Friday, March 28, 2025

اَمْسَیْتُ کُردیّاً و اَصْبَحْتُ عَرَبیّاً، معنی واقعی آن، و استنتاجات نادرست محمد قزوینی و دیگران از آن

اَمْسَیْتُ کُردیّاً و اَصْبَحْتُ عَرَبیّاً، معنی واقعی آن، و استنتاجات نادرست محمد قزوینی و دیگران از آن

مئهران باهارلی

THE PHRASE "AMSAYTU KURDIYYAN VA ASBAHTU ARABIYYAN", AND MUHAMMAD QAZVINI’S INCORRECT AND UNFOUNDED CONCLUSIONS AND ASSERTIONS

Méhran Baharlı 

The "Amsaytu Kurdiyyan va asbahtu Arabiyyan" phrase, and Incorrect and unfounded conclusions and Assertions of Muhammad Qazvini and Others 

"Emseytü Kürdiyyen ve esbehtü Arabiyyen" ibâresi, ve Muhammed Kazvini ile başkalarının yanlış ve asılsız sonuç çıkarmaları ile iddiaları


«سؤزوموز، مئهران باهارلی‌نین یازقالاری توپلوسو» پیتییی،‌ بیرینجی جیلدده‌ن

Sözümüz, Méhran Baharlının yazqalar toplusu” pitiyinden, cild I

از کتاب « سؤزوموز، مجموعه مقالات مئهران باهارلی» - جلد اول

mehranbahari1@yahoo.com

https://independent.academia.edu/MBaharli

https://sozumuz1.blogspot.com/

https://www.facebook.com/profile.php?id=61579230999069

خلاصه

عبارت «امسیت کردیاً و اصبحت عربیاً» (به معنی چون کورد بودم و بسان عرب شدم) عیناً و یا با گنجاندن غیر عروضی، عجم، و تورک به جای کورد و عروضی به جای عرب در آن، در طول هزار و دویست سال گذشته به صورت یک ضرب‌المثل ورد زبان‌ها بوده‌ و به ‌اشخاص متعددی با قومیت‌های مازنی، تاجیک، عرب، کورد، تورک، لک و .... نسبت داده شده ‌است. در این عبارت، اسامی تورک - کورد - عجم و عرب نام‌هایی قومی نیست. بلکه دارای معنای مجازی بوده و تمثیل کننده‌ی وضعیت‌های معنوی و حالات معرفتی به ترتیب رشد نه‌یافته‌ی قبلی (ناتوان از تکلم به زبانی فصیح و بلیغ و مکالمه‌ی روان) و رشدیافته‌ی بعدی (توانا به تکلم به زبانی فصیح و بلیغ و مکالمه‌ی روان) یک شخص واحد در نتیجه ی یک معرفت شهودی و ... هستند. اما بعضی از محققین فارس، بر این اسامی مجازی، معانی مادی و تحت‌اللفظی قومی حمل کرده و بر این اساس به شخصیت‌های تاریخی مختلف هویت‌های قومی غیر واقعی نسبت می‌دهند. در سال‌های اخیر نیز ناسیونالیسم افراطی، تهاجمی و توسعه‌طلب کوردی، به بازنویسی گسترده‌ی تاریخ، و کورد و کوردستانی نمایاندن شخصیت‌ها، شهرها و مناطق و مفاهیم متعدد غیر کورد و غیر کوردستانی دست ‌زده، و در این استقامت، با سوء تعبیر از عبارت امسیت کردیا و اصبحت عربیا که مولانا گوینده‌ی آن را جد حسام‌الدین حسن چلبی ملقب به ابن اخی تورک دانسته، هم حسام‌الدین حسن چلبی و هم جد او که تورک و اورمویی بودند را به عنوان کورد معرفی می‌کنند. در این مقاله، ظهور صورت‌های گوناگون عبارت امسیت - اصبحت و سیر تطور آن بر اساس تمام منابع اولیه که ذکری از آن نموده‌اند را بررسی کرده‌ و معنی قطعی غیر قومی آن را نشان داده‌ام.

Özet

"Emseytü Kürdiyyen ve esbehtü Arabiyyen" ibâresi, geçmiş 1200 yılda birçok dilde ataanasözü olarak kullanılmıştır. Bu ibârenin kelime anlamı "Kürt gibiydim, Arap gibi oldum", mecâzi anlamı ise "âciz ve yetersizdim, becerikli ve yetenekli oldum"dur. Bu ibâre, harfiyyen ya da Kürt ve Arap yerine sırasıyla gayri Arûzî, Acem, Türk ve Arûzî kullanılarak, Mâzenî, Tacik, Arap, Kürt, Türk, Lek gibi çeşitli etnik kökenlere sâhip çok sayıda insana atfedilmiştir. Bu ataanasözünde, etnik isimler mecâzî bir anlam taşır ve kişinin geçmişteki gelişmemiş mânevî durumunu ve gelişmiş sonraki mânevî durumunu sembolize eder. Ancak bazı Fars araştırmacılar, bu mecâzî isimlere maddî ve gerçek etnik anlamlar yüklemiş ve sonuç olarak farklı târîhî şahsiyetlere gerçekdışı etnik kimlikler atfetmişlerdir. Son yıllarda da aşırı, saldırgan ve yayılmacı Kürt milliyetçiliği, târîhi yaygın bir şekilde yeniden yazarak, Kürt ve Kürdüstanlı olmayan çok sayıda şahsiyet, şehir, bölge ve kavramı Kürt ve Kürdistanlı olarak tasvir etmeye başlamıştır. Mevlana'ya göre, bu ataanasözünü ilk ortaya atan, aslen Azerbaycan'ın Urmu (Rumiye, Urmiye, Urmia) kentinden Türk Âhîoğlu lakaplı Hüsameddin Çelebi'nin ceddidir. Kürt milliyetçileri, "Kürt gibiydim, Arap gibi oldum" ifâdesini yanlış yorumlayarak, ikisi de Türk olan Urmulu Türk Âhîoğlu Hüsameddin Çelebi ile ceddini yanlışlıkla Kürt olarak göstermektedirler. Oysa yukarıdaki ataanasözünde Kürt, akıcı konuşamayan veya iyi bir şekilde sözel iletişim kuramayan bir kişiyi ifâde eden mecâzî bir isimdir, etnik bir isim değildir. Bu makâlede, "Emseytü Kürdiyyen ve esbehtü Arabiyyen" ifâdesinin çeşitli biçimlerinin ortaya çıkışını ve gelişimini, bu ifâdeden bahseden tüm birincil kaynaklara dayanarak inceledim ve etnik olmayan kesin anlamını gösterdim.

Abstract

The phrase "Amsaytu Kurdiyyan va asbahtu Arabiyyan" (literally meaning "I was like an Arab and became like a Kurd", figuratively meaning I was incapable and unproficient and became capable and proficient), has been used as a proverb in many languages. It has been attributed to numerous other people of various ethnicities including Mazani, Tajik, Arab, Kurd, Turk, Lak, either literally or by replacing Aruzi (prosody) - Gheyri Aruzi (non-prosodic), Ajam, Kurd, and Turk,​​ and others. In this proverb, ethnic names carry a figurative meaning, symbolizing the past spiritual status of a person who is unable to speak eloquently language or engage in fluent conversation) and his subsequent spiritual growth. However, some Persian scholars have attributed material and literal ethnic meanings to these figurative names and have consequently assigned fictious ethnic identities to different historical figures. In recent years, extremist, aggressive, and expansionist Kurdish nationalism has been involved in a widespread rewriting of history, depicting numerous non-Kurdish figures, cities, regions, and concepts as Kurdish and Kurdistani. According to Rîmî, the ancestor of Turk Akhioghlu Hussamuddin Chalabi from the city of Urmu in Azerbaijan, was first to coin this proverb. Kurdish nationalists misinterpret the phrase "I was like an Arab and became like a Kurd" and mistakenly identify Turk Akhioghlu Hussamuddin Chalabi and his ancestor who both were Turks, as Kurds.. In this article, I have examined the emergence of various forms of the phrase "Amsaytu Kurdiyyan va asbahtu Arabiyyan" and its evolution based on all primary sources that mention it. I have shown its definitive non-ethnic meaning.


