Friday, April 6, 2018

مقاله‌ای تورکی از مريم جهانگيری (کامليا بيگلربيگی) قاسملوی افشار ارومی در باره‌ی مسائل زنان

قادين‌لارينا اعتبار ائده‌ن ملّت، مدنی بير ملّت‌دير

مريم جهانگيری (کامئليا به‌يله‌ربه‌يی) قاسيملی آوشار اورومی‌ده‌ن قادين قونوسوندا بير تورکجه يازقاچا
مقاله‌ای تورکی از مريم جهانگيری (کامليا بيگلربيگی) قاسملوی افشار ارومی در باره‌ی مسائل زنان

مئهران باهارلی

در این نوشته مقاله‌ای به تورکی از شخصیت برجسته‌ی تورک، مریم جهانگیری قاسملوی افشار ارومی (٢ جولای ١٩١٧-٩ آگوست ١٩٥٢)، منتشر شده در ٧٢ سال پیش را آورده‌ام. مریم جهانگیری یک شاعر، نویسنده، نمایشنامه‌نویس، اوپرانویس، نوازنده و فعال حقوق زنان تورک است که در اوج بلوغ قلمی و ادبی خود به سن ٣٥ سالگی فوت نمود. (آثار تورکی این شخصیت برجسته‌ی تورک را در مقاله‌ای جداگانه به اسم «تورکیات مریم» بررسی کرده‌ام که در سؤزوموز منتشر خواهد شد). در اینجا به چند نقطه در ارتباط با این مقاله‌ی تورکی او اشاره می‌کنم:

١-تورکی‌نويسی و تورکی‌سرايی مريم جهانگيری: مریم جهانگیری به لحاظ زمانی تقریبا همدوره‌ی شاعر برجسته‌ی تورک «پروین اعتصامی تبریزی» (١٩٠٧-١٩٤١، فوت کرده در ٣٤ سالگی) بوده و در شعر فارسی کمابیش در حد اوست. اما تفاوت بین این دو در آن است که مریم جهانگیری، بر خلاف پروین اعتصامی، یک تورکی‌سرا و تورکی‌نویس و تورکی‌خوان (ترانه) هم بود. این دو ادیب به لحاظ «هویت ملی تباری»، هر دو تورک بودند. و اما «هویت ملی ادبی» ادبا معمولا بر حسب زبانی که بدان می‌آفرینند تعیین و شناخته می‌شود. هویت ملی ادبی پروین اعتصامی تبریزی و ایرج میرزای تبریزی و ... تورک نیست، فارس است و محصولات ادبی این بزرگان هم، علی رغم ملیت تباری تورک آنها، متعلق به ادبیات فارسی و نه ادبیات تورکی است. حال آؚنکه هویت ملی ادبی مریم جهانگیری افشار اورومی و محمدحسین شهریار تبریزی و ...، تورک است. آثار تورکی ایشان باعث می‌شود که بتوان اینها را ادبای به لحاظ ملیت ادبی تورک، که به زبان فارسی هم سروده‌اند، شناخت و طبقه‌بندی نمود. آفرینشهای تورکی مریم جهانگیری و محمدحسین شهریار و ...، متعلق به ادبیات تورکی بوده و در نتیجه به زبان و ادبیات تورکی خدمت نموده‌اند. بر خلاف پروین اعتصامی و ایرج میرزا و ... که منحصرا به فارسی‌ نویسی آنها خدمت، نه به زبان و ادبیات تورک، بلکه به زبان و ادبیات فارس بوده است. در شرایط فعلی (اِعمال سیاست یک صد و بیست ساله‌ی دولتی نسل‌کشی زبانی تورکی و اضمحلال سریع زبان و ادبیات تورکی در ایران)، مدلهایی که نسل جوان تورک نیازمند آن است، نه پروین اعتصامی و ایرج میرزا و ...، بلکه مریم جهانگیری و شهریار تورکی‌نویس و تورکی‌سرا، ادبای دارای هویت ادبی تورک است.



