Showing posts with label تاتاريزه کردن. Show all posts
Showing posts with label تاتاريزه کردن. Show all posts

Monday, May 1, 2023

جوغرافیای انسانی خلق تورک در ایران و منطقه

 

 

جوغرافیای انسانی خلق تورک در ایران و منطقه 

مئهران باهارلی

 

 اودگون، بوز آیی، سیغیر ایلی Odgün, Boz Ayı, Sığır İli چهارشنبه، ١٨ فوریه- ٢٠٠٩


 سؤزوموز

ایران موطن بیش از ٣٥ میلیون تن منسوب به گروه‌های گوناگون تورک‌زبان می‌باشد. روند خودآگاهی ملی و سیر ملت‌شونده‌گی این توده‌ی عظیم مخصوصا در دو دهه‌ی اخیر آن چنان سریع بوده که امروز مناسب‌تر است به جای گروه‌های گوناگون «تورک‌زبان»، از وجود و قوام «ملت تورک» ساکن در ایران سخن راند.

نوت ١: مراد از «ملت تورک» ما در این نوشته، همه‌ی تورک‌زبانان متکلم به «شاخه‌ی شرقی اوغوز غربی» است. («شاخه‌ی غربی اوغوز غربی» که آن هم «تورکی» نامیده می‌شود، زبان توده‌ی تورک ساکن در بالکان، غرب و مرکز تورکیه، قبرس و .... است). در اینجا «تورک» «خودنامگذاری» قومی – اتنیک و ملی است که این مردم (به علاوه‌ی تورکان تورکیه و بالکان ...) خود را در طول تاریخ و اکنون به آن اسم نامیده‌اند. و نه به معنی «تورکیک» که نام یک خانواده‌ی زبانی مانند «ایرانیک» است. ملت «تورکمن» از «اوغوزهای شرقی» یکی دیگر از ملل تورکیک ساکن در ایران است.

سه زیرگروه جوغرافیائی خلق تورک در ایران

خلق تورک ساکن در ایران از چند زیرگروه جوغرافیائی مشخص تشکیل یافته است. از این زیرگروه‌های جوغرافیائی خلق تورک، ساکنین زیرگروه شمال غرب باشنده‌گان در نیاخاک؛ و زیرگروه‌های جنوب، مرکز و شمال شرق ایران در شمار دیاسپورای ملت تورک محسوب می‌شوند.

تورک‌های ساکن در شمال غرب کشور و اطراف نزدیک آن و یا منطقه‌ی ملی تورک (تورک‌ایلی) که شامل بخشی از کلان‌شهر تهران نیز می‌باشد، در اواسط قرن بیستم به تقریب ٨٠،٣٪ از کل خلق تورک ساکن در ایران (اقلا ٢٩،٠٪ از کل جمعیت ایران)؛ تور‌ک‌های ساکن در جنوب و مرکز ایران مجموعا ١١،٦٪ از کل خلق تورک ساکن در ایران (اقلا ٤،٢٪ از کل جمعیت ایران)؛ و تورک‌های ساکن در شمال شرق کشور ٨،١٪ از کل خلق تورک ساکن در ایران (اقلا ٢،٩٪ از کل جمعیت ایران) را تشکیل می‌دادند. با این حساب، شمار نفوس تورک‌های ساکن در ایران (اوغوزهای غربی) در اواسط قرن بیستم، اقلا ٣٦،١٪ از کل جمعیت ایران و یا بیش از یک سوم آن بوده است.

Sunday, February 6, 2022

اندکی در باره‌ی تورکان لهستان: تاتارهای لیپکا

 

اندکی در باره‌ی تورکان لهستان: تاتارهای لیپکا

 

مئهران باهارلی 

3-27-2013

 

مادر فاطما موختارووا، خواننده‌ی برجسته‌ی اوپرا، متولد اورمیه – آزربایجان غربی – تورک‌ایلی، خانمی از تاتارهای لیپکا به نام سارا حسه‌نئویچ (Sara Hasenewicz) است[1].

تاتار لیپکا (Lipka Tatars, Lipka Tatarłar)، نامی است که برای نامیدن تاتارهای ساکن در شمال اوروپای شرقی (لاتویا، لیتوانیا، لهستان، بلاروس، اوکرائین) بکار می‌رود. کلمه‌ی لیپکا نام لیتوانیا در زبان تاتاری قیریم - کریمه است. نام‌های دیگر این گروه، لیپکووییئ (Lipkowie)، لیپکانی (Lipcani) و موسلومی (Muślimi) است. سابقه‌ی اسکان این گروه در خانات بزرگ لیتوانیا به قرن ١٤ میلادی می‌رسد. نام لیپکا تاتار از همان آغاز در لیتوانیا به آن‌ها داده شد. آن‌ها ترکیبی از اعقاب امپراتوری موغول چنگیزخان، آغ اوردا (اوردای سفید)، آلتین اوردا (اوردای سرخ-طلائی)، خانات قیریم - کریمه و خانات تاتار قازان بشمار می‌روند.

