Saturday, February 8, 2020

کلمات تورکی معادل حمّام و آب‌گرم؛ و توپونیم‌های اێلێ‌جا، قاپ‌لێ‌جا، قاینارجا، آرێ‌جا و قان‌لێ‌جا در تورک‌ایلی و ایران

کلمات تورکی معادل حمّام و آب‌گرم؛ و توپونیم‌های اێلێ‌جا، قاپ‌لێ‌جا، قاینارجا، آرێجا و قان‌لێ‌جا در تورک‌ایلی و ایران 

مئهران باهارلی

کلمات تورکی مربوط به حمام، آبگرم و ...

اێلێ‌جا کلمه‌ا‌ی تورکی است که در گذشته، هم به معنی چشمه‌ی آب‌گرم و هم گرمابه - حمّام (از ریشه‌ی حمّاء عربی به معنی آتش، تب، ...) به کار می‌رفت. در زبان تورکی کلمات متعددی مانند ایلی‌جا وجود دارند که به هر دو معنی گرمابه (حمام) و آب‌گرم (سپا) استفاده شده‌اند[1]. اولیا چلبی در سیاحت‌نامه‌ی خود مفصلا و به دفعات متعدد به موضوع آب‌گرم و گرمابه اشاره کرده و در این میان کلمات گوناگون مربوطه در لهجه‌های مختلف تورکی را ذکر نموده است. از جمله ایلی‌جاIlıca  (آناتولی، تورکیستان)، قاینارجا Qaynarca (روم، در لسان اتراک روم)، قاپلی‌جا Qaplıca (بورسا اتراکی، یؤروکیستان)، ایلیقینIlıqın  (تورکمان)، ایلیسیIlısı  (تاتارستان)، که‌ره‌نسه - که‌ره‌نده Kerende - Kerense  (لسان موغولی)، نیز «کؤسونجه» (صربی)؛ «بانا» و «بونلیجا» Bunluca (در روم‌ائلی، بوسنا، صوفیا)؛ «قاوزا» (محرف کلمه‌ی عربی «حوضة» در لادیک و آماسیا)؛ «حومما؟» (محرف کلمه‌ی عربی «حَمّة») و «عین الحار» (العين الحارة) (به عربی، عربستان)؛ «گرماب» (به فارسی، دیار عجم)، «چرمیک Çermik» (در کوردستان)؛ ...[2].

کلمات معادل آبگرم و گرمابه در تورکی معیار:

در حالی که در زبان فارسی تنها یک کلمه‌ی آب‌گرم و معکوس آن گرماب به معنی حمام وجود دارد، برای بیان این مفاهیم در زبان تورکی کلمات بی‌شماری موجودند. در طول تاریخ مردم تورک بسیاری از مناطق جوغرافیایی در ایران را که دارای حمام و آب‌گرم بودند با این کلمات تورکی نامیده‌‌اند. اما از قرن گذشته با آغاز و اعمال سیاست نسل‌کشی زبانی و ملی تورک در ایران و در این راستا تغییر توپونیم‌های تورکی، نام این گونه مناطق جوغرافیایی توسط دولت ایران و به طور سیستماتیک با نام‌های جعلی و جدید فارسی تعویض می‌شوند.

می‌باید در زبان محاوره و مکتوب تورکی به جای کلمات فارسی و عربی آب‌گرم و حمام، از معادل‌های متعدد تورکی آن‌ها استفاده کرد. هم‌چنین ضروری است که در نام بردن از آب‌گرم‌های تاریخی و توریستی و تجارتی و درمانی و .... در مناطق تورک‌نشین و مخصوصا آن‌هایی که به فارسی تغییر داده شده‌اند مطلقا از کاربرد نام‌های جعلی و دولتی فارسی اجتناب نمود و مصرا نام‌های تورکی را به کار برد. در زیر بخشی از معادل‌های تورکی گرماب و گرمابه و حمام و .... را آورده‌ام:

گرمابه-حمام-بانیو: مونچاق Munçaqمونچا Munça  (اصلی‌نده سیخینتی وئره‌ن، بونالتی‌جی یئر؛ بونالتان نه‌سنه آنلامی‌ندادیر، حامام ایستی‌لییی‌نین اینسانا سیخینتی وئرمه‌سی‌نده‌ن دولایی؛ مون- بون: سیخینتی، اوزونتو)، یوُنقوُق Yunquqیوُنوُق Yunuq، یوُناق Yunaqیوُووُناق Yuvunaq، یوُناق‌لیق Yunaqlıq، ایسی‌دام Isıdam، ایلی‌سو Ilısu، ایسیق‌سو Isıqsu، چیمه‌لگه Çimelge ...

دوش: چیمه‌ک Çimek

ایلیقIlıq :  ولرم

ایلیق سوIlıq su :  آب ولرم

ایسیIsı  (ایسی، ایسسی، ایستی): گرم

ایسی سوIsı su :  آب گرم

ایسیتی‌جیIsıtıcı :  آب‌گرم‌کن

یونماق Yunmaq : خود را شستن. مصدر انعکاسی یوماق، مانند قوماق قونماق

یووونماق Yuvunmaq : مصدر انعکاسی یوماق، به علت حرف آخر و در بن یو، یک حرف اضافه‌ی و قبل از پسوند –ون افزوده شده است. مانند سو سووارماق: سو + و + ارماق

ییخانماق Yıxanmaq : یونماق، یووونماق

ایلیقین Ilıqın - ایلیخین: آب‌گرم

ایلی‌جاIlıca :  (ایلیق + جاق)، اوستو آچیق دوغال سیجاق - ایسی سولو قایناق‌لار، ییخانما - یووونما یئرله‌ری، آب‌گرم روباز، Spa

قاپلی‌جاQaplıca :  (قاپالی + ایلیق‌جاق)، اوستو قاپالی ایلی‌جا، اوستو اؤرتولو مینئرال‌لی سیجاق - ایسی سولو ییخانما - یووونما یئرله‌ری، آب‌گرم معدنی سرپوشیده، Spa

قاینارجا Qaynarca : ایسی سو قایناغی، چشمه‌ی آب گرم

آریجا Arıca -  آریق‌جا Arıqca :  از آری - آریق (پاک، تمیز)، و یا محرف ایلیجا، در تورکی خلجی: آریغچا

قانلیجاQanlıca : مرکب از قانلی + جا. قانلی صفتی به معنای خروشنده، جوشان، مواج، لبریز و سرازیر شونده، متلاطم، موج زننده، اشباع کننده، پرقدرت و شدید و متلاطم و ... است و بیشتر برای رودخانه‌ها، چشمه‌ها، دریاچه‌ها، نهرها، دریاها، آسیاب‌ها و غیره که مربوط به آب و ... هستند، به کار می‌رود. مانند «قانلی گؤل»، «قانلی دهییرمهن»، ... قان‌لی غیر از کلمه‌ی قانق‌لی Qañlı - قِنقِلی، قانقلی، کانگلی، قنغلی، قانقالی، کانگالی به معنی ارابه‌ی چرخ‌دار از ریشه‌ی قانگ – قانق، قانگا - قانقا به معنی چرخ و تایر است (ارابه ‌– آرابا هم کلمه‌ای تورکی است)[3]. اصل این کلمه قانیقلی از مصدر قانماق  به معنی بسیار آب نوشیدن، سیر، سیراب و اشباع شدن است. از همین ریشه است اصطلاح «قانا قانا Qana qana» (قانینجایا، دویونجا، دویا دویا، بول بول، دویاسییا، گهرهیی قهدهر، کئییفله، راحاتلایاراق؛ تا زمان تطمین شدن، به کمال رضایت، به وفور، به کمال، با لذت شدید، لذت بردن بیش از حد، ...). کلمه‌ی قان‌لی به سبب شباهت به کلمهی قالین (انبوه و پرقدرت و ...) در مورد اشخاص و طوائف تورک هم به کار رفته و به سبب شباهت به کلمه‌ی قان (به معنی خون)، به عنوان صفت تاکید و تشدید در اشاره به مرگ و جنگ و دشمن و اشیاء و روی‌دادهای با خصلت منفی هم استفاده شده است. مانند قان‌لی کافیر ائلی، قان‌لی ده‌نیز (دریایی که باعث غرق شدن کشتی‌ها می‌شود)، ...[4]

