Sunday, September 18, 2016

ايدئولوژي - دکترين استعماري مولدونيسم


ايدئولوژي - دکترين استعماري مولدونيسم

مئهران باهارلي

بخش دوم از: مولدونيسم و آزربايجانيسم، دو ايدئولوژي استعماري روسيه-شوروي استالينيست

استالين براي حل مشکل ملتيها و يا گروههاي ملي دشمن در اتحاد شوروي سه روش را بکار مي‌برد:

١-در مورد گروههاي دياسپوري که در اتحاد شوروي به طور پراکنده ساکن و داراي وطني در خارج قلمروي آن بودند، روش ترجيحي عمده‌ي استالين، تيرباران و حذف فيزيکي آنها بود. مانند نمونه‌ي آلمانيها، لهستانيها، فنلانديها، لاتويائيها، ژاپنيها و ..... که صدها هزار تن از اين گروههاي ملي تيرباران گرديدند.

٢- در مورد گروههاي کم‌شمار ملي که فقط در داخل اتحاد شوروي وجود داشتند، روش ترجيحي عمده‌ي استالين، تبعيد-اخراج جمعي اين گروههاي ملي به اردوگاههاي کار اجباري و کولونيهاي بردگي در سيبري، آسياي دور و آسياي ميانه، به منظور نابود ساختن فيزيکي آنها در طول زمان بود. مانند نمونه‌ي تاتارهاي کريمه، چچنها، قاراچايها، اينگوشها، بالکارها، کالميکها، .... بسياري از اين گروهها حين انتقال و يا در مقصد و در سالهاي آتي به سبب نبود مسکن، قحطي، بيماري و يا بيگاري افراطي تلف شدند.

٣-در مورد برخي از سرزمينهاي ضميمه- اشغال شده توسط روسيه- شوروي، که داراي جمعيت پرشمار بودند و هم در کشور اصلي مجاور و هم در بخش اشغال-ضميمه شده شعور ملي بالائي وجود داشت و اين نيز همواره ريسک جدائي آنها از اتحاد شوروي و استقلال و يا الحاق با کشور مجاور را زنده نگه مي‌داشت، روش ترجيحي عمده‌ي استالين، حذف و بين بردن هويت ملي گروه مزبور و به جاي آن ايجاد يک هويت ملي و ملت جديد بر اساس جغرافياي اشغال-ضميمه شده بود. نمونه‌ي کلاسيک اين نوع دسيسه‌ - عمليات ملت‌سازي استالينيستي، ايجاد "ملت آزربايجان" از ترکهاي ساکن در جنوب قفقاز بر اساس "ايدئولوژي آزربايجانيسم"، و آفرينش "ملت مولدون" از رومنهاي ساکن در بسارابي بر اساس "ايدئولوژي مولدونيسم" است.

بدين معني، آزربايجانيسم و مولدونيسم، دو ايدئولوژي استعماري- دکترين سياسي براي تحکيم حاکميت روسيه-شوروي بر سرزمينهاي اشغالي به ترتيب تورک و رومن توسط اين دولت‌اند. به لحاظ تاريخي در شوروي استالينيستي، آزربايجانيسم بر اساس دشمني با هويت ملي تورک -تورکي و تورکيه؛ و مولدونيسم در دشمني با هويت ملي رومن-رومني و روماني ايجاد شده‌اند. هدف اتحاد شوروي-استالين از ايجاد اين دو ايدئولوژي-دکترين، ريشه‌کن کردن کوچکترين احتمال تاثيرپذيري اين نواحي به ترتيب از تورکيه و روماني و خشکاندن ريشه‌ي سوداي جدائي آنها از شوروي، آرمان استقلال و يا اتحاد-الحاقشان به دو کشور مزبور بود. جوهر و عملکرد اين دو ايدئولوژي، نابود ساختن هويت ملي به ترتيب تورک در قفقاز جنوبي و رومن در بسارابي و ساختن ملتهاي جديد به ترتيب آزربايجاني و مولدون از آنها است.


مقدمه

جمهوري مولداوي کشوري در اروپای شرقی است که از غرب با رومانی و از شرق با اوکراین همسایه است. اين منطقه بخش شرقي ناحيه‌ي پيوسته‌ي رومن‌نشين در جنوب شرقي اروپا را تشکيل مي‌دهد. با اشغال و الحاق گام به گام اين ناحيه توسط روسيه‌ي تزاري-اتحاد شوروي، سرزمين رومن‌نشين مذکور به مدت يک قرن و نيم صحنه‌ي منازعه بين روسيه و رومنها گرديد.

در سالهاي جنگ جهاني اول، شعور ملي در ميان رومنهاي منطقه‌ي تحت اشغال روسيه‌ي تزاري- اتحاد شوروي به سرعت گسترش يافت. پس از آن، جنبشهاي روشنفکري، سياسي و توده‌اي در ميان رومنهاي اين منطقه براي رهائي از انقياد روسيه‌ي اشغالگر- توسعه‌طلب و پيوستن به ديگر رومنها که اکنون کشور روماني مستقل را تشکيل داده بودند، منجر به دست به دست شدن مکرر اين ناحيه بين روسيه- شوروي و روماني گرديد. در سالهاي جنگ جهاني دوم، جنبش استقلال‌طلبانه در مولداوي به اوج خود رسيد و تبديل به معضلي شد. پايان دادن به هويت ملي رومن و حيات گروه ملي رومن در اين جغرافيا که پس از اشغال در داخل قلمروي اتحاد شوروي قرار داشت، يافته‌ي استالين براي حل نهائي اين معضل بود. استالين اين روش مهندسي هويت مليتها را در مورد برخي ملل پرشمار ديگر که اتحاد شوروي بخشي از سرزمين آنها را اشغال و ضميمه کرده بود، مانند آفرينش «ملت آزربايجان» از تورکهاي ساکن در قفقاز جنوبي نيز بکار برد.

تاريخ سياسي مختصر مولداوي

در آغاز قرن نوزده، از کل منطقه‌ي رومن‌نشين در جنوب شرقي اروپا، ناحيه‌ي ترانسيلواني تحت کنترل امپراتوري اتريش- مجارستان و از سال ١٥٣٤ به بعد نواحي والاشي، مولداوي و دوبروجا جزئي از قلمروي امپراتوري عثماني بودند. در سال ١٨١٢ طبق عهدنامه‌ي بخارست منعقد شده بين امپراتوريهاي عثماني و روسيه، بخشهاي شرقي جغرافياي موسوم به ولايت شاهزاده‌نشين مولداوي قرون وسطي، تقريبا منطبق بر اراضي مولداوي فعلي و منطقه‌ي بسارابي (بوجاق فعلي) به خاک روسيه الحاق شد. سپس امپراتوري روسيه اين مناطق رومن‌نشين را تحت نام اوبلاست مولداوي و بسارابي که از خودمختاري نسبي اداري برخوردار بود سازماندهي کرد.

در فاصله‌ي ١٨٥٩-١٨٦٦ قسمتهاي غربي سرزمين مولداوي و ولايت مجاور والاشي، که اهالي هر دو رومن بوده و در خارج اراضي اشغال کرده‌ي روسيه تزاري قرار داشتند، راسا تحت نام پادشاهي روماني متحد شده و دوفاکتو کشور جديدي را تشکيل دادند. اما قدرتهاي بزرگ اين کشور جديد را به رسميت نشناختند. سرزمين ديگر که اکثريت اهالي آنرا هم رومنها تشکيل مي‌دادند، يعني ترانسيلواني وارد اين اتحاديه نشد و نخبگان آن ترجيح دادند تحت حاکميت مجارستان باقي بمانند. در جنگهاي روس- تورک سالهاي ١٨٧٧-١٨٧٨، روماني در صف روسها جنگيد و در نتيجه‌ي آن، بنا به معاهدات برلين و سن استفانو به عنوان کشوري مستقل از سوي قدرتهاي بزرگ و امپراتوري عثماني شناخته شد. اما در مقابل اين شناسائي، مجبور گرديد بخشهائي از ناحيه‌ي بسارابي را به روسيه واگذار کند. در عوض، ناحيه‌ي دوبروجا به روماني ضميمه شد. در جنگهاي دوم بالکان، روماني در صف يونان، صربستان، مونتگرو و تورکيه (عثماني) بر عليه بلغارستان جنگيد و در نتيجه‌ي آن، طبق عهدنامه‌ي صلح بخارست، بخشهاي جنوبي دوبروجا را دوباره به دست آورد.

