Sunday, June 25, 2017

محمدامين رسولزاده: من آزربايجانچي نيستم!

محمدامين رسولزاده: من آزربايجانچي نيستم!

مئهران باهارلي

١-يکي از خيانتهايي که آزربايجان‌گرايان انجام داده‌اند (علاوه بر تلاش براي مهندسي قومي ملت تورک، تغيير نام و هويت ملي آن، تجزيه‌ي ملت واحد تورک کائن و باشنده در ايران به آزربايجاني و غيرآزربايجاني، تجزيه‌ي وطن تورک در شمال غرب ايران به دو قسمت مجزاي آزربايجاني و غير آزربايجاني، سد کردن روند ملت‌شوندگي توده‌ي تورک و احقاق حقوق ملي وي در قرن گذشته و ....)، يکي هم جعل و تحريف تاريخ، وارونه‌نويسي آن و تاريخ‌بافي است. آنها در اين راستا به معرفي معکوس تقريباً همه‌ي شخصيتهاي تورک در تاريخ دست زده‌اند. از جمله مشروطيت و آزادي‌ستان را به عنوان حرکتهاي ملي و استقلال‌طلبانه و جوادزاده خلخالي صدر حکومت ملي آزربايجان را تورک‌گرا معرفي کرده‌اند. در حاليکه هويت ملي‌اي که رهبران هر سه‌ي اين حرکتها پذيرفته بودند «ملت ايران»، وطن آنها ايران و زبان ملي‌ دو تاي نخستين فارسي بود و هيچکدام به هويت ملي تورک اعتقادي نداشتند.

الف-در دوره‌ي مشروطيت و بعد از آن آزربايجان در نظر آزربايجان‌گرايان ايران‌گرا (تربيت، خياباني، صفوت، ....) و آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست (تقي‌زاده، کسروي، اراني، ايرانشهر، جليل اردبيلي، شفق، ناطق، غني‌زاده، فيوضات، يکاني، اميرخيزي، ....) صرفاً يک خرده هويت جغرافيايي متعلق به و زيرمجموعه‌ي «ملت ايران» و سر «وطن ايران» بود. علاوه بر آن، مديريت حرکت مشروطه در يد شخصيتهاي ضد تورک از آزربايجان‌گرايان ايران‌گرا، مانقورتهاي آزربايجان‌گراي پان‌ايرانيست و چپهاي تورک ايراني، قوميت‌گرايان ارمني و داشناکها، پارسيان هند و رهبران زرتشتيان ايران، باستان‌گرايان و نژادپرستان ضد تورک و ضد عرب، سران بابيان و بهائيان، آنارکو-تروريستهاي قفقازي، و .... و البته انگلستان بود.

ب-حرکت آزادي‌ستان ادامه‌ي حرکت مشروطيت در آزربايجان بود. اکثريت مطلق سران آن را آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست و اقليتي را آزربايجان‌گرايان ايران‌گرا تشکيل مي‌دادند. افراد معتقد به هويت ملي تورک در رهبري اين حرکت از ٣-٤ نفر متجاوز نمي‌شد. قابل ذکر است که اين شخصيتهاي گويا ملي‌گرا و استقلال طلب آزربايجاني در دوره‌ي مشروطيت و آزادي‌ستان و دمکراتهاي آزربايجان زائيده‌ي آن، همه دشمن سرسخت «حکومت مساوات» در شمال به رهبري رسولزاده و «حکومت اتحاد» در جنوب به رهبري جمشيدخان افشار اورومي؛ و همه همکار و متفق ارمنيان اشغالگر -که در قفقاز و شمال غرب ايران مشغول به تورک‌کشي بودند- بودند.

