Friday, February 15, 2019

ریشه‌شناسی‌ی نام تورکی‌ی محلّه‌ی هؤکماوار - اؤکوم‌آوار (حکم‌آباد) تبریز به معنی مزرعه‌ی سبزی

ریشه‌شناسی‌ی نام تورکی‌ی محلّه‌ی هؤکماوار - اؤکوم‌آوار (حکم‌آباد) تبریز به معنی مزرعه‌ی سبزی

 

مئهران باهارلی

خلاصه

«هؤکماوار» نام یکی از محلات مشهور تبریز، یک اسم ترکیبی تورکی است. قسمت اول این اسم «هؤکم» به معنی بیشه‌زار انبوه، قسمت دوم این اسم «آوار» به معنی سبزی، و اسم «هؤکماوار» مجموعا به معنی مزرعه‌ی سبزیجات است. فورم اولیه‌ی کلمه‌ی «هؤكم»، «اؤکوم» است که به اول آن حرف پروتز « ه » اضافه شده است. حادثه‌ای که در لهجه‌های تورکمانی زبان تورکی بسیار رایج است. کلمه‌ی تورکی «آوار»، که در توپونیم‌های متعدد واقع در تورک‌ایلی دیده می‌شود، بنا به یک نظر از کلمه‌ی هوری – اورارتویی «آواری» به معنی مزرعه یا دشت باز، و بنا به یک نظر دیگر از کلمه‌ی سومری «آقار» به معنی مزرعه و چمن‌زار آبیاری شده، گرفته شده است. در این مقاله ریشه‌یابی توپونیم تورکی «هؤکماوار»، و قرینه‌ها و شواهد موجود که صحت این ریشه‌یابی را تائید می‌کنند را مطرح و بررسی کرده‌ام.

Özet

Tebriz'de ünlü bir mahallenin adı olan Hökmavar, bileşik yapıda Türkçe bir sözcüktür. İlk unsur olan Hökm, sık bir çalılığı; ikinci unsur olan Avar ise yeşillik veya sebzeyi ifade eder. Dolayısıyla Hökmavar, kelime anlamı olarak sebze bahçesi veya tarlası demektir. Hökm’ün ilkin biçimi Öküm’dür; kelimenin başına eklenen "h" protez harfi ise Türkçenin Türkman lehçelerinde oldukça yaygın görülen fonetik bir olgudur. Türkili genelinde çok sayıda yer adında karşımıza çıkan Türkçe Avar sözcüğü, bazı araştırmacılar tarafından Hurri-Urartu kökenli Awari ("tarla" veya "açık ova") teriminden türemiş olarak değerlendirilirken, diğerleri bu sözcüğü Sümerce Aqar ("sulanan tarla" veya "çayır") terimine dayandırmıştır. Bu makalede, Türkçe Hökmavar yer adının etimolojisini ve bu etimolojinin  geçerliliğini destekleyen dilbilimsel ve tarihsel kanıtları sunup inceliyorum.

Abstract

Hökmavar is the name of a well-known neighborhood in Tebriz, and its name is a compound Turkish name. The first element, Hökm, signifies a dense thicket, while the second, Avar, denotes greens or vegetables. Thus, Hökmavar literally means a vegetable farm. The original form of the Hökm is Öküm, to which a prothetic h letter was prefixed—a phonetic phenomenon that is very common in the Turkmani dialects of the Turkish language. The Turkish word Avar, which appears in numerous toponyms throughout Türkili, has been regarded is by some scholars as deriving from the Hurro-Urartian term Awari ("field" or "open plain"), while others have traced it to the Sumerian term Aqar ("irrigated field" or "meadow"). In this article, I present and examine the etymology of the Turkish toponym Hökmavar, together with the linguistic and historical evidence supporting the validity of this derivation.

مقدمه

هؤکماوار نام یکی از مناطق و محلّات قدیمی‌ی تبریز معروف با مزارع سبزی و سبزیجات آن، ترکیبی تورکی به معنی‌ی «مزرعه‌ی سبزی و سبزه‌زار» است. فورم اصلی‌ی این نام ترکیبی‌ی تورکی، اؤکوم‌آوار (Ökümavar) و سیر تطوّر آن در لهجه‌ی تبریزی‌ی زبان تورکی چنین است: «اؤکوم آوار Öküm avar» «هؤکوم آوار Höküm avar» «هؤکوم‌آوار Hökümavar» «هؤکماوار Hökmavar» «هؤهماوار Höhmavar».

باید از به کاربردن نام فارسی و دولتی «حکم آباد» که بر اساس یک شبه‌ریشه‌شناسی‌ی عامیانه و بی پایه به جای نام تورکی‌ و اصلی - تاریخی هؤکمه‌آوار به کار می‌رود، چه در مواقع رسمی و چه غیر رسمی اجتناب کرد. فرهنگیان و فعّالین مدنی، شهرداری و انجمن‌های شهری‌ی تبریز نیز باید برای بازگرداندن رسمی‌ی نام اصلی‌ی « هؤکم‌آوار» اقدام و تلاش کنند.

کلمه‌ی آوار به معنی سبزه‌زار در زبان تورکی: «آوار» بخش دوم نام هؤکم‌آوار، و «آوارلیق» در زبان تورکی (اوغوز غربی) به معنی‌ی سبزه‌ی مزرعه، باغچه‌ی سبزه در نزدیک خانه، مزرعه‌ی سبزه، سبزه‌زار، ... و مترادف «گؤیه‌رتی‌لیک، گؤیه‌رتی[1] تارلاسی» در تورکی معیار هستند. در لهجه‌های تورکی‌ی آناتولی و تورکیه هم، کلمات آوار-آوارلیق در غرب و مرکز (ایزمیر، آنکارا، کونیا، مرسین، اسکی‌شهیر، ...) و جنوب (ماردین ، ماراش، آدانا، ایچ‌ائل، ...) و عینا به همین معانی وجود دارند[2]. کلمه‌ی آوار در کلمات و افعال مرکب تورکی هم استفاه می‌شود: آوار ائتمه‌ک: کاشتن سبزی، سبزی‌کاری، آوار یئری: باغچه‌ی نزدیک خانه، آوار زاوار: سبزیجات کاشته شده در مزرعه و ...

