Wednesday, August 9, 2017

ملت تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي، پرچمدار هيچ مبارزه‌اي، به جز مبارزه براي احقاق حقوق ملي خود نيست


ملت تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي، پرچمدار هيچ مبارزه‌اي، به جز مبارزه براي احقاق حقوق ملي خود نيست

مئهران باهارلي

Thursday, June 25, 2009

وقت آن رسيده است که ادبيات خيالبافانه‌ي «پرچم‌دار بودن آزربايجان در ايران» فعالين آزربايجان‌گراي ايران‌گرا و آزربايجان‌‌گراي پان‌ايرانيست و چپهاي تورک ايراني و دولت و پان‌ايرانيستها، مانند ادبيات عوامفريبانه‌ي «آزربايجان سر ايران است» آنها، به جايگاه واقعي خود يعني بايگاني و حافظه‌ي تاريخ سپرده شود.

نوشته‌ي زير (١) از علي قره‌جه‌لو حاوي مطالبي قابل تائيد و صائب است. اما همچنين و بويژه در باره‌ي حرکت ملي دمکراتيک تورک در آزربايجان اتنيک – تورک‌ائلي معاصر داراي اشتباهات عديده و کاستيهاي بنيادين که برخي در تضاد با فلسفه‌ي وجودي آن هستند مي‌باشد که ضروري است بدانها پرداخته شود:


١-نويسنده‌ي محترم ادعا نموده است: «جمهوری اسلامی ایران با ولایت مطلقه‌ي فقیه‌اش مانع اصلی تحقق خواستهای ملی آنان است. حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان ماهیتاً مبارزه‌ای است علیه استبداد حاکم »

هر دوي اين ادعاها نادرست‌اند. جمهوري اسلامي ايران با ولايت مطلقه‌ي فقيه‌اش و يا بدون ولايت مطلقه‌ي فقيه‌اش، «مانع اصلي (خارجي)» تحقق خواستهاي ملي خلق تورک در ايران نيست. مانع اصلي (خارجي) تحقق خواستهاي ملي ملت تورک در ايران، دولت ايران است که بر اساس هويت ملي و تاريخي فارس بين سالهاي انقلاب مشروطيت و ١٩٢٥ شکل گرفته و از آن پس تحت حاکميت انحصاري و مطلق عنصر قومي فارس قرار دارد. ديروز اين دولت فارس‌محور و به واقع فارس، در فرم سلطنت پهلوي، امروز در فرم جمهوري اسلامي و فردا در فرم ديگري خواهد بود. (و اما «مانع اصلي داخلي»، ايدئولوژي-دکترين-مهندسي هويت قومي-ملي آزربايجان‌گرايي است).

٢-نويسنده‌ي محترم ادعا نموده است: «حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان ماهیتاً مبارزه‌ای است علیه استبداد حاکم»

بر خلاف اين ادعا، حرکت ملي دمکراتيک تورک در آزربايجان اتنيک – تورک‌ائلي، ماهيتاً مبارزه‌اي صرف بر عليه استبداد نيست. بلکه اساساً مبارزه‌اي براي استقلال ملي، براي بدست آوردن حق تعيين سرنوشت و براي اداره‌ي خود و رهائي از يوغ استعمار فارسي است.

حرکت ملي دمکراتيک تورک در آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي معاصر بيش از آنکه احقاق حقوق ملي خود را منوط و وابسته به جنبش دمکراسي‌خواهي و لائيسيسم در سراسر ايران بداند (که ماهيت مبارزه‌ي در حال انجام مناطق فارس‌نشين بر ضد جمهوري اسلامي است)، به عکس آن معتقد است. يعني حاکميت دمکراسي و تاسيس نظامي مبتني بر لائيسيسم در سرزمين ملي خويش را وابسته به احقاق حقوق ملي و تاسيس دولت ملي خود مي‌داند و نه عکس آن.

