Sunday, May 7, 2017

شعر تورکي سلطان‌ احمد جالايير- جلايري (تولد ؟۱۳۴- مرگ ١٤١٠)


شعر تورکي سلطان‌ احمد جالايير- جلايري ‌(تولد ؟۱۳۴- مرگ ١٤١٠)

مئهران باهارلي

در کتاب مجموعه النظاير (مَجْمُوعَةُ النَّظَائِرِ) اثر عمر ابن مزيد، تاليف سال ۱۴۳۷ ميلادي، يک غزل تورکي از سلطان احمد جلاير، زيسته در قرن چهارده ميلادي و متوفي در تبريز ثبت شده است. سلطان غياث الدين بهادرخان احمد که آخرین‌ سلطان‌ قدرتمند سلسله‌ي تورکي موغولي جلايري (جالايير، ايلکانويان، ايلکايي) به‌ شمار مي‌رود، نوه‌ي شيخ حسن بزرگ موسس اين دولت تورک و فرزند سلطان اويس برجسته‌ترين خاقان آن است. در زير غزل تورکي مذکور را به خوانش خود و با دو الفباي عربي و لاتين آورده و سپس توضيحاتي چند داده‌ام.

۳۶۷، سلطان راست [سولطانين‌دير]، احمد بن ويس

۱-کيم اولا دون گون ايشينده فکر و تدبير ائيله‌مه‌ز
نئيله‌سين تدبيري بنده، چونکه تقدير ائيله‌مه‌ز
۲-خير و شر، نقّاشِ بي‌چون، يازدي بير لوحِ جبين
آدم‌اوغلو جهد ائديپ اول نقشي تغيير ائيله‌مه‌ز
۳-آيتِ «نَحْنُ قَسَمْنا» معني‌سين هر کيم بيلير
«يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ»، بو سرّي تفسير ائيله‌مه‌ز
۴-هر کيمه اولدو ميسّر کنجِ گنجِ معرفت
پادشاهِ وقت اولوپدور، خذمتِ مير ائيله‌مه‌ز
۵-هر کيمين کيم عقلي واردير، اول بيلير حالي نه‌دير
بوگونو تانلايا قويوپ، آني تاخير ائيله‌مه‌ز
۶-عارف اولدور حاليا ايشبو اؤلوملو دونيادا
شاهد و شمع و شراب و [شهدي] تقصير ائيله‌مه‌ز
۷-دفترِ عمرو، حسابي آخر اولدو جاهلين
بدعملدير، جز غمي، بيهوده توفير ائيله‌مه‌ز
۸-دم گئچيردي مردمِ دل‌خسته‌يِ چشميم بنيم
جز سرشکِ لاله‌گون در نامه تحرير ائيله‌مه‌ز
۹-قمري و بلبل اوخور حق ذکريني هر دم، ولي
احمد ابنِ ويس اوخور بو سؤزو، تقرير ائيله‌مه‌ز


367, Sultan Râst, Ehmed ibn-i Véys

Kim ola dün gün işinde fikr ü tedbîr éylemez
N’eylesin tedbîri bende, çünkü teqdîr éylemez
Xayr ü şer, neqqâş-ı bîçûn, yazdı bir levh-i cebîn
Âdemoğlu cehd édip ol neqşi teğyîr éylemez
Âyet-i “nehnü qesemnâ” me'nisin her kim bilir
“Yef'elü’llâh mâ yeşâ”, bu sırrı tefsîr éylemez
Her kime oldu müyesser künc-i genc-i me'rifet
Pâdişâh-ı vaqt olupdur, xizmet-i mîr éylemez
Her kimin kim ağlı vardır, ol bilir hâlı nedir
Bugünü tanlaya qoyup ânı te'xîr éylemez
Ârif oldur hâliyâ işbu ölümlü dünyada
Şâhid ü şem' ü şarâb ü şehdi teqsîr éylemez
Defter-i ömrü hésâbı âxir oldu câhilin
Bedemeldir, cüz qemi, bîhûde tevfîr éylemez
Dem géçirdi merdüm-i dilxeste-yi çeşmim benim
Bu sirişk-i lâlegûn der nâme tehrîr éylemez
Qumru vü bülbül oxur Haq zikrini her dem, velî
Ehmed ibn-i Véys oxur bu sözü, teqrîr éylemez


