Friday, February 19, 2016

صلح‌نامه‌ي (سنورنامه‌ي) تورکي سال ١٦٣٩ بين دولتين صفوي و عثماني

صلح‌نامه‌ي (سنورنامه‌ي) تورکي سال ١٦٣٩ بين دولتين صفوي و عثماني

مئهران باهارلي

در ماه مي سال ١٦٣٩ در ديداري رو برو بين مقامات دو دولت تورکي صفوي و عثماني صلحنامه‌اي به زبان تورکي نگاشته شد. اين صلح‌نامه پس از دهها سال جنگ و خونريزي و کشمکش در مناطق بغداد، همدان، تبريز، ايروان ... بين نمايندگان دو دولت تورکي مذکور در عهد صفي شاه اول صفوي و سلطان مراد عثماني تنظيم گرديد. در اين صلح‌نامه که بعد از آن، حتي در دوره‌ي دولت افشاري تورکي و زنديه نيز، مرجع استناد مقامات نظامي مربوطه بود، مرز بين دولتين عثماني و صفوي در جنوب عراق- جنوب غربي ايران، در شمال عراق- غرب ايران، در شرق آناتولي-شمال غرب ايران و در قفقاز جنوبي مشخص و معين مي‌گردد. نمايندگان دولت قزلباش در اين ديدار، دولت‌شخصهاي تورک، محمدقولو بيگ ائشيک‌آقاسي و ساروخان بيگ آجيرلو بودند.

متن صلح‌نامه‌ي تورکي مذکور را محمد طاهر وحید قزويني سياستمدار و مورخ تورک در کتاب خود عباسنامه یا تاریخ جهان‌آرای عباسی آورده است. اما در نسخه‌هاي موجود عباسنامه، احتمالاً به سبب عدم آشنائي ناسخين به زبان تورکي، اغلاط و آشفتگيهاي بسيار بويژه در حيطه‌ي کلمات و عبارات تورکي رخ داده است، به درجه‌اي که در برخي موارد فهم متن را سخت و يا غير ممکن مي‌سازد. به عنوان نمونه در اين نسخه‌ها خطاهاي زير رخ مي‌دهد: او لتماس (به جاي اولونماسي)، اينمکين (ائتمه‌يين)، پاينده (ناميندا)، ارليمق (ائديلمه‌ک)، ستور-سيور (سينير)، آنچون-آيچون (اوچون)، التحيه تنک بنک قرق طفور-طيفور (التحيه‌نين مين قيرخ دوقوز)، نيکجري (يئني‌چئري)، ببکر (به‌يگله‌ر)، واريچه (وارينجا)، قلعه سبک (قلعه‌سينين)، کودکي (گدييي)، اوشو-اوشيوه (اوشبو)، ابدي (ايدي)، بر پر (بير بير)، محققه مرحسبيله (محققه‌ميز حسبيله).... تقريباً يک صد سال بعد در سال ١٧٣٠ احمد غلام، کتابدار تورک خزانه‌ي صفوي متن اين صلح‌نامه‌ي تورکي را در يک جُنگ به خط خود آورده و در آن عمده‌ي اغلاط و آشفتگيهاي نسخ قبلي را اصلاح نموده است (عکس نوشته‌ي حاضر مربوط به جنگ احمد غلام است که در کتابخانه‌ي دیجیتالی كتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی تحت نام نکاح‌نامه‌ي جماعت شاهي‌سون تصنيف شده است).


صلح‌نامه‌ي تورکي ١٦٣٩ از منظر تاريخ زبان تورکي، سبک‌شناسي و تاريخ تطور نثر تورکي داراي اهميت است. نثر اين صلح‌نامه‌ي تورکي زبان تورکي محاوره‌اي و يا ادبي آن دوره نيست، بلکه زبان مغلق، مطنطن، پرتکلف و پرتصنع مرسوم در منشات، مکاتبات و مراسلات رسمی و ديواني آن دوره است که اغلب در نامه‌نگاري با سلاطين و پادشاهان و براي فصاحت‌فروشي بکار مي‌رفت. اين نثر از نظر سبک‌شناسي واژگاني با کاربرد لغات و تعبيرات دخيل مهجور فارسي و عربي بسيار، تکرار واژه‌ها، ... ، و از نظر نحوي و بلاغي با استفاده از ساختارهاي جملات فارسي و عربي تورکي، جملات بسيار طولاني و اطناب، کاربرد دهها لقب و عنوان و نعت مسلسل، ... مشخص مي‌شود. نثر مرسلات ديواني و منشات تورکي از اين جهات در تضاد کامل با نثر مستحکم و سالم، ساده و شيواي رايج در آن دوره از جمله در نوشته‌هاي شاه عباس دوم که تمايل به تورکي سليس و محاوره‌اي دارد است.

