Friday, April 6, 2018

مقاله‌ای تورکی از مریم جهانگیری (کاملیا بیگلربیگی) قاسم‌لوی افشار اورمویی در باره‌ی مسائل زنان

قادین‌لاری‌نا اعتبار ائده‌ن ملّت، مدنی بیر ملّت‌دیر 

اورمولو مریم جهانگیری (کامئلیا به‌ی‌له‌ربه‌یی) قاسیم‌لی آوشاردان قادین سورون‌لاری قونوسوندا تورک‌جه بیر یازقاجیق 

URMULU MERYEM CAHANGÎRÎ (ĶAMÉLYA BEYLERBEYİ) QASIMLI AFŞAR’DAN QADIN SORUNLARI QONUSUNDA TÜRKCE BİR YAZQACIQ 

مقاله‌ای تورکی از مریم جهانگیری (کاملیا بیگلربیگی) قاسم‌لوی افشار اورمویی در باره‌ی مسائل زنان 

مئهران باهارلی

مقدمه

در این نوشته مقاله‌ای به تورکی از مریم جهانگیری قاسم‌لوی افشار اورمویی (٢ جولای ١٩١٧-٩ آوگوست ١٩٥٢)، چاپ شده در شماره‌ی ۱٦ روزنامه‌ی تورکی «اورمیه» - سال ۱٩٤٦ (اورمیه قه‌زئتی، سایی ١٦، ٢٠ مارس ١٩٤٦، صفحه ٤) در ٧٢ سال پیش را آورده‌ام. مریم جهانگیری یک شاعر، نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، اوپرانویس، نوازنده و فعال حقوق زنان تورک است که در اوج بلوغ قلمی و ادبی خود به سن ٣٥ ساله‌گی فوت نمود. (آثار تورکی این شخصیت ملی تورک را در کتابی جداگانه به اسم «تورکیات مریم» بررسی کرده‌ام که در سؤزوموز منتشر خواهد شد). در این جا به چند نقطه در ارتباط با مقاله‌ی تورکی مذکور او اشاره می‌کنم:

١-تورکی‌نویسی و تورکی‌سرایی مریم جهانگیری: مریم جهانگیری اورمویی به لحاظ زمانی تقریبا هم‌دوره‌ی «پروین اعتصامی تبریزی» (١٩٠٧-١٩٤١، فوت کرده در ٣٤ ساله‌گی)، و در شعر فارسی کمابیش در رده‌ی اوست. اما تفاوت بین این دو در آن است که مریم جهانگیری، بر خلاف پروین اعتصامی، یک تورکی‌سرا و تورکی‌نویس و تورکی‌خوان (ترانه) هم بود. این دو ادیب به لحاظ هویت ملی تباری هر دو تورک بودند. اما وضعیت هویت ملی ادبی آن‌ها متفاوت است. هویت ملی ادبی ادبا معمولا بر حسب زبانی که بدان می‌آفرینند تعیین و شناخته می‌شود. در نتیجه هویت ملی ادبی پروین اعتصامی تبریزی و ایرج میرزای تبریزی و ... که صرفا فارسی‌سرا بودند فارس است، تورک نیست. محصولات ادبی این شعرا هم، علی رغم ملیت تباری تورک آن‌ها، متعلق به ادبیات فارسی و نه ادبیات تورکی است. پروین اعتصامی و ایرج میرزا اگرچه تورک می‌باشند، اما از منظر هویت ملی ادبی، شعرای فارس و متعلق به ادبیات فارس هستند. این وضعیت برای گذشته‌گانی مانند قطران و نظامی و خاقانی و ... معاصرینی مانند غلامحسین ساعدی و رضا براهنی و .... هم صادق است.

بر خلاف پروین اعتصامی و ایرج میرزا و ... که منحصرا به فارسی سروده، و صرفا به زبان و ادبیات فارس، و نه به زبان و ادبیات تورک، خدمت نموده‌اند، وجود آفرینش‌های ادبی تورکی مریم جهانگیری و محمدحسین شهریار و ...، و خدمت این آثار به زبان و ادبیات تورکی باعث می‌شود که به‌توان ایشان را ادبا و شعرای تورک و متعلق به ادبیات تورک که به زبان فارسی هم سروده‌اند شناخت و طبقه‌بندی نمود. در نتیجه هویت ملی ادبی مریم جهانگیری افشار اورمویی و محمدحسین شهریار تبریزی و ...، تورک است.

در شرایط فعلی که بیش از یک صد و بیست سال‌ است سیاست دولتی نسل‌کشی زبانی تورکی در ایران اِعمال می‌شود، فارسی به یک زبان استعماری و قاتل و تحمیلی بیگانه تبدیل شده، و زبان و ادبیات تورکی در حال اضمحلال سریع است، مودل‌هایی که نسل جوان تورک نیازمند آن است، نه پروین اعتصامی و ایرج میرزا و ... (و از قدما نظامی و خاقانی و از معاصرین ساعدی و براهنی و ....) که تورک‌تبار اما منحصرا فارسی‌سرا و فارسی‌نویس و ادبای دارای هویت ملی ادبی فارس بودند، بلکه مریم جهانگیری و شهریار (و از قدما نسیمی و فضولی و ...) تورکی‌نویس و تورکی‌سرا، و ادبای دارای هویت ملی ادبی تورک است. ارزیابی و طبقه‌بندی فوق عینا در مورد فارسی‌خوانی هنرمندان و آوازخوانان تورک‌تبار صرفا فارسی‌خوان مانند گوگوش و حمیرا و مهستی و هایده و داریوش و ... هم، صادق است. این هنرمندان همه متعلق به موسیقی و هنر فارس، و نه موسیقی و هنر تورک هستند.

