Thursday, December 17, 2015

فرمانهاي کريمخان و علی مرادخان، حدود شمالي و جنوبي ولايت آزربايجان و شمول آن بر قلمرو عليشکر

فرمانهای کريم‌خان و علی‌مرادخان، حدود شمالی و جنوبی ولايت آزربايجان
و
شمول آن بر قلمروی علی‌شکر



مئهران باهارلی- ٢٠١٠


فرامین کریم‌خان زند و علی‌مرادخان زند: قلمروی علی‌شکر (همدان، ساوه، اراک، یک دوم کردستان، یک سوم کرمانشاه،...) و قراباغ و شیروان و گنجه و نخجوان جزء ولایت آزربایجان است.


١-فرمانهائی از کریمخان و علی‌مرادخان دو شاه سلسله‌ی زندیه خطاب به بیگلربیگیان، حکام‏ و عمال کشور در باره‌ی مسیحیان ممالک محروسه‌ی ایران، تضمین آزادی‌های آنها و مبلغین اروپائی در دست است. این فرمانها پس از آن صادر شده‌اند که «عمدة المسیحیة پادری فرنسیه حکیم» نزد کریم‌خان و «عمدة المسیحیه پادری اورانوس حکیم» به حضور علی‌مرادخان رسیده و خواستار آزادی «پادریان فرنگیان و خلیفها در ممالک محروسه» و اینکه «در هر کجا که خواسته باشند توقّف و سکنی کرده، هر یک از ارامنه و عیسویان و اولاد ایشان که خواسته باشد نزد ایشان آمد و شد کرده، تعلیم گیرند» گردیده‌اند. در فرمان کریم‌خان زند به تاریخ ١٧٦٣ میلادی، مراکز سکونتی مسیحیان اروپایی (فرنگیه) در آزربایجان نیز نشان داده می‌شوند. فرمان علی مرادخان به  تاریخ ١٧٨١ میلادی هم مانند فرمان کریم‌خان زند و در فرمتی کاملا مشابه، راجع‏ به اقامتگاه نمایندگان مذهبی و خلفای مسیحی و سوداگران به حکام‏ و بیگلربیگیان سرتاسر کشور صادر شده که تا حد امکان تحصیلات لازم‏ را معمول داشته و رضایت خاطر نامبردگان را فراهم سازند. (این فرمان در نشریه‌ی بررسی‌های تاریخی وابسته به نشریه‌ی ستاد بزرگ ارتشتاران- کمیته‌ی تاریخ نظامی در سال ١٣٤٦ منتشر شده است).

٢-این دو فرمان ضمن شمردن مراکز سکونتی مبلغین مذهبی اروپایی و خلفاء و تجار مسیحی در ممالک محروسه‌ی ایران، حدود و قلمروی شمال و جنوب «ولایت آزربایجان» در هر دو سوی ارس در آن دوره را به وضوح بیان می‌کنند و بنابراین از جهت جغرافیای تاریخی، سیاسی و اداری آزربایجان دارای اهمیت‌اند:

الف- در این فرمانها صراحتا مناطق «شیروان، قره‌باغ (قاراباغ)، گنجه و نخجوان (ناخجیوان)» در شمال ارس، یعنی تقریبا همه‌ی جمهوری آزربایجان فعلی، و یا قفقاز جنوبی به صورت جزئی از واحد سیاسی-اداری آزربایجان و بخشی از «ولایت آزربایجان» شمرده شده‌اند.