ج-در اين رابطه، رهبران حکومت ملي آزربايجان نيز هيچکدام معتقد به هويت ملي تورک نبودند و سابقه‌اي در مبارزه‌ي سياسي براي احقاق حقوق ملي ملت تورک نداشتند. بر عکس، بسياري از آنها که اعضاي حزب توده بودند (جاويد، بي ريا، شبستري، ....) معتقد به هويت ملي ايراني ايجاد شده در دوران مشروطيت بودند. جهانشاهلو يک پان‌ايرانيست کمونيست (از جرگه‌ي اراني) بود و جوادزاده خلخالي تمايلات باستان‌گرايانه داشت. باز بسياري از آنها در سمپاتي با افراطيون ارمني داشناک و کمونيست و ... تمايلات ضد عثماني-ضد تورکيه داشته، در گذشته با استقلال آزربايجان قفقاز از روسيه و ايجاد جمهوري آزربايجان و تاسيس حکومت تورک نيمه مستقل به رهبري جمشيدخان افشار ارومي مخالفت کرده بودند. جوادزاده در آن سالها در نشريه‌ي ضد تورک و ضد استقلال طلبانه‌ي «آذربايجان جزء لاينفک ايران» مي‌نوشت، به شدت با ايده‌ي فدراليسم در ايران مخالف بود و حتي در اوج قدرت در مقام صدر حکومت ملي آزربايجان از رضاشاه به خاطر جلوگيري از تجزيه‌ي ايران تشکر مي‌کرد.




٢-شخصيت سياسي و مخصوصاً هويت ملي انتخابي محمدامين رسولزاده نيز از دستبرد آزربايجان‌گرايان مصون نمانده است. آنها با دروغ‌پردازي و تاريخ‌بافي، اين شخصيت تورک و «تورک‌گرا» را يک «آزربايجان‌گرا» معرفي کرده‌اند. در حاليکه محمدامين رسولزاده هويت ملي خود را مانند همه‌ي تورکهاي قفقاز در آن دوره صرفا «تورک» مي‌دانست. به لحاظ سياسي، انديشه‌ي رسولزاده را مي‌توان ترکيبي از ناسيوناليسم تورکي (تورک‌گرايي)، سوسيال دمکراسي و ليبرال دمکراسي شمرد. صرف اينکه رسولزاده به صلاحديد امپراتوري عثماني، دولت جديد تورک در جنوب قفقاز را آزربايجان ناميد وي را آزربايجان‌گرا نمي‌کند. انتخاب اين نام از  روي مصلحت روز بود و کاملاً امکان داشت که بنا به همان مصلحت روز، نام ديگري مانند جمهوري تورک قفقاز، جمهوري تورکيه، جمهوري تورکستان، جمهوري تورک‌ايلي، جمهوري خزر، جمهوري شيروان و ... انتخاب شود.

٣-آزربايجان‌گرايي يک ايدئولوژي و دکترين سياسي ضد تورک با منشاء و سير تاريخي مشخص است و نه تنها با «تورک‌گرايي»، بلکه با «تورکيّت» و «تورک بودن» نيز مانعه الجمع و متناقض است. آزربايجان‌گرايي يعني يک ايدئولوژي استعماري که:

الف-به وجود نوعي هويت قومي و يا ملي آزربايجاني بر اساس نام، جغرافيا و تقسيمات اداري موسوم به آزربايجان به عنوان جانشين هويت ملي تورک معتقد است؛
ب-يگانگي و يک واحد ملي بودن تورکان پراکنده در سرتاسر ايران و يا اوغوزهاي غربي – «ملت تورک» را نفي و آن را تجزيه مي‌کند؛
د-يکپارچگي و وطن تورک بودن همه‌ي مناطق تورک‌نشين در شمال غرب ايران ويا «تورک‌ايلي» را نفي و آنرا تجزيه مي‌کند؛
ج-به مهندسي هويت قومي ملت تورک در راستاي منافع دولتها و ناسيوناليستهاي افراطي روسيه، ايران-فارسستان، ارمني، کرد، انگلستان و ... پرداخته، نام و هويت آنرا از تورک به آزربايجاني و آزري و .... عوض مي‌کند،
ر- در همسويي با افراطيون فارس‌، روس‌، ارمني و کرد؛ و منافع ملي آنها، داراي تمايلات ضد تورک، ضد عثماني و ضد تورکيه است.....

