Thursday, December 17, 2015

فرمانهاي کريمخان و علی مرادخان، حدود شمالي و جنوبي ولايت آزربايجان و شمول آن بر قلمرو عليشکر


فرمانهاي کريمخان و علی مرادخان، حدود شمالي و جنوبي ولايت آزربايجان و شمول آن بر قلمرو عليشکر 

مئهران باهارلي- ٢٠١٠

فرمانهائي از کريمخان و عليمرادخان دو شاه سلسله زنديه خطاب به بيگلربيگيان، حکام‏ و عمال کشور در باره تضمين آزاديهاي مسيحيان و مبلغين اروپائي در دست است. اين فرمانها از جهت جغرافياي تاريخي و سياسي آزربايجان داراي اهميت‌اند. در اين فرمانها ضمن شمردن مراکز سکونتي مبلغين مذهبی اروپايي و خلفاء و تجار مسیحی در ممالک محروسه ايران، به قلمرو ولايت آزربايجان در هر دو سوي ارس نيز اشاره شده‌ است. بنا به اين فرامين، دارالسلطنه تبريز، "شيروان، قره‌باغ (قاراباغ)، گنجه و نخجوان (ناخجيوان)" در شمال ارس يعني تقريبا همه اراضي جمهوري آزربايجان فعلي، و نيز "قلمرو عليشکر" (علي شوکور) يعني بخشي از عراق عجم و جبال قديم در مرکز و غرب ايران جزئي از ولايت آزربايجان هستند. قلمرو عليشکر در قرن هيجده ميلادي اقلا کل استانهاي فعلي مرکزي و همدان، بخشهائي از استانهاي تهران، البرز و قم، نيمي از استانهاي کردستان و لرستان و يک سوم استان کرمانشاهان را شامل مي‌شد. به عبارت ديگر کل بخش جنوبي منطقه ملي ترک‌نشين شمال غرب کشور (تورک‌ائلي = آزربايجان) در نواحي عراق عجم و جبال داخل در قلمرو عليشکر بود. 




بسياري از  قوميتگرايان افراطي فارس، پان‌ايرانيستها و ديدگاه رسمي سياسي و تبليغاتي دولت ايران ادعا مي‌کنند که در گذشته هرگز مناطق شمال رود ارس، خمسه و هيچ بخش ديگري از عراق عجم و يا جبال، آزربايجان ناميده نشده‌اند. به عنوان نمونه عنايت‌الله رضا به دفعات چنين ادعا کرده است: "بر اساس تاريخ، سرزميني که در قفقاز در شمال رود ارس قرار گرفته است، هيچگاه آزربايجان خوانده نشده بود تا تاريخ ١٩١٨". ويا تورج اتابکی، يک مورخ پان‌ايرانيست مي‌گويد که: "تا زمان فروپاشی روسیه تزاری، اثری از نام آزربایجان برای مناطق مسلمان‌نشین شمال ارس وجود ندارد". در حاليکه فرامين زندي مذکور از جمله اسناد رسمي تنظيم شده بنام دو عاليترين مقام دولت يعني شاه کشور هستند که صراحتا و بر خلاف اين ادعاها بخش اعظم قفقاز جنوبي و قسمتي از عراق عجم و جبال را جزء ولايت آزربايجان شمرده‌اند. فرامين شاهان توسط دستگاه عريض و طويل تکنوکراتهاي متخصص و منشيان واقف بر ترمينولوژي رايج و پذيرفته شده رسمي، دولتي و حقوقي زمان خود نوشته مي‌شدند و امکان وقوع اشتباهي اين چنين سترگ در آنها در باره حدود و ثغور مهمترين ايالت کشور، آن هم دو بار وعينا با فاصله زماني ١٧ سال متصور نيست. در زير متن دو فرمان مذکور نقل شده است: 

فرمان دولتی کریمخان زند [به تاريخ ١٧٦٤ ميلادي]