کاربرد جزء آوار به معنی  مزرعه و سبزه‌زار ... در توپونیم‌ها بسیار رایج است. به عنوان نمونه نام روستای «بوقلاوار» یایچی در بخش هیر استان اردبیل در واقع «بوقول آوار» به معنی مزرعه‌ی سبزی است. بُقُول در زبان عربی جمع بَقْل به معنی کاوار (در ادامه‌ی مقاله)، گیاه، سبزی به‌ویژه سبزیجات خوراکی یا حبوبات، هرگونه سبزیِ زمینی که معمولاً پخته می‌شود یا به عنوان سبزی خوردن مصرف می‌گردد یا علف است (بَقّال به معنی سبزی‌فروش از همین ریشه گرفته شده است): بُقُول + آوار بوقول آوار بوقول‌آوار بوقولاوار بوقلاوار. ریشه‌شناسی نام بوقلاوار بر اساس بن بوق به معنی بخار (بوقلا ترکیبی بی‌معنی است و در تورکی وجود نه‌دارد)، و یا تلفظ آن به صورت‌های بولگه آوار، 'بُقرآباد، بولگه آوار، بولقاوار، ... نادرست است. نادر میرزا در اثر خود در توصیف محله‌ی هؤکم آباد تبریز بُقوُلات را ذکر کرده که قرینه‌ی دیگری دائر بر صحت ریشه‌شناسی نام هؤکم‌آوار بر اساس آوار به معنی مزرعه‌ی بوقول (سبزی) است: «همه‌ی بُقُولات از کوی حکم‌آباد آید، مگر آن که به طرز و نازکی چون سبزی‌های گرمسیر نه‌باشد و به قیمت نیز ارزان نه‌بود» (ص ٢١٤). جزء دوم نام محله‌ی قدیمی «کوجووار» در تبریز هم به احتمال بسیار آوار به معنی مزرعه و سبزه‌زار است. این محله در گذشته باغ‌ها و مزارع فراوانی را در خود جای می‌داد که منبع اصلی درآمد ساکنان آن بود. احتمالا جزء -آوار، -آوه‌ر و یا -ه‌وه‌ر در بعضی از اسامی جوغرافیایی منطقه، همین کلمه‌ی آوار به معنی مزرعه‌ی سبزیجات است (شینداوار، کنگاور، دینور، گور، مرگور، ترگور، سبزوار،  ...)

در باره‌ی منشاء کلمه‌ی تورکی آوار نظریات چندی مطرح شده است. بنا به یک نظریه کلمه‌ی تورکی آوار  مرتبط با کلمه‌ی «آواری Awari» به معنی مزرعه یا «دشت باز» در زبان منقرض‌شده‌ی هوری (یک زبان باستانی غیر تورکی و غیر هند و اوروپایی رایج در قفقاز و بین النهرین) است[3]. این کلمه به صورت وام‌واژه و در شکل  Agarakدر زبان خویشاوندِ آن یعنی زبان اورارتویی (و از آن طریق در زبان ارمنیԱգարակ ) نیز دیده می‌شود . یک نظریه‌ی دیگر که به نظر مقبول‌تر است، کلمه‌ی آوار تورکی را از ریشه‌ی سومری «آقارAgar » به معنی اصلی مزرعه و چمن‌زار می‌داند. کاربرد این اصطلاح در زبان سومری به بافت متن بسته‌گی دارد: چراگاه‌های باز یا اراضی کشاورزیِ توسعه‌نه‌یافته و مشترکی که در خارج از مرکز اصلی شهر واقع شده‌اند، زمین آبیاری‌شده، زمین‌های آبیاری‌شده یا دارای آب، در برخی متون کشاورزی و اداری زمین مشاع، و به عنوان یک سومروگرام (علامت سومری با ارزش آوایی) معادل واژه‌ی اکدی Warāqum به معنای سبز بودن یا زرد بودن[4].

ارتباط آوار با کلمه‌ی کاوار: در بعضی از لهجه‌های زبان تورکی در تورک‌ایلی مانند اورمو، خوی، سراب، هم‌چنین در آناتولی و عراق و ... کلمه‌ای به شکل «کاوار» به معنی گندنا، تره و یا سبزی‌ی تره (کبر -کبره در فارسی؛ کَوَر، گیلافه و کیلافه در کوردی؛ کَوار در گیلکی؛ گاوار (Gavar) و کیاوار (K´iyavar) در ارمنی؛ الكراث و البَقْل در عربی) وجود دارد[5] که دارای شباهت‌های آوایی و معنایی با آوار است. اقسام وحشی‌ی کاوار را که باریک و تند است در زبان فارسی «کوچوک» می‌نامند که آن هم کلمه‌ای تورکی است. کلمه‌ی کاوار در لهجه‌ی تبریز جای خود را به کلمه‌ی ایرانیک و فارسی «سوزو» – با واو نخستین ممتد - داده است: Sebzî → Sevzî → Sovzu → SôzuSôzé. (این تلفظ عینا در زبان ایرانیک سیستانی هم دیده می‌شود: سبز Sowzi ). به کاوار در تورکی استاندار تورکیه، پیراسا Pırasa گفته می‌شود. هم‌چنین در زبان‌های اوروپایی یک سبزی‌ی بومی‌ی ناحیه‌ی مدیترانه با نام مشابه «کاپاری» (Kapari)، در انگلیسی (Caper)، نام علمی (Capparis Spinosa) وجود دارد. نام این گیاه اخیر در تورکیه به صورت‌های Gebre, Kebere, Kapari هم تلفظ می‌شود[6]. نام کاپاری ماخوذ از کاپاریس لاتینی (Capparis) - یونانی (Κάππαρις)، با ریشه‌ی نامعلوم احتمالا آسیایی است. در زبان موغولی کلمه‌ی خووار (Хуар) ماخوذ از کلمه‌ی چینی هوآر (花儿, huār, huā'er) به معنی گل است. ارتباط ریشه‌شناسیک کلمه‌ی «آوار» تورکی‌ی غربی به معنی‌ی سبزی، با کلمه‌ی «کاوار» به معنی‌ی تره‌ی سبزه در لهجه‌های اورمو و ...، و ارتباط «آوار» و «کاوار» با «کاپاری»ی‌ آسیایی و خوآر موغولی - هوآر چینی محتاج بررسی است.

