ریشهشناسی جاینام تورکی ساوجبلاغ – ساووج بولاق (چشمهی شیرین)
مئهران باهارلی
TÜRKÇE SAVUCBULAQ (TATLI PINAR) YERADININ
KÖKENLEMESİ
ETYMOLOGY OF TURKISH SAVOJBOLAGH (Sāūjbūlāgh) TOPONYM
MÉHRAN BAHARLI
خلاصه:
قسمت اول این مقاله در ریشهشناسی توپونیم «ساووجبولاق» در تورکایلی است. امروز اقلا هشت نام جوغرافیایی «ساوجبلاغ» در تورکایلی وجود دارد. ریشهشناسی این نام به شکل «ساووق (سویوق) بولاق» به معنی چشمهی سرد و خنک، یک ریشهسازی مردمی و نادرست است. فورم اولیه و قدیمی این نام «سوجیق - سوجی بولاق» بود که به مرور زمان به «ساووجبولاق» متحول شده است. در این نام سوجیق – سوجی کلمهای تورکی به معنی شیرین و مطبوع و گوارا، و صفت بولاق و یا چشمه است. بعدها فورمهای جدیدتر ساخته شده با کلمات فارسی شیرین و عربی شکر («شیرین بولاغ» - «شیرین پینار»، «شکر بولاغ» - «شکر پینار») جای فورم اولیه و قدیمی «ساووج بولاق» را گرفته است. در قسمت دوم این مقاله توپونیمهای دیگری در ایران را بررسی کردهام که دارای کلمهی سوج در نام خود هستند. قسمت سوج در این نامها بی ارتباط با ساووج به معنی شیرین و مطبوع، بلکه به یکی از معانی هدایت کنندهی آب آسیاب، محافظ دشت، گذرگاه تنگ، پل کوچک، و سقا است.
Özet
Bu makalenin birinci bölümü, Türkili'deki "Savuc Bulaq" yer adının etimolojisini ele almaktadır. Günümüzde, Türkili'de "Savuc Bulaq" adını taşıyan en az sekiz coğrafi konum bulunmaktadır. Bu ismin etimolojisinin; "soğuk çeşme" ve "serin pınar" anlamına gelen "Savuq (Soyuq) Bulaq" şeklinde açıklanması, hatalı ve halk etimolojisine dayalı bir yaklaşımdır. Bu ismin asıl ve en eski biçimi, zamanla evrilerek "Savuc Bulaq" şeklini almış olan "Süçig - Süci Bulaq" idi. Bu isimde yer alan Süçiq – Süci; bir pınar veya çeşme için sıfat işlevi gören, tatlı, hoş ve keyifli anlamlarına gelen bir Türkçe sözcüktür. Zamanla, Farsça *Şirin* ve Arapça *Şeker* sözcükleriyle oluşturulan daha yeni biçimler (*Şirin Bulaq* – *Şirin Pınar*, *Şeker Bulaq* – *Şeker Pınar*), eski Türkçe biçim olan *Savuc Bulaq*'ın yerini almıştır. Bu makalenin ikinci bölümünde, İran'da adlarında "s.v.c." sözcüğünü barındıran diğer yer adlarını inceledim. Bu adlardaki "s.v.c." kısmı; "tatlı ve hoş" anlamına gelen "savuc" ile ilişkili olmayıp; aksine değirmen suyunu yönlendiren, ovayı koruyan, dar geçit, küçük köprü ve sucu anlamlarından birini taşımaktadır.
Abstract
The
first part of this article discusses the etymology of the toponym "Savuc
Bulaq" in Türkili. Currently, there are at least eight geographical locations
named "Savuc Bulaq" in Türkili. The etymology of this name as
"Savuq (Soyuq) Bulaq", meaning cold fountain and cool spring, is an incorrect
and folk etymology. The original and oldest form of this name was "Süçig -
Süci Bulaq", which has evolved over time into "Savuc Bulaq". In this name, Süçiq - Süci
is a Turkish word meaning sweet, pleasant, and tasty water, that serves as an
adjective for a spring or fountain. Over time, newer forms
made with the Persian words Shirin and Arabic Shakar ("Şirin Bulaq" -
"Şirin Pınar", "Şeker Bulaq" - "Şeker Pınar")
replaced the old Turkish form "Savuj Bulaq". In the second part of this article, I have examined
other toponyms in Iran that have the word s.w.j. in their names. The s.w.j.
part in these names is unrelated to savuc, meaning sweet and pleasant, but
rather has one of the meanings of guiding mill water, protecting the plain,
narrow passage, small bridge, and Water carrier (water seller).
مقدمه
امروز اقلا هشت نام جوغرافیایی «ساوجبلاغ» در تورکایلی و نامهای مرتبط «ساج چای» (زنجان، بین تاکستان و آوج)، «سوجیق Sūjīq» (در شمال شرق گلیداغ، تورکمن صحرا) وجود دارد. در این مقاله (مرکب از سه بخش) نشان دادهام که ریشهشناسی این نام به شکل «ساووق (سویوق) بولاق» به معنی چشمهی سرد و خنک، یک ریشهسازی مردمی و نادرست است. بلکه قدیمیترین فورم این نام «سوجیق - سوجی بولاق» بوده که به مرور زمان جای خود را به «ساووج بولاق» داده است. در این نامها سوجیق – سوجی - ساوج به معنی شیرین و مطبوع و گوارا، به عنوان صف بولاق و یا چشمه است. بعدها و به موازات ورود کلمات فارسی و عربی به زبان تورکی، فورمهای جدیدتر «شیرین بولاغ»، «شیرین پینار»، «شکر بولاغ»، «شکر پینار» .... باز همه به معنی چشمهی دارای آب گوارا جای فورم قدیمی «ساوجبلاغ - ساووچ بولاق» را گرفته است. همچنین مطرح کردهام که کلمات ساوجی – سوجه - ساوج در نامهای قریهی «ساوجی» (در مریوان)، «سوجه» (در نقده)، «سوجهبلاغی» (در شمال تیکانتپه - سایینقالا) و «ساوجبلاغی» (در اردبیل) همه در تورکایلی، احتمالا بی ارتباط با ساووج به معنی شیرین و مطبوع، بلکه به یکی از معانی هدایت کنندهی آب آسیاب، محافظ دشت، گذرگاه تنگ و پل کوچک است.
بخش اول:
ساوجبلاغ (ساوُجبُلاغ، ساوج بلاغ، ساج چای، ...)
