Tuesday, February 16, 2016

عقبگرد به سنگر ملي، مشترک و سراسري


عقبگرد به سنگر ملي، مشترک و سراسري

مئهران باهارلي

Wednesday, May 30, 2007
 
سؤزوموز

با توده‌اي شدن مطالبات ملي در ميان ملت ترک ساکن در ايران، گسترش و تعميق پايگاه مردمي و روشنفکري آن، و توجه به و حمايت روز افزون افکار عمومي جهاني و نهادهاي بين المللي از اين مطالبات مدني و دمکراتيک، در جبهه مقابل نيز شاهد يک جنب و جوش، اما منفي و نااميدکننده هستيم. از جمله اينکه اخيرا بازتوليد و تبليغ ادعا و بواقع مغلطه "ملي، مشترک و سراسري بودن زبان فارسي در ايران" از طرف ماشين تبليغاتي دولتي، نخبگان فرهنگي و سياسي قوم فارس، همچنين جريانات و تشکيلات فارسي موسوم به سراسري تشديد شده است. طرفه آنکه اين ادعا و يا مغلطه هنوز در ميان بعضي از روشنفکران و فعالين ترک و آزربايجاني وابسته به جريانات مليگراي فارس مانند جمهوريخواهان و يا شماري از فعالين آزربايجان‌گراي نسل پيشين محافظه‌کار خريدار دارد. ظاهرا اين دسته از روشنفکران و فعالين منافع زبان ترکي، بهروزي ملت ترک و مصالح آزربايجان را در آن مي‌بينند که "به همراه تدريس زبان مادري اقوام، زبان فارسی بعنوان زبان ملي، مشترک و سراسری ایران بکار گرفته شود". اين نگرش کهنه، بي‌پايه، ارتجاعي، تحريک‌آميز و اهانت‌آميز که محصول کوته‌نگري شگفت‌انگيز صاحبان آنهاست، از هر جنبه در ضديت با منافع زبان ترکي، بهروزي ملت ترک و مصالح آزربايجان قرار دارد.



فارسي "زبان ملي" همه ايرانيان نيست، صرفا زبان ملي ملت فارس است

مغلطه نخست قوميتگرايان فارس و دولت جمهوري اسلامي "ملي بودن زبان گروه ملي اقليت فارس (که تا قرن بيستم اغلب تاجيک ناميده مي‌شدند) براي همه مردم ايران" است. کشور ايران از ملتها و اقليتهاي ملي (مليتها) مختلفي که داراي وجوه مشترک و وجوه متفاوتي مي‌باشند تشکيل شده است. البته اين متفاوت از هم بودن، هر چند نشان غيريت است، اما لزوما به معني جدايي نيست. از اين وجوه متفاوت يکي نيز زبان است. در ايران نيز، مانند بسياري از کشورهاي خاورميانه و جهان اسلام، زبان معيار اصلي تعريف ملت، هويت ملي و بازشناسي تعلق ملي افراد و گروهها مي‌باشد. در خاورميانه، دو گروه انساني که زبان تاريخي همديگر را متقابلا، بدون واسطه مترجم و به راحتي نسبتا قابل قبولي درک نمي‌کنند متعلق به دو گروه ملي جدا شمرده مي‌شوند. دو گروه انساني داراي زبانهاي مادري متفاوت، دو ملت متفاوتند؛ مانند ترکها و فارسها در ايران که بي‌هيچ شک و شبهه‌اي نه بخشي از يک ملت واحد، بلکه دو ملت کاملا جدايند. به زباني ساده‌تر، نتيجه چندزبانه بودن جمعيت ايران، چندملتي بودن مردم اين کشور است (اين واقعيت، دليل اصلي اعمال سياست فارس‌سازي ترکها توسط دولت ايران و تلاش وي براي منسوخ ساختن زبان ترکي در يک صد سال گذشته است).