کلمه‌ی تورکی‌ی اؤکوم: بخش اول نام هؤکم‌آوار یعنی «هؤکم»، کوتاه شده‌ی کلمه‌ی تورکی‌ی «هؤکوم» با فورم اولیه‌ی اؤکوم (Öküm) است. کلمه‌ی تورکی‌ی اؤکوم دارای دو معنی در ارتباط با جمع شدن و انباشتن، و در ارتباط با بوته و بیشه است: ۱- انباشته شد‌ه‌ی هر چیز، هر چیز انباشته شده؛ توده‌ی گل، پول و .... ۲- کلمه‌ی «اوگوم Ügüm» در ایل نوشهیر تورکیه به معنای  بیشه‌زار انبوه، بوته‌زار، خلنگ‌زار، علف‌زار، ... است[7]. اوگوم در اینجا تلفظ لهجه‌ای اؤکوم و همان کلمه‌ی هؤکوم در نام هؤکماوار است.

کلمه‌ی اؤکوم (Öküm)، از مصدر اؤکمه‌ک (Ökmek) به معنی‌ی جمع کردن، گرد هم آوردن، انباشتن، زیاد کردن، افزودن و ... ریشه گرفته است. از همین ریشه است کلمات آتی در دیوان لغات التورک اؤکون (Ökün) به معنی‌ی انباشته شد‌ه‌ی هر چیز، هر چیز انباشته شده؛ اؤک (Ök) و اؤکوش – اؤک‌اوش (Öküş) هر دو به معنی‌ی زیاد و بسیار، متعدد، بی شمار؛ اؤکوک (Ökük) به معنی‌ی پر و انباشته شده؛ اؤکول (Ökül): زیاد؛ اؤکلومه‌ک (Öklümek): زیاد شدن، بزرگ شدن، افزوده شدن، رشد کردن، انباشتن؛ اؤکلوتمه‌ک (Öklütmek): زیاد کردن و افزودن؛ اؤکلونمه‌ک-اؤکولومه‌ک (Öklünmek): انباشته شدن، جمع گشتن؛ اؤکلوشمه‌ک (Öklüşmek): روی هم انباشته شدن، جمع شدن. ترکیبات و مشتقات اؤکمه‌ک در دیگر زبان‌های تورکیک معاصر هم وجود دارند. به عنوان نمونه در تورکیک یاقوت در سیبری: اوگوس (اؤکوش)، در تورکیک شور اوکتو؛ اؤکتورمه‌ک (انباشتن)، اؤکسه‌مه‌ک (خواستن برای انباشته کردن)، اؤکولگه‌ن (همیشه انباشته شونده)، اؤکولمه‌ک (انباشته شدن)، اؤکتویمه‌ک (جمع کردن، گردآوری کردن)،... [8]. در زبان تورکی اصطلاح «اؤکمه توپراق» (Ökme Topraq) به معنی‌ی خاک متکاثف و متراکم گردهم آورده شده از منابع مختلف، و یا «ییغما توپراق» است.

بنا به بعضی از تورکولوژیست‌ها، فورم اولیه‌ی بن اؤکÖk ، اۆکÜk  بود. به همین دلیل است که بسیاری از مشتقات این بن که فوقا ذکر شدند، در زبان‌ها و لهجه‌های تورکیک به جای ؤ با حرف ۆ ادا می‌شوند. مانند اۆگوم Ügüm به جای اؤگوم Ögüm در نوشهیر و یا اۆگون  Ügün– اۆکونÜkün  به جای اؤکونÖkün  – اؤگونÖgün  در اویغوری قدیم ....

اضافه شدن حرف پروتز « ه » به اول اؤکوم و تبدیل آن به هؤکوم: اضافه شدن حرف « ه » به اول کلماتی که با حروف صدادار (اؤ، اۆ، آ، ای، ...) آغاز می‌شوند قاعده‌ای نسبتا عمومی در لهجه‌های شرقی‌ی اوغوز غربی (لهجه‌های تورکمانی و یا تورکی‌ی رایج در ایران، آزربایجان، شرق و جنوب تورکیه، عراق و سوریه) است[9]. مانند تبدیل شدن «اؤرمه‌ک» «هؤرمه‌ک» (بافتن)، «ایم» «هیم» (اشاره)، «ایس» به «هیس» (دود)، «اورکمه‌ک» «هولکمه‌ک» (رمیدن)، آلای هالای، آرمان هارمان (خسته و درماندهش.ك) و ... در دیگر زبان‌های تورکیک هم اضافه شدن حرف «ه» به اول مشتقات فعل اؤکمه‌ک مشاهده می‌شود. مانند تلفظ هوگون Hügün به معنی توده و انبوه در اویغوری جدید به جای اوگونÜgün .

«هؤهْم‌ْآوار» تلفظ محلّی هؤکماوار است. تبدیل حرف «ک» وسط و آخر کلمات (و «رک») به حرف «ه» در بسیاری از لهجه‌های زبان تورکی رایج در ایران مشاهده می‌شود. مانند تبدیل «تکTek » «تهTeh »، به‌رکBerk   بهBeh ، «تورکTürk » «توهTüh »، که‌کلیکKeklik   که‌هلیکKehlik .

وجه تسمیه: سبزی و سبزی‌کاری در هؤکم‌آوار

۱-محله‌ی هؤکم‌آوار از محلّات قدیمی‌ در شمال‌غربی‌ی تبریز است. تاریخ هؤکم‌آوار با سبزی‌کاری و کشاورزی گره خورده است. سبزی جزئی از هویت تاریخی‌ی هؤکم‌آوار، و سبزی‌ی هؤکم‌آوار جزئی از هویت تاریخی‌ی تبریز است. کشاورزی و سبزی‏کاری اصلی‌ترین فعالیت اقتصادی‌ی منطقه‌ی هؤکم‌آوار و شغل اکثر ساکنین آن است. هؤکم‌آوار با زمین‌های کشاورزی بسیار و باغات پهناور خود که اکنون قسمت اعظم طرح پارک بزرگ تبریز را تشکیل می‌دهد، از دیرباز بزرگترین مرکز تولید و ارائه‌ی محصولات کشاورزی و سبزیجات در تبریز بوده است. محصولات کشاورزی و سبزیجات تولید شده در هؤکم‌آوار علاوه بر تامین مایحتاج مردم تبریز، نیاز شهرهای اطراف را هم برطرف می‌کند. اکثر محصولات کاشت شده انواع سبزیجات خاصّ منطقه‌ی هؤکم‌آوار، مانند نعناع هؤکم‌آوار که از لحاظ رنگ و عطر و طعم دارای کیفیت بسیار بالا بوده و معروف است، می‌باشند. نام میدان اصلی‌ی این محلّه و یا «سوزو مئیدانی» هم در ارتباط با سبزی و سبزی‌کاری است.

