Wednesday, July 12, 2017

رفع بعضی از شبهات در باره‌ی رسمیت زبان تورکی

رفع بعضی از شبهات در باره‌ی

رسمیت زبان تورکی


مئهران باهارلی



سؤزوموز

١-برخی از گروه‌های فارس‌مرکز سراسری، به تازه‌گی و کم کم اعتراف می‌کنند که گویا مردم حق دارند در کنار «زبان رسمی و مشترک فارسی»، به زبان‌های مادری خود نیز صحبت کنند! حال آن که خط قرمز «رسمی و مشترک بودن زبان فارسی»، که از سوی فارس‌گرایان کشیده می‌شود، بر استقامتی است که دیگر جهت‌گیری درست آن در ایران، در بهترین حالت، زیر سوال است.

این ادعا که «زبان فارسی‌ زبان مشترک ملل ایران است، در آینده نیز کماکان تنها زبان رسمی و دولتی ایران و زبان رابط بین ملل و بین دول خودمختار – فدرال - کونفدرال – جماهیری این کشور باقی خواهد ماند، ملت‌های غیر فارس هم هم‌چنان ملزم به آموختن آن خواهند بود»، ... همه اوهام و فرض‌هائی نادرست‌اند. آن‌چه که این ناسیونالیست‌های افراطی فارس و آریاگرا آن را تبلیغ و مدافعه می‌کنند، مربوط به سده‌ی ۲۱ نیست، گفتمان راست‌گرایان افراطی و ساده‌انگاران قرن ۱۹ است. جوامع ایرانی به سرعت خود را از این گونه گفتمان‌های نخ‌نما کنار می‌کشند. هم‌کشوری‌های فارس باید سعی کنند با ذهنیت و روش‌های جدیدی، از جمله با توسل به اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و حقوق زبانی، مصوبات دائماً به روز شونده‌ی اتحادیه و شورا و پارلمان اوروپا، آشنایی با یکی از زبان‌های ملل غیر فارس ساکن در ایران، و داشتن نیم‌نگاهی به آن‌چه در افغانستان و عراق و تورکیه و ... می‌گذرد، گفتمان‌های جذاب‌تر و جدیدتری برای بحث و عرضه به ملل غیر فارس در ایران پیدا کنند.

٢- گفته می‌شود: «هر کشوری باید دارای یک زبان رسمی و ملی باشد». در جواب می‌گوئیم:

-این ادعا بر فرضی تماماً غیر واقعی و نادرست متکی است. چه کسی گفته است که هر کشوری باید فقط یک زبان ملی و رسمی داشته باشد؟ هیچ اصل و قانون و منطقی وجود نه‌دارد که در کشور کثیرالمله‌ی ایران، که در آن دو ملت عمده‌ی فارس و تورک دارای جمعیت تقریباً یک‌سانی‌اند، و هیچ‌کدام به تنهایی اکثریت مطلق را نیز تشکیل نه‌می‌دهند، به انتخاب یک زبان رسمی برای دولت مرکزی مجبور بود. ایران یک کشور چندملتی است و شرایط آن به کشورهایی مانند سوئیس و کانادا و هندوستان و یا افغانستان هم‌سایه شباهت دارد. می‌بایست اقلاً زبان تورکی، زبان رسمی سراسری دولت مرکزی ایران اعلام شود و دیگر زبان‌های ملی مانند عربی، لوری، کوردی، بلوچی، تورکمنی، گیلکی، مازنی، لاری و ... نیز در مناطق ملی ویژه‌ی خود رسمیت داشته، زبان دولتی باشند.

- رسمیت انحصاری زبان فارسی، به معنی غیر رسمی شمردن ضمنی زبان‌های ملی دیگر از طرف دولت است. در حالی که به لحاظ استانداردهای معاصر حقوق بشری و دولت‌مداری مودرن، هیچ دولتی، همانند دین و مذهب و عقیده‌، حق غیر رسمی نمودن هیچ‌ زبانی را نه‌دارد.

