Saturday, January 14, 2017

نامهاي اشخاص در خانواده‌ي جمشيدخان افشار ارومي، پيشه‌وري، نادرشاه، شاه اسماعيل و انعکاس شعور ملي تورک در آنها


نامهاي اشخاص در خانواده‌ي جمشيدخان افشار ارومي، پيشه‌وري، نادرشاه، شاه اسماعيل، ستارخان و خياباني و انعکاس شعور ملي تورک در آنها

مئهران باهارلي

سؤزوموز

۱-جمشيدخان افشار اورومي مجدالسلطنه، صدر "حکومت اتحاد" به سال ١٩١٨ -تنها تشکل حکومتي ايجاد شده بر اساس و با هويت ملي تورک در تاريخ مدرن در ايران و جنوب آزربايجان- است. وي از معدود و شايد تنها نمونه‌ي رهبران سياسي و نظامي، مقامات دولتي، روشنفکران، محققين و محررين و اهل قلم تورک داراي شعور ملي تورک در دوره‌ي خويش است. نام سه تن از فرزندان جمشيدخان افشار ارومي «توران»، «الجاي»، «تموچين» و نام هر چهار نوه‌ي دختري وي «آلانقو»، «تمقاج»، «تيمور»، «طغرل» تورکي است. اين نامهاي انتخابي فرزندان و نواده‌ها، بيان‌کننده‌ي «هويت ملي تورک انتخابي» و منعکس کننده‌ي شعور ملي تورک در اين شخصيت برجسته‌ي تاريخ تورک و آزربايجان است. سه فرزند ديگر وي «مستوره»، «جلال» و «هايده» داراي نامهاي عربي سکولار معمول در فرهنگ نام‌گذاري تورک در آن دوره‌‌اند. (احتمال دارد انتخاب نام جلال از اسم «جلال ساحر» مدير نشريه‌ي «تورک سؤزو» که ضميمه‌ي ادبي «تورک يوردو» بود و جمشيدخان در آن مقاله مي‌نوشت متاثر باشد. «حبيب ساحر» شاعر برجسته‌ي تورک‌گرا هم نام فاميلي ساحر را از او گرفته است). همچنين در نام جمشيدخان، همسرش (خانيم ننه‌سي) و والدين اين دو، کلمات و القاب تورکي وجود دارند (خان، خانم-خانيم، قلي-قولو، نويان، افشار-آوشار، بکشلو-بکيشلي، تومان-تومه‌ن، ... ). هيچکدام از اين نامها، متعلق به فرهنگ ديني-مذهبي نيستند. اين نامها نيز آيينه‌ي «فرهنگ سنتي نامگذاري تورک» در دهه‌هاي پاياني قرن نوزده و دهه‌هاي آغازين قرن بيستم‌اند.

 

۲- مقوله‌ي نامگذاري اشخاص موضوع تحقيقات علمي از جمله در حيطه‌هاي روان‌شناسي، جامعه‌شناسي، تاريخ، فولکلور، زبان‌شناسي، لغت‌شناسي و .... است. تحليل نامهاي سنتي و يا رايج در گروههاي اجتماعي، و بويژه انتخاب آزادانه‌ي اسم از سوي افراد براي خود و فرزندانشان در هر دوره، از منظر نشانه‌شناسى و دريافت جهت‌گيرى تحولات اجتماعى و فرهنگي و ملي ... هم مفيد است. زيرا هر اسم، ماجرا و تاريخ ويژه‌ي خود را دارد و حامل فرهنگي است. گروههاي انساني و افراد مي‌توانند با نامها و فلسفه‌هاي نامگذاريهايشان از هم تمايز يابند. بويژه نامهاي جديد اشخاص براي خود و فرزندانشان، بيانگر هويت انتخابي و شخصيت دروني افراد و نشانه‌اي در باره‌ي چگونگي انديشه و نگاه و احساس اغلب متفاوت و خاص انتخاب‌کنندگان آنها به جهان و تاريخ است. افراد با انتخاب اسامي مورد دلخواه خود، به واقع من خود را بازتعريف و معرفي کرده و تعلق و منسوبيت و همبستگي و پيوندشان به گروه و فرهنگي که آن نام را بکار مي‌برد اعلام مي‌کنند. اسم همچنين يک نماد و آيينه و پيغامبر قوي است که ديگران مي‌توانند بر اساس آن در باره‌ي صاحب اسم قضاوت و رفتار ‌کنند. در برخي موارد، کاربرد حق انتخاب آزادانه‌ي نام راهي براي همرنگ شدن با جماعت به منظور دفاع از خود و خانواده در مقابل تبعيضات دولتي و پيشداوريهاي ملي و حملات نژادپرستانه و سرکوبهاي ديني ... و در مواردي بالعکس اعلام همرنگ نشدن با جماعت و عصيان بر گله‌واري است. و در نهايت، بنا به بسياري از تحقيقات، نام انسان مي‌تواند بر رفتار آينده‌ي شخص، توسعه و رشد شخصيت وي نيز تاثير ‌گذارد.

