«کشتیبان (ملت تورک) را سیاستی دگر آمد!».
حضور رضا پهلوی در هئیت رهبری فرضی حاکمیت آیندهی ایران، جنگ داخلی
را آغاز و تجزیهی این کشور را ضروری و قطعی خواهد ساخت
تورک دئموکراتیک پلاتفورمو – ت.د.پ.
در حافظهی تاریخی و جمعی ملت تورک ساکن در ایران که مطابق با تاریخ علمی نیز است، سلسله و دولت پهلوی آفریدهی دولتهای ضد تورک استعمارگر و صلیبی اوروپایی، محصول غصب حاکمیت سیاسی تورک با یک کودتای استعماری و دو مجلس فرمایشی، و آغازگر سیاست نهادینه و سیستماتیک دولتی نسلکشی زبانی و ملی ملت تورک ساکن در ایران است. سیاستی که تا اکنون ادامه دارد. علاوه بر این واقعیت، خاندان و اکثریت مقامات پهلوی به سبب داشتن تبار تورک از تبریز - تورکایلی و باکو - قفقاز، یک لکهی ننگ ابدی در تاریخ ملی تورک و از نظر ملت تورک در هر سه سوی ارس، سمبول و نماد مانقورتیسم و خیانت ملی هستند.
۱-از منظر تورک، تاسیس سلسله و دولت پهلوی در سال ۱٩۲٥ (مانند تاسیس دولت مشروطهی قبل از آن با اشغال تهران پایتخت دولت قاجار توسط مشروطهطلبان و تروریستهای ضد تورک در سال ۱٩٠٩) غیر قانونی بود. زیرا محصول کودتای نظامی غیر قانونی سردار سپه در ۱٩۲٠، زیر پا گذاردن قانون اساسی مشروطه، آن هم توسط مجالس شورا و موسسان فرمایشی رضا خانی، با هدایت یک دولت استعمارگر خارجی (بریتانیا)، و حاکمیتی دست نشاندهی بیگانه بود.
۲-دولت پهلوی به لحاظ تیپولوژی ملی، یک دولت فارسمحور و ضد تورک، و دارای دیدگاه نژادپرستانه بر علیه هویت ملی تورک و موضع خصمانه نسبت به ملت تورک بود. این دولت تا تاسیس حکومت ملی آزربایجان، با احتساب سالهای پس از کودتای سردار سپه، اقلاً به مدت سه دهه «سیاست نسلکشی زبانی و ملی تورک» را با هدف ریشهکن کردن زبان تورکی و تغییر دادن زبان («توحید لسان») و فارسسازی کامل مردم تورک ساکن در ایران تعقیب و اجرا کرده بود. این واقعیات، دولت پهلوی را از نظر مردم تورک بالکل فاقد مشروعیت ساخته بود.
۳- در دورهی رضا شاهی ملت تورک ساکن در ایران به
ملتی اسیر؛ و سرزمین تورکایلی و دیگر مناطق تورکنشین، مخصوصا آزربایجان که مهمترین
و توسعه یافتهترین منطقهی تورکایلی و ایران شمرده میشد، تحت حاکمیت نظامیان
فاسد با مشت آهنین اداره و مبدل به یک مستعمرهی به لحاظ اقتصادی عقب ماندهی آن
دولت شده بود.
در شعارها و تبلیغات و بیانات و گفتار رضا پهلوی هیچ ذکر و اشارهای به فجایعی از قبیل کودتای غیر قانونی رضا خان، ساقط نمودن دولت تورک قاجار با مصوبات مجالس فرمایشی، پایان دادن به حاکمیت یک هزار و دویست سالهی تورک بر ایران، آغاز سیاست رسمی و دولتی نسلکشی زبانی و ملی تورک توسط دولت پهلوی، فارسسازی سیستماتیک زبان و فرهنگ و هویت ملی تورکها، ممنوع ساختن زبان تورکی در ادارات و ارتش و نظام تحصیلی و مطبوعات و تئاترها و سینماها و رسانهها، برگزاری مراسم رسمی سوزانیدن کتبهای تورکی، تجزیهی بی پایان مناطق ملی تورک به استانهای متعدد، تبدیل مناطق تورکنشین و در راس آنها تورکایلی به مستعمرهی تمامعیار فارسستان، تحقیر و پستشماری رسمی مفاهیم تورک و زبان و فرهنگ تورک در فرهنگ اجتماعی، رسانهها و نظام تحصیلی ایران، ممنوع ساختن نامگذاریهای جدید تورکی و تغییر سیستماتیک هزاران اسامی جوغرافیایی قدیمی از تورکی به فارسی، دزدیدن تمام میراث تاریخی و سیاسی و فرهنگی و هنری... تورک از دولتمداری و پرچم گرفته تا معماری و مینیاتور و قالی و آشپزی و موسیقی .... تورک و مصادره و عرضهی آنها به اسم ایرانی و پرشین و پارسی و فارسی .... در دورهی مشروطیت و پهلوی و جمهوری اسلامی نیست.