ب-در این دو فرمان علاوه بر دارالسلطنه‌ی تبریز در جنوب ارس، «قلمروی علی‌شکر» (علی شوکور) نیز جزئی از «ولایت آزربایجان» و یا واحد سیاسی-اداری آزربایجان شمرده شده است. قلمروی علیشکر در قرن هیجده میلادی اقلا نواحی ساوه و اراک و همدان، یعنی تقریبا کل استانهای فعلی مرکزی و همدان، بخشهائی از استانهای فعلی تهران، البرز و قم، نیمی از استانهای کردستان و لرستان و یک سوم استان کرمانشاهان را شامل می‌شد. این اشاره، بر حدود جنوبی مفهوم ولایت آزربایجان آن دوره که اغلب بخشی از «عراق عجم» و «جبال» محسوب شده‌اند پرتوافکنی می‌کند و یک بار دیگر تائید می‌نماید که در گذشته در برهه‌هایی از زمان، بخشهای مذکور واقع در مرکز و غرب ایران نیز داخل در حدود آزربایجان سیاسی-اداری بوده‌اند.

٣- نهادهای رسمی سیاسی و تبلیغاتی دولت ایران و بسیاری از قومیتگرایان افراطی فارس و پان‌ایرانیستها ادعا می‌کنند که در گذشته مناطق شمال رود ارس، خمسه و هیچ بخش دیگری از عراق عجم و یا جبال، «هرگز و هیچگاه» آزربایجان نامیده نشده‌اند. مخصوصاً شمول مفهوم آزربایجان بر شمال ارس و جنوب قفقاز در برهه‌هایی از زمان، واقعیتی است که همواره از سوی قومیتگرایان افراطی فارس، پان‌ایرانیستها و بسیاری از مراکز سیاسی و تبلیغاتی وابسته به دولت ایران انکار می‌شود. به عنوان نمونه «عنایت‌الله رضا» به دفعات چنین ادعا کرده است: «بر اساس تاریخ، سرزمینی که در قفقاز در شمال رود ارس قرار گرفته است، «هیچگاه» آزربایجان خوانده نشده بود تا تاریخ ١٩١٨». ویا مورخ پان‌ایرانیست «تورج اتابکی» می‌گوید: «تا زمان فروپاشی روسیه‌ی تزاری، اثری از نام آزربایجان برای مناطق مسلمان‌نشین شمال ارس وجود ندارد». در حالیکه فرامین زندی مذکور از جمله اسناد رسمی تنظیم شده بنام دو عالی‌ترین مقام دولت یعنی پادشاه کشور هستند که صراحتا و بر خلاف این ادعاها بخش اعظم قفقاز جنوبی ددر شمال ارس و قسمتی از عراق عجم و جبال در جنوب ارس را جزء «ولایت آزربایجان» شمرده‌اند.

٤-فرامین شاهان توسط دستگاه عریض و طویل تکنوکراتهای متخصص و منشیان واقف بر ترمینولوژی رایج و پذیرفته شده رسمی، دولتی و حقوقی زمان خود نوشته می‌شدند و امکان وقوع اشتباهی این چنین سترگ در آنها در باره‌ی حدود و ثغور مهمترین ایالت کشور، آن هم دو بار وعینا با فاصله‌ی زمانی ١٨ سال متصور نیست.

در زیر متن دو فرمان مذکور را نقل کرده‌ام:

فرمان دولتی کريمخان زند [به تاریخ ١٧٦٣ میلادی]

فرمان تعالی شد

آنکه در این اوان عمدة المسیحیه پادری "فرنسیه حکیم" وارد حضور و بعرض رسانید که بموجب ارقام سلاطین جنت‌مقام صفویه اناراللّه برهانهم، همیشه پادریان فرنگیان و خلیفها در ممالک محروسه ایران خانه و جا و مکان داشته، هر یک برسم و آئین خویشتن مشغول، و تجار و سوداگران آن طایفه بتجارت قیام، و عشور و متوجهات حسابی خود را مهم‌سازی عمال خیریت اعمال مینموده‌اند. مشروط بر آنکه احدی از آنها مرتکب امری که خلاف ملت مقدس اثنی‌عشره علیهم صلوات اللّه الملک الاکبر باشد بحسب ظاهر نکرده، احدی را هم با ایشان رجوعی نباشد. و هرگاه جماعت ارامنه بآنها ضرر و نقصانی رسانیده، متعرض احوال آنها شوند، بعد از ثبوت آن، آنها را ترجمان نمایند.