۳- هويت ملي مدرن ايراني بر محور فارسي‌گري، باستان‌گرايي و آرياپرستي، اندکي قبل از دوره‌ي مشروطيت و به موازات كشف تمدنهاي باستاني و شاهنامه‌شناسي از سوي اروپائيان ظهور کرد و در کوتاه‌مدت در فرهنگ نامگذاري، نخست در نام كودكان و شهرها و اماکن و موسسات و نشريات و ... شهرنشينان انعکاس يافت. اين روند با رشد همزمان اسلام‌ستيزي، تورک‌ستيزي و عرب‌ستيزي نژادپرستانه و فارس‌سازي استعماري و جبري مردمان ايران توسط نخبگان و دولت ايران بعد از مشروطيت، به يک بيماري اجتماعي تبديل گرديد و در دوره‌ي پهلوی به اوج خود رسيد. باستانگرايي آريامحور در نامها، معلول تحولات سريع اجتماعي و سياسي در ايران دوره‌ي مشروطيت، و يک نوع بحران هويتي و واكنش ناسالم روشنفكران و نخبگان به تاريخ پيشين تورکي و اسلامي ايران بود. پس از آن، موج کشف نامهاي ايرانيک-پارسي باستان آغاز گشت و نامهائي که از هزاران سال پیش حتي در ميان پارسيان و زرتشتيان و تاجيکها و ... هم ناشناخته بودند به زمان امروز ما پرتاب شدند. در ادامه‌، کار به جعل نامهاي بي‌اساس و اسم‌سازيهاي بعضا مضحک – بيماري‌اي که آنرا برخي از روشنفکران پديده و بحران «پروچيستانيسم» ناميده‌اند- کشيد (با الهام از پيشنهاد م. بابايي. پروچيستا گويا نام اوستايي-پهلوي دختر سوم زرتشت است که توسط باستانگرايان نبش قبر و يا جعل شده است). اين روندها همه مورد حمايت دولت ايران، حكومتها و نخبگان و تحصيل‌كرده‌گان فارس و بسياري از تورکان الينه‌شده بود.

به موازات شناسانده شدن، با کلاس و ارزشي تلقي گرديدن و تداول اسامي گويا پارسي-آريايي، میراث و فرهنگ و هويت تورک و عرب و به همراهشان اسامي تورکي و عربي خوار و پست نمايانده شدند. اسامي تورکي، اولين قربانيان اين بيماري اپيدميک پروتيستايي خودستيزي بود. چنانچه پس از آن خيل عظيم نامهاي تورکي، که از زمان غزنويان تا اواخر قاجار هم در ميان شخصيتها و هم در ميان توده‌ي مردم رواج داشت، عملا از فرهنگ انتخاب نامها در ايران حذف و از حافظه‌ي تاريخي مردم زدوده شد. هرچند  اسامي عربي هم قرباني گرديدند، اما - به سبب فرهنگ مذهبي اسلامي بسيار ريشه‌دار مردمان ايران- حذف آنها در مقياس بسيار محدودتري بود. امروز برخي از اسامي و القاب تورکي و يا رايج در فرهنگ نامگذاري تورکي آنچنان قبيح و مشئوم شمرده مي‌شوند که در جوکهاي نژادپرستانه‌ي فارسي براي تحقير و اهانت به افراد بکار مي‌روند. جمهوري اسلامي ايران نيز در کتابهاي درسي فارسي به تحقير و پست نمودن اسامي تورکي و تبليغ و ارزش‌سازي براي نامهاي پارسي-ايرانيک مي‌پردازد.

۴- واکنش روشنفکران و نخبگان و توده‌ي تورک به روند آرياگري در انتخاب نامها دو گونه بود:

الف- جريان تسليم‌شدگي، فارس‌زدگي و واکنش اکثريت: از دوره‌ي مشروطيت به اين سو، اين بيماري گريبان بسياري از نخبگان تورک از-خود-بيزار و نيز توده‌ي تورک آسيميله‌شونده در فرهنگ و قوم فارس را گرفت. به درجه‌اي که امروز با نگاه به فرهنگ نامگذاري در ميان خلق تورک ساکن در ايران مطلقا نمي‌توان به هويت ملي تورک وي پي‌برد. بويژه انتخاب اسامي خالص پارسي-آريايي‌ مانند پهلوي، کسروي، ايرانشهر، فريور، هيربد، کارنگ، ارژنگ .... از سوي نخبگان مانقورت تورک، نشان از ضعف فكري، عدم اعتماد به نفس، بي‌هويتي ملي، خودستيزي و كپي‌برداري گله‌وار اين افراد از محصول انديشه‌هاي ديگران و نوعي سندرم استوکهولم دارد. نکته‌ي ديگر آن که باستانگرايي و آريازدگي در انتخاب اسامي خاص، تنها محدود به نخبگان تورک علنا فارسگرا و مدافعين هويت ملي مدرن ايران نبود. بلکه چپ تورک هم در ايران از همان آغاز به بيماري باستانگرايي و تورک‌ستيزي و عرب‌ستيزي و انعکاس آنها در نامها مبتلا بود (پربسامد بودن انتخاب نامهايي چون روزبه، بهروز، مزدک، کاوه، .... در ميان چپ تورک. نيز مراجعه کنيد به موضوع پيشه‌وري در همين نوشته). 

