Saturday, August 13, 2016

کتيبه‌‌ي تورکي سردر حرم حضرت علي در نجف سروده شده به سفارش نادر شاه


کتيبه‌ي تورکي سردر حرم حضرت علي در نجف سروده شده به سفارش نادر شاه

مئهران باهارلي

اين مقاله بازنويسي مقاله‌اي منتشر شده به همين نام در سال ٢٠٠٥ در سؤزوموز است

١-در اروپا عصر مدرنيته در قرن شانزده ميلادي با رنسانس، دوره‌ي اکتشافات و سپس انقلاب فرانسه، انقلاب صنعتي و ... تعريف و آغاز مي‌شود. اما آزربايجانگرائي استالينيستي، ورود به عصر مدرنيته براي خلق ما را از سالهاي ١٨٢٨-١٨١٥ يعني اشغال بخش شمالي آزربايجان و جنوب قفقاز توسط روسيه آغاز مي‌کند. اين تعريف غير علمي و فرضي که بر اساس ارزشگذاريها و داوريهاي دلبخواهانه و بدون توجه به زمينه‌هاي عيني و عوامل ساختاري داخلي است، علاوه بر ناهمخواني با واقعيات تاريخي، جهدي است براي تبرئه و توجيه عامل گويا اصلاح خارجي، اما به واقع اشغالگري و استعمار روسيه. واقعيت آن است که براي خلق تورک ما، دوران مدرنيته نه در اوائل قرن نوزده، بلکه در اوائل قرن هيجده و با ظهور نادرشاه افشار (١٧٤٧-١٦٩٨) که تجسم و سمبل دو روند تاريخي سرنوشت‌ساز آغازگر مدرنتيه بود آغاز مي‌شود. اين دو روند عبارتند از: نخست سکولاريزاسيون-دولت عرفي ولائيک که باعث انشقاق کامل بين دو اقتدار دنيوي-سکولار و ديني-شرعي و از ميان برداشتن نقش و تاثير باورهاي ديني و آئينهاي مذهبي از گفتمان ديپلماسي گشت. دوم تاکيد بر تورکيّت و تورکمانيّت که حلقه‌ي اتصال بين تورکان ايران-آزربايجان با عثمانيان، ازبکان تورکستان- آسياي ميانه و مغولان هند از يک سو و با تاريخ تورک و احياي گذشته‌ي تورک‌سالار بود. اين نيز به نوبه‌ي خود آغازگر روند خودآگاهي ملي تورک و تورک‌گرائي مدرن در تاريخ ماست.

٢-نادرشاه آوشار (افشار) بي‌شک تورک‌گراترين حاکم تورک، حتي نخستين شخصيت مهم تورک‌گرا در تاريخ مدرن ملت ما است. وي نه تنها بر تورکمان بودن خود مباهات مي‌کرد، بلکه در آن متعصب بود و در هر فرصتي بر آن تاکيد مي‌نمود. يکي از نمودهاي مهم تورک‌گرائي نادرشاه، اصرار وي بر کاربرد زبان تورکي به عنوان زبان رسمي دوفاکتوي دولت آوشاري (افشاري) است. زبان تورکي زبان رسمي اردوي آوشاري (افشاري) و زبان کاري روزمره‌ي شخص نادرشاه در همه‌ي عرصه‌ها و در خطاب به همه و در اين ميان مقامات لشکري و کشوري و ديني و سفرا و حکام و سلاطين خارجي بود (نادرشاه علاقه‌اي به زبان فارسي نداشت و صرفا در اواخر عمر شروع به يادگيري نوشتن زبان تاجيکي-دري کرد). در اين ميان نادرشاه تاکيد خاصي بر کاربرد تورکي نوشتاري و تبديل زبان تورکي به يک زبان مکتوب داشت. چنانچه او علاوه بر استفاده از زبان تورکي در مکاتبات ديپلماتيک خارجي از جمله خطاب به سلطان عثماني محمود اول، صدراعظم عثماني حکيم‌اوغلو علي‌پاشا، ...(مانند سنت مرسوم در دوره‌ي دولت قزلباشي-صفوي)، براي نخستين بار اقدام به چاپ پول با متن فارسي -تورکي نيز کرد. اما مهمترين تدبير نادرشاه براي مکتوب ساختن زبان تورکي و جاودانه‌سازي آن، نويساندن کتيبه‌ها در اماکن تاريخي (کتيبه‌ي کلات نادري) و در اماکن مقدس مذهبي (کتيبه‌ي سردر حرم امام علي در نجف) به زبان تورکي است. نادرشاه به واقع تنها حاکم تورک است که اقدام به نويساندن کتيبه‌هاي تورکي در قلمروي دولت خويش کرده است.




