Tuesday, August 28, 2018

تدریس زبان تورکی در دارالفنون قاجاری نخستین دانش‌گاه در تاریخ مودرن ایران

تدریس زبان تورکی در دارالفنون قاجاری نخستین دانش‌گاه در تاریخ مودرن ایران

مئهران باهارلی

 

Türkçe’nin İran'ın çağdaş tarihinin ilk modern üniversitesi olan Kacar Dârülfünûn’unda öğretilmesi

 

Teaching of Turkish language at Qajar Darülfünun, the first modern university in Iran's contemporary history

 

MÉHRAN BAHARLI

mehranbahari1@yahoo.com

 

https://independent.academia.edu/MBaharli

https://sozumuz1.blogspot.com/

https://www.facebook.com/profile.php?id=100016259447627

خلاصه:

در این مقاله سه منبع را معرفی کرده‌ام که در آن‌ها گفته می‌شود زبان تورکی هم در «دارالفنون قاجاری - مدرسه‌ی شاهی ناصری» آموزش داده می‌شد. دارالفنون قاجاری نخستین موسسه‌ی آموزش عالی و دانش‌گاه مودرن در تاریخ ایران بود و در سال ١٨٥١ میلادی در زمان ناصرالدین‌ شاه قاجار با کوپی‌برداری از دارالفنون عوثمان‌لی تاسیس شد. آموزش زبان تورکی در «دارالفنون قاجاری» امری مورد انتظار و طبیعی است. زیرا زبان تورکی به موازات فارسی یکی از دو زبان رسمی دوفاکتوی دولت تورک قاجاری؛ یکی از دو زبان عمده‌ی بومی ایران به ‌لحاظ متکلمین، زبان غالب تهران پایتخت دولت قاجاری، و زبان قومی - ملی خاندان سلطنتی ایران – سلسله‌ی تورکمان قاجار بود. علاوتا ناصرالدین شاه علاقه‌ی خاصی به زبان و ادبیات تورکی داشت. نهایتا آن که اعتناء به زبان تورکی باعث بهبود و تقویت روابطه در حال گسترش دولت قاجار و همسایه‌ی قدرتمند و متحد استراتژیک‌اش امپراتوری عوثمان‌لی می‌شد.

Özet

Bu makalede, "Kacar Dârülfünûn’unda - "Nâsirî Şâhî Okulu"nda Türkçe eğitiminin de verildiğini belirten üç kaynağı tanıttım. Kacar Dârülfünûn’u, İran tarihindeki ilk yükseköğretim kurumu ve modern üniversite olup, 1851 yılında Nâsir el-Din Şah Kacar döneminde Osmanlı Dârülfünûn’u örnek alınarak kurulmuştur. "Kacar Dârülfünunu"nda Türkçe eğitimi verilmesi beklenen ve doğal bir durumdur. Zira Türkçe, Farsça ile birlikte Kacar Türk devletinin fiili iki resmi dilinden biriydi; konuşan sayısı bakımından İran’ın başlıca iki yerel dilden biri, Kacar devletinin başkenti olan Tahran'ın yerel dili ve Türkman Kacar kraliyet hanedanının etnik-milli diliydi. Ayrıca Nasıreddin Şah'ın Türkçe diline ve edebiyatına özel bir ilgisi vardı. Nihayetinde, Türkçeye gösterilen bu özen, Kacar devleti ile güçlü komşusu ve stratejik müttefiki Osmanlı İmparatorluğu arasındaki gelişmekte olan ilişkileri iyileştirip güçlendirirdi.

Abstract

In this article, I introduce three sources demonstrating that the Turkish language was also taught at the "Qajar Dar al-Funun (also known as Nasseri Royal School). Established in 1851 during the reign of Nasser al-Din Shah Qajar, The Qajar Dar al-Funun was the first modern institution of higher education in Iran and was modeled after the Ottoman Dar al-Funun. The teaching Turkish at the "Qajar Qajar Dar al-Funun" both expected and consisted with linguistic structure and political context of Iran. Alongside Persian, Turkish language was one of the two de facto official languages ​​of the Qajar Turkish state. It was also one of the two major native languages ​​in Iran by number of speakers, the predominant vernacular of Tehran, the Qajar capital, and the ethnic-national and dynastic language of the Iranian royal family - the Turkman Qajar dynasty. In addition, Nasser al-Din Shah had a particular interest in the Turkish language and literature. Ultimately, the inclusion of Turkish in the curriculum also reflected the practical needs of the Qajar state, as it contributed to improvement and strengthened the expanding relations between the Qajar state and its powerful neighbor and strategic ally, the Ottoman Empire.









مقدمه:

در این نوشته چند منبع که در آن‌ها تدریس زبان تورکی در «دارالفنون قاجاری» تهران ذکر شده است را معرفی کرده‌ام. اولین منبع کتاب «جوغرافیای ایران، اوضاع طبیعیه ‌و سیاسیه ‌و احوال تجاریه ‌و زراعیه‌ی ایران را مشتمل است»، تالیف یکی از معلمین دبستان ایرانیان در استانبول است که در سال ١٨٩٤ توسط سفارت کبرای قاجار در دربار عوثمان‌لی منتشر شده است. دومین منبع گزارشی با نام «جوغرافیای ایران» به قلم محمدعلی فروغی ذُکاء‌الملک است که در سال ١٨٩٩ میلادی در روزنامه‌ی تربیت تهران منتشر شده است. منبع سوم سفرنامه‌ی ارنست اورسول (Ernest Orsolle)، پژوهش‌گر و سیاح بلژیکی است که در سال ۱٨٨٥ شخصا سفری به تهران ناصری داشت. بنا به این سه منبع در «دارالفنون قاجاری» زبان‌ تورکی هم تدریس می‌شد.

«دارالفنون قاجاری» (اسامی دیگر: «مدرسه‌ی شاهی ناصری»، «مکتب‌خانه‌ی پادشاهی»، «مدرسه‌ی نظامیه»[1]، ...) نخستین موسسه‌ی آموزش عالی و دانش‌گاه در تاریخ مودرن ایران است، و در سال ١٨٥١ میلادی در زمان ناصرالدین‌ شاه قاجار، ظاهراً به پیش‌نهاد میرزا تقی‌ خان امیر کبیر و برای آموزش علوم و فنون جدید در تهران ناصری، سه سال بعد از تاسیس دارالفنون عوثمان‌لی[2] و با کوپی‌برداری از آن تاسیس شد (مانند «وزارت معارف ناصری» که در سال ١٨٦٠ به تقلید از «مجلس موقت معارف عوثمان‌لی» تاسیس شده به سال ١٨٤٥ ایجاد شد). واژه‌ی «دارالفنون» هم مستقیماً از تورکی عوثمان‌لی اخذ و به زبان فارسی وارد شده است[3]. در زیر پاراگراف‌های مربوطه‌ از منابع مذکور را آورده و سپس توضیحاتی داده‌ام:

منبع اول: کتاب «جوغرافیای ایران، اوضاع طبیعیه ‌و سیاسیه ‌و احوال تجاریه ‌و زراعیهی ایران را مشتمل است»، ص ٥٤. ١٨٩٤

تالیف محمد حسین، از معلمین دبستان ایرانیان در استانبول. ٨٢ صفحه. بر حسب فرمان مستطاب اجل اکرم افخم آقای [میرزا اسدالله ‌خان] ناظم الدوله ‌سفیر کبیر دولت علیهی ایران مقیم دربار عثمانی منطبع گردید. استانبول، سنه ‌١٣١٢ (١٨٩٤)

نقل قول: «حکومت خود مکتبی در پایتخت سلطنت به‌ نام مدرسهی شاهی تاسیس فرموده‌ که ‌مدیر و غالب مامورین آن از اوروپائیان‌اند. در آن‌جا تخمیناً به‌ صد یا بیشتر شاگرد، علوم ریاضی و حکمت و کیمیا و السنهی فارسی، تورکی، فرانسوی و تاریخ و طب و فنون عسکری تدریس میشود. محل انتشار روزنامههای ایران و اطلاع نیز یکی از دوائر این مکتب است».

۱-کتاب جوغرافیای ایران به‌ امر میرزا اسدالله‌ خان تبریزی ملقب به‌ وکیل‌الملک و بعدها ناظم‌الدوله، از دولت‌مردان عصر قاجار که ‌بین ١٨٩١-١٨٩٥ به ‌مدت چهار سال سفیر کبیر قاجاری در دربار عوثمان‌لی در استانبول بود، در آن شهر تالیف و منتشر شده ‌است.