ب-جريان مقاومت، هويت‌پروري و واکنش اقليت: در ميان تعداد بسيار اندکي از روشنفکران تورک، بازگشت به نامهاي تورکي ديده شد. نمونه‌ي برجسته‌ي آن جمشيدخان افشار ارومي مجدالسلطنه است. روي آوردن وي به نامهاي «توران»، «الجاي»، «تموچين»، و فرزندانش در انتخاب نامهاي «طغرل»، «تيمور»، «آلانقو»، «تمقاچ» و .... كاركرد جامعه‌شناسانه‌ي بسيار واضحي داشت: به چالش كشيدن رژيم تورک‌ستيز پهلوي، نبرد با سياست فارس‌سازي خلق تورک و ايدئولوژى فارس‌محور و آريازده‌ي حاكم بر ايران بعد از مشروطيت، اعلام هويت ملي تورک و موضع سياسى ترک‌گرايانه در جامعه‌ي مدرن ايران كه تورک‌زدائي و سركوب خلق تورک وجوه مشخصه‌ي آن هستند.

در زير به کوتاهي به معاني نامها و القاب تورکي در خانواده‌ي جمشيدخان افشار ارومي و نيز پيشه‌وري، ستارخان، خياباني، نادرشاه و شاه اسماعيل پرداخته‌ام:

نامهاي خانوادگي جمشيدخان افشار اورومي مجدالسلطنه

السلطنه: در دوره‌ی قاجاریه شاهزادگان، درباریان، رجال سیاسی و کارگزاران عالی‌رتبه‌ی دولت لقبهائي از شاه مي‌گرفتند و مانند پسوند به اسم اصلي خود متصل مي‌کردند. این پسوندها علامت تشخص بودند و از نظر اهمیت و ارزش در مراتب مختلفی قرار داشتند. القابي که به پسوند «السلطنه» ختم می‌شدند، مختص خویشاوندان نزدیک یا دور خانواده‌ی شاهی و در نوع خود از همه‌ي القاب ديگر (السلطان، الدوله، الملک، الممالک، اياله، ملوک، نظام، ...) افتخارآميزتر و بودند. جمشيدخان افشار ارومي مجدالسلطنه نيز داراي پيوندهاي خانوادگي با سلاطين قاجار بود.

مجد: در میان مضافها، «مجد» در رديف اسمهایی چون آصف، مشیر، ظهیر، رکن، اعتماد، امین، شجاع، شعاع و حشمت بود که اهمیت بیشتری داشتند.

جمشيدخان، اردشيرخان: نام جمشيدخان و پدرش اردشيرخان هر دو داراي ترکيب تورکي است. زيرا خان پس از نام شخص آمده است. نامهاي اردشير و جمشيد از جمله نامهاي ايرانيک رايج در ميان تورکان در آن دوره (بهرام، خسرو، رستم، اسفندیار، پرویز، پروین، ...) و جا افتاده در آوای تورکی بودند. اينگونه نامها -بر خلاف نامهاي ايرانيک نبش قبر شده و يا پروچيستاني در دوره‌ي مشروطيت و اسامی شاهنامه‌ای مد شده توسط شاهنامه‌شناسان- معني هويتي خاصي نداشتند و با همان نیتی انتخاب می‌شدند که نامهاي عربي معمول مانند علی، رضا، مسعود، حمید و ... (نگاه کنيد به داريوش – پيشه‌وري).

نامهاي فرزندان جمشيدخان افشار ارومي

آلجاي (اولجا، اولچا، اولجاي، اولجه، الجه): از صفات خداوند به معني مبارک، خوشبخت، طالع خوش، بخت، طالع، عظمت،  فراواني، برکت، غنيمت، غنيمت جنگي، شکار، .... از همين ريشه است «اولجايتو» (اولجه‌يتو، اولزييت)، نام هشتمين امپراتور ايلخاني محمد خدابنده، به معني طالع خوب، بخت نيک، تقدير خوش، مبارک، سعيد و مسعود. اولجو در زبان مغولي به معني يافته و غنيمت و اسير و از ريشه‌ي مصدري اول. به معني يافتن است (اولجالاماق: غنيمت گرفتن در جنگ)

تموچين (تيمورچينه): نام شخص. مخفف تيمورچينه. تيموچين در زبان مغولي به معني نيرومند و قوي است. پسوند -چين در زبان مغولي معادل پسوند –ده‌ن در تورکي است. معادل تموچين به تورکي دميرده‌ن، به معني آهنين و يا دميرچي به معني آهنگر است. (تبديل ت-د تورکي به ج-چ مغولي يک قاعده است). پسوند –چين در زبان تورکي نيز معمول است: بيته‌کچين (کاتب)، قاپوق‌چين (حاجب)، آتلاچين (سواره)، قوراق‌چين (محافظ)، آش‌چين (آشپز)، .... تيموچين نام اصلي چنگيزخان است. انتخاب نامهاي تموچين و چنگيز در ميان تورکها گراميداشت وجوه مثبت تقلي‌شده‌ي آنها در نزد ايشان است: جهانگيري، نقش در اعتلاي فرهنگ و زبان و ادبيات تورک و مدرنيته و شيوع محصولات فرهنگ مدرن جهاني.... (نگاه کنيد به نادرشاه)

