Tuesday, January 9, 2018

فرم صحيح نام ايل بوجاقچي و ريشه‌شناسی آن


فرم صحيح نام ايل بوجاقچي و ريشه‌شناسی آن

مئهران باهارلي

نام «بوجاقچی»، یکی از مهمترین ایلات تورک در جنوب ایران و بزرگ‌ترین ایل در استان کرمان، در دهه‌های اخیر به صورت اشتباه «پیچاقچی» نوشته و معنی می‌شود. این نوشته در تصحیح این اشتباه و تبیین فرم اصلی «بوجاقچی» است[1]. قرائن و شواهد تاریخی، طائفه‌شناسی، لهجه‌شناسی، قالی‌شناسی، فولکلورشناسی و دین‌شناسی، حاکي از آن دارند که فرم صحيح نام اين ايل تورک منشعب از افشارها، «بوجاقچي» و به احتمال به یکی از معاني «تورکمان-افشار ساکن ناحيه‌ی بوجاق»، «ایل تورک سردسیرنشین»، «وابسته به زاویه‌ی تصوفی»، «بافنده‌ی نقش بوجاق در قالی‌ها»، «بکار برنده‌ی نیم گره تورکی» و ... است.




ملت تورک

«ملت تورک» ساکن در ايران و يا «اوغوزهاي غربي»، به لحاظ جمعيتي پرشمارترين گروه ملي در اين کشور است. توده‌ي تورک در سرتاسر ايران، در چند منطقه به صورت متراکم (اقلیم تورک در شمال غرب= «تورک‌ائلي»= آزربايجان اتنيک؛ کانتون تورک در شمال شرق= «افشاريورت»؛ کانتون تورک در جنوب= «قاشقاي‌يورت» ....) و در بسياري نقاط ديگر به صورت پراکنده ساکن است. (علاوه بر ملت «تورک»، سه گروه ملی تورکیک دیگر «ترکمن»، «خلجی»، «قزاق» نیز در ایران ساکنند). در طول سده‌های طولانی گروههاي بی‌شمار تورکيک در تشکل ملت تورک ساکن در ایران سهيم بوده‌اند. امواج مهم ورود این گروههاي تورکيک در قالب ايلات و سپاهيان به داخل مرزهاي ايران فعلي را مي‌توان در چهار دوره‌ي «پيش از اسلام»، «اسلامي»، «مغول» و «تورکماني» (آغ‌قويونلو، قاراقويونلو، قيزيلباش -صفوي، افشار و قاجار) بررسي کرد.

بوجاقچی، انشعابی از ايل افشار

برای آموختن تاریخ و گذشته‌ی ایل بوجاقچی، بررسی و واکاوی ایل افشار ضروری و شرط است. زیرا ايل بوجاقچي شاخه‌اي منشعب از ايل افشار می‌باشد. به عنوان نمونه اوبرلينگ‌ در مقاله‌ی بوچاقچی خود، بوجاقچي‌هاي‌ كرمان‌ را وابسته‌ به‌ ايل‌ افشار آورده‌ است[2]. آلستر هال نیز ایل بوجاقچی را از طوایف افشاری دانسته و آنها را «افشار بوجاق‌چیان» نامیده است[3]. حتی طبق روایتهای سالخوردگان‌ خود اين‌ طايفه،‌ بوجاقچي‌ها از افشارهاي‌ زنجان‌ و ري‌ هستند كه‌ نادرشاه‌ آنها را به‌ كرمان‌ كوچاند  ..... (منابع تاریخی روایت کوچانیده شدن بوجاقچی‌ها برای نخستین بار توسط نادرشاه را تائید نمی‌کند). پدیده‌ی زنجیره‌ای انشعاب ایل مادر و ظهور تیره‌های جدید مستقل واقعیتی معلوم در تاریخ طوائف تورک است. همانگونه که «بوجاقچی» از «افشار» منشعب شده است، تیره‌ی «رائینی» هم از «بوجاقچی» منشعب شده است و قس علی هذا.

افشارها

ايل تورک افشار (اوشار، آفشار، آوشار، آووشار، اووشار، آبشار، آپشار، ....)، يکي از ايلات اصلي تورک و از پر جمعيت‌ترين آنهاست که پس از اسلام، وسيعاً در خاورميانه، آسياي صغير، قفقاز و شبه جزيره‌ي بالکان پخش، و حرکت بلاانقطاع گروههاي منسوب به آن به داخل حدود ايران امروزي هم به خوبي مستند شده است. افشارها يکي از طوائف ٢٤ گانه‌ي تورکان اوغوز از شاخه‌ي «بوز اوخ» (تير و يا قبيله‌ي خاکستري)، و بنا به روايتهاي تورکي فرزند «آوشار» نوه‌ي «اوغوزخان» و پسر «اولدوزخان» مي‌باشند.

افشارها در تاریخ دولتمندی تورک موقعیتی برجسته دارند. يکي از نخستين دولتهاي محلي که ملت تورک در قلمروي ايران فعلي تاسيس کرده است، دولت «شوملا آي دوغدو» در عربستان ايران بود که در قرن ١١ ميلادي توسط طوائف منسوب به ايل تورک افشار به رهبری «قوش (گوج) دوغان‌اوغلو  ایله‌ی‌دوغدو» ملقب به «شوملا» (شوملو) تاسيس شده است. پيش از سلسله‌ي تورک قيزيلباش (صفويه) و هم چنين در طول حاکميت آن، اغلب حکام در جنوب ايران، در فارسستان (کرمان، شيراز، يزد، اصفهان، ...) شامل نواحی محل اسکان ایل بوجاقچی، و در لرستان از سران ايل تورک افشار بوده‌اند. پس از سقوط سلسله‌ی صفوی، دولت افشاری توسط آخرین جهانگیر تورک، «نادرشاه افشار» ایجاد شد. و بالاخره «حکومت اتحاد» (بیرلیک)، نخستین و تنها حاکمیت با هویت ملی تورک در تاریخ مدرن، توسط «جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی» (مجدالسلطنه) تاسیس شده است.

تورکان افشار در تشکل ملت تورک ساکن در ايران و تورک‌ائلي -آزربايجان اتنيک نقش عمده و تعيين کننده‌اي داشته‌اند. بطوري که نام «آوشار-افشار»، همراه با سه نام ديگر «تورک»، «تورکمان» (غير از «تورکمن» که از «اوغوزهای شرقی» می‌باشند است) و «قزلباش»، يکي از چهار نام عمده‌ي تاريخي است که براي ناميدن ملت تورک ما، بويژه در گذشته بکار رفته‌ است. اهالی بسیاری از مناطق و شهرهای تورک‌نشین در تورک‌ائلی و ایران، -مانند اورمیه، بزرگترین شهر افشارنشین آزربایجان، تورک‌ائلی، ایران و جهان- تبار افشاری دارند. حتی مي‌توان گفت ملت تورک ساکن در ايران به لحاظ تباري عمدتاً افشاري است. در جنوب ايران نيز از مرزهاي عراق و کويت در خوزستان – عربستان ايران تا اتحاديه‌ي ايلي قشقائي و ناحيه‌ي تنگه هرمز و لارستان در مرکز و بلوچستان در شرق، مانند همه‌ي ديگر نقاط ايران، ايل تورک افشار بدنه‌ي اصلي خلق تورک ما را تشکيل مي‌دهد. ایل بوجاقچی، موضوع این نوشته هم انشعابی از ایل افشار است.

ايل تورک افشار به همراه ديگر ايلات تورک، به موازات فارس‌زبان شدن، در تشکل قوم موسوم به فارس امروزي نيز نقش تعيين کننده‌اي داشته است. اقلاً بين يک سوم تا نيمي از فارس‌زبانان امروزي ساکن در جنوب ايران از مرز کويت تا پاکستان را تورکهاي فارس‌زبان شده به ويژه در چند قرن اخير تشکيل مي‌دهند. این نسبت در استانهای اصفهان، فارس و کرمان کاملا قابل توجه است. اکثریت اهالی فارس‌زبان این استانها تبار تورک دارند و تورکان فارس‌زبان شده‌اند. در مورد افشارهای کرمان، برخی منابع فارس ادعا کرده‌اند که این تورکان، تماما فارس‌زبان شده، کلمه‌ای تورکی نمی‌دانند[4]. اما منابع به روز تورک خبر می‌دهند که هنوز گروههایی از افشارهای کرمان تورک‌زبان باقی مانده‌اند[5].

ريشه‌شناسی نام افشار

کلمه‌ي افشار در تورکي معاصر به معاني جمع‌کننده، هماهنگ، چابک، آن که کار و وظيفه را به سرعت و با علاقه انجام مي‌دهد، مباشر، ضابط، کاردان، مطيع، کمک‌کننده، و يا کسي که شکار را دوست دارد و در آن ماهر است و .... مي‌باشد. اما ريشه‌شناسي‌ این نام باستاني تورک هنوز قطعيت نيافته است. يک نظر آن را (آب.يش.ار) از مصدر قديم «آبماق» (آب.يش.ماق) به معني انباشته، انبوه و جمع شدن در اطراف چيزي، محاصره‌ي چيزي با جمع شدن به انبوهي در اطراف آن، شکار کردن با محاصره کردن يک شکار، شکار با سرعت و مهارت .... می‌داند. نظرات ديگر آنرا مرکب از «آوجي‌ار» (شکارچی)، «آويش.ار» (اطاعت کننده، کمک کننده)، «اوق-اوو.وش.ار» (قبيله‌ها) و «آب.يش.ار» (بؤيوک، ايري، عظيم و بزرگ) دانسته‌اند.

