Tuesday, January 9, 2018

فورم صحیح و ریشه‌شناسی نام ایل تورک بوجاق‌چی و موطن اولیه‌ی آن در قلمروی عوثمان‌لی

فورم صحیح و ریشه‌شناسی نام ایل تورک بوجاق‌چی و موطن اولیه‌ی آن در قلمروی عوثمان‌لی

مئهران باهارلی

Bucakçı Türk boyunun adının doğru biçimi ve etimolojisi ile Osmanlı topraklarındaki ilkin vatanı

The correct form and etymology of the name of the Bucakçı Turkish tribe and its first homeland in Ottoman territories 

Méhran Baharlı

 

«سؤزوموز، مئهران باهارلی‌نین یازقالاری توپلوسو» پیتییی،‌ بیرینجی جیلدده‌ن

Sözümüz, Méhran Baharlının yazqalar toplusu” pitiyinden, cild I

از کتاب « سؤزوموز، مجموعه مقالات مئهران باهارلی» - جلد اول

mehranbahari1@yahoo.com

https://independent.academia.edu/MBaharli

https://sozumuz1.blogspot.com/

https://www.facebook.com/profile.php?id=61579230999069

خلاصه

نام «بوجاق‌چی»، یکی از مهم‌ترین ایلات تورک در جنوب ایران و بزرگ‌ترین ایل در استان کرمان، در دهه‌های اخیر  از طرف بعضی از فعالین سیاسی عمدتاً ناآشنا با تاریخ و فرهنگ و مردم‌شناسی تورک به صورت اشتباه «پیچاقچی - بیچاقچی» نوشته و به صورت چاقوساز و یا چاقوکش معنی می‌شود. قرائن و شواهد تاریخی، طائفه‌شناسی، لهجه‌شناسی، قالی‌شناسی، فولکلورشناسی و دین‌شناسی، حاکی از آن هستند که فورم صحیح نام این ایل تورک منشعب از افشارها، «بوجاق‌چی» و احتمالاً به یکی از معانی «تورکمان - افشار ساکن ناحیه‌ی بوجاق»، «ایل تورک سردسیرنشین»، «منسوب و وابسته به زاویه‌ی تصوّفی»، «بافنده‌ی نقش بوجاق در قالی‌ها»، «به‌ کار بَرَنده‌یَ نیم‌گره تورک»، و ... است. در این مقاله فورم اولیه و ریشه‌شناسی نام بوجاق‌چی، هم‌چنین مناطقی از قلمروی عوثمان‌لی (آناتولی مرکزی و جنوبی و شرقی، باییربوجاق سوریه، شمال، شمال شرقی و شمال غربی دریای سیاه، ...) که احتمالاً وطن اولیه‌ی ایل بوجاق‌چی بوده است را به طور مفصل بررسی کرده‌ام.

Özet

Bucaqçı (Bucakçı), Güney İran'daki en önemli Türk boylarından biri ve Kerman İli'nin en büyük tayfasının adıdır. Son yıllarda, çoğunlukla Türk tarihi, kültürü ve antropolojisine aşina olmayan bazı siyasi aktivistler, bu ismi yanlışlıkla "Piçakçı" olarak yazıp "bıçak yapan" veya "bıçaklayan" olarak tercüme ediyorlar. Oysa tarihsel veriler, etnoloji, lehçe bilimi, halı bilimi, folklor ve din alanındaki çalışmalar, Afşar boyunun bir kolu olan bu Türk boyunun gerçek ve orijinal adının Bucaqçı olduğunu göstermektedir. Bu adın, "Bucak yöresinde yaşayan Türkman Afşarlar", "Soğuk iklimli bir bölgede yaşayan Türk boyu", "Sufi Zaviyesi'ne bağlı", "Halılarda Bucak motifini dokuyan", "Türk düğümünü kullanan" vb. anlamlara gelebileceği düşünülmektedir. Bu makalede, Bucakçı adının orijinal biçimi ve etimolojisi ile Türk Bucakçı boyunun olası ilkin yurdu olan Osmanlı coğrafyasındaki bölgeleri (Orta, Güney ve Doğu Anadolu; Suriye'nin Bayırbucak bölgesi; Karadeniz'in kuzeyi, kuzeydoğusu ve kuzeybatısı, ...) ayrıntılı olarak inceledim.

Abstract

Bucaqçı (Boujaqchi) is the name of one of the most important Turkish tribes in southern Iran and the largest tribe in Kerman Province. In recent decades, some political activists, mostly unfamiliar with Turkish history, culture, and anthropology, have incorrectly spelled it as "Pichaghchi" and translated it as knife maker, or stabber. Historical evidence, along with studies in ethnology, dialectology, carpetology, folklore, and religion, all point to the fact that the accurate and original name of this Turkish tribe, which is a branch of the larger Afshar tribe, is Bucaqçı. This name likely means "Turkman Afshars inhabitant of the Bucaq region", "Turkish tribe residing in a cold climate area", "attributed to and dependent on the Sufi Zawiya (Dervish Lodge)”, "weaver of the Bucaq motif in carpets", and "user of the Turkish half-knot", etc. In this article, I have examined in detail the original form and etymology of the name Bucaqçı, as well as the regions of the Ottoman territory (central, southern, and eastern Anatolia; Bayırbucaq region of Syria; the north, northeast, and northwest of the Black Sea, ...) that were likely the original homeland of the Turkish Bucaqçı tribe.


ملت تورک

«ملت تورک» و یا «اوغوزهای غربی»ساکن در ایران، به لحاظ جمعیتی پرشمارترین گروه ملی در این کشور است. توده‌ی تورک در سرتاسر ایران، در چند منطقه به صورت متراکم (اقلیم ملی و یا کانتون تورک در شمال غرب: «تورک‌ایلی»؛ اقلیم ملی و یا کانتون تورک در شمال شرق: «افشاریورت»؛ اقلیم ملی و یا کانتون تورک در جنوب: «قاشقای‌یورت»؛ ....) و در بسیاری نقاط دیگر به صورت پراکنده ساکن است. علاوه بر ملت «تورک»، سه گروه ملی تورکیک دیگر «تورکمن» (اوغوزهای شرقی)، «خلجی»، «قازاق» نیز در ایران ساکن هستند. در طول سده‌های طولانی گروه‌های بی‌شمار تورکیک در تشکل ملت تورک ساکن در ایران سهیم بوده‌اند. امواج مهم ورود این گروه‌های تورکیک در قالب ایلات و سپاهیان به داخل مرزهای ایران فعلی را می‌توان در چهار دوره‌ی «پیش از اسلام»، «اسلامی (غزنوی، سلجوقی، خارزمشاه، ...)»، «موغول - تاتار»، و «تورکمانی» (آغ‌قویون‌لو، قاراقویون‌لو، قیزیل‌باش - صفوی، افشار و قاجار) بررسی کرد.

بوجاق‌چی، انشعابی از ایل افشار

برای آموختن تاریخ و گذشته‌ی ایل بوجاق‌چی[1]، بررسی و واکاوی ایل افشار ضروری و شرط است. زیرا ایل بوجاق‌چی شاخه‌ای منشعب از ایل افشار می‌باشد. پییر اوبرلینگ‌ در مقاله‌ی بوچاق‌چی خود، بوجاق‌چی‌های‌ كرمان‌ را وابسته‌ به‌ ایل‌ افشار شمرده است[2]. آلستر هال نیز ایل بوجاق‌چی را از طوایف افشاری دانسته و آن‌ها را «افشار بوجاق‌چیان» نامیده است[3]. طبق روایت‌های سال‌خورده‌گان‌ خود این‌ طایفه هم،‌ بوجاق‌چی‌ها از افشارهای‌ مناطق زنجان‌ و ری‌ در تورک‌ایلی هستند كه‌ نادر شاه‌ آن‌ها را به‌ كرمان‌ كوچاند. (هرچند منابع تاریخی روایت کوچانیده شدن بوجاق‌چی‌ها برای نخستین بار توسط نادر شاه را تائید نه‌می‌کنند). پدیده‌ی زنجیره‌ای انشعاب ایل مادر و ظهور تیره‌های جدید مستقل واقعیتی معلوم در تاریخ طوائف تورک است. همان‌گونه که «بوجاق‌چی» از «افشار» منشعب شده، تیره‌ی «رائینی» هم از «بوجاق‌چی» منشعب شده است و قس علی هذا.

افشارها

ایل تورک افشار (اوشار، آفشار، آوشار، آووشار، اووشار، آبشار، آپشار، ....)، یکی از ایلات اصلی تورک و از پر جمعیت‌ترین آن‌هاست که پس از اسلام، وسیعاً در تورکستان (آسیای میانه)، خاورمیانه‌ی عربی و غیر عربی (ایران، ....)، آسیای صغیر (آناتولی)، قفقاز و شبه جزیره‌ی بالکان-بالقان پخش، و حرکت بلاانقطاع گروه‌های منسوب به آن به داخل حدود ایران امروزی به خوبی مستند شده است. افشارها یکی از طوائف ٢٤ گانه‌ی تورکان اوغوز از شاخه‌ی «بوْز اوْخBoz Ox » (تیر و یا قبیله‌ی خاکستری)، و بنا به روایت‌های تورکی فرزند «آوشارAvşar » نوه‌ی «اوغوز خانOğuz Xan » و پسر «اولدوز خانUlduz Xan » هستند. افشارها در تاریخ دولت‌مندی تورک موقعیتی برجسته دارند.

جنوب ایران امروزی و فارسستان شامل استان کرمان، علاوه بر آن که از دیرباز محل مهاجرت، اسکان و زنده‌گی گروه‌های مختلف طائفه‌ای و غیر طائفه‌ای تورک و موغول و آلتاییک بوده، منطقه‌ای است که در آن دولت‌های متعدد تورک محلی تاسیس شده‌اند: سلجوقیان کرمان – آل قاورد (۱٠٤۱-۱۱٨٧)، اوغوزهای توغان‌شاهی (اواخر قرن ۱۲-اوائل قرن ۱۳ میلادی)، سالورها - سالغورها (۱۱۴۸ - ۱۲۸۲)، قراختائیان - قوتلوق‌خا‌ن‌لار (۱۲۲۲-۱۳٥٨)، اینجوئی‌ها (۱۲٩٥-۱۳٥٧)،  ...[4].

یکی دیگر از نخستین دولت‌های محلی که ملت تورک در قلمروی ایران فعلی و در جنوب آن تاسیس کرده است، دولت «شوملا آی‌دوغدو» در عربستان ایران بود که در قرن ١١ میلادی، هم‌عصر با دولت‌های تورک سلجوقیان عراق عجم، سلجوقیان کرمان، سالغوریان فارس و ایلدنیزلی آزربایجان، توسط طوائف منسوب به ایل تورک افشار به رهبری «شوملا (شومله، شوملو) آی‌دوغدو (ایله‌ی‌دوغدو) قوش‌دوغان‌اوغلو (گوج‌توغان‌اوغلو) تورکمان افشار» (Şumla/Şümle Aydoğdu/İleydoğdu Quşdoğanoğlu/Güctoğanoğlu) تاسیس شده است[5]. پش از آن تا تاسیس سلسله‌ی تورک قیزیل‌باش (صفویه) و هم چنین در طول حاکمیت آن، اغلب حکام در جنوب ایران امروزی، از جمله در فارسستان (کرمان، شیراز، یزد، اصفهان، ...) شامل نواحی محل اسکان امروزی ایل بوجاق‌چی، و در لورستان از سران ایل تورک افشار بودند. پس از سقوط سلسله‌ی قیزیل‌باش (صفوی)، دولت افشاری توسط آخرین جهان‌گیر تورک، «نادر شاه افشار» ایجاد شد. و بالاخره «حکومت اتحاد» (حاکمیت و یا دولت تورک بیرلیکTürk Birlik Devleti ) به مرکزیت تبریز، نخستین و تنها حاکمیت با هویت ملی تورک در تاریخ مودرن، توسط «جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی» (مجدالسلطنه) در سال‌های پایانی جنگ جهانی اول تاسیس شده است (١٩١٨/٨/٦-١٩١٨/١/١٠)[6].

تورکان افشار در تشکل ملت تورک ساکن در ایران و تورک‌ایلی نقش عمده و تعیین کننده‌ای داشته‌اند. به طوری که نام «آوشار-افشار»، هم‌راه با سه نام دیگر «تورک»، «تورکمان» (غیر از «تورکمن» که از «اوغوزهای شرقی» می‌باشند است) و «قیزیل‌باش»، یکی از چهار نام عمده‌ی تاریخی است که برای نامیدن ملت تورک ما، در گذشته به کار رفته‌ است. اهالی بسیاری از مناطق و شهرهای تورک‌نشین در تورک‌ایلی و ایران، - مانند اورمو، بزرگ‌ترین شهر افشارنشین آزربایجان، تورک‌ایلی، ایران و جهان - تبار افشاری دارند. حتی می‌توان گفت ملت تورک ساکن در ایران به لحاظ تباری عمدتاً افشاری است. در جنوب ایران نیز از مرزهای عراق و کویت در خوزستان (عربستان - الاحواز) تا اتحادیه‌ی ایلی تورک قشقائی و ناحیه‌ی تنگه‌ی هرمز و لارستان در مرکز آن و بلوچستان در شرق، مانند همه‌ی دیگر نقاط ایران، ایل تورک افشار بدنه‌ی اصلی ملت تورک ما را تشکیل می‌دهد. ایل بوجاق‌چی، موضوع این نوشته هم انشعابی از ایل افشار است.

