Sözümüz Véblaqları سؤزوموز وئبلاقلاري

Telegram Ķanallarıتلگرام کاناللاري

Dış Bağlantılar ديش باغلانتيلار

Sunday, January 15, 2023

مدحیه‌ی فتح‌علی خان قاجار قزوینی به تورکی جغتایی در ستایش ناصرالدین شاه قاجار، و ریشه‌شناسی نام سپانلو - ساپان‌لی

مدحیه‌ی فتح‌علی خان قاجار قزوینی به تورکی جغتایی در ستایش ناصرالدین شاه قاجار، و ریشه‌شناسی نام سپانلو - ساپان‌لی 

مئهران باهارلی

خلاصه

 

فتح‌علی خان قاجار قزوینی ساپان‌لی مدحیه‌ای به تورکی جغتایی در ستایش ناصرالدین شاه قاجار را در مقدمه‌ی کتاب لغت‌نامه‌ی تورکی جغتایی خود با نام «لغت اتراکیه» (مقالید ترکیه، بهجت اللغت) درج کرده است. این مدحیه مرکب است از یک قسمت‌ شعری ماخوذ از آثار امیر علی شیر نوایی برجسته‌ترین شاعر جهان تورکیک و یک قسمت نثری تالیف فتح‌علی خان ساپان‌لی. در قسمت اول این مقاله مدحیه‌ی مذکور به تورکی جغتایی را به دو الفبای عربی و لاتینی تقدیم کرده‌ام. قسمت دوم مقاله در باره‌ی ریشه‌شناسی نام طائفه‌ی تورک ساپان‌لی است. او برای نوشتن مدحیه برای ناصرالدین شاه و به تورکی جغتایی دلایل متعددی داشت. تورکی جغتایی در جهان تورکیک، و در این میان ایران قاجاری، یک زبان پرستیژ، و آثار نوایی دارای منزلتی مانند آثار شکسپیر برای جهان انگلیسی‌زبان بود. علاوه بر آن تورکی جغتایی برای تورکان ساکن در ایران، سمبول و یادآور ریشه‌ و تبارشان از «تورکستان قدیم» بود. به دلائل مذکور، سلاطین و مقامات تورک علاقه‌مند به آموختن و خواندن متون ادبی به جغتایی مخصوصا آثار نوایی بودند و این زبان تا پایان سلطنت فتح‌علی شاه قاجار در ایران یک زبان رسمی دوفاکتوی مکتوب بود، و در مناسبات داخلی و خارجی به کار می‌رفت. ناصرالدین شاه قاجار شخصا بسیار علاقه‌مند و مسلط به زبان و ادبیات تورکی عموما و تورکی جغتایی و آثار نوایی خصوصا بود. و فتح‌علی خان ساپان‌لی کتاب خود را به اشاره‌ی ناصرالدین شاه تالیف کرده بود. گنجاندن این مدحیه‌ به تورکی جغتایی تورکی در مقدمه‌ی کتاب، به نوعی هدیه کردن آن به ناصرالدین شاه - عامل تالیف کتاب - بود.

Özet

Fetheli Han Kacar Kazvinli Sapanlı, *Luğât-ı Etrâkiye* (*Makâlid-i Terkiyye* veya *Behcet el-Luğât*) başlıklı Çağatayca sözlüğünün giriş bölümünde, Kacar Şahı Nâsireddin Şah'ı öven Çağatay Türkçesiyle yazılmış bir methiyeye yer vermiştir. Bu methiye iki bölümden oluşmaktadır: Türkik dünyasının önde gelen şairi Mir Ali-Şir Nevâî'nin eserlerinden derlenen manzum bir kısım ve bizzat Fetheli Han Sapanlı tarafından kaleme alınan nesir bir kısım. Makalenin ilk bölümünde, söz konusu Çağatayca methiyeyi hem Arap hem de Latin alfabesiyle sunuyorum. Makalenin ikinci bölümünde ise Sapanlı Türk boyunun adının etimolojisi incelenmektedir. Fetheli Han Sapanlı'nın, Nâsireddin Şah için Çağatay Türkçesiyle bir kaside kaleme almasının çeşitli nedenleri vardı. Kacar İranı da dâhil olmak üzere tüm Türkik dünyasında Çağatay Türkçesi bir prestij dili olarak görülmekteydi ve Türk edebiyat geleneği içinde Nevâî'nin eserleri, İngilizce konuşulan dünyadaki Shakespeare'inkine büyük ölçüde kıyaslanabilir bir statüye sahipti. Dahası, İran'da yaşayan Türk milleti nezdinde Çağatay Türkçesi, "Eski Türkistan"daki atalarının köklerine ve soylarına dâir güçlü bir simge ve bir hatırlatıcı işlevi görüyordu. Bu nedenlerle Türk hükümdarlar ve devlet adamları, Çağatay edebiyatının —özellikle de Nevâî'nin eserlerinin— incelenmesine ve okunmasına büyük önem veriyor ve bunlara derin bir ilgi duyuyorlardı. Ayrıca Fetheli Şah Kacar'ın saltanatının sonuna kadar Çağatay Türkçesi, hem iç idarede hem de dış ilişkilerde kullanılarak İran'da fiili bir resmî yazı dili işlevi de görmüştür. Kacar Hakanı Nâsireddin Şah, genel olarak Türk dili ve edebiyatına, özel olarak Çağatay Türkçesi ile Nevâî'nin eserlerine büyük bir kişisel ilgi duymuş ve bunlara derinlemesine vâkıf olmuştur. Fetheli Han Sapanlı ise sözlüğünü Şah'ın talimatı üzerine hazırlamıştır. Dolayısıyla eserin giriş kısmında Çağatay Türkçesiyle kaleme alınmış bir methiyeye yer vermesi, çalışmanın vücuda gelmesine bizzat önayak olan Nâsireddin Şah'a sunulan yerinde bir takdir ifadesi olmuştur.

