Monday, January 20, 2025

وضعیت هشدار دهنده: تعداد کثیر نخبه‌گان گؤزقامان - مانقورت تورک و شدت وضعیت آن‌ها

وضعیت هشدار دهنده:

تعداد کثیر نخبه‌گان گؤزقامان - مانقورت تورک و شدت وضعیت آن‌ها

در اخبار مربوط به ایران هر روز نام شخصیت‌های بی شمار تورک ذکر می‌شود. به عنوان نمونه در روزهای اخیر اسامی آتی جلب توجه می‌کند: رازینی (از رزن – همدان – تورک‌ایلی) قاضی بدنام که ترور شد، سید ابراهیم نبوی (طنزنویس ادبیات فارس از آستارا که خودکشی کرد)، امیر تتلو – تاتالی/تاتیلی (خواننده و ترانه‌نویس رپ و پاپ موسیقی فارس از طایفه‌ی تورک مقصودلو)، نرگس محمدی (برنده جایزه‌ی صلح نوبل از زنجان و بزرگ شده در قوروه‌ی تورک‌ایلی)، شیرین عبادی (دیگر برنده‌ی جایزه‌ی نوبل صلح از همدان – تورک‌ایلی دارای تمایلات باستان‌گرانایه‌ی ایرانی)، صدیقه وسمقی (نواندیش اسلامی از وسمق – استان مرکزی – تورک‌ایلی)، غلامحسین ساعدی (نویسنده‌ی چپ‌گرای ادبیات فارسی از تبریز که فارسی را زبان ملی خود می‌دانست و فردی اخیرا بر قبرش شاشید)، بهزاد کریمی (از تبریز منسوب به چپ ایرانی – فارسی و از رهبران سازمان پ‌کاکائیست-داشناکیست-پان‌ایرانیست خجالتی فدائیان خلق سابق)، رضا پهلوی (شاهزاده‌ی اصلا تورک معروف به منتظرالسلطنه)، مریم قجر عضدان‌لو (از طایفه‌ی عزالدین‌لو، رهبر فعلی کالت - سازمان مجاهدین خلق)، گوگوش (خواننده‌ی موزیک فارس اصلا از جمهوری آزربایجان که هیجانات پان‌ایرانیستی دارد)، میر حسین موسوی (از تبریز و نخست‌وزیر سابق و رهبر جنبش سبز که در حصر خانه‌گی قرار دارد و در تورکی صحبت کردن هم مشکل دارد)، خامنه‌ای (رهبر نیمه‌تورک جمهوری اسلامی ایران معتقد به نوع بنیادگرایانه‌ی شیعی پان‌ایرانیسم)، مسعود پزشکیان (رئیس جمهور فعلی تورک)، آیدین آغداش‌لو (نقاش و گرافیست اصلا از جمهوری آزربایجان)، فیروزه بنی صدر (دختر ابوالحسن بنی صدر یک تورک از همدان)، محمد مجتهد شبستری (نواندیش دینی)، رضا ضراب، علی دایی، پرویز پرستویی، جعفر پناهی، تهمینه میلانی، گلشیفته فراهانی، پوران بازرگان، بابک خسروی، اشرف دهقانی، هما ناطق، ناصر چشم‌آذر، .... 

در میان این اشخاص تنها مسعود پزشکیان است که صراحتا هویت قومی خود را تورک دانسته و در حیات سیاسی خود به دفاع از حقوق زبانی و فرهنگی و ملی او برخاسته است. اگرچه بعد از انتخاب شدن پزشکیان به مقام بی‌اختیار ریاست جمهوری، هسته‌ی اصلی رهبری نظام که به شدت پان‌ایرانیست است نه تنها از کوچک‌ترین اقدام او در راستای احقاق حقوق تورک‌ها جلوگیری می‌کند، بلکه وی را مجبور به اجرای سیاست‌های شدیداً ضد تورک و پان‌ایرانیستی در داخل و خارج می‌نماید.

بقیه‌ی این افراد هر چند دارای هویت ملی تورک تباری (از طریق والدین)، اما فاقد شعور ملی تورک هستند. آن‌ها ملیت خود را ایرانی و زبان ملی‌شان را فارسی می‌دانند، یعنی هویت ملی انتخابی‌شان تورک نیست، ایرانی-فارس است. آن‌ها در عرصه‌های مربوط به خود صرفا به عنوان عضوی از ملت ایران حضور دارند و اکثرشان هرگز قدمی در راستای حفظ حقوق ملی و یا اعتلای موقعیت سیاسی و فرهنگی و فرهنگ سیاسی و ادبیات و موسیقی و هنر و نقاشی و .... مردم خود – یعنی ملت تورک برنه‌داشته‌اند.

نکته‌ی بسیار مهم در این رابطه آن است که تعداد کثیر این قبیل نخبه‌گان و شدت وضعیت گؤزقامانی – مانقورتی‌شان بسیار هشدار دهنده است و نشان می‌دهد که عنصر تورک در ایران با شتابی فوق‌العاده در حال استحاله‌ی کامل در فارسیت است، و استحاله‌ی ملی تورک‌ها در فارس‌ها و فارس‌سازی موفق ایشان وارد آخرین مرحله‌ی خود شده است. اگر وضعیت به این منوال ادامه یابد و تغییری اساسی در آن به وقوع نه‌پیوندد، مخصوصا با توجه به وجود مانقورتیسم آزربایجان‌گرایی که جریان اصلی در میان بعضی از فعالین سیاسی تورک از مرکز و شرق آزربایجان است و در دشمنی با هویت ملی تورک و نام ملی تورک و مخالفت با یگانه‌گی ملی مردم تورک ساکن در ایران و تمامیت ارضی وطن تورک – تورک‌ایلی، دست کمی از پان‌ایرانیسم و ذهنیت صلیبی نه‌دارد، یکی دو نسل دیگر اثری از تورک و تورکیت در ایران باقی نه‌خواهد ماند ....

توضیح و تشریح: سه پاراگراف اول از متن فوق در باره‌ی شخصیت‌های تورک است که به عنوان تورک در صحنه حضور نه‌دارند، بلکه به عنوان ایرانی حضور دارند و در خدمت سیاست و ادبیات و هنر و ورزش ایرانی - فارس هستند. این افراد خود را دارای ملیت ایرانی می‌دانند و نه تورک. ... این‌ یک آنالیز و ادعا نیست، گزارش واقعیت است.

پاراگراف آخر آنالیزی کوتاه در باره‌ی استحاله‌ی نخبه‌گان تورک و مآلا استحاله‌ی مردم تورک در ایرانیت - فارسیت است.

طبیعی نه‌بودن روند تغییر زبان تورک‌ها به فارسی: در مورد تغییر زبان مردمان ایران به فارسی، این روند طبیعی نیست. طبیعی می‌شد اگر زبان‌های مورد بحث در ایران هم دارای شرایط مساوی بودند و دولت نسبت به زبان‌های رایج در ایران موضع بی طرفی داشت. مانند کانادا که فرانسوی هم مانند انگلیسی یک زبان رسمی است. در حالی که در ایران زبان تورکی رسمی نیست و دولت مصمم به نابود کردن آن است. علاوه بر آن عنصر و هویت ملی تورک در ایران بر خلاف کانادا حتی عراق به رسمیت شناخته نه‌شده و مهم‌تر از همه سیاست رسمی و دولتی «توحید لسانی» و یا به زبان مودرن «نسل‌کشی زبانی و ملی»[1] از سال ١٩٠٠ تاکنون در جریان است. در نتیجه تغییرات زبانی به وقوع پیوسته در ایران در قرن بیست و بیست و یکم - به دلیل وجود سیاست نسل‌کشی زبانی و ملی، به رسمیت شناخته نه‌شدن زبان و هویت ملی تورک، و وجود استعمار داخلی (فارسستان بر دیگر مناطق ملی) و ....، - بر خلاف قرون گذشته «طبیعی» نیست. مگر آن که استعمار داخلی و نسل‌کشی زبانی و ملی را به عنوان اموری طبیعی قبول کرد. هر وقت در ایران مانند کانادا و یا سوئیس حتی عراق چند زبان رسمی باشد و دولت نسبت به زبان‌ها سیاست بی‌طرفی اقلا نسبی را رعایت کند، نظام تحصیلی تورک برقرار و رسانه‌های سراسری تورک و فرهنگستان‌های زبان و تاریخ و ... تورک وجود داشته باشد، پس از آن می‌شود تغییرات زبانی رخ داده در کشور را «طبیعی» شمرد. 