با نزديک شدن جنگ جهاني اول، پادشاهي روماني به اميد آنکه نواحي ترانسيلواني را هم به خود ملحق سازد، در صف متحدان بر عليه امپراتوري اتريش- مجارستان اعلام جنگ نمود. نتيجه‌ي اين جنگ براي روماني فاجعه‌آميز بود، زيرا موقتا دو سوم خاک خود را از دست داد. با پايان جنگ جهاني اول و اضمحلال امپراتوري روسيه و فروپاشي امپراتوري اتريش- مجارستان، ارتش روماني دوباره منطقه را به کنترل خود در آورد. متعاقب آن پارلمان بسارابي تشکيل و حکومتي انتخاب نمود. اين حکومت نيز در ژانويه‌ي ١٩١٨ نخست تحت نام جمهوري دمکراتيک مولداوي اعلام استقلال و سپس در مارس ١٩١٨ داوطلبانه الحاق و ادغام خود با پادشاهي روماني را اعلام نمود. اکنون منطقه‌ي رومن‌نشين تحت سلطه‌ي روسيه، آزاد و جزئي از کشور متحد روماني شده بود. بدنبال آن، مناطق بوکووينا (سرزميني رومن‌نشين در اوکرايين فعلي) و ترانسيلواني نيز در سال ١٩١٨ به کشور روماني پيوستند. در سال ١٩٢٠ مجارستان رسما از ادعاهاي خود بر ترانسيلواني دست کشيد و الحاق مناطق بوکووينا و بسارابي به روماني هم طبق عهدنامه‌هاي جداگانه‌اي رسميت يافت. در اين هنگام، روماني عملا داراي گسترده‌ترين قلمرو (٣٠٠٠٠٠ کيلومتر مربع) در تاريخ خود شد و تقريبا همه‌ي سرزمينهاي رومن‌نشين در جنوب شرق اروپا را در ترکيب يک دولت واحد در بر گرفت. اما روسيه‌ي کمونيست با اين امر مخالفت نمود.

روسيه‌ي کمونيست که جدائي بسارابي و حاکميت روماني پس از جنگ جهاني اول بر آنرا نتوانسته بود هضم کند، به دسيسه‌چيني و توطئه‌پردازي به منظور اشغال دوباره‌ي اين ناحيه پرداخت. به عنوان اولين گام، در ماه مه‌ي ١٩١٩ حکومتي دست‌نشانده در تبعيد بنام جمهوري سوسياليستي شوروي بسارابي تشکيل داد. در گامي ديگر در ٢٣ دسامبر ١٩٢٣ با استفاده از کمونيستهاي محلي وابسته به خود که بيش از منافع ملت و کشورشان، براي تامين منافع روسيه مبارزه مي‌کردند، ششمين کنفرانس کمونيستهاي بالکان به دستور مسکو، حق تعيين سرنوشت مناطق رومن‌نشين براي ادغام در قالب يک کشور متحد روماني را رد کرد. در ٢٤ جولاي کومينترن (کمونيست انترناسيونال)، پيامي به احزاب کمونيست اروپاي شرقي فرستاد و در آن ادعا نمود پرولتارياي روسيه از سوي روماني در معرض تهديد قرار دارد. سپس به دست عوامل بلشويکهاي تروريست و مزدوران خود، به ايجاد يک حرکت سازمان‌يافته و گسترده‌ي آشوب، ترور و غارت کمونيستي در تاتاربونار و ديگر مناطق بسارابي، به منظور زمينه‌سازي براي تجاوز ارتش سرخ به منطقه و اشغال آن دست زد. اما اين آخرين مرحله از توطئه‌ي روسي- دسيسه‌ي بلشويکي، توسط دولت روماني خنثي شد. بدنبال اين شکست، حاکميت شوروي در سال ١٩٢٤ از ترکيب برخي نواحي اوکراين‌نشين و رومن‌نشين، جمهوري خودمختار سوسياليستي مولداوي در ترکيب جمهوري سوسياليستي شوروي اوکراين را ايجاد کرد. هدف از ايجاد اين جمهوري خودمختار که نام مولداوي را بر خود داشت، اما اکثريت اهالي آنرا اوکرايينيها تشکيل مي‌دادند، پخش کردن ايده‌ي کمونيسم به بخشهاي بسارابي و مولدووني واقع در روماني، در راستاي سياستهاي توسعه‌طلبانه‌ي شوروي و بدين ترتيب ايجاد  و يا صدور انقلاب کمونيستي در اين کشور، حتي بالکان بود.

در سال ١٩٣٩ بين شوروي استالينيست و آلمان نازي پيمان تفاهم مولوتوف- ريبئن تروپ عقد شد. اين پيمان يک پروتوکل الحاقي مخفي داشت که طبق آن، اروپا به دو منطقه‌ي نفوذ آلمان و شوروي تقسيم ميشد و آلمان نازي، از جمله بسارابي را در داخل منطقه‌ي نفوذ شوروي مي‌شناخت. با اين دلگرمي، شوروي اولتيماتومي به روماني داد و بر ناحيه‌ي بسارابي تحت کنترل روماني ادعاي ارضي نموده و وي را به طور ضمني تهديد به حمله کرد. دولت روماني تحت فشار دولتهاي آلمان و ايتاليا و نااميد از کمکهاي فرانسه و بريتانيا، به اين خواست گردن نهاد. ارتش روماني نيز براي اجتناب از حمله‌ي شوروي، داوطلبانه از بسارابي و بوکوويناي شمالي عقب‌نشيني و آنها را به روسيه واگذارد. در ژوئن ١٩٤٠ نيروهاي شوروي از رود دنيستر گذشته و علاوه بر بسارابي و بوکوويناي شمالي، بخش هرتزا و مناطق پيرامون آن را نيز که در خارج منطقه‌ي مورد مناقشه قرار داشتند اشغال نمود. سپس در ماه آگوست مقامات شوروي ٧٠٪ خاک بسارابي جديدا اشغال شده، به علاوه‌ي نيمي از قلمروي جمهوري خودمختار مولداوي سابق را تحت نام جمهوري سوسياليستي مولداوي سازمان‌دهي کرده و پانزدهمين جمهوري اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي ناميدند.

با پيوستن روماني به نيروهاي محور، دوبروجاي جنوبي از قلمروي آن منتزع شده به بلغارستان و ترانسيلواني شمالي به مجارستان داده شد. سال بعد روماني به شوروي حمله و يکبار ديگر بسارابي، همچنين منطقه‌ي بين دنيستر و رودخانه بوگ (ترانس‌نيستيراي قديمي) و بوکوويناي شمالي را آزاد کرد. اما روسها در ١٩٤٤ دوباره همه‌ي اين اراضي رومن‌نشين را اشغال و ضميمه نمودند که تا سال ١٩٩١ جزئي از اتحاد جماهير شوروي باقي ماند.

سياست روس‌سازي (روسيفيکاسيون) مولداوي و حذف فيزيکي بوميان رومن از آن

پس از اشغال ناحيه‌ي بسارابي-مولداوي در سال ١٨١٢ و تبديل آن به يک اوبلاست روسيه‌ي تزاري در سال ١٨١٦، اوبلاست مذکور در معرض سياستهاي چندجانبه‌ي آسيميلاسيونيست و روس‌سازي (روسيفيکاسيون) قرار گرفت. در سال ١٨٢٩ کاربرد زبان رومني در عرصه‌هاي رسمي و موسسات دولتي ممنوع اعلام شد. در سال ١٨٣٣ کاربرد زبان رومني در عرصه‌ي مذهبي و کليساها قدغن گرديد. تدريس زبان رومني در سال ١٨٤٢در مدارس متوسط و در سال ١٨٦٠ در مدارس ابتدائي ممنوع شد. در طول قرن نوزده، روسيه‌ي تزاري، سياست کولونيزاسيون اين ناحيه را به اجرا گذارد. از يک سو در حين جنگهاي روس- تورک سالهاي ١٧٧٠ و ١٧٨٠، بوميان تاتار (نوقاي) را - به اتهام ستون پنجم عثمانيها بودن- اخراج و تبعيد، و اهالي رومن منطقه را به کوچ اجباري به ديگر نواحي امپراتوري روسيه از قبيل قوبان، قزاقستان و سيبري وادار کرد. از سوي ديگر مهاجرين اوکرايني، ليپوواني (روس)، بلغاري، آلماني و يهودي را در اين منطقه اسکان داد. در نتيجه‌ي اين سياستهاي مهندسي قومي، درصد جمعيت رومن در اين منطقه از ٨٦٪ در سال ١٨١٦ به ٤٦٪ در سال ١٨٩٦ کاهش يافت.