به نظر می‌رسد نظر آخر صائب‌تر بوده و فرم اصلی نام افشار، «آب.یش.ار» و همريشه با کلمات «آبا»، «آباقا»، «آبیش»، «آبيشقا»، «آپا»، «آبارتماق». .... که همه معنی بزرگی و انبوهی را در خود مستتر دارند باشد. به واقع در تاریخ اوغوزها هم، «آوشار» «بزرگترين» فرزند «ييلديزخان» بود، افشارها «انبوه‌ترين» ايل اوغوز هستند و «اکثریت» جمعیت تورکان ساکن در ایران نیز تبار افشاری دارند. صفات بزرگترین، انبوه‌ترین، اکثریت،.... و شکار کردن با محاصره‌ی جمعی و تجمع برای همیاری و اجتماع قبیله‌ها .... همه در ارتباط با وجه تسمیه‌ی اصلی نام افشار به معنی بزرگ و انبوه و عظیم و تجمع است.

مهاجرت ايل بوجاقچی

مانند ديگر افشارهاي کرمان، ریشه‌ی نهایی (دیب‌سوی) بوچاقچي‌ها هم افشارهاي قلمروی عثماني، مشخصا افشارهاي ناحیه‌ی «آوشار بوجاغی» منطقه‌ی سیواس در آناتولی مرکزی (که خود اصلا از تورکمانان سوريه موسوم به «بوجاق آوشارلاري»-«حلب تورکمانلاري» بودند) است. حرکت افشارها و یا دقیقتر «بوجاق آوشارلاري» از غرب به جنوب ایران در طول زمان و در چندین مرحله انجام گرفته است و آنها در مسیر خود در مناطق مختلفی اسکان کرده‌اند: نخست از سوریه‌ی شمالی به آناتولی جنوبی-مرکزی، از آنجا به آناتولی شمال شرقی (قارس)، سپس به قفقاز جنوبی (ايروان، سورمه‌لي چوخورو، چوخور سعد، نخجوان و...)؛ نواحي غرب آزربايجان (اورميه و يا شهر افشارها تا شاهین دژ-سایین قالای افشار)؛ بعدها ناحیه‌ی خمسه (زنگان و پیرامون) که کلا افشارنشین است و در نهایت در دوره‌ي حاکميت شاه اسماعيل ختايي موسس دولت تورکي قيزيلباش (صفوي) به جنوب ایران.

نخستين گروه از افشارهای مذکور (بوجاق آوشارلاری) تحت رياست «بایرام بيگ» از طائفه‌ی قاسملو (قاسیملی) در سالهاي ١٥١٠ به دوره‌ي شاه اسماعيل در فارس در جوار ایل تورک قشقایی اسکان یافتند. سپس به سوی جهرم و از آنجا به داراب کوچ کردند و ظاهراً پس از يک شورش در زمان شاه تهماسب و درگیریهای خونینی که در داراب داشتند به اطراف ارزوئیه-حاجي‌آباد در شمال بندر عباس تبعید شدند[6]. اما به سبب عدم سازگاري آب و هواي اين منطقه‌ي گرمسير با مزاج سردسيري خود، شکايتهايي به زمامداران وقت نمودند و پس از آنکه به خواستهايشان ترتيب اثري داده نشد، منطقه را به ناامني کشاندند. تا آنکه در دوره‌ي شاه عباس، منطقه‌ي سردسيري بلورد و چهارگنبد در تيول آنها قرار داده شد. (مزاج سردسیری بوجاقچی‌ها- چنانچه ذیلا در بند سوم از بخش «معانی تورکی بوجاقچی» نشان داده‌ام -در ریشه‌شناسی این نام دارای اهمیت است).

وجود برخی تیره‌های مشترک بین بوجاقچی‌ها و تورکان افشار سوریه، جنوب-مرکز-شرق آناتولی، جنوب قفقاز، غرب آزربایجان و خمسه، هم بر منشاء آناتولییائی بوجاقچي‌ها، هم بر مسير حرکت آنها از سوريه‌ی شمالی به آناتولي جنوبی و سپس مرکزی و از آنجا به آناتولی شمال شرقی، قفقاز جنوبی، غرب آزربايجان، خمسه و در نهايت به جنوب ايران و جوار تنگه‌ي هرمز، و هم به تبار مشترک افشاری تورکان این نواحی پرتوافکني مي‌کند.

به عنوان نمونه امروز در میان ایل بوجاقچي در کرمان، تيره‌هائي با نام «ساري سعدلو» و «قاراسعدلو» (از نام محال چوخور سعد در شمال ارس در جمهوري آزربايجان فعلي)، «خَرْسْلو» (قرسلو، قارسلو. نامشان از نام شهر قارس[7]-مرکز افشارها در آناتولی شمال شرقی) و «اَرَشْلو» وجود دارد. تیره‌ی ارشلو همچنین در ميان افشارهاي اورميه (اکنون در شهر اورميه شهرکي بنام ارشلو وجود دارد) و افشارهاي ناحيه‌ي بايير و بوجاق سوريه هم دیده می‌شود: «در قرن یازدهم در دوره‌ی صفویه، از طوایف مهم در اورمیه ارشلوها هستند که ارشلوهای سیرجان از ایل بوجاقچی شاخه‌ای از آنها شمرده می‌شوند»[8]. «قالی‌ها، جاجیم‌ها و گلیمهای شیریکی‌پیچ طایفه‌ی ارشلو از طوائف پرجمعیت ایل بوجاقچی، نشان دیگری از نقش پر رنگ این ایل در تولید پیچ‌باف و ترویج این شیوه‌ی گلیم بافی در استان کرمان بخصوص سیرجان است»[9].

اکنون ايل بوجاقچی

زبان ملي ايل بوجاقچي، مانند افشارها تورکي است. اما تحت تاثير مذهب شيعه‌ي امامي فارسي، جدائي و ايزولاسيون از بدنه‌ي اصلي تورکان در اقلیم تورک شمال غرب (تورک‌ائلي) و مخصوصاً به سبب فارس‌سازي دولتي، آسيميلاسيون اجباري، ممنوعيت تحصيل و تعلم خلق تورک به زبان تورکي، رسمي نبودن زبان تورکي و نبود رسانه‌هاي نوشتاري و ديداري تورکي سراسري در ايران، رو به افساد نهاده و به شدت آمیخته با واژگان و ترکیبات فارسی شده است

بوجاقچی‌ها سابقاً به طوایف متعددی تقسیم می‌شدند، از جمله «راینی‌ها» (جمعیت کوچنده ۶۵۷ خانوار، ۸۸۹،‌۳ تن؛ امروز ایل مستقلی به شمار می‌آیند). در دوره‌ی رضاشاه و پس از آخرين خان «حسین‌خان بوچاقچی»، هرم سلسله مراتب قدرت ايل که در رأس آن خان و سپس کلانتران و ريش‌سفيدان و کدخدايان و سرايشوم‌ها قرار داشتند به‌تدريج فرو ريخت و امروزه از آن تنها ايشوم‌ها که قاعده‌ي هرم باشند، باقی مانده است. با اینهمه، هنوز برخی از طوایف مانند عباسلو، اَنْگَلو، قراسعدلو، سارسعدلو (ساری سعدلو) ساختار قبیله‌ای و استقلال خود را کمابیش حفظ کرده‌اند. بوجاقچی‌ها از صد سال پیش به تدریج آبادی‌نشین شده‌اند. هر چند بسياري تا حدود سی ‌سال پيش هنوز کوچ می‌کردند و زندگی چادرنشينی داشتند. (جمعیت هنوز کوچنده و چادرنشین‌ این ایل در ۱۳۶۶ شمسی به ۴۱۵ خانوار و یا ۴۵۵،۲ تن می‌رسید).

محل سکونت ایل بوجاقچي بيشتر در شرق شهرستان سیرجان و شهرستان بافت، در دامنه‌های کوه‌های چهارگنبد، دهات دهستان بَلْوَرْد و روستاهای پیرامون آن و کهن‌شهر واقع در بين سيرجان و کرمان است. تیره‌هایی از آنها هم در بخش‌هایی از استان هرمزگان (قشلاق) ساکن هستند. امروزه اهالی ساکن دهستان بلورد عمدتاً از بوجاقچی‌ها هستند. روستای بلورد در ۴۲ کیلومتری شرق شهر سیرجان، مرکز خوانین این ایل در دوره‌ي قاجاریه بود و سران ايل در آنجا زندگی می‌کردند.