محققين و تاريخنگاران فارس اصولاً در آثار خود متون و نوشته‌ها و اسناد تورکي گذشته را جاي نمي‌دهند، آنها را سانسور و کتمان مي‌کنند. انگيزه‌ي اصلي اين رفتار، کتمان واقعيت رسميت و دولتي بودن زبان تورکي در ايران از سوي اينگونه محققين قوميتگراي فارس است. اين محققين در مواردي نيز که به اقتضاي نوع تحقيق، مجبور به نقل متون و اسناد تاريخي به زبان تورکي مي‌شوند، متني سراسر مغلوط و آشفته را نقل مي‌کنند. از دلائل اين رفتار يکي ناآشنائي اين گونه محققين به زبان تورکي است. در اين حال معقول و منطقي آن است که اينگونه محققين تورکي‌مدان، از تورکي‌دانان براي خوانش و ثبت صحيح متون تورکي ياري بطلبند. اما محققين فارس نوعاً از اين امر اجتناب مي‌کنند. اين نيز به ارزش علمي کارهاي ايشان جداً آسيب مي‌رساند. دليل ديگر براي نقل متون تورکي به طور آشفته و مغلوط از سوي محققين فارس، ارائه‌ي زبان تورکي به صورت زباني بدون گذشته مکتوب و سنت نوشتاري، بدون رسم الخط جاافتاده، صعب الفهم و در نتيجه دلسرد کردن جامعه‌ي تورک از تورکي‌نويسي است.

صلح‌نامه‌ي تورکي ١٦٣٩ تنظيم شده بين دو دولت تورکي صفوي و عثماني در زمره‌ي صدها و هزاران سند تاريخي است که نشان مي‌دهند زبان تورکي يکي از زبانهاي دولتي و رسمي دوفاکتوي دولت صفوي بود و از جمله در مناسبات ديپلماتيک و عقد قراردادهاي بين المللي و صلحنامه‌ها بکار مي‌رفت. واقعيتي که از سوي قوميتگرايان فارس و ايدئولوژي رسمي دولت ايران انکار و پنهان مي‌شود. اينگونه اسناد دولتي به زبان تورکي، تاريخنگاري رسمي فارسي-ايراني در مورد موقعيت زبانهاي فارسي و تورکي در ايران و نيز ناراستي قوميتگرايان فارس در عرضه‌ي تيپولوژي ملي دولت صفوي را به چالش کشيد،ه بي‌اعتباري آنها را ثبوت مي‌کنند. و نشان مي‌دهند که محققين و جامعه‌ي علمي فارس از جمله با وارونه‌نمائي تاريخ دولتهاي ايران و زبانهاي تورکي و فارسي در گذشته، هم به مردمان ايران و هم به علم خيانت کرده‌اند و مسئول‌اند.

در زير متن صلح‌نامه‌ي تورکي سال ١٦٣٩را با استفاده از کتاب عباسنامه‌ي وحيد قزويني و جُنگ احمد غلام و بر اساس قرائت خودم آورده‌ام. کلمات، عبارات و پسوندهاي تورکي را با املاي مدرن فونتيک تورکي و عبارات و کلمات فارسي-عربي را طبق زبان اصلي نوشتم. مئهران باهارلي 

آمدن ايلچيِ پادشاهِ والاجاه روم بدرگاهِ جهان‌پناه جهت تشييد مبانيِ مصالحه

چون در سنه‌ي بارس ييل زمانِ نوّابِ خاقانِ رضوان‌مکان، فيمابينِ نوّابِ خاقانِ رضوان‌مکان و سلطان مراد خواندگارِ روم  روابط صلح و صلاح به جهت نجاح و فلاح عبادالله مَشيد و مستحکم شد، صلح نامه‌اي به اين شرح نوشته شد که:

"الحمدالله العزيز الکريم الفتّاح، الّذي افتتح ابواب الصلح و الصّلاح و ارتفع ظلام المصاف و الکفاح بمصباح صباح الفوز و الفلاح. و الصّلوة و السًلام علي رسوله، اّلذي اظهر و اوضح الدّين بکمال الايضاح و انشرح صدر الاسلام بطلعته السعيده ايّ انشراح؛ و علي آله و اولاده و اصحابه، الّذين هم الاشباح، الّذي اروح ما فاح نشر الضياء و لاح نور الصباح".