گروه نخستین مهاجرین تاتارهای لیپکا اعتقادات شامانی خود را حفظ کرده بودند. موج دوم مهاجرت تاتارها به این منطقه- این بار تاتارهای مسلمان- در اواخر قرن ١٤ بوقوع پیوست. آخرین موج مهاجرت لیپکاها به این منطقه پس از انقلاب بولشویکی در روسیه بود. از زمان جنگ گرونوالد در سال ١٤١٠ که باعث شکست نیروهای آلمان - پروس از نیروهای لهستانی – لیتوانیائی - تاتاری شد، هنگ سواره نظام تاتارهای لیپکا در هر جنگ و عملیات نظامی عمده‌ی لیتوانیا و لهستان اشتراک داشته است. حتی در مکاتبات قرن شانزده از لهستان به عنوان سرزمین له‌ها و لیپکاها یاد شده است.

تاتارهای لیپکا که در آغاز به سبب یک کاست نظامی اشرافی بودن متشخص بودند با مرور زمان به زنده‌گی شهری روی آوردند و به سبب صنایع دستی، اسب‌ها و قابلیت‌های باغبانی خود شناخته شدند. تاتارهای مسلمان در قرون اولیه به دین خود وابسته‌گی بسیار داشتند، توانستند مدت‌ها در مقابل آسیمیلاسیون مقاومت کنند و سبک زنده‌گی خاص خود را حفظ نمایند. اما آن‌ها به مرور زمان زبان تاتاری خود متعلق به شاخه‌ی قیپچاقی زبان‌های تورکیک را از دست دادند و اغلب طبقات فوقانی‌شان به زبان لهستانی و طبقات میانی و پائینی‌شان به زبان بلاروسی متکلم شدند. با این‌همه آن‌ها تا سال ١٩٣٠ به استفاده از خط عربی برای نگارش زبان بلاروسی ادامه دادند. بعدها بسیاری از آن‌ها به موازات استحاله‌ی زبانی در لهستانی‌ها و دیگر ملل مجاور، به دین مسیحی و بخش کوچکی به دین موسوی در آمدند.





Sunday, December 27, 2020

علل شتاب نسبی در فارس شونده‌گی تورک‌ها در استان‌های همدان، مرکزی، ...

 علل شتاب نسبی در فارس شونده‌گی تورک‌ها در استان‌های همدان، مرکزی، ...

 

مئهران باهارلی


در دوران معاصر نخستین قدم رسمی - دولتی برای فارس‌سازی تورکان ساکن در ایران و مخصوصاً منطقه‌ی ملی تورک‌نشین در شمال غرب ایران – تورک‌ایلی، در سال‌های ١٨٩٧ - ١٩٠٠ با اجباری ساختن زبان فارسی و ممنوع کردن زبان تورکی در نظام آموزشی مودرن توسط نظام‌نامه – اساس‌نامه‌ی «انجمن معارف تهران» (انجمن تأسیس مکاتب ملیه‌ی ایران) -١٨٩٧ و «انجمن معارف تبریز» -١٩٠٠ وابسته به نظارت معارف برداشته شد[1]. یک دهه بعد با اشغال تهران پایتخت دولت تورک قاجار (ژوئیه ١٩٠٩) توسط مشروطه‌طلبان انگلیسی، عناصر ضد تورک ازلی، ماسون، پارسی‌های هندوستانی - زرتشتیان بومی، افراطیون ارمنی داشناک، مانقورت‌های تورک انجمن آزربایجان - تهران، تروریست‌ها و آشوب‌طلبان بختیاری، گیلک، قفقازی، .... سرکوب زبان تورکی به سیاست راه‌بردی، نهادینه و دائمی دولت مشروطه‌ی ایران تبدیل و با تاسیس رژیم پهلوی -١٩٢٥ به آنچه با ترمینولوژی مودرن «نسل‌کشی ملی و زبانی تورک در ایران» نامیده می‌شود، ارتقاء یافت. در ١٢٣ سال اخیر نسل‌کشی ملی و زبانی تورک در ایران و مولفه‌های آن سیاست تغییرناپذیر دولت‌های حاکم بر ایران بوده است: مشروطه‌طلبان - حکومت‌های مشروطه ١٨٩٧-١٩٢٥ بیست و سه سال؛ رژیم پهلوی ١٩٢٥-١٩٧٩ پنجاه و چهار سال؛ جمهوری اسلامی ایران ١٩٧٩-تاکنون ٢٠٢٠ چهل و یک سال.