فرمان تعالی شد 

آنکه در این اوان عمدة المسیحیه پادری "فرنسیه حکیم" وارد حضور و بعرض رسانید که بموجب ارقام سلاطین جنت‌مقام صفویه اناراللّه برهانهم، همیشه پادریان فرنگیان و خلیفها در ممالک محروسه ایران خانه و جا و مکان داشته، هر یک برسم و آئین خویشتن مشغول، و تجار و سوداگران آن طایفه بتجارت قیام، و عشور و متوجهات حسابی خود را مهمسازی عمال خیریت اعمال مینموده‌اند. مشروط بر آنکه احدی از آنها مرتکب امری که خلاف ملت مقدس اثنی‌عشره علیهم صلوات اللّه الملک الاکبر باشد بحسب ظاهر نکرده، احدی را هم با ایشان رجوعی نباشد. و هرگاه جماعت ارامنه بآنها ضرر و نقصانی رسانيده، متعرض احوال آنها شوند، بعد از ثبوت آن، آنها را ترجمان نمایند. 

و پادریان کرملیان، دومنيکان و جزويت و کبحوخي [کپوچي]و آگوستي و غیره که در ولایت آزربایجان از شیروان و قراباغ و دارالسلطنه تبریز و گنجه و نخجوان و قلمرو علیشکر، دارالسلطنه اصفهان، و الکاء فارس از شیراز و بندرعباس، و سایر ممالک محروسه می‌باشند و در هرجا که خواسته باشند توقف و سکنی کرده، هر یک از ارامنه و عیسویان و اولاد ایشان که خواسته باشند نزد ایشان آمد و شد کرده، تعلیم بگيرند و درس بخوانند. نیز ممانعت نکرده چنانچه جماعت مذکوره اموات خود را در مقامی که بجهت مدفون آنها تعیین می‌نمایند بدستور و سنن دین خود برده و دفن نمایند. عایق و مانعی جهت آنها نباشد، و امداد و اعانت لازمه آنها به عمل آمده، احدی نسبت به ایشان ظلم و ستم ننماید. و در خصوص صدق ادعایات و غرض خود ارقام مذکوره را آورده بنظر رسانند. 

لهذا عالیجاهان بیگلربیگیان عظام و حکام گرام و غیره عمال ولایت محروسه در خصوص امور مذکوره بنحویکه حسب الارقام سلاطین بشروط مذکوره مقرر شده از آنقرار معمول، و عشور متوجهات حسابی تجار و سوداگران را باز یافت، و تخلف از فرموده مبارک جایز نداشته، مراعات ایشان را منظور دارند و در عهده شناسند.

تحریراً فی شهر شوال المکرم سنه ۱۱۷۷

فرمان علی‌مرادخان زند [به تاريخ ١٧٨١ ميلادي]

حکم والا شد 

آنکه در این اوان عمدة المسیحیه پادری "اوانوس حکیم"‏ وارد حضور و بعرض والا رسانید که بموجب ارقام سلاطین جنت‌مکين صفویه‏ انار اللّه براهینهم، همیشه پادریان فرنگیان و خليفها در ممالک محروسه‏ ایران جا و مکان داشته، هر یک برسم و آئین خویش بعبادت مشغول، و تجار و سوداگران این طایفه به تجارت قیام، و عشور و متوجهات حسابی خود را مهمسازی عمال خیریت اعمال دیوان مینموده‏اند. مشروط بر اینکه احدی‏ از آنها مرتکب امری که خلاف ملة مقدس اثنی عشر علیهم صلوات اللّه الملک الاکبر باشد، بحسب ظاهر نگردیده، احدی را هم با ایشان رجوعی نباشد. و هرگاه‏ جماعت ارامنه به آنها ضرر و نقصانی برسانند و بخلاف حساب متعرض احوال آنها شوند، بعد از ثبوت آن، آنها را ترجمان نمایند. 