و پادریان کرملیان، دومنیکان و جزویت و کبحوخی [کپوچی]و آگوستی و غیره که در ولایت آزربایجان از شیروان و قراباغ و دارالسلطنه تبریز و گنجه و نخجوان و قلمرو علیشکر؛ دارالسلطنه اصفهان؛ و الکاء فارس از شیراز و بندرعباس؛ و سایر ممالک محروسه می‌باشند و در هرجا که خواسته باشند توقف و سکنی کرده، هر یک از ارامنه و عیسویان و اولاد ایشان که خواسته باشند نزد ایشان آمد و شد کرده، تعلیم بگیرند و درس بخوانند. نیز ممانعت نکرده چنانچه جماعت مذکوره اموات خود را در مقامی که  بجهت مدفون آنها تعیین می‌نمایند بدستور و سنن دین خود برده و دفن نمایند. عایق و مانعی جهت آنها نباشد، و امداد و اعانت لازمه آنها به عمل آمده، احدی نسبت به ایشان ظلم و ستم ننماید. و در خصوص صدق ادعایات و غرض خود ارقام مذکوره را آورده بنظر رسانند.

لهذا عالیجاهان بیگلربیگیان عظام و حکام گرام و غیره عمال ولایت محروسه در خصوص امور مذکوره بنحویکه حسب الارقام سلاطین بشروط مذکوره مقرر شده از آنقرار معمول، و عشور متوجهات حسابی تجار و سوداگران را باز یافت، و تخلف از فرموده مبارک جایز نداشته، مراعات ایشان را منظور دارند و در عهده شناسند.

تحریراً فی شهر شوال المکرم سنه ۱۱۷۷

فرمان علی‌مرادخان زند [به تاریخ ١٧٨١ میلادی]

حکم والا شد

آنکه در این اوان عمدة المسیحیه پادری "اوانوس حکیم"‏ وارد حضور و بعرض والا رسانید که بموجب ارقام سلاطین جنت‌مکین صفویه‏ انار اللّه براهینهم، همیشه پادریان فرنگیان و خلیفها در ممالک محروسه‏ ایران جا و مکان داشته، هر یک برسم و آئین خویش بعبادت مشغول، و تجار و سوداگران این طایفه به تجارت قیام، و عشور و متوجهات حسابی خود را مهم‌سازی عمال خیریت اعمال دیوان مینموده‏اند. مشروط بر اینکه احدی‏ از آنها مرتکب امری که خلاف ملة مقدس اثنی عشر علیهم صلوات اللّه الملک الاکبر باشد، بحسب ظاهر نگردیده، احدی را هم با ایشان رجوعی نباشد. و هرگاه‏ جماعت ارامنه به آنها ضرر و نقصانی برسانند و بخلاف حساب متعرض احوال آنها شوند، بعد از ثبوت آن، آنها را ترجمان نمایند.

و پادریان کرملیان‏، دومنیکان و جزویت و کنحوحی [کپوچی] و اگوستن و غیره که از ولایت‏ آزربایجان از شیروان و قراباغ و دار السلطنه تبریز و گنجه و نخجوان و قلمرو علیشکر؛ و دارالسلطنه اصفهان؛ و الکای فارس از شیراز و بندرعباس؛‏ و سایر ممالک محروسه میباشند و در هرجا که خواسته باشند توقف و سکنی کرده، هر یک از ارامنه و عیسویان و اولاد ایشان که خواسته باشند نزد ایشان آمد و شد کرده، تعلیم گیرند و درس بخوانند. نیز ممانعت نکرده‏ چنانچه جماعت مزبوره اموات خود را در مقامی که بجهة تدفین آنها تعیین‏ مینمایند بدستور و آئین دین خود برده و دفن نمایند، عایق و مانعی جهت آنها نباشد. و امداد و اعانت لازمه در باره آنها به عمل آمده، احدی نسبت به ایشان‏ ظلم و ستم ننماید. و در خصوص صدق ادعا و عرض خود ارقام مذکوره را بنظر رسانند.