اساساً ايجاد سيستمي لائيک و دمکراتيک در کشورهاي مسلمان خاورميانه در آينده‌اي نزديک، اگر نه که غيرممکن، بلکه غيرمحتمل است. گره زدن سرنوشت خلق تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي، به حادثه‌اي که اصلاً تحقق آن نيز محال و يا بسيار بعيد است، امري عاقلانه نيست و از همين جهت نيز در ميان روشنفکران تورک از اقبال چنداني برخوردار نيست.

علاوه بر آن، مدتهاست که کاربرد ترمينولوژي نارسا، ناکارا و مبهمي مانند «مبارزه‌ي ضد استبدادي» که نويسنده‌ي محترم براي توصيف مبارزه‌ي در حال جريان در ايران بکار برده است، در ادبيات مدرن حرکت ملي دمکراتيک تورک در آزربايجان اتنيک-تورک‌ائلي رو به منسوخ شدن دارد. مبارزه‌ي ضد استبدادي، ذهنيتي مربوط به يک صد و يک صد و پنجاه سال پيش است. آنچه در نوشته‌ي نويسنده‌ي محترم با تعبير نارساي مبارزه‌ي ضد استبدادي ذکر شده، در واقع دو «مبارزه‌ با توتاليتاريسم» (مبارزه براي دمکراسي- حقوق شهروندي)، و «مبارزه بر عليه دولت ديني» (مبارزه براي لائيسيسم- طرد دولت ديني و دين دولتي) است. اختلاط اين دو مبارزه با هم و مجموع آنها با جنبش ضد استعماري خلق تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي (که مبارزه‌اي براي حقوق ملي است)، باعث نتيجه‌گيري‌هاي نادرست، از جمله يکسان نگاشتن آنها و يا خلط کردن مقدمات و نتايج و عوارض اين مبارزات جداگانه با يکديگر مي‌گردد.

کساني که هنوز مبارزه‌ي ضد ديکتاتوري و ضد دولت ديني را با يکديگر و با مبارزه‌ي استقلال ملي يکي مي‌گيرند، درک درستي از هيچکدام از اين مبارزات و تاريخ معاصر ايران و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي ندارند.

٣-نويسنده‌ي محترم ادعا نموده است که «آذربایجان .. باید پرچم‌دار مبارزه بخاطر حقوق برابر ملی برای ملیتهای غیر فارس ایران ... باشد».

اين ادعا تماماً نادرست است. کوچکترين دليل و منطقي براي اينکه آزربايجان اتنيک-تورک‌ائلي مي‌بايست پرچم‌دار مبارزه براي حقوق برابر ملي براي مليتهاي غيرفارس ايران باشد، وجود ندارد. اين ذهنيت، ذهنيتي پيشامدرن و پدرسالارانه است. مگر آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي سازمان ملل است که صداي ملتهاي گوناگون ساکن در ايران باشد؟ مگر آزربايجان اتنيک-تورک‌ائلي ولي فقيه است که قيوميت ملل ديگر ساکن در ايران را داشته باشد؟ مگر آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي دِين و تعهدي پرداخت نشده در قبال ديگر ملل ساکن در ايران دارد که مي‌بايست در قبال آن، مسئوليت و رنج پرچم‌داري در امري که مربوط به همه است را به تنهائي بر دوش نحيف خود بکشد؟ به چه سبب ديگر ملل ساکن در ايران خود نمي‌توانند و نبايد پرچم‌دار مبارزه‌ي ملي خود باشند؟ اساساً آيا ديگر ملل ساکن در ايران همچو طلب و خواستي از آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي براي پرچم‌دار شدن به جاي آنها را دارند؟ آنها که آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي را در نقش پرچم‌دار مبارزات ملي و سراسري ديگر ملل مي‌خواهند، خواسته و يا ناخواسته حق و صلاحيت ديگر ملل ساکن در ايران براي حق تعيين سرنوشت‌شان را زير سوال مي‌برند.

