Saturday, June 11, 2016

تئوري توطئه و يا توهم در ميان ترکان


تئوري توطئه و يا توهم در ميان ترکان

مئهران باهارلي

اخيرا در ميان ترکان جرياني اسير تئوري توطئه و يا توهم پيدا شده است. از توسعه‌طلبي و تروريسم کردي و يا روند ملت‌شوندگي کردها صحبت کنيد؛ از لزوم به‌روز شدن و رفرم در امهات اسلام به عنوان يک دين و ضرورت ورود جوامع مسلمان به عصر مدرنتيه سخن بگوئيد؛ از کشمکش هزارساله‌ي ترک-تاجيک و فرمهاي گوناگون آن در عصر سلجوقي، صفوي، قاجار و نهايتا در عصر حاضر و ناسيوناليسم افراطي، استعمار و نژادپرستي فارسي بحث نمائيد؛ از اسلاميسم و تطور حاکميت اردوغان به سوي نظامي توتاليتر در ترکيه شکايت کنيد؛ از لزوم برابري زن و مرد، احترام به حقوق بشر، جدائي مطلق دين و دولت، احترام به حقوق ديگرانديشان و ديگرباشان، لغو اعدام، آزادي پوشش زنان سخن ‌بگوئيد؛ فرقي نمي‌کند. همه را تبليغات و بازيهاي صهيونيستها، يهودي‌ساخته و اسرائيل‌پرداخته مي‌نامند. اين جريان در مورد هر مساله و هر مشکلي که ملت ترک، آزربايجان-ترکيه، ايران، جهان اسلام و يا کل دنيا با آن مواجه است، انگشت صهيونيسم، يهوديان و اسرائيل را مي‌بيند.


حتي برخي از ترکها دامنه‌ي تئوري توطئه و توهمات خود را گسترده‌تر کرده و در پشت هر مشکل ملت ترک و جهان اسلام، در گذشته و امروز، علاوه بر يهوديان و صهيونيستها (صفوي‌زده‌ها، ماسونها، بهائيها...)، انگشت غربيان و اروپائيان، ليبرالها، سکولارها و ... را هم مي‌بينند.

تجلي ديگر تئوري توطئه در ميان بعضي از فعالين ترک آن است که هرگاه شخصي انديشه‌اي نو و يا متفاوت از پيشداوريها و جزميات ايشان بر زبان آورد، فورا وي را بسته به مورد عامل نفوذي ملايان، ايرانگرايان، اسرائيل، موساد، سيا، پان ترکيستها، ترکيه، ميت، کمونيستها، ..... مي‌نامند که در صدد از بين بردن ملت آزربايجان مي‌باشد.


اين بيماري اجتماعي در ميان ملت فارس نيز شديدا و در اشکال گوناگون بيگانه‌ترسي، فرهنگ دايي جان ناپلئوني، انگشت انگليس را در همه کار ديدن ... شايع است. اينگونه پارانويا ريشه‌هاي بسيار عميقي در تاريخ جامعه‌ي فارس -ايراني دارد و حتي بنيان ميتولوژي و افسانه‌ها و داستانهاي ملي وي را در قالب نبرد انيران و توران بر عليه ايران تشکيل مي‌دهد. در دوران معاصر نيز اين امر که ناسيوناليستهاي فارس و پان‌ايرانيستها خواستهاي مدني و سياسي ملت ترک را زائيده‌ي ترکيه-اردوغان و جمهوري آزربايجان-علييف مي‌دانند (و در گذشته نتيجه‌ي تحريکات عثماني و شوروي مي‌دانستند) و يا هر کس که خود را ترک بداند را پان‌ترک و پان‌ترکيست و ضد فارس معرفي مي‌کنند، تظاهر ديگري از تئوري توطئه و يا توهم ريشه‌دوانده در ميان جامعه‌ي فارس است.