باز آوردن بازماندهگان دولت پهلوی که مرتکب خیانت ملی و نسلکشی زبانی و ملی بر علیه ملت تورک و جنایات بر علیه بشریت شده و برای ملت تورک ساکن در ایران معادل دولت هیتلری نازی برای یهودیان و تجسم نژادپرستی و دشمنی با تورک است، به معنی ضرورت و مشروعیت و حتمی شدن حرکت به سوی پایان دادن به تمامیت ارضی ایران و همزیستی با ملل فارس و کورد در ترکیب یک کشور واحد است. حامیان رضا پهلوی نهباید فراموش کنند جرقهی آتشی که به انقلاب ضد سلطنتی منجر شد در تبریز، آزربایجان، تورکایلی (۱٨ فوریه، ۱٩٧٨) زده شد. گروههای فاشیستی و توسعهطلب کورد نیز باید سرنوشت شیخ عبیدالله نهرینی و اسماعیل آقا سیمیتکو که چشم طمع به وطن تورک داشتند را همیشه در جلوی چشم خود داشته باشند.
«کشتیبان (ملت تورک) را سیاستی دگر آمد!». حضور رضا پهلوی در هئیت
رهبری فرضی حاکمیت آیندهی ایران، جنگ داخلی را آغاز و تجزیهی این کشور را ضروری
و قطعی خواهد ساخت.
طبق منابع و اسناد تاریخی داخلی و خارجی بی شمار در طول یک هزار سال اخیر ایران تورکی و فارسی همیشه دو زبان «عمومی» یعنی سراسری و «رسمی» دوفاکتوی دولت مرکزی، و بقیهی زبانها، زبانهای «منطقهای» و یا محلی بودهاند. این امر از آن جا ناشی میشود که ملت تورک ساکن در ایران در این کشور یک «اقلیت ملی» نیست، بلکه یک «ملت عمده» و «ملت موسس» آن است. اما از سال ١٨٩٨ تا اکنون به مدت بیش از ١٢٥ سال است که زبان تورکی نه تنها از موقعیت رسمی بودن دوفاکتوی خود محروم گشته، بلکه معروض به سیاست تصفیهی زبانی («توحید لسانی»، فارسسازی[1])، و «ملت تورک» نیز معروض به سیاست نسلکشی ملی و ریشهکن شدن از ایران شده است. ملت تورک ساکن در ایران همچنین از اشغال تهران پایتخت دولت قاجار در سال ۱٩٠٩ و مخصوصا بعد از تاسیس سلسلهی پهلوی در سال ۱٩۲٥یعنی صرفاً حدود یک قرن است که بر خود حکومت نهمیکند، استقلال سیاسی خویش را از دست داده و تحت حاکمیت ملت فارس قرار دارد. این وضعیت نیز بر خلاف سنن دولتمداری تورک، طبیعت تاریخ تورک، ادراک و روانشناسی ملی تورک، و در نتیجه وضعیتی غیر طبیعی، اهانتآمیز، موقتی و غیر قابل دوام است.
شناخته شدن رسمی ملت تورک، هویت و نام و حقوق ملی تورک توسط دولت ایران و قانون اساسی آن، رسمی شدن دوبارهی زبان «عمومی» تورکی در سطح کشوری و دولت مرکزی مانند عرف معمول و سنن تاریخی گذشتهی کشور – اما این بار رسمیت دو ژور (حقوقی)-، تاسیس حاکمیت سیاسی مردم تورک بر مناطق ملی تورکنشین ایران و یا وطن تورک و در راس آنها «تورکایلی» (منطقهی ملی تورکنشین پیوسته در شمال غرب ایران که در حال حاضر در راستای سیاست رسمی و دولتی نسلکشی زبانی و ملی ملت تورک بین بین ١٤ استان تقسیم شده است)، «قاشقاییورت»، «آفشاریورت» (و نیز مناطق ملی ملت تورکمن: «تورکمنیورت» و ملت خلج: «خلجاوردا» - خلجستان) در قالب دولت ملی خود، از مهمترین خطوط قرمز و شروط باقی ماندن ملت تورک در ترکیب کشور ایران است. (بقیهی زبانها هم میباید در مناطق رواجشان رسمی و دولتی شوند).