در اوج تصفيه‌هاي استالينيستي سالهاي ١٩٣٧-١٩٣٨، موج جديدي از سرکوب روشنفکران و نخبگان رومن در مولداوي توسط استالين آغاز شد. عده‌ي بيشماري از روشنفکران رومن، که مدافع هويت اتنيکي- ملي رومني اکثريت مردم مولداوي بودند، جاسوسان امپرياليسم و مزدوران دشمنان شوروي خوانده شده و به اتهام دشمن خلق، دشمن شوروي، بورژوا، ناسيوناليست و يا تروتسکيست بودن از مشاغل خود اخراج، از مقامات خود خلع، دستگير (٣٢٤٣٣ نفر) و اعدام (٨٣٦٠ نفر) شدند. گولاگ ويا سيستم استالينيستي کولونيهاي بردگي و کمپهاي کار اجباري، نوع ديگري از سرکوبهاي استالينيستي بوميان رومن در مولداوي بود. در دوره‌ي حاکميت استالين، سياست اخراج- تبعيد بوميان به نواحي سيبري، اورال شمالي، آسياي دور، آسياي ميانه،... متناوبا و به دفعات متعدد تکرار شد. تنها در سال ١٩٤٠-١٩٤١ پس از اشغال دوباره‌ي منطقه توسط روسيه، ٢٠٠٠٠٠ تن رومن بومي به کمپهاي کار اجباري- کولونيهاي بردگي فرستاده شدند و يا تبعيد گرديدند که از آنها بين ١٨٠٠٠-٥٧٠٠٠ حيات خود را از دست دادند. 

اين کشتارها به جز دهها هزار نفر تيرباران‌شدگان بدون محاکمه، ناپديد‌شدگان و کشته‌شدگان رومن در قتل عامها است. قتل عام فانتانا آلبا، يکي از بزرگترين اين قتل عامها است. پس از اشغال ناحيه‌ي بوکووينا توسط اتحاد شوروي و نيروهاي ارتش سرخ و ن.ک.و.د.، دهها هزار تن از روستائيان رومن منطقه در يک شب خود را بخشي از قلمروي شوروي و خانواده‌هايشان را پاره شده در دو سوي مرز يافتند. روستائيان که از بي‌رحمي حاکميت شوروي و مقامات کمونيست آگاهي داشتند، در روزها و ماه‌هاي آتي، در گروههاي گوناگون و اغلب با حمل پرچمهاي سفيد، به مرز جديد هجوم آورده و به فرار به طرف روماني اقدام کردند. بسياري از اين افراد در مرز، توسط گلوله‌ي ماموران مرزي شوروي کشته و بعضي زخمي ‌شدند. ماموران شوروي زخمي‌شدگان را به کنار گورهاي دسته‌جمعي که قبلا حاضر شده بود مي‌آوردند و آنها را پس از کشتن با ضربات بيل و کلنگ بدرون گورها مي‌انداختند. عده‌ي بسياري را نيز با ريختن ملاط آهک بر رويشان و يا مستقيما زنده به گور مي‌کردند. شماري به مراکز امنيتي برده مي‌شد و در تحت شکنجه جان خود را از دست مي‌داد.

پس از سالهاي جنگ جهاني دوم، رژيم شوروي به سازماندهي مهاجرت گسترده‌ي اسلاويانها (روسها، اوکرايينيها، بلاروسها) و اسکان آنها در مراکز شهري مولداوي اقدام نمود. پس از قحطيهاي عمدي دولت‌ساخته در مولداوي، استالين در سال ١٩٤٩ حدود ٤١٠٠٠ نفر و در سال ١٩٥٠، ١٠٠٠٠٠ نفر را که مشکوک به داشتن رابطه‌ي نزديک با همسايگان روماني‌شان بودند ديپورت کرد. دستگاههاي امنيتي رژيم شوروي، ن.ک.و.د. و سپس م.گ.ب.، همچنين با بيرحمي گروههاي مقاومت ضدشوروي در مولداوي را که ميان سالهاي ١٩٤٤-١٩٥٣ تشکيل شده بودند سرکوب و اعضايشان را دستگير، تبعيد و اعدام نمودند. پس از مرگ استالين، سياستهاي سرکوب شوروي از سرکوب جمعي به سرکوب فردي تغيير فرم داد، اما ادامه يافت. همه‌ي سازمانهاي مستقل ملي همچنان و شديدا سرکوب شدند، از جمله در سال ١٩٧٢ رهبران جبهه‌ي ميهن‌پرست ملي به حبسهاي طويل المدت محکوم گرديدند.

Moldovenism- مولدونيسم

مولدونيسم نام يک ايدئولوژي است که دولت شوروي براي حل ريشه‌اي مساله‌ي سرزمينهاي رومن‌نشين تحت اشغال خود، و از بين بردن يکباره‌ي احتمال هر گونه تاثيرپذيري رومنهاي اين نواحي از کشور روماني، بويژه خشکاندن آرمان جدائي از اتحاد شوروي و استقلال و يا اميد پيوستن آنها به روماني آفريده است. ايدئولوژي مولدونيسم به ساختن يک هويت اتنيکي- ملي جديد براي بخشي از رومنهاي جنوب شرقي اروپا که در قلمروي شوروي قرار داشتند اقدام مي‌نمايد، وجود هويت اتنيکي -ملي رومن در کشور مولداوي و يگانگي هويت اتنيکي- ملي واحد رومنهاي دو کشور مولداوي و روماني را نفي مي‌کند و حتي بعضا وجود زبان مشترک و يکسان اين دو را نيز منکر مي‌شود. در حاليکه مولدون-مولداويائي (از اين به بعد مولدون)، صرفا يک اصطلاح جغرافيائي- سياسي است. رومنها و آنچه ايدئولوژي مولدونيسم آنها را مولدونها مي‌خواند، به لحاظ زباني، قومي و تاريخي يک گروه اتنيک-ملي واحداند که بر اساس مرزهاي بين المللي قراردادي در ميان دو کشور روماني و مولداوي تقسيم شده‌اند (سياست رسمي موسوم به «Национально-территориальное Размежевание»: مرزکشي ملي- ارضي). به عبارت ديگر آنچه که ايدئولوژي استعماري مولدونيسم آنرا هويت ملي-اتنيک مولدون مي‌نامد، چيزي نيست به جز هويت ملي روسيه- شوروي ساخته‌اي که قصد تحميل آن را بر رومنهاي ساکن در جمهوري مولداوي دارد.

در دوره‌ي شوروي، نظام حاکم بسيجي عمومي براي جا انداختن و نهادينه کردن هويت اتنيکي –ملي تازه اختراع شده‌ي مولدون و يا روند مولدونيزاسيون (سياست «Коренизация»، بومي‌سازي) براه انداخت. اهداف ظاهري اعلام شده‌ي مولدونيزاسيون در سالهاي آغازين اشغال- حاکميت شوروي، عبارت بودند از انتقال تمام اسناد رسمي و سندسازي رسمي دستگاه دولتي به زبان مولدوني، توسعه‌ي زبان و فرهنگ مولدون؛ ... (سياست بومي‌سازي بعدها در زمان استالين ترک شد و جاي آن را عملا سياست روسيفيکاسيون، روس‌سازي «Русификация» گرفت). اما هدف اصلي، تثبيت کردن اين تئوري بود که در بسارابي و جمهوري خودمختار مولداوي سوسياليستي ملتي جدا و متفاوت از رومنها وجود دارد، مولدونها و رومنها دو هويت اتنيک- ملي جداگانه‌اند و زبان مولدون زباني جدا از زبان رومني است. در اين راستا و به منظور واگرائي بيشتر بين اين دو، زبان رومني که از سال ١٨٦٠ داراي الفباي لاتين بود، در جمهوري مولداوي سوسياليستي- به جز دوره‌ي کوتاهي-، به الفباي کيريل-روسي نوشته مي‌شد.

اساس ايدئولوژي مولدونيسم را اصول زير تشکيل مي‌دهند:

١-دو ملت و گروه اتنيکي جداگانه‌ي مولدون و رومن، که به دو زبان جداگانه‌ي رومن و مولدون صحبت مي‌کنند، وجود دارند.
٢-رومنها در جمهوري مولداوي يک گروه اتنيکي اقليت و يا يک اقليت ملي‌اند.
٣-جمهوري مولداوي، ادامه‌ي ميراث سياسي و حقوقي دولتمداري مردم مولدون و يا جانشين حکومتهاي فئودال قرن ١٤ محلي است.
٤-ذات رومن‌ستيزي و کلا غيرستيزي ايدئولوژي مولدونيسم، ويژگي ديگر آن است.

ماهيت ضد رومني مولدونيسم

ايدئولوژي مولدونيسم صرفا روشي براي ساختن يک هويت ملي جديد براي توده‌اي بدون هويت ساکن در مولداوي از سوي روسيه-اتحاد شوروي نيست. بلکه در اصل، روشي است براي از بين بردن هويت ملي قبلا موجود رومن اکثريت مردم مولداوي تحت اشغال روسيه. هدف غائي مولدونيسم، عبارت است از بوجود آوردن پشتوانه‌ي ايدئولوژيکي لازم و ايجاد مشروعيت براي ادامه‌ي روندي که پس از تاسيس جمهوري خودمختار مولداوي سوسياليستي در اتحاد شوروي آغاز گشته بود، يعني رومن‌زدايي از مولداوي تحت اشغال روسيه. جوهر تئوري ايدئولوژي مولدونيسم، مبني بر غيريت هويت ملي مولدون و رومن، رد کردن هويت رومن اکثريت مردم جمهوري مولداوي و مخالفت و قدغن نمودن نام اصلي اتنيکي-ملي اين مردم، يعني رومن است.