٢-نثر تورکی: مریم جهانگیری تنها به تورکی نسروده، بلکه آثاری به نثر تورکی نیز آفریده است. یکی از عوامل اصلی این پدیده اورموی بودن و تعلق وی به غرب آزربایجان است.  زبان تورکی در آغاز قرن بیستم (دهه‌های نخست ١٩٠٠) در غرب آزربایجان، به عنوان زبان مکتوب در نثر هم بکار می‌رفت و نخبگان تورک آن منطقه آثار منثور بسیار در ساحه‌های گوناگون ادبی، دستور زبان، اجتماعی، سیاسی و طبی و .. می‌آفریدند. در آن دوره در غرب آزربایجان به مرکزیت اورمیه یک ادبیات تورک جاندار اجتماعی، سیاسی و علمی در حال نضج و تکامل بود. این وضعیت بر خلاف مرکز و شرق آزربایجان است که در آغاز قرن بیستم زبان تورکی تقریبا منحصرا در عرصه‌ی شعری بکار می‌رفت و سنت تورکی‌نویسی در آنجا به وجود نیامده بود. (انقلاب مشروطیت زبان تورکی در مرکز و شرق آزربایجان (و جنوب تورک‌ائلی) را از عرصه‌ی موضوعات اجتماعی و سیاسی و ... کاملا طرد کرد و باعث متروک شدن تورکی‌نویسی و حتی مطبوعات و نظام تحصیلی تورک‌زبان در آنجا شد).

٣-اشاره به مساله‌ی زنان: یکی دیگر از خصوصیات مریم جهانگیری، دست انداختن وی به مسائل زنان است. وی در آثار خود از لزوم رفع حجاب و اوبژه‌ی جنسی نشدن زنان تا مسائل تربیتی و تحصیلی زنان، ترغیب آنها به آموختن علوم و فنون، و لزوم ایجاد تشکلات زنان تورک و ارتباط آنها با زنان کشورهای مترقی و پیشرفته،  و .. سخن می‌گوید. در این پدیده نیز اثر منسوبیت وی به غرب آزربایجان و اورمیه دیده می‌شود. همانگونه که معلوم است این ناحیه در عرصه‌ی سبک زندگی و مخصوصا رفتارها و ارزشهای مربوط به زنان، از فرهنگ سنتی فارسی و اسلامی بسیار کمتر، و از فرهنگ عثمانی و اروپائی بسیار بیشتر متاثر بوده است. در نتیجه‌ی این عامل، و نیز به سبب افشاری بودن اکثر اهالی که از سکولارترین اقوام تورک تاریخ شناخته می‌شوند، در این ناحیه علاوه بر فرهنگ تورک، سبک زندگی تورکی و در این میان حقوق و موقعیت زنان تورک خصلت تورکی خود را، بر خلاف شرق و مرکز آزربایجان که به درجه‌ی بسیاری فارسی-ایرانی شده، حفظ نموده است. به عنوان نمونه «حجاب اسلامی» مانند خود «شیعه‌ی امامی فارسی» در این ناحیه کاملا امری تحمیلی و بیگانه است.

٤-فمينيسم تورک در اورميه: تصادفی نیست که از این ناحيه پیشگامان و تئوریسینهای حرکت فمینیسم مانند مستوره افشار اورومی، اولجای سوباتالی افشار، توران و هایده افشار (دختران جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی-مجدالسلطنه که در ضمن با مریم جهانگیری وابستگی فامیلی نیز دارند) برخاسته‌اند. همچنین است زر خانیم افشار اورومی (موسوم به بالازر خانیم) که در ماجرای دفاع از شهر خوی در مقابل حمله‌ی اوردوی ژنرال آندرانیک اوزانیان از خود دلیریها و تدبر نشان داد، نیز ریتا جبلی دومین دختر شایسته‌ی ایران (وی نیز با مریم جهانگیری نسبت فامیلی دارد)، .... که همه از این ناحیه بوده‌اند. این امر باعث شده است که در این ناحیه نوعی کورلاسیون-همبستگی بین تورکیت و فمینیسم بوجود آید. به طوری که می‌توان گفت تورک‌گرایی در این منطقه، دفاع از حقوق زنان را لاجرم در بطن خود دارد. بر خلاف آزربایجان‌گرایی رایج در مرکز و شرق آزربایجان (و حتی آزربایجان شوروی) که در عرصه‌ی حقوق و رفتارهای زنان، نوعا مردسالار، سنتی و بسیار محافظه‌کار است. به همین لحاظ می‌توان اورمیه و کلا غرب آزربایجان را به عنوان مهد فمینیسم تورک پذیرفت.