چه‌رمیک Çermik: کلمه‌ای تورکی به معنی آب گرم مقدس و شفابخش (منبع: تورک سؤیله‌نجه سؤزلویو. دنیز قاراقورت) و در تورکی معاصر به معنی منبع آب گرم (sıcak su kaynağıÇermik: ). اگرچه می‌توان احتمال داد که چرمیک محرف کلمه‌ی فرضی گرمیک مرتبط با گرم در زبان‌های ایرانیک باشد، اما در زبان‌های ایرانیک و فارسی کلمه‌ای به شکل گرمیک وجود نه‌دارد. بنا به دیوان لغات الترک محمود کاشغری، بن «چه‌ر» فورم اوغوزی کلمه‌ی یئر به معنی مکان و جا، مکان تجمع آب است. پسوند اسم‌ساز –می نیز در برخی از اسامی مانند نمونه‌ی ده‌ییرمی به معنی هر چیز دائره شکل (سکه‌ی دائره‌وی، سنگ دائره‌وی آسیاب) مشاهده می‌شود. (ده‌ییرمی هم‌ریشه با ده‌ییرمه‌ن به معنی آسیاب است). بنا به این ریشه‌یابی چه‌رمی: مکان تجمع آب گرم. در زبان تورکی باستان هم‌چنین کلمه‌ای به شکل «گؤرموک Görmük » (گه‌رموک گه‌رمیک چه‌رمیک چه‌رمی) وجود دارد که به معنی مکان دائره‌وی اجرای آئین‌ها و نمایش‌های شامان‌هاست. اجرای نمایشات در مکان‌های دائره‌وی سنتی ریشه‌دار در میان تورکان تورکستان (آسیای میانه) و باز مانده از سنت چرخیدن شامان‌ها حین اجرای آئین‌هایشان است. این سنت در قرن نوزده نام «اورتا اویونو» را به خود گرفته و برای اوغوزخوانی و داستان‌سرائی و نقالی به کار رفته است. بنا به یک نظر، «گؤروم» به معنی کهانت از همین ریشه است[5].

حمام سنتی، تورک حامامی-Bath : ایسی‌دام Isıdam ، ایسی‌سوIsısu ، ایلی‌سو Ilısu

بانیو، حمام مودرن-Banyo : یوناق Yunaq ، آری‌جا Arıca

حمام عمومی: چیمه‌لگه Çimelge

دوش- Shower- Duş: چیمه‌ک Çimek

سونا-Sauna : مونجا Munca

اسپا- آب‌گرم سر باز-Spa : ایلی‌جا Ilıca

اسپا- آب‌گرم سر پوشیده-Spa  : قاپلی‌جا Qaplıca

چشمه‌ی آب‌گرم معدنی: قاینارجا Qaynarca

پلاژPlaj : چیمه‌رلیک Çimerlik

اوقیانوس: دالای Dalay

دریا: ده‌نیز Deniz

دریاچه: گؤل Göl

تالاب: گؤله‌مه‌چ، گؤله‌مه‌ز، گؤلمه‌چ، گؤلمه‌چه. نام روستا و تالاب «گؤله‌مه‌چ Gölemeç» (به معنی تالاب در تورکی، مرکب از «گؤل» به معنی دریاچه و پسوند اسم‌ساز از اسم «-مه‌چ») در اطراف اورمو (اورمیه)، با اضافه شدن حرف « ر » و تعویض « چ » با « ز » به صورت «گؤله‌مه‌رز» (گولمرز، گلمرز) در آمده است[6]. گؤله‌مه‌چ گؤله‌مه‌ز گؤله‌مه‌رز