ایل تورک افشار به هم‌راه دیگر ایلات تورک، و به موازات فارس‌زبان شدن، در تشکل قوم موسوم به فارس امروزی نیز نقش تعیین کننده‌ای داشته است. اقلاً بین یک سوم تا نیمی از فارس‌زبانان امروزی ساکن در جنوب ایران از مرز کویت تا پاکستان را تورک‌های فارس‌زبان شده به ویژه در چند قرن اخیر تشکیل می‌دهند. این نسبت در استان‌های اصفهان، فارس و کرمان کاملاً قابل توجه است. چنانچه اکثریت اهالی فارس‌زبان امروزی این استان‌ها، تبار تورک (و موغول) دارند. مخصوصاً در استان کرمان که بین نیمی تا دو سوم از جمعیت فارس‌زبان آن اصلاً تورکان و موغولان فارس‌زبان شده‌اند.

در مورد افشارهای کرمان، بعضی مولفین فارس‌گرا مانند دوكتور محمدابراهیم باستانی پاریزی ادعا کرده‌اند که این تورکان تماماً فارس‌زبان شده، کلمه‌ای تورکی نه‌می‌دانند[7]. این درست است که اکثریت مطلق گروه‌های تورک و موغول اسکان یافته در استان کرمان امروزی به مرور زمان فارس زبان شده‌اند، به نحوی که امروز بین نصف تا دو سوم فارس زبانان این استان اصلیت و تبار تورک-موغول دارند. اما منابع به روز متعدد تورک مانند عباد صادقی گوغری خبر می‌دهند که هنوز گروه‌هایی از افشارهای کرمان تورک‌زبان باقی مانده‌اند: «اکثر این طوایف هنوز به زبان تورکی تکلم می‌کنند که نزدیکی و مشابهت زیادی در لغت و نحوه‌ی گویش به تورکی قشقایی فارس دارد»[8]. (این واقعیت در دوره‌ی اینترنت و یوتیوب و اینستاگرام و ... با در دسترس قرار گرفتن گسترده‌ی و هزاران و ده‌ها هزار ماتریال ویدیویی و .... از تورک‌های مناطق مختلف ایران و از جمله تورک‌های استان کرمان قطعیت یافته است).

ریشه‌شناسی نام افشار

کلمه‌ی افشار در تورکی معاصر به معانی جمع‌کننده، هماهنگ، چابوک، آن که کار و وظیفه را به سرعت و با علاقه انجام می‌دهد، مباشر، ضابط، کاردان، مطیع، کومک‌کننده، و یا کسی که شکار را دوست دارد و در آن ماهر است و .... می‌باشد. ریشه‌شناسی‌ این نام باستانی تورک هنوز قطعیت نیافته است. یک نظر آن را (آب.یش.آر) از مصدر قدیم «آبماق» (آب.یش.ماق) به معنی انباشته، انبوه و جمع شدن در اطراف چیزی (ارجیلاسون[9]، ...)، محاصره‌ی چیزی با جمع شدن به انبوهی در اطراف آن، شکار کردن با محاصره کردن یک شکار[10]، شکار با سرعت و مهارت ....؛ و یا «آب.یش.ار» (بؤیوک، ایری، عظیم و بزرگ) می‌داند. نظرات دیگر آن را مرکب از «آوجی‌ار» (شکارچی) (زکی ولیدی توغان، ...)، «آو.یش.ار) با هم شکار کردن (اؤگه‌ل، ...) و  هم‌ریشه با آباچی (Abaçi) به معنی شکارچی در زبان موغولی که به صورت آپااوچی (A-pao-çi) در زبان چینی ضبط شده است؛ «آویش.ار» (اطاعت کننده، کومک کننده) (نئمئت)[11]؛ «اوق-اوو.وش.ار» (قبیله‌ها)؛ ....دانسته‌اند.

ظاهراً نظر اول صائب‌تر بوده و فورم اصلی نام افشار، «آب.یش.ار» و هم‌ریشه با کلمات تورکی «آبا-آپا»، «آباقا-آباغا»، «آبیش»، «آبیشقا-آبوشکا»، «آپا»، «آبارتماق» (اغراق، غلو و بزرگ‌نمایی)، آوا-آبا (در نام‌های جوغرافیایی تورک به معنی محل تجمع  و مرکز جمعیتی)، .... که همه معنی بزرگی و انبوهی را در خود مستتر دارند باشد. به واقع در تاریخ اوغوزها هم، «آوشار» «بزرگ‌ترین» فرزند «ییلدیز خان» بود، افشارها «انبوه‌ترین» ایل اوغوز هستند و «اکثریت» جمعیت تورکان ساکن در ایران نیز تبار افشاری دارند. صفات بزرگ‌ترین، انبوه‌ترین، اکثریت،.... و شکار کردن با محاصره‌ی جمعی انبوه و تجمع برای هم‌یاری و اجتماع قبیله‌ها .... همه در ارتباط با وجه تسمیه‌ی اصلی نام افشار به معنی بزرگ و انبوه و عظیم و تجمع است.

مهاجرت ایل بوجاق‌چی

مانند دیگر افشارهای کرمان، ریشه‌ی نهایی (دیب‌سوی) بوجاق‌چی‌ها هم افشارهای قلمروی عوثمان‌لی، مشخصا افشارهای ناحیه‌ی «آوشار بوجاغی» منطقه‌ی سیواس در آناتولی مرکزی (که خود اصلا از تورکمانان سوریه موسوم به «بوجاق آوشارلاری» - «حلب تورکمان‌لاری» بودند) است. حرکت افشارها و یا دقیق‌تر «بوجاق آوشارلاری» از غرب به جنوب ایران در طول زمان و در چندین مرحله انجام گرفته است و آن‌ها در مسیر خود در مناطق مختلفی اسکان کرده‌اند: نخست از سوریه‌ی شمالی به آناتولی جنوبی-مرکزی، از آن جا به آناتولی شمال شرقی (قارس)، سپس به قفقاز جنوبی (ایروان، سورمه‌لی چوخورو، چوخور سعد، نخجوان و...)؛ به نواحی غرب آزربایجان (اورمو و یا شهر افشارها تا شاهین دژ - سایین قالای افشار)؛ بعدها به ناحیه‌ی خمسه (زنگان و پیرامون) که کلاً افشارنشین است و در نهایت در دوره‌ی حاکمیت شاه اسماعیل اول موسس دولت تورک قیزیل‌باش (صفوی) به جنوب ایران.

نخستین گروه از افشارهای مذکور (بوجاق آوشارلاری) تحت ریاست «بایرام بیگ» از طائفه‌ی قاسملو (قاسیم‌لی) در سال‌های ١٥١٠ به دوره‌ی شاه اسماعیل اول در فارس در جوار ایل تورک قشقایی اسکان یافتند. سپس به سوی جهرم و از آن‌جا به داراب کوچ کردند و ظاهراً پس از یک شورش در زمان شاه تهماسب و درگیری‌های خونینی که در داراب داشتند به اطراف ارزوئیه - حاجی‌آباد در شمال بندر عباس تبعید شدند[12]. اما به سبب عدم سازگاری آب و هوای این منطقه‌ی گرمسیر با مزاج سردسیری خود، شکایت‌هایی به زمام‌داران وقت نمودند و پس از آن که به خواست‌هایشان ترتیب اثری داده نه‌شد، منطقه را به ناامنی کشاندند. تا آن که در دوره‌ی شاه عباس اول، منطقه‌ی سردسیری بلورد و چهارگنبد در تیول آن‌ها قرار داده شد. مزاج سردسیری بوجاق‌چی‌ها – چنان چه ذیلاً در بند سوم از بخش «معانی تورکی بوجاق‌چی» نشان داده‌ام - در ریشه‌شناسی این نام دارای اهمیت است.

وجود برخی تیره‌های مشترک بین بوجاق‌چی‌ها و تورکان افشار سوریه، جنوب-مرکز-شرق آناتولی، جنوب قفقاز، غرب آزربایجان و خمسه، هم بر منشاء آناتولییائی بوجاق‌چی‌ها، هم بر مسیر حرکت آن‌ها از سوریه‌ی شمالی به آناتولی جنوبی و سپس مرکزی و از آن جا به آناتولی شمال شرقی، قفقاز جنوبی، غرب آزربایجان، خمسه و در نهایت به جنوب ایران و جوار تنگه‌ی هرمز، و هم به تبار مشترک افشاری تورکان این نواحی پرتوافکنی می‌کند.

به عنوان نمونه امروز در میان ایل بوجاق‌چی در کرمان، تیره‌هائی با نام «ساری سعدلو» و «قاراسعدلو» (از نام محال چوخور سعد در شمال ارس در جمهوری آزربایجان فعلی)، «خَرْسْلو» (قرسلو، قارسلو. شاید از نام شهر قارس[13] - مرکز افشارها در آناتولی شمال شرقی[14]) و «اَرَشْلو» وجود دارد. تیره‌ی ارشلو هم‌چنین در میان افشارهای اورمو (اکنون در شهر اورمو شهرکی بنام ارشلو وجود دارد) و افشارهای ناحیه‌ی باییر و بوجاق سوریه هم دیده می‌شود: «در قرن یازدهم در دوره‌ی صفویه، از طوایف مهم در اورمیه ارشلوها هستند که ارشلوهای سیرجان از ایل بوجاق‌چی شاخه‌ای از آن‌ها شمرده می‌شوند»[15]. «قالی‌ها، جاجیم‌ها و گلیم‌های شیریکی‌پیچ طایفه‌ی ارشلو از طوائف پرجمعیت ایل بوجاق‌چی، نشان دیگری از نقش پر رنگ این ایل در تولید پیچ‌باف و ترویج این شیوه‌ی گلیم‌بافی در استان کرمان بخصوص سیرجان است»[16].

اکنون ایل بوجاق‌چی

-زبان ملی و تاریخی ایل بوجاق‌چی، مانند افشارها تورکی است. اما تحت تاثیر مذهب شیعه‌ی امامی فارسی، جدائی و ایزولاسیون از بدنه‌ی اصلی تورکان در اقلیم تورک شمال غرب (تورک‌ایلی) و مخصوصاً به سبب سیاست فارس‌سازی دولتی، آسیمیلاسیون اجباری، ممنوعیت تحصیل و تعلم ملت تورک به زبان تورکی، رسمی نه‌بودن زبان تورکی، نه‌بود رسانه‌های نوشتاری و دیداری تورکی سراسری در ایران، .... (مجموعاً: نسل‌کشی زبانی و ملی تورک)، تورکی مستعمل بین بوجاق‌چی‌ها رو به افساد نهاده و به شدت آمیخته با واژه‌گان و ترکیبات فارسی شده است.

-بوجاق‌چی‌ها سابقاً به طوایف متعددی تقسیم می‌شدند، از جمله «راینی‌ها» (جمعیت کوچنده ۶۵۷ خانوار، ۸۸۹،‌۳ تن؛ امروز ایل مستقلی به شمار می‌آیند). در دوره‌ی رضا شاه و پس از آخرین خان «حسین ‌خان بوچاق‌چی»، هرم سلسله مراتب قدرت ایل که در رأس آن خان و سپس کلانتران و ریش‌سفیدان و کدخدایان و سرایشوم‌ها قرار داشتند به ‌تدریج فرو ریخت و امروزه از آن تنها ایشوم‌ها که قاعده‌ی هرم باشند، باقی مانده است. با این‌همه، هنوز برخی از طوایف مانند عباسلو، اَنْگَلو، قراسعدلو، سارسعدلو (ساری سعدلو) ساختار قبیله‌ای و استقلال خود را کمابیش حفظ کرده‌اند. بوجاق‌چی‌ها از صد سال پیش به تدریج آبادی‌نشین شده‌اند. هر چند بسیاری تا حدود سی ‌سال پیش هنوز کوچ می‌کردند و زنده‌گی چادرنشینی داشتند. (جمعیت هنوز کوچنده و چادرنشین‌ این ایل در ۱۳۶۶ شمسی به ۴۱۵ خانوار و یا ۴۵۵،۲ تن می‌رسید).