در نتیجه‌ی سیاست نژادپرستانه - استعماری (داخلی) «نسل‌کشی ملی و زبانی تورک در ایران»، به موازات فارس‌زبان شدن صدها مرکز جمعیتی تورک در سرتاسر کشور و کاهش پیوسته‌ی جمعیت تورک و تبدیل آن از اکثریت مطلق جمعیتی به اکثریت نسبی[2]، جمعیت تاجیک‌زبان - دری‌زبان - فارس‌زبان کشور از ١٠٪ کل اهالی ایران در اوائل قرن بیست به ٣٠٪-٣٥٪ در حال حاضر افزایش یافته است. به گونه‌ای که اقلا یک سوم جمعیت تاجیک‌زبان - دری‌زبان - فارس‌زبان کشور، تورک‌های تغییر زبان داده به فارسی در قرن اخیر (و یک سوم دیگر، اعراب، و بخش اعظم یک سوم باقیمانده ایرانیک‌زبان‌های غیر فارس تغییر زبان داده به فارسی) هستند.

روند فارس شونده‌گی در میان بخش‌هایی از جامعه‌ی تورک مانند نخبه‌گان، مقامات، فعالین سیاسی (ایران‌گرا، پان‌ایرانیست، باستان‌گرا، چپ، کومونیست، لیبرال، غرب‌گرا، سکولار و ...)، معتقدین به ولایت فقیه، دین‌داران شیعی، زنان، ... سریع‌تر و گسترده‌تر است. به لحاظ جوغرافیایی نیز، هر چند تغییر زبان اجباری تورک‌ها به فارسی در سرتاسر ایران مشاهده می‌شود، اما در مراکز جمعیتی تورک‌نشین که جزیره‌وار در میان دیگر گروه‌های ملی پراکنده‌اند، مخصوصا در جنوب، در مرکز و در شمال شرق کشور بسیار گسترده و سریع‌تر است. چنانچه در بسیاری از این مراکز جمعیتی با اهالی تورک‌تبار، نسل جدید دیگر قادر به تکلم به زبان تورکی و یا درک آن نیست. (البته در این مناطق، وجوه دیگر فرهنگ تورک پس از دو نقطه‌ی عطف گراییدن شاه اسماعیل- شاه تهماسب- شاه عباس حقیر به شیعی‌گری فارسی و سپس انقلاب مشروطیت و سیاست نسل‌کشی ملی تورک، مدت‌ها است که ریشه‌کن و فراموش شده است).

اولگویی دیگر در روند فارس‌سازی در داخل منطقه‌ی ملی تورک‌نشین در شمال غرب کشور و یا تورک‌ایلی، که از استان‌های تهران و قوم و البورز و مرکزی و همدان و کرمانشاه آغاز و تا سواحل دریای خزر و مرزهای جمهوری آزربایجان و تورکیه امتداد می‌یابد مشاهده می‌شود: فارس شونده‌گی زبانی تورکان در بخش‌های جنوبی و جنوب شرقی منطقه‌ی ملی تورک در شمال غرب ایران – تورک‌ایلی، یعنی مناطق تورک‌نشین استان‌های تهران، قوم و البورز و قزوین و گیلان (جنوب شرقی آن) و مرکزی و همدان و کرمانشاه، در مقایسه با بخش‌های شمالی آن - آزربایجان یعنی مناطق تورک‌نشین استان‌های زنجان و اردبیل و آزربایجان شرقی و آزربایجان غربی، به طور نسبی سریع‌تر است. این پدیده دلائل چندی دارد:


Tuesday, August 18, 2020

چاپ کتب درسی به زبان تالشی و آزربایجانیسم تورک‌هراس

چاپ کتب درسی به زبان تالشی و آزربایجانیسم تورک‌هراس 

مئهران باهارلی


دولت ایران اخیرا اقدام به انتشار کتاب درسی زبان تالشی در ایران کرده است (عکس روی جلد کتاب مذکور ضمیمه‌ی این نوشته است)[1]. در حالی که همان دولت ایران با آموزش زبان تورکی و تحصیل به زبان تورکی، زبان اصلی، سراسری و اکثریت نسبی مردم ایران که در هزار و دویست سال گذشته همواره یک زبان رسمی دوفاکتو و تحصیلی در ایران هم بوده به شدت مخالفت می‌کند. این امر دلائل متعددی دارد که در راس آن‌ها سیاست رسمی – دولتی نسل‌کشی زبانی و ملی تورک به منظور فارس‌سازی توده‌ی تورک ساکن در ایران و آسیمیلاسیون آن در «ملت ایران»، یک پروژه‌ی مهندسی استعماری ایران آغاز شده در دوره‌ی مشروطیت است[2].

