Wednesday, March 13, 2019

نامه‌ی تورکی‌ی سلطان ملک‌شاه سلجوقی و رسمیت زبان تورکی در امپراتوری‌ی تورک سلجوقی

نامه‌ی تورکی‌ی سلطان ملک‌شاه سلجوقی و رسمیت زبان تورکی در امپراتوریی تورک سلجوقی

مئهران باهارلی

در این مقاله مطلبی از کتاب «زبدة التواریخ، اخبار الامراء و الملوك السلجوقیه» [1]، تالیف شده قبل از سال ١٢٢٥ میلادی (حدود هشت صد سال قبل) در بارهی نوشتن یک نامه به زبان تورکی توسط سلطان ملک‌شاه سلجوقی (حاکمیت: ١٠٩٢-١٠٧٢) را آوردهام. این مطلب کمتر توجه شده به آن، نشانگر استفاده از زبان تورکی به عنوان زبان مکتوب و رسمی در مناسبات داخلی‌ بین سران این امپراتوری‌ی تورک است. در این روایت گفته می‌شود کمال الدین ابوالرضا فضل الله، متولی و رئیس «دیوان انشاء و رسائل» در دوره‌ی حاکمیت سلطان ملک‌شاه، که از ندیمان مورد توجه فوق العاده و همیشه ملازم و همراه او بود، روزی در خدمت سلطان حضور نداشت. متعاقب آن سلطان «نامه‌ای به تورکی» به وی می‌نویسد و در آن احتیاج خود به او را بیان می‌کند. در زیر پس از نقل مطلب فوق و ترجمه‌ی آن چند توضیح داده‌ام.


Saturday, March 9, 2019

ا. اسمیت و ه.گ.او. دووایت (١٨٣٣ میلادی): فارسی برای تورکها زبانی بیگانه؛ و پرشیا نامیدن ایران یک دروغ یونانی است.

ا. اسمیت و ه.گ.او. دووایت (١٨٣٣ میلادی): فارسی برای تورکها زبانی بیگانه؛ و پرشیا نامیدن ایران یک دروغ یونانی است.

مئهران باهارلی

در زیر بخشهایی از یک کتاب چاپ شده در سال ١٨٣٣ میلادی توسط دو میسیونر پروتستان-شرق‌شناس- آکادمیسین آمریکایی به نامهای الی اسمیت (Eli Smith) و هریسون گری اوتیس دووایت (Harrison Gray Otis Dwight) در باره‌ی «پرشین» نامیدن تورکهای کائن در ایران و نادرستی آن، خارجی بودن زبان فارسی برای تورکها و تهدید کوردی بر اورمیه را آورده‌ام.

این دو شخص که از طرف هیئت کمیسیون‌های آمریکایی برای فعالیتهای میسیونری خارجی (American Board of Commissioners for Foreign Missions-ABCFM) در سال ١٨٣٠ یک سفر ١٦ ماهه‌ی اکتشافی در شرق تورکیه، قفقاز (ارمنستان، گورجستان، جمهوری آزربایجان) و ایران (منطقه‌ی آزربایجان) برای مشاهده و ارزیابی وضعیت مسیحیان آن مناطق داشتند، نتیجه‌ی مشاهدات خود را در یک کتاب دو جلدی به سال ١٨٣٣ در شهر بوستون آمریکا منتشر کردند[1].

تثبیتهایی مهم:

کتاب مذکور علاوه بر مطالب مهم و جالب در باره‌ی فعالیتهای میسیونرهای مسیحی خارجی در آزربایجان، حاوی تثبیتهای مهمی در باره‌ی تورکها، موقعیت زبان فارسی در میان آنها، تولرانس مذهبی آنها و .... است. از جمله بنا به مولفین کتاب:

١- در منطقه‌ی آزربایجان، به جز کوردهای غرب و جنوب آن، همه تورک هستند و به مانند اهالی شمال رود ارس، به زبان تورکی سخن می‌گویند. این تورکها از نسل و محصول در هم آمیختگی طوائف تورکی هستند که از دوره‌ی توغرول بیگ سلجوقی در قرن یازده میلادی بر منطقه حاکم شده‌اند. ارتش و طبقه‌ی نجبای ایران عمدتا از آنها تشکیل یافته و حاکمیت فعلی قاجار هم یکی از آن طوائف تورک است.

