Monday, August 15, 2016

هرگز هیچ دولت تورک (حتی قاجار و عثمانلی) به معنی دقیق کلمه دولت دینی نبوده‌ است.

هرگز هیچ دولت تورک (حتی قاجار و عثمانلی) به معنی دقیق کلمه دولت دینی نبوده‌ است.

دولت عثمانلی علی رغم آنکه قرن‌ها خلافت جهان اسلام را عهده‌دار بود، دولتی ولایتی و یا مذهبی نبود. بلکه و بویژه در قرون ١٨ و ١٩ یک دولت اوروپائی سکولار بود. ولایتی بودن این امپراتوری حتی قابل طرح شدن هم نیست. اوتوریته‌ی دینی در دولت عثمانلی مانند دیگر دول اوروپائی قرون ١٦- ١٩ تماما تحت کونترول اوتوریته‌ی سیاسی و مادون آن بود. در این دولت، دستگاه و مقامات دینی همیشه منصوب و حقوق‌بگیر و مامور اوتوریته‌ی سیاسی بود و نه بالعکس. تورکیه‌ی نوین ادامه‌ی طبیعی این سیستم است و اکنون نیز اوتوریته‌ی دینی، اداره‌ای از ادارات دولتی و حقوق‌بگیر آن است.

هرچند دولت عثمانلی مانند دیگر دول مشابه اوروپایی وقت، آگاهانه از دین و دستگاه دینی برای مقاصد سیاسی استفاده می‌کرد. ما این دولت به مثابه‌ی یک دولت غیر دینی، در عمل مقید و تابع شریعت نبود و در اجرای احکام آن انتخابی عمل می‌نمود. به عنوان نمونه در تمام قلمروی سه‌قاره‌ای و دوره‌ی ٧٠٠ ساله‌ی امپراتوری عثمانلی، مجازات سنگسار شرعی تنها یک بار در سال ١٦٧٩ اجرا و زن متاهلی - همسر قواف عبدالله چلبی آق‌سارایی- به جرم هم‌خوابی با مردی یهودی رجم شده است.

حال آنکه حکومت دینی به معنی دقیق کلمه در عصر مودرن برای اول بار در دولت بنیادگرای فارس جمهوری اسلامی ایران موجودیت پیدا کرده است. در این حکومت دینی، اوتوریته‌ی دینی و مقامات و صنف روحانی بر اوتوریته‌ی سیاسی حاکم‌اند، و نظام سیاسی کشور بر مبنای فقه شریعت امامی شیعی و قومیت‌گرایی فارسی شکل گرفته است. این، بیشتر به وضعیت دول اوروپایی دوران قرون وسطی شبیه و کاملا برعکس وضعیت امپراتوری عثمانلی است.


حکومت بنیادگرای شیعی فارس ایران هم، ادامه‌ی طبیعی رژیم پهلوی است که در طول حاکمیت آن و بر خلاف امپراتوری عثمانلی-جمهوری تورکیه، اورتوریته‌ی دینی و صنف روحانی دستگاهی مستقل و خارج از کونترول اوتوریته‌ی سیاسی بود. این سیستم معیوب، در نهایت به غصب و قبضه‌ی کامل قدرت اقتصادی و سیاسی کشور از سوی صنف روحانیون بنیادگرای شیعی فارس منجر شد.

Sunday, August 14, 2016

از دلائل کاربرد زبان تاجیکی-دری در گذشته از سوی ادبا و حکام تورک به عنوان زبان دیوانی و ادبی

از دلائل کاربرد زبان تاجیکی-دری در گذشته از سوی ادبا و حکام تورک به عنوان زبان دیوانی و ادبی 

مئهران باهارلی

در میان دولت‌های تورک، غزنویان و سلجوقیان از دولت‌هایی هستند که بیش‌ترین توجه را به زبان تاجیکی از خود نشان داده‌اند. آن‌ها با کاربرد تاجیکی در دربارهای خود نقشی تعیین‌کننده در تبدیل زبان تاجیکی به دری، و با کاربرد آن به عنوان زبان دیوانی‌ی مکتوب و دولتی، نقشی اساسی در تبدیل دری به زبان فرهنگی در ایران و آناتولی؛ هم‌چنین متزلزل کردن مقام زبان عربی به عنوان تنها زبان دیوانی و ادبی‌ی سرزمین‌های شرق جهان اسلام و خاورمیانه‌ی غیر عربی داشته‌اند.

ناسیونالیسم افراطی‌ی فارسی - ایرانی، انتخاب زبان تاجیکی توسط سلجوقیان به عنوان زبان دیوانی را به این سبب می‌داند که گویا در قلمروی امپراتوری‌ی سلجوقیان، عنصر تاجیک‌زبان اکثریت جمعیتی داشت؛ زبان تاجیکی حاکم بر ماوراء النهر بود؛ سلجوقیان به لحاظ فرهنگی موقعیت و جایگاه بالایی نداشتند؛ زبان تاجیکی از توانائی‌های فوق العاده برخوردار بود؛ ....

