Saturday, January 30, 2016

ياشاسين تورک جوانلاري! خطابه ترکي غني‌زاده سلماسي به جوانان ترک نوشته شده در ١٠٩ سال پيش


ياشاسين تورک جوانلاري! خطابه ترکي غني‌زاده سلماسي به جوانان ترک نوشته شده در ١٠٩ سال پيش


مئهران باهارلي

در شماره نهم نشريه فرياد چاپ اورميه، به سال ١٩٠٧ (١٢٨٦ شمسي) يعني ١٠٩ سال پيش، يک سال پس از امضاي فرمان مشروطيت و ١٨ سال پيش از تاسيس سلسله پهلوي، يک خطابه‌ ترکي به قلم محمود غني‌زاده سلماسي خطاب به جوانان ترک منتشر شده است. غني‌زاده در خطابه خود، که از هر جهت يک سند تاريخي فوق العاده است، "هويت ملي" مردم ما را "ترک" مي‌نامد و خطاب به جوانان آزربايجان مي‌گويد: "شما ترک هستيد و خون جاري در رگهاي شما خون ترک است. پدران ترک شما با رفتارهاي مردانه و شجاعانه‌شان خود را به جهان شناسانده و شان و شهرت ابدي براي قوم ترک کسب کرده‌اند". وي يگانگي ملي خلق ترک در دو سوي ارس را يادآوري کرده؛ اين دو را يک قوم، از يک تبار، هم‌دين و هم‌مذهب و فرزندان يک خانواده مي‌نامد. سپس به جوانان ترک در جنوب آزربايجان توصيه مي‌کند در امر تشکل و سازمانيابي براي بسترسازي و تحصيل حقوق زباني، فرهنگي و سياسي ترک، از شمال آزربايجان متابعت کرده خود را با آن هماهنگ سازند. و در آخر تنبيه مي‌کند که ترکها نمي‌بايد از جان‌نثاري در راه وطن و به خاطر ملت خود، سستي کرده و يا بترسند.

اين خطابه ترکي منحصر به فرد، از جنبه‌هاي متعدد داراي اهميت است. از جمله تاريخ تشکل شعور ملي ترک در ايران، آزربايجان و غرب آن به مرکزيت اورميه؛ روند ملت‌شوندگي خلق ترک؛ روابط زباني، ادبي، فرهنگي و سياسي ترکان جنوب آزربايجان با عثماني و شمال آزربايجان؛ نثر ترکي و ترکي‌نويسي؛ تاريخ مطبوعات ترک در آزربايجان و ايران؛ تاثيرپذيري محيط ادبي و سياسي آزربايجان بويژه غرب آن به مرکزيت اورميه از محيط فرهنگي و ادبي و سياسي عثماني؛ سرگذشت سياسي و مطبوعاتي شخص غني‌زاده؛ و نهايتا سير تطور در برداشت وي از مفاهيم هويت ملي ترک، وطن آزربايجان، ايرانيت و ...

در زير نخست اصل اين خطابه استثنائي به زبان ترکي و سپس ترجمه آن به فارسي توسط خودم را آورده و در آخر چند توضيح کوتاه در اين باره اضافه کرده‌ام. (در متن ترکي، کلمات و پسوندهاي ترکي با الفبا و املا مدرن و فونتيک ترکي، عبارات و کلمات فارسي و عربي به املاي آن زبانها نوشته شدند. مئهران باهارلي)



"خطابه

تورک جوانلارينا

جوانلار، گؤزله‌رينيزي آچينيز!. افقِ استقباليميزدان باش گؤسته‌ره‌ن و پيشِ نگاهيميزي قارانليقلاشديران بولوتلاري، او دهشتلي ييلديريملار ياغديرماغا مستعد اولان مظلم بولوتلاري گؤرونوز. محقق بير فيرتينايِ قورخولو، بير طوفانِ بلا اطرافيميزدا چالخانييور. نه اوچون دورموشسونوز، نه‌يه منتظرسينيز جوانلار؟ ... حياتِ مليميزي قورتارماق و بو کشتيِ طوفانزده‌ني ساحلِ سلامته چيخارماق، سيزين، تک بير سيز جوانلارين زورِ بازويِ غيرتينه باغليدير! ......