مقدمه

عبدالرشید بن صالح باکویی مولف کتاب تلخیص الآثار و عجائب المَلِک القهّار، که در نیمه‌ی دوم قرن چهارده میلادی، پنج قرن بعد از روزگار ابن یزدان‌یار مازنی و مازندرانی نخستین بار در تاریخ ادعای بی‌پایه و کذب اورمویی و آزربایجانی بودن او را مطرح کرده، هم‌چنین اولین و تنها کسی است که ادعا نموده ابن یزدان‌یار گوینده‌ی عبارت «امسیت کردیا واصحبت عربیا» است. اما این ادعای عبدالرشید باکویی هم مانند ادعای او دائر بر آزربایجانی و اورمویی بودن ابن یزدان‌یار، بی پایه ‌و کذب است.‌ گوینده‌ی عبارت «امسیت کردیا و اصبحت عربیا» ابن یزدان‌یار مازنی و مازندرانی نیست، و این عبارت قبل و بعد از او عیناً و یا با دوگانه‌های «عروضی - غیر عروضی»، «عجم - عرب»، و «تورک - تازی» به صورت یک ضرب‌المثل ورد زبان‌ها بوده‌ و به ‌اشخاص متعدد دیگری با قومیت‌های مازنی، تاجیک عرب‌الاصل، کورد عرب‌الاصل، تورک، لک و .... نسبت داده شده ‌است (در ادامه‌ی مقاله). سیر تاریخی این عبارت – ضرب‌المثل چنین است:

فورم «غیر عروضی عروضی»: فامسیتُ غیر عروضی و اصبحتُ عروضیاً

فورم اوّل منسوب به ابوجعفر محمد ‌جریر طبری، مؤلف مازنی تاریخ طبری (۸۳۹–۹۲۳ میلادی) است که گزارش آن در کتاب مُعْجَمُ الأُدَباء (إرشادُ الأریبِ إلیٰ معرِفةِ الأدیب)[1] اثر یاقوت حموی (١٢٢٩-١١٧٩ میلادی) آمده است. در این کتاب حکایتی از قول طبری وجود دارد که در آن فورم اولیه‌ی این عبارت با ضدّین «غیر عروضی  عروضی» به کار رفته است: «فامسیتُ غیر عروضی و اصبحتُ عروضیاً»: شب غیر عروضی (نامسلط بر علم عروض) بودم، و صبح عروضی (ورزیده در علم عروض) شدم.

«وقال هارون بن عبد العزیز ، قال أبو جعفر: لما دخلتُ مصر لم یبق أحد من أهل العلم إلا لقینی وامتحننی فی العلم الذی یتحقق به‌، فجاءَنی یوماً رجلٌ فسألنی عن شیء من العروض، ولم أکن نشطتُ له‌ قبل ذلک، فقلت له‌: علی قولٌ ألا أتکلم الیومَ فی شیءٍ من العروض، فإذا کان فی غدٍ فَصِرْ إلی، وطلبتُ من صدیقٍ لی العروضَ للخلیل بن أحمد فجاء به‌، فنظرت فیه ‌لیلتی، فَأَمْسَيْتُ غَيرَ عَرُوضِي وأصْبَحتُ عَرُوضِيَّاً ».

ترجمه (مئهران باهارلی): «وقتی داخل مصر شدم، حتی یک نفر از اهل علم باقی نه‌ماند که به ملاقاتم نیاید و دانشی که کسب کرده بودم را نیازماید. یک روز مردی پیشم آمد و از من چیزی در باره‌ی عروض پرسید. و من با این موضوع قبلا فعالانه مشغول نه‌شده بودم. پس به وی گفتم قول داده‌ام که امروز در باره‌ی هیچ چیز مربوط به عروض صحبت نه‌کنم. فردا به‌نزدم بیا. سپس از یک دوستم [کتاب] «عروض» الخلیل بن احمد [فراهیدی][2] را خواستم. او هم آورد و شب به آن نگاه کردم. شب غیر عروضی بودم، صبح عروضی شدم».

فورم «عجم عرب»: امسیت عجمیا و اصبحت عربیا

فورم دوّم منسوب به سید محمّد ‌ابوالوفاء تاج العارفین (أبوالوفاء البغدادی، تولد ١٠٢٦ - فوت ١١٠٧ میلادی). اقلّاً بنا به دو منبع، ابوالوفاء تاج العارفین گوینده‌ی این عبارت با ضدّین «عجم عرب» بود. مولّف منبع اول بهجة الاسرار متوفّی ١٣١٤ میلادی، و مولّف منبع دوّم قلائد الجواهر متوفّی ١٥٥٦ میلادی است. علی رغم آن که ابوالوفاء یک کورد (عرب‌الاصل) عراقی بود، عبارت منسوب به او حاوی کلمه‌ی «عجم» است و در آن کلمه‌ی «کورد» وجود نه‌دارد.  

الف- بهجة‌ الاسرار[3] : «الشّیخ تاج العارفین أبو الوفاء رضی الله عنه: .... هذا الشّیخ من أعیان شیوخ العراق فی وقته، .... و کان برجسی الاصل قبیلة من الأکراد، وهو الّذی یقول: أمسیت عجمیاً، و أصبحت عربیاً».

ب- قلائد الجواهر[4]: «السیّد الجلیل سیّدنا الشّیخ تاج العارفین أبوالوفاء محمّد بن محمّد بن محمّد بن زید الحلوانی الشهیر بکاکیس رضی الله عنه کان سیّد مشایخ العراق ... فقال له یا أبا الوفا یبسط الله تعالى لك بساط العلم وتتكلّم على النّاس. فقام الشّیخ أبو الوفا ودخل بغداد و نادى له المنادى من السّماء قوموا الیه، فأقبلت علیه الخلق اقبالا عظیما، .... وهو القائل أمسیت عجمیا وأصبحت عربیا».

ترجمه (مئهران باهارلی): «... پس به او گفت ای ابوالوفاء! خداوند تعالی بساط علم و دانش را بر تو به‌گستراند و تو با مردم سخن به‌گویی. ... پس ابوالوفاء برخاست و وارد بغداد شد. و منادی از آسمان به او ندا داد: «به سوی او برخیز» و مردم با شوق فراوان به سوی او روی آوردند .... و او گوینده‌ی شب (چون) عجم بودم و صبح (بسان) عرب شدم است».

فورم «تورک تازی»: تورک بی‌الهام تازی‌گو شده

فورم سوم این عبارت را مولانا در بیت ٢١٢٥ دفتر چهارم مثنوی معنوی (حسام‌نامه)، با ضدّین «تورک بی‌الهام تازی‌گو» بیان کرده است.

«اویِ او رفته، پری خود او شده

تورکِ بی‌الهام، تازی‌گو شده»

فورم «کورد عرب»: امسیت کردیا و اصبحت عربیا

فورم چهارم به چند شخص متفاوت منسوب شده است:

١-جدّ اعلای حسام‌الدّین حسن چلبی اورمولو (معروف به ‌ابن آخی تورک اورمویی‌الاصل) (١٢٨٤-١٢٢٥). به ‌تصریح مولانا (١٢٧٣-١٢٠٧ میلادی) در دیباچه‌ی عربی دفتر اول مثنوی معنوی که آن را در همان روزهای نخستین آغاز کردن سرودن و تدوین دفتر اول در سال ۱۲۵۸ تا ۱۲۶۰ میلادی نوشته، گوینده‌ی این عبارت ‌جدّ اعلای حسام‌الدّین حسن چلبی (معروف به ابن آخی تورک) بود. مولانا اسم جد حسام‌الدین را که بی‌شک می‌دانسته، نه‌نوشته و وی را صرفا به صورت شیخ مکرم توصیف کرده است:

«... یَقُولُ الْعَبْدُ الضَّعیفُ الْمُحتاجُ اِلی رَحْمَةِ الله ‌تَعالی مُحَمَّدُ بنِ مُحَمّدِ بنِ الْحُسَینِ البَلْخی تَقَبَّلَ الله ‌مِنْه ‌اِجْتَهَدْتُ فی تَطْویلِ المَنْظومِ المَثْنویّ الْمُشْتَمَل عَلی الغَرائِبِ وَ النّوادِرِ وَ غُرَرِ الْمَقالاتِ وَ دُرَرِ الدَّلالاتِ وَ طَریقةِ الزُهّادِ وَ حَدیقةِ الْعُبّادِ قَصیرةُ المَبانی کَثیرةُ الْمَعانی لاِستِدعاءِ سَیِّدی وَ سَنَدی وَ مُعْتَمَدی وَ مَکانِ الرّوحِ مِنْ جَسَدی وَ ذَخیرَةِ یَومی وَ غَدِی وُ هُوَ الشَّیْخُ قُدْوَةُ العارفینَ اِمامُ الْهُدَی وَ الیقینَ مُغیثُ الْوَری اَمینُ الْقُلوبِ وَ النُّهَی وَدیعَةُ الله ‌بَینَ خَلیقَتِه ‌وَ صَفْوَتِه ‌فی بَریَّتِه ‌وَ وَصایاه‌ لِنبَیِّه ‌وَ خَبایاه‌ عِنْدَ صَفیِّه، مِفْتاحُ خَزائنِ العَرشِ اَمینُ کُنوزِ الفَرشِ، اَبوالفَضائل، حُسامِ الحَقِّ وَ الدّین، حَسَنُ بنِ مُحَمّدِ بنِ حَسَن، اَلْمَعروف بِابنِ آخِی تُرْک، اَبویَزیدِ الوَقت، جُنیدِ الزَّمان، صِدّیقُ بْنِ صِدّیقِ بْنِ صِدّیقِ، رَضِیَ الله ‌عَنْه ‌وَعَنْهُمْ، اَلاُرْمَویُّ الاَصْلِ، الْمُنْتَسَبُ اِلی الشَّیْخِ المُکَرَّمِ بِما قال اَمْسَیْتُ کُردیّاً وَ اَصْبَحْتُ عَرَبیّاً قَدَّسَ الله ‌رُوحَه ‌وَ اَرواحَ اَخْلافِه، ‌فَنِعْمَ السَّلَفُ وَ نِعْمَ الخَلَفُ لُه ‌نَسَبٌ اَلْقَتٍ الشَّمْسُ عَلَیه ‌رَداءَها وَ حَسَبٌ اَرْخَتِ النُّجومُ لَدَیْه ‌اَضْواءَها لَمْ یَزَلْ فِناءُهُم قِبْلَةُ الاِقْبالِ یَتَوَجَّه ‌اِلَیْها بَنُو الوُلاةِ وَ کَعْبَةُ الْآمالِ یَطوفُ بِها وُفُودُ العُفاةِ و لازالَ کَذلِکَ ما طَلَعَ نَجْمٌ وَ ذَرَّ شارِقٌ لَیَکونَ مُعْتَصَماً لِاولِی الْبَصائرِ الرَبّانیّینَ الرّوحانیّینَ السَّمائیّینَ العَرْشیّینَ النّوریّینَ السُّکّتِ النُّظّارِ الْغُیَّبِ الحُضّارِ المُلُوکِ تَحْتَ الاَطْمارِ اَشْرافُ القَبائِل اَصْحابُ الفَضائِل اَنْوارُ الدَلائِل آمّین یا رَبَّ العالَمینَ ...».

ترجمه (مئهران باهارلی): «... [حسام‌الدین حسن چلبی] سرورم، و تکیه‌گاهم و معتمدم و جای‌گاه روح در تنم و ذخیره‌ی امروزم (دنیا) و فردایم (آخِرَتَم). و هم اوست شیخِ مُقْتدایِ عارفان، پیشوای هدایت و یقین، فریادرس مردمان، امین قلب‌ها و عقل‌ها، وَدیعهی خداوند در میان آفریده‌گان، و بَرگُزیده‌ی خدا در زمینش و وصایای خدا بر پیامبرش و اَسْرارِ نَهُفته نَزدِ (دوست) صاف و منزه‌اش. کلیدِ گنجینه‌هایِ عَرش (آسمان)، امانت‌دار گنج‌های فرش (زمین)، دارنده‌ی فضیلت‌ها، شمشیر حق و دین، حسن پسر محمد پسر حسن، معروف به پسر آخی تورک، بایزید روزگار و جنید دوران، راست‌گو پسر راست‌گو پسر راست‌گو، خدا از او و آنان خشنود باد، (آن که) اصلش از (شهر) اورمو است و نسبش به آن شیخ بزرگواری می‌رسد که گفت: شب (چون) کورد بودم و صبح (بسان) عرب شدم. خدا رَوانِ او و رَوانِ فرزندانش را پاکیزه گَرداناد، چه خوش سلفی و چه نیکو خلفی. او را تَباری است که خورشید رَدایَش را بر آن اَفْکنده است و نامی (از نیاکان) که روشنایی ستاره‌گان در برابرش به تیره‌گی می‌گَرایَد. درگاه ایشان هم‌چُنان قِبْله‌ی اِقْبالی‌ست که امیرزاده‌گان (یاران) به آن روی می‌آورند و کعبه‌ی آمالی‌ست که کَرَم‌جویان گِردِ آن طَواف می‌کنند. چُنین باد تا زمانی که ستاره‌ای می‌درخشد و خورشیدی می‌تابد، تا پناه‌گاهی باشد برای بَصیرَتْ‌مندانِ، ربّانیان، روحانیان، آسمانیان، عرشیان و نورانیان. آن خاموشانِ ناظِر و غایبانِ حاضر و ملوک ژَنده‌پوش و نجبای قوم، و صاحبانِ فضایل و نورهایِ دلایل. و چنین باد‌ ای خدای جهانیان! ...».

مولانا در ابیات ٣٤٦٥-٣٤٦٧ دفتر اول هم به این موضوع با ضدّین «کورد عرب» اشاره کرده است:

«گر ز نام و حرف خواهی به‌گذری

پاک کُن خود را ز خود، هان یک‌سری

سِرِّ اَمْسَیْنا لَکُرْدیًّا به‌دان                       

رازِ اَصْبَحْنا عَرابیًّا به‌خوان

سرّ امسینا و اصبحنا تو را

می‌رساند جانب راه‌ خدا

ور مثالی خواهی از علم نهان

قصه‌گو از رومیان و چینیان»

مآل (مئهران باهارلی): رازِ «شب (چون) کورد بودیم» را به‌دان و سرِّ «صبح (بسان) عرب شدیم» را بیان به‌کن. چرا که رمزِ «شب (چون) کورد بودیم و صبح (بسان) عرب شدیم» (به دست آوردن دانش و معرفت از طریق کشف و شهود و انقلاب درونی و تحول روحی) تو را به سوی خدا می‌رساند. و اما اگر داستانی در باره‌ی علم پنهان (علوم غیبی و معرفت شهودی، در مقابل علوم مکتسب و ظاهری) می‌خواهی، قصه‌ی (مناظره‌ی بین سمبول‌های این دو نوع معرفت یعنی) رومیان و چینیان را به‌خوان.

٢-«شیخ ابواعبدالله‌ بابویی ‌قمی (اِبْنِ بابِویه، زنده ‌در ۹۸۸ م‌؟). بنا به‌ عیسی بن جنید پسر معین‌الدین ابوالقاسم جنید شیرازی (مرگ ١٣٣٩) در ترجمه‌ی فارسی کتاب عربی پدرش «شَدُّ الِأزارِ فِی حَطِّ الاَوزارِ عَن زَوّار المزار»[5]، اِبْنِ بابِویه کسی است که‌ «امسیت کردیا و اصبحت عربیا گفت». بیش از نیم قرن بعد از جنید شیرازی، عبدالرحمن جامی (١٤٩٢-١٤١٤ میلادی) هم در کتاب نفحات الانس، با ذکر یک روایت بابویی را گوینده‌ی این عبارت خوانده است. اما جامی دوچار اشتباه شده و کورد در این عبارت را تحت‌اللفظی و به معنای قوم کورد معنی کرده است (در ادامه‌ی مقاله. علاوه بر این روایت، روایت جامی در باره‌ی ابن یزدان‌یار نیز بسیار متاخر و دارای اشتباهات و در نتیجه غیر موثق و غیر قابل استناد است): «۳۸۷ -ابو عبدالله المشتهر ببابویی رحمه الله تعالی. قبر وی از مزارات مشهوره‌ی شیراز است. گفته‌اند که وی بود که گفت: أمْسَیْتُ كُردیّاً وأصبَحْتُ عَرَبيّاً»[6].

٣- باباطاهر عریان همدانی (تولد ٩٤٧ میلادی). بنا به وحید دستجردی در ‌دیباچه‌ی دیوان منسوب به ‌باباطاهر عریان همدانی (طبع‌های تهران  ١٣٠٦، ١٣١١ شمسی) باباطاهر گوینده‌ی این عبارت است. در مورد بابا طاهر عریان هم روایت‌های عامیانه‌ی متعددی تقریباً عین روایت‌هایی که در باره‌ی ابن بابویه گفته شده وجود دارد. مضمون مشترک این روایت‌ها چنین است: روزی باباطاهر از طلّاب دینی روش آموختن معارف (زبان عربی، قرائت قرآن، ...) را سوال می‌کند. طلّاب د در جواب به شوخی و یا تمسخر به باباطاهر می‌گویند باید یک شب در زمستان در آب یخ زده‌ی حوض غوطه‌ور شود (در روایت‌های مختلف:٤٠ بار غسل کند، شیرجه به‌رود، ...). باباطاهر ساده‌دل این جواب را جدّی می‌گیرد و پس از انجام آن (ناگاه نوری پیدا و به دهانش وارد می‌شود، ...) و معجزه‌آسا خود را صاحب معرفت (در روایات مختلف: آشنا با ادبیات عرب، حافظ قرآن، قادر به مباحثات دینی، ...) می‌یابد. پس می‌گوید شب (چون) کورد بودم، صبح (بسان) عرب شدم. 