اما در شرایط موجود یک‌سنخ شمردن تغییرات زبانی در کانادا حتی در عراق با ایران، مخصوصا از طرف نخبه‌گان غیر فارس و در راس آن‌ها تورک نادرست، بریدن از واقعیت‌ها و یا کتمان حقایق است. طبیعی شمردن وضعیت غیر طبیعی نسل‌کشی زبانی و ملی و استعمار داخلی و عواقب آن از جمله تغییر زبان تورک‌ها به فارسی از طرف بعضی از تورک‌ها، هر علتی داشته باشد، خود یک وضعیت آلارم دهنده است. چرا که ناآگاه نگاه داشتن جامعه‌ی تورک از ظلمی که بر آن‌ها می‌رود، و بدتر از آن ناآگاه بودن نخبه‌گان بر این وضعیت فاجعه‌بار (که خود دلیلی بر استحاله و آسیمیله شدن خود این افراد است)، و در هر دو حالت آسیب‌پذیر کردن ملت تورک در مقابل «سیاست انکار و امحاء تورک» توسط دولت ایران، و در نتیجه خود یکی از مصادیق تورک‌ستیزی در ایران است.

استحاله‌ی دینی، فرهنگی و زبانی ملت تورک: جامعه‌ی تورک به لحاظ دینی-مذهبی به سبب تغییر اجباری مذهبش به شیعی فارسی پنج قرن است که تماما فارس شده است. این به معنی طی شدن ٥٠٪ از مسیر استحاله‌ی ملی تورک‌ها در فارس‌ها است. جامعه‌ی تورک به لحاظ فرهنگی در قرن بیستم نیز تقریبا در همه‌ی جنبه‌ها مخصوصا فرهنگ سیاسی و هنری و فولکلور در فرهنگ ایرانی-فارسی ادغام شده است. این هم به معنی طی شدن ٢٥٪ دیگر از مسیر استحاله‌ی ملی تورک‌ها در فارس‌ها است. تنها چیزی که مانده زبان (به سبب کثرت متکلمین تورک در ایران) است. اما در این عرصه هم وضعیت فوق‌العاده وخیم است.

وضعیت نخبه‌گان: بسیاری از نخبه‌گان تورک به لحاظ زبانی تماما فارس شده‌اند. از ساعدی که فارسی را زبان ملی‌اش نامید، براهنی که فارسی را زیباترین زبان جهان ‌دانست، ابراهیم نبوی که خود را فارس‌زبان گمان می‌کرد و هر سه در خارج کشور هم بدون وجود هیچ اجباری، و داوطلبانه فقط به فارسی می‌نوشتند، تا ده‌ها هزار تن شخصیت ادبی و محقق و سیاسی و علمی تورک دیگر در داخل ایران و خارج آن که صرفا به فارسی که آن را زبان ملی خود گمان می‌کنند می‌آفرینند و خادم زبان و ادبیات و فرهنگ و مدنیت فارسی هستند. و این در حالی است که در کشور سیاست «توحید لسانی» و «نسل‌کشی زبانی تورک» در جریان است. 

این را مقایسه کنید با مثلا «ییلماز گونئی» از تورکیه که کلمه‌ای کوردی نه‌می‌دانست، اما هنگامی که به فرانسه رفت - بر خلاف ساعدی که در پاریس فارسی را زبان ملی‌اش نامید و با سازمان‌های سراسری ضد تورک مانند مجاهدین و فدائیان و .... همکاری کرد-، «انستیتوی کورد پاریس» را تاسیس نمود. و یا مقایسه کنید رفتار «احمد قایا» در دفاع از کوردیت را با رفتار گوگوش و حمیرا و مهستی و داریوش و هایده و ... اصلا تورک که حتی تورک بودنشان را از افکار عمومی مخفی کرده‌اند. و یا وضعیت روحانیون سنی کورد و بلوچ در ایران را با مشکینی و خلخالی و رازینی و هزاران مجتهد و موللای دیگر شیعه‌ی فارس‌زده‌ی تورک، و نیز سیاسیون کورد در تورکیه را با رهبران و سیاسیون تورک‌تبار ضد تورک در سازمان‌های چپ و راست سراسری از رضا پهلوی و جریانات پان‌ایرانیستی گرفته تا کونفدراسیون دانشجویان سابق و فدائیان و مجاهدین و توده و جمهوری‌خواه و مشروطه‌طلب و راه کارگر و حزب رنجبران و....

وضعیت در سطح مردم تورک: در مقیاس مردمی هم وضعیت به هیچ وجه مطلوب نیست. در ٧٠-٨٠ درصد از روستاهای استان‌های کرمان و سمنان و اصفهان و فارس و چهارمحال و بختیاری و لورستان و خراسان رضوی و ...، حتی استان‌های حاشیه‌ای تورک‌ایلی مانند مرکزی و قوم و تهران و البورز و همدان و قزوین و کرمانشاه و .... که در آغاز قرن بیستم - سال ١٩٠٠ تورک‌زبان بودند، اکنون احدی نه‌می‌تواند به تورکی صحبت کند و یا حتی آن را به‌فهمد. به عنوان نمونه در غرب ایران بسیاری از گروه‌های تورک کاملا کوردزبان، لورزبان، لک‌زبان و فارس‌زبان شده و تماما زبان تورکی را فراموش کرده‌اند[2]. 

در بسیاری از شهرهای استان‌های آزربایجانی هم به خصوص نسل جوان و دخترانی که هنوز به تورکی صحبت می‌کنند، در نتیجه‌ی سیاست دولتی نسل‌کشی زبانی و ملی تورک در ایران و ممنوعیت نظام تحصیلی و آموزش به تورکی و نه‌بود رسانه های سراسری تورکی و ....، زبانشان به لحاظ لغات و حتی گرامری آن چنان فاسد گشته که آنچه که صحبت می‌کنند را به لحاظ علمی نه‌می‌شود تورکی خواند، بلکه یک زبان کرئول و یا پیجین است. کرئول و پیجین شدن زبان، یکی از نشانه‌های اوبژکتیو و قابل اندازه‌گیری برای حکم به ورود یک گروه زبانی به مرحله‌ی پایانی استحاله‌ و نابودی زبانی‌اش است.

دلائل آسیپ‌پذیری زبان‌های غیر فارسی: این استدلال که زبان در این زمانه آسیب‌پذیر است و در نتیجه استحاله‌ی تورکی و گیلکی و تالشی و ... در فارسی در ایران امری طبیعی، به طور جدی مخدوش است. اگر زبان آسیپ‌پذیر است، چرا فارسی آسیب نه‌می‌بیند و صرفا تورکی آسیب می‌بیند؟ جواب آن است که آسیب‌پذیری زبان‌های غیر فارسی در ایران پدیده‌ای زائیده‌ی زبان‌کشی دولتی و استعمار داخلی و نژادپرستی است. تورکی و گیلکی و تالشی و ... آسیپ‌پذیرند چون معروض به این سیاست‌ها هستند. اما فارسی نه تنها معروض به این سیاست‌ها نیست، بلکه از حمایت تبعیض‌آمیز و همه‌جانبه‌ی دولتی برخوردار و در نتیجه به سرعت در حال پیش‌روی به عنوان یک زبان قاتل و استعماری است. صرف معروض بودن زبان‌های غیر فارسی به سیاست‌های زبان‌کشی و استعمار داخلی و نژادپرستانه، هر گونه تغییرات زبانی حاصله از جمله پیش‌روی فارسی و پس‌روی تورکی در ایران را امری غیر طبیعی می‌سازد.

مجموع عواملی مانند استحاله یافتن تورک‌ها در عرصه‌ی مذهب و به درجه‌ی بسیار بزرگی در عرصه‌ی فرهنگ، فارس‌گرایی و بی شعوری ملی تورک اکثریت نخبه‌گان تورک، به همراه تبدیل شدن زبان تورکی به کرئول – پیچین، و جریان اصلی بودن آزربایجان‌گرایی در میان بعضی از فعالین سیاسی تورک و .... وضعیت آلارم را به وجود آورده است. مخصوصا ادغام گسترده‌ی نخبه‌گان تورک با سیاست و ادبیات و هنر و موسیقی و ... فارسی و نه تورکی، هم‌چنین عینیت تاریخ‌نگاری‌های ایرانی و آزربایجانی در موارد بسیار از جمله زرتشتیگری، بابک و صفویان و مشروطیت و آزادی ستان و ....، نشان می‌دهد که روند استحاله‌ی ملی تورک‌ها در ایرانیت - فارسیت به مراحل پایانی خود نزدیک می‌شود. استحاله‌ی نخبه‌گان یک ملت امری تعیین کننده و شتاب‌دهنده در به پایان خط رسیدن یک ملت و زبان او است و به نوبه‌ی خود به صورت زنجیره‌ای باعث استحاله‌ی سریع توده‌ها می‌گردد. 