٢- فارسی زبان بومی و مادری تورکها نیست و در آزربایجان کسی به زبان فارسی صحبت نمی‌کند، مگر به عنوان یک زبان خارجی و بیگانه. آشنائی با و یا به کار بردن زبان فارسی از طرف عده‌ای از تورکها، نتیجه‌ی زبان تجارت و دولت بودن فارسی و تدریس آن در مدارس است.

٣- «پرشیا» (فارسستان) نامیدن ایران و «پرشین» (فارس-فارسی) نامیدن ایرانیان، یکی از دروغهای یونانیان باستان و یک نامگذاری غلط است. زیرا در این کشور تورکها (و عربها و کوردها و لورها) فارس نیستند و کلمه‌ای فارسی نمی‌دانند. حتی حاکمیت کشور، فارسی و یا پرشین نیست. هرچند اوروپائیان وقت به استفاده از این نامگذاری‌های غلط یونانیان دروغگو ادامه می‌دهند، اما خود ایرانیان اطلاعی از مفاهیم پرشیا و پرشین ندارند. برای آنها فارس و یا فارسستان صرفا یک استان در جنوب این کشور است.

٤- مولفین می‌گویند کوردهای آزربایجان غارتگرانی خیانتکار و خون‌آشام و کاملا خارج از کونترل دولت ایران هستند. بنا به تثبیت بسیار دقیق و صائب آنها اورمیه، در صورت تضعیف دولت ایران به علل داخلی و یا خارجی، در معرض تهاجمات خصمانه‌ی کوردهای یغماگر قرار می‌گیرد.

اهمیت تثبیتهای فوق:

Wednesday, March 6, 2019

کریم‌خان زند و کاربرد رسمی‌ی تورکی در مناسبات دیپلوماتیک و به عنوان زبان پرستیژ

کریم‌خان زند و کاربرد رسمی‌ی تورکی در مناسبات دیپلوماتیک و به عنوان زبان پرستیژ

مئهران باهارلی



در این نوشته پاراگرافی از کتاب رستم التواریخ[1] را آورده‌ام که در آن کاربرد زبان تورکی توسط کریم‌خان زند (فوت  ١٧٧٩-تولد ١٧٠٥، حاکمیت: ١٧٥١-١٧٧٩) در مناسبات دیپلوماتیک به عنوان یک زبان رسمی‌ی دوفاکتو و زبان پرستیژ روایت می‌شود. مولف کتاب رستم‌ التواریخ، محمدهاشم آصف (متولد ١٧٦٦) ملقب به رستم الحکما (توسط پدرش) و سپس صمصام الدوله (توسط فتح‌علی‌شاه)، از مورخین دوره‌ی زندیه و اوایل قاجاریه است و کتاب وی حاوی‌ی تاریخ سیاسی و اجتماعی‌ی تقریبا یک صدسال -از دوره‌ی سلطنت شاه حسین صفوی، استیلای افاغنه و دوره‌های افشاریه و زندیه، تا آغاز دوره‌ی قاجاریه- می‌باشد. در زیر نخست پاراگراف مذکور و سپس توضیحاتی چند در باره‌ی آن را داده‌ام:

پاراگراف کتاب رستم التواریخ در مورد استفاده‌ی کریم‌خان زند از تورکی به عنوان زبان رسمی‌ی دیپلوماتیک و پرستیژ


بر اولوالالباب پوشیده مباد که به جهت محاربه‌ای که در میانِ روم [عثمانی] و روس بود، سلطانِ عظمت‌توامانِ رومِ نیکورسوم، ایلچی [وهبی افندی را] با نامه‌یِ اخوّت‌علامة [علامت] به دربارِ معدلت‌مدارِ دارایِ مُلْک‌آرایِ ممالک‌پیرایِ ایرانِ فیروزی‌نشان، والاجاه کریم‌خان وکیل الدوله‌یِ جم‌اقتدارِ زندِ کیانی‌نسب فرستاد. ....