٤-ضرب المثل آنونیم در افواه مردم فارس. بنا به بعضی از محققین معاصر این عبارت ضرب‌المثلی مشهور در زبان مردم فارس است که نام شخص موضوع و زمان و مکان آن معین نیست و یا به یک کورد بدون نام و نسب نسبت داده می‌شود: محمد قزوینی (در ادامه‌ی مقاله)، شرق‌شناس روس وال‍ن‍ت‍ی‍ن آل‍ک‍س‍ی‌ی‍وی‍چ ژوکوفسکی (Жуковский, Валентин Алексеевич، ۱۸۵۸ –۱۹۱۸) و مولف کتاب اشعار عامیانهی ایران در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه که این داستان را در تهران شنیده بود، ادوارد هرون آلن (Edward Heron-Allen، ١٩٤٣-١٨٦١) نویسنده و ادیب انگلیسی و مترجم اشعار باباطاهر به انگلیسی که از زبان‌زد بودن آن در بوشهر اطلاع داده، ....

سیر کرونولوژیک ضرب‌المثل اَمسَیتُ – اَصبَحتُ

١- فورم اولیه‌ و اصلی این عبارت «امسیت غیر عروضی، اصبحت عروضیاً»، در نیمه‌ی دوم قرن دوازده و یا نیمه‌ی اول قرن سیزده میلادی در معجم البلاد با انتساب به طبری با قومیت مازنی ظاهر شده است.

٢- فورم دوم «امسیت عجمیّاً و اصبحت عربیّاً» نیم تا یک قرن بعد از ظهور فورم اصلی «امسیت غیر عروضی، اصبحت عروضیا»، در نیمه‌ی دوم قرن سیزده میلادی با گنجاندن «عجم» که دارای معنی ثانوی ناتوان و به دور از عربی‌گویی فصیح و بلیغ و سخن شیوا بود به جای «غیر عروضی»، و «عرب» به جای «عروضی» حادث شده و به صورت ضرب‌المثل درآمده است.

٣- مولانا به این عبارت در دفتر چهارم مثنوی معنوی با ضدّین «تورک بی الهام تازی‌گو» اشاره کرده است. این را می‌توان فورم سوم آن نامید.

٤- فورم چهارم «امسیت کردیّاً و اصبحت عربیّاً» نخستین بار در دیباچه‌ی دفتر اول مثنوی معنوی مولانا با انتساب به آخی تورک اورمویی، هم‌زمان و یا کمی بعد از فورم «امسیت عجمیا و اصبحت عربیا» در قرن سیزده میلادی ظاهر، و در قرون بعدی به افراد دیگری از جمله به ابن بابویه (ظاهرا عرب‌تبار) در نیمه‌ی دوم قرن چهارده، و به باباطاهر عریان (با قومیت لک) منسوب شده است. معلوم نیست برای اولین بار در چه تاریخ و قرنی این عبارت و ضرب‌المثل به باباطاهر عریان منسوب شده است. اما ظاهرا می‌باید در قرون اخیر باشد.

٥-فورم «کورد عربی‌دان»: این عبارت با دوگانه‌ی کورد – عربی‌دان در ادبیات سیاسی معاصر هم استفاده شده است: «مواعظ بر رئوس منابر، چون تلقین سر مقابر، تاکنون هیچ کوردی را عربی‌دان و هیچ کافری را مسلمان نه‌کرده است» (آزادی و سیاست. از طالبوف. به کوشش ایرج افشار، ص ۲٤).

تاریخ تطوّر ضرب‌المثل اَمسَیتُ – اَصبَحتُ 

غیر عروضی عروضی

امسیت غیر عروضی، اصبحت عروضیاً

(منتسب به طبری، نخستین تاریخ انتساب: نیمه‌ی دوم قرن ١٢ میلادی)

عجم عرب

امسیت عجمیاً و اصبحت عربیاً

(منتسب به ابوالوفاء، نخستین تاریخ انتساب: نیمه‌ی دوم قرن ١٣ میلادی)

تورک تازی

تورک بی‌الهام تازی‌گو شده

(نخستین تاریخ ظهور: قرن سیزده میلادی)

کورد عرب

امسیت کردیاً و اصبحت عربیاً

(منتسب به آخی تورک، بعدها بابویه قمی، باباطاهر، .... نخستین تاریخ انتساب: قرن ١٣ میلادی)

کورد عربی‌دان

هیچ کوردی را عربی‌دان نه‌کرده

(به نقل از کتاب آزادی و سیاست ص ۲٤، طالبوف: ۱٩٠٦ میلادی)

معنی واقعی کورد و عرب در عبارت «امسیت کردیّاً و اصبحت عربیّاً»

۱-عبارت – ضرب‌المثل امسیت - اصبحت و صورت‌های متفاوت آن از دو جزء تشکیل شده است که در آن‌ها دو اسم از یک مقوله اما دارای دو خصلت متضاد در تقابل یک‌دیگر قرار داده می‌شوند. این دو ضدّین در طول زمان و مطابق با فرهنگ زمانه تغییر یافته‌اند، و «کورد عرب» فورم نهایی آن است: «غیر عروضی عروضی» (منسوب به طبری) «عجم عرب» (منسوب به ابوالوفاء) «تورک تازی» (توسط مولانا) «کورد عرب» (منسوب به بابویه قمی، مولانا، باباطاهر، ضرب‌المثل فارسی).

۲-بررسی روایات مربوط به قائلین مختلف این عبارت و فورم‌های متفاوت آن به وضوح نشان می‌دهد که کورد و عرب در عبارت امسیت کردیا و اصبحت عربیا، کلمات و اسامی‌ای تمثیلی و کنایه‌ای و دارای معانی مجازی، نام رمزی دو حالت معنوی و وضعیت متضاد قبلی و بعدی یک شخص واحد هستند. کسی که قبلا فاقد خصلت و یا قابلیتی مثبت (فصاحت در سخن‌گویی، دانش و معرفت، ...) بود، اما بعدا آن را (از طریق علم لدّنی و شهود و معجزه و ...) کسب می‌کند.

۳-در روایت مربوط به ابوالوفاء گفته می‌شود نوری به دهان او وارد و باعث تحول او شد. این نیز این واقعیت را تائید می‌کند که محل تغییر حاصله در شخص، عضوی از بدن مربوط به زبان‌آوری و سخنوری، و خصلت و قابلیت زبانی موضوع این ضرب‌المثل، عربی‌دانی و تازی‌گویی و توانائی به تکلم عربی فصیح و بلیغ ناتوانی از آن است و نه مغز (مربوط به عقل) و قلب (مربوط به احساسات) و یا نژاد و قومیت او.

٤- فقدان این خصلت و قابلیت زبانی و وجود آن یعنی حالت قبلی و بعدی شخص، در فورم اولیه با ضدّین غیر عروضی عروضی و در فورم‌های میانی، با ضدّین تورک تازی‌گو، و  عجم عرب بیان شده است. در فورم نهایی، عرب نام سمبولیک حالت بعدی شخص هنگامی که دارای فصاحت و بلاغت و شیوایی شده، و کورد نام سمبولیک حالت قبلی همان شخص هنگامی که فاقد فصاحت و بلاغت و شیوایی بود، است. کاربرد اخیر، به موازات معنی لغت‌نامه‌ای ضدّین «فصاحت» «اعجمی» است. فصاحت: به زبان عربی سخن گفتن اعجمی و دریافت شدن معنی‌ عربی‌گویی‌ او. اعجمی: غیر فصیح، بی‌زبان، گنگ، لال، زبان نه‌دان، ناتوان از بیان عربی. کاربرد کورد به صورت متضاد عرب در این مرحله، معطوف به معنی ثانوی کلمه‌ی کورد، یعنی چوپان و بیابان‌گرد، که علی القاعده به دور از فرهنگ مدرسه و فنون خطابت و بلاغت است می‌باشد. این معنی ثانوی کورد در قدیم بسیار رایج بود، و این کلمه اغلب بار منفی و تحقیرآمیز هم داشت. حتی امروز نام کورد در زبان ایرانیک گورانی برای توصیف عشایر بدوی و به دور از فرهنگ، و در اشعار گورانی برای توصیف دزد و راه‌زن و ستم‌گر و انسان به دور از فرهنگ و تمدن به کار می‌رود[7].