Abstract

Fath-Ali Khan Qajar Qazvini Sapanli included a panegyric in Chagatai Turkic, praising Naser al-Din Shah Qajar, in the introduction to his Chagatai dictionary titled *Lughat-e Atrakieh* (also known as *Maqalid-e Turkiya* or *Bahjat al-Lughat*). The panegyric consists of two parts: a poetic section drawn from the works of Mir Ali-Shir Nava'I the foremost poet of the Turkic world, and a prose section composed by Fath-Ali Khan Sapanli himself. In the first part of this article, I present this Chagatai panegyric in both the Arabic and Latin scripts. The second part of the article examines the etymology of the name of the Sapanli Turkish tribe. Fath-Ali Khan Qajar Qazvini Sapanli had several reasons for composing a panegyric to Naser al-Din Shah in Chagatai Turkic. Throughout the Turkic world—including Qajar Iran—Chagatai Turkic was regarded as a prestige language, and within the Turkic literary tradition the works of Nava’i held a status broadly comparable to that of Shakespeare in the English-speaking world. Moreover, among the Turkish nation living in Iran, Chagatai Turkic served as a powerful symbol of, and a reminder of their ancestral roots and lineage in "Old Turkestan." For these reasons, Turkish rulers and statemen attached great importance to and took a keen interest in studying and reading of Chagatai literature, particularly the works of Nava’i. Until the end of the reign of Fath-Ali Shah Qajar, Chagatai Turkic also functioned as a de facto official written language in Iran, being employed in both domestic administration and foreign affairs. Naser al-Din Shah Qajar took a keen personal interest in, and possessed a thorough command of, Turkish language and literature in general, and of Chagatai Turkic and the works of Nava’i in particular. Fath-Ali Khan Sapanli compiled his dictionary at the Shah’s behest; consequently, the inclusion of a panegyric in Chagatai Turkic in the introduction served as a fitting tribute to Naser al-Din Shah, the very person who had prompted the work's creation.








مقدمه

فتح‌علی خان قاجار قزوینی ساپان‌لی (سپانلو) مدحیه‌ای به تورکی جغتایی در ستایش ناصرالدین شاه قاجار نوشته و آن را در کتاب لغت‌نامه‌ی تورکی جغتایی خود با نام «لغت اتراکیه» (نام‌های دیگر: مقالید ترکیه، بهجت اللغت، بهجة اللّغة) درج کرده است. این مدحیه که در مقدمه‌ی کتاب گنجانده شده، مرکب است از یک قسمت‌ شعری ماخوذ از آثار امیر علی شیر نوایی و یک قسمت نثری تالیف فتح‌علی خان قاجار قزوینی ساپان‌لی (سپانلو). (مقدمه‌ی کتاب لغت اتراکیه به سبب مطالب مطرح شده در آن، بسیار مهم است و به صورت جداگانه و کامل در سؤزوموز منتشر خواهد شد).

فتح‌علی خان قاجار قزوینی ساپان‌لی (سپانلو) برای نوشتن مدحیه برای ناصرالدین شاه در آغاز کتاب خود و به تورکی جغتایی دلایل عمومی و خصوصی متعددی داشت:

۱- در جهان تورکیک، دولت‌های تورک و دوره‌ی قاجاری، تورکی جغتایی همیشه یک زبان پرستیژ،  و آثار امیر علی شیر نوایی دارای مقام و منزلتی مانند آثار شکسپیر برای جهان انگلیسی‌زبان بود.

۲-سلاطین و مقامات تورک همواره علاقه‌مند به آموختن و خواندن متون ادبی به جغتایی مخصوصا آثار امیر علی شیر نوایی، برجسته‌ترین شاعر جهان تورکیک بودند.

۳-تورکی جغتایی برای تورکان ساکن در ایران و دولت‌های تورک در خارج «تورکستان قدیم»، سمبول و یادآور ریشه‌ها و تبارشان از «تورکستان قدیم» بود. («تورکستان قدیم» اصطلاحی برای تمایز آن از دیگر نقاطی که بعدها تورکستان نامیده شده‌اند، مانند غرب آزربایجان شامل اورمو و خوی و قاشقایستان در جنوب ایران و ... و یا «تورکستان جدید» است).

٤- تورکی جغتایی در ایران تا پایان سلطنت فتح‌علی شاه قاجار به عنوان یک زبان رسمی دوفاکتوی مکتوب بود، و در مناسبات داخلی و خارجی به کار می‌رفت.

٥- گنجاندن متون ادبی به جغتایی مرکب از قسمت‌های نظم و نثر در مقدمه‌ی کتابی که در باره‌ی تورکی جغتایی است، عملی به جا و منطقی است.