یکی از دلائل موفقیت نسبی دولت ایران در سرکوب زبان تورکی و کلا نفی هویت ملی تورک در ایران، وجود جریانی استعمارساخته به اسم آزربایجان‌گرایی ضد تورک است که از جنبه‌ی نفی هویت ملی تورک و مخالفت با و تخریب زبان تورکی ادامه و متمم و هم‌سو با جریانات عمده‌ی ضد تورک دیگر، یعنی پان‌ایرانیسم و استالینیسم عمل می‌کند و به مانع اصلی داخلی در روند ملت شونده‌گی توده‌ی تورک و احقاق حقوق ملی وی در یک صد سال و چند دهه‌ی گذشته تبدیل شده است.

در زیر به یک نمونه‌ی کوچک از این جریان، که عموما در میان نخبه‌گان محلی‌گرای برخاسته از منطقه‌ای کوچک در مرکز - شرق آزربایجان رایج است پرداخته‌ام. این نمونه یک پوست کوتاه فیس‌بوکی است که مولف آن با مثبت شمردن انتشار کتاب درسی به زبان تالشی، با طنز به انتشار صرف کتب درسی تالشی اعتراض می‌کند. این جنبه‌ی نوشته، بی اشکال و به حق است. اما نوشته‌ی کوتاه وی ضمنا دارای کودهای متعدد در مخالفت با هویت ملی تورک و تخریب زبان تورکی نیز است. جالب توجه است که این کودها، تماما در تطابق با آزربایجان‌گرایی ضد تورک تالشی هستند[3]:

١-آزه‌ربایجان‌لی‌لار و انکار ملت تورک: وی در نوشته‌ی خود مدعی وجود گروهی قومی به اسم آزه‌ربایجان‌لی‌لار - آزربایجانی‌ها در ایران شده است. در حالی که در ایران هیچ گروه قومی - ملی به اسم «آزربایجانی» وجود ندارد. یک گروه ملی با خودنام‌گذاری «تورک» (اوغوزهای غربی) وجود دارد که صرفا بخشی از آن ساکن در منطقه‌ی جوغرافیایی «آزربایجان» (استان‌های آزربایجان غربی، آزربایجان شرقی، اردبیل و مناطق کوچکی در شمال استان گیلان و استان کوردستان)؛ و قسمت عمده‌ی آن ساکن در بخش‌هایی از شمال غرب منطقه‌ی سابقا موسوم به «عراق عجم»، «عراقستان»، «جبال»، .... (مطابق با مناطق تورک‌نشین استان‌های امروزی زنجان، همدان، قزوین، جنوب شرقی استان گیلان، شرق استان کوردستان، شرق استان کرمانشاه و شمال لورستان، و تمام بخش‌های تورک‌نشین استان‌های مرکزی و البورز و قوم و تهران)، یعنی ساکن در بخش جنوبی «تورک‌ایلی» و یا وطن تورک است. اما هیچ کدام از این گروه‌های جوغرافی تورک، دارای نام و هویت ملی آزربایجانی نیستند.

تلاش برای تجزیه‌ی ملت واحد تورک در ایران با ملت آزربایجان نامیدن بخش ساکن در منطقه‌ی آزربایجان آن، ایضا تجزیه‌ی وطن واحد تورک در شمال غرب ایران و یا «تورک‌ایلی» که از تهران و قوم و اراک و نهاوند و کنگاور شروع شده و تا مرزهای رسپوبلیکای آزربایجان و جمهوری تورکیه امتداد می‌یابد، به دو بخش آزربایجانی و غیر آزربایجانی؛ و وطن شمردن صرفا بخش آزربایجانی آن، در بهترین حالت خدمت به استعمارگران اوروپایی – صلیبی چون روسیه و فرانسه و دیگر جریانات ضد تورک مانند پان‌ایرانیسم، استالینیزم، قومیت‌گرایی افراطی و توسعه‌طلب کوردی و ارمنی و ... ، و به اعتقاد بسیاری مصداق خیانت به ملت تورک و وطن تورک است. هرچند خیال واهی تکه پارچه کردن ملت واحد تورک ساکن در ایران و تبدیل هویت ملی بخشی از آن از تورک به آزربایجانی، هرگز به حقیقت نخواهد پیوست.

٢-عدم ذکر نام زبان تورکی: مولف در پوست خود در حالی که نام زبان تالشی (تالیش دیلی) را به کار می‌برد، نام زبان قوم خیالی آزربایجانی خود را که «تورکی» است نمی‌برد. ناموجود و نامرئی کردن زبان تورکی و ملت تورک، هم‌سو با سیاست نسل‌کشی زبانی و ملی تورک توسط دولت ایران، آزربایجان‌گرایی استالینیستی و پان‌ایرانیسم بوده، نتیجه‌ی تورکی‌هراسی و تورکی‌ستیزی آزربایجان‌گرایان است.