-محل سکونت ایل بوجاق‌چی بیشتر در شرق شهرستان سیرجان و شهرستان بافت، در دامنه‌های کوه‌های چهارگنبد، دهات دهستان بَلْوَرْد و روستاهای پیرامون آن و کهن‌شهر واقع در بین سیرجان و کرمان است. تیره‌هایی از آن‌ها هم در بخش‌هایی از استان هرمزگان (قشلاق) ساکن هستند. امروزه اهالی ساکن دهستان بلورد عمدتاً از بوجاق‌چی‌ها هستند. روستای بلورد در ۴۲ کیلومتری شرق شهر سیرجان، مرکز خوانین این ایل در دوره‌ی قاجاریه بود و سران ایل در آن‌جا زنده‌گی می‌کردند.

«حسین ‌خان بوجاق‌چی» از قهرمانان ملی تورک

«اسفندیار خان بوجاق‌چی» و فرزند او آخرین خان آن‌ها «حسین ‌خان بوچاق‌چی» از بزرگان این ایل به شمار می‌روند. «حسین‌ خان بوجاق‌چی» دارای تمایلات تورک‌گرایانه و متمایل به «حرکت اتحاد اسلام» -که مدتی بعد در خاورمیانه، قفقاز و قلمروی عوثمان‌لی به جریان تورک‌گرایی متحول شد - بود و در سال‌های جنگ جهانی اول مانند سران همه‌ی طوائف تورک در سراسر ایران به صورت متحد نظامی عوثمان‌لی عمل می‌کرد. «حسین‌خان بوجاق‌چی»، همانند «صولت الدوله قشقایی» از نسل نخستین تورک‌گرایان، نام‌داران حرکت ملی دموکراتیک تورک در ایران و یک قهرمان ملی تورک شمرده می‌شود[17].

به نوشته‌ی احمدعلی وزیری، «اسفندیار خان بوچاق‌چی» پس از تصرف شهر سیرجان در ۱۳۱۵ ـ ۱۳۱۷ در آن شهر به قتل رسید. پس از او، پسرش حسین‌ خان که در جریان جنگ بین المللی اول (١٩١٥) به جهاد سلطان عوثمان‌لی بر علیه دولت‌های متجاوز صلیبی روسیه-بریتانیا-فرانسه پیوسته و متفق اوردوی نجات‌بخش عوثمان‌لی بود، با انگلیسی‌ها به نبرد پرداخت و سواران ایل بوچاق‌چی، به یاری وی، با پلیس جنوب ایران درگیر شدند. در ۱۹۱۶ حسین‌ خان بوچاق‌چی در قلعه‌ی بلورد به ۲۵ تن از فراریان آلمانی، که اسیر ژنرال سایکس بودند، پناه داد. در ۱۹۱۸ بوچاق‌چی‌ها، به سرپرستی «مراد خان شکوه السلطان» رئیس طایفه‌ی بوجاق‌چی، وارد شهر کرمان شدند. در ۱۳۲۲ شمسی، ارتش ایران با حسین‌ خان بوجاق‌چی، که طغیان کرده بود، وارد جنگ شد و مدت سه ماه با سواران بوجاق‌چی به زد و خورد پرداخت.

فورم اولیه‌ی نام این ایل تورک، بوجاق‌چی (با واو) و نه بیچاقچی (با یاء) است

نخست باید روشن کرد که فورم صحیح و اولیه‌ی این نام، فارغ از معنی آن، «بوجاق‌چی» (با «ضمه» و یا «واو») و نه «بیچاق‌چی» (با «یاء») است. دوماً آن که حتی اگر نام این ایل به معنی چاقوساز و ... باشد (که نادرستی آن ذیلاً نشان داده شده)، در این معنی هم، فورم اولیه‌ی آن «بوجاق‌چی» است. زیرا کلمه‌ی «پیچاق» امروزی به معنی چاقو و کارد، در گذشته به صورت «بوجاق-بوچاق» تلفظ می‌شد. هنوز هم در برخی از لهجه‌های معاصر زبان تورکی فورم «بوجاق» به معنی کارد و چاقو به کار می‌رود (در اصطلاحات «چاتال بوجاق»، «قاشیق بوجاق»، .... )[18].

١- در منابع فارسی نام این ایل تورک با ضمه -«بُچاقچی» و یا واو -«بوجاق‌چی» ثبت شده است. به عنوان نمونه در مدخل‌های لغت‌نامه‌ی دهخدا این نام همیشه ضمه‌دار است: بچاقچی [ بُ ] (اِخ ) از ایلات کرمان ...؛ بچاق چی [ بُ ] (تورکی، ص مرکب ) چاقوکش. چاقوساز..؛ بچاق [ بُ ] (تورکی، اِ ) کارد، چاقو. تیغ. کارد که آلت بریدن است ...

-این نام در آثار باستانی پاریزی که در تاریخ و مسائل کرمان شخصی صاحب‌نظر به شمار می‌رود، به صورت «بوجاق‌چی» و با واو آمده است: «با جمعی دیگر از سران ایلات مثل سعیدخان رودباری و ضرغام‌السلطنه و صولت‌السلطنه راه‌بری و حسین‌ خان «بوچاق‌چی»، توفنگ‌چیان افشار را پشت سر انداخته ...» (دوكتور محمدابراهیم باستانی پاریزی. افشارها در تاریخ و سیاست كرمان).

-در اسناد و آرشیوهای دولتی ایران در باره‌ی کرمان این نام به صورت «بوچاق‌چی» و با واو ثبت شده است: «سر ریدر بولارد در مکتوبی به نخست وزیر وقت، احمد قوام السلطنه از سفر آتابای به سیرجان و ملاقات وی با حسین «بوچاق‌چی» که از هواداران آلمان بود اظهار نارضایتی کرد». (رجال پهلوی. آسیه آل احمد و فاطمه معزی. رجال پهلوی. ص ٢١٢).

٢- در منابع بریتانیایی به زبان انگلیسی که جنوب ایران را در اشغال خود و با ایل تورک بوجاق‌چی تماس‌های گسترده و آشنائی عمیق داشتند، نام این ایل تورک با «او» ثبت شده است[19]:  Buchaqchi

٣-تورکی‌شناسان و به ویژه صاحب‌نظران در مورد طوائف تورک ساکن در جنوب ایران این نام را با «واو» و «ضمه» ثبت کرده‌اند. به عنوان نمونه پییر اوبرلینگ (Pierre Oberling) در مقاله‌ی بوجاق‌چی خود به زبان انگلیسی[20] و دیگر آثارش فورم‌های زیر را - همه با «و» - به کار می‌برد: Bočāqčī, Bochaghchi, Bochaghchy, Bouchaghchi

٤-در منابع فرانسوی که تحقیقات میدانی مفصلی در باره‌ی فولکلور و هنرهای قالی‌بافی و گلیم‌بافی تورک ایل بوجاق‌چی انجام داده‌اند این نام با «او» ثبت شده است[21]: بوشاکشی (بوچاق‌چی) Boshakshi

٥-در تورکیه به زبان تورکی نام این ایل تورک با «او» ثبت شده است[22]: بوچاغ‌چیBoçağçi

وجه تسمیه‌های نادرست

در منابع متاخر فارسی به ویژه در دهه‌های اخیر نام این ایل تورک، به صورت بجاقچی، بچاقچی، پیچاقچی، بچاقه‌چی، بقاقچی و ... نوشته شده و در وجه تسمیه‌ی آن ادعاهای نادرست زیر مطرح می‌شود:

١- «وجه تسمیه‌ی این ایل از کلمه‌ی ”بوچاق“ تورکی به‌ معنی شمشیر یا چاقو و ”چی“ پسوند اتّصاف است. جمعاً به‌ معنی نیزه‌گذار، دشنه‌دار، شمشیرساز، چاقوساز و امثال آن».

٢- «این ایل به سبب آشوب‌گری و جنگ‌جوئی و ... بیجاق‌چی نامیده شده است. نام‌های طائفه‌ای به معنی جنگ‌جو و آشوب‌گر در میان تورکان بسیار رایج بوده است. این وجه تسمیه، از نظر روحیه‌ی افراد ایل مناسبت‌تر می‌نماید».

٣- «از بوچاق تورکی به ‌معنی عسل گرفته شده است. در کوهستان‌های آن حدود زنبور عسل فراوان است و اینان در فن تربیت زنبور عسل مهارتی داشته‌اند».

٤- «نام این طائفه از نام یکی از روسای گذشته‌ی ایل و یا از نام خانواده‌ای به نام بچاق‌چی که به ریاست ایل رسیده گرفته شده است».

در چالش این وجه تسمیه‌ها می‌توان گفت:

١- در زبان تورکی، پیچاق معنی شمشیر و دشنه و نیزه نه‌دارد. پیچاق‌چی هم به معانی چاقوساز و سازنده و فروشنده‌ی کارد به‌کار رفته، اما نه نیزه‌گذار و دشنه‌دار و جنگ‌جو و آشوب‌گر و امثال آن. البته در زبان تورکی کلماتی به شکل «پوچاق‌چی»، «پوچاک‌جی»، «پوچه‌ک‌چی» .... و به معنی جیب‌بر؛ و «بیچیق‌جی» به معنی متقلب و حیله‌گر در بازی و ...وجود دارند و در لغت‌نامه‌ی دهخدا این نام چاقوکش معنی شده است. اما بعید است که یک ایل تورک هم‌چو نام با بار منفی و معنی مذمومی را برای خود انتخاب کند. این روش، با تؤره، یوسون و عرف و سنن نام‌گذاری طوائف تورک در تاریخ هم ناخوان است.

٢-نام «بوجاق‌چی»، همان‌گونه که در ادامه نشان داده می‌شود، به غیر از «پیچاق‌چی» است. در ربط دادن نام ایل بوجاق‌چی به پیچاق تورکی به معنی چاقو، احتمالاً ریشه‌یابی‌های مردمی و ساده‌سازی در نتیجه‌ی فراموش شدن تدریجی معنی اصلی و اولیه‌ی نام‌های تاریخی تورک، و نیز تمایل برخی از قومیت‌گرایان افراطی فارس و آزربایجان‌گرایان پان ایرانیست – استالینیست برای ایجاد نوعی تقارن بین تورک بودن و خشونت و وحشی‌گری و خون‌ریزی و بدویت ... نقش داشته است.

٣-در مراجعه به لغت‌نامه‌های متعدد زبان تورکی و لهجه‌های افشاری رایج در ایران و تورکیه، کلمه‌ای به صورت بوچاق به معنی عسل یافت نه‌شد. کلمه‌ای به شکل «پوچه‌ک» به معنی مایع به مقدار بسیار کم و در شکل قطره وجود دارد[23].

٤-در منابع و اسناد موجود در باره‌ی ایل بوجاق‌چی، رئیس و خانواده‌ و طایفه و تیره‌ای به نام بیجاق‌چی-پیچاق‌چی در حال و در گذشته دیده نه‌می‌شود.

عدم ارتباط دو کلمه‌ی بوجاق و پیچاق

در گذشته گمان می‌شد ریشه‌ی کلمه‌ی «بوجاق» به معنی گوشه، از مصدر «بیچمه‌ک» به معنی بریدن که کلمات «بیجاق»-«پیچاق» به معنی چاقو و «بیچقی» به معنی اره ... از آن ساخته شده‌اند باشد («چاقو» هم کلمه‌ای تورکی است). اما تحقیقات اخیر نشان می‌دهند دو کلمه‌ی تورکی «بوجاق» به معنی گوشه و «پیچاق» به معنی چاقو دارای ریشه‌شناسی‌های متفاوتند. کلمه‌ی بوجاق به معنی گوشه از ریشه‌ی آلتائیک «موجا»[24] (تورکیک: بوجقاق، تونگوس-مانچو: موج، کوره‌ای: ماچ، ...)؛ و کلمه‌ی بیچاق به معنی چاقو از ریشه‌ی آلتائیک «پی‌اوبی»[25] (تورکیک: بیچ، مونقولی: هوجی، تونگوس –مانچو: پوبو، کوره‌ای: پجاپائی، ژاپنی: پیوا، ...) مشتق شده است. از آن‌جائی‌که نام اصلی و اولیه‌ی ایل بوجاق‌چی دارای کلمه‌ی «بوجاق» است که غیر از کلمه‌ی «پیچاق» به معنی چاقو و کارد می‌باشد، نه‌می‌توان فورم بوجاق‌چی را مرتبط با بوجاق بعضی منابع به معنی چاقو مرتبط دانست و معانی پیچاق‌چی (چاقوساز، ...) را به آن تعمیم داد.