مرداب: سولاق Sulaq

برکه: بیریکه Birike  (از مصدر بیریکمه‌ک: جمع شدن، تجمع، انبوه گشتن)

بیریکینتیBirikinti : محل تجمع آب (بر روی زمین)

آبشار: چاغلایان Çağlayan، چاولان Çavlan

چشمه: بولاق Bulaq ، پینار Pınar

جویبار : آخارسو Axarsu

جوی: آرخ Arx

رودخانه: ایرماق Irmaq ، اؤزه‌ن Özen ، چای Çay (رود کم عمق)

آبخوری عمومی (در پارک‌ها، مدارس و ادارات، ...): سووارقاSuvarga  (Water fountain)

Türkçe تورک‌جه-

Yabancı یابانجی-

Isıdamایسی‌دام  ،Isısuایسی‌سو  ،Ilısuایلی‌سو 

Bath, Hamam حمّام سنتی، حمّام تورک

Yunakیوناق  ،Arıcaآری‌جا 

Banyoحمّام مودرن 

Çimekچیمه‌ک 

Shower, Duşدوش 

Munca مونجا

Saunaسونا 

Ilıcaایلی‌جا  ،Ilıgınایلیقین 

Üstü açık Spa اسپا، آب‌گرم سر باز

Kaplıca قاپلی‌جا

Üstü kapalı Spa اسپا، آب‌گرم سر پوشیده

Kaynarca قاینارجا

Minerallı Spa چشمه‌ی آب‌گرم معدنی

Çimerlik چیمه‌رلیک

Plaj پلاژ

ایلی‌جا، قاپلی‌جا، قاینارجا، آری‌جا و قان‌لی‌جاهای تورک‌ایلی و ایران

در تورک‌ایلی و دیگر نقاط فعلا و یا سابقا تورک‌نشین ایران، نام‌های جوغرافی متعددی به صورت قینرجه - غینرجه – غنرجه (قاینارجا)، و مواردی ایلیجه - ایلجاق (ایلیجا)، قبلوجه (قاپلیجا)، ایلخی - ایلقه‌نه (ایلیقین)، ارجق (آریجاق)، کرندق (که‌ره‌نده)، .... همه به معنای آب‌گرم وجود دارند[7]. معانی بسیاری از این توپونیم‌ها به سبب ممنوعیت درازمدت زبان تورکی، رسمی نه‌بودن زبان تورکی، عدم وجود نظام تحصیلی تورک و رسانه‌های سراسری تورکی و .... فراموش و فورم آن‌ها هم دوچار تحریف و تباهی شده است:

قاینارجا – اورمو: نام چشمه‌ای که ایرج افشار در کتاب نگاهی به آزربایجان غربی، آن را به صورت چشمه‌ی «قی نجه» ثبت کرده، قینرجه و یا قاینارجا است. قاینارجا در ٢٧ کیلومتری اورمو و در ٥٠ متری جاده‌ی اورمو – سالماس واقع گردیده است.

قینرجه – تیکان تپه: آب‌گرم و آبشار فصلی قینرجه در ٥ كيلومتری شمال روستای قينرجه، دهستان بخش، در شهرستان تیکان تپه (تکاب)، استان آزربایجان غربی، بالاتر از آب‌گرم قوتور (قطور)

قینرجه - پیشگین: چشمه‌ی آب‌گرم در جنوب پیشگین (مشگین شهر) در ارتفاع ۱۲۴۰ متری دامنه‌ی شمالی ساوالان (سبلان)