تقریبا همهی اماکن جوغرافیایی با نام «ساوجبلاغ» (ساوُجبُلاغ، ساوج بلاغ،...) و نامهای مرتبط «ساج چای» و «سوجه» در تورکایلی ویا منطقهی ملی تورک در شمال غرب ایران واقع شدهاند[1]. اینها عبارتند از:
-ساوجبلاغ
افشار و یا شهر و شهرستان ساوجبلاغ در استان البورز (در شمال
نظرآباد)،
از شمال محدود به طالقان و کوههای فشند و از مشرق به
ارنگه و غار و از جنوب به شهریار و از مغرب به قزوین. دولت ایران در صدد تغییر نام
تورکی این شهر و شهرستان است[2]؛
-روستای
کوچک ساوجبلاغ در دهستان گرم بخش ترک شهرستان میانه، استان آزربایجان
شرقی؛
-
روستای ساوجبلاغ در غرب شهرستان پیشگین (مشکین شهر)، دهستان
شعبان، بخش مرکزی شهرستان خیاو بین کیوی و میانه در استان آزربایجان شرقی؛
- درهی «ساوجبلاغ درّهسی» در استان زنجان در شرق آچاچی؛
-
رود ساوجبلاغ چای در شرق نقده و در شمال شهر ساووجبولاق (مهاباد) در استان آزربایجان غربی؛
-ساوجبلاغ، روستایی در استان اردبیل، شهرستان اردبیل،
بخش مرکزی، دهستان ارشق شرقی؛
- ساوجبلاغ (بوئین زهرا)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان
بوئین زهرا در استان قزوین؛
-ساوجبلاغ
مکری: شهر و شهرستان قبلا تورکنشین و اکنون کوردنشین شدهی ساوجبلاغ در ناحیهی
موکری استان آزربایجان غربی. نام ساوجبلاغ مکری در دورهی پهلوی به مهاباد فارسی تغییر داده شده است (نگاه کنید به بخش سوم این مقاله). تلفظ اسم ساوجبلاغ در
کوردی محلی «سابلاغ سابلاخ» است؛
-
«ساج چای» در زنجان، بین تاکستان و آوج («ساج» در این نام، «ساوج» موجود در
ساوجبلاغ است)؛
-...
ریشهشناسی نادرست بر اساس ساووق
در متون قدیمی قبل از قرن هفده، از جمله در کتاب «نزهه القلوب» تالیف حمدالله مستوفی در سال ۱۳۳۹ میلادی به دورهی دولت موغول -تورک ایلخانلی، نام ساوجبلاغ با حرف «ج»، و نه با «ق» نوشته شده است. دو قرن و نیم بعد ، به موازات فراموش شدن فورم اصلی و اولیهی این نام (سوجی بولاق، ساووج بولاق، ...)، فورم ساوقبلاق و گونههای آن ظاهر شده است. به عنوان نمونه «احسن التواریخ روملو» تالیف ١٥٧٧ میلادی در دورهی قیزیلباشیه؛ «اکبرنامه»؛ «عالمآرای نادری» محمدکاظم مروی در دوران افشاریه و زندیه، .... البته اگر اشتباه ناسخین و ناشرین نهباشد، فورم «ساوقبلاغ» «ساوخبلاغ» را به کار بردهاند[3]. در دورهی معاصر احمد کسروی در کتاب «نامهای دیهها و شهرهای ایران» این ریشهشناسی نادرست را تائید کرده است. بعضی از فعالین سیاسی آزربایجانگرای ناآشنا با ریشهشناسی تورکی و جوغرافیای جهان تورکیک، که با سائقههای سیاسی و به طور سیستماتیک نامهای تاریخی نامفهوم برایشان را به نامهای جدید جعلی عوض میکنند، نام قدیمی تورکی ساوجبلاغ هم را به سویوق بولاق تغییر میدهند. زیرا بخش ساوج در نام ساوجبلاغ را محرف ساووق (Savuq) به معنی سرد و خنک و معادل کلمهی «سویوق» در تورکی معاصر گمان میکنند. حال آن که اینها، ریشهشناسیهایی مردمی، عامیانه و به دلائل تاریخی و فونتیک و مورفولوژیک متعدد نادرست هستند:
-مردم محلی تورک در ساوجبلاغ کرج، این نام را به صورت « سَوشبلاغ » (سهووش
بولاغ؟، سهوهش بولاغ؟) تلفظ میکنند. وجود حرف «ش» در آخر تلفظ لهجهای این
اسم نشان میدهد که فورم اولیهی آن ساووچ ( و یا ساواچ) و مختوم به حرف «ج – چ» و
نه حرف «غ – ق» بوده است. تبدیل «ج» - «چ» در پایان کلمات در تلفظ لهجهای به حرف
«ش» و یا بر عکس، قاعدهای معمول است. مانند تبدیل ساچ ← ساش (گیسو)، اوچ ← اوش (سه)، آغاچ ← آغاش، ... این پدیده بعضی
اوقات در اول و داخل کلمه هم دیده میشود: شوربا ← چوربا، یاخشی ← یاخچی، توشار ← دوچار (دچار)، چالاق ← شالاق← شلّاق، ... اگر فورم
اولیهی این نام ساووق بود، میبایست تلفظ لهجهای آن به صورت ساووخ و یا سویوخ
باشد. تبدیل حرف «غ – ق» کلمات تورکی قدیم در لهجهها به حرف «خ» قاعدهای معمول
است.
-
در لهجههای تورکمانی معاصر، فورم «ساغوق» به معنی سرد اغلب با تبدیل حرف «غ» به
حرف «ی»، مبدل به «سویوق» میشود و نه «ساووق».
- در زبان تورکی، حادثهی قانونمند تبدیل قاف (Q) به جیم (C) وجود نهدارد (نگاه کنید به بند زیر: مینورسکی ....).
مینورسکی: امکان نهدارد که ساوج را بر اساس ساووق - سویوق توضیح داد
مینورسکی نیز در مقالهی خود بنام «جاینامهای موغولی در کوردستان موکری» ریشهشناسی نام ساوجبلاغ بر اساس ساووق را نادرست و غیر ممکن دانسته است[4]. وی در این مقاله به درستی استدلال میکند که تبدیل حرف «ق» به حرف «ج» در زبان تورکی نامحتمل است. ترجمهی پاراگرافهای مربوطهی مینورسکی در بارهی نام ساوجبلاغ چنین است[5]:
«در تطابق با تمایلات ناسیونالیستی جدید [فارسی - آریایی] رژیم پهلوی، نام قدیمی و تورکی ساوجبلاغ با نام جدید فارسی مهاباد، با ایماء محتمل به ماد (ماه) باستانی عوض شد» (ص ٦٥). «به نظر میرسد که ساوجبلاغ، نام رودخانهی سوم، تورکی (بلاغ - بولاق: چشمه) است. اما بخش نخستین که در فارسی به صورت ساوج تلفظ میشود روشن نیست. ناحیهای با همین نام که از توابع پایتخت ایران تهران است وجود دارد. شکل واقعی در هر دو حالت سائوج و ساوج، امکان نهمیدهد که این بخش نخستین را با کومک سویوق تورکی به معنی سرد توضیح داد. با این همه در یادداشتهای روزانهام به سال ١٩١١ نوشته بودم: (یک چشمهی سرد آهندار، در فاصلهی نیم ساعتی غرب ساوجبلاغ، نزدیک محل التصاق دو سرچشمهی آن). نامحتمل است که حرف «ق» به حرف «ج» تبدیل شود. حتی اگر این تبدیل محتمل باشد، در آن صورت این نام مشتق از ساوجی تورکی به معنی سخنگو، رسول، پیغمبر خواهد بود. (برای تقلیل «جی» به «ج»، میتوان نمونهی تبدیل ماههای اویقوری [آلتینجی، اونونجو] که توسط موغولها به کار میرفتند به آلتینج و اونونج را نشان داد). این نام [ساوج] موغولی نیست، اما میتواند توسط موغولها ادخال شده باشد» (ص ٦٧).