٦- شاه شهید ناصرالدین شاه قاجار شخصیتی فرهیخته، ادیب، آشنا، علاقه‌مند و مسلط به زبان و ادبیات تورکی عموما و تورکی جغتایی و آثار امیر علی شیر نوایی خصوصا بود. محمد حسن خان اوتوزایکی‌لی (مقدم) مراغه‌ای ملقب به صنیع‌الدوله و سپس اعتمادالسلطنه؛ دولت‌مرد، نویسنده و جوغرافی‌دان تورک و وزیر «انطباعات و دارالترجمه» در عهد ناصرالدین شاه، در کتاب «المآثر و الآثار» در باره‌ی تسلط ناصرالدین شاه بر تورکی جغتایی چنین می‌گوید: «تورکی جغتایی [- و تورکی عوثمان‌لی] که اینک در ممالک عثمانی متعارف است - را کاملا می‌دانند و مشکلات که در املاء و منشآت آن زبان است جمله در آن حضرت واضح و آسان باشد»[1]. بنابراین خطاب و تقدیم کردن یک نوشته از طرف مولف کتاب به ناصرالدین شاه در زبانی که او بدان بسیار علاقه داشت، یعنی تورکی جغتایی ژستی پسندیده بود.

٧- فتح‌علی خان قاجار قزوینی ساپان‌لی (سپانلو) کتاب خود را به اشاره‌ی ناصرالدین شاه تالیف کرده بود. وی می‌گوید به او گوش‌زد شد ناصرالدین شاه میل دارد آثار امیر علی شیر نوایی را مطالعه کند. او بر خود واجب دانست که راسا کتاب لغتی در لغات تورکی و موغولی آثار امیر علی شیر نوائی تالیف کند: «در تاریخِ هزار و دویست و هفتاد و چهار گوش‌زدِ حقیر شد که اقدسِ همایونِ شهریاری و حضرتِ ظلّ اللهی روحنا فداه [ناصرالدین شاه] میل فرمودند که گاهی به صرافتِ طبعِ مبارک، تألیفاتِ حضرتِ نوایی را مطالعه فرمایند. لهذا بر خود واجب دانسته که لغتِ جغتای را و جسته جسته لغتِ موغول که در تألیفاتِ آن جناب می‌باشد نسخه‌ای نوشته شود». گنجاندن این مدحیه‌ی تورکی در مقدمه، اتحاف کتاب به ناصرالدین شاه که عامل تالیف کتاب بود است.

فتح‌علی خان قاجار قزوینی ساپان‌لی (سپانلو) اضافه می‌کند پس از بر عهده گرفتن این مسئولیت، شاه‌زاده‌گان و امنای دولت قاجاری هم که میل به خواندن آثار نوایی و آموختن تورکی جغتایی داشتند به او توصیه کردند که لغت‌نامه‌ی خود را در فورمتی حتی المقدور آسان و همه فهم تالیف کند که به سرعت به‌توان کلمات و معانی آن‌ها را در کتاب پیدا کرد: «نوّاب شاه‌زاده‌گان و از امنایِ دولت بهیّه که میل به تألیفاتِ حضرتِ نوایی و لغت [جغتایی] داشتند، فرمودند کتابِ لغت را تا می‌توانی آسان و عوام فهم به‌نویس که خواصّ و عوام در وقتِ حاجت معطّل نه‌شوند و بهره‌ای به‌برند و به محضِ رجوع به آسانی خودِ لغت و معنی‌یِ آن فهمیده شود. بنابر آن اقدام نمود در مدت سه سال به اتمام رسید. مسمّی گردید به بهجت اللغة. در تاریخِ هزار و دویست هفتاد و هفت (۱٨٦۱) حسب الحکم مأمورِ خراسان می‌بود به اتمام رسید».

ریشه‌شناسی نام سپانلو - ساپان‌لی: سپانلو - ساپان‌لی نام یک اوبا - تیره‌ی مهم تورک از اویماق - شاخه‌ی یوخاری‌باش بوی - طائفه‌ی بزرگ‌تر قاجار متمرکز در در منطقه‌ی قاراداغ – آزربایجان – تورک‌ایلی است. ساپان Sapan به معنی فلاخن، هم به معنی عمومی دسته‌ای از آلات جنگی شامل مانجینیق – منجنیق، هم به معنی نوعی که برای بازی کودکان به کار می‌رود و در انگلیسی Slingshot و در اورمو «رئزین داش Rézin daş» نامیده می‌شود، است. نام ساپان‌لی، به نظر غالب، به معنی دارنده و به کار برنده‌ی فلاخن جنگی است. بنا به یک نظر دیگر جزء ساپان در نام ساپان‌لی ممکن است مرتبط با «ساپا آغا» پدر «سارتاق نویان» و پدر بزرگ «قاراچار نویان» (از اویماق «قارائون-قاراوون»، اولوس موغولی – تورک «جالاییر-جلایر») که نیای طائفه‌ی قاجار شمرده می‌شود باشد. در تورکیه هم توپونیم‌های ساپان‌لی وجود دارند (محله‌ی ساپان‌لی در گودول – آنکارا، زیارت‌گاه ساپان‌لی ده‌ده در گه‌ره‌ده - بولو) اما ارتباطی با اوبای ساپان‌لی قاجاری نه‌دارند. کلمه‌ی ساپان در بعضی از لهجه‌های زبان تورکی در ایران و در زبان فارسی به صورت ساپاند تلفظ می‌شود (مانند تلفظ شاهی‌سئوه‌ن به صورت شاهسوند، تبدیل آسان به هاساند، ...). نام طائفه‌ی باستانی تورک ساپار Sapar (سابار، سوبار، سووار، ...)، از مصدر ساپماق – سابماق - ساوماق؛ به معنی مدافعه کردن، جنگیدن، با گرز ضربه زدن، ... احتمالاً هم‌ریشه با کلمه‌ی ساپان است.