قینرجه  – خیاو: دهی از دهستان مشگین باختری بخش مرکزی شهرستان خیاو

قینرجه – قوری‌چای مراغه: دهی از دهستان قوری‌چای بخش قره‌آغاج دهستان چاراویماق شهرستان مراغه. این ده در دو محل به فاصله‌ی ٥٠٠ گز به نام یوخاری قاینارجا و آشاغی قاینارجا مشهور است

قینرجه  – آجرلو مراغه: دهی از دهستان آجرلو بخش مرکزی شهرستان مراغه

قینرجه - زنجان: روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان زنجان در استان زنجان 

قینرجه - قزوین: دهی از دهستان دودانگه بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین

قینرجه، غینرجه - رزن همدان: چشمه و روستایی از توابع بخش سردرود شهرستان رزن در استان همدان

قینرجه - بیجار: دهی از دهستان سپاه منصور شهرستان بیجار

غینرجه - خنداب: چشمه‌ی آب‌گرم و روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خنداب در استان مرکزی

غینرجه - کومیجان: دهی جزء دهستان چرّا (شراء) پایین بخش وفس شهرستان اراک در جنوب کومیجان - کوموزان، سر راه عمومی کومیجان به خنداب

غینرجه - غنرجه قرچک: روستایی در شهرستان قرچک در جنوب استان تهران

قینردالی: موضعی در قزوین، احتمالا محرف قاینارجالی (دارای چشمه‌ی آب) و یا محرف قاینار تالو (استخر جوشان)

قراجه – بوجنورد: احتمالا محرف قاینارجا است. زیرا اسم یک چشمه‌ی آب‌گرم در روستای قراجه‌ی بجنورد، مفید برای امراض پوستی و دارای خاصیت درمانی است

قینر - بناب: روستایی در دهستان بناب بخش مرکزی شهرستان مرند استان آزربایجان شرقی

قینر - مرند: دهی از دهستان رودقات بخش مرکزی شهرستان مرند

قینر سفلی - خوی: آشاغی قاینار، روستایی از توابع بخش صفاییه دهستان سکمن آباد شهرستان خوی استان آزربایجان غربی

قیرچه: ظاهرا این کلمه که نام یک ملک دارای چشمه و استخر طبیعی عاید به نظام‌السلطنه بود مخفف قینرچه و یا قاینارجا و همان غینرجه – خنداب در استان مرکزی است: «در یک فرسخی دیزآباد من ملکی دارم که اسمش قیرچه است، چشمه و استخر طبیعی خوبی دارد» (نظام‌السلطنه، جلد یک، ص ١٧٨/١٦).

ایلیجه: غار ی در روستای اسکندر در دهستان میدان‌چای بخش مرکزی شهرستان تبریز

ایلجاق - زنجان: ایلیجاق، روستایی از توابع بخش زنجان‌رود شهرستان زنجان بین ابهر و آوج غرب قیدار

ایلقنه چای، ایلگنه چای - کلیبر: محرف ایلیقین چای، یکی از رودخانه های پر آب آزربایجان شرقی، شرق کلیبر

ایلخی: احتمالا مخفف ایلیقین - ایلیخین. چشمه و دهی از دهستان فریمان بخش فریمان شهرستان مشهد

ایلیخ بلاغی - قوم: روستایی در استان قوم؛ بین اسلام‌شهر، ساوه و قوم

ایلی بلاغ: مخفف ایلیق بولاق. روستایی در دهستان ماه‌نشان در غرب زنجان و شمال حسن آباد یاسوکند

قبلوجه: محرف قاپلی‌جا، در منطقه‌ی محسن ابن علی در جنوب شرق شهرستان بروجرد

قالیچه بلاغ - زنجان: روستایی از توابع بخش زنجان‌رود شهرستان زنجان در استان زنجان در دهستان غنی‌بیگلو. محتملا نام اصلی « قانلی‌جا بولاق» بوده که به مرور زمان به قالیچه بلاغ تحریف شده است.