۲-علاوه بر محلّه‌ی هؤکم‌آوار در تبریز، در دو مرکز جمعیتی تورک‌ دیگر نیز، یکی در قزوین، دیگری در جوین سبزوار در خراسان رضوی، محلّاتی با نام هؤکم‌آوار (با نام رسمی‌ی حکم آباد) وجود دارند. وجه اشتراک این سه، سبزی‌کاری و سبزه‌فروشی و معروفیت و شهرت بدان‌هاست. جوین شهری در منطقه‌ی ملی آفشاریورت است که اکثریت مطلق جمعیت آن را بیش از ٧٠ درصد تورک‌ها (دری-تاجیک‌ها ۲٥٪، کوردها ٥٪) تشکیل می‌دهند.

۳-بنا به مشهور، محلّه‌ی هؤکم‌آوار در تبریز در دوره‌ی غازان خان[10] امپراتور دولت تورک – موغول ایل‌خان‌لی با کوچ دادن اهالی‌ی سابق شامب غازان به سه کیلومتر دورتر در جوار قنات کؤشک به امر او ایجاد شده است. این نیز قرینه‌ی دیگری بر تورکی بودن نام هؤکماوار است. زیرا بنا به سنّت رسمی - دولتی ایلخان‌لی، برای اماکن جدیدی که ساخته می‌شدند اغلب اسامی تورکی - آلتاییک داده می‌شد. (و نه به فارسی‌ی میانه و عربی و .... در آخر مقاله به بند نام‌های نادرست مراجعه کنید). مانند نام محلّه‌ی شامب غازان که ریشه‌ی موغولی دارد[11].

رابطه‌ی بین نام هؤکماوار و سبزی‌کاری در منابع و روایات تاریخی و ضرب‌المثل‌های تورکی

منابع و متون و روایات تاریخی‌ی حداقل ٥٠٠ ساله و ضرب‌المثل‌های تورکی و ... وجود یک رابطه‌ی قوی بین نام هؤکماوار و کاشت سبزی و سبزی‌کاری در این محلّه –منطقه از تبریز را تائید می‌کنند:

١-کشت سبزی در محله‌ی هؤکماوار و رابطه‌ی سبزی با هؤکماوار در ضرب‌المثل تورکی‌ی زیر منعکس شده است: «هؤکماوار اوزاق، که‌ردی‌سی یاخین» (گونه‌ی اصلی و قدیمی‌تر این ضرب‌المثل تورکی: «هه‌مه‌دان اوزاق، که‌ردی‌سی یاخین»)

٢-صادقی بیگ افشار تبریزی (از طائفه‌ی «هارمان‌دلی» که به اشتباه «خربنده‌لو - خدابنده‌لو» نامیده می‌شود)، کتاب‌دار سلطنتی‌ی شاه عباس اول و مولف آثاری به تورکی‌ی جغتایی و ... در بحث «اسباب سفر» از «رساله‌ی حظّیات» خود از «سبزی‌ی حکم‌آبادی» نام می‌برد.

٣-شاه‌زاده نادر میرزا قاجار در کتاب «تاریخ و جوغرافی‌ی دارالسلطنه‌ی تبریز»[12] در چند جا به رابطه‌ی محلّه‌ی هؤکماوار (تحت نام جعلی حکم آباد) و سبزی‌کاری، و تأمین سبزی‌ی شهر تبریز و کوکوی تبریزی‌ی مشهور تهیه شده توسط سبزی‌ی هؤکماوار اشاره و نام هؤکماوار را همراه با سبزی، بقولات و گندنا (یعنی آوار و کاوار) ذکر می‌کند:

الف- «حکم آباد: این کوئی بزرگ و نام‌دار و به همه‌جای مشهور، هر گوشه‌ی آن نمونه از بهشت، در بهاران مردم این شهر را جای تفرّج و جشن است. چون شکوفه‌ی بادام به‌شکفد، چونان جایی به جهان کم‌تر باشد. چون بدان کوی رَوی، پهنه‌ای بینی سبز و خرّم که هر چه سبزی‌های بستانی است در آن زمین روئیده، با هر چه طراوت و گرد. و همه درخت بادام به یک نظم سر به فلک کشیده، شکوفه چون درم‌های سیم بر زبر سبزها فرو ریخته، مرغان از هر شاخ آواز برکشیده، جوی‌ها پر از آب صافی چون سلسلبیل همی‌غلطد و به هر کنجی مردم را مجلسی شاهوار و هر جمعی به میل خواطر و آسودی به عیش و نوش و سرود و ترانه‌ی روزگار گذرانَد. مردم این محلّت همه با نیرو و کشاورزند. کار آن‌ها همه کشت سبزی‌های بستانی‌ست که تمامی‌ی شهر تبریز را کفایت کند کدخدای این کوی» صص. ٦٧-٦٨

ب- «همه بُقُولات از کوی حکم‌آباد آید، مگر آن که به طرز و نازکی چون سبزی‌های گرمسیر نه‌باشد و به قیمت نیز ارزان نه‌بود» ص ٢١٤

ج- «تبریزیان را دو خوردنی‌ی نام‌دار باشد. یکی آن که بهاران به حکم‌آباد شوند و از گندنای تازه خالص کوکو پزند و خورند. دیگر آن که شبکه و دام به ساحل آجی [چای] برند، ماهی‌ی سیاه و زبون صید کنند و همان‌جای به روغن سرخ کرده خورند» ص ٢١٩

د-بنا به یک منبع اینترنتی به نقل از خبرنامه‌ی پژوهش‌های تاریخی‌ی خرد - شماره ۲، نادر میرزا در یک رساله‌ی دیگر خود که در باره‌ی طباخی و آشپزی نوشته[13] باز به سبزی‌ها و قنات‌ها و کوکوی مشهور هؤکماوار اشاره کرده است (دست‌رسی به این خبرنامه و اصل رساله‌ی نادرمیرزا میسر نه‌شد): «به شهر تبریز کویی است بس فراخ که آن را حکم‌آباد نامند، همه‌ی مردم بدان کوی باغ‌ها و کاریزها دارند، و درخت آن باغ‌ها همه بادام است و زمین آن سبزی‌های خوردنی که تبریزی‌ها در آن کوی کارند و به همه‌ی شهر از آن جای آرند ... تبریزیان بهاران بدان جای روند. مردم آن جا این کوکو نیک پزند و به شهر شهره است».