لهذا عالیجاهان بیگلربیگیان عظام و حکام کرام و عمال‏ ولایت محروسه در خصوص امر مذکوره به نحوی که حسب الارقام سلاطین‏ مراد مذکوره مقرر شده از آن قرار معمول، و عشور متوجهات حسابی تجار و سوداگران را بازیافت، و تخلف از فرموده جایز ندارند و در عهده شناسند.

تحریراً فی شهر جمادی الثّانی سنه ١١٩٥

چند توضيح:

١-علی‌مرادخان زند: پنجمین پادشاه دودمان زند ایران و جانشین صادق‌خان زند. وی که خواهرزاده‌ی کریمخان زند بود برای بار دوم از سال ١١٩٦ تا ١١٩٩ (۳ سال) سلطنت کرد و در این سال درگذشت. علی‌مرادخان زند در آغاز بر اصفهان فرمان می‌راند، اما توانست بسیاری از رقیبان را کنار بزند و بر پایتخت شیراز دست یابد.

٢-پادری: پدر روحانی، اسقف، کشیش، عنوان عام مبشران، مبلغین و میسیونرهای مسیحی که از کشورهای اروپائی به ایران و دیگر مناطق اسلامی فرستاده می‌شدند. از واژه‌ی «پادرئPadre » در زبان لاتین و معادل کلمه‌ی «آتاAta » و «ددهDede » در تورکی، «بابا» و «پیر» فارسی، «شیخ» و «اب» عربی در اصطلاح تصوف و طریقتها.

٣-کرمليان-کاپوچی (کبوجی)-آگوستی (آگوستن)-جوزيت-دومنيکان: «ﮐﺎرﻣﻠﯿﺖ» (کرملیان)، «کاپوسن» (کاپوچی-کبوجی، در فرمانها کنجوخی-کنحوحی ثبت شده است)، «اگوستین» (آگوستی، از ﻓﺮاﻧﺴﯿﺴﮑﻦها)، «ژوزئیت»‏ (جوزیت، یسوعی‏) و «دومینیکن» (دومنیکان) که نامشان در فرمانها آمده،‏ پنج فرقه‌ی مسیحی اروپائی‌اند که در دوره‌ی صفوی و به بعد در قلمروی ممالک محروسه‌ی ایران فعالیت می‌کردند. آغاز نفوذ و گسترش فعالیت میسیونرهای مسیحی اروپائی مذکور به دوره‌ی شاه عباس، که شخصیتی تورک‌ستیز بود، بر می‌گردد. هدف اصلی از اعزام این مبلغین عیسوی به ایران، تحریک شاه به تورکی‌ستیزی، عثمانی‌ستیزی و جنگ با عثمانی؛ و از اهداف فرعی آنها ﺗﺒﻠﯿﻎ فرق ﻣسیحی اروپائی بویژه در میان ارمنیان بود. این مبلغین ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺗﻨﮕﺎﺗﻨگی با ﻓﻌﺎﻟﯿتهای اﺳﺘﻌﻤﺎری دول متبوعه‌ی خود (ایتالیا، فرانسه، پرتغال، اسپانیا، بریتانیا، لهستان،...) داشتند و ﻣﺪاﻓﻊ ﻣﻨﺎﻓﻊ آنها در ایران بودند. آنها اغلب در مسائل ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ، سیاسی، تجارتی، اقتصادی، اطلاعاتی، امنیتی و حتی نظامی کشور هم دخالت می‏نمودند. بسیاری از آنها زبان‌شناسان قابل و مسلط به زبانهای فارسی، تورکی و ارمنی بودند و در دربار به عنوان پزشک، مترجم، معلم و مدرس شاهزادگان فعالیت می‌کردند.

