Friday, October 2, 2026

ریشه‌شناسی کلمات تورکی چارداق (آلاچیق) و سارداق (بنای کلاه فرنگی)

 ریشه‌شناسی کلمات تورکی چارداق (آلاچیق) و سارداق (بنای کلاه فرنگی)

 

چارداقÇardaq  (آلاچیق، کلبه‌ی موقتی از چوب و نی در باغ) – سارداق Sardaq (بنای کلاه فرنگی، هر سازه‌ی سرپوشیده با سقف و بام شیروانی‌مانند): مرکب از «سار ← چار» تورکی – موغولی، و «داق» تورکی است. ریشه‌یابی چارداق تورکی به صورت چهار و طاق فارسی -عربی یک ریشه‌شناسی مردمی و نادرست است.

جزء «سار – سر ← چار - چر» تورکی - موغولی به معنی پوشیده، بسته، پوشاننده، پوشش قسمت فوقانی بنا، سر، و سرپوش است و در کلمات مرکب متعددی وجود دارد. مانند:

سارقات ← چارقد: سرانداز زنان،

چار قاب ← چارقب: سرپوش عالی‌مقامان،

ساریق ← ساروق: دستار، عمامه؛

چارقا ← چرگه: نوعی خیمه‌ی کوچک، شادروان، چادر، خرگاه؛

ساراغیچ - سراغوچ: گیسوپوش زنان که زیر مقنعه افکنند؛

چار سوغ ← چارشی: مرکب از چار تورکی و «سوغ» به معنی بام، جمعا بازار سرپوشیده، قاپالی بازار؛

چارشف ← چارشاف: نوعی پوشش زنانه تشکیل شده از یک شنل و یک دامن برای استفاده در فضای بیرون که بدن را از سر تا پا می‌پوشاند، مرکب از چار تورکی و «شَف» عربی به معنی جامه‌ى نازک، ....

جزء «داق» در ترکیب سارداق - چارداق یک کلمه‌ی تورکی به معنی کلبه، خانه، مکان و ظرف است و در کلمات دیگری هم مشاهده می‌شود. مانند:

اه‌نده‌ک: سقف،

قویتاق: تابوت، ...

«داق - ده‌ک» تورکی ساخته شده از کلمه‌ی چینی «شئ» (اقامت‌گاه، محل اقامت یا خانه) به علاوه‌ی پسوند تورکی اسم‌ساز «-ق» است. تبدیل چاق به داق مانند تبدیل چنگیز ← تنگیز ← دنیز است:

شئ + -ق ← شئق ← شیق ← چیق ← چاق ← داق 

پسوند -داق در زبان موغولی (Classical Mongolian -daγ/-deγ, modern Mongolian -даг/-дэг/-дог/-дөг) هم برای ساختن اسامی ظروف مختلف استفاده می‌شود. مانند:

ساداق - سدق (ظرف تیر و کمان، محفظه یا نگهدارنده‌ی تجهیزات تیراندازی)،

سؤکه‌ده‌گ (تغاری چوبی یا ظرفی گود مخصوصِ سرو غذا در ضیافت‌ها)،

قالی‌داغ (یک تابه‌ی کم‌عمق یا ملاقه/ظرفِ کف‌گیر برای جمع‌آوری مایع سرریز شده یا جدا کردن چربی/خامه‌ی شیر. قسمت قالی در این کلمه همریشه با قالیون – قلیان است)،

ساروداغ (کیسه‌ی پارچه‌ای صافی یا ظرفی برای آب‌گیری در فرآوری سنتی لبنیات مانند جدا کردن آب پنیر برای تهیه‌ی کشک. قسمت سارو در این کلمه هم‌ریشه با ساری یاغ تورکی به معنی روغن صافی است)، ...

جزء داق در کلمه‌ی چارداق، غیر از جزء داق در کلمات بارداق (لیوان) و قونداق است که به ترتیب از افعال بارت (نوشیدن) + اق، و قون+دا (نشستن / فرود آمدن، قونداق کردن) + اق حاصل شده‌اند.

«داق» معادل جزء «چاق» در آلاچاق و آلاچاغو[1]، از تلفظ‌های آلاچیق در تورکی عوثمان‌لی به معنی یورت طوایف کوچنده ساخته شده از نمد است (ریشه‌ی نهایی کلمه‌ی آلاچیق تورکی، کلمه‌ی چینی لو شئ 廬舍 Lushe مرکب از لو 廬 Lú به معنی کلبه، خانه‌ی ییلاقی یا پناه‌گاه موقت، و شئ 舍 Shè به معنی اقامت‌گاه، محل اقامت یا خانه است[2]:

لو شئ (چینی) ← لوشئ ←  آ- (پروتز قبل از حرف «ل» در اول کلمات خارجی) + لوشئ + -ق (پسوند تورکی اسم‌ساز) ← آلوشئق ← آلاشیق ← آلاچیق ← آلاچاق 