۲-قهرمان میرزا عین‌السلطنه ‌در خاطرات خود ادعا می‌کند که ‌میرزا اسدالله‌ ناظم‌الدوله، تورکی و یا فرانسه ‌حرف می‌زد، اما فارسی بلد نه‌بود: «ناظم‌الدوله‌ را حاکم فارس کردند. عقل‌ها حیرت دارد. این هم برادر نظام‌‌العلماء است. همیشه‌ وزیرمختار [بوده] و در خارجه‌ خدمت داشته، هیچ وقت حکومت نه‌کرده. از حکومت اطلاع نه‌دارد. یا فرانسه‌ باید حرف به‌زند یا تورکی، زبان فارسی بلد نیست»[4]. (میرزا اسدالله‌ خان ناظم‌الدوله ‌در سال ١٨٩٥ به‌ فرمان ناصرالدین شاه ‌به‌ تهران فراخوانده ‌و به‌ ریاست دارالشورای کبرا منصوب شد و به‌ جای او برادرش میرزا محمود خان علاء‌الملک تبریزی به‌ مدت شش سال به‌ عنوان وزیر مختار دولت قاجار در دربار عوثمان‌لی خدمت کرد).

منبع دوم: تربیت، روزنامه‌ی آزاد هفته‌گی، نومره‌ی صد و چهل و یکم، پنج‌شنبه بیست و دویم شهر محرم الحرام سنه ١٣١٧ هجری، اول ژوئن ماه فرنگی سنه ١٨٩٩ میلادی.

صاحب امتیاز ذُکاء‌الملک. قیمت در دارالخلافه‌ی تهران نومره‌ای پنج‌شاهی، سالیانه در همین پای‌تخت دوازده هزار و ده شاهی[5]

نقل قول: «اصول تعلیم: مدارس ابتدائیه در ایران بی ‌شمار و عداد و امر تحصیل از هر گونه شروط و قیود وارسته و آزاد است. ولی تعلیم این مکاتب منحصر به قرائت قرآن و فن خط و تحریر می‌باشد. از این‌ جاست که اغلب اهالی از خط تقریر و تحریر بهره‌ور و مردم بهینه و نادان در میان ایشان نسبت به ملل دیگر کم‌تر است. مدارس عالیه‌ی ایران همه مرکب از ابنیه‌ی متین و استوار و از جهت انتظام آراسته و به‌هنجار است. تهران چهارده مکتب بزرگ دارد که جامع پانصد شاگرد و هفده معلمند. متعلمین از هر نوع علوم جدیده از قبیل السنه و حکمت و ریاضی و نجوم می‌آموزند. تحصیل در این مکاتب بی اجرت و مزد است. علاوه بر آن در باره‌ی شاگردان بی کس و کودکان نورس از طرف دولت در بذل انواع التفات و تسهیل اقسام مشکلات همواره اقدام می‌رود. حکومت خود مکتبی در پای‌تخت سلطنت به نام (مدرسه‌ی شاهی) تاسیس فرموده که غالب مامورین آن از اوروپائیانند. در آن‌ها تخمیناً به صد یا بیش‌تر شاگرد علوم ریاضی و حکمت و کیمیا و السنه‌ی فارسی، تورکی، فرانسوی و تاریخ و طب و فنون عسکری تدریس می‌شود. محل انتشار روزنامه‌های (ایران) و (اطلاع) نیز یکی از دوائر این مکتب است. ..... پس از طائفه‌ی زندیه، سلاله‌ی جلیله‌ی قاجاریه که اکنون شرف‌بخش تخت عالی‌بخت ایرانند، تاج شهریاری بر سر نهادند و بر مسند کام‌رانی تکیه دادند. از میان ملوک قاجاریه اعلی‌حضرت (ناصرالدین شاه) نخستین پادشاهی است که به تغییر اوضاع مملکت و تربیت رعیت پرداخت. انواع صنایع و علوم اوروپا را در ایران منتشر ساخت. جوانان قابل به بلاد اوروپا از برای تحصیل فنون فرستاد. آموزگاران ماهر و معلمان آزموده از اوروپا به ایران آورد. خود برای ترقی دولت و پیش‌رفت امور مملکت چند نوبت به ممالک اوروپا سفر نمود. تهران را پس از توسیع و تنظیم با راه‌های تراموای مزین و با چراغ‌های گاز هوائی روشن و منور فرمود».

۱-بسیاری از مطالب گزارش محمدعلی فروغی دَردشتی ملقب به‌ ذُکاء‌الملک دوم در روزنامه‌ی تربیت چاپ تهران، از جمله مطلب مربوط به ‌مدرسه‌ی شاهی و تدریس تورکی در آن، از کتاب جوغرافیای ایران اخذ، و عیناً و یا با کمی تغییر در گزارش مزبور تکرار شده‌ است.

منبع سوم: سفرنامه‌ی «قفقاز و ایران» اثر ارنست اورسول (Ernest Orsolle) – ۱٨٨٥

یکی از معدود منابع خارجی که به ‌تدریس زبان تورکی در دارالفنون قاجاری اشاره کرده، سفرنامه‌ی محقق و سیاح بلژیکی ارنست اورسول (Ernest Orsolle)[6] است:

متن فرانسوی:

Les cours préparatoires comprennent l'étude du persan, du turc, de l'arabe. Dans les classes supérieures, on enseigne la géométrie, l'algèbre, l'exploition des mines, la géographie, les médecines européennes et persanes, la castramétration et la balistique. Chaque élève est tenu d'pprendre une langue étrangere, l'anglais, le français, l'allemand ou le russe.”

ترجمه‌ی فارسی: «درس‌های مقدماتی عبارت است از آموزش زبان‌های فارسی، تورکی و عربی؛ و در کلاس‌های بالاتر هندسه، جبر، استخراج معادن، جوغرافی، پزشکی اوروپایی و ایرانی، فنون اوردوکشی و نحوه‌ی نشانه‌گیری با توپ. هر شاگرد موظف است یکی از زبان‌های‌ خارجی انگلیسی، فرانسه، آلمانی یا روسی را یاد به‌گیرد، ...» .

۱- بنا به ارنست اورسول در دارالفنون به دانش‌آموزان سطح مقدماتی زبان‌های فارسی، تورکی و عربی، و به دانش‌آموزان سطح بالاتر زبان‌های خارجی انگلیسی، فرانسه، آلمانی یا روسی آموزش داده می‌شد.

منبع چهارم: گواهی‌نامه‌ی فارغ التحصیلی نواب حیدر میرزا از مدرسه‌ی دارالفنون - ١٨٨١

یکی از معدود اشاره‌ها به تدریس زبان تورکی در دارالفنون قاجاری در منابع فارسی داخلی، اشاره‌ی احمد مسجد جامعی به این موضوع در نوشته‌ای به نام «امیر کبیر و توسعه‌ی علمی»[7] است. او در این مقاله هنگام بحث در باره‌ی گواهی‌نامه‌ی فارغ التحصیلی شخصی به اسم نواب حیدر میرزا از مدرسه‌ی دارالفنون صادر شده به تاریخ ٢٩ مارس ١٨٨١ می‌نویسد: «در مورد این گواهی‌نامه، که در دو صفحه‌ی قطع کوچک و با مرکب مشکی و خط خوش نستعلیق نوشته شده، چند نکته وجود دارد: نخست آن که بر همه‌ی شاگردان دارالفنون لازم بود به زبان‌های فارسی و عربی و شاید تورکی آزموده شده باشند».

۱-احمد مسجد جامعی در مقاله‌ی خود عکس گواهی‌نامه‌ی نواب حیدر میرزا را نه‌داده است. بنابراین معلوم نیست که آیا در آن گواهی‌نامه ماده‌ی درسی تورکی و یا مطلبی در مورد آموزش تورکی وجود دارد و یا نه، و یا آن که آزموده شدن شاگردان دارالفنون به زبان تورکی، استنباط و نتیجه‌گیری، و یا نقل قول احمد مسجد جامعی بر اساس اسناد و منابع دیگری است.