٣-کتيبه‌ي سردر حرم امام علي در نجف، يک قصیده‌ي تورکي است که به امر نادرشاه سروده شده است. نادرشاه هنگامی که می‌خواست بارگاه امام علی در نجف را با طلا بپوشاند، از نشاء تبریزی درخواست نمود که براي آن ماده‌ي تاریخی به زبان تورکي بنویسد. هنگامی که این قصیده‌ي ماده‌ي تاریخ نوشته شد، آنرا با آب طلا و شنگرف نویسانده و بر سردر ورودی در بالای ایوان حرم امام علی نصب کرد. در اين باره در کتاب درّه نادره، تاريخ عصر نادرشاه (ص ٧٥٢) چنين گفته مي‌شود: «تذهيب گنبد علي عليه السلام: چون هنگامي که شهر مشهد به تصرف در آمد، به امر نادر ايوان مير علي‌شير را با دو مناره‌ي آن زراندود کردند. در اين ايام، درصدد بر آمد که گنبد علي عليه السلام را نيز طلاکاري کند. پس از ورود به قزوين، کساني را بدين کار گماشت و نذوراتي براي مستمندان آن ناحيت فرستاد. همچنين بيست بار فرش به آن اماکن مقدس ارسال گرديد». موضوع طلاكاري گنبد امام علي را ميرزا زكي نديم نيز، از ايناقهاي (نديم خاص) نادرشاه به توركي به نظم کشيده است. اين و ماجراي مذهّب نمودن حرم نجف در جهانگشاي نادري و به طور مفصل در کتاب عالم آراي نادري ذکر شده است (که موضوع يک مقاله‌ي ديگر من است).

٤-سراينده‌ي قصيده‌ي تورکي سردر حرم امام علي در نجف رياضيدان، خطاط و ملک الشعرایِ دولت افشاري، ميرزا عبدالرزاق تبريزي جهانشاهي متخلص به نشاء ويا نشئه است که به دستور نادرشاه افشار و به مناسبت مذهّب ‏‌نمودن گنبد امام علی، شعر توركي معروف خود براي نصب بر سردر حرم را سرود. وي از احفاد سلطان نويان جهانشاه‌خان تورکمان، برجسته‌ترين حاکم دولت ترکي-آزربايجاني قاراقويونلو است (بسياري از احفاد، فرزندان و منسوبان سلطان نويان جهانشاه‌خان قاراقويونلو مانند خود وي در شعر و شاعري دست داشته و حامي زبان و فرهنگ توركي بوده‌اند. علاوه بر نشاء تبريزي؛ پسر جهانشاه‌خان، پیربوداق حاکم شیراز و بغداد، آرایش‌بیگوم و اردوک‌سلطان (شاه‏ساراي) و دختران برادر او شاه اسکندر هم شاعر بودند). در باره‌ي نشاء تبريزي در منابع گوناگون ملاحظات و اطلاعات فراواني وجود دارد. از معاصرين وي، شيخ محمدعلي حزين و آذر بيگدلي هر کدام مختصري از شرح حال وي را نوشته‌اند. بنا به اين منابع، وي که در تبريز نشو و نما يافته بود به اصفهان مهاجرت کرد و در آنجا به ادامه‌ي تحصيل پرداخت. در علوم رياضي و سياق مهارتي کسب نمود و بعدها مستوفي خالصه‌جات مازندران شد. نشاء تبريزي در پايان عمر به تبريز بازگشت و در آنجا فوت نمود (بنا به تذکره المعاصرين حزين در ١٧١٣ ميلادي، بنا به رياض الجنته در ١٧٧٥ ميلادي). نسخه‌هايي از دیوان وي مرکب از اشعار تورکي و فارسي در مراکز مختلف، از جمله در کتابخانه‌ي مرکزي دانشگاه تهران (به شماره‌ي ٢٩٣٥-٨٨ صفحه)، کتابخانه‌ي ملّي تبریز (به شماره ي ٢٦٢٦ -١٠٨ صفحه، دو هزار و هفتصد بيت)، کتابخانه‌ي مجلس شوراي اسلامي (شماره‌ي ثبت: ٩٠٢٦٣، شماره‌ي قفسه: ١٤٧٦١) و در استانبول موجود است.