«حسين‌خان بوجاقچي» از قهرمانان ملی تورک

«اسفندیارخان بوجاقچی» و آخرين خان آنها «حسین‌خان بوچاقچی» از بزرگان این ایل به شمار می‌روند. به نوشته‌ي احمدعلی وزیری، «اسفندیارخان بوچاقچی» پس از تصرف شهر سیرجان در ۱۳۱۵ ـ ۱۳۱۷ در آن شهر به قتل رسید. پس از او، پسرش حسین‌خان که در جریان جنگ بین المللی اول (١٩١٥) طرفدار عثمانی و آلمان بود، با انگلیسی‌ها به نبرد پرداخت و سواران ایل بوچاقچی، به یاری وی، با پلیس جنوب ایران درگیر شدند. در ۱۹۱۶ حسین‌خان بوچاقچی در قلعه‌ي بلورد به ۲۵ تن از فراریان آلمانی، که اسیر ژنرال سایکس بودند، پناه داد. در ۱۹۱۸ بوچاقچی‌ها، به سرپرستی «مرادخان شکوه السلطان» رئیس طایفه‌ي بوجاقچی، وارد شهر کرمان شدند. در ۱۳۲۲ شمسی، ارتش ایران با حسین‌خان بوجاقچی، که طغیان کرده بود، وارد جنگ شد و مدت سه ماه با سواران بوجاقچی به زد و خورد پرداخت. «حسين‌خان بوجاقچي» متمايل به «حرکت اتحاد اسلام» -که مدتی بعد در خاورمیانه، قفقاز و قلمروی عثمانی به جریان تورک‌گرایی متحول شد- بود و در سالهای جنگ جهانی اول مانند سران همه‌ی طوائف تورک در سراسر ایران به صورت متحد نظامی عثمانی عمل می‌کرد. «حسين‌خان بوجاقچي»، همانند «صولت الدوله قشقایی» از نسل نخستين تورک‌گرايان، نامداران حرکت ملي دمکراتيک تورک در ايران و یک قهرمان ملی تورک شمرده مي‌شود.

فرم اوليه‌ي نام اين ايل تورک، بوجاقچی (با واو) و نه بيچاقچی (با ياء) است

نخست باید روشن کرد که فرم صحیح و اولیه‌ی این نام، فارغ از معنی آن، «بوجاقچی» (با «ضمه» و یا «واو») و نه «بیچاقچی» (با «یاء») است. دوما آنکه حتي اگر نام این ايل به معني چاقوساز و ... باشد (که نادرستی آن ذیلا نشان داده شده است)، باز فرم اولیه‌ی این نام «بوجاقچي» است. زيرا کلمه‌ی «پيچاق» امروزی به معني چاقو و کارد، در گذشته به صورت «بوجاق-بوچاق» تلفظ می‌شد. هنوز هم در برخي از لهجه‌هاي معاصر زبان تورکي فرم «بوجاق» به معنی کارد و چاقو بکار می‌رود (در اصطلاحات «چاتال بوجاق»، «قاشيق بوجاق»، .... )[10].

١- در زبان فارسي نام اين ايل تورک با ضمه -«بُچاقچی» و یا واو -«بوجاقچی» ثبت شده است. به عنوان نمونه:

-در مدخلهای لغتنامه‌ی دهخدا:

بچاقچی [ بُ ] (اِخ ) از ایلات کرمان ...
بچاق چی [ بُ ] (تورکی، ص مرکب ) چاقوکش. چاقوساز..
بچاق [ بُ ] (تورکی، اِ ) کارد، چاقو. تیغ. کارد که آلت بریدن است ...

-این نام در آثار باستانی پاریزی که در تاریخ و مسائل کرمان شخصی صاحبنظر به شمار می‌رود، به صورت «بوجاقچی» آمده است: «با جمعي ديگر از سران ايلات مثل سعيدخان رودباري و ضرغام‌السلطنه و صولت‌السلطنه راه‌بري و حسين‌خان «بوچاقچي»، تفنگچيان افشار را پشت سر انداخته...» (دكتر محمدابراهيم باستاني پاريزي. افشارها در تاريخ و سياست كرمان)
-در اسناد و آرشیوهای دولتی ایران در باره‌ی کرمان این نام به صورت «بوچاقچی» ثبت شده است: «سر ریدر بولارد در مکتوبی به نخست وزیر وقت، احمد قوام السلطنه از سفر آتابای به سیرجان و ملاقات وی با حسین «بوچاقچی» که از هواداران آلمان بود اظهار نارضایتی کرد». (رجال پهلوی. آسیه آل احمد و فاطمه معزی. رجال پهلوی. ص ٢١٢).

٢- در منابع بریتانیایی به زبان انگليسي که جنوب ایران را در اشغال و با ایل تورک بوجاقچی تماسهای گسترده و آشنائی عمیق داشتند، نام اين ايل تورک با «او» ثبت شده است[11]:  Buchaqchi
٣-تورکی‌شناسان و بویژه صاحبنظران در مورد طوائف تورک ساکن در جنوب ایران این نام را با «واو» و «ضمه» ثبت کرده‌اند. به عنوان نمونه پیر اوبرلینگ (Pierre Oberling) در مقاله‌ی بوجاقچی خود به زبان انگلیسی[12] و دیگر آثارش فرمهای زیر- همه با «و» را بکار می‌برد: Bočāqčī, Bochaghchi, Bochaghchy, Bouchaghchi
٤-در منابع فرانسوي که تحقیقات میدانی مفصلی در باره‌ی فولکلور و هنر قالی‌بافی-گلیم‌بافی تورک ایل بوجاقچی انجام داده‌اند این نام با «او» ثبت شده است[13]: بوشاکشي (بوچاقچي) Boshakshi
٥-در زبان تورکي نام اين ايل تورک با «او» ثبت شده است[14]: بوچاغچي Boçağçi

وجه تسميه‌های نادرست

در منابع فارسي بويژه در دهه‌هاي اخير نام اين ايل تورک، به صورت بجاقچي، بچاقچی، پيچاقچي، بچاقه‌چي، بقاقچي و ... نوشته شده و در وجه تسمیه‌ی آن ادعاهای نادرست زیر مطرح مي‌شود:

١- «وجه تسميه‌ی اين ايل از کلمه‌ی «بوچاق» تورکی به‌ معنی شمشير يا چاقو و «چي» پسوند اتّصاف است. جمعا به‌ معنی نيزه‌گذار، دشنه‌دار، شمشیرساز، چاقوساز و امثال آن».
٢- «اين ايل به سبب آشوبگري و جنگجوئي و ... بيجاقچي ناميده شده است. نامهاي طائفه‌اي به معني جنگجو و آشوبگر در ميان تورکان بسيار رايج بوده است. این وجه تسميه، از نظر روحيه‌ی افراد ايل مناسبت‌تر می‌نمايد».
٣- «از بوچاق تورکی به‌معنی عسل گرفته شده است. در کوهستان‌های آن حدود زنبور عسل فراوان است و اينان در فن تربيت زنبور عسل مهارتی داشته‌اند».
٤- «نام اين طائفه از نام یکی از روسای گذشته‌ي ایل و يا از نام خانواده‌ای به نام بچاقچی که به ریاست ایل رسیده گرفته شده است».

در چالش این وجه تسمیه‌ها می‌توان گفت:

١- در زبان تورکی پیچاقچی به معانی چاقوساز و سازنده و فروشنده‌ي کارد بکار رفته، اما نه نیزه‌گذار و دشنه‌دار و جنگجو و آشوبگر و امثال آن. البته در زبان تورکی کلماتی به شکل «پوچاقچي»، «پوچاکجي»، «پوچه‌کچی» .... و به معنی جیب‌بر؛ و «بيچیق‌جي» به معنی متقلب و حیله‌گر در بازی و ...وجود دارند (و در لغتنامه ی دهخدا این نام چاقوکش معنی شده است). اما بعید است که یک ایل تورک همچو نام با بار منفی و معنی مذمومی را برای خود انتخاب کند. این روش، با سنن نامگذاری طوائف تورک در تاریخ هم ناخوان است.
٢-نام «بوجاقچی»، همانگونه که در ادامه نشان داده می‌شود، به غیر از «پیچاقچی» است. در ربط دادن نام ايل بوجاقچي به پيچاق تورکي به معني چاقو، احتمالا ريشه‌يابي‌هاي مردمي و ساده‌سازي، و تمايل برخی براي ايجاد نوعي تقارن بين تورک بودن و خشونت و وحشی‌گری... نقش داشته است.
٣-در مراجعه به لغتنامه‌های متعدد زبان تورکی و لهجه‌های افشاری، کلمه‌ای به صورت بوچاق به معنی عسل یافت نشد. (کلمه‌ای به شکل «پوچه‌ک» به معنی مایع به مقدار بسیار کم و در شکل قطره وجود دارد[15]).
٤-در منابع و اسناد موجود در باره‌ی ايل بوجاقچي، رئيس و خانواده‌ و طایفه و تیره‌ای به نام بيجاقچي-پیچاقچی در حال و در گذشته دیده نمی‌شود.