٤-«عراق عجم»: در مقابل «عراق عرب» ویا قسمت سفلای بین النهرین، نامی است که از دوره‌ی امپراتوری تورکی سلجوقی جایگزین نام «جبال» و «ایالت جبال» سابق و یا ناحیه‌ای که یونانیان آنرا «ماد» می‌نامیده‌اند شده است. مفهوم عراق عجم در گذشته اغلب برای نامیدن سرزمین وسیعی در ایران مرکزی بکار می‌رفت و حدود آن در شمال غرب ایران از خارج آزربایجان شروع می‌شد. یعنی عراق عجم و آزربایجان دو منطقه‌ی همسایه بودند. با اینهمه در برهه‌هائی از زمان عراق عجم قسمتی از منطقه‌ی آزربایجان در شمال غرب ایران را نیز شامل می‌شد. به عبارت دیگر منطقه‌ای در شمال غرب و نواحی مرکزی ایران وجود دارد که در برهه‌هایی از زمان و در برخی منابع جزء جغرافیای «آزربایجان»، و در مقاطع زمانی دیگر و در منابع دیگر جزئی از جغرافیای «عراق عجم» و یا «جبال» قدیم خوانده شده‌ است («حوزه‌ی آزربایجانی عراق عجم-جبال»). قلمروی این منطقه که بعضا جزء آزربایجان و بعضا جزئی از عراق عجم-جبال شمرده شده‌ است در دوره‌های گوناگون متغیر بوده و در گسترده‌ترین حالت خود، منطبق بر استانهای فعلی زنجان و قزوین (خمسه‌)، همدان، مرکزی (اراک یا عراق)، قم، تهران، البرز و نواحی شرقی استانهای کردستان و کرمانشاهان بود. حوزه‌ی آزربایجانی عراق عجم-جبال، از زمان قدیم تورک‌نشین بود و همگی تورکان این مناطق همواره استقلال فرهنگی، زبانی و هویتی تورک خود را نسبت به بخشهای غیر تورک عراق عجم-جبال حفظ کرده بودند. مناطق تورک‌نشین مذکور در عراق عجم-جبال به همراه مناطق تورک‌نشین آزربایجان، یک واحد ملی (تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک) را تشکیل می‌داد و می‌دهد.

٥-علی‌شکر (علی‌شوکور) بيگ بهارلو (شُکُر، به تورکی شوکورŞükür ): فرزند اولوغ قارابیگ فرزند بایرام قارابیگ، یکی از برجسته‌ترین امیران و نامدارترین خانهای الوس بهارلو و علی‌شکریان؛ و از قدرتمندترین سرداران قاراقویونلو در قرن ١٥. از عشیره‌ی بولاللو. خاستگاه طایفه‌ی تورک بهارلو آناتولی مرکزی در تورکیه (قرن ١٢) و مرکز اصلیشان پس از کوچ به ایران (قرن ١٥) منطقه‌ی همدان در تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک است. نام قلعه‌ی بهار (شهر بهار کنونی) در آن منطقه از نام این طایفه گرفته شده است. بهارلوها از ارکان و تکیه‌گاههای اصلی امپراتوری تورکی قاراقویونلو بودند. علی‌شوکور بیگ علاوه بر دولت‌مردی و نظامی‌گری، خطاط و موسیقیدانی بزرگ بود. او که در دوره‌ی جهانشاه قاراقویونلو، ایل‌بیگی طائفه‌ی بهارلو و از ملازمان نزدیک وی بود، بر دیگر امیرزادگان تورکمان برتری یافت و توانست نواحی غربی و جنوب غربی ایران را فتح و بیست سال بر تمامی سرزمین همدان، کردستان، لرستان و برخی مناطق پیرامونی آنها و سراسر عربستان ایران حاکمیت داشته باشد. پس از وی پسرش پیرعلی ایل‌بیگی بهارلوها شد. پس از شکست جهانشاه قاراقویونلو از اوزون حسن آق‌قویونلو، پیرعلی بیگ که در همدان به سر می‌برد، به همراه ابراهیم بیگ نوه‌ی جهانشاه و پنج هزار خانوار بهارلو، به تیموریان خراسان پناهنده شد. پس از آنکه شاه عباس اول در راستای سیاست تورک‌ستیزی، به سرکوب ایلات تورک قزلباش آغاز کرد، بخشی از خاندان علی‌شوکور برای ایمن ماندن از تعرض شاه عباس، به دربار متحدین خود تورکان گورکانی در هند پناه بردند (خاندان علی شوکور علاوه بر قاراقویونلوها با اخلاف تیموریان نیز پیوندهای سببی داشتند و دربرهه‌ای از زمان متفق آنها بودند. اتحاد خاندان علی شوکور با شاهزادگان تیموری در تاریخ به «اتحاد تورکمانان-جغتائیان» مشهور است). شماری نیز به بهانه‌ی ایجاد نظم در نواحی شرق فارس، به داراب کوچ داده شدند.