امیر کبیر و تاثیرپذیری از عوثمان‌لی در تاسیس دارالفنون قاجاری:

مشهور است که دارالفنون قاجاری با ﺗﻘﺎﺿﺎ و به پیش‌نهاد میرزا تقی‌ خان امیر کبیر دولت‌شخص تورک، تاسیس شده است.[8] (عنوان «امیر کبیر» ترجمه‌ی فارسی عنوان تورکی – موغولی «اولو نویان» است). وی در این امر متاثر و ملهم از دارالفنون عوثمان‌لی بود: «رجال و نخبه‌گان سیاسی ایران از یک جهت بیش‌ترین و قدیمی‌ترین تأثیرگذاری را با استفاده از اولگوی امپراتوری عثمانی بر روند مشروطه‌ی ایران داشتند. در سال‌های قبل از مشروطه در ایران، رجال سیاسی با آشنایی نزدیکی که با تحولات عثمانی داشتند مزایای بسیار تحولات آن دیار را درک کرده بودند. آن‌ها به دلیل نزدیکی به قدرت، توانایی بیش‌تری برای انجام دادن اصلاحات در جهت حفظ نظام داشتند و می‌توانستند اقدامات مشابهی را در  ایران پی‌گیری کنند. به هرحال زمینه‌های اصلی و اولیه‌ی اصلاحات در ایران را که به انقلاب مشروطه منتهی شد، همین رجال سیاسی عهد ناصرالدین شاه فراهم کردند. امیر کبیر از اولین افرادی است که با ملاحظه‌ی اصلاحات در دولت عثمانی، به فکر اصلاحات در ایران افتاد. وی چهار سال در رأس هیئت ایرانی در ارزنه الروم [ارزروم] در امپراتوری عثمانی اقامت داشت و از نزدیک شاهد تحولات اصلاح‌طلبی در آن جا بود. اگر چه امپراتوری عثمانی در آن مقطع بسیار عقب‌مانده‌تر از اوروپا بود، ولی اوضاع و احوال خاصی در آن حاکم بود و اصلاح‌طلبان جنب و جوشی را برای اصلاحات ایجاد کرده بودند. امیر کبیر زمانی که منشی مخصوص ارتش بود، مجذوب این نظام شد و هنگامی که در مقام فرستاده‌ی ویژه‌ی ایران به امپراتوری عثمانی رفت، به اصلاحات حاصل آمده از «جنبش تنظیمات» در آن جا علاقه پیدا کرد. بنابراین می‌توان گفت که اصلاحات در ایران به تبع تنظیمات در عثمانی و از زمان صدارت امیر کبیر آغاز شد. وی در تأسیس دارالفنون، ترجمه و تألیف کتاب و مطبوعات متأثر از عثمانی بود. حتی وی در پی برقراری مشروطه در ایران هم بوده است»[9].

«میرزا تقی‌خان در سفر ١٢٤٥ ه ق خود هم‌راه خسرو میرزا به سن‌پترزبورگ و سپس هم‌راه ناصرالدین در سال ١٢٥٤ ه ق به ایروان [در آن زمان با اکثریت جمعیتی تورک] پاره‌ای آراء در باره‌ی لزوم اصلاحات در ذهن پرورد که در طول چهار سال اقامتش در ولایتی دور افتاده در شرق آناتولی عثمانی [ارزروم] بیش از پیش تقویت شد»[10].

بعید نیست که در تدریس زبان تورکی در دارالفنون، تمایلات تورک‌گرایانه‌ی شخص امیر کبیر هم موثر بوده باشد. محمود محمود در کتاب خود اللهیار آصف‌الدوله و میرزا آقاخان نوری را دو تن از رهبران رجال فارس ضد تورک، مادر ناصرالدین ‌شاه مهدعلیای تورک را هم‌سو با آن‌ها؛ و عباس‌ میرزا نایب‌السلطنه، محمد شاه قاجار، حاجی ‌میرزا آقاسی و میرزا تقی‌ خان امیر کبیر را به صورت رهبران رجال تورک و ضد انگلیس آن دوره تقدیم می‌کند. وی امیر کبیر را از دسته‌ی تورک‌ها و از مخالفین بزرگ فارس‌زبان‌ها در دربار می‌داند[11].

ارزیابی وثوق سه منبع:

-کتاب جوغرافیای ایران توسط سفارت قاجار منتشر شده است. بنابراین یک منبع و سند رسمی است و غیر واقعی بودن اطلاعات داده شده در آن، احتمال اندکی دارد. مگر آن که سفارت قاجار در استانبول برای خوشایند مقامات عوثمان‌لی، راسا تورکی را به زبان‌های آموزش داده شده در دارالفنون اضافه کرده باشد.

-ارنست اورسول در تابستان سال ۱٨٨۲ در حین سفری ۳-٤ ماهه به قفقاز و ایران قاجاری، شخصا در تهران و دربار قاجار و شاید در مدرسه‌ی دارالفنون هم بوده است. بنابراین اطلاعاتی که او در باره‌ی آموزش زبان تورکی در دارالفنون تهران می‌دهد احتمالا از منابع دست اول اخذ شده‌اند.

-مولف گزارش روزنامه‌ی تربیت، «محمدعلی فروغی دَرْدَشتی» ملقب به ذُکاء‌الملک دوم – عنوانی داده شده توسط محمدعلی‌ شاه - است. مؤسس روزنامه‌ی تربیت، پدر محمدعلی فروغی، «محمدحسین ادیب اصفهانی» ملقب به فروغی - عنوانی داده شده توسط ناصرالدین شاه - معروف به ذکاء‌الملک اول، استاد ادبیات فارسی مدرسه‌ی علوم سیاسی تهران بود. نشریه‌ی تربیت، اولین روزنامه‌ی غیر دولتی در داخل ایران در دوران مظفرالدین شاه (بین ١٨٩٦ تا ١٩٠٧)، و یک مجله‌ی تخصصی در امر مدارس و آموزش بود و به طور مرتب گزارشاتی در باره‌ی مدارس فارسی تاسیس شده در گوشه و کنار ایران و تهران، و مفردات و مسائل و مسئولین آن‌ها منتشر می‌کرد. اکثر مقالات اجتماعی، فلسفی و سیاسی نشریه‌ی تربیت را محمدعلی فروغی می‌نوشت و مدیریت داخلی روزنامه هم با او بود. محمدعلی فروغی یکی از مطلع‌ترین اشخاص در مورد نظام تحصیلی قاجاری، مدرس دارالفنون و پس از مشروطیت پیش‌قدم در تالیف کتاب‌های درسی مدارس متوسطه بود. به دلائل فوق و نیز آن که محمدعلی فروغی - ذکاء‌الملک دوم یک ناسیونالیست فارس افراطی، باستان‌گرا، بر مذهب بابیه‌ی ازلی[12]، فراماسون[13] و شدیداً ضد تورک و ضد قاجار بود[14]، احتمال اشتباه و یا غلو او در مورد تدریس زبان تورکی در دارالفنون قاجاری تقریبا ناممکن است. (بابیان ازلی اگرچه در عرصه‌ی سیاسی آلوده به تروریسم بودند، اما در عرصه‌ی فرهنگی متمرکز بر فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی و در راس آن‌ها انتشار نشریات مودرن و تاسیس شبکه‌ی مدارس فارسی بودند. آن‌ها همه‌ی این فعالیت‌ها را به طور سیستماتیک و مصرانه برای ساقط کردن سلسله‌ی قاجار و پایان دادن به حاکمیت تورک بر ایران که آن را یک واجب شرعی مذهب خود می‌دانستند، انجام می‌دادند).

تدریس زبان تورکی در دارالفنون قاجاری امری قابل انتظار است:

۱-در دوره‌ی قاجاری، زبان تورکی در مکاتب قدیمی (همیشه‌ی تاریخ) و در مدارس میسیونرهای مسیحی در تورک‌ایلی (از زمان محمد شاه قاجار سال ١٨٣٤ به بعد) تدریس می‌شد. علاوه بر آن در شهرهای تورک‌نشین و یا دارای اکثریت جمعیتی تورک (که پایتخت تهران هم یکی از آن‌ها بود) تورکی به‌ عنوان زبان تعلیم و تعلم و تدریس هم به کار می‌رفت. پس از آن که مدارس دولتی و غیر دولتی (ملی) با اصول جدید در قاجاری ظاهر شدند،  در این مدارس هم زبان تورکی به موازات زبان فارسی آموزش داده می‌شد. اکنون بر اساس اطلاعاتی که این سه منبع می‌دهند، آموزش زبان تورکی محدود به مدارس و مکاتب نه‌بوده، بلکه در عالی‌ترین سطح تحصیلی وقت یعنی دارالفنون قاجاری - معادل دانش‌گاه امروزی - هم تدریس می‌شده است.

