Saturday, September 23, 2017

نکاح‌نامه‌ی تورکی جماعت شاهی‌سئوه‌ن طبق مذهب قزلباشی در قرن شانزده ميلادی


نکاح‌نامه‌ی تورکی جماعت شاهی‌سئوه‌ن طبق مذهب قزلباشی در قرن شانزده ميلادی

مئهران باهارلی

در نسخه‌ی خطی یک جُنگ مربوط به دوران صفویه به اسم «جُنگ احمد غلام عمله‌ی خزانه» (کتابدار کتابخانه‌ی صفوی)، بخشی از یک نوشته به زبان تورکی در باره‌ی مراسم نکاح جماعت شاهی سئوه‌ن آمده است. این نوشته که هم بخش اول آن ظاهراً در صفحه‌ی دیگری بوده که از جنگ افتاده و هم ناتمام است، دارای ارزش فوق العاده‌ی تاریخی از جنبه‌ی تاریخ شاهی‌سئوه‌نها، مذهب علوی قزلباشی، تحول سنن عقد و آداب نکاح‌های تورک، زبان ادبی تورکی، حقوق زنان، ادبیات فولکلور، ... است. این نکاح‌نامه مربوط به تورکان قزلباشی است که به تازگی از خاک آناتولی و عثمانی به ایران مهاجرت و یا فرار کرده بودند، و هنوز بر مذهب تورک قزلباشی خود (غلات اثنی عشری) پایدار بوده و شیعی امامی نشده بودند. زبان این نکاح‌نامه تورکی معیار و مشترک آن دوره (تورکی رومی) و دارای  لغات اصیل تورکی است. در زیر این نکاح‌نامه‌ی تورکی را نقل کرده و سپس توضیحاتی در باره‌ی آن داده‌ام.



نكاح‌نامه‌ي جماعت شاهي سئوه‌ن

[دده بؤلومو]

«... عرصه‌یه گتیردیله‌ر، عبارت‌یله نظمه یئتیردیله‌ر. پیغمبر'ه صلوات: صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ!»

[اوغلان وکيلی بؤلومو]

سؤیله‌دی اوغلان وکیلی: «آللاه'ی بیر بیله‌لیم، پیغمبر'ی نور بیله‌لیم. علی'نی سرّ بیله‌لیم!. ایراق ایکه‌ن یاووق اولالیم. یاد ایکه‌ن قوم اولالیم!. شاه´ین دویه‌جییین.ی، شاه´ین بوغاجیغینا آلالیم!. شو نکاح اولسون، ایکیسی‌نین آراسیندا. تورک´ون توره‌سیله، خلیفه‌نین قولویلا!». اوغلان [وکیلی] ختم ائیله‌دی سؤزونو. حاقق'ا مناجاتا توتدو یوزونو.

[جماعت بؤلومو]

حاضر جماعت ییغیلدیلار بیر یئره. «گله بو قولا!» دئدیله‌ر. شرط اوچون شَکَر یئدیله‌ر.

[قيز وکيلی بؤلومو]

آندان سونرا قیز وکیلی فکر ائیله‌دی. عقلینجه نیچه سؤزله‌ر سؤیله‌دی. کیم: «بوندان سونرا پیشمانلیق وئجه گلمه‌ز. گون گئتدی، بوداق باتدی (؟). یاخشی یامان یولا گئتدی. آخیر گلدی سیزه یاخدی. جاهللیقدا گئچه‌ن ایشی، یوزه گتیرمه!‌. اوز کیشی ایچی قاندیر، داشی گؤندور. محبّتلی، شیرین جاندیر. ال ده‌یمه‌دییین(؟) یوزو یاتیر(؟)!. قیز گلدی، اوغلان آلدی. کورون(؟) آرادا نه قالدی».

[جماعت بؤلومو]

حاضر جماعت ییغیلدیلار. ال گؤتوروپ دوعا قیلدیلار. کیم: «آتالی اولسون، دده‌لی اولسون!. اؤنو اوروسون(؟)، آردین.ی بوروسون(؟)!. سیزه داش آتانین، الی قوروسون!. چون اولار اولدولار راضی، داخی حاجت دئییل قاضی. آل قوجاغا، باس بوجاغا!. قالدیر قیچین.ی قبوللوغونا، بوللوغونا!. بیر ...»