در ايران زبان فارسي صرفا زبان ملي فارس‌زبانان و يا ملت فارس است. همانگونه که زبان ترکي، زبان ملي ملت ترک و يا ترک‌زبانان اين کشور است. به عنوان مثال در حاليکه فارس‌زبانهاي استانهاي فارس، کرمان، اصفهان، سمنان و خراسان رضوي همه بخشي از ملت فارس‌اند، ترک‌زبانهاي استانهاي مذکور بخشي از ملتي ديگر بنام ترک‌اند. زيرا زبان ملي‌شان متفاوت است. با اين وصف زبان فارسي و يا هيچ زبان ديگر رايج در ايران، زبان ملي همه ملتها و اقليتهاي ملي (مليتهاي) اين کشور نبوده و نيست. بلکه منحصرا و صرفا زبان ملي يکي از اين ملتها، يعني ملتي که به طور تاريخي و طبيعي بدان زبان تکلم مي‌کند است. اينکه امروز اکثريت مردم ايران زبان فارسي را مي‌فهمند، به علت آموزش اجباري و تحميلي اين زبان در يکصد سال گذشته از سوي دولت و محروم نگهداشتن ملتهاي ايران از شناخته شدن رسمي زبان و فرهنگهايشان، و ممانعت از يادگيري، تحصيل و توسعه زبان و فرهنگهاي مليشان، باز از سوي دولت است. آگاهي ناخواسته و تسلط اجباري بسياري از مردم ايران به زبان فارسي جانشين، دولتي و استعماري، به معني ملي بودن اين زبان در سراسر ايران نيست. زبان ملي ترکها ترکي است، بوده و خواهد بود.

عرضه کردن زبان ملي يکي از ملل ساکن در ايران، آنهم زباني مانند فارسي که ابزار و محمل سياستهاي دولتي نژادپرستانه و استعماري است، به عنوان زبان ملي همه ملل اين کشور، علاوه بر تحريف و جعل واقعيتها، بي‌احترامي به ملل مذکور، تحريک نمودن آنها و افروختن آتش جنگهاي قومي و ملي است. ايضا هر پيشنهاد و راه حل از طرف هر کس که با فرض ملي بودن زبان فارسي براي همه مردمان و ملل ساکن در ايران به پيش رانده شود، فاقد جديت بوده، نشان از دشمني صاحبان آنها با ملل غيرفارس ايران دارد.

فارسي در ايران "زباني سراسري" نيست، زباني محلي و منطقه‌اي در شرق-مرکز ايران است

مغلطه دوم قوميتگرايان فارس و دولت جمهوري اسلامي، "سراسري بودن زبان محلي فارسي" است. معيار سراسري و يا محلي بودن يک زبان، حضور و پراکندگي تاريخي و طبيعي متکلمين بومي آن زبان در سراسر کشور است و نه موقعيت دولتي ويا رسميت قانوني آن زبان. بنابر اين هنگامي که سراسري بودن زباني مانند فارسي در ايران ادعا مي‌شود، مي‌بايد پراکندگي تاريخي و طبيعي متکلمين به فارسي -که اين زبان، زبان مادري و ملي آنهاست- در سراسر ايران را نشان داد و اثبات نمود. بجا آوردن اين امر و وظيفه نيز، در ميان وظايف و صلاحيتهاي نويسندگان و بيانيه‌هاي سياسي نيست. اين امري است که با مشاهدات دقيق، آمارگيريهاي علمي و مطالعات جغرافياي انساني، آنهم در محيطي آزاد، دمکراتيک و شفاف ميتواند بدرستي و با دقت تعيين شود. شرايطي که هيچکدام از آنها در ايران امروز، مانند گذشته، عملا وجود ندارند.

با اينهمه آنچه از مطالعه داده‌هاي متعدد و پراکنده موجود در اين عرصه به عنوان انتباهي اوليه حاصل مي‌شود اين است که زبان ترکي در شمال غرب کشور در استانهاي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، زنجان، قزوين، همدان، اردبيل، مرکزي، کردستان، کرمانشاهان، گيلان، تهران، البرز، قم؛ در شمال شرق کشور در استانهاي خراسان شمالي، خراسان رضوي، خراسان جنوبي، گلستان، مازندران و سمنان؛ و در جنوب و مرکز ايران در استانهاي فارس، اصفهان، بوشهر، کرمان، کهگيلويه چهارمحال بختياري، خوزستان، لرستان و هرمزگان امروز نيز مانند گذشته زبان توده کثيري از مردم بومي است. به عبارت ديگر زبان ترکي در همه استانهاي کشور - به جز در اراضي منطبق بر سه استان فعلي ايلام، يزد و سيستان و بلوچستان- در شمال غرب، شمال شرق، جنوب و مرکز ايران به شکل زبان اکثريت و يا زبان اقليت، و به مثابه زبان اول بخش عمده‌اي از مردم بومي رايج است. از اينرو زبان ترکي در ايران، به لحاظ پراکندگي طبيعي و تاريخي متکلمين آن، ميتواند به راحتي به عنوان زباني سراسري تلقي گردد.