 ٢-نثر تورکی: مریم جهانگیری تنها به تورکی نه‌سروده، بلکه آثاری به نثر تورکی، اعم از مقاله و نمایش‌نامه و ترانه و ترجمه، ... نیز آفریده است. یکی از عوامل اصلی این پدیده، اورمویی و تعلق وی به غرب آزربایجان است. در آغاز قرن بیستم (دهه‌های نخست ١٩٠٠) در غرب آزربایجان به مرکزیت اورمو (اورمیه) یک ادبیات تورک جان‌دار اجتماعی، سیاسی و علمی در حال نضج و تکامل بود. علاوه بر آن، زبان تورکی در غرب آزربایجان همیشه یک زبان پرستیژ بود، به عنوان زبان مکتوب در نثر هم به کار می‌رفت و نخبه‌گان تورک آن منطقه آثار منثور بسیار در ساحه‌های گوناگون ادبی، دستور زبان، اجتماعی، سیاسی و طبی و ... می‌آفریدند. این وضعیت بر خلاف مرکز و شرق آزربایجان (و جنوب تورک‌ایلی در استان‌های مرکزی و همدان و ...) در قرن نوزده و آغاز قرن بیستم است که فارسی زبان پرستیژ بود، زبان تورکی تقریبا منحصرا در عرصه‌ی شعری به کار می‌رفت و سنت تورکی‌نویسی در آن جاها به وجود نیامده بود.

انقلاب مشروطیت به عنوان یک حرکت ناسیونالیستی ایرانی - فارسی ضد تورک که فارسی را زبان ملی تمام ایرانیان می‌دانست و به لزوم «توحید لسانی» – «فارس‌سازی» غیر فارس‌ها معتقد بود، این وضعیت را تشدید نمود، به موقعیت تورکی به عنوان یک زبان رسمی دوفاکتو در سراسر کشور پایان داد، زبان تورکی را از عرصه‌های اجتماعی و سیاسی و ادبی و هنری ... طرد و حذف کرد و باعث شد تورکی مکتوب و تورکی‌نویسی و مطبوعات تورک و نظام تحصیلی تورک‌زبان و استفاده از تورکی توسط مقامات رسمی و نظامی و دربار و زنان، و .... در آزربایجان و دیگر نواحی تورک‌ایلی و در پایتخت تهران و در کل ایران، حتی نام‌گذاری پدیده‌های جوغرافیایی و اماکن و شهرها و روستاها و اشخاص و ... به تورکی ممنوع، متروک و منسوخ گردد. به همین دلیل است که نمونه‌های منحصر به فرد کاربرد تورکی در عرصه‌ها‌ و موارد مذکور، مانند مقالات اجتماعی و اشعار تورکی مریم جهانگیری، کتاب حیدربابایا سلام شهریار (و اخیرا سخنان رئیس جمهور تورک پزشکیان به تورکی در مناسبات رسمی) که تابوی گذاشته شده بر زبان تورکی را در هم شکسته و یا می‌شکنند، حائز اهمیت تاریخی هستند.

٣-اشاره به مساله‌ی زنان: یکی دیگر از خصوصیات مریم جهانگیری، پرداختن مستمر او به مسائل زنان و ابعاد گوناگون آن است. وی در آثار خود از لزوم رفع حجاب، اوبژه‌ی جنسی نه‌شدن زنان، مسائل تربیتی و تحصیلی زنان، ترغیب آن‌ها به آموختن علوم و فنون، لزوم ایجاد تشکیلات زنان تورک، ارتباط زنان تورک با زنان کشورهای مترقی و پیش‌رفته، و ... سخن می‌گوید و به درستی از اقدامات و اصلاحات هر دو نظام پهلوی و حکومت ملی آزربایجان در عرصه‌ی آزادی‌ها و حقوق زنان حمایت می‌کند. در این پدیده نیز آشکارا تاثیر منسوبیت او به غرب آزربایجان و اورمو دیده می‌شود. ناحیه‌ی اورمو و عموما غرب آزربایجان در عرصه‌ی سبک زنده‌گی و مخصوصا رفتارها و سنن و ارزش‌های مربوط به زنان، از فرهنگ سنتی فارس و شریعت اسلام – شیعی بسیار کم‌تر، و از اسلام تورک و فرهنگ عوثمان‌لی و اوروپائی بسیار بیشتر متاثر بوده است. در نتیجه‌ی این اولگو، و نیز به سبب «افشار» بودن اکثر اهالی که از سکولارترین اقوام تورک تاریخ شناخته می‌شوند، این ناحیه - بر خلاف شرق و مرکز آزربایجان که به درجه‌ی بسیاری فارسی و ایرانی شده - علاوه بر فرهنگ تورک، سبک زنده‌گی تورک و در این میان آزادی‌ها و حقوق و موقعیت برابر زنان تورک را در هر دو سطح مردمی و نخبه‌گانی حفظ نموده است. به عنوان نمونه حجاب اسلامی و چادر زرتشتی مانند خود شیعه‌ی امامی فارسی در غرب آزربایجان و اورمو امری وارداتی، بلکه تحمیلی و بیگانه است.

٤-فمینیسم تورک در اورمو: برخاستن تعدادی از پیش‌گامان و تئوریسین‌های حرکت فمینیسم از این ناحیه مانند مستوره افشار اورمویی، اولجای سوباتای‌لی افشار، توران و آیدا (هایده) افشار دختران تورک‌گرای رهبر ملی تورک جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی - مجدالسلطنه (که با مریم جهانگیری وابسته‌گی فامیلی نیز داشتند) به هیچ وجه امری تصادفی نیست. هم‌چنین است زر خانیم افشار اورمویی (به اشتباه معروف به بالا زر خانیم) که در ماجرای دفاع از شهر خوی در مقابل حمله‌ی اوردوی ژنرال ارمنی آندرانیک اوزانیان از خود دلیری‌ها و تدبر نشان داد و از اورمو بود. حتی می‌توان گفت در اورمو و غرب آزربایجان نوعی کوریلاسیون – هم‌بسته‌گی بین تورکیت و فمینیسم به وجود آمده است. در این منطقه، نه تنها تورک‌گرایی دفاع از حقوق زنان را لاجرم در بطن خود دارد، بلکه احترام به و رعایت برابری و حقوق و آزادی‌های زنان قسمتی اساسی از فرهنگ و هویت ملی تورک است. بر خلاف آزربایجان‌گرایی رایج در مرکز و شرق آزربایجان (و حتی آزربایجان شوروی) که در عرصه‌ی حقوق و رفتارهای زنان، نوعا مردسالار، سنتی و محافظه‌کار است. به همین لحاظ می‌توان اورمو و غرب آزربایجان را به عنوان مهد فمینیسم تورک نیز پذیرفت.