ساووچ یعنی شیرین و گوارا
در زبان تورکی کلمهای به شکل «ساووج» (با املاهای قدیمی: صَوَج، سَوَج، ساوَج؛ صَوُج، سَوُج، ساوُج) و به معنی شیرین وجود دارد. این کلمه هنوز در لهجههای تورکمانی در تورکیه (ارزینجان، ...) و در فورم ساووچ Savuç به معنی «پهکمهز سوجوغوPekmez sucuğu » موجود است. کلمهی «ساووج» به معنی شیرین، فورم کوتاه شدهی کلمهی «سوجی – صوجیSüci » در تورکی شرقی و قدیم به همان معنی، و «سوجی - صوجی» خود فورم کوتاه شدهی «سوچیگSüçig » در تورکی باستان است.
در تورکی شرقی - جغتایی، کلمهی «سوجی - صوجی» که به صورت «سوچوکSüçük - چوجوکÇücük » هم ثبت شده، دارای دو معنی است: ١- سقا، میرآب، آب فروش، مشکاب، ٢- لذیذ و مطبوع و گوارا، شیرین، شیرینی. «سوچیگ» (Süçig) و فورم کوتاه شدهی «سوجو، سوجی» در تورکی باستان هم وجود داشتند و به معنی شیرین، لذیذ، مطبوع و گوارا بودند. (کلمهی «سوچیگ»، خود محرف و مخفف «سوتسیق» مرکب از سوت به معنی شیر و پسوند –سیق به معنی مانند، جمعا به معنی مانند شیر، شیرین. واژهی سوچیگ معنی ثانویهی شراب را هم دارد، قیزیل سوچیگ: شراب سرخ؛ و مصدر سوچینمهک: مست شدن با شرابخواری). فورمهای دیگر سوچیگ در زبانهای تورکیک چنین است: سوچوک، چوچوک، سوُچوق، چوُچوق، جوجوک، شوشوک، سوچیک، سوچیگ، سوچوگ، سوچوغ، ... از همین ریشه است سوچیمهکSüçimek - سوچینمهکSüçinmek - سوچیرمهکSüçirmek - سوچیشمهکSüçişmek : شیرین شدن، مطبوع شدن، گوارا شدن، لذیذ گشتن؛ و کلمهی سوجوقSucuq - سوچوقSuçuq (سجق، سجوق، سوجیق، ...) در تورکی معاصر به معنی «نوعی شیرینی مخصوص تورکان که از پودر مغز فندق، بادام و گردوی آمیخته با دوشاب (پهکمهز)، شکر و نشاسته تهیه کنند».
مرحلهی اول: نامهای جوغرافیایی سوجیق و سوجه (سوجی)
بنابه آن چه گفته شد، فورمهای سوچیقSüçiq و سوجیSüci قدیمیترین فورم کلمهی ساوج به معنی شیرین است. نامهای روستای سوجیق در شمال گلیداغ (تورکمن صحرا) محققا؛ و نام روستای سوجه (سوجی) در شمال نقده، آزربایجان غربی (تورکیایلی) شاید، یادگار این مرحلهی نخست از دوران سلجوقیان در قرون ١١-١٢ میلادی است. اما از آن جائی که در این دو نام صفات سوچیق و سوجی به تنهائی آمدهاند، به احتمال بسیار فورم اولیهی این نامها «سوچیق بولاق» و «سوجی بولاق» بوده (سوچیق و سوجی صفت و بولاق موصوف) که به مرور زمان بخش بولاق آن حذف شده است. (هرچند نام روستای سوجه ممکن است محرف اسم «ساوجی»، به شرحی که در بخش دوم مقاله آمده، باشد).
مرحلهی دوم: تبدیل سوجیق و سوجه (سوجی) به ساوج و ساج
نامهای قدیمی سوچیق و سوجی (سوجه) دورهی سلجوقی، در قرون ١٤-١٣ میلادی به دورهی دولتهای تورک - موغول، در شش مورد به فورم ساوج (ساوجبلاغ) و در یک مورد به ساج («ساج چای» در استان زنجان، بین تاکستان و آوج) متحول شده است. در اینجا دو تغییر فونتیک موضوع بحث است. نخست تبدیل حرف «و» به حرف «ا» در میان کلمه، و دوم حذف «حرف ی» از بخش «جی» در آخر کلمه.
١-تبدیل صدای «و» تورکی باستان به «ا»: فورم قدیمی «سوجی» به معنی شیرین با تبدیل حرف « و» به حرف « ا»، به فورم جدیدتر «سهوجی» - «ساوجی» تبدیل شده است. تبدیل حرف « و» تورکی باستان به حرف « ا» در تورکی غربی (و در مواردی بر عکس آن) پدیدهای معلوم و قاعدهمند است. مانند نمونههای آتی: بوغوز ← بوغاز، اوچوق ← اوجاق، اورتو ← اورتا، تؤپو ← تهپه، تؤرو ← تؤره، دیش ← داش - تاشرا، اییغاج – ییغاج - ییواش ← آغاج، ایغلاماق - ییغلاماق ← آغلاماق، دؤندورمهک ← دؤندهرمهک، گؤندورمهک ← گؤندهرمهک، قوزوجاق ← قوزوجوق، یاوروجاق ← یاوروجوق، تؤکوزلهمهک ← تؤکهزلهمهک، بالتا ← پالتو، نؤکور – نؤهؤر ← نؤکهر، سوراق ← سوروگ، خورال ← قورول، آیماق ← اویماق، بودو ← بوداخ، بویا ← بودو، نؤگتو ← نوقتا، اوتاچین ← اوتوچین، اوموروقون ← اومورقا، تامیر ← دامار، ... [6]
نمونهی دیگر تبدیل «سوو» (آب) تورکی قدیم به «ساو»، به معنی آبی که پس از آبیاری مزرعه هنوز جاری است و بیهوده به هدر میرود، در لهجههای غربی است (نگاه کنید به بحث ساوجی - ساویجی در بخش دوم این مقاله). این تبدیل هنوز در بعضی لهجههای تورکی در قفقاز، ایران و آناتولی در جریان است، مانند تبدیل آشاغی ← آشاغا، بوچوق ← بوچاق (نیم)، قونوق ← قوناق (مهمان)، .....