۲- در دارالفنون قاجاری زبان فرانسه‌ که مهم‌ترین زبان بین المللی آن دوره بود، به‌ عنوان یک زبان خارجی، اما زبان تورکی به‌ عنوان یک زبان بومی ایران آموزش داده می‌شد. در دوره‌ی ناصرالدین شاه فارسی زبان دیوانی، عربی زبان دین اسلام، تورکی زبان خاندان سلطنتی و سلسله‌ی قاجار، و  هر سه‌ی آن‌ها – مانند امروز - از زبان‌های بومی ایران بودند. به همین دلیل است که ارنست اورسول سه زبان‌ فارسی، تورکی و عربی که در سال‌های مقدماتی آموزش داده می‌شدند را جدا از زبان‌های خارجی (فرانسه، انگلیسی، آلمانی، روسیه) ‌که در سال‌های بالاتر آموخته می‌شدند ذکر کرده است.

۳- زبان تورکی در دوره‌ی قاجار، تورکی یک زبان رسمی دوفاکتوی دولت بود.

٤- در دوره‌ی قاجار، تورکی نه تنها یک زبان بومی، بلکه به ‌لحاظ متکلمین یکی از دو زبان عمده‌ی اهالی ایران بود و تورک‌ها اکثریت نسبی جمعیت ایران را تشکیل می‌دادند. حتی در کشورهای خارجی، بسیاری همه‌ی ایرانیان را تورک و یا اقلاً مسلط بر زبان تورکی گمان می‌کردند. سید محمدعلی جمال‌زاده در این باره ماجرایی را نقل کرده است: «.... در موقع رسیدن به استانبول مورد سوءظن پلیس عثمانی واقع گردیدم و تذکره‌ام را گرفتند و مرا مستقیماً به اداره‌ی پلیس بردند. دو سه ساعتی از نیمه‌ی شب گذشته بود و سخت خسته و گرسنه و ناتوان بودم. در آن‌جا به استنطاق پرداختند و مدام به زبان تورکی مرا سؤال‌پیچ کردند. چون کلاه فرنگی بر سر داشتم و زبان تورکی نه‌می‌دانستم (آن‌ها خیال می‌کردند که هر ایرانی باید زبان تورکی به‌داند و تصور می‌کردند که من تعمدی در صحبت نه‌کردن به زبان تورکی دارم) سخت مورد سوءظن بودم... »[15].

٥-تورکی زبان محلی تهران پایتخت دولت قاجاری بود. بنا به منابع دیگر، در سال‌های ١٨٥٠، تهران پایتخت دولت قاجاری، هنوز صبغه‌ای تورکی داشت و اکثریت نسبی اهالی آن تورک بود.

٦- خاندان سلطنتی حاکم بر کشور تورک و تورکی زبان قومی-ملی سلسله‌ی قاجار بود.

٧- در آغاز بیش‌تر شاگردان از اعیان‌زاده‌گان - منسوب به خاندان سلطنتی تورک و یا نظامیان عالی‌رتبه که نوعا تورک بودند، تجار، ملاکین و دیپلومات‌های تورک - بودند. در آغاز بیش‌تر رشته‌های دارالفنون مربوط به فنون نظامی توپ‌خانه، سواره نظام، پیاده نظام، و مهندسی و استحکامات بود. در آن زمان تقریباً همه‌ی صاحب‌منصبان و افسران اوردوی قاجاری از میان تورک‌ها انتخاب می‌شدند. در مدرسه‌ی دارالفنون، علاوه بر اکثریت شاگردان، بسیاری از مدیران و معلمان و مدرسین ایرانی هم، تورک بودند. این همه باعث می‌شد که تورکی اقلا در سطح گفتاری، زبان غالب مدرسه‌ی دارالفنون قاجاری و حتی زبان اصلی تعلیم و تعلم مدرسین غیر اوروپایی باشد.

٨- در مکتب سلطانی عوثمان‌لی استانبول – که الهام‌بخش مدرسه‌ی دارالفنون قاجاری بود – نیز علاوه بر زبان‌های تورکی و فرانسه، فارسی و عربی و ... هم تدریس می‌شد.

۱٠-در دوره‌ی قاجار روابط بین دو دولت تورک قاجار و عوثمان‌لی بسیار بهبود یافت و تعمیق شد. اعتناء بایسته به زبان تورکی و تعلیم و تعلم آن، همان‌گونه که مظفرالدین شاه هم در تلگراف مشهورش یادآوری کرده است، تاثیر بسیار مثبتی بر تعمیق و گسترش این روابط داشت.

۱۱-همان‌گونه که ذکر شد، عوثمان‌لی منبع الهام برای بسیاری از رفورم‌ها و موسسه‌سازی‌های مودرن در ایران قاجاری، و عموما کانال ارتباطی اصلی او با جهان مودرن بود. دولت قاجار احتیاج داشت که نخبه‌گان آموزش دیده به زبان تورکی برای استفاده از این منبع و باز نگاه داشتن این کانال ارتباطی را تربیت کند.

۱۲-تدریس زبان تورکی در دارالفنون قاجاری هم‌خوان با تمایلات معلوم ناصرالدین شاه در مورد زبان تورکی است. ناصرالدین شاه دارای شعور قومی تورک بود. دکتر فووریه پزشک فرانسوی ناصرالدین شاه در کتاب سه سال در دربار ایران می‌نویسد که ناصرالدین شاه طبیعت ایلیاتی را از دست نه‌داده و صحراگرد حقیقی است. این بیان «طبیعت ایلیاتی» را باید به تورکیت ناصرالدین شاه تعبیر کرد. ناصرالدین شاه به هیچ وجه دارای موضع منفی نسبت به زبان تورکی نه‌بود، حتی رفتارهایی در حمایت از آن نیز از خود بروز می‌داد. از ناصرالدین شاه نوشته‌جات پراکنده و حتی فرمان‌های مکتوب کوتاه به تورکی باقی‌مانده است (در سؤزوموز منتشر خواهند شد). ناصرالدین شاه طبع شعری داشت، و دو شعر مرثیه‌ی تورکی به وی نسبت داده شده است[16]. (گرچه اشعار دیوان او همه به فارسی است).

ناصرالدین شاه علاوه بر تورکی تورکمانی (ایران - قفقاز) به تورکی عوثمان‌لی و تورکی جغتائی و آثار مکتوب و ادبی آن‌ها نیز آشنا و علاقه‌مند بود. به عنوان نمونه فرهنگ فارسی به تورکی «مقالید ترکیه» (نام‌های دیگر: لغة الاتراکیة، لغت جغتایی – لغت اتراكیه، لغت فتح‌علی ‌خان قاجار، بهجت اللغات ....) یکی از حجیم‌ترین فرهنگ‌های لغت چاغاتای - جغتایی، به امر ناصرالدین شاه در سال ١٨٥٨ میلادی توسط «شاهزاده فتح‌علی ابن کلب‌علی ابن مرشدقلی ‌خان قاجار قزوینی سپانلو» تالیف شده‌ است: «... حضرت ظل الله ناصرالدین‌ شاه قاجار هم علاقه‌ی زیادی به اشعار نوایی داشتند. هر از گاهی شعر نوایی را زمزمه می‌کردند ... من هم هر از گاهی در حضور شاه به شعر نوایی اظهار علاقه می‌کردم. تا اینکه ظل الله امر فرمودند که در صورت امکان حل الغت مناسبی برای آثار امیر علی‌شیر نوایی نوشته شود». «التمغای (التماغای) ناصری»، یک فرهنگ فارسی به تورکی جغتایی دیگر است که «شیخ محمد صالح اصفهانی» آن را با استفاده از سنگلاخ تألیف و به ناصرالدین‌ شاه قاجار تقدیم نموده است، که نشان‌گر علاقه‌ی ناصرالدین‌ شاه قاجار به زبان تورکی است.[17]

۱۳-تدریس زبان تورکی در دارالفنون، با موضع مترقی «بی‌طرفی نسبی زبانی» دولت تورک قاجاری[18] و دو شخصیت تورک، ناصرالدین ‌شاه قاجار و میرزا تقی ‌خان امیر کبیر مطابق است.