مدعیان رهبری «حرکت زن، زندهگی، آزادی» آشکارا نشان دادهاند که رسمی شدن دو ژور (حقوقی) و سراسری زبان تورکی را قبول نهخواهند کرد. اساساً در گفتمانها و منشورها و راهکارهای رهبری و سخنگویان و افراد و تشکیلات و مراکز دخیل در مدیریت «حرکت زن، زندهگی آزادی»، عنصر تورک به هیچ شکلی حضور نهدارد. آنها عینا مانند ایدئولوژی – دیدگاه رسمی دولت ایران، حتی وجود ملت تورک در ایران را قبول نهدارند. گفتمان رسمی دولتی در ایران و ناسیونالیزم فارسی اوپوزیسیون و پوزیسیون، صرفاً وجود «ملت ایران» که شامل چهار اقلیت کورد و بلوچ و عرب و تورکمن است را میپذیرد. به زعم آنها چیزی به نام گروه ملی و یا «ملت تورک» در ایران وجود نهدارد. تنها بعضی از ایرانیان تغییر زبان داده به آزری و .... وجود دارند که هویت ملی آنها هم فقط و فقط ایرانی و زبان ملیشان فارسی است. این اعتقادات و مواضع، صراحتا «سیاست انکار و امحاء» ملت تورک ساکن در ایران است.
هدایت و مدیریت «حرکت زن، زندهگی، آزادی» منحصراً در دست دو گروه ملی فارس و کورد و یا دقیقتر ناسیونالیستهای افراطی فارس و کورد است. همانگونه که هدایت حرکت ضد تورک مشروطیت در دست دو گروه ملی فارس و بختیاری (و گیلک و مازنی) بود. شعار «زن، زندهگی، آزادی» با الهام از نوشتههای عبدالله اوجالان موسس و رهبر سازمان توسعهطلب و تروریستی پکک، ماشه و نیروی نیابتی دولتهای امپریالیستی، استعمارگر و صلیبی اوروپایی – غربی در منطقه طراحی و آن را نخستین بار به کار برده است. «مظلوم عبدی» رهبر شاخهی سوری سازمان پکک دشمنی و کینهای ویژه با ملت تورک ساکن در ایران دارد. او به همین سبب و در قدرشناسی از جیلوهای آسوری که بیش از ١٤٠ هزار تن تورک را در آزربایجان غربی به سالهای جنگ جهانی اول قتل عام کردهاند، اسم سازمانی خود «جیلو» را انتخاب کرده است.
دولتهای امپریالیستی – صلیبی اوروپایی و غربی و سیاسیون و آکادمیا و رسانههایشان همزمان با نامرئی کردن عنصر تورک در ایران و عراق و سوریه[2]، به بزرگنمایی و تقدیس و قهرمانسازی از گروه ملی کورد در این کشورها میپردازند. آنها با اغراق درصد جمعیتی کوردها که در ایران حداکثر ٥-٧ درصد کل جمعیت هستند را ۲٠-۳٠ درصد نشان میدهند، و سرزمینها و مناطق ملی تورک و عرب و لک و لور و گوران ... را در نقشههای «کوردستان بزرگ» به عنوان مناطقی کورد و کوردنشین و کوردستانی میگنجانند. نهایتا آنها فعالانه از گروههای مسلح و شبهنظامی و تروریستی کوردی در کشورهای منطقه حمایت میکنند. هدف از تمام این اقدامات آن است که با دادن وزنهای غیر متناسب با وزنهی واقعی کوردها در ایران، آنها را مشترکاً با فارسها بر دولت مرکزی و بر سرزمینهای تورکنشین مسلط کنند (عین همان کاری که در عراق و مخصوصا سوریه کردند). به همین سبب آنالنا بربوک وزیر خارجهی دولت آلمان پیام خود به ایرانیان در حوادث قیام زن - زندهگی - آزادی را به دو زبان فارسی و کوردی فرستاد. در حالی که کوردها در تاریخ سیاسی ایران عنصری فوق العاده حاشیهای هستند. اما همین آنالنا بربوک تاکنون هیچ پیامی به تورکی نهفرستاده است. علی رغم آن که تورکها اکثریت نسبی جمعیت ایران را با بیش از ٤٠ درصد تشکیل میدهند و ملت موسس در این کشور هستند.