در معانی بوجاق‌چی به زبان تورکی

در زبان تورکی کلمات «بوجاق» و «بوجاق‌چی» دارای معانی متعددی است که بعضی از آن‌ها منطقاً می‌توانند در وجه تسمیه‌ی ایل بوجاق‌چی مد نظر گرفته شوند (و به طرز تعجب انگیزی، تاکنون اغماض شده‌اند). در زیر به برخی از آن‌ها اشاره کرده‌ام:

١-بوجاق به معنی موتیف‌ها و نقش‌های گوشه‌ی قالی - قالین:

یکی از معانی کلمه‌ی بوجاق در زبان تورکی، موتیف‌ها و نقش‌های گوشه‌ی قالی - قالین[26]، و بوجاق‌چی به معنی شخص ماهر در طراحی و یا بافتن این نوع موتیف‌های قالی-قالین است. این ریشه‌شناسی با آوازه‌ی صنایع دستی و هنر قالی‌بافی بوجاق‌چی‌ها (کلاً افشارها و همه‌ی ایلات تورک در سراسر ایران) هم‌خوان است. ﻗﺎﻟﯽ، گلیم، جاجیم، آتقی (شال)[27]، خورجین، پلاس، نمک‌دان ... ﺑوجاﻗ‌‌‌ﭽﯽ که توسط زنان[28] این ایل بافته می‌شود و نمونه‌ی اعلای صنایع دستی و هنر تورک است، ﺷﻬرت ﺟﻬﺎﻧﯽ دارند.[29]

٢-بوجاق‌چی محرف بوچوق‌چو- نیم‌گره زننده:

گره به کار رفته در قالی‌های بافت تورک‌ها (در تورک‌ایلی، قشقائی‌ها، افشار و دیگر ایلات تورک پراکنده در ایران و ...) و تورکمن‌ها، حتی گروه‌های فارسشده‌، لورشده‌، و کورد‌شده‌ی تورک‌تبار، در طول تاریخ با نام «گره تورکی» («تورک دویونوTürk düyünü »- «تورک دویوموTürk düyümü ») شناخته می‌شود[30]. دو نوع از گره‌های تورکی «گره کامل» (بۆتؤو دۆیۆمBütöv düyüm ») و «نیم‌گره» («بوُچوُق دۆیۆمBuçuq düyüm ») نامیده می‌شوند. گره به کار رفته در قالی‌های ایل تورک بوجاق‌چی «نیم‌ﮔﺮﻩ» است که باعث تمایز ﻗﺎﻟﯽ ایل بوجاق‌چی از دیگر قالی‌های تورک می‌گردد. احتمال دارد که نام ایل تورک بوجاق‌چی، در واقع «بوچوق‌چوBuçuqçu » و به معنی آن که نیم‌گره تورکی را به کار می‌برد باشد. «بوچوق» به تورکی به معنی نیم است. (در زبان تورکی دو کلمه برای بیان مفهوم نیم وجود دارد: «یاریمYarım » که برای نیم کم‌تر از یک به کار می‌رود، مانند «یاریم گون» یعنی نصف یک روز؛ و «بوچوقBuçuq » که به معنی نیم بیش‌تر از یک به کار می‌رود. مانند «بیر بوچوق آی» یعنی یک ماه و نیم). تبدیل «بوچوق» آناتولی به «بوچاق» در قفقاز و ایران در زبان تورکی قاعده‌مند است. مانند تبدیل مشابه «قونوق» آناتولی به «قوناق» در قفقاز و ایران که هر دو به معنی مهمان به کار رفته‌اند.

۳- بوجاق به معنی جای خنک و سرد، دارای مزاج سردسیری:

یکی از معانی بوجاق در لهجه‌های تورکمانان (در تورکیه و ایران)، جای خنک و سرد که چادرنشین‌ها فراورده‌های خود مانند ماست و روغن را در آن‌جا نگه‌داری می‌کنند؛ کومود و گنجه (از این جا «بوجاق‌لیقBucaqlıq »)، گوشه‌ی اطاق و سالن، مکان و جائی که یک تورکمان در آن زنده‌گی می‌کند است[31]. به این معنی، بوجاق‌چی یعنی آن که حیات سردسیری دارد. به واقع نخستین اشاره‌ها به ایل بوجاق‌چی در جنوب ایران هم در ارتباط با تمایل و پافشاری آن‌ها به زنده‌گی و اسکان در منطقه‌ای سردسیری است. بدین شرح که پس از تبعید به اطراف ارزوئیه-حاجی‌آباد در شمال بندر عباس در زمان شاه تهماسب اول، بوجاق‌چی‌ها به سبب عدم سازگاری آب و هوای این منطقه‌ی گرمسیر با مزاج سردسیری‌شان، به زمام‌داران وقت شکایت نمودند و پس از آن که به خواست‌هایشان ترتیب اثری داده نه‌شد، منطقه را به ناامنی کشاندند. تا بالاخره در دوره‌ی شاه عباس اول، منطقه‌ی سردسیری بلورد و چهارگنبد در تیول آن‌ها قرار داده شد. دراین زمینه، بوجاق‌چی می‌تواند نامی باشد که پس از این واقعه به سبب تمایل و ترجیح این گروه منشعب از افشارها به اسکان در یک منطقه‌ی سردسیری و یا «بوجاق»، به آ‌ن‌ها داده است.

٤-بوجاق به معنی ساکن سرزمین و گوشه‌ای دوردست و حاشیه‌ای:

بوجاق و شکل قدیمی‌تر آن «بوجقاقBucqaq » در تورکی عمومی به معانی زیر است:

١) منطقه‌ی دوردست، نهایت، دوردست، سرزمین و گوشه‌ای دور، حاشیه، دور، کنار. در این معنی، بوجاق‌چی یعنی آن شخص و ایل تورکی که تمایل به اسکان و زنده‌گی در سرزمینی دوردست و حاشیه‌ای دارد. به واقع محل اسکان ایل بوجاق‌چی هم نسبت به مسقط الراس آن‌ها در آناتولی مرکزی و سپس قفقاز جنوبی و غرب آزربایجان، ناحیه‌ای کاملاً دوردست و حاشیه‌ای است.

٢) محال، اوجاق، یورد-یورت، کاشانه، ناحیه، منطقه، مملکت، محله، طرف، جانب، جا

٣) زاویه، محل ذکر و عبادت صوفیان

٤) مکان مخفی و پنهان و خلوت. «بوجاق» به این معنی ممکن است فورم تحول یافته‌ی کلمه‌ی «پوساقPusaq » تورکی به معنی مخفی‌گاه و کمین‌گاه، از مصدر تورکی «پوُسماق» باشد

٥) زمین، عرصه‌ی کشت شده و سرسبز، محل برش و مقطع، کناره‌ی شنی رودخانه، محل نشستن در کنار اوجاق در خانه‌های روستائی، تپه‌ی کوه، دامنه‌ی کوه، قله‌ی کوه، بیشه‌زار و چمن‌زار و شن‌زار در سواحل رودخانه، ساحل (در این توضیح: اوجاق، تپه، خانه، چمن کلماتی تورکی هستند)

٦) امیرنشین، محل اقامت فرزندان پادشاه در کاخ‌های عوثمان‌لی

٧) گوشه‌‌ی هندسی

٨) مثلث مخی در مغز (Cerebral Trigone). بوجاق در این معنی نخستین بار در کتاب «منتخب فی الطب» به‌کار رفته است.

٥-بوجاق به معنی زاویه‌ی صوفیان-غلات:

همان‌گونه که اشاره شد یکی از معانی «بوجاق» به تورکی «زاویه» به معنی محل ذکر و عبادت و حضور صوفیان است. (زاویه کلمه‌ای عربی، هم‌ریشه با انزوا، منزوی، ... است و در تورکی به صورت «زییوه» تلفظ می‌شود). به لحاظ تاریخی عمده‌ی اسامی جوغرافیایی با نام زاویه-زییوه در مناطق تورک‌نشین ایران، قفقاز و عوثمان‌لی قرار داشته و نوعاً محل اسکان گروه‌های متصوفه‌ی تورک سنّی و از زمان ایل‌خانان، قاراقویون‌لوها و قیزیل‌باشان (صفویان) گروه‌های غلات علوی تورک، قاراقویون -بکتاشی بوده‌اند. مانند روستاها و قصباتی با نام زییوه از توابع عجب‌شیر (نام اصلی عربی-موغولی: حاجب شیرا)، هوراند (اهر)، چالدیران، علمدار جلفا، زرند ساوه، شوش در خوزستان، خلخال (سئییدله‌ر زییوه‌سی).....[32]. با حرکت از این داده، اسم بوجاق‌چی بر گرفته از «بوجاق» مترادف زاویه-زییوه و به معنی صوفیان تورک مقیم بوجاق-زاویه متصوفان و یا ایلات غلات منسوب به هم‌چو زاویه‌هایی است. نام‌گذاری اشخاص با کلمات اوجاق و درگاه و .... در میان طوائف معتقد به اسلام متصوفه‌ی تورکی و یا علویان غالی تورک مرسوم بود. چنان‌چه یکی از احفاد «بایرام بیگ قاسملوی افشار» در کرمان «درگاه‌‌قلی» نام داشت. در ترمینولوژی مذهب علوی تورک، مذهب اولیه‌ی افشارها و بوجاق‌چی‌های کرمان، مقام «اوجاق‌چی» و اصطلاح «بوجاق‌چی» وجود دارد. «اوجاق‌چی» به معنی آن که از آتش عبادت‌گاه - جمع‌ائوی علوی - بکتاشی مراقبت می‌کند، و «بوجاق‌چی» به معنی کسی که در جمع‌ائوی در کنار اوجاق می‌نشیند.

به لحاظ اعتقادی بوجاق‌چی‌ها به احتمال قریب به یقین اصلاً از تورک‌های غلات علوی آناتولی مرکزی -باییربوجاق سوریه هستند. مطالعات دین‌شناسی هم ارتباط ایل تورک بوجاق‌چی با افشارهای بوجاق در آناتولی مرکزی و باییربوجاق سوریه را نشان می‌دهد (نگاه کنید که بندهای هفت و هشت در همین مقاله):

الف- افشارهای ناحیه‌ی ذوالقدرلو-دولقادارلی (بوجاق آوشارلاری) از «جماعت قیزیل سولطان» منسوب به طائفه‌ی اینال‌لی (ایمانلو) افشار بودند[33].

ب- ناحیه‌ی سیواس که ابن بطوطه در سفرنامه‌ی خود از دیدار با شخصی به نام «اخی احمد بوجاق‌چی» در آن خبر داده، به لحاظ تاریخی بزرگ‌ترین ناحیه‌ی علوی‌نشین در آناتولی است.

د-لقب «اخی» در نام «اخی احمد بوجاق‌چی» اشاره به منسوبیت او به طریقت‌های تصوفی – اخوت (غالی بعدی) تورک دارد.[34]

پ- مهاجرت بوجاق‌چی‌ها در سال‌های آغازین حاکمیت قیزیل‌باش‌ها و دولت قیزیل‌باشیه (صفوی) به ایران، می‌تواند معلول تعلق آن‌ها به مذهب غالی علویسم تورک باشد.

بوجاق‌چی‌های کرمان مانند اغلب تورک‌های افشار اسکان یافته در این منطقه، همیشه منسوب به جریانات تصوفی تورک- اسلام هترودوکس از جمله مذهب علوی تورک بوده‌اند. علی رغم آن‌که پس از ورود به ایران، بوجاق‌چی‌ها مانند بسیاری دیگر از تورک‌های علوی به مرور زمان و در نتیجه‌ی آسیمیلاسیون دینی طبیعی و یا اجباری، مذهب فارسی شیعه‌ی امامی را قبول نموده‌اند؛ اما باورهای دینی فعلی آن‌ها مانند دیگر ایلات تورک، نومینال و مصداق «اسلام مردمی تورک» و آکنده از اعتقادات مردمی تورک است. بعضی از اعتقادات بوجاق‌چی‌یان امروزی مانند «نذر خواجه خضر» (آشی که در روز چهلم بهار از شیر بز و گوسفند پخته و توزیع می‌شود)، «سنگ خواجه خضر» (که به نیت برکت زیر خرمن جو و گندم گذاشته می‌شود)، .... باقی‌مانده‌ی اعتقادات علویسم تورک – اسلام مردمی تورک است. اماکن مذهبی مقدس بوجاق‌چی‌ها و افشارها در کرمان نیز، از جمله امام‌زاده‌هایشان، مانند بسیاری دیگر از مناطق تورک‌نشین در ایران، به واقع اوجاق‌های مذهب علوی تورک و دیگر طریقت‌های تصوفی اسلام تورک تغییر داده شده به امام‌زاده، پس از شیعی شدن ایشان است. نهایتاً آن که اسلام مردمی تورک بوجاق‌چیان و افشارها و ... به دور از تعصبات و خرافات شیعه‌ی امامی مخصوصاً سنی‌ستیزی است. تیره‌های افشار که بوجاق‌چی‌ها انشعابی از آن هستند، و نیز قاجار و بیات، معتدل‌ترین، سنّی‌دوست‌ترین، و عوثمان‌لی‌دوست‌ترین گروه‌های قیزیل‌باش شمرده می‌شوند.

٦- بوجاق‌چی مأخوذ از نام «بوجاق آوشاری- افشاریان بوجاق» سیواس در آناتولی مرکزی-دیار روم

بوجاق‌چی‌ها انشعابی از ایل مادر افشار هستند. اما قرن‌ها پیش از آن که این گروه منشعب از افشارها در کرمان «بوجاق‌چی» نامیده شوند، ایل افشار مادر در مسقط الراس خود در آناتولی مرکزی-سوریه هم نام بوجاق را حمل کرده است.