در حالی که دلیل اصلی‌ی انتخاب زبان تاجیکی از سوی سلجوقیان به عنوان زبان دیوانی (علاوه بر خودباخته‌گی – گؤزقامانیسم آن‌ها به درجه‌ی معینی در مقابل زبان و ادب دری) آن بود که توده‌ی تاجیک‌زبان موجود در قلم‌روی آن‌ها به لحاظ عددی بسیار اندک (متمرکز در شمال افغانستان و تاجیکستان امروزی) بود و تاجیکی – بر خلاف تورکی و عربی- زبان قومی‌ی هیچ گروه عمده‌ی باشنده و کائن در قلمروی آ‌ن‌ها نبود. بنابراین کاربرد آن به عنوان زبان دیوانی باعث تحریک اختلافات و تعصبات قومی در میان اتباع امپراتوری‌ی تورک سلجوقی نمی‌شد و بدون ایجاد هرگونه مساله‌ی امنیتی، می‌توانست نقش یک زبان فراقومی و رابط را که نه زبان هئیت حاکمه و نه زبان قسمت قابل توجهی از اتباع امپراتوری بود ایفا کند. تقریبا مشابه وضعیت زبان اوردو در پاکستان که در آغاز صرفا یک زبان دیوان - اداری بود و هیچ گویشور بومی نداشت. بنابراین اتخاذ و کاربرد آن به عنوان زبان دیوانی و رسمی، باعث ایجاد هیچگونه واگرایی‌ی قومی نمی‌شد.

پس از سلجوقیان نیز کاربرد زبان تاجیکی - دری از سوی ادبا و حکام تورک به عنوان زبان مکتوب ادبی و دیوانی در بخش وسیعی از آسیا، از جمله در هندوستان و آسیای میانه و ایران امروزی و قفقاز و عثمانلی؛ ناشی از تبدیل شدن تاجیکی – دری (توسط خودشان) به زبان ادبی و زبان پرستیژ[1]، همچنین سعه‌ی صدر، فرهنگ‌دوستی، آزاداندیشی و نداشتن تعصبات تنگ‌نظرانه‌ی قومی‌ی شعرا و حکام تورک، و یا صرفا از سر هوس و تفنن و فخرفروشی بود؛ نه به سبب توانائی‌های ادعائی‌ی خارق العاده‌ی این زبان و یا لزوما وجود متکلمین عمده‌ی بومی‌ی زبان تاجیکی- دری در آن مناطق.

(هر چند قبول زبان تاجیکی - دری به عنوان زبان دیوانی و از دست دادن اندازه در کاربرد آن توسط سلجوقیان و وارثانشان و افراط در کاربرد فارسی به عنوان یک زبان پرستیژ در نگارش کتب و اشعار و دواوین و مکتوبات و اسناد، از تبدیل شدن زبان تورکی به یک زبان مکتوب و ادبی‌ی عمومی جلوگیری نمود.)

اما بر خلاف استفاده از دری به عنوان زبانی پرستیژ و دیوانی از سوی حکام و ادبای تورک، کاربرد زبان تورکی در همان زمان و در همان جوغرافیا به عنوان یک زبان رسمی دوفاکتو، بی‌شک ناشی از شعور ملی‌ی تورک آن حکام و ادبای تورک، همچنین وجود متکلمین بومی‌ به زبان تورکی در قلمروی ایشان بود. مواردی مانند نمونه‌ی امیر کبیر علی‌شیر نوائی هم وجود دارند که تورکی‌نویسی ایشان به سبب اعتقاد به توانائی‌های فوق العاده‌ی زبان تورکی بوده است. اعتقاد به برتریت زبانی‌ی تورکی، اعتقادی رایج در میان بسیاری از اهل قلم و ادبای تورک، در گذشته - از جمله محمد بن منصور بن سعيد، معروف به فخر مدبّر و ملقب به مبارک‌شاه - و اکنون است[2].


[1] زبان پرستیژ زبانی است که به دلایل گوناگون از موقعیت اجتماعی‌ی بالاتری در مقایسه با دیگر زبان‌های موجود در جامعه برخوردار است و مردمان و احیانا مقامات نسبت به آن حس احترام و علاقه‌ی بیش‌تری نشان می‌دهند. به عنوان مثال در دوره‌ی دولت‌های تورکی‌ی حاکم بر ایران از زمان سلجوقیان تا قاجاریه، اغلب زبان تاجیکی - فارسی یک زبان پرستیژ ادبی، و زبان تورکی بعضا یک زبان پرستیژ ادبی و همواره یک زبان پرستیژ سیاسی - اجتماعی بود و به طور گسترده توسط دربار و مقامات لشکری و کشوری و اعیان و اشراف و زبان رابط گروه‌های غیر تورک بکار می‌رفت.