خلاصه: سارداق (بنای کلاه فرنگی، هر سازه‌ی سرپوشیده با سقف و بام شیروانی‌مانند) و چارداق (آلاچیق، کلبه‌ی موقتی از چوب و نی در باغ؛ کلبه، خانه‌ی یایلاقی، خانه، مسکنِ خیمه‌مانند، پناه‌گاه؛ در عوثمان‌لی هم‌چنین: بالکون، داربست مشبک، سازه‌ی مرتفع، بورج دیدبانی، اوتاق زیرشیروانی و فضای سرپوشیده یا مرتفعِ احداث‌شده؛ در قاراقالپاقی: شئرداق) یک دوبلت تورکی است. جزء اول آن‌ کلمه‌ی «سار - چار» تورکی – موغولی به معنی پوشیده، پوشاننده، پوشش قسمت فوقانی بنا و سر، سرپوش؛ و جزء دوم آن «داق» به معنی کلبه و خانه‌ی موقتی، تلفظی از «چاق» و ساخته شده از کلمه‌ی چینی «شئ» به علاوه‌ی پسوند تورکی اسم‌ساز ق – است. قسمت چار در کلمه‌ی تورکی چارداق ربطی به عدد ٤ فارسی، و قسمت داق آن ربطی به کلمه‌ی عربی - فارسی طاق به معنی سقف و قوس و آسمان ... نه‌دارد[3].




[2] Etymological Origin Breakdown

The Turkish word alaçık (or alaçuq) traces back to Proto-Turkic roots meaning a type of nomadic felt tent, cottage, hut, or rudimentary dwelling. it is directly related to the Middle Chinese term 廬舍 (lushe).

• Middle Chinese Origin: The word traces its roots back to the Middle Chinese compound 廬舍 (lú shè), where 廬 (lú) means a hut, cottage, or makeshift shelter, and 舍 (shè) means a residence, lodging, or house. Combined, they referred to "rudimentary lodgings" or "temporary huts".

• Proto-Turkic Root Borrowing: This Chinese term was borrowed into Proto-Turkic as *(a)laču-k or *(a)laču, meaning "cottage" or "small yurt" with the diminutive or noun-forming suffix -k or -q (a common Turkic nominalizer used for structures or objects) commonly added in later Turkic developments. The base form alaçu ("a kind of tent") is recorded in early sources such as Old Uyghur texts dating prior to 1000 AD. Historically, it refers to a nomadic felt tent, small yurt, or temporary branch-covered shelter/hut used by shepherds.

• Modern Cognates Across Turkic Languages: The term appears widely across the Turkic language family, including Turkish alaçık, Azerbaijani (alaçıq), Kazakh (лашық / laşıq), Kyrgyz (alacık/ алачык), and Tatar (алачык).

•Meaning Evolution and Regional Variations: In modern regional Turkish dialects usage (such as in the Kazova region of Tokat), the word evolved to describe a rudimentary, makeshift shelter built from branches, thatch, or rough felt, vineyard or garden houses where farmers seasonally or permanently stayed.

[3] *Çardaq* or *Sardaq*: Refers to a pavilion, gazebo, or any roofed structure. It is composed of the Turkic-Mongolic element *Sar*/*Çar*—meaning a covering or head-covering (akin to *Sarqat* or *Çarqad*, a type of woman's headscarf)—and the Turkic element *Daq*, meaning a hut or house. In this compound, *Daq* is unrelated to the Persian word *Tâğ* (meaning ceiling, arch, etc.); rather, it is a variant of the element *Çaq* found in *Alaçaq*—a pronunciation of *Alaçıq*—and in the Ottoman Turkish *Alaçağu*, which denotes the felt-covered yurt used by nomadic tribes. The ultimate root of the Turkic word *Alaçığ* (pavilion/tent) is the Chinese term *Lushe* (廬舍), a compound of *Lu* (廬)—meaning a hut, summer house, or temporary shelter—and *She* (舍)—meaning a lodging, place of residence, or house. Consequently, *Çardaq*/*Sardaq* is an Altaic word composed of the Turkic-Mongolic element *Çar*/*Sar* (meaning "covering") and the Turkic element *Daq* (of Chinese origin, meaning "hut" or "temporary dwelling"); thus, tracing its etymology to the Persian words *Çahâr* (four) and *Tâğ* (arch/vault) is incorrect.