عالی‌جاه میرزا جعفر [اصفاهانی] وزیرالوزراء و اعتماد الدوله‌اش به خدمت‌ش عرض نمود که .....: «حاجتم آن است که در وقتی که ایلچی به خدمتت شرفیاب می‌شود، جامه‌هایِ نویِ خود را به‌پوش و خود را آراسته و پیراسته کن. و در وقتِ سخن گفتن به زبانِ زندی کری[2] کری مگو». فرمود: «کری به چشم». باز عرض نمود که: «در وقتِ مکالمه به پهلو مخواب و پایِ خود را دراز منما». فرمود: «کری به چشم».

بعد مجلسِ سلطنت را چنانچه شاید و باید آراستند و ایلچی‌یِ با طمطراقِ رومی را خواستند. چون ایلچی [روم، وهبی افندی] واردِ پیشگاهِ خاقانی شد، از رویِ ادب و تواضع کمالِ تعظیم و تکریم به جا آورد. آن والاجاه [کریم‌خان زند] به زبانِ تورکی به ایلچی تفقّدات بسیار نمود و استفسارِ احوالِ پادشاهِ روم فرمود. .... ناگاه دست بر قبضه‌یِ شمشیر به پهلو خوابید و چون شیرِ نر می‌غرّید و یک پایِ خود را دراز کرد. تنبانِ قَصَبِ[3] قرمزِ مندرسی به پا نموده که سرِ کاسه‌یِ زانویِ آن پاره و آسترش نمودار بود. بعد ایلچی را به دارالضیافه فرستاد و ... (صص ٣٦٦-٣٦٧)

چند توضیح

Sunday, March 3, 2019

سطحیت، عامیانه‌گی، بیگانگی با عقلانیت، شعارزدگی، ... آفت‌هایی مهلک در اندیشه و مشی سیاسی آزربایجان‌گرایان

سطحیت، عامیانه‌گی، بیگانگی با عقلانیت، شعارزدگی، ...آفت‌هایی مهلک در اندیشه و مشی سیاسی آزربایجان‌گرایان

by Mehran Baharli on Tuesday, November 20, 2012 at 6:53pm

مئهران باهارلی

آقای نادئر نادیر ن.پ.ت؛ با تشکر از نقدتان. لازم است چند نقطه یادآوری شود:

١- در باره‌ی شناخته شدن رسمی و حقوقی‌ی وجود و هویت خلق تورک در ایران.

شناخته شدن رسمی و حقوقی‌ی یک ملت در یک کشور، مساله‌ای جدا از مرزهای سیاسی‌ی مستقل و پرچم و یا دولت ملی‌ی وی است. این دو مساله با هم یکی نیستند و بنابراین باید جداگانه مدیریت و متحقق شوند. چنانچه علی رغم ایجاد دولت منطقه‌ای‌ی کوردستان در عراق، باز هم کوردها بر شناخته شدن هویت مستقل کورد در قانون اساسی‌ی این کشور اصرار کردند و موفق به گنجاندن آن هم شدند. در تورکیه هم کوردها اکنون خواستن گنجاندن و شناخته شدن رسمی‌ی هویت کورد در قانون اساسی‌ی تورکیه‌اند، در حالیکه کوردهای این کشور در حال حاضر دارای پرچم و دولت و مرز ملی‌ی شناخته‌ی شده‌ی خود نیستند. چرا که اینها حقوق متفاوتی‌اند و هرکدام جداگانه می‌باید بدست آورده شوند. بدست آوردن هر کدام هم به معنی‌ی عدم احتیاج به دیگری نیست. حتی اگر کوردها -مانند نمونه‌ی عراق- دارای مرز و پرچم و دولت ملی‌ی مستقل خود باشند، می‌بایست هویت مستقل کورد در قانون اساسی‌ی این کشور به رسمیت شناخته شود.