[2] هيچ سخني و لغتي بهتر و با هيبت‌تر از زبان تورکي نيست. محمد بن منصور بن سعيد، معروف به فخر مدبّر و ملقب به مبارک‌شاه

http://sozumuz1.blogspot.com/2017/05/blog-post_11.html

Saturday, August 13, 2016

کتیبه‌‌ی تورکی سردر حرم حضرت علی در نجف سروده شده به امر نادر شاه افشار به مناسبت مطلّا ساختن آن

کتیبه‌‌ی تورکی‌یِ سردرِ حرمِ حضرتِ علی در نجف سروده شده به امرِ نادر شاه افشار به مناسبتِ مطلّا ساختنِ آن

مئهران باهارلی


NÂDİR ŞAH’IN BUYRUĞUYLA TÜRKÇE YAZILMIŞ İDİZ ALİ’NİN YATIRINI ALTINLA KAPLAMA ÖTEKLİYİ (TÂRİH MADDESİ)

CHRONOGRAM OF GOLD PLATING OF THE SHRINE OF HAZRAT ALI WRITTEN IN TURKISH BY THE ORDER OF NÂDIR SHAH AFSHAR


MÉHRAN BAHARLI

mehranbahari1@yahoo.com

https://independent.academia.edu/MBaharli

https://sozumuz1.blogspot.com/

https://www.facebook.com/profile.php?id=61579230999069

خلاصه

در سال ١٧٣٢، خاقان تورک نادر شاه افشار اقدام به تعدیلات در مرقد علی چهارمین خلیفه‌ی مسلمین در نجف و طلاکاری گونبد و مناره‌ها و نمای ایوان آن کرد. به فرمان نادر شاه چندین ماده‌ی تاریخ به این مناسبت به زبان تورکی سروده شد. از جمله دو شعر تورکی توسط میرزه عبدالرزاق تبریزی جهان‌شاهی متخلص به نشاء و یا نشئه، ملک‌الشعرای دولت افشاری، که یکی از آن‌ها با آب طلا و شنگرف نویسانده و به صورت یک کتیبه در بالای ایوان - سردر حرم علی نصب گردید. این شعر مانند دیگر ماده‌های تاریخ به زبان تورکی، به سبب سروده شدن به فرمان نادر شاه افشار و توسط مقامات رسمی دولت افشاری، به لحاظ تاریخی، سیاسی و تورکولوژیک دارای اهمیت است؛ این ماده‌ی تاریخ تورکی نیز، رسمی بودن دوفاکتوی زبان تورکی در دولت افشار، و وجود شعور قومی ملی تورک در نادر شاه افشار را تائید می‌کند. قصیده‌ی تورکی نشاء دارای ٢٨ بیت و زبان آن، تورکی دیوانی به لهجه‌ی تورکمانی، متاثر از لهجه‌ی تورکی عوثمان‌لی، و دارای عناصر آرخائیک - شرقی است. در ابیاتی از این ماده‌ی تاریخ، دعای مسلمانان برای حاکمیت سلطان عوثمان‌لی واجب شمرده شده، و خلفای اربعه و یا راشدین ستایش شده‌اند. در زیر متن قصیده‌ی تورکی سردر حرم علی را به الفبای عربی و لاتین داده‌ام.

Özet

1732 yılında Türk Hakan Nâdir Şah Afşar, Müslümanların dördüncü halifesi Ali'nin Necef'teki türbesinde temelli onarımlar yaptı ve kubbesini, minarelerini ve revak cephesini yaldızladı. Nâdir Şah'ın buyruğuyla bu munasibetle birçok Türkçe târîh maddesi (kronogram) yazıldı. Bunlar arasında, Afşar devletinin Melikü'ş Şuarası olan Neşe lakaplı Mirze Abd al-Razzaq Tebrizî Cihanshahî'nin iki Türk şiiri vardır. Bunlardan biri altın ve gümüş mürekkeple yazılıp ve Ali'nin türbesi verandanın tepesine yazıt olarak yerleştirildi. Bu şiir, Türkçe olan diğer târîh maddeleri gibi, Nâdir Şah Afşar'ın buyruğuyla ve Afşar devletinin resmi yetkilileri tarafından yazılmış olması nedeniyle târîhî, siyâsî ve Türkolojik açılarından önemlidir. Ayrıca, Afşar devletinde Türk dilinin fiili resmiyetini ve Nâdir Şah Afşar'da Türk ulusal bilincinin varlığını doğrulamaktadır. Neşe'nın bu Türkçe kasidesi 28 beyitten oluşmaktadır. Şiirin dili, Osmanlı Türkçesi lehçesinden etkilenen ve Türkman lehçesi temelinde olan Divan Türkçesi olup, Doğu ve Eski Türkçe unsurlara sâhiptir. Bu yazıtın bazı beyitlerinde Müslümanların Osmanlı Sultan'nın hükümdarlığı için dua etmeleri farz sayılıyor ve dört Râşidîn halîfeleri övülüyor. Makâlemde bu târîhî Türkçe yazıtın tam metnini, iki  Arap ve Latin harfleriyle verdim.