٥- اسم کورد (و یا عجم و تورک) در جزء اول این عبارت و ضرب‌المثل به معنای قوم کورد نیست. اگر اسم کورد به معنی قوم کورد (و یا عجم و تورک) باشد، پس در آن صورت عرب - تازی در جزء دوم آن هم می‌بایست به معنی قوم عرب باشد. و این عقلا و منطقا محال است. زیرا قومیت هیچ کس به دلیل خواندن یک کتاب و یا داخل شدن نوری به دهان او و یا الهامات آسمانی و اشراقات معنوی در یک شب از کورد (و یا عجم و تورک) به عرب تغییر نه‌می‌کند. گوینده‌ی این عبارت در شب قبل از خواب، دارای همان قومیتی بود که در صبح روز بعد پس از بیدار شدن.  

٦- هیچ کدام از سه شخصی که به عنوان گوینده‌ی عبارت امسیت کردیا و اصبحت عربیا شهرت یافته‌اند، کورد نه‌بودند: ابن بابویه قومی (اصلا عرب)، باباطاهر عریان همدانی (لک)، آخی تورک (تورک، از شهر اورمو – اورمیه در آزربایجان). تنها ابوالوفاء به لحاظ قومیت یک کورد (اصلا عرب از عراق) است، اما او هم گوینده‌ی فورم «کورد عرب» نیست، بلکه فورم «عجم عرب» به او منسوب است: امسیت عجمیا و اصبحت عربیا. این هم دلیل دیگری است که نشان می‌دهد اسامی به کار رفته در این عبارت به معنی مادی یک قومیت خاص نیستند، بلکه تمثیلی از دو وضعیت و حالت معنوی قبلی و بعدی یک شخص واحد هستند.

ابیات روشن‌گر و فصل‌الخطاب مولانا

صفات «عجمی» و «عربی‌(گوی)» به ترتیب به معنی شخص فصیح و بلیغ و توانا و مجرب و شخص فاقد این خصوصیات، در قرون ١١ و ١٢ میلادی مفهومی معلوم بود و در ادبیات فارسی وقت هم به کار رفته است. چنانچه سنائی غزنوی (١٠٨٠-١١٣١) در بیتی این دو صفت را در مورد یک شخص واحد «تورک» استفاده کرده است. در این بیت «عجمی» به معنی ناآزموده، ناشی، و نابلد، و «عربی‌گوی» به معنی اعلی درجه و جامع حسنات است:

خود را «عجمی» کَرد و به‌بُرد از برِ من دل

«تورکِ» «عربی‌گوی»، بوتِ چارده ساله

(مآل (مئهران باهارلی): آن معشوق بسیار زیبا و بی‌نقص تورک که در اوج کمال و بلوغ، و آداب‌دانی است، با عشوه و خود را ناآزموده، ناشی، و نابلد نمایاند، دل مرا به تاراج برد و عاشق خود کرد).

ابیات ٣٤٦٥-٣٤٦٧ دفتر اول مثنوی معنوی در مورد معنی واقعی کورد و عرب و تمثیلی بودن آن‌ها در این ضرب‌المثل راه‌گشا و روشن‌گر و بلکه فصل‌الخطاب هستند:

-مولانا این عبارت را دارای راز و سرّ بیان می‌کند. یعنی نه‌باید کلمات آن را لفظاً معنی و درک کرد، بلکه می‌باید به آن‌چه تمثیل می‌کنند پی‌برد: سِرِّ اَمْسَیْنا لَکُرْدیًّا به‌دان، رازِ اَصْبَحْنا عَرابیًّا به‌خوان، سرّ امسینا و اصبحنا تو را.

-مولانا در این ابیات فورم‌های جمع «کورد بودیم و عرب شدیم» (امسینا و اصبحنا) را که شامل خود او هم می‌شود به کار برده است. مولانا به لحاظ ملیت تورک بود و نه کورد و نه عرب. بنابراین هنگامی که او خود را هم کورد و هم عرب می‌خواند، واضح است که در این‌جا منظور او از عرب و کورد نه نام قومیت، بلکه مفاهیمی مجازی و تمثیلی، به معنی دو حالت معنوی یک شخص واحد قبل از کشف و شهود و به دست آوردن دانش و معرفت از طریق انقلاب درونی و تحول روحی، و بعد از آن است.

-دو مصراع دیگر مولانا در ارتباط با این ضرب‌المثل هم کاملا روشن‌گر است: «اویِ او رفته، پری خود او شده»، و «پاک کُن خود را ز خود، هان یک‌سری»؛ که آشکارا نشان می‌دهند صحبت از یک شخص و «او» و «خود» مادتاً واحد است که دوچار تحول و معناً پاک و مانند پری شده است.

الهام گرفتن روایات مربوط به «امسیت کردیاً و اصبحت عربیاً» از آیهی «وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي».

روایاتی که در باره‌ی پیدایش عبارت «امسیت کردیا و اصبحت عربیا» نقش می‌شوند با سخنان حضرت موسی «وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي» (و گره از زبانم به‌گشای) در سوره‌ی طه (آیه ۲۷) قرآن شباهت دارند: «قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی، وَیسِّرْ لِی أَمْرِی، وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی، یفْقَهُواْ قَوْلِی». یعنی «پروردگارا! سینه‌ام را برایم به‌گشا؛ و کارم را برایم آسان گردان؛ و عقده و گره از زبانم باز نما. تا سخن مرا  به‌فهمند». در این آیات موسی از خدا می‌خواهد که «گره از زبانش» به‌گشاید؛ (تا به‌تواند آن چنان فصیح و بلیغ و شیوا، رسا و واضح و روشن، و با جسارت و بدون ترس و تقیه و اعتماد به نفس، و بدون لهجه سخن به‌گوید) که شنونده (فرعونیان) سخنان او را (به طور عمیق) درک کند. بنا به بعضی روایات، موسی لهجه‌ی عبری غلیظ داشت. بنا به بعضی روایات دیگر او از کودکی دوچار لکنت زبان بود (به سبب گذاشتن زوغال برافروخته در دهانش که زبان او را سوزاند). حتی فرعون لهجه‌ی موسی را در مقابل مردم مسخره و تحقیر کرده بود: «أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هَذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ؟ الزخرف: ٥۲». (آیا من از این کس که خوار است و نه‌می‌تواند به درستی سخن به‌گوید، بهتر نیستم؟). تکلم موسی با فصاحت و بلاغت و شیوایی، و یا با جسارت و بدون ترس و .... احتمالا در ملقب شدن او به «کلیم الله» دخیل بوده است. در روایات مربوط به پیدایش عبارت «امسیت کردیا و اصبحت عربیا» هم، گوینده‌ی آن در نتیجه‌ی کومک و معرفت الهی و علم لدنی، متحول و قادر می‌شود به شیوایی و فصاحت و بلاغت و بدون لهجه و یا ترس سخن به‌گوید. عینا مانند موسی که با کومک الهی آغاز به سخن گفتن به شیوایی و بدون لهجه و ترس کرد و به خطیبی زبده تبدیل شد.

نام‌های تمثیل کننده‌ی فصاحت و بلاغت و شیوایی سخن در ضرب‌المثل «امسیت کردیّاً و اصبحت عربیّاً»

عروضی: آگاه بر علم عروض (طبری)

تازی‌گوی: قادر به تکلم به عربی فصیح و بلیغ (در بیت ٢١٢٥ دفتر چهارم مثنوی).

عرب: آن که در نتیجه‌ی گسترانده شدن بساط علم و دانش توسط خدا بر او قادر به صحبت با مردم به فصاحت و بلاغت و با شیوایی است (ابوالوفاء)، قادر به علم‌آموزی و صاحب معرفت (باباطاهر).