۱-خوانش:

الف- در نسخه‌ي خطي مجموعة النظائر (مَجْمُوعَةُ النَّظَائِرِ) يک کلمه از مصرع دوم بيت ششم افتاده است. کلمه‌ي [شهدي] از طرف اينجانب به جاي آن کلمه‌ي افتاده، افزدوده شد. در شعر کلاسيک، شينهاي شمع و شراب و شاهد و شب و شهد (به جاي شهد بعضاً شکر و شيريني و ...) مرسوم است. چنانچه شاهنامه مي‌گويد: «از اين پنج شين روي رغبت متاب-شب و شاهد و شهد و شمع و شراب». در چاپهاي لاتيني ترکيه، مصرع مذکور را با افزودن کلماتي چون «سازي»، «نُقْلي»، .... ترميم کرده‌اند که بسيار نامحتمل‌اند.

ب- در مصرع اول بيت دوم عبارت «يازدي بير لوحِ جبين» از سوي بعضي از ناشرين و مصححين به صورت «يازدي بَر لوحِ جبين» خوانده شده است. در حاليکه در نسخه‌ي خطي، زير کلمه‌ي «بِر» آشکارا کسره وجود دارد و بنابراين بايد «بير» خوانده شود.

ج-سلطان احمد در بيت چهارم فرم «اولوپ‌دور» را بکار برده است. در زبان تورکي معيار و همچنين برخي لهجه‌ها (از جمله در خراسان) دو تصريف مستقل گذشته‌ي «ايپلي»، «ايپديرلي» و «ميشلي»، «ميشديرلي» وجود دارند:

ميش‌لي: اولموش‌ام، اولموش‌ان-اولموش‌سون، اولموش، اولموش‌وق، اولموش‌سونوز، اولموشلار
ميش‌ديرلي: اولموش‌دورام، اولموش‌دوران-اولموش‌دورسون، اولموش‌دور، اولموش‌دوروق، اولموش‌دورسونوز، اولموش‌دورلار
ايپ‌لي: اولوپ‌ام، اولوپ‌ان-اولوپ‌سون، اولوپ‌، اولوپ‌وق، اولوپ‌سونوز، اولوپ‌لار.
ايپ‌ديرلي: اولوپ‌دورام، اولوپ‌دوران-اولوپ‌دورسون، اولوپ‌دور، اولوپ‌دوروق، اولوپ‌دورسونوز، اولوپ‌دورلار

در زبان امروزي، تصريفي به شکل «اولموشام، اولموسان، اولوب، اولموشوخ، اولموسوز، اولوبلار» پيدا شده که حاصل درهم آميختن دو سري تصريف ايپديرلي و ميشديرلي فوق با همديگر و همچنين با تصريف شرطي (اولموسان) و اِفساد زبان (اولموسوز) است. مفيد است که به جاي اين ملقمه‌ي تماماً مغلوط و ناهنجار، دو سري تصريف صحيح و قانونمند فوق به زبان معيار بازگردانده شود.

۲-فرمهاي صحيح نام دولت تورکي موغولي جلايري: «جالايير»، «ايلکانويان» (ايلکا نويان) و «ايلکايي» (منسوب به ايلکا).

جالايير: نام صحيح اين دولت تورکي «جالايير» و به فارسي «جلايري» است. جلایر نام یکی از قبیله‌های بزرگ و مهم مغول مستقر در منطقه‌ي رود اونون در مغولستان است که حتي پيش از دوره‌ي چنگيزخان، فرماندهان نظامي برجسته‌اي را عرضه نموده بود. بنا به يک نظر واژه‌ي جالايير تلفظ مغولي ريشه‌ي «ياغلاق-ار» تورکي (تلفظ چيني: يا‌-او-لو-او-گه 藥羅葛/药罗葛) به معني شخص و حاکم مسح و تدهين شده با روغن مقدس است: جاقلاق اير- جاغلاغ اير- جالا اير- جالايير («ياغ» در تورکي به معني روغن و «اير-ار» به معني شخص و حاکم است). ترکيب «ياغلاق ار» به معني حاکم تقديس شده، نخستين بار براي ناميدن يک طايفه‌ي سلطنتي تورک نسطوري از خانات دوم اويغور (۸۴۳-۷۵۸) در ترکستان شرقي بکار رفته است. اين طائفه‌ي سلطنتي، يکي از طوائف «اون اويغور» داخل در کنفدراسيون تورکي «توقوز اوغوز» بود. در برخي منابع «جالاي» به معني دانا و فرزانه آمده است.