وضعیت وخیم زبان تورکی و ملت تورک در قسمت‌های جنوب غربی تورک‌ایلی واقع در استان‌های امروزی کوردستان، کرمانشاهان، همدان و لورستان

https://sozumuz1.blogspot.com/2022/10/blog-post_25.html

وضعیت هشدار دهنده: تعداد کثیر نخبه‌گان گؤزقامان - مانقورت تورک و شدت وضعیت آن‌ها

 https://sozumuz1.blogspot.com/2025/01/blog-post_20.html


[1] اسناد دولتی در باره‌ی منسوخ کردن زبان تورکی و فارس‌سازی اجباری تورک‌ها توسط مدارس فارسی‌زبان بنا به گزارشات رسمی بین سال‌های ١٣٠٤-١٣٠١ (١٩٢٢-١٩٢٥)

https://sozumuz1.blogspot.com/2016/03/blog-post.html

[2] اوضاع جبهۀ زبان ترکی در غرب ایران (آیهان قیزیل‌آرسلان، محمد اردم)

https://salariyan.blogfa.com/post/6296

Friday, January 17, 2025

از خیانت‌های فرقه‌ی دموکرات آزربایجان تبریز (خیابانی): دشمنی با تورک و مخالفت با فدرالیسم

از خیانت‌های فرقه‌ی دموکرات آزربایجان تبریز (خیابانی): دشمنی با تورک و مخالفت با فدرالیسم 

مئهران باهارلی

 

TEBRİZ AZERBAYCAN DEMOKRAT PARTİSİ’NİN (HİYÂBÂNÎ) İHANET VE HIYANETLERİNDEN: TÜRK’E DÜŞMANLIK VE FEDERALIZM’E KARŞITLIK

 

ON THE TREACHERY AND BETRAYALS OF THE TABRIZ AZERBAIJAN DEMOCRAT PARTY (KHIYABANI): HOSTILITY TOWARD TURKS AND OPPOSITION TO FEDERALISM

 

MÉHRAN BAHARLI

خلاصه:

در این مقاله دو پاراگراف از محمدعلی بادام‌چی تبریزی، یکی از پنج رهبر اصلی فرقه‌ی دموکرات آزربایجان تبریز و شخص دوم آن بعد از خیابانی را در باره‌ی مرام پان‌ایرانیستی، فارس‌گرایانه‌ و ضد تورک آن، دشمنی‌اش با هویت ملی تورک، سیاست‌های این تشکیلات در مخالفت با فدرالیسم و استقلال تورک‌ایلی و در دفاع از توحید لسانی – فارس‌سازی تورک‌ها، و توسل او به‌ خشونت برای مقابله ‌با تورک‌گرایان در سال‌های جنگ جهانی اول را آورده‌ام. در ربع اول قرن بیستم در نتیجه‌ی ظهور و تعمیق سریع شعور ملی تورک در میان تورک‌های ایران قاجاری، در تورک‌ایلی تشکیلات و احزاب و جمعیت‌های متعدد تورک‌گرا تاسیس شد. مانند «تورک موجاهيدله‌ر فيرقه‌سی»- تبریز به صدارت حاجی بيگ بلوری، «جمعیت اتحاد اسلام» به صدارت میرزا علی هئیت، «حزب اتفاق و ترقی اسلام» و «حزب اتحاد تورک» به صدارت اورمولو جمشید خان سوباتای‌لی افشار - مجدالسلطنه، «تورک اوجاغی قاجار»، «کومیته‌ی تورکوفیل – اورمو»، «هئیت فلاحین و مالکین – اورمو»، ... . در این دوره تشکیلات تروریستی و پان‌ایرانیستی «فرقه‌ی دموکرات آزربایجان» ‌به رهبری شیخ محمد خیابانی، مهم‌ترین نیروی سیاسی ضد تورک در تبریز بود. اساس ایدئولوژی فرقه‌ی دموکرات آزربایجان – تبریز را انکار وجود ملت تورک در ایران و آزربایجان، دشمنی با هویت ملی تورک و زبان تورکی، اعتقاد به‌ ملت ایران ایجاد شده ‌در دوره‌ی مشروطیت انگلیسی توسط بریتانیا و ازلی‌ها و پارسی‌های هندوستان و ماسون‌ها و باستان‌گرایان ایرانی، زبان ملی بودن فارسی برای همه‌ی ایرانیان و از جمله‌ تورک‌ها، لزوم «توحید لسانی» (فارس‌سازی تورک‌ها و از بین بردن زبان تورکی)، اعتقاد شدید به‌ «مرکزیت» (یونیتاریسم) و دشمنی با «عدم مرکزیت» (فدرالیسم) تشکیل می‌داد. ‌رهبران فرقه‌ی دموکرات آزربایجان – تبریز باقی‌مانده‌گان جنبش ضد تورک مشروطیت انگلیسی بودند، و در کارنامه‌ی خود اقداماتی مانند ایجاد رسم جریمه ‌و مجازات برای صحبت کردن به‌ تورکی، ممنوع کردن زبان تورکی در محافل و ادارات و مدارس برای نخستین بار در تاریخ ایران، و تاسیس مدارس فارسی‌زبان در مناطق تورک را داشتند. فرقه‌ی دموکرات آزربایجان در سال‌های جنگ جهانی اول و فاجعه‌ی قاراقیرقین - جیلولوق، متفق انگلیس‌ها و داشناک‌ها و دیگر تروریست‌ها و ناسیونالیست‌های افراطی ارمنی بود. تشکیلات تروریستی – پان‌ایرانیستی فرقه‌ی دموکرات آزربایجان تبریز دشمن ولی‌عهد تورک‌گرا محمدحسن میرزا، قوای ملی تورک بومی و عوثمان‌لی، احزاب تورک‌گرا، «دولت تورک اتحاد» (تورک بیرلیک دولتی) و طرف‌داران الحاق آزربایجان به قفقاز و یا تورک‌ایلی به‌ عوثمان‌لی بود و به ‌زدوخورد و عملیات تروریستی و سابوتاژ بر علیه‌ تورک‌گراها و نیروها و احزاب ملی تورک می‌پرداخت. تاریخ‌نگاری آزربایجانی و جمهوری آزربایجان، تشکیلات ضد تورک، تروریستی و پان‌ایرانیستی فرقه‌ی دموکرات آزربایجان – تبریز (و حاکمیت آزادی سِتان) را با وارونه‌نمایی، به صورت یک تشکیلات دموکرات، ملی، طرف‌دار فدرالیسم، حتی خواهان استقلال آزربایجان از ایران و تورک‌گرا تقدیم می‌کنند و با این عمل به ملت تورک ساکن در ایران خیانت می‌کنند.