٥-حذف هویت ملی تورک در دوره‌ی حکومت ملی آزربایجان: در مقاله‌ی مریم جهانگیری ذکری از نام ملی ما «تورک» نه‌شده و به جای آن تاکید بر خاک و جوغرافیای آزربایجان مشاهده می‌شود. و این در تضاد با وضعیت موجود و واقعیات میدانی و هویت غالب تورک در میان مردم و نخبه‌گان غرب آزربایجان و مخصوصا اورمو در آن دوره، و سنت محررین و مولفین آن منطقه مبنی بر ذکر کردن «تورک» و «افشار» بودنشان است. در قرون نوزده و بیست، مردم و  نخبه‌گان اورمو همواره با افتخار بر تورکیت (و افشاریت) خود تاکید کرده‌اند. («سمع افشار اورمویی» مولف نخستین کتاب مودرن دستور زبان تورکی به زبان تورکی، «جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی - مجدالسلطنه» رهبر ملی تورک و پدر تورک‌گرایی مودرن و دموکراتیک در ایران، شاگران مدارس اورمو در دوره‌ی مشروطه، نشریه‌ی فریاد اورمو، حتی «نسیم نجفی اقدم» دختر بهایی تورک اورمویی که در آوریل ٢٠١٨ در آمریکا به مقر یوتیوب حمله کرد، ....).

دلیل غیبت نام و هویت ملی تورک در نوشته‌ی مریم جهانگیری، سیاست ضد ملی حکومت ملی آزربایجان در تبعیت از اوامر و دیرکتیوی‌های دولت شوروی استالینیستی در عرصه‌ی هویت ملی بود. حکومت ملی آزربایجان به پیروی از سیاست دولت آزربایجان شوروی، در نوشته‌جات و نشریات و مقالات و کتب، «ممیزی» (سانسور) اِعمال و به طور سیستماتیک هویت ملی تورک را طرد، اسم ملی «تورک» و اصطلاحاتی مانند ملت تورک و زبان تورکی و ... را حذف، و آن‌ها را مخصوصا در مورد قسمتی از ملت تورک ساکن در جوغرافیای آزربایجان، با نام‌ها و هویت‌های ملی ضد تورک و استعمار ساخته‌ و تحمیلی «آزربایجانی» و «آزری» و ... عوض می‌کرد.

٦-«آزربایجان اتنیک» باقیروف و «آزربایجان اداری - جوغرافیایی» پیشه‌وری: در مقاله‌ی مریم جهانگیری مطابق با دیدگاه دولت آزربایجان شوروی و حکومت ملی آزربایجان، بر «آزربایجان» به عنوان وطن تاکید شده است. نکته‌ای ظریف در این جا وجود دارد و آن، وجود تفاوت بین تعریف حدود و قلمروی «آزربایجان» به عنوان وطن بین رهبران قفقازی (در راس آن‌ها میر جعفر باقیروف) و رهبران ایرانی (در راس آن‌ها سید جعفر پیشه‌وری) حکومت ملی آزربایجان است. در تلقی باقیروف، «وطن آزربایجان»، عبارت است از کل منطقه‌ی به هم پیوسته‌ی تورک‌نشین در شمال غرب ایران و نواحی مجاور آن، از تهران و ساووج‌بولاق و انزلی و منجیل و ساوه و اراک و قوم و کنگاور و صحنه و سونقور و بیجار و قروه ...گرفته تا مرزهای جمهوری‌های آزربایجان و تورکیه. «وطن آزربایجان» باقیروف، نام یک منطقه‌ی ملی و موطن یک گروه اتنیکی در ایران (تورک) و کمابیش منطبق با همان منطقه‌ای است که امروز در ادبیات مودرن سیاسی تورک «تورک‌ایلی» نامیده می‌شود. البته اینگونه کاربرد، نادرست است. زیرا آزربایجان در تاریخ ایران نام یک واحد اداری و جوغرافیا بوده و مرزهای آن غیر منطبق بر مرزهای دموگرافیک منطقه‌ی به هم پیوسته‌ی تورک‌نشین در شمال غرب ایران و نواحی مجاور آن در غرب کشور که شامل نیمی از تهران هم می‌شود است. (برای تمییز این گونه کاربرد نادرست آزربایجان به معنی کل منطقه‌ی ملی تورک در شمال غرب ایران و یا «تورک‌ایلی»، از «آزربایجان اداری و جوغرافیایی» است، اولی «آزربایجان اتنیک» نامیده می‌شود).

رهبران ایرانی حکومت ملی آزربایجان مانند پیشه‌وری، نوعا تورک‌های چپ ایرانی و آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا و حتی یکی دو مورد (مانند جهانشاهلو، ...) آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست باقی مانده از دوره‌ی انقلاب مشروطیت ایران، فرقه‌ی دموکرات آزربایجان – خیابانی، آزادی ستان، و منسوبین به چپ ایرانی و  پنجاه و سه نفر و ... بودند. در نتیجه تلقی آن‌ها از «آزربایجان»، «آزربایجان اداری و جوغرافیایی» یعنی جوغرافیای موسوم به و تقسیمات اداری - سیاسی موجود با نام آزربایجان در ایران بود، و نه «آزربایجان اتنیک» باقیروف به معنی مجموع مناطق تورک‌نشین در شمال غرب ایران و یا وطن تورک (تورک‌ایلی)، که اساسا به آن اعتقادی هم نه‌داشتند. به عبارت دیگر در عرصه‌ی درک از وطن، باقیروف و دیگر رهبران رسپوبلیکای آزربایجان، که مجموع مناطق تورک‌نشین در شمال غرب ایران (معادل تورک‌ایلی) را وطن تورک می‌دانستند (هر چند تحت نام نادرست آزربایجان)، بسیار ملی‌تر از رهبران ایرانی حکومت ملی آزربایجان و مخصوصا پیشه‌وری بود که اساسا کل مناطق تورک نشین در شمال غرب ایران و نواحی مجاور آن را وطن ملت تورک نه‌می‌دانستند.