٦- الکای (قلمرو، کشور، مملکت) علی‌شکر: پس از حکومت بیست ساله‌ی علی شکر بیگ بهارلو بر بخشهایی از عراق عجم و جبال در غرب و شمال غرب ایران به مرکزیت همدان، از دوره‌ی قاراقویونلوها به دلیل اعتبار بالای وی، سرزمینهائی که تحت حاکمیت و تیول او و فرزندانش بود به «الکای علی‌شکر» معروف شد (الکا=اؤلکه، به تورکی به معنی مملکت و کشور). پس از آن در اغلب منابع و نوشته‌های تاریخی و جغرافیایی دوره‌های آق‌قویونلو، صفوی، زند و حتی افشار و قاجار «الکای علیشکر» به عنوان یک اصطلاح رسمی، اداری، درباری و دیوانی برای نامیدن این جنوبی‌ترین منطقه‌ی تورک‌ائلی- آزربایجان اتنیک بکار ‌می‌رفت. در عصر صفویه قلمروی علی‌شکر با وسعت عظیم خود، یکی از مهمترین ایالات کشور به مرکزیت منطقه‌ی همدان بود و بیگلربیگی آن معمولا منصب سپهسالاری را نیز صاحب بود. در زمان شاه عباس مدتی الکای علی‌شوکور از تورک‌ائلی به ولایت ولیعهدنشین مبدل گردید (در دوره‌ی قاجار منطقه‌ی آزربایجان از تورک ائلی ولیعهدنشین شد). در طول تاریخ قلمروی علی‌شکر بارها بین دولتهای تورکمان صفوی-افشار و امپراتوری عثمانی دست بدست گشته است. در سال ١٥٠٢ با پیروزی نیروهای دولت تورکی صفویه بر سلطان مراد عثمانی، شهر همدان، والی‌نشین الکای علیشکر بدست قزلباشها افتاد. در سال ١٥٨٩ تمامی اولکه‌ی علی‌شوکور تحت فرماندهی سینان پاشا به امپراتوری عثمانی الحاق شد. در سال ١٦٢٩ دوباره قلمروی علی‌شوکور و مرکز آن همدان به تصرف عثمانی در آمد. در سال ۱۷۲۴ میلادی، در پی سقوط دولت صفوی کل الکای علی‌شوکور به شمول شهر و منطقه‌ی همدان به تصرف احمد شاه پاشا والی عثمانی، و هشت سال بعد به تصرف نادرشاه افشار درآمد.....