و پادریان کرملیان‏، دومنیکان و جزويت و کنحوحی [کپوچي] و اگوستن و غیره که از ولایت‏ آزربایجان از شیروان و قراباغ و دار السلطنه تبریز و گنجه و نخجوان و قلمرو عليشکر، و دارالسلطنه اصفهان و الکاي فارس از شیراز و بندرعباس‏ و سایر ممالک محروسه میباشند و در هرجا که خواسته باشند توقف و سکنی کرده، هر یک از ارامنه و عیسویان و اولاد ایشان که خواسته باشند نزد ایشان آمد و شد کرده، تعلیم گیرند و درس بخوانند. نیز ممانعت نکرده‏ چنانچه جماعت مزبوره اموات خود را در مقامی که بجهة تدفين آنها تعیین‏ مینمایند بدستور و آئین دین خود برده و دفن نمایند، عایق و مانعی جهت آنها نباشد. و امداد و اعانت لازمه در باره آنها به عمل آمده، احدی نسبت به ایشان‏ ظلم و ستم ننماید. و در خصوص صدق ادعا و عرض خود ارقام مذکوره را بنظر رسانند.

لهذا عالیجاهان بیگلربیگیان عظام و حکام کرام و عمال‏ ولایت محروسه در خصوص امر مذکوره به نحوی که حسب الارقام سلاطین‏ مراد مذکوره مقرر شده از آن قرار معمول، و عشور متوجهات حسابی تجار و سوداگران را بازیافت، و تخلف از فرموده جایز ندارند و در عهده شناسند.

تحریراً فی شهر جمادی الثّانی سنه ١١٩٥ 

چند توضيح:

١-پادري: پدر روحانی، اسقف، کشیش، عنوان عام مبشران، مبلغين و ميسيونرهاي مسيحي که از کشورهای اروپائي به ایران و ديگر مناطق اسلامي فرستاده مي‌شدند. از واژه پادرئ در زبان لاتين و معادل کلمه "آتا" و "دده" ترکی، "بابا" و "پیر" فارسی، "شیخ "و "اب" عربی در اصطلاح تصوف و طريقتها. ﮐﺎرﻣﻠﯿﺖ (کرملی)، کاپوسن (کاپوچی-کبوجي، در فرمان کنجوخي ثبت شده است)، اگوستین (آگوستي، از ﻓﺮاﻧﺴﯿﺴﮑﻦها)، ژوزئیت‏ (جوزيت، یسوعی‏) و دومینیکن (دومنيکان) که نامشان در فرمانها آمده است‏ پنج فرقه مسيحي اروپائي‌اند که در دوره صفوي و به بعد در قلمرو ممالک محروسه ايران فعاليت مي‌کردند. آغاز نفوذ و گسترش فعاليت ميسيونرهاي مسيحي اروپائي مذکور به دوره شاه عباس، که شخصيتي ترک‌ستيز بود، بر مي‌گردد. هدف اصلي از اعزام اين مبلغين عيسوي به ايران، تحريک شاه به ترکي‌ستيزي، عثماني‌ستيزي و جنگ با عثماني؛ و از ديگر اهداف آنها ﺗﺒﻠﯿﻎ فرق ﻣسيحي اروپائي بويژه در ميان ارمنيان بود. اين مبلغين ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺗﻨﮕﺎﺗﻨگي با ﻓﻌﺎﻟﯿتهاي اﺳﺘﻌﻤﺎري دول متبوعه خود (ایتالیا، فرانسه، پرتغال، اسپانیا، بريتانيا، لهستان،...) داشتند و ﻣﺪاﻓﻊ ﻣﻨﺎﻓﻊ آنها در ايران بودند. آنها اغلب در مسائل ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ، سیاسی، تجارتي، اقتصادي، اطلاعاتی، امنیتی و حتی نظامی کشور هم دخالت می‏نمودند. بسياري از آنها زبان‌شناسان قابل و مسلط به زبانهاي فارسي و ترکي و ارمني بودند و در دربار به عنوان پزشک، مترجم، معلم و مدرس شاهزادگان فعاليت مي‌کردند. 