مهاجرت افشارها از خراسان به آسیای صغیر-خاورمیانه‌ی عربی در دوره‌ی تورکان غزنوی آغاز شد. در قرن یازده میلادی، به دوره‌ی حاکمیت سلجوقیان، گروهی از افشارهای خراسان پس از مهاجرت به آسیای صغیر، در تلّ شمّار و تلّ زیوان وابسته به سانجاق راقا-رقه (در شمال سوریه‌ی امروزی) ساکن شدند. بخشی از آن‌ها سپس به دامنه‌های کوه‌های توروس در جنوب تورکیه مهاجرت و در ناحیه آلانیای امروزی ساکن گشتند. آن‌ها در بخش جؤنکه‌ری این ناحیه روستایی به اسم «بوجاق» بنیاد نهادند. دسته‌جات دیگری از آن‌ها به تدریج در نواحی غازی آنتپ، ماراش و البیستان وابسته به ولایت «ذوالقدر-دولقادار به‌ی‌لییی» پراکنده گشتند. گروهی از این دسته‌جات افشاری اخیر هم در ناحیه‌ی آندیرمای سانجاق ماراش روستایی به نام «بوجاق» ایجاد کردند. به مرور زمان سراسر قلمروی «ذوالقدر-دولقادار به‌ی‌لییی» شاهد مهاجرت و اسکان وسیع و گسترده‌ی گروه‌های جدید افشار شد و نام «آوشار آلانی» و یا «آوشار بوجاغیAvşar bucağı » را گرفت. بدین‌گونه گروه‌های افشار دامنه‌های توروس، قلمروی ذوالقدر-دولقادار به‌ی‌لییی، غازی آنتپ، ماراش و البیستان .... جمعاً به اسم «بوجاق آوشارلاریBucaq Avşarları » («افشار بوجاق») معروف[35] و از این مقطع زمانی به بعد، به هر جای دیگری در آناتولی (قارس)، سوریه (حلب)، قفقاز، آزربایجان و ایران که رفتند با نام «بوجاق آوشاری» خوانده شدند.

آلستر هال نیز ایل بوجاق‌چی در کرمان را از طوایف افشاری دانسته و آن‌ها را «افشار بوجاق‌چیان» نامیده است[36]. در قرن نوزده در جنوب آناتولی هنوز طائفه‌ای با نام «آفشار بوجاغی» وجود داشت[37]. جالب توجه است که در آناتولی مهم‌ترین مرکز «بوجاق آوشارلاری» و یا ناحیه‌ی یئنی‌ایل (سیواس) به مرکزیت قانقال[38]، همان ناحیه‌ای است که ابن بَطّوطه در سفرنامه‌ی خود از دیدار با شخصی به نام «اخی احمد بوجاق‌چی» خبر داده است. «ایل بوجاق‌چی در اوایل قرن ١٤ میلادی در سیواس آناتولی از ملک و مکنتی برخوردار بوده و دست‌بافته‌های بومی آناتولی نیز در این ایل رایج بوده است. ایل بوجاق‌چی در طی قرن ١٦ از سیواس به منطقه‌ی آزربایجان ایران کوچ کرده است»[39]. بنا به این دیدگاه، بوجاق‌چی انشعابی در میان افشارهای کرمان نیست، بلکه همه‌ی افشارهای کرمان از همان آغاز «افشار بوجاق» بوده‌اند. و پس از تبارز (و انشعاب؟) یک تیره‌ از آ‌ن‌ها احتمالاً در سیواس، نام بوجاق به معنی تورکمان مقیم ناحیه و ساکن یکی از بوجاق‌های افشار (آوشار بوجاغیAvşar bucağı ، آوشار اورداسیAvşar Ordası )، عَلَم و اسم مشخصه‌ی این تیره‌ی خاص شده است.

٧- بوجاق‌چی مأخوذ از نام باییربوجاق:

بین نام بوجاق و افشار در میان تورکمانان شمال سوریه هم ارتباط تاریخی وجود دارد. نام بوجاق و تورکمان‌های افشار سوریه و یا حلب، آن چنان در هم تنیده و مترادف شده که این گروه «تورک‌های باییربوجاق» («باییربوجاق تورک‌له‌ریBayırbucaq Türkleri ») نامیده می‌شود[40]. شباهت‌های بی‌شمار فولکلوریک بین افشارهای کرمان و در این میان بوجاق‌چی‌ها با تورک‌های باییر بوجاق، از جمله عینیت در پوشاک‌های سنتی و سرپوش‌های زنان، منشاء سوریه‌ای تورک‌های افشار و بوجاق‌چی کرمان و ریشه گرفتن نام آن‌ها از ناحیه‌ی باییر بوجاق افشار در سوریه را تقویت می‌کند.

الف)-قراین لهجه‌شناسی ارتباط ایل بوجاق‌چی با آناتولی-شمال سوریه:

١) -شیوه و لهجه‌ی نواحی معروف به بوجاق و بوجاق‌چی در تورکیه‌ (در برخی منابع به این لهجه‌ها «بوجاق‌جاBucakça » گفته می‌شود) با لهجه‌ی تورکی گروه‌های افشار در ایران و تورک‌ایلی و آزربایجان و در این میان لهجه‌ی بوجاق‌چی‌ها در جنوب ایران شباهات حیرت‌انگیز بسیار و در مواردی عینیت تمام دارد. در منابع تورکیه‌ای هم بر شباهت لهجه‌ی بوجاق با لهجه‌های تورکی در آزربایجان- ایران تاکید شده است: «می‌توان گفت لهجه‌ی رایج در بوجاق، از بعضی جهات با تورکی آزربایجان نزدیکی نشان می‌دهد».[41]

٢)ٰ-از میان لهجه‌های تورکان سوریه، لهجه‌ی تورکی باییربوجاق، بین خاتای-لاذقیه، حلب و اطراف، شام و اطراف، دره‌ی بقا و کوه‌های لبنان، قنیطره و تپه‌های جولان، ... به لهجه‌های تورکی رایج در ایران و آزربایجان شباهت تام دارد و در مواردی بیش از نزدیکی به لهجه‌های جنوب تورکیه به لهجه‌های رایج در جمهوری آزربایجان و به ویژه ایران (آزربایجان، جنوب ایران، ....) نزدیک است. حال آن‌که لهجه‌ی تورک‌های نواحی حما-حماة و حمص به تورکی عوثمان‌لی و آناتولی غربی نزدیک‌تر است.

ب)-«شیریق-شیریک کیلیمیŞırıq-Şirik Kilimi » («گلیم شیریکی»)، یادگار حیات آناتولیائی ایل بوجاق‌چی:

مطالعات در عرصه‌ی هنر قالی‌بافی تورک[42]، از جمله هنر بومی «گلیم پیچ‌باف»، موید ارتباط افشارهای کرمان و در این میان بوجاق‌چی‌ها با «افشارهای بوجاق» آناتولی-سوریه، محصول حضور آن‌ها در مقطعی از تاریخ خود در آزربایجان، قفقاز و آناتولی است. «گلیم پیچ‌باف» یکی از دست بافته‌های عشایری و صنایع دستی است که در طی پانصد سال گذشته توسط ایلات تورک افشار، بوجاق‌چی و شول-شوهول در منطقه‌ی كرمان به كار رفته و در بین بافنده‌گان شهرستان‌های سیرجان، بافت و بخش‌هایی از جیرفت رایج گشته است. گلیم‌های «ورنی»[43] بافت شاهی‌سئوه‌ن‌ها در تورک‌ایلی، «سوماک» (بر گرفته از نام شهر شاماخی در جمهوری آزربایجان) بافت تورکان افشار در خراسان، «رندی» بافت تورکان قشقایی در فارس، و گلیم‌های بافت ایلات تورک اویماق گونه‌های دیگر گلیم پیچ‌بافند.

«گلیم پیچ‌باف» که نقش مهمی در فرهنگ و اقتصاد این منطقه دارد و از مفاخر فرهنگی این نواحی ﺍﺳﺖ، طی دهه‌های گذشته با خلاقیت و نوآوری بافنده‌گان ناحیه‌ی سیرجان، بافت، رابر، ارزوئیه، شهر بابک، بم، جیرفت و پیرامون با نام «گلیم شیریكی-شیرکی» عرضه می‌شود. در کلیم شیریكی که ظاهری شبیه به قالی دارد و همانند قالی با گره بافته می‌شود، به جای پودها خامه‌های پیچیده شده به دور چله‌ها نقش‌ها را به وجود می‌آورند. پود تنها نقش اتصال تارها را برعهده دارد و همیشه در پشت گوشت گلیم مخفی است و قابل رویت نه‌می‌باشد. هم این شیوه‌ی پیچ‌بافی گلیم، و هم نام و تلفظ «شیریکی» اشاره به آناتولی می‌کنند و ریشه در آناتولی دارند:

الف-همان‌گونه که رسول پروان نشان داده است: «بر اساس منابع تاریخ محلی، مهم‌ترین ایلات در تولید «گلیم پیچ‌باف» در ولایت كرمان، ایلات افشار و بوجاق‌چی بوده‌اند كه در سده‌های گذشته از ولایت آزربایجان به ولایت كرمان مهاجرت كرده‌اند. بر اساس منابع تاریخ فرش، مناطق آناتولی، قفقاز جنوبی و آزربایجان، مراكز قدیمی این شیوه‌ی بافنده‌گی گلیم محسوب می‌شوند. رایج شدن شیوه‌ی پیچ‌بافی گلیم در ایلات افشار و بوجاق‌چی کرمان با حضور آن‌ها در مقطعی از تاریخ در آزربایجان، قفقاز و آناتولی ارتباط مستقیم دارد»[44]. آلستر هال هم منشاء گلیم پیچ‌بافی را عوثمان‌لی دانسته است. ایل دیگر تورک، شاهی‌سئوه‌ن‌ نیز که به شیوه‌ی پیچ‌بافی گلیم می‌بافد دارای منشاء عوثمان‌لی است.

ب- بافت گلیم شیریکی رج به رج است و احتمالاً هر رج یک «شیریک» نامیده شده است. این کلمه در تورکی معیار در ایران به صورت «شێرێقŞırıq » (لهجه‌ای: «شێرێخŞırıx »، «شیرریک Şirrik»، ...)  تلفظ می‌شود و به معنی باریکه، تکه‌ی باریک از هر چیز (پارچه، زمین، کشتزار، ...) است. از همین ریشه است شیریمŞırım  (قاچ، قطعه، برش، شیار)، شیریم‌لاماقŞırımlamaq  (قاچ دادن)، شیریم‌لانماقŞırımlanmaq  (قاچ داده شدن، برش داده شدن)، اصطلاحات شیریم شیریمŞirim şirim؛ و «شیریکŞirik » در لهجه‌های آناتولی به معنی تیر، تیرک، دسته، ستون و ....[45]. در جمهوری آزربایجان «شیره‌کی» به معنی نوعی دست‌باف که در زمان قدیم بر پشت اسب می‌انداختند، و کفلروش است. کاربرد تلفظ آناتولی «شیریک» در کرمان به جای تلفظ آزربایجانی «شیریق» و موغولی شیرخه، معنی‌دار است و اشاره به  منشاء آناتولیایی بوجاق‌چی‌ها دارد.

ج-ریشه‌ی واژه‌ی تورکی «شیریق-شیریک»، کلمه‌ی موغولی «شیرخه‌گ» (ᠰᠢᠷᠬᠡᠭ Ширхэг)[46] (در موغولی کلاسیک: Sirke(g)، در خالخا: Şirxeg، در بوریاتی: Şerxeg، در قالموقی: Şirke، در دائور: Şirgee) به معنی واحد و قطعه و تکه است[47]. (ائتیمولوق اسماعیل هادی در کتاب فرهنگ تورکی نوین، به اشتباه شیریق را محرف جیریق دانسته است). کلمهی موغولی «شیرخه» با مئتاتئز و جابجائی حروف «ر» و «ه»، در تورکی تبدیل به «شه‌هرهŞehre » شده و در اصطلاحات تورکی «شیریم شهرهŞirim şehre » به معنی له و لورده، تکّه پاره، و شه‌هره‌له‌مه‌ک  Şehrelemekبه معنی گوشت را به قطعات باریک بریدن (‌اه‌تی دیلیم دیلیم آییرماق eti dilim dilim ayırmak) هم دیده می‌شود. (ظاهراً شباهت بین کلمات «شیرخه» موغولی – «شه‌هره» تورکی به معنی تکه و قطعه‌ی باریک، و کلمه‌ی «شرحة» ‌(شریحة و شریح) عربی به معنی قطعه‌ای از گوشت، یک ورقه از گوشت چرب و فربه که به ‌صورت طولی و به درازا بریده شده، پدیده‌ای تصادفی است. هم‌چنین کلمه‌ی عربی «شرحه» غیر از کلمه‌ی عربی «شهره – شهله – شِلْهه» به معنی چربی روی تن گوسفند، چربی گوشت، سفیدی روی گوشت، گوشت بسیارچرب است).