در باره زبان فارسي، که در قرن نوزده زبان مادري صرفا ١٠ درصد از جمعيت کشور بود، مي‌توان گفت که اين زبان پس از بيش از يک صد سال سياست آسيميلاسيون و فارس‌سازي اجباري، حمايتهاي دولتي همه‌جانبه و با اعمال تدابير تبعيض‌آميز و غيردمکراتيک بسيار ديگر، از جمله ممنوعيت زبان ترکي، بويژه در دهه‌هاي اخير توانسته است موقعيت زبان رابط اجباري – تحميلي – رسمي - دولتي را پيدا نمايد. اما زبان فارسي علي رغم اين موقعيت غيرطبيعي و تحميلي خود، در ايران هرگز زباني سراسري نبوده و نيست (زبان فارسي به يک معنا و مجازا سراسري است. فارسي زباني است که از طرف دولت بر مردم و ملل اين کشور در سراسر ايران تحميل شده است). چنانچه طبق منابع متعدد تا ربع اول قرن بيستم در هيچکدام از اراضي منطبق بر استانهاي فعلي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، زنجان، اردبيل، گيلان، مازندران، گلستان، خراسان شمالي، سيستان بلوچستان، هرمزگان، بوشهر، خوزستان، کهگيلويه، چهار محال بختياري، لرستان، ايلام و کردستان، فارس‌زبانان بومي يافت نمي‌شده‌اند. في الواقع امروز نيز زبان فارسي صرفا زبان بومي منطقه ملي فارسستان و زباني به غايت محلي است (فارسستان و يا منطقه به هم‌پيوسته فارس‌نشين کشور، از مناطق فارس‌نشين هفت استان خراسان رضوي، خراسان جنوبي، سمنان، کرمان، يزد، اصفهان و فارس و بخشهاي کوچک فارس‌نشين در استانهاي مجاور مانند تهران، البرز و قم متشکل است).

مي‌بايد از مشترک‌نمايان زبان فارسي پرسيد چگونه است اين زبان که صرفا بومي هفت استان از ٣١ استان کشور، آنهم به طور متمرکز در شرق و مرکز است زباني سراسري است، اما زبان ترکي که احتمالا به جز استانهاي بلوچستان، ايلام و يزد در سراسر سطح کشور حضوري تاريخي و پراکندگي‌اي طبيعي دارد، زباني محلي است؟ نيروهاي سياسي فارس- موسوم به سراسري ميبايست از محلي ناميدن و محلي تلقي نمودن زبان سراسري ترکي و از سراسري ناميدن و سراسري تلقي کردن زبان محلي فارسي در ايران اکيدا خودداري نمايند. زبان فارسي همانقدر سراسري است که خود اين سازمانهاي سياسي فارس. هر فرض و پيشنهاد و راه حلي که در آن زبان ترکي به عنوان زباني محلي و زبان فارسي به عنوان زباني سراسري فرض شود، نشان از ناآگاهي صاحبان آنها از شرايط ايران دارد و بنابراين راه حل نبوده، خود مانعي بر سر راه حل مسئله ملي در ايران است.

فارسي، "زبان مشترک" ملتهاي ساکن در ايران نيست. زبان مشترک فارسها، تاجيکها و پارسي‌هاي ايران است

مغلطه سوم قوميتگرايان فارس و دولت جمهوري اسلامي در باره "مشترک بودن فارسي"، بين فارس‌زبانان کشور و ديگر ملل ساکن در ايران است. اين دروغ که اخيرا از سوي قوميتگرايان و فارسگرايان بر آن تاکيد بسيار مي‌شود، عينا در اصل پانزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي نيز آمده و با تکرار مشترک بودن زبان فارسي در اين اصل، صورت دروغي قانوني به خود گرفته است. حال آنکه در داخل ايران علاوه بر فارسها، صرفا شش اقليت ملي کم‌شمار وجود دارند که زبان مشترکشان فارسي-دري-تاجيکي و يا لهجه‌هاي بينابيني است. در سطح کشوري اين گروههاي ملي که زبانشان به لحاظ زبانشناسي مي‌تواند لهجه‌هاي گوناگون يک زبان واحد تلقي گردد عبارتند از:

١) ملت و يا قوم فارس. اين گروه تا قرن بيستم اغلب تاجيک ناميده مي‌شد.