ايلکا: نام ديگر سلسله‌ي جلايري، سلسله‌ي ایلکا و یا ايلکايي است. اين نام برگرفته از اسم «نويان کؤکه ايلکا» (ایلکا، امیر آسماني) پسر جوجی‌ ترمله‌ و يا پدر جد شیخ حسن بزرگ است. وي یکی از فرماندهان مغول و امیران‌ بزرگ‌ قوم جلایر در زمان‌ هولاکوخان‌ بود و ایلکايیان آل جلایر بنام او منسوبند. نوادگان «نويان کؤکه ايلکا» با تأسیس دولت تورکي جلایری به مدت ۷۳ سال بر عراق عرب، عراق عجم، آزربایجان، قفقاز جنوبي (شمال آزربايجان) و شرق آسياي صغير حکومت کردند.

«ايلقه- ايلگه- ايلکا» در زبان مغولي به معاني فرستاده شده -رسول (معادل و همريشه با «ايلچي» در زبان تورکي، از ريشه‌ي ايلمه‌ک-ايلتمه‌ک به معني واصل و وصل کردن)، «ايله‌گو» به معني افزوده و اضافي (معادل و همريشه با «اولايي» به معني و، همچنين ... و «اولام» به معني فزاينده، دائمي، خاقاني، ... در تورکي)، «ايلاگا» به معني پرواز و .... است.

ايلکانويان: در متون فارسي، بعضاً فرمهاي نادرست «ايلکاني» و «ايلکانيان» بکار مي‌رود. فرم صحيح اين نام «ايلکا نويان» به معني امیرالایلکاء مي‌باشد و نه ايلکانيان. ايلکا نويان عنوان برخي امرا و شاهزادگان و رجال مغول بود و صاحب آن به هر نقطه‌ای که فرستاده مي‌شد در آنجا بر تمام عُمّال دولت و از جمله حاکم و والی محل نیز تفوق داشت. فرم ايلکانيان در نتيجه‌ي اجتهاد قیاسی نادرست بر اساس شبيه‌سازي با نام دولت «ايلخانيان»، و يا در اثر اشتباه خواندن نام «ايلکانويان» از سوي مولفين تاجيک -فارس ناآشنا به زبان تورکي و تاريخ تورک به صورت ايلکانيان حادث شده است.

۳-احمد بهادر (باهادير)- سلطان غياث الدين (سلطنت ۱۴۱۰-۱۳۸۲): فرزند معزالدین سلطان اویس، بن امیر شیخ تاج‌الدین حسن بزرگ جلایر، بن حسین گورکان، بن آغ بوغا (آقبوقا)، بن ایلکا، بن جوجی‌ ترمله‌ جلایر است. وي عمر پرماجراي خود را در جدال براي اقتدار سياسي با برادرانش (سلطان حسين، بايزيد، شيخ علي) و در گریز و زندان‌ و جنگ و اتحاد با دولتهاي تورکيک-موغولي عصر خود (توختاميش-آلتين اوردا؛ امير تيمور، رستم، ابوبکر، ميرانشاه کورگاني-چاغاتاي؛ قارامحمت، قارايوسف قاراقويونلو؛ سلطان مرادخان، ييلديريم بايزيد- عثماني؛ سلطان برقوق، ناصرالدين فرج-مملوکيان سوريه و مصر؛...) گذراند. در سال ۱۴۱۰ به همراه پسرش علاء الدوله در نبرد با قارايوسف قاراقويونلو تورکمان در نزديکي تبريز اسیر و سپس گردن زده شد. بعد از او چند تن‌ از افراد این‌ خاندان‌ از جمله برادرزاده‌اش شاه ولد جالايير براي مدت کوتاهي بر عربستان ايران و جنوب عراق (واسط، حله، بصره، ...) حکم راندند. در سال ۱۴۳۲ توسط تورکمانان قاراقويونلو به عمر دولت جلايري پايان داده شد.