Sunday, September 13, 2026

خزر تورکی، مازندران انیرانی - ۲٠٠۳

 

خزر تورکی، مازندران انیرانی

2003-۲٠٠۳

پیش درآمد

رئیس جمهور محمد خاتمی در دیدار با پرزیدنت حیدر علییف (۱۸ - ۲۰ ماه مه ۲۰۰۲، تهران، کاخ سعدآباد)، پس از به کاربردن نونام «مازندران» برای دریای «خزر» در کوشش برای از میان بردن شگفتی میهمان خود، گفته است: «ما (ایرانیان؟) این دریا را «مازندران» می‌نامیم، همان‌گونه که اوروپائیان آن را «کاسپین» می‌خوانند». و افزوده است: «واژه‌ی «کاسپین» همانند واژه‌ی «خزر» دارای ریشه‌ی مشترک با نام «قزوین» است»[1].

در جریان کونفرانس مطبوعاتی حیدر علییف رئیس‌جمهور آزربایجان با سید محمد خاتمی رئیس‌جمهور وقت ایران در کاخ سعدآباد در حضور خبرنگاران ۱۸ می سال ۱۳۸۱ رئیس‌جمهور وقت از واژه‌ی دریای مازندران استفاده کرد که بلافاصله حیدرعلییف با قطع سخنان وی عنوان دریای مازندران را رد و تاکید کرد که نام این دریا خزر است.اندکی پس از این واقعه، بخش‌نامه‌ی رسمی کومیته‌ی تخصصی نام‌نگاری و یکسان‌سازی نام‌های جوغرافیایی ایران صادر و در تاریخ ۳۰ دی ۱۳۸۱ با امضای معاون اول وقت رئیس‌جمهور (محمدرضا عارف) به تمام نهادها و سازمان‌های دولتی ابلاغ شد. طبق این بخش‌نامه برای یک‌پارچه‌گی با اسناد حقوقی گذشته و جلوگیری از موازی‌کاری‌های بین‌المللی می‌بایست در مکاتبات رسمی و اداری و متون فارسی داخلی صرفاً از نام «دریای خزر»، و در متون خارجی، قراردادها و معاهدات بین‌المللی صرفاً از واژه‌ی «Caspian» (کاسپین) استفاده شود. (قبلا هیئت وزیران در سال ۱۳۷۵ با تأکید بر هویت ایرانی این دریا، نام آن را در داخل کشور به «دریای مازندران» تغییر داده بود). با این حال، مرکز پژوهش‌های مجلس در سال‌های بعد (از جمله در گزارش سال ۱۳۸۶) بارها نسبت به انتخاب نام «خزر» انتقاد کرد و خواستار جای‌گزینی رسمی آن با نام‌های به زعم او ایرانیک مانند «کاسپین» یا «مازندران» در کتاب‌های درسی و مکاتبات شد.


Friday, September 4, 2026

داستان «اصلی و کرم»: هدیه‌ی تورک‌‌های اصفهان به ملت تورک و دنیای تورکیک


«اصلی ایله کرم» سؤلجه‌یی:

ایصفاهان تورک‌له‌ری‌نین تورک اولوسو و تورکیک دونیاسی‌نا آرماغانی

 

داستان «اصلی و کرم»:

هدیه‌ی تورک‌‌های اصفهان به ملت تورک و دنیای تورکیک

 

مئهران باهارلی - ۲٠٠٤

 

ASLI İLE KEREM SÖLCEYİ: İSFAHAN TÜRKLERİNİN TÜRK ULUSU VE TÜRKİK DÜNYASINA ARMAĞANI

 

“Asli and Karam”: A Gift of the Turks of Isfahan to the Turkish Nation and Turkic World