توران: در افسانه و حماسه‌هاي باستان، سرزمين تورکها در شمال رود جيحون و ايران ميتولوژيک، دشمن ازلي ايران است. افراسياب امپراتور توران بود. بعدها به سرزمين اقوام کوچندگان در استپهاي شرق آمودريا اطلاق شده است. از دوران گؤک‌تورکها، پارتها و ساسانيان، توران و جغرافياي تورکان در نزد تورکها و ايرانيک‌زبانها هم‌معني شده و توران جغرافيائي به عنوان سرزمين تورکان بکار رفته است. کلمه‌ي توران در ادبيات فارسي مانند کلمه‌ي تورک معني زيبا نيز دارد (توران‌دخت). توران همچنين نام اصولي در موسيقي تورکي است. در اواخر قرن نوزده توران معناي هويتي و ايدئولوژيک پيدا کرد و به معني تعلق به جهان تورک و عدم تعلق به جهان ايران بکار رفت (تورانيان همواره با ايرانيان در زد و خورد بودند). جمشيدخان افشار اورومي نيز به همين معني آنرا انتخاب کرده است.

نامهاي نوه‌هاي جمشيدخان افشار اورومي

آلانقو (آلانقووا، آلانقويا): آهوي طلائي-سرخ؛ نام دختر اولدوزخان در افسانه‌هاي ارگه‌نه قون؛ نام زني در ميتولوژي تورکي که تقريبا معادل مادر مريم است؛ نام زني قهرمان در افسانه‌هاي مغولي که مقدس شمرده مي‌شود؛ نام مادربزرگ دهم در شجره‌ي چنگيزخان. در برخي لهجه‌هاي معاصر زبان تورکي (اورميه، ....) به معني اجاق با آتشي ملايم، آتشي که براي مدت کوتاهي شعله‌ور و سپس خاموش شود، مشعله‌اي با شعله‌ي کم ودر لهجه‌ي قارس زبان تورکي در ترکيه، آلانقو-آلينقي به معني شعله‌ور شونده، به راحتي آتش گيرنده است. 

تامقاج (تامقاچ، تاپقاج، تابقاج، تافقاج، تافقاچ، تاوقاچ): مقدس، محترم، گرامي، عزيز، مشهور، کبير، عظيم؛ حاکمي داراي دولت و تبعه. عنواني در ميان تورکان قاراخاني به معني عاليرتبه و عاليجناب. نام ماچين و يا چين شمالي (ديوان لغات الترک)، چين (گؤک‌تورک)، اهل چين و يا دولت چين. احتمالا ريشه گرفته از نام يکي از اقوام چين باستان به نام تو-با و يا از نام قبيله‌ي توو-با در سيبري. بعدها در نزد تورکان باستان به معني چين و اعم چيني بکار رفته است. همچنين نام يکي از اقوام هونهاي آسيائي. در نزد هونهاي آسيائي تاباقاچين به معني واحد پياده در نظام ارتش نيز بود. از ريشه‌ي تاب (داو: مال و دارائي، همريشه با «داوار» در زبان تورکي و «تاواريش» در زبان روسي: تاو+ار+ائش)، به علاوه‌ي پسوند –قاچ، جمعا به معني صاحب و مالک.

تيمور (تمور، دمير): فرم تورکي قديم آن تيمور، معاصر آن دمير. کلمه‌اي تورکي-مغولي –آلتائي به معاني آهن، سمبل شکست‌ناپذيري و سلامت. کلمه‌ي تيمور در نام دولت تيموري (گورکاني)، تاسيس‌شده توسط امير تيمور گورکان- کوره‌که‌ن نيز وجود دارد. از همين ريشه است نامهاي تموچين، تموگه، تموده‌ر، تمولون، .... تيمور يکي از برجسته‌ترين، داهي‌ترين و بافرهنگ‌ترين حاکمان تاريخ تورک بوده است. جمشيدخان افشار ارومي در مقالات تورکي خود به دفعات اين وجوه تيمور را تاکيد و برجسته کرده است.

طغرل (طوغرول، توغرول، تغرل، تورول): نوعى شاهين (آغ دوغان، چاقير دوغان)، باز، نوعي پرنده‌ي وحشي از جنس دوغان (طوغان)، بزرگتر از سونقور (سنقر) و قيرقي (قرقي). در ادبيات تورک پرنده‌اي شکاري که هزار مرغابي شکار مي‌کند ولي فقط يکي از آنها را مي‌خورد. در ميتولوژي تورکي شخصيتي نيمه‌پرنده- نيمه‌انسان. در ميتولوژى ملل آلتاى و اوراليک از جمله تورکها، هونها، آوارها و مجارها، حتى در ميان سومرى‌ها (در فرم دوقود) پرنده‌اى بزرگ با سر شير است که بر درخت حيات مي‌نشيند. احتمالا از ريشه‌ي دوغرو به معني راست. توغرول: توغرو+-ول: به معني سرفراز، آنکه راست مي‌شود و برمي‌خيزد.