قالیچهکرمانشاه: از توابع بخش مرکزی شهرستان ثلاث باباجانی در استان کرمانشاه. احتمالا نام اصلی آن قان‌لی‌جا بوده است.

اروجعلی - قزوین: محرف آریجالی - آریق‌جاق‌لی (دارای آب‌گرم، حمام). در غرب قزوین، شمال تاکستان

ارجلیک - میانه: محرف آریجالیق - آریق‌جاق‌لیق (دارای آب‌گرم، حمام)، در شرق میانه (=داش اوغوز)

ارجق - اردبیل: محرف آریق‌جاق (آب‌گرم، حمام)

کرندق - اردبیل: محرف که‌ره‌نده به زبان موغولی به معنی حمام و آب‌گرم، روستایی در استان اردبیل، شهرستان کوثر، بخش مرکزی، دهستان سنجبد

کرند – کرمانشاه: کِرِندِ و یا کَرَند غرب مرکز شهرستان دالاهو و از توابع استان کرمانشاه در غرب ایران است. این نام به احتمال بسیار مانند توپونیم‌های متعدد دیگر در منطقه ریشه‌ی تورکیک – موغولیک دارد و شاید مربوط به کلمه‌ی که‌ره‌نسه - که‌ره‌نده Kerende - Kerense در سیاحت‌نامه‌ی اولیاء چلبی که آن را به معنی گرماب در لسان موغولی معرفی کرده، است. (توپونیم‌های متفاوت «کُرَند» در منطقه هم ریشه‌ی تورکیک – موغولی داشته و مرتبط با توپونیم «کوره‌نگ» در استان همدان به معنی محل تجمع و .... هستند. از مصدر تورکی «کوریماق» به معنی جمع شدن و گرد هم آمدن (ریشه‌ی کلمه‌ی «قورولتای») که فورم‌های اسمی آن با پسوند ن و یا م و با املاهای متعدد (کورن، کوران، کورآن، کوراآن، کران، کرن، گوران، کورین، کوریم، ...) در معانی متعدد نزدیک به هم (جمعیت، جماعت و اجتماع انسانی، کمپ چادرنشین‌ها، ضیافت، مجلس صحبت، ...) در زبان‌های تورکیک وجود دارد[8]. فورم کُرَند در نتیجه‌ی اضافه شدن یک حرف «د» به آخر کلمه‌ی تورکی «کوره‌ن» حاصل شده است. در لهجه‌های تورکمانی گاها حرف «د» به آخر کلمات مختوم به «ن» افزوده می‌شود. مانند تبدیل آسان به «هاساند»، ساپان به «ساپاند»، «شاهی‌سئوه‌ن» (نام ایل تورک به‌ معنی دوست‌دار شاه در تورکی) به «شاهسوند»، که‌ در آن قسمت «سئوه‌ن» مبدل به ‌«سئوه‌ند» شده‌ است. بنابراین در فورم جدید شاهسوند، پسوند فارسی-لوری «وند» وجود نه‌دارد[9]؛ و تبدیل گؤبه به گؤبه‌ت – گومبه‌ت، یاسوکن به یاسوکند، قاتاغان به قاتاوان – قطوند،  سالماس به سالماست، ....[10]).


[1] OSMANLI ARAŞTIRMALARI – 2 Doğu ve Batı Türklüğünün Ortak Tarihî Devirleri ve Münasebetleri EDEBİYAT ‐ KÜLTÜR VE SANAT

http://buludxan-xelilov.com/pdf/inocte2017.pdf

Bahaeddin Ögel, Türk Kültür Tarihine Giriş: Türklerde Ev Kültürü (Göktürklerden Osmanlılara), III, Kültür Bakanlığı Yay., Ankara, 1991, s.107, 108. 2