Abstract

In 1732, the Turkish Hakan Nadir Shah Afshar made radical renovations to the tomb of Ali, the fourth caliph of the Muslims in Najaf. He gilded the dome, minarets, and portico façade. Under the order of Nadir Shah, also numerous chronograms were composed in Turkish to commemorate this event. Among these, there are two Turkish poems by Mirze Abd al-Razzaq Tebrizi Cihanshahi, nicknamed Neşe, who was the Poet Laureate of the Afshar state. One of these poems was written in gold and silver ink and placed as an inscription on top of the veranda of Ali's tomb. This poem, like other official chronograms in Turkish, is important in terms of history, politics and Turkology, since it was written under the order of Nadir Shah Afshar and by the officials of the Afsharid state. Additionally, it confirms the de facto official status of the Turkish language in Afsharid state, and the presence of Turkish national consciousness in Nadir Shah Afshar. The Turkish ode, composed by Neşe, consists of 28 lines. Its language is Divani Turkish in the Turkman dialect, which is influenced by the Ottoman Turkish dialect, and contains elements of both eastern and old Turkish. Within certain couplets of this inscription, it is deemed obligatory for Muslims to pray for the reign of the Ottoman Sultan, while also praising the four Rashidun caliphs. In my article, I have provided the complete text of this historical Turkish inscription in two Arabic and Latin letters.



Monday, August 8, 2016

په‌خمه (پخمه) تورک مشروطیت‌چی‌‌له‌ری

په‌خمه (پخمه) تورک مشروطیت‌چی‌‌له‌ری 

مئهران باهارلی

  

ته‌بریزلی علی، ایران و تورک‌ایلی‌نده اورتایا چیخان «اوچونجو تورک‌چو قوشاق»دان‌دیر.

١-«ایلک تورک‌چو قوشاق»، جمشیدخان سوباتای‌لی افشار اورومی مجدالسلطنه، ابوالفتح عُلْوی، تقی رفعت، مظفرالدین شاه، محسن رفعت، مرتضی‌قولو خان بایات، .... نسلی‌دیر. بونلار مشروطیت - بیرینجی دونیا ساواشی ایل‌له‌ری‌نده ایران و تورک‌ایلی‌نده «اتحاد اسلام»، «اتحاد و ترقی»، «ژؤن تورک‌له‌ر»، «تورک اوجاق‌لاری» چئوره‌سی‌نده توپ‌لانان اؤنجو و اؤنده‌ر شخصیت‌له‌ر؛ دولت، سیلاح و قلم اینسان‌لاری‌دیرلار.

٢-«ایکی‌نجی تورک‌چو قوشاق»، ژنرال محمود پناهیان کیمی ایکی‌نجی دونیا ساواشی و سونراسی‌ندا آزه‌ربایجان دئموقرات فیرقه‌سی‌نین ایستالینیست «آزه‌ربایجان‌چی‌لیق میللی کیم‌لییی»نده‌ن («آزه‌ربایجان میللتی»نده‌ن) قوپاراق، «تورک میللی کیم‌لییی»نی و «تورک میللتی»نی مه‌نیمسه‌یه‌ن سیاست آدام‌لاری‌دیر.

٣-«اوچونجو تورک‌چو قوشاق»؛ محمدرضا پهلوی حاکمیتی و اسلامی انقلاب دؤنه‌می‌نده اورتایا چیخان حمید نطقی، علی کمالی، ته‌بریزلی علی کیمی چوخو وارلیق‌دا دا یازان آراشدیرماجی و قلم اهلی‌دیر.

٤-«دؤردونجو تورک‌چو قوشاق» ایسه، گونوموزده‌کی مودئرن دئموکراتیک تورک‌چولوک قوشاغی‌دیر.

«آزه‌ربایجان مشروطه حرکتی»، «آزادی‌ سِتان حرکتی»، «آزه‌ربایجان میللی حکومتی» و «خلق مسلمان حرکتی»نین؛ تورک خالقی‌نین میللت‌له‌شمه‌سی و میللی حاق‌لاری‌نین اه‌ل‌ده ائدیلمه‌سی‌نده اولوم‌لو و یا اولوم‌سوز به‌للی ائتگی‌له‌ری بولونسا دا، هئچ بیری باش‌چی‌لاری‌نین «تورک میللی کیم‌لییی»نه ایناندیق‌لاری و «تورک میللتی»نین حاق‌لاری‌نی اه‌ل‌ده ائتمه‌ک اوچون یولا چیخدیغی «تورک میللی حرکت‌له‌ری»، «تورک میللی موجادیله‌سی»نه عایید دئییل‌دیر.

