Tuesday, April 26, 2016

فارسستان در يک نگاه

فارسستان در يک نگاه

مئهران باهارلي – ٢٠٠٨

سؤزوموز
  
مساحت و جمعيت فارسستان

منطقه‌ي ملي فارس، مملکت فارسستان و يا فارسستان اتنيک منطقه‌ي سکونت پيوسته‌ي فارسها و فارس‌زبانها در ايران است. اين منطقه به تقريب به جز شمال، غرب و جنوب شرقي ايران باقيمانده‌ي نواحي شرقي، مرکزي و جنوبي آنرا در بر مي‌گيرد. مملکت فارسستان از استانهاي سمنان، خراسان جنوبي، يزد، کرمان و بخشهائي از استانهاي اصفهان، فارس، تهران، قم، خراسان رضوي و مرکزي تشکيل مي‌شود. در اينجا تاکيد بر کلمه‌ي "بخشهائي" ضروري است زيرا قسمت عمده‌اي از استانهاي تهران، قم و مرکزي جزئي از آزربايجان اتنيک-تورک‌ائلي؛ بخشي از خراسان رضوي جزئي از افشاريورد و بخشهائي از استانهاي اصفهان و فارس جزئي از قاشقاي‌يورد و لرستان اتنيک‌اند. در داخل فارسستان نيز مناطق ملي منسوب به گروههاي ملي کم‌شمار اغلب ايرانيک‌زبان غير فارس، بويژه در غرب آن و به صورت جزيره‌هاي ملي زباني وجود دارند.
در حال حاضر فارسستان اتنيک حدود ٥٠ درصد از کل مساحت ايران و حدود ٣٠ در صد از کل جمعيت آنرا شامل مي‌شود. فارسستان با داشتن تراکم جمعيتي کمتر از ٢٠ نفر در کيلومتر مربع (آمارهاي سال ٢٠٠٠)، پس از بلوچستان و لارستان، داراي کمترين تراکم جمعيتي در ميان ممالک و يا مناطق ملي ايران است (مقايسه کنيد با تبرستان-مازندران اتنيک با تراکم جمعيتي ٢٣٠ نفر در کيلومتر مربع، آزربايجان اتنيک با تراکم جمعيتي بيش از ٧٠ نفر در کيلومتر مربع و کردستان اتنيک با تراکم جمعيتي ٤٠ نفر در کيلومتر مربع). برخي از شهرهاي فارسستان اتنيک عبارتند از: دماوند، محلات، دليجان، خمين، مشهد، قائنات، سبزوار، تربت حيدريه، نيشابور، تربت جام، فردوس، طبس، تايباد، اصفهان، شهرضا، نجف‌آباد، گلپايگان، خوانسار، کاشان، نائين، اردستان، نطنز، شيراز، کرمان، جيرفت، رفسنجان، بم، بافت، بندرعباس، يزد، سمنان، دامغان، گرمسار (قشلاق)...

 


توسعه‌ي سياسي، صنعتي و اقتصادي فارسستان

بخش اعظم فارسستان اتنيک بي‌آب و يا کم‌آب بوده و از صحراها تشکيل يافته است. دو دشت مشهور ايران يعني دشت کوير (٢٠٠٠٠٠ کيلومتر مربع) و دشت لوت (١٦٦٠٠٠ کيلومتر مربع) در فارسستان قرار دارند. در بخشهاي داخلي و شرقي فارسستان، مقدار باران سالانه بسيار پائين و حدود ٣ تا ١٥ سانتيمتر مکعب و در قسمتهاي کوهستاني شمالي و غربي آن حدود ٢٠ سانتيمتر مربع است. به علت حرارت بسيار بالا و بي‌آبي، در قسمتهاي داخلي و شرقي فارسستان، کشاورزي و دامداري توسعه نيافته است. فارسستان به لحاظ منابع زيرزميني مملکتي نسبتا غني است.