٧-قلمروی الکای علي‌شکر: علاوه بر همه‌ی نیمه‌ی جنوبی منطقه‌ی ملی تورک (تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک) در شمال غرب ایران، بخشهائی از مناطق ملی فارس‌نشین، کردنشین، لرنشین-لک‌نشین و عرب‌نشین را نیز شامل می‌شد. این قلمرو در گسترده‌ترین حالت:

-در شمال و شمال غرب: همه‌ی کردستان را تا شهر زور (شمال غربی‌ترین نقطه)؛
-در غرب: الکاء گروس (نواحی شمال غرب همدان، شامل بیجار و قروه)، طقانمین، کرشب، زرین کمر (از توابع گروس در کوههای میان طارم و رودبار)، سنقر، دینور، اسدآباد، هرسین و ماهی‌دشت (نیمه‌ی شرقی استان کردستان و یک سوم شرقی استان کرمانشاهان فعلی تا ساحل رودخانه‌ی قره‌‌سو) را شامل می‌شد و به عراق عرب و دره‌ی رودهای دیاله و دجله منتهی می‌گردید؛
-در مرکز: درگزین، قیدار (در کنار زنجان، ابهر و جز آن)، هشتاد جفت (به ترکی سکسنجک، در شمال غرب طارم و در فاصله سلطانیه تا میانه و خلخال)؛
-در شرق: منطقه‌ی ساوه، کزاز، فراهان، جومین و سربند تا کمره را شامل می‌شد و با دو ولایت پایتخت‌نشین عصر صفوی یعنی قزوین و اصفهان همسایه بود. بلوکات ساوه در سالهای نخستین امپراتوری ترکی-آزربایجانی صفویه، جزوی قلمرو علی شکر و یکی از قلمروهای استقرار ایلات وابسته به نهاد حکومت صفویه (ترکان قزلباش و بعدها شاهسون ها) گردید. برخی منابع حتی جرفادقان (گلپایگان) و خوانسار را نیز جزو قلمرو علیشکر دانسته‌اند.
-در ناحيه‌ی جبال: دامنه‌ی جنوبی البرز از میانه تا ری و از البرز تا قم و ساوه تحت فرمان بیگلربیگی قزوین بود. بخش غربی منطقه‌ی جبال را بیگلربیگی قلمروی علی‌شکر اداره می‌کرد. مرز مشترک میان قلمروی این دو بیگلربیگی دشت فراهان بود.
-حد جنوبی قلمروی علی‌شکر: از همدان تا دامنه‌ی کوه گرین و دره‌ی رود گاماسیاب گسترده بود و دامنه‌ی شمالی آن را و نیز بخشی از مناطق لرنشین- لک‌نشین را در بر می‌گرفت. در این ناحیه علاوه بر خود همدان که عمده‌ی ممالک علی‌شکر بود تمامی شهرستانهای ملایر، تویسرکان، نهاوند، بروجرد، سیلاخور، قهاوند (شراء یا چرّا)... در قلمروی آن قرار داشت.

در دوره‌ی قاجار اصطلاح قلمروی علی‌شکر هر چند کمتر اما هنوز بکار می‌رفت. به عنوان مثال در یک متن جغرافیایی دوره‌ی قاجاری (سال ١٨٦٩) اثر ناصرالدین بن میر معصوم، در شرح جغرافیای ایران گفته می‌شود که قلمروی علیشکر محدود است از شرق به عراق عجم و از جنوب به خوزستان و از غرب به عراق عرب و کردستان و از شمال به آزربایجان؛ و شهرهای آن عبارت است از همدان، اسدآباد، خرقان، درگزین، نهاوند، کرمانشاهان، دینور، حلوان، کنکور، مایی دشت، سلطان آباد.