عدم ارتباط دو کلمه‌ی بوجاق و پيچاق

در گذشته گمان مي‌شد ريشه‌ي کلمه‌ی «بوجاق» به معنی گوشه، از مصدر «بيچمه‌ک» به معني بريدن که کلمات «بيجاق»-«پيچاق» به معني چاقو و «بيچقي» به معني اره ... از آن ساخته شده‌اند باشد («چاقو» هم کلمه‌اي تورکي است). اما تحقيقات اخير نشان مي‌دهند دو کلمه‌ي تورکي «بوجاق» و «پيچاق» داراي ريشه‌شناسي‌هاي متفاوتند. کلمه‌ي بوجاق از ريشه‌ی آلتائيک «موجا»[16] (تورکيک: بوجقاق، تونگوس-مانچو: موج، کره‌اي: ماچ، ...) و کلمه‌ي بيچاق از ريشه‌ی آلتائيک «پي‌اوبي»[17] (تورکيک: بيچ، مونقولي: هوجي، تونگوس –مانچو: پوبو، کره‌اي: پجاپائي، ژاپني: پيوا، ...) مشتق شده است. بنابراین از آنجائیکه کلمه‌ی «بوجاق» که نام ایل بوجاقچی از آن گرفته شده، همریشه با کلمه‌ی «پیچاق» به معنی چاقو و کارد نیست، نمی‌توان معانی پیچاقچی را بر نام بوجاقچی تعمیم داد.

در معاني بوجاقچي به زبان تورکی

در زبان تورکی کلمات «بوجاق» و «بوجاق‌چی» دارای معانی است که می‌توانند در وجه تسمیه‌ی ایل بوجاقچی مد نظر گرفته شوند (و به طرز تعجب انگیزی، تاکنون اغماض شده‌اند). در زیر به برخی از آنها اشاره کرده‌ام:

١- موتيفها و نقشهاي گوشه‌ي قالي: يکي از معاني کلمه‌ي بوجاق در زبان تورکي، موتيفها و نقشهاي گوشه‌ي قالي[18]، و بوجاقچي به معني شخص ماهر در طراحي و يا بافتن این موتيفهای قالي است. اين ريشه‌شناسي با آوازه‌ی صنایع ﺩﺳﺘﯽ و هنر قالی‌بافی بوجاقچي‌ها (کلا افشارها و همه‌ي ايلات تورک در سراسر ايران) همخوان است. ﻗﺎﻟﯽ، گلیم، جاجیم، آتقی (شال)[19]، خورجین، پلاس، نمکدان ... ﺑوجاﻗﭽﯽ که توسط زنان[20] این ایل بافته می‌شود و نمونه‌ی اعلای صنایع دستی و هنر تورک است ﺷﻬﺮﺕ ﺟﻬﺎﻧﯽ دارند.[21]
    .
٢-بوچوقچو- نيم گره زننده: گره بکار رفته در قالی‌های بافت تورکها (در تورک‌ائلی، قشقائیها، افشار و دیگر ایلات تورک پراکنده در ایران و ...) و ترکمنها، حتی گروههای فارس شده و کرد شده‌ی تورک‌تبار، در طول تاریخ با نام «گره تورکی» («تورک دویونو»- «تورک دویومو») شناخته می‌شود[22]. دو نوع از گرههای تورکی «گره کامل» (بوتؤو دویوم») و «نیم گره» («بوچوق دویوم») نامیده می‌شوند. گره ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﯽهای ایل ﺗﻮﺭک ﺑوجاﻗﭽﯽ «نیم ﮔﺮﻩ» است که باعث تمایز ﻗﺎﻟﯽ ایل ﺑوچاقچی از دیگر قالی‌های تورک می‌گردد. احتمال دارد که نام ایل تورک بوچاق‌چی، در واقع «بوچوق‌چو» و به معنی آنکه نیم گره تورکی را بکار می‌برد باشد. «بوچوق» به تورکی به معنی نیم است. (در زبان تورکی دو کلمه برای بیان مفهوم نیم وجود دارد: «یاریم» که برای نیم کمتر از یک بکار می‌رود، مانند «یاریم گون» یعنی نصف یک روز؛ و «بوچوق» که به معنی نیم بیشتر از یک بکار می‌رود. مانند «بیر بوچوق آی» یعنی یک ماه و نیم). تبدیل «بوچوق» آناتولی به «بوچاق» در قفقاز-ایران در زبان تورکی قاعده‌مند است. مانند تبدیل مشابه «قونوق» آناتولی به «قوناق» در قفقاز-ایران که هر دو به معنی مهمان بکار رفته‌اند.
    .
٤- جاي خنک و سرد، دارای مزاج سردسيری: یکی از معانی بوجاق در لهجه‌هاي تورکمانان (در تورکيه و ايران)، جاي خنک و سرد که چادرنشينها فراورده‌هاي خود مانند ماست و روغن را در آنجا نگهداري مي‌کنند؛ کمد و گنجه (از اينجا «بوجاق‌ليق»)، گوشه‌ی اطاق و سالن، مکان و جائي که يک تورکمان در آن زندگي مي‌کند است[23]. به این معنی، بوجاقچی یعنی آنکه حيات سردسیری دارد. به واقع نخستین اشاره‌ها به ایل بوجاقچی در جنوب ایران هم در ارتباط با تمایل و پافشاری آنها به زندگی و اسکان در منطقه‌ای سردسیری است. بدین شرح که پس از تبعيد به اطراف ارزوئیه-حاجي‌آباد در شمال بندر عباس در زمان شاه تهماسب، بوجاقچی‌ها به سبب عدم سازگاري آب و هواي اين منطقه‌ي گرمسير با مزاج سردسيري‌شان، به زمامداران وقت شکايت نمودند و پس از آنکه به خواستهايشان ترتيب اثري داده نشد، منطقه را به ناامني کشاندند. تا بالاخره در دوره‌ي شاه عباس، منطقه‌ي سردسيري بلورد و چهارگنبد در تيول آنها قرار داده شد. دراین زمینه، بوجاقچی می‌تواند نامی باشد که پس از این واقعه به سبب تمایل و ترجیح این دسته از افشارها به اسکان در یک منطقه‌ی سردسیری و یا «بوجاق»، به آنها داده است.

٥- ساکن سرزمين و گوشه‌اي دوردست و حاشيه‌ای: بوجاق (شکل قديمي: بوجقاق) در تورکي عمومي به معانی زیر است:

١) منطقه‌ي دوردست، نهايت، دوردست، سرزمين و گوشه‌اي دور، حاشيه، دور، کنار
٢) محال، اوجاق، يورد، کاشانه، ناحيه، منطقه، مملکت، محله، طرف، جانب، جا
٤) زاويه (محل ذکر و عبادت صوفیان)
٥) مکان مخفی و پنهان و خلوت (« بوجاق» به این معنی ممکن است فرم تحول یافته‌ی کلمه‌ی «پوساق» تورکی به معنی مخفیگاه و کمینگاه باشد)
٦) زمين، عرصه‌ي کشت شده و سرسبز، محل برش و مقطع، کناره‌ي شني رودخانه، محل نشستن در کنار اجاق در خانه‌هاي روستائي، تپه‌ي کوه، دامنه‌ي کوه، قله‌ي کوه، بيشه‌زار و چمن‌زار و شن‌زار در سواحل رودخانه، ساحل
٧) امیرنشین، محل اقامت فرزندان پادشاه در کاخهاي عثماني
٣) گوشه‌‌ی هندسی
٨) مثلث مخی در مغز- Cerebral Trigone (نخستین بار بکار رفته در کتاب «منتخب فی الطب»)

در معنی اول، بوجاقچی یعنی آن شخص و ایل تورکی که تمایل به اسکان و زندگی در سرزمینی دوردست و حاشیه‌ای دارد. به واقع محل اسکان ایل بوجاقچی هم نسبت به مسقط الراس آنها در آناتولی مرکزی و سپس قفقاز جنوبی و غرب آزربایجان، ناحیه‌ای کاملا دوردست و حاشیه‌ای است.

٦-بوجاق به معنی زاويه‌ی صوفيان-غلات: یکی از معانی «بوجاق» به تورکی «زاویه» به معنی محل ذکر و عبادت و حضور صوفیان است. (زاویه کلمه‌ای عربی، همریشه با انزوا، منزوی، ... است و در تورکی به صورت «زییوه» تلفظ می‌شود). به لحاظ تاریخی عمده‌ی اسامی جغرافیایی با نام زاویه-زییوه در مناطق تورک‌نشین ایران، قفقاز و عثمانی قرار داشته و نوعا محل اسکان گروههای متصوفه‌ی تورک (از زمان صفویان به بعد گروههای غلات شیعه‌ی تورک، قزلباش‌ها-بکتاشی‌ها) بوده‌اند. مانند روستاها و قصباتی با نام زییوه از توابع عجب‌شیر، هوراند (اهر)، چالدران، علمدار جلفا، زرند ساوه، شوش در خوزستان، خلخال (سئییدله‌ر زییوه‌سی).....[24]. با حرکت از این داده، اسم بوجاقچی بر گرفته از «بوجاق» مترادف زاویه-زییوه و به معنی صوفیان تورک مقیم بوجاق-زاویه متصوفان و یا ایلات غلات منسوب به همچو زاویه‌هایی است. نامگذاری اشخاص با تکیه بر اوجاق و درگاه و .... در میان طوائف قزلباش غالی مرسوم بود. چنانچه یکی از احفاد «بایرام بیگ قاسملوی افشار» در کرمان هم «درگاه‌‌قلی» نام داشت. در مذهب علوی قزلباشی-بکتاشی نیز مقام «اوجاق‌چی» وجود دارد. در این رابطه «اوجاق‌چی» کسی است که از آتش عبادتگاه علوی-قزلباشی-بکتاشی مراقبت می‌کند و «بوجاق‌چی» کسی است که در کنار اجاق می‌نشیند.