چند نام مشابه اما بدون ارتباط

نام اقوام تورک آوار، آویشار-افشار، کابار و پسوند تورکی آوا:

۱-«آوار - آبار» نام قومی و طائفه‌ای‌ی چند گروه تورکیک باستانی است (آوارهای تورک غیر از آوارهای قفقازی هستند). مشهورترین آن‌ها «آوارهای پانونی» احتمالا از تورک‌های اوغوریک هستند که بین قرون ٦ تا ٩ میلادی در اوروپای مرکزی یک امپراتوری تاسیس کرده‌اند[14]. هر دو نام قومی و طائفه‌ای‌ی «آوار» و «آویشار-آوشار» (آبیشار - افشار بعدی) به معنی ایل و قوم پرشمار و انبوه و از مصدر «آبماق - آوماق» باستان به معنی‌ی تجمّع و انبوه شدن هستند.

۲-در میان خزرهای باستان طائفه‌ای با نام کابار (Kabar) ساکن در ناحیه‌ی قاراباغ آزربایجان وجود داشت. احتمالا نام قاوارتو (Qavartu) در ناحيه‌ی ترتر مرتبط با آن‌هاست. ارتباط این نام‌ها با نام قومی-طائفه‌ای‌ی آوار مذکور محتاج بررسی است.

۳- کلمه - پسوند تورکی «آوا» که در نام روستاها و دهات می‌آید، به معنی‌ی مرکز تجمّع و جمعیتی و هم‌ریشه با نام‌های طوائف آوار و آفشار است (این پسوند موضوع یک مقاله‌ی جداگانه‌ی من است). ادعای کسروی دائر بر این که آوار به معنای مرکز جمعیتی است، نادرست است. آن‌چه به معنای مرکز جمعیتی در تورکی است «آوا» است، نه «آوار» که به معنی‌ی یک قوم با جمعیت انبوه است.

٤-ادعاهای حسین محمّدزاده صدیق (دۆزگۆن) در باره‌ی ریشه گرفتن نام هؤکماوار و کلمه‌ی آواره‌ی فارسی از نام عشیره‌ی تورک آوار تماما نادرست، بی پایه و غیر علمی است (صدیق: «خود کسروی نام محله‌اش را به صورت هؤکماوار می‌نوشت. آوار نام عشیره‌ای از تورکان است که در کتیبه‌های تورکی باستان در شکل آپار آمده است. ظاهرا کلمه‌ی آوارا در تورکی و آواره در فارسی از همین نام گرفته شده است. گویا آوارها به دسیسه‌ی دشمنان خود از خان و مان وطن اصلی خویش بریده و در جهان پراکنده شدند»). اولا وجود رابطه‌ی بسیار قوی بین محلّه‌ی هؤکماوار و سبزی‌کاری در آن، احتمال ارتباط بین نام هؤکماوار و نام قومی-طائفه‌ای‌ی آوار و یا کلمه-پسوند «آوا» به معنی‌ی مرکز جمعیتی را به طور جدی تضعیف می‌کند. دوما هیچ داده‌ای دالّ بر حضور آوارهای تورک باستان در تبریز وجود نه‌دارد. ثالثا در هیچ منبع ریشه‌شناسی معتبر، نام طائفه‌ی تورک قدیمی آوار به عنوان ریشه‌ی کلمه‌ی فارسی آواره مطرح نه شده است. اجماع علمی، ایرانیک بودن منشاء آواره است.

گه‌وه‌ر قفقازی: در زبان ارمنی کلمه‌ای به شکل «کاوار» (Գաւառ) به معنی‌ی ناحیه و بخش، حومه‌ی شهر، ولایت و دشت و ... ؛ هم‌چنین در شمال غرب ایران و در شرق و جنوب تورکیه نام‌های جوغرافیایی دارای ترکیب «گه‌وه‌ر»، مانند گَوَر (نام قدیم یوکسه‌ک اووا)، تَرْگَوَر و مَرْگَوَر و .... وجود دارد. این کلمات هیچ کدام دارای ریشه‌ی ایرانیک (ارمنی، کوردی، فارسی و ...) و تورکیک نیستند. بلکه محتملا از یک زبان قفقازی، شاید هورری - اورارتویی اخذ شده‌، و یا مرتبط با کلمات کواری (გვარი) به معنی جنس، تبار، سلاله و ... و کواروپا (Kvaropa) به معنی اهل یک مکان و جا بودن در زبان گورجی هستند. در لغت‌نامه‌ی ائش‌آنلام سؤزلوک فارس-عرب-تورک‌جه، به‌ی هادی[15]، کلمه‌ای به شکل کاوار (کاورا، کاوراق، ...) و به معنی‌ی دشت و صحرا و کویر، ... وجود دارد. شاید این کلمه نیز در ارتباط با کوار اورارتویی-قفقازی-گورجی باشد.

کلمه‌ی هاوار در زبان تورکی به معنی‌ی فریاد برای اعلان چیزی و طلب امداد، فورم متحوّل شده‌ی کلمه‌ی عربی «خبر» و بی ارتباط با نام هؤکماوار است.

ریشه‌شناسی‌های نادرست:

به سبب مکتوب و رسمی نه‌بودن زبان تورکی در ایران و یکی از عواقب آن که زدوده شدن حافظه‌ی تاریخی‌ی مردم تورک و فراموشی‌ی مدام و بلاانقطاع کلمات تورکی و معانی‌ی اصلی‌ی نام‌های جوغرافیایی‌ی تورکی است، هم‌چنین فارس‌سازی‌ی نام‌های تاریخی‌ی تورکی مکان‌ها، بسیاری از نام‌های جوغرافیایی‌ی تورک دچار شبه‌ریشه‌شناسی و ‌‌ریشه‌سازی‌ی غیر علمی و عوامانه اغلب بر مبنای زبان فارسی می‌شوند. در زیر چند ‌نمونه از ریشه‌سازی‌ی غیر علمی و عوامانه در مورد نام تورکی‌ی هؤکماوار را ذکر کرده‌ام[16]‌:

-نام حکم آباد ترکیبی از "هو" به معنای خوب و پسندیده در فارسی‌ی میانه؛ "کومه" به معنای کپرهای داخل زمین‌های زراعی و باغی و خانه‌باغ‌های داخل مزارع؛ و "آوار" به عنوان پسوند مکان؛ پس هکماوار به معنای محل کپرها و خانه‌باغ‌های خوب و زیبا و یادگار دوران زرتشتی و پیش از اسلام است.

