Tuesday, December 29, 2015

شفاعت‌نامه‌ي تورکي شاه تهماسب صفوي در باره‌ي عفو شهزاده بايزيد عثماني


شفاعت‌نامه‌ي تورکي شاه تهماسب صفوي در باره‌ي عفو شهزاده بايزيد عثماني

مئهران باهارلي

در ميان منشات تورکي شاه تهماسب اول صفوي نامه‌اي خطاب به شهزاده سليم عثماني حاوي درخواست او براي عفو برادرش شهزاده بايزيد که به دربار صفوي پناهنده شده بود وجود دارد. اين نامه علاوه بر جنبه‌هاي سياسي و تاريخي، از منظر تاريخ رسميت زبان تورکي در ايران، زبان و ادب تورکي، مرسلات و منشات تورکي، نثر تورکي و تورکي مکتوب داراي اهميت است.

١-در پايان سال ١٥٥٩ ميلادي شهزاده بايزيد فرزند سلطان سليمان عثماني پس از قيامي ناموفق، به همراه چهار فرزندش در ناحيه‌ي چوخور سعد آزربايجان به قلمروي قزلباش داخل و به دولت صفوي پناهنده شد. سلطان سليمان قانوني به دفعات خواستار عودت شهزاده بايزيد گرديد. شاه تهماسب که در آغاز مايل به تسليم وي نبود، در نامه‌نگاريهائي - از جمله در شفاعت‌نامه‌ي تورکي موضوع اين نوشته- براي عفو شهزاده بايزيد از طرف سلطان سليمان قانوني و شهزاده سليم تلاش نمود. اما در نهايت، بيمناک از تبديل اين ماجرا به بهانه‌اي براي شروع دور جديدي از جنگهاي فلاکت‌آور بين دو دولت تورکي صفوي و عثماني، و نيز هوسمند به گرفتن پاداشهاي مادي و امتيازات سياسي در مقابل تسليم شهزاده بايزيد، و علي رغم ضمانتي که به شهزاده بايزيد دائر بر تسليم نکردنش داده بود، در سال ١٥٦٢ با خواست سلطان سليمان موافقت کرد و وي را به همراه چهار فرزندش به هئيت ارسالي عثماني در قزوين تسليم نمود. هئيت مزبور به رياست خسروپاشا بيگلربيگي وان فوراً شهزاده بايزيد و چهار فرزندش را خفه کرده به قتل رسانيد و جنازه‌هايشان را به استانبول فرستاد.


٢-دوره‌ي صفوي دوره‌اي است که همزمان با ارتقاء موقعيت تورکي به عنوان يکي از زبانهاي دو فاکتوي رسمي دولت، حکام و ديوانهاي تورک پس از مدتهاي طولاني فارسي‌نويسي، شروع به نگارش متون نثر به زبان تورکي نمودند. يکي از دلائل اين امر آن است که شاهان صفوي نوعاً از آموزش و تحصيل بسيار خوبي در ادبيات تورک و تورکي‌نويسي برخوردار بودند. در دوره‌هاي پيش از آن با همه علاقه‌اي که شاهان و خاقانهاي تورک (آغ قويونلو، قاراقويونلو و قبل از آنها) به زبان تورکي داشتند و علي رغم رواج ادب تورکي در ميان عامه‌ي مردم و هنرمندان مردمي، تورکي‌نويسي در عرصه‌ي نثر مورد حمايت فعال دستگاههاي دولتي و دربارهاي تورک نبود و به احتمال زياد دستگاه ديواني اين دولتهاي تورک به‌ فارسي بود. هرچند تورکي‌نويسي در ديوان صفوي نتوانست به نهضتي همگاني و ماندگار براي نگارش متون نثر ادبي، علمي، فلسفي، عرفاني و ديني به زبان تورکي در ميان توده‌ي مردم تورک ساکن در قلمروي قزلباش و اهل قلم و ادب تورک منجر شود، اما در عرصه‌ي ديوان رسالت توانست سنت تورکي‌نويسي منشات را ايجاد و موقعيت زبان تورکي به عنوان يک زبان دوفاکتوي رسمي دولت تورکي صفوي را تثبيت کند. مکاتبات و نامه‌هاي باقيمانده از سنت تورکي‌نويسي منشات در دوره‌ي صفوي، شامل گونه‌هاي بسيار متفاوتي از قبيل امان‌نامه، تعزيت‌نامه، عنايت‌نامه (توصيه‌نامه)، عهدنامه، شفاعت‌نامه، التماس‌نامه و ... مي‌باشد.