به واقع به لحاظ اعتقادی بوجاقچي‌ها اصلاً از تورکهاي قيزيلباش (غلات علوي) آناتولی مرکزی -باییر بوجاق سوریه هستند (نگاه کنید که بندهای هفت و هشت در همین مقاله). مطالعات دین‌شناسی ارتباط ایل تورک بوجاقچی با افشارهای بوجاق در آناتولی مرکزی-باییر بوجاق سوریه را نشان می‌دهد:

الف- افشارهای ناحیه‌ی ذوالقدرلو (بوجاق آوشارلاری) از «جماعت قیزیل سولطان» منسوب به طائفه‌ی ایناللی (ایمانلو) افشار بودند[25].
ب- ناحیه‌ی سیواس که ابن بطوطه در سفرنامه‌ی خود از دیدار با شخصی به نام «اخی احمد بوجاقچی» در آن خبر داده، به لحاظ تاریخی بزرگترین ناحیه‌ی قزلباش‌نشین در آناتولی است.
پ-مهاجرت بوجاقچی‌ها در سالهای آغازین حاکمیت قزلباشها و دولت صفوی به ایران، خود معلول تعلق آنها به مذهب غالی قزلباشی است.
د-لقب «اخی» در نام «اخی احمد بوجاقچی» اشاره به منسوبیت او به طریقتهای تصوفی (غالی بعدی) تورکی دارد.[26]

علی رغم آنکه بوجاقچي‌هاي قيزيلباش و يا تورکان غالي علوي پس از ورود به ايران، مانند بسياري ديگر از تورکهاي قيزيلباش به مرور زمان و در نتيجه‌ي آسيميلاسيون ديني طبيعي و يا اجباري، مذهب فارسي شيعه‌ي امامي را قبول نموده‌اند؛ اما هنوز باورهاي ديني فعلی اين گروه مانند ديگر ايلات تورک، نومينال و مصداق «اسلام تورکي» و آکنده از اعتقادات مردمی تورک است. (تيره‌هاي افشار، قاجار و بیات، معتدل‌ترين و عثماني‌دوست‌ترين گروههاي قيزيلباش شمرده مي‌شوند).

٧-برگرفته از نام «بوجاق آوشاری- افشاريان بوجاق» سيواس در آناتولی مرکزی-ديار روم

بوجاقچي‌ها انشعابي از ايل مادر افشار هستند. اما قرنها پیش از آنکه این گروه منشعب از افشارها در کرمان «بوجاقچی» نامیده شوند، ایل افشار مادر در مسقط الراس خود در آناتولی مرکزی-سوریه هم نام بوجاق را حمل کرده است.

مهاجرت افشارها از خراسان به آسیای صغیر-خاورمیانه‌ی عربی در دوره‌ی تورکان غزنوی آغاز شد. در قرن یازده میلادی، به دوره‌ی حاکمیت سلجوقیان، گروهی از افشارهای خراسان پس از مهاجرت به آسیای صغیر، در تلّ شمّار و تلّ زیوان وابسته به سانجاق راقا-رقه (در شمال سوریه‌ی امروزی) ساکن شدند. بخشی از آنها سپس به دامنه‌های کوههای توروس در جنوب تورکیه مهاجرت و در ناحیه آلانیای امروزی ساکن گشتند. آنها در این ناحیه (بخش جؤنکه‌ری) روستایی به اسم «بوجاق» بنیاد نهادند. دستجات دیگری از آنها به تدریج در نواحی غازی آنتپ، ماراش و البیستان وابسته به ولایت «ذوالقدر بیگلییی» پراکنده گشتند. گروهی از این دستجات افشاری اخیر هم در ناحیه‌ی آندیرمای سانجاق ماراش روستایی به نام «بوجاق» ایجاد کردند. به مرور زمان سراسر قلمروی «ذوالقدر بیگلییی» شاهد مهاجرت و اسکان وسیع و گسترده‌ی گروههای جدید افشار شد و نام «آوشار آلانی» و یا «آوشار بوجاغی» را گرفت. بدینگونه گروههای افشار دامنه‌های توروس، قلمروی ذوالقدر بیگلییی، غازی آنتپ، ماراش و البیستان .... به اسم «بوجاق آوشارلاری» («افشار بوجاق») معروف[27] و از این مقطع زمانی به بعد، به هر جای دیگری در آناتولی (قارس)، سوریه (حلب)، قفقاز، آزربایجان و ایران که رفتند با نام «بوجاق آوشاری» خوانده شدند.

چنانچه آلستر هال ایل بوجاقچی در کرمان را از طوایف افشاری دانسته و آنها را «افشار بوجاق‌چیان» نامیده است[28]. حتی در قرن نوزده در جنوب آناتولی هنوز طائفه‌ای با نام «آفشار بوجاغی» وجود داشت[29]. جالب توجه است که در آناتولی مهمترین مرکز «بوجاق آوشارلاری» و یا ناحيه‌ی یئنی‌ایل (سیواس) به مرکزیت قانقال[30]، همان ناحیه‌ای است که ابن بطوطه در سفرنامه‌ی خود از دیدار با شخصی به نام «اخی احمد بوجاقچی» خبر داده است. «ایل بوجاقچی در اوایل قرن ١٤ میلادی در سیواس آناتولی از ملک و مکنتی برخوردار بوده و دست‌بافته‌های بومی آناتولی نیز در این ایل رایج بوده است. ایل بوجاقچی در طی قرن ١٦ از سیواس به منطقه‌ی آزربایجان ایران کوچ کرده است»[31]. به عبارت دیگر همه‌ی افشارهای کرمان از همان آغاز «افشار بوجاق» بوده‌اند. و پس از تبارز (و انشعاب؟) یک تیره‌ از آنها احتمالا در سیواس، نام بوجاق به معني تورکمان مقيم ناحيه و ساکن یکی از بوجاقهای افشار (آوشار بوجاغی، آوشار اورداسی)، عَلَم و اسم مشخصه‌ی این تیره‌ی خاص شده است.

٨- برگرفته از نام بايير بوجاق: بین نام بوجاق و افشار در میان تورکمانان شمال سوریه هم ارتباط تاریخی وجود دارد. نام بوجاق و تورکمانهاي افشار سوريه ويا حلب، آنچنان در هم تنيده شده که اين گروه «تورکهاي بايير بوجاق» («بايير بوجاق تورکله‌ري») ناميده مي‌شود[32]. شباهت‌هاي بي‌شمار فولکلوريک بین افشارهای کرمان و در این میان بوجاقچی، از جمله در پوشش زنان منشاء سوريه‌اي تورکهاي افشار و بوجاقچي کرمان و ريشه گرفتن نام آنها از ناحيه‌ی بايير بوجاق افشار در سوريه را تقويت مي‌کند.

الف)-قراين لهجه‌شناسی ارتباط ايل بوجاقچی با آناتولی-شمال سوريه:

١) -شيوه و لهجه‌ي نواحي معروف به بوجاق و بوجاقچي در تورکيه‌ (در برخي منابع به اين لهجه‌ها «بوجاقجا» گفته مي‌شود) با لهجه‌ی تورکي گروههاي افشار در ايران و آزربايجان و در اين ميان لهجه‌ي بوجاقچي‌ها شباهات بسيار و در مواردي عينيت دارد. در منابع تورکيه‌اي بر شباهت لهجه‌ي بوجاق با لهجه‌هاي تورکی در آزربايجان- ايران تاکيد شده است: «مي‌توان گفت لهجه‌ي رايج در بوجاق، از بعضي جهات با تورکي آزربايجان نزديکي نشان مي‌دهد».[33]

٢)ٰ-از ميان لهجه‌هاي تورکان سوريه، لهجه‌ي تورکي بايير بوجاق، بين ختاي-لاذقيه، حلب و اطراف، شام و اطراف، دره‌ی بقا و کوههاي لبنان، قنيطره و تپه‌هاي جولان، ... به لهجه‌هاي تورکي رايج در ايران و آزربايجان شباهت تام دارد و در مواردي بيش از نزديکي به لهجه‌هاي جنوب تورکيه به لهجه‌هاي رايج در جمهوري آزربايجان و بويژه ايران (آزربايجان، جنوب ايران، ....) نزديک است. (لهجه‌ي تورکهاي نواحي حما-حماة و حمص به تورکي عثماني نزديک‌تر است).