-حکم آباد از دو واژه‌ی "حکم" و "آوار" به وجود آمده و به معنی محل و جای‌گاه حکمرانی است.

-حکم آوار در اصل "هامی" به معنی همه و از هر نوع و "کاوار" به معنی‌ی سبزی‌ی خوردنی بوده و به معنی محلّی است که همه نوع سبزی در آن وجود دارد و یا جایی که همه در آن‌جا به سبزی‌کاری مشغولند.

موخّره: قنات‌های هؤکم‌آوار

به سبب مرکزیت محلّه‌ی هؤکم‌آوار در صنعت سبزی‌کاری و کشت تره‌جات تبریز، این منطقه دارای قنات‌های مهم و کهریزهای متعدّدی بوده که در بعضی منابع تاریخی بدان‌ها اشاره شده است. وجود این قنات‌ها که منبع تامین آب برای مزارع سبزی بودند هم، مویّد درستی وجه تسیمه‌ی مطرح شده در این مقاله هستند.

-محمود غازان خاقان امپراتوری تورک - موغول ایل‌خان‌لی به سال ٦٩٧ هجری قمری وقف‌نامه‌ای در مورد زمین‌ها و آب قنات‌های هؤکم‌آوار نوشته و برای سلاطین فرستاده است.

شاه‌زاده نادر میرزا قاجار در کتاب «تاریخ و جوغرافیای دارالسلطنه‌ی تبریز» قنات‌های هؤکم‌آوار را که منبع آب برای مزارع سبزی‌کاری بوده‌اند ذکر کرده است. نادر میرزا در این اثر اغلب توپونیم‌های تورکی را با اسامی جعلی مشابه فارسی عوض کرده است:

«قنات حکم‌آباد: این ینبوع را نفعی عظیم است. مجرای آن از مشرق به مغرب است. رشته‌های آن با پیچ و خم‌ها تا دهنه‌ی آن بیش از فرسنگی است. مدار آن بر ساعات و دقایق است و هیچ از ممرّ آب‌رود بهره نه‌دارد. همه‌ی آن اصل آب است که حکم‌آبادیان با مخارج بسیار برای کشت خود به سالیان دراز حفر کرده‌اند. در همه سال نقّابان و چاخویان زبردست در دل زمین با قوّت بازو مشغول اصلاح و ازدیاد آب این کهریزند. تمامی‌ی سبزی‌های بستانی‌ی تبریز حاصل این آب است. و قیمت آن بسیار ثمین و غالی است. مشتری‌ی آن به هر دقیقه موجود است. هر که را در حکم‌آباد یک زرع زمین است، ناچار از این عین سهمی خواهد داشت» صص ٤٢-٤١

«قنات عزیزالله: عزیزالله نیز مزرعه‌ی معروف است و از متعلقات حکم‌آباد است. این عین به نام مالک آن مزرعه نامیده شده. این کهریز چون نام خود عزیز و گران‌بها است. مزرعه‌ی عزیزالله که همه سبزی‌کاری است، با این آب مشروب است. ملّاک این عین نیز جمعی کثیر از زرّاع حکم آبادند. مجرای آن نیز از مشرق به مغرب است» ص ٤٢

«قنات میرزا علی: محلّه‌ی کوچک که به نام میرزا علی موسوم، و دیزه گویند و متّصل به حکم‌آباد است، این عین به آن‌جا جاری است. متنزّهان شهر در آن‌ها بساتین با نزهت دارند. این عین ملّاک بسیار دارد. گردش آن بر مدار شبانه روز است» ص ٤٢

«قنات منتش [مه‌نته‌شه] : کهریزی قوی و باستانی است. از مشرق به مغرب جاری. به مزرعه‌ی عزیزالله که از مزارع کوی حکم‌آباد است رَوَد» ص ٤٦

«میر جلیل: کهریزی کوچک است. بساتین و سراها که میانه‌ی امیرخیز و حکم‌آباد است از این عین سرسبز و خرم باشند» ص ٤٦

«قنات کؤشک: به مزرعه‌ی قصر که از مزارع حکم‌آباد جاری است از مشرق. کهریزی وسط است و بسیار کهنه. این مزرعه‌ی منزّه را به دفتر قصر نویسند و بومیان کؤشک نامند». ص ٤٦

.....


[1] «گؤیه‌رتیGöyerti » کلمه‌ای عمومی برای مفهوم سبزه-سبزی در زبان تورکی است. از همین ریشه است «گؤیه‌ره‌نتیGöyerenti » به معنی‌ی سبزیجات، در مقابل «آغارانتیAğarantı » به معنی‌ی لبنیات (آغوز، شیر، دوغ، ماست، پنیر، کشک، ...)، و «قیزارانتیQızarantı » به معنی‌ی سرخ کردنی‌ها.

[2] AVAR: 1- Tarladaki sebze. (*Ödemiş –İzmir, *Savur –Mardin, Taşoluk, *Göksun –Maraş, *Beypazarı, *Nallıhan –Ankara, *Ermenek köyleri, *Bozkır, Gaziler *Hadım, *Karaman, Hatip -Konya ve köyleri, Misis –Adana, Civanyayla, *Mersin, *Mut, *Silifke ve çevresi, Köseçobanlı, *Gülnar, -İçel ve köyleri). 2- Eve yakın sebze bahçesi. 3- Sebze bahçesi (*Sivrihisar ve köyleri –Eskişehir, *Aksaray –Konya, *Silifke, -İçel). 4- Hıyar (Amasya ve çevresi, *Havza –Samsun, -Ankara)

AVARLIK: 1-Eve yakın sebze bahçesi. 2-Avar

AVAR², [? avar] {ağız} is. 1. Sebze bahçesi. 2. Tarladaki sebze. 3. Hıyar. 4. Sebze dikmek için açılan ark. 5. Bent ve set yapmaya yarar dallı budaklı ağaç. [DS] AVAR ETMEK, {ağız} Sebze dikmek. [DS]|| AVAR YERİ, {ağız} Eve yakın sebze bahçesi. [DS]||AVAR ZAVAR, {ağız) Bahçede ve tarlada ekili bulunan sebze ve tahıl. [DS]

[3] In the extinct Hurrian language (spoken in ancient Mesopotamia), the word AWARI translates to field or open field.The Hurrian noun for field is essentially awar-, and it also appears as a loanword in the related Urartian language (e.g., as agarak).