تا آغاز قرن بيستم فارسستان اتنيک يکي از عقب مانده‌ترين و توسعه نيافته‌ترين مناطق ملي در ايران بود. اما با شکست انقلاب مشروطه در سال ١٩٠٥، بعدها کودتاي استعماري رضاخان، متعاقب آن ساقط نمودن دولت ترکي آزربايجاني قاجار و دست به دست گشتن حاکميت سياسي ايران از ترکان به فارسها، فارسستان به مرکز اقتصاد، تجارت، فرهنگ، صنايع، توريسم و سياست کشور تبديل شد. پيشتر - نزديک به دو هزار سال اين نقش را  آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي بر عهده داشت. دولتين پهلوي و جمهوري اسلامي بخش اعظم منابع و درآمدهاي دولت ايران را که اساسا از صدور نفت و گاز مملکت عربستان- الاحواز و يا منطقه‌ي ملي عرب‌نشين در خارج فارسستان بدست مي‌آيد، صرف سرمايه‌گذاري در فارسستان نموده‌اند. در نتيجه فارسستان قومي به سرعت توسعه يافته و در حال حاضر به پيشرفته‌ترين مملکت ايران مبدل گشته است.

امروزه همه مراکز تصميم‌گيري و دستگاههاي اجرائي کشور در شهر تهران- که خود شهري مرزي بين دو منطقه ملي فارسستان و آزربايجان است- قرار دارند. در اين شهر دهها هزار کارمند و بروکرات ساکن مي‌باشند. شمار مراکز دانشگاهي و آکادميک واقع شده در تهران به تنهائي از بقيه‌ي کشور بيشتر است. منطقه‌ي اصفهان فارسستان مرکز صنعتي کشور و منطقه‌ي مشهد از مراکز توريسم مذهبي آن است. همه‌ي فرودگاههاي بين المللي ايران (به جز تبريز که در آزربايجان واقع است) در فارسستان (تهران، اصفهان، شيراز، .....) قرار دارند. در جمهوري اسلامي ايران به عنوان سياستي اصولي، تقريبا همه‌ي رهبران و مديران طراز اول کشور، ولي فقيه، رئيس جمهورها، اکثريت مطلق روسا و سران و اعضاي نهادهائي مانند شوراي امنيت ملي، مجمع تشخيص مصلحت نظام، مديران صدا و سيما، وزارتخانه‌ها (بويژه وزارتخانه‌هاي کليدي کشور، آموزش و پرورش، خارجه، فرهنگ و ارشاد، اطلاعات، ....)، فرماندهان عاليرتبه‌ي نيروهاي مسلح و .... از ميان فارسها و فارسستانيها انتخاب مي‌شوند.
 
تاريخ سياسي فارسستان 

فارسستان هرگز داراي دولت ملي خود و منسوب به قوم فارس نبوده است. اين سرزمين تا سال ١٩٢٥ تحت حاکميت ملل ديگر مانند اعراب (خلفاي راشدين، عباسي، اموي، دولتهاي محلي عربي)، ترکمن- ترک- مونقول (غزنوي، سلجوقي، خوارزمشاهي، امپراتوري مونقول، دولتهاي مونقول ترک‌شده مانند هولاکوئي، ايلخاني، جلايري، ....، آغ قويونلو، قاراقويونلو، صفوي، افشار، قاجار، ....)، گيلکها (ديلمي، بويه)، سيستانيها (صفاري)، لکها (زند) و .... بود. اراضي فارسستان پس از ساقط شدن سلسله‌ي ساساني قرنها تحت حاکميت دولتهاي عربي قرار داشت. پس از آن دولتهاي محلي کم‌عمر تاجيکهاي شرقي که با فارسها خويشاوند زباني شمرده مي‌شوند، مانند ساماني و طاهري (دولتي تاجيک در شرق خراسان، وابسته به خلافت عربي و عميقا تاثير فرهنگ و سنن عرب) بر بخشهائي از فارسستان امروزي حکم راندند (علاوه بر اين گروه از تاجيکها، گروه قومي فارس در ايران تا اوائل قرن بيستم هم تاجيک ناميده مي‌شد. اينها را بايد تاجيکهاي غربي ناميد).

با ظهور ترکان در صحنه‌ي خاورميانه، مملکت فارسستان به همراه ديگر مناطق ملي در ايران امروزي تحت حاکميت دولتها و امپراتوريهاي تورک قرار گرفت. بسياري از اين دولتهاي ترک، به لحاظ خاستگاه جغرافيائي آزربايجاني بودند (جلايري، ايلخاني، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، افشار و قاجار). در اين دوره طولاني هزار و دويست ساله، اغلب آزربايجان بر فارسستان حکم رانده است. علاوه بر امپراتوريها و دولتهاي بزرگ ترک مذکور که بر همه فارسستان نيز تسلط داشتند، دولتهاي محلي ترک چندي نيز بودند که مستقلا و يا به طور موازي منحصرا بر بخشهائي از فارسستان حاکم بوده‌اند. اين دولتها را مي‌بايست دولتهاي ترکي فارسستان ناميد. از دولتهاي محلي ترک فارسستان مي‌توان دولتهاي سلجوقيان کرمان، اتابکان فارس (سالغوريان)، قوتلوق‌خانيان (قاراختائيان کرمان)، اينجوئيان (آل مظفر) و غيره را نام برد. تاريخ فارسستان در دوره‌ي حاکميت اعراب بخشي از تاريخ سياسي و فرهنگي عرب، و در دوره‌ي حاکميت هزار ساله‌ي ترکان بخشي از تاريخ سياسي و فرهنگي ترک است.
 