کلمه‌ی «ساپان» به معنی فلاخن ظاهرا غیر از کلمه‌ی «سابان» به معنی گاوآهن و خیش در زبان‌های تورکیک است که ریشه‌ی آن کلمه‌ی آلتائیک «سارپا» قبول می‌شود[2]. در بعضی زبان‌های تورکیک باستانی (بولغاری قدیم) و جدید و در تقویم‌های سنتی تورکی و تقویم‌های کشاورزی منطقه‌ای، «سابان‌آیی» به معنی ماه شخم، زمان شخم‌زنی و آماده‌سازی مزارع برای کاشت محصولات تقریباً مطابق با ماه‌های آوریل و مه در اوایل فصل بهار است. امروزه در جمهوری‌های خودمختار تورکیک آلتای، تاتارستان، باشقوردستان، چوواشیا در فدراسیون روسیه و کشورهای قزاقستان و تورکیه یک جشنواره‌ی باستانی و فستیوال سالانه‌ی کشاورزی به نام «سابان‌توی» وجود دارد.

پایان نوت مئهران باهارلی

هُوَ اللَّهُ تَعَالِي

[سدِّ سکندری‌ده‌ن آقتارما]

خدایا مُسَلّم خدالێق سَنگا

بیراَوْ شَه که دأبێ گدالێق سَنگا

خداوندِ بی مِثْل و مانندسین

خداوندلارغه خداوندسین

فهرستِ کتابِ مقالیدِ تُرکِیّه/لغتِ اتراکیّه/بهجة اللّغة

«فتح‌علی بن کلب‌علی خان بن مرشدقلی خان بن فتح‌علی خان قاجار قزوینی» از طایفه‌یِ ساپان‌لی، قول‌لوق‌دا مون‌داق عرض قیلور کیم:

سلطنت بحری‌نینگ دُرِّ یک‌تاسێ، و خلافت سپهری‌نینگ خورشیدِ جهان‌آراسێ، و سخاوت آسمانێ‌نینگ[3] ابرِ گُهربارێ، و شجاعت بیشه‌سی‌نینگ هُزَبرشکارێ، و عدالت چه‌مه‌نی‌نینگ سروِ بلندی، و مروّت معدنی‌نینگ گوهرِ ارج‌مندی، و کوشش رزم‌گاهێ‌نینگ رُستمِ دستانێ، و بخشش بزم‌گاهێ‌نینگ حاتَمِ زمانێ، و فصاحت عالمَی‌نینگ نکته بیرلا سِحْرسازێ، و بلاغت جهانی‌نینگ دقّت بیرلا معجزه‌پردازێ؛ یعنی:

قاآنِ اعظم و خاقانِ اکرم، خدیوِ سُلیمان‌جاه و شاهنشاهِ سِکَندردست‌گاه، سلطان السّلاطین ابوالنّصر ناصرالدّین شاه قاجار

رباعی [مجالس النفایس‌ده‌ن آقتارما]

یارب که بو شاه کیم اولوس خانێ تورور

طبع اهلی و ذِهن خیٖلی سلطانێ تورور

نی شاه و نی سلطان، که جهان جانێ تورور

بیر عُمْرْ ایلا دولت اوْلجه [4]امکانێ تورور[5]

و لهُ ایضاً

کیم مُلکی دوامێ تا قیامت بوْلسون

ذاتی‌غه بو مُلک اوزره اقامت بوْلسون

عدل ایچرا طریقی، استقامت بوْلسون

عالَم ایلی اوچون استراحت[6] بوْلسون

بو خسرویِ گردون‌جاه‌نینگ نَسَبی بابێ‌دا خامه سورسام، یوز تومان شاهِ بن شاه و خاقانِ بن خاقان‌نی بو جزوی مختصردا ییغیشتورسا بوْلور مو؟ بو دارایِ انجم‌سپاه‌نینگ حَسَبی شرحی‌دا قلم اوُرسام، یوز تومان خاقان و قاآن‌نینگ حمیده اخلاقێ‌جا سؤزنی بو محقّردا سیغیشتورسا بوْلور مو؟

نَسَبی بابی‌دا فصاحت‌شِعار باخشی‌لار نَسَب‌نامه پیتیپ‌تورلار، کیم هر صفحه‌سی مانی کارگاهی‌نی خجل ایتار. و حَسَبی شرحی‌دا بلاغت‌دِثار منشی‌لار تاریخی ترتیب بیریب‌تورلار کیم هر ورقی چین نگارستانی‌نی منفعل ایلار.

هر کیشی اوْل نَسَب‌نامه‌غه باقسا، بیلگای کیم خاقان و رآی آنگا بیری تورک و بیری هندو به‌نده‌تورلار. و هر کیم اوْل تاریخ‌نی مطالعه قیلسا، آنگلاغای کیم جمشید و اسکندر آنینگ هم آییتکان‌لاری‌دین و هم قیلغان‌لاری‌دین شرمنده‌تورلار.

پس چون بو مختصردا هیچ نیمه اوْل جنس سوزلاردین سیغورسا اوْلماس، و آلار شرحی‌دا بو نکته سوْرسا بوْلماس.

رباعی [نظم الجواهر‌ده‌ن آقتارما]:

آفاق‌دا  کووه‌نج‌نی[7]‌ ذاتِ فرخنده‌سی بیل

افلاک چراغی‌نی[8] رایِ رخشنده‌سی بیل

جمشیدنی حشمت ایچرا شرمنده‌سی بیل

دانش‌دا سِکندرنی کمین به‌نده‌سی بیل

و له ایضاً [مجالس النفایس‌ده‌ن آقتارما]:

گؤک عرصه‌سی بزم‌گاهی اولسون، یارب!