NIKÂHNÂME-Yİ CEMÂ‛ET-İ ŞAHISÉVEN

Erseye getirdiler ibâretiyle nezme yétirdiler. Péyğember’e selevât: Selle elâ Muhemmed

Söyledi oğlan vekîli: “Allâh’ı bir bilelim, Péyğember’i nur bilelim, Elî’ni sırr bilelim: Iraq iken yavuq olalım, yad iken qovm olalım. Şâh’ın düyeciyin.i, Şâh’ın boğacığına alalım. Şu nikâh olsun ikisinin arasında, Türk’ün türesiyle, Xelîfe’nin qovluyla!”. Oğlan vekîli xetm éyledi sözünü, Haqq’a münâcâta tutdu yüzünü.

Hâzır cemâ‛et yığıldılar bir yére, “Gele bu qovla!” dédiler, şert için şeker yédiler.

Andan sonra qız vekîli fikir éyledi, aqlınca néçe sözler söyledi kim: “Bundan sonra pişmanlıq véce gelmez. Gün gétdi; budaq batdı; yaxşı yaman yola gétdi; axır geldi, size yaxdı. Cahıllıqda géçen işi yüze getirme. Uz kişi içi qandır, daşı göndür. Mehebbetli şîrîn cândır. El deymediyin yüzü yatır. Qız geldi, oğlan aldı. Kürün arada ne qaldı.”

Hâzır cemâ‛et yığıldılar. El götürüp du‛â qıldılar kim: “Atalı olsun, dedeli olsun! Önü ürüsün, ardın.ı bürüsün! Size daş atanın eli qurusun!”. Çün olar oldular râzî, daxı hâcet deyil qâzî! Al qucağa; bas bucağa; qaldır qıçın.ı qebulluğuna, bolluğına! Bir…

توضيحات:

١-جماعت: این متن در کتاب «جُنگ احمد غلام عمله خزانه» با عنوان «نکاح‌نامه‌ی «جماعت» شاهی سئوه‌ن» ثبت شده است. کلمه‌ی جماعت در فرهنگ اسلامی دارای دو معنی است. نخست گروهی که برای انجام یک عبادت دینی گرد هم می‌آیند. بدین معنی این مفهوم ریشه‌ی «جامع» (مسجد) در فرهنگ اسلامی است. (خود مفهوم «جامع» اسلامی، بر گرفته از «کِنِسِت» عبری و ترجمه‌ی آن به یونانی «سیناگوگ»، هر دو به معنی محل جمع شدن و گردهمایی است). معنی دوم جماعت، گروههایی منسجم که دارای دیدگاهها و اعتقادات معینی در حیطه‌ی دین و ... می‌باشند است. در ترمینولوژی تصوف، جماعت را «طریقت» می‌نامند. نام بردن از شاهی‌سئوه‌نها به عنوان «جماعت» در این نوشته نشان می‌دهد که به هنگام تالیف آن، شاهی‌سئوه‌نها و یا قزلباشهای تورک عثمانی تازه وارد شده به ایران، هنوز به عنوان یک جماعت مذهبی و طریقت، و نه یک مفهوم سیاسی و هویت ایلی-طائفه‌ای که بعدها پدیدار شد (نگاه کنید به توضیحات مربوط به شاهی سئوه‌ن در زیر) وجود داشتند. به عبارت دیگر، زمان تالیف این نکاح‌نامه مربوط است به نیمه‌ حتی ربع اول قرن شانزده میلادی (دوره‌ی حاکمیت شاه اسماعیل و یا شاه  تهماسب).