[4] In Sumerian, AGAR (also spelled agar₂ or ugar) primarily means "field," "meadow," or "commons". It refers to open pasture land or common, undeveloped farming territory outside the main city center. The word was typically written with the cuneiform sign combination A.ŠÀ, representing a combination of water (A) and land (ŠÀ). While "field/meadow" is the primary definition, the term is highly context-dependent: Irrigated Land: In certain agricultural and administrative texts, compounds using a-ĝar often specify irrigated or watered land. Variant Definitions: In specific cuneiform signs, "agar/agar₄" can also be used as a phonetic Sumeorogram for the Akkadian word warāqum, which means "to be green" or "yellow".

[5] در زبان تورکی یک کلمه‌ی دیگر کاوار به معانی آتی وجود دارد: جویبار، جوی آب، شاخه‌های کوچک یک جویبار اصلی که آب از طریق آن‌ها پخش می‌شود، مسیرهای آب در یک مزرعه، سر جویبار، حفره‌ای که برای تجمع آن جویبارها کنده می‌شود، سدّی در داخل دریا که برای جلوگیری از فرار ماهی‌ها به آب‌های عمیق‌تر ایجاد می‌شود. در تورکیه کلمه‌ی آوارلیق همین معانی را دارد. به نظر می‌رسد آوارلیق تورکیه بدین معانی، مخفف کاوارلیق فوق باشد:

AVAR : 5- Sebze dikmek için açılan ark (*Mut –İçel). 6- Parsel. avar (Dağla *Mecitözü –Çorum). 7- Bent ve set yapmaya yarıyan dallı budaklı ağaç (Karaköy, *Nallıhan –Ankara)

[6] کاوار: آزه‌ربایجان[دا] کاوار یانی‌ندا کَوَر - که‌وه‌ر (kever) بیچیمی ده وار. که‌وه‌ر، فرق‌لی بیتگی‌له‌ره وئریله‌ن آددیر. بیر تورونه که‌وه‌ر سوغان(Allium Potrum)  آدی وئریلیر و فارس‌جا[دا] "گندنا، تره‌ فرنگی"، عرب‌جه‌ده "کُراث" و اینگیلیزجه‌ده leek اولاراق بیلینه‌ن سبزه/یاشیل‌جادیر. تیکان‌لی که‌وه‌ر (Capparis)  ده وار بو بیتگی عایله‌سی‌نده. که‌وه‌ر، آنادولودا بیتلیس آغزی‌ندا و کرکوک‌ده ده وار. بو بؤلگه‌له‌رده، ده‌رله‌مه سؤزلویونه گؤره، که‌وه‌ر "سوغان یارپاق‌لاری‌نا به‌نزه‌ر یارپاق‌لاری اولان و ییییله‌ن بیتگی"دیر. بیر باشقا ایلگی چه‌که‌ن بیلگی ده کاوار´ین ائرمه‌نی‌جه‌ده گؤرونمه‌سی؛ گاوار(gavar)  و کیاوار(k´iyavar)  بیچیم‌له‌ری ایله ائرمه‌نی‌جه‌ده باشقا آدلار یانی‌ندا بو سؤزجوک ده گؤرونور.

24. که‌وه‌ر (kawar): تره (سبزیِ معروف) (ص149). "تره" یعنی "گندنا/کراث/کاوار" درباره‌ی آن مطلب مفصلی در سری مقالات "آنادیل‌ده‌ن ده‌رله‌مه‌له‌ر" منتشر کرده‌ام. این فورم باید دخیل از تورکی باشد.

آنادولودا بو یاشیل‌جانین آدی، "پیراسا"دیر و کؤکه‌نی اوست‌ده آدی‌نی چه‌کدیییم یازی‌دا آچیق‌لانمیش‌دیر. آنجاق گه‌بره اوتو (gebre otu) و که‌به‌ره (kebere) کیمی باشقا ده‌ییشگه‌له‌ری اولان بیر باشقا بیتگی آدی دا وار آنادولودا. بو بیتگی "کاوار" عایله‌سی‌نه داخل‌دیر. آنجاق "تیکان‌لی که‌به‌ر / که‌وه‌ر"ه به‌نزه‌ر و اینگیلیزجه‌ده اونا Caper آدی وئریلیر. بوتون بو سایدیق‌لاریمیزدان آنلاشیلان، کلمه لاتین کؤکه‌ن‌لی‌دیر (Capparis) و تورکییه‌ده، یئنی‌ده‌ن تورک‌جه‌یه گئچه‌ن بیچیمی کاپاری (kapari)دیر. آمما آزه‌ربایجان‌دا بو آد "سووزو"یا تخصیص ائدیلیپ‌دیر. کلمه فارس‌جا قایناق‌لاردا کبره/کبر بیچیم‌له‌ری‌له گؤرولور.

کیکیج=گردما (ص45 و ص91) سؤجوک‌له‌رینین ‌ده آچیق‌لانمالاری گه‌ره‌کیر. داها چوخ کیکیز اولاراق بیلینه‌ن کلمه، فارس ادبیاتی‌ندا داها چوخ "گندنا" قارشی‌لیغی ‌ایله بیلینیر. چاغ‌داش آزه‌ربایجان‌ تورک‌جه‌سی‌نده کاوار/ که‌وه‌ر (kavar/kever) بعضی بؤلگه‌له‌ریمیزده سووزو (sovzu) دیییلیر. چاغ‌داش فارس‌جاسی تره اولان بیتگی‌/گؤیه‌رتی تورکییه تورک‌جه‌سی‌نده pırasa آدی‌یلا مشهوردور. اوسته‌کی سؤزجوک‌له‌ر هامی‌سی قونشو دیل‌له‌رده‌ن دیلیمیزه گیرمیش‌له‌ر. بو بیتگی آدینین اؤز تورک‌جهسی یاوا (yava) دیر. بلکه‌ ده "کاوار"ا به‌نزه‌دییی اوچون یئری‌نی اونا بیراخمیش‌دیر.

