Saturday, April 1, 2017

مرمت يک نَفَس-دئييش تورکي قزلباشي از همدان: کؤنول خيدمه‌ت ائيله ارکانا، پيره


مرمت يک نَفَس-دئييش تورکي قزلباشي از همدان: کؤنول خيدمه‌ت ائيله ارکانا، پيره

صفدر ر. همدانلي: تورک همه‌داندا دونيايا گلميشه‌م. منيم آتام ظولمه قارشي ساواشچي ايدي.

مئهران باهارلي

زاپاتا سالازار يک شعر تورکي را از يکي از آشناهاي خود بنام «صفدر ر. همدانلي» نقل کرده است. صفدر ر. يک تورک اهل همدان - تورک‌ائلي مي‌باشد و خود را بدين صورت معرفي مي‌کند: «تورک همه‌داندا دونيايا گلميشه‌م. منيم آتام ظولمه قارشي ساواشچي ايدي». شعر تورکي نقل شده از صفدر ر. نمونه‌اي از فرهنگ و ادبيات تورکي اين منطقه است.

اما در اين شعر يک نکته‌ي مهم ديگر در نخستين نگاه به چشم مي‌خورد. آن نکته که سبب نگارش اين سطور نيز مي‌باشد تعلق اين شعر به ادبيات مذهب علوي-قزلباشي و يا دئييشهاي تورکي است. (اصطلاح دئييش، به معني اشعار تورکي با مضامين ديني علوي-قزلباشي است). در اين شعر اصطلاحات ادبيات و دئييشهاي تورکي بسيار بکار رفته است. به عنوان نمونه مصرع اول اين شعر «کؤنول خيدمه‌ت ائيله ارکانا، پيره» شباهت بسيار به مصرعي از يک دئييش شاه اسماعيل خطايي دارد: «گل بير پيره خيدمه‌ت ائيله».

قابل ذکر است که با تغيير مذهب تورکان قزلباش در دوره‌ي صفويه و پس از آن، به شيعي امامي و  يا اسلام فارسي، ادبيات تورکي علوي-قزلباشي به طور عمده به فراموشي سپرده شد و رد ناچيزي از آن در ادبيات آشيقي، اما جدا از بستر و خاستگاه مذهب قزلباشي آن و صرفاً به صورت بازيهاي کلامي آشيقها باقي ماند (ادبيات آشيقي در ميان ملت تورک ما، در کل بازمانده‌ي ادبيات قزلباشي-بکتاشي است). محتملاً صفدر ر. همدانلي هم مانند اکثريت مطلق توده‌ي تورک در  ايران و تورک‌ائلي، بر مذهب تورکي علوي-قزلباشي نيست و شعر تورکي نقل شده از وي صرفاً نمونه‌اي از آن بازمانده‌هاست که در ادبيات آشيقي نسلاً به نسل، با کنده شدن از ريشه‌ي مذهب علوي-قزلباشي خود و با تغيير و تبديل تا به امروز نقل شده و کمتر کسي به معني اوليه‌ي آييني آنها آگاه است. آشفتگي موجود در وزن به همراه کاربرد برخي از اصطلاحات خاص مذهب علوي قزلباشي مويد اين احتمال است.


در اين دئييش، همچنين برخي از کلمات تورکي که معني دقيق آنها براي خوانندگان معلوم نبوده‌اند، به مرور زمان با کلمات آشناتر جايگزين شده‌اند. به عنوان نمونه مصدر «اه‌يله‌نمه‌ک» به معني متوقف شدن، در جايي ايستادن، منتظر شدن، و مصدر «ائيله‌نمه‌ک» به معني تفريح و بازيگوشي کردن، هر دو با مصدر «ائيلييه‌نمه‌ک» تعويض شده است:

الف-«جمشيد اه‌يله‌نمه‌دي، جام اؤزو قالدي» (يعني جمشيد در اين دنيا توقف نکرد و رخت بربست. اما جام وي برجا ماند) به صورت «جمشيد ائيلييه‌نمه‌دي، جام اؤزو قالدي» نوشته شده است.
ب-«کؤنول خيدمه‌ت ائيله ارکانا، پيره، ائيله‌نه‌نله‌رين ايشي کم اولدو» (يعني اي دل در خدمت پير و ارکان مذهب قزلباشي باش. آنها که اين امر را دست کم و به سبک‌سري گرفتند کارشان ضايع شد) به صورت «کؤنول خيدمه‌ت ائيله ارکانا پيره، ائيله‌مييه‌نله‌رين ايشي خم اولدو» نوشته شده است.
ج-«باش عاغلي» (عقل سر) و «يئله گئتدي» (به باد رفت)، به ترتيب به شکل «بئش عاقيل» و «ائله گئتدي» نوشته شده است.