در میان داعیان رهبری «حرکت زن، زندهگی، آزادی» بازماندهگان دولت پهلوی هم وجود دارند. در حافظهی تاریخی و جمعی ملت تورک ساکن در ایران که مطابق با تاریخ علمی نیز است، سلسله و دولت پهلوی آفریدهی دولتهای ضد تورک استعمارگر و صلیبی اوروپایی، محصول غصب حاکمیت سیاسی تورک با یک کودتای استعماری و دو مجلس فرمایشی، و آغازگر سیاست نهادینه و سیستماتیک دولتی نسلکشی زبانی و ملی ملت تورک ساکن در ایران است. سیاستی که تا اکنون ادامه دارد. علاوه بر این واقعیت، خاندان و اکثریت مقامات پهلوی به سبب داشتن تبار تورک از تبریز - تورکایلی و باکو - قفقاز، یک لکهی ننگ ابدی در تاریخ ملی تورک و از نظر ملت تورک در هر دو سوی ارس، سمبول و نماد مانقورتیسم و خیانت ملی هستند:
۱-از منظر تورک، تاسیس سلسله و دولت پهلوی در سال ۱٩۲٥ (مانند تاسیس دولت مشروطهی قبل از آن با اشغال تهران پایتخت دولت قاجار توسط مشروطهطلبان و تروریستهای ضد تورک در سال ۱٩٠٩) غیر قانونی بود. زیرا محصول کودتای نظامی غیر قانونی سردار سپه در ۱٩۲٠، زیر پا گذاردن قانون اساسی مشروطه، آن هم توسط مجالس شورا و موسسان فرمایشی رضا خانی، با هدایت یک دولت استعمارگر خارجی (بریتانیا)، و حاکمیتی دست نشاندهی بیگانه بود.
۲-دولت پهلوی به لحاظ تیپولوژی ملی، یک دولت فارسمحور و ضد تورک، و دارای دیدگاه نژادپرستانه بر علیه هویت ملی تورک و موضع خصمانه نسبت به ملت تورک بود. این دولت تا تاسیس حکومت ملی آزربایجان، با احتساب سالهای پس از کودتای سردار سپه، اقلاً به مدت سه دهه «سیاست نسلکشی زبانی و ملی تورک» را با هدف ریشهکن کردن زبان تورکی و تغییر دادن زبان («توحید لسان») و فارسسازی کامل مردم تورک ساکن در ایران تعقیب و اجرا کرده بود. این واقعیات، دولت پهلوی را از نظر مردم تورک بالکل فاقد مشروعیت ساخته بود.
۳- در دورهی رضا شاهی ملت تورک ساکن در ایران به ملتی اسیر؛ و سرزمین تورکایلی و دیگر مناطق تورکنشین، مخصوصا آزربایجان که مهمترین و توسعه یافتهترین منطقهی تورکایلی و ایران شمرده میشد، تحت حاکمیت نظامیان فاسد با مشت آهنین اداره و مبدل به یک مستعمرهی به لحاظ اقتصادی عقب ماندهی آن دولت شده بود.
شخصیتهای تورکتبار (از طریق والدین) مطرح در حرکت زن، زندهگی آزادی مانند رضا پهلوی، میر حسین موسوی تبریزی، گلشیفته فراهانی، شیرین عبادی، حسن شریعتمداری، بهزاد کریمی، گوگوش، علی دایی، جعفر پناهی، نرگس محمدی، مریم قجر عضدانلو، و ..... نوعاً فاقد شعور ملی تورک هستند. آنها ملیت خود را ایرانی و زبان ملیشان را فارسی میدانند. هویت ملی انتخابی ایشان ایرانی-فارس است و نه تورک. آنها در این حرکت و یا در عرصههای مربوط به خود به هیچ وجه به عنوان تورک و هویت ملی تورک دخیل نیستند، بلکه صرفا به عنوان «ایرانی» و عضوی از «ملت ایران» حضور و اشتراک دارند[3]. بر خلاف شخصیتهای هنری و فرهنگی و سیاسی بلوچ و کورد که در هر عرصه با نام و هویت ملی بلوچ و کورد حضور دارند.
«مرحلهی گذر از نظام» که گویا ادامه و یا مرحلهی بعدی «حرکت زن، زندهگی و آزادی» است، مورد حمایت فعالانهی مراکز تورکهراس غربی است. مخصوصا دولت فرانسه که علی رغم لائیسیم افراطی داخلی، در حیطهی سیاست خارجی وارث ذهنیت صلیبی و استعمارگری اوروپایی قرون وسطی و علمدار مصرّ تورکستیزی در منطقه و جهان و ایران و قفقاز و مدیترانه و خاورمیانه و اوروپا و آسیای میانه و .... است، و ایالات متحدهی آمریکا که متفق و حامی اصلی رژیم پهلوی و بازماندهگان دولت پهلوی بوده و است.