تئودور باکونسچي در اين باره مي‌گويد "مولدونيسم ريشه‌هاي هويتي رومني را نفي‌مي کند. روشي که او براي انجام کار اين ترجيح مي‌دهد، جعل و فريبکاري است: زبان محاوره‌اي با وارد کردن انبوهي از لغات و اصطلاحات روسي، زبان ادبي مي‌شود؛ و ناحيه‌اي در ساحل دنيستر، تبديل به کشوري با هويت تاريخي مستقل مولدون مي‌گردد". تاريخدان مولدون ديگري بنام آلکساندرو موشانو نشان مي‌دهد که ايدئولوژي مولدونيسم، يک سياست آسيميلاسيون اتنيکي، مهندسي ملي توده‌ي رومن و رومن‌زدايي از نام و هويت و زبان و فرهنگ رومنهاي ترانس‌نيسترا و بعدا جمهوري سوسياليستي مولداوي و اکنون جمهوري مولداوي است. در دوره‌ي استالينيستي، ماشين پروپاگانداي دولت و ادبيات رسمي، گفتمان هويت مولدون، ساخته و پرداخته‌ي اتحاد شوروي را مدح مي‌کند و هر چيز را که مربوط به رومن و روماني باشد از رده خارج مي‌نمايد. اما قدرت حاکمه‌ي شوروي در حاليکه به شدت با رومانيزه کردن زبان و فرهنگ مولداوي مخالفت مي‌کرد، روند روسيزه کردن بسيار شديدي را متحقق مي‌نمود.

هويت ملي مولدون و زبان مولدون، ساخته و پرداخته‌ي حزب کمونيست روسيه- شوروي

مولدونيسم به عنوان يک دکترين سياسي، مجموعه‌ي تلاشهاي اتحاد شوروي تحت رهبري استالين، شروع شده از سال ١٩٢٤، کاملا اعمال‌شده در دهه‌ي ١٩٤٠ است که هويت بومي مولدوني در اراضي رومن‌نشين اشغال‌شده توسط روسيه-شوروي را تاکيد و پررنگ مي‌کند و با سوء استفاده از آن براي ايجاد هويت ملي جداگانه‌اي براي اهالي رومن اين ناحيه تلاش دارد. اين توده‌ي رومن، به درجه‌ي بزرگي ابتدائا در محدوده‌ي جمهوري خودمختار سوسياليستي شوروي مولداوي که در ترکيب جمهوري سوسياليستي شوروي اوکراين ايجاد شده بود (١٩٢٤-١٩٤٠) و بعدها جمهوري سوسياليستي شوروي مولداوي (١٩٤٠-١٩٩١) قرار داشتند.

تا سالهاي ١٩٢٠ روسها صراحتا ادعا نمي‌کردند که اهالي رومن سرزمين مولداوي و همسايگان رومنشان در ولايات روماني، ملل جداگانه‌اي‌اند. چنانچه در سال ١٨٤٦ يک مقام وزارت خارجه‌ي روسيه در مجله‌ي اين وزارتخانه مي‌نوشت که اهالي بسارابي عليا اساسا رومن هستند. هويت ملي موسوم به مولدون- مولداويائي و اين نگرش که رومنها و مولدونهاي بسارابي شرقي و جمهوري مولداوي از سوئي و کشور روماني از سوي ديگر، دو گروه اتنيکي-ملي جداگانه را تشکيل مي‌دهند؛ به دو زبان جداگانه صحبت مي‌کنند و خصلتهاي بيولوژيکي، فرهنگي و تاريخي جداگانه‌اي را صاحب‌اند، با تثبيت موقعيت اتحاد شوروي ايجاد شد. تاريخدان مولداويائي گئورگه‌اي در کتاب خود کمينترن و ريشه‌ي مولدونيسم، نشان مي‌دهد که مولدونيسم و شايع ساختن آن در ميان اهالي رومن‌زبان شرق رودخانه‌ي پروت، داراي منشاء شوروي- روسي‌اند. چنانچه جمهوري خودمختار مولداوي سوسياليستي و سياست مولدونيزاسيون، هر دو توسط حزب کمونيست، رهبري شوروي و همچنين کمينترن (کمونيست اينترناسيونال) ايجاد شده‌اند. به عنوان مثال اين کمينترن بود که براي نخستين بار در سال ١٩٢٥ از تمام احزاب کمونيست اروپائي خواستار شد که از خواستهاي مولدونها که گويا خود را مردمي جدا از رومنها و زبانشان را زباني جدا از رومني مي‌دانند حمايت کنند.

پس از پلنوم مشهور کميته‌ي مرکزي حزب کمونيست اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي به تاريخ فوريه-مارس ١٩٣٧، که ابعاد تصفيه‌ي بزرگ استالينيستي در سراسر اتحاد شوروي را بسيار گسترش داد؛ نام رومن، هويت ملي رومن، زبان رومني، ادبيات رومن و .... از صحنه‌ي شوروي برچيده شدند. پس از آن، ايدئولوژي مولدونيسم و پروژه‌ي اختراع ملت مولدون در طول حيات اتحاد شوروي به شدت پشتيباني شد. اين پروژه در زمان بسيار کوتاهي مي‌بايست عملي شود، تا ملت جديد مولدون بتواند به پايه‌ي ملل سابقه‌دار شوروي برسد. در اين دوره وظيفه‌ي نويسندگان و روشنفکران مولداويائي آفرينش سيستمي از ارزشهاي فرهنگي حول محور زبان ادبي متفاوت و اختراع ميراث فرهنگي محلي بود که بتواند وجود ملت سوسياليست مولدون را مشروعيت بخشد. مطبوعات و سيستم آموزشي نيز از طريق آثارشان همه در تبليغات نهادينه کردن ايدئولوژي مولدونيسم و تثبيت هويت ملي جديد مولدون ساخته‌شده توسط قدرت حاکمه‌ي شوروي نقش داشتند (با اينهمه، اين روند تحميلي و استعماري، باعث تقسيم مقامات و روشنفکران محلي در مولداوي به دو دسته‌ي رومنيستها و مولدونيستها شد).

زبان مولداوي چگونه اختراع شد؟

ايجاد مفهوم زبان مولدوني، محصول روند آفرينش هويت ملي مولدون و ضرورت ايدئولوژي استعماري مولدونيسم است. در سالهاي اوليه پس از اشغال منطقه توسط شوروي و با تاسيس جمهوري خودمختار مولداوي، کاربرد اصطلاح زبان رومني ممنوع و مقامات به شدت ايده‌ي زبان مولدون را تبليغ نمودند. براي آنکه به مولدوني هويت ملي‌اي جدا از هويت رومني داده شود، مقامات شوروي از روشنفکران جمهوري خودمختار مولداوي سوسياليستي در صدد بر آمدند که يک زبان ادبي و استاندارد مولدوني را بر اساس لهجه‌هاي محلي حتي زبان محاوره‌اي کوچه بازاري بيافرينند. زبانشناس لئونيد مادان مامور ايجاد زبان ادبي مولدون شد. وي نيز عامدا گونه‌اي از لهجه‌هاي رايج در مولداوي را - لهجه‌هاي محلي غرب ساحل رود دنيستر- ترانس‌نيستيريا را - که بيشترين تفاوت را با زبان ادبي رومن داشتند و در عين حال شبيه لهجه‌هاي بسارابي در روماني بودند- گويا با آرزوي آزادسازي بسارابيهاي داخل در روماني - به عنوان مبناي زبان ادبي و استاندارد مولداوي انتخاب کرد.

براي ايجاد واگرائي هر چه بيشتر بين زبان جديد مولدوني و زبان رومني، نئولوژيسمهاي بيشماري از زبان روسي (روسيسم‌ها در روند روسيفيکاسيون) در عرصه‌هاي تکنولوژيک اخذ شدند که داراي معادلهاي بومي نبودند. علاوه بر آن، در تمام دوره حاکميت شوروي، سياست تشويق يادگيري زبان روسي به عنوان پيش‌شرطي براي دست‌يابي به تحصيلات عالي، موقعيت اجتماعي و قدرت سياسي دنبال شد. اين عامل، به همراه واگذاري اراضي و حرکتهاي دموگرافيک، شامل اخراج بوميان از مولداوي و مهاجرت-اسکان مردمان از ديگر بخشهاي اتحاد جماهير شوروي به مولداوي با حمايت دولت، باعث تغيير ترکيب قومي و زباني جمهوري گرديد. همه‌ي اين تغييرات نيز شمار واژه‌هاي قرضي روسي (روسيسم‌ها) در زبان ادبي در حال ايجاد مولدون را به صورت تصاعدي افزايش داد.