٤-در زير متن يک سخنراني کوتاه محمد امين رسولزاده بر مزار ضياء گؤک آلپ، پدر ناسيوناليسم تورک در استانبول را- به نقل از روزنامه‌ي وطن، سال دوم، شماره‌ي ٥٥٥، ٢٨ ربيع الاول ١٣٤٣ (٢٧ اکتبر ١٩٢٤) آورده‌ام. اين سخنراني کوتاه براي آگاه شدن و دريافتن هويت ملي‌اي که رسولزاده خود و مردم قفقاز را منسوب به آن مي‌دانست و همچنين مکتب و انديشه‌ي سياسي که رهبران و موسسين جمهوري خلق آزربايجان داراي آن بودند بسيار روشنگرانه است. رسولزاده در اين سخنراني صراحتاً مي‌گويد که:

-هويت ملي خود و مردم قفقاز «تورک» است (و نه آزربايجاني). وي اين تورکها را تورکهاي خارج حدود ملي (ميثاق ملي) مي‌نامد.
- مردم تورک قفقاز معتقد به انديشه و آرمان «تورکيّت» (تورکلوک) و «تورک‌گرايي» (تورکچولوک) هستند (و نه آزربايجان‌گرايي، آزه‌ربايجان‌چي‌ليق)
-تورکچولوک و تورک‌گرايي که رسولزاده خود و مردم آزربايجان را معتقد بدان مي‌داند به گفته‌ي وي همان آرماني است که نشريات و تشکيلات تورک‌گراي «تورک يوردو» و «تورک اوجاغي» مروج آنها بودند. موسسات سياسي تورک‌گرا از جمله «توران اوجاغي» و «تورک اوجاغي» در استانبول و باکو به همين سبب مورد حمله اشغالگران و دشمنان تورک قرار گرفتند.
-نام بردن از شخصيتها، نشريات تئوريک و تشکيلات جريان ناسيوناليسم تورکي و يا تورکچولوک توسط رسولزاده («تورک يوردو» که علاوه بر رسولزاده، جمشيدخان افشار اورومي نيز در آن قلم مي‌زد؛ «تورک اوجاغي» و «توران اوجاغي»؛ «محمدامين يورداقول» شاعر ملي تورکيه و از اعضاي جمعيت اتحاد و ترقي و از موسسين مجله‌ي تورک يوردو) به خوبي خط سياسي تورک‌گراي وي را - که مخالف شديد هر نوع محلي‌گرايي از جمله آزربايجان‌گرايي بود- بيان مي‌کند.
- استقلال بدست آمده در تورکيه (و قبل از آن در قفقاز، جمهوري خلق آزربايجان) محصول «تورک‌گرايي» (و نه آزربايجان‌گرايي) و مديون رهبر آن انديشه، جناب ضياء گؤک آلپ است.
- «تورک‌گرايي» غير از «تورکيه‌گرايي» (و ايضاً آزربايجان‌گرايي) است. زيرا محدود به يک جغرافيا و واحد سياسي-اداري نيست و معطوف به همه‌ي آحاد تورک چه در داخل ميثاق ملي (تورکيه) و چه در خارج آن (قفقاز) است. وي در اين سخنراني مدافع تورک‌گرايي است (و نه تورکيه‌گرايي و يا آزربايجان‌گرايي).
- استيلاگران و اشغالگران (روس و ارمني و ...) نخواهند توانست آرمان و مفکوره‌ي تورک در قفقاز را از بين ببرند.
-وي مانند ضياء گؤک آلپ تورکيّت را يک واحد کل و يکپارچه‌ي ملي مي‌داند. اين، در تناقض صد در صد با استراتژي تاتاريزه کردن آزربايجان‌گرايان است که توده‌ي واحد تورک کائن در ايران را به دهها گروه قومي و ملي گوناگون که گويا يکي از آنها آزربايجاني نام دارد تجزيه مي‌کنند. اين يک فقره، به تنهايي براي اثبات آزربايجان‌گرا-آزه‌ربايجان‌چي نبودن رسولزاده کافي است.
- رهايي تورکان خارج از استيلا و اشغال با پيروي جوانان تورک از آرمانهاي «تورکيّت» و «تورک‌گرايي»که ضياء گؤک آلپ مبلغ آنها بود (و نه آزربايجان‌گرايي) ميسر خواهد شد.
-وي بين «تورکلوک-تورکيّت» و «تورک‌گرايي –تورکچولوک» فرق مي‌گذارد. تورکيّت-تورکلوک، بيان وضعيت تورک بودن و تثبيت و پذيرش و اعتراف به هويت ملي تورک است. در حاليکه تورکچولوک-تورک‌گرايي يک انديشه‌ي سياسي ويا ناسيوناليسم تورکي است.