Saturday, August 6, 2016

قائم مقام فراهانی: قفقاز جنوبی بخشی از آزربایجان است


قائم مقام فراهانی:

قفقاز جنوبی بخشی از آزربایجان است

 

مئهران باهارلی


در دیوان اشعار قائم (قایم) مقام[1] فراهانی (١٧٧٩- ١٨٣٥)، شعری بلند در مدح عباس ‌میرزا نائب‌السلطنه وجود دارد. در ابیاتی از این شعر که در باره‌ی «قصد روس و روم بر تسخیر آزربایجان» است گؤک‌جه، گنجه، شروان، بیلقان، لنکران، ارگوان، برگشاد و غرچوان، که همه مناطق و شهرهائی در قفقاز جنوبی‌اند، به عنوان شهرها و مناطق آزربایجان نام برده می‌شوند. این ابیات نشان می‌دهند که در اواخر قرن هیجده و اوائل قرن نوزده میلادی در فرهنگ عمومی و ژارگون سیاسی مقامات دولتی قاجاری، قفقاز جنوبی بخشی از منطقه‌ی آزربایجان شمرده می‌شد. حتی نشریه‌ی پان‌ایرانیستی آینده در شماره‌ی یازده سال اول خود (١٣٠٥-١٩٢٦)، تعدادی از این ابیات را با تیتر «قصد تسخیر آذربایجان (آزربایجان) در زمان فتح‌علی‌ شاه از قائم مقام فراهانی (ثانی)» داده است. در زیر ابیات مذکور را نقل و سپس چند توضیح کوتاه در این رابطه را داده‌ام:


دو روي جنبش مشروطيت


دو روي جنبش مشروطيت

جنبش مشروطيت در اساس خود، انعکاس جريانات آزاديخواهي عثماني و بخصوص مشروطيت اول و دوم عثماني در آزربايجان بود. تاثيرات قفقاز و اوروپا در درجه‌ي دوم و فرعي‌اند.

اين جنبش در آغاز در سطح توده‌هاي تورک، يک حرکت عدالتجويانه و آزاديخواهانه‌ي مترقي بود. اما در سطح گردانندگان و هدايت کنندگان آن، بويژه پس از بدست گرفتن مديريتش توسط انگلستان، سران جامعه‌ي پارسي هندوستان، باستانگرايان پان‌ايرانيست، بوروکراتها-تکنوکراتهاي فارسگرا و رهبران تورک حرکت که به شدت فاقد شعور ملي تورک بودند مخصوصا در مرکز آزربايجان تبريز... به يک حرکت ارتجاعي ضد تورک با هدف و کارکرد ايجاد ملت ايران با مولفه‌هاي فارسي و تغيير رژيم از يک خاندان تورک به دولتي فارس-آريانژاد تبديل شد.

در عمل نيز اين جنبش منجر به مشروطيت و تحقق آزاديها و عدالت و مودرنتيه و قانونمداري و يا استقرار رژيمي دموکراتيک و سکولار در ايران نشد. بلکه به رسميت انحصاري زبان فارسي، شروع سياست دولتي فارس‌سازي تورکها و ديگر ملل ايران، ايجاد نظامي به شدت متمرکز، ظهور استعمار داخلي و نژادپرستي نهادينه در ايران، ديکتاتوري فردي پهلوي و سرکوب سيستماتيک آزاديهاي بنيادين منجر گشت.

Saturday, July 30, 2016

قرائت کامل سنگ‌‌نوشته‌ی تورکی کلات نوشته شده به امر نادر شاه افشار: کتیبه‌ی نادری، و تصحیح قرائت تورخان گنجه‌ای

قرائت کامل سنگ‌‌نوشته‌ی تورکی کلات نوشته شده به امر نادر شاه افشار: کتیبه‌ی نادری، و تصحیح قرائت تورخان گنجه‌ای 

مئهران باهارلی 

NÂDİR ŞAH AVŞAR’IN BUYRUĞUYLA TÜRKÇE YAZILMIŞ KELAT – QALAT OYMA KAYAYAZITI, VE GENCEÎ'NİN OKUMALARINDAKİ DÜZELTMELER 

KALAT CARVED ROCK INSCRIPTION WRITTEN IN TURKISH BY THE ORDER OF NADIR SHAH AFSHAR AND CORRECTIONS IN THE GENCEÎ'S READING 

این مقاله، بازنویسی نوشته‌ای به همین نام منتشر شده در سؤزوموز ٢٠٠٤ است. 

Tuesday, April 06, 2004 

MÉHRAN BAHARLI

  