ملت دردي، ملّيت حسّي جوان قلبله‌رده، آچيق فکرلي جوانلارين قلبِ شيرانه‌سينده يئر توتار. بونلاري دئمه‌کده‌ن "سالديده‌له‌ريميزده، قوجالاريميزدا مليت حسي يوخدور" دئمه‌ک ايسته‌ميره‌م. بو قده‌ر وار که: حالِ حاضردا ايشه ياراناجاق سيزسينيز، سيز. اونلارا سيز گره‌ک کؤمه‌ک ائده‌سينيز. اونلارين و عمومِ وطن خيرخواهلارينين خيالاتينا سيز گره‌ک رواج وئره‌سينيز.

ائي آزه‌ربايجان جوانلاري‌! ... خطابيم سيزله‌ره‌دير. وقتينيزي نه اوچون عطالتله گئچيرييورسونوز؟ .... سيز تورک'سونوز. دامارلارينيزداکي قان "تورک" قانيدير. تورک اولان بابالارينيز، اطوارِ مردانه و شجيعانه‌له‌ريله اؤزله‌ريني عالمه تانيتميش و تورک قومو اوچون ابدي بير شان و شهرت قازانميشدير.

ياد اولسون اول حميت‌مند اولان اسلافيميز
بيز مجاهد، محترم بير فيرقه‌نين اخلافي‌ييز

قافقاس تورکله‌ري، تا قولاقلارينيزين ديبينده‌کي قافقاسليلار، سيزينله بير قومدا‌ن، بير عرقده‌ن، بير دين و مذهبده‌ن، حاصلي بير ائوين اولاديندان اولدوقلاري حالدا، بو آخرينجي بير نئچه ايل مدتينده باخينيز نه اولدولار. ميدانِ مسابقه ترقيده، هارالارا قده‌ر گئتديله‌ر. آز مدت قاباق، قافقاسيادا تورک دئدييين، ملت نه‌دير، ترقي نه‌دير؟ مطلق بيلمه‌ز ايديله‌ر..... ايندي ايسه غيرتِ حميت سايه‌سينده چوخ آز مسلمان کندي تاپارسينيز کي اورادا مسلمانلارين اؤزله‌رينه مخصوص بير مدرسه يا بير قرائتخانه‌له‌ري اولماسين ... اونلاري بو يولا سوق ائده‌ن و اونلارا بو حقايقي تعليم ائده‌ن کيمله‌ر ايديله‌ر؟ هئچ سؤز يوخ جوانلار. نورِ معارفله گؤنولل.ه‌ري ضيالي جوانلار .....

نه اوچون سيز حرکاتينيزي اونلارا تطبيق ائتمييورسونوز؟ ايران حکومتي ايله روسيه حکومتي ايکيسي بير مسلکده، بير خطِ حرکت.ي تعقيب ائتديکله‌ري حالدا، سيز تورکله‌ر حرکاتِ مجاهده‌کارانه‌نيزي قافقاس مجاهد جوانلارينين حرکاتينا نه اوچون اويدورمويورسونوز؟ و اونلارين گئتديکله‌ري و بير درجه‌يه قده‌ر موفق اولدوقلاري يولويلا نه اوچون گئتمييورسونوز؟ دوغرودور. بيزله‌رين اؤز دايره ايرانيتيميزده اؤزوموزه مخصوص بير طريقِ مجاهده‌ميز واردير که قافقاسليلارينکينا نسبت قبول ائتمه‌ز. زيرا که اونلار آيري بير طريقله منزلِ مقصودا طرف ايره‌لي گئدييورلار. بيز ايسه بوتون بوتونه آيري بير واديده، نقطه توجه‌موزو بيلمه‌يه‌ره‌ک يول آلماقداييز.