ديگر نامها و القاب

افشار (اوشار، آفشار، آوشار، آووشار، اووشار، آپشار): نام يکي از طوائف ٢٤ گانه‌ي تورکان اوغوز از شاخه‌ي بوز اوخ (تير و يا قبيله‌ي خاکسترى). بنا به روايتهاى تورکى، افشارها فرزند افشار نوه‌ي اوغوزخان و پسر اولدوزخان مى‌باشند. نام "افشار" همراه با سه نام ديگر "تورک"، "تورکمان" (غير از "تورکمن" است) و "قزلباش" يکي از چهار نام عمده‌ي تاريخى است که براى ناميدن ملت تورک ما، بويژه در قرون وسطى بکار رفته‌اند. ريشه‌شناسي‌ اين نام باستاني تورک هنوز قطعيت نيافته است. بنا به يک نظر از مصدر قديم «آبماق» (آب.يش.ماق) به معني انباشته و انبوه و جمع شدن در اطراف چيزي، محاصره‌ي چيزي با جمع شدن به انبوهي در اطراف آن، شکار کردن با محاصره کردن يک شکار، شکار با سرعت و مهارت .... است. کلمه‌ي افشار (آب.يش.ار) در تورکي معاصر به معانى جمع‌کننده، هماهنگ، چابک، آن که کار و وظيفه را به سرعت و با علاقه انجام مي‌دهد، مباشر، ضابط، کاردان، مطيع، کمک‌کننده، و يا کسى که شکار را دوست دارد و در آن ماهر است و .... مى‌باشد. نظرات ديگر آنرا مرکب از آوجي‌ار، آويش (اطاعت کردن، کمک کردن)، اوق-اوو.وش.ار (قبيله‌له‌ر)، آب.يش.ار (بؤيوک، ايري، عظيم و بزرگ. همريشه با آبا، آباقا، آبيشقا، آپا، آبارتماق. آوشار بزرگترين فرزند ييلديزخان بود، افشارها نيز بزرگترين و انبوه‌ترين ايل اوغوز هستند).

بکشلو (بکيشلي): يکي از تيره‌هاي تورکان افشار. نام رودخانه و منطقه‌اي در اورميه‌ي آزربايجان (شامل روستاهاي گمي‌چي، ايسلام‌لي، ايمام‌زادا، ...)، يکي از بلوک سه‌گانه‌ي خرقان-قاراقان در آزربايجان-تورک‌ائلي (بکشلو-بکيشلي، قتلو-قوتلو، افشار) تقسيم شده بين سه استان قزوين، همدان و مرکزي، و نيز چندين روستا در آناتولي-ترکيه (قيرشهير، غازي آنتئپ، ماراش، ...) است. در ميان شاهسونان ساوه‌، قوم، گازيران، بوئين‌زهرا و تهران نيز تيره‌هايي با نام بکيشلو (به اشتباه به‌ييشلو گفته مي‌شود) وجود دارد. در اوغوزنامه‌ي يازيجي‌اوغلو عبارتي بدين شکل وجود دارد: «بکيشلي بکده‌ش قانين آلان، قالين اوغوزدا آد قويان، ....». ريشه‌ي تورکي بک-پک-برک-بيک-پيک به معني سخت و محکم، صلب و استوار، مقاوم است. فعل بکيشمه‌ک-بکه‌شمه‌ک، پکيشمه‌ک-پکه‌شمه‌ک به معني سفت و سخت شدن، محکم و استوار گرديدن؛ بکيتمه‌ک-بکه‌تمه‌ک به معني تحديد کردن، مرزبندي کردن، پيرامون باغ و مزرعه و ... را حصار کشيدن، مانع ورود نور و باد و ... شدن، تثبيت کردن است. از همين ريشه بکيشگين و بکيشيک به معني محکم و مقاوم و استوار، بکمهز-پکمهز به معني دوشاب، شيره‌ي سفت و محکم شده است.

ننه (نينه، ننه‌ي، نني): کلمه‌اي جهانشمول از زبان کودکانه که در تورکي نيز موجود است؛ به معني زن پير، مادربزرگ، مادر مادر، ......

نويان (نوين، نوان، نويين، نوئين): خونسرد و داراي آرامش و سکون؛ از عناوين اشرافي، معادل شواليه، امير، سرفرمانده، نظامي عالي‌رتبه، فرمانده‌ي سپاه، شاهزاده. نام مادر بزرگ هرمز تورک‌زاد پادشاه تورک ساساني از طرف پدر (مادر خسرو انوشيروان که شاهزاده‌اي از قوم زردپوست هپتاليت-آق‌هون بود) نوان‌دخت، به معني دختر نويان ويا نظامي عاليرتبه است. در زبان مغولي به معني شاهزاده بوده، جمع آن نوياد است. در مراتب نظامي دولتهاي تورک حاکم بر ايران، بويژه در دوره‌ي قاجاري در ترکيبات «اولو نويان»، «يئکه نويان» (امير اعظم، لقب تولوي‌خان)، «نويان تومه‌ن» (امير تومان= سرلشکر، رتبه‌ي جمشيدخان افشار ارومي)، «نويان نويان» (اميرالامراء)، .... بکار رفته است. شاهان قاجار که داراي شعور ملي تورک بودند همواره خود را از نسل سرتاق نويان و از اعقاب جلايريان (ايلخاني) و برخاسته از تورکستان مي‌دانستند (هرچند مسقط الراس متاخر آنها در قلمروي عثماني، مناطق يوزقات در آناتولي و حلب در سوريه بود).