۴- سلطان احمد جلاير مانند اغلب شاهان تورک، شخصيتي خوش‌طبع و سخنور و اهل‌ شعر بود. وي به‌ حافظ‌ شیرازی‌ ارادت‌ داشت و حافظ‌ نیز دو غزل‌ فارسي در مدح‌ او سروده است. حافظ در يکي از اين غزلها سلطان احمد را با صفات ترکانه و خان و خاقاني و ايلخاني و چنگيزي توصيف کرده است: «بر شکن کاکل ترکانه که در طالع توست- بخشش و کوشش خاقاني و چنگزخاني»

سلطان احمد بر زبانهاي مغولي، تورکي، عربي و فارسي تسلط داشت و مانند ديگر شاهان‌ جلایری‌ به‌ خصوص‌ پدرش سلطان‌ اویس، خود نيز‌ شعر می‌سرود. وي در شعر فارسي متاثر از رودکي، عنصري، انوري، خاقاني، نظامي، سعدي، اوحدي، کمال خجندي و حافظ و ...، است. او در اشعار خود مخلصهاي احمد، ابن ويس، ابن اويس، ... را بکار برده است. از آثار تورکي سلطان احمد که تاکنون معلوم شده، يک غزل ثبت شده در کتاب مجموعه النظاير است. وي در شعر تورکي حلقه‌ي واسط بين عماد الدين نسيمي و جهانشاه قاراقويونلو است. برخي از ابيات عربي وي در منابع تاريخي عصر ذکر شده‌اند. تاليفات سلطان احمد جلاير در باره‌ي موسيقي و ادوار، همچنين تصانيفي که سروده و در منابع تاريخي از آنها ياد شده، تاکنون تثبيت نشده‌اند. اما از وي يک کليات فارسي مشتمل بر هفت ديوان (کتاب الهدايه، کنزالعشاق، کتاب الشرقيات، کتاب بديعيات، کتاب المقدمه، کتاب الغربيات، کتاب الوامع الانوار) باقي مانده که بسيار مشهور است و در نقاط مختلف جهان نسخه‌هاي متعددي از آن موجود است.

۵- سلطان احمد جلاير از نمايندگان «تورکي تورکماني»: وي مانند قاضي برهان الدين سيواسي، محمد اماني، هدايت الله آق‌قويونلو، شاه اسماعيل ختايي، سلطان سليمان قانوني، شاه عباس ثاني، شاه تهماسب، امير عليشير نوائي، سلطان حسين بايقارا و ... در جرگه‌ي شاهان و امرا و دولت‌شخصهاي تورک شاعر قرار دارد. وي همچنين به لحاظ زباني در جرگه‌ي حسن اوغلو اسفرايني، قاضي برهان الدين سيواسي، عماد الدين نسيمي، فضولي بغدادي،.... از نمايندگان «تورکي تورکماني» است که به اشتباه تورکي آزري و يا آزربايجاني ناميده مي‌شود. بدين شرح که شاخه‌ي اوغوزي زبانهاي تورکيک، داراي دو زبان « ترکمني» (شرقي) و « تورکي» (غربي) است. زبان تورکي، خود طيفي از لهجه‌هاي مختلف است که در يک سوي آن لهجه‌هاي بالکاني و در راس آنها بالکاني شرقي و يا استانبولي، و در سوي ديگر آن لهجه‌هاي تورکماني قرار دارند. اين لهجه‌هاي تورکماني اخير که در عراق و سوريه، در شرق و جنوب و مرکز آسياي صغير ، در جنوب قفقاز، در شمال غرب ايران، در مرکز ايران، در جنوب ايران و در خراسان رايج‌اند همانهائي هستند که به نادرستي زبان آزري، آزربايجاني، تورکي آزري، تورکي آزربايجاني ناميده شده‌اند.