گون شمسه‌سی چترِ جاهی اولسون، یارب!

کوکب عددی سپاهی اولسون، یارب!

هر ایشی‌دا حق پناهی اولسون، یارب!

کم‌ترین بنده‌ی درگاه به تاریخ هزار و دویست و سی پنج ...


HÜVE'LLÂHU TE'ÂLÂ

[Sedd-i Sikenderi'den aqtarma]:

Xudâyâ müsellem Xudâlıq sanga

Birev şeh ki dâbı gedâlıq sanqa

Xudâvend-i bî-misl ü mânendsin

Xudâvendlerğe Xudâvendsin

Fihrist-i Kitâb-ı Luğet-i Etrâkiyye/Meqâlîd-i Türkiyye/Béhcet ül-Lüğet

Fetheli bin Kelbeli bin Mürşid Qulu Xan bin Fetheli Qacar Qezvînî, ez tâife-y-i Sapanlı, qulluqda mundaq erz qılır kim:

Seltenet behriniñ dürr-i yektâsı ve xilâfet sipihriniñ xürşîd-i cahanârâsı, ve sexâvet âsmânınıñ ebr-i göherbârı ve şecâ'et bîşesiniñ hüzebr-şikârı, adâlet çemeniniñ serv-i bülendi ve mürüvvet me'deniniñ gövher-i ercmendi, kûşiş rezmgâhınıñ Rüstem-i Destan'ı, ve bexşiş bezmgâhınıñ Hâtem-i zamânı, fesâhat âleminiñ nükte birle sihirsâzı ve belâğet cahânınıñ diqqet birle mü'cize-perdâzı, ye'nî:

QAAN-I EʻZEM VE XAQAN-I EKREM, XİDÎV-İ SÜLEYMAN-CÂH VE ŞÂHENŞÂH-I SİKENDER-DESTGÂH, SULTÂN US-SELÂTİN EB-ÜN-NESR NÂSİR-ED-DİN ŞAH QACAR.

Rubâ'î [Mecâlis ün-Nefâyis'den aqtarma]:

Yâ Reb ki bu şâh kim ulus xanı durur

Teb' ehli vü zihn xili sultânı durur

Ni şâh u ni sultan, ki cahân cânı durur

Bir ömr ile devlet olca imkanı durur

Ve lehü éyzen:

Kim mülk-i devâmı tâ qiyâmet bolsun

Zâtıqa bu mülk üzre iqâmet bolsun

Edl içre terîqi, istiqâmet bolsun

Âlem ili üçün selâmet bolsun

Bu Xüsrev-i gerduncâhnıñ nesebi babıda xâme sürsem, yüz tümen şâh-ı bin şâh ve xaqan-ı bin xaqannı bu cüzvî müxteserde yığıştırsa bolur mu? Bu dârâ-y-ı encüm-sipâhnıñ hesebi şerhide qelem ursam, yüz tümen xaqan u qaannıñ hemîde exlâqıca söznü bu mühaqqerde sığıştırsa bolur mu?

Nesebi babıda fesâhat-şiâr baxşılar nesebnâme bitibtirler kim her sefhesi Mânî kârgâhın xecil éter, ve hesebi şerhide belâğet-disâr münşîler târîxî tertîb béribtirler kim her vereqi Çin nigâristânını münfe'il éyler.

Her kişi ol nesebnâmeğe baxsa bilgey kim xaqan u rây anqa bir Türk ü bir Hindî bendedirler. ve her kim ol târîxni mütâlaa qılsa añlaqay kim Cemşîd ü İskender anıñ hem ayıtqanlarıdın ve hem qılğanlarıdın şermendedirler.

Pes çün bu müxteserde hiç nime ol cins sözlerdin sığırsa bolmas ve alar şerhide bu nükte sürse bolmas".

Rubâ'î [Nezm ül-Cevâhir'den aqtarma]:

Âfâqda güvencni zât-ı ferxündesi bil

Eflâk çırağını rây-ı rexşendesi bil

Cemşîd'ni hişmet içre şermendesi bil

Dânişde Sikender'ni kemîn bendesi bil

Ve lehü éyzen [Mecâlis ün-Nefâyis'den aqtarma]:

Gög ersesi bezmgâhı olsun, yâ Reb

Gün şemsesi çetr-i câhı olsun, yâ Reb

Kevkeb ededi sipâhı olsun, yâ Reb

Her işide Haq penâhı olsun, yâ Reb

Kemterîn bende-y-i dergâh bi târîx-i hezâr ü düvist ü sî penc …

تورک‌جه سؤزلوک:

-دور: -دیر، است

-دۇرور: -دور، است

-دین: معادل –ده‌ن، -دان تورکی غربی، از (اوجندین: اوجوندان)

-غا، -قا، -گه، -گا، -غه، -که، -کا: معادل -ه، -ا تورکی غربی، به (آدیمیزغه: آدیمیزاٰ، بیلغه: بئله، ایلکا: اه‌له)

-غان، -قان، -کان: دوروما گؤره -ان، -جی، -میش، -ماق، ... تورکی غربی (آلقان: آلان، آلیجی، آلمیش، آلینمیش، آلماق؛ یازغان: یازیجی؛ سوسقان: سوسان؛ بیتکان: بیته‌ن)