Özet

Bu makalede, Tebriz'deki Azerbaycan Demokrat Partisi'nin beş kilit liderinden biri ve Hiyabani'den sonraki ikinci isim olan Muhammed Ali Badamçı Tebrizi'nin iki paragrafına inceliyorum. Bu paragraflar; Azerbaycan Demokrat Partisi'nin Pan-İranist, Fars yanlısı ve Türk karşıtı ideolojisini; Türk ulusal kimliğine yönelik düşmanlığını; örgütün federalizme ve Türkili'nin bağımsızlığına karşı çıkıp dilsel tekdüzeliği —özellikle de Türklerin Farslaştırılmasını— savunan politikalarını; ve Birinci Dünya Savaşı yıllarında Türkler ve Türkçülere karşı şiddete başvurmasını ele almaktadır. Yirminci yüzyılın ilk çeyreğinde, Kacar İranı'ndaki Türkler arasında Türk ulusal bilincinin hızla ortaya çıkması ve derinleşmesi sonucunda, Türkili'nde çok sayıda Türkçü örgüt, parti ve dernek kuruldu. Bunlar arasında Hacı Bey Bulûrî liderliğindeki "Türk Mücahitler Fırkası" (Tebriz); Mirza Ali Heyat liderliğindeki "İslam Birliği Cemiyeti"; Urmulu Cemşid Han Subataylı Afşar (Mecdü's-Saltana) liderliğindeki "İslam Birlik ve Terakki Partisi" ile "Türk Birlik Partisi"; "Kacar Türk Ocağı"; "Türkseverler Komitesi" (Urmu) ve "Köylüler ve Toprak Sahipleri Komitesi" (Urmu) sayılabilir. Bu dönemde, Şeyh Muhammed Hiyabani liderliğindeki terörist ve Pan-İranist bir örgüt olan "Azerbaycan Demokrat Partisi", Tebriz'deki en önemli Türk karşıtı siyasi güçtü. Azerbaycan Demokrat Partisi'nin (Tebriz) ideolojisi şu temellere dayanıyordu: İran ve Azerbaycan'da bir Türk ulusunun varlığının reddedilmesi; Türk ulusal kimliğine ve Türk diline yönelik düşmanlık; İngiliz etkisi altındaki Meşrutiyet döneminde İngilizler, Ezeli Bâbîler, Hindistanlı Parsiler, Masonlar ve İran antikite milliyetçileri tarafından oluşturulan bir kurgu niteliğindeki "İran ulusu" kavramına inanılması; Farsçanın, Türkler de dahil olmak üzere tüm İranlılar için ulusal dil olarak görülmesi; "dilsel aynileşme"nin (Türklerin Farslaştırılması ve Türk dilinin ortadan kaldırılması) gerekliliği; ve "adem-i merkeziyetçiliğe" (federalizme) duyulan düşmanlıkla birlikte "merkeziyetçiliğe" (üniter yapıya) sıkı sıkıya bağlılık. Tebriz merkezli Azerbaycan Demokrat Partisi'nin liderleri, Türk karşıtı İngiliz destekli Meşrutiyet hareketinden gelen isimlerdi; bunların siyasi icraatları arasında Türkçe konuşanlara para ve diğer cezaların verilmesi, —İran tarihinde bir ilk olarak— kamusal toplantılarda, devlet dairelerinde ve okullarda Türkçenin yasaklanması ve Türk bölgelerinde Farsça eğitim veren okulların kurulması yer alıyordu. Birinci Dünya Savaşı ve *Qara-Kırqın* (Ciloluk) felaketi sırasında Azerbaycan Demokrat Partisi; İngilizler, Taşnaklar ve diğer Ermeni teröristler ile aşırı milliyetçilerle ittifak halindeydi.Terörist ve Pan-İranist bir örgüt olan "Azerbaycan-Tebriz Demokratik Partisi"; Türkçü Veliaht Muhammed Hasan Mirza'ya, yerel Türk ulusal güçlerine, Osmanlı birliklerine, Türkçü partilere, " Türk Birlik Devleti"ne (Türk Birlik Devleti) ve Azerbaycan'ın Kafkasya'ya ya da Türkilinin Osmanlı İmparatorluğu'na ilhakını savunanlara karşı düşmanca bir tutum sergilemiş; Türkçülere ve Türk ulusal güçleri ile partilerine yönelik çatışmalara, terör eylemlerine ve sabotajlara girişmiştir. Azerbaycan'daki ve Azerbaycan Cumhuriyeti'ndeki tarih yazımı, bu Türk karşıtı, terörist ve Pan-İranist örgütün (ve Âzâdî Sétan rejiminin) mahiyetini çarpıtarak onu demokratik, Türk veya Azerbaycan milliyetçisi ve federalizm yanlısı—hatta Azerbaycan'ın İran'dan bağımsızlığını amaçlayan Türkçü bir hareket— olarak yanlış bir biçimde yansıtmakta ve böylece İran'da yaşayan Türk milletine ihanet ve hıyanet etmektedirler.

Abstract

In this article, I present two paragraphs by Mohammad-Ali Badamchi Tabrizi—one of the five key leaders of the Azerbaijan Democratic Party in Tabriz and the second-in-command after Khiyabani—concerning the party’s Pan-Iranianist, pro-Persian, and anti-Turk ideology; its hostility toward Turkish national identity; its opposition to federalism and Türkili’s independence, its advocacy of linguistic uniformity—specifically the Persianization of Turkish population; and its resort to violence against Turkish nationalists during World War I. During the first quarter of the twentieth century, the rapid emergence and growing consolidation of Turkish national consciousness among the Turkish population of Qajar Iran led to the establishment of numerous Turkish-oriented organizations, parties, and associations across the regions of Türkili. These included the "Turk Mujahideen Party" in Tabriz, led by Haji Bey Boluri; the "Islamic Unity Society," led by Mirza Ali Heyat; the "Islamic Unity and Progress Party" and the "Turkish Unity Party," led by Jamshid Khan Subatayli Afshar (Majd-al-Saltaneh) of Urmu; the "Qajar Turk ocağı"; the "Turkophile Committee" of Urmu; and the "Peasants and Landowners Committee" of Urmu; among others. During this period, the "Azerbaijan Democratic Party"—a terrorist and Pan-Iranist organization led by Sheikh Mohammad Khiyabani—emerged as the primary anti-Turk political force in Tabriz. The Party’s ideology was Pan-Iranist and pro-Persian, resting on the denial of the existence of a distinct Turkish national identity in Iran and Azerbaijan; hostility toward Turkish national identity and the Turkish language; a belief in an overarching "Iranian nation", which was shaped during the British-backed Constitutional movement by the UK interests, Azali Babis, Indian Parsees, Freemasons, and Iranian antiquarians. The party advocated Persian as the national language of all Iranians, including Turks; and supported "linguistic unification" (the Persianization of Turkish population and the eradication of the Turkish language); and a staunch commitment to "centralism" (unitarism) coupled with hostile opposition to "decentralization" (federalism). The leaders of the Azerbaijan Democratic Party were successors of the anti-Turkish British-backed Constitutionalist movement. Their political record included the imposition of fines and other punishments for speaking Turkish, banning the usage of Turkish language in social gatherings, government offices, and schools—an unprecedented move in Iranian history—and the establishment of Persian schools in Turkish regions. During World War I and the Qara Qırqın (Ciloluq) tragedy, the Azerbaijan Democratic Party was aligned with the British forces, the Dashnaks, and other Armenian terrorists and ultra-nationalists. Azerbaijan Democratic Party opposed the Turkist Crown Prince Mohammad Hassan Mirza, indigenous Turkish national forces and Ottoman troops, Turkist political parties, the " Turkish Unity State" (*Türk Birlik Devleti*), and advocates of uniting Azerbaijan with the Caucasus or incorporating Türkili to the Ottoman Empire. It engaged in armed clashes, terrorist activities, and acts of sabotage directed against Turkist activists, Turkish national forces and Turkist political parties. Azerbaijani historiography and the Republic of Azerbaijan have systematically distorted and mispresented the political character of this anti-Turkish, terrorist, and Pan-Iranist organization—and its regime known as Azadi Setan —by portraying them as democratic, nationalist, and Turkist movements that advocated for federalism or even Azerbaijan's independence from Iran, thereby, betraying the Turkish nation residing in Iran.

خواندن خطبه‌ی عقد ازدواج به‌ تورکی: اینجا زبان رایج تورکی است. چه ‌احتیاجی به اجرای عقد به‌ زبان فارسی است؟

 خواندن خطبه‌ی عقد ازدواج به‌ تورکی: 

اینجا زبان رایج تورکی است. چه ‌احتیاجی در اجرای عقد به‌ زبان فارسی است؟ 

مئهران باهارلی


١-در جلد سوم کتاب «جرعه‌ای از دریا» (تالیف سید موسی شبیری زنجانی)[1] روایتی در مورد لزوم خواندن خطبه‌ی عقد ازدواج به‌ زبان تورکی، و بی مورد و بی جا بودن خواندن آن به‌ زبان فارسی در مناطق تورک‌نشین وجود دارد. روایت چنین است که ‌دو روحانی به‌ اسم انگجی (حاج سید ابوالحسن انگجی تبریزی) و حجت در تبریز مراسم یک عقد ازدواج را برگزار می‌کردند. پس از آن که ‌آن‌ها خطبه‌ و صیغه‌ی عربی عقد را خوانده‌اند، انگجی خطبه‌ و صیغه‌ی عقد را به ‌وکالت از طرف ایجاب به ‌فارسی هم خوانده ‌است. اما حجت که‌ وکیل طرف قبول بود و می‌بایست از جانب او موافقت خود را بیان کند، ساکت مانده‌ و جواب نه‌داده ‌است. دلیلی که ‌وی برای این رفتار خود می‌آورد این است که ‌خواندن خطبه‌ و صیغه‌ی عقد به‌ زبان عربی به‌ دلیل باورهای مذهبی برای صحت آن ضروری است. اما خواندن خطبه ‌و صیغه‌ی عقد به ‌زبان فارسی در شهر و مملکتی تورک (تبریز و آزربایجان) ضرورت و توجیهی نه‌دارد. زیرا زبان اینجا تورکی است و خطبه‌ و صیغه‌ی عقد هم می‌باید با زبان محیط مطابقت داشته‌ باشد و  به‌ زبان مردم که تورکی است خوانده ‌و جاری شود. در کتاب، تاریخ وقوع این حادثه ‌ذکر نه‌شده ‌است. این نقص بزرگی برای سندیت این روایت است. اما محتملا مربوط به ‌دوره‌ی پهلوی و شاید رضا شاه‌ باشد.