د-بافت گلیم شیریک با نامهای موغولی شیرده‌گ (Ширдэг)، قیرقیزی شێرداق (Шырдак)، قازاقی سێرماق (Сырмақ)، .... در میان کوچنده‌گان و طوائف متعدد موغول (خالخا، بوریات، هزاره، ...) و تورک (قیرقیز، قازاق، ...) در آوراسیا از زمان‌های بسیار قدیم رایج بوده است. طبق سنن موغولی، کودک نوزاد به محض تولد بر یک شیرده‌گ گذاشته می‌شود. هر عضو خانواده دارای شیرده‌گ خاص خود است که دیگر اعضای خانواده و یا مهمانان نه‌می‌توانند از آن استفاده کنند، در گذشته پس از انتخاب یک خان جدید، او بر یک «شیرده‌گ» سفید نشانده و با آن سه مرتبه به هوا بلند می‌شد، .... در فرهنگ سنتی قیرقیز، «شیرداق»‌ نقشی مرکزی دارد و در یورت‌ها و خانه‌ها برای گرم کردن خانه‌ها و به عنوان کف‌انداز و روانداز و در تزئینات و افادات هنری و زیبائی‌شناسانه به‌کار می‌رود[48].

٨-بوجاق‌چی ماخوذ از «بوجاق‌» کوچک‌ترین واحد در تقسیمات اداری عوثمان‌لی:

در دوره‌ی عوثمان‌لی «بوجاق» (بُجاق، فورم قدیمی: بُجغاق) نام کوچک‌ترین واحد در تقسیمات اداری-کشوری و جزئی از «ایل‌چه» بود که توسط یک مدیر اداره می‌شد[49]. به مرور زمان مراکز جمعیتی بسیاری با نام بوجاق، حتی «بوجاق‌چی»، ملهم از نام این واحد اداری در مناطق مختلف عوثمان‌لی ظهور کرد که بسیاری امروز نیز بوجاق و «بوجاق‌چی» نامیده می‌شوند[50]. بوجاق به معنی ناحیه در دوره‌ی جمهوریت هم به عنوان کوچک‌ترین واحد در تقسیمات اداری بعد از «ایل» (استان) و «ایل‌چه» (شهرستان) به‌کار می‌رفت و از شهرها، قصبه‌ها و روستاها تشکیل می‌یافت. در سال ٢٠١٢ قانوناً به سیستم بوجاق‌ها در تورکیه پایان داده شد[51]. ممکن است تورکمانان افشار برخاسته از این نواحی موسوم به بوجاق و یا بوجاق‌چی‌ به خاطره‌ی قرار داشتن مسقط الراس ایل بوجاق‌چی در عوثمان‌لی و هنوز زنده بودن آن خاطرات در فرهنگ ایل به هنگام مهاجرت به کرمان در قرن ١٦ به نام بوجاق‌چی مشهور و معروف شده باشند.

٩-بوجاق‌چی، محرف نام بوداق‌چی

بنا به یک نظر کلمه‌ی تورکی باجاق محرف کلمه‌ی بوتاق-بوداق است. بوت + اق بوتاق باتاق باجاق. از معانی «بوتاق – بوداق» ۱- نهال کوچک درخت و ریاحین که تازه به‌نشانند، شاخه، غُصْن، تاک ٢- قسمت سخت و سفت شاخه و کُنده، بن شاخه ۳-تابع، مطیع، فرمانبر، وابسته، مادون، مرئوس، زیردست، پائینی، فرعی، ٤-مجازاً قدرتمند و سخت و مقاوم است. نام بوداق در گذشته در میان تورک‌ها مخصوصاً افشارها بسیار مرسوم بود، از جمله یکی از حاکمان اورمو، «بوداق خان پورناک» نام داشت: «دومدوم در سال ١٠١٩ هجری قمری مطابق ١٦١٠ میلادی فتح شد. جولگه‌ی اورمو به قاپان خان بیگ‌دیلی داده شد. برادوست‌ها با حیله دومدوم را گرفتند. پس از آن به جای قاپان خان، از تبریز بوداق خان پورناک حاکم اورمو شد و پس از آن آقا خان مقدم از ماراغا به این سمت انتخاب گردید»[52]. نام‌های مرکب ساخته شده از بوداق هم وجود دارند. مانند نام طائفه‌ی قارابوداق‌لی از افشارهای رجب‌لو پخش شده در سرتاسر تورکیه ماراش، ارزروم، قارامان، قیرشهیر، قیصری .... ترکیب دیگر اسم بوداق‌چی است که ممکن است در نتیجه‌ی تبدیل حرف «د» به «ج» (مانند بوداق باجاق) به مرور زمان مبدل به بوجاق‌چی شده باشد. بوداق‌چی بوجاق‌چی

دو «بجقجی» در نوشته‌ی ابن بطّوطه

یکی از دلائلی که باعث شده عده‌ای نام بوجاق‌چی را به صورت پیچاقچی و به معنی چاقوساز معنی کنند، سفرنامه‌ی ابن بطّوطه (١٣٠٤-١٣٧٧) است که در آن در دو جا از دو شخص «بجقجی» نام برده، و یکی را منسوب به چاقو دانسته است.

الف-«اخی احمد بجقجی» - از شهر سیواس در آناتولی مرکزی: نخستین آن‌ها شخصی بنام «احمد بجقجی» در سیواس است که ابن بطّوطه در توضیح نام وی «بجق» را چاقو و «بجقجی» را منسوب به چاقو معنی می‌کند[53]. (ترجمه): «از آن‌جا به شهر سیواس رفتیم. سیواس جزو قلمروی پادشاه عراق و بهترین مستملکات او در این ناحیه است. .... در سیواس کسان «اخی احمد بجقجی» به استقبال ما آمدند. «بجق» در تورکی به معنی چاقو است و «بجقجی» نسبت به چاقو می‌باشد»[54].

ب-«اخی بجقجی» - از ناحیه‌ی آزاق (آزوف) در شمال شرق دریای سیاه: بجقجی دوم در سفرنامه‌ی ابن بطّوطه شخصی از ناحیه‌ی آزاق (آزوف) در شمال شرق دریای سیاه است[55]. (ترجمه): «شهر ازاق بر ساحل دریا واقع شده است و ساختمان‌های خوب دارد؛ جنوائی‌ها و دیگران برای تجارت به آن‌جا می‌آیند. «اخی بجقجی» از بزرگان جوان‌مردان در آن دیار بود و چون نامه‌ی امیر تؤله‌ک ته‌مور به امیر شهر محمد خوجا خارزمی رسید به استقبال من آمد»[56]

در باره‌ی بجقجی سیواس احتمالات زیر را می‌توان مطرح کرد:

- اخوت نوعی اتحادیه‌ی صنفی بود، و «اخی بجقجی» آشکارا وابسته به تشکیلات اخیان بود. امکان دارد «بجقجی» در نام «اخی بجقجی» صرفاً اشاره به مسلک او که چاقوسازی بود داشته باشد و نه به نام ایل و طائفه‌ی او. در نتیجه ایل بوجاق‌چی دارای ارتباط تباری –ایلی با «اخی بجقجی» نیست.

- ریشه‌شناسی ابن بطّوطه در مورد نام «بجقجی»، یک ریشه‌شناسی مردمی است که توسط خود او مطرح شده است.

- نام «بجقجی» به واقع به معنی مقیم ناحیه و ساکن بوجاق افشار است. ناحیه‌ی سیواس یکی از مراکز اسکان اصلی افشارها در آناتولی است.

- نام «بجقجی» ماخوذ از زاویه‌نشینی و منسوبیت «اخی بجقجی» و شاید ایل‌ او به یک بوجاق و طریقت تصوفی تورک است. ناحیه‌ی سیواس یکی از مراکز تورکان متصوفه و غلات تورک در آناتولی بود.

در مورد بجقجی ساحل آزوف:

علاوه بر احتمالات مطرح شده در مورد بجقجی سیواس، در مورد بجقجی ساحل آزوف احتمال دیگری نیز وجود دارد. «بوجاق» نام یکی از چهار بولوک بزرگ تشکیل دهنده‌ی تاتارهای نوقای که در آن زمان در این منطقه سکونت داشتند بود. این گروه در قرن ١٤ میلادی در این ناحیه دولتی تورک به نام «نوقای اورداسی»[57] را تاسیس کردند. بولوک بوجاق تاتارهای نوقای، پس از آن که توسط کاساک‌ها به غرب رانده شدند، در نیمه‌ی دوم قرن ١٨ «بوجاق اورداسی»[58] که تابع خانات کریمه بود و ادامه‌ی «نوقای اورداسی» شمرده می‌شد را تاسیس نمودند و پس از آن به «تاتارهای بوجاق» و یا به طور ساده «بوجاق» معروف گشتند. این منطقه هم «دشت نوقای» و یا «بوجاق» خوانده شد (بعدها به باسارابیا تغییر یافت). بوجاق به عنوان نام طائفه و تیره علاوه بر تاتارهای نوقای در شمال شرق و شرق دریای سیاه، در میان قازاق‌ها و قاراقالپاق‌ها در تورکستان نیز یافت می‌شود. علاوه بر آن، در ناحیه‌ی باسارابیا در شمال غرب دریای سیاه نیز منطقه‌ای به اسم «بوجاق» وجود دارد[59]. این نام‌گذاری ناشی از اقامت تاتارهای نوقای در این منطقه و هم‌چنین سیستم اداری عوثمان‌لی است.

پایان

منابع فارسی دیگری که درمتن مقاله ذکر نه‌شده‌اند:

ابن بطوطه، سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه محمدعلی موحّد، تهران ۱۳۶۱ ش.

 ایران. وزارت داخله، ایران و جنگ جهانی اول: اسناد وزارت داخله، چاپ کاوه بیات، تهران ۱۳۶۹ ش؛

 محمد حسن پیغمبر دزدان، پیغمبر دزدان، چاپ باستانی پاریزی، تهران ۱۳۵۳ ش.

 حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیائی ایران (آبادیها)، ج۸: استان هشتم (کرمان و مکران)، تهران ۱۳۵۵ ش.

 سازمان برنامه و بودجه، طرح مطالعات جامعه عشایر استان کرمان، ۱۳۶۹ ش.

 فلوریدا سفیری، پلیس جنوب ایران، ترجمه منصوره اتحادیه (نظام مافی) و منصوره جعفری فشارکی (رفیعی)، تهران ۱۳۶۴ ش.

 مسعود کیهان، جغرافیای مفصل ایران، تهران ۱۳۱۰ـ۱۳۱۱ ش.

 مرکز آمار ایران، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده ۱۳۶۶، نتایج تفصیلی استان کرمان، تهران ۱۳۶۹ ش؛

 احمدعلی وزیری کرمانی، تاریخ کرمان، چاپ باستانی پاریزی، تهران ۱۳۶۴ ش.

 احمدعلی وزیری کرمانی، جغرافیای کرمان، چاپ باستانی پاریزی، تهران ۱۳۵۳ ش.

ایرج افشار سیستانی، مقدمه‌ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران، تهران ۱۳۶۸ ش.

علی رزم آرا، جغرافیای نظامی کرمان، تهران ۱۳۲۳ ش.

محمد میرشکرائی، «بَلوَرد: پایگاه ایل بچاقچی» در ایران وزارت فرهنگ و آموزش عالی مرکز مردم شناسی، مجموعه مقالات مردم شناسی، دفتر دوم، ایلات و عشایر، تهران ۱۳۶۲ ش.

اسکارفن نیدرمای، زیرآفتاب سوزان ایران، ترجمه کیکاووس جهانداری، تهران ۱۳۶۳ ش.

طرح مطالعات جامعه عشایر استان کرمان، ۱۳۶۹ ش. 

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «ایل بچاقچی»، شماره۵۱۹.   

Sir James W Redhouse, A Turkish and English lexicon, Istanbul ۱۹۷۸.