ممنوعیت تدریس زبان تورکی و ممنوعیت ایجاد مدارس تورکی‌زبان و ممنوعیت نظام تحصیلی به زبان تورکی: در گزارش نشریه‌ی تربیت فعل زمان حال به کار رفته است: «تورکی ... تدریس می‌شود». این بدان معنی است که در سال ١٨٩٩، تدریس زبان تورکی در دارالفنون قاجاری هنوز ادامه داشت. با این همه در سال‌های ۱٨٩٨-۱٩٠٠ نخستین اقدامات رسمی برای ممنوع کردن تعلیم و تعلم به زبان تورکی در تاریخ ایران پدیدار شد. «انجمن معارف» تهران و یا «انجمن تأسیس مکاتب ملیه‌ی ایران» در سال ١٨٩٧ (و انجمن معارف تبریز در سال ١٩٠٠) در نظام‌نامه – اساس‌نامه‌ی خود، تدریس زبان تورکی در مدارس را «ممنوع» اعلام کرد. روزنامه‌ی ترجمان حقیقت در تاریخ ٢٩ اوکتوبر ١٩٠٠ صراحتا «ممنوع گردیدن تدریس زبان تورکی به موجب برنامه‌های مدارس» را گزارش می‌دهد[19] که نشان می‌دهد در سال ١٩٠٠ «ممنوعیت» تدریس زبان تورکی به طور «رسمی» در مدارس جدید، برقرار شده است.

بسیاری از سران انجمن معارف تهران و همه‌ی سران انجمن معارف تبریز که تدریس زبان تورکی در مدارس نو را ممنوع کردند، تورک، و متاثر از و تربیت شده‌ی «مانقورتیسم اختری» بودند (اشاره است به مکتب روزنامه‌ی اختر چاپ استانبول که از سال ١٨٧٧ به مدت ٢٢ سال توسط تورکان ایرانی اکثرا تبریزی منتشر می‌شد و هویت ملی ایرانی با وطن ایران و زبان ملی فارسی و تاریخ باستانی ایرانی و گرایشات شیعی امامی فارسی را تبلیغ می‌کرد). اغلب سران ضد تورک مانقورت و گؤزقامان انجمن معارف تبریز (٢٦ نفر، از جمله حاجی محمدعلی بادامچی، حسن تقی‌زاده، محمدعلی‌ تربیت، ابوالقاسم فیوضات، ....) بعدها به رهبران جنبش مشروطیت در آزربایجان و فرقه‌ی دموکرات آزربایجان تبریز و ماجراجوئی آزادی ‌سِتان و ... تبدیل شدند و خواست ممنوعیت تدریس زبان تورکی و ممنوعیت ایجاد مدارس تورکی‌زبان و ممنوعیت نظام تحصیلی به زبان تورکی؛ و در عوض ایجاد و گسترش نظام تحصیلی استعماری فارسی‌زبان و تبدیل زبان فارسی به زبان ملی همه‌ی ایرانیان و در این میان تورک‌ها را به یکی از خواست‌ها و رهاوردهای اساسی جنبش‌های ضد تورک مشروطیت ایران و ماجرای پان‌ایرانیستی آزادی ‌سِتان تبدیل نمودند. به همه حال قدرت‌یابی جنبش فارس‌گرای مشروطیت در ایران و ماجرای پان‌ایرانیستی آزادی ‌سِتان در آزربایجان، به سنت تدریس زبان تورکی در مدارس و آرمان تاسیس نظام تحصیلی مودرن تورک در ایران عملاً پایان داد. 

انکار تعلیم و تعلم به تورکی و آموزش تورکی در مدارس: در افواه رسمی و اسناد دولتی ایران، تاریخ‌نگاری ایرانی، ناسیونالیسم افراطی ایرانی – فارسی و اغلب منابع و رسانه‌های ایرانی - فارسی، و آثار بسیاری از محققین و شرق‌شناسان و ایران‌شناسان غربی و دیپلومات‌های اوروپائی هم‌سو با آن‌ها به مساله‌ی تدریس زبان تورکی در دارالفنون قاجاری اشاره‌ای نه‌می‌شود. در مقیاس بزرگ‌تر، واقعیت‌های تاریخی و میدانی رسمیت دوفاکتوی زبان تورکی در تاریخ ایران، وجود نظام آموزشی و تحصیلی تورک در ایران، آموزش زبان تورکی و تحصیل به زبان تورکی در مدارس و مکاتب، مدارس نوین چند‌زبانه که‌ در آن‌ها زبان تورکی هم تدریس می‌شد و مدارس نوین تورک که در آن‌ها زبان تعلیم و تعلم و آموزش و مفردات درسی تورکی بود، ... همواره حذف و سانسور می‌گردد و مردم از آگاهی بر منزلت و موقعیت واقعی زبان تورکی در نظام آموزشی و دولت و ... محروم نگاه داشته‌ می‌شوند.

حذف عنصر تورک از منابع تاریخی و اسناد رسمی و قانونی و حقوقی، صرفاً نه‌دیدن و بریده‌گی از واقعیت‌ها و یا یک گاف معصومانه نیست. بلکه مولفه‌ای مهم از سیاست رسمی - دولتی برای نسل‌کشی ملی و زبانی ملت تورک و فارس‌سازی در ایران وی در یک صد و بیست و پنج سال اخیر است. انکار وجود زبان و فرهنگ و تاریخ تورک و ملت تورک و هویت ملی تورک در ایران به منظور ناموجود کردن زبان و ملت تورک در تاریخ و جوغرافیای ایران و تبدیل ٣٠-٤٠ میلیونی به پدیده‌ای ناموجود - نامرئی (Nonperson)، بدون ریشه و بی تاریخ و فاقد پیشینه انجام می‌گیرد و هدف غایی آن، فارس‌سازی کامل و ناموجود کردن فیزیکی ملت تورک است. زدودن حافظه‌ی تاریخی مردمان ایران و مخصوصا حافظه‌ی جمعی ملت تورک در مورد موقعیت زبان تورکی در تاریخ ایران، هم‌چنین به‌ منظور موجه ‌و مشروع و طبیعی و سابقه‌دار نشان دادن وضعیت زبان رسمی و تحصیلی انحصاری بودن زبان فارسی در ایران، که وضعیتی غیر قابل توجیه، نامشروع و غیر طبیعی و بی سابقه است، و عادی نمایاندن این وضعیت غیر عادی می‌باشد.

شیطان‌سازی از ناصرالدین‌ شاه: تاریخ‌نگاری‌های ایرانی و آزربایجانی مانند دیگر شاهان قاجار به شیطان‌سازی از ناصرالدین‌ شاه هم می‌پردازند و تصویری تک‌بعدی از وی ارائه می‌دهند. در حالی که او جنبه‌ا‌ی هنردوست، فرهنگ‌پرور، اصلاح‌طلب، متجدد - مودرنیست و سکولاریست هم داشت و در این مسیر به رفورم‌های بنیادین و نهادسازی‌های تاریخی متعددی دست زد[20]. سال‌های نخستین حاکمیت ناصرالدین شاه را می‌توان حاکمیتی از نوع «دیکتاتور مصلح» (Benevolent Dictatorship) و یا «استبداد منور» (Enlightened Absolutism) نامید[21]. ناصرالدین شاه خواستار انجام رفورم‌های اداری به سیاق «تنظیمات» و «اصلاحات» عوثمان‌لی، پیوستن به جامعه‌ی پیش‌رفته و متمدن جهانی، و اعطای آزادی‌ها و مشروطیت به مردم بود. اما به درستی تشخیص داده بود آزادی برای جوامع بدون نهادهای لازم و فرهنگ و آگاهی، سمّ مهلک است: «... دادن آزادی به مردم نادان و بی سواد و رها ساختن عنان اراذل و اوباش، تیغ در کف زنگی مست نهادن است و آرامش و امنیت کشور را به خطر انداختن ... روزی که تشخیص دهم مردم شایسته‌گی داشتن حکومت مشروطه و لیاقت استفاده از آزادی را دارند، اگر لازم شود از تاج و تخت نیز می‌گذرم و مشروطه را به آنان ارزانی می‌دارم»[22] .