٢-نخبه‌گان تورک در ایران شامل سه ‌گروه‌ روحانیون شیعی، غرب‌گرایان و چپ‌گرایان، مخصوصا در دو قرن گذشته ‌در مرکز و شرق آن، نقش و مسئولیت بسیار بزرگی در از یک طرف تشکل و اجرای سیاست فارس‌سازی ملت تورک ساکن در ایران و نسل‌کشی زبانی و ملی او، جلوگیری از تشکل هویت ملی تورک و ممانعت از فورم گرفتن زبان مکتوب و ادبی و دیوانی تورک و تشکل سنت تورکی‌نویسی؛ و از طرف دیگر کومک به تشکل هویت ملی مودرن ایرانی ضد تورک و تلقی از زبان فارسی به ‌عنوان زبان ملی تورک‌ها داشتند. در این میان نقش روحانیون عالیرتبه‌ی شیعی موسوم به ‌مجتهدین و اکنون آیت الله‌ها بسیار منفی بوده‌ است. زبان مکتوب این دسته ‌در صدور فتواها و چاپ توضیح المسائل‌ها و دیگر آثارشان فارسی و عربی است، اما آن‌ها هرگز زبان تورکی را بدین منظور به‌کار نه‌برده‌اند. علی رغم آن که‌ خودشان و بسیاری از مخاطبین و مقلدینشان تورک هستند. وضعیت روحانیون شیعی تورک از جهت بی اعتنایی به‌ زبان ملی و هویت ملی خودشان تورکی، در منطقه‌ و جهان یک مورد فوق العاده ‌استثنائی است. به‌عنوان نمونه ‌روحانیون کورد و ارمنی و یهود و آسوری و بلوچ و تورکمن و .... همواره‌ مدافع زبان ملی خودشان و هویت ملی‌شان بوده‌اند و هستند. در حالی که ‌روحانیون شیعی تورک، مخصوصا نوع جدید ولایت فقیهی آن در دوره‌ی جمهوری اسلامی، نوعا منکر هویت ملی تورک بوده‌ و سر ستیز با زبان تورکی دارند. یک دلیل این پدیده ‌آن است که ‌فارسی زبان مقدس شیعه‌ی امامی که ‌در واقع دین ملی فارسی است می‌باشد. البته ‌این را نیز باید ذکر کرد که روحانیون شیعی مخصوصا در رده‌های میانی و پائین که‌ به ‌زبان ملی خود تورکی علاقه‌مند بودند و هستند و یا به‌ آن آثاری (اغلب شعر) آفریده‌اند نیز وجود داشته و دارند. مانند حجت در این روایت که ‌به‌ جاری کردن خطبه‌ی عقد به‌ زبان فارسی اعتراض کرده‌ است.

روایت:

«از مرحوم حاج آقای والد شنیدم: آقای حجت نقل می‌کرد در تبریز قرار شد من و آقای انگجی عقدی به‌خوانیم. آقای انگجی سنّاً و طبقةً بر آقای حجّت مقدم بود. طرف ایجاب آقای انگجی و طرف قبول آقای حجّت بود. آقای حجت می‌گفت عقد را به‌ عربی خواندیم. سپس آقای انگجی عقد را به‌ فارسی خواند. وقتی نوبت به ‌قبول رسید، من سکوت کردم. آقای انگجی گفت چرا سکوت کردی؟ گفتم اگر شرط صحّت عقد آن است که‌ مطابق عمل ائمه‌ی طاهرین اجرا شود، آن‌ها به‌ عربی عقد خواندند و ما نیز به‌ عربی خواندیم. و اگر شرط صحّت عقد مطابقت با زبان محیط جاری شدن عقد و زبانی است که ‌معمولاً امورشان را با آن انجام می دهند؛ اینجا تبریز و آزربایجان است و زبان رایج تورکی است. چه ‌احتیاجی در اجرای عقد به ‌زبان فارسی است؟

(٧ رجب ١٤٣٣)  


یک تانیق‌لیق - استشهاد‌نامه‌ی تورکی در بخشودن کابین – مَهریه ‌نوشته ‌شده ‌در تورک‌ایلی در پایان عصر ایلخانی ١٣١٥-١٣٣٥ میلادی

https://sozumuz1.blogspot.com/2021/05/blog-post_15.html

نکاح‌نامه‌ی عبدالله‌ میرزا قاجار و گلین خانم قۇوان‌لی به ‌تورکی جغتایی، زنجان-تورک‌ایلی سال ١٨١١ دوره‌ی فتح‌علی شاه ‌قاجار

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/01/blog-post_12.html

نکاح‌نامه‌ی تورکی جماعت شاه‌ی‌سئوه‌ن طبق فرقه‌ی قیزیل‌باشی مذهب علوی تورک در قرن شانزده ‌میلادی

https://sozumuz1.blogspot.com/2017/09/blog-post_23.html

خواندن خطبه‌ی عقد ازدواج به‌ تورکی: اینجا زبان رایج تورکی است. چه ‌احتیاجی در اجرای عقد به‌ زبان فارسی است؟

https://sozumuz1.blogspot.com/2025/01/blog-post_17.html


[1] سید موسی شبیری زنجانی. جرعه‌ای از دریا، جلد سوم، مقالات و مباحث شخصیت‌شناسی و کتاب‌شناسی،  صص ٤٢٦-٤٢٧


Thursday, January 16, 2025

حاکمیت پشتون در افغانستان و فارس در ایران، عامل مهمی در عقب مانده‌گی و غیر مودرن بودن دولت‌های این دو کشور است

 

حاکمیت پشتون در افغانستان و فارس در ایران، عامل مهمی در عقب مانده‌گی و غیر مودرن بودن دولت‌های این دو کشور است

شباهتی بین افغانستان و ایران از جهت خاست‌گاه جوغرافیایی قوم حاکم وجود دارد. الان پشتون‌ها-پاتان‌ها، یک قوم جنوبی (از جنوب افغانستان و شمال پاکستان) بر کشور و دولت افغانستان حاکم هستند و این به درجه‌ی معینی باعث عقب‌مانده‌گی سیاسی و فرهنگی کل افغانستان و غیر مدنی و غیر مودرن شدن دولت آن شده است. در ایران نیز از دوره ی مشروطیت تاکنون در دوره‌ی جمهوری اسلامی ایران فارس‌ها، یک قوم جنوبی در حاکمیت هستند. رهبران اصلی جمهوری اسلامی ایران عمدتا از مناطق مشهد - تهران - اصفهان - شیراز - کرمان در فارسستان هستند. این هم به درجه‌ی معینی باعث عقب‌مانده‌گی سیاسی و فرهنگی کل ایران و غیر مدنی و غیر مودرن شدن دولت آن گشته است.

در حالی که در هزار و چند صد سال قبل از آن تورک‌ها، یک ملت شمالی (از شمال ایران و آوراسیا، اصلا از تورکستان و قفقاز و آسیای صغیر)، در حاکمیت بودند و این باعث می‌شد ایران همیشه جزئی از جهان هم‌زمان خودش و مرتبط با ملل متمدن‌تر از جمله در آسیای میانه و قفقاز و آسیای صغیر و اوروپا باشد. حتی نظام پهلوی هم علی رغم خودآریاانگاری و تورک‌ستیز – مانقورت بودنش، یک دولت شمالی و یا دقیقتر دوران گذار از حاکمیت تورک‌های شمالی‌ به حاکمیت فارس‌های جنوبی بود. مخصوصا با توجه به اصلیت تورک قفقازی پدر و مادر رضا شاه، تورک باکویی بودن مادر محمدرضا شاه، تورک تبریزی و گیلک رشتی بودن والدین فرح پهلوی، تورک زنجانی بودن همسر رضا پهلوی و تورک بودن اکثریت مطلق فرماندهان ارتش مخصوصا در دوره‌ی رضا شاه، ...

اما اکنون دولت ایران، دولتی با تیپولوژی ملی فارسی و رهبران و مدیران اصلی نظام اعم از سیاسی و نظامی و فرهنگی، از منطقه‌ی عمدتا کویری فارسستان هستند. این تیپولوژی قومی فارس نیز باعث شده است که دولت ایران و پوزیسیون و اوپوزیسیونش به تونل زمان وارد و به گذشته‌های بسیار دور ما قبل قرون وسطی، بنیادگرایان شیعی‌اش به ١٥٠٠ سال قبل در زمان امام علی، و سکولارهایش حتی به عقب‌تر از آن در ٢٥٠٠ سال پیش پرتاب شوند، و با خود مردمان بدبخت ایران را هم به پس‌روی چندین هزارساله محکوم کنند.