٥-حذف هويت ملی تورک در دوره‌ی حکومت ملی آزربايجان: در این مقاله مریم جهانگیری ذکری از نام ملی ما تورک نمی‌کند و به جای آن تاکید بر خاک و جغرافیای آزربایجان دارد. و این در تضاد با وضعیت موجود و واقعیات میدانی غرب آزربایجان و مخصوصا اورمیه در آؚن دوره است که همواره نخبگانش («سمع افشار اورومی» مولف نخستین کتاب دستور زبان تورکی مدرن به زبان تورکی، «جمشیدخان مجدالسلطنه» پدر حرکت ملی دمکراتیک تورک در ایران، شاگردان مدارس اورمیه در دوره‌ی مشروطه، نشریه‌ی فریاد اورمیه، حتی «نسیم نجفی اقدم» دختر بهایی تورک اورمیه‌ای که در آوریل ٢٠١٨ در آمریکا به مقر یوتیوب حمله کرد، ....) با افتخار بر تورکیت (و افشاریت) خود تاکید می‌کردند. دلیل عدم اشاره به هویت ملی تورک در این مقاله، سیاست حکومت ملی آزربایجان در تبعیت از دیرکتویهای دولت شوروی در عرصه‌ی هویت ملی مبنی بر حذف نام تورک بود.

٦-آزربايجان‌های باقيروف و پيشه‌وری: در این مقاله مریم جهانگیری بر آزربایجان به عنوان وطن تاکید می‌کند. در دوره‌ی حکومت ملی آزربایجان، به پیروی از سیاست آزربایجان شوروی آن دوره، هویت ملی تورک و ایضا اصطلاحاتی مانند ملت تورک و زبان تورکی و ... سانسور و طرد می‌شد و به جای آن یک هویت ملی تازه ساخته شده بر اساس جغرافیا تبلیغ می‌گشت. اما نکته‌ای ظریف در اینجا وجود دارد و آن، وجود تفاوت بین تلقی رهبران قفقازی حکومت ملی آزربایجان (در راس آنها باقیروف) و رهبران ایرانی آن (در راس آنها پیشه‌وری) از آزربایجان است. در تلقی باقیروف، آزربایجان کمابیش همان منطقه‌ای است که امروز تورک‌ائلی نامیده می‌شود، یعنی کل منطقه‌ی به هم پیوسته‌ی تورک‌نشین در شمال غرب ایران، از تهران و انزلی و اراک و قم و ...گرفته تا مرزهای جمهوری آزربایجان و تورکیه. در حالیکه رهبران ایرانی حکومت ملی آزربایجان، نوعا تورکهای چپ ایرانی و آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا و حتی یکی دو مورد آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست باقی مانده از دوره‌ی مشروطیت ایران و فرقه‌ی دمکرات آزربایجان-خیابانی و پنجاه و سه نفر و .. بودند و تلقی آنها از آزربایجان همان جغرافیای موسوم به و تقسیمات اداری موجود با نام آزربایجان در ایران بود. به عبارت دیگر در عرصه‌ی درک از وطن، باقیروف و دیگر رهبران رسپوبلیکای آزربایجان ملی‌تر از رهبران ایرانی حکومت ملی آزربایجان بودند. جالب توجه است که حتی امروز نیز، اشخاصی مانند «نادر قاضی‌پور» که از غرب آزربایجان و اورمیه‌اند، دارای تلقی بسیار صحیح‌تر و ملی‌تری از وطن تورک نسبت به تلقی آزربایجان‌گرایان از وطن هستند (قاضی‌پور اخیرا در یک ویدئو، نه تنها حیران و آستارا، بلکه کرج را هم بخشی از آزربایجان شمرد و در مورد تهران نیز تعلق آن به آزربایجان را مساله‌ای قابل تامل دانست).