٢-علی شکربیگ بهارلو (شُکُر، به ترکي شوکورŞükür ): فرزند اولوغ قارابیگ فرزند بایرام قارابیگ برجسته‌ترين امير و نامدارترين خان الوس بهارلو و علی‌شکریان است. وي علاوه بر دولتمردي و نظاميگري، خطاط و موسيقيداني بزرگ بود. بهارلوها از ارکان و تکيه‌گاههاي اصلي امپراتوري ترکي قاراقويونلو بودند. خاستگاه طايفه ترک بهارلو در آناتولي مرکزي در ترکيه (قرن ١٢) و مرکزشان پس از کوچ به ايران (قرن ١٥) منطقه همدان آزربايجان است. نام قلعه بهار (شهر بهار کنوني) در آن منطقه از نام اين طايفه گرفته شده است. علی شوکور بیگ از عشيره بولاللو در دوره جهانشاه قاراقويونلو، ايل‌بيگي طائفه بهارلو و از ملازمان نزدیک وي بود که بر ديگر امیرزادگان تورکمان برتری یافت. علی شوکور بیگ يکي از قدرتمندترين سرداران قاراقويونلو بود و توانسته بود نواحي غرب و جنوب غرب ايران را فتح و بيست سال بر تمامی سرزمین همدان، کردستان، لرستان و برخي مناطق پيراموني آنها و سراسر عربستان ايران حاکميت داشته باشد. پس از وی نیز پسرش پیرعلی که ايل‌بيگي بهارلوها شد در همدان به سر می‌برد. پس از شکست جهانشاه قاراقويونلو از اوزون حسن آق‌قويونلو، پيرعلي بيگ به همراه نوه جهانشاه ابراهيم بيگ و پنج هزار خانوار بهارلو، به تيموريان خراسان پناهنده شد. پس از آنکه شاه عباس اول در راستاي سياست ترک‌ستيزي، به سرکوب ایلات ترک قزلباش آغاز کرد، بخشي از خاندان عليشکر برای ایمن ماندن از تعرض شاه عباس به دربار متحدين خود تورکان گورکانی در هند پناه بردند. شماري نيز به بهانه ايجاد نظم در نواحی شرق فارس، به داراب کوچ داده شدند.

٣- الکای (قلمرو، کشور یا ممالک) عليشکر: پس از حکومت بیست ساله علي شکر بيگ بهارلو بر بخشهایی از عراق عجم و جبال در غرب و شمال غرب ایران به مرکزیت همدان، به دلیل اعتبار بالای وي، از دوره قاراقويونلوها سرزمينهائي که تحت حاکميت او و فرزندانش بود به "الکای علیشکر" معروف شد. پس از آن در منابع و نوشته‌های تاریخی و جغرافیایی دوره‌هاي آق‌قويونلو، صفوي، زند و حتي افشار و قاجار "الکای علیشکر" به عنوان یک اصطلاح رسمی، اداری و درباری و دیوانی براي ناميدن اين جنوبي‌ترين منطقه آزربايجان بکار ‌رفت. در عصر صفویه قلمرو علیشکر با وسعت عظيم خود، یکی از مهمترین ایالات کشور بود و بیگلربیگی آن معمولا منصب سپهسالاری را نیز صاحب بود. در زمان شاه عباس مدتی این قلمرو به ولایت ولیعهدنشین مبدل گردید. در طول تاريخ قلمرو علي‌شکر به مرکزيت منطقه همدان بارها بين دولتهاي تورکمان صفوي-افشار و امپراتوري عثماني دست بدست گشته است. در سال ١٤٩٨ با پيروزي نيروهاي دولت ترکي صفويه بر سلطان مراد عثماني، شهر همدان آزربايجان، والي‌نشين الکاي عليشکر بدست قزلباشها افتاد. در سال ۱۷۲۴ میلادی، در پی سقوط دولت صفوی شهر و منطقه همدان آزربايجان به تصرف احمد شاه پاشا والی عثمانی و هشت سال بعد به تصرف نادرشاه افشار درآمد.