من اين عادت را که در هر مشکل و مساله انگشت صهيونيستها و يهوديان و کلا دسيسه‌يِ پنهانِ ديگرانِ پرقدرت را مي‌بيند، نشانگر عقب‌ماندگي ذهني، فرهنگي، سياسي و مدني و يک بيماري جدي اجتماعي، ناشي از دلائل زير مي‌دانم:

١-کم‌حوصله‌گي و تنبلي ذهني

٢-کم‌اطلاعی، ناآگاهی، بي‌خبري، جهل و اصرار بر اينها

٣-عادت نداشتن به کنجکاوی، تدقيق، بررسي همه‌جانبه‌ي یک مساله و يا اتفاق، آنهم پس از دریافت اطلاعات و معلومات کافی و مستندات محکم و انجام آزمایشهای لازم؛ مراجعه نکردن به تحقيقات و تئوریهای علمي موجود در باره‌ي موضوع و تجزیه و تحلیل تاریخی و زنجیره‌ای حوادث

٤-خو گرفتن به ساده‌سازيها و خودارضاکني‌هاي ذهني فوري از طريق قائل شدن به عوامل خيالي و غيرواقعي در پشت حوادث و دلايل سطحي و کودکانه براي تفسير اتفاقات که در گذشته به صورت اِسناد همه‌ي رويدادهاي ناگوار به اهريمن و شيطان و اجنه و از مابهتران و ترجيح دادن جادو و جنبل و دعا و نذر براي تفسير و حل مسائل و مشکلات تجلي مي‌کرد

٥-ناهنجاريهاي رواني، از کم‌رنگ شدن مرزهاي بين خيال و واقعيت تا پارانويا

٦-نبود خودآگاهي، بصيرت، جسارت و بلوغ کافي براي اعتراف به غفلت و وجود اشتباهات، کاستيها و ضعفهاي خود و تمرکز بر خود و آنها

٧- فرار آگاهانه از بحران برای ايده‌آليستهائي که از عملی کردن آرمان‌هايشان ناتوانند

٨-...

شيوع فرهنگ تئوري توطئه در ميان ترکان در دهه‌هاي اخير، علاوه بر عوامل فوق معلول عوامل چند ديگري است. از جمله:

١-شتاب گرفتن روند فارس‌سازي اجباري و فارس‌شوندگي ملت ترک به لحاظ هويت ملي و فرهنگي در دو قرن اخير که باعث شده خصلتهاي منفي و عادات عقب‌مانده‌ي جامعه‌ي توسعه‌نيافته‌ي فارس نيز- مانند فرهنگ تئوري توطئه- اِدخال و در ميان ترکان خودي گردد.

٢-سياست يک صد ساله‌ي استعمار داخلي خشن فارسي در مناطق ترک‌نشين ايران که باعث پسرفت فاجعه‌آميز و عقب‌ماندگي مفرط و توسعه‌نيافتگي شديد اجتماعي-سياسي در اين مناطق و ملت ترک شده است.

٣-شيوع فرهنگ مذهبي-اسلاميستي در قرن بيستم در ايران و بويژه انديشه‌هاي خميني- ولايت فقيهي که عموما ديگرهراسي و دشمن‌تراشي، و خصوصا شيطان‌سازي از يهوديان (و بهائيان، غربيان، آمريکا، ...) از ارکان آن است. اين فرهنگ در نهايت توانست عوام ترکها را نيز به پيش‌داوري در باره‌ي يهوديان و يهودي‌ستيزي وادارد.

٤-انديشه‌ي مارکسيسم و کمونيسم روسي که از طريق حزب توده و سپس فرقه‌ي دمکرات آزربايجان بيش از نيم قرن بر جامعه‌ي روشنفکري و سياسي سکولار ترک حاکم بود و باعث تخريب همه‌جانبه‌ي بنيانهاي فرهنگ سياسي ملت ترک شد. در اين انديشه‌يِ مانندِ اسلاميسم به شدت جزمي و غيرستيز نيز، علاوه بر ساده‌انگاريهايي مانند همه چيز را به صورت خير مطلق و شر مطلق ديدن و جبر تاريخ و ...، تئوري توطئه و توهم و دشمن‌سازي، نفرت از مخالفان، ... در قالب امپرياليسم جهاني و ستون پنجم جايگاه مرکزي دارد و منجر به فاجعه‌هائي مانند قتل دهها ميليون تن در حين تصفيه‌ي بزرگ توسط استالين و ... شده است.