٥- قصيده‌ي تورکي نشاء تبريزي داراي ٢٨ بيت است. زبان اين قصيده، تورکي ديواني قزلباشي و يا تورکماني آن دوره، متاثر از لهجه‌ي تورکي عثماني (گيبي به جاي کيمي در بيت ٥، يوز به جاي اوز در ابيات ٩، ١٢، ٢٦، گؤنول به جاي کؤنول در بيت ٢٤)، لهجه‌هاي محلي (ايله‌ن به جاي ايله در بيت ٢١، مانا به جاي منه در بيت ٢٧) و داراي عناصر آرخائيک (شول در بيت ٢٧) است.

٦-در بيت شانزده گفته مي‌شود که امر مذهّب ساختن حرم امام علي به رضا و اذن سلطان عثماني انجام گرفته است (رضا وئردی اونا سلطانِ روم، اسکندر ثانی). و سپس گفته مي‌شود که دعاي مسلمانان براي حاکميت سلطان عثماني واجب است (که واجبدیر دعايِ دولتی اسلامیان اوزره). اين در تطابق با اعتقاد اصولي نادرشاه است که سلطان عثماني را خادم حرمين شريف، خليفه‌ي قاطبه‌ي اهل اسلام و رهبر معنوي و حتي سياسي آنها مي‌دانست و خواستار دوستي و اتحاد پايدار با امپراتوري عثماني بود.

٧-مساله‌ي تذهيب حرم امام علي و پاسداشت وي از ديگر مظاهر و آئينهاي شيعه به هيچ وجه به معني شيعي بودن خود نادرشاه نيست. علاوه بر دلائل بسيار که در جاي خود ذکر شده‌اند، اين امر ناشي از سعه‌ي صدر و احترام او به گروهها و فرق مذهبي و مراعات پيروان آنها- علي رغم سختگيري وي بر روحانيان شيعي و مخالفت وي با آئينهاي خودآزارانه و غيرستيز تشيع (عزاداري، سبّ و ...)- بود. وي نوعا در مسائل ديني شخصيتي آزادانديش، روشن‌بين و داراي ديدي انساني و جهاني بود. نادرشاه به همان اندازه که در تورکيّت متعصب بود، در مسائل ديني از تعصب به دور بود.

٨-ایوان نجف یکی از برجسته‌ترين نمونه‌هاي هنر معماری اسلامی به‌شمار مي‌رود. ابيات فارسي و تورکي ايوان نجف در يک کتیبه‌ی آبي‌رنگ افقی بر سردر ورودي قرار دارند. اين کتيبه‌ها ظاهرا به دستور صدام حسين کنده شده و به جاي آنها خشتهاي طلا نصب گرديده بود. تا آنکه به دستور آيت الله سيستاني اقدام به تعمیر و جایگزینی اشعار توسط ستاد بازسازی عتبات استان خوزستان گرديد (عکس سياه و سفيد مربوط به دوره‌ي عثماني و عکس رنگي مربوط به پس از بازسازي است).

٩-در زير متن قصيده‌ي تورکي را به الفباي عربي و لاتين داده‌ام. مبناي خوانش من نسخه‌ي خطي ديوان نشاء تبريزي در کتابخانه‌ي مجلس شوراي اسلامي (شماره‌ي ثبت: ٩٠٢٦٣، شماره‌ي قفسه: ١٤٧٦١) است. کلمات و پسوندهاي تورکي با املاي فونتيک مدرن تورکي و کلمات و عبارات فارسي و عربي به املاي رايج در آن زبانها نوشته شدند.