در ایران امروز عموما اشخاص معتقد به تورکیت، مخصوصا آن‌هایی که منسوب به غرب آزربایجان و اورمو و درگیر مسائل آن هستند، دارای تلقی بسیار صحیح‌تر و ملی‌تری از وطن تورک و حدود و ثغور و قلمروی آن، در مقایسه با آزربایجان‌گرایان کلاسیک و آزربایجان‌گرایان استالینیست و آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست هستند. حتی تعدادی از آن‌ها مانند باقیروف «آزربایجان» را به معنی مجموع مناطق تورک‌نشین در شمال غرب ایران و یا وطن تورک (تورک‌ایلی) به کار می‌برند. چنان‌چه «نادر قاضی‌پور» اخیرا در یک ویدئو، نه تنها حیران و آستارا، بلکه کرج را هم بخشی از آزربایجان (به معنی «آزربایجان اتنیک») شمرد و در مورد تهران نیز تعلق آن به آزربایجان را مساله‌ای قابل تامل دانست.

٧- در این نوشته مریم جهانگیری زنان تورک را به عضویت و فعالیت در «تشکیلات زنان جمعیت دوستی شوروی و ایران» دعوت می‌کند. ظاهرا این تشکیلات غیر از «تشکیلات زنان آزربایجان وابسته به فرقه‌ی دموکرات آزربایجان» در تبریز با ٣٠٠ عضو و به ریاست پوراندخت ابراهیمی است و در زمان نوشته شدن این مقاله، هنوز تاسیس نه‌شده بود[1]. (آیا پس از تاسیس «تشکیلات زنان آزربایجان وابسته به فرقه‌ی دموکرات آزربایجان» در تبریز، تشکیلات «زنان جمعیت دوستی شوروی و ایران» در تبریز؟ با آن ادغام شده است؟). یکی از خدمات باقیروف، سازماندهی گسترده و ایجاد تشکیلات اجتماعی و دولتی متعدد موازی و یا جدید در آزربایجان ایران بود. از قبیل مجلس ملی، حکومت ملی، نیروهای مسلح، دانشگاه تبریز و ...... ایجاد تشکیلات زنان در آزربایجان، جدا از تشکیلات زنان ایران نیز به احتمال بسیار یکی دیگر از این‌گونه خدمات باقیروف است.

٨-در تیتر این مقاله در نام مریم جهانگیری نام‌های «کاملیا»، «بیگلربیگی»، «قاسیم‌لوی افشار» و «اورمویی» را هم آورده‌ام. کاملیا نامی است که حسین ‌خان جهانگیری بیگلربیگی پدر مریم که یک گُل‌دوست واقعی بود نخست قصد داشت دخترش را بدان به‌نامد. در قدردانی از شخصیت ملی تورک حسین ‌خان جهانگیری بیگلربیگی این خواست او در این مقاله برآورده شد. «بیگلربیگی» نام خانواده‌گی پدری، و «قاسم‌لوی افشار» تیره و ایل مریم جهانگیری است. نخبه‌گان افشار در اورمو، این بزرگ‌ترین شهر افشارنشین ایران و جهان، همواره بر افشاریت خود افتخار کرده‌اند. چنان‌چه مریم هم در شعری فارسی با نام «به یاد خواهرم عذرا»، «قاسملوی افشار» را «ایل باستان» فخرآمیز می‌نامد. بنا به توضیح علاءالدین تکش برادر وی در کتاب «به یاد مریم»، منظور وی از «ایل باستان»، ایل افشار قاسملو است:

به‌کوش و درس به‌خوان زان که نام فردائی

که بر تو فخر کند ایل باستان، عذرا

نهایتا «اورمویی» (اورموئی) به معنی منسوب به و اهل «اورمو» است. اورمو فورم صحیح و تورکی نام این شهر است و منسوب به آن می باید به صورت «اورمویی» (اورموئی) نوشته شود (مانند ماکو ماکویی، پِرو پِروئی، خوش‌بو خوش‌بویی، ...)، و فورم‌های اورموی و .... نادرست هستند.