به رسمیت شناخته شدن قانونی‌ی هویت و حقوق ملی در قانون اساسی، یکی از ضمانتهای همان مرز و پرچم و دولت ملی است که شما از آن صحبت می‌کنید. شناخته نشدن هویت خلق تورک در قانون اساسی‌ی ایران – به همراه عوامل دیگر- بود که باعث گشت دولت حکومت ملی‌ی آزربایجان، علی رغم داشتن مرز و پرچم و دولت منطقه‌ای و امضاء کردن توافقاتی با دولت مرکزی، پس از خروج ارتش شوروی به سادگی و در یک چشم به هم زدن سقوط کند. زیرا هویت ملی خلق تورک در قانون اساسی کشور به رسمیت شناخته نشده بود و به لحاظ قوانین داخلی از پشتوانه‌ی حقوقی و قانونی برخوردار نبود.

می‌پرسید «رسمی شدن هویت و وجود ملت در زیر پرچم بیگانه چه معنائی می‌تواند داشته باشد؟». قبول رسمی‌ی هویت و وجود یک ملت از طرف دولت مرکزی، معانی‌ی متعددی دارد که فوقا به برخی از آنها اشاره کردم. اینها و دیگر معانی‌ی آن را می‌توان با مطالعه‌ی خواستهای کوردها در ترکیه و عراق و سوریه بهتر متوجه شد.

اینکه فرموده‌اید «خواست شناخته شدن رسمی‌ی هویت و وجود خلق تورک در قانون اساسی از اساس غلط است»، خود فرمایشی از اساس غلط است. مخاطب هر حرکت ملی، در گام اول اوتوریته‌ی رسمی است که می‌باید شما را به رسمیت بشناسد؛ و مجادله‌ی ملی در هر جای جهان نیز در عمل و مقدمتا با مطرح کردن و به پیش راندن همین خواست و قبول و یا رد آن از سوی همان اوتوریته‌ آغاز می‌شود.

اینکه فرموده‌اید «این خواست ملت تورک آزربایجان نیست»، نادرست است. اساسا بدین سبب که ملت ما «تورک» نام دارد و نه «ملت تورک آزربایجان». این خواستها مربوط به همه‌ی خلق تورک ماست و نه صرفا بخشی از آن که در آزربایجان ساکن است. تلاش برای تجزیه‌ی ملت تورک ساکن در ایران با ماسک آزربایجان‌پرستی و ... به ملت تورک آزربایجان و ملتک‌های تورک غیر آزربایجان و ... یک دسیسه‌ی پان‌ایرانیستی-انگلیسی -روسی- داشناکی است. آزربایجان‌گرایان باید از این سودا دست بردارند.

اینکه فرموده‌اید «خواست شناخته شدن رسمی‌ی هویت و وجود خلق تورک در ایران ائتلاف با پان‌ایرانیست و پان‌فارس است»، ادعایی کلا بی‌اساس و نامربوط، بلکه مهمل است. مطرح کردن خواست رسمیت زبان تورکی در ایران، حتی قبول شدن آن از سوی دولت ایران و یا تحمیل آن به دولت ایران، به معنی‌ی ائتلاف و... با کسی نیست. ائتلاف بین نیروهای سیاسی یک چیز است، مطرح کردن خواستهای ملی‌ی راهبردی چیزی دیگر. وانگاه مگر اکنون که پ ک ک و دیگر گروههای کورد خواست شناخته شدن هویت کوردی را از دولت تورکیه مطالبه می‌کنند، می‌خواهند با دولت تورکیه و یا با پان‌تورکیستها ائتلاف کنند؟ و یا خواست تورکهای قبرس برای شناخته شدن رسمی‌ی خود از طرف دولت روم قبرس، به معنی ائتلاف آنها با بخش روم و افراطیون پان‌هلنی است؟ این چه سفسطه و مغلطه‌ی خنکی است که بدان متوسل شده‌اید؟