فقط اقرار ائده‌ليم: بيزيمکي ناقصدير، غيرِ کافيدير، لا تعد ولا تحصي احتياجاتيميزا نسبتا قياس قبول ائتمه‌ز درجه‌ده آزدير. هاني سيزين جمعيتله‌رينيز؛ نشرِ سواد، نشرِ معارف جمعيتله‌رينيز، نطوق خطيب جوانلارينيز، هاني سيزين تهديدجي (ترور) دسته‌له‌رينيز؟.

جوانلار‌! نه وقته قده‌ر وجدانسيز، حقيقتسيز خاينله‌ر وطنيميزي بير باشيندان توتوپ ييييپ قورتاراجاقلار؟ (جاهل جسور اولور. بيز جاهليز، ففط جسارتيميز يوخ. خاين مخوف اولور. بيز ايسه خيانتيميز يوخ، فقط خوفوموز وار). نه اوچون قورخويورسونوز تورکله‌ر؟ نه اوچون فتور گتيرييورسونوز؟ (بير گون يارانديق، بير گون داخي اؤله‌جه‌ييز) تورکله‌ره مخصوص بير ضرب المثلدير. وطن يولوندا، ملت اوغروندا فدايِ نفس، ايثارِ جان ائتمه‌کده‌ن شيرين، لذيذ داخي نه وار؟ ..... آه يا ربي... او سعادت بيزله‌ره قسمت اولور مو؟ (ظن ائده‌ريم اولور ...........)

خونِ اربابِ حميت غرق ائده‌ر ظالمله‌ري
مشعلِ افکارِ احرارانه سؤنمه‌ز خونيله

ياشاسين تورک جوانلاري‌!
ياشاسين آزه‌ربايجان‌!

م. غ.

ترجمه خطابه ترکي غني زاده (توسط مئهران باهارلي)

به جوانان ترک

چشمهايتان را باز کنيد. ابرهائي که در افق آينده‌مان پيدا شده‌اند و جلو چشمانمان را تاريک کرده‌اند، آن ابرهاي تاريک و منحوس که قابليت فروريختن رعدهاي وحشتناک را دارند ببينيد. بي‌ترديد طوفاني دهشت‌انگيز، يک طوفان بلا در اطرافمان به حرکت در آمده است. چرا ايستاده‌ايد؟ منتظر چه هستيد اي جوانان؟ نجات دادن حيات ملي‌مان و به ساحل سلامت رساندن اين کشتي طوفانزده، تنها به شما، به بازوي غيرت شما جوانان وابسته است.

درد ملت، حس مليت در قلبهاي جوان، در قلب شيرانه جوانان روشنفکر جاي مي‌گيرد. با بيان اين سخنان، نمي‌خواهم بگويم که سالمندان و پيرانمان حس مليت ندارند. اما اين نيز هست که در حال حاضر، آنهائيکه مفيد فايده‌اند شمائيد، شما. شما بايد به آنها کمک کنيد. شما بايد به ايده‌آلها و آرزوهاي آنها و همه خيرخواهان وطن رواج بخشيد.

اي جوانان آزربايجان. خطابم به شماهاست. به چه سبب اوقاتتان را به عطالت مي‌گذرانيد؟ شما ترک هستيد. خوني که در رگهاي شما جاري است خون ترک است. پدران شما که ترک بودند، با رفتارهاي مردانه و شجاعانه‌شان خود را به جهان شناسانده و شان و شهرت ابدي براي قوم ترک کسب کرده‌اند:

ياد باد آن اسلافِ شريف‌مان
ما بازماندان گروهي مجاهد و محترميم

ترکهاي قفقاز، همان قفقازياني که بغل گوشتان‌اند، در حاليکه با شما يک قوم، از يک نژاد، از يک دين و مذهب و خلاصه فرزندان يک خانه‌اند، بنگريد که در چند سال اخير چه شدند و در ميدان مسابقه ترقي تا به کجاها پيش رفتند. تا مدتي قبل، در قققاز مطلقا هيچ کس نمي‌دانست آنچه ترک نام دارد، ملت چيست، ترقي کدام است. اما اکنون، در سايه غيرت و شرف، به ندرت مي‌توان روستاي مسلماني [ترکي] يافت که در آن مسلمانان [ترکان] مدرسه يا قرائتخانه خاص خود را نداشته باشند. چه کساني آنها را به اين وضعيت سوق دادند و به آنها اين حقايق را آموختند؟ هيچ ترديدي نيست که جوانان. جواناني که قلبهايشان با نور فرهنگ و معارف روشن گشته است.

چرا شما حرکات خود را با آنها تطبيق نمي‌دهيد؟ در حاليکه حکومتهاي ايران و روسيه، هر دو بر يک مسلک و تعقيب کننده يک خط حرکت‌اند، شما جوانان ترک نيز چرا حرکات مجاهده‌کارانه خود را با جوانان مجاهد قفقاز هماهنگ نمي‌کنيد؟ چرا به راهي که آنها مي‌روند و باعث موفقيت آنها به درجه معيني نيز شده است نمي‌رويد؟ درست است. ماها در داخل دايره ايرانيتمان، روش مجاهده خاص خودمان را داريم که با روش مجاهده قفقازيان متناسب نيست. زيرا که آنها به طريقي متفاوت به سوي مقصود خود پيش مي‌روند. اما ما تماما در وادي متفاوتي و در حاليکه حتي نقطه‌اي که به آن مي‌بايد متوجه باشيم را نمي‌دانيم راه مي‌پيماييم.

اما بايد اعتراف کنيم که روش ما ناقص است، ناکافي است، در مقايسه با احتياجاتمان که بي‌شمارند مناسب نيست و بسيار قليل است. کجاست تشکيلاتتان، تشکيلاتتان براي نشر سواد و معارف، جوانان خطيب و سخن‌پردازتان؟ کجاست دستجات بازدارنده‌تان (ترورتان)؟

جوانان. تا به کي خاينين بي‌وجدان و ناصادق وطنمان را از يک سر گرفته، خورده و تمام خواهند کرد؟ (جاهل جسور مي‌شود. در حاليکه ما جاهليم اما جسارت نداريم. خاين مي‌ترسد؛ در حاليکه ما خيانتي نکرده‌ايم اما خوفناکيم). ترکها، چرا مي‌ترسيد؟ سستي چرا؟ ضرب المثل (يک روز آفريده شديم، يک روز ديگر نيز خواهيم مرد) خاص ترکهاست. چه چيزي شيرينتر و مطبوعتر از فداي نفس و ايثار جان در راه وطن و به خاطر ملت وجود دارد؟ آه، اي رب من، آيا آن سعادت نصيب ما خواهد شد؟ (گمان کنم که خواهد شد .......)

خون صاحبان شرف ظالمان را غرق مي‌کند
اما مشعل افکار آزاديخواهانه با خون خاموش نمي‌شود

زنده باد جوانان ترک!
زنده باد آزربايجان!

چند نکته:

١-مراجع رسمي و منابع قوميتگراي فارس ادعا مي‌کنند ترکان آزربايجان در دوره مشروطيت ترکي مکتوب را به‌کار نمي‌بردند و اگر بندرت ترکي نيز مي‌نوشتند صرفا در برخي اشعار و يا مطالب مزاحي بوده است. اين ادعا خلاف واقع و غير مستند است. چنانچه ديده مي‌شود، خطابه ترکي غني‌زاده نه شعر است و نه مزاح. نثري فني است در يک موضوع سياسي - اجتماعي مهم روز و نشان از وجود سنت ترکي‌نويسي کاملا جاافتاده و متکامل در اين عرصه و در آن دوره دارد.