٧- در این نوشته مریم جهانگیری زنان تورک را به عضویت و فعالیت در «تشکیلات زنان جمعیت دوستی شوروی و ایران» دعوت می‌کند. یکی دیگر از خدمات باقیروف (و در نتیجه حکومت ملی آزربایجان)، اقدامات گسترده برای سازماندهی و ایجاد تشکیلات اجتماعی و دولتی موازی در آزربایجان ایران بود. از قبیل مجلس ملی، حکومت ملی، نیروهای مسلح، دانشگاه تبریز و ...... ایجاد تشکیلات زنان در آزربایجان، جدا از تشکیلات زنان ایران نیز یکی دیگر از خدمات باقیروف است. ظاهرا «تشکیلات زنان جمعیت دوستی شوروی و ایران» مورد اشاره‌ی مریم جهانگیری تشکیلاتی است که بعدا به «تشکیلات زنان آزربایجان وابسته به فرقه‌ی دمکرات آزربایجان» با ٣٠٠ عضو و به ریاست پوراندخت ابراهیمی در سال ١٩٤٤ مبدل شد[1].

٨-در تیتر این مقاله در نام مریم جهانگیری نامهای «کاملیا» و «بیگلربیگی» و «قاسیملوی افشار اورومی» را هم آورده‌ام. کاملیا نامی است که پدر مریم، حسین‌خان جهانگیری بیگلربیگی که یک گلدوست واقعی بود نخست قصد داشت دخترش را بدان بنامد. به پاس قدردانی از حسین‌خان جهانگیری بیگلربیگی این خواست او در این مقاله برآورده شد. «بیگلربیگی» نام خانوادگی پدری و «قاسملوی افشار» تیره و ایل مریم جهانگیری است. نخبگان افشار در اورمیه، این بزرگترین شهر افشارنشین جهان، همواره بر افشاریت خود افتخار کرده‌اند. مریم نیز در شعری به خواهر خود بنام «بیاد خواهرم عذرا»، قاسیملوی افشار را «ایل باستان» فخرآمیز می‌نامد (بنا به توضیح علاء الدین تکش برادر وی در کتاب «بیاد مریم» مراد وی از ایل باستان، ایل افشار قاسملو است):

بکوش و درس بخوان زانکه نام فردائی
که بر تو فخر کند ایل باستان، عذرا

٩- نثر تورکی مريم جهانگيری در حد مقبولی است. پس از سالهای ١٩٣٦-١٩٣٧ با ایجاد ملت آزربایجان توسط استالین –میکویان در روسیه و زبان ادبی جدید آزربایجانجا-آزربایجانی، و اتخاذ سیاستهای پشت‌کننده به تورکهای ساکن در ایران توسط آتاتورک و نوسازی زبان تورکی در تورکیه، شمال غرب تورک‌نشین در ایران به لحاظ ادبی-زبان معیار از حیطه‌ی عثمانی-تورکیه خارج و به داخل حوزه‌ی آزربایجان شوروی کشیده شد. در نتیجه کیفیت تورکی مکتوب –ادبی دچار عقب‌گرد و افساد شد. در دوره‌ی حکومت ملی آزربایجان نیز برای دوری از زبان ادبی مشترک تورکی دهه‌های اول قرن بیستم که در عثمانی و قفقاز و ایران رایج بود و آزربایجانیزه –محلی کردن آن تلاش می‌شد، که انعکاس آن در زبان این مقاله نیز دیده می‌شود. با اینهمه مریم جهانگیری هنوز چند کلمه و اصطلاح تورکی ادبی رایج در اورمیه و حوالی آن که غیر آزربایجانیزه بودند را بکار برده است، از جمله: پک (محکم)، بولونور (یافت می‌شود)، یولدوز (ستاره)، قوجامان (عظیم)، ...