٤-قلمرو الکاي عليشکر: علاوه بر همه نيمه جنوبي منطقه ملي ترک در شمال غرب ايران، بخشهائي از مناطق فارس‌نشين، کردنشين، لرنشين، لک‌نشين و عرب‌نشين را نيز شامل مي‌شد. اين قلمرو در گسترده‌ترين حالت در شمال و شمال غرب همه کردستان را تا شهر زور (شمال غربیترین نقطه)؛ در غرب الکاء گروس (نواحی شمال غرب همدان، شامل بیجار و قروه)، طقانمین، کرشب، زرین کمر (از توابع گروس در کوههای میان طارم و رودبار)، سنقر، دینور، اسدآباد، هرسین و ماهیدشت (نيمه شرقی استان کردستان و يک سوم شرقي استان کرمانشاهان فعلي تا ساحل رودخانه قره‌‌سو) را شامل مي‌شد و به عراق عرب و دره رودهای دیاله و دجله منتهی می‌گرديد (بلوک اسفندآباد در غرب استان آزربايجاني همدان که در گذشته آن را "قلمرو علي شکر بيگ" مي‌گفتند و مرکز حکومت آن در سابق روستاي قصلان-قاسيلان بود، با انتزاع از استانهاي آزربايجاني مجاور، در تقسيمات فعلي کشور به استان کردستان منضم شده است). الکای عليشکر در مرکز درگزین، قیدار (در کنار زنجان، ابهر و جز آن)، هشتاد جفت (به ترکی سکسنجک، در شمال غرب طارم و در فاصله سلطانیه تا میانه و خلخال)؛ در شرق منطقه ساوه، کزاز، فراهان، جومین و سربند تا کمره را شامل مي‌شد و با دو ولایت پایتخت‌نشین عصر صفوی یعنی قزوین و اصفهان همسایه بود. برخی منابع حتی جرفادقان (گلپایگان) و خوانسار را نیز جزو قلمرو علیشکر دانسته‌اند. در ناحيه جبال، دامنه جنوبی البرز از میانه تا ری و از البرز تا قم و ساوه تحت فرمان بیگلربیگی قزوین بود. بخش غربی منطقه جبال را بیگلربیگی قلمرو علیشکر اداره می‌کرد. مرز مشترک میان قلمرو این دو بیگلربیگی دشت فراهان بود. حد جنوبی قلمرو علی‌شکر از همدان تا دامنه کوه گرین و دره رود گاماسیاب گسترده بود و دامنه شمالی آن را و نيز بخشی از مناطق لرنشین- لک‌نشين را در بر می‌گرفت. در اين ناحيه علاوه بر خود همدان که عمده ممالک علیشکر بود تمامی شهرستانهای ملایر، تویسرکان، نهاوند، بروجرد، سیلاخور، قهاوند (شراء یا چرّا)... در قلمرو آن قرار داشت. در دوره قاجار اصطلاح قلمرو عليشکر هر چند کمتر اما هنوز بکار مي‌رفت. به عنوان مثال در یک متن جغرافیایی دوره قاجاري (سال ١٨٦٩) اثر ناصرالدین بن میر معصوم، در شرح جغرافیای ایران گفته مي‌شود که قلمرو عليشکر محدود است از شرق به عراق عجم و از جنوب به خوزستان و از غرب به عراق عرب و کردستان و از شمال به آزربایجان؛ و شهرهاي آن عبارت است از همدان، اسدآباد، خرقان، درگزین، نهاوند، کرمانشاهان، دینور، حلوان، کنکور، مایی دشت، سلطان آباد. 