٢-زبان اين خطابه، ترکي مختلط، مشترک و رابط آن دوره است و آزربايجاني ناميدن آن صحيح نيست. اين ترکي زبان ادبي و نوشتاري در حال تشکل و تثبيت در سراسر آزربايجان، در قفقاز و در ايران، در نيمه دوم قرن نوزده و دهه‌هاي اول قرن بيستم بود که با جايگزين کردن کلمات و عبارات فارسي و عربي مستعمل در ترکي عثماني با کلمات بومي و محلي ترکي رايج در آزربايجان حاصل مي‌شد. روند تشکل اين ترکي مشترک با اشغال جمهوري خلق آزربايجان توسط روسيه کمونيست (و متعاقبا ايجاد زبان آزربايجاني) و تاسيس دولت پهلوي در ايران (و تلاش براي امحا زبان ترکي) متوقف شد.

٣-زبان و مضمون اين خطابه وجود رابطه جاندار فرهنگي و سياسي آزربايجان آن دوره بويژه غرب آن با عثماني را نشان مي‌دهد. زبان خطابه ترکي مشترک و بسيط ملهم از عثماني است و در آن ابيات ترکي ادبا و ضرب المثلهاي عثماني، به عنوان خودي، گنجانده شده‌اند. در سرلوحه اين شماره، مانند ديگر شماره‌ها يک بيت ترکي از محررين عثماني -سليمان نظيف- بکار رفته است (نگاه کنيد به بند ١٣ از همين نوشته).

٤-غني‌زاده موقع نوشتن اين خطابه ترکي ٢٩ سال داشت و بر ترکي‌نويسي حاکم بود. اما نثر ترکي وي در اين خطابه نزديک به زبان محاوره و از نثر متعالي سرآمدان ترکي‌نويس آن دوره از جمله جمشيدخان مجدالسلطنه دور است. مجموعه آثار ترکي غني‌زاده تاکنون جمع‌آوري و منتشر نشده است. در نوشته‌هاي ايراني نوعا به آثار ترکي وي (به جز نوشته روشني بيگه جواب) اشاره‌اي نمي‌شود.

٥-بيت ترکي که غني‌زاده خطابه خود را با نقل آن پايان مي‌دهد (خونِ اربابِ حميت غرق ائده‌ر ظالمله‌ري /مشعلِ افکارِ احرارانه سؤنمه‌ز خونيله) از آن سليمان نظيف است. سليمان نظيف از محررين و ادبا و روشنفکران عثماني است که تاثير عظيمي بر جنبش مشروطه آزربايجان و نيز روند تشکل شعور ملي ترک به معني مدرن در ميان ترکان در جنوب آزربايجان داشت. شعر مشهور (آرخاداشلار قان تؤکون تا جوشا گلسين کايينات ...) که توسط میرزا غفار زنوزی در مراسم منعقده براي تروريست عباس آقا صراف تبریزی که اتابک اعظم را به قتل رسانيد خوانده شد نيز از آن سليمان نظيف است. سليمان نظيف همچنين مولف مقاله تاريخي و مشهور "يئتيم قارداشلاريميز" (برادران يتيم ما) به سال ١٩٢٤ که در آن خواهان استقلال ترکهاي آزربايجان از ايران و رهائي از قيد بندگي فارسها شد مي‌باشد. اين مقاله ولوله‌اي ماندگار در جبهه فارسي و پان‌ايرانيستي و در عرصه ديپلماتيک ايجاد کرد.