امّا بعد،

"مشيت و ارادت رافع السماء بغير عماد و حکمت و قدرت مبدع المرکبات عن الاضداد جلّ شأنه عن مشاکلة الانداد" ايله  "مدارِ نظامِ احوالِ عباد و منشاءِ ثبات و دوامِ عالمِ ايجاد، پادشاهانِ با عدل و داد و شهريارانِ مکرمِ اعدل"ين حسنِ اتّفاق و اتّحادلارينا منوط و اوامر و نواهيِ الهي‌‌سينه اِتباع و انقيادلارينا مربوطدور. که "فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ" فحواىِ شريفي اوزه‌ره سلاطينِ شوکت‌آئين، همّتِ اصلاح مستوجبِ الفلاحة عزيمت و جانبِ خصومت و کفاحدان عودت بويوردوقلاريندا، تيغِ خلافِ طرفين در غلاف و اربابِ مصافِ جانبين بيربيرله‌رينه سينه‌صاف اولاگلميشله‌ردير "ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ".

بناءً علي ذالک، بو اضعفِ عبادلله، جانبِ جلالت‌مآب پادشاهِ دين‌پناه و ذاتِ سعادت‌دستگاهِ سليمان‌بارگاه "خليفة الله في العالمين ماصدق مصداق، السلطان ظل الله في الارضين، ملاذ اعاظم السّلاطين، معاذ اکارم الخواقين، ناصر الاسلام و المسلمين، قاهرالکفرة و المشرکين سلطان البرّين و البحرين خاقان المشرقين و المغربين، خادم الحرمين الشّريفين، عين الانسان و انسان العين، المؤيّد بتأئيدات الملک المستعان و الموفق بتوفيق العزيز المنّان. لازالت سلسلة خلافته ممتدا الي آخر الزمان و ما بارحت اطناب خيام سلطنة مشدودة الي انتهاء الدّوران"، حضرتله‌رينين طرفِ اعلاءِ جلالت‌مقرون و جانبِ امناي سعادت‌مشحونله‌رينده‌ن حلّ و عقدِ امورِ ملک و ملّته مأمور و مأذون و اختيارِ صلح و جنگ خصوصوندا توفيق‌يافته‌ي اجازت همايون اولماقلا وکالتِ مطلقه و نيابتِ محقّقه‌ميز حسبيله

عساکرِ اسلامِ نصرت‌انجامي بغداددان قالديريپ، "متوکّلاً علي الله تعاليٰ" عجم ولايتينه عزيمتِ متين ايله طيِّ منازل و مراحل آهنگ و آغاز اولونوپ، هارونيه نام منزله نزول اولوندوقدا، "زينت‌افروزِ تختگاهِ عجم، روشنائي‌دهِ ممالکِ جم، خورشيدِ علم دارا، حشم خديوِ معظّم خداوند مکرّم، درِّ يکتاي بحرِ تاجداري، ذکاءِ آسمانِ شهرياري، هژبرِ عرصهٔ شوکت‌پناهي، گزيدهٔ شاهبازِ اوجِ شاهي، شاهِ عاليجاهِ سعادت‌دستگاه، خسروِ فلک‌بارگاه، ستاره سپاه"، "اعلي الله اعلام قدرة من السّمک الي السّماک و رفع بنيان مجده الي قبّة الافلاک" جانبِ شريفله‌رينده‌ن سعادتلي و عظمتلي پادشاهيميز حضرتله‌رينه نامه‌له‌ري و بو حقيره مکتوبِ ملاطفت‌‌خامه‌له‌ري ايله عمدة الامراء، قدوة الکبراء، "شمس‌الدّين محمّدقولو به‌يگ ائشيک‌آقاسي ايلچيليک طريقيله گليپ، شاه حضرتله‌ري اصلاحِ ذات البين و صلح و صلاحِ جانبين خصوصتين.ي اراده ائديپ، تسکينِ آتشِ جنگ و جدال و دفع و رفعِ غبارِ حرب و قتال اولونماسي طلب ائتمه‌يين بيز داخي و "ان جنحوا للسّلم فاجنح لها" نصِّ شريفيله عمل ايتمه‌يه مأخذ هر مجمل و مفصّل بير ابوابِ امن و استراحتِ عبادالله اوچون صلحا رضا وئريپ، لايقِ دولتِ طرفين و موافقِ عِرض و ناموسِ جانبين اولان وجهِ وجيه اوزه‌ره احوالِ صلحا فيصل وئريلمه‌ک ناميندا، شاهِ والاجاه حضرتله‌رينين طرفِ قرين الشرفله‌رينده‌ن بير معتمدِ عليّه کيمسه توکيل بويورولوپ ارسال اولماق اوچون حضورِ جمجاها مکتوب گؤنده‌ريلميشدي.