«سؤزوموز، مئهران باهارلی‌نین یازقالاری توپلوسو» پیتییی،‌ بیرینجی جیلدده‌ن

“Sözümüz, Méhran Baharlının yazqalar toplusu” pitiyinden, cild I

از کتاب « سؤزوموز، مجموعه مقالات مئهران باهارلی» - جلد اول 

mehranbahari1@yahoo.com

https://independent.academia.edu/MBaharli

https://sozumuz1.blogspot.com/

https://www.facebook.com/profile.php?id=61579230999069

Özet

Kelât-i Nâderî veya Nedir Kalat (Qalat) yazıtı Nâdir Şah Afşar'ın buyruğuyla İran’ın Rezevi Horasan Eyâletinin Deregez İlçesinde kayaya kazınmış bir Türkçe koşuktan (şiirden) oluşur. Kalat yazıtı, İran topraklarındaki Türk hakanları sarından (tarafından) yazılan Türkçe yazıtlarının bugüne deyin (kadar) bulunan tek örneyidir. Türkçe yazılmış bu yapıt Nâdir Şah'da Türk ulus (milli) bilincin varlığı ile Afşar Erkletinde (Devletinde) Türk dilinin tuğralığını (resmiyetini) gösteren öteksel (târîhî) bir belgedir. Yazıtın dili denli (kadar), içeriyi de önemlidir: Nâdir Şah'ın tuğralı (resmi) yönetgisi (politikası) doğrultusunda soyunu Emir Timur Küreken'e bağlaması, İslam Birliyi süleşkisi (istiratejisi doğrultusunda Sünniliee olumlu bakması ve Şiilikten uzak durması.  Bu yazımda, Kalat yazıtının iki Latin ve Arap biçiglerinde (alfabelerinde) bütöv (tam) metni ile Farsça'ya dakik çevrisini, önceki yayınlarda ve bu arada Profesör Turkhan Ganjei'nin yayınında var olan eksiklikleri bütünleyerek ve yanlışları düzelterek okunamayan bölümlerin hepsini okudum.

Abstract

The Kalat-i Naderi inscription consists of a Turkish poem engraved on a rock in the Deregez district of the Rezevi Khorasan province, by the order of Nadir Shah Afshar. The Kalat inscription is the only example found to date of Turkish inscriptions written by Turkish kings in Iranian lands. This monument, written in Turkish, is a historical document that shows the existence of Turkish national consciousness in Nadir Shah, as well as official status of the Turkish language in the Afshar state.  The content of the inscription is as significant as its language: In line with Nadir Shah's official policy, linking his lineage to Emir Timur Küreken, viewing Sunnism positively and distancing himself from Shiism in alignment with his Islamic Union policy. In this article, I present the complete text of the Kalat inscription in two Latin and Arabic alphabets and its precise translation into Persian. In my article, I corrected the existing mistakes in previous publications, including Professor Turkhan Ganjei's publication, and read all the unreadable sections.

اؤزه‌ت:

کلات نادری – نه‌دیر قالات یازیتی نادیر شاه آفشارین بویروغویلا ایران‌ین رضوی خوراسان اوستانی‌ندا ده‌ره‌گه‌ز ایل‌چه‌سی‌نده قایایا قازیلمیش بیر تورک‌جه قوشوق‌دان اولوشور. قالات یازیتی ایران توپراق‌لاری‌نداکی تورک خاقان‌لاری ساری‌دان یازیلان تورک‌جه یازیت‌لارین بوگونه ده‌کین تاپیلان ته‌ک اؤرنه‌یی‌دیر. تورک‌جه یازیلمیش بو یاپیت نادیر شاه‌دا تورک اولوس (میللی) بیلینجین وارلیغی‌ ایله افشار اه‌رکله‌تی‌نده (دولتی‌نده) تورک دیلی‌نین توغرالیغی‌نی (رسمیتی‌نی) گؤسته‌ره‌ن اؤته‌کسه‌ل (تاریخی) بیر به‌لگه‌دیر. یازیتین دیلی ده‌ن‌لی، ایچه‌رییی ده اؤنه‌م‌لی‌دیر: نادیر شاه‌ین توغرالی یؤنه‌تگی‌سی (رسمی سیاستی) دوغرولتوسوندا سویونو امیر تیمور کوره‌که‌نه باغ‌لاماسی، ایسلام بیرلییی سوله‌شکی‌سی (ایستیراتئژیسی) دوغرولتوسوندا سنّی‌لییه اولوم‌لو باخماسی و شیعی‌لیک‌ده‌ن اوزاق دورماسی. بو یازیم‌دا قالات یازیتی‌نین ایکی لاتین و عرب بیچیگ‌له‌ری‌نده (الیفبالاری‌ندا) بوتؤو (تام) متنی ایله فارس‌جا دقیق چئوری‌سی‌نی، اؤنجه‌کی یایین‌لاردا و بو آرادا پروفئسور تورخان گنجه‌ای یایینی‌ندا وار اولان اه‌کسیک‌لیک‌له‌ری بوتون‌له‌یه‌ره‌ک و یانلیش‌لاری دوزه‌لده‌ره‌ک، اوخونمایان بؤلوم‌له‌رین هامی‌سی‌نی اوخودوم.