٦-غني‌زاده در خطابه خود انگشت به نقيصه اصلي ترکها در جنوب آزربايجان گذاشته است: شکل نگرفتن نهادهای مستقل مدنی و نبود شبکه مدارس و نشريات ترکي؛ نداشتن جوانان روشنفکر و تربيت شده ترک در امر تبليغات و خطابت که به دنبال فرهنگ‌سازی، ایجاد ذهنیت عقلانی و بسترسازی برای استقرار جامعه‌ی مدنی بوده، عهده‌دار مهندسی فکری و مدیریت ذهنی جامعه ترک شوند؛ نداشتن قوه بازدارنده و نيروهاي مسلح، .... وي همچنين به درستي وهامت و دهشت خطر آينده براي ترکان جنوب آزربايجان را پيش‌بيني کرده است. هر چند جاي ترديد است که وي در باره اينکه خود اين خطر چيست داراي تصوري صحيح بوده باشد (خطر آينده، موج قوميتگرائي افراطي فارسي-آريائي‌گري مصمم به پايان دادن به نه تنها حاکميت سياسي ترکان، بلکه حتي به وجود زبان و فرهنگ و هويت ترک در ايران و آزربايجان بود که با انحراف-شکست جنبش مشروطه و تاسيس سلسله پهلوي متحقق گشت).

٧-غني‌زاده در ميان مواردي که ترکان در جنوب آزربايجان مي‌بايست از ترکان در شمال آن بياموزند و الگوبرداري کنند دستجات بازدارنده و ترور را نيز ذکر مي‌کند. هرچند در آن برهه از تاريخ، تشکيل نيروهاي مسلح بازدارنده در غرب آزربايجان براي مقابله با ترور و قتل‌عامهاي انجام شونده توسط گروههاي اشقياي مسلح کرد، آسوري و ارمني يک ضرورت قطعي بود، اما اين ضرورت در شرق آزربايجان و توسط مشروطه‌طلبان به صورت نادرست درک شد. آنها با وارد نمودن تروريسم، خشونت، قانون‌شکني و آنارشيسم از شمال و عرضه نمودن و تقديس خشونت و تروريسم و قانون‌شکني به نام انقلابي‌گري بر عليه دولت ترکي آزربايجاني قاجار، از همان آغاز باعث انحراف جنبش مشروطه و کل حرکت آزاديخواهانه مردم و مدرنيته آزربايجان و ايران، آنهم در زماني که حاکمان ترک صميمانه آزاديخواه، اصلاح‌طلب و قانونمدار مانند مظفرالدين شاه و احمدشاه مصدر امور بودند شدند.

٨-در اين خطابه مليت مردم آزربايجان به معني مدرن صراحتا ترک است و نامي از ملت ايران برده نمي‌شود. اين، بر خلاف ذهنيت غالب در شرق و در تبريز مرکز آزربايجان در همان دوره است که ملت را به صورت ملت ايران درک مي‌کرد (در خطابه‌ها و اعلاميه‌هاي رهبران مشروطيت از تبريز به ندرت مي‌توان نمونه‌اي پيدا کرد که با نام ملت ايران آغاز نشود و يا با درود بر ملت ايران پايان نيابد).

٩-در اين خطابه آزربايجان به معني صحيح آن يعني وطن خلق ترک بکار رفته است، نه به عنوان نام زبان، مليت و هويت ملي قوم ترک که آن هم به طور جداگانه ذکر شده است (يکي نمودن سه مفهوم متفاوت "اتنونيم"-نام گروه ملي ترک، "گلوسونيم"- نام زبان ترکي و "توپونيم"- نام وطن آزربايجان و نامگذاري کودکانه و تماميت‌خواهانه هر سه آنها به شکل آزربايجان، دسيسه استعماري روسيه در دوره استالين براي ريشه‌کن کردن هويت ملي ترک از قفقاز بود).