تاريخ مطلا ساختن روضه‌ي متبرکه‌ي حضرت علی که حسب الامر بزبان تورکی گفته شده است.

بويروق اوزه‌ره تورکجه سؤيله‌نه‌ن، ايديز علی‌نين قوتسال ياتيرينين آلتينلا قاپلاما ايل‌آی‌گونو

ميرزا عبدالرزاق تبريزي جهانشاهي (نشاء)

١-شهِ جم‌ حشمتِ دارا‌ درایت، نادرِ دوران
که تختِ دولتِ جمشیده وارثدیر جهان اوزره
٢-بدخشان لعل و عمّان اینجی‌سین وئرمیش خراجیندا
گونه‌ش تک حکمو نافذ، متّصل دریا و کان اوزره
٣-چکیلمه‌ز کهکشانین یایی تک نقّاش اگر چکسین
مثالِ قوّتِ بازويِ اقبالین کمان اوزره
٤-بلند اقبال اولان، اعدالارین هم سربلند ائیله‌ر
مکرّ‌ر ائیله‌میش دشمنله‌رین باشین سنان اوزره
٥-عيارِ خالصِ اخلاصين ائتدي گون گيبی روشن
قضا جریان ائدیپ فرمان، کمانِ عزّ و شان اوزره
٦-که لازمدیر علی‌نین روضه‌يِ پاکین طلا ائتمه‌ک
منوّردیر مقامِ مهر دایم آسمان اوزره
٧-زهی نامِ همایون، کیم یازاندا کاتبِ قدر‌ت
گره‌ک توغرايِ بسم الله چکسینله‌ر نشان اوزره
٨-او کوکب کیم که افلاکِ خلافت ایچره انوارین
سالیپ چرخِ چهارمدان زمین اوزره، زمان اوزره
٩-اولور مرآتِ دینین صیقلی دولت بو يوزده‌ندیر
قضا تختِ خلافت رسمین ائتمیشدیر جهان اوزره
١٠-وجودِ تخت اوچون علّت گره‌ک ناچار چار اولسون
موخّر علّتِ غایی اولور ظاهر عيان اوزره
١١-سن اول کامل باهادیرِ گرامی‌سه‌ن کی حقّینده
دئمیش هر جوهری، بیر قیمتِ ناقص گمان اوزره
١٢-شها! بی‌اختیارام مدحِ شاهنشاهِ دورانه
بو يوزده‌ندیر مکرّر ائیله‌ره‌م جاری زبان اوزره
١٣-دلیلِ شوکتی بسدیر همین نامِ همایونی
معانی لفظده‌ن ظاهر اولور لوحِ بیان اوزره
١٤-دئییلدیر کهکشان، تسخیر اوچون عزم ائیله‌ییپ گویا
کمندِ همّتِ والاسین آتمیش آسمان اوزره
١٥-ائدیپ ایجاد چون صانع، بو شاهنشاهِ دورانین
حصولِ مقصدین فرمانینا توأم جهان اوزره
١٦-رضا وئردی اونا سلطانِ روم، اسکندر ثانی
که واجبدیر دعايِ دولتی، اسلامیان اوزره
١٧-زهی شوکت که گر کفّار ایله‌ن عزم ائیله‌سین رزمه
چکه‌رله‌ر منّتِ شمشیرینی باش اوسته، جان اوزره
١٨-صلاحِ دولتینی ایسته‌یه‌ن بغداد والیسی
سالیپ اِتمام اوچون سعی ایله دامانین میان اوزره
١٩-او صاحب‌جاه کیم ذکر ائتسه‌له‌ر نامِ گرامی‌سین
ائده‌رله‌ر حمد اسما ایله‌ن، جاری لسان اوزره
٢٠-بو خیر امرین مهّیا اولدو چون اسبابِ اِتمامی
مرادِ پادشاهِ تاجبخشِ کامران اوزره
٢١-زرِ نابین عيارین ائتدی اؤز اخلاصی تک شاهد
مُعَيِّر نقدِ جان ایله‌ن، معادل امتحان اوزره
٢٢-ملايک اولدولار همد‌ستِ استادانِ چابوک‌دست
طلادان آسمان ایجاد اولوندو آسمان اورزه
٢٣-ضریح اوزره منوّر گنبدِ خورشید خاصیت
سانیرسان قبّه‌يِ یاقوتِ اح
مردیر جنان اوزره
٢٤-گؤنول پرواز ائدیپ سر طوقِ زرّینین خیال ائیله‌ر
که آچمیش بال طاوسِ بهشتی آشیان اوزره
٢٥-موذّن بلبلِ تسبیح‌خوان و صحن، گولشندیر
قیزیل گول دسته‌سی، گول دسته‌له‌ر باغِ جنان اوزره
٢٦-تمنّاي سلاطیندیر، يوزون سورتمه‌ک بو درگاها
زهی رفعت که ایسته‌ر صدر دوشسون آستان اوزره
٢٧-ديیه‌رکه‌ن عقلِ ظاهربین مانا شول قبّه‌دیر گویا
که اولموشدور طلایِ نابیله زرّین جهان اوزره
٢٨-جوابیم “نشاء‌“اولدو مصرع تاریخِ اتماما
اد‌ب بیل مهر، ساکن دور! مطافِ انس و جان اوزره 