[2] Zekiye ÇAĞIMLAR. Evliya Çelebi’nin Seyahatnamesinde Yer Alan Tedavi Yöntemlerinin Halk Kültürü Açisindan İncelenmesi

https://dergipark.org.tr/tr/download/article-file/398091

[3] قصیده‌ی «تورکانه – تورک‌یانا»، ملمّعی فارسی - تورکی از اوحدی مراغه‌ای (فوت ١٣٣٨ میلادی)

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/12/blog-post_10.html

[4] قان‌لی Qanlı اؤن‌آدی، آشیب داشان، چاغلایان، چالخالانان، دالقالانان، له‌په‌نه‌نه‌ن، جوشقون، دویوم‌لو، گور و بول آنلام‌لاری‌ندادیر. بو کلمه داها چوخ سولار و سو ایله ایلگی‌لی اولان چای، گؤل، ده‌ره، ته‌په، ده‌نیز و .... کیمی کلمه و قاورام‌لارلا ایش‌له‌دیلیر. اؤرنه‌یین «قان‌لی گؤل»، «قان‌لی ده‌ییرمه‌ن». اصلی قانیق‌لی - قانی‌لی- قان‌لی اولان و «قانماق» فئعلی‌نده‌ن تؤره‌دیله‌ن «قان‌لی»، «قالین» کلمه‌سی‌نه به‌نزه‌دییی‌نده‌ن دولایی شخص و ائل-اویماق‌لار اوچون ده ایش‌له‌دیلمیش‌؛ تورک‌جه‌ «قان» کلمه‌سی‌نی چاغریشدیردیغی اوچون ده، اؤلوم و ساواشی چاغریشدیران دوشمه‌ن و یاغی‌لار و هابئله اولوم‌سوز یؤن‌له‌ری اولان نه‌سنه و اولای‌لار حاققی‌ندا قول‌لانیلمیش‌دیر. اؤرنه‌یین «قان‌لی کافیر ائلی»، «قان‌لی ده‌نیز» (گه‌می‌له‌ری باتیران ده‌نیز).

[5] مئهران باهارلی. کتیبه‌ی قام چاقای (قمچقای) بیجار تورک‌ایلی و ریشه‌شناسی نام تورکی آن ٢٠١٢

[6] ریشه‌‌شناسی کلمات تورکی - موغولی «میرزه» و «میری»، و کلمه‌‌ی عربی – پشتون «میرزا»

https://sozumuz1.blogspot.com/2022/08/blog-post_6.html

[7] Geographical Names. Iran. SOURCE: National Geospatial-Intelligence Agency, Bethesda, MD, USA

 https://geographic.org/geographic_names/iran/index.html

[8] نکاح‌نامه‌ی تورکی جماعت شاه‌ی‌سئوه‌ن طبق مذهب علوی تورک در قرن شانزده میلادی

https://sozumuz1.blogspot.com/2017/09/blog-post_23.html

[9] رابینو: روستائیان همدان تورک‌اند و کلمه‌ای فارسی نه‌می‌دانند.

https://sozumuz1.blogspot.com/2015/12/blog-post_13.html

[10] «ت» در گؤبه‌ت حرف پروتز اضافه ‌شده ‌به ‌آخر کلمه ‌است. این حادثه در توپونیم‌های تورک‌ایلی بسیار مشاهده می‌شود. مانند تبدیل نام شهر سالماس در غرب آزربایجان به سالماست (در متون قدیمی: سلماست)، یاسوکن  یاسوکند، شاهسون  شاهسوند، و نام روستای قطوند از توابعِ گلچیدر مریوان که‌ در اصل نام طایفه‌ی موغولی قاتاغان  قاطاوان  قَطَوَن قطوند، است

قرائت صحیح و کامل کتیبه‌های کوفی مقبره‌ی قبّه‌ای «سؤیۆمبه‌ت» (سه‌گونبد) اوُرموُ (اورمیه)

https://sozumuz1.blogspot.com/2021/06/soyumbet-1.html

No comments:

Post a Comment