Türkiye Türkçesi Ağızları Sözlüğü

BSTS / Tarih Terimleri Sözlüğü

BSTS / Zanaat Terimleri Sözlüğü

Tarama Sözlüğü

Kişi Adları Sözlüğü

Güncel Türkçe Sözlük


[1] برای اطلاعاتی در باره‌ی ایل بوجاق‌چی: مئهران باهارلی. حسین‌خان بوجاق‌چی شجاع السلطان (٢٠٠٤)

http://sozumuz1.blogspot.com/2016/09/blog-post_78.html

[2] Pierre Oberling. BOČĀQČĪ, a Turkic tribe of Sīrjān in Kermān province

www.iranicaonline.org/articles/bocaqci-a-turkic-tribe-of-sirjan-in-kerman-province

[3] جوزه‌لوچیک ویووسکا، آلستر هال. تاریخ‌چه، طرح، بافت و شناسایی گلیم. ترجمه‌ی شیرین همایون‌فر و نیلوفر الفت‌شایان. تهران، کارنگ. ص٢٥٢، ١٣٧٧

[4] مئهران باهارلی. از تاریخ دولت‌های تورک استان کرمان – فارسستان - ۲٠٠٤

http://kerman-tr.blogspot.com/

[5] ŞÜMLE  شملة(ö. 570/1174-75) Irak Selçukluları döneminde Hûzistan emîri. QIYAS ŞÜKÜROV (1988–2016). TDV Encyclopedia of Islam (44+2 vols.) (in Turkish). Istanbul: Turkiye Diyanet Foundation, Centre for Islamic Studies.

https://islamansiklopedisi.org.tr/sumle

Ai-Toghdï, also known as Shumla (شملة; died 1174/5)

https://en.wikipedia.org/wiki/Ai-Toghd%C3%AF

[6]«جمشیدخان سوباتای‌لی افشار اورومی بکیش‌لو (جمشید اردشیر افشار) - مجدالسلطنه»

https://sozumuz1.blogspot.com/2022/05/blog-post.html

اعتراف رسمی به ‌وجود حکومت ملی تورک (دولت اتحاد تورک‌ایلی) به ‌صدارت جمشید خان سوباتایلی افشار اورومی - مجدالسلطنه ‌در ‌سال‌های آخر جنگ جهانی اول

https://sozumuz1.blogspot.com/2021/07/blog-post_8.html

 قوت‌لو اولسون یوز(دؤرد)ونجو ایل‌دؤنومو: تورک اتّحاد حکومتی - بیرلیک یؤنه‌تیمی!

https://sozumuz1.blogspot.com/2022/12/blog-post_11.html

نخستین پرچم ملی تورک و تورک‌ایلی: «بیرلیک بایراغی» (پرچم حاکمیت اتحاد) – ١٩١٨

https://sozumuz1.blogspot.com/2017/01/blog-post_6.html

سندی از بیرق دولت تورک بیرلیک (اتحاد) و پرچم ملی تورک – تورک‌ایلی

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/08/blog-post_13.html

[7] دوکتور محمدابراهیم باستانی پاریزی. (افشارها در تاریخ و سیاست کرمان): «متأسفم که افشارهای کرمان ـ هرچند خود را تورک می‌دانند ـ اما امروز، هیچ‌کدام از کوچک و بزرگ، یک کلمه تورکی بلد نیستند».  و نوت ایرج افشار بر این جمله: «و این را من به تجربه دریافته‌ام، چه شاگردان بسیاری به نام افشار و افشاری و افشارزاده و امثال آن داشته‌ام که خیلی از خود کرمانی‌های ته باغ لله، پخ و پهن‌تر کرمانی حرف می‌زده‌اند.»

[8] عباد صادقی گوغری. (درآمدی بر واکاوی طوایف اقطاع و افشار گوغر): «درحال حاضر خیلی از افشارهای کرمان حتی نسل جدیدی‌ها اطلاعی از اصل و نژاد خود نه‌دارند (شهر بابک و کوه بنان و..) چه به‌رسد به این که به تورکی افشاری تکلم کنند. ولی خوشبختانه افشارهای بافت که در نقاطی نظیر شهر بافت، خبر، ارزوییه، صوغان، گوغر، هشون، گنوییه‌ی کیسکان، سنگ پهن و.. زنده‌گی می‌کنند علی رغم استحاله با اقوام دیگر و استیلای زنده‌گی شهرنشینی، بر رسوم گذشته‌گان خود پای‌بند هستند. از جمله‌ی این موارد می‌توان به تداوم بعضی شغل‌های خاص این طوایف توسط زیرمجموعه‌ها اشاره کرد. مشاغلی نظیر دام‌داری کلان و تولید و استحصال کورک و پشم, قالی و گلیم‌بافی، جشن‌های باشکوه عروسی و بیرق‌بندان و رقص چوب (ساز و دوهول) و نواهای فولکوریک خاص افشار (کوردی‌خوانی). و هم‌چنین اکثر این طوایف هنوز به زبان تورکی تکلم می‌کنند که نزدیکی و مشابهت زیادی در لغت و نحوه‌ی گویش به تورکی قشقایی فارس دارد».

http://zaarch.blogfa.com/post/54

[9] Avşar: Kelime Kâşgarlı'da Afşar; diğerlerinde Avşar biçiminde kaydedilmiştir. Reşideddin'de "işinde çevik ve avcılığa düşkün", Yazıcıoğlu'nda "cüst ü çâlâk ve ava ve canavara ve kuşa haveslü", Ebülgazi'de "işni yıldam (çabuk) işlegü-çi" anlamları verilmiştir. Togan'a göre kelime avcı+er'den gelmektedir (Togan 1982: 96). Bahaeddin Ögel, "av" anlamından hareketle, Kâşgarlı'daki aw- fiilini Avşar'ın kökü olarak görmekte; aw- 'dan türeyen aw-ı-ş- fiilinin -ar ile "reciproque present durativ" yapıldığını kabul etmektedir (Ögel 1971: 339). Bence de Ögel'in aw-ış-ar > avşar etimolojisi doğrudur. Ancak aw- fii-linde "avlamak" anlamı yoktur; aw- "toplaşmak, üşüşmek" demektir. İndeksteki "avlamak" anlamı Besim Atalay'ca ilave edilmiştir. Esasen bir kelimenin aynı anlamda hem isim hem fiil kökü olması Türkçede mümkün değildir. Buna rağmen ben kaynakların verdiği anlamın "toplaşmak, üşüşmek" anlamıyla da çok aykırı olduğunu düşünmüyorum.

Ahmet B. Ercilasun, Oğuz boy adlarının etimolojisi.

[10] 1. 阿里喜 ālĭxĭ "avı kuşatma" < Nüzhen. abalaci, HWC., s. 7. <Tü. aba"av"(G. Doerfer, s. 521).

Alimcan İNAYET* DOĞRUDAN VE DOLAYLI OLARAK ÇİNCEYE GEÇEN TÜRKÇE KELİMELER ÜZERİNE. Studies on Turkish Words Passing Directly or Indirectly into The Chinese

https://dergipark.org.tr/tr/download/article-file/406236

[11] The name Afšār means “obedient” (J. Németh, A honfoglaló magyarság kialakulása, Budapest, 1930, p. 168).

[12] اسفندیارپور، تاریخ بافت، کرمان، مرکز کرمان‌شناسی، ص ١٢٢ (١٣٨٤)

علی اکبر وثوقی رهبری، تاریخ سیرجان، کرمان، مرکز کرمان‌شناسی، ص ١٧٧ (١٣٧٦)

علی‌اکبر بختیاری، سیرجان درآئینه‌ی زمان، کرمان، مرکز کرمان‌شناسی، ص ٢٢٢ (١٣٧٨)

[13]  در تورکیه سه قلعه-قریه به اسم قارس وجود داشت: «قاراتاش‌لیق قارسی» در سیلیفکه  در جنوب مرکزی تورکیه در شمال قبرس، «ماراش قارسی» («ذوالقدریه قارسی») در جنوب مرکزی تورکیه در شمال سوریه، و «قارس» در شمال شرق آناتولی.

[14]  باستانی پاریزی. افشارها در تاریخ و سیاست کرمان: «به یاد دهکده‌ی محقر «طاش‌بورن» افتادم ـ در نزدیکی قارص ـ که مرکز زنده‌گی باقی‌مانده‌ی عشایر افشار آسیای صغیر است».

[15]  افشار، دست‌بافت‌های ایلات جنوب شرقی ایران. ص ١٧

[16]  سیرجان در آئینه‌ی زمان. ص ٢٢٣

[17] مئهران باهارلی. تمایلات تورک‌گرایانه و اتحاد اسلامی حسین‌ خان بوجاق‌چی

[18] “Bucak” (9. anlamı): 1. Çakı. 2. “Bıçak”. (Sofular *Eğridir –Isparta). Kaynak: Türkiye Türkçesi Ağızları Sözlüğü

www.tdk.gov.tr/index.php?option=com_ttas&view=ttas&kategori1=acikla2&kod=33781\

[19] a)- The “Buchaqchi” are Turkish speakers, but it is a Turkish which is mostly Persian…. Haydar Quli Khan is the son of the late 'Ali 'Askar Khan “Buchaqchi”, who, having performed the headmanship and 'amili on behalf of the Governor of Kirman…. (Excerpt from Aqa ‘Ali Khan Vaziri-Kirmani, Jughrafiya-yi Kirman (1872-74) ed. Muhammad Ibrahim Bastani-Parizi, trans. James M. Gustafson). 

b)- The Housego rug may well be closely related to one placed by Ford (Fig. 7) in the Sirjan (Sa'idabad) area where, he says, such products were made by the Osturi and “Buchaqchi” tribes as well as in the town of Sirjan itself. Tanavoli cites the “Buchaqchi” Ashraflu clan as belonging to the Afshar tribe. Other writers seem to consider the “Buchaqchis” as separate from the Afshars. (Some Salt Bags from Kerman Province by John T. Wertime 

http://www.tcoletribalrugs.com/article13saltbags.html)

c)- … For example, early in this century, the “Buchaqchi”, whose home territory is southwest of Sirjan, frequently attacked the Komachi in their summer quarters….(Modern Iran: The Dialectics of Continuity and Change Michael E. Bonine, Nikki R. Keddie - 1981 - Iran)

d)- Tribal groups around Kirman like the “Buchaqchi”, the Lik, and the Afshars were organized as patrimonial networks of power, with kalantars acting as liaisons (Kirman and the Qajar Empire: Local Dimensions of Modernity in Iran, 1794-1914 By James M Gustafson).

e)- Administration Report of the Persian Gulf Political Residency for the Years 1915-1919

https://www.qdl.qa/en/archive/81055/vdc_100023191504.0x000002

[21] Les Afshars de Kirman. Les Afshars de Kirman se divisent en de nombreux groupes. Les plus importants qui vivent encore sous tente sont les suivants: “Boshakshi” Ils passent l'été à Shargombad et l'hiver à Baghat (entre Bandar-e- Abbas et Sirjan). Les “Boshakshi” sont un grand peuple. La plupart d'entre eux vivent dans les villages et les villes. D'après Ruhol Amini, il y a encore environ 200 tentes.

http://www.sov-et.ch/150.html?L=1

[22] İran ve Azerbaycan Türkleri. Kirman ve Belücistan bölgelerinde yaşayan Horasanı ve “Boçağçi” Türkleri (75.000) (http://www.turktoresi.com/viewtopic.php?f=28&t=859)

[23] Püçek: Damla Yuvarlak biçimde, çok küçük miktarda sıvı. Damla biçiminde olan (ziynet). Papasköy –Samsun

[24] Proto-Altaic: *mṓč`a ( ~ -u, -o), Turkic: *būč-gak, -mak , Tungus-Manchu: *muč-, Korean: *mằčh-

Comments: VEWT 85, ЭСТЯ 2, 282-283. Despite EDT 294 and Clark 1980, 38, not derived < *bɨč- 'cut' (because of semantic and phonetic - vowel length and vowel quality - differences).

http://starling.rinet.ru/cgi-bin/response.cgi?single=1&basename=%2Fdata%2Falt%2Fturcet&text_number=+706&root=config

[25] Proto-Altaic: *pi̯ŭ̀bi, Turkic: *bij-, Mongolian: *(h)üji-, Tungus-Manchu: *pubu-, Korean: *pjàpắi-, Japanese: *piwa-

Comments: Correspondences are basically regular, with the following comments: in Turkic one has to suppose secondary delabialization *bij- < *büj- ( < *büb-); the Kor. form pjàpắi- must be denominative, derived from a noun *pjàpắ- < *pibV-pu- < *pi̯ubi-p`u- ( = PTM *pubu-pu-). Cf. *p`i̯ṑpo: the two roots are sometimes hard to distinguish.

http://khakas.altaica.ru/cgi-bin/response.cgi?flags=undnnnnp&root=config&basename=/data/alt/altet&first=1&text_proto=*pi%7B_%7Du%7B%3E%7D%7B%5C%7Dbi&method_proto=substring

[26] Halı köşelerindeki motifler. Kaynak: BSTS / Zanaat Terimleri Sözlüğü

http://www.sozce.com/nedir/54398-bucak

[27] «بوجاق‌چی آتقی‌سی»- «شال بوجاق‌چی» (شال کاکی، شال کرمانی)، از کورک لطیف و مرغوب بز نژاد رایین (یکی از تیره‌های بوجاق‌چی-افشار) بافته می‌شد. بز نژاد رایین یک نوع بز شیری رنگ با دست و پای بلند به وزن متوسط ۳۰ کیلوگرم است که در این ایل پرورش داده شده و به خارج صادر می‌گردد.