دامان ميان اوزره سالماق: دامن بمیان پای گرفتن، کنایه از متوجه ساختن کسی به انجام کاری
مُعَيِّر: عیارگیر، عیارگر، چاشنی‌گیر. آنکه عیار و چاشنی طلا و نقره و مسکوکات را معین می‌کند

Buyruq Üzere Türkce Söylenen İdiz Eli’nin Qutsal Yatırını Altınla Qaplama İlaygünü

Mirza Ebdürrezzaq Tebrîzi Cahanşâhi Neşa


Şeh-i cem hişmet-i Dâra derâyet, Nâdir-i dövran
Ki text-i devlet-i Cemşid’e vârisdir cahan üzre
Bedexşan le’l-ü umman incisin vérmiş xerâcında
Güneş tek hökmü nâfiz müttesil deryâ vü kân üzre
Çekilmez kehkeşânın yâyı tek neqqaş eger çeksin
Misâl-i qüvvet-i bâzu-yi iqbâlın kemân üzre
Bülend iqbâl olan e’daların hem serbülend éyler
Mükerrer éylemiş düşmenlerin başın sinân üzre
Eyâr-i xâlis-i ixlasın étdi gün gibi rövşen
Qeza ceryan édip fermân, kemân-i izz-ü şân üzre
Ki lâzimdir Eli’nin rövze-yi pâkın tela étmek
Münevverdir meqâm-i méhr dâyim âsiman üzre
Zéhi nâm-i humâyun kim yazanda kâtib-i qüdret
Gerek tuğra-yi bismillâh çeksinler nişân üzre
O kövkeb kim ki eflâk-i xelâfet içre envârın
Salıp çerx-i çaharumdan zemin üzre, zaman üzre
Olur mer’at-i dinin séyqeli devlet, bu yüzdendir
Qeza text-i xelâfet resmin étmişdir cahan üzre
Vucud-i text üçün illet gerek nâçar çâr olsun
Müexxer illet-i qâyi olur zâhir eyan üzre
Sen ol kâmil bahadırsan girâmisen ki haqqında
Démiş her cövheri bir qiymet-i nâqis güman üzre
Şeha bî ixtiyâram medh-i şâhenşâh-i dövrâne
Bu yüzdendir mükerrer éylerem câri zebân üzre
Delil-i şövketi besdir hemin nâm-i humayunu
Meâni lefzden zâhir olur lövh-i beyân üzre
Déyildir kehkişan tesxîr üçün ezm éyleyip gûya
Kemend-i himmet-i vâlâsın atmış âsiman üzre
Édip icâd çün sân’i bu şâhenşâh-i dövranın
Husul-i meqsedin fermânına tö’em cahan üzre
Riza vérdi ona Sultân-i Rum، İskender-i Sâni
Ki vâcibdir duâ-yi devleti İslâmiyan üzre
Zéhi şövket ki ger küffâr ilen ezm éylesin rezme
Çekerler minnet-i şemşirini bâş üste, cân üzre
Selâh-i devletini isteyen Beğdâd vâlisi
Salıp itmam üçün se’y ile damânın miyân üzre
O sâhibcâh kim zikr étseler nâm-i girâmisin
Éderler hemd esmâ ilen câri lisan üzre
Bu xéyr emrin müheyya oldu çün esbâb-i itmâmı
Murâd-i pâdişah-i tâcbexş-i kâmran üzre
Zer-i nabın eyarın étdi öz ixlâsı tek şâhid
Müeyyér neqd-i can ilen muâdil imtahân üzre
Melâyik oldular hemdest-i ustadân-i çâbukdest
Telâdan âsiman icad olundu âsiman üzre
Zerih üzre münevver günbed-i xurşîd xâsiyyet
Sanırsan qübbe-yi yâqut-i ehmerdir cinan üzre
Gönül pervaz édip sertovq-i zerrinin xeyâl éyler
Ki açmış bâl tâvus-i béhéşti âşiyan üzre
Müezzin bülbül-i tesbîhxân-u sehn gülşendir
Qızıl gül destesi güldesteler bâğ-i cinan üzre
Temennâ-yi selâtindir yüzün sürtmek bu dergâha
Zéhi ref’et ki ister sedr düşsün âsitan üzre
Diyerken eql-i zâhirbin mana şol qübbedir guya
Ki olmuşdur telâ-yi nâb ile zerrin cahan üzre
Cevabım Neşa’ oldu misre-yi târix-i itmama
Edeb bil méhr, sâkin dur! mutaf-i ins-u can üzre