٩- نثر تورکی مریم جهانگیری در حدی مقبول است. نه‌باید فراموش کرد که در انشاء و مضمون این مقاله به سبب «ممیزی» و سانسوری که حکومت ملی آزربایجان در مقالات و کتب و نشریات، و به منظور منطبق کردن زبان نوشته‌ها با «زبان آزربایجانی» جمهوری آزربایجان شوروی اعمال می‌کرد، دخل و تصرف معینی انجام گرفته است. پس از سال‌های ١٩٣٦-١٩٣٧ با ایجاد ملت جعلی آزربایجان به جای ملت تورک و زبان جدید ادبی آزه‌ربایجان‌جا - آزربایجانی به جای زبان تورکی – تورک‌جه توسط استالین – میکویان در روسیه و صدور این مفاهیم و مقولات به آزربایجان ایران، و از طرف دیگر اتخاذ سیاست‌های پشت‌کننده به تورک‌های ساکن در ایران توسط آتاتورک (اتحاد او با رضا شاه، تورک نه‌شمردن ملت تورک ساکن در ایران، چراغ سبز نشان دادن به نسل‌کشی زبانی و ملی تورک در ایران، ...)، نوسازی زبان تورکی و ایجاد «یئنی تورک‌جه» در تورکیه، .... ملت تورک ساکن در ایران عموما و قسمت تورک‌نشین در شمال غرب ایران خصوصا، علاوه بر جهت سیاسی، به لحاظ ادبی و زبان معیار هم از حیطه‌ی عوثمان‌لی - تورکیه و آناتولی منقطع و به داخل حوزه‌ی آزربایجان شوروی و قفقاز کشیده - پرت شدند. در نتیجه، کیفیت تورکی مکتوب و ادبی که تورکی‌نویسان و تورکی‌سرایان استفاده می‌کردند هم دوچار عقب‌گرد و اِفساد گردید. علاوه بر آن، در دوره‌ی حکومت ملی آزربایجان، در تبعیت از سیاست‌های ضد ملی شوروی استالینی، برای دور شدن از زبان تورکی ادبی و مشترک دهه‌های اول قرن بیستم که تورک‌ها و تورک‌گراها در عوثمان‌لی و قفقاز و ایران استفاده می‌کردند و آزربایجانیزه – محلی کردن زبان تورکی، تلاش می‌شد. انعکاس این زبان آزربایجانیزه شده در این مقاله هم دیده می‌شود. با این‌همه در نوشته‌ی مریم جهانگیری هنوز چند کلمه و اصطلاح تورکی ادبی رایج در اورمو و حوالی آن که غیر آزربایجانیزه بودند دیده می‌شود. از جمله: په‌ک (به‌رک، محکم)، بولونور (تاپیلیر، یافت می‌شود)، یولدوز (اولدوز، ستاره)، قوجامان (عظیم، معظّم)، ...

١٠- مریم جهانگیری یک سیاست‌مدار و یا یک فعال سیاسی رادیکال و انقلابی نه‌بود. به هنگام نوشتن این مقاله یک زن جوان، مادری ٢٧ ساله، یک معلم کودکان و روشن‌فکر مسئول و شهروند معمولی تورک با دغدغه‌های خاص هر کدام از این نقش‌ها بود. بیانات مثبت او در باره‌ی حضور ارتش سرخ و دولت و ملت شوروی در بعضی از آثارش، ایضا لحن منفی او در باره‌ی ارتش سرخ هنگام خروج نیروهای شوروی از شمال غرب ایران که در شعر تورکی قیزیل اوردو بیان کرده، موضع‌گیری‌هایی سیاست‌مدارانه نیستند، بلکه ناشی از شرایط و ضروریات و مصلحت سیاسی خاص آن دوره‌ به تشخیص یک زن جوان، مادری ٢٧ ساله، یک معلم کودکان و روشن‌فکر مسئول و شهروند معمولی تورک هستند. مریم جهانگیری در شعر تورکی قیزیل اوردو که آن را هنگام خروج ارتش سرخ و نیروهای شوروی از آزربایجان، و به سبب شرایط و ضروریات و مصلحت سیاسی جدید سروده، ارتش سرخ، اتحاد شوروی و مخصوصا مسلح کردن کوردها توسط شوروی - حکومت ملی آزربایجان در آزربایجان غربی را به شدت محکوم کرده است. (این شعر تورک با حواشی و توضیحات به صورت جداگانه در سؤزوموز منتشر خواهد شد).

١١- در نوشته‌ی تورکی مریم جهانگیری چند اصطلاح که با معیارهای معاصر مساله‌دار شمرده می‌شوند مانند «مرد اوغول»، «عصمت»، «مخدرات» و «ناموس‌لو» وجود دارد. احتمالا وی این کلمات را بدون توجه به معانی رایجشان و بار جنسیت‌زده‌ی آن‌ها در فرهنگ فارسی، و صرفا در نتیجه‌ی کوپی‌برداری از «ادبیات آزربایجانی» مردسالارانه در جمهوری آزربایجان و دوره‌ی استالین به کار برده است. احتمال اضافه شدن اقلا تعدادی از این اصطلاحات به مقاله‌ی او به سبب «ممیزی» که حکومت ملی آزربایجان در مقالات و کتب و نشریات اعمال می‌کرد، هم وجود دارد. همان‌گونه که در مضمون این مقاله‌ی او و دیگر آثارش هم دیده می‌شود، مریم جهانگیری به این مفاهیم نه تنها هیچ اعتقادی نه‌داشت، بلکه بر علیه آن‌ها بود.

-کلمه‌ی فارسی «مرد»[2] در ترکیب «مرد اوغول»، هم‌چنین کلمات مردانه، نامرد، جؤمه‌رد، مردِ مردانه، ... که از زبان فارسی به زبان تورکی وارد شده‌اند، منعکس کننده‌ی ذهنیتی قرون وسطایی و جنسیت‌زده‌اند که در خود مفهوم برتریت و افضل بودن مرد بر زن را دارا هستند.

-ناموس[3] یک کلمه‌ی یونانی‌الاصل (نوموس) به معنای قوانین و اصول انسان‌ساخته است که در زبان و فرهنگ‌های مردسالار عربی و فارسی، اسلامی، خاورمیانه‌ای تحول صوری و معنائی پیدا کرده است. در این زبان و فرهنگ‌ها ناموس برای محروم ساختن زنان از آزادی‌هایشان، از حق تملک بر بدنشان، نه‌شناختن آزادی‌های جنسی زنان، آن‌ها را به عنوان دارایی مردان دیدن و ... به کار می‌رود. «با ناموس» زنی است که دارای آزادی در انتخاب نوع حیات جنسی خود نه‌باشد، موظف به پنهان داشتن بدن خود از دیگر مردان، و در تمام عرصه‌ها به شمول رابطه‌ی جنسی در خدمت مرد باشد.

-مفهوم «عصمت» (و حیا و عفت و ....) که در مورد زنان به کار می‌رود، بر اساس این وهم جنسیت‌گرا و ضد زن بنیادگزارده شده که برخورداری از لذات غریزی و امیال جنسی و شهوات و ... حتی آزادی در پوشش و رفتار و ... برای زنان، امری زشت و نکوهیده و مترادف با فساد است.