وانگاه در کدام نمونه‌ي مبارزه براي استقلال ملي در جهان معاصر ديده شده که يک ملت اسير و مستعمره، پرچم‌دار مبارزه براي حقوق ملي برابر براي ملتهاي ديگر بوده باشند؟ آيا در چين، ملت تبت پرچم‌دار مبارزه براي ملت اويغور نيز شده است؟ آيا در شوروي سابق، لاتويا و لتونيا و استونيا پرچم‌دار مبارزه براي حقوق ملي تاجيکستان و تورکمنستان نيز بودند؟ آيا در يوگسلاوي سابق، کرواتيا پرچم‌داري مبارزه‌ي ملي کوسووا را نيز مي‌کرد؟ آيا در عراق، کردها پرچم مبارزه براي حقوق ملي تورکمانها و آسوريها و اعراب را نيز بر دوش خود مي‌کشند؟

علاوه بر آن خلق تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي که در اثر روند استحاله‌ي ملي و مستعمره‌سازي از پرچم‌دار بودن مبارزه‌ي خود نيز عاجز است، چگونه مي‌تواند پرچم‌داري مبارزه‌اي را که عقلاً و منطقاً و ذهناً و مادتاً از انجام آن ناتوان است بر عهده بگيرد؟ کساني که همچو تقاضاهاي خارق العاده‌اي از آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي دارند، يا از عالم واقعيات بريده‌اند و يا متوجه عمق و شدت استحاله‌ي ملي، عقب‌ماندگي مدني و سياسي و اجتماعي آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي که فاقد طبقه‌ي متوسط تعيين کننده و نهادهاي مدني گسترده و جنبش روشنفکري پايدار پس از يک صد سال سياستهاي استعماري دولت ايران است نشده‌اند.

حتي من اضافه مي‌کنم که آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي نه تنها پرچم‌دار مبارزه‌ي ملي ديگران نيست، حتي مدافع سيستم فدرال و يا هيچ سيستم ديگري براي کل ايران نيز نمي‌باشد. شايد ديگر ملل ساکن در ايران خواهان بکار گرفتن حق تعيين سرنوشت خود، آنهم به شکل استقلال و يا فدراليسم نباشند، آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي به چه حقي آنها را مجبور به پذيرش سيستم فدرالي که نمي‌خواهند مي‌کند؟. آنچه ملل ديگر ساکن در ايران براي خود و آينده‌ي خودشان مي‌خواهند مساله‌ي آنها، حق آنها و در مسئوليت آنها است، نه مساله و حق و در مسئوليت ملت تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي. آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي صرفاً خواهان حق تعيين سرنوشت خود و حق اداره‌ي امور خود است، با ايران و يا بي ايران، بقيه خواهان فدراليسم باشند و يا نه. اينکه بقيه‌ي ايران با سرنوشت خود چه مي‌کنند نه در حيطه‌ي صلاحيت ماست و نه در قدرت ما.

٤-نويسنده‌ي محترم ادعا مي‌کند «آذربایجان... باید پرچم‌دار مبارزه‌ي علیه جمهوری اسلامی و استبداد ولایت مطلقه‌ي فقیه در سراسر ایران باشد».

اين ادعا نيز از بنيان نادرست و بي‌اساس است. به چه دليل مي‌بايست آزربايجان اتنيک-تورک‌ائلي پرچم‌دار مبارزه عليه جمهوري اسلامي و استبداد ولايت مطلقه‌ي فقيه که مسئله‌ي همه ملل ساکن در ايران است باشد و هزينه‌هاي سنگين همچو مبارزه‌اي را بپردازد؟

وآنگاه اگر ملتي از ملل ساکن در ايران وظيفه‌ي ويژه‌اي در مبارزه با توتاليتاريسم و دولت ديني جمهوي اسلامي ايران دارد، آن ملت نه ملت تورک، بلکه ملت فارس است که بر دولت مذکور حاکم مي‌باشد.

مگر تبت در چين و يا لتونيا در شوروي سابق و ... به جاي ملل حاکم چين و روس پرچم‌دار مبارزه بر عليه رژيمهاي توتاليتر کشورهاي مذکور بوده‌اند، که در ايران نيز ملت تورک به جاي ملت غالب و عنصر ملي حاکم بر دولت که فارسها مي‌باشند، پرچم‌داري اين مبارزه‌ي فراملي، که به هيچ وجه به تنهائي به او تعلق ندارد را بر عهده بگيرد؟.