[28] مردان بوجاق‌چی در گذشته اکثرا به پرورش اسب اشتغال داشتند و در سوارکاری مشهور بودند. در اوائل دوره‌ی رضا شاه که ارتش ایران هنوز ساختار تورک داشت، واحدهای سواره نظام کرمان از افراد ایل بوجاق‌چی تشکیل می‌شد. امروزه شغل مردان بوچاق‌چی اغلب دام‌پروری، باغ‌داری و کارگری است.

[29] به جز نمک‌دان، همه‌ی این واژه‌ها تورکی‌اند. نگاه کنید به: (مئهران باهارلی. «در منشاء کلمات تورکی قالی، گلیم، گبه، جاجیم، ورنی، پارچه، سوماق، پلاس، زیلو، توشک، خورجین، بوغچه، کرک، تور، قونداق، چوال، جل، بوته، تغار و ... ».)

[30] پان‌ایرانیست‌ها و مراکز دولتی ایران، در راستای تورکی‌زدایی، شوونیسم قومی فارس، غصب میراث تمدنی تورک و فرهنگ دزدی، علاوه بر «فرش فارسی-پارسی» نامیدن هنر «قالی تورک»؛ نام «گره تورکی»، «نیم گره تورکی»، «گلیم تورکی»، «گلیم شیریخی» ‏(شیریکی) و ... را هم به ترتیب به «گره آزری»، «نیم گره آزری»، «کلیم پارسی»، «کلیم شریکی»، .. تغییر می‌دهند.

[32]  محمد اردم. انعکاس تصوف در توپونیمی: زاویه، خانقاه، صومعه -١

[34] مئهران باهارلی. «حاجی بکتاش ولی خراسانی، آبدال‌لار، خوراسان اره‌ن‌له‌ری و خویلولار»: موسس جریان پیش علوی اخوت-فتوت (از غلات شیعه) در آناتولی یعنی تشکیلات «اخیان روم» (برادران-قارداش‌لار) اندیش‌مند تورک «شیخ نصیرالدین محمود خویی» است. وی که ملقب به «اخی ائوره‌ن» است اهل شهر خوی آزربایجان می‌باشد که در عصر سلاجقه‌ی روم به آسیای صغیر مهاجرت نموده است. همسر وی «فاطما باجی» نیز موسس تشکیلات «باجیان روم» (خواهران) در این دیار است.

[35]  166 Numaralı Muhaâsebe-i Vilâyet-i Anadolu defteri H: 937/ M: 1530

[36]  آلستر هال و ل. ویووسکا، جوزه. گلیم. ترجمه‌ی شیرین همایون‌فر و نیلوفر الفت‌شایان. تهران، کارنگ. ص٢٥٢ (١٣٧٧)

[37]  باستانی پاریزی: «به سال 1868م. / 1285ه‍ . حملات درویش‌پاشا برای تخت‌قاپو و اسکان عشایر عثمانی در چخورسعد شروع شد. جمعی به قیصریه گوگ‌سون و باقی در سایر نقاط آناطولی اسکان داده شدند، و یا به مرزهای سوریه رانده شدند که قبیله‌ی کوچک «افشار بوجاغی» همچون خاکستر از آتش، بقایای آن‌هاست».

[39] افشار، دست‌بافت‌های ایلات جنوب شرقی ایران. ص ١٧

[40] تورک‌های سوریه و یا باییر بوجاق تورکمان‌لاری عمدتاً باقی‌مانده‌ی ایل‌های بیات، افشار، قاراکئچه‌لی، آقچاقویون‌لو، عیسابیگ‌لی، موسابیگ‌لی، ایل‌بیگ‌لی، آغار، حایران چاندیرلی، سینجار، باراق‌لی و ... هستند. این گروه‌ها به لحاظ تباری، زبانی-لهجه‌ای، ادبی، فولکلور، عادات و رسوم و عقاید و ... ادامه‌ی طبیعی تورک‌های جنوب تورکیه هستند. اکثریت مطلق تورک‌های سوریه که زمانی بعد از اعراب دومین گروه ملی این خطه بودند، به مرور زمان به طور طبیعی و پس از ایجاد دولت سوریه به سبب آسیمیلاسیون اجباری، عرب‌زبان شده و تماماً هویت تورکی خود را ترک و فراموش کرده‌اند. با این‌همه امروز (پیش از جنگ داخلی) در سوریه حدود ٥٢٣ روستای تورک وجود دارد. و این، به جز تورک‌های ساکن در شهرهای بزرگ است.

[41] Bucak'ta konuşulan ağzın bazı yönleriyle Azeri Türkçe'sine yakınlık gösterdiği söylenebilir. Ağzın yanında bugünkü dil lügatlarına girmemiş halen konuşma ve anlaşmayı sağlayan özel sözcükler tespit ettiğimiz orijinalliklerdendir.

http://www.geocities.com/bucak15/sozluk.htm

BUCAK'TA KULLANILAN MAHALLİ KELİMELER Hasan Konu tarafından derlenen "Oguzhandan Doğan Şehir Bucak" (Kremna Yayınları - 2000) Kitabından

http://www.nurettinalp.com/projects/bucak15/www.geocities.com/bucak15/sozluk.html

[42] مئهران باهارلی. در منشاء کلمات تورکی قالی، گلیم، گبه، جاجیم، ورنی، پارچه، سوماق، پلاس، زیلو، تشک، خورجین، بغچه، کرک، تور، قنداق، چوال، جل، بته، تغار، چلمه، چادر، ساچیم، گچمه، تسمه ....

[43] مئهران باهارلی. وئرنی Verni . Saturday, January 07, 2012

[44] رسول پروان، نقش تاریخی ایلات افشار و بچاقچی در شکل‌گیری «گلیمِ پیچ‌باف» در ولایت کرمان

http://www.ensani.ir/storage/Files/20160913134138-9831-153.pdf

[45] Şirik (II) Köy evlerinde oda kapılarının tahtadan yapılmış, uzun menteşesi.

http://www.tdk.gov.tr/index.php?option=com_ttas&view=ttas&kategori1=derlay&kelime1=%C5%9Firik

[49] Köken: Osm. Nahiye (coğrafya) Kaynak: BSTS / Orta Öğretim Terimleri Kılavuzu / Tarih Terimleri Sözlüğü.

[50] امروز هم در آناتولی مراکز متعدد جمعیتی اغلب افشاری با نام بوجاق و بوجاقچی وجود دارد.

الف) نمونه‌های مراکز جمعیتی با نام بوجاق: یک ایل‌چه در ایل بوردور، دو محله در بوجاق مرکز در ایل‌چه‌های کوزان و قاراعیسالی از ایل آدانا، دو محله در ایل‌چه‌های سریک و آلانیا از ایل آنتالیا، دو محله از ایل‌چه‌های قویوجاق و چینه از ایل آیدین، یک محله از بوجاق ایشیق‌لی در ایلچه‌ی چیوریل در ایل دنیزلی، دهی در بوجاق مرکز از ایل‌چه‌ی پازار در ایل ریزه، دهی در بوجاق مرکز از ایل‌چه‌ی دیکمه‌ن از ایل سینوپ، ناحیه‌ی بوجاق مرکز در اوردو، بوجاق در موغلا، آرتوین و ... همچنین بوجاق دره‌سی، بوجاق آلان (آنتالیا)، بوجاق دره (ایسپارتا)، بوجاق ایلوات (آنتالیا)، بوجاق قیشلا، بوجاق کوی (سینوپ)، بوجاق شئیخ‌له‌ر (آنتالیا)، بوجاق یالان قوزو (اورفا)، بوجا (ایزمیر)، بوجا داغی (آدانا) ...  

ب) نمونه‌های مراکز جمعیتی با نام بوجاق‌چی: دو مرکز جمعیتی از ایل‌چه و یا بوجاق‌های بیرگی و اؤده‌میش در ایل ایزمیر، یک مرکز جمعیتی از بوجاق مرکز از ایل‌چه‌ی مرکز در ایل باتمان، یک مرکز جمعیتی در بوجاق مرکز از ایل‌چه‌ی چام‌ائلی در ایل دنیزلی، یک مرکز جمعیتی در بوجاق مرکز از ایل‌چه‌ی آلانیا در ایل آنتالیا، .....

[52] مئهران باهارلی. نام‌های تورکی افشارهای اورمو (اورمیه) در دیوان طرزی افشار (قرن ١٧ میلادی)، تصحیح و تشریح آن‌ها، و ریشه‌شناسی تورکی ناجاق، خنجر، چرکین، جان، دوندار، ...

https://sozumuz1.blogspot.com/2019/03/blog-post_25.html

[53] اصل عربی: «ثمّ سافرنا إلى مدینه‌ی سیواس، وضبط بکسر السین المهمل ویاء مدّ وآخره سین مهمل، وهی من بلاد ملک العراق، وأعظم ماله بهذا الإقلیم من البلاد، وبها منزل أمرائه وعمّاله، مدینة حسنة العمارة واسعة الشوارع، أسواقها غاصّة بالناس وبها دار مثل المدرسة تسمّى دار السیادة. لا ینزلها الّا الشرفاء، ونقیبهم ساکن بها وتجرى لهم فیها مدّة مقامهم الفرش والطعام والشمع وغیره فیزوّدون إذا انصرفوا. ولمّا قدمنا إلى هذه المدینة خرج إلى لقائنا أصحاب الفتى أخی احمد بجقجی، وجق بالتورکیة السکین، وهذا منسوب إلیه، والجیمان منه معقودان بینهما قاف، وباؤه مکسورة».

[54] سفرنامه ابن بطوطه. ترجمه دکتر علی موحد. جلد اول. ص ٣٥٩، چاپ ششم، ١٣٧٦

[55] اصل عربی: «ثم سرنا بعده ثلاثاً ووصلنا إلى مدینة أزاق وضبط إسمها بفتح الهمزة والزای وآخره قاف. وهی على ساحل البحر حسنة العمارة، یقصدها الجنویون وغیرهم بالتجارات. وبها من الفتیان أخی بجقجی وهو من العظماء یطعم الوارد والصادر. ولما وصل کتاب الأمیر تلکتمور إلى أمیر أزاق وهو محمد خواجه الخوارزمی خرج إلى إستقبالی ومعه القاضی والطلبة وأخرج الطعام».

[56] سفرنامه ابن بطوطه. ترجمه‌ی دوکتور علی موحد. ص ٣٩٧. چاپ ششم، ١٣٧٦

[59] Budjak or Budzhak (Gagauz Turkish: Bucak, Turkish: Bucak; Russian, Ukrainian, and Bulgarian: Буджак, Budžak; Romanian: Bugeac; historical Cyrillic: Буӂак)

بوجاق ناحیه‌ای تاریخی در ولایت اودسای اوکرایین است. بین دو رود دانوب و دنیستر و در بخش جنوبی بسارابیا (همسایه با مولدووا در شمال و غرب، با رومانیا در جنوب، و دریای سیاه و بقیه‌ی اوکراین در شرق). امروز اکثریت اهالی آن را اوکرایینی‌ها (٤٠٪)، بولغارها (٢١٪)، روس‌ها (٢٠٪) و مولدوون‌ها (رومن‌ها) (١٣٪) و تعداد کمی تورک‌های قاقاووز (٤٪) تشکیل می‌دهند. در قرون وسطی و دوره‌ی حاکمیت عوثمان‌لی عمدتا مسکن تاتارهای نوقای بود. ترکیب اهالی در قرن نوزده با اشغال منطقه و تبعید تاتارها توسط روسیه و فرار آن‌ها به قفقاز، دوبروجا و تورکیه دگرگون شد. در منطقه هم‌چنین جمعیت قابل ملاحظه‌ای موسوی ساکن بود که توسط نازی‌ها نسل‌کشی شدند. در دوره‌ی عوثمان‌لی بوجاق و یا ناحیه‌ی دشت که مسکن تاتارهای نوقای بود، منطقه‌ی حائل بین سه «سانجاق» (واحد اداری عوثمان‌لی بین «ایل» و «ایل‌چه») که جمعاً ایالت اؤزی و یا سیلیسترا را تشکیل می‌دادند قرار داشت. مابین قرون ١١ و ١٨ میلادی این منطقه مسکن تورک‌های قیپچاق بود. در تاریخ ١٩٨٩ بر ناحیه‌ی تاریخی بوجاق، دولت خودمختار قاقاووز به پایتختی کومرات وابسته به مولداوی تاسیس شده است. در دشت بوجاق، شهری با نام بوجاق هم وجود دارد.

6 comments:

  1. چوخ ماراقلی معلومات ویردیکنیزه گوره منت دارم وار اولون

    ReplyDelete
    Replies
    1. سیز ده ساغ اولون اوخودونوز اوچون

      Delete
  2. This comment has been removed by the author.

    ReplyDelete
  3. Greetings from Turkey, my brothers, my Afshar clan İnallu from the origin of the tribe. Anatolian Turkmen

    ReplyDelete
  4. چندسال قبل صفحه ای درفیسبوک بود بنام بیچاقچی جمهودیتی با نقشه ی منطقه ای اطراف کرمان

    ReplyDelete