Sunday, March 5, 2017

روح دکترين آزربايجان‌گرايي عَلَم کردن هويت آزربايجاني به جاي هويت ملي تورک


روح دکترين آزربايجان‌گرايي،


عَلَم کردن «هويت آزربايجاني» به جاي «هويت ملي تورک»



مئهران باهارلي


روح دکترين آزربايجان‌گرايي، عَلَم کردن «هويت آزربايجاني» به جاي و نافي «هويت ملي تورک»، سعي در تجزيه‌ي خلق واحد تورک ساکن در ايران و تکه پارچه کردن وطن يکپارچه‌ي تورک در شمال غرب ايران- تورک‌ائلي بر اساس اسم و جغرافياي آزربايجان به دو قسمت آزربايجاني و دهها پارچه‌ي غير آزربايجاني است. درست يک صد و ده سال است که آزربايجان‌گرايي، به سد و مانع اصلي در راه «تشکل هويت ملي مدرن تورک»، روند «ملت‌شوندگي تورک‌زبانان ساکن در ايران» و روند «وطن‌شوندگي کل مناطق تورک‌نشين در شمال غرب ايران- تورک‌ائلي» تبديل شده است. از منظر تاريخي، ظهور، کاربرد و عملکرد مفاهيم و پديده‌هايي مانند «تشکلات آزربايجاني»، «ادبيات آزربايجاني»، «تاريخ آزربايجان»، «مشاهير و نامداران آزربايجان«، «آزربايجانيها»، «زبان آزربايجاني» و .... و ديگر اصطلاحات «آزربايجان»دار مشابه، مهمترين ابزار و روش براي نفي و انکار «تشکلات تورک»، «ادبيات تورک»، «تاريخ تورک»، «مشاهير و نامداران تورک»، «تورکها»، «زبان تورکي» و .... در ايران بوده است.

در ايران يک جريان تاريخي ريشه‌دار آزربايجان‌گرايي ضد تورک با انواع و اقسام آن وجود دارد. از جمله «آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي»، «آزربايجان‌گرايي استالينيستي»، «آزربايجان‌گرايي داشناکي» و ....

۱-ويدئوي يک آزربايجان‌گراي پان‌ايرانيست


افشين جعفرزاده، يک آزربايجان‌گراي واقعي تورک‌ستيز است. تيتر مطلب وي که توسط حزب پان‌ايرانيست منتشر شده «مباني هويت آذربايجان از زبان مرد ميهن‌پرست آذربايجانى، دكتر افشين جعفرزاده در دانشگاه زنجان»، در دفاع از آزربايجان به خيال خودش است، نه «مباني هويت تورک». وي کاملا يک آزربايجان‌گرا است، اما از نوع پان‌ايرانيستي آن. آنچه وي مي‌گويد و انجام مي‌دهد دقيقاً دفاع و تبليغ و تبيين و عرضه‌ي آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي است. يعني از «آزربايجان» به عنوان يک هويت جغرافيايي - بخشي از «ملت ايران» ايجاد شده در دوره‌ي مشروطيت - براي نفي و انکار و امحاء هويت ملي تورک و ملت تورک و وطن تورک و زبان تورکي و تورکي معيار و ... استفاده مي‌کند. در اين گونه‌ي آزربايجان‌گرايي هم، مفهوم «آزربايجان» ناقض و نافي «تورک» است. اول و آخر آزربايجان‌گرايي همين است.

«آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي» يعني «هويت جغرافيايي آزربايجاني» به عنوان بخشي از «ملت ايران» و «وطن ايراني»، در مقابل «هويت ملي تورک» و «وطن تورکي»، که عبارت است از همه‌ي منطقه‌ي تورک‌نشين در شمال غرب ايران. آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي در دوره‌ي مشروطيت و قبل از ايجاد سلسله‌ي پهلوي توسط کسروي، تقي‌زاده، انجمن آزربايجان، انجمن غيبي تبريز-انجمن ايالتي آزربايجان، دمکراتهاي آزربايجان،... در تهران-اردبيل-تبريز-لندن-برلين ايجاد شد. تمام رهبران تورک مشروطيت و جنبش آزادي‌ستان و ... معتقد به اين نوع هويت آزربايجاني ضد تورک بودند.