واقعيتي تاريخي است که برخي محققين ترکيه‌اي مانند فوآت کؤپرولو، نقشي بسيار منفي در رايج ساختن نام و هويت جعلي و بي‌پايه‌ي آزري بجاي تورکي تورکماني، و در نتيجه دزانفورماسيون و ايجاد مشکلات و سردرگمي و تخريبات هويتي و ملي و سياسي بي‌شمار براي ملت تورک ساکن در ايران و آزربايجان داشته‌اند. به عنوان نمونه فوآت کؤپرولو از جمله در سال ۱۹۲۸ در مقاله‌اي بنام «١٤نجو عصرده بير آذري شاعيري، حايات مجموعه‌سي، جيلد ٤، سايي ٨٢، ص ٣-٢»، به طور کيفي و به لحاظ علمي مطلقاً بي‌پايه و به لحاظ تاريخي نادرست، سلطان احمد جلاير و لهجه‌ي تورکماني زبان تورکي را آزري ناميده است. در حاليکه که نه خود سلطان احمد جلايري آزري بود و نه زبانش آزري. وي تورک و زبانش تورکي (لهجه‌ي تورکماني) بود.

۶-مغولان همواره نسبت به اديان و مذاهب رايج در قلمروي خود با مدارا و تساهل و تسامح برخورد کرده‌اند. آنها پس از آوردن اسلام و تورک شدن نيز، به اين سنت ديرين مغولي وابسته ماندند. گرچه اسلام آنها هترودوکس بوده، بيشتر جنبه‌ي اسمي و صوري داشت و عميقاً متاثر از باورها و اعتقادات ديرين تنگريسم، شامانيسم و بوديسم آنها و همچنين جريانات تصوفي و غالي و اباحي عصر مانند حروفيه و شريعت‌گريز بود، در نهايت نيز به ايجاد مذهب تورکي علوي قزلباشي-بکتاشيه منجر شد. در اين رابطه، طريقت صفويه همواره مورد حمايت پادشاهان تورک مغولي بود (نگاه کنيد به فرمان سلطان احمد در رابطه با بخشودگي عوارض و موقوفات مزار شيخ صفي الدين در همين نوشته). تنها غزل تورکي باقيمانده از سلطان احمد جلايير نيز، با يک بينش فلسفي-تصوفي منطبق بر اين اسلام هترودوکس سروده شده است (تکريم عقل، ذکر معرفت و عارف، به هيچ شمردن ممنوعيت شراب و شاهد در شريعت، ...). اين شعر يادآور عمادالدين نسيمي و جهانشاه قاراقويونلو است. منابع تاريخي عدم تقيد سلطان احمد جلاير به شريعت، حتي لااباليگري وي را ذکر کرده‌اند. اساساً شکوفائي عرصه‌هاي گوناگون هنر بويژه نقاشي و موسيقي که مغضوب  شريعتند، در دوران جلايريان و ديگر دول تورکي موغولي، نتيجه‌ي عدم تقيد آنها به احکام و قواعد شريعت و بعدها پذيرفتن اسلام هترودوکس از سوي آنان بود.