الحالة هذه بسطِ بساطِ صلح و صلاح و ربط و ارتباط و مصالحه مستوجب الفلاح و استقرارِ مواثيق و عهود و تعيينِ احوالِ سينير و حدود اوچون بو صلح و صلاح انجام، الي السامه نهجِ شرعِ قويم معتبر اوزه‌ره، طرفِ شرف و حضرتِ شاهدان وکيلِ معتمدِ عليّه اولوپ؛ انعقادِ مصالحه و معاهده‌يه مأمور و نامزد و مفوّض اولونان و مقدّر اولان جنابِ امارت‌مآب ايالت‌ا‌نتصاب مصادقت‌عنوان ساروخان دام ساعيا بمصالح الامن و الامان "ذهاب" نام منزلينده گليپ؛ اردوي همايونِ خداوندگاري‌يه داخل اولدوقدا مراسم مهمان‌نوازي رعايتينده‌ن سونرا، هجريّه نبويّه عليّه افضل الصّلوة و التحيّه‌نين مين قيرخ دوقوز سنه‌سينده‌ واقع اولان محرّم‌ الحرامِ سنه‌ي ١٠٤٩ اعظم الله قدرة بين الانامين اون دؤردونجو گونو، بير وقتِ خرّم و ساعتِ ميمنت توأم ايدي. که اردوي همايوندا اولان وزرايِ عظام و ميرِ ميرانِ عالي‌مقام و امراءِ گرام و آقايان ذوي الاحترام و يئنى‌چئري آقاسي و اوغلان بؤلوک آقالاري و ساير کبراىِ عسکر و عظماىِ لشکرِ ظفر به‌يگله‌ريله ديوانِ عالي اولونوپ، مشاراليهما وکيلِ معتمدِ عليّه ساروخان و ايلچي محمدقولو به‌يگ ديوانِ همايونا گتيريليپ، بالمشافهة نظامِ احوالِ فقراي رعايا و انتظامِ حالِ ودايعِ خالق البرايا اوچون طرفينده‌ن ترتيب اولان مقدّماتِ صحيحه‌ي معاهده بو وجهيله نتيجه‌بخشاي شکلِ حسن و قبولِ جانبينده‌ن ابراز اولونان حجج و براهينِ قضايا و مصالحه بو نوعله ممضايِ قلمِ اجابت‌شمول اولموشدور که:

١- بغداد ولايتينده جصان و بدره و منديلجين و درتنگ و درنه سعادتلي پادشاهيميزا متعلّق اولا.
٢- منديلجين'ده‌ن درتنگ'ه وارينجا صحرا اولان محلله‌ر بو طرفده‌ن ضبط اولونوپ؛ داغ، شاه طرفينه متعلّق اولا.
٣- و درتنگ ايله درنه سينير سربيل نام محل تعيين اولونموشدور.
٤-و جاف'ين ضياءالدين و هارونيه‌سي پادشاهِ گردون وقار حضرتله‌رينه متعلّق اولوپ، بيره (؟) و ردوني (؟) شاه طرفينه قالالار
٥-و زنجيرقلعه که داغين قلّه‌سينده واقع اولموشدور ييخيليپ، طرف غربينده واقع اولان کؤيله‌ر جانبِ خداوندگاردا‌ن و طرفِ شرقينده اولان قريه‌له‌ر جانبِ شاهدان ضبط اولونا
٦-و شهرزور قربوندا ظالم‌قلعه‌سينين بالاسيندا اولان داغين قلعه‌ي مزبورا ناظر اولان طرفي جانبِ پادشاهي‌ده‌ن و قلعه‌ي اورامان، توابعي اولان قريه‌له‌ر ايله، طرفِ شاهيده‌ن ضبط اولونا
٧-و شهرزور چغان گدييي سينير اولونوپ، قيزيلجاقلعه و توابعي جانبِ اشرفِ شهنشاهي و مهربان و توابعي طرفِ شريفِ شاهيده‌ن تصرّف اولونا
٨-وان سرحدّينده قوتور و ماکو و قارس جانبينده ملازگيرت نام قلعه‌له‌ر طرفين تقديريله،
٩-موادِّ مزبوره‌ي معتبرده‌ن ماعدا آخيسقا و قارس و وان و شهرزور و بغداد و بصره‌نين ساير سينيرلارينا داخل اولان قلاع و بقاع و نواحي و اراضي و صحاري و براري و تلال و جبال