ناصرالدین شاه و دارالفنون: ناصرالدین شاه مشوق جدی ایجاد آموزش‌گاه‌ها و مدارس نو بود. «پس از عزل امیر کبیر، جاستین شیل وزیر مختار انگلیس در ایران و میرزا آقاخان نوری سعی بسیار کردند که دارالفنون گشایش نه‌یابد. اما ناصرالدین شاه اصرار در افتتاح دارالفنون کرد». به خواست ناصرالدین شاه، مانند دارالفنون عوثمان‌لی، اغلب علوم و فنون مرسوم آن زمان به جز رشته‌ی سیاست در دارالفنون تدریس می‌شد. «او در اوایل تاسیس دارالفنون، توجه بسیاری به آن مبذول می‌کرد، در امتحانات دارالفنون حاضر می‌شد و به محصلین جایزه، انعام و منصب می‌داد. اما هم‌کاری عده‌ای از دانش‌آموزان دارالفنون با فراموش‌خانه‌ی ملکم سبب بی‌اعتنایی او به کار این مرکز آموزشی شد». دارالفنون تبریز در رشته‌های طب و امور نظامی هم در دوره‌ی ناصرالدین شاه به سال ١٨٧٦ تأسیس شد، و تاسیس اولین مدرسه به سبک اوروپایی در ایران-تبریز هم به تشویق ناصرالدین شاه متحقق گشت. وی در بازگشت از سومین سفر خود به اوروپا، در ایروان - آن زمان شهری با اکثریت نسبی تورک - از دبستانی که حسن رشدیه ساخته بود، بازدید کرد و او را تشویق نمود تا مدرسه مشابهی جدید در ایران تأسیس نماید. رشدیه در سال ١٨٨٨ اولین دبستان به سبک اروپایی را در تبریز افتتاح کرد.

ضمیمه: از نکات جالب توجه ‌دیگر کتاب «جوغرافیای ایران، اوضاع طبیعیه ‌و سیاسیه ‌و احوال تجاریه ‌و زراعیه‌ی ایران را مشتمل است»، ١٨٩٤

در این کتاب، علی رغم آن که‌ با سائقه‌ی ناسیونالیسم فارسی نوشته ‌شده، نکات جالب توجه ‌دیگری در ارتباط با تورک‌ها وجود دارد. از جمله:

تورک بودن مردم ما و سلسله‌ی قاجار، و حضور تورک‌ها در سراسر ایران (سراسری بودن زبان تورکی):

اجناس مردم. سکنه ‌و مردم ایران مرکب از چهار عنصرند: ثانیا - تورکان یا تورکمنان (یک کرور)اند که ‌امروز جالس و رونق‌افزای تخت عالی‌بخت ایران‌اند. قبائل جنس مذکور در ولایات آزربایجان و خراسان و مازندران و عراق و نواحی‌ی دیگر سکنا دارند. ص ٥٣

فدرالیسم قاجاری- ولایات در تمام امور ملکی و نظامی و رسمی و حقوقی استقلال دارند:

در بیان وضع اداره و حکومت ایران. ایران از جهت اداره ‌به‌ ولایات منقسم گردیده‌ که‌ هر یک از آن‌ها از جانب یک حاکم (بکلربکی - بیگ‌له‌ر بیگی) اداره ‌می‌شود. ولات و حکام ایران از هر جهت در هر نوع امور ملکیه‌ و عسکریه ‌و رسمیه‌ و حقوقیه‌ نافذالحکم و مطلق العنان‌اند. صص ١٤-١٥

خوراسان جزء تورکستان، استرآباد در جوار توران، و آزربایجان بهترین و آبادترین نقاط ایران است:

طرف مشرقی آن [قطعه‌ی ایران]، که‌ خراسان است مستعدترین نقاط تورکستان و شرق. سیستان به ‌غایت مشابه ‌مصر و حدود آزربایجان بهترین و آبادترین سایر نقاط می‌باشد. ص ٩

استرآباد که‌ شامل ٢٠٠٠٠ نفوس است در نقطه‌ی تلاقی راه‌های قزوین و توران افتاده‌.... شهر مذکور در موقعی مستحکم و موطن اصلی‌ی ایل جلیل قاجار است که ‌امروز زیب اورنگ کیان و حکمران ممالک ایران‌اند. ص ٢٢

یک قسم بزرگ اراضی ایران غیر مسکون است. جز از آزربایجان که ‌آب‌هایش فراوان و (قطعه‌ی میان البورز و خزر) که‌ هوایش کثیف ولی از حیثیت انبات لطیف و گوهر افشان است. ص ١٢

توجه‌ خاص دولت قاجار به ‌آزربایجان:

بالجمله ‌تبریز و سایر بلاد آزربایجان قبل از اعتلای لوای جهان‌گشای سلاطین قاجار غالبا موقع حوادث و مورد نوازل و به اسباب عدیده‌ از قبیل وقوع زلزله‌های شدید و جنگ‌های متوالی در اغلب زمان اهالی‌ی این مملکت دوچار خسار و آثار عالیه‌ی آن نگون‌سار گشته‌ بود. ولی بعد از آن که ‌این سلسله‌ی جلیله‌ اریکه‌ی خسروی را با وجود بهنمود خود مزین فرمودند، این مملکت از سایه‌ی اهتمامات کافیه‌ و مساعی وافیه‌ی حکم‌رانان از هر جهت آباد و آراسته‌ گردید. ص ١٧

اصلاحات و رفورم‌های همه‌جانبه ‌و رادیکال ناصرالدین شاه ‌قاجار:

پس از طایفه‌ی زندیه ‌سلاله‌ی جلیله‌ی قاجاریه ‌که‌ اکنون شرف‌بخش تخت عالی‌بخت ایران‌اند، تاج شهریای بر سر نهادند و بر مسند کامرانی تکیه‌ دادند.

از میان ملوک قاجاریه ‌اعلاء حضرت ناصرالدین شاه‌ نخستین پادشاهی است که ‌به ‌تغییر اوضاع مملکت و تربیت رعیت پرداخت. انواع صنایع و علوم اوروپا را در ایران منتشر ساخت. جوانان قابل به ‌بلاد اوروپا از برای تحصیل فنون فرستاد. آموزگاران ماهر و معلمان آزموده‌ از اوروپا به ‌ایران آورد. خود برای ترقی دولت و پیش‌رفت امور مملکت چند نوبت به‌ ممالک اوروپا سفر نمود. مدرسه‌ها بنیاد نهاد. در شهر پایتخت، دارالفنونی تشکیل داد. اغلب راه‌های صعب العبور ایران را پاکیزه‌ و هموار ساخت. خطوط تلغرافی در تمام بلاد ایران ساری و دارالخلافه‌ی تهران را پس از توسیع و تنظیم با راه‌های تراموای، مزین و با چراغ‌های گاز هوائی روشن و منور فرمود.

این شهنشاه‌ والاجاه ‌در سال ١٢٦٥ هجری بر اورنگ خسروی نشست و کمر تاج‌داری به ‌میان بربست. اکنون چهل و هفت سال است که ‌با کمال استقلال بر ایران فرمانروائی می‌کند. خلداه ‌ایام شوکته. ص ٧٩-٨٠

تخریبات بابیان:

حکومت خمسه، مقر اداره: زنجان ٣٠٠٠٠ نفوس دارد. در حین وقوع فساد گروه‌ بابی خراب گشت. ص ٢٨


[1]اصطلاحات مدرسه و مکتب: در زبان‌های تورکی و فارسی اصطلاحات مدرسه و مکتب به طرزی معکوس به کار برده می‌شوند. در زبان تورکی «مدرسه» به موسسات سنتی آموزشی و «مکتب» به موسسات مودرن آموزشی گفته می‌شود. در حالی که در زبان فارسی وضعیت معکوس است و «مکتب» در مورد موسسات سنتی آموزشی و «مدرسه» در مورد موسسات مودرن آموزشی به‌کار می‌رود. مشابه این کاربرد معکوس در مورد دو مفهوم «دولت» و «حکومت» هم وجود دارد. دولت در زبان تورکی به معنی State، و حکومت به معنی Government است. در حالی که در زبان فارسی وضعیت بر عکس است.