٢-حذف حرف «ی» از آخر «.جی»: فورم «ساوجی» با حذف «حرف ی» از آخر «.جی» به فورم جدیدتر «ساوج» تبدیل شده است. حذف «حرف ی» از آخر .جی مسبوق به سابقه بوده و مخصوصا در محیطهای متاثر از زبان موغولی دیده میشود. مینورسکی نیز احتمال حذف حرف ی از آخر .جی (تبدیل ساوجی به ساوج) را مطرح کرده و آن را تاثیری موغولی دانسته است: «برای تقلیل جی به ج، میتوان نمونهی تبدیل ماههای اویقوری [آلتینجی، اونونجو] که توسط موغولها به کار میرفتند به آلتینج و اونونج را نشان داد. این نام [ساوج] موغولی نیست، اما میتواند توسط موغولها ادخال شده باشد». یک نمونهی بسیار مهم دیگر از حذف حرف ی در آخر جی، تبدیل نام «خلجی» باستان به «خلج» است (موضوع یک مقالهی علیحدهی اینجانب خواهد بود).
مرحلهی سوم: گذر از ساوج بلاغ به شیرین بلاغ - شکر بلاغ
به موازات پخش شدن تورکان در سرتاسر ایران و تحت تاثیر قرار گرفتن آنها از زبانهای تاجیکی - دری (و نیز عربی)، روند ورود کلمات تاجیکی - دری (و عربی) به زبان تورکی نیز که در افغانستان آغاز شده بود شتاب گرفت. پس از آن بود که تورکان کم کم به جای تعبیر «ساوج بولاق» (به معنی چشمهی شیرین)، با جایگزین کردن ساوج تورکی با شیرین تاجیکی - دری و شکر عربی، اماکن جوغرافیاییای را که قبلا ساوجبلاغ و پیشتر از آن سوجیبلاق مینامیدند، با نامهای جدیدتر نیمه تاجیکی - نیمه تورکی مانند «شیرین بولاغ»، «شیرین پینار»، و نامهای نیمه عربی - نیمه تورکی مانند «شکر بولاغ»، «شکر پینار» .... - همه مترادف ساوج بولاغ و به معنی چشمهی دارای آب گوارا - نامیدند.
کاربرد کلمات شیرین و شکر در نامگذاری پدیدههای آبی توسط تورکان، همآهنگ و همخوان با منطق موجود در نامگذاری ساوجبلاغ به معنی چشمهی دارای آب گوارا و مطبوع، و یا روستا و ناحیهی دارای چشمه با آب گوارا است. وجود توپونیمهای شیرین بولاغ، شکر بولاغ، شیرین پینار، شکر پنیار و ...، موید آن است که این نامها همه مترادف و هممعنی ساوجبلاغ قدیمی و سوجی بلاغ قدیمیتر هستند. (کاربرد شکر عربی به جای شیرین فارسی، بیشتر در میان تورکهای آناتولی و شام رایج بود و نشان میدهد که تورکهای به کار برندهی آنها در ایران و تورکایلی، محتملا خاستگاه آناتولیایی و سوری داشتند).
اماکن جوغرافیایی با نام شیرین بولاغ: مانند نام ساوجبلاغ، اکثریت اماکن جوغرافیایی با نام شیرین بولاغ در تورکایلی (منطقهی ملی تورک در شمال غرب ایران) قرار دارند: ١-روستای شیرین بلاغ یا شیرین بولاق از ﺗﻮاﺑﻊ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎن بیجار (ﮔﺮوس) تورکایلی (واقع در اﺳﺘﺎن امروزی کوردستان) در مسیر جادهی بیجار به زنجان، ٢-شیرین بولاق (باش محله) در زنگهزور غربی (ناحیهی سیونیک وئریشن ارمنستان)، ٣-روستای شیرین بلاغ در بخش کاغذکنان (چاغێز قوُنان) شهرستان خلخال، شرق آچاچی آزربایجان شرقی، ٤-روستای شیرین بلاغ (شاه بولاغی) شهرستان نیر، ٥-تپهی شیرین بلاغ درشهرستان میانه، بخش تورکمان چای، دهستان اوچ تپه غربی، ٦-روستای شیرین بلاغ (قوزلوجا) از توابع دهستان مهرانرود بخش مرکزی شهرستان بستانآباد، در آزربایجان شرقی، ٧-روستای شیرینبلاغ در دهستان حسنلو از توابع بخش محمدیار شمال نقده، شرق قوشاچای، آزربایجان غربی، ٨-روستای شیرینبلاغ، در دهستان حاجیلار شمالی از توابع شهرستان چایپاره در شمال قره ضیاءالدین، آزربایجان غربی، ٩-روستای شیرین بلاغ در شهرستان تفرش، استان مرکزی تورکایلی، ١٠-پارک شیرین بلاغ آواجیق، ١١-شیرین بلاغ در شرق نظرآباد، تورکایلی ١٢-شیرین بلاغ در شمال شرق ساوه، تورکایلی ١٣- شیرین بلاغ در جنوب یاسوکند، در استان فعلی کوردستان ١٤-شیرین بلاغ زنجان بین سجاس، قیدار، بیجار، یاسوکن، ١٥-شیرین بلاغ در شمال کومیجان، شرق قروه درجزین، استان مرکزی تورکایلی ١٦-شیرینبُلَق در استان قوم، جنوب غرب اسلامشهر، تورکایلی ١٧- شیرین بلاغ در استان اردبیل (شاه بلاغی)، ...
اماکن جوغرافیایی با نام شیرین پینار: بسیاری از توپونیمهای دارای جزء تورکی پینار، پنار، بنار (به معنی چشمه) در مناطق زیستی تورکان در خارج تورکایلی واقع شده است. یک نمونهی استثنائی نام «پینار دهرهسی Pınar deresi» در ۴۵ کیلومتری شهر اورمو – اورمیه، در دهستان مَرگَوَر از توابع بخش سیلوانا، آزربایجان غربی – تورکایلی است. یک توپونیم هم، نام روستای« بنارِ آبِ شیرین» (Bonar-é ab-é şirin) واقع در بخش مرکزی شهرستان دشتستان در استان بوشهر وجود دارد که نامهای شیرین و پینار در آن همزمان وجود دارند. در این ترکیب، جزء بنار - بوْنار که با آب شیرین توصیف شده، کلمهی تورکی پینار به معنی چشمه است. در نتیجه «بنار آب شیرین» ترجمهی تحتاللفظی «ساووج بولاق» است (ساووج: شیرین، بولاق: چشمه)[7].
شیرین سو، شیرین قویو، شیرین چای، شیرین آخار، ...: شیرین فارسی معادل ساوج تورکی، به غیر از بلاغ - بولاق، در دیگر نامهای ترکیبی مرتبط با پدیدههای آبی هم به کار رفته است. مانند هشت «شیرین سو» (در همدان بین علی صدر و قیدار، در تهران، در شمال غرب تاکستان، در شمال شرق ابهر، در شرق قوشاچای آزربایجان غربی، در زنجان شمال غرب منجیل، در شمال شرق زنجان، در شرق آشتیان و اراک. همه در تورکایلی)، چهار «شیرین قویی» - «شیرین قوئیه» (در جنوب نظرآباد، در غرب شهریار، در استان مرکزی بین اسلامشهر و ساوه، در شمال شرق تفرش، ... همه در تورکایلی)، سه «شیرین چای» (در استان مرکزی شمال ساوه - تورکایلی، در آزربایجان شرقی، جنوب هشترود، در شمال بوجنورد -افشاریورت)، یک «شیرین آخار» (در جنوب فیروزآباد، قاشقاییورت)، یک «شیرین براد» (در همدان، تورکایلی. بَرّاد: کوزهی آب سردکننده)، ...