مادام که شاه حضرتله‌رينين طرفينده‌ن دخل و تعرض اولونماييپ، ايقاظِ فتنه.يه باعث اولاجاق بير حالتِ موحش صادر اولمايا؛ بو جانبده‌ن داخي سعادتلى و عظمتلى پادشاهيميز بو صلحو مقبول توتوپ، طرفِ همايونلا‌ريندا‌ن خلافِ عهد و ميثاق اول طرفين سينيرلاري داخلينده اولان محلله‌ره بو جانبده‌ن تعرّض اولونماييپ؛ طرفينين تجّار و ابناي سبيل گليپ گئديپ؛ دوستلوق اولماق اوچون:

اوشبو وثيقه‌ي انيقه‌ي مشتمله الحقيقه وکالتِ عامّه و نيابتِ محقّقه‌ي خاصّيميز موجبينجه کشيده‌ي سلکِ تحرير اولونوپ، ارسالِ حضورِ شوکت‌پناهِ سامي و ابلاغِ مجلسِ شامخِ ايوانِ دولت‌پناهي قيلينميشدير. که بو شرط و عهودِ مرقومه معتبر توتولوپ، طرفِ شريفله‌رينده‌ن "وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها" نصِّ شريفين مفهومو رعايت اولوندوقجا، دولتلى و عظمتلى پادشاهيميز حضرتله‌رينين داخي جانبِ اشرفله‌رينده‌ن "و أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا" امرِ شريفه متابعت اولونوپ، باذن الله الملک العلام بو صلحِ خيرانجام الي يوم القيام ثبات و دوام بولا.

"فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَإِنَّما إِثْمُهُ عَلَي الَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ". "الحمدالله وحده و الصلوة على من لا نبي بعده، اولا و اخراً و ظاهراً و باطناً".

کتبه احمد غلام عمله‌ي خزانه.

نسخه بسيار غلط داشت. اکثر را بقرينه ساختم. حق تعالي مرا نجات فرمايد که چندي باختيار خود باشم.

شهر شوال ١١٤٢ [آوريل ١٧٣٠]

لغتنامه

اردو: قرارگاه سلطنتي
انيق: نيکو، خوب
اوشبو: اين، همين
ايلچي: سفير
ائشيک آقاسي: وزير دربار
بارس: ببر
براري: صحرا، خشکيها
تلال: جمع تل، توده‌هاي خاک و ریگ و پشته
سماک: نام ستاره‌ای، منزل چهاردهم قمر
سينير: مرز
قالديرماق: بلند کردن، بر افراختن
کفاح: جنگ، قتال
کؤي: روستا
گديک: گردنه
مشافهة: روبه رو شدن و روبه رو سخن گفتن
مشید: استوار و محکم کرده شده
وارينجا: تا رسيدن به
ييل: سال

منابع:

١-قزويني، محمد ظاهر وحید. عباسنامه، ب‍ه‌ ت‍ص‍ح‍ی‍ح‌ و ت‍ح‍ش‍ی‍ه‌ي اب‍راه‍ی‍م‌ ده‍گ‍ان‌، کتابفروشی داودی اراک‏، ۱۳۲۹ صص ٥٢، ٥٣، ٥٤، ٥٥
٢-نكاح نامه‌ي جماعه شاهي سون. کتابخانه‌ي دیجیتالی كتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی. وضعیت نشر ۱۰۶۳-۱۱۴۱. شناسه 502215. تاریخ ایجاد رکورد 1398/4/21
٣-متن آنلاين تاريخ جهان‌آراي عباسي. با مقدمه، تصحیح و تبلیغات سعید میرمحمد صادق؛ زیرنظر احسان اشراقی. تهران. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۳
٤-سنورنامه در دوره‌ي صفويه. دکتر بهروز گودرزي

٥-سنورنامه‌ي شاه صفي و سلطان مراد چهارم. بخش خطي کتابخانه ملي آنکارا. ش 34NK4976/5، ص ٩ (به نقل از مقاله‌ي سنورنامه در دوره‌ي صفويه)

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.