Monday, May 4, 2020

اختراع دیگرنام‌گذاری استعماری «آذری»‌ توسط فرانسه، تحول معنایی آن توسط انگلستان و رایج ساختنش توسط مساواتی‌ها و حکومت ملی آزربایجان

اختراع دیگرنام‌گذاری استعماری «آذری»‌ توسط فرانسه، تحول معنایی آن توسط انگلستان و رایج ساختنش توسط مساواتی‌ها و حکومت ملی آزربایجان 

مئهران باهارلی

در دهه‌های پایانی قرن نوزده، اوغوزهای غربی ساکن قلم‌روی عوثمان‌لی متعاقب ‌گروه‌های قومی مسیحی منطقه، وارد روند ملت‌شونده‌گی به‌ معنی مودرن شدند و ‌این روند منجر به‌ ظهور ملت مودرن تورک در آن قلم‌رو گشت. اما یک روند ملت‌شونده‌گی مشابه یکسان، هم‌زمان و هم‌آهنگ در میان اوغوزهای غربی خارج قلم‌روی عوثمان‌لی، یعنی تورکان ساکن در ایران قاجاری و قفقاز مشاهده نه‌شد. در حالی که تورکان قفقاز در سیر دینامیک‌های داخلی روسیه‌ی تزاری روند ملت‌شونده‌گی مستقلی را تجربه کردند، در میان اوغوزهای غربی ساکن در ایران، روند ملت‌شونده‌گی به ‌دلائل گوناگون تقریبا در همان آغاز متوقف گشت. یکی از مهم‌ترین دلائل این امر، ابداع و ترویج سه نام و هویت قومی جدید از سوی دولت‌های اوروپایی و وابسته‌گان آن‌ها به‌ جای «تورک» و «تورکی» بود که بسیاری از نخبه‌گان تورک را به سردرگمی و پریشان‌اندیشی هویتی مبتلا کرد. مراحل ظهور و سیر این حادثه چنین است:

١-«آذری» نامیدن توده‌ی تورک مقیم در قفقاز جنوبی و سپس آزربایجان ایران و زبانشان به‌ جای خودنامگ‌ذاری و نام‌های واقعی و تاریخی «تورک» و «تورکی» برای اولین بار در پاریس – فرانسه به سال ١٨٨٥

٢- ظهور هویت قومی «آزربایجانی» به عنوان جزئی از «ملت ایران» در آغاز جنبش ضد تورک و پان‌ایرانیستی مشروطیت در اوائل ١٩٠٠ با تاسیس «انجمن اتحادیه‌ی آزربایجان» در تهران به دست عوامل آنگلوفیل پان‌ایرانیست، باستان‌گرا، پارسی، ماسون، ازلی، داشناک و ...، و «انجمن ایالتی آزربایجان» در تبریز؛ سپس تثبیت این هویت قومی جعلی در سال‌های جنگ جهانی اول ١٩١٥-١٩١٨ توسط «فرقه‌ی دموکرات آزربایجان» در تبریز شعبه‌ی ایالتی فرقه‌ی دموکرات ایران، نشریه‌ی «آزربایجان جزء لاینفک ایران» در باکو و ...

٣-ایجاد و تثبیت هویت ملی «آزربایجانی» در روسیه‌ی بولشویک و شوروی استالینیستی در سال ١٩٣٦-١٩٣٧ به عنوان یک ملت قفقازی غیر تورک با ویژه‌گی‌های ضد عوثمان‌لی- ضد تورکیه‌ای.

بناءً علیه، «آذری» به ‌جای «تورک» پدیده‌ای فرانسوی، «آزربایجانی» به ‌عنوان بخشی از «ملت ایران» با زبان ملی فارسی پدیده‌ای انگلیسی – پارسی (زرتشتی)، «آزربایجانی» به عنوان ملتی غیر تورک با زبانی به اسم آزربایجانی پدیده‌ای روسی؛ و هر سه «دیگرنام‌گذاری»‌هایی (Exonym, Xenonym) محصول مهندسی قومی استعماری ضد تورک از سوی دولت‌های خارجی - صلیبی هستند.

در این مقاله ‌به ‌اختصار به ‌ماجرای اختراع و مراحل و عوامل دخیل در رواج نام و هویت قومی-زبانی «آذری» برای نامیدن ملت «تورک» ساکن در آزربایجان ایران و قفقاز جنوبی و زبان تورکی او پرداخته‌ و نشان داده‌ام که بر خلاف مشهور، آذری‌ به ‌عنوان نام یک زبان و ملت تورکیک، اختراع مولفین عرب، ‌انگلستان، کسروی، رضا شاه، استالین، عوثمان‌لی و ... نیست. بلکه مخترع آذری‌ به ‌عنوان جای‌گزین تورک، شرق‌شناسان و دیپلومات‌های فرانسه ‌در سال ١٨٨٥؛ شایع کننده‌گان عمده‌ی آن در عوثمان‌لی و قفقاز، محمدامین رسول‌زاده‌ و دیگر رهبران و مهاجرین مساوات از سال ١٩١٢ به‌ بعد؛ و رایج کننده‌ی اولیه‌ی آن در ایران، حکومت ملی آزربایجان در سال ١٩٤٥ می‌باشند. 