-در زبان فارسی مخدّرات[4] به معنی خانم‌های با حجاب، پرده‌نشین، پاک‌دامن، با شرم، با حیاء و ...؛ از خِدر به معنی پرده است (مُخَدَّره‌نین چوخولو).

قادین‌لاری‌نا اعتبار ائده‌ن ملّت، مدنی بیر ملّت‌دیر 

مریم جهانگیری قاسیم‌لی آوشار اورمویی‌(اورمولو کامئلیا به‌ی‌له‌ربه‌یی)

مریم جهانگیری قاسم‌لو افشار اورمویی (کاملیا بیگلیربیگی) 

اورمیه قه‌زئتی، سایی ١٦، ٢٠ مارس ١٩٤٦ صفحه ٤

آزه‌ربایجان‌ین ناموس‌لو قیزلاری اؤلکه‌میزین ترقّی و تعالی‌سی‌نی تحصیل ائده‌ن قادین‌‌لاردیرلار. او قادین‌دیر که حیات مجادلاتی‌ندا و کَدَرلی حوادث مقابلی‌نده ابهّت‌لی داغ‌لار ته‌ک دایانان و شرف و ناموس حربه‌سی ایله پریشان‌لیق و نااومیدلیک ریشه‌سی‌نی قازار. او، انسانیت باغی‌نین سولماز چیچه‌ک‌له‌ری و بشریت دونیاسی‌نین سؤنمه‌ز چیراغی‌دیر که حوادث‌له‌ر یئلی اونون ضیاسی‌نی هرگز محو ائده‌بیلمه‌ز.

آزه‌ربایجان قوجاغی‌ندا به‌سله‌نه‌ن قیزلار، شرف و ناموس و استعداد حیثی‌نده‌ن نمونه‌یِ کامل و هر گونه آلوده‌لیک‌ده‌ن مبرّا اولموش حال‌دا، همیشه اهریمن چنگی‌نده‌ن اؤز پاک روح و جسم‌له‌ری‌نی آمان‌دا ساخلاییپ؛ آزه‌ربایجان یوردونون غیرت و شرافتی‌نی حفظ ائدیپ‌له‌ر. و بودور که عزیز آزه‌ربایجان‌یمیزین اؤز ناموس‌لو قیزلاری‌نا همیشه افتخار و مباهاتی واردیر.

قیزلاریمیز، یئنی نسلین آنالاری!

قادین وجودو بوتون ملّت‌له‌رده په‌ک محترم‌دیر. ساغلام وجودلو و ساغلام فیکیرلی، علوم و فنون ساحه‌سی‌نده دولانین! زیرا اه‌ن گؤزه‌ل فتوحات ساحه‌یِ علوم و فنون‌دا اجرا اولونار. بوگون‌کو گون، غدّار قورت‌لار و عصمت یاغماگرله‌ری مدنیت شعله‌سی‌نده یاندیلار، قیزلار و قادین‌لاری حظوظاتِ نفسانیه‌یه تسکین سانان و اونلاری تعیّش اسبابی ته‌ک تصوّر ائده‌ن شخص‌له‌ر آرادان قالدیریلدی.

ائی عائیله‌له‌رین اه‌ن قیمت‌دار وجودو!

ایندی بو گؤزه‌ل آزه‌ربایجان بیزیم و بیزه تعلّقی وار[دیر]. بو مقدّس مکان‌ین اجتماعی دردله‌ری‌نه درمان بولونور. و بو لحاظ اینه‌ن وطنیمیزین بیزیم تشریکِ مساعی‌میزه احتیاجی واردیر. بئله که بو عصرده سووئت اتّفاقی‌نین شریف قادین‌لاری دونیانین اوزه‌ری‌نده یاشایان قادین نسلی‌نین حیات فعّالیتی‌نی احیاء ائتدی‌له‌ر. بونا گؤره‌دیر که شوروی ملّتی بو قان‌لی محاربه‌له‌رده مظفّریت تاپمالاری‌نی ناموس‌لو قادین‌لارا مدیون اولدولار. او قادین‌لار اؤز فداکارانه عمل‌له‌ری اینه‌ن قهرمان‌جاسی‌نا وطن یوردونا خدمت ائدیپ، بشریت سماسی‌ندا اؤز سیمالارین.ی یولدوزلار ته‌ک پارلادیپ، قادین و کیشی حقوقونون تساوی‌سی‌نی بوتون دونیایا بیلدیردی‌له‌ر. بیزیم آزه‌ربایجان‌داکی مرد اوغول‌لار دا بو حقیقته پی آپاردی‌لار که قادین‌لاری‌نا اعتبار ائده‌ن ملّت، او گون مدنی بیر ملّت‌دیر.

پس آزه‌ربایجان قادین‌لاری‌نین فضیلت چیراغی‌نین ضیاسی‌نی آرتیرماق ایچون و اونلارین موجودیتی‌نی جهانا بیلدیرمه‌ک ایچون، لازم‌دیر که بیر مترقّی و قوجامان و آزاده ملّت و دولت اینه‌ن مدنی رابطه ساخلایا و او رابطه واسطه‌سی ایله فلاکت تولید ائده‌ن فاجعه‌له‌ر بو اؤلکه‌ده‌ن برطرف اولوپ و قادین‌لاریمیز ایچون فعالیتِ متمادیه دوره‌سی آچیلا. و نتیجه‌ده مساعد یوردوموز دا البتّه موفّق اولاجاق که قادین‌لاری و قیزلاری مترقّیه ملّت‌له‌رین قادین‌لاری ته‌ک ترقّیات و اختراعات‌دان دالی و بیگانه قالماسین.