٢) گروههائي منسوب به مليت (و يا اقليت ملي) تاجيک‌زبان در استانهاي مازندران و خراسان؛ شامل خاورها (هزاره‌هاي غربي و يا دره‌زينات، هزاره‌هاي شرقي و يا بربرها)، چاراويماقها (تيمانيها، فيروزکوهي‌ها، تيموريها، جمشيدي‌ها، هزاره قلعه نوئي‌ها). بسياري از اين گروهها، ترکهاي تاجيک‌زبان شده در قرون اخير‌اند.

٣) گروههايي منسوب به مليت و يا اقليت ملي يهود در ايران و خارج آن نيز به لهجه‌هاي ويژه‌اي از زبان تاجيکي-فارسي به نام جودي-جيدي (جهودي) سخن مي‌گويند. در ايران اين دسته شامل بخشي از يهوديان آزربايجان (همدان)، و بسياري از يهوديان فارسستان است (بخشي ديگر از يهوديان فارسستان در تهران، اصفهان، شيراز، کاشان و ... لهجه دليجاني زبان راجي را بکار مي‌بردند. از سوي ديگر يهوديان بخشهائي از خراسان (محمدآباد، لطف آباد، نوخندان، ..)، و اغلب يهوديان آزربايجان علاوه بر زبان آرامي-عبري خود لشان دادان، زبان ترکي را به عنوان زبان دوم خود بکار مي‌بردند).

٤، ٥، ٦)  گروههائي کم‌شمار از اعراب (بيرجند، قائن، سرخس، ...)، بلوچها (جوين، نيشابور، ترشيز،...) در خراسان، و کوليها.

٧) اقليت ملي پارسي در استانهاي يزد و کرمان فارسستان. اين گروه زرتشتياني هستند که به لهجه تاجيکي-دري سخن مي‌گويند.

در سطح منطقه‌اي نيز زبان فارسي زبان مشترک سه دسته ١) فارس-دري-تاجيک زبانهاي ساکن در ايران، ٢) دري و تاجيک‌زبانهاي ساکن در افغانستان و تاجيکستان و کشورهاي همجوار، ٣) و برخي از يهوديان تاجيک-دري زبان ايراني و غير ايراني است.

بنابر اين فارسي به جز فارسان، تاجيک‌زبانان (هزاره، ....) و شمار قليلي از يهوديان، اعراب، بلوچها و کوليهاي فارس‌زبان شده، زبان مشترک هيچکدام از ديگر ملتها و مليتهاي (اقليتهاي ملي) عمده ساکن در ايران نيست. اين زبان صرفا زبان مشترک دسته‌جات فارس‌زبان-تاجيک‌زبان مذکور است. همانگونه که زبان ترکي، زبان مشترک همه ترک‌زبانهاي ايران و ترکان جمهوري آزربايجان، گرجستان، ترکيه، عراق، سوريه، بلغارستان، يونان و قبرس؛ و زبان کردي زبان مشترک همه کردزبانهاي ايران و کردان ترکيه، عراق و سوريه است. بين ترکان و فارسان چه در داخل ايران و چه در سطح منطقه هيچ زبان مشترکي وجود ندارد. هم از اينرو سخن گفتن از زبان فارسي به عنوان زبان مشترک فارسها و ترکهاي ايران سخني گزاف و پوچ است. اساسا در ايران چندملتي و چندمليتي که هر کدام از ملتها و مليتهاي آن داراي زباني ملي از آن خودند، بحث زبان مشترک بحثي زائد است. کساني که ادعا مي‌کنند فارسى زبان مشترک مردمان ايران است آگاهانه و يا ناآگاهانه "زبان مشترک" را با "زبان رابط تحميلي" بين ملتهاي ساکن در ايران و يا "زبان اجباري رسمي و دولتي"؛ نيز "جبر و تحميل" را با "اشتراک" خلط مي‌کنند. مشترک ناميدن زبان فارسي تحميلي و استعماري، چشم بستن بر سياستهاي آسيميلاسيون و فارس‌سازي اجباري، استعمار خشن فرهنگي و پاکسازي زباني اعمال شده در ايران، چشم بستن بر ستم و تبعيض نهادينه شده ملي و فرهنگى، توتاليتاريسم مزمن در تاريخ اخير ايران و اهانت به هويت و غرور ملي ملل و اقليتهاي ملي غيرفارس ساکن در ايران است.