٢-شاه: در متن نکاح‌نامه از عروس به شکل «شاه'ین دوییه‌جییی» و از داماد به شکل «شاه'ین بوغاجیغی» نام برده می‌شود. شاه یکی از موتیوهای بسیار مهم شعر مردمی تورک (اوغوزهای غربی از خراسان-ایران-آزربایجان تا آسیای صغیر و بالکان) است. در تاریخ فرهنگ تورکی باطنی، از جمله در اشعار تورکی شاه اسماعیل مفاهیم «حق» و «شاه» یکی شده است. «شاه» در میان تورکهای غالی قزلباش همچنین نام دیگر «علی» («شاه مردان»، «شاه نجف»، «شاه ولایت») است. قزلباشان و یا علویان تورک «علی» را به مقام الوهیت می‌رسانند. «الاه» ایشان نخست «گؤک تانری، گونه‌ش-تانری» در باورهای باستانی تنگریسم و شامانیسم و ... تورکان بود که بعدها تبدیل به «علی» شده است. (با این وصف «علی» غلات تورک، ربط چندانی به «امام علی» تاریخی ندارد). «شاه» بسیاری اوقات به معنی «شاه اسماعیل»، «شاه تهماسب» و دیگر شاهان تورک که به باور قزلباشان تجلی علی و تجسم خدا شمرده می‌شدند هم است («متابعان این صوفی، شاه اسماعیل، خاصه لشگریانش او را مانند خدائی ستایش می‌کنند. برخی از ایشان بی‌سلاح به جنگ می‌روند و معتقدند که مرشد کامل نگاهبان و مراقب ایشان است»). لقب «شاه اسماعیل» در ادبیات تورکی قزلباشی «گؤزه‌ل شاه» و «شئیخ اوغلو شاه» و لقب تهماسب فرزند وی «آلاگؤزلو شاه» (و نیز «شاه جهان»، «دده دهمه‌ن») می‌باشد. در مذهب قزلباشی شاه به معنی امامان («شاه کربلا»: امام حسین، «شاه خراسان»: امام رضا)، اولیاء و «پیر»، «شیخ»، «دده» نیز بکار می‌رود. در این نکاح‌نامه‌ی شاهسئوه‌نی، از آنجائیکه «شاه» و «حق» هر دو و جداگانه بکار رفته‌اند (حاقق'ا مناجاتا توتدو یوزونو)، لفظ شاه محتملاً به معنی شاه اسماعیل و یا شاه تهماسب است.

مفهوم «شاها گئتمه‌ک»: در فرهنگ قزلباشی (از جمله در آثار پیر سولطان آبدال) مفهوم «شاها گئتمه‌ک» (به سوی شاه رفتن) از مفاهیم اساسی است. طلب یاری و کمک از «شاه» که برای غلات تورک قزلباش عثمانی سمبول رهایی و امید و عدالت بود، در بطن خویش نوعی عصیان و شورش توده‌های تورک در مقابل نظام ستمگر موجود است. در دوره‌ی صفوی، لبیک گفتن به دعوت «شاهی سئوه‌ن گلسین» شاهان صفوی (آنکه دوستدار شاه است بیاید)، به نوعی مصداق «شاها گئتمه‌ک» شمرده می‌شد.

٣-شاهی سئوه‌ن: در عنوان این نکاح‌نامه‌ی تورکی اصطلاح «شاهی سون» (و نه فرم متاخر شاهسون) آمده است که خود قدمت آنرا می‌رساند. شاهی سئوه‌ن در لفظ به معنی آنکه شاه را دوست می‌دارد است و به لحاظ مصداق و مفهوم تاریخی چهار مرحله را پشت سر گذرانیده است.

مرحله‌ی نخست: مصداق و مفهوم مذهبی-طریقتی
مرحله‌ی دوم: مصداق و مفهوم سیاسی
مرحله‌ی سوم: مصداق و مفهوم طائفه‌ای
مرحله‌ی چهارم: مصادیق و مفاهیم نادرست

مرحله‌ی نخست- مفهوم مذهبی-طريقتی: اصطلاح شاهی سئوه‌ن در دوره‌ی شاه اسمعیل اول (از سوی اسکندر بیگ تورکمان و دیگران ضمن فتح عراق عرب) و وقایع زمان شاه تهماسب، به معنی تورکمانان غلات دوستدار شاه و شاهدوست، سرسپاری صوفیان قزلباش به طریقت صفویه، فداکاری و جانبازی و جانفشانی آنها‌ در راه تقویت و تحکیم سلطنت و مقاصد شاه صفوی که بنا به برداشت آنها نماینده و تجلی و تجسم حق و علی و امامان و ... پیشوای مذهبی و «مرشد کامل» ایشان شمرده می‌شد است. در این دوره شاهی سئوه‌نی، به عنوان یک انگیزه‌ی مذهبی، یکپارچگی و همبستگی و همراهی و یاوری صادقانه‌ی طوائف گوناگون قزلباش با یکدیگر و با شاه صفوی و تبدیل آنها به‌صورت یک نیروی واحد و موثر نظامی-سیاسی را تامین می‌کرد.