خوشبختانه آزه‌ربایجان‌داکی مدنی رابطه ساخلایان «شوروی و ایران جمعیتی» قادین‌لار ایچون بو ضیالی منظوردان اؤترو بیر حیات یولو گؤسته‌ریر بیر قورولوشما تشکیل وئریپ، که بوتون آزه‌ربایجان‌ین استعدادلی قادین‌لاری‌نی صمیمیت اینه‌ن استقبال ائدیر. و بونا گؤره بوتون عزیز وطن باجی‌لاریما نهایتِ احترام‌نان توصیه ائدیره‌م که بو موهبتِ عظمادان استفاده ائدیپ، ترقّی و تعالی یول‌لاری‌نی باشا یئتیرمه‌ک ایچون، او قورولوشمایا داخل اولوپ، اؤز هنرلی ابتکارلاری‌نی او فاتح ملّت‌ین قادین‌لاری‌نین ایشیق‌لی اطّلاعات و معلوماتی ایله‌ن ممزوج ائدیپ، روحاً و جسماّ عالی ترقّی مقامی‌نی احراز ائتسین‌له‌ر. زیرا مخدّرات، هئیتِ اجتماعیه‌نین مدارِ مفخرتی و عالمِ مدنیت‌نین زینتی و انسان‌لارین و انسانیت‌ین مادری‌دیرله‌ر.

عزیز قیزلاریمیز!

مدنیت فضاسی‌ندا آزاد پروانه‌له‌ر ته‌ک طَیَران ائده‌ن عصمت و عزّتِ نفس و استقامت و شجاعت و محبّت چیچه‌ک‌له‌رین.ی حکمت باغ‌لاری‌ندان ده‌ریپ، سینه‌یِ موجودیت‌ینیزی تزیین ائدین! اؤز مقدّس و مطهّر وجودلارینیز اینه‌ن بهشت‌ه به‌نزه‌ر آزه‌ربایجان‌یمیزین شوکتین.ی و قدرتین.ی زیاده ائدین!

مریم جهانگیری

QADINLARINA É’TİBAR ÉDEN MİLLET, MEDENÎ BİR MİLLETDİR

Urmulu Meryem Cahangîrî (Kamélya Beylerbeyi) Qasımlı Afşar

Urmiye qezéti, sayı 16, 20 Mars, 1946, sefhe 4


Azerbaycan’ın nâmuslu qızları ölkemizin tereqqi ve taâlîsini tehsîl éden qadınlardır. O qadındır ki hayat mücâdilâtında ve kederli havâdis muqâbilinde übühhetli dağlar tek dayanan ve şeref ve nâmus herbesi ile perîşanlıq ve nâümidlik rîşesini qazar. O insâniyyet bağının solmaz çiçekleri ve beşeriyyet dünyâsının sönmez çırağıdır ki havâdisler yéli onun ziyâsını hergiz mehv édebilmez.

Azerbaycan qucağında beslenen qızlar şeref ve nâmus ve isti’dâd héysinden numûne-yi kâmil ve her gûne âlûdelikden müberra olmuş halda, hemîşe ehrîmen çenginden öz pâk rûh ve cisimlerini amanda saxlayıp, Azerbaycan Yurdu’nun qéyret ve şerâfetini hifz édipler. Ve budur ki eziz Azerbaycanımızın öz nâmuslu qızlarına hemîşe iftixâr ve mubâhâtı vardır.

Qızlarımız, yéni neslin anaları! Qadın vucûdu bütün milletlerde pek möhteremdir. Sağlam vucudlu ve sağlam fikirli, ulûm ve funûn sâhesinde dolanın! Zîrâ en gözel futûhât sâhe-yi ulûm ve funûnda icrâ olunur. Bugünkü qaddar qurtlar ve ismet yağmâgerleri medeniyyet şö’lesinde yandılar, qızlar ve qadınları huzûzât-ı nefsâniyyeye teskîn sanan ve onları teeyyüş esbâbı tek tesevvür éden şexsler aradan qaldırıldı. Éy âilelerin en qiymetdâr vucûdu! İndi bu gözel Azerbaycan bizim ve bize teellüqü var[dır]. Bu müqeddes mekânın ictimâî derdlerine derman bulunur ve bu lehâz inen vetenimizin bizim teşrîk-i mesâîmize ihtiyâcı vardır.

Béle ki bu esirde Sovét İttifâqı’nın şerîf qadınları dünyanın üzerinde yaşayan qadın neslinin hayat faâliyyetini ihya étdiler. Buna göredir ki Şûrevî milleti bu qanlı muhâribelerde müzefferiyyet tapmalarını nâmuslu qadınlara medyun oldular. O qadınlar öz fedâkârâne emelleri inen qahramancasına veten yurduna xidmet édip, beşeriyyet sîmâsında öz sîmâlarını yulduzlar tek parladıp, qadın ve kişi huqûqunun tesâvîsini bütün dünyaya bildirdiler. Bizim Azerbaycandakı merd oğullar da bu heqîqete péy apardılar ki qadınlarına é’tibâr éden millet, o gün medenî bir milletdir.

Pes Azerbaycan qadınlarının fezîlet çırağının ziyâsını artırmaq içün ve onların movcûdiyyetini cahâna bildirmek içün lâzımdır ki bir mütereqqi ve qocaman ve âzâde millet ve dövlet inen medenî râbite saxlaya ve o râbite vâsitesi ile felâket tövlid éden fâcieler bu ölkeden berteref olup ve qadınlarımız içün faâliyyet-i mütemâdiyye dövresi açıla. Ve netîcede musâid yurdumuz da elbette müveffeq olacaq ki qadınları ve qızları mütereqqiyye milletlerin qadınları tek tereqqiyyât ve ixtirâ’atdan dalı ve bîgâne qalmasın.

Xoşbextâne Azerbaycandakı Medeni Râbite saxlayan Şûrevi ve Îrân Cemiyyeti qadınlar içün bu ziyâlı menzûrdan ötrü bir hayat yolu gösterir bir quruluşma teşkîl vérip, ki bütün Azerbaycanın isté’dadlı qadınlarını semimiyyet inen istiqbâl édir. Ve buna göre bütün eziz bacılarıma nehâyet-i éhtiramınan tövsiye édirem ki bu mövhibet-i uzmâdan istifâde âdip tereqqi ve taâlî yollarını başa yétirmek içün o quruluşmaya dâxil olup, öz hünerli ibtikarlarını o fâtih milletin qadınlarının ışıqlı ittilâat ve me’lûmâtı ilen memzûc édip, rûhen ve cismen âli tereqqi maqamlarını ihrâz étsinler.