MÉHRAN BAHARLI


Wednesday, January 21, 2004

خلاصه

تورک‌‌های استان اصفهان نقش عمده‌ای در ترکیب تباری فارس‌زبان‌های امروزی ساکن این استان، هم‌چنین در تشکل لهجه‌ی اصفهانی زبان فارسی داشته‌اند. آثار عظیم معماری و تاریخی شهر اصفهان بلاواسطه اثر خلق تورک‌، هنرمندان و دولت‌های تورک‌ به‌ویژه دو دولت سلجوقی و قیزیل‌باش (صفوی) است. تورک‌‌های ساکن در استان اصفهان هم‌چنین نقش و سهم ارزشمندی در فرهنگ ملی تورک‌ دارند. اصفهان نزدیک به دو قرن مرکز دولت تورک قیزیل‌باش (صفوی)، و یکی از مراکز مهم فرهنگ، زبان، ادبیات و صنایع بدیع ‌تورک بوده است. داستان مردمی عاشقانه و محبوب «اصلی ایله کرم» محصول همین دوره، و هدیه‌ی تورک‌‌های اصفهان به فرهنگ و ادبیات ملت تورک‌، تورک‌ایلی، ایران، تورکیه و دنیای ‌تورکیک است. این داستان یک اثر آشیقی آفریده‌ی تورک‌های علوی پیوسته به جریان قیزیل‌باش، در ناحیه‌ی اصفهان به دوره‌ی حاکمیت شاه عباس اول در دهه‌ی اول قرن ۱٧ است. «کرم» با نام اصلی «میرزا» یک شاه‌زاده‌، فرزند «عنقا شاه» قیزیل‌باش مستقر در اصفهان، و «اصلی» با نام اصلی «خان سولطان»، دختر کشیش ارمنی «قاراکشیش» و «خانیم سولطان» مستقر در شهر ارمنی جولفای اصفهان است. در روایت‌های اولیه‌ی داستان اصلی ایله کرم سرنخ‌های مهمی وجود دارند که ادعاهای فوق در باره‌ی زمان و مکان آفرینش این داستان را تائید می‌کنند. داستان «اصلی ایله کرم»، در میان توده‌ی تورک‌ در مرکز ایران (استان‌های فعلی اصفهان، چهار محال بختیاری، کهگیلویه، لورستان،....)، در منطقه‌ی ملی تورک قاشقای‌یورت و دیگر مناطق تورک‌نشین در جنوب ایران، در منطقه‌ی ملی تورک تورک‌ایلی در شمال غرب و غرب ایران، و در منطقه‌ی ملی تورک آفشاریورت و دیگر مناطق تورک‌نشین در شمال شرق ایران گسترده شده است. این داستان علاوه بر تورک‌‌های (اوغوزهای غربی) ساکن در ایران، در میان مردم ‌تورک در خاورمیانه (در عراق و مخصوصا سوریه)، آسیای صغیر، شبه‌جزیره‌ی بالکان، و دیگر ملل تورکیک در بخشی از تورکستان قدیم - آسیای میانه (تورکمن‌ها) و شبه جزیره‌ی کریمه (تاتارهای اوکرایین)، حتی در میان ملت‌های هم‌سایه‌ی غیر تورک‌ در گورجستان، ارمنستان، داغیستان و .... نیز کورد با رغبت روبرو؛ و به همراه داستان کوراوغلو که منشاء آناتولیائی دارد و دیگر داستان‌های آشیقی مردمی، و مانند خود زبان ‌تورکی به یکی از محکم‌ترین سنگ‌پایه‌‌های هویت ملی واحد ملت تورک‌ (اوغوز غربی) در ایران، قفقاز، آسیای صغیر و بین‌النهرین تبدیل شده است.

Özet

İsfahan eyaletindeki Türkler, bölgenin günümüzdeki Farsça konuşan nüfusunun etnik yapısının şekillenmesinde ve Farsçanın İsfahan lehçesinin oluşup gelişmesinde önemli bir rol oynamışlardır. İsfahan şehrindeki muazzam mimari ve tarihi eserler de Türk halkı, sanatçıları ve başta Selçuklu ve Kızılbaş (Safevi) hanedanları olmak üzere Türk devletlerinin doğrudan katkılarını yansıtmaktadır. İsfahan eyaletindeki Türk nüfusu, aynı şekilde ulusal Türk kültürüne de değerli katkılarda bulunmuştur. İsfahan, yaklaşık iki yüzyıl boyunca Türk Kızılbaş (Safevi) devletine başkentlik yapmış ve Türk kültürü, dili, edebiyatı ve güzel sanatları alanında önemli bir merkez haline gelmiştir. Popüler "Aslı ile Kerem" aşk hikâyesi bu dönemde ortaya çıkmış olup; İsfahan Türklerinin Türk milletinin, Türkili'nin, İran'ın, Türkiye'nin ve daha geniş anlamda Türkik dünyasının kültür ve edebiyatına sunduğu kültürel ve edebi bir armağan niteliğindedir. Sözlü halk ozanlığı geleneğine (aşıklık geleneğine) dayanan bu hikâye, 17. yüzyılın başlarında I. Şah Abbas döneminde İsfahan bölgesindeki Kızılbaş hareketine mensup Alevi Türkler tarafından meydana getirilmiştir. Anlatıda "Kerem" (Mirza), İsfahan merkezli bir Kızılbaş hükümdarı olan Anka Şah'ın oğlu bir şehzadedir; "Aslı" (Han Sultan) ise İsfahan'ın Ermeni mahallesi Culfa'da yaşayan Kara Keşiş adlı bir Ermeni din adamı ile eşi Hanım Sultan'ın kızıdır. *Aslı ile Kerem* hikâyesinin erken dönem versiyonları, anlatının köken aldığı zaman ve mekâna dair söz konusu iddiaları destekleyen önemli ipuçları barındırmaktadır. *Aslı ile Kerem* hikâyesi; Türk nüfusun yaşadığı İran'ın merkezindeki bölgerler (günümüzdeki İsfahan, Çaharmahal ve Bahtiyari, Kohgiluye ve Loristan eyaletleri), İran'ın güneyindeki Kaşkay-Yurt Türk ulusal bölgesi ile diğer bölgelerinde, İran'ın kuzeybatı ve batısındaki Türkili Türk ulusal bölgesinde, ve İran'ın kuzeydoğusundaki Afşar-Yurt Türk ulusal bölgesi ile diğer bölgelerinde yaygın olarak bilinmektedir. "Aslı ile Kerem" hikâyesi, yalnızca İran'daki Türk (Batı Oğuz) milleti tarafından değil; aynı zamanda Orta Doğu (Irak ve özellikle Suriye), Küçük Asya, Balkanlardaki Türklerle, tarihi Türkistan'ın (Türkmenler dahil Orta Asya) çeşitli bölgeleri ve Kırım Yarımadası'ndaki (Kırım Tatarları dahil) diğer Türkik halkları tarafından da benimsenmiştir. Hikâye ayrıca Gürcistan, Ermenistan, Dağıstan ve de Kürt gibi, Türk olmayan komşu halklar arasında da aktarılmış ve uyarlanmıştır. Anadolu kökenli "Köroğlu" destanı ve diğer halk ozanı (*Âşık*) anlatılarıyla birlikte —ve tıpkı Türk dilinin kendisi gibi— "Aslı ile Kerem" hikâyesi de İran, Kafkasya, Küçük Asya ve Mezopotamya coğrafyasındaki Türk (Batı Oğuz) halkının ortak ulusal kimliğinin en kalıcı sütunlarından birine dönüşmüştür.