٥-مخلص کلام: يک تورک به لحاظ سياسي مي‌تواند تورک‌گرا-تورک‌چو باشد و يا نباشد، همانگونه که رسولزاده يک تورک‌گرا بود. اما نمي‌تواند آزربايجان‌گرا-آزه‌ربايجان‌چي باشد، همانگونه که رسولزاده هم يک آزربايجان‌گرا نبود. زيرا آزربايجان‌گرايي يعني انکار هويت ملي و قومي تورک و به جاي آن اعتقاد به هويت ملي و يا قومي جعلي و استعمار ساخته‌ي آزربايجاني. اين ادعا که آزربايجان‌گرايي و تورک‌گرايي مانند دو بال يک پرنده هستند و ... ادعايي مهمل است. ملت تورک به عنوان يک ملت مدرن براي احقاق حقوق ملي و حفظ منافع سياسي خود، احتياجي به ايدئولوژيهايي چون آزربايجان‌چي‌ليق و عراق عجم‌چي‌ليک بر اساس واحدهاي اداري و جغرافيايي که هر کدام نيمي از وطن تورکي –تورک‌ايلي را شامل مي‌شوند ندارد. تنها چيزي که ملت تورک بدان احتياج دارد وقوف بر تورکيّت خود است. هويت ملي تورک متين‌تر و استوار‌تر از آن است که بازيچه‌ي بلهاء آزربايجان‌گرا شود.

سخنراني آقاي محمدامين رسولزاده [ترجمه‌ي کلمه به کلمه از مئهران باهارلي]

حضار محترم!

در اين ايام که رهبر بزرگ تورک را رهسپار دار بقا مي‌کنيم، به سبب نائل شدن به شرف بيان‌کنندگي و نماينده‌گي حسيات تورکهاي باشنده در خارج حدود ملي، علاوتاً مباهات و افتخار مي‌کنم.

ضياء گؤک آلپ آرمان‌گراي جمهوري  تورک نو و زنده‌اي بود که بدنبال اضمحلال امپراتوري عثماني به حکم سرنوشت تاسيس شد. وي مبشر و مژده دهنده‌ي استقبال و آينده‌اي بود که بدنبال فروريختن بناي سياسي عظيم امپراتوري عثماني به جاي آن شکل گرفت. در سايه‌ي افکاري که ضياء بگ آنها را برافروخت و بالنده کرد، ما اکنون مي‌توانيم آينده را در امنيت و با اطمينان خاطر ببينيم. ما بناي استقلالي را که بوجود آورده‌ايم به تفکر تورک‌گرائي، و به عنوان رهبر اين تفکر، به ضياء بگ مديون هستيم.

افکار ضياء بگ، افکاري که فقط منحصر به افقهاي تورکيه باشند نيست. ضياء بگ مبشر آن انديشه‌ي تورک‌گرايي بود که «تورک يوردو» و «تورک اوجاغي» مروج آنها بودند. تورک‌گرايي، تورکيه‌گرايي نيست. تاثير آثار ضياء بگ بر تورکهاي باقيمانده در خارج حدود ملي و در اين بين کشورهايي که روسيه را نيز شامل مي‌شدند تمام و کامل بود. تورکهاي باشنده در آزربايجان، متحد همان افکار بودند. در استانبول زيبا و محبوب در سالهاي متارکه اولين جايي که ضربه‌هاي تحقير کننده‌ي اشغالگران را متحمل شد «توران اوجاغي» بود. کذالک، در باکو اولين بنايي که به هنگام اشغال دشمن مسدود شد، بناي «تورک اوجاغي» بود. آرمان تورک را- که نتوانستند در استانبول بر آن چيره شوند-، در گوشه و کنار قفقاز هم نخواهند توانست خاموش سازند. اگر امروز در ميان تورکان ساکن در قفقاز، از خوانده شدن آثار ضياء بگ ممانعت به عمل مي‌آيد، اگر نيروهاي اشغالگر مي‌خواهند که الفباي کمونيسم سرخ را به جوانان آزربايجان تحميل کنند، نيروي قادر به مقابله با اينها، بنيادها و اصول جوانان تورک است که ضياء بگ تلقين و تبليغ مي‌کرد.