٥-وجود الگوي دوروئي اخلاقي، فرار از مسئوليت و توجيه غفلت و کاهلي و لاقيدي و ديگر رفتارهاي غيرقابل قبول خود. از اين روش اغلب محققين، هنرمندان و ادبا و نخبگان ترک که آفرينشهاي علمي و هنري و ادبيشان صرفا به فارسي است استفاده مي‌کنند. به عنوان نمونه آنها در جواب اين سوال که چرا آثار علمي، ادبي و هنري خود را نه به ترکي بلکه به فارسي مي‌آفرينند، نبود سيستم آموزشي به زبان ترکي و در نتيجه دولت را متهم مي‌کنند. در حاليکه اين بهانه از يک روشنفکر و نخبه غيرقابل قبول است. زيرا وظيفه‌ي يک نخبه و روشنفکر، نه فرمانبرداري از سيستم ديکتاتوري و استعماري، بلکه مخالفت عملي و قيام بر عليه آن با ترکي‌نويسي و ترکي‌خواني و ... است. بنابراين در حاليکه در اين مورد مشخص، مسئول اصلي نخبه‌ي مذکور است، اما آنها همواره براي مخفي نمودن اين واقعيت، انگشت اتهام را به سوي ديگران متوجه مي‌کنند.

٦-سرخوردگي ملي و شکستهاي سياسي پي در پي جنبشهائي که ترکها در آنها نقشي اساسي داشتند. به عنوان نمونه ترکان که خود آغاز کننده‌ي جنبش مشروطيت بودند در نتيجه‌ي آن به طرزي تحقيرآميز از حاکميت رانده شده و به ملتي اسير و مستعمره تبديل شدند (سپس شکست جنبش پسيان، آزادي‌ستان، حکومت ملي آزربايجان، قيام عشاير جنوب، تشکيلات حزب توده- نهضت آزادي- مجاهدين خلق- فدائيان خلق ... که عمده‌ي رهبرانشان ترک بودند، حرکت خلق مسلمان، ...)

در نتيجه‌ي عواملي که فوقا شمرده شد امروز تمرکز بسياري از نخبگان ترک در تفسير رويدادها، به جاي عوامل دروني بر عوامل خارجي است. توسل به تئوري توطئه و اِسناد دادن همه‌ي مشکلات به ديگران (فارسها، دولت، صهيونيستها، يهوديان، بهائيها، غربيها، اروپائيها، آمريکا، ...) که گويا براي دسيسه‌چيني بر عليه ما ائتلافي تشکيل داده و کمر به نابودي ما بسته‌اند، نتيجه‌ي لابد اين روند است. در حاليکه ١٥٠-١٠٠ پيش تمرکز نخبگان ترکهاي ساکن در ايران و آزربايجان بيشتر بر عوامل داخلي، يعني کمبودها و نارسائيهاي فرهنگي و معرفتي و اجتماعي خود و چاره‌يابي بر آنها بود (صنف روحاني شيعي، رفرم در اسلام، تغيير خط-ترکي‌نويسي، دمکراسي، برابري زنان با مردان، ...)

---

بسياري از ديکتاتورها مخصوصا آنها که داراي ايدئولوژيهاي توتاليتر هستند (که به شر مطلق و خير مطلق و ضرورت از بين بردن اشرار معتقدند)، از پارانوياي عميق رنج مي‌برند. به عنوان نمونه در گذشته شاهان صفوي به محض بر تخت نشستن، همه‌ي برادران خود را کور مي‌کردند تا گزندي از سوي آنها به خودشان و حاکميتشان نرسد. در زمان معاصر استالين نمونه‌ي ديگري از اين ديکتاتورهاي پارانوياک است.

چيزي غيرعلمي در اين نوشته نيست. اين نوشته کاملا با تحقيقات و مطالعات علمي انجام شده در باره ديناميزم و ريشه‌يابي تئوري توطئه همخوان حتي به اعتباري چکيده‌ي آنهاست. اصطلاحات روانپزشکي مانند پارانويا و کم‌رنگ شدن مرز بين واقعيت و خيال، کاملا در ريشه‌يابي مساله‌ي تئوري توطئه و توهم که داراي بعد روانشناختي هم مي‌باشد رايج است. تئوري توطئه با ناهنجاريهاي روانشناختي متعددي همراه است که من صرفا به دو تا از آنها اشاره کردم ...

تنها چيزي که در آن نيست، انکار واقعيتهاي تاريخي ١٥٠ ساله اخير و يا نگرش سطحي است. برعکس، نوشته‌اي است در باره‌ي نوعي از انکار واقعيتها و سطحي‌نگري يعني تئوري توطئه و توهم. اين نوشته و امثال آن نتيجه‌ي بررسي عميق و همه‌جانبه‌ي واقعيتهاي تاريخي انکار شده توسط تاريخنگاري رسمي ايراني و آزربايجاني و علاوتا تلاشي موفقيت‌آميز براي ريشه‌يابي آنهاست.

براي آشنائي بيشتر با موضوع به منابع علمي متعدد خارجي مي‌توان مراجعه کرد.



No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.