ب)-«شيريق-شيريک گيليمی» («کليم شيريکی»)، يادگار حيات آناتوليائی ايل بوجاقچی:

مطالعات در عرصه‌ی هنر قالیبافی تورک، از جمله هنر بومي «گليم پيچ‌باف»، موید ارتباط افشارهای کرمان و در این میان بوجاقچی‌ها با «افشارهای بوجاق» آناتولی-سوریه، محصول حضور آنها در مقطعی از تاریخ خود در آزربايجان، قفقاز و آناتولي است. «گليم پيچ‌باف» یکی از دست بافته‌هاي عشايري و صنایع دستی است که در طي پانصد سال گذشته توسط ايلات تورک افشار، بوجاقچي و شول در منطقه‌ی كرمان به كار رفته و در بين بافندگان شهرستانهاي سيرجان، بافت و بخشهايي از جيرفت رايج گشته است. «گليم پيچ‌باف» که نقش مهمي در فرهنگ و اقتصاد اين منطقه دارد و از مفاخر فرهنگي اين نواحي ﺍﺳﺖ، طي دهه‌هاي گذشته با خلاقيت و نوآوري بافندگان ناحيه‌ی سیرجان، بافت، رابر، ارزوئیه، شهر بابک، بم، جیرفت و پیرامون با نام «گليم شيريكي-شیرکی» عرضه می‌شود. (گلیمهای «ورنی» توسط شاهسونها در آزربایجان، «سوماک» (بر گرفته از نام شهر شاماخی در جمهوری آزربایجان) توسط تورکان افشار در خراسان، «رندی» توسط تورکان قشقایی در فارس، و گلیمهای بافت ایلات تورک اویماق نیز گونه‌های دیگر گلیم پیچ‌بافند). در کلیم شيريكي که ظاهری شبیه به قالی دارد و همانند قالی با گره بافته می‌شود، به جای پودها خامه‌های پیچیده شده به دور چله‌ها نقشها را به وجود می‌آورند. پود تنها نقش اتصال تارها را برعهده دارد و همیشه در پشت گوشت گلیم مخفی است و قابل رویت نمی‌باشد. هم این شیوه‌ی پیچ‌بافی گلیم، و هم نام «شیریکی» هر دو اشاره به آناتولی می‌کنند و ریشه در آناتولی دارند:

الف-همانگونه که رسول پروان نشان داده است: «براساس منابع تاريخ محلي، مهمترين ايلات در توليد «گليم پيچ‌باف» در ولايت كرمان، ايلات افشار و بوجاقچي بوده‌اند كه در سده‌هاي گذشته از ولايت آزربايجان به ولايت كرمان مهاجرت كرده‌اند. بر اساس منابع تاريخ فرش، مناطق آناتولي، قفقاز جنوبی و آزربايجان، مراكز قديمي اين شيوه‌ي بافندگي گليم محسوب مي‌شوند. رايج شدن شيوه‌ي پيچ‌بافي گليم در ايلات افشار و بوجاقچي کرمان با حضور آنها در مقطعي از تاريخ در آزربايجان، قفقاز و آناتولي ارتباط مستقيم دارد»[34]. آلستر هال هم منشاء گلیم پیچ‌بافی را عثمانی دانسته است. (ایل دیگر تورک، شاهسونها نیز که به شیوه‌ی پیچ‌بافی گلیم می‌بافند دارای منشاء عثمانی هستند).

ب- «شیریکŞirik » در لهجه‌های آناتولی به معنی تیر، تیرک، دسته، ستون و .... است[35]. این واژه در تورکی معیار در ایران به صورت «شیریقŞırıq » (لهجه‌ای: «شیریخŞırıx ») تلفظ می‌شود. بافت گلیم شیریکی رج به رج است و احتمالا هر رج یک «شیریک» نامیده شده است. واژه‌ی «شیریک» شاید از کلمه‌ی «شیرخا» در زبان مغولی ریشه‌ گرفته باشد. این کلمه به صورت «شرحه» به زبان فارسی هم وارد شده است. کاربرد تلفظ آناتولی «شیریک» در کرمان به جای تلفظ آزربایجانی «شیریق»، معنی‌دار است.

١١-برگرفته از نام نواحی بوجاق در عثمانی-آناتولی: در دوره‌ي عثماني «بوجاق» (بُجاق، فرم قدیمی: بُجغاق) نام کوچکترين واحد در تقسيمات اداري-کشوري و جزئی از «ايلچه» بود که توسط يک مدير اداره می‌شد[36]. به مرور زمان مراکز جمعیتی بسیاری با نام بوجاق حتی «بوجاقچی»، ملهم از نام این واحد اداری در مناطق مختلف عثمانی ظهور کرد که بسیاری امروز نیز بوجاق و «بوجاقچی» نامیده می‌شوند[37]. بوجاق به معني ناحيه در دوره‌ي جمهوريت هم به عنوان کوچکترين واحد در تقسيمات اداري بعد از «ايل» (استان) و «ايلچه» (شهرستان) بکار مي‌رفت و از شهرها، قصبه‌ها و روستاها تشکيل مي‌يافت. در سال ٢٠١٢ قانونا به سيستم بوجاق‌ها در تورکيه پايان داده شد[38]. ممکن است تورکمانان افشار برخاسته از اين بوجاقها و یا بوجاقچی‌ها به خاطره‌ي قرار داشتن مسقط الراس ايل بوجاقچي در عثمانی و هنوز زنده بودن آن خاطرات در فرهنگ ايل به هنگام مهاجرت به کرمان در قرن ١٦ به نام بوجاقچي مشهور و معروف شده باشند.

دو «بجقجي» در نوشته‌ي ابن بطوطه

يکي از دلائلي که باعث شده عده‌اي نام بوجاقچی را به صورت پيچاقچي و به معني چاقوساز معني کنند، سفرنامه‌ي ابن بطوطه (١٣٠٤-١٣٧٧) است که در آن در دو جا از دو «بجقجي» نام برده، و یکی را منسوب به چاقو دانسته است.

«اخی احمد بجقجی» سيواس: نخستين آنها شخصي بنام «احمد بجقجي» در سيواس است که ابن بطوطه در توضيح نام وي «بجق» را چاقو و «بجقجي» را منسوب به چاقو معني مي‌کند[39]. (ترجمه): «از آنجا به شهر سيواس رفتيم. سيواس جزو قلمروی پادشاه عراق و بهترين مستملکات او در اين ناحيه است. .... در سيواس کسان «اخي احمد بجقجي» به استقبال ما آمدند. «بجق» در تورکي به معني چاقو است و «بجقجي» نسبت به چاقو مي‌باشد»[40].

«اخی بجقجی» دريای سياه: بجقجي دوم در سفرنامه‌ی ابن بطوطه شخصي از ناحيه‌ی آزاق (آزوف) در شمال شرق درياي سياه است[41]. (ترجمه): «شهر ازاق بر ساحل دريا واقع شده است و ساختمانهاي خوب دارد؛ جنوائي‌ها و ديگران براي تجارت به آنجا مي‌آيند. «اخي بجقجي» از بزرگان جوانمردان در آن ديار بود و چون نامه‌ی امير تؤله‌ک تمور به امير شهر محمد خواجه خوارزمي رسيد به استقبال من آمد»[42]

در اينباره مي‌توان گفت: از آنجائیکه اخوت نوعی اتحادیه‌ی صنفی بود، کاملا امکان دارد نام بجقجی صرفا اشاره به مسلک این دو شخص که چاقوسازی بود باشد و نه نام ایلهای آنها. احتمال ضعیفتری نیز وجود دارد که ريشه‌شناسي ابن بطوطه در مورد نام «بجقجي»، يک ريشه‌شناسي مردمي بوده و این نام به واقع به معنی مقيم ناحيه و بوجاق افشار و یا ماخوذ از زاویه‌نشینی و منسوبیت این اشخاص «اخی» و ایلهایشان به یک بوجاق و طریقت تصوفی تورک باشد. ناحيه‌ي سيواس يکي از مراکز اسکان اصلي افشارها، همچنین تورکان متصوفه و غلات تورک در آناتولي بود.

در مورد بجقجی ساحل آزوف، جالب توجه است که «بوجاق» نام يکي از چهار بولوک بزرگ تشکيل دهنده‌ی تاتارهاي نوقاي که در آن زمان در این منطقه سکونت داشتند بود. اين گروه در قرن ١٤ میلادی در این ناحیه دولتی تورک بنام «نوقای اورداسی»[43] را تاسیس کردند. در نيمه‌ی دوم قرن ١٨ پس از آنکه توسط قازاقها به غرب رانده شدند، «بوجاق اورداسي»[44] که تابع خانات کريمه بود و ادامه‌ی «نوقای اورداسی» شمرده می‌شد را تاسیس نمودند. پس از آن به «تاتارهای بوجاق» و یا به طور ساده «بوجاق» معروف گشتند و این منطقه هم «دشت نوقای» و یا «بوجاق» خوانده شد (بعدها به باسارابیا تغییر یافت). بوجاق به عنوان نام طائفه و تيره علاوه بر تاتارهاي نوقاي، در ميان قازاقها و قاراقالپاقها نيز یافت می‌شود. علاوه بر آن، در ناحيه‌ي باسارابيا در شمال غرب درياي سياه نيز منطقه‌اي به اسم «بوجاق» وجود دارد[45]. اين نامگذاري ناشي از اقامت تاتارهاي نوقاي در اين منطقه و همچنين سيستم اداري عثماني است.