-غای، -قای، -گای، -کای: دوروما گؤره -ا، -اجاق، -ه‌جه‌ک، -سین، -ار، -یر، -اراق، -یپ؛ -یپ، ... تورکی غربی (آچقای: آچا، آچاجاق، آچسین، آچار، آچاراق، آچیپ،....)، ایسته‌ک اه‌کی (ائتقای: ائتسین)، گئرچه‌ک بیانی (دوشقای: دوشه‌ر)

-لیق:-لی

-نی: معادل –ی تورکی غربی

-نینک: -نین

-ینک، -ینگ: معادل -ین تورکی غربی

آلار: ایشان، آن‌ها

آنکا: آنا، اونا، به او

آنکلاغای: درک خواهد کرد

اوچون: برای

اورسام: وورسام، به‌زنم

اوزره: در باره‌ی

اول: او، آن

اولجای: میمنت، سعادت، اقبال

اولجه: اولجا، غنیمت، درآمد و کسب شده، سود و منفعت

اؤلجه‌ی: طالع نیک، سعادت

اولسون: باشد

اولماس: اولماز، نه‌می‌باشد، نیست

اولوس: ملت، خلق، قوم

ایتار: ائده‌ر، می‌کند

ایچرا: ایچره، درون

ایل: مردم، مردم کشور، کشور

ایلا، ایلان: ایله، ایله‌ن، بیله، بیرگه، با، همراه

ایلار: ائیله‌ر، می‌کند

ایلی: اهلِ، مردمِ، اؤلکه‌سی، اؤلکه‌نین خالقی. ترکیب «.... ایلی» به ‌معنی کشور و معادل پسوند فارسی .ستان و پسوند عربی .یه‌ است. غربت‌ایلی - غربت‌ستان و دیار غربت؛ ایران‌ایلی - کشور ایران، ایران‌ستان، ایرانیه؛ فارس‌ایلی- فارسستان، «تورک‌ایلی» - نام منطقه‌ی ملی تورک و وطن تورک در شمال غرب ایران، به‌ معنی کشور تورک –  تورکستان - تورکیه؛ جهان‌ایلی - مردم جهان، ....

آییتکان: آییتیلان، گفته

باخشی: بخشی، کاتب، منشی، میرزا

باقسا: باخسا

بو: این

بولسون: اولسون، باشد

بیراو: بیره‌و؛ یک نفر، یکی، شخصی، فردی، احدی

بیرلا: ایله، با، همراه بیله، ایله، بیرله

بیریب‌تورلار: وئریپ‌دیرله‌ر، داده‌اند

بیل: بدان

بیلگای: ١-بیله‌جه‌ک،  خواهد دانست ٢-دانش، آگاهی ٣-داننده

پیتیپ‌تورلار: بیتیپ‌دیرله‌ر، نوشته‌اند، تالیف کرده‌اند

تورور: -دور، است

تومان: تومه‌ن، ده هزار

چه‌مه‌ن: چیمه‌ن، چمن، چیمگه‌ن

خاقان: قاغان، قاآن، سلطان

خیل Xil: خیل تورکی به معنی دسته و گروه انسانی، مترادف قاتار (قطار)، مرتبط با کلمه – قالب پسوندی -گیل به معنی خانواده و منسوبین به یک خانواده. این ریشه در کلمات خئیله‌ک، خایلاق، خیل‌تاش، خیل‌باش و ... هم دیده می‌شود. خیل تورکی به غیر از کلمه‌ی خَیْل عربی به معنی گله‌ی حیوان و گروه ‌اسبان؛ گروه سواران، سپاه و فوج، لشکر؛ ایل، طایفه، عشیره، قبیله با ریشه‌ی سامی است.

ده‌ب – دَب: تلفظ تورکمانی کلمه‌ی عربی دأب به معنی عادت، خو، خوی کار، شأن، رسم، آئین، روش

سپانلو: ساپان‌لی، نام یک ایل تورک، به معنی دارای ساپان و فلاخن

سنکا: سانا، سه‌نه، به تو

سورسا: تحقیق و تفحص و تجسس کند (از سوْرماق)

سورسام: اگر به‌رانم (از سورمه‌ک)

سوْرماک، سوراماق، سوراماغ: سراغ و تفتیش کردن

سوزلاردین: از سخنان و صحبت‌ها

سیغورسا: اگر به‌گنجد

سیغیشتورسا: اگر گنجانده شود

سین: هستی

قاآن: خاقان، سلطان

قلی: قولو، بنده‌یِ، خادمِ

قول‌لوق: خدمت

قیلغان: قیلان، انجام دهنده

قیلور: قیلیر، انجام می‌دهد، می‌کند

کووه‌نج: قیوانج، شادی، مفاخرت، نازش

کیشی: انسان، مرد

کیم: آن که، که (فاعلی)، چون که، زیرا

گؤک: کوک، آسمان

موُ: ادات سوال، آیا

مونداق، بونداق: بونجولایین، بئله‌جه، بؤیله‌جه، شؤیله، شؤیله‌جه؛ اینچنین، اینطور، بونجا، اینگونه، بدین گونه، بونون گیبی، بو طرزده، گیبی، اوْل قده‌ر

نی: نه، چه

نیمه: نه‌مه، نه، چیز، شئی

یوز: صد

ییغیشتورسا: اگر گردهم آورد

لغات فارسی – عربی:

آفاق: مردم جهان

جزوی: منسوب به جزو، ضد کلی، خرد، صغیر، اندک، ناچیز.