١-مذهب شیعه یک مذهب و در واقع دین ملی ملت فارس است و زبان مقدس خود را فارسی می‌داند. شیوع شیعه‌ی امامی فارسی در میان تورک‌ها دلیل بر ملی بودن و یا دین فارسی نه‌بودن شیعه‌ی امامی نیست. صرفا دلیل قبول این مذهب فارسی توسط تورک‌ها و یا آسیمیله شدن تورک‌ها از جنبه‌ی مذهبی در فارس‌ها است. چنانچه یک سوم فارس‌ها هم تورک‌های فارس‌زبان شده، یعنی آسیمیله شده به لحاظ زبانی هستند (مانند موغول‌های هزاره و تورک‌های قیزیل‌باش در افغانستان که هم به لحاظ دینی و هم به لحاظ زبانی فارس شده‌اند). دولت ایران از دوره ی مشروطیت به بعد تا کنون یک دولت با تیپولوژی ملی فارس است، چونکه زبان فارسی را زبان ملی خود می‌داند. اساسا جنبش مشروطیت، دولت قاجار را به سبب تورک بودنشان بیگانه و فاقد مشروعیت برای حکمرانی می‌دانست. مانند امپراتوری تزاری که یک دولت روس، و امپراتوری عوثمان‌لی که یک دولت تورک بود و یا اسرائیل که یک دولت یهود است. علی رغم آن که در میان مقاماتشان از ملیت‌های مختلف وجود داشتند و یا دارند. در ایران هم هیچ شخص تورک که ملیت خود را تورک به داند نه‌می‌تواند در میان مقامات هسته‌ی اصلی و کلیدی نظام وجود داشته باشد.

٢-مقامات هسته‌ی اصلی و کلیدی دولت جمهوری ایران از فارسستان هستند. فارسستان یعنی منطقه‌ی ملی فارس‌نشین در مرکز و شرق و یا هارتلند ایران، نوعا دارای بارنده‌گی کویری نسبت به مناطق ملی دیگر از جمله گیلان و تورک‌ایلی که در ریملند قرار دارند است. با مراجعه به یک نقشه‌ی بارنده‌گی کویری بودن عمده‌ی سرزمین فارسستان به وضوح دیده می‌شود.

٣-در اغلب کشورها مناطق حاشیه‌ای لیبرال‌تر و مودرن‌تر و غیر مذهبی‌تر، و مناطق مرکزی و کویری (مخصوصا روستائیانشان) محافظه‌کار و مذهبی‌تر هستند. این وضعیت در ایالات متحده و تورکیه هم وجود دارد. در ایران هم همان وضعیت برقرار است و مناطق تورک‌نشین در حاشیه مودرن‌تر و لائیک‌تر، اما مناطق مرکزی (فارسستان) محافظه‌کارتر و مذهبی‌تر هستند.

٤-در فارسستان مخصوصا در حاشیه‌ی آن متروپول‌هایی مانند مشهد و تهران و اصفهان و شیراز وجود دارند که یا پایتخت دولت‌های تورک بوده‌اند و یا در مجاور مناطق تورک قرار دارند. و در نتیجه اهالی فعلا فارس‌زبان آن‌ها اصلا به لحاظ تباری اکثرا و یا اقلا نصفشان تورک‌های فارس شده‌اند. اهالی این نوع شهرها که غیر فارس‌های فارس‌زبان شده‌اند اما آثار و رفتارهای فرهنگی قومی سابقشان کماکان در آن‌ها دیده می‌شود، نسبت به فارس‌های اصلی که محافظه‌کارتر و مذهبی‌ترند، دارای فرهنگ لیبرال، دموکرات و غربی‌تر و مودرن‌تری هستند[1].

٥-به عنوان نمونه شهر شیراز، پایتخت دولت‌های تورک و موغول سالغورلو و اینجو و اهالی آن در قرون گذشته اصلا تورک و تاجیک‌زبان بود. اصطلاح «تورک شیرازی» یک مجاز نیست، بلکه منعکس کننده‌ی دموگرافیک قومی آن در گذشته است. وصف شیراز در سفرنامه‌ی تنررو پرتغالی: «اهالی شیراز تورکمانان و ایرانیان هستند. آن‌ها از این لحاظ متفاوتند که تورک‌ها تورکی و فارس‌ها فارسی حرف می‌زنند.

٦-پیشرفت شهرهای فارسستان و از جمله شهر کویری یزد در دوران دولت مودرن ایران نتیجه‌ی تبعیض و استعمار داخلی و معامله‌ی سرزمین مستعمره و اشغالی کردن با مناطق غیر فارس و در میان آن‌ها مناطق تورک‌نشین است. ایالت آزربایجان و ولایت خمسه و نواحی تورک‌نشین مجاور آن‌ها قبل از مشروطیت اقلا به مدت یک هزار سال پیشرفته‌ترین منطقه‌ در ایران بود. اما پس از تبدیل دولت ایران به دولت فارس از دوره‌ی مشروطیت به بعد در اثر سیاست‌های تبعیض‌آمیز و استعمار داخلی دولت ایران، مدام در حال پسروی است.

٧-دولت ایران سرمایه‌های عظیمی در ساختن زیربناها و روبناها و نهادها و موسسات مودرن و دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی و پزشکی و فرهنگی و تفریحی و هنری و .... در شهرهای فارسستان می‌کند، مراکز و موسسات توریستی هم عمدتا در فارسستان تاسیس می‌شوند و اغلب تورهای خارجی مستقیما به فارسستان برده می‌شوند. در حالی که دولت ایران همه‌ی این سرمایه‌گذاری‌ها و خدمات را از مناطق غیر فارس دریغ می‌کند. زیرا خود را یک دولت فارس می‌داند و اعتنایی به میراث تمدنی و فرهنگی و تاریخی تورک نه‌می‌کند، اصلا به وجود تورک و تمدن و فرهنگ و تاریخ تورک در ایران اعتقادی نه‌دارد و تمام آن‌ها را منکر است،. این وضعیت، ناشی از سیاست‌های استعماری دولت ایران، دارای ناسیونالیسم افراطی فارس است، نه یک وضعیت  طبیعی و تاریخی.

٨-تنها سرمایه‌گذاری‌های عمده‌ای که دولت ایران در مناطق تورک‌نشین می‌کند تبلیغ فاناتیسم و تعصبات شیعی‌گری و مراسم محرم و عزاداری و عمرکشان و قمه‌زنی و سینه‌زنی و نوحه‌خوانی و تعزیه که همه بیگانه با فرهنگ ملی تورک هستند و تاسیس حوزه‌های علمیه‌ی تربیت روحانی بر اساس دین فارسی شیعه حتی در کوچک‌ترین شهرهای تورک‌نشین؛ و هم‌چنین در اهانتی مستقیم به ملت تورک، برگزاری پی در پی کونگره‌های ترویج زبان فارسی و شاه‌نامه‌خوانی و نصب مجسمه‌های شعرای فارس و منحصرا فارسی‌نویس در شهرهای تورک است.

٩-در سال‌های اخیر با ساقط شدن یک یک دولت-ملت‌ها و دولت‌های شبه‌فاشیستی در منطقه (بعث در عراق، سوریه، لبنان، لیبی، افغانستان، ....)، اصل مشارکت تمام گروه‌های ملی-قومی و دینی – مذهبی، در کنار احترام به حقوق و آزادی‌های بنیادین بشر، و حقوق و آزادی‌های زنان، و جدایی دین از دولت و ... از پیش‌شرط‌های اصلی تاسیس دولت مودرن در این کشورها تلقی می‌شود. ایران موردی استثنائی نیست. در ایران هم، می‌باید دولت ایران و اوپوزیسیون و پوزیسیون فارس از خواب غفلت بیدار شوند و به طبیعی شمردن حاکمیت انحصاری قوم فارس و دین فارسی شیعه‌ی امامی و تحمیل زبان فارسی و ... پایان دهند. ملل ساکن در ایران، چه شمالی چه جنوبی و چه غربی و چه شرقی، علاوه بر تاسیس حاکمیت خودگردان ویا فدرال هر کدام در مناطق ملی مربوط به خود، می‌باید به طور مساوی در حاکمیت سیاسی در دولت مرکزی نماینده‌گی شده و شریک گردند. زبان سراسری تورکی هم به عنوان یک زبان تاریخا رسمی دوفاکتو، زبان اکثریت نسبی مردمان ایران، و زبان یک ملت موسس (قوُروُجوُ ملّت) در ایران، باید یکی از دو زبان رسمی دولت مرکزی ایران و در سطح کشوری اعلام شود. این چنین است که حرکت دولت و جامعه‌ی ایران به سمت مودرنیته و جهان معاصر و مدنیت می‌تواند آغاز شود. 


[1] در ایران مناطق ملی خود دارای هارت‌لند (Heartland) و ریم‌لند (Rimland) می‌باشند. هنگامی که از مقایسه‌ی مناطق ملی تورک و فارس با یک‌دیگر در رابطه با نقش دین در آن‌ها و یا اسلام تورکی با اسلام فارسی سخن گفته می‌شود، مقصد مقایسه‌ی هارت‌لندهای آن‌ها است. اما در مورد فارس‌ستان، متروپول‌های حاشیه‌ای مانند تهران، اصفهان، مشهد و شیراز مبنای مناسبی برای قضاوت در مورد رفتارهای دینی جامعه‌ی فارس و اسلام فارسی نیستند. به چند دلیل:

-این‌ها در ریم‌لند فارس‌ستان قرار دارند که در تماس طولانی هزارساله با جوامع غیر فارس و در راس آن‌ها تورک‌ها بوده‌اند.