پایان



[1] برای اطلاعاتی در باره‌ی ایل بوجاقچی: مئهران باهارلی. حسين‌خان بوجاقچي شجاع السلطان (٢٠٠٤)
[3] آلستر هال و ل. ویووسکا، جوزه. گلیم. ترجمه‌ی شیرین همایون‌فر و نیلوفر الفت‌شایان. تهران، کارنگ. ص٢٥٢ (١٣٧٧)
[4] دكتر محمدابراهيم باستاني پاريزي. (افشارها در تاريخ و سياست كرمان): «متأسفم كه افشارهاي كرمان ـ هرچند خود را ترك مي‌دانند ـ اما امروز، هيچ‌كدام از كوچك و بزرگ، يك كلمه تركي بلد نيستند». و نوت ایرج افشار بر این جمله: «و اين را من به تجربه دريافته‌ام، چه شاگردان بسياري به نام افشار و افشاري و افشارزاده و امثال آن داشته‌ام كه خيلي از خود كرمانيهاي ته باغ لله، پخ و پهن‌تر كرماني حرف مي‌زده‌اند.»
[5] عباد صادقی گوغری. (درآمدی بر واکاوی طوایف اقطاع و افشار گوغر): «درحال حاضر خیلی از افشارهای کرمان حتی نسل جدیدی‌ها اطلاعی از اصل و نژاد خود ندارند (شهر بابک و کوه بنان و..) چه برسد به اینکه به ترکی افشاری تکلم کنند. ولی خوشبختانه افشارهای بافت که در نقاطی نظیر شهر بافت, خبر, ارزوییه, صوغان, گوغر, هشون, گنوییه‌ی کیسکان, سنگ پهن و.. زندگی می‌کنند علی رغم استحاله با اقوام دیگر و استیلای زندگی شهرنشینی، بر رسوم گذشتگان خود پای‌بند هستند. از جمله‌ی این موارد می‌توان به تداوم بعضی شغلهای خاص این طوایف توسط زیرمجموعه‌ها اشاره کرد. مشاغلی نظیر دامداری کلان و تولید و استحصال کرک و پشم, قالی و گلیم‌بافی, جشنهای باشکوه عروسی و بیرق بندان و رقص چوب (ساز و دهل) و نواهای فولکوریک خاص افشار (کردی خوانی). و همچنین اکثر این طوایف هنوز به زبان ترکی تکلم میکنند که نزدیکی و مشابهت زیادی در لغت و نحوه‌ی گویش به ترکی قشقایی فارس دارد»
[6] اسفندیارپور، تاریخ بافت، کرمان، مرکز کرمان‌شناسی، ص ١٢٢ (١٣٨٤)
علی اکبر وثوقی رهبری، تاریخ سیرجان، کرمان، مرکز کرمان‌شناسی، ص ١٧٧ (١٣٧٦)
علی‌اکبر بختیاری، سیرجان درآئینه‌ی زمان، کرمان، مرکز کرمان‌شناسی، ص ٢٢٢ (١٣٧٨)
[7]  باستانی پاریزی. افشارها در تاريخ و سياست كرمان: «به ياد دهكده‌ی محقر «طاش‌بورن» افتادم ـ در نزديكي قارص ـ كه مركز زندگي باقيمانده‌ی عشاير افشار آسياي صغير است».
[8]  افشار، دست‌بافتهای ایلات جنوب شرقی ایران. ص ١٧
[9]  سیرجان در آئینه‌ی زمان. ص ٢٢٣
[10] “Bucak” (9. anlamı): 1. Çakı. 2. “Bıçak”. (Sofular *Eğridir –Isparta). Kaynak: Türkiye Türkçesi Ağızları Sözlüğü
[11] a)- The “Buchaqchi” are Turkish speakers, but it is a Turkish which is mostly Persian…. Haydar Quli Khan is the son of the late 'Ali 'Askar Khan “Buchaqchi”, who, having performed the headmanship and 'amili on behalf of the Governor of  Kirman…. (Excerpt from Aqa ‘Ali Khan Vaziri-Kirmani, Jughrafiya-yi Kirman (1872-74)  ed. Muhammad Ibrahim Bastani-Parizi, trans. James M. Gustafson). 
b)- The Housego rug may well be closely related to one placed by Ford (Fig. 7) in the Sirjan (Sa'idabad) area where, he says, such products were made by the Osturi and “Buchaqchi” tribes as well as in the town of Sirjan itself. Tanavoli cites the “Buchaqchi” Ashraflu clan as belonging to the Afshar tribe. Other writers seem to consider the “Buchaqchis” as separate from the Afshars. (Some Salt Bags from Kerman Province by John T. Wertime).
c)- … For example, early in this century, the “Buchaqchi”, whose home territory is southwest of Sirjan, frequently attacked the Komachi in their summer quarters….(Modern Iran: The Dialectics of Continuity and Change Michael E. Bonine, Nikki R. Keddie - 1981 - Iran)
d)- Tribal groups around Kirman like the “Buchaqchi”, the Lik, and the Afshars were organized as patrimonial networks of power, with kalantars acting as liaisons (Kirman and the Qajar Empire: Local Dimensions of Modernity in Iran, 1794-1914 By James M Gustafson).
e)- Administration Report of the Persian Gulf Political Residency for the Years 1915-1919
[13] Les Afshars de Kirman. Les Afshars de Kirman se divisent en de nombreux groupes. Les plus importants qui vivent encore sous tente sont les suivants: “Boshakshi” Ils passent l'été à Shargombad et l'hiver à Baghat (entre Bandar-e- Abbas et Sirjan). Les “Boshakshi” sont un grand peuple. La plupart d'entre eux vivent dans les villages et les villes. D'après Ruhol Amini, il y a encore environ 200 tentes.
[14] İran ve Azerbaycan Türkleri. Kirman ve Belücistan bölgelerinde yaşayan Horasanı ve “Boçağçi” Türkleri (75.000) (http://www.turktoresi.com/viewtopic.php?f=28&t=859)
[15] Püçek: Damla Yuvarlak biçimde, çok küçük miktarda sıvı. Damla biçiminde olan (ziynet). Papasköy –Samsun
[16] Proto-Altaic: *mṓč`a ( ~ -u, -o), Turkic: *būč-gak, -mak , Tungus-Manchu: *muč-, Korean: *mằčh-
Comments: VEWT 85, ЭСТЯ 2, 282-283. Despite EDT 294 and Clark 1980, 38, not derived < *bɨč- 'cut' (because of semantic and phonetic - vowel length and vowel quality - differences).
[17] Proto-Altaic: *pi̯ŭ̀bi, Turkic: *bij-, Mongolian: *(h)üji-, Tungus-Manchu: *pubu-, Korean: *pjàpắi-, Japanese: *piwa-
Comments: Correspondences are basically regular, with the following comments: in Turkic one has to suppose secondary delabialization *bij- < *büj- ( < *büb-); the Kor. form pjàpắi- must be denominative, derived from a noun *pjàpắ- < *pibV-pu- < *pi̯ubi-p`u- ( = PTM *pubu-pu-). Cf. *p`i̯ṑpo: the two roots are sometimes hard to distinguish.
[18] Halı köşelerindeki motifler. Kaynak: BSTS / Zanaat Terimleri Sözlüğü
[19] «بوجاقچی آتقی‌سی»- «شال بوجاقچی» (شال کاکی، شال کرمانی)، از کُرک لطیف و مرغوب بز نژاد رایین (یکی از تیره‌های بوجاقچی-افشار) بافته می‌شد. بز نژاد رایین یک نوع بز شیری رنگ با دست و پای بلند به وزن متوسط ۳۰ کیلوگرم است که در این ایل پرورش داده شده و به خارج صادر می‌گردد.
[20] مردان بوجاقچی در گذشته اکثرا به پرورش اسب اشتغال داشتند و در سوارکاری مشهور بودند. در دوره‌ی رضاشاه که ارتش ايران هنوز ساختار تورکي داشت، واحدهای سواره نظام کرمان از افراد ایل بوجاقچی تشکیل می‌شد. امروزه شغل مردان بوچاقچی اغلب دامپروری، باغداری و کارگری است.
[21] به جز نمکدان، همه‌ی این واژه‌ها تورکی‌اند. نگاه کنید به: (مئهران باهارلی. «در منشاء کلمات ترکی قالی، گلیم، گبه، جاجیم، ورنی، پارچه، سوماق، پلاس، زیلو، تشک، خورجین، بغچه، کرک، تور، قنداق، چوال، جل، بته، تغار و ... ».)
[22] پان‌ایرانیستها و مراکز دولتی ایران، در راستای تورکی‌زدایی، شونیسم قومی فارسی، غصب میراث تمدنی تورک و فرهنگ دزدی، علاوه بر «فرش فارسی-پارسی» نامیدن هنر «قالی تورک»؛ نام «گره تورکی»، «نیم گره تورکی»، «گلیم تورکی»، «گلیم شیریخی» ‏(شیریکی) و ... را هم به ترتیب به «گره آزری»، «نیم گره آزری»، «کلیم پارسی»، «کلیم شریکی»، .. تغییر می‌دهند.
[24]  محمد اردم. انعکاس تصوف در توپونیمی: زاویه، خانقاه، صومعه -١
[26] مئهران باهارلی. «حاجی بکتاش ولی خراسانی، آبداللار، خوراسان اره‌نله‌ری و خویلولار»: موسس جریان پیش علوی اخوت-فتوت (از غلات شیعه) در آناتولی یعنی تشکیلات «اخیان روم» (برادران-قارداشلار) اندیشمند تورک «شیخ نصیرالدین محمود خویی» است. وی که ملقب به «اخی ائوره‌ن» است اهل شهر خوی آزربایجان می‌باشد که در عصر سلاجقه‌ی روم به آسیای صغیر مهاجرت نموده است. همسر وی «فاطما باجی» نیز موسس تشکیلات «باجیان روم» (خواهران) در این دیار است.
[27]  166 Numaralı Muhaâsebe-i Vilâyet-i Anadolu defteri H: 937/ M: 1530
[28]  آلستر هال و ل. ویووسکا، جوزه. گلیم. ترجمه‌ی شیرین همایون‌فر و نیلوفر الفت‌شایان. تهران، کارنگ. ص٢٥٢ (١٣٧٧)
[29]  باستانی پاریزی: «به سال 1868م. / 1285ه‍ . حملات درويش‌پاشا براي تخت‌قاپو و اسكان عشاير عثماني در چخورسعد شروع شد. جمعي به قيصريه گوگ‌سون و باقي در ساير نقاط آناطولي اسكان داده شدند، و يا به مرزهاي سوريه رانده شدند كه قبيلة كوچك «افشار بوجاغي» همچون خاكستر از آتش، بقاياي آنهاست».
[31] افشار، دست‌بافتهای ایلات جنوب شرقی ایران. ص ١٧
[32] تورکهاي سوريه و يا بايير بوجاق تورکمانلاري عمدتا باقيمانده ايلهاي بيات، افشار، قاراکئچه‌لي، آقچاقويونلو، عيسابيگلي، موسابيگلي، ايل‌بيگلي، آغار، حايران چانديرلي، سينجار، باراقلي و ... هستند. اين گروهها به لحاظ تباري، زباني-لهجه‌اي، ادبي، فولکلور، عادات و رسوم و عقايد و ... ادامه‌ی طبيعي تورکهاي جنوب تورکيه هستند. اکثريت مطلق تورکهاي سوريه به مرور زمان به طور طبيعي و پس از ايجاد دولت سوريه به سبب آسيميلاسيون اجباري، عرب زبان شده و تماما هويت تورکي خود را ترک و فراموش کرده‌اند. با اينهمه امروز (پيش از جنگ داخلي) در اين کشور حدود ٥٢٣ روستاي تورک وجود دارد. اين به جز تورکهاي ساکن در شهرهاي بزرگ است.
[33] Bucak'ta konuşulan ağzın bazı yönleriyle Azeri Türkçe'sine yakınlık gösterdiği söylenebilir. Ağzın yanında bugünkü dil lügatlarına girmemiş halen konuşma ve anlaşmayı sağlayan özel sözcükler tespit ettiğimiz orijinalliklerdendir.
BUCAK'TA KULLANILAN MAHALLİ KELİMELER Hasan Konu tarafından derlenen "Oguzhandan Doğan Şehir Bucak" (Kremna Yayınları - 2000) Kitabından
[34] رسول پروان، نقش تاريخي ايلات افشار و بچاقچي در شكل‌گيري «گليمِ پيچ‌باف» در ولايت كرمان
[35] Şirik (II) Köy evlerinde oda kapılarının tahtadan yapılmış, uzun menteşesi.
[36] Köken: Osm. Nahiye (coğrafya) Kaynak: BSTS / Orta Öğretim Terimleri Kılavuzu / Tarih Terimleri Sözlüğü.
[37] امروز هم در آناتولي مراکز متعدد جمعيتي اغلب افشاري با نام بوجاق و بوجاقچي وجود دارد.

