«کشتیبان (ملت تورک) را سیاستی دگر آمد!».
حضور رضا پهلوی در هئیت رهبری فرضی حاکمیت آیندهی ایران، جنگ داخلی
را آغاز و تجزیهی این کشور را ضروری و قطعی خواهد ساخت
تورک دئموکراتیک پلاتفورمو – ت.د.پ.
در حافظهی تاریخی و جمعی ملت تورک ساکن در ایران که مطابق با تاریخ علمی نیز است، سلسله و دولت پهلوی آفریدهی دولتهای ضد تورک استعمارگر و صلیبی اوروپایی، محصول غصب حاکمیت سیاسی تورک با یک کودتای استعماری و دو مجلس فرمایشی، و آغازگر سیاست نهادینه و سیستماتیک دولتی نسلکشی زبانی و ملی ملت تورک ساکن در ایران است. سیاستی که تا اکنون ادامه دارد. علاوه بر این واقعیت، خاندان و اکثریت مقامات پهلوی به سبب داشتن تبار تورک از تبریز - تورکایلی و باکو - قفقاز، یک لکهی ننگ ابدی در تاریخ ملی تورک و از نظر ملت تورک در هر سه سوی ارس، سمبول و نماد مانقورتیسم و خیانت ملی هستند.
۱-از منظر تورک، تاسیس سلسله و دولت پهلوی در سال ۱٩۲٥ (مانند تاسیس دولت مشروطهی قبل از آن با اشغال تهران پایتخت دولت قاجار توسط مشروطهطلبان و تروریستهای ضد تورک در سال ۱٩٠٩) غیر قانونی بود. زیرا محصول کودتای نظامی غیر قانونی سردار سپه در ۱٩۲٠، زیر پا گذاردن قانون اساسی مشروطه، آن هم توسط مجالس شورا و موسسان فرمایشی رضا خانی، با هدایت یک دولت استعمارگر خارجی (بریتانیا)، و حاکمیتی دست نشاندهی بیگانه بود.
۲-دولت پهلوی به لحاظ تیپولوژی ملی، یک دولت فارسمحور و ضد تورک، و دارای دیدگاه نژادپرستانه بر علیه هویت ملی تورک و موضع خصمانه نسبت به ملت تورک بود. این دولت تا تاسیس حکومت ملی آزربایجان، با احتساب سالهای پس از کودتای سردار سپه، اقلاً به مدت سه دهه «سیاست نسلکشی زبانی و ملی تورک» را با هدف ریشهکن کردن زبان تورکی و تغییر دادن زبان («توحید لسان») و فارسسازی کامل مردم تورک ساکن در ایران تعقیب و اجرا کرده بود. این واقعیات، دولت پهلوی را از نظر مردم تورک بالکل فاقد مشروعیت ساخته بود.
۳- در دورهی رضا شاهی ملت تورک ساکن در ایران به
ملتی اسیر؛ و سرزمین تورکایلی و دیگر مناطق تورکنشین، مخصوصا آزربایجان که مهمترین
و توسعه یافتهترین منطقهی تورکایلی و ایران شمرده میشد، تحت حاکمیت نظامیان
فاسد با مشت آهنین اداره و مبدل به یک مستعمرهی به لحاظ اقتصادی عقب ماندهی آن
دولت شده بود.
در شعارها و تبلیغات و بیانات و گفتار رضا پهلوی هیچ ذکر و اشارهای به فجایعی از قبیل کودتای غیر قانونی رضا خان، ساقط نمودن دولت تورک قاجار با مصوبات مجالس فرمایشی، پایان دادن به حاکمیت یک هزار و دویست سالهی تورک بر ایران، آغاز سیاست رسمی و دولتی نسلکشی زبانی و ملی تورک توسط دولت پهلوی، فارسسازی سیستماتیک زبان و فرهنگ و هویت ملی تورکها، ممنوع ساختن زبان تورکی در ادارات و ارتش و نظام تحصیلی و مطبوعات و تئاترها و سینماها و رسانهها، برگزاری مراسم رسمی سوزانیدن کتبهای تورکی، تجزیهی بی پایان مناطق ملی تورک به استانهای متعدد، تبدیل مناطق تورکنشین و در راس آنها تورکایلی به مستعمرهی تمامعیار فارسستان، تحقیر و پستشماری رسمی مفاهیم تورک و زبان و فرهنگ تورک در فرهنگ اجتماعی، رسانهها و نظام تحصیلی ایران، ممنوع ساختن نامگذاریهای جدید تورکی و تغییر سیستماتیک هزاران اسامی جوغرافیایی قدیمی از تورکی به فارسی، دزدیدن تمام میراث تاریخی و سیاسی و فرهنگی و هنری... تورک از دولتمداری و پرچم گرفته تا معماری و مینیاتور و قالی و آشپزی و موسیقی .... تورک و مصادره و عرضهی آنها به اسم ایرانی و پرشین و پارسی و فارسی .... در دورهی مشروطیت و پهلوی و جمهوری اسلامی نیست.
باز آوردن بازماندهگان دولت پهلوی که مرتکب خیانت ملی و نسلکشی زبانی و ملی بر علیه ملت تورک و جنایات بر علیه بشریت شده و برای ملت تورک ساکن در ایران معادل دولت هیتلری نازی برای یهودیان و تجسم نژادپرستی و دشمنی با تورک است، به معنی ضرورت و مشروعیت و حتمی شدن حرکت به سوی پایان دادن به تمامیت ارضی ایران و همزیستی با ملل فارس و کورد در ترکیب یک کشور واحد است. حامیان رضا پهلوی نهباید فراموش کنند جرقهی آتشی که به انقلاب ضد سلطنتی منجر شد در تبریز، آزربایجان، تورکایلی (۱٨ فوریه، ۱٩٧٨) زده شد. گروههای فاشیستی و توسعهطلب کورد نیز باید سرنوشت شیخ عبیدالله نهرینی و اسماعیل آقا سیمیتکو که چشم طمع به وطن تورک داشتند را همیشه در جلوی چشم خود داشته باشند.










%20-%20Copy.png)