مرحله دوم- مفهوم سياسی: در این دوره شاهی سئوه‌ن به معنی بخشی از طوائف قزلباش فرمانبردار و هواخواه متعصب شاهان و دودمان صفوی که در کشمکشهای سیاسی به امر و نفع آنها عمل می‌کردند، و «فرمان شاهی سئوه‌نی کردن» به معنی دعوت شاهان صفوی از قزلباشان متعصب وفادار به خود برای بسیج و به حرکت در آمدن و سرکوب فوری هر آنکس که شاه طالب نابودی آن بود است. هر چند لبیک گفتن و اعلام شاهسئوه‌نی از سوی این دسته از قزلباشان هنوز هم بدین معنا بود که آنان پیروی از فرامین شاه را در حکم فریضه‌ی دینی و اخلاقی خود تلقی می‌کردند، با اینهمه شاهان و خاندان صفوی از باور صادقانه‌ و وفاداری بدون قید و شرط این بخش از طوائف قزلباش تورک به خود، به عنوان ابرازی برای سرکوب دشمنان و مخالفین داخلی و خارجی (اغلب دیگر قزلباشان تورک مخالف و یا متمرد) سوء استفاده می‌کردند. از نخستین نمونه‌های اینگونه سوء استعمال سیاسی، در کشمکش بین قزلباشان بر سر جانشینی شاه تهماسب دیده شد که پری‌خان دختر وی به طرفداری از اسماعیل میرزا خود را شاهی سئوه‌ن اعلام نمود. بعدها سلطان محمد خدابنده برای مقابله با ازبکان و عثمانی‌ها و نیز در اختلافات داخلی، با اجرای شاه سئوه‌نی به جلب حمایت و استفاده از طوائف و افراد قزلباش وفادار برای غلبه بر مخالفان و دشمنانش پرداخت. شاه عباس اول هم، شورش برخی از سران قزلباش در سال ١٥٨٧ به هنگام جلوسش بر تخت سلطنت را بهانه‌ای برای تصفیه‌ی قزلباشان تورک از ارتش و دولت که اداره‌ی همه‌ی امور مملکت را در دست داشتند و قدرتی بزرگ بودند، توسط بخش دیگری که به جار شاهی سئوه‌ن گلسین او پاسخ مثبت می‌دادند قرار داد. «جمعی از نمک بحرامان قزلباشیه بر شاه عباس خروج کرده پای جرأت و جسارت پیش نهادند. شاه فرمود «شاهسون گلسین»، یعنی هر که شاه را دوست دارد بیاید. لذا از هر فرقه آمده طاغیان شاه را شکست دادند». (پس از جنگ چالداران بویژه در دوره‌ی شاه تهماسب بسیاری از سران قزلباش برعلیه روند شیعه‌سازی -تاجیک‌سازی افزاینده‌‌ی دولت قزلباشی توسط شاهان و خاندان صفوی عصیان کرده بودند). شاه عباس اول مانند پدر خویش محمدشاه برای سرکوب سران متمرد قزلباش فرمان شاهی سئوه‌نی صادر کرد و عشایر و طوائف علی اللهی افراطی قزلباش ایران و آزربایجان و تورکیه و سوریه و بی‌خبر از جریانات مرکز را برای سرکوب دیگر طوائف و سران قزلباش علوی که عموماً دارای شعور قومی تورک و وفادار به مذهب تورکی قزلباشی بودند و به همین سبب بر علیه شاهان صفوی سر به طغیان گذاشته بودند، بسیج نمود. بدین ترتیب شاه عباس توانست با رو در رو قرار دادن طوائف و گروههای مختلف قزلباش با یکدیگر، امر سرکوب و کشتار بی رحمانه‌ و تصفیه‌ی قزلباشان دارای شعور قومی تورک در ایران را بدست دسته‌ای دیگر از قزلباشان فاناتیک بنام شاهی سئوه‌نان عملی سازد.