خان: نام و عنواني تورکي-آلتائي است. احتمالا همريشه با عناوين و رتبه‌هاى "خاقان"، "قاآن" و غيره. در آغاز مترادف کلمه‌ي تورکي قاغان، قاقان، قايان، قاآن (جغتائي) و فرم عربي شده‌ي آن خاقان به معني فرمانروا، حاکم، ملک، امپراتور، شاه، پادشاه، شاه شاهان، شاهنشاه، صدر دولت،... بود. بعدها به رتبه‌اي پائين‌تر از خاقان تبديل شد و معاني‌اي چون شاهزاده، اعيان، اشراف، بزرگ‌زاده، بزرگ، محترم، سرکرده، سلطان، ارباب ........ نيز کسب کرد. تلفظ اوليه‌ي اين عنوان در زبان موغولي، خآن بوده است. در باره‌ي ريشه‌ي کلمه‌ي تورکي خان نظرات گوناگوني وجود دارد. برخي آن را برگرفته از نام يک خاندان امپراتوري چيني، عده‌اي فرم فشرده‌شده‌ي خاقان و اغلب کلمه‌اي تورکي دانسته‌اند. احتمالا وجود کلمات قان (به معني خون) و قانگ (نسب، پدر) در زبان و لهجه‌هاي تورکي پذيرش و خودي شدن سريع کلمه‌ي خان در آنها را تسهيل کرده است. عنوان خان، علاوه بر کاربرد در سلسله‌مراتب اداري و به عنوان رتبه و منصبي رسمي، در نام چندين دولت و امپراتوري تورک (قاراخان‌لي، ايل‌خان‌لي، ...) و همچنين طوائف بي‌شمار تورک و توپونيمهاي جغرافيائي متعدد برگرفته از نام اينها (قاراقان-قاراخان در جنوب آزربايجان) نيز ديده مي‌شود. در دوره‌ي امپراتوري تورکي قزلباشيه (صفوي) رتبه و عنوان خان اعتبار فوق العاده‌اي کسب کرد. دوره‌اي از تاريخ دولت‌مداري ملت تورک و مملکت آزربايجان که در طي آن نواحي گوناگون اين سرزمين در شمال و جنوب، توسط خان‌نشينهاي مستقل تورک متعدد اداره مي‌شد، نيز با نام «آزه‌ربايجان خانليق‌لاري» (خانات آزربايجان) شناخته مي‌شود. عنوان خان اکنون در ميان ملل تورک و از آن طريق بسياري از ملل آسيا و مسلمان، نامي سلطنتي – دولتي نبوده و صرفا عنواني افتخاري براي اعيان و اشراف و رجال و بزرگان است. اين عنوان براي اشخاص از طبقات پائين و بويژه قهرمانان مردمي من باب احترام نيز بکار مي‌رود (کاظيم‌خان قوشچولو، ستارخان قاراجاداغي، حيدرخان عموغلو، ...). در زبان تورکي کلمه‌ي خان قبل از اسامي، صفت (خان اوغلان، خان بابا) و بعد از اسامي (قارا خان) به معني رتبه و منصب است. نام خان‌علي که قزلباشان تورک بکار مي‌برند به معني علي شاه است و در آن خان به عنوان صفت بکار رفته است. در دوره‌ي قاجاري همچنين اهل شمشیر، اعیان و افرادی که خدمتی به حکومت می‌کردند، ملقب به لقب خان می‌شدند که نشان نجابت و تشخص بود (مورد جمشيدخان افشار ارومي).

خانم (خانيم): به معني بانو. کلمه‌ي تورکي خانيم (خانم)، فرم مونث کلمه‌ي خان است. پسوند –م در تورکي قديم پسوند تانيث است، مانند خان-خانيم، بگ-بگيم، تنگري-تنگريم (تريم)، .... در تورکي پسوند مشابه –م ديگري نيز وجود دارد که براي تحبيب و اعزاز و گرامي‌داشت بکار مي‌رود. مانند ترکيبات دده‌م قورقوت، آغام علي، پادشاهيم چوخ ياشا، افه‌نديم، خانيم (در بويهاي کتاب دده قورقوت)، ....در دوره‌ي قاجاري عناوین «خانم» و «آقا» ... در نام اشخاص نشان‌دهنده‌ی احترام بودند.

قلي (قولو): قول به معني خادم، ياور، خدمت‌کننده، صادق، بنده، عبد. مجازا به معني وابستگي، صداقت، عبوديت و وابستگي. در نامهاي ترکيبي به کار مي‌رود. تانري‌قولو: (تاري‌قلي) عبدالله، امام‌قلي: وابسته به امام. (قولو: قول+-و: به معني وابسته‌اش است). از اين ريشه است قوللوق به معني خدمت، قوللانماق به معني به خدمت درآوردن، بکار بردن، قوللانيلماز: غيرقابل استفاده و خراب، قوللانيشلي: قابل استفاده و ....