تجربيات ديگر کشورهاي چند ملتي مانند چين و روسيه و يوگسلاوي و ... نشان مي‌دهند که پرچم‌داري مبارزه بر عليه ديکتاتوري در اين کشورها صرفاً و منحصراً بر عهده‌ي ملت حاکمه است و نه ملل به حاشيه رانده شده. در ايران نيز خلق تورک پرچم‌دار مبارزه‌ي ضد ديکتاتوري و مبارزه‌ي ضد دولت ديني نيست و نخواهد بود. پرچم‌داري اين مبارزه - اگر در اين مبارزه به پرچم‌دار احتياجي بوده باشد- بر عهده‌ي خلق فارس است. تنها مبارزه‌اي که خلق تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي پرچم‌دار آن است، مبارزه براي احقاق حقوق ملي خلق تورک و سرنوشت آزربايجان اتنيک- تورک ائلي (و کانتونهاي تورک در مرکز، جنوب و شمال شرق ايران) است..

کساني که همچو ادعاهاي بي‌پايه‌اي مانند ضرورت پرچم‌داري مبارزه‌ي ضد توتاليتاريسم و ضد دولت ديني توسط ملت تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي را مطرح مي‌سازند، معني به حاشيه‌راني ملل محکوم و مستعمره‌سازي مناطق ملي در ايران را به درستي درک نکرده‌اند. در ايران به حاشيه‌راني ملل محکوم و مستعمره‌سازي مناطق ملي امري واقعي است و معني آن اين است که نه تنها ملت تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي از فعل و انفعالات و اقتدار دولتي و بهره‌برداري از آنها به حاشيه رانده شده است، بلکه به موازات آن، قوم فارس به عنوان واحدي ملي جاي وي در فعل و انفعالات و اقتدار دولتي و بهره‌برداري از آنها را گرفته است. پرچم‌دار بودن جنبشي در کشوري چندمليتي رابطه و تناسب مستقيم با سهم داشتن از قدرت و بهره‌برداري از نعمات حاصل آن دارد. مسئوليتها و هزينه‌هائي که هر ملت مي‌بايست متحمل گردد نيز با اين دو مرتبط است. (ملت تورک و آزربايجان اتنيک-تورک‌ائلي پرچم‌دار حرکت مشروطيت شد، زيرا  در دوره‌ي دولت تورک قاجار، ملت حاکمه بشمار مي‌رفت). بنابراين، مسئوليت مبارزه‌ي ضد ديکتاتوري در ايران، در درجه‌ي اول بر عهده‌ي قوم فارس که بر دولت ايران حاکم است مي‌باشد و اين قوم که اقتدار را دربست در دست خود قبضه کرده است، موظف به هزينه‌دهي، به تناسب بهره‌برداري از نعمات اقتدار در يک صد سال اخير است، نه ملت به حاشيه رانده شده‌ي تورک.

در فعل و انفعالات کلان و سرتاسري ايران امروز، تورکان و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي را پرچم‌دار خواندن و به پرچم‌داري دعوت کردن، نشان مي‌دهد که صاحبان همچو دعوتهائي از آنچه در عرصه‌ي ملي در يک صد سال گذشته در ايران به وقوع پيوسته و چرائي تبديل خلق تورک به يک ملت اسير و سرزمين آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي به يک سرزمين مستعمره آگاهي کافي ندارند. اگر خلق تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي هنوز داراي نقش محوري و تعيين کننده‌اي در سرنوشت سياسي و جنگ اقتدار در ايران مي‌بود که دليلي براي شکايت از به حاشيه شدن نمي‌داشت.

خلق تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي ملت و سرزميني به حاشيه رانده شده و مستعمره شده در ايران است، و از اين پس -حتي اگر بخواهد هم- نمي‌تواند در هيچ روند و حادثه‌ي کلان و سراسري ايران پرچم‌دار هيچ چيزي بشود. انتظار مسئوليت و هزينه دادن خلق تورک در مبارزه‌ي ضد ديکتاتوري، انتظاري غيرواقعي و ناعادلانه از ملتي است که در مرز هستي و نيستي دست و پا مي‌زند.