چراغ: (چراغ سپهر، چراغ آسمان) آفتاب.

دأب: عادت، خو، خوی کار، شأن، رسم، آئین، روش (بابورنامه: "...اولاد و احفادنینگ دأبی و قاعده‌سی بودور کی...").

دِثار: جامه‌ی روئین که به تن ملصق نه‌باشد مانند چادر و جبه و عبا؛ جامه که بر بالای جامه‌ی دیگر پوشند

رای: علامت، علامت نصب‌ شده در جایی.

رآی: نام حکم‌رانان نواحی هند، راجه‌‌ی هند، پادشاه هند

شعار: جامه‌ی زیرین

هزبر، هژبر: اسد، حیدر، شیر، ضیغم

تورک‌جه اؤوگوقوشوق‌لار-مدحیه‌های تورکی:

شعر نصیر باکویی به تورکی شرقی در مدح سلطان اوْلجای‌تۇ خۇربان اۇۇدا (خدابنده) ایلخان‌لی

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/06/xurban-uuda.html

کتیبه‌ی تورکی با خط اویغوری در صومعه‌ی سوریانی-آسوری مار بهنام  موصل- عراق

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/01/blog-post_30.html

سید لقمان اورموی: در مدح سلطان محمد فاتح و ستایش فتح استانبول

https://sozumuz1.blogspot.com/2019/12/blog-post_69.html

سید لقمان اورموی: آلِ عثمان نورِ چشمِ عالمند، و مدح سلطان سلیم دوم

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/06/blog-post.html

فضولی: قصیده ‌در مدح شاهِ دین سلطان سلیمانِ سعادت‌مند علیه ‌الرحمة و الغفران

https://sozumuz1.blogspot.com/2021/04/blog-post_25.html

فرمان و دعای تورکی آغاز کتاب تكمله ‌الاخبار تالیف عبدی بیگ اتحاف شده ‌به ‌دولت‌زن تورک شاه‌زاده ‌پریخان خانیم

http://sozumuz1.blogspot.com/2021/07/blog-post_4.html

مدحیه‌ی تورکی در جلوس شاه اسماعیل دوم سروده‌ی عبدالمومن بن عبدی

https://sozumuz1.blogspot.com/2021/07/blog-post.html

مدحیه شاه اسماعیل دوم

http://sozumuz1.blogspot.com/2019/09/blog-post_11.html

مدحیه‌ی ولی‌قلی بیگ شاملو در ستایش شاه‌ عباس دوم

https://sozumuz1.blogspot.com/2021/02/blog-post_5.html

محمدشاه غازی قاجار اؤوگۆسۆنده: مدحیه‌ی تورکی ابوالقاسم نباتی برای محمدشاه غازی، مفخر قاجار

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/08/blog-post_29.html

مدحیه‌ی تورکی قُمْری دربندی در ستایش ناصرالدین شاه قاجار

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/01/blog-post.html

مدحیه‌ی فتح‌علی خان قاجار قزوینی سپانلو به تورکی جغتایی در ستایش ناصرالدین شاه قاجار

http://sozumuz1.blogspot.com/2023/01/blog-post_15.html

قدم قویدو فغفور و خاقانیمیز- شعر تورکی میرزا مهدی شکوهی در استقبال ورود مظفرالدین میرزا به مراغه

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/01/blog-post_18.html

سِنْجه بير طفلِ صغير، عقل و فطانت‌جه کبير؛ تختِ ايرانا جلوس ائتدی بو دم «احمدشاه»

https://sozumuz1.blogspot.com/2018/11/blog-post_22.html

شاعر ملی معلم فیضی افندی، سراینده‌ی مرثیه‌ی سعید سلماسی است

https://sozumuz1.blogspot.com/2019/08/blog-post_92.html

تبریزلی شیخ رمزی بابا افندی: ای دولتِ عثمانیه‌نین مخلصِ خاصی - وی ملّتِ اسلامیه‌نین یارِ معینی

http://sozumuz1.blogspot.com/2020/11/blog-post_27.html

تبریزلی شیخ رمزی بابا افندی: ائتدی مُلکِ روُم‌و گلزارِ ارم، سلطان حمید - وه نه خوش ائتمیش جهان‌ی منتظم، سلطان حمید

http://sozumuz1.blogspot.com/2020/11/blog-post_27.html

محمد نیازی تبریزی‌: دعایِ حضرتِ عبدالحمیدِ ذی شان

http://sozumuz1.blogspot.com/2020/12/blog-post_13.html

قصيده‌ی تورکی کونسول قاجار در شام در مدح فخرِ شاهان، حضرتِ سلطان حميد

https://sozumuz1.blogspot.com/2018/11/blog-post.html

میللی شاعیر معلم فیضی: عوثمانلی سلطان عبدالحمیدخان و قاجار مظفرالدین شاه اؤیگوسونده

https://sozumuz1.blogspot.com/2019/10/blog-post_4.html

دو سروده از شاعر تورک شوشایی-قاراباغی در مدح سلطان عبدالحمید عثمانلی

http://sozumuz1.blogspot.com/2020/12/blog-post_47.html

اوجان‌لی معلم احمد فیضی افندی‌ده‌ن میللی بیر تورکو : تورک باهادیرلاری حرب شرقی‌سی -ساواش تورکوسو

https://sozumuz1.blogspot.com/2018/09/blog-post.html

شیخ الرئیس قاجار تبریزی: در ستایش خلیفه‌ی اعظم، سلطان معظم مَحْمَتْ رشات عثمانلی

https://sozumuz1.blogspot.com/2019/10/blog-post_16.html

شاعر ملی معلم فیضی افندی، سراینده‌ی مرثیه‌ی سعید سلماسی است

https://sozumuz1.blogspot.com/2019/08/blog-post_92.html

تبریزلی علی: ائی تورکییه ملّتی، ائی قهرمان ملّت!