زبان رسمي‌اي که بدين ترتيب اختراع گرديد و در مدارس در سراسر جمهوري مولداوي به عنوان زبان تدريس بکار رفت، در واقع گونه‌اي پاتيو (لهجه‌اي محلي و غير استاندارد) از زبان رومني و زباني کرئول (حاصل ترکيب چند زبان) بود. اين زبان کرئول مولدون که حاصل ترکيب دو زبان رومني و روسي است، معادل زبانهاي پيجين بلاروسي-روسي (تراسيانکا) و اوکراييني-روسي (سورژيک) است که در روند روسيفيکاسيون -روسي‌سازي آفريده شدند. گابريئل بوچيوشکانو، يک انقلابي سوسياليست، که مخالف اتحاد روماني و مولداوي بود، در سال ١٩٢٥ کتاب دستور زباني- به هدف نشان دادن جدائي زبان مولدوني از زبان رومني نوشت. اما حاصل کار از آنجائيکه باز هم کاملا با زبان استاندارد روماني يکي بود، بزودي توسط دولت شوروي جمع‌آوري شد. در اين دوره حتي لغتنامه‌ي رومني- مولدوني تهيه شد. با آغاز روند لاتين‌سازي در شوروي در سالهاي ١٩٣٢، کتب لئونيد مادان مخترع زبان مولدوني جمع‌آوري و زبان اختراعي وي ترک شد و زبان ادبي جمهوري مولداوي، دوباره به رومني استاندارد نزديک گشت. اما اين دوران کوتاه‌مدت بود و با شروع روند کيريل-روس‌سازي (روسيفيکاسيون) الفباء در نيمه دوم دهه ٤٠، دوباره روند مولدون‌سازي و رومن‌زدايي زبان تشديد و تا سال فروپاشي اتحاد شوروي ادامه يافت.

الفباء، ابزار اتحاد شوروي براي بي‌هويت‌سازي

اگرچه زبان رومني از سال ١٨٦٠ داراي الفبائي لاتين بود، اما تا تاسيس جمهوري خودمختار مولداوي در سال ١٩٢٤، هر دو الفباي لاتين و کيريل بعضا به تنهائي و بعضا همزمان براي نگارش زبان رومني در اين منطقه بکار مي‌رفتند. پس از آن تا سال ١٩٣٢ در قلمروي شوروي صرفا الفباي کيريليک بکار رفت. در سال ١٩٣٢ بر اساس تئوري نيکولائي مار که يک زبان واحد جهاني ارتباطي در جامعه‌ي بي‌طبقه‌ي کمونيستي را پيش‌بيني مي‌کرد، مقامات شوروي سياست لاتين‌سازي الفباء زبانهاي عمده را در پيش گرفتند و بسيجي عمومي براي لاتين‌سازي را آغاز نمودند. در اين مرحله استالين نيز مدتي کوتاه از لاتينيزاسيون مولداوي حمايت کرد، به اين اميد که لاتينيزاسيون مولداوي باعث نزديکي فرهنگهاي مولداوي و روماني به يکديگر و ادغام آنها و ضميمه شدنشان در ترکيب يک جمهوري واحد به اتحاد شوروي در آينده‌ي نزديک گردد.

اما پس از پلنوم مشهور سال ١٩٣٧ در مسکو، جريان جديدي براي رومن‌زدايي و کيريل-روس‌سازي (روسيفيکاسيون) الفباء آغاز شد و دوباره خط لاتيني ممنوع گرديد. کمونيستهاي مولداوي در تاريخ فوريه ١٩٣٨ بيانيه‌اي در تغيير خط لاتيني مولداوي به خط کيريليک-روسي اصلاح شده را صادر کردند. اين تغيير خط در ١٩٣٩ و ١٩٤٠ به قانون جمهوري مولداوي تبديل شد. دليل تغيير الفباي لاتيني رومني به الفباي کيريل روسي از سوي مقامات شوروي، به صورت ايجاد فرهنگ سوسياليستي مولدون که از نفوذ فرهنگ بورژوائي رومني در مصون باشد، جلوگيري از تلاشهاي ناسيوناليستهاي رومن براي دور کردن مردم مولداوي از مردم اوکرائين و روسيه سوسياليستي و از بين بردن آرزوي آنها براي جدا کردن جمهوري مولداوي از اتحاد جماهير شوروي اعلام شد. اما هدف اصلي مقامات شوروي از تغيير دادن خط لاتين-رومني به کيريل-روسي، تحکيم پروژه‌ي ملت‌سازي استالينيستي و عميقتر کردن واگرائي بين هويت دولتي اخيرا اختراع شده مولدوني با هويت واقعي رومني مردم و تثبيت غيريت و تشديد انشقاق بين زبان مولدوني با زبان رومني بود. خط کيريل در دوره‌ي استالين، به عنوان ابزاري براي جدا ساختن رومنهاي مولداوي از رومنهاي روماني بکار مي‌رفت.

بين سالهاي ١٩٤٠-١٩٨٩ که در جمهوري سوسياليستي مولداوي، الفباي کيريل بکار مي‌رفت، تلاشهاي متعدد ناموفقي براي بازگشت به خط لاتيني رومني انجام گرفت. به عنوان نمونه در سال ١٩٦٥ کنگره‌ي سوم نويسندگان مولداوي، به سبب انعکاس بهتر ماهيت رومانسي زبان مولدوني با خط لاتين، خواستار بازگشت به الفباي لاتين- رومني شد. اين خواست با مخالفت حزب کمونيست روبرو گرديد. دليل مخالفت، ضديت کاربرد خط لاتين با منافع مردم مولداوي و عدم تطابق آن با آمال و اميدهاي وي ابراز شد. با فروپاشي اتحاد شوروي در سال ١٩٨٩، الفباي لاتين رومني دوباره پذيرفته شد. هرچند هنوز در بخش جدائي‌طلب ترانس‌نيستريا براي نگارش زبان مولدوني -که عينا با زبان روماني استاندارد يکي و هم‌عرض اوکراييني و روسي زبان رسمي است- خط کيريل بکار مي‌رود. مقامات اين بخش جدائي‌طلب تحت حمايت روسيه، ادعا مي‌کنند الفباي کيريل، زبان مولدون را به ريشه‌هاي اصلي خود باز مي‌گرداند.

انسان‌گراها (رومنگراها، رومنيستها) و خاک‌گراها (مولدونگراها، مولدونيستها)

در سالهاي ١٩٢٠ در جامعه‌ي زبانشناسان شوروي، در باره‌ي لزوم ادغام دو مفهوم رومن و مولدون مباحثه درگرفته بود. اين مباحثات منجر به ظهور دو دسته به شکل گروه مردمگراها- انسانگراها-علمگرايان (رومنيزاتورها، رومنيستها، رومن‌گراها) که اکثريت مطلق را تشکيل مي‌دادند و مخالفان معدود آنها يعني خاک‌گراها-جغرافياگراها-مرزگراها (مولدونيستها، مولدون‌گراها) گرديد. پس از اين دوره، جامعه‌ي زبانشناسان شوروي تئوري غيريت دو زبان مولدون و رومن را رد کرد. با اين همه در سالهاي ١٩٧٠ اينبار گروهي بومي در جمهوري سوسياليستي مولداوي، تربيت شده در نظام شوروي تحت حاکميت ايدئولوژي مولدونيسم، دوباره به دفاع از اين تئوري مردود پرداخت.

بحث هويت اتنيکي-ملي جداي مولدونها، پس از سقوط اتحاد شوروي و استقلال جمهوري مولداوي دوباره ظاهر شد. در حال حاضر نمايندگان اتحاديه‌ي نويسندگان، انستيتوي زبانشناسي، انستيتوي تاريخ، دانشگاه کيشينئو و موسسات آکادميک و فرهنگي ديگر جمهوري مولداوي مستقل، همه از دسته‌ي رومنيستها هستند و هويت ملي مولدون- مولداويائي را دسيسه‌ي استعماري روسيه- اتحاد شوروي براي تغيير هويت واقعي اکثريت قومي مردم جمهوري مولداوي– که رومن مي‌باشند-، و جهدي براي پيشبرد اختراع رژيم استالينيست و سد نمودن فرهنگ واقعي رومن قلمداد مي‌کنند. از سوي ديگر، طرفداران تز مولدونيسم و مدافعين هويت ملي و زبان مستقلي بنام مولدون، عموما کساني هستند که ايدئولوژي و دکترين سياسي خود را با علم و واقعيت ريشه و تاريخ مردم به هم مي‌آميزند؛ بدين سبب نيز اغلب به عنوان سياسي‌کاران و ضد علميها شناخته مي‌شوند. چنانچه در سالهاي ٢٠٠٠ گروهي از زبانشناسان رومانيائي سندي را منتشر کردند که اعلام مي‌کند "ايده‌ي زبان مولدوني و تبليغ آن، يک رفتار ضدعلمي است".