۷- فرمان سه‌زبانه‌ي سلطان احمد جلاير: دولت تورکي موغولي جلایری (۱۳۳۵۱۴۳۲) مانند سنت جاافتاده و تغييرناپذير همه‌ي دولتهاي تورکي پيش و پس از خود در ايران، داراي چندين زبان و خط رسمي دوفاکتو (زبانهاي تورکی، مغولی، فارسی و عربی، خطوط اويغوري، عربي، ....) بود. به عنوان نمونه بر سکه‌هايي‌ (يارماقهايي) که‌ به‌ نام‌ شيخ‌ اويس‌ بهادرخان‌ در شهرهاي‌ گوناگون ضرب‌ شده،‌ نام‌ خلفاي‌ راشدين‌ و بر سکه‌هاي حسن‌ بزرگ‌ نام او به‌ خطوط عربي و اويغوري‌ ثبت‌ گردیده‌ است. سلطان احمد جلاير هم زبانها و خطوط مذکور را در مناسبات و اسناد رسمي بکار برده است. چنانچه يارليغي (فرماني) از وي در دست مي‌باشد که در آن سه زبان فارسي-با خط عربي تعليق، زبان مغولي-با خط اويغوري و زبان عربي-با خط کوفي (در تمغا) بکار رفته است. اين يارليغ که به شکل تومار پوستي (۲۲ سانتيمتر در ۲۲۵ سانتيمتر) بوده و داراي آل تمغاي تورکي (مهر سرخ مربع رسمي) است، در کتابخانه‌ي ملي پاريس حفظ مي‌شود. فرمان سه‌زبانه‌ي سلطان احمد در باره‌ي بخشودگي عوارض و ماليات موقوفات مزار صفي الدين جد شاهان دولت تورکي قزلباشيه (صفويه) در اردبيل است و وي آنرا در سال ۱۳۷۲ ميلادي در دارالسطنه‌ي تبريز، زماني که هنوز به سلطنت نرسيده بود و سيورغال اردبيل را داشت، براي صدرالدين موسي صادر نموده است.

قابل ذکر است که در دوره‌ي دولت تورکي موغولي جلايري، زبانهاي مغولي و عربي زبانهاي رسمي «بيتيکچي» (دیوان‌ انشاء که فرمانها و اسناد سیاسی‌ و اداری‌ نامه‌های‌ سلاطین‌ و وزرا را تدوین‌ و گردآوری‌ می‌کرد و دفاتر ثبت و ضبط اداري)، حتي «يارغو» (ديوان قضا) بودند. همچنين دستور داده‌ شده بود که‌ تمام‌ قوانین‌ که‌ پیش‌ از آن‌ اغلب به‌ زبان‌ عربی‌ بود (پايتخت نخستين جلايريان، شهر بغداد در عراق عرب بود)، در هر محل‌ به‌ زبان‌ همان‌ محل‌ نوشته‌ شود. جلايريان مانند ديگر دولتهاي تورک هرگز نکوشيدند که‌ زبان‌ تورکي را بر مردم‌ قلمروي حاکميت خويش تحميل‌ کنند. اما سير طبيعي‌ گسترش‌ زبان‌ تورکي که‌ از چندين سده‌ي‌ پيش‌ آغاز شده‌ بود در دوره‌ي جلايريان‌ نيز تداوم‌ يافت.‌ اين عامل، به همراه اکثريت شدن جمعيتي تورکان در ايران، باعث گرديد تا زبان تورکي به لحاظ جمعيتي زبان اول ايران، و در عراق پس از زبان عربی به زبان اکثریت مردم آن نواحی تبديل شود. با اينهمه زبان فارسي هم توسعه يافت و حتي زبان‌ عربي‌ را پس‌ زد.

۸-سلطان احمد و مکتب نگارگري تورکي جلايري: مکتب نگارگري و نقاشي تورکي «جلايري»، ادامه‌ي مکاتب تورکي ماقبل خود («سلجوقي»، «مغولي»، «اينجوئي»، «تيموري»، «ايلخاني»، ...) و حلقه‌ي رابط آنها با مکاتب تورکي بعد از خود، «تورکماني» و «قاجاري» است. در دوره‌ي جلايريان که مواريث فرهنگي ايلخانان و دولتهاي تورکي پيش از آن را صاحب شده بودند، به‌ خصوص‌ در دوره‌ي حکومت‌ سلطان‌ اویس‌ و سلطان‌ احمد، که علاوه بر خطاطي، در نقاشي و تصويرگري هم مهارت داشتند و فعالانه از هنرمندان و صنعتگران حمايت مي‌کردند، هنر و مکتب نگارگري تورکي جلايري شکل گرفت و به‌ اوج‌ رسید. علاقه‌ي سلطان‌ احمد به‌ متون‌ ادبی‌ و غزلیات‌ عرفانی‌ سبب‌ توجه‌ هنرمندان‌ به‌ مصورسازی‌ متون‌ عرفانی‌ و شکوفائي رشته‌ي مصورسازی‌ کتب گردید. چنانچه علاوه‌ بر نسخه‌های‌ سلطنتی،‌ نسخه‌های‌ مصور‌ برای‌ عموم‌ نیز فراهم‌ شد. در دوران‌ سلطان ‌احمد جلایر تحولي چشمگير در ترکيب‌بندي نگاره‌ها و رنگ‌بندي آنها به وقوع پيوست و براي نخستين بار براي انتقال مفاهيم عرفاني از تشعير (حاشيه‌نگاري يا پرداخت حاشیه‌ي قاب تصویر و متن) استفاده شد. بواقع ديوان فارسي سلطان احمد جلاير از نخستين آثاري است که در آن تشعير به کار رفته است. در دوره‌ي سلطان احمد، همچنين خطوط‌ تعلیق‌ و ثلث‌ رواج يافتند و خط‌ نستعلیق‌ به منظور استفاده در کتب ادبي غنايي و تغزلي توسط میرعلی‌ تبریزی‌ وضع و قانونمند شد.