[2] تاریخ‌چه‌ی دارالفنون عوثمان‌لی: برنامه‌ی آموزشی مجلس موقت معارف عوثمان‌لی، تاسیس یک مدرسه‌ی عالی بنام «دارالفنون» که فوق مدارس «رشدیه‌ی عوثمان‌لی» و «صبیان عوثمان‌لی» باشد را توصیه می‌کرد. به منظور مدیریت و هماهنگ ساختن اقدامات لازم برای تاسیس دارالفنون، نخست «جمعیت علمیه‌ی عثمانیه» (عهده‌دار نشر مقالات و بررسی‌های علمی نشریه‌ی «مجموعه‌ی فنون»)؛ و مدرسه‌ی «دارالمعارف» («والیده مکتبی» بعدی، «چاغال‌اوغلو آنادولو لیسه‌سی» امروزی) (عهده‌دار تربیت دانش‌آموزان صلاحیت‌دار تحصیل در دارالفنون) تاسیس شد. سپس در سال ١٨٦٣ نخستین دوره‌ی دارالفنون عوثمان‌لی گشایش یافت و به مدت دو سال فعالیت نمود. در اول سپتامبر ١٨٦٨ به امر سلطان عبدالعزیز، به منظور تربیت مامورین عالی‌رتبه‌ی دولت (که قرار بود مجریان آینده‌ی «فرمان تنظیمات ١٨٣٩» برای سازمان‌دهی مجدد نظام کشوری و «فرمان اصلاحات ١٨٥٦» برای انجام اصلاحات در ساختار دولت باشند) موسسه‌ی آموزشی دیگری به اسم «قالاتاسارای مکتبِ سلطانی‌سی» تاسیس شد. در سال ١٨٦٩ به موجب «معارف عمومیه نظام‌نامه‌سی» دارالفنون عوثمان‌لی برای بار دوم گشایش یافت و سه سال فعالیت نمود. در سال ١٨٧٤ «دارالفنون عوثمان‌لی» در بنیه‌ی «قالاتاسارای مکتبِ سلطانی‌سی» برای سومین بار گشایش یافت، اما در سال ١٨٨١ تعصیل شد. دارالفنون برای بار چهارم در سال ١٩٠٠ با نام «دارالفنون شاهانه» شروع به کار کرد. در سال ١٩٠٩ نام آن به «دارالفنون عوثمان‌لی» و در ١٩١٢ به «ایستانبول دارالفنونو» تغییر یافت. در سال ١٩١٤ «اناث دارالفنونو» تاسیس شد. در سال ١٩٣٣ دارالفنون و همه‌ی موسسات وابسته تحت نام «ایستانبول اونیوئرسیته‌سی» از نو سازمان‌دهی شد.

[3] نام‌های تورکی – عوثمان‌لی دارالفنون، مدرسه‌ی نظامیه و مکتب‌خانه‌ی پادشاهی: محررین عوثمان‌لی‌ واژه‌ی پولی‌تکنیک Polytechnique  فرانسوی، معادل Polytechnic انگلیسی را به دارالفنون ترجمه کردند و همین لفظ عوثمان‌لی عیناً وارد زبان‌های عربی و فارسی شد. از «دارالفنون قاجاری» علاوه بر این نام، با عناوین گوناگونی چون «مکتب‌خانه‌ی پادشاهی» و «مدرسه‌ی نظامیه» هم یاد شده است. این نام‌ها هم برگرفته از تورکی هستند. «مدرسه‌ی نظامیه» ملهم از نام «مکتب علوم حربیه‌ی عوثمان‌لی» (مدرسه‌ی نظامی) گشایش یافته در سال ١٨٣٤، و «مکتب‌خانه‌ی پادشاهی» بر گرفته از نام «مکتب طبیه‌ی شاهانه‌ی عوثمان‌لی» (دانش‌کده‌ی پزشکی سلطنتی) گشوده شده در سال ١٨٣٩ است.

نقش وقف در توسعه‌ی نهادهای بیمارستانی و آموزش پزشکی در امپراتوری عثمانی و ایران قرن 19. فضّه گونرگون، شریف اتکر، هرمز ابراهیم‌نژاد

[4] قهرمان ميرزا سالور، روزنامه‌ی خاطرات عين‌السلطنه، به‌ کوشش مسعود سالور و ايرج افشار، تهران: انتشارات اساطير، ١٣٧٦، ج ٢، ص ١٠٣٧.

[6] Le Caucase et la Perse. Par Ernest Orsolle. Ouvrage accompagné d'une carte et d'un plan, Paris, Librairie plon, 1858. Page 253

لینک دانلود کتاب به فرانسه:

https://babel.hathitrust.org/cgi/pt?id=wu.89099887887;view=1up;seq=269;size=125

لینک دانلود ترجمه‌ی فارسی:

http://ketabnak.com/book/76258/سفرنامه-قفقاز-و-ایران

[7] احمد مسجد جامعی، امیرکبیر و توسعه‌ی علمی

http://salameno.ir/fa/news/2249

[8] ساخت «تورک‌له‌ر مه‌چیتی» (مسجد تورک‌ها، مدرسه شیخ عبدالحسین) در تهران نیز از یادگارهای امیرکبیر است. بنای مسجد و مدرسه‌ی تورک‌ها بر اساس وصیت دولت‌شخص تورک «میرزا محمدتقی خان فراهانی» معروف به «امیرکبیر»، بعد از قتل او در اوایل سلطنت ناصرالدین‌ شاه، و از ثلث اموالش ساخته شد. برای اطلاعات بیش‌تر نگاه کنید به «بزرگ‌داشت مصطفی کمال پاشا آتاتورک در «تورک‌له‌ر مه‌چیتی» - مسجد تورک‌های تهران»

http://sozumuz1.blogspot.com/2018/05/blog-post_27.html

[9] مطلب داخل « » عینا از منبع آتی نقل شد: دوکتور مقصود رنجبر، انقلاب مشروطه و نقش امپراتوری عثمانی، فصل‌نامه‌ی تاریخ اسلام، سال نهم، پاییز و زمستان 1387، شماره‌ی مسلسل 35-36

[11] در اواخر سلطنت فتح‌علی‌ شاه، به واسطه‌ی نفوذ عباس ‌میرزا نایب‌السلطنه، یک عده رجال آزربایجانی مصدر کار شدند و نایب‌السلطنه نیز از آن‌ها حمایت می‌کرد. در مقابل این‌ها هم یک عده رجال درباری تهران وجود داشتند که آن‌ها جداً مخالف رجال آزربایجانی بودند. رفته رفته این مخالفت اهمیت پیدا نمود و دودسته‌گی بین رجال درباری ایران بوجود آمد. یکی را دسته‌ی «رجال درباری تهرانی» و دیگری را دسته‌ی «رجال آزربایجانی» نامیدند. در نتیجه‌ی همین دودسته‌گی بود که «اختلافات تورک و فارس» پیدا شد. در جزء عده‌ی آزربایجانی‌ها آن کسانی بودند که اول در اطراف عباس ‌میرزا نایب‌السلطنه بودند و پس از مرگ او دور محمد شاه را گرفتند و تا اوائل سلطنت ناصرالدین ‌شاه هم این‌ها نفوذ داشتند. و پس از مرگ میرزا تقی‌ خان امیرکبیر دوره‌ی آن‌ها سپری شد و دیگر چندان اسمی از آن‌ها برده نمی‌شود .... اینک بعد از قتل میرزا تقی ‌خان امیر‌کبیر، رجال فارسی‌زبان ایران نفس راحتی کشیدند که مخالف بزرگ آن‌ها از بین رفت و دنیا به کام آن‌ها شد.

http://sozumuz1.blogspot.com/2015/12/blog-post_25.html

[12]« محمد علی فروغی به عنوان متحد اصلی رضا خان سردار سپه که از ازلی‌های مشهور بود، یک دست‌نوشته‌ی بسیار تکان دهنده را دارد در مورد به تعویق انداختن جشن تاج‌گذاری رضا شاه که منطبق شود با یکی از مناسبت‌های بابیان..... بدین وسیله چهره‌ی واقعی محمد علی فروغی که همیشه در پشت یک ماسک فریبنده پنهان شده است، ظاهر می‌شود.  او که سال‌ها نون معلم خصوصی سلطان احمد شاه قاجار می خورده، سخت کوشا در براندازی دودمان پادشاهی قاجار بود تا پیش‌گویی پیشوایش، میرزا یحیی صبح ازل درست از آب دربیاید!»

https://www.facebook.com/groups/602684319834522?multi_permalinks=3195783917191203&hoisted_section_header_type=recently_seen

[13] فراماسونری، علی رغم نقش مثبت آن پس از قرون وسطی و عصر روشن‌گری و .... در اوروپا؛ در مورد مشخص ایران، مانند بسیاری از سکت‌ها، مذاهب، روندهای ملت‌شونده‌گی – جنبش‌های ملی و ایدئولوژی‌هایی که رستاخیزشان را مدیون به حمایت اوروپا و یا روسیه هستند (زرتشتی‌گری و پارسیان هندی - بریتانیائی، ناسیونالیسم فارسی - ایرانی، ناسیونالیسم ارمنی، ناسیونالیسم آسوری، ناسیونالیسم کوردی، چپ ایرانی امپْریالیستی - صلیبی، باستان‌گرایی آریایی، شیخی‌گری  -بابی‌گری - بیانی‌گری - ازلی‌گری، ...) در دو قرن اخیر ایران، به ویژه در جنبش مشروطیت - انقراض دولت قاجار - تاسیس دولت پهلوی، مواضعی فارس‌گرایانه و ضد تورک، در نتیجه منفی و ارتجاعی اتخاذ کرده‌ است. دو تن از تورک‌ستیزان که نامشان در این نوشته برده شد هم (محمدعلی فروغی، سید حسن تقی‌زاده) فراماسون بودند. تقی‌زاده معروف به خائن اعظم، رهبر عملی جنبش ضد تورک مشروطیت در آزربایجان، پیش‌‌تر از آن عضو انجمن معارف تبریز و سپس موسس انجمن آزربایجان در تهران و ایجاد کننده‌ی آزربایجان‌گرایی ایران‌گرایانه و آزربایجان‌گرایی پان‌ایرانیستی است.