اماکن جوغرافیایی با نام شکر بولاغ: نمونههایی از اسامی جوغرافیایی با شَکَر عربی به جای ساوج تورکی و شیرین فارسی هم دیده میشود. مانند سه «شکر بولاغی» در زنجان، در آزربایجان غربی و در آزربایجان شرقی. هرچند واژهی شکر در بعضی از نامهای جوغرافیایی تورکی، معانی دیگری دارد و بسته به مورد میتواند شکر موغولی (شوکهر، شوخهر: چتر. شوکهرچی: چتردار، شوکورجو: منصب چترداری سلطان در دولت تیموری)، شوکور عربی (نام شخص، از شُکْر عربی)، شاخار تورکی (شاد و خرم)، شاقیر - چاغیر تورکی (شاهین شکاری)، شهکیر تورکی (شاخهای ریزه که از بن درختی روید، نهال انگور که از پارهی شاخ روید، میوهای شبیه شفتالو، ...)، ... باشد. مانند «شکر یازی» (آزربایجان غربی)، «شکر تو» («توto » محرف و مخفف تاغ – تاو به معنی کوه چتر مانند، در شمال تربت حیدریه؛ و یا «توtu » در موغولی به معنای دارایِ. شکر تو: کوه و چتردار)، «شکر داغی» (آزربایجان شرقی)، «شکر درق» (آزربایجان شرقی)، «شکر درهسی» (زنجان)، رود «شکر بک» (آزربایجان غربی)، «شکر بیگلو» (تهران)، .... واضح است که این نامها ربطی به شکار فارسی و شَکَر عربی نهدارند.
اماکن جوغرافیایی با نام شکر پینار: در آناتولی روستاهای متعددی با نام شکر پینار (Şekerpınar) وجود دارند. مانند روستای شکرپینار در قانقال سیواس، شکرپینار در قوجاائلی چاییراووا، شکر پینار در تاشلی چای آغری، ... که نامشان دقیقا معادل «سوجی بلاغ» اولیه و «ساووچ بولاق» بعدی و «شیرین بولاق» جدید است (شَکَر معادل شیرین، پینار مترادف بولاق).
مرحلهی چهارم: شیرین چشمه، شکر چشمه
به موازات فارسیزبان شدن تورکها، گروههایی از آنها به جای «ساوج بلاغ» تورکی و یا نامهای نیمه تورکی «شیرین بولاغ» و «شکر بولاغ» و ... نامهای تماما فارسی - فارسی و یا هیبرید عربی - فارسی «شیرین چشمه» و «شکر چشمه» را هم به کار بردند. مانند سه «شکر چشمه» در زنجان و در شمال بیرجند و در مازندران؛ و نامهای متعدد «شیرین چشمه» (که در این مقاله ذکر نهشدهاند). با اینهمه، این نامها علی رغم ترکیب شدن از کلمات فارسی و عربی، هنوز دارای نحو تورکی بوده و صفت در آنها بر عکس فارسی، قبل از موصوف آمده است:شیرین چشمه و شکر چشمه، به جای چشمهی شکر و چشمهی شیرین. بنابراین به احتمال بسیار از سوی تورکها گذارده شدند.
عين الحلوة
در جهان عرب هم اسامی با معنی مشابه وجود دارد، مانند «عين الحلوة» در جنوب لبنان به معنی شیرین چشمه. کلمهی عربی «عین» به معنی چشمه در اسامی جوغرافیایی متعددی در تورکیایلی هم وجود دارد که یادگار مهاجرین عرب در آن مناطق است. مانند «عینالی» (محرف «عینِ علی = چشمهی علی و یا «عینِ آل» = چشمهی سرخ، آل = سرخ)، «قهرئیین، قرهعین» (محرف قارا عین = چشمهی سیاه)، «سهرئیین، سرعین» (محرف ساری عین = چشمهی زرد)، عینآباد (عین اووا = جولگه و یا روستای چشمه) سراسکند تبریز و حاجیلو کبودرآهنگ همدان و خرقان ساوه[8]، روستای عینجیک (عین عربی + جیک تورکی: چشمهی کوچک) از توابع خدابندهی زنجان، و ....
ریشهشناسی نادرست ساوجبلاغ بر اساس ساوجی (پیغمبر)
مینورسکی در مقالهی فوقالذکر خود، مشتق شدن بخش «ساوج» نام ساوجبلاغ از کلمهی ساوجی تورکی به معنی سخنگو، رسول، پیغمبر و پیک را به صورت یک احتمال بسیار ضعیف مطرح کرده است. اما این احتمال، غیر ممکن است. زیرا:
-همانگونه که نشان داده شد نامهای جوغرافیایی با فورمهای قدیمیتر «سوجیق» (گلیداغ، تورکمن صحرا) و «ساج چای» (زنجان، تورکایلی) وجود دارند که نشان میدهند ساوج فورم تحول یافتهی فورم قدیمیتر سوچیق - سوجی به معنی شیرین و گوارا است و نه ساوجی به معنی پیغامبر.
-ساوجی به معنی پیغمبر اسم است. اگر چشمهای - یک بولاغ به اسم پیغمبر نامیده شده، میبایست در آخر چشمه - بلاغ پسوند اضافی - نسبی ی میآمد، یعنی ساوجی بولاغی میشد و نه ساوجی بولاغ. به همین دلیل بخش ساوج در نام ساوجبلاغ نهمیتواند هیچ اسمی، از جمله پیغمبر باشد. اما دقیقا به دلیل وجود پسوند اضافی - نسبی ی در آخر بلاغ در نام روستای «سوجه بلاغی» در شمال تیکانتپه (تکاب) و سایینقالا (شاهیندژ)، در شرق قوشاچای (میاندواب) در آزربایجان غربی است که بخش سوجه در این نام بی شک یک اسم، و نه صفت سوج- ساووج به معنای شیرین و گوارا و ... است (نگاه کنید به بخش دوم این مقاله در ذیل).
-نامگذاری یک چشمه با کلمهی پیغمبر از طرف تورکان در قرون ١١-١٠ میلادی، به شرحی که در زیر میآید، بعید به نظر میرسد.
روشنگری نزهه القلوب حمدالله مستوفی در بارهی ریشهی ساوجبلاغ
حمدالله مستوفی مأمور ارشد مالیاتی در دولت موغول - تورک ایلخانلی در کتاب خود به نام نزهه القلوب که تالیف سال ۱۳۳۹ میلادی، به ساوجبلاغ کرج[9] هم اشاره کرده است. متن کامل بند مربوط به ساوجبلاغ کرج از نزهه القلوب چنین است: «ساوج بلاغ ولایتی است که در اوانِ سلاجقه مال به ری میداده و در عهدِ موغول سوی شده. هوایی به غایت خوب دارد. اکثرِ آبش از قنوات است. میوه و غلّه[اش] بسیار میباشد و نانش در غایتِ نیکویی. و حقوقِ دیوانییِ او دوازده هزار دینار مقرّر است. و مردمّ آنجا چون اکثر صحرانشینند، مقیّد به مذهب نیستند. و از اعظمِ قرایِ آنجا خراو و نجمآباد و سنقرآباد [است]. و در سنقرآباد ساداتِ عالی نسب و حسباند، و الحال خرابست»[10].