Friday, March 1, 2019

طرفداری احمدشاه قاجار و مردم از اوردوی عثمانی، اعلان جنگ دولت آنگلوفیل مشروطه به عثمانی و مخالفت شدید احمدشاه با آن

طرفداری احمدشاه قاجار و مردم از اوردوی عثمانی، اعلان جنگ دولت آنگلوفیل مشروطه به عثمانی و مخالفت شدید احمدشاه با آن

مئهران باهارلی

در این مقاله متن نامه‌ای محرمانه و به رمز که علی احسان پاشا[1] فرمانده‌ی اوردوی سیزده عثمانی و آزادسازنده‌ی غرب و شمال غرب ایران در جنگ جهانی اول از همدان در تورک‌ایلی (در آن زمان آزادشده توسط اوردوی عثمانی و قرارگاه مرکزی آن در غرب) به وزارت خارجه‌ی عثمانی فرستاده است را آورده‌ام. در این نامه موارد بسیار مهم تاریخ معاصر ایران و ملت تورک ما وجود دارد. از جمله طرفداری احمدشاه[2] و رجال قاجاری[3] و هواخواهی شدید مردمان ایران از دولت و اوردوی عثمانی و هماهنگی و همکاریشان با آنها، تمایلات ضد تورک دولت مشروطه‌ی ایران (ایجاد شده بر اساس ناسیونالیسم ایرانی-فارس) و همکاری و همسویی وی با دولت انگلستان و سیاستهای ضد تورکش در منطقه، صرف نظر کردن از فتح و آزادسازی تهران توسط اوردوی عثمانی به خواهش و توصیه‌ی احمدشاه قاجار، ....

مضمون نامه‌ی محرمانه: در دوره‌ی مورد بحث، احمدشاه قاجار متمایل به عثمانی و حامی عملیات اوردوی عثمانی بر علیه انگلستان و روسیه و متحدان مسیحی آنها در ایران بود. احمدشاه از کانالهای رسمی و محرمانه با مقامات نظامی و دیپلوماتیک عثمانی در ارتباط و استشاره بود و در دوره‌ی مذکور اقدامات و تدابیر و عملیات دیپلوماتیک و سیاسی و نظامی عثمانی در ایران در توافق و همگاهنگی با وی انجام می‌گرفت. در دوره‌ی مورد بحث توده و قاطبه‌ی مردمان ایران (اعم از تورک و غیر تورک) هواخواه احمدشاه و اوردوی عثمانی بودند و در مساجد و جامعها علناً برای سلامتی احمدشاه و پیروزی اوردوی اسلام-عثمانی دعا می‌کردند. هواخواهی احمدشاه و طرفداری شدید مردم از اوردوی عثمانی، همچنین پیشروی اوردوی عثمانی به سوی تهران، باعث وحشت دولت فارس‌گرای مشروطه‌ی ایران و دشمنان عثمانی یعنی انگلستان و روسیه شد. به همین سبب دولت مشروطه‌ی ایران و سپهسالار پس از مشورت با سفارتخانه‌های انگلستان و روسیه، تصمیم به انتقال پایتخت و احمدشاه از تهران به مازندران و اعلان جنگ به عثمانی گرفت و این تصمیم خود را سه بار به احمدشاه قاجار ابلاغ کرد. اما احمدشاه که متمایل به عثمانی بود هر سه بار با قاطعیت با آن مخالفت نمود؛ در نتیجه دولت مشروطه، انگلستان و روسیه تصمیم گرفتند که پس از آغاز حرکت اوردوی عثمانی از همدان به سوی تهران، به زور احمدشاه و پایتخت را به مازندران منتقل کنند. دولت مشروطه و ارتش روسیه به منظور ربودن احمدشاه و مقابله با اوردوی نجات‌بخش عثمانی، به گردآوری هزار سرباز و دوازده هزار قزاق و جلب ٥٠ افسر روسی به فرماندهی وادیولئوسکی در شمال تهران آغاز کردند.