دليل اصرار بر دروغ مشترک، ملي و سراسري بودن زبان فارسي چيست؟

ادعاي مشترک، ملي و يا سراسري بودن زبان فارسي از طرف دولت و قوميتگرايان فارس، ادعائي از سر تفنن نيست. بلکه زمينه‌سازي براي گنجاندن مردم ايران در قالب تعريف "ملت ايران" است. زيرا همانگونه که در سطح جهان و بطور گسترده‌اي پذيرفته شده است، در اغلب موارد براي ملت ناميدن دسته‌اي از مردم، داشتن زبان واحد شرطي لازم است. با اين تعريف مورد قبول جهاني، وجود ملتي بنام ايران قابل اثبات نبوده، بلکه خود بخود و بي هيچ گفتگو نفي مي‌گردد. براي رفع اين مشکل، دولت ايران و قوميتگرايان فارس مفاهيم زبانهاي "رسمي"، "سراسري"، "رابط"، "مشترک" و "ملي" را با هم در آميخته، نخست زبان "رسمي" فارسي را "سراسري" مي‌نمايانند و زبان "رابط اجباري" فارسي را به عنوان زبان "مشترک داوطلبانه" قلمداد مي‌کنند. سپس اين زبان گويا سراسري و مشترک داوطلبانه را به جاي زبان "ملي" تاريخي ملل ايران جا مي‌زنند و به گمان خود با اين ترفند و چشم‌بندي، و پس از آنکه همه مردم ايران را داراي يک زبان ملي (فارسي) کردند، ملت بودن هر کدام از ملل ساکن در ايران را نفي و ملت واحد بودن کل مردم ايران را اثبات مي‌کنند. في الواقع تاريخ سد سال اخير ايران پس از شکست انقلاب مشروطيت در سال ١٩٠٥ و بويژه پس از کودتاي سوم اسفند ١٩٢٠ تاکنون، عبارت بوده است از اجرائي نمودن طرح فوق که سياست درازمدت و استراتژيک قوميتگرايان فارس و در عين حال مورد حمايت دولتهاي استعماري خارجي در رابطه با زبانهاي ملل ساکن در ايران است. يعني تبديل گام به گام "زبان گروه ملي اقليت فارس" نخست به "زبان رسمي و دولتي" کشور، بعد از آن به "زبان رابط و سراسري" بين ملل ايران، سپس به "زبان مشترک و يا دوم" مردمان ايران، و در نهايت به "زبان مادري- ملي" (زبان اول ويا زبان تاريخي) همه ايرانيان. رژيم پهلوي دو هدف نخست يعني رسمي و دولتي نمودن فارسي و تبديل آن به زبان رابط ملل ساکن در ايران را با موفقيت محقق کرد. اکنون نيز جمهوري اسلامي در ادامه وظيفه ساختن ملت واحد ايراني فارس‌زبان- گرچه بيهوده - در حال اجراي دو هدف بعدي يعني تبديل زبان فارسي به زبان مشترک و در نهايت به زبان مادري و سراسري همه ايرانيان است.

از همين رو ميبايد تذکر داد و آگاه بود که پس از جنبش مشروطيت و به ويژه به روي کار آورده شدن دولت پهلوي تا به امروز، هر گونه دخل و تصرف دولتي و تغيير اجباري حادثه در وضعيت زبانهاي رايج در ايران و مشخصا ارتقاء موقعيت زبان گروه ملي اقليت فارس-تاجيک به عنوان زبان رابط و يا تنها زبان رسمي دولت مرکزي ايران، و احيانا با فارس‌زبان شدن گروههائي از مردم، تبديل آن به يک زبان مشترک فاقد مشروعيت و حقانيت بوده و از طرف ارگانهاي فرهنگي و سياسي صلاحيتدار ملتهاي ساکن در ايران مطلقا نبايد به رسميت شناخته شوند و نخواهند شد. اينگونه تغييرات که نتيجه سياست فارس‌سازي اجباري‌اند، طبيعتا در تعريف هويت ملي مردمان ايران و يا بازسازي و ساختار سياسي و اداري ايران دمکراتيک نيز هرگز و اصلا ملاک عمل قرار نخواهند گرفت.

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.