منابع:

١-صورت اصل سندها در سايتAsnad.org  و لينکهاي زير موجود است:  
فرمان کريم خان زند - Farman by Karim Khan Zand
فرمان علي مرادخان زند -  Hukm by 'Ali Murad Khan Zand on Christian communities
٢-اسناد و مکاتبات تاریخی: فرمان علی مرادخان (ص ١٥١ - ١٥٢). نشريه بررسیهای تاریخی وابسته به ستاد بزرگ ارتشتاران- کميته تاريخ نظامي - دی ١٣٤٦ - شماره ١١. دو ماهنامه بررسیهای تاریخی، تاريخ و تحقيقات ايرانشناسي، قطع : کتابی. نويسنده: مفخم، محسن (هيئت رئيسه افتخاري: تيمسار سپهبد اسدالله صنيعي، تيمسار فريدون جم، دکتر عاليخاني. هيئت مديره: تيمسار سپهبد غلامرضا ازهاري، تيمسار سپهبد علي کريملو، تيمسار سرلشگرحسين رستگار نامدار. هيئت تحريريه: آقاي دکتر خانبابا بياني، دکتر عباس زرياب خوئي، سيدمحمد تقي مصطفوي، سرهنگ دکتر جهانگير قائم مقامي)؛ و شماره ٤-٣ ص ٣٦٦-٣٦٥
٣- اسنادي از روابط ايران با منطقه قفقاز، تاليف دايره اداره انتشار اسناد، شماره سند: ٢٢، تاريخ: شهر شوال المکرم، سنه ١١٧٧، فرستنده: کريم خان زند، موضوع: در باره آزادي مسيحيان در ممالک محروسه. تهران، وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات، ١٣٧٢، چاپ اول
٤-افشار، ايرج. فرمان عليمراد خان. آینده ۱۹، ۱-۳ (۱۳۷۲)
٥- باغداساريان، اديک (ا. گرمانيک). تاريخ آرتساخ (قراباغ) از ديرباز تا ١٩٩١، تهران ١٣٨٠، فرمان کريمخان: ص ١٤٤
٦-سروش ایزدی، تأملی در باب قلمرو علیشکر http://doorijan.blogfa.com/post-15.aspx
٧-قائم مقامي، جهانگير، يکصد و پنجاه سند تاريخي از جلايريان تا پهلوي، تهران، چاپخانه ارتش، ١٣٤٨
٨- تاقييئوا، پروفئسور شٶوکه‌ت. آزه‌ربايجانˊين تاريخ و مده‌نييه‌تينين بورژووا ساختالاشديريجيلارينا قارشي. باکي. ١٩٧٨
٩-دانشنامه اسلام، ماده بهارلو
١٠- خالقي مقدم، دکتر محمد. آزربايجان در ادوار مختلف تاريخي، نشريه موج ‌بيداري، سه‌شنبه ٢ مرداد ١٣٨٦ ش ١٠٤ 
١١- سومر، فاروق. قراقويونلوها، ترجمه دکتر وهاب ولي، انتشارات موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي- تهران- ١٣٦٩
١٢-تبلیغ مسیحیت در قلمرو اسلام و پادریان در ایران. سايت مسيحي دات نت
١٣-عقیلی، سیداحمد. ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎي ﻣﯿﺴﯿﻮﻧﺮي درﻋﺼﺮ ﺟﺎﻧﺸﯿﻨﺎن ﺷﺎه ﻋﺒﺎس اول. پژوهش هاي تاریخی (علمی- پژوهشی)، دانشکده ادبیات و علوم انسانی - دانشگاه اصفهان، سال پنجاهم، دورة جدید، سال ششم، 85- شمارة اول (پیاپی 21 )، بهار 1393 ، ص 108
١٤- مهرابی، دکتر غلامحسین. ایل بهارلو در گذر تاریخ
١٥- دانشنامه جهان اسلام، بهارلو http://rch.ac.ir/article/Details/12079
١٦-اران نام واقعي جمهوري آزربايجان، مصاحبه با عنايت‌الله رضا
١٧-تغییر نام شمال ارس به آذربایجان و روایت جدایی از نگاه آنها

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.