بنا به تاريخ‌نگاران (فخري هروي، دولتشاه سمرقندي، ...) سلطان احمد جالايير، خاقاني داراي تحصيلات مکمل در علوم و ادبيات و هنرها و موسيقي، در علم نجوم و ستاره‌شناسي و فن ساخت آلات و ادوات نظامي مانند تير و کمان استادي مسلم، و در طراحی‌، نقاشي، تصويرنگاري، تذهيب، خاتم‌بندي، حکاکي، کنده‌کاري چوب، قواسي، سهامي و ... هنرمندي برجسته بود. سلطان احمد در کتاب ابوسعیدنامه آثاری به شیوه‌ي سیاه‌قلم طراحی کرده است. وي خوشنویسی‌ هم می‌کرد و در اقلام ستّه بويژه تعليق، ثلث و نسخ که اين دو را از پدر فرا گرفته بود استاد بود. سلطان احمد موسيقي‌شناس و در علم موسيقي و ادوار نيز صاحب فن و بي‌نظير بود. وي چندين اثر در علم موسيقي و ادوار تاليف کرده و تصانيفي هم سروده بود. اوحاکمي هنرپرور بود و ادبا و هنرمندان‌ و صنعتگران‌ و اهل موسيقي را تشویق‌ و ترغيب و از آنان‌ حمایت‌ می‌کرد. يکي از برجسته‌ترين موسيقي‌شناسان و موسیقی‌دانان عالم اسلامي و جهان تورک، عبدالقادر غیبی‌ مراغي، ملازم دربار وي و مورد حمايت سلطان‌ اویس‌ و فرزندانش‌ سلطان‌ حسین‌ و سلطان‌ احمد بود. عبدالقادر مراغي شاگرد سلطان احمد جالايير بود و بنام او اسلوب «دور شاهي» را ترتيب داده است. سلطان احمد جالايير به معماري و ترميم عمارتها نيز علاقه داشت. در زمان‌ او بناهای‌ بسیاری‌ از جمله در پايتخت تبريز ساخته‌ شد. وی‌ پس‌ از حمله‌ تیمور به‌ بغداد، دستور مرمت‌ اين شهر را داد.