-این شهرها همه به مدت‌های طولانی پایتخت‌های امپراتوری‌های تورک (تهران، اصفهان) و یا دولت‌های محلی تورک (شیراز، مشهد، کرمان) بوده‌اند.

-بخش بزرگی از اهالی فارس‌زبان امروزی این شهرها تورکان فارس شده در قرون اخیر‌اند.

-در این شهرها امروز نیز جمعیت‌های قابل ملاحظه‌ی تورک ساکن است.

به دلائل فوق و دلائل بسیار دیگر، خصلت‌های دینی و مذهبی متروپول‌های حاشیه‌ای در فارس‌ستان، بیش از آن که منعکس کننده‌ی اسلام فارسی (تاجیکی - تاتی) باشد، به شدت صبغه‌ی تورکی دارد.

 اسلام تورکی، اسلام مرزی؛ پاسخی به نقد حیدر شادی

https://sozumuz1.blogspot.com/2017/07/blog-post_25.html

Thursday, January 9, 2025

İRAN İSLAM CUMHURİYETİ'NİN ZENGEZOR KORİDORUNA KARŞI ÇIKMASI, TÜRK MİLLETİNE, İRAN VE BÖLGEDE YAŞAYAN ERMENİLER VE FARSLAR DAHİL DİYER MİLLETLERE, TÜRKİK DÜNYASINA, İSLAM DÜNYASINA VE Şİİ TOPLULUKLARA İHANET VE HIYANETTİR.

 

İRAN İSLAM CUMHURİYETİ'NİN ZENGEZOR KORİDORUNA KARŞI ÇIKMASI, TÜRK MİLLETİNE, İRAN VE BÖLGEDE YAŞAYAN ERMENİLER VE FARSLAR DAHİL DİYER MİLLETLERE, TÜRKİK DÜNYASINA, İSLAM DÜNYASINA VE Şİİ TOPLULUKLARA İHANET VE HIYANETTİR.

İran İslam Cumhuriyeti'nin ana yönetici çekirdeyi (Hamneyi, Devrim Muhafızları komutanları, devlete bağlı üst düzey Şîi dinadamları, ...) Zengezor Koridoru’nun açılmasına ve genel olarak Azerbaycan ile Ermenistan Cumhuriyetleri arasında barışın tesisine şiddetle karşı çıkıyor. Çünkü bu devletin resmi ideolojisi Fars Şîi köktendinciliyi, ırkçı Pan-İranizm ve Türk karşıtı Safevi Doktrini’nin[1] bir birleşimidir.

Türk Cumhurbaşkanı Mesud Pezeşkiyan'ın göreve başlamasının ilk gününde Hamneyi, İran İslam Cumhuriyeti’nin Zengezor Koridoru'na karşıtlığını ve Fars dilinin yayılmasının gerekliliyine olan güçlü inancını dile getirdi. Bu sözler açıkça Pezeşkiyan’ı hedef alıyor ve tehdit ediyordu. Zira Türk Cumhurbaşkanı Pezeşkiyan, Hamneyi ve rejimin politikalarının aksine, Zengezor Koridoru’nun açılmasını savunur, ve Farsçanın dayatılmasına ve yaygınlaştırılmasına karşı çıkıyor.

Hamneyi'nin ve İran İslam Cumhuriyeti'nin pan-İranist ve Şîi köktendinci Fars lider ve yetkililerinin Zengezor Koridoru'na karşı çıkmak için ifade ettikleri gerekçeler, İran kamuoyunu aldatmak için üretilen temelsiz yalanlardan başka bir şey deyildir. Bu iddialara göre gûyâ Zengezor Koridoru uluslararası sınırları deyiştirecek, İran'ın Avrupa ile bağlantısını kesecek, koridorun oluşturulması Ermenistan'ın milli çıkarlarının aleyhinedir, bu koridor Turan-NATO koridorudur, ... . Oysa:

-Bu koridor aslında yeni bir şey deyildir. Azerbaycan Cumhuriyeti ile Azerbaycan'ın Nahçıvan Özerk Bölgesi arasında Sovyet döneminde var olan, Ermenistan ve Azerbaycan Cumhuriyetlerinin uluslararası sınırlarını deyiştirmeden bunlar arasında bağlantı ve iletişimi sağlayan yolun yeniden faaliyete geçirmesi ve yeni koşullara uygun olarak güncellemesidir.

-Zengezor Koridoru İran'ın Avrupa ile bağlantısını kesmeyecektir. Çünkü İran'ın Avrupa ile bağlantısı, öncelikle Türkiye ve ikinci olarak Azerbaycan Cumhuriyeti üzerinden (Gürcistan ve Rusya Cumhuriyetleri ve Karadeniz’den geçerek) kurulmaktadır. İran, Azerbaycan, Gürcistan ve Türkiye arasında sıkışmış ve mahsur kalmış, Avrupa'ya giden direkt yolu olmayan Ermenistan üzerinden deyildir.

-Bu koridorun kurulması Ermenistan'ın da çıkarınadır, çünkü bu ülke ile Azerbaycan arasındaki barış anlaşmasının yapılmasını kolaylaştırır, hızlandırır ve elde edilen barışı pekiştirir. Ayrıca Ermenistan'ı, Türkistan - Orta Asya ve Nahçıvan - Türkiye - Avrupa arasında karlı bir uluslararası ticaret yolu üzerine yerleştirmekle, onun ekonomik gelişme ve refahına neden olur. 

-İran İslam Cumhuriyeti'nin Pan-İranist ve Şii köktendinci Fars liderleri, Zengezor koridorunu Turan-NATO Koridoru adlandırmakla birçok çelişkiyle karşı karşıya kalıyorlar. Eyer bu koridor gerçekten bir NATO projesiyse, NATO'nun genişlemesini engellemek için 2. Dünya Savaşı'ndan sonra Avrupa'nın en büyük savaşını başlatan Rusya neden Zengezor Koridoru’nun oluşturulmasını istiyor? Zengezor Koridoru’nun oluşturulması, Ermenistan'ın aleyhine olacaksa da, Ermenistan'ı kayıtsız şartsız destekleyen Haçlı Avrupa neden bu koridorun oluşturulmasından yanadır?

Zengezor Koridoruyla ilgili en önemli husus, bu koridorun kurulmasının Azerbaycan ve Ermenistan devletlerini ilgilendiren bir mesele olması, bu iki devlet kendi uluslararası sınırlarını deyiştirmeye karar verseler bile, İran İslam Cumhuriyeti'nin buna müdahale etme hakkının olmamasıdır.

İran'ın Azerbaycan ve Ermenistan'ın sınır meselelerine müdahalesi, örneyin Türkiye'nin İran ile Irak arasındaki (Şattülarap'ta), İran ile Afganistan arasındaki (Doğarun ve Nimruz vilayetinde), ve İran ile Birleşik Arap Emirlikleri arasındaki (Basra Körfezi'nde üç adanın egemenlik konusu) sınır anlaşmazlıklarına ve onları çözme meselelerine müdahalesi kadar yersizdir.

Aşırı Şîi köktendinci ve pan-İranist Farsların kontrolü altında bulunan İran İslam Cumhuriyeti'nin, nüfuz ettiyi bölgelerde kaos ve yıkım yaratma ve buralarda etnik ve dini iç savaşları ateşleme istratejisini izlediyi bilinen bir gerçektir. Bu durumda İran İslam Cumhuriyeti'nin (aynen Fıransa gibi) sadece Zengezor Koridoru konusu deyil, Kafkasya'nın diyer meselelerine müdahalesi de, hatta Kafkasyada (ve de Irak'ta, Suriye'de, Filistin'de, Lübnan'da vb.) varlığı, Kafkasya ve bölge devletleri ile halklarının aleyhinedir.

İran İslam Cumhuriyeti'nin Zengezor Koridoru'nun kurulmasına karşı çıkmasının temel nedeni, Hamneyi ve diyer yetkililerin iddialarından herhangi biri deyildir. Gerçek neden, Hamneyi'nin başdanışmanı olan Eliekber Vilayeti'nin de açıkça ifade ettikleridir: "Ermenistan'ı destekliyoruz, çünkü Türkiye sınırında bulunuyor ve Türkiye ile Türkik dünyası (Türkmenistan, Özbekistan,...) arasında bir duvar, bariyer oluşturur[2]."