١٠- مريم جهانگيری يک سياستمدار نبود. به هنگام نوشتن این مقاله وی یک زن جوان، مادری ٢٧ ساله، یک معلم کودکان و روشنفکر مسئول و شهروند معمولی تورک با دغدغه‌های خاص هر کدام از این نقشها بود. بیانات مثبت وی در باره‌ی حضور (ایضا لحن منفی وی پس از خروج) نیروهای ارتش سرخ در شمال غرب ایران و دولت و ملت شوروی و ... نه موضعگیری‌هایی سیاستمدارانه، بلکه ناشی از شرايط و ضروریات سیاسی خاص آن دوره‌ها به تشخیص یک زن جوان، مادری ٢٧ ساله، یک معلم کودکان و روشنفکر مسئول و شهروند معمولی تورک است. وی پس از ترک نیروهای شوروی از آزربایجان، به سبب شرایط و ضروریات جدید، شعری به تورکی بنام قیزیل اوردو در تقبیح ارتش سرخ و مخصوصا مسلح کردن کوردها توسط آنها سرود.

١١-مریم جهانگیری در نوشته‌ی تورکی خود دو کلمه‌ی «مخدرات» و «ناموسلو» را، بدون توجه به معانی رایج آنها در فرهنگ فارسی بکار می‌برد.

-در زبان فارسی مخدّرات به معنی خانمهای با حجاب، پرده‌نشین، پاکدامن، با شرم، با حیاء و ... است (مخدره‌نین چوخولو؛ اوتلو: با حیاء؛ سیلی‌، سلیک، سله‌ن: با ناموس؛ آباق: با عفت؛ آقمان: پاکدامن؛ سلچیک-سلیکچیک: باکره). مریم جهانگیری، همانگونه که در این مقاله نیز دیده می‌شود به این مفاهیم نه تنها هیچ اعتقادی نداشت، بلکه بر علیه آنها بود.

-ناموس یک کلمه‌ی یونانی الاصل (نوموس) به معنای قوانین و اصول انسان‌ساخته است که در زبان و فرهنگ عربی، اسلامی، خاورمیانه‌ای و فارسی تحول صوری و معنائی پیدا کرده است. در این زبان و فرهنگهای مردسالار مفهوم ناموس برای محروم ساختن زنان از آزادی‌هایشان، از حق تملک بر بدنشان، نشناختن آزادی‌های جنسی زنان، آنها را به عنوان دارایی مردان دیدن و.. بکار می‌رود. «با ناموس» زنی است که دارای آزادی در انتخاب نوع حیات جنسی خود نبوده، موظف به پنهان داشتن بدن خود از دیگر مردان و در تمام عرصه‌ها به شمول رابطه‌ی جنسی در خدمت مرد بودن است (ناموس: اصلی یونانجا «نوموس»دور. نوموس: اینسان یاپیمی یازیلی یاسالار و ایلکه‌له‌ر. ایسلام، عره‌ب و اورتادوغو ایله فارسیستان اورتامیندا «ناموس» بیچیمینی آلاراق، بام باشقا آنلام‌لار قازانمیشدیر. بو کولتورده «ناموس‌لو» دریمی، قادین‌لاری اؤزگورلوکله‌رینده‌ن و بده‌نله‌رینه صاحیب اولما حاققیندان یوخسون بیراخماق، قادین‌ین جینسه‌للییینی تانیماماق و اونلاری ارکه‌ک مالی گؤرمه‌ک اوچون؛ ایشله‌دیلمیشدیر. بو کولتورده «ناموس‌لو قادین» اؤز جینسه‌للییینی اؤزگورجه یاشاما حاققی اولمایان، بده‌نینی ارکه‌کله‌رده‌ن قوروماق یوکوملولویو اولان، ارکه‌یه جینسه‌ل داخل هر تورلو خیدمه‌ت وئرمه گؤره‌وی اولان بیر قادین‌دیر). مریم جهانگیری، همانگونه که در این مقاله هم دیده می‌شود به این مفاهیم اعتقاد نداشت و بر علیه آنها بود.