الف) نمونه‌هاي مراکز جمعيتي با نام بوجاق: يک ايلچه در ايل بوردور، دو محله در بوجاق مرکز در ايلچه‌هاي کوزان و قاراعيسالي از ايل آدانا، دو محله در ايلچه‌هاي سريک و آلانيا از ايل آنتاليا، دو محله از ايلچه‌هاي قويوجاق و چينه از ايل آيدين، يک محله از بوجاق ايشيقلي در ايلچه‌ی چيوريل در ايل دنيزلي، دهي در بوجاق مرکز از ايلچه پازار در ايل ريزه، دهي در بوجاق مرکز از ايلچه‌ی ديکمه‌ن از ايل سينوپ، ناحیه‌ی بوجاق مرکز در اوردو، بوجاق در موغلا، آرتوین و ... همچنین بوجاق دره‌سی، بوجاق آلان (آنتالیا)، بوجاق دره (ایسپارتا)، بوجاق ایلوات (آنتالیا)، بوجاق قیشلا، بوجاق کوی (سینوپ)، بوجاق شئیخله‌ر (آنتالیا)، بوجاق یالان قوزو (اورفا)، بوجا (ایزمیر)، بوجا داغی (آدانا) ...         

ب) نمونه‌هاي مراکز جمعيتي با نام بوجاقچي: دو مرکز جمعيتي از ايلچه و يا بوجاقهاي بيرگي و اؤده‌ميش در ايل ايزمير، يک مرکز جمعيتي از بوجاق مرکز از ايلچه‌ي مرکز در ايل باتمان، يک مرکز جمعيتي در بوجاق مرکز از ايلچه‌ي چام‌ائلي در ايل دنيزلي، يک مرکز جمعيتي در بوجاق مرکز از ايلچه‌ي آلانيا در ايل آنتاليا، .....
[39] اصل عربی: «ثمّ سافرنا إلى مدينة سيواس، وضبط بکسر السين المهمل وياء مدّ وآخره سين مهمل، وهي من بلاد ملک العراق، وأعظم ماله بهذا الإقليم من البلاد، وبها منزل أمرائه وعمّاله، مدينة حسنة العمارة واسعة الشوارع، أسواقها غاصّة بالناس وبها دار مثل المدرسة تسمّى دار السيادة. لا ينزلها الّا الشرفاء، ونقيبهم ساکن بها وتجرى لهم فيها مدّة مقامهم الفرش والطعام والشمع وغيره فيزوّدون إذا انصرفوا. ولمّا قدمنا إلى هذه المدينة خرج إلى لقائنا أصحاب الفتى أخي احمد بجقجي، وجق بالتورکية السکين، وهذا منسوب إليه، والجيمان منه معقودان بينهما قاف، وباؤه مکسورة».
[40] سفرنامه ابن بطوطه. ترجمه دکتر علي موحد. جلد اول. ص ٣٥٩، چاپ ششم، ١٣٧٦
[41] اصل عربی: «ثم سرنا بعده ثلاثاً ووصلنا إلى مدينة أزاق وضبط إسمها بفتح الهمزة والزاي وآخره قاف. وهي على ساحل البحر حسنة العمارة، يقصدها الجنويون وغيرهم بالتجارات. وبها من الفتيان أخي بجقجي وهو من العظماء يطعم الوارد والصادر. ولما وصل کتاب الأمير تلکتمور إلى أمير أزاق وهو محمد خواجه الخوارزمي خرج إلى إستقبالي ومعه القاضي والطلبة وأخرج الطعام».
[42] سفرنامه ابن بطوطه. ترجمه دکتر علي موحد. ص ٣٩٧. چاپ ششم، ١٣٧٦
[45] Budjak or Budzhak (Gagauz Turkish: Bucak, Turkish: Bucak; Russian, Ukrainian, and Bulgarian: Буджак, Budžak; Romanian: Bugeac; historical Cyrillic: Буӂак)
بوجاق ناحيه‌اي تاريخي در ولايت اودساي اوکرايين است. بين دو رود دانوب و دنيستر و در بخش جنوبي بسارابيا (همسايه با مولدوا در شمال و غرب، با رومانيا در جنوب، و درياي سياه و بقيه‌ی اوکراين در شرق). امروز اکثريت اهالي آن را اوکراييني‌ها (٤٠٪)، بلغارها (٢١٪)، روسها (٢٠٪) و مولدونها (رومنها) (١٣٪) و تعداد کمي تورکهاي قاقاووز (٤٪) تشکيل مي‌دهند. در قرون وسطي و دوره‌ی حاکميت عثماني عمدتا مسکن تاتارهاي نوقاي بود. ترکيب اهالي در قرن نوزده با اشغال منطقه و تبعيد تاتارها توسط روسيه و فرار آنها به قفقاز، دوبروجا و تورکيه دگرگون شد. در منطقه همچنين جمعيت قابل ملاحظه‌اي يهودي ساکن بود که توسط نازي‌ها نسل‌کشي شدند. در دوره‌ی عثماني بوجاق و يا ناحيه‌ی دشت که مسکن تاتارهاي نوقاي بود، منطقه‌ی حائل بين سه «سانجاق» (واحد اداري عثماني بين «ايل» و «ايلچه») که جمعا ايالت اؤزي و يا سيليسترا را تشکيل مي‌دادند قرار داشت. مابين قرون ١١ و ١٨ ميلادي اين منطقه مسکن تورکهاي قپچاق بود. در تاريخ ١٩٨٩ بر ناحيه‌ی تاريخي بوجاق، دولت خودمختار قاقاووز به پايتختي کومرات وابسته به مولداوي تاسيس شده است. در دشت بوجاق، شهری با نام بوجاق هم وجود دارد.

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.