احمدشاه با فرستادن شخصی از سلسله‌ی قاجاری و دیگر رجال دولتی هواخواه عثمانی از مقامات سیاسی و نظامی عثمانی تقاضا و بدانها توصیه کردند که برای ندادن بهانه به دست روسیه و انگلستان برای ایجاد هرج و مرج و تجاوز و اشغال بیشتر، اوردوی عثمانی از فتح تهران صرفنظر کرده و در حوالی قزوین-قوم توقف نماید. در این راستا همچنین استشارات و استفساراتی برای دادن ضمانت و رساندن این پیام به کابینه‌ی وحشت زده‌ی ایران انجام گرفت که عملیات اوردوی عثمانی برای خدمت به اهالی مسلمان و عالم اسلام است و دولت و اوردوی عثمانی معضلات دولت ایران را درک می‌کند، در پی انتقام‌کشی و خونخواهی نیست، و اعضای کابینه‌ی ایران از این جهت می‌بایست آسوده و راحت باشند....

نوت: مقامات سیاسی و نظامی عثمانی با خواست و توصیه‌ی احمدشاه و رجال تورکوفیل برای عدم فتح و آزادسازی‌ی تهران موافقت کردند و از فتح تهران منصرف شدند. اما تاریخ نشان داد که خواست و توصیه‌ی احمدشاه اشتباه بود و در کوتاه مدت به سقوط دولت تورک قاجاری منجر شد. حال آنکه اگر تهران توسط اوردوی عثمانی فتح می‌شد، بی‌شک تاریخ به گونه‌ای دیگر ورق می‌خورد و احتمالا دولت تورک قاجاری سقوط نمی‌کرد و حتی در صورت سقوط، اقلا تمام شمال غرب تورک ایران به شمول تهران، بخشی از قلمروی حاکمیت تورک تازه تاسیس شده در دو سال بعد –حاکمیت اتحاد به رهبری جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی - می‌گشت...

متن تورکی نامه‌ی رمزدار علی احسان پاشا فرمانده‌ی اوردوی سیزده عثمانی از همدان به وزارت خارجه‌ی عثمانی در استانبول


Thursday, February 28, 2019

تورخان گنجه‌‌ای‌‌نین اورتاق تورکجه‌‌ده جواد هئیت‌‌ه یازدیغی بیتی‌‌جیک

تورخان گنجه‌‌ای‌‌نین اورتاق تورکجه‌‌ده جواد هئیت‌‌ه یازدیغی بیتی‌‌جیک

مئهران باهارلی

تورخان گنجه‌ای‌ (1925 تبریز- 2005 لوندرا) ایران‌دان تورکولوژی آلانیندا یوکسه‌ک ائییتیم آلمیش ایلک شخصیت ‌‌و تبریزلی تورکولوق‌لار جرگه‌سینه[1] منسوب بیر بیلیم‌اینسانی‌دیر. رسمی گؤره‌وی فارسجا-تاجیکجه-ایرانیک‌ولوژی ایله ایلگیلی اولماسینا قارشین، تورخان گنجه‌ای‌نین چئشیت‌لی دیل‌له‌رده یازدیغی اثرله‌رین یاخلاشیق هامیسی، تورک دیل و لهجه‌له‌ری ایله ایلگی‌لی‌دیر.

تورخان گنجه‌ای‌‌نین تورکجه‌سی‌یله تانیش اولماق اوچون، اونون وارلیق درگیسی قوروجوسو دوکتور جواد هئیته یازدیغی قیسا بیر بیتینی آشاغی‌دا سونموشام.


Saturday, February 23, 2019

کاربرد زبان تورکی در رسائل و نامجات و فرامین رسمی‌ی دولت زندیه

کاربرد زبان تورکی در رسائل و نامجات و فرامین رسمی‌ی دولت زندیه

مئهران باهارلی

شاهزاده نادرمیرزا قاجار[1] (١٨٨٦-١٨٢٧) در کتاب خود بنام «تاریخ و جغرافی‌ی دارالسلطنه‌ی تبریز» به هنگام سخن از جد خود میرزا رضی و پدر او میرزا محمّد شفیع، ذکر می‌کند که در دوره‌ی کریم‌خان زند (١٧٧٩-١٧٠٥)، زبانهای «تورکی» و «جغتایی» در نگارش «رسائل و نامه‌ها و فرامین عمده» از طرف دو منصب و نهاد رسمی-دولتی‌ی «نوکری‌ی سلطان» و «استیفاءِ خاصه» بکار می‌رفت.