Tuesday, June 4, 2019

İran’da “Azerbaycan Türkü” diye bir millet ve milli ad yoxdur

İran’da “Azerbaycan Türkü” diye bir millet ve milli ad yoxdur. “Türk” millet ve “Türk” milli adı vardır

Méhran Baharlı

“Azerbaycan Türkü” diyenler bunu bir Milli ad ve Millet adı olaraq işledirler, coğrafi mensûbiyeti gösteren ve Azerbaycan’da yaşayan “Türk” anlamında déyildir. Mentiq gereyi bu iki qonunu bir birine qarışdırmamaq gerekir. İran’da “Azerbaycan Türkü” diye bir millet ve milli ad yoxdur. “Türk” milleti ve “Türk” milli adı vardır. İster bu Türk Şirazlı olsun, ister Hemedanlı, ister Azerbaycanlı, ister Binli ve Samanlı veya başqa bir yérden.

Her hansı adlanırma ki İran’da Batı Oğuzların tek millet olduğunu danır, veya tek millet olmadığını îmâ édir, veya onların milli adının “Türk” olmadığı tesevvürünü yaradır, (“Azerbaycan Türkü” millet adı kimi), men ve sizin istek ve düşüncesinden asılı olmadan, biz istesek de istemesek de Paniranism-İstalinism’in anti Türk millet yapma (İran milleti, Azerbaycan milleti) siyâsetine xidmet édir ve İran’da Türk xalqının milletleşmesi ile Türk topraqlarının vetenleşmesini engelleyir. Bunu da bölgeler esasında yéni milli quruplar yaratmaq ve Türk xalqını parçalamaq; milli ad ve milli kimlik ve Türk veteninin hudûdu haqqında béyinleri bulandırmaq … yoluyla gérçekleşdirir.

Bunları mâné görmeyenler olabiler. Ancaq menim gözümde bunlar ve en başda Azerbaycan esaslı her hansı milli ad ve milli kimlik (Hemedan veya Xemse ve … esaslı başqa her hansı milli ad ve milli kimlik kimi), son yüzilde ve indi de İran’da Türk xalqının milletleşmesi ve Türk topraqlarının vetenleşmesi qabağında en önemli İç mânédir (Paniranism-İstalinism ise Dış manédir).

İran Sovyét Azerbaycanı déyildir ki bütün Batı Oğuzlar Azerbaycan adı daşıyan kiçik ve kompakt bir bölgede yaşasın ve Azerbaycan adı onları birleşdirsin. İran’da bütün Batı Oğuzlar Azerbaycan adı daşıyan bölgede yaşamır ve Azerbaycan’ın hamısı da târixen Türklerle meskûn déyildir. Dolayısı ile Azerbaycan adının birleşdirici rolu da yoxdur. Azerbaycan adı mentiqsizlikle milli kimlik ve veten adı olaraq işledilende, Türk milleti ve Türk vetenini bölür ve her ikisini parçalayaraq Türk milleti ve Türk veteni qavramların oluşmasının qabağını alır. Paniranistler ve Parsîlerin Téhran’da Encümen-i Azerbaycanı qurduqları günden beri, Azerbaycan adının en azı 125 ildir béle bölücü - ayrışdırıcı, zidd-i milli ve anti Türk bir işlevi vardır.

Ayrıca kimsenin haqqı yoxdur Elburz Ostanı Savucbulaqında yaşayan Türkü zorla Azerbaycan Türkü ve oradakı Türk vetenini zorla Azerbaycan yapsın. Veya orası Azerbaycan’da déyildir diye Türk veteni dışında saysın…. Azerbaycan ve Şiraz ve Hemedan ve Xorasan … bölgelerinde yaşayan Türk insanının coğrafi intisâbını göstermek üçün ise, en mentiqli adlandırma Azerbaycanlı Türk, Şirazlı Türk, Hemedanlı Türk, Xorasanlı Türk ….dür.

Saturday, January 26, 2019

انتقاد از سید حسن تقی‌زاده به سبب توصیه‌ی او به فارس‌سازی تورکها در ایران

انتقاد از سید حسن تقی‌زاده به سبب توصیه‌ی او به فارس‌سازی تورکها در ایران

مئهران باهارلی

در زیر دو گزارش به نقل از نشریه‌ی «یئنی قافقاسیا» چاپ استانبول به سال ١٩٢٥ (١٣٠٤)، در باره‌ی سید حسن تقی‌زاده‌ را آورده‌ام. در این دو گزارش گفته‌ می‌شود ‌سید حسن تقی‌زاده‌ خواستار ترویج و تقویت زبان فارسی در تمام ولایتهای کشور به منظور تامین وحدت ملی ایران و فارس‌سازی تورکهای ایران شده‌ است.