کوچکترین شکی نیست که حامیان خارجی «حرکت زن، زندهگی و آزادی» و «مرحلهی گذر از نظام» (فرانسه، آلمان، ایالات متحده، ...)، مانند رهبران داخلی آن (ناسیونالیستهای فارس و کورد) صرفاً خواهان گذار از یک نظام بنیادگرای شیعی فارس به یک نظام سکولار فارس، اما همچنان ملیگرای افراطی فارس و پانایرانیست و به شدت تورکستیز هستند.
مدیران و نمایندهگان و سخنگویان خودخواندهی حرکت «زن، زندهگی، آزادی» و مخصوصا سردمداران «مرحلهی گذر از نظام»، تاکنون کوچکترین اشارهای به حقوق ملی و زبانی ملت تورک ساکن در ایران نهکردهاند، صحبت همه از دموکراسی مجرد و کلی است. شعارها و تبلیغات و بیانات آنها به فارسی و حتی به کوردی است، اما هرگز نه به تورکی. در آنها هیچ ذکر و اشارهای به فجایعی از قبیل کودتای غیر قانونی رضا خان، ساقط نمودن دولت تورک قاجار با مصوبات مجالس فرمایشی، پایان دادن به حاکمیت یک هزار و دویست سالهی تورک بر ایران، آغاز سیاست رسمی و دولتی نسلکشی زبانی و ملی تورک توسط دولت پهلوی، فارسسازی سیستماتیک زبان و فرهنگ و هویت ملی تورکها، ممنوع ساختن زبان تورکی در ادارات و ارتش و نظام تحصیلی و مطبوعات و تئاترها و سینماها و رسانهها، برگزاری مراسم رسمی سوزانیدن کتبهای تورکی، تجزیهی بی پایان مناطق ملی تورک به استانهای متعدد، تبدیل مناطق تورکنشین و در راس آنها تورکایلی به مستعمرهی تمامعیار فارسستان، تحقیر و پستشماری رسمی مفاهیم تورک و زبان و فرهنگ تورک در فرهنگ اجتماعی، رسانهها و نظام تحصیلی ایران، ممنوع ساختن نامگذاریهای جدید تورکی و تغییر سیستماتیک هزاران اسامی جوغرافیایی قدیمی از تورکی به فارسی، دزدیدن تمام میراث تاریخی و سیاسی و فرهنگی و هنری... تورک از دولتمداری و پرچم گرفته تا معماری و مینیاتور و قالی و آشپزی و موسیقی .... تورک و مصادره و عرضهی آنها به اسم ایرانی و پرشین و پارسی و فارسی .... در دورهی مشروطیت و پهلوی و جمهوری اسلامی نیست.
زیرا مدیران و سردمداران حرکت فعلی گذر از نظام، خود آشکار و نهان تمام آن اقدامات و سیاستها را به جا و ضروری و به حق میدانند، نه تنها آنها را تنقید نهمیکنند و کوچکترین هدف و نیتی برای عذرخواهی و جبران آنها نهدارند، بلکه بر عکس، آنها را توجیه و تقدیر میکنند (سالی که نکوست، از بهارش پیداست). دوچار توهم نهباید شد. سیر حوادث، در جهت جایگزینی نوع بنیادگرای مذهبی و ظاهرا ضد غرب یک نظام ناسیونال فاشیستی فارسی با نوع سکولار و ظاهرا و باطنا غربگرای آن است. در اینچنین نظامی هیچگونه اومید و آینده و فردایی برای ملت تورک وجود نهدارد. همانگونه که در نظام جمهوری اسلامی ایران هیچگونه اومید و آینده و فردایی برای ملت تورک وجود نهدارد.