در زیر بند مذکور از نوشته‌ی شاهزاده نادرمیرزا قاجار را نقل کرده و سپس توضیحاتی چند را داده‌ام.

شاهزاده نادرمیرزا قاجار: «میرزا رضی [جد بنده] : اما شرحِ حالِ میرزا رضی اجمالًا این است که بعد از وفاتِ مرحوم پدرش [میرزا محمّد شفیع مستوفی‌یِ آزربایجان، مدفون در مقبره‌یِ سرخابِ تبریز]، مایل و راحلِ سلکِ «نوکری‌یِ سلاطین» شده، در دولتِ کریم‌خان زند به منصبِ «استیفایِ خاصّه» نائل آمد. رسائل و نامجات و فرامینِ عمده، اعم از عربی و تورکی و جغتایی به عهده‌یِ ایشان محوّل بود.....». (صص ٢٤٤-٢٤٣)


Monday, February 18, 2019

تورکجه‌‌ده، فارسجا تمشک-توت و چئشیت‌له‌ری‌نین آدلاری

گؤرکول (ادبی) و اؤلچون (معیار) تورکجه‌‌ده، فارسجا تمشک-توت و چئشیت‌له‌ری‌نین آدلاری:
Görkül (edebi) ve ölçün (mé’yar) Türkcede Tut ve çéşitlerinin adları

آغ تۇت AĞ TUT: توت سفید - Mulberry
آغاج چیله‌یی AĞAC ÇİLEYİ: تمشک - Raspberry  
آلێچ ALIÇ، یئمیشان YÉMİŞAN: زالزالک - Hawberry
ایت (قۇش) ‌بورنو İTBURNU: میوه‌ی گل نسترن - Rosehip
بؤیۆرتله‌ن (بؤیۆتکه‌ن) BÖYÜRTLEN: توت سیاه، شاه توت - Blackberry
پاتلانقێجPATLANQIC : اقطی - Elderberry
چیله‌ک ÇİLEK: توت فرنگی - Strawberry
قارامێق QARAMIQ (اۇرمۇدا قره‌مێغ): زغال اخته - Blueberry  
قۇش (قۇرت) اۆزۆمۆ QUŞ (QURT) ÜZÜMÜ: خار توت، انگور فرنگی - Gooseberry
قێزێل‌جێقQIZILCIQ ، قاراقات QARAQAT: قره قاط - Cranberry
...

١-بو گیبی یئمیش‌له‌رین تورکجه‌ده گئنه‌ل آدی «گیلهGİLE »دیر. یئمیش‌له‌رین اتلی و سولو بؤلومو، اتلی و سولو قابیق‌سیز حبّه بیچیملی یئمیش آنلامیندا اولان گیله کلیمه‌سی، چیله‌ک کلیمه‌سی ایله کؤکه‌نده‌ش‌دیر. بو کلیمه‌نین تورکجه‌ده ایلکین بیچيمی «چیگه‌له‌ک» ایدی. سونرا اوندان «چییه‌له‌ک»-«چیله‌ک» و «چیله‌ک»‌ده‌ن ده «گیله‌ک»-«گیله» بیچيمله‌ری اورتایا چیخمیش‌دیر. «گیلانارGilanar » (آلبالو) یئمیشی ده «گیله نار» بیرله‌شمه‌سینده‌ن اورتایا چیخمیش‌دیر. («هؤکمه آوار»ین «هؤکماوار» اولدوغو گیبی).