عربی‌دان: در یکی از مکتوب‌های طالبوف

نام‌های تمثیل کننده‌ی عدم فصاحت و بلاغت و شیوایی سخن در ضرب‌المثل «امسیت کردیّاً و اصبحت عربیّاً»:

غیر عروضی: ناآگاه بر علم عروض (طبری)

عجم: بی دانش و ناتوان از وعظ دادن به فصاحت و بلاغت و شیوایی به مردم (ابوالوفاء)

تورک: بدون الهام (بیت ٢١٢٥ دفتر چهارم مثنوی)

کورد: ناتوان از علم‌آموزی و فاقد معرفت (باباطاهر)، اسیر نام و حرف و خود، ناآگاه از علم نهان (مولانا).

نوت: استریوتایپ و تفکر قالبی با پیش‌داوری‌های منفی در باره‌ی کورد و عجم و تورک که در جزء اول این ضرب‌المثل قرون وسطایی وجود دارد، در فرهنگ امروزی ناشایست و نژادپرستانه ‌است.

مغلطه در باره‌ی «امسیت کردیّاً و اصبحت عربیّاً»، اورمویی بودن ابن یزدان‌یار، و کورد بودن حسام‌الدین چلبی و اخی تورک

۱-همان‌گونه که نشان داده شد در عبارت - ضرب‌المثل «امسیت کردیّاً و اصبحت عربیّاً» اسامی کورد و عرب به صورت مجاز و استریوتایپ و تمثیل کننده‌ی وضعیت‌های معنوی قبلی و بعدی یک شخص واحد به کار رفته‌اند. اما بعضی از محققین فارس و کورد، به آن‌ها معانی نادرست مادی و تحت‌اللفظی قومی می‌دهند و با نتیجه‌گیری‌های غیر منطقی و مغلطه‌های غیر علمی و تحریف حقایق و دروغ‌پردازی عامدانه در باره‌ی شخصیت‌های تاریخی حکایاتی خیالی ساخته و به آن‌ها هویت‌های قومی دلبخواه خود را نسبت می‌دهند.

به عنوان مثال، محمد قزوینی در حواشی‌ای که بر کتاب «شد الازار فی حط الاوزار عن زوار المزار» نوشته، کورد در عبارت امسیت کردیا و اصبحت عربیا را تحت‌اللفظی و به معنای قوم کورد امروزی معنی نموده است؛ ادعا کرده که خاندان حسام‌الدین چلبی معروف به‌ ابن آخی تورک ‌همه ‌در اصل کورد بودند؛ وابن یزدان‌یار جد حسام‌الدین چلبی و کورد بود: «از خود این جمله‌ی امسیت کردیّا و اصبحت عربیّا بالصراحه‌ بر می‌آید که ‌قائل آن کورد بوده ‌و بنابراین خاندان حسام‌الدین چلبی معروف به‌ ابن اخی تورک نیز بالضّروره ‌همه ‌در اصل کورد باید بوده‌ باشند» (ص ٥١٢)، «این دو روایت یعنی یکی روایت مولوی که ‌قائل این عبارت جد اعلای ابن اخی تورک بوده، و دیگر روایت تلخیص الآثار که ‌قائل این عبارت حسین بن علی یزدان‌یار بوده، هر دو کاملا با هم متفق‌اند در این که‌ آن قائل مذکور ارموی بوده ‌است و خود این عبارت امسیت کردیا نیز واضح و صریح است که‌ قائل مزبور کُرد بوده‌ است. ظن نسبةً قوی حاصل می‌شود که ‌حسین بن علی بن یزدان‌یار ارموی در تلخیص الآثار باکویی و نیز سایر ماخذی که‌ بعدها بدان اشاره ‌خواهیم کرد عینا همان جد اعلای چلبی حسام‌الدین حسن معروف به‌ ابن اخی تورک بوده‌ است تقریبا بدون شک و شبه». (ص ٥١٣).

محمد قزوینی در تحشیه‌ی خود، مرتکب دو بدکاری و عمل ناشایست دیگر شده است. او نام ابن یزدان‌یار را به ‌صورت جعلی «ابوبکر حسین بن علی بن یزدان‌یار کرد ارموی» تغییر داده، و به دروغ گفته است که‌ ابن یزدان‌یار «در تضاعیف کتاب اللمع ابو ناصر سرّاج، گاه‌ به ‌عنوان الکردی الصوفی الارموی و گاه ‌به ‌عنوان الکردی الصوفی که ‌بدون هیچ شبهه ‌مراد از این دو تعبیر اخیر نیز هموست، [ذکر شده ‌است]». دروغ نام بردن از ابن یزدان‌یار به صورت «الکردی الصوفی الارموی» در ماخذ و منابع قدیمی، توسط دیگر محققین دارای تمایلات ناسیونالیستی افراطی ایرانی – فارسی، و یا پان‌ایرانیستی (نصرالله پورجوادی، عبدالحسین زرین‌کوب، ....) هم تبلیغ می‌شود. به عنوان مثال عبدالحسین زرین‌کوب ادعا کرده است: ‌«وی [ابن یزدان‌یار] بر حسب روایات مشهور ارموی بود و او را غالبا به ‌نام الکردی الصوفی الارموی می‌خواندند». زرین‌کوب هم‌چنین ادعا کرده است: «شبلی به‌ تعریض او را الثور الارمنی خواند، گاو ارمنی، و این اشارت بود به ‌ارتباط او با ارمنیه»[8].

۲-در سال‌های اخیر نوعی از ناسیونالیسم افراطی، تهاجمی و توسعه‌طلب کوردی، پشت‌گرم به و سرمست از حمایاتت مراکز قدرت و دولت‌های غربی- اوروپایی – امپریال - صلیبی (فرانسه، ایالات متحده، اسرائیل، ...) و جریانات ناسیونالیستی هم‌سنخ پان‌ایرانیستی و ارمنی و ..... ظهور کرده است. این جریان ناسیونالیستی افراطی کوردی، در تطابق با مولفه‌ی توسعه‌طلبانه‌ی خود، به بازنویسی و تحریف گسترده، سیستماتیک‌ و بی پروای تاریخ و کورد و کوردستان نمایاندن شخصیت‌ها، شهرها و مناطق و مفاهیم متعدد غیر کورد و در راس آن‌ها تورک دست می‌زند. ایجاد سابقه و تاریخ برای حضور عنصر کورد در شهر اورمو در آزربایجان، یکی از اهداف اصلی ناسیونالیسم افراطی و توسعه‌طلب کورد را تشکیل می‌دهد. در این استقامت، ناسیونالیست‌های افراطی و توسعه‌طلب کورد هم مانند پان‌ایرانیست‌ها، ابن یزدان‌یار را هم یک کورد اهل شهر اورمو می‌نمایانند و حتی محلی جعلی را به عنوان مقبره‌ی ابن یزدان‌یار در اورمو تبلیغ می‌کنند. آن‌ها ادعا می‌کنند که حسام‌الدین چلبی ملقب به ابن آخی تورک و جد اعلای او که بنا به مولانا گوینده‌ی عبارت امسیت کردیا و اصبحت عربیا بود دارای قومیت کورد، و ابن یزدان‌یار و یا تاج‌الدین ابوالوفا و حتی بابا طاهر عریان جد اعلای حسام الدین چلبی اورمویی هستند. به عنوان نمونه ثریا خدامرادی یک ناسیونالیست افراطی کورد ادعا می‌کند: «تاج الدین ابوالوفا کردی، عارف و عالم سرشناس کرد اهل ارومیه در سده‌ی ٣ و ٤ قمری و از اجداد حسام الدین چلبی (م. ٦٢٢ ق)... از آنجا که علمایی مثل ابوالوفا و چلبی و صدها عالم دیگر در عصر مولوی کورد بوده اند ....». فردی دیگر با امضای «ای یار» ادعا می‌کند که مولانا در مثنوی باباطاهر عریان را جد حسام الدین چلبی شمرده است: «جناب مولانا در مقدمه دفتر اول مثنوی نسب شیخ حسام الدین چلبی را در مقام شرف و افتخار به حضرت بابا طاهرعریان میرساند و او را از فرزندان آن عارف بزرگ میشمارد».

در مورد ادعاهای بی‌پایه‌ی کورد و اورمویی بودن ابن یزدان‌یار

- ابن یزدان‌یار گوینده‌ی عبارت امسیت کردیا و اصبحت عربیا نیست. بر خلاف ادعای کذب قزوینی، در هیچ یک از منابع اولیه ‌اشاره‌ای به ‌این که‌ ابن یزدان‌یار گوینده‌ی این عبارت است نه‌شده ‌است. این عبارت صرفا توسط عبدالرشید باکویی مولف تلخیص الآثار که مملو از اشتباهات فاحش است، آن هم پنج قرن بعد از عصر ابن یزدان‌یار به او نسبت داده شده است.