٣- گفته می‌شود «مساله‌ی تحصیل به زبان مادری قضیه‌ای خیلی پیچیده است که متخصصان باید با در نظر گرفتن تمام جوانب در باره‌ی آن تصمیم‌گیری به‌کنند. آیا هزینه‌های پرسونلی و مالی چنین جریانی مثلاً در تمام دوره‌ی دبستان و دبیرستان و دانشگاه اصلاً موجود هست؟». در جواب باید گفت:

-مساله‌ی تحصیل به زبان تورکی، مساله‌ی ملت تورک است و ملت فارس، چه در قالب روشن‌فکران و سیاسیون و چه در قالب دولت فارس، حق و صلاحیت تصمیم‌گیری در باره‌ی آن را نه‌دارند. جامعه و دولت فارس صرفا می‌توانند در باره‌ی لزوم و یا عدم لزوم تحصیل به زبان فارسی برای فارس‌ها تئوری‌پردازی کنند، یعنی می‌بایست حد و اندازه‌ی خود را به‌دانند.

- دولتی و رسمی بودن انحصاری زبان فارسی در ایران بسیار پرهزینه‌تر است. منتها هزینه‌ی آن را ملل غیر فارس می‌پردازند. نابودی زبان‌ها و فرهنگ‌ها و هویت‌های ملیت‌ها و ملل ایران و از بین رفتن رنگارنگی و غنا و مدنیت‌های این کشور، تجرید مردمان ایران از دنیای مدنی مودرن و جوامع دموکراتیک و اوروپائی هم‌سایه و مآلاً تحمیل جامعه‌ای تک‌رنگ و بدوی به مردمان ایران و منطقه‌ی خاورمیانه، هزینه‌ای است که مردم ایران با تسلط انحصاری زبان و فرهنگ و قوم فارس بر کشور در حال پرداختن آن هستند. هزینه‌ای سنگین‌تر از این؟

- هنگامی که زبان فارسی در دوره‌ی مشروطیت (توسط تروریست‌ها و اشقیاء) به صورت دوفاکتو و در دوره‌ی جمهوری اسلامی ایران (توسط روحانیون شیعی) به صورت دوژور زبان رسمی انحصاری اعلان می‌شد، آیا این تصمیم از سوی متخصصان ملل غیر فارس و با در نظر گرفتن تمام جوانب اخذ شد، که اکنون برای رسمی ساختن زبان تورکی احتیاج به در نظر گرفتن تمام، جوانب آن هم از سوی متخصصان فارس باشد؟

- به چه سبب صرفاً وقتی از رسمی نمودن زبان ملت‌های غیر فارس سخن به میان می‌آید، فارس‌گرایان فوراً به یاد هزینه می‌افتند؟ اما در مورد زبان فارسی، از یک صد و بیست سال گذشته تاکنون مساله‌ی هزینه‌های رسمیت آن به ذهنشان خطور نه‌کرده است؟

٤- گفته می‌شود «تدریس این زبان‌ها و گویش‌ها همه در صورتی نتیجه‌بخش خواهد بود که ارایه‌ی آن‌ها به صورت اختیاری در دانشگاه‌ها باشد». در جواب باید گفت:

-به چه دلیل تدریس زبان فارسی به صورت اجباری و در همه‌ی سطوح نتیجه‌بخش است، اما نتیجه‌بخش بودن تدریس زبان تورکی منوط به اختیاری بودن آن و آن هم تنها در دانشگاه‌ها است؟

- هر وقت در ایران تدریس زبان فارسی به فارس‌ها به صورت درسی اختیاری، آن هم فقط در دانشگاه‌ها در آمد، می‌توان زبان تورکی را نیز فقط‌ در دانشگاه‌ها آن هم به شکل اختیاری آموزش داد. اگر آموزش فارسی به شکلی اجباری و از مهد کودک‌ها شروع می‌شود، آموزش تورکی نیز باید از مهد کودک‌ها شروع شده و اجباری باشد. در یک کشور برای دو ملت و دو زبان برابر، دو قانون متفاوت را نه‌می‌توان اعمال نمود.

- همه‌ی مطالعات علمی نشان داده‌اند که بر خلاف شبهه‌ی فوق، تدریس یک زبان تنها در صورتی – از منظر حفظ و تقویت آن زبان و ادبیاتش و جلوگیری از اضمحلال آن‌ها - نتیجه‌بخش است که نه به‌ صورت اختیاری در دانشگاه‌ها، بلکه به صورت همه‌گانی و از دوره‌ی مهدکودک‌ها شروع شود.