خلاصه:

کتیبه‌ی کلات نادری و یا «نه‌دیر شاه قالات قایا‌یازیتی»، شعری تورکی حکاکی شده به امر نادر شاه بر روی یک صخره در درگز استان خراسان رضوی است. کتیبه‌ی کلات تنها نمونه‌ی کتیبه‌های تورکی نویسانده شده توسط شاهان تورک در قلمروی ایران است که تاکنون یافت شده‌اند. نویساندن این یادمان تاریخی به زبان تورکی نشان‌گر شعور قومی نادر شاه افشار، و کاربرد تورکی در آن سندی دال بر رسمی بودن دوفاکتوی زبان تورکی در دولت افشاری است. محتوی اشعار این کتیبه‌ی تورکی هم دارای ارزش است: تاکید بر تبار و اصل و نسب تورک نادر شاه در راستای سیاست رسمی او برای ارتباط دادن تباری خود با امیر تیمور کوره‌که‌ن، تبلیغ تسنن و دوری از تشیع در راستای استراتژی اتحاد اسلامی او، ... در این مقاله متن کامل این کتیبه را به دو الفبای لاتین و عربی، و ترجمه‌ی دقیق آن به فارسی را با تکمیل نقصان‌ها، تصحیح کلمات به اشتباه خوانده شده و قرائت تمام قسمت‌های خوانده نه‌شده، از جمله در نشر پروفسور تورخان گنجه‌ای تقدیم کرده‌ام.



Sunday, July 24, 2016

نامه‌ی دیپلوماتیک تورکی «وزیر آزربایجان» به سفیر پاپ-واتیکان در دوره‌ی سلطان محمد خدابنده قیزیل‌باش (صفوی)

نامه‌ی دیپلوماتیک تورکی «وزیر آزربایجان» به سفیر پاپ-واتیکان در دوره‌ی سلطان محمد خدابنده قیزیل‌باش (صفوی) 

مئهران باهارلی 

Sultan Mehemmed Hudâbende Kızılbaş (Safevî) döneminde Azerbaycan Vezîri'nin Papalık-Vatikan Büyükelçisi'ne yazdığı Türkçe diplomatik mektup 

A Turkish Diplomatic letter from the Azerbaijan Minister to the Papal-Vatican ambassador during the reign of Sultan Mehemmed Khudabende Qizilbash (Safavi)

Méhran Baharlı

 

«سؤزوموز، مئهران باهارلی‌نین یازقالاری توپلوسو» پیتییی،‌ بیرینجی جیلدده‌ن

از کتاب « سؤزوموز، مجموعه مقالات مئهران باهارلی» - جلد اول

 

mehranbahari1@yahoo.com 

https://independent.academia.edu/MBaharli

https://sozumuz1.blogspot.com/

https://www.facebook.com/profile.php?id=61579230999069

خلاصه

در آرشیو محرمانه و تاریخی واتیکان نامه‌ای دیپلوماتیک به زبان تورکی خطاب به سفیر پاپ - واتیکان، نوشته شده محتملاً بین سال‌های ١٥٧٧-١٥٧٩ میلادی در دوره‌ی حاکمیت محمد خدابنده ملقب به شاه‌اوغلو (۱۵۳۲-۱۵۹۶) وجود دارد. این سند - نامه‌ی تورکی، از طرف «وزیر آزربایجان» خوجا ابراهیم خلیل، یک مقام رسمی و عالی‌رتبه‌ی دولت قیزیل‌باش (صفوی)، به یک مقام دیپلوماتیک خارجی نگاشته شده است و نشان می‌دهد که در آن دوره زبان تورکی دارای موقعیت یک زبان رسمی مکتوب بود و در مکاتبات دیپلوماتیک خارجی هم به کار می‌رفت. در این نامه «وزیر آزربایجان» ماموری در حوزه‌ی مدیریت و امر خود، یعنی بیگلربیگی شیروان در جمهوری آزربایجان کنونی را موظف به انجام وظیفه‌ای کرده است. این نیز نشان می‌دهد که شرق قفقاز جنوبی شامل قسمت اعظم جمهوری آزربایجان فعلی و جمهوری خودمختار داغستان در روسیه در آن دوره، جزئی از جوغرافیای سیاسی آزربایجان بود. این نیز ادعای قومیت‌گرایان فارس، پان‌ایرانیست‌ها و ایدئولوژی رسمی دولت ایران مبنی بر آن که شمال ارس هرگز آزربایجان نامیده نه‌شده و جزئی از آزربایجان نه‌بوده را رد و ابطال می‌کند. مضمون این نامه هم‌چنین تائید کننده‌ی این واقعیت است که نه تنها مقامات دینی و سیاسی دولت‌های استعمارگر مسیحی اوروپایی وقت، دارای اقتدار و نفوذ بسیاری در ساختار و عمل‌کرد دولت قیزیل‌باش (صفوی) بودند، بلکه دولت قیزیل‌باش به مقامات آن دولت‌های ضد تورک اجازه‌ی دخالت در امور داخلی خود را می‌داد، از آن‌ها حرف‌شنوی و فرمان‌برداری داشت، ایشان را به عنوان رابط بین خود و اتباع مسیحی‌اش به‌کار می‌برد، و قیومیت (Protectorate, Mandate) بی پایه و بیجای دولت‌های استعمارگر صلیبی – اوروپایی مذکور بر مسیحیان منطقه را به رسمیت شناخته بود. در مقاله این نامه‌ی دیپلوماتیک تورکی را با دو الفبای عربی و لاتینی تورکی با توضیحاتی در باره‌ی اصطلاحات مالی و توپونیم‌های ذکر شده در آن داده‌ام.