مرحله‌ی سوم- مفهوم طائفه‌ای: پس از شاه عباس نام شاهی سئوه‌ن که قبلاً به عنوان صفت طوائف قزلباشی که به دعوت «شاهی سئوه‌ن گلسین» شاهان صفوی پاسخ مثبت می‌دادند بکار می‌رفت، جای نام ایلی شماری از آن طوائف (بویژه گروهی تازه وارد از عثمانی به رهبری یون سئوه‌ر پاشا) را گرفت و آنها به جای نام اصلی ایلی خود، با نام ایل شاهی‌‌سئوه‌ن – که به واقع متشکل از ایلات و تیره‌های گوناگون تورکمانان قزلباش بود- نامیده شدند و بدین ترتیب ایل شاهی سئوه‌ن متولد گردید. (در همین دوره با سیری مشابه، «تورکمان» که قبلاً به عنوان نام ایلات شرقی اوغوزهای غربی بکار می‌رفت، تبدیل به نام یک ایل خاص از آنها گردید).

مرحله‌ی چهارم- معانی نادرست: به موازات قطع رابطه‌ی انسانی-مذهبی تورکان قزلباش قلمروی صفوی با مسقط الراس خود عثمانی و آناتولی، تصفیه‌ی آنها از ارتش و دولت، شیعه و تاجیک-فارس شدن نزدیک به همه‌ی آنها، سقوط خاندان صفوی، ... کم کم معانی و مفاهیم واقعی شاهی سئوه‌نی از حافظه‌ی جمعی ملت تورک زدوده شد و به جای آنها معانی نادرستی جعل گردید. از جمله ادعا شد که شاهی سئوه‌نها بازماندگان دسته‌ای از «قشون ویژه‌ی شاه عباس» هستند (در حالیکه همچو  قشونی وجود نداشت). بعدها عنوان شاه سئوه‌ن به کلیه‌ی «کوچ‌نشینان تورک در آزربایجان» اطلاق شد. در دوره‌ی پهلوی هم مفهوم شاهسئوه‌نی به شکل «میهن‌دوستی، ایران پرستی، سلطنت‌طلبی» و ..... بازتعریف گردید. (به علت این سوء برداشت اخیر، در دوره‌ی جمهوری اسلامی ایران، نام تاریخی طائفه‌ی «شاهی‌سئوه‌ن» که ریشه در گذشته و هویت ملی اعتقادی تورکان قزلباش دارد با نام «ائل سئوه‌ن» تعویض شد. در حالیکه «شاه» موجود در فرهنگ دینی و ادبی توده‌ها و طوائف تورک قزلباش در ایران و آزربایجان و ترکیه، و در نام شاهی سئوه‌ن، ربطی به «سلطنت» و رژیم فارس‌گرای پهلوی ندارد).

٤-مراتب و سلسله‌ی مذهب علوی

در بکتاشی‌گری (دده باباليق): «عاشق»، «محب» (=طالب. دارای نصیب است. اقرار به طریق حق، محمد و علی کرده، قربانی ذبح می‌کند)، «درویش» (در جمع‌ائوی اجرای وظائف می‌کند)، «بابا» (رئیس تکیه، می‌تواند ارشاد کند؛ در جمع‌ائوی آئین جمع و جماعت برگزار می‌کند)، «دده» (=خلیفه بابا)، «دده بابا» (عالیترین رتبه‌ی خلیفه بابایی، ساکن پیرائوی، نماینده‌ی حاجی بکتاش ولی)

در قزلباشی (اوجاق): مرشد، پیر، رهبر، دده. دده‌ها آئینها را اجرا می‌کنند و رهبری جماعت را بر عهده دارند. همچنین به عنوان حکم و قاضی در دادگاههای روستایی (دوشگون مئیدانی) انجام وظیفه می‌کنند. آنها مقام روحانی علویان هستند. این مقام از پدر به پسر به ارث می‌رسد.