مقاله‌ی تقی‌زاده در روزنامه‌ی ایران در لزوم ترویج زبان فارسی بین تورکها و اعتراضات بدان: در سال ١٩٢٥ تقی‌زاده افکار و ایده‌های ضد تورک و نژادپرستانه‌ی خود را در آخرین مقاله از سلسله مقالات خود که در روزنامه‌ی ایران چاپ می‌شد بیان کرد. این مقاله باعث بروز اعتراضات و واکنشهای متعدد منفی در باکو و استانبول شد. از جمله «ابراهیم شبستری» و «مناف‌زاده ثابت» در روزنامه‌ی کومونیست باکو مقالاتی در تنقید و محکوم کردن آن منتشر کردند. بنا به ادعای روزنامه‌ی ناهید (٨ بهمن ١٣٠٥) «مقاله‌ای در انتقاد از تقی‌زاده» در همان ایام در یکی دیگر از جراید باکو که تحت مدیریت محمد سعید اوردوبادی منتشر می‌شد به چاپ رسید. تاکنون متن اصلی تورکی هیچکدام از این سه مقاله‌ی مهم تاریخی در ایران منتشر نشده است. در مقاله‌ی حاضر،‌ دو اعتراض نخست را بررسی کرده‌ام.

نخستین گزارش در باره‌ی نوشته‌ای از شخصی به اسم «ابراهیم شبستری» است که در شماره‌ی ٢٧٦، ١٠ کانون اول روزنامه‌ی قومونیست باکو چاپ شده ‌است. احتمالا وی همان ابراهیم شبستری است که در کونگره‌ی تورکولوژی‌یِ باکو به سال ١٩٢٦ به نمایندگی از آزربایجان ایران اشتراک داشت. بنا به گزارش، ابراهیم شبستری در نوشته‌ی خود می‌گوید تقی‌زاده که ‌از ناسیونالیستهای ایران [منظور معتقد به «ملت ایران» ایجاد شده در دوره‌ی مشروطیت توسط بریتانیا با زبان ملی فارسی و تاریخ آریایی] است، بعد از یک دوره‌ی ده‌ساله به تهران مراجعت کرده، و در آخرین مقاله ‌از سلسله‌ مقالاتی حاوی برنامه‌هایش که توسط روزنامه‌ی ایران نشر یافته‌اند، توصیه‌ نموده که «به منظور تامین وحدت ملی ایران، زبان فارسی در تمام ولایتهای کشور ترویج و تقویت شود». نشریه‌ی یئنی قافقاسیا تاریخ و شماره‌ی نشریه‌ی ایران که سلسله ‌مقالات مورد بحث تقی‌زاده‌ را چاپ نموده،‌ نداده ‌است.

گزارش دوم در باره‌ی مقاله‌ای به قلم از یکی از ایرانیان آزربایجانی به نام «مناف‌زاده ‌ثابت» است که در شماره‌ی ١٨١ روزنامه‌ی قومونیست باکو با نام «ایران آزه‌ربایجانی اطرافیندا یئرسیز چیخیش‌لار» [سخنان بیجا در باره‌ی آزربایجان ایران] چاپ شده ‌است. شاید وی همان محمدعلی عبدالمناف‌زاده (کسروی: مناف‌زاده) باشد که بنا به ادوارد براون در سال ١٩٠٧ نشریه‌ای هفتگی به نام «شکر» به زبان تورکی در تبریز منتشر کرده است. مناف‌زاده ‌ثابت در مقاله‌ی خود، با اشاره‌ به فکر تقی‌زاده ذکر شده‌‌ در شماره‌ی ٨ نشریه‌ی یئنی قافقاسیا (گزارش اول)، اقدام برای فارس‌سازی تورکهای ایران را به شدت تنقید و او را تنگ‌نظر توصیف کرده ‌است.



Tuesday, October 23, 2018

ادیب و روشن‌فکر تورک «بین‌لی میرزا حبیب افندی» (میرزا حبیب دستان بنی اصفهانی)

ادیب و روشن‌فکر تورک «بین‌لی میرزا حبیب افندی» (میرزا حبیب دستان بنی اصفهانی)

 

مئهران باهارلی


در زیر یک نوشته‌ی یادبود به زبان تورکی در باره‌ی میرزا حبیب افندی شخصیت برجسته‌ی تورک در قرن نوزده را آورده‌ و سپس چند توضیح کوتاه داده‌ام. بین‌لی میرزا حبیب افندی یک ادیب، ادبیات‌شناس، مترجم، خطاط، شاعر و از روشن‌فکران و دگراندیشان تبعیدی-فراری-پناهنده به عثمانلی در عصر قاجاری است. این نوشته که در نشریه‌ی «نوسال ثروت فنون»- چاپ استانبول، سال ، صص ٨٣-٨٥ منتشر شده، مانند دیگر نوشته‌های عثمانلی در باره‌ی میرزا حبیب افندی، حاوی مطالبی است که در منابع ایران‌گرایانه-آزربایجان‌گرایانه ذکر نمی‌شوند و یا سانسور می‌گردند. 