Özet

Vatikan'ın gizli ve târîhî arşivlerinde, Azerbaycan Vezîri Xoca İbrâhım Xelil'in Papalık-Vatikan büyükelçisine yazdığı Türkçe bir mektup bulunmaktadır. Bu Türkçe diplomatik yazışma, muhtemelen 1577-1579 yılları arasında Şahoğlu olarak da bilinen Mehemmed Xudâbende (1532-1596) döneminde kaleme alınmıştır. Bu Türkçe belge/mektup, Kızılbaş (Safevî) devletinin üst düzey yetkililerinden biri olan Azerbaycan Vezîri tarafından yabancı bir diplomatik yetkiliye yazılmıştır. Bu, o dönemde Türkçenin resmî bir yazı dili statüsünde olduğunu ve yabancı diplomatik yazışmalarda da kullanıldığını göstermektedir. Bu mektubun yazarı, Azerbaycan Vezîri, idâresinde bir görevliyi, günümüz Azerbaycan Cumhuriyeti sınırları içindeki Şirvan Beylerbeyi'ni resmî bir görevle görevlendirmiştir. Bu da günümüzdeki Azerbaycan Cumhuriyeti'nin büyük bir kısmını ve Rusya'daki Dağıstan Özerk Cumhuriyeti'ni kapsayan doğu Güney Kafkasya, o dönemde Azerbaycan siyâsî coğrafyasının bir parçası olduğunu göstermektedir. Bu belge-mektup, Fars aşırı milliyetçilerinin, Pan-İranistlerin ve İran Devleti'nin resmî ideolojisinin, Aras Nehri'nin kuzeyine hiçbir zaman Azerbaycan denmediği ve Azerbaycan'ın bir parçası olmadığı yönündeki iddiâsını şekilde çürütmekte ve geçersiz kılmaktadır. Bu mektubun içeriği, Avrupalı ​​Hıristiyan emperyalist ve sömürgeci devletlerin dînî ve siyâsî otoritelerinin, Kızılbaş (Safevî) devletinin yapısı ve işleyişi üzerinde önemli bir yetki ve etkiye sâhip olduğunu teyit etmektedir. Kızılbaş devleti, Avrupalı ​​Haçlı sömürgeci devletlerinin yetkililerinin içişlerine karışmasına izin vermiş, bu Türk ve Müsülman düşmanı olan devletleri dinleyip onlara mutlak itaat etmiş, onları kendisi ile Hıristiyan tebaası arasında bir irtibat aracı olarak kullanmış ve Avrupalı ​​Haçlı sömürgeci devletlerinin bölgedeki Hıristiyanlar üzerindeki temelsiz ve uygunsuz "Himâye, Manda"sını tanımıştır. Bu makâlede, söz konusu Türkçe diplomatik mektubun metnini hem Arap harfli hem de Latin harfli Türkçe yazımıyla; ayrıca metinde geçen mâlî terimler ve yer adlarına dâir açıklamalar eşliğinde sundum.

Abstract

In the Vatican's secret and historical archives, there is a letter in Turkish from the Minister of Azerbaijan, Xoca İbrâhım Xelil, to the papal-Vatican ambassador. The letter was likely written between 1577 and 1579. This Turkish diplomatic correspondence was penned during the reign of Mehemmed Xudâbende, also known as Şahoğlu (1532-1596). This Turkish document/letter was written by the Minister of Azerbaijan, a high-ranking official of the Qizilbash (Safavid) government, to a foreign diplomatic official. It shows that during that period, the Turkish language had the status of an official written language and was also used in foreign diplomatic correspondence. The author of this letter, the Minister of Azerbaijan, has assigned an official in his administration, the Beylerbeyi of Şirvan in present-day Republic of Azerbaijan, to perform an official task. This also shows that the eastern South Caucasus, including most of the current Republic of Azerbaijan and the Autonomous Republic of Dagestan in Russia, was at that time a part and parcel of the geography of Political Azerbaijan. This document-letter refutes and invalidates the claim of Persian ultranationalists, Pan-Iranists, and the official ideology of the Iranian State that the north of the Aras (Arax) river was never called Azerbaijan and was not part of Azerbaijan. The content of this letter confirms that the religious and political authorities of the European Christian imperialist and colonialist states had significant authority and influence in the structure and functioning of the Qizilbash (Safavid) state. The Qizilbash state allowed officials from the anti-Turkish European Crusader colonialist states to interfere in its internal affairs, listened to and obeyed them, used them as a liaison between itself and its Christian subjects, and recognized the baseless and impolitic “Protectorate, Mandate” of the European Crusader colonialist states over the Christians of the region. In this article, I have presented the text of this Turkish diplomatic letter in both the Arabic and Latin Turkish scripts, accompanied by explanations regarding the financial terms and toponyms mentioned therein.