۲-نمونه‌ي آزربايجان‌گراي استالينيستي: عاريف رحيمزاده


«آزربايجان‌گرايي استالينيستي-ميکوياني» و يا «هويت ملي آزربايجاني» بر عليه «هويت ملي تورک» و تورکيه در قفقاز جنوبي، توسط استالين و ميکويان ارمني در دوره‌ي شوروي و در مسکو-ايروان ايجاد شده است. ايجاد هويت قومي-ملي «آزربايجاني» توسط حزب کمونيست روسيه به رهبري استالين و ميکويان ارمني در سال ۱۹۳۷ در مسکو، يک مهندسي هويت قومي-ملي استعماري، نژادپرستانه، اليتيست و اوريانتاليست بر عليه خلق ترک در قفقاز جنوبي بود. هدف از اين تدبير، ايجاد غيريت در هويت ملي و زباني بين ترکهاي قفقاز و آناتولي، بلکه تخاصم و دشمني بين آنها و بدين طريق جلوگيري از تحقق هر گونه احتمال جدائي جمهوري سوسياليستي آزربايجان از اتحاد شوروي با الهام از و يا حمايت مستقيم جمهوري مستقل ترکيه بود ( بيست سال قبل از آن، در سالهاي جنگ جهاني اول، جمهوري خلق آزربايجان در قفقاز جنوبي توسط امپراتوري عثماني تاسيس و نام دولت آزربايجان با صلاحديد و توصيه‌ي مقامات عثماني به اين دولت جديدالتاسيس تورک داده شده بود). اين نوع از آزربايجان‌گرايي به شدت ضدتورک که ايدئولوژي دولتي-رسمي رسپوبليکاي آزربايجان است، در سالهاي جنگ جهاني دوم توسط فرقه‌ي دمکرات آزربايجان- که بسياري از رهبران آن خود به هويت آزربايجاني ضد تورک پان‌ايرانيستي دوره‌ي مشروطيت اعتقاد داشتند- به ايران واردات شد.

۳-نمونه‌ي آزربايجان‌گراي داشناکي: گارنیک آساطوریان


بايد اين اظهارات را همانگونه که هستند تقديم و تحليل کرد. روح مطلب ايشان آزربايجان‌گرايي است. آساطوریان از جمله صريحاً از «هويت آزربايجاني» به معني پان‌ايرانيستي بر عليه «هويت تورکي» دفاع و آنرا به دولت ايران توصيه مي‌کند. آساطوریان مي‌گويد در ايران گروهي قومي بنام «تورک» وجود ندارد و تورک‌زبانان ساکن استانهاي آزربايجان شرقي و غربي و اردبيل هم بايد «آزربايجاني» ناميده شوند. اين تعريف موجز و مختصر آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي است ( متفکرين و سياسيون افراطي ارمني هم در تشکل مفهوم آزربايجگرايي پان‌ايرانيستي در دوره ي مشروطيت و جنگ جهاني اول و هم در تشکل آزربايجانگرايي استالينيستي در شوروي نقش اساسي داشتند).