حضور خاندان و مقامات پهلوی در هئیت رهبری این حرکت و حمایت فعال فرانسه، آلمان و دیگر مراکز تاریخاً تورکستیز از آنها نشان میدهد که وضعیتی فاجعهآمیزتر از ماجرای مشروطیت انگلیسی که منجر به پایان دادن به حاکمیت سیاسی تورک بر ایران و آغاز سیاست نسلکشی زبانی و دولتی ملت تورک شد، در انتظار مردم تورک ساکن در ایران است: اتمام کار نیمهتمامی که مشروطه و سلطنت پهلوی آغاز کردند و جمهوری اسلامی ادامه داد، یعنی زدوده و ریشهکن کردن کامل زبان و فرهنگ و مردم تورک از صحنهی ایران، و فارسسازی کامل و همه جانبهی او. به لحاظ سیاسی هدف ایجاد نظام و کشور جدید ایران در ادامهی پروژههای سوریه و عراق و افغانستان است که در آنها تورکهای بومی کلاً نادیده گرفته شدهاند، از صحنه و جریان اصلی سیاسی کشور و دولت مرکزی حذف گشتهاند؛ از حقوق ملی، شامل حاکمیتهای خودگردان و فدرال خود محروم شدهاند؛ و در عراق و سوریه اقلیت کورد و در افغانستان اقلیت تاجیک به عنوان نورچشمی غرب صلیبی تورکوفوب، به طور غیر متناسب با وزنهی جمعیتی خود بالا کشیده شده و بر دولت مرکزی حاکم و بر سرزمینهای تورکنشین مسلط گشتهاند. تنها تفاوت وقایع اخیر با دوره ی مشروطیت-رضا شاه آن است که این بار به جای انگلستان، صحنهگردانی و حمایت اصلی را فرانسه – مرکز سنتی پانایرانیستها و ناسیونالیسم افراطی توسعهطلب و تروریسم ارمنی و کوردی و یونانی و .... بر عهده دارد.
و این چنین است که «کشتیبان (ملت تورک) را سیاستی دگر آمد!».
ملت تورک نمایندهگی و سخنگویی خودسرانهی کنونی سیاسیون و سلبریتیهای فارس و کورد از طرف خود را در هیچ مجمع داخلی و خارجی، ایضاً طراحی نظام آیندهی حاکم بر کشور ایران از طرف مراکز تورکستیز استعمارگر و صلیبی و تروریستپرور مانند فرانسه و آلمان و گروههای ناسیونالیست و تروریست کورد و فارس را نهمیپذیرد. مشخصا فرانسه، این دولت استعمارگر که مرتکب جنایات و ژنوسایدهای متعددی در آفریقا و خاورمیانه و قفقاز و آسیای جنوب شرقی و ... شده است مرکز اصلی و تاریخی آسالا، داشناک، پکک، ... و کشوری است که در سالهای جنگ جهانی اول یکی از عوامل اصلی قتل عام ٢٠٠ هزار تن تورک در غرب آزربایجان و تورکایلی بود. دولت فرانسه در تمام مدتی که خاک جمهوری آزربایجان تحت اشغال ارمنستان بود و نیز هم اکنون، حامی و محرک اصلی ناسیونالیسم افراطی و توسعهطلب و بنیادگرایی مسیحی ارمنی است. ایضا فرانسه پشتیبان و دسیسهپرداز اصلی در تحریک و تسلیح تمام گروههای قومی و مذهبی منطقه اعم از کورد، نُصَیری (علوی عرب در سوریه)، مسیحی در لبنان، روم در قبرس، ارمنی در قاراباغ، آسوری در عراق و .... و استفاده از آنها به عنوان نیروی نیابتی دولتهای استعمارگر و امپریالیسی غرب بر علیه همسایهگانشان در منطقه است. گروههای سیاسی و مسلح کورد نیز همه، به عنوان ماشه و قوای مسلح و نیابتی دولتهای صلیبی، استعمارگر و امپریالیستی اوروپایی و غرب در منطقه بر علیه ملل و کشورهای تورک عمل میکنند. توسعهطلبان و فاشیستهای کورد نیمی از و اخیرا همهی اراضی تورکایلی شامل شهرهای تورک تبریز و ماکو و خوی و اورمو و سالماس و سولدوز و قوشاچای تیکانتپه و و یاسوکن و قوره و بیجار و سونقور و .... را داخل در نقشههای خیالی «کوردستان بزرگ» نشان میدهند.
ملت تورک هرگز حاکمیت ملت فارس و دولتی فارس مخصوصا بازماندهگان فاشیست و نژادپرست سلسلهی پهلوی، ایضا هیچگونه حاکمیت گروههای توسعهطلب فاشیستی و تروریستی کورد نه بر کل ایران و نه بر سرزمین آبا و اجدادی خود و وطن تورک، حتی یک شهر و روستا و محله و کوچهی تورک را نهخواهد پذیرفت و هرگز به اقلیتی محکوم و ملتی اسیر در «فارسستان» و «کوردستان» تبدیل نه خواهد شد. ملت تورک در کشوری که زبان رسمی دولت مرکزی آن تورکی نیست و از حق حاکمیت سیاسی بر خود برخوردار نیست زندهگی نهخواهد کرد.