نادرشاه افشار:

نامهاي فرزندان نادرشاه همخوان با فرهنگ سنتي و معمول نامگذاري تورک در عصر وي، و نامهاي نوه‌هاي وي نمادي از وجود شعور ملي تورکي قوي است.

ترکيب نادرشاه: ترکيب نادرشاه طبق نحو تورکي است. شاه نشانگر مسلک بوده، بعد از اسم آمده است.

نام فرزندان نادرشاه: رضاقلی میرزا افشار (از دختر بزرگ بابا علی‌بیک کوسه احمدلو حاکم درگز)، مرتضی‌قلی-نصرالله میرزا افشار بعدي ( از دختر کوچک بابا علی‌بیک کوسه احمدلو)، امام‌قلی میرزا (از گوهرشاد دختر کوچک بابا علی‌بیک کوسه احمدلو)، محمدالله‌خان (از دختر ابوالفیض‌خان پادشاه بخارا)، چنگیزخان (از دختر ابوالفیض‌خان پادشاه بخارا).

۱-قلي-خان: همه‌ي فرزندان نادرشاه افشار (مانند نام خود وي تهماسب قولوخان) داراي کلمات تورکي قولو و خان در نامهايشان مي‌باشند.
۲-ميرزا: کلمه‌ي ميرزا اگر پيش از اسم خاص بيايد، «شاخص اسم» فارسي بوده و به مفهوم آن است که صاحب آن اسم فردي تحصيل‌کرده و با‌سواد و اهل قلم است. در دستور زبان فارسي، شاخص اسم (شبه بدل، شبه صفت) اسمي است که بدون واسطه همراه با يک اسم خاص (اسم مشخص، شبه بدل‌دار) و قبل از آن مي‌آيد و در باره‌ي آن توضيحي مي‌دهد، بي‌آنکه صفت يا بدل باشد. مانند سيد، عالي‌جناب، شيخ، آقا، ميرزا، مشهدي، حاجي، کربلايي، دکتر، مهندس، سلطان، امام، شادروان، مرحوم، سرهنگ،..... در دوره‌ي قاجار عنوان «میرزا» که بعد از اسم مي‌آمد، بر نحو تورکي و علامت شاهزادگي موروثی، وابسته بودن به خاندان قاجار و عموما نشانگر تبار تورکي بود. در نام فرزندان نادرشاه، عنوان ميرزا بعد از اسم آمده و به معني شاهزاده و تبار ترکي است.
۳-چنگيز: چنگيز نام خاص و معادل مغولي نام تورکي تنگيز-دنيز به معني دريا و مجازا حاکميت کشوري (در مقابل کول-گؤل به معني درياچه مجازا حاکميت محلي، دالاي-تالاي به معني اقيانوس مجازا حاکميت جهاني) است.

نامهاي نوه‌هاي نادرشاه افشار (فرزندان نصرالله ميرزا): اولدوزخان، تیمورخان، مصطفی‌خان، سهراب سلطان، مرتضی قلی‌خان،  اسدالله‌خان، اغوزخان، اوکتای‌خان، نصرالله میرزا

۱-نامهاي نوه‌هاي نادرشاه، همه به جز سهراب سلطان، داراي کلمات تورکي خان (هفت مورد) و يا قلي (يک مورد) هستند.
۲-نامهاي اولدوز، تيمور، اوغوز، اوکتاي نامهاي تورکي ‌و معرف ميتولوژي و فرهنگ سياسي و قومي تورک‌اند.
۳-ميرزا در نام نصرالله ميرزا پس از اسم خاص آمده به معني شاهزاده و تبار تورک است.
۴- لقب سلطان (بدون الف و لام تعریف) معمولا به تورکهای سنی اختصاص داشت و بنا به مشهور، در دوره‌ي صفوي برای تحقیر تورکهاي عثماني به صاحب‌منصبان جزء لشکری داده می‌شد. سلطان در نام نوه‌ي نادرشاه ممکن است دال بر سني بودن وي باشد (نادرشاه مخالف اسلام فارسي-شيعه‌ي امامي بود).

سيد جعفر جوادزاده خلخالي- پيشه‌وري بعدي

سيد: عنواني که مانند مير و شرف و ... در آن دوره معمولا قبل از نام کوچک فرد و برای مشخص کردن اصل و نصب استفاده مي‌شد و جزء هویت وی می‌گرديد.
ترکيب سيد جعفر: فارسي و عنوان سيد در آن شاخص اسم است.
داريوش: نام يگانه فرزند پيشه‌وري که ظاهرا از سوي او انتخاب شده است، ايرانيک (نام سومين پادشاه سلسله‌ي هخامنشي به معني دارنده‌ي نيکي) است.
پرويز: نام مستعار نويسندگي که پيشه‌وري براي خود انتخاب کرده بود، ايرانيک (لقب ۲۴مين پادشاه سلسله‌ي ساساني و به معني پيروز) است.  
پيشه‌وري: پیشه‌ور در شاهنامه به معني صنعتکار، صنعتگر و اهل حرفه است. این کلمه از لغات مصوب فرهنگستان فارسي رضاخان است که آن را بجای کسبه و اصناف احيا و متداول نمود.