تثبیتهای حمدالله مستوفی در امر تعیین ریشه و معنی نام ساوجبلاغ بسیار مفید و راهگشا است:
- حمدالله مستوفی میگوید اکثریت مردم ولایت ساوجبلاغ صحرانشین هستند که اشاره به اکثریت بودن تورکان غیر شهری کوچنده در آن ناحیه در آن برههی زمانی است. سپس میگوید آنها، به همین سبب غیر شهری بودن، مقید به مذهب نیستند. این بیان نشان میدهد تورکان آن ناحیه در آن برههی زمانی هنوز به اسلام متشرعه نهگرویده، به احتمال قریب به یقین یا بر باورهای تنگریسم و شامانیسم تورک - موغول و یا نوعی از اسلام تورکی مردمی بودهاند. در هر دو حال آنها زندگیای سکولار و غیر مذهبی داشتند. پیغمبر نامیدن چشمهای از طرف همچو جمعیتی بعید مینماید.
- حمدالله مستوفی هوای به غایت خوب، قناتهایی که اکثر آب ولایت ساوجبلاغ را تامین میکنند، میوه و غلهی بسیار و نان به غایت نیکوی ولایت ساوجبلاغ را ذکر میکند که همه در رابطه با و محصول وفور آب و کیفیت مطلوب و مطبوع آب در آن ناحیه و به نوبهی خود دلیل ساووج بولاغ نامیده شدن آن است. یعنی ولایتی با چشمههای آب مطبوع و گوارا و ...
- حمدالله مستوفی در میان روستاهای بزرگ ولایت ساوجبلاغ از سنقرآباد (فورم اصلی آن سونقور اووا و یا سونقور اوبا) نام میبرد که دارای سادات عالی نسب است. این نیز نشان میدهد در آن برههی زمانی پس از اکثریت غیر شهری تورک، عدهای از اعراب شهرنشین هم در قرای بزرگ آن ناحیه ساکن بودهاند (شاید موثر در نامگذاری «ساووج بولاق» از سوی تورکان که معادل «عين الحلوة» عربی است ؟).
بخش دوم:
قریهی ساوجی (مریوان)، سوجه (نقده)، سوجه بلاغی (تیکانتپه - سایینقالا) و ساوج بلاغی (اردبیل)
در تورکایلی و دیگر نقاط ایران چند نام جوغرافیایی مشابه هم وجود دارند که نهمیتوانند با صفت ساوج - ساووج به معنی شیرین و گوارا توضیح داده شوند. زیرا در این نامها کلمات ساوجی – ساوچی، سوج – سوچ، سوجه – سوچه، ... یا به تنهایی، و یا در ترکیب با بولاغی به کار رفتهاند که در آخر آن پسوند اضافی - نسبی «ی» وجود دارد. بنابراین در این نامها کلمات ساوجی – ساوچی، سوج – سوچ، سوجه – سوچه، ... یک اسم است و نه صفت مانند ساووج به معنی شیرین و گوارا:
- «ساوجی» (با املاهای متفاوتSavchi,
Sāvejī, Sowjeh, Sāūjeh, Sāvojī, Sāvjī ثبت شده است): نام قریهای از توابعِ بخش خاو و میرآباد در شمال مریوان، در تماس با مرز عراق در استان کوردستان فعلی.
-«صوچِه
Şūcheh» در شمال غرب گلیداغ، تورکمن صحرا.
-«سوجه
Sūjeh»: نام روستایی در شمال غربی نقده.
-«سی چی» (Sūchī): جنوب شرق داراب
-«سوجه
بلاغی Sūjeh Bolāghī»: نام روستایی در شمال تیکان تپه و سایین
قالا، در شرق قوشاچای در آزربایجان غربی.
-«ساوج
بلاغی»: نام قریهای از توابع بخش مرکزی اردبیل، شرق پیشگین
(مشکین شهر).
-«یوخاری سوچ، آشاغی سوچ (Sovīch): بین هشترود و میانه.
-«یوخاری سوج، آشاغی سوج (Sowj, Sūj, Sūch): بین
سیرجان و بافت
-«سوچ» (Sūch): جنوب شرقی طبس
- در تورکیه هم اماکن جوغرافیایی متعدد دارای اسم ساوجی و ساوجو و ساووجو و ... مشتقات آنها وجود دارند. مانند ساواجیق Savacık (وان)، ساوجی Savcı- ساوجو Savcu- ساووجو Savucu (توقات)، ساوجی بیگ Savcıbey (بیله جیک)، ساوجی کؤی Savcıköy (توقات)، ساوجیلار (کوتاهیا)، ساوجیلی (قیرشهیر)، ...
به نظر میرسد اقلا قسمتی از اسامی فوق محرف کلمات تورکی «ساوجی»، «ساویجی»، و یا «سوچو» باشند:
١- ساوجی (ساوچی)، ساویجی (ساوغوجی): هدایت کنندهی آب آسیاب. در زبان تورکی یکی از معانی ساوجی (ساوچی)، و ساویجی (فورم قدیمی: ساوغوجی)، شخصی که آب آسیاب را هدایت و مدیریت میکند است. اسم فاعل از مصدر ساوماق و یا از ریشهی ساو به معنی آبی که پس از آبیاری مزرعه هنوز جاری و بیهوده به هدر میرود است. در زبان تورکی علاوه بر ساویجی کلمات متعددی از ریشهی ساو و همه در ارتباط با آسیاب وجود دارند. مانند: ساوماق (متوقف کردن آب آسیاب)، ساواجاغ (آبی که آسیاب را میچرخاند)، ساواجاق – ساواجاخ – ساواخ – ساواق - ساواق داشی - ساواق تختهسی (تختهای که برای منحرف کردن جهت آب آسیاب در مقابل یک مجرا گذاشته میشود، کانال آب دومی که برای روان ساختن آب بیشتر در کانال آب آسیاب باز میشود، پوششی که برای تغییر جهت آب آسیاب در جلوی بندها گذاشته میشود، ....)، ساواق (حوض و یا کانال آسیاب و محل و قسمت تنگی که آب به شیار آن داخل میشود)، ساویلماق (عاطل ماندن آسیاب، متوقف شدن آب آسیاب)، ساولاغا (محلی بر سر چاه آسیاب که آب اضافی آسیاب پخش میشود)، ساووق (آسیابی که آبش قطع شده و کار نهمیکند، عاطل بودن آسیاب)، ...[11] شاید نامهای «ساوه چایلاق» (بین شهریار و آوج)، «ساوه بلاغی» (شمال شرق پیشگین، مشکین شهر)، ساوا بولاق – ساوه بولاغ (بین کبودرآهنگ و قروه)، ساواچال – ساوه چال (بین رودبار و زنجان، مرکب از ساوا تورکی و چال گیلکی به معنی جای آبدار)، ... هم در ارتباط با این ریشه باشند.