در نکاح‌نامه‌ی شاهی سئوه‌نی مشخصاً نام «خلیفه» آمده است: «تورک´ون توره‌سیله، خلیفه‌نین قولویلا!». در اینجا «خلیفه» همان مقام «دده» و یا مقام روحانی علویان تورک است که آئینها از جمله مراسم نکاح را اجرا می‌کند. در تاریخ صفویه به صوفیان قزلباش تورک-تورکمان بی‌شمار که دارای لقب و عنوان «خلیفه» بودند برخورد می‌شود. در این دوره «خلیفگی» نظام روحانی مذهب قزلباشی بود. (در دولت صفویه، دو تشکیلات دینی موازی یکی برای علویان قزلباش، صوفیان تورک، تورکمانان متصوفه به ریاست «خلیفه الخلفاء» که استاد و نائب شاه شمرده می‌شد؛ و دیگری برای روحانیان و شیعیان امامی (متشرعه) به ریاست «صدر» وجود داشت).

٥-تثليث و سه‌گانه‌ی الله، محمد، علی: در مذهب علوی بویژه در طریقت بکتاشی، سه‌گانه‌ی «الله، محمد، علی» فرم تحول یافته‌ی مفهوم «تثلیث» (اوچله‌مه) در مسیحیت (آتا، اوغول، قوتسال تین) است. تثلیث (و حلول، تناسخ، موسسه‌ی دده-بابالیق، منگوچ=حلقه‌ی تسلیم،...) در زمان «بالیم سولطان» (پیر ثانی طریقت بکتاشیه) و از طریق حروفی‌گری جزء ارکان بکتاشی‌گری شده است. در متن عقدنامه‌ی شاهی سئوه‌نی «تثلیث» به شکل آتی بیان شده است: «آللاه'ی بیر بیله‌لیم، پیغمبر'ی نور بیله‌لیم. علی'نی سرّ بیله‌لیم!». در آئینهای جمع علویان معاصر در تورکیه تثلیث با عباراتی مانند این بیان می‌شود: آللاه'ی بیر بیله‌لیم، علی'یی ذکر ائده‌لیم، محمد'ه صلوات وئره‌لیم، اره‌نله‌ر مروّت (Allah’ı bir bilelim, Ali’yi zikredelim, Muhammed’e salavat verelim erenler mürüvvet).

٦-مراسم نکاح و ارکان عقد طبق مذهب تورکی قزلباشی –بکتاشی (علوی): در حال حاضر مراسم و ارکان نکاح در نزد علویان تورک آناتولی به شرح زیر است: مراسم نکاح را یک دده‌ی اجاق‌زاده به جا می‌آورد. (اوجاق‌زاده از نسل امامان ویا اولیاء است). دده در جلو و روبروی جماعت می‌نشیند. در ردیف جلو دختر و پسر، در کنارشان مصاحب‌هایشان، در پشت آنها پدر و مادر جای می‌گیرند. نخست دده با یک دعا چراغی را روشن کرده و صلوات و گلبانگ می‌آورد. در این هنگام همه در مقابل وی زانو می‌زنند. سپس دده در باره‌ی قواعد اخلاقی، ساختار خانواده، عرف و عادات، حق اولاد و پدر و مادر، همسایگان، حق راه، و .... توضیحاتی می‌دهد. بعد از آن از پدر و مادر هر دو طرف می‌پرسد که آیا راضی به این ازدواج هستند و یانه. پس از آن از جماعت حاضر رضایت خواسته می‌شود. پس از اخذ رضایتها ارکان آغاز می‌گردد. در نکاحنامه‌ی شاهی سئوه‌نی هم تقریباً این مراسم و ارکان منعکس شده‌اند:

-بخشی از سخنان آغاز نکاح‌نامه و از جمله صلوات بر محمد از دده نقل شده است.
- احتمالاً وکیل پسر و وکیل دختر (اوغلان وکیلی، قیز وکیلی) ذکر شده در نکاح‌نامه‌ی شاهی‌سئوه‌نی، به جای «مصاحب»های دختر و پسر است.
-در مذهب علوی، دختران و پسران قبل از ازدواج با همدیگر مراوده داشته و با یکدیگر آشنا می‌شوند و با رضای خود تصمیم به ازدواج و تشکیل خانواده می‌گیرند. در این نکاح‌نامه هم این موضوع منعکس شده است، آنجا که می‌گوید «چون اولار اولدولار راضی، داخی حاجت دئییل قاضی».
-در این نکاح‌نامه به اعلان رضایت جماعت هم اشاره شده است: «حاضیر جماعت بیر یئره ییغیلدیلار. «گله بو قولا!» دئدیله‌ر».