-بر خلاف ادعای کذب قزوینی ‌عناوین «الکردی الصوفی الارموی» و «الکردی الصوفی» در کتاب اللمع وجود نه‌دارند. در این کتاب صرفا عنوان «ابی بکر علی بن الحسن بن یازدانیار» آمده است.

-بر خلاف ادعای کذب زرین‌کوب، در هیچ منبع اولیه‌ای ابن یزدان‌یار «حتی یک بار» «الکردی الصوفی الارموی» خوانده نه‌شده است. چه به‌رسد به آن که «غالبا» به این ‌نام خوانده شود. ابن یزدان‌یار اهل اورمو در آزربایجان نه‌بود. ادعای آزربایجانی بودن ابن یزدان‌یار، دروغی متاخر است که برای اولین بار در قرن پانزده توسط عبدالرشید باکویی مولف تلخیص الآثار جعل شده است.

-بر خلاف ادعای زرین‌کوب، شبلی ابن یزدان‌یار را «الثور الارمنی» نه‌خوانده است، بلکه «الثور الاُرْمی» خوانده که به معنی نوعی از گاو مازندرانی ناحیه‌ی ارم واقع در جنوب ساری - تبرستان است.

- بر خلاف ادعای زرین‌کوب، «الثور الاُرْمی» (گاو ناحیه‌ی ارم تبرستان) ربطی به ارمنیه نه‌دارد و اشارتی به ارتباط ابن یزدان‌یار با ارمنیه نه‌می‌کند. املای ارمنیه – ارمینیه در بعضی نسخه‌ها، ‌اشتباه ‌ناسخ است.

- ترکیب «ابن یزدان‌یار کورد و کوردی» نه‌می‌توانست وجود داشته باشد. ابن یزدان‌یار قومیت مازنی – تبری داشت و اهل اُرَم-اُرْم و یا اوُریم-اوُرْم واقع در جنوب ساری در مازندران در شمال شرق ایران بود[9]، جایی که در زمان حیات او دارای هیچ اهالی کورد نه‌بود.

- بنا به منابع تاریخی، قبر ابن یزدان‌یار در ناحیه‌ی ارم در جنوب ساری در مازندران قرار داشت. در شهر اورموی آزربایجان، نه در گذشته و نه امروز قبر و مقبره‌ی ابن یزدان‌یار وجود نه‌داشت و نه‌دارد.

در مورد ادعای کذب کورد بودن حسام الدین چلبی ملقب به ابن اخی تورک و آباء و اجداد او

- بر خلاف ادعای قزوینی، ابن یزدان‌یار مازندرانی، که به لحاظ مازنی – تبری بود و کوچک‌ترین ارتباط و پیوندی با اورمو، آزه‌ربایجان و تورک‌ایلی نه‌داشت، جد حسام‌الدین چلبی اورمویی الاصل ملقب به ابن اخی تورک نیست. حتی یک منبع، ماخذ، سند، قرینه، شاهد، روایت و .... که موید این ادعای کذب باشد وجود نه‌دارد.

-کاربرد اورمو و تورک با هم توسط مولانا در مورد جد حسام‌الدین چلبی معنی‌دار و دلیل دیگری است که نشان می‌دهد ابن یزدان‌یار نه‌می‌تواند جد اعلای حسام‌الدین چلبی باشد. موطن ابن یزدانیار شهر اُرَم در مازندران بود، شهری که در زمان او اهالی آن تبری - مازنی بودند و فاقد اهالی تورک بود. اما اورمویی که مولانا اجداد حسام‌الدین چلبی  را به آنجا منسوب می‌کند، دارای جمعیت تورک – از جمله اخی تورک – بود. بنابراین جد اعلای حسام‌الدین چلبی صرفا می‌تواند اهل یک اورموی تورک‌نشین باشد، یعنی اورموی آزربایجان؛ و نه مانند ابن یزدانیار که اهل شهر اُرَم مازنی‌نشین در مازندران – تبرستان بود.

- حسام‌الدین حسن چلبی ملقب به «ابن اخی تورک»، پدر او محمد ملقب به «آخی تورک»، ایضا جد اعلا و خاندان او همه تورک و اصلا از شهر اورمو در آزربایجان بودند. «تورک» در ترکیبات «آخی تورک» و «ابن آخی تورک» یک نام قومی است و صراحتا واقعیت تورک بودن حسام‌الدین اورمویی و آباء و اجداد او را بیان و تاکید می‌کند. بر خلاف «کورد» در ضرب‌المثل امسیت کردیا و اصبحت عربیا که به معنی مجازی ناتوان از تکلم به عربی فصیح و بلیغ است و نامی قومی نیست.

-جزء «آخی» در لقب «ابن آخی تورک»، قرینه‌ی دیگری بر تورک و یا دقیق‌تر تورکمان بودن حسام‌الدین و آباء و اجداد اوست. «آخێAxı  – اه‌خیExi » در این ترکیب محرف کلمه‌ی موغولی «آقیAqi » (اصطلاحی محترمانه برای اشاره به پسر اشخاص دیگر)، و یا «آقئ Aqé» (لقب احترام‌آمیزی که برای خطاب قرار دادن پسران اشراف یا امپراتوران به کار می‌رفت) است[10]. «تورکمان» اصطلاحی ظاهر شده در قرون ۱۱-۱۲ میلادی در خاورمیانه و آسیای صغیر است که برای نامیدن اوغوزهای اولیه (تورکمن‌های مهاجر از آسیای میانه) که به شدت با تورک‌های شرقی (اویغورها، قارلوق‌ها، چاغاتای‌ها، ...)، تاتارها و موغول‌ها آمیخته می‌شدند به کار می‌رفت. تورکمان‌ها در خاورمیانه به انواعی از اسلام هترودوکس می‌گرائیدند که عناصر اعتقادی و آئینی تورکی – موغولی پیش از اسلام (آنیمیسم، تنگریسم، شامانیسم، ...) را در خود حفظ کرده بود. جریان آخی‌لیق – اه‌خی‌لیک در تورک‌ایلی و آناتولی هم در حیطه‌ی این اسلام تورکی هترودوکس تورکمانی قرار داشت. کسانی که «آخی» نامیده می‌شدند علی القاعده دارای تبار تورک - تاتار– موغول و یا تورکمان، و معتقد به اسلام هترودوکس تورک بودند. یکی از دلائل گنجاندن تورک در عنوان «اخی تورک» تاکید بر تبار تورک شخص آخی صاحب آن، و اسلام تورک او است.

-همان‌گونه که کلاویخو هم تثبیت کرده است[11]، در آن قرون، مردم منطقه‌ی اورمو نه تنها تورک بودند، بلکه سرزمین خود را هم تورکستان می‌نامیدند. جزء تورک در نام «ابن اخی تورک اورموی‌الاصل» که مولانا در دیباچه‌ی مثنوی ذکر کرده، انعکاس این سنت تاکید بر تورکیت اورمو و اورمویی‌ها هم است.

-شهر اورمو در آزربایجان اقلا از قرن ۱٥ ملقب به تورکستان و در دو قرن اخیر مهد ناسیونالیسم مودرن تورک، و مغز متفکر تورکیت در آزربایجان، تورک‌ایلی و ایران بوده است. این شهر نه تنها تا دهه‌های اخیر هرگز جمعیت بومی کورد نه‌داشت، بلکه در دو قرن اخیر حدود ٢٥٠ بار معروض به تهاجم و قتل عام و کشتار و چپاول و اشغال و ویرانی توسط اشقیاء کورد «خارجی» (یعنی غیر بومی) بود.

-ادعای محقق تورکیه‌ای گؤل‌پینارلی که با احتمال ضعیف‌تری تاج العارفین ابوالوفاء را جد حسام‌الدین چلبی تورک ‌اورمویی و آزربایجانی دانسته هم، مطلقا بی پایه و نادرست است. تاج‌الدین ابوالوفاء نه تورک بود و نه اهل اورمو در آزربایجان. او یک کورد عراقی عرب‌الاصل بود.

-این ادعا که مولانا در مثنوی بابا طاهر کورد را جد اعلای حسام الدین چلبی خوانده، یک دروغ فاحش است. مولانا هرگز بابا طاهر را جد اعلای حسام الدین چلبی نه خوانده است. وانگاه باباطاهر به طور قطع کورد نه‌بود. در اشعار بابا طاهر خصوصیات بسیاری از زبان‌ها و لهجه‌های ایرانیک موجود در مرکز و غرب و جنوب ایران از جمله فارسی، راجی، لکی، لوری، گورانی، و چند زبان دیگر ایرانیک در مرکز و جنوب ایران تا کازرون شیراز دیده می‌شود. اما به سبب وفور کلمات لکی در اشعار منسوب به بابا طاهر، هم‌چنین منسوبیتش به منطقه‌ی همدان که در جنوب آن مناطق لک‌نشین وجود دارد، به احتمال غالب او دارای ملیت لک بود.