٣- ويژگيهاي سبکي شفاعت‌نامه‌ي تورکي شاه تهماسب به اختصار عبارتند از: استفاده از عبارات مفصل و طولاني و تمايل به شيوه‌ي اطناب و مفصل‌نويسي؛ استعمال کلمات و تعبيرات فارسي و عربي، حتي در مواردي که معادلهاي تورکي آنها موجود‌اند (اين برخلاف شيوه‌ي شعري شاه تهماسب است که در آنها تورکي سليس و ساده حاکم است)؛ کاربرد لغات و تعبيرات نامانوس فارسي و عربي که در زبان عامه‌ي مردم تورک وجود نداشت، به حدي که اين لغات و تعبيرات فارسي و عربي‌اند که به متن شکل داده‌اند؛ پررنگ بودن تسلط دستور زبان فارسي و عربي؛ کاربرد جملات عربي و ابيات فارسي به قصد تمثيل و استشهاد و ...

٤-علي رغم سنگيني حضور و تاثير زبانهاي فارسي و عربي در اين شفاعت‌نامه، نثر تورکي شاه تهماسب را مي‌توان فصيح و بليغ و داراي پيوستگي مطالب عد کرد. لهجه‌ي بکار برده شده در اين نامه تورکي عثماني است که در آن دوره زبان ادبي منشات تورکي صفوي نيز بشمار مي‌رفت (بانا، ائتمه‌يي، کندينين، ايسمارلانميشدير، وارمادي، بولموشلاردير، بولوپ، ...). شاه تهماسب دبيري چيره‌دست، نويسنده‌اي توانا و تورکي‌نويسي سرآمد بود. عموماً ترکيبات تورکي بکار رفته در منشات تورکي شاه تهماسب خوش آهنگ‌اند و نشان از تسلط وي به دقايق زبان و ادب تورکي و مهارتش در به‌گزيني واژه‌ها دارند (يوزآغليغينا، اولدوقدا، مقتضاسينجا، مشاهده ائدجه‌ک، بو اصل، نسنه، ائده‌گليپ، اولوندوقدا، ائتمه‌زده‌ن، ائده‌رسه‌نيز، اولدور، ديييو، بيله، ...)

٥- پس از انقلاب، دکتر جواد هئيت يک پاراگراف از اين شفاعت‌نامه‌ي تورکي را در کتاب سيري در زبان و لهجه‌هاي تورکي، بدون ذکر منبع، نقل و معرفي کرد. اما متن کامل اين شفاعت‌نامه تا به امروز منتشر نشده بود (در تحقيقات فارسي اصولاً متون تورکي و در اين ميان منشات تورکي شاهان و سلاطين تورک ايران حذف و يا سانسور مي‌شوند. چنانچه در کتاب "شاه‌ طهماسب‌ صفوی‌: مجموعه‌ي اسناد و مکاتبات‌ تاریخی‌ همراه‌ با یادداشتهای‌ تفضیلی، به ‌اهتمام‌ عبدالحسین‌ نوائی.‌ تهران، ارغوان‌، ۱۳۶۸) هيچکدام از منشات تورکي شاه تهماسب صفوي درج نشده‌اند.