١٠-آنچه در اين خطابه ديده مي‌شود، ترک‌گرائي است که در ميان نسلي از نخبگان، روشنفکران، دولتمردان، روحانيون و نظاميون ترک در دهه‌هاي آخر قرن نوزده و دهه‌هاي اول قرن بيستم بويژه در غرب آزربايجان شايع و ريشه‌دار بود. اين نسل با داشتن پایی در تاریخ و فرهنگ ملی ترک و دستی در تمدن غرب؛ برای بازیابی، بازشناسی و بازنمایی هویت ترک در معنای جدید تلاش مي‌کرد. اما تبليغات پان‌ايرانيستي و بويژه آزربايجانگرائي استالينيستي صادره از روسيه از يک طرف اين دوره تاريخي مهم در تشکل هويت ملي ترک در ايران و آزربايجان را حذف و سانسور مي‌کند و از طرف ديگر، در صورت اشاره ناچار به اين نسل، با دروغپردازي و وارونه‌نمائي آنها را به عنوان پان‌ترکيست عرضه مي‌نمايد. بر ماست که براي جلوگيري از گسست ذهنی بيشتر از آنچه دچار آنيم اين نسل را بشناسیم، دستاوردهای فکری و فرهنگی و چگونگی و خط سیر آنها در گذر زمان را دنبال کنیم و از تجربه شکستهاي آنان بياموزيم.

١١-در دهه‌هاي آخر قرن نوزده و دهه‌هاي اول قرن بيستم نواحي غربي آزربايجان، کانون تشکل هويت ملي ترک و مرکز جنبش سياسي ترک‌گرائي مدرن و دمکراتيک بود. به همين سبب نيز به محض انجام کودتا در سال ١٢٩٩ (١٩٢٠ ميلادي) مورد توجه ويژه دولت ترک‌ستيز جديد رضاخان گرفت و داراي اولويت و محتاج به معامله ويژه‌ تشخيص داده شد. در نتيجه، سياست فارسسازي-ترکي‌ز‌دائي در آزربايجان نخست از اين بخش آغاز شد: در تقسيمات اداري از شرق آزربايجان جدا شد، به ايجاد شبکه گسترده مدارس فارسي‌زبان در آن ارجحيت و فوريت داده شد، تغيير گسترده نامهاي جغرافيائي ترکي به فارسي در اين استان شروع شد (رضائيه، شاهپور، مياندوآب، تکاب، سيه چشمه، نقده، ..)، ...

١٢-اين خطابه از جنبه تحول در برداشت غني‌زاده از هويت ملي ترک و ايرانيت- که اقلا شامل سه مرحله مي‌شود- و عوامل موثر در آن نيز حائز اهميت است:

الف-مرحله اول زماني است که غني‌زاده هنوز در غرب آزربايجان مي‌زيست و به طور طبيعي به هويت ملي ترک باور داشت. پس از سفر به شمال آزربايجان و مشاهده انفجاري که در نشريات و مدارس ترکي در آن خطه پس از انقلاب ١٩٠٥ روسيه پديدار شده بود، احساسات ملي ترک در غني‌زاده به حرکت در آمد و در بازگشت از جمله در انتشار روزنامه فارسي-ترکي فرياد به سال ١٩٠٧ شرکت کرد. خطابه ترکي وي نيز محصول اين دوره است.

ب-مرحله دوم با رفتن وي به تبريز در سال ١٩٠٨ و همکاري نزديکانه‌اش با انجمن ايالتي آزربايجان آغاز مي‌شود. وي در اين دوره تحت تاثير هويت ملي ايراني که انجمن تبريز مدافع آن بود قرار گرفت. سپس در سال ١٩١١ به استانبول رفت.

ج-مرحله سوم با مهاجرت وي به برلين در سال ١٩١٨ آغاز مي‌شود. در آن دوره برلين کانون آرياگرايان و باستانگرايان ترک‌ستيز بود که نسل اولشان را عمدتا ترکهاي تبريزي گرد آمده در اطراف مجله‌هاي کاوه و ايرانشهر تشکيل مي‌داد. در حيات برليني، غني‌زاده از دسته اخير متاثر شد، به مواضع اوليه خود پشت کرد و موضع ضد ترک گرفت ...

١٣-نشريه فرياد بر حسب معمول در سرلوحه هر شماره خود يک بيت ترکي درج مي‌کرد. در شماره‌اي که خطابه ترکي غني‌زاده چاپ شده سرلوحه زير درج شده است:

(آخيتدي سيفِ مظالم دماءِ مظلومو / آرانسين اهلِ حميت، کفن کفن دييه‌ره‌ک).