خلاصه: ابن یزدان‌یار مازنی-تبری، ابوالوفاء کورد عراقی، باباطاهر لک، .... نه جد اعلای حسام‌الدین‌چلبی ابن اخی تورک و نه اورمویی‌الاصل ‌بودند. ظاهرا پذیرفتن این واقعیت که حسام‌الدین چلبی و آباء و اجداد او تورک و اهل اورمو بودند، برای ناسیونالیست‌های افراطی فارس و کورد و شرق‌شناسان غربی، ثقیل و آزاردهنده است. به همین سبب آن‌ها پیوسته اجداد جدیدی برای حسام‌الدین چلبی پیدا می‌کنند و یا می‌آفرینند. 


[1] معجم الأدباء. چاپ بیروت، ص ۲۴۴۹

https://archive.org/details/MujamUdaba/page/n2463/mode/2up?view=theater

[2] خلیل بن احمد بن عَمرو بن تَمیم فَراهیدی یا فرهودی دانشمند ادبیات عرب و بنیان‌گذار علم عَروض در سده دوم هجری است. وی را واضع علم نحو و عروض دانسته‌اند و نخستین فرهنگ لغت عرب به نام العین، به شیوه‌ای کاملاً نو و ابتکاری، منسوب به اوست.

https://fa.wikishia.net/view/%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C

[3] بهجة الأسرار و معدن الأنوار للشیخ نور الدین الشطنوفی (ص ٢٧٢)

https://archive.org/details/20230312_20230312_1948/page/n271/mode/2up?view=theater

[5] معین الدین ابوالقاسم جنید شیرازی مولف کتاب «شد الازار فی حط الاوزار عن زوار المزار» (سال ١٣٨٩ میلادی) به ‌زبان عربی است. بعد از وفات او، پسرش عیسی این کتاب را به ‌فارسی تحت نام «ملتمس الاحباء خالصا من الرّیاء» ترجمه ‌کرد‌ که ‌بین عامه‌ به ‌«هزار مزار» و یا «هزار و یک مزار» معروف است.

[6]  «۳۸۷ -ابو عبدالله المشتهر ببابویی رحمه الله تعالی. قبر وی از مزارات مشهوره‌ی شیراز است. گفته‌اند که وی بود که گفت: «أمْسَیْتُ كُردیّاً وأصبَحْتُ عَرَبيّاً.» و قصه‌ی وی آن بود که وی یکی از کوردان بود. روزی به بعضی از مدارس شیراز درآمد. دید که طلبه‌ی علم به درس و مباحثه مشغول‌اند. از ایشان سؤالی کرد، همه به‌خندیدند. گفت: من می‌خواهم که از علوم شما چیزی بیاموزم. گفتند: اگر می‌خواهی که دانشمند شوی، امشب ریسمانی از سقف خانه‌ی خود بیاویز و پای خود را در آن جا محکم به‌بند و چندان که توانی به‌گوی: کُزْبُرَه عُصْفُرَه. که ابواب علم بر تو گشاده خواهد شد. و نه‌دانست که با وی سخریه و استهزاء می‌کنند. به‌رفت و هم‌چنان کرد و به حسن نیت و صدق یقین آن چه تلقین کرده بودند همه شب تکرار کرد. در وقت سحر حضرت حق سبحانه و تعالی بر دل وی ابواب علوم لدنّی به‌گشاد و سینه‌ی وی به انوار قدس منشرح شد. ولیّ‌ای شد عالِم که از هر مسأله‌ی غامض جواب گفتی و بر هر معاند و معارض غلبه کردی».

[7] کلمه‌ی کورد در منابع تاریخی (استخری – المسالک و الممالک، حمزه اصفهانی – تاریخ سنی ملوک الارض، ابن حوقل، مقدسی – احسن التواریخ، ....) و آثار ادبی (رودکی، عماره، سعدی، غزالی لوکری، ....) قرن‌های اول اسلام و مدتی قبل از آن در متون فارسی میانه (کارنامک اردشیر بابکان، ...) معنای قومی و زبانی نه‌داشت. بلکه یک عنوان فراگیر حاوی دو مفهوم ١-رمه، رمه‌گرد و رمه‌گر، گله‌دار، چوپان و شبان، گوسفندچران، مردم دامدار دارنده‌ی دام کوچک مانند گوسفند و بز، ٢-عشایر، کوچ‌گر، کوچ‌نشین، چادرنشین، بیابان‌گرد، بدوی، و ... بود. در زبان‌های ایرانیک مانند فارسی، طبری، لوری، گیلکی، سنگسری، گورانی، ... نیز کورد به همین معانی به کار می‌رفت و یا می‌رود (کورد در زبان‌های مازنی و گیلکی: چوپان دارنده‌ی دام کوچک، در سنگسری: چوپان، در لوری بختیاری: چوپان، کوردیک=چوقای چوپانی، در گورانی: عشایر بدوی و بی فرهنگ، ...). به همین سبب در متون و منابع تاریخی به موارد متعددی برخورد می‌شود که اهالی بلوچستان و فارس و کرمان و قهستان و لورستان و شولستان و دیلمان و طبرستان و جبال و حتی سورستان یعنی عراق و سوریه ی امروزی، .... کورد نامیده می‌شوند. به تدریج مخصوصا بین قرون دهم - شانزدهم میلادی کلمه‌ی کورد دارای مفهوم قومی و زبانی شد و برای نامیدن گروه‌های متعدد رمه‌گر و کوچ‌گر و دام‌دار ایرانیک‌زبان در غرب خاورمیانه که دارای عینیت زبانی نه‌بودند به کار رفت. اگرچه این نام هم‌چنان اما به درجه‌ی کمتری در مورد گروه‌های غیر ایرانیک‌زبان مانند عرب و تورک (مانند طوائف تورک قاشقای و قیزیل‌باش و قارای و افشار و ....) هم استفاده شده است.

کورد در مفهوم قومی جدید، هیچ‌گاه به معنای یک قوم واحد که دارای نژاد یا تبار و زبان یکسانی باشد نه‌بوده است. چنان‌چه بسیاری از گروه‌های سورانی‌زبان و کرمانجی‌زبان که امروز کورد نامیده می‌شوند، به لحاظ تباری گروه‌های متفاوت عرب و تورک و موغول تغییر زبان داده به لهجه‌ها و زبان‌های ایرانیک هستند که تفاهم متقابل زبانی بین آن‌ها وجود نه‌دارد. حتی سورانی و کرمانجی دو زبان متفاوت ایرانیک هستند و نه یک زبان واحد. گروه‌هایی مانند زازا و گوران هم صرفا از طرف ناسیونالیست‌های افراطی کورد، کورد نامیده می‌شوند، در حالی که این‌ها نیز گروه‌های قومی ایرانیک‌زبان کاملا متفاوت از کرمانج‌ها و سورانی‌ها هستند و خود را هم کورد نه‌می‌دانند. عموما ناسیونالیسم افراطی کورد، همه‌ی گروه‌های ایرانیک‌زبان غیر فارس در میان ملت‌های عرب و تورک منطقه را به طور کیفی و غیر علمی و نادرست، کورد می‌نامد.

[8] جستجو در تصوف ایران، دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، ص ١٢٨، ١٢٩

[9] ابن یزدان‌یار یک مازنی – تبری اهل «اُرَم-اُرْم» و یا «اوُریم-اوُرْم» در مازندران، و مزار او در جوار مزارهای شیخ شروین از جبال شروین و شیخ عَرفِه ‌از ده ‌اَرفِه‌ در جنوب ساری بود، نه از ‌اورمو (اورمیه) در آزربایجان

https://sozumuz1.blogspot.com/2025/03/blog-post_25.html

[10] ریشه‌شناسی کلمات آغا، آقا، آغاسی، آخی

https://sozumuz1.blogspot.com/2026/08/blog-post.html

[11] کلاویخو: مردم منطقه‌ی اورمیه‌ «تورک» هستند و سرزمین خود را «تورکوستان» می‌نامند

https://sozumuz1.blogspot.com/2022/05/blog-post_22.html


No comments:

Post a Comment