Monday, September 24, 2018

واکنش بریتانیا و روسیه به ظهور هویت ملی تورک در نیمه‌ی اول قرن بیستم-ایجاد هویت قومی آزربایجانی توسط بریتانیا و هویت ملی آزربایجانی توسط روسیه

 واکنش بریتانیا و روسیه به ظهور هویت ملی تورک در نیمه‌ی اول قرن بیستم: 

ایجاد هویت قومی آزربایجانی توسط بریتانیا و هویت ملی آزربایجانی توسط روسیه 

مئهران باهارلی

آآغاز روند ملت‌شونده‌گی توده‌ی تورک ساکن در ایران:

در دهه‌های آخر قرن نوزده روند ملت‌شونده‌گی در میان گروه‌های زبانی و دینی و ... در ایران، ملهم از روندهای مشابه ملت‌شونده‌گی در بالکان، عوثمان‌لی و قفقاز به داخل این کشور نیز سرایت کرد. نخست ارمنی‌ها، آسوری‌ها، یهودی‌ها و سپس کوردها و از گروه‌های دینی پارسی‌ها (زرتشتی‌ها) با حمایت همه‌جانبه‌ی دولت‌های غربی این روند را پشت سر گذاردند و به صورت گروه‌هایی با هویت قومی - ملی مودرن ظهور کردند. اما روند ملت‌شونده‌گی در میان دو توده‌ی عمده و رقیب تاریخی ساکن در ایران، یعنی «تاجیک‌های غربی» (تاجیک‌های شیعه‌ی ساکن در ایران و یا «فارس‌ها»ی بعد از مشروطه) و «تورک‌ها» (اوغوزهای غربی و یا «تورکمان‌ها»ی سابق) بسیار مغلق بود. زیرا این دو معروض به دو سیاست مهندسی هویت قومی - ملی استعماری توسط دولت‌های بریتانیا - فرانسه و روسیه شدند. 

Sunday, September 23, 2018

نورالدین کیانوری: ما خلقی به نام خلق تورک را نه‌می‌شناسیم. خلق آزربایجان را می‌شناسیم که زبانش آزری یا آزربایجانی است.

نورالدین کیانوری: ما خلقی به نام خلق تورک را نه‌می‌شناسیم. خلق آزربایجان را می‌شناسیم که زبانش آزری یا آزربایجانی است.

مئهران باهارلی


در زیر یک سوال و قسمتی از جواب آن توسط نورالدین کیانوری دبیر کل اسبق حزب توده‌ی ایران از جزوه‌ی «ما و چپ‌گرایان و مسائل انقلاب ایران. آذر ماه ١٣٥٨. حزب توده‌ی ایران چه می‌گوید؟ بهمن ماه ١٣٥٨. صص ٥٣، ٥٤» را آورده‌ام[1]. طی این سوال و جواب دبیر کل وقت حزب توده‌ی ایران در پاسخ شخصی که در پرسش خود تعبیر «خلق تورک» را در مورد مردم تبریز به‌کار می‌برد، می‌گوید: «ما (حزب توده‌ی ایران) خلقی به نام «خلق تورک» در تبریز را نه‌می‌شناسیم. در آن جا خلقی به اسم «خلق آزربایجان» وجود دارد که زبانش هم آزری و یا آزربایجانی است. مردم ساکن در آزربایجان [منظور وی تورک‌های ساکن در آزربایجان است] با دیگر اقوام تورک ساکن در ایران خلق‌هایی جداگانه‌اند و یک خلق واحد نیستند». و در آخر با ذکر این که «فرقه‌ی دموکرات آزربایجان» در داخل «حزب توده‌ی ایران» به عنوان سازمان ایالتی آن فعالیت می‌کند، موضع خود دائر بر انکار وجود ملت تورک و نفی یگانه‌گی ملی توده‌ی تورک ساکن در ایران و نه‌بود زبان تورکی را مواضع فرقه‌ی دموکرات آزربایجان هم اعلام می‌نماید. این مواضع نفی صریح وجود ملت تورک و یگانه‌گی ملی و یک ملت واحد بودن کل تورک‌های اوغوز غربی ساکن در ایران، و در نتیجه اشتراک حزب توده‌ی ایران و شعبه‌ی ایالتی‌اش فرقه‌ی دموکرات آزربایجان – مانند همه‌ی جریانات منسوب به چپ ایرانی و آزربایجان‌گرایی کلاسیک و آزربایجان‌گرایی استالینیستی - در سیاست انکار و امحاء ملت تورک و حمایت او از نسل‌کشی ملی و زبان تورک توسط دولت ایران است.