"تحفۀ حسام‌"دا دوزلتمه‌لر (1). نویسنده :محمد اردمتاریخ:پنجشنبه 31 مرداد 1392-06:59 ب.ظ. گیریش

http://qopuntular.mihanblog.com/post/20

داغینیق دوزلتمه‌لر. نویسنده :محمد اردمتاریخ:پنجشنبه 6 آبان 1395-04:01 ب.ظ

http://qopuntular.mihanblog.com/post/291

[7] ÜGÜM (II): sık çalı kümesi, fundalık. Genezin, Avanos – Nevşehir. Derleme Sözlüğü

[8] ÜKÜN: İstif yığın, baca, küme, egzoz, tınaz

ÖKME: Yığma toprak. (DLT,C.IV,s.454)

EsUyg. ükün ügün yığın, küme, toplu hâlde' (EUTS.271), üküş ~ öküş 'çok' (EUTS.271), yükmek 'yığın' (EUTS.307), yügün- 'eğilmek' (EUTS.307). Brahmi metinlerinde ise hügün 'yığın, öbek' Doerfer 1.120); DLT ök- (doğrusu ük- olmalı) 'yığmak, biriktirmek'; öküş (doğrusu üküş olmalı) 'çok, fazla' (Dizin.453); EAT. öküşüküş 'çok, fazla' (TS.3069).

[9] بنا به تثبیت آلتائیست‌ها، در زبان پروتوتورک، در آغاز کلمات یک حرف « پ » وجود داشته که در تورکی خلجی به « ه » تبدیل و در تورکی‌ی استانبولی کاملا حذف شده است. این حرف باستانی‌ی « پ » در تورکی‌ی ما ندرتا حفظ شده است: «پوفله‌مه‌کPüflemek » به جای «اوفله‌مه‌کÜflemek » استانبولی، «پؤشله‌مه‌کPöşlemek » به جای «هاشلاماکHaşlamak » استانبولی،.... حرف باستانی‌ی « پ » در بسیاری موارد، مانند نمونه‌های داده شده در این مقاله، به « ه » تبدیل شده است.

[10] غازان‌خان (به لاتینی Casanus) به توسعه و آبادی و ساخت ابنیه‌ی خیریه بسیار علاقه‌مند بود و از این‌رو ساخت بسیاری از بناهای تاریخی، درست و یا نادرست، به‌ویژه در روایات مردمی به وی منسوب شده است. غازان‌خان را - که تبریز را به شهری بزرگ و معمور تبدیل نمود - به نوعی به به‌وجود آورنده‌ی شهر تبریز هم شمرده‌اند.

http://sozumuz1.blogspot.com/2018/01/blog-post_25.html

[11] شامب در آغاز نام روستایی بود که در زمان آرغون‌ خان، ششمین خاقان از دولت تورک - موغول ایلخان‌لی (۱۲۸۴ میلادی) بنا نهاده شد. محله‌ای بنام ارغونیه (بعدها غازانیه) در شامب قرار داشت که در آن یکی از زیباترین معابد بودایی‌ی زمان ساخته شده بود. روستای شامب به مرور زمان به یکی از شهرهای اقماری‌ی تبریز تبدیل، و معبد ارغونیه به امر غازان ‌خان هفتمین خاقان دولت تورک - موغول ایلخان‌لی (۱۲۹۵ میلادی) که اسلام آورده بود، ویران و به جایش مسجدی ساخته شد. نام شامب، یا مخفف کلمه‌ی «شامب‌الا» در ادبیات متاخر بودایی به زبان موغولی به معنی‌ی سرزمین بهشتی، افسانوی، مدینه‌ی فاضله است، و یا مرکب از کلمات «شامب» به همان معانی به علاوه‌ی «آلا» به زبان موغولی (به معنی‌ی محوطه‌ی صاف و مسطح تپه) است. در لغت‌نامه‌ی موغولی - تورکی تالیف فردیناند د. لسینگ لغت «شامب‌الا» چنین معنی شده است:

ŞAMB(H)ALA / ШАМБАЛА / Şambala [S. Cambhala] - - (yin orun): Geç Budist eserlerinde anlatılan efsanevi ülke, cennet, ütopya. (Moğolca-Türkçe Sözlük, Ferdinand D. Lessing, Çeviren Günay Karaağaç)

http://sozumuz1.blogspot.com/2018/01/blog-post_25.html#more

[12] تاریخ و جغرافی‌ی دارالسلطنه‌ی تبریز. تالیف مرحوم شاهزاده نادر میرزا. با مقدّمه و شرح و تعلیقات و تنظیم فهرستهای لازم از محمّد مشیری. چاپ سوم، انتشارات اقبال، تهران. ١٣٦٠

[13] از این رساله که نادر میرزا آن را به پارسی‌ی سره نگاشته، تنها یک نسخه‌ی کامل خطی در کتابخانه‌ی مجلس وجود دارد. رساله‌ی مذکور را نادر میرزا و همسرش که دختر عموی وی بود با هم نوشته‌اند. غذاها و شیوه‌ی پختشان از همسر وی؛ نگارش و شعرها، حکایت‌ها و نکته‌های پزشکی از نادر میرزا است: «شبی بانوی من گفت بیا تا چامه گوییم که شب دراز است. گفتم نخست تو گو، گفتم چه نویسم که کار، کار زنان است. تو گوی و این دست من. ترا نگارنده باشم. بانو همی‌گفت و من همی‌نوشتم تا این نامه به انجام آمد». وی عنوانی به این رساله که خود آن را به صورت کارنامه و نامه‌ و .... ذکر می‌کند نه‌داده است. اما این اثر را فهرست‌نویس کتابخانه‌ی مجلس «خوراک‌های ایرانی»، و محمدعلی تربیت «کتاب طبّاخی» نام گذاشته‌اند. این کتاب با نام «قاجار، نادر میرزا، ١٣٨٦، خوراک‌های ایرانی، پژوهش احمد مجاهد، تهران، دانشگاه تهران» منتشر شده است. اغلب غذاهای ذکر شده در این رساله، چه غذاهای مردمان عادی و چه غذاهای درباری و .... غذاهای تورک هستند.

[14] The term "avar" most commonly refers to a specific group of people and their language:

The Caucasian Avars: An indigenous ethnic group primarily living in the Republic of Dagestan, Russia. They speak the Avar language, which belongs to the Northeast Caucasian language family, not the Turkic.

The Pannonian Avars: A historic nomadic confederacy that established an empire in Central Europe from the 6th to 9th centuries. The linguistic classification of this group is still debated, but leading theories connect them to Oghur Turkic or para-Mongolic language families.

[15] Eşanlam. Sözlük. Fars-Ereb-Türkce. Mart-2015. Bey Hadi. Tebriz

[16] به نقل از کتاب تاریخ حکم‌آباد تبریز (هکماوار). پژوهشی در تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی‌ی محلّه‌ی قدیمی حکم‌آباد تبریز. نوشته‌ی کریم میمنت‌نژاد

No comments:

Post a Comment