۲-ساوجی- سووجی: گذرگاه تنگ و پل کوچک. در زبان موغولی کلمهای به شکل «سوبه» Sübe (معادل سووهSuve در زبانهای تونقوز - مانچوری، خوبه Hube در زبان بوریات) به معنی شکاف و گذرگاه تنگ؛ و فورم مصغر آن «سوبهجی» Sübeci به معنی گذرگاه و شکاف تنگ کوچک وجود دارند (.جی پسوند تصغیر موغولی است. بنا به رامشتدت این پسوند در کلمههای آتاج و آناج به معنی پدر محبوب و مادر محبوب و همچنین در دیگر زبانهای تونگوزی - مانچوری باقی مانده است). کلمات «سوبه» و «سوبهجی» به شکل «سو - سوو» و «سوجی - سوجو» به زبان تورکی وارد شدهاند. این کلمات در بویهای یکم و چهارم کتاب دهده قورقوت هم آمدهاند: «قورو قورو چایلارا سوجو سالدیم» (در این جمله «سوجو» به معنی گذرگاه تنگ کوچک و پل کوچک است)، «قانلی قانلی سولاردان گئچیت وئرسین» (باسات)، «قانلی قانلی سولاردان گئچهر اولسان، گئچیت وئرسین» (بئیرهک)،.... (آیا در این جملات «سو»، نه به معنی آب، بلکه به معنی گذرگاه تنگ و پل است؟) [12]. ظاهرا کلمهی سووچی در اویغوری به معنی قیلاووز و بلدچی و راهنما هم مرتبط با همین سوبه است.
در برخی از لهجههای تورکی مانند جغتایی کلمهی «سوو»، با تبدیل «حرف و» به «حرف ا» (در بخش تبدیل سوجی به ساوج توضیح داده شد) به «ساوو» تبدیل شده است. (ساوو: شکاف، ثقبه، دهلیک، جوف، مغاک، مغاره، لغم؛ تیلشوک، اویوق)[13]. در نتیجهی این تبدیل، کلمهی موغولی الاصل «سوجی» به معنی گذرگاه تنگ کوچک به صورت «ساوجی» در آمده است. با این وصف نامهای «ساوجی» (مریوان)، و «سوجه» (نقده) میتوانند به معنی روستاهای دارای گذرگاه تنگ و یا پل کوچک، و نامهای «سوجه بلاغی» (تیکانتپه - سایینقالا) و «ساوج بلاغی» (اردبیل) به معنی چشمه - رودهای دارای چنین پل کوچکی باشند.
۳- ساویجی (ساوغوجی) - ساوجی: محافظ ده و یا نگهبان دشت. از مصدر ساوماق به معنی دفع کردن، همریشه با ساوورماق (دفع کردن و عقب راندن) و ساوونماق (دفاع و مدافعه کردن) و ... از این مصدر نوواژه – یئنی دئگی «اوچاق ساوار» به معنی ضد هوایی یا پدافند هوایی است.
٤-سوجو – سوچو: مرکب از کلمهی «سو» و پسوند «چی»، به معنی کسی که شغلش در ارتباط با آب است، از قبیل سقا، آبفروش، آبکش، آبرسان، حمل کنندهی آب به خانهها، توزیع کنندهی آب، فروشندهی آب، ...
٥-معانی غیر محتمل؛ ساواجی – ساباجی (نبی)، ساوجی (فشاننده): در تورکی قدیم واژهی ساباجی - ساواجی به معنی نبی و پیامبر، مبشر، بشارت و مژده و خبر دهنده بود (از ریشهی ساو – ساب به معنی سخن، ادعا، خبر، ...). بنابراین و همانگونه که در بخش ساوجبلاغ گفته شد، کاربرد آن به عنوان نام اماکن جوغرافیایی نامحتمل است. ساوجی به معنای دفع کنندهی بلا و مصیبت و بیماری و ... هم در گذشته وجود نهداشت و نتیجتا برای نامیدن اماکن جوغرافیایی به کار نهمیرفت. عدهای هم فورمهای ساوَج و سَوَج که در بعضی متون استفاده شده را از مصدر ساوماق و به معنی (چشمهی) فشانندهی آب، مجازا پر آب، با رونق، جاری، سیال، آخار، آخیجی، آخان، دانستهاند. اما سند و دلیل و شاهدی بر این وجه تسمیه، و معنی فشاندن برای فعل ساوماق در دست نیست.
[1] نام و موضع اماکن جوغرافیایی ذکر شده در این مقاله از منبع زیر
اخذ شدهاند:
Geographical Names: National
Geospatial-Intelligence Agency, Bethesda, MD, USA
[2] راسیسم، آزمایش ژنتیک و تغییر نام مغولی ساوجبلاغ! حسین عسکری
[3]. -«و هم در این سال خاقان اسکندر شان، در ماه صفر آبدال بیگ دهده
را که صاحب اولکای قزوین و ساوخبلاغ ری بود عزل کرده، اولکای او را به
زینل بیگ شاملو شفقت فرموده، او را خان لقب کردند
...».
-«و
حسن کوکه به میان شکار قمرغه [قامورقا]
درآمدند و شکارها انداختند. و از ملازمان شاهی نیز عبدالله خان اوستاجلو [اوْستاجلی]
و ابوالقاسم خلفا و سوندوک [سئویندیک] بیگ افشار قورچی باشی و بدر خان استاجلو [اوْستاجلی]
نیز به قمرغه [قامورقا] درآمدند و به سرچشمهی که آن را ساوخ بلاغ گویند
نزول نمودند که آن اول منزل ییلاق سورلق [سوغورلوق] است. بیرام خان به خطاب «خان
خانی» و حاجی محمد کوکه به لقب سلطانی از این دو پادشاه والارتبه شدند ....».
[قمرغه،
قَمُرغه، قامورقا: از لغات تورکی، شکارگاه که امراء و سلاطین در احاطهی [جرگهی]
کلان آهو و گوزن و غیره میگذارند.
کوکه: کؤک، کؤکه، کوخا، ... کلمات تورکی موغولی الاصل به معنی چاق و فربه: مئهران باهارلی]
-
اکبرنامه ص ٢١٨: «ساووق بلاق»
[4] مینورسکی: جاینامهای موغولی در کوردستان موکری (مونقولیکا، ٤)،
بولتن مدرسهی مطالعات شرقی و آفریقایی، دانشگاه لندن، جلد ١٩، شمارهی ١ (١٩٥٧)،
ص ٦٧.