در زير متن شفاعت‌نامه‌ي تورکي شاه تهماسب اول صفوي خطاب به شهزاده سلطان سليم عثماني را داده‌ام (کلمات و پسوندهاي تورکي با رسم الخط مدرن و فونتيک تورکي؛ کلمات و عبارات و جملات فارسي و عربي، به دليل وفور آنها مطابق زبان مبداء نوشته شد. مئهران باهارلي)

متن:

شاه طهماسب طرفينده‌ن شهزاده بايزيد حاققيندا شهزاده سلطان سليم‌خان'ا تقديم اولونموش اولان شفاعتنامه‌نين صورتيدير

فرزندِ ارجمندِ نامدار، شهزادهٔ جوانبخت و کامکار، نقاوهٔ سلاطينِ ذوي الاقتدار، خلاصهٔ پادشاهانِ عالي‌مقدار، لجّهٔ بحرِ عدل و احسان مجلّيِ آثارِ رفيع الشان، حاويِ شمائلِ "لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ"، حائزِ خصائلِ "إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ"، مظهرِ کريمهٔ "فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ". نظم:


"درخشان گوهر از برج شاهي / نموداري ز الطاف الهي
جهان از پرتو رايش منور / ز بوي خلق او عالم معطر
هم از خلق کريمش دهر معمور / هم از ذات سليمش چشم بد دور
زهي در ملک دين فيروزي از تو / جهانرا طالع بهروزي از تو
مظفر بادت از دولت نشانه / مبادا بي تو يک ساعت زمانه
دولت بر آرزوها کامران باد / هر آنچه آرزو خواهد همان باد"

نگينِ خاتمِ سليماني، جوهرِ درجِ کامکاري و کامراني، "صاحبِ المجد العظيم، سمي جده الکريم، اعني سلطان سليم، طال بقاه و نال مناه" حضرتله‌رينين بلاغت‌نشان کاتبله‌ري انشاسيله نوازش‌نامهٔ گوهرفشانلاري عمده الاماجد و الاعيان ميرآخور توراق‌آغا واسطه‌سيله مبارک زماندا گليپ واصل و مضمون همايونونا مطالعه حاصل اولدوقدا، فحوايِ دلگشاسيندا مندرج اولان آياتِ وفا باعثِ ازديادِ اخلاص و صفا اولوپ، حقّا که پيامِ فرخنده‌فرجاملاري اسبابِ دولت و سعادتِ انتظام و آتاليق و اوغوللوق رابطه‌له‌رينه التيام وئردي. رجاميز واثق و اومودوموز صادقدير که بو اوضاع و اطوارين صفايحِ روزگار و صحايفِ ليل و نهار اوزه‌ره باقي و پايدار قالماسي مقدّر اولا. چون حضرتِ صاحبقرانِ سعادت‌اقتران ايله مابينيميزده اولان اساسِ عهد و ميثاق و بنيانِ محبّت و وفاق مانندِ سبعِ شدّاد محکم و استواردير، مرجودور که اول حضرتِ عالي‌منزلت داخي والدِ ماجدِ عظيم الشانلاري گيبي عهد و پيماني قوي الارکان توتوپ آيينِ جوانان جوانمردان مقتضاسينجا محکِ امتحانِ عهد و وفادا کامل العيات اولماغا احسان ائيله‌يه‌له‌ر. بيت:

"از عهده عهد اگر برون آيد مرد / از هر چه گمان بري فزون آيد مرد"