آنچه دشمنان خلق تورک از آن مي‌ترسند و وحشت دارند، خلق تورک است و نه آزربايجان. بر عکس آنها مدافع هويت آزربايجاني بر عليه هويت تورک‌اند. به همين سبب است که بزرگترين دشمنان خلق تورک در طول تاريخ، از کسروي و اراني گرفته تا استالين و ميکويان همه آزربايجان‌گرا (پان‌ايرانيست و يا استالينيست) بوده‌اند. همسر رضاشاه در خاطراتش مي‌نويسد که رضاشاه يک آزربايجان‌دوست بود. منتهي او با تورک و تورکيت دشمني داشت و با آزربايجان ضدتورک هيچ مشکلي نداشت. «جنبش آذربایجان برای دمکراسی و یکپارچگی ایران» تشکيلاتي بر مبناي هويت ملي تورک نيست، تشکيلاتي پان‌ايرانيستي است. حتي اخيرا حزب پان‌ايرانيست در اعلاميه‌ي اعتراضي خود به تشکيل فراکسيون «تورک»، عينا مانند آزربايجان‌گرايان استالينيست، از جايگزين کردن «تورک» به جاي «آزربايجاني» وحشت‌زده شده و به شدت اظهار نارضايتي و نگراني کرده است.....

به لحاظ توزيع جغرافيايي آزربايجان‌گرايان، چه از نوع پان‌ايرانيست و چه از نوع استالينيست، اغلب از مناطقي هستند که به طور سنتي جريانات و تمايلات ضد تورک ايرا‌‌ن‌گرايي، اسلام فارسي- شيعه‌گرايي، باستان‌گرايي آريايي-پان‌ايرانيسم، چپ-کمونيسم روسي، داشناک‌پرستي و سمپاتي به توسعه‌طلبي کردي در ميان نخبگان آنها پايگاه و زمينه‌ي قوي داشته و فرهنگ و هويت ملي تورک در ميان نخبگانشان تاريخاً بسيار ضعيف بوده است، يعني منطقه‌ي مرکز –شرق جغرافياي آزربايجان. امروز هم آزربايجان‌گرايان چه از نوع پان‌ايرانيست و چه از نوع استالينيست عمدتاً از نواحي فوق مي‌باشند.

در ايران امروز، ما شاهد شتاب گرفتن روند امتزاج آزربايجان‌گرايي پان‌ايرانيستي با آزربايجان‌گرايي استالينيستي هستيم. هرچند اين مزج همواره وجود داشت (به عنوان نمونه در چپ تورک ايراني، حزب عدالت، حزب کمونيست ايران، ادغام فرقه‌ي دمکرات آزربايجان با حزب توده، سران و شخصيتهاي چپ تورک در سازمانهاي موسوم به سراسري از جمله حزب توده، فدائيان خلق، راه کارگر، مجاهدين خلق، انجمن قلم آزربايجان، جنبش دمکرات فدرال آزربايجان، ........). آزربايجان‌گرايان امروزي اغلب فعالين سياسي عميقاً جاهل در باره‌ي ملت و فرهنگ و تاريخ و وطن تورک و داراي اعتقاداتي که مخلوطي از دو نوع آزربايجان‌گرايي‌ پان‌ايرانيستي و آزربايجان‌گرايي استالينيستي است مي‌باشند. اين آزربايجان‌گرايان که وارث و ادامه‌دهندگان راستين سنتهاي تاريخي تورک‌ستيز پان‌ايرانيسم، ايرا‌‌ن‌گرايي، اسلام فارسي- شيعه‌گرايي، چپ-کمونيسم روسي، داشناک‌پرستي و سمپاتي به توسعه‌طلبي کردي، ... مي‌باشند، در عمل همواره در خدمت پان‌ايرانيسم بوده‌اند، هستند و خواهند بود.

در ايران، بر خلاف ادعاي بدخواهان ملت تورک و در راس آنها آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست و آزربايجان‌گرايان استالينيست، هيچ مساله‌اي به اسم آزربايجان و حق تعيين سرنوشت آزربايجان و ... وجود ندارد. يک «مساله‌ي تورک» وجود دارد و يک «مساله‌ي حق تعيين سرنوشت ملت تورک». هيچ جغرافيا و خاک و سنگي حق تعيين سرنوشت ندارد. اين انسان و ملت (تورک) است که حق تعيين سرنوشت دارد...

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.