٧-در باره‌ی برخی اصطلاحات و کلمات عقدنامه‌ی شاهی سئوه‌نی:

تورک توره‌سیTürk türesi : آئین و عرف تورک (ضیاء گؤک‌آلپ، تورک را ریشه گرفته از توره دانسته است)
تؤره-تورهTüre Töre : قانون، عرف، نظام، آداب، اصول. قوانین و قواعد غیر مکتوب و نامدون یک جمعیت که به صورت عرف و عادت درآمده‌اند، محکمه‌های مردمی در روستاها. ریشه‌ی این کلمه «تورو.مه‌ک» (آفریدن، تنظیم کردن) است. فرم تورکی تورو بعدها در زبان مغولی و از جمله در یاساهای چنگیزخان شکل توره Türe را گرفته و در این فرم دوباره به زبان تورکی وارد شده است. امروزه در زبان تورکی فرم توره‌مه‌ک (Türemek) به معانی زاد و ولد، تولید و مشتق شدن و مشتقات آن (توره‌و، توره‌مه، ...)؛ فرم تؤره‌مه‌ک (Töremek) به معانی عرف و آئین و اخلاقی و شایسته و ... و مشتقات آن (تؤره، تؤره‌ن، تؤره‌لی، تؤره‌مه‌لی، ...) بکار می‌رود.
تؤره Töre و کپره‌م Keprem: مفهوم تؤره به معنی سنت و آئینها در مراسم عقد به مرور زمان تحدید معنایی پیدا کرده است. چنانچه امروز در قاراداغ صرفاً  به هدایا و «خونچا»یی که طبق سنت از خانه‌ی داماد به خانه‌ی عروس («تؤره آپارماق») و از خانه‌ی عروس به خانه‌ی داماد («تؤره گتیرمه‌ک») برده می‌شود «تؤره» می‌گویند (لحاف، تشک و متکای اهدایی عروس به داماد که جداگانه در داخل پارچه‌ای بزرگ به اسم «باغلاما» گذاشته می‌شود «کپره‌م» نام دارد. معنی اصلی «کپره‌م»: لحاف؛ بالش و تشک که در گهواره‌ی کودک گذاشته می‌شود است.)

آتالی دده‌لیAtalı Dedeli : اصطلاحی است به معنی تحت حمایت والدین و خانواده‌دار و در میان جماعت قزلباش و پیوسته به مذهب مردم خود. در اینجا «آتا» به معنی پدر و سمبل والدین و خانواده، «دده» به معنی پیر و مقام روحانی در مذهب قزلباشی و سمبل همبستگی و پیوند با جماعت و مذهب آباء و اجدادی است. ریشه‌شناسی این اصطلاح به صورت «آتلی دوه‌لی» (دارای اسب، دارای شتر)، «آدلی دوده‌لی» (آد: اسم، دوده: تبار، اوجاق، نسل، طایفه) صحیح نیست. اصطلاح «آتالی دده‌لی» به مرور زمان و با شیعه شدن تورکان قزلباش تحول فرم و معنایی پیدا کرده و تبدیل شده است به اصطلاح «اده‌لی دوده‌لیEdeli Düdeli » به معنی هر کار درست و حسابی، اساسی، تمام و کمال، صمیمانه و رسمی و ..... در برخی لهجه‌ها مزج دو مفهوم «تؤره‌لی» و «آتالی دده‌لی» اصطلاحاتی مانند «تؤره‌لی بابالیTöreli babalı » را ایجاد کرده است.

بيله‌ليم، اولاليم، آلاليمBilelim, Olalım, Alalım : بدانیم، باشیم، بگیریم. «قالب امر»، اول شخص جمع: بیله‌ییم، بیله‌سین، بیله، بیله‌لیم، بیله‌سینیز، بیله‌له‌ر. امروز در زبان تورکی محاوره‌ای در ایران و آزربایجان به جای قالب امر، قالب آرزو بکار می‌رود: بیله‌ک
گله: به معنی گلسین. «قالب آرزو»، سوم شخص مفرد: گله‌م، گله‌سین، گله؛ گله‌ک، گله‌سینیز، گله‌له‌ر (راست گله: راست گلسین).