Abstract

Turkish people of the Isfahan province have played a significant role in shaping the ethnic composition of the modern Persian-speaking population of the province, as well as in the formation and development of the Isfahani dialect of the Persian. The magnificent architectural and historical monuments of the city of Isfahan also reflect the direct contributions of Turkish artists, and states—most notably the Seljuk and Qizilbash (Safavid) dynasties. The Turkish population of Isfahan province likewise made valuable contributions to national Turkish culture. For nearly two centuries, Isfahan served as the capital of the Turkish Qizilbash (Safavid) state and emerged as a major center for Turkish culture, language, literature, and fine arts. The popular romance of "Asli and Kerem" originated during this period and stands as a cultural gift from the Turks of Isfahan to the culture and literature of the Turkish nation, Turkili, Iran, Turkey, and the broader Turkic world. The tale belongs to the Aşık tradition of oral minstrelsy and is created by Alevi Turks joined to the Qızılbaş movement in the Isfahan region during the reign of Shah Abbas I in the early 17th century. In the narrative, "Kerem" (Mirza) is a prince and the son of Anqa Shah, a Qızılbaş king based in Isfahan; "Asli" (Khan Sultan) is the daughter of an Armenian priest named Qara-Keshish and his wife, Khanim Sultan, who resided in the Armenian Jolfa town of Isfahan. Early versions of the *Asli ile Kerem* story contain significant clues that support the aforementioned claims regarding the time and place of the tale's origin. The story of *Asli ile Kerem* is widely known among Turkish populations in central Iran (the present-day provinces of Isfahan, Chaharmahal and Bakhtiari, Kohgiluyeh, and Lorestan), as well as the Qashqa-Yurt Turkish national region and other areas of southern Iran, the Turkili Turkish national region in northwestern Iran, and the Afshar-Yurt Turkish national region in northeastern Iran. The story of "Asli and Kerem" has been embraced not only by the Turkish nation (Western Oghuz) of Iran but also by other Turkish peoples across the Middle East (Iraq and particularly Syria), Asia Minor, the Balkans, some other Turkic peoples in parts of historical Turkestan (Central Asia, including Turkmens), and the Crimean Peninsula (including Crimean Tatars). It has likewise been transmitted and adapted among neighboring non-Turkic peoples in Georgia, Armenia, Dagestan, as well as Kurd. Alongside the Anatolian-origin epic "Köroğlu" and other folk *Aşık* narratives—and much like the Turkish language itself— The story of "Asli and Kerem" has evolved into one of the most enduring pillars of the shared national identity of the Turkish people (Western Oghuz) across Iran, the Caucasus, Asia Minor, and Mesopotamia.




Thursday, August 20, 2026

Friday, February 27, 2026

ریشه‌شناسی نام بییی‌له‌ر – رقص‌ها: اویون، بییی، هالای، باری، ناری، جالمان، یال‌لی

 

فصل دوم: ریشه‌شناسی نام بییی‌له‌ر – رقص‌ها: اویون، بییی، هالای، باری، ناری، جالمان، یال‌لی

مقاله ی اصلی:

کوی (موسیقی)، ییر (آواز)، بییی (رقص)، قوشوق (شعر)، باغدا (تصنیف)، های (آهنگ)، اه‌زگی (ملودی)، تیرینگه (ترانه)، آشولا، آساناک، بوزلاق، رینگ، هارای، هالای، جالمان، یال‌لی، باری، ناری، .... 