منابع:
١-دانلود نسخه‌ي خطي ديوان نشئه‌ي تبريزي. نسخه‌ي کتابخانه‌ي مجلس شوراي اسلامي (شماره‌ي ثبت: ٩٠٢٦٣، شماره‌ي قفسه: ١٤٧٦١)
٢-ﻧﺎدر ﺷﺎه اﻓﺸﺎر، دوﻟﺖ ﻻﺋﯿﻚ، روﺣﺎﻧﯿﺖ ﻓﺎرس و ﻣﺬھﺐ ﺗﺮﻛﻲ ﺟﻌﻔﺮي
٣- سنگنوشته‌ي ترکي کلات نوشته شده به امر نادرشاه افشار- کتيبه‌ي نادري
٤-توحيد ملكزاده ديلمقاني: نادير‌شاه افشار دؤورونده تورك ديل، اده‌بييات و كولتورونه بير باخيش
٥-سابقه‌ي تاريخي ايل افشار و اصل و نسب نادر شاه، محمد مرادي
٦-مرشدلو، جواد (1388) «شمشير ايران»، كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، شماره 142، (40- 47).
٧-مئهران باهارلي، جهانشاه شاعر
٨-محمد کاظم، عالم‌‏آرای نادری، سه جلد
٩-درّه نادره، تاريخ عصر نادرشاه (ص ٧٥٢)
١٠-جهانگشاي نادري
١١-آبراهام گاتوغی کوس، منتخباتی از یادداشت‏ها، ترجمه عبدالحسین‏ سپنتا و استیفان هانانیان
١٢- مهدوی نسب، سیاست مذهبی نادرشاه افشار
13-Nadir Shah’s Quest for The Sword by ERNEST S. TUCKER (Author)
14- Nadir Shah from Tribal Warrior to Conquering Tyrant, Michael Axworthy
١٥-تذکره‌ي شعراي آزربايجان. صص ٦٦٥-٦٦٢
١٦-دانشمندان آزربايجان، ص ٣٧٥
١٧-کتیبه‌ي ترکی حرم امام علی (ع) در نجف سروده شده به سفارش نادر شاه
١٨- مهدي اللهياري تبريزي، نقدي بر مقاله‌ي اشعار باقيمانده از ديوان حقيقي
١٩- غلامرضا گلي زواره، ‏نجف اشرف شهر باشرافت
٢٠-تاریخ احوال بتذکرة مولانای شیخ محمّد علی حزین
٢١-آتشکده‌ي آذر: تذکره‌ي شعرای فارسی‌زبان تا آخر قرن دوازدهم هجری
٢٢- لمحات اجتماعيه من تاريخ العراق الحديث، ج ١، ص ١١٩

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.