[14] با تاسیس مدرسه علوم سیاسی در سال ١٨٩٩ محمدحسین خان ذکاء‌الملک اول به ریاست مدرسه و فرزندش محمدعلی فروغی ذکاء‌الملک دوم به معاونت و استادی این مدرسه منصوب شدند. محمدعلی فروغی پس از درگذشت پدرش (در سال ١٩٠٧) در ۳۲ ساله‌گی به ریاست مدرسه‌ی علوم سیاسی برگزیده شد. ذکاء‌الملک فروغی در سن ٣٢ ساله‌گی از بنیان‌گذاران لوژ «بیداری ایران» بود و در این لوژ به مقام «استاد اعظم» با عنوان خاص «چراغ‌دار» نائل آمد. به اشاره‌ی سفارت انگلیس با انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی، فروغی به عنوان اولین نخست‌وزیر در دوره‌ی پهلوی، مراسم تاج‌گذاری رضاشاه را برگزار کرد. وی در این مراسم خطابه‌ای که عناصر اصلی ایدئولوژی «شووینیسم شاهنشاهی» و «باستان‌گرایی» را دربرداشت، ایراد کرد و در آن رضاخان میرپنج را «پادشاهی پاک‌زاد و ایران‌نژاد» و «وارث تاج و تخت کیان»، ناجی ایران و احیاگر شاهنشاهی باستان خواند. محمدعلی فروغی اندیشه‌پرداز سلطنت پهلوی بود. انتخاب نام «پهلوی» نیز ابتکار او بود. پس از اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۱۳۲۰، با تلاش‌های فروغی، رضا شاه استعفا داد. متن استعفای رضاشاه، توسط فروغی نوشته شد و به امضای شاه رسید و سلطنت به پسرش محمدرضا انتقال یافت. فروغی اولین نخست‌وزیر محمدرضاشاه نیز شد. فروغی فرهنگستان ایران را تأسیس نمود و ریاست آن را برعهده گرفت. جشن هزاره‌ی فردوسی با شرکت ده‌ها تن از مستشرقان و ایران‌شناسان را در مشهد برگزار کرد. او رئیس انجمن آثار ملی بود که به پاس‌داری و نگه‌داری از آثار باستانی ایران می‌پرداخت. وی آثار متعددی در باره‌ی تاریخ (به ویژه تاریخ ایران باستان) به رشته تحریر درآورده است. تجدید ساختمان آرام‌گاه حافظ و تعمیر بنای سعدی از دیگر اقدامات او است. وی در ۱۵ تیر ۱۳۰۶ برای برای حل اختلافات مرزی ایران و تورکیه، به سمت سفیر کبیر ایران در آن کشور منصوب شد. «فروغی از دوستان و محرمان آتاتورک بود» و در چرخش سیاست حمایت از تورکان ساکن در ایران (سال‌های پایانی امپراتوری عوثمان‌لی) به سیاست فاجعه‌بار حمایت تورکیه از رژیم ضد تورک رضا شاه در دوره‌ی آتاتورک نقش تعیین کننده‌ای داشت.

[15]جمال‌زاده در میان ایلات ایران

http://ir-psri.com/Show.php?Page=ViewNews&NewsID=5225

[16] رضا همراز. ناصرالدین‌ شاه‌ین‌ تورک‌جه ‌شعرله‌ری‌نده‌ن‌

http://salarsolmaz.blogfa.com/post/95

[17] نامه‌ی تورکی جغتایی سلطان حسین صفوی به امپراتور روسیه الکسیویچ پطر کبیر

http://sozumuz1.blogspot.com/2017/10/blog-post_2.html

[18] مانند شخصیت‌ها و اشخاص، دولت‌ها هم «هویت ملی تباری» و «هویت ملی انتخابی - سیاسی» دارند. دولت قاجار تاسیس شده توسط تورکان و دارای پادشاهان تورک، و بنابراین به لحاظ تباری یک دولت تورک بود. اما این دولت به مرور زمان و در عمل هویت ملی ایرانی و زبان فارسی را به عنوان زبان ملی و زبان رسمی دوفاکتوی خود انتخاب کرد. بنابراین به لحاظ هویت ملی انتخابی - سیاسی و یا تیپولوژی ملی، در اواخر بیش‌تر یک دولت ایرانی بود. با این‌همه دولت قاجار زبان تورکی و یا هیچ زبان دیگر رایج در ایران را سرکوب نه‌می‌کرد. بنابراین بی طرفی زبانی داشت. اما به جز فارسی از هیچ کدام هم حمایت فعال نه‌می‌نمود. بنابراین این بی طرفی، نسبی بود.

[19] دستور مظفرالدین ‌شاه برای تدریس زبان تورکی در مدارس آزربایجان و اعتناء بایسته به تعلم آن

http://sozumuz1.blogspot.com/2015/12/blog-post.html

[20] برای شمه‌ای از اصلاحات ناصری: ناصرالدین شاه، آزربایجان و تورکان / دکتر توحید ملک زاده

https://www.oyrenci.org/ناصرالدین-شاه،-آذربایجان-و-ترکان-دکتر/

[21] برای دیکتاتوری خیرخواهانه Benevolent Dictatorship، و استبداد روشن‌گرانه Enlightened Absolutism مراجعه کنید به: اولجای افشار اورمویی: مشروطیت ایران نه‌توانست کم‌ترین اثری از نیک‌بختی را به یادگار به‌گذارد

http://sozumuz1.blogspot.com/2018/03/blog-post_16.html

[22] تاریخ معاصر منطقه و ایران، این تثبیت صائب ناصرالدین شاه را به دفعات تصدیق کرده است: فاجعه‌ی انقلاب مشروطیت، انقلاب اسلامی ایران، برآمدن حکومت‌های اسلامیست طالبان و داعش و ....

3 comments:

  1. منظور از تدریس ترکی در دارالفنون ترکی عثمانی است و نه تر کی آذربایجانی انقدر فرافکنی نکنید

    ReplyDelete
    Replies
    1. منظور از تورکی تورکی ادبی-معیار است. در آن زمان چیزی به اسم تورکی آزربایجانی وجود نداشت. فرق بین تورکی رایج در ایران و عثمانی کمتر از فرق بین فارسی مشهد و فارسی اصفهان بود.

      Delete
    2. ۲- در دارالفنون قاجاری زبان فرانسه‌ که مهم‌ترین زبان بین المللی آن دوره بود، به‌ عنوان یک زبان خارجی، اما زبان تورکی به‌ عنوان یک زبان بومی ایران آموزش داده می‌شد. در دوره‌ی ناصرالدین شاه فارسی زبان دیوانی، عربی زبان دین اسلام، تورکی زبان خاندان سلطنتی و سلسله‌ی قاجار، و هر سه‌ی آن‌ها – مانند امروز - از زبان‌های بومی ایران بودند. به همین دلیل است که ارنست اورسول سه زبان‌ فارسی، تورکی و عربی که در سال‌های مقدماتی آموزش داده می‌شدند را جدا از زبان‌های خارجی (فرانسه، انگلیسی، آلمانی، روسیه) ‌که در سال‌های بالاتر آموخته می‌شدند ذکر کرده است.

      Delete