٥ - گفته می‌شود «هویت‌پروران و برابری‌طلبان ملل ایران خواهان عوض کردن زبان ملی کشوراند». در جواب می‌گوئیم:

- زبان‌های همه‌ی ملل باشنده در ایران زبان‌های ملی هر کدام از ملل مربوطه هستند. جا زدن فارسی زبان قوم اقلیت فارس به عنوان زبان ملی ملل غیر فارس، توهین به آن ملل و ادعا و رفتاری تحریک‌کننده و جنگ‌افروزانه است.

- کسی نه‌می‌خواهد زبان ملی هیچ ملتی را عوض کند و یا زبان تورکی را بر ملل غیر تورک ایران تحمیل نماید. آن‌چه گفته می‌شود این است که به تبعیض، تحریم و سرکوب فعلی ملل و زبان‌های ملی تورکی، کوردی، عربی، بلوچی، تورکمنی، لوری، گیلکی، مازنی، لاری و ... و تحمیل و جا زدن زبان ملت فارس به صورت زبان ملی ملل غیر فارس پایان داده شود و زبان‌های ملل ساکن در ایران از حقوق برابر با فارسی برخوردار شوند و همه رسمی و دولتی گردند.

٦- گفته می‌شود «در ایران سنت فارسی‌نویسی وجود دارد». در جواب می‌گوئیم:

- کسی راجع به تاریخ و سنت فارسی‌نویسی و عربی‌نویسی و ایلامی‌نویسی و لولوبی‌نویسی .... در ایام ماضی صحبت نه‌می‌کند. مشکل فعلی ایران رسمی و دولتی اعلام شدن تنها یک زبان فارسی و سعی بیهوده و مهمل تحمیل و جانشین کردن زبان اقلیت فارس به جای زبان‌های دیگر ملت‌ها و ملیت‌های ایران از سوی دولت است، گیرم که قبلاً سنت ۱۰۰۰۰ ساله‌ی فارسی‌نویسی هم وجود داشته باشد – که نه‌دارد.

- وجود سنت لاتین‌نویسی در اوروپای قرون وسطی آیا دلیل این می‌شود که ملت‌های اوروپایی امروزه در قرن بیست و یکم نیز زبان ملی خود را ترک و یا قدغن کرده و زبان لاتینی را تنها زبان ملی و رسمی و دولتی خود اعلام کنند؟ جواب این سوال منفی است. به این سبب که ملل اوروپایی دیگر در قرون وسطی زنده‌گی نه‌می‌کنند. در قرون وسطی در غرب جهان اسلامی هم ممکن است فارسی یکی از زبان‌های ادبی بوده باشد. اما این گذشته، دلیل نه‌می‌شود که ملت‌های خاورمیانه‌ی امروز به جای زبان ملی‌شان، فارسی را تنها زبان ملی و رسمی و دولتی خویش اعلام کنند. علی رغم اصرار دولت ایران و جامعه‌ی فارس در زیستن قرون وسطایی، ملت تورک جداً نه‌می‌خواهد در قرون وسطی درجا به‌زند و خود را به هر طریق از آن خلاص خواهد کرد.

- اگر همه‌ی رسوم و سنن تاریخی، مانند رسم فارسی‌نویسی در قرون وسطائی، خوب و نیکوست، پس به چه سبب رسم کاربرد تورکی به عنوان یک زبان رسمی دوفاکتو در بروکراسی و ارتش امپراتوری‌ها و دولت‌های تورک حاکم بر ایران به مدت هزار و دویست سال بد باشد؟ بنا به این منطق، باید امروز زبان دولت ایران و هئیت حاکمه و ارتش و سپاه بلادرنگ تورکی اعلام شود.

٧- گفته می‌شود «فارسی همواره زبان رسمی ایران بوده است». در جواب می‌گوئیم:

-این ادعا غلط است. اولا بحث در باره‌ی زبان ایران در گذشته - به سبب ناموجود بودن مفهوم کشور ایران به معنی امروزی در گذشته بی معنی است. دوما مقاطعی از تاریخ عرب و تورک سرزمین فعلی ایران وجود دارند که در آن حین فارسی زبانی رسمی - نه به صورت دوژور (حقوقی) و نه به صورت دوفاکتو (عملی) – نه‌بوده است.