İran İslam Cumhuriyeti, Türkiye ile Azerbaycan Cumhuriyeti ve Türkik dünyasının geri kalanı arasında kara bağlantısı kurmaktan aşırı derecede korkuyor ve vahşet ediyor. Çünkü bunun Türkik devetlerinin özellikle Türkiye, Azerbaycan ve Türkmenistan Cumhuriyetlerinin refahına ve ekonomik gelişmesine, siyasi ve askeri güçlenmesine katkıda bulunacağını biliyor. Bu üç Türkik devletin ekonomik refah ve gelişmesi ile siyasi ve askeri güçlenmesi ise, bunların er ya da geç, İran'da yaşayan ve Fars azınlığın tekelinde bulunan İran devletinin uyguladığı dilsel ve ulusal soykırıma maruz bırakılan İran'daki Türk ve Türkmen topluluklarına yönlenmelerine, İrandaki Türk ve Türkmen milletlerin dilsel, kültürel, milli ve siyasi haklarını savunmalarına ve sağlamalarına neden olacaktır.

İran İslam Cumhuriyeti'nin Zengezor Koridoru'na karşı çıkmasının bir diyer nedeni, bu Fars devletin Safevi Doktrini’ni kendi resmi ideolojisi ve ana jeopolitik makroistratejisi olarak kabul etmesidir. Safevi Doktrini, bu hanedanın Türk karşıtı üç Şahı (I. Şah İsmail, I. Şah Tahmasb, I. Şah Abbas) döneminde Ermeni Kilisesi ve Avrupa Haçlı devletleri tarafından oluşturulmuştur.

Safevi Doktrinine göre, İran İslam Cumhuriyeti devleti (veya Fars azınlığın yönetiminde bulunan herhangi bir İran devleti), her zaman Avrupalı ​​ve Batılı Haçlı ve emperiyalist devletlerin bölgedeki vekil gücü, piyonu ve garnizonu olarak hareket edecek, bu sömürgeci ve emperyalist devletlerin çıkarları doğrultusunda Türkik dünyasını ikiye bölecek (Kafkaslarda Ermenistan ve Artsah ayrılıkçılarını ve işgalcilerini destekleyerek, Zengezor Koridorunun kurulmasını engelleyerek, ...), ve Arap dünyasını parçalayacaktır (Irak ve Suriye'yi, Lübnan, Yemen ve Filistin'i Farsistan’ın arka bahçesine dönüştürerek).

İran İslam Cumhuriyeti, Zengezor Koridoru'na karşı çıkarak Haçlı ve Batı emperiyalist devletlere yaptığı hizmet (ve de Azerbaycan Cumhuriyeti ile Türkiye’ye yaptığı düşmanlık, Ermenistan'ın yayılmacılığına verdiyi destek, ve son dönemde Suriye'de Türkiye'ye düşmanlık) karşılığında, Batı'dan İran İslam Cumhuriyeti'ni devirmek ve İran'daki rejimi deyiştirmekten vazgeçmesi ve rejimin devamı konusunda kendisine güvence vermesini beklemektedir

Sebebi ne olursa olsun, İran İslam Cumhuriyeti'nin Zengezor Koridoru'nun kurulmasına karşı çıkması, İran'da yaşayan Türk milletine düşmanlık, hakaret ve ihanet anlamına gelmektedir. Fars İslam Cumhuriyeti bu duruşuyla İran'da yaşayan Türk milletinin kamuoyuna deyer vermediyini resmen ve açıkça ifade etmektedir. İran içinde ve dışında Türklerin ulusal çıkarlarına karşı eylemlerini sürdüreceyini, bölgedeki Batı ve Haçlı Emperiyalist devletler ve Ermeni yayılmacı milliyetçiliyi ile kurduğu istratejik ittifakı sürdürme kararlılığını bildirmektedir.

İran İslam Cumhuriyeti'nin Zengezor Koridoru'nun kurulmasına karşı çıkması aynı zamanda İslam dünyasına ihanettir. İran İslam Cumhuriyeti'nin İsrail işgali altındaki Filistin'i, Batı Şeria'yı ve Gazze'yi savunması samimi ve Müslüman topraklarını savunma amacına yönelik deyildir. (İran İslam Cumhuriyeti'nin İsrail ile düşmanlığı Haçlı yapımı olan, ve Orta Çağ Ermeni ve Avrupa Haçlı kiliselerinin öyretilerine uygun olarak Yahudileri kendi ebedi düşmanı olarak gören Safevi Doktrini’nin gereyidir).

İran İslam Cumhuriyeti, dünyanın her yerinde Müslüman topraklarının sömürgeci ve emperyalist devletler tarafından işgal edilmesini hoş karşılamakta veya aktif olarak desteklemektedir (Rusya, Çin, Keşmir, Hindistan, Kıbrıs, Suriye'de Öcalan Kürtleri vb. tarafından).

İran İslam Cumhuriyeti'nin Zengezor Koridoru’na karşı çıkması Şîi toplumlara da ihanettir. 20. yüzyılın başlarında Zengezor bölgesinde Şîi Türkler görece çoğunluğa sahipti. Sovyetler Birliyi döneminde bu bölge Ermenistan'a devredilmiş ve Ermeni devleti Türklere uyguladığı etnik temizliye paralel olarak, bölgenin adını Syunik olarak deyiştirmiştir.

Ancak kendini dünya Şîilerinin tek savunucusu diye tanıtan İran İslam Cumhuriyeti’nin Fars yetkilileri, Zengezor ve Ermenistan Cumhuriyeti'nin diyer bölgelerinin 20. yüzyılın başlarında Türk olduğu gerçeyinden hiçbir zaman bahs etmez, hatta bu gerçeyi inkar ederler. Çünkü onlar resmi olarak ve ısrarla bu bölgelerin, özellikle de önceden Şii olan Zangezor'un Ermenileştirilmesini istiyorlar.

Nitekim İran İslam Cumhuriyeti Karabağ'ın ve Azerbaycan Cumhuriyeti'nin diyer Şiilerle meskun topraklarını Artsah adı altında işgal edilmesini istiyorlardı (bu toprakların Azerbaycan Ordusu tarafından kurtarılmasının ardından Fars İran Devleti çaresizlik ve öfke nedeniyle sınırda Azerbaycan Cumhuriyetine karşı askeri manevralar yaptı), veya Türklere ve Türkiye'ye olan derin nefreti nedeniyle ve Haçlılara kulluk yapmak için Batı Azerbaycan eyaletini hızla Kürtleştirip Kürdistanlaştırmaktadır....


[1] Safevi Doktrini: Safevi hanedanının Türk karşıtı üç şahı (I. Şah İsmayil, I. Şah Tehmasb, I. Şah Abbas) döneminde Ermeni kilisesi ve emperiyal Avrupa Haçlı devletlerce oluşturulan Safevi Doktrinin temelleri şöyle sıralanabilir: Türk ve Arap milletlerine ve Müslümanlara karşı Avrupa Haçlı ve Batı emperyalist devletlerin piyonu, vekil ve vurucu gücü olarak hareket etmek; Türk Dünyasını ikiye parçalayarak doğusu ile batısı arasında aşılmaz bir bariyer oluşturmak; Kafkasya, Mezopotamya ve Şâmât’ta hakimiyet kurarak Türkiye'yi doğudan ve güneyden kuşatmak; İran içinde Türklere ve Araplara yönelik dilsel ve ulusal soykırım uygulamak; ülkede Alevi (Gâlî Şîiler), Zeydi ve Sünni grupları kanlı bir şekilde bastırmak ve bu grupları kılıçla Fars milli dîni olan İmâmi Şîiliyine dönüştürmek; ancak ülke dışında Alevi, Zeydi ve Sünni gurupların bilgisiz ve naif inananlarını aldatıp kullanışlı araç olarak Haçlı devletlerin emperyalist çıkarlarını ve kendi Fars mini emperyalist heveslerini gerçekleştirmek için istismar etmek ve kötüye kullanmak, .... Farsçayı kutsal dil bilmek, aşırı Ermeniseverlik ile fanatik Yahudi karşıtlığı da, Ermeni kilisesi ve Avrupalı ​​Haçlılar tarafından Safevi Doktrininin özüne entegre edilen diyer önemli özelliklerdir.

“FARS MİNİ EMPERİYALİZMİ”NİN “ŞÎİ HİLÂLİ” VE ONUN ÇÖKMESİ

https://sozumuz1.blogspot.com/2025/01/fars-mini-emperiyalizminin-sii-hilali.html

[2] اولین دبیر حزب الله ‌لبنان: ایران بر علیه‌ مسلمانان از ارمنستان حمایت می‌‌کند. در مساله‌‌ی آزربایجان، ما با اردوغان هستیم و به‌ او آفرین می‌‌گوییم.

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/10/blog-post_6.html