انتخاب پرويز به عنوان نام مستعار، داريوش که در فرهنگ تورکي آن دوره ناشناخته بود (هر دو از نامهاي شاهان پرس) و نيز پيشه‌وري که مصوب فرهنگستان فارسي بود، نمادي از ايران‌گرايي در پيشه‌وري آن سالها (اعتقاد به ملت مدرن ايران تعريف شده در دوره‌ي مشروطيت) است. ايرانگرايي آميخته با باستان‌ستايي و حتي عرب‌ستیزی، روند غالب در ميان چپهاي ايراني دهه‌هاي نخستين قرن بيستم بود. پيشه‌وري در طول حيات سياسي خود به هويت ملي تورک اعتقادي نداشت.

شيخ محمد خياباني

شيخ: عنوان شیخ مانند آخوند و ملا و ... در ابتدای نام روحانيون شيعي امامي مي‌آمد.
ترکيب شيخ محمد: فارسي و شيخ در آن اسم شاخص است.  
نام فرزندان شيخ محمد خياباني: همه عربي و متاثر از فرهنگ ديني است: فاطمه، محمود، ربابه، حسن، هاشم، محمد.

شيخ محمد خياباني فردي روشنفکر و فرهيخته و يک روحاني سکولار، اما فاقد شعور ملي تورک به معني مدرن و ايرانگرا (معتقد به ملت مدرن ايران تعريف شده در دوره‌ي مشروطيت) بود.

ستارخان

ترکيب ستارخان: تورکي است. خان پس از اسم خاص آمده است.
نام فرزندان ستارخان: همه نامهاي عربي معمول در ميان تورکان آن دوره است: یدالله، سلطان، معصومه

ستارخان شخصي عامي و بدون سواد خواندن و نوشتن تورکي و فارسي بود. وي فردي مذهبي (شيخي) و ايرانگرا (معتقد به ملت مدرن ايران تعريف شده در دوره‌ي مشروطيت) و فاقد شعور ملي تورک بود.

شاه اسماعيل

ترکيب شاه اسماعيل: فارسي است. شاه در اينجا اسم شاخص فارسي است.
خطا: تخلص شاه اسماعيل در شعر تورکي، به معني چين مياني. نام شهریست از تورکستان. زمین مشک‌خیز منسوب به خوبرویان و شاهدان.
نام فرزندان شاه اسماعيل شاه: شاه اسماعيل همه‌ي فرزندان خود را نامهاي ايرانيک-فارسي داده است: تهماسب، القاسب (احتمالا همان ارجاسب)، سام، بهرام، پري، مهين، فرنگيس.

شاه اسماعيل يک مذهبي بسيار متعصب در مذهب قزلباشي آميخته با سني‌ستيزي بود. علي رغم آنکه وي بنا به اصول مذهب قزلباشي براي زبان تورکي نوعي قداست قائل بود، اما مساله‌ي قوميت و تورکمانيت، مانند اغلب شاهان منسوب به خاندان صفوي و بر خلاف حکمرانان تورک هم عصرش (جهانشاه قاراقويونلو، سولطان اوزون حسن آغ‌قويونلو، ...) حتي شاهان قاجار، هيچ اهميتي براي وي نداشت. اين حقيقت در نامهاي باستاني ايرانيک انتخاب‌شده توسط او براي فرزندانش هم منعکس شده است.

گئرچه‌يه هو!!!

منابع و مطالعه‌ي بيشتر:

۱-خاطرات علي نظمي افشار به نقل از یاسمین مويدي دختر آلانقو خانم (آلانقو دختر توران خانم، توران خانم دختر جمشیدخان)
2-Dr. Faruk Sümer, Türk Devletleri Tarihinde Şahıs Adları
۳-نژادپرستی ایرانی، پان‌فارسیسم و تورک‌ستیزی در کتابهای درسی جمهوری اسلامی ایران
۴-مئهران باهارلي. پشت کردن خاندان صفوي به تورکها و قزلباشان
۵-از چوپانی تا سلطانی (زندگی‌نامه‌ي نادرشاه) ، سید علی میرنیا، چ دوم ۱۳۶۹، مشهد، انتشارات اردشیر
6-Adnan Menderes Kaya, Avşar Türkmenleri, Kayseri 2004
7-Zeki Velidi TOGAN; Oğuz Destanı, İstanbul 1982
8-Fuat BOZKURT; Türklerin Dili, Ankara 1999
9-Ufuk TAVKUL; Karaçay-Malkar Türkçesi Sözlüğü, Ankara 2000
10-Kenan KOÇ; Ayabek BAYNİYAZOV; Vehbi BAŞKAPAN; Kazak Türkçesi-Türkiye Türkçesi Sözlüğü, 2003   
11-AVŞARELLERİ DERGİSİ, Sayı 2, Ekim 2007
12-Tabgaçlar
13-Turan
14-Öljaitü
15-Prof. Dr. Tuncer GÜLENSOY. Türk Kişi Adlarının Dil ve Tarih Açısından Önemi  (Türk Dili, Sayı: 565, Ocak, 1999, s. 3-8.)

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.