V. Minorsky. Mongol Place-Names in
Mukri Kurdistan (Mongolica, 4), Bulletin of the School of Oriental and
African Studies, University of London, Vol. 19, No. 1(1957), p.65, p.67
[5] In accordance with
the new nationalist tendencies of the Pahlavi regime, the older Turkish name of
Sa'uj-bulaq was replaced by the modern Persian Mahabad, with a possible hint at
ancient Media (Mah). Page 65
The name of the third river, Sa'uj
(Savuj)-bulaq, looks Turkish (bulaq ' spring '), but the element spelt in
Persian sa'uj (savuj) is not clear. A homonymous district forms one of the
dependencies of the Persian capital Tehran. The actual form (in both cases
sa'uj, savuj-) does not support the interpretation of the initial element by
Turkish so'uq' cold '. (However, in my 1911 diary I noted: 'a cold ferruginous
spring ', at half-an-hour's distance to the west of Savuj-bulaq near the
confluence of its two headwaters). A Q is unlikely to give J. Would, then, the
name be derived from Turkish sauji ' speaker, messenger, prophet ‘? (For the
reduction of ji (chi) to j (ch) one might quote the names of the Uyghur months
used by the Mongols: altinch, onunch). The name is not Mongol, though it could
have been imported by the Mongols. Page 67
[6] Dr. Jale Öztürk. Ses
Değişikliği Geçiren Kelimelerin Yazı Dilindeki
Eski Şekilleri
Yrd. Doç. Dr. İbrahim Tosun. Türkiye
Türkçesi Ölçünlü Dilindeki Arapça Ödünç Sözcüklerde Ünlü Düzeyinde Meydana
Gelen Ses Olayları
Seyfullah Türkmen. Tökezlemek
Kelimesinin Kökeni Üzerine ….
Tuncer GÜLENSOY Moğolca Ve Türkçede Yaşayan Benzer Sözler Üzerine
[7] کلمات تورکی معادل
حمّام و آبگرم؛ و توپونیمهای اێلێجا، قاپلێجا، قاینارجا، آرێجا، قانلێجا و
پێنار در تورکایلی و ایران
[8] مئهران باهارلی. مقالهی«
آباد فارسی نیست؛ آوا، اووا، اوبا، اویا،... تورکی-آلتاییک؛ و آوار و باد سومری
است»
[9] کرج یک کلمهی
تورکی، محتملا از «کیرهچ» (گیرهچ، گِرَچ) به معنی آهک، و به احتمال کمتر «قیراچ»
به معنی شورهزار، لم یزرع، بایر است که به زبان فارسی هم وارد شده است. وجود نامهای
مشابه در سرزمینهای فعلا و یا سابقا تورکیک هم احتمال تورکی بودن توپونیم «کرج»
را تقویت میکند. مانند «کِرچ» (Kerch Керчь; Керч; Kerç) موطن تورکان باستان و قدیم در اوکرایین؛ کیرهچ موغانلی (Kirach-Mughanlo) در ناحیهی بورچالی جمهوری گورجستان؛ منطقه و لهجهی کیرهچ (Kirach dialect) در تورکمنستان، محلهی کیرهچبورونو در سارییئر – استانبول، ....
همچنین است وجود لایههای زمینشناسی آهکی گوناگون در منطقهی کرج و معادن آهک در
شمال آن (جادهی کرج – چالوس). عدهای ریشهی کلمهی «کیرهچ» تورکی به معنی آهک
را از بن آرامی - سوریانی «گیرا» (Gīrā) و بن آککادی
«گیرو»(Gīru) ،
از زبانهای سمیتیک و نهایتا ماخوذ از ریشهی سومری «گیر، کیر، قیر» (Gir) به همین معنی
دانستهاند. احتمالا کلمهی «گچ» در زبان فارسی و کلمات «گَصصو» (زبان آککادی)،
«گئصصا» (سوریانی)، و «جَصّ، جِصّ، قَصّ، قِصّ» (عربی) همه به معنی گج مرتبط با
این کلمه هستند. کلمهی تورکی «قیراچ» مرکب از بن «گیر، کیر، قیر» تورکی (kira در موغولی قدیم، معادلхээр در موغولی مودرن) به معنی
دشت و پسوند «.اج» است. پسوند –اج، -هج از پسوندهای اسمساز از اسم در زبان تورکی
است و برای تشدید و تاکید یک صفت و خصلت، ایجاد تشابه، تصغیر و تحبیب و ... به کار
میرود. مانند کلمات قاراج (سیاهگونه)، آتاج، آناج، توپاج، بوزاج، اورتاج، بهگهج،
اؤگوج، ایقاج، یالیناج، یالانقاج، قولاج، باقراج، قیراج، یئلهج (جای بادگیر، نقاط
همیشه بادگیر کوهها)، آلناج (جبههی مقابل، رو)، گونهج (آفتاب خور)، دیزهج،
دوزهج (ردیف)، یاماج، گهدهلهج، و... عدهای –اج، -هج که در ساختن نام ابزار استفاده
میشود را فورم متحول شدهی پسوند –قاج دانستهاند. مانند کوپهج (کوپ کوچک)،
آرقاج (نخ افقی پشت دستگاه فرشبافی)، ...
*kerči- ‘to cut, mince’. Cf. CT *kert- ‘id’. MMo SH---,
HY---, Muq---. WM kerči- L455a. Kh xerčix H724a. Ord gerči-
M261b. Bur xeršexe C650a. Kalm kerčx M296b. Dag kərč- E147. EYu---. MgrH kirʒ́i-
SM204. MgrM kəʒ́ə- C379. BaoD kući- (?=) BL87a. BaoÑ---. Kgj kečče- ~ keči-
S287b. Dgx kiƺï- B76, kiʒ́iə- (sic) L115b. Mog ?cf. kerči R30b ‘large knife’.
Nugteren, H.(2011) Mongolic phonology and the
Qinghai-Gansu languages
https://scholarlypublications.universiteitleiden.nl/handle/1887/18188
Appendix:Common Mongolic
reconstructions
https://en.wiktionary.org/wiki/Appendix:Common_Mongolic_reconstructions
[10] حمدالله مستوفی، نزهه القلوب، بکوشش: محمد دبیرسیاقی، تهران،
کتابخانه طهوری، 1336. ص69.
[11] Mehmet Özmen. Hatay-Erzin’de
Ve Genel Olarak Anadolu’da Değirmen Ve Değirmencilikle İlgili Kelimeler
[12] Dr. Vahit Zahidoğlu. Kitab-ı
Dede Korkut'un Metni Üzerine
Ferdinand
D. Lessing. Moğolca -Türkçe Sözlük. Çeviren: Günay Karaağaç, Türk Dil
Kurumu, Ankara, 2003
[13] شیخ سلیمان افندی اوزبکی البخاری، فرهنگ جغتایی-فارسی، ترجمه و
تحشیه: حسن عبدالهی جهانی (اوموداوغلو)





چوخ مکمل و دگرلی بیر مقاله الله سیزه اوزون عومور وئرسین ساغ اولون چوخ یاشایین حورمتلی باهار لی
ReplyDeleteسیز ده ساغ اولون اوخویوپ ده یه رله ندیردییینیز اوچون
Delete