مولدونيستها، هويت ملي مولدون-مولداوي را به شاهزاده‌نشين قرون وسطائي مولداوي نسبت مي‌دهند. آنها ادعا مي‌کنند مردم مولداوي خود را، قبل از آنکه حس رومن بودن در ميانشان گسترده شود، مولدون مي‌شناخته‌اند، و تجريد مولدونهاي بسارابي شرقي به مدت طولاني (١٨١٢-١٩١٨، بعد از ١٩٤٠) باعث شده که آنها هويت ملي جداگانه‌اي را بدست آورند. بر عکس، طرف مردمگرا-رومنيست که بسياري از روشنفکران برجسته‌ي مولداويائي مانند گريگوره وييئرو، يوجن دوقا، کونستانتين تاناسئ،.... را نيز شامل مي‌شود، اعتقاد دارند که مولدونها همواره رومن بوده‌اند، حتي اگر تاريخ معاصر آنها را از بقيه‌ي رومنها جدا کرده باشد. به گمان آنها مولدونيسم تلاشي شوروي-روسي است براي آفريدن يک مليت مصنوعي، با هدف آسيميلاسيون رومنهاي ساکن در اتحاد جماهير شوروي. انجام دهها تظاهرات در سالهاي آخر حيات اتحاد شوروي در مولداوي، براي پيوستن و الحاق به روماني و بايکوت رفراندم سال ١٩٩١ براي پيوستن به اتحاد جماهير شوروي پيشنهادي گورباچف، از نشانه‌هاي شکست قطعي پروژه‌ي مولدونيسم در جمهوري مولداوي است.

ادعاهاي ضدعلمي مولدونيستها در باره‌ي زبان مولدون

مولدونيستها براي نشان دادن گويا تفاوتهاي موجود بين متکلمين به زبان رومني در دو سوي رود پروت، آن را به ضميمه بودن دراز‌مدت بسارابي در امپراتوري روسيه و اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي اسناد مي‌دهند. در حاليکه رومنيستها تاکيد مي‌کنند بر خلاف ادعاهاي مولدونيستها، رودخانه‌ي پروت که دو کشور روماني و مولداوي را از هم جدا مي‌کند، به هيچ وجه و در هيچ معنائي خط فاصل لهجه‌هاي زبان رومني و مسلما دو زبان مولدوني و رومني نيست. آنها اين واقعيت مسلم تاريخي و زبانشناختي را ياد‌آوري مي‌کنند که مولدون در اصل نام جغرافيا و گروهي از لهجه‌هاي شمال شرقي زبان رومني است که در هر دو سوي رود پروت، تقريبا در سرزميني که امروز به طور مساوي بين مولداوي و روماني تقسيم شده است رايج‌اند. اين گروه لهجه‌اي، يکي از پنج گروه لهجه‌ي اساسي زبان رومني است که همه داراي فرم مکتوب کاملا يکساني‌اند. واقعيت خدشه‌ناپذير آن است که نه جغرافياي موسوم به مولداوي و نه لهجه‌هاي مولداويائي زبان رومني، محدود، منحصر و منطبق به بخش شرقي رود پروت و يا جمهوري مولداوي نيست.

زماني پاوئل کييور، وزير آموزش جمهوري خودمختار مولداوي سوسياليستي، ادعا کرده بود زبان ادبي روماني در هنگام استاندارديزه شدن خود در قرن نوزده، بيش از حد کلمات فرانسه را اخذ کرد. اما در واقع اين دائره‌ي لغات زبان رومني در مولداوي است که پس از اشغال- الحاق توسط روسيه- شوروي در اثر نفوذ زبان روسي (روسيسم‌ها) دچار تغيير شده بود. با اينهمه در دوره‌ي حاکميت نيکيتا خروشچوف و در روند اعاده‌ي حيثيت قربانيان جنايات و سرکوبهاي استالينيستي، يک گزارش رسمي در باره‌ي موقعيت زبان مولدوني منتشر شد. طبق اين گزارش، گرامر و دائره‌ي لغات دو زبان ادبي رومني و مولدوني در اساس يکي است و فرقهاي موجود، ثانوي و غيرحياتي‌اند. در حال حاضر زبان محاوره‌اي مولداوي، با وجود تفاوتهاي منطقه‌اي، کاملا قابل فهم براي روماني است و بر عکس. اختلافات جزئي موجود در تلفظ برخي کلمات و نيز انتخاب واژه‌هاست. امروز تقريبا همه موافق‌اند که علي رغم همه‌ي تلاشهاي روسيه-شوروي، فرم استاندارد و زبان ادبي جمهوري مولداوي به لحاظ گرامري عينا با زبان و فرم استاندارد رومني در روماني يکي است. بنا به تحقيقات ميخائيل بروکيس، تمام متون نوشته شده به رومني و مولدوني کاملا در محدوده‌ي يک زبان رومني واحد قرار دارند. تمام کلمات هر کدام از اين گويا دو زبان، در لغتنامه‌هاي زبان ديگر نيز يافت مي‌شود. تنها تفاوت در حيطه‌ي دائره‌ي لغات است. با گذشتن زمان در اين حيطه نيز همگرائي ديده مي‌شود و يا دقيقتر، زبان به اصطلاح مولدوني، رومني‌تر ميشود.

اين باور صرفا به موسسات آکادميک محدود نمي‌شود. در سطح مردم نيز، هم در روماني و هم در مولداوي، تقريبا همه به وجود تنها يک زبان، زبان رومني باور دارند و تفاوت اين دو زبان را تنها در برخي آکسانها و کلمات مي‌دانند. اکثريت بر اين عقيده‌اند که زبان مولدوني مفهومي است اختراع شده و وجود خارجي ندارد. کساني که تحصيلات عاليه دارند متوجه‌اند به چه زباني صحبت مي‌کنند. اما عوام از آنجائيکه اين منطقه از سال ١٨١٢ تا سال ١٩١٨ يک استان روسيه بود، مي‌توانند فريفته شوند.

ابعاد واگرايانه، استعمارگرايانه و نژادپرستانه‌ي مولدونيسم

-ايدئولوژي مولدونيسم باعث گرديده اکثريت مردم کشور که رومن مي‌باشند، احساس کنند در معرض تبعيض از سوي حاکميت قرار دارند که در صدد تحميل يک هويت ملي نادرست بر آنهاست. به تثبيت ناظران، تحميل دکترين مولدونيسم به روشهاي استالينيستي و غيردمکراتيک بر مردم از سوي دولت، باعث ايجاد يک بحران پسيکوسوسيال و جنبش آزاديخواهانه‌ي ديگري در اين کشور خواهد شد، که اين نيز به نوبه‌ي خود بحرانهاي ديگر سياسي و اجتماعي و فرهنگي و ... را خواهد آفريد.

-بر عکس ادعاهاي مولدونيستها که ايدئولوژي مولدونيسم را تقويت کننده‌ي وحدت ملي مي‌خوانند، اين ايدئولوژي در عمل باعث ايجاد انشقاق و تفرقه در ميان اليت روشنفکري، فرهنگي و سياسي جامعه‌ي مولداوي و دو قطبي گرديدن و انشقاق آن شده است. بخش بزرگي از اليت روشنفکري مولداوي، دکترين مولدونيسم را نپذيرفته‌اند.

-ايدئولوژي مولدونيسم، به عنوان يک ايدئولوژي-دکترين استعماري، باعث تجزيه‌ي هويتي توده‌ي يکپارچه‌ي رومن جنوب شرق اروپا به دو گروه مولدون و رومن مي‌شود. اين نتيجه کاملا با سياست معروف "تفرقه بيانداز، حکومت کن" روسيه‌ي استعمارگر همخوان است. اکنون روسيه موفق شده است اختلاف نظر ادامه‌داری را در سطوح مختلف در مورد این که آیا رومنها و مولدونها یک گروه قومیتی می‌باشند یا خیر ايجاد کند. برخی آنها را دو گروه قومی متفاوت و بسياري مولدونها را بخشی از رومنها می‌دانند. در عمل نيز تجزيه‌ي ملي توده‌ي رومن در جمهوري مولداوي رسميت يافته و به عنوان مثال در سرشماریهاي رسمي، مولدون غير از رومن شناخته مي‌شود.