من سعي کردم اين شعر تورکي -دئييش قزلباشي را بويژه به لحاظ وزني و زباني مرمت کنم. متن اصلي شعر نقل شده از صفدر ر. همدانلي در عکسهاي اين نوشته که توسط زاپاتا سالازار تهيه شده‌اند موجود است. آنچه در زير مي‌آيد فرم مرمت شده توسط من است. بعد از نقل فرم مرمت شده، توضيحات مختصري در باره‌ي برخي از اصطلاحات مذهب علوي قزلباشي بکار رفته در اين دئييش (کلمات داخل « ») داده‌ام.

«کؤنول» «خيدمه‌ت» ائيله «ارکان»ا، «پير»ه
ائيله‌نه‌نله‌رين ايشي کم اولدو
عاغيللي‌لار به‌يه‌نمه‌دي دونيايي
به‌يه‌نه‌نله‌ره «باش عاغلي» کم قالدي

هاني «بو دونيا»دا منه‌م دييه‌نله‌ر
آس و کس ائيله‌ديم، ووردوم، يييه‌نله‌ر
ماليني، مولکونو يوردوم بيله‌نله‌ر
يئله گئتدي «يورد»و، «ويرانا» قالدي

بو کيم گلير، وزير دئييل، پاشادير
دئديييميز، ائتديييميز حاشادير
حضره‌ت-ي نوح‌ مين دوقوز ايل ياشادي
دونيايا ائرته گلدي، آخشام گئتدي

دمير کوره‌سينه باغلادين «دم»ي
اؤيله پيشيرگينه‌ن قالماسين «خام»ي
او «جمشيد» ايدي «باغلادي جمع»ي
جمشيد اه‌يله‌نمه‌دي، «جام» اؤزو قالدي

«آشيق» اولان سؤزو تامام ائيله‌مه‌ز
«دئوله‌تلي» «يوخسول»ا سالام ائيله‌مه‌ز
هئچ کس دونيادا ايشي تام ائيله‌مه‌ز
اؤيله گئتدي، ايشي ناتامام قالدي

خدمت-قوللوق: از مفاهيم اساسي مذهب علوي قزلباشي. هدف از ورود به طريقت، «خدمت» است. خدمت به خلق، خدمت به حق، خادم الفقرا، ... همچنين هر کدام از ۱۲ مولفه و مرحله‌ي آيين جمع (سماه، ....) خدمت ناميده مي‌شود.
ارکان-تؤره: مجموعه‌ي کل قواعد، اصول و آيينهاي مذهب قزلباشي.
پير-دده: مجري آيين جمع و صاحب خدمت اول، انسان کامل، مرشد و مراد و رهبر و راهنماي معنوي.
آشيق-ذاکر: خواننده‌ي مردمي که در مراسم آيين جمع دئييشهاي تورکي مانند دواز را مي‌خواند.
جمع باغلاماق: به جا آوردن آيين جمع که مهمترين و بنا به عده‌اي تنها عبادت مذهب علوي قزلباشي است.
جام- جمشيد: جام، عالم هستی است که فیض حیات را از صاحب حیات دریافت کرده‌ است. انسان و دل صوفی، جام جم است. بنا به افسانه‌هاي ديني، جمشيد یک جام جهان‌نما داشت که چون به آن نگاه می‌کرد تمام جهان را می‌دید. قلب و روح و معنویت انسان همان جام جهان‌نماست، زيرا اگر انسان به درون خودش نفوذ کند، از طريق آن مي‌تواند تمام عالم و حق را شهود نمايد.
خام-پخته (چيي-پيشميش): خام اهل شريعت است، در مقابل پخته که اهل طريقت و سوخته که اهل حقيقت است.
دم، نَفَس (دئييش): نفخه‌ي الهی و يا نفس الرحمن. معادل آن به تورکي دئييش است. در مذهب علوي قزلباشي همچنين نام مشروب سمبوليک راقي (آراق، آراقي باستان) در مراسم آيين جمع است.
کؤنول- باش عاغلي (دل-عقل سر): عقل، سمبل و بوجود آورنده‌ي آداب و تکاليف شرعي و عرفي و عقلي است. دل، سمبل عشق و جذبه و محبت به خدا است.
دئوله‌تلي- يوخسول (فقر-غنا): فقر مقام بی‌نیازی از غیر و نیازمندی به حق، دل بریدن از دنیا و اسباب آن و فقط احساس نیاز به خدا کردن است. اين نوع فقر، عين مقام غنا است، زيرا بنده چون حقّ را یافته، التفاتی به ما سوی‌ الله نمی‌کند و خود را از همه‌ي جهان و جهانیان بی‌نیاز می‌داند.
يورد – ويرانا-بو دونيا (آشيانه – خرابه- اين دنيا): آشیانه، جهان ماقبل الطبیعه و موطن قبل از این دنیا است که بشر از آن آواره شده و در اين دنيا و يا خرابه جاي گرفته است.

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.