تلاش برای تحمیل هر کدام از شقوق فوق، مخصوصاً باز آوردن بازماندهگان دولت پهلوی که مرتکب خیانت ملی و نسلکشی زبانی و ملی بر علیه ملت تورک و جنایات بر علیه بشریت شده و برای ملت تورک ساکن در ایران معادل دولت هیتلری نازی برای یهودیان و تجسم نژادپرستی و دشمنی با تورک است، به معنی ضرورت و مشروعیت و حتمی شدن حرکت به سوی پایان دادن به تمامیت ارضی ایران و همزیستی با ملل فارس و کورد در ترکیب یک کشور واحد است. حامیان رضا پهلوی نهباید فراموش کنند که جرقهی آتشی که به انقلاب ضد سلطنتی منجر شد، در تبریز، آزربایجان، تورک ایلی (۱٨ فوریه، ۱٩٧٨) زده شد. گروههای فاشیستی و توسعهطلب کورد نیز باید سرنوشت شیخ عبیدالله نهرینی و اسماعیل آقا سیمیتکو که چشم طمع به وطن تورک داشتند را همیشه در جلوی چشم خود داشته باشند.
تجربهی ١٢٥ سال گذشته، حرکت مشروطه، انقلاب اسلامی، و اخیرا جنبش سبز و حرکت زن و زندهگی و آزادی و ... نشان میدهد ناسیونالیستهای افراطی فارس و پانایرانیستهای ضد تورک که هستهی اصلی رهبران هر دوی دولت جمهوری اسلامی ایران و اوپوزیسیون اصلاحطلب و برانداز آن، ایضا هر دو حرکت «انقلاب زن، زندهگی، آزادی» و «مرحلهی گذر از نظام» را هم تشکیل میدهند، داوطلبانه هرگز «واقعیت و مسالهی تورک» در ایران و حقوقی مانند نظام تحصیلی و آموزشی تورک و رسمیت سراسری زبان تورکی را قبول نهخواهند کرد. حتی وجود ملت تورک در ایران را نهخواهند پذیرفت.
واقعیتهایی مانند حضور رضا پهلوی و پرویز ثابتی در هئیت رهبری، و عناصر سلطنتطلب لومپن و پانایرانیست فاشیست در میان اشخاص نمادین این حرکت، عناد در انکار وجود و هویت ملی تورک در ایران توسط آنها، تقویت و حمایت فعال آلمان، فرانسه و دیگر مراکز تاریخاً تورکستیز از ایشان، عملاً دادن مشروعیت و چراغ سبز و مجوز به ملت تورک ساکن در ایران و روشنفکران و سیاسیون و نخبهگان تورک است تا به سرعت و با طیب خاطر و با به کار بردن تمام توان نامحدود خود به تلاش برای تحقق حقوق ملی خویش در خارج ترکیب ایران آغاز کنند. ملت تورک تا ابد نهمیتواند منتظر طرف فارس که حتی وجود ملت تورک و نام تورک در ایران را قبول نهمیکند باقی و در مقابل نقشههای «کوردستان بزرگ» و تهدیدات توسعهطلبانهی فاشیسم کوردی منفعل بهماند.
حرکت ملی دموکراتیک تورک میباید راساً و همزمان سه مجادلهی موازی را پیش بهراند:
۱- اعلام طرحها و مطالبات «سراسری» منعطف به نظام دولت و کشور، و آشنا ساختن افکار عمومی مردمان ایران، دیگر ملل و دولتها و جامعهی جهانی با آنها: جدائی مطلق دین از دولت، لغو دین و مذهب رسمی، برچیدن نظام ولایت فقیه، ممنوعیت ورود روحانیون و نظامیان به امور دولتی و امنیتی و اقتصادی، انحلال سپاه پاسداران، تامین مطلق حقوق و آزادیهای زنان، حقوق بشر، لغو حجاب اجباری و مجازات اعدام، ...
۲- اعلام طرحها و مطالبات «ملی» منعطف به حقوق ملی و دموکراتیک ملت تورک با هویت ملی تورک و نام ملی تورک خود و تامین آنها در مقیاس کشوری: شناخته شدن نام و هویت ملی «تورک» در قانون اساسی، رسمیت دو ژور (حقوقی) و سراسری زبان تورکی در مقیاس دولت مرکزی توسط قانون اساسی، عضویت ایران در «سازمان دولتهای تورک» (سازمان کشورهای تورک)، برچیده شدن حوزههای علمیهی شیعی فارسی از تمام مناطق تورکنشین، فدرالیسم ملی – زبانی برای تمام مناطق ملی از جمله تاسیس دولتهای منطقهای تورکایلی، قاشقاییورت، خلجاوردا، افشاریورت، تورکمنیورت؛ ...