قادين‌لارينا اعتبار ائده‌ن ملّت، مدنی بير ملّت‌دير

مريم جهانگيری (کامئليا به‌يله‌ربه‌يی) قاسيملی آوشار اورومی‌
مريم جهانگيری (کامليا بيگلربيگی) قاسملوی افشار ارومی

اورميه سايی ١٦، ٢٠ مارس ١٩٤٦ صفحه ٤

آزه‌ربایجان‌ین ناموس‌لو قیزلاری اؤلکه‌میزین ترقّی و تعالی‌سینی تحصیل ائده‌ن قادین‌لاردیرلار. او قادین‌دیر که حیات مجادلاتیندا و کَدَرلی حوادث مقابلینده ابهّت‌لی داغلار تک دایانان و شرف و ناموس حربه‌سی ایله پریشان‌لیق و ناامیدلیک ریشه‌سینی قازار. او، انسانیت باغی‌نین سولماز چیچه‌ک‌له‌ری و بشریت دنیاسی‌نین سؤنمه‌ز چیراغی‌دیر که حوادث‌له‌ر یئلی اونون ضیاسینی هرگز محو ائده‌بیلمه‌ز.

آزه‌ربایجان قوجاغیندا بسله‌نه‌ن قیزلار، شرف و ناموس و استعداد حیثینده‌ن نمونه‌یِ کامل و هر گونه آلوده‌لیک‌ده‌ن مبرّا اولموش حالدا، همیشه اهریمن چنگینده‌ن اؤز پاک روح و جسم‌له‌رینی اماندا ساخلاییپ؛ آزه‌ربایجان یوردونون غیرت و شرافتینی حفظ ائدیپ‌له‌ر. و بودور که عزیز آزه‌ربایجان‌یمیزین اؤز ناموس‌لو قیزلارینا همیشه افتخار و مباهاتی واردیر.

قیزلاریمیز، یئنی نسلین آنالاری! قادین وجودو بوتون ملّت‌له‌رده پک محترمدیر. ساغلام وجودلو و ساغلام فکرلی، علوم و فنون ساحه‌سینده دولانین! زیرا ان گؤزه‌ل فتوحات ساحه‌یِ علوم و فنوندا اجرا اولونار. بوگونکو گون غدّار قورت‌لار و عصمت یاغماگرله‌ری مدنیت شعله‌سینده یاندیلار، قیزلار و قادین‌لاری حظوظاتِ نفسانیه‌یه تسکین سانان و اونلاری تعّیش اسبابی تک تصوّر ائده‌ن شخصله‌ر آرادان قالدیریلدی. ای عایله‌له‌رین ان قیمتدار وجودو! ایندی بو گؤزه‌ل آزه‌ربایجان بیزیم و بیزه تعلّقی وار. بو مقدّس مکانین اجتماعی دردله‌رینه درمان بولونور. و بو لحاظ اینه‌ن وطنیمیزین بیزیم تشریکِ مساعی‌میزه احتیاجی واردیر.

بئله که بو عصرده سووئت اتّفاقی‌نین شریف قادین‌لاری دنیانین اوزه‌رینده یاشایان قادین نسلی‌نین حیات فعّالیتینی احیاء ائتدیله‌ر. بونا گؤره‌دیر که شوروی مّلتی بو قانلی محاربه‌له‌رده مظفّریت تاپمالارینی ناموس‌لو قادین‌لارا مدیون اولدولار. او قادین‌لار اؤز فداکارانه عمل‌له‌ری اینه‌ن قهرمان‌جاسینا وطن یوردونا خدمت ائدیپ، بشریت سماسیندا اؤز سیمالارین.ی یولدوزلار تک پارلادیپ، قادین و کیشی حقوقونون تساوی‌سینی بوتون دنیایا بیلدیردیله‌ر. بیزیم آزه‌ربایجان‌داکی مرد اوغوللار دا بو حقیقته پی آپاردیلار که قادین‌لارینا اعتبار ائده‌ن ملّت، او گون مدنی بیر ملّت‌دیر.

پس آزه‌ربایجان قادین‌لاری‌نین فضیلت چیراغی‌نین ضیاسینی آرتیرماق ایچون و اونلارین موجودیتینی جهانا بیلدیرمه‌ک ایچون، لازمدیر که بیر مترقّی و قوجامان و آزاده ملّت و دولت اینه‌ن مدنی رابطه ساخلایا و او رابطه واسطه‌سی ایله فلاکت تولید ائده‌ن فاجعه‌له‌ر بو اؤلکه‌ده‌ن برطرف اولوپ و قادین‌لاریمیز ایچون فعالیتِ متمادیه دوره‌سی آچیلا. و نتیجه‌ده مساعد یوردوموز دا البتّه موفّق اولاجاق که قادین‌لاری و قیزلاری مترقّیه ملّت‌له‌رین قادین‌لاری تک ترقّیات و اختراعات‌دان دالی و بیگانه قالماسین.

خوشبختانه آزه‌ربایجان‌داکی مدنی رابطه ساخلایان «شوروی و ایران جمعیتی» قادین‌لار ایچون بو ضيالی منظوردان اؤترو بیر حیات یولو گؤسته‌ریر بیر قورولوشما تشکیل وئریپ، که بوتون آزه‌ربایجان‌ین استعدادلی قادین‌لارینی صمیمیت اینه‌ن استقبال ائدیر. و بونا گؤره بوتون عزیز وطن باجی‌لاریما نهایتِ احترام‌نان توصیه ائدیره‌م که بو موهبتِ عظمادان استفاده ائدیپ، ترقّی و تعالی یول‌لارینی باشا یئتیرمه‌ک ایچون، او قورولوشمایا داخل اولوپ، اؤز هنرلی ابتکارلارینی او فاتح ملّتین قادین‌لاری‌نین ایشیق‌لی اطّلاعات و معلوماتی ایله‌ن ممزوج ائدیپ، روحاً و جمساّ عالی ترقّی مقامینی احراز ائتسین‌له‌ر.

زیرا مخدّرات، هئیتِ اجتماعیه‌نین مدارِ مفخرتی و عالمِ مدنیت‌نین زینتی و انسان‌لارین و انسانیت‌ین مادری‌دیرله‌ر.

عزیز قیزلاریمیز! مدنیت فضاسیندا آزاد پروانه‌له‌ر تک طَیَران ائده‌ن عصمت و عزتِ نفس و استقامت و شجاعت و محبّت چیچه‌کله‌رین.ی حکمت باغلاریندان دریپ، سینه‌یِ موجودیت‌ینیزی تزیین ائدین!. اؤز مقدّس و مطهّر وجودلارینیز اینه‌ن بهشته بنزه‌ر آزه‌ربایجان‌یمیزین شوکتین.ی و قدرتین.ی زیاده ائدین!

مریم جهانگیری

قيسا سؤزلوک:

پک: برک، قاتی، سیخی، گوجلو، دایانیقلی، ساغلام، چوخ، کؤپ
تک: تکین، گیبی، کیمی
ان: لاپ
بولونور: تاپیلیر، واردیر
اینه‌ن: ایله، ایله‌ن
یولدوز: اولدوز
پارلاتماق: پاریلداتماق، ایشیقلاندیرماق
ایچون: اوچون، ایچین
قوجامان: اولدوقجا بؤیوک، چوخ یئکه
قورولوشما: قوروم، قورولوش
.نان: .لان، .لا


[1] «در سال ۱۳۲۴ نیز «تشکیلات زنان آزربایجان»، وابسته به «حزب دموکرات آزربایجان»، با ۳۰۰ عضو تأسیس شد، و ایران‌دخت ابراهیمی از اعضای «شورای مرکزی حزب دموکرات آزربایجان» به عنوان مسئول آن انتخاب شد. با وجود این که اطلاعات چندانی از شیوه‌ی فعالیت اعضای این گروه و ارتباطاتش با سایر گروه‌های زنان در دست نیست، برای اولین بار در آزربایجان و تحت حاکمیت «حزب دموکرات آزربایجان» بود که زنان ایرانی توانستند در انتخابات شرکت کنند و حکومت آزربایجان حقوق مساوی با مردان را در تمام شئون اجتماعی و اقتصادی به زنان داد. از همین رو، حتی با وجود عمر کوتاه این تشکیلات و فروپاشی آن به تبعیت از «حزب دموکرات آزربایجان»، نمی‌توان تأثیر وقایع آزربایجان بر جنبش زنان در آن دوره را نادیده گرفت».

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.