مئهران باهارلی ٢٠٠٧

https://sozumuz1.blogspot.com/2018/03/blog-post_30.html

Sunday, February 15, 2026

HALAÇ TÜRKÇESİ DÜZYAZISI VE ALİ ASGAR CEMRÂSÎ FERÂHÂNÎ OLGUSU: HALAÇ TÜRK EDEBİYATININ ALİŞİR NAVÂÎ'Sİ

 

HALAÇ TÜRKÇESİ DÜZYAZISI VE ALİ ASGAR CEMRÂSÎ FERÂHÂNÎ OLGUSU: HALAÇ TÜRK EDEBİYATININ ALİŞİR NAVÂÎ'Sİ

KHALAJ TURKIC PROSE, AND THE PHENOMENON OF ALI ASGHAR JAMRASI FARAHANI: THE ALISHIR NAVAI OF KHALAJ TURKIC LITERATURE

Méhran Baharlı 2008 

علی‌اصغر جمراسی فراهانی، خه‌له‌ج تیلیین علی شیر نوایی‌سی

ELİESQER CEMRÂSÎ FERÂHÂNÎ, XELEC TİLİŇ ELİ ŞÎR NEVÂYÎSİ 

مئهران باهارلی - ٢٠٠٨

http://xelec-turk.blogspot.com/


Yıllar önce, önde gelen Türkik ve Altayik dilleri uzmanı Prof. Dr. Gerhard Doerfer, "İran'daki Türk Dilleri" adlı makalesinde, Halaç edebiyatının ilk örneği olarak bir şiiri tanıtmış ve şöyle demişti: "Bu Türk dilinin özel durumuna dair yaklaşık bir fikir edinmek için, Harrab köyünden bir şiir veriyorum. Bu şiir, 1968 yılında Sayın Musayyib Arab Gul tarafından yazılmış olup, Halaç edebiyatının ilk yazılı belgesi olarak kabul edilir. Halaçların kendilerine ait bir edebiyatı, özellikle de yazılı edebiyatı yoktur". Profesör Doerfer'in anlattığı durum uzun zaman önce değişmiştir. Günümüzde Halaç Türkleri sadece yazılı edebiyat üretmekle kalmamış, yazılı şiirin yanı sıra düzyazı edebiyatı da ortaya koymuşlardır. Bu dönüşümde birçok insani, sosyal ve kültürel faktör etkili olmuştur. Ancak, Bilim web sitesinin yöneticisi olan ve Bilim takma adıyla bilinen "Ali Asgar Cemrâsî Ferâhânî"nin bu dönüşümde belirleyici bir rol oynadığı güvenle söylenebilir.

Ali Asgar Cemrâsî Ferâhânî, Halaç Edebiyatının Ali Şir Navâî’sidir

A- Ali Asgar Cemrâsî Ferâhânî, İran'daki yeni nesil Türkologlardandır. Halaçlar, dilleri, edebiyatları, sözlükbilimi, kültürleri ve târîhleri ​​ile ilgili her alanda yazılar yazmakta olan Cemrâsî, aslında birey biçiminde bir Halaç Akademisidir. Cemrasi'nin Halaç Türk dili ve edebiyatının korunması ve geliştirilmesine yaptığı hizmet, İran'da ve uluslararası ölçekte Türkoloji bilimine de târîhî ve eşsiz bir hizmettir. Cemrâsî’nin "Halaçlar, Eski Türklerin Kalıntısı" adlı kitabı, İran'da ve Farsça olarak Halaç Türkleri hakkında yayınlanan ilk kapsamlı eserdir.

B. Cemrâsî’nin, İran'ın kuzeybatısındaki Türkİli ulusal bölgesinin en güneydoğu kesimini oluşturan ve günümüzdeki Merkezi ve Kum illeri arasında bölüştürülmüş olan HalaçOrda veya Halaçistan'ı tanıtan yazıları “Türkİli çalışmaları” alanında da son derece değerlidir. Bu konu, birçok "Azerbaycanlı" araştırmacı ve siyâsî aktivistin bugüne kadar tamamen göz ardı ettiği bir konudur. (Türkler HalaçOrda veya Halaçistan bölgesinin Türkili siyasi birimine ilhak edilmesinin yanı sıra, Halaç Türkçesine hem Türkili idari biriminde hem de ulusal ölçekte resmi dil statüsü veri getirilmesini talep etmelidir.)