ضياء بگ، از آغاز آرمان‌گرايي خود، براي تشکل تورکيّت به عنوان يک کل واحد تلاش نمود. اين را ما در قيزيل آلماي ضياء بگ مشاهده مي‌کنيم. ضياء بگ، جستجو براي پيدا کردن قيزيل آلما -به عنوان سمبل آرمان تورکيّت- را، چه زيبا با وصال عشق، يکي از آناتولو و ديگري تومريس از باکو، تمثيل کرده است. در سايه‌ي ارشادات آرمان‌گراي بزرگ ضياء بگ، [؟] به طور شايسته درک و به لحاظ آرماني، نمونه‌اي زيبا براي ديگر تورکان شده است. در ميان تورکان خارج، بين آثار ضياء بگ و تورکان تورکيه که چگونگي از قوه به فعل در آمدن اين آرمان را اثبات نمودند، آنچنان وحدتي حاصل شده است که روزي خواهد آمد که تورکان تحت استيلا و اشغال نيز، در اين سايه به آرمانهاي خود دست يابند. 

جنابان!

امروز همه‌ي جوانان اميدمند که براي استقلال آزربايجان مجاهده مي‌کنند، مشغول با اين آرمان تورکيّت هستند. اگر امروز در باکو مطبوعات [آزاد] وجود داشت، اين خبر اليم و جانکاه چه انعکاسهاي فجيعي در آنجا توليد مي‌کرد. در جائيکه آثار «امين بگ» و «ضياء بگ» از کتابخانه‌ها جمع‌آوري شده‌اند، البته که ملت نمي‌تواند اندوه و تاثرات خود را به طور علني ابراز کند. با اينهمه قلب همه‌ي جوانان تورک، حامل اين احساسات حزين و غم‌آلود است. امروز من با بيان حسيات تورکان استيلازده در حضور اين متوفاي بزرگ، بيان کننده‌ي حسيات تورکيّت و جوانان آزربايجان هستم. افول ضياء بگ يک افول مادي نيست. پيش از افول، ايشان شاهد درخشش و مقبوليت افکار خود شدند و دنيا را مايوسانه ترک نکردند. جوانان محروم از اين سعادت، در سايه‌ي افکار وي به مرام و مقصود خود نائل خواهند گشت.

از ما هزاران رحمت بر تو، اي ميت کبير، اي جنازه‌ي اعظم. ما خواهان آن هستيم همانگونه که در طول حيات خود، بعد از اين نيز با آثارت نجات دهنده‌ي همه‌ي تورکان باشي.


رسول‌زاده محمد امين به‌ي‌ين نطقو

محترم حضّار!

بويوک تورک رهبريني دارِ بقايا گؤنده‌رديييميز شو سيرادا، حدودِ ملّي خارجينده ياشايان تورکله‌رين حسّياتينا ترجمان اولماق شرفينه نائليّت‌له آيريجا کسبِ مباهات ائيله‌ريم.

ضياء گؤک آلپ، سوقِ طالعله عثمانلي ايمپاراتورلوغونون اضمحلالي اوزه‌رينده تشکّل ائده‌ن يئني و زنده تورک جمهورييه‌تي‌نين مفکوره‌چي‌سي ايدي. ضياء به‌ي، او عظمتلي بنايِ سياسي‌نين چؤکمه‌سي‌له يئرينده تشکّل ائده‌ن استقبالين مبشّري‌دير و اونون تنميه ائتدييي فکرله‌رين سايه‌سينده آتي‌يي امنيّت‌له گؤره‌بيلييوروز. وجودا گتيرديييميز بنايِ استقلالي تورکلوک فکرينه و اونون رهبري اولماق صفتي‌له ضياء به‌ي‌ه مديونوز.

ضياء به‌ي‌ين فکرله‌ري يالنيز تورکيه افقلارينا انحصار ائتميش فکرله‌ر دئييلدير. ضياء به‌ي، «تورک يوردو» و «تورک اوجاغي»‌نين ترويج ائتدييي تورکچولوک فکري‌نين مبشّري ايدي. تورکچولوک، تورکييه‌چي‌ليک دئييلدير. حدودِ ملّي خارجينده قالان و بو مياندا روسيه‌يي ده احتوا ائده‌ن اؤلکه‌له‌رده ضياء به‌ي‌ين اثرله‌ري‌نين ياپديغي تاثير، تام ايدي. آزربايجان تورکله‌ري، عيني فکرله‌ره متّحددي. گؤزه‌ل و سئويملي ايستانبول‌دا متارکه سنه‌له‌رينده مستولي‌له‌رين ايلک حقارت ضربه‌سينه اوغرايان يئر، «توران اوجاغي» اولدو. کذالک باکي، دشمن استيلاسينا اوغراديغي زمان دا ايلک سدّ ائديله‌ن «تورک اوجاغي» بناسي اولدو. ايستانبولدا قهر ائديله‌مه‌يه‌ن تورک‌ون مفکوره‌سي، بير گون قافقاسيانين گوشه و بوجاقلاريندا دا سؤندوروله‌مه‌يه‌جه‌کدير. اگر بوگون قافقاسيا تورکله‌ري آراسيندا ضياء به‌ي‌ين اثرله‌ري اوخونماقدان منع ائديلييورسا، اگر استيلاء قوّتله‌ري آزربايجان گنجله‌رينه قيزيل قومونيست الفباسيني ازبرله‌تمه‌ک ايستييورسا، بونلارا قارشي چيخاجاق قوّت، ضياء به‌ي‌ين تلقين ائتدييي تورک گنجلييي‌نين اسلاسلاري‌دير.