وانگاه، در گذشته که آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي و خلق تورک پرچم‌داري مبارزاتي را که متعلق به همه‌ي ملل ساکن در ايران بود، مانند مبارزه بر عليه ديکتاتوري (مشروطه، ٢٩ بهمن، ..) و مبارزه بر عليه ولايت فقيه (خلق مسلمان)، به اشتباه و نابجا بر عهده‌ي خود گرفت، چه موفقيتي حاصل کرد که امروز بخواهد همان اشتباه را يکبار ديگر تکرار کند؟

در گذشته نيز پرچم‌دار شدن خودسرانه و بيجاي آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي بويژه در مبارزاتي که اختصاص به هيچ ملتي نداشت، صرفاً باعث شکست قطعي آن مبارزات (انقلاب مشروطيت، انقلاب بهمن،...)، بدتر شدن وضعيت کل ايران و نيز استحاله‌ي ملت تورک و آزربايجان اتنيک-تورک‌ائلي در هويت فارسي و ايراني-فارس‌ستاني شده است.

اکنون آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي نه تنها پرچم‌دار هيچ مبارزه‌اي براي هيچ ملت ديگري در ايران نيست و پس از اين نيز نخواهد بود، از پرچم‌داري‌هاي بيجايي که در گذشته و به خطا کرده و  فجايعي که ببار آورده نيز پشيمان است و از اين بابت عذري بزرگ به ديگر ملل ساکن در ايران بدهکار مي‌باشد.

به گمان اينجانب، وقت آن رسيده است که ادبيات خيالبافانه‌ي «پرچم‌دار بودن آزربايجان در ايران» فعالين آزربايجان‌گراي ايران‌گرا و آزربايجان‌‌گراي پان‌ايرانيست و چپهاي تورک ايراني و دولت و پان‌ايرانيستها، مانند ادبيات عوامفريبانه‌ي «آزربايجان سر ايران است» آنها، به جايگاه واقعي خود يعني بايگاني و حافظه‌ي تاريخ سپرده شود.

٥-نويسنده‌ي محترم مي‌گويد «اکنون زمان قهر کردن، خانه‌نشین شدن و جدا کردن حسابمان با دیگر بخشهای مردم ایران نیست».

اين درست است که نه اکنون و نه هيچ زمان ديگري زمان قهرکردن و خانه‌نشين شدن نيست، اما بر خلاف ادعاي نويسنده، تصادفاً اکنون بهترين زمان براي جدا کردن حساب ما از ديگر بخشهاي مردمان ايران است.

نمي‌بايد فراموش کرد که اساساً فدراليسم ملي و يا استقلال ملي مساله‌اي در رابطه با جدا کردن حساب يک ملت و يک خلق با بخشهاي ديگر مردمان يک کشور است. وگرنه هيچ دليلي ندارد که گروههاي مختلف اتنيک و ملي که در يک کشور بسر مي‌برند طالب فدراليسم ملي و يا استقلال ملي شوند. در جهان هزاران ملت و دهها هزار گروه اتنيک و ملي وجود دارد، در حاليکه هزاران کشور و دهها هزار واحد فدرال وجود ندارد. زيرا ضرورت استقلال ملي و يا فدراليسم ملي آنزمان بوجود مي‌آيد که اين گروههاي ملي و ملتها ديگر نتوانند مانند گذشته و با مخلوط بودن حسابها به هم‌زيستي ادامه دهند. در اين صورت است که اقدام به جدا کردن حساب خود از ديگران مي‌کنند. به عبارت ديگر فدراليسم ملي نتيجه‌ي منطقي و طبيعي جدا بودن حسابهاست. فدراليسم ملي يک حق نيست، بلکه ضرورت و تدبير و شانسي براي ايجاد دوباره‌ي هم‌زيستي در کنار هم واحدهاي همسايه‌اي که عملاً و قبلاً حساب خود را از يکديگر جدا کرده‌اند و هم‌زيستي‌شان مشکل‌زا شده است مي‌باشد.