- در گذشته در برهه‌هایی از زمان، زبان فارسی یکی از زبان‌های ادبی منطقه بود. اما از آن‌جائی که در قرون وسطی، زبان رسمی و غیر رسمی دوژور یعنی توسط قانون، آن‌گونه که امروز مطرح است معنا نه‌داشت، فارسی هم زبان رسمی دوژور هیچ دولتی، به خصوص دولت‌های تورک نه‌بود. رسمی شدن دوژور زبان فارسی، آن هم به شکلی انحصاری از ابداعات شوم انجمن‌های معارف تهران و تبریز و انقلاب مشروطیت و وزارت مستعمرات بریتانیا است که در نتیجه‌ی آن فارسی به یک زبان تحمیلی، استعماری، دولتی و جانشین در ایران تبدیل شده است.

- رسمی بودن دوفاکتوی زبان فارسی در گذشته، لزوماً به معنی رسمی نه‌بودن دوفاکتوی زبان تورکی در گذشته نیست. در طول تاریخ یک هزار و دویست ساله‌ی تورک تاریخ ایران، تورکی همیشه یک زبان رسمی دوفاکتوی دولت‌های تورک و موغول حاکم بر این سرزمین بوده است. دولت‌های تورک حاکم بر ایران، آزربایجان، ارمنستان، گورجستان و بخش‌هائی از عراق و افغانستان و .... امروزی، هرچند زبان رسمی دوژور نه‌داشتند، اما بسته به شرایط، هم‌زمان زبان‌های تورکی و فارسی و عربی و..... را برای اداره‌ی امورات دولتی خویش به صورت زبان رسمی دوفاکتو به‌کار می‌بردند.

٨- گفته می‌شود «رسمی شدن زبان تورکی غیر عملی است. زیرا همه‌ی کتب چاپ ایران و کتاب‌های درسی و ... به زبان فارسی است». در جواب می‌گوئیم:

- اعتراض ملت‌های غیر فارس ایران هم دقیقاً به این وضعیت اسف‌انگیز است که چرا در حالی که اکثریت مردم ایران غیر فارس هستند، نزدیک به تمام کتاب‌های چاپ داخل فارسی است و ایرانیان غیر فارس جبراً و از سر ناچاری به فارسی می‌نویسند. دلیل اصلی این وضعیت اسفناک، همان رسمی و دولتی شدن انحصاری زبان فارسی به همراه ممنوع بودن آموزش به زبان‌های ملی در ایران و کاربرد آن‌ها در ادارات و غیره است. با رسمی و دولتی شدن زبان‌های ملی در ایران، مردمان ایران این زبان‌ها را هم به راحتی خواهند فهمید و کتب و مطبوعات مربوطه به آن زبان‌ها هم پدیدار خواهند شد.

- در گذشته‌ای نه چندان دور زبان تورکی برای چاپ کتب و کتاب‌های درسی در تورک‌ایلی و دیگر مناطق ایران به کار می‌رفت. همان‌گونه که تغییر این وضعیت و چاپ همه‌ی کتب و کتاب‌های درسی به زبان فارسی در دوره‌ی مشروطیت و پهلوی و جمهوری اسلامی میسر و ممکن شد، بازگشت دوباره به وضعیت طبیعی قبلی و چاپ کتب و کتاب‌های درسی به زبان تورکی هم میسر و ممکن است.

٩- گفته می‌شود «زبان تورکی زبانی محلی است و نه‌می‌تواند رسمی شود». در جواب می‌گوئیم:

- تورکی در ایران زبان یک اقلیت و یا یک زبان محلی نیست. یک زبان سراسری و زبان اکثریت نسبی مردم ایران است. در شرایط فعلی ایران، بحث اقلیت زبانی و زبان محلی بودن، شامل زبان فارسی و قوم فارس می‌گردد، نه ملت و زبان تورک.

- خواست ملت تورک برای آموزش به زبان تورکی و رسمی و دولتی شدن آن محدود