در تبار فارسها

بر خلاف مشهور اکثريت مردم ايران فارس نبوده، ترک‌اند. فارسها علي رغم در دست داشتن دولت ايران، بزرگترين اقليت ملي در ايران‌اند و کمتر از يک سوم جمعيت کشور را تشکيل مي‌دهند. اين نسبت در قرن نوزده حتي بسيار پائين‌تر بود. چنانچه در آن دوره  فارسزبانها-تاجيکها حداکثر ١٠ تا ١٥ درصد جمعيت ايران را تشکيل مي‌دادند. افزايش درصد جمعيتي فارس‌زبان در ايران، معلول فارس‌زبان شدن ملل غيرفارس و در راس آنها ترکها در نتيجه‌ي سياست فارسسازي اجباري و تغيير زبان و هويت ملي آنها به جبر دولتي است.

به لحاظ فيزيوتيپ فارسها از گروههاي نامتناجس تباري، قومي، زباني و فرهنگي بيشمار تشکيل شده‌اند. قوم فارس‌زبان امروزي با قوم پارس باستاني يکي نبوده، ادامه‌ي مستقيم آن نيز نيست. بلکه به لحاظ تباري آميخته‌اي از گروههاي گوناگون شامل بوميان غيرايرانيک‌زبان، هند و ايرانيکهاي قديم، اعراب، مونقولها و ترکان است که با گذشت زمان و بويژه در سده‌هاي اخير و در اثر پديده دگرگشت زباني، به زبان فارسي متکلم گشته‌اند. به واقع آن دسته از فارسها که در ادبيات قوميتگرايانه‌ي فارسي اصطلاحا پارسي اصيل و آريائي ناميده مي‌شوند، به لحاظ فيزيوتيپ عموما سياه‌چرده و بيشتر شبيه به پاکستانيان و هندوستانيان‌اند و کوچکترين شباهتي با اروپائيان ندارند. در خارج ايران نزديکترين خويشاوند فارسها، دريهاي افغانستان و تاجيکهاي آسياي ميانه‌اند. اما خويشاوندي اينها نيز صرفا زباني و فرهنگي است و نه نژادي-تباري. فارسها همچنين با ديگر ملتهاي ايرانيک‌زبان مانند لرها، لکها، کردها، بلوچها، گيلکها، تبريها، تالشها، تاتيکها و لارها خويشاوند زباني (و نه نژادي-تباري) شمرده مي‌شوند. زبان فارسي کنوني نيز مانند خود خلق فارس، پديده‌اي آميزه‌اي بوده، تلفيقي از زبانهاي ايرانيک و عربي است.

فارسها و ترکيب ملي فارسستان

در فارسستان قومي علاوه بر فارسها، گروههائي منسوب به ديگر ملل ساکن در ايران از جمله ترک، عرب، لر، کرد، گيلک، تبري، تاجيک، پشتون، ترکمن، لک و غيره مسکن گزيده‌اند. در حال حاضر فارس‌زبانان تنها ٦٥ تا ٧٥ درصد از جمعيت فارسستان را تشکيل مي‌دهند. در گذشته اهالي بومي بسياري از شهرهاي فارسستان به زبانهائي غير از فارسي تکلم مي‌کردند. مانند زبان رازي که زماني به لحاظ شمار متکلمين آن، اولين و عمده‌ترين زبان ايرانيک در قلمرو فارسستان کنوني بود و يا زبان سمناني که يک زبان مستقل با ويژگيهاي استثنائي از خانواده‌ي‌ زبانهاي ايرانيک است.