۹-در ضرورت بازسازي آرامگاه سلطان احمد جالايير. در برخي منابع گفته مي‌شود آرامگاه سلطان احمد جالايير در مقبر‌ه‌ي دمشقيه‌ي تبريز است. مقبره‌ي دمشقيه نام باغي در جوار عمارت دمشقيه است‌. اين عمارت، اثري متعلق‌ به‌ دوره‌‌ي دولت تورکي موغولي چوپانیان‌ بود که توسط «بغداد خاتون» دختر امير چوپان و زن سلطان ابوسعيد بنا شد و مباشرت آنرا برادرش «دمشق خوجا» به عهده داشت (سبب دمشقيه ناميده شدن آن). در باغ جوار اين عمارت که بعدها به صورت گورستان عمومي در آمد، شخصيتهاي چندي از جمله دمشق خوجا، و شيخ حسن، سلطان حسين و سلطان احمد، سه تن از پسران سلطان اويس جلاير به خاک سپرده شده‌اند. مقبره‌ي دمشقیه‌ که‌ به‌ سبب‌ دفن‌ میرزا محمد قاضی‌ در آنجا به‌ مقبره‌‌ي قاضی‌ شهرت‌ یافته‌، اکنون در محله‌ي دمشقيه (بين دالان ميرزا رضا و قسمت شمالي تپه‌لي باغ در کنار ميدان چاي- مهران‌رود) قرار دارد. متاسفانه تاکنون در باره‌ي مزار سلطان احمد جلاير، هيچ بررسي و تحقيق علمي انجام نگرفته و حتي عکس و تصويري نيز در معرض عموم وجود ندارد. ضروري است که اين مزار، همچنين مزار ديگر شخصيتهاي بي‌شمار تورک و بويژه سلاطين و شاهان تورک در ايران، توسط نهادهاي دولتي و غيردولتي شناسائي و تدقيق و مرمت و بازسازي شوند. همچنين مي‌بايد بر مزار و مقابر شخصيتهاي تاريخي تورک، مطلقاً لوح يادبودي به زبان تورکي و در صورت وجود مانند مورد سلطان احمد جلاير، نمونه‌اي از آثار تورکي آنها نصب و نگارش شوند.

براي مطالعه:

Canpolat, Mustafa, (1995), Ömer Bin Mezîd, Mecmûatü’n-nezâ’ir, Ankara (Metin-Dizin-Tıpkıbasım). Türk Dil Kurumu Yayınları
فرمان منسوب به سلطان احمد جلاير (شماره‌ي1630SP ، کتابخانه‌ي ملي پاريس، تاليف 22 ذق 773، براي صدرالدين موسي)
قائم مقامي، جهانگير. فرمان منسوب به سلطان احمد جلاير. بررسيهاي تاريخي ٣، ٥ (١٣۴٧): ٢٧٣-٢٩٠.
بياني، شيرين. تاريخ آل جلاير. تهران: دانشگاه، ١٣۴٥.
قزويني، محمد. «فرمان سلطان احمدجلاير.» يادگار ۱، ۴ (۱۳۲۳): ۲۵-۲۹.
آژند يعقوب. مکتب نگارگري بغداد ( آل جلاير). نشریه‌ي هنرهاي زيبا، تابستان 1382، شماره‌ي 14. صفحه‌ي 83 تا صفحه‌ي 92
محمد قزوینی حافظ و سلطان احمد جلایر 
M. Fuat Köprülü, XVI. Asırda Bir Âzerî Şairi, Hayat Mecmuası, IV, sy. 82 (1928), 2-3.
Jalayerids. "Encyclopædia Iranica. Center for Iranian Studies, Columbia University. June, 2004. Retrieved May 21, 2006.
Sümer, Faruk (1989). “Ahmed Celâyir”. İslâm Ansiklopedisi. C. 2. İstanbul: Türkiye Diyanet Vakfı Yay. 53-54.
Deborah E. Klimburg - Salter, A Sufi Theme in Persian Painting: the Diwan of Sultan Ahmad Gala’ir in the Free Gallery of Art, Washington D.C.”, KO, XI/1-2 (1976-77), s. 43-84;
Jr. M. Smith, “Djalayir”, EI² (İng.), II, 401-402.
Folio from a Divan collected poems by Sultan Ahmad Jalayir
جلایریان‌ یا ایلكانیان
تاریخ جلایريان
کارنگ، عبدالعلی. آثار باستانی آذربایجان. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۷۴ خورشیدی.
یعقوب آژند (مترجم)، تاریخ ایران (دوره‌ي تیموریان)، جامی، چاپ سوم تهران ۱۳۸۷، شابک: ۱-۴۹-۵۶۲۰-۹۶۴-۹۷۸
جلايريان يا ايلکانيان
غزل شماره‌ي ۴۷۲: احمد الله علی معدله السلطان
Ahmad Jalayir
Massé, Henri. "Ordonnance rendue par le prince ilkanien Ahmad Jalair en faveur du Cheikh Sadr-od-dîn (1305-1392)." Journal Asiatique 230 (1938): 465-68.




No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.