C- Ali Asgar Cemrâsî’nin çağdaş Halaç Türk edebiyatındaki konumu, Alişir Nevâî'nin Çağatay Türk edebiyatındaki konumuyla karşılaştırılabilir. Cemrâsî, şiirlerini sürekli olarak Halaç Türkçesiyle ve çeşitli, genellikle modern sosyal konularda yazarak, "1960'ların Halaç Türk şiirinin bireysel örnekleri" deneyimini " Halaç Türk manzum edebiyatına" dönüştürmüştür. Bu açıdan bakıldığında, Cemrâsî "Halaç Türk şiir geleneğinin kurucusu" olarak haklı olarak Kabul edilmeği hak ediyor. Cemrâsî’nin "Karşu Balukka Selam" adlı eseri, İran'da Halaç Türk dilinde yazılmış ilk şiir kitabıdır. Bu yapıt, Türk şair Şahriyar’ın “Haydar Baba’ya Selam” eseri tarzında, Halaç Türk dilinde ve Latin-Türk ile Arap-Türk alfabeleriyle yazılmış şiirlerden oluşan bir eserdir.

Modern zamanlarda, Ali Asgar Cemrâsî Ferâhânî 'nin Farsça düzyazı edebiyatının oluşumundaki rolü, Sibirya'daki Dolgan ve Çulım Türk halklarından iki figürle karşılaştırılabilir. Bunların ilki, Dolgan şairi ve kültür insanı olan bayan Ogdo Yegorovna Aksyonova’dır (Огдо (Евдокия) Егоровна Аксёнова, 1936-1995). Ogdo Aksyonova yok olmakta olan Dolgan Türkik dilinin düzyazı ve yazılı edebiyatını ve modern alfabesini yaratan ve Dolgan Türkik dilinde ilk kitap olan Baraksan'ı (Бараксан) yazıp 1973'te yayımlayan şahıstır. İkinci şahıs Çulim eğitimci, hikaye anlatıcısı ve dil aktivisti olan Vasili Mihailoviç Gabov'dur (Василий Михайлович Габов). Vasili Mihailoviç Gabov, yok olmakta olan Çulim Türkik dilinden halk masallarını, efsaneleri, atasözlerini ve özdeyişleri kapsamlı bir şekilde derleyip yazıya dökerek ve dini metinleri bu dile çevirerek Çulim Türkik dilinde yazılı edebiyatın ilk yaratıcısı olarak kabul edilir.

D- Cemrâsî’nin Halaç edebiyatındaki en önemli rolü, bu dilde düzyazı yazımının başlangıcını yapmasıdır; bu, Halaç millet ve HalaçOrda ülkesi terîhînde eşi benzeri görülmemiş bir şeydi. "Ali Asgar Cemrâsî Ferâhânî'nin Halaç Edebiyatının Emir Alişir Navâî'si olarak ortaya çıkışında ve fenomeninde - küçük de olsa - bir rol oynamış olmak benim için bir gurur kaynağıdır (makalenin ilerleyen bölümlerinde).

E- Nesir alanında ve Halaç Türk nesir edebiyatının oluşumunda Cemrâsî, çalışmalarına masallar derleyerek ve halk masalları yazarak başladı. O Ayrıca halk şiiriyle de ilgilendi. Cemrasi daha sonralar Türkoloji konferanslarında sunmak üzere Halaç târîhi, dili ve edebiyatı da dâhil olmak üzere çeşitli konularda düzyazı metinler yazmaya başlasa da, onun Halaç Türkçesinde ilk nesir eserleri öykü biçimindedir. Bu, modern ve ulusal yazılı edebiyat ve düzyazı oluştururken neredeyse tüm çağdaş ulusların ve dillerin izlediği doğru yoldur.

F- Cemrâsî, eserlerinde Halaç Türk dillerine âit metinleri hem Türkçe-Arapça hem de Türkçe-Latin alfabesiyle yazıya geçiriyor. Cemrâsî Halaç Türkçesi için Latin alfabesini benimseyerek, aslında " Halaç Türk dili Latin alfabesinin kurucusu" unvanını da kazanmıştır.

G- Cemrâsî’nin eserlerinin bir diğer avantajı, her makalenin sonunda o makalede kullanılan Halaç Türkçesi kelimelerin anlamlarının kısa bir listesini vermesidir. Gelecekte, bu listeler tamamlanıp birleştirilerek, bir Halaç Türkçesi - -Farsça sözlük de hazırlanabilir. (Cemrâsî daha sonralar bunu da yapmayı başardı ve yaklaşık 30.000 maddeden oluşan ilk ve tek Halaç sözlüğünü hazılayıp yayınladı).

[Addendum. 2026]: Ben, Mehran Baharlı, Türk kültürü, dili, edebiyatı ve tarihiyle ilgili konulardaki yazılarımı, araştırmalarımı, bulgularımı ve algılarımı Sözümüz blogunda (önce PersianBlog, daha sonra WordPress ve nihayet Blogspot) yayınlamaya başladıktan kısa bir süre sonra, Blogspot'ta "Halaç Türk" adında, Halaçlar, Halaç yurdu ve Halaç Türk dili ve edebiyatı üzerine, târîhte türünün ilk örneği olan, özel bir blog oluşturdum. Bir süre sonra, Ali Asgar Cemrâsî'nin Halaçlar hakkındaki yazıları ve "Bilim" (ve Ali Asgar, Cemras, ...) takma adıyla yazdığı şiirleriyle tanıştım. (Cemrâsî, Savalı Türk şair "Tilim Han"ın adından esinlenerek "Bilim" takma adını seçmişti). Bundan sonra, ondan bulduğum her şeyi Halaç Türk blogspot'unda yeniden yayınlardım.