- تجزيه‌ي توده‌ي رومن بر اساس جغرافيا توسط ايدئولوژي استعماري مولدونيسم، محدود به مولداوي نمانده و دومينووار در حال گسترش است. چنانچه امروز اصطلاحات جديد ديگري بر پايه‌ي جغرافيا مانند "زبان بسارابيائي" هم شنيده مي‌شود. مدافعين اين اصطلاح، آن را براي ناميدن لهجه‌هاي زبان رومني در ناحيه بسارابي که يکي از استانهاي سابق روماني بود و اکنون بخش اعظم قلمرو مولداوي را تشکيل مي‌دهد بکار مي‌برند. مدافعين اين اصطلاح مي‌گويند اگر بتوان صرفا بر اساس يک نام جغرافياي خاص (مولداوي) و به طور دلبخواهي و قراردادي، هويت ملي مولدوني و زبان مولدوني و .... ايجاد کرد، اين امر چرا صرفا به جغرافياي مولداوي محدود باشد و به عنوان مثال در مورد نام بسارابي نيز تکرار نگردد و مفاهيمي چون ملت بسارابي و زبان بسارابي  ... آفريده نشود؟

- ايدئولوژي مولدونيسم باعث ايجاد تنش و واگرائي بين توده‌هاي رومن دو کشور روماني و مولداوي گرديده و آرمان تاريخي اتحاد و ادغام اين دو کشور را- همانگونه که استالين مي‌خواست- از بين برده است. چنانچه در حال حاضر بسياري از رومانيائيها، تمايلي براي اتحاد با مولداوي نداشته، اعتقاد دارند که کشور روماني در درجه‌ي اول مي‌بايد به مبارزه براي حفظ حقوق رومانيائيها و مجادله با ايدئولوژي استالينيستي مولدونيسم ارجحيت دهد. آنها جمهوري مولداوي را واحدي تصنعي مي‌دانند که نامگذاري آن اشتباه برانگيز بوده است. به باور آنها اتحاد روماني و مولداوي زماني ميسر خواهد شد که، در ميان بسياري از چيزهاي ديگر، مقدمتا جمهوري مولداوي از ايدئولوژي مولدونيسم و سياست رومن‌ستيزي دست بردارد.

-ايدئولوژي مولدونيسم علاوه بر تقسيم جامعه‌ي اليت مولداوي به دو دسته‌ي رومنيست و مولدونيست، آنها را به قطبهاي منطقه‌اي بسارابينها و ترانس‌نيستريها نيز تقسيم کرده است. بر خلاف جامعه‌ي اليت بسارابي که عموما رومنيست مي‌باشد، جامعه‌ي اليت ترانيس‌نيسترا، منطقه‌اي داراي اقليت روس و اوکراييني با تمايلات روسوفيل قوي، طرفدار هويت مولدون و زبان مولدوني مي‌باشد.

-ايدئولوگهاي مولدونيسم، براي از چشم انداختن و منفور ساختن و تحقير نام و هويت "رومن"، مانورهاي بسياري حول ارتباط نام "رومن" با "روما" و "رومانها" (از نامهاي کوليها) داده و اين دو را به يکديگر پيوند مي‌دهند. با اين عمل نيز، نشان مي‌دهند که ايدئولوژي مولدونيسم، در واقع نوعي بومي از مليتگرائي بدوي با سائقه‌هاي ديگرستيزي و عدم تساهل بر عليه روماها و يک ايدئولوژي-دکترين نژادپرستانه ضمني است.

- کاربرد نام مولدون (مولداويائي) -که منسوبيت جغرافيائي و شهروندي را مي‌رساند- از سوي ايدئولوژي مولدونيسم به عنوان نام ملي اتنيک گروه ملي‌اي که اکثريت جمهوري مولداوي را تشکيل مي‌دهد (يعني رومنها) نادرست است. زيرا همه‌ي شهروندان جمهوري مولداوي، اعم از رومن، روس، قاقاووز، اوکران، بلغار، يهودي، ارمني، له و .... فارغ از ريشه‌ي اتنيک-ملي خود، مولدون يعني تبعه‌ي مولداوي هستند. دکترين مولدونيسم با مولدون ناميدن رومنها و به طور ضمني نفي مولداويائي بودن غير رومنهاي ساکن در جمهوري مولداوي، به حقوق بشر اقليتهاي قومي تجاوز مي‌کند؛ روابط بين گروههاي قومي ساکن در اين جمهوري بويژه ميان اکثريت و اقليت را متشنج مي‌کند و باعث شعله‌ور شدن اختلافات قومي ميشود.

-تاسيس حکومت جدائي‌طلب جمهوري سوسياليستي مولداوي پريدنئستروويان به مرکزيت ترياسپول در سال ١٩٩٠ در شرق رودخانه‌ي دنيستر- ناحيه‌ي ترانس‌نيستيريا که به شدت مدافع مولدونيسم است، به کمک ارتش گارد ١٤ اتحاد شوروي، نيز يک تدبير روسي ضد رومن است. در اين ناحيه که بخشي از جمهوري مستقل مولداوي است؛ ٢٨ درصد جمعيت اوکراين و ٢٦ درصد آن روس، يعني اکثريت مطلق با ٥٤ درصد اسلاويان مي‌باشد. علت ايجاد اين حکومت توسط روسيه، ترس وي از صعود ناسيوناليسم رومن پس از استقلال جمهوري مولداوي و الحاق آن به روماني است.

تبليغ ايررئدئنتيسم بر عليه روماني

ايرئدئنتيسم (Irredentism) ادعاي ارضي داشتن يک دولت بر بخشي از اراضي دولت ديگر بر مبناي قوميت مشترک و يا تملک ارضي تاريخي واقعي و يا ادعائي است. اتحاد شوروي از دکترين مولدونيسم براي اثبات ادعاهاي ارضي خود، هم اراضي بخش شرقي مولداوي و بسارابي تحت اشغالش، هم اراضي بخش غربي مولداوي و بسارابي که در داخل روماني قرار دارد استفاده کرده است. مابين سالهاي جنگ جهاني اول و دوم، روسها نااميدانه و به شدت به ابزاري براي توجيه ادعاي تملک خود بر مولداوي-بسارابي شرقي که در سال ١٩١٨ به روماني ملحق شده بود نياز داشتند. دکترين مولدونيسم، ابزاري ايده‌ال براي نيل به اين هدف بود که ايجاد شد و بکار رفت. يکي از اهداف ايجاد جمهوري خودمختار مولداوي در داخل جمهوري شوروي اوکرايين در سال ١٩٢٤ نيز، در حاليکه علي رغم نام "مولداوي" آن، اکثريت اهالي‌اش را غير رومنها تشکيل مي‌دادند، همين توجيه و تثبيت مالکيت شوروي بر مولداوي-بسارابي شرقي بود. همچنين پس از جنگ جهاني دوم، مقامات شوروي دکترين مولدونيسم را براي توجيه اشغال نمودن بسارابي شرقي توسط اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي در ٢٨ جون ١٩٤٠ متعاقب معاهده‌ي ريبن تروپ-مولوتوف بکار بردند.

ايدئولوژي مولدونيسم مبلغ ايررئدئنتيسم بر عليه روماني نيز است و ادعا مي‌کند که گويا مولدونهاي روماني (يعني رومنهاي منطقه‌ي مولداوي غربي که در داخل روماني است)، تحت سرکوب امپرياليستهاي رومانيائي قرار دارند. دکترين مولدونيسم از سوي مقامات شوروي هر از چند گاه، حتي به صورت ادعاي ارضي جمهوري خودمختار مولداوي سوسياليستي بر بخشي از اراضي بسارابي (بسارابي غربي) که در دوره‌ێ بين دو جنگ در قلمروي روماني قرار داشت استفاده شد. در سال ١٩٦٥ نيز دستگاه پروپاگانداي شوروي شروع به انتشار مطالبي در باره‌ي ضرورت بازگشت بسارابي (بخش غربي آن که در داخل روماني قرار دارد) به مام وطن (يعني شوروي) نمود. و اين در حالي است که حتي مارکس و انگلس، اشغال بسارابي توسط روسيه در سال ١٨١٢ را بي‌عدالتي خوانده بشدت از آن انتقاد کرده بودند.

سرنوشت زبان مولدوني پس از استقلال جمهوري مولداوي

با فروپاشيدن اتحاد شوروي و استقلال جمهوري مولداوي، روند بازگشت به هويت رومني در اين جمهوري شدت گرفت. پس از اعلام استقلال مولداوي، زباني که در مدارس تدريس مي‌شد زبان رومني ناميده شد. قانون زبان ١٩٨٩ جمهوري مولداوي در مقدمه‌ي خود از هويت زباني رومني- مولدوني سخن گفته و وجود هويت زبانشناختي مولدون- رومني را تائيد کرد. ماده‌ي ١٣ اولين قانون اساسي مولداوي آنرا «زبان دولت» ناميد (کساني که مي‌خواهند مناقشه بر سر دو نام رومني و مولدوني را شعله‌ور نکنند، از اصطلاح زبان دولت استفاده مي‌کنند). در بيانيه‌ي سال ١٩٩١ اعلام استقلال مولداوي، زبان دولت رومني ناميده شد. در سال ٢٠٠٢ وزراي عدالت و آموزش مولداوي، هر کدام جداگانه اعلام نمودند رومني و مولدوني يک زبان واحد و يک پديده‌ي زبانشناختي‌اند. رئيس جمهور وقت هم، اين دو زبان را عينا يکي خواند. در مفردات درسي سال تحصيلي ٢٠١٢-٢٠١٣ اصطلاحات زبان رومني و ادبيات رومني و نيز تاريخ رومنها و ... وجود دارند. تا تاريخ ٢٠١٣ دولت مولداوي، زبان رومني را در ميان زبانهائي که مي‌توان محتويات سايت دولتي را با آنها مشاهده کرد ذکر کرده است.