بعد از اتحافِ دعا و ثنا مشهودِ رايِ صواب‌نما اولا که کتابِ شريفِ بلاغت انتمانيز مقتضاسينجا شهزادهٔ عنيد سلطان بايزيدِ نادان و جاهل و رعايتِ حقوقِ پدر و برادرِ مهتراندان غافل و لايعقل اولماغين شناعت و سفاهتله‌ري بي‌نهايت اولدوغونا بنيم داخي علم حاصل اولموشدور. امّا خوف و بيمِ غضبِ پادشاهي ايله اوّل زماندا اوزه‌رينه هجوم ائده‌ن عساکرِ نامتناهيده‌ن "يَوْمَ يَفِرُّ ٱلْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ" حالاتين عياناً مشاهده ائدجه‌ک بالضروره قاچيپ اول سلسلهٔ علّيه‌له‌ريله مابينيميزده رابطهٔ دوستي و اتّحاد رسوخ و بنياد اوزه‌ره اولدوغونا اعتماد و اعتقاد ائتمه‌يين گناهلارينا عذرخواه اولوپ شفاعت اومودويلا مخلصينيز يانينا گليپ، بحمدالله که بدانديش و بدخواهله‌رينيز يانينا وارمادي. و ائتدييي اعمالِ قبيحه و افعالِ فضيحه‌نين داخي جزا و سزاسين[ي] بولوپ، بالفعل زبانِ عجز و انکسار و اعتذار و استغفارا گلميشدير. هر آينه بمقتضايِ "أَحْسَنُ الأمور إلى الله العَفْوُ عِنْدَ القُدْرةُ و الحِلْمُ عِنْدَ الغَضَبُ" ايله عمل ائيله‌مه‌ک و عفو و مرحمت گؤسته‌رمه‌ک موجبِ رضايِ الهي و سببِ خشنوديِ حضرتِ رسالت‌پناهيدير. خصوصاً جنابِ پادشاهِ سليمان حشمت مومي اليهي توتوپ حضرتينيزه تسليم ائتمه‌يي امر و اشارت ائتميشله‌ر. حقّا که بو اصل نسنه بانا و اجداديما سنّت و عادت اولماميشدير. بلکه زمانِ سابقده اربابِ جرايم و گناه، ترس و بيمِ سلاطينِ جهاندان قاچيپ اول سلسلهٔ سعادت‌دستگاهي پناه ائده‌گليپ قتل و قصاص پنجه‌سينده‌ن خلاص بولموشلاردير. بو خصوصون حصولو يعني سلطان بايزد'ين وصولو، آخر وجهله ممکن و ميسّر ايکه‌ن توتوپ گؤنده‌رمه‌يه احتياج يوخدور. نامهٔ شريفينيز کندينين اوزه‌رينه قرائت اولوندوقدا قباحت و شناعتينه ندامت گؤسته‌ريپ، گريه و زاري ايله تضرّعاتِ بيشمار ائيله‌دي. اگر بنيم گناهلاريمي درخواست ائتمه‌زده‌ن اوّل، بني اول طرفه ارسال و ايصال ائده‌رسه‌نيز لهبِ غضبِ پادشاهي اشتعالينا گليپ مرحوم سلطان مصطفيٰ گيبي داخي همدمِ قتل و قتال ائتمه‌ک مقرّردير. لٰکن صيانتِ ناموسِ پادشاهي ملاحظه‌سيله التماس‌نامه يازيليپ معتمدِ عليّهٔ قديمي عمدة الاعاظم زين الدّين علي‌آغا يوزباشي ايله ايلچي سينان به‌ي همعنان اولوپ سدّهٔ سعادت‌مثاله ارسال اولوندو. حضرتِ پادشاهِ اسلامدان التماسِ تام اولدور که غريقِ بحرِ آثام اولان سلطان بايزد'ين جرايم و گناهلارين[ي] بو مخلصِ بي‌اشتباهلارينا باغيشلاييپ، مشاراليه‌ين خاطرينه اطمينان گلمه‌ک اوچون، بير منشورِ سعادت‌نشان يازديريپ بو مخلصله‌رينه روانه ائده‌له‌ر. که طرفينين ناموسِ دولتينه لايق اولدوغو اوزه‌ره اداءِ خدمت اولونا. چونکه اول سلطنت‌دستگاه شهزادهٔ سعادت‌پناه حضرتله‌ري بو مخلصِ بي‌اشتباهلارينا گؤنده‌رديکله‌ري مکتوبِ محبّت‌اثرده پدر ديييو بويورموشلار. اول فرزندِ حميده‌خصالدان ضراعت و ابتهال ايله توقّع اولونور که آتاليق و اوغوللوق مرتبه‌سي رعايتينه بايزيدِ شوريده حالين جريدهٔ اعمالينا قلمِ عفو و مرحمت چکيپ، ماجراسيني گردابِ نسيانا بيراخيپ، انتقاميندان گئچمه‌يه احسان اولونا. و بر موجبِ عطوفيت مشحونِ "إِنِّي أَنَا أَخُوکَ فَلا تَبْتَئِسْ" زبانِ بلاغت و ملاطفت ايله خاطرِ فائزيني اول جانبه جلب و جذب ائتمه‌يه سعي و همّت اولونا. بيت:

"به شيرين زباني و لطف خوشي / تواني که پيلي به مويي کشي"

و عنايت‌نامه ناملاريلا خدّامِ والامقاملاريندان بير معتمدِ علّيه آدم بيله گؤنده‌ريله که بيز داخي اول حضرتين رضاسي مقتضاسينجا عمل ائديپ آدابِ سلاطين و ناموسِ خواقين اوزه‌ره لازم گله‌ني اجرا ائديپ، اول شهزاده‌نين گناهيندان گئچيليرسه اول حسناتين ثمراتي حضرتينيزه راجع و سيئاتين مکافاتي اونا عائد اولور. نظم:

"نکوئي کن بدان کو با تو بد کرد / کزان بد رخنه در اقبال خود کرد
چو آيين نکوکاري کني ساز / نگردد بر تو جز آن نيکوئي باز"

و شيخ سعديِ شيرازي حضرتله‌رينين بو بيتِ مشکين‌طرازي نامهٔ شرف‌رسانلاريندا بو اسلوبِ مرغوب اوزه‌ره تحرير و بيان اولونموش. نظم:

"نکويي با بدان کردن چنانست / که بد کردن به جاي نيک مردان"

اگر بو بيتين برابرينده بو قطعه ازبر بويورولورسا مرؤت و احسانا انسب اولماق مقرّردير. نظم:

"فريدون گفت نقاشان چين را / که اين بر گرد درگاهش نويسند
بدان را نيک داريد اي عزيزان / که نيکان هر کجا باشند عزيزند"

و تبليغِ رسالت اوچون قدوة الاعاظم و الاعيان سيف الدّين ارشني‌آغا ذوالقدرلو که آتادان آتايا بختيار و صداقت‌شعار خدمتگذاريميزدير معتمد الخواص و الاعيان توراق‌آغا ايله روانه قيليندي. عزِّ حضورِ موفور الحبوره ابلاغ و ايصال ائتمه‌ک اوچون بعضي آغيز خبرله‌ري ايسمارلانميشدير. سمعِ رضايِ شريف ايله اصفا اولونماسي رجا اولونور. و توراق‌آغايا رحمتِ حق و يوزآغليغينا ماصدق اولسون که حلالزاده‌ليک اوزه‌ره توقّعده‌ن زياده خدمت ائتميشدير. و ترقّب اولونور که فيما بعد دوستلوق و محبّت قواعديني محکم توتوپ، رياضِ استحبابي جويبارِ اختصاص و اتّحاد ايله سيراب ائده‌له‌ر. و بو ولايتده واقع اولان خدمات و مهمّات و تحفها و تبرکاتده‌ن خاطرِ شريفه خطور ائده‌رسه ادنيٰ اشارت ايله رهينِ منّت بويورولا.

"همواره مسندِ سلطنت و کامکاري و اورنگِ نصفت و شهرياري بعزِّ وجودِ پر جود مزيّن و مشرف باد". نظم:

"الهي تاجها ترا آب و رنگست / فلک را دور گيتي را درنگست
ممتع دارش از عمر و جواني / ز هر خيرش فزون شد زندگاني"

منابع:

1-Feridun Ahmed Bey, Münşeatü’s-Selâtin, 2. Baskı, İstanbul, 1274 h, 1, s. 541-542
2- Mohammednejad, Hamidreza. Osmanlı-Safevi İlişkileri (1501-1576). Doktora Tezi. Ankara Üniversitesi, Sosyal Bilimler Enstitüsü, s. 991, 992, 993
3-HathiTrust’s digital library Mecmua-yı münşeat-ı Feridun Bey. مجموعۀ منشأت فريدون بك. By: Feridun, bey, d. 1583. Published: (1858)

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.