O günlerde, onunla olan yazışmalarım ve e-postalarım sırasında -ki bu birkaç ay öncesine kadar yaklaşık 25 yıl sürdü, - ona, eserlerini kitap olarak yayınlama, Halaç şiir edebiyatını oluşturma, Halaç Türkçesiyle düzyazı metinler yazma, Halaç Türkçesiyle yazılı ve düzyazı edebiyatını oluşturma ve Halaç sözlüğü hazırlama fikirlerini önerdim. Bu fikirlerin hepsi onun tarafından memnuniyetle karşılandı. Cemrâsî, Halaç Türkçesi şiir edebiyatının oluşturulmasına ilişkin olarak, kendi seçimiyle Türkçe eserleri (Heydar Babaya Selam, Salebiye, ...) Halaç Türkçesine çevirerek çalışmaya başladı. Ancak Halaç düzyazı edebiyatının oluşturulmasına gelince, Halaç düzyazı örneklerinin bulunmadığını ve bu konuda deneyimsiz olduğunu belirtti. Cevabım şuydu: Halaç halkının konuştuğu Halaç Türkçesi dilindeki fıkraları, kısa öyküleri ve halk masallarını kağıda dökerek işe başlanabilir ve kabul edilebilir bir hacimde yazılı bir literatür oluşturduktan sonra, bunlara dayanarak bir Halaç sözlüğü de hazırlanabilir. Cemrâsî, bu önerilerin hepsini mantıklı buldu ve doğuştan gelen yeteneği, dehası, muazzam kapasitesi, kararlılığı, azmi ve benzersiz Türk milli bilinciyle hepsini en üst düzeyde hayata geçirdi.

Kendisi de daha önceleri Halaç ve Halaç yurdu hakkında bir eser yazmış olan Cemrâsî, ondan sonra fıkralar, anekdotlar ve hikayeler üzerine bir dizi kitap, Halaç Türkçesiyle yazılmış bazı düzyazı eserler ve makaleler ile bir Halaçça -Farsça sözlük yazıp yayımladı. Böylece " Halaç Türk şiir edebiyatı", " Halaç Türk düzyazı edebiyatı", " Halaç Türk Sözlüğü" ve " Halaç Türk yazım geleneği" ortaya çıkmış oldu; Ali Asgar Cemrâsî Ferâhânî de " Halaç milletinin, dilinin ve edebiyatının Emir Ali Şir Nevâîsi" olup adı ölümsüzleşti.

Belirtilmesi gereken bir diğer konu da Halaç Latin alfabesi meselesidir. Başlangıçta, Cemrâsî Halaç Türkçesi kelimelerini kaydederken X yerine Ĥ, "ه" yerine "ح" ve Arapça kesre, fethe, zemme, teşdid, tenvin, ... gibi işaretleri kullanırdı. Ben Halaçça metinlerin hazırlanmasını ve diğer Türkler tarafından anlaşılmasını kolaylaştırmak amacıyla, "Sözümüzü Yazımı" (Arap alfabesiyle Türkçe fonetik yazım) ve "Türk Latin Biçigi" (ortak fonetik Latin alfabesi) kullanmasını önerdim. örneğin: Türkçe kelimelerde ح harfinin ve Arapça işaretlerin kullanılmaması, خ sesini temsil etmek için Latin X karakterinin kullanılması, kesre sesi için É karakterinin kullanılması, fethe sesi için E karakterinin kullanılması, ng sesi için Ñ karakterinin kullanılması, ny sesi için Ň karakterinin kullanılması, Ķar ve Ķamuç Halaç kelimelerinde bulunan "q" ve "x" arasındaki ses için Ķ karakterini kullanmak, uzun ünlüleri belirtmek için harfler üzerinde başlık işaretini kullanmak (Â, É, Î, Ô, Û, …)... Cemrâsî zamanla bu önerilerin çoğunu kabul etti ve "Halaç Dili Grameri" kitabı da dahil olmak üzere yazılarında giderek daha fazla kullandı.

Cemrâsî ile aramdaki istişarelerin diğer faydalı sonuçları arasında, benim önerdiğim Farsça "Halcistan" adının Türkçe karşılığı olarak "Halaç-Orda - Halaç-Ordu" adı ve benim tasarladığım "Halaç-Orda Milli Bayrağı" yer almaktadır. Bunların ikisi de Cemrâsî'nin beğeni ve onayını kazanmıştır.