مولدونيسم: ايدئولوژي دولتي-رسمي جمهوري مولداوي

پس از اعلام استقلال جمهوري مولداوي، دکترين مولدونيسم به مدت دو سال ترک شد. اما از پايان سال ١٩٩٢، با اين بهانه که يگانگي اتنيکي-ملي و زباني اهالي مولداوي با اهالي روماني، پايه‌هاي دولتمداري جمهوري مولداوي را سست مي‌کند، دکترين مولدونيسم از سوي حاکميت جديد دوباره زنده شد. بدين ترتيب سياستي که در دوره‌ي شوروي توسط نومنکلاتوراي حزب کمونيست روسيه توليد شده بود، توسط اسلاف آنها در جمهوري مولداوي دوباره به حاکميت برگشت. نخستين اقدام، ممنوع کردن رومن ناميدن گروه اتنيکي اکثريت در جمهوري و تغيير دادن نام زبان رومني به زبان مولدوني در قانون اساسي سال ١٩٩٤ بود. با پيروزي کمونيستها در انتخابات ٢٠٠١ مولداوي، روند بازگشت به سيستم شوروي و ايدئولوژي مولدونيسم به اوج خود رسيد. حاکميت جديد دوباره مولدونيسم اندکي مدرنيزه شده را که ريشه در دوره‌ي حاکميت استالين در شوروي داشت، به عنوان ايدئولوژي رسمي دولت برگزيد و در کشور مجري ساخت. زبان روسي زبان دوم رسمي اعلام و تدريس آن در مدارس اجباري گرديد. در ادامه، در سال ٢٠٠٧ رئيس جمهور وقت مولداوي، خواستار تعويض دوباره‌ي نام زبان رومني در کتب درسي مدارس به زبان مولدوني شد.

ارکان ايدئولوژي مولدونيسم در سند سياست ملي جمهوري مولداوي تصويب شده به تاريخ ١٩ دسامبر ٢٠٠٣ نيز آمده است. از جمله خنثي کردن تلاش براي مولدون‌زدايي؛ جلوگيري از انکار وجود ملت مولدون، نام اتنيکي مولدون و مفهوم زبان مولدون و..... سند سياست ملي و احياء دکترين مولدونيسم، از سوي مطبوعات طرفدار کمونيستها مثبت تلقي شد و رسانه‌هاي دولتي جمعي از آن حمايت کردند. اما اين سند از سوي رسانه‌هاي مخالف، تشکيلات غير دولتي حقوق بشري و اتحاديه‌هاي گوناگون به شدت مورد اعتراض قرار گرفت. هيچکدام از احزاب سياسي مخالف، از سند سياست ملي حمايت نکردند. آنها اين سند را به شدت ضد اروپائي قلمداد کردند. مخالفت شديد روشنفکران مولداويائي منجر به ايجاد ناآراميهائي در کل کشور و متعاقب آن دخالت اتحاديه‌ي اروپا شد.

در حال حاضر نظام حاکم بر جمهوري مولداوي، اگر نه از جنبه‌ي اقتصادي، اما از جنبه‌ي فرهنگي –ايدئولوژيک يک نظام استالينيستي متعصب است و به عنوان يک سياست ضد رومن و ضد رومانيائي، مانند گذشته، به روند روس‌سازي (روسيفيکاسيون) اکثريت رومن در جهموري مولداوي بازگشته است. شعار حاکميت جديد، "نه با روسها، نه با رومنها"، در عمل به باقي ماندن مولداوي در حيطه‌ي نفوذ روسيه منجر شده است. اکنون جمهوري مولداوي، مانند جمهوري سوسياليستي مولداوي پيش از خود، داراي يک ايدئولوژي رسمي بنام مولدونيسم مي‌باشد. دکترين مولدونيسم، به شدت از سوي حاکميت و دستگاه دولتي، مطبوعات رسمي و کمونيستي تبليغ مي‌شود. بازگشت به ايدئولوژي مولدونيسم، نشانگر ادامه‌ي بحران هويتي استالين‌ساخته در جمهوري مولداوي است.

کمونيستها و مولدونيسم

نظرسنجيها نشان مي‌دهند در حال حاضر در جمهوري مولداوي، درصد کساني که خود را رومن مي‌شناسند، در ميان جوانان (نسبت به افراد مسن)، در ميان شهريان (نسبت به روستائيان)، در ميان کساني که تحصيلات عاليه دارند (نسبت به افراد با تحصيلات ابتدائي)، اروپاگرايان (در مقابل روسيه- شوروي‌گرايان) و در ميان کساني که در پايتخت ساکن‌اند (نسبت به اهالي پيرامون) بيشتر است. بر عکس، طرفداران پديده‌ي زبان مولدون، در ميان کمونيستها، روستائيان و سالمندان دوره‌ي شوروي بيشتر است.

در حال حاضر در جمهوري مولداوي، حزب کمونيست حاکم بر دولت مولداوي و کمونيستها که در افکار عمومي به شکل حافظين منافع روسها در اين کشور شناخته مي‌شوند، به شدت مدافع ايدئولوژي مولدونيسم و در نتيجه هويت ملي مولدون در مقابل هويت ملي رومن‌اند. اين امر چندان جاي تعجب ندارد. زيرا مولدونيسم در اصل يک دکترين توتاليتر است که توسط يک رژيم توتاليتر کمونيستي (شوروي استالينيست) ايجاد و توسط حاکميت توتاليتر جمهوري سوسياليستي شوروي مولداوي به اجرا گذارده شده است. امروز نيز يک ايدئولوژي رسمي و دولتي است که با روشهاي توتاليتاريستي بر توده‌ي رومن بسارابي- مولداوي تحميل مي‌شود.

اکنون در مولداوي تحت حاکميت کمونيستها، يک جنگ فرهنگي تمام‌عيار بر عليه هويت و زبان رومني در جريان است و تبليغ تهاجمي ايدئولوژي استالينيستي و دکترين ارتجاعي مولدونيسم در رسانه‌هاي گروهي و مفردات درسي سيستم آموزشي و .... با شدت تمام ادامه دارد. مقامات کمونيست معتقد‌اند دو ملت و دو هويت ملي جداگانه بنامهاي رومن و مولدون وجود دارند و علي رغم آنکه زبان اين دو ملت يکي است، مي‌بايد براي تاکيد بر هويت ملي جداگانه‌ي اين دو، به نامهاي متفاوت خوانده شوند. آنها تبليغ مي‌کنند جمهوري مولداوي ادامه‌ي مشروع ولايت مولداوي در قرون وسطي است و مولدونيسم باعث تحکيم پايه‌هاي دولتمداري اين کشور مي‌شود و با اين بهانه مخالفان مولدونيسم را به شکل مخالفان دولت و دولتمداري مولداوي نشان مي‌دهند. آنها – اغلب با روشهاي غيردمکراتيک-  خواهان خنثي کردن فعاليت کساني‌اند که به دي-مولدونيزاسيون و مولدون‌زدائي مشغول مي‌باشند. يعني کساني که نام و هويت اتنيک - ملي مولدون را نفي مي‌کنند و پديده‌اي به اسم زبان مولدون را قبول ندارند.

انعکاس در روابط بين المللي

بحث اينکه مولدوني و رومني دو زبان جداگانه‌اند، انعکاسي بسيار فراتر از جمهوري مولداوي داشته است. هر کشوري حق دارد زبانش را به خواست خود بنامد. از سوي ديگر امتداد اين نامگذاري به کشورهاي مجاور که آن زبان در آنجا نيز حضور دارد ايجاد حساسيت خواهد کرد. چنانچه همانگونه که قابل پيش‌بيني بود، اصطلاح زبان مولدون باعث ايجاد تنش بين مولداوي و روماني که پس از جنگ جهاني دوم مجبور به واگذاري بخش بزرگي از خاک خود به شوروي، جائي که امروز مولداوي ناميده مي‌شود، شده بود گرديد. روماني قويا بر اين باور است زباني که اهالي مولداوي بدان سخن مي‌گويند، چيزي نيست به جز زبان رومني که مقامات مولداوي آنرا با نام ديگري مي‌خوانند. بدين سبب، روماني مصر است که اتحاديه‌ي اروپا، سازماني که اخيرا بدان پيوسته و مولداوي نيز در پروژه‌ي همسايگي آن قرار دارد، در اسناد رسمي خود ارجاعي به اصطلاح "زبان مولدوني" ندهد. اين کشمکش باعث شده در برخي کنفرانسها روساي جمهور روماني و مولداوي يکديگر را به زبانهاي خارجي - اولي به زبان فرانسه و دومي به زبان روسي-  مخاطب قرار دهند.

Moldovenism
Moldovenism: the State Ideology of the Republic of Moldova
Moldovenism - Historical Development - Moldovans in Soviet Moldova
National identity in the Republic of Moldova – between “moldovenism” and “românism
Charles King, The Moldovans: Romania, Russia, and the Politics of Culture, Hoover Institution Press, 2000

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.