٢-فارسجا «تَمِشْک» کلیمه‌سی‌نین تورکجه‌ده وار اولدوقلاری ایله‌ری سوروله‌ن «تۆمشۆک» و یا «تۇمۇشقا» کلیمه‌له‌رینده‌ن کؤکه‌ن آلدیغی ایددیعا ائدیلمیشدیر.  




Sunday, February 17, 2019

علی احسان پاشا: تمام بدبختی‌های آزربایجان نتیجه‌ی سیاست دولت مرکزی‌ی ایران و ماموران آن است.

علی احسان پاشا: تمام بدبختی‌های آزربایجان نتیجه‌ی سیاست دولت مرکزی‌ی ایران و ماموران آن است.

مئهران باهارلی

در این نوشته دو مطلب منسوب به علی احسان سابیس پاشا (Ali İhsan Sâbis Paşa)، ژنرال عثمانی و منجی شمال غرب و غرب ایران در سالهای جنگ جهانی اول را، از کتاب خاطرات عبدالله بهرامی[1] آورده‌ام.

در نخستین مطلب، به ادعای بهرامی، علی احسان پاشا در یکی از ضیافتهای متعددی که پس از آزادسازی تبریز توسط اوردوی متحد تورک بومی-عثمانی از طرف نیروهای ملی تورک و مقامات محلی تبریز –بهرامی آنها را بی وطنان و وطن‌فروشان می‌نامد- به افتخار وی ترتیب داده می‌شد  و در آنها روسای ادارات شامل والی شرکت می‌کرد چنین گفته است: «تمام بدبختی‌ها و مصیبت‌هایی که به آزربایجان وارد شده است، نتیجه‌ی سیاست دولت مرکزی‌ی ایران و مداخله‌ی مامورین اعزامی‌ی آنها در تبریز می‌باشد. ما باید در مرحله‌ی اول شرّ این مفسدین را از این ایالت کوتاه نموده، تا بتوانیم جلوی تخطّی‌ی قوشون روس و انگلیس را بگیریم. این وظیفه با خود شما و با ساکنین این ایالت است. و قوشون ما برای کمک و پیشروی‌ی چنین مقصودی به اینجا وارد شده. و پس از اینکه شما مسلّط بر اوضاع گردیدید، ما این ایالت را ترک خواهیم کرد و به دست خود شما خواهیم سپرد. من از این فارسی‌زبانهای دروغگو و متملّق سخت متنفّر هستم». به ادعای بهرامی، این نطق از طرف صاحبان مجلس و سایر «وطن‌فروشان» با دست‌زدنهای متوالی خاتمه یافت.

در دومین مطلب، بنا به ادعای بهرامی یک صاحب‌منصب عثمانی -عضو کومیسیونی که به امر ولیعهد محمدحسن میرزا و علی احسان پاشا برای جلب طوائف و عشایر تورک ناحیه‌ی قراچه‌داغ به جهاد اکبر اعلام شده از سوی خلیفه‌ی عثمانی و پیوستن‌شان به اوردوی اسلام-عثمانی به آن ناحیه فرستاده شده بود[2]- در خطاب به سران ایلات تورک در اهر چنین گفته است: «ما به زودی به طرف تهران حرکت کرده[3] و انگلیس‌ها و انگلیس‌پرست‌ها را از سرحدات بیرون نموده و یک حکومت اسلامی‌ی دوست ملّت عثمانی تشکیل خواهیم داد. شما باید با سواران خود به ما همراهی نمایید، تا در این نیّت مقدّس کامیاب شویم. ملّت فارس‌نژاد، یک ملّت پوسیده و ضعیفی است که دیگر لایق زمامداری مملکت نمی‌باشند. به عکس آزربایجانی‌ها و ما تورک‌ها از یک قبیله هستیم. از سرحدّات چین و تاتارستان و قفقازیه برادران ما منتظر فرمان حاضرباش بوده. اینک علی‌احسان‌ پاشا تصمیم گرفته است آنها را از انتظار و پریشانی خلاص سازد».

در زیر نخست چند نکته در باره‌ی این دو ادعای بهرامی را ذکر و سپس متن کامل مطالب مذکور را داده‌ام.