۳- آماده کردن شرایط و امکانات لازم داخلی و خارجی و بین المللی و تغییر توازن قوا برای تحقق حقوق ملی و دموکراتیک ملت تورک به هر وسیلهی ممکن و در اسرع وقت: مجوز این مجادله را علاوه بر سیاستهای تورکستیزانهی جمهوری اسلامی ایران، رهبران خودخواندهی «حرکت زن، زندهگی و آزادی» و «مرحلهی گذر از نظام» مکرراً به او داده و میدهند. مخصوصا حضور امثال رضا پهلوی و سازمانهای توسعهطلب فاشیستی و تروریستی کورد در هئیت رهبری فرضی حاکمیت آیندهی ایران، توهین به غرور ملی تورک و تحقیر ملت تورک، و به معنی ضرورت تجزیهی قطعی این کشور و جدا ساختن مناطق ملی تورک و در راس آنها تورکایلی، قاشقاییورت، خلجاوردا، افشاریورت، تورکمنیورت، ... از دولت تورکستیز فارسستان به هر قیمت و به هر طریق ممکن است.
در شرایط فعلی استراتژی ملت تورک مرکب از مجادلات موازی مذکور است که همزمان باید به پیش برده شوند تا هر کدام اجرایی شدن دیگری را تسهیل کند. خیال و آرزو و اوتوپیا یک چیز است و قابلیت به حرکت در آوردن توان و تغییر موازنهی قوا و ... چیز دیگری. و این دومی است که ادامهی حیات ملتها را تضمین میکند.
[1] زبان فارسی از سالهای
١٨٩٨-١٩٠٠ که انجمنهای معارف تهران و تبریز، تحصیل در مدارس جدید به زبان تورکی
را ممنوع و تحصیل به زبان فارسی برای تورکها و دیگر ملل غیر فارس را اجباری و
انحصاری کردند، برای این ملل یک زبان استعماری، قاتل، تحمیلی و بیگانه است. هر نخبهی تورک که بعد از آن
تاریخ فارسی را به صورت زبان ملی ملت تورک ساکن در ایران معرفی و تقدیم و تبلیغ
کرده است، یک خائن به ملت تورک است. این، شامل مشروطهطلبان و دموکراتهای
آزربایجان تبریز که در آزربایجان، آن هم در دورهی دولت تورک قاجار مدارس فارسیزبان
تاسیس میکردند و امثال غلامحسین ساعدی که در پاریس هم فارسی را زبان ملی تورکها
نامید هم میشود. زبان فارسی همانقدر برای ملت تورک ساکن در ایران زبان ملی است،
که زبان ارمنی برای تورکهای جمهوری آزربایجان، و زبان یونانی برای تورکهای
تورکیه یک زبان ملی است. الم شنگهای که اخیرا ناسیونالیستهای افراطی فارس و پانایرانیستها
برای خواندن یک شعر تورکی از شهریار – که گویا او را شاعر ملی هم میدانند – برپا
کردهاند به خاطر همین و وحشتشان از شکستن تابوی گذاشته شده بر زبان تورکی و به
زیر سوال کشیده شدن موقعیت رسمیت انحصاری زبان فارسی و .... است. اما این رفتارها
نتیجهی معکوس خواهد داد و اضمحلال سیطرهی زبان استعماری، قاتل، تحمیلی و بیگانهی
فارسی در خارج فارسستان را تسریع خواهد کرد.
[2] چرا چپ ایرانی تورکهای
سوریه را نادیده میگیرد؟
[3] وضعیت هشدار دهنده:
تعداد کثیر نخبهگان گؤزقامان - مانقورت تورک و شدت وضعیت آنها




You claim that Turkish has been present in Iran for thousands of years, yet there were not Turks in Iran, and neither Turkish language, until the Salyooqs arrived... As usual, Turkish news is fake news
ReplyDeleteI didn't say thousands of years, I said one thousand years. However, there were Turks in Iran long before that, including Khazar Turks whom Anushirvan resettled from the Caucasus to Azerbaijanin in the 6th century. The first Turkish states in Iran were all established in the 10th century, including the Sebükeri, Sacoğulları, Simcurlular and the famous Ghaznevids. Wherever there were Turks and Turkish dynasties, there was also Turkish as a de facto official and state language.
Delete