ضياء به‌ي مفکوره‌چيلييي‌نين باشيندان اعتباراً تورکلويون بير کلِّ واحد تشکيل ائتمه‌سي ايچين چاليشدي. بونو ضياء گؤک آلپ به‌ي‌ين قيزيل آلماسي‌ندا گؤرويوروز. ضياء به‌ي تورکلويون مفکوره تمثالي اولان قيزيل آلماني آراماق ايچين بيري آنادولودان، ديگري باکي‌دان تومريس‌ين [عشقي؟] بيرله‌شينجه تورکلويون وحدتي نه گؤزه‌ل تمثيل ائديلميشدير. بويوک مفکوره‌جي‌نين ارشاداتي سايه‌سينده [....؟] حقّي‌له ادراک ائتميش و مفکوره جهتينده ديگر تورکله‌ره حُسنِ مثال [تشکيل؟] ائيله‌ميش و بو مفکوره‌نين ناسيل قوّه‌ده‌ن فعله چيقديغيني اثبات ائده‌ن تورکييه تورکله‌ري ايله ضياء به‌ي‌ين اثرله‌ري‌له خارجده‌کي تورکله‌ر آراسيندا اؤيله بير وحدت حصولا گلميشدير که استيلاء آلتيندا بولونان تورکله‌ر، مفکوره‌له‌رينه بير گون گله‌جه‌ک بو سايه‌ده قاووشابيله‌جه‌کله‌ردير.

افه‌نديله‌ر!

بوگون آزه‌ربايجان‌ين استقلالي ايچين چاليشان امل‌پرور گنجليک بوتون بو تورکلوک مفکوره‌سي ايله مشغولدور. اگر بوگون باکودا مطبوعات اولسايدي بو اليم خبر، اورادا نه فجيع عکسله‌ر توليد ائده‌جه‌کدي. «امين به‌ي»‌ين، ضياء به‌ي‌ين اثرله‌ري کتبخانه‌له‌رده‌ن قالديريلديغي بير يئرده، ملّت بو تاثّرونو علناً گؤسته‌ره‌مه‌يه‌جه‌کدير. مع مافيه، بوتون تورک گنجلييي‌نين قلبي، بو حزين حسّله‌رله محمولدور. بوگون بن استيلازده تورکله‌رين حسّياتيني بو بويوک اؤلونون قارشيسيندا سؤيله‌مه‌ک صورتي‌له تورکلويون و آزه‌ربايجان گنجلييي‌نين حسّياتينا ترجمان اولماقدايام. ضياء به‌ي‌ين افولو مادّي دئييلدير. کنديله‌ري افول ائتمه‌ده‌ن اوّل، فکرله‌ري‌نين پارلاديغينا شاهد اولدولار. دنيادان مايوس گئتمه‌ديله‌ر. بو سعادتده‌ن محروم اولان گنجله‌ر، او فکرله‌ر سايه‌سينده نائلِ مرام اولاجاقلاردير.

بيزده‌ن سانا بين رحمت، ائي اولو ميّت، ائي بويوک جنازه! بيز ايسته‌ريز که حياتيندا اولدوغو گيبي اثرله‌ري‌نين سايه‌سينده بوتون تورکله‌ري قورتاراسين!

منبع:
روزنامه‌ي وطن، چاپ استانبول، سال دوم، شماره‌ي ٥٥٥، ٢٨ ربيع الأول ١٣٤٣ - ٢٧ اکتبر ١٩٢٤



No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.