امروز نيز در اين سرزمين علاوه بر رازيها و سمناني‌ها دهها گروه قومي ايرانيک‌زبان، اما غيرفارس کم‌شمار ديگر مانند کشه‌اي، سويي، وانيشوني، ولاترو، زفره‌اي، گزي، کفو، سده‌هي، يارندي، خوري، لاسگردي، سنگسري، سرخه‌اي، شهميرزادي، وفسي، کوهکي، گازرخاني، باشگردي، برينگاني، ماسرم، پاپون، دواني، .... ساکنند. اين اقوام کم‌شمار غيرفارس که داراي زبانهاي مستقل ايرانيک اما غيرمکتوب بوده و از هرگونه حقوق ملي و قومي خويش محروم مي‌باشند، در اثر سياست فارس‌سازي دولتي به سرعت در ميان فارسها به تحليل ميروند.
ترکهاي فارسستان

ترکها پس از فارسها پرشمارترين گروه ملي در فارسستان بوده، ترکي دومين زبان آن است. در استانهاي خراسان رضوي، اصفهان، فارس و کرمان گروههاي بسيار انبوهي از ترکان ساکن‌اند. برخي از اينها مانند گروههاي منسوب به اتحاديه ايلات ترکي قشقائي (قاشقاي)، خمسه، بچاقچي (بوجاقچي)، شاهسون (شاهي‌سئوه‌ن)، افشار (آوشار) و ... داراي سازمان طائفه‌اي و در موارد بسيار اندکي کوچنده‌اند. ترکان پراکنده در فارسستان، دياسپوراي ملت ترک در اين مملکت شمرده مي‌شوند. نيمي از جمعيت شهر تهران، پايتخت کشور را نيز که بر مرز مشترک مملکت آزربايجان و مملکت فارسستان قرار دارد ترکها تشکيل مي‌دهند. اين شهر به سبب همين موقعيت استراتژيک خود از سوي آغا محمدخان، شاه ترک و موسس دولت قاجاريه، به پايتختي انتخاب شده بود. ترکها نقشي اساسي در بوجود آمدن فرهنگ فارسي مدرن، و نيز چند لهجه فارسي معاصر، از جمله لهجه‌ي تهراني زبان فارسي (موسوم به فارسي فتحعليشاهي و يا فارسي ترکها) و لهجه‌ي اصفهاني زبان فارسي داشته‌اند.

در مقياس کشوري اقلا يک سوم از توده‌ي ترک در طول قرن بيستم در اثر سياست دولتي ترکي‌ستيزي و فارس‌سازي اجباري، فارس‌زبان شده است. در نتيجه‌ي اين استحاله‌ي زباني و ملي ترکها در فارسها، جمعيت فارسها از ١٠-١٥ درصد در اوايل قرن بيستم به به ٣٢ درصد در حال حاضر افزايش يافته است. تبديل زبان ترکي ترکها به فارسي عموما در شمال شرق ايران و جنوب و مرکز آن؛ و بويژه  در استانهاي حاشيه‌اي آزربايجاني يعني تهران، قم، البرز، مرکزي، همدان، قزوين، ... فوق العاده سريع بوده است. در نتيجه اين روند استعماري در آغاز قرن بيست و يکم چندين شهر با اکثريت جمعيتي فارس در اراضي آزربايجان اتنيک از قبيل همدان، قزوين، ساوه ... پديدار شده که در قرون گذشته داراي اکثريت جمعيتي ترک بودند.
مرزهاي فارسستان و مناطق ملي ترک

مرزهاي فارسستان و مناطق ملي ترک يعني آزربايجان-تورک‌ائلي، افشاريورد و قاشقاي‌يورد محتاج توجه جداگانه‌اند.

الف- مرزهاي ملي مشترک مابين دو مملکت آزبايجان و مملکت فارسستان از نواحي جنوبي و شرقي استانهاي تهران، قم، مرکزي و البرز گذر مي‌کند. عموما  مناطق غربي و شمالي اين استانها به آزربايجان تعلق دارند. در متون تاريخي نيز مرزهاي جنوبي آزربايجان اغلب در عراق عجم تصوير شده است.

ب- شهرهايي مانند تهران، اراک (سلطان آباد) و قم در مرز ملي فارسستان و آزربايجان قرار دارند. اين شهرها که اغلب داراي جمعيت قابل ملاحظه‌ي ترک نيز مي‌باشند (تهران و قم داراي اکثريت ترک‌اند) به لحاظ جغرافيائي با ديگر نواحي ترک‌نشين پيوسته در شمال غرب ايران و يا آزربايجان جنوبي-تورک‌ائلي پيوسته‌اند.