اين بيت از شعري بنام گيزلي فغانلار اثر سليمان نظيف است. در همان دوره، محمدامين رسولزاده نيز در مقالات و کتب خود (نشريه ارشاد ٢٠ ژوئيه ١٩٠٦، کتاب عصريميزين سياوشو ص ١٧٢، ...) به کرات اين بيت ترکي را بکار برده است. استفاده از اين بيت ترکي در سرلوحه نشريه فرياد، خود دليلي است بر مبادلات فرهنگي و ادبي زنده جنوب آزربايجان با شمال آن و عثماني، و آشنائي غني‌زاده با آثار مولفين و ادباي ترک عثماني سليمان نظيف و قفقاز محمدامين رسولزاده. در زير متن کامل شعر سليمان نظيف که بيت سرلوحه از آن نقل شده را مي‌آورم:

سليمان نظيف. گيزلي فغانلار،١٨٩٣

سمومِ محنتي ايچديم، لَبَنْ لبن دييه‌ره‌ک
وطن ترابيني اؤپدوم، سَمَنْ سمن دييه‌ره‌ک
وطن خرابه‌سي منجه، بهشتِ اعلادير
خرابه‌له‌ر گزه‌ريم من، چمن چمن دييه‌ره‌ک
آخيتدي سيفِ مظالم دماءِ مظلومو
آرانسين اهلِ حميت، کفن کفن دييه‌ره‌ک
اولوردو بلکي نصيبيم منيم تسليده‌ن
مزارا ياس ايله گيرسه‌م، وطن وطن دييه‌ره‌ک
دئديم: نه‌دير بو جهاندان نصيبِ عثماني؟
دهانِ عالم آچيلدي: مِحَنْ محن دييه‌ره‌ک
مزار و محبسي عرض ائيله‌مه‌کده استبداد
حميت اهلينه شيمدي به‌يه‌ن به‌يه‌ن دييه‌ره‌ک

Sümûm-ı mihneti içtim leben leben diyerek
Vatan türâbını öptüm semen semen diyerek
Vatan harâbesi bence bihişt-i a’lâdır
Harâbeler gezerim ben çemen çemen diyerek
Akıttı seyf-i mezâlim dimâ’-ı mazlûmu
Aransın ehl-i hamiyyet kefen kefen diyerek
Olurdu belki nasibim benim teselliden
Mezara ye’s ile girsem (Vatan! Vatan!) diyerek
Dedim: Nedir bu cihandan nasîb-i Osmânî?
Dehân-ı âlem açıldı: (Mihen! Mihen!) diyerek
Mezâr ü mahbesi arz eylemekte istibdâd
Hamiyyet ehline şimdi beğen beğen diyerek

Süleyman Nazif (Gizli Figânlar, 1893)

لغتنامه:

اخلاف: بازماندگان
حقيقتسيز: ناصادق
حميت: غيرت و درد چيزي را داشتن
سمن: روغن، چربي
فتور: رخاوت، سستي
فيرتينا (ت): طوفان
لا تعد ولا تحصى: بيشمار
محن: بلاها، اندوهها
مظلم: تيره، تاريک، مجهول، منحوس
نطوق: خطيب ماهر، سخنپرداز، متکلم فصيح و بليغ

منابع:

نشريه فرياد. شماره نهم، سال اول، صفحه دويم و سيم (بتاريخ شنبه ٥ ربيع الاخر ١٣٢٥، مطابق ٥ ماي ١٩٠٧ ميلادي)
روزنامه فرياد (منتشره ١٩٠٧ ميلادي برابر با ١٣٢٥ قمري). گردآورنده: جمال آيريملو. انتشارات دنيا، ١٣٩٤، اورميه
نشريه ارشاد. ٢٠ ژوئيه، ١٩٠٦
رسولزاده، محمدامين. عصريميزين سياوشو. ص ١٧٢

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.