منابع:

١-صورت اصل سندها در سایتAsnad.org  و لینکهای زیر موجود است:  
فرمان کریم خان زند - Farman by Karim Khan Zand
فرمان علی مرادخان زند -  Hukm by 'Ali Murad Khan Zand on Christian communities
٢-اسناد و مکاتبات تاریخی: فرمان علی مرادخان (ص ١٥١ - ١٥٢). نشریه بررسیهای تاریخی وابسته به ستاد بزرگ ارتشتاران- کمیته تاریخ نظامی - دی ١٣٤٦ - شماره ١١. دو ماهنامه بررسیهای تاریخی، تاریخ و تحقیقات ایرانشناسی، قطع : کتابی. نویسنده: مفخم، محسن (هیئت رئیسه افتخاری: تیمسار سپهبد اسدالله صنیعی، تیمسار فریدون جم، دکتر عالیخانی. هیئت مدیره: تیمسار سپهبد غلامرضا ازهاری، تیمسار سپهبد علی کریملو، تیمسار سرلشگرحسین رستگار نامدار. هیئت تحریریه: آقای دکتر خانبابا بیانی، دکتر عباس زریاب خوئی، سیدمحمد تقی مصطفوی، سرهنگ دکتر جهانگیر قائم مقامی)؛ و شماره ٤-٣ ص ٣٦٦-٣٦٥
٣- اسنادی از روابط ایران با منطقه قفقاز، تالیف دایره اداره انتشار اسناد، شماره سند: ٢٢، تاریخ: شهر شوال المکرم، سنه ١١٧٧، فرستنده: کریم خان زند، موضوع: در باره آزادی مسیحیان در ممالک محروسه. تهران، وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات، ١٣٧٢، چاپ اول
٤-افشار، ایرج. فرمان علیمراد خان. آینده ۱۹، ۱-۳ (۱۳۷۲)
٥- باغداساریان، ادیک (ا. گرمانیک). تاریخ آرتساخ (قراباغ) از دیرباز تا ١٩٩١، تهران ١٣٨٠، فرمان کریمخان: ص ١٤٤
٦-سروش ایزدی، تأملی در باب قلمرو علیشکر، تاریخ ایران و اسلام دانشگاه لرستان، شماره 2، 1387.
٧-قائم مقامی، جهانگیر، یکصد و پنجاه سند تاریخی از جلایریان تا پهلوی، تهران، چاپخانه ارتش، ١٣٤٨
٨- تاقییئوا، پروفئسور شؤوکه‌ت. آزه‌ربایجانˊین تاریخ و مده‌نییه‌تینین بورژووا ساختالاشدیریجیلارینا قارشی. باکی. ١٩٧٨
٩-دانشنامه اسلام، ماده بهارلو
١٠- خالقی مقدم، دکتر محمد. آزربایجان در ادوار مختلف تاریخی، نشریه موج ‌بیداری، سه‌شنبه ٢ مرداد ١٣٨٦ ش ١٠٤
١١- سومر، فاروق. قراقویونلوها، ترجمه دکتر وهاب ولی، انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی- تهران- ١٣٦٩
١٢-تبلیغ مسیحیت در قلمرو اسلام و پادریان در ایران. سایت مسیحی دات نت
١٣-عقیلی، سیداحمد. ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎی ﻣﯿﯿﻮﻧﺮی درﻋﺼﺮ ﺟﺎﻧﺸﯿﻨﺎن ﺷﺎه ﻋﺒﺎس اول. پژوهش های تاریخی (علمی- پژوهشی)، دانشکده ادبیات و علوم انسانی - دانشگاه اصفهان، سال پنجاهم، دورة جدید، سال ششم، 85- شمارة اول (پیاپی 21 )، بهار 1393 ، ص 108
١٤- مهرابی، دکتر غلامحسین. ایل بهارلو در گذر تاریخ
١٥- دانشنامه جهان اسلام، بهارلو
١٦-اران نام واقعی جمهوری آزربایجان، مصاحبه با عنایت‌الله رضا
١٧-تغییر نام شمال ارس به آذربایجان و روایت جدایی از نگاه آنها

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.