 ج- برخي از شهرهاي در حال حاضر عمدتا فارس‌زبان مانند همدان، قزوين و ساوه در داخل مرزهاي آزربايجان اتنيک- تورک‌ائلي قرار دارند. بسياري از اهالي اين شهرها که تا آغاز قرن بيست همه و يا اکثريت مطلق جمعيتشان ترک بود، در اثر سياستهاي يکسان‌سازي قومي و فارس‌سازي اجباري تغيير زبان داده و به فارسي متکلم شده‌اند. با اينهمه از آنجائيکه همه‌ي اين شهرها در جغرافياي تاريخي منطقه ملي ترک قرار داشته، امروز نيز داراي محلات ترک‌نشين بوده و مانند جزيره‌اي در ميان دريائي از روستاهاي ترک پيراموني محاصره شده‌اند، شهرهائي آزربايجاني بشمار مي‌روند. افزون بر آن، فارس‌زبان شدن اهالي ترک اينگونه شهرهاي آزربايجاني، نه محصول سير طبيعي تاريخ و تاثيرات متقابل زباني ويا دگرگشت آزادانه و داوطلبانه‌ي هويت ملي و زباني، بلکه در اثر سياستهاي آسيميلاسيونيست اجباري و تبعيض و تضييق و سرکوب دولتي بر عليه زبان و فرهنگ ترکي است.

 ر-مرزهاي فارسستان اتنيک با افشاريورد در استانهاي خراسان شمالي و خراسان رضوي، و مرزهاي فارسستان اتنيک با قاشقاي‌يورد در استانهاي اصفهان و فارس قرار دارند. مساله‌ي تعيين مرزهاي دقيق اين دو، مخصوصا قاشقاي‌يورد محتاج کار ويژه‌اي بين ترکها و فارسهاي آن نواحي است.

د- افشاريورد (سلجوق) و يا ناحيه‌ي ترک‌نشين شمال شرق کشور، و قاشقاي‌يورد (قشقايستان) و يا ناحيه‌ي ترک‌نشين جنوب ايران را در تقسيمات اداري ملي، مي‌بايد خارج از فارسستان در نظر گرفت. قرار دادن اين دو منطقه‌ي ملي ترک‌نشين در داخل فارسستان، تبديل دولت منطقه‌اي فارسستان به دولتي فدرال در آينده را حتمي خواهد ساخت.

تلاش دولت براي گسترش ناحيه‌ي فارس‌زبان

الف- فارسستان به جز ناحيه‌ي باريکي در منطقه‌ي بندرعباس، به درياهاي آزاد ارتباط ندارد. ممالک جوار درياي خزر از شرق به غرب، مناطق ملي ترکمنستان جنوبي، مازندران، گيلان و آزربايجان جنوبي مي‌باشند. در سواحل جنوب ايران نيز مناطق ملي بلوچستان شرقي، لارستان و عربستان-الاحواز قرار دارند. براي توسعه‌ي مساحت زيست فارسها و يا فارسستان اتنيک در جوار درياي خزر و خليج فارس-درياي عمان و دستيابي هر چه بيشتر فارسستان به آبهاي بين المللي، دولت ايران سعي وافري براي آسيميله کردن اجباري و فارس‌سازي سريع ملل تبري (مازني) و گيلک در جوار درياي خزر، و ملل لار (اين سه ايرانيک‌زبان‌اند) و عرب در جوار خليج فارس و درياي عمان دارد. داده‌ها نشانگر آن است که در اين امر به ويژه در مورد فارس‌سازي دو ملت ايرانيک گيلک و تبري (مازني) که مانند فارسها شيعه امامي مذهبند، موفقيت نسبي حاصل شده است.

ب- در يک صد و ده سال گذشته دولت ايران براي فارس‌سازي خلق ترک و در نتيجه گسترش ناحيه‌ي فارس‌زبان به داخل مناطق قبلا ترک‌زبان و ترک‌نشين تلاش بسيار کرده است. با اينهه به عنوان اصلي عمومي با تغيير زبان دادن اهالي ترک شهرهاي آزربايجان از ترکي به فارسي، اين شهرها از جغرافياي آزربايجان خارج نمي‌شوند، مرزها و جغرافياي آزربايجان تغيير نمي‌کند و قلمرو فارسستان نيز بزرگتر نمي‌شود. بلکه اينگونه شهرها تبديل به شهرهاي فارس‌زبان آزربايجان مي‌گردند. به عبارت ديگر، اهالي فارس‌زبان شده اينگونه شهرها، نه فارس، بلکه ترکان فارسزبان (شده‌ي) آزربايجان را تشکيل مي‌دهند.

گئرچه‌يه هو

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.