اورومه‌کÜrümek : زیاد شدن، تکثیر، ازدیاد، فراوان شدن، ....
 اوز کيشیUz kişi : شخص مجرب و باتجربه در فن و هنر خود، ماهر، با درایت، حاذق، استاد، با اهلیت، صاحب معرفت، شایان و لایق. مثال: ائی جانیمین جانی «اوز کیشی»- کیم ایشله‌یه سنین ایشله‌دییین ایشی (مسعود بن احمد، سهیل و نوبهار، ١٣٨٧ میلادی)؛ بیر کیشی وار ایدی آنا رافع بن آمر دئرله‌ردی. غایتده اول «اوز کیشی» ایدی یوللار بیلمه‌کده گئجه‌له‌ر ایچینده؛ میجاز: تقلیل کلام ائده‌گه‌ن، آز سؤزلو «اوز کیشی» (از تاراما سؤزلویو جیلد ٦)

بوغاجيقBoğacıq : گاو نر جوان، نام عموی سلطان محمود غزنوی
دوگه، دويه، دووهDüge, Düye, Düve : گاو، غزال، بز جوان؛ گوساله‌ی بزرگ
تشبیه انسانها به بعضی از حیوانها، دادن نام حیوانها به عنوان لقب و یا اسم به انسانها.... ریشه در باورهای توتمیک تورکهای باستان دارد. آنها باور داشتند که با این نامگذاری‌ها، ویژگیهای حیوان مذکور (قدرت، زیبایی، ...) به شخص مورد نظر منتقل می‌شود. طوائف تورک هر کدام یک توتم حیوانی داشتند. حتی به اعتقاد تورکهای باستان، بسیاری از طوائف زائیده‌ی یک حیوان توتمیک (گرگ،  ...) بود.

کورونKürün : تیره، نیمه تاریک، به قدر کافی روشن نبودن
قيچينی قالديرماقQıçını qaldırmaq : تنبلی و فسردگی را رها کردن و فعال شدن
وئجVéc : قید، محل اعتناء، ...
وئجينه اولماماقVécine olmamaq : بی خیال بودن، اهمیت ندادن، ....
ياخماقYaxmaq : (در اینجا) نزدیک شدن، تقرب، در نزد و جنب بودن (همریشه با یاخا، یاخین، یاخلاشیق، ....)

منابع:

نكاح‌نامه‌ي جماعه شاهي سون (جُنگ احمد غلام عمله خزانه). ص ٣٥٦ با رقمهای بزرگ و ١٧٢ با رقمهای کوچک؛ ص ١٦٥ در پدف.

مشخصات منبع: کتابخانه‌ي دیجیتالی كتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی. وضعیت نشر ۱۰۶۳-۱۱۴۱. کد دستیابی کتاب: 3455. شماره‌ی ثبت قدیم: 74554. شناسه: 502215. ردیف کتاب: 254. تاریخ ایجاد رکورد: 1398/4/21 اطلاعات مجموعه: جُنگ؛ زبان کتاب: فارسی و عربی و تورکی؛ مولف-کاتب: احمدغلام عمله خزانه؛ تاریخ کتابت: 1063 تا 1141؛ جُنگ طب [ فارسی وعربی وترکی ]؛ شامل نامه‌ها و فرمانها و چند کتاب رساله و گزیده‌هایی از کتابها و رساله‌های نادر و بیشتر آن نوشته و گردآوری احمد غلام کتابدار کتابخانه‌ی صفوی در اواخر سلطنت صفوی بوده و گاه یادداشتهای سودمند درباره‌ی آن زمان دارد. دفتریست بخطها و قلمهای گوناگون. بیشتر صفحات اخیر به خط بسیار ریز احمد غلام عمله خزانه است. مرحوم بهار در برخی از صفحات یادداشتهایی با قلم آبی و گاه نیز ابیاتی نوشته است. اکثر صفحات دارای کمند و شنگرف و برخی برگها وصالی شده و به متن بعضی مطالب آسیب رسیده. بعضی صفحات به چلیپا و عناوین مکتوبات به شنگرف است. در آغاز بیاض فهرستی از گزیده مطالب جنگ نوشته شده.
 
«شاهسونها – شاهي‌سئوه‌نها» و سياست «تورک عليه تورک» شاه عباس اول
پشت کردن خاندان صفوي به تورکها و قزلباشان

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.