بر اين اساس، کسي که خواهان جدا کردن حساب ملت تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي از ديگر ملل و مناطق ساکن ملي در ايران نيست، نابجا شعار فدراليسم ملي مي‌دهد. اين شخص يا آگاهي بر شعاري که مي‌دهد (فدراليسم ملي) ندارد و يا بر ضروريات و لوازم و مقدمات و نتايج آن بي‌اطلاع است و يا از اين شعار براي مخفي نمودن اهداف ايران‌گرايانه‌ي خود استفاده مي‌کند. برخي نيز ناآگانه با ادعاهاي بي‌پايه‌اي مانند پرچم‌دار شدن ملت تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي براي ملل ديگر و شعارهاي بي‌محتوائي مانند جدا نکردن حساب خود از ديگران، به ادامه‌ي روند استحاله‌ي ملي ملت تورک و سرزمين آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي در ملت ايران و وطن ايران، همانند جنبش مشروطه کمک مي‌رسانند.

بر خلاف تمني نويسنده‌ي محترم، دوره‌ي معاصر و بويژه اکنون، زماني ايدآل براي جدا کردن ريشه‌اي و تاريخي حساب خلق تورک و وطن تورک (تورک‌ائلي-آزربايجان اتنيک) از بقيه‌ي مردمان ايران و سرزمينهاي ملي واقع در آن است. اين امر به نفع ملت تورک، به نفع ملت فارس، به نفع همه‌ي ملل ساکن در ايران، و به نفع کل منطقه و جهان است. بواقع نيز اين همان چيزي است که خلق تورک پس از تجربه‌ي خلق مسلمان و به دفعات در حال انجام آن است. در قيام ٨٥، در انتخاب مهر عليزاده و در عدم اشتراک فعال در قيام فعلي پايتخت و مناطق فارس‌نشين ايران، آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي بدرستي حساب خود را از ديگر مناطق ملي ايران و بويژه فارس‌ستان جدا کرده است.

اين رفتارها و در ادامه‌ي آن عدم اشتراک خلق تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي در قيامهاي اخير مناطق فارس‌نشين، قاطع‌ترين دليل براي پيدايش و استحکام هويت سياسي و ملي مستقل تورکان و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي است. از اينرو هم، اين پديده نه تنها امري ناخوشايند و مذموم نيست، بلکه بسيار خوشايند و داراي اهميتي تاريخي و جهشي به جلو، هم در امر ملت‌شوندگي خلق تورک و هم در امر حرکت به سوي احقاق حقوق ملي‌اش است.

کساني که از جدا کردن حساب خلق تورک و آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي از بقيه‌ي ايران -که دقيقاً به معني ملت شدن تورکان و وطن شدن آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي است- شکايت دارند، به واقع از اين دو روند، يعني ملت‌شوندگي خلق تورک و وطن‌شوندگي سرزمين آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي ناخشنود و ناخرسنداند.

البته بنده اصراري ندارم که نويسنده‌ي اين نوشته را نيز يکي از اين افراد به حساب آورم. اما داده‌هاي ديگر- مانند اعطاي شيلت قدرداني به يک پان‌ايرانيست خجالتي تورک (مرتضي نگاهي) که صريحاً منکر وجود ملتي به نام تورک و وطني به نام آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي در ايران مي‌باشد، از سوي نويسنده‌ي محترم به نمايندگي از تشکيلاتي که وي وابسته بدان است - آنهم با اين بهانه که پان‌ايرانيست خجالتي مذکور يک روشنفکر و فعال آزربايجاني است- احتياط فوق العاده در باره‌ي معاني واقعي مستتر در موارد ايراد شده از سوي نويسنده‌ي محترم را ضروري مي‌سازد.

با احترام

مئهران باهارلي

------------ --------- --------

١-علی قره‌جه‌لو. پیامدهای انتخابات ریاست جمهوری ایران: اوج‌گیری جنبش ضد استبدادی و نقش حرکت ملی- دموکراتیک آزربایجان



No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.