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/02/blog-post_13.html

فرهاد رحیمی. فتح‌علی قاجار چاغاتای سؤزلویو

Farhad Rahimi, FETHALİ KAÇAR’IN ÇAĞATAY TÜRKÇESİ SÖZLÜĞÜ. 


[1] فارسی و تورکی دو زبان عمومی ایران هستند.غالب محاورات و مکالمات ناصرالدین شاه به فارسی و تورکی است.

http://sozumuz1.blogspot.com/2020/05/blog-post_27.html

[2] Proto-Altaic: *sàrp`a, Meaning: plough, Russian meaning: плуг

https://starlingdb.org/cgi-bin/response.cgi?root=config&basename=%2Fdata%2Falt%2Fturcet&first=1601&table=0

Proto-Turkic: *sa(r)pan, Turkic: *sa(r)pan, Meaning: a k. of tool, Russian meaning: вид инструмента

Karakhanid: saban (MK), Turkish: saban, Tatar: saban, Middle Turkic: saban (IM, AH), sapan (Pav. C.), Uighur: sapan, Azerbaidzhan: sapan, Chuvash: sorban 'plough breast', Kazakh: saban, Noghai: saban, Bashkir: haban, Balkar: saban, Gagauz: saban, Karaim: saban, Salar: sovan 'соха' (ССЯ), Kumyk: saban, sarapan 'plough breast'

Comments: VEWT 402, Лексика 468, Ашм. XI, 205, ЭСТЯ 7, Molnár 2001. Turkm. dial. sâvan 'ploughfield' may point to length, but is not quite clear because of -v-. The root may have been influenced by PT *sạp 'handle' (v. sub *sèp`ù).

Proto-Mongolian: *sorbi, Mongolian: *sorbi, Meaning: staff, stick, Russian meaning: палка, посох

Written Mongolian: sorbi (БАМРС), Middle Mongolian: sorbi (HY 20), Khalkha: sorvi 'shaman`s staff' (БАМРС), Buriat: hoŕbo

Proto-Tungus-Manchu: *sarpukī, Tungus-Manchu: *sarpukī, Meaning: chopsticks, Russian meaning: палочки, щипцы (для еды)

Negidal: sapkị̄, Spoken Manchu: safǝqǝ (570), Literary Manchu: sabka, Jurchen: sabu(n)xa (257), Ulcha: salbụ, Orok: sabụ̄, Nanai: sarbị̄, Oroch: sappui, Udighe: safugu, Solon: sarpa, sarpo

Comments: ТМС 2, 66-67. TM > Dag. sarpa (Тод. Даг. 162); WMong. sabqa(n) (L 654), Khalkha savx, Kalm. sawxǝ (KW 315), Dag. sabehe, sabeke (MD 204).

Korean: *sárp

Proto-Korean: *sárp, Meaning: spade, shovel, Russian meaning: лопата

Modern Korean: sap, Middle Korean: sárp

Comments: Nam 292, KED 906.

Proto-Japanese: *sàpí, Japanese: *sàpí, Meaning: a k. of hoe, Russian meaning: вид мотыги

Old Japanese: sapji, Middle Japanese: sàfí

Comments: JLTT 516 (but the hypothesis of Jpn. < Kor. < Chin. is groundless).

Comments: Martin 242, АПиПЯЯ 73, Doerfer MT 82. The root must have denoted a k. of stick used in agriculture, most probably digging stick or hoe, with a later transition to "plough", and in TM, exotically, to "eating stick" or "chopsticks". Mong. sabqa, because of the absent -r-, is most probably < Manchu, whereas the original root is preserved as *sorbi 'stick, staff' (although the -o-vowel here is a bit strange - *sarb- would be expected; perhaps we are actually dealing with a suffixed form like *sorbuji, with a secondary labialization < *sarbuji).

[3] بیر اه‌ل‌یازمادا: هواسی‌نینگ

[4] اه‌ل‌یازمالاردا: اولچه، آنجه ده یازیلمیش‌دیر.

[5] بورادا بو دؤرت‌لوک «مجالس النفائس»ده اولدوغو کیمی یازیلدی. مه‌نیم قول‌لاندیغیم دؤرت اه‌ل‌یازمادا ایسه «خانی» یئری‌نه «شاهی» و «جهان جانێ تورور» یئری‌نه «ظل الله اول» یازیلمیش‌دیر. آنلاشیلان فتح‌علی قاجار، نوایی‌نین بو دؤرت‌لویونو ناصرالدین شاه‌ا اویارلامایا چالیشمیش‌دیر.

یارب که بو شاه کیم اولوس شاهێ تورور  - طبع اهلی و ذهن خَیلی سلطانێ تورور

نِیْ شاه نِیْ سلطان، که ظلّ الله اوْل - بیر عمر ایلا دولت اوْلجه امکانێ تورور

[6] بعضی اه‌ل‌یازمالاردا سلامت

[7] اه‌ل‌یازمالاردا «کووه‌نجی» یازیلمیش‌دیر.

[8] اه‌ل‌یازمالاردا «چراغی‌» یازیلمیش‌دیر.

No comments:

Post a Comment