Zîrâ müxedderât héy’et-i ictimâiyyenin medâr-ı mefxereti ve âlem-i medeniyetin ziyneti ve insanların ve insâniyyetin mâderidirler.

Eziz qızlarımız, medeniyyet fezâsında âzâd pervâneler tek teyerân éden ismet ve izzet-i nefis ve istiqâmet ve şucâet ve mehebbet çiçeklerini Hikmet bağlarından derip, sine-yi movcûdiyyetinizi tezyin édin. Öz müqeddes ve mütehher vucudlarınız inen béhişte benzer Azerbaycanımızın şövketini ve qüdretini ziyâde édin

Meryem Cahangîrî

قیسا سؤزلوک:

-ینان.nan ، -ینه‌ن: ایله ن، ایلان، یلان، یله ن، لا، له

اینه‌نİnen : ایله، ایله‌ن آباقAbaq : با عفت

آقمانAqman : پاک‌دامن

اه‌نEn : لاپ

اۇت‌لۇUtlu : با حیاء

ایچۆنİçün : اوچون، ایچین

بۇلۇنۇرBulunur : تاپیلیر، واردیر

پارلاتماقParlatmaq : پاریلداتماق، ایشیق‌لاندیرماق

په‌کPék : به‌رک، قاتی، سیخی، گوج‌لو، دایانیق‌لی، ساغلام، چوخ، کؤپ

ته‌کTek : ته‌کین، گیبی، کیمی

سه‌ل‌چیکSelçik : باکره

سه‌له‌نSelen : با ناموس

سه‌لیکSelik : با ناموس

سه‌لیک‌چیکSelikçik : باکره

سیلیSili ‌: با ناموس

قوْجامانQocaman : اولدوقجا بؤیوک، چوخ یئکه

قۇرۇلۇشماQuruluşma : قوروم، قورولوش

یازقاYazqa : مقاله

یازقاچاYazqaça : مقاله‌ی کوتاه

یۇلدۇزYulduz : اولدوز

گؤروت‌له‌ر ایله به لگه‌له‌ر: شخصیت برجسته‌ی تورک، مریم جهانگیری (کاملیا بیگلربیگی) قاسملوی افشار اورمویی (٢ جولای ١٩١٧-٩ آگوست ١٩٥٢)؛ شاعر، نویسنده، نمایشنامه‌نویس، اوپرانویس، نوازنده و فعال حقوق زنان تورک که در اوج بلوغ قلمی و ادبی خود به سن ٣٥ ساله‌گی فوت نمود.


[1] «در سال ۱۳۲۴ نیز «تشکیلات زنان آزربایجان»، وابسته به «حزب دموکرات آزربایجان»، با ۳۰۰ عضو تأسیس شد، و ایران‌دخت ابراهیمی از اعضای «شورای مرکزی حزب دموکرات آزربایجان» به عنوان مسئول آن انتخاب شد. با وجود این که اطلاعات چندانی از شیوه‌ی فعالیت اعضای این گروه و ارتباطاتش با سایر گروه‌های زنان در دست نیست، برای اولین بار در آزربایجان و تحت حاکمیت «حزب دموکرات آزربایجان» بود که زنان ایرانی توانستند در انتخابات شرکت کنند و حکومت آزربایجان حقوق مساوی با مردان را در تمام شئون اجتماعی و اقتصادی به زنان داد. از همین رو، حتی با وجود عمر کوتاه این تشکیلات و فروپاشی آن به تبعیت از «حزب دموکرات آزربایجان»، نه‌می‌توان تأثیر وقایع آزربایجان بر جنبش زنان در آن دوره را نادیده گرفت».

http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=85807

[2] تورک‌جه‌میزده قادین و اه‌رکه‌ک آیریم‌چی‌لیغی ایله جنسیت‌‌چی‌لیک، قاورام‌لار و اؤرنه‌ک‌‌له‌ر

https://sozumuz1.blogspot.com/2015/12/blog-post_30.html

[3] ناموس: اصلی یونان‌جا «نوْموْس»دور. نوموس: اینسان یاپیمی یازی‌لی یاسالار و ایلکه‌له‌ر. بو کلیمه ایسلام، عرب و اورتادوغو ایله فارسیستان اورتامی‌ندا «ناموس» بیچیمی‌نی آلاراق، بام باشقا آنلام‌لار قازانمیش‌دیر. بو کولتورله‌رده «ناموس‌لو» ده‌ریمی، قادین‌لاری اؤزگورلوک‌له‌ری‌نده‌ن و بدن‌له‌ری‌نه صاحیب اولما حاققی‌ندان یوخسون بیراخماق، قادین‌ین جینسه‌ل‌لییی‌نی تانیماماق و اونلاری اه‌رکه‌ک مالی گؤرمه‌ک اوچون ایش‌له‌دیلمیش‌دیر. بو کولتورله‌رده «ناموس‌لو قادین» اؤز جینسه‌ل‌لییی‌نی اؤزگورجه یاشاما حاققی اولمایان، بد‌نی‌نی اه‌رکه‌ک‌له‌رده‌ن قوروماق یوکوم‌لولویو اولان، اه‌رکه‌یه جینسه‌ل داخل هر تورلو خیدمت وئرمه گؤره‌وی اولان بیر قادین‌دیر. مئهران باهارلی

[4] در زبان تورکی کلمات زیر وجود دارند (مئهران باهارلی): اۇت‌لۇ: با حیاء؛ سیلی‌، سه‌لیک، سه‌له‌ن: با ناموس؛ آباق: با عفت؛ آقمان: پاک‌دامن؛ سه‌ل‌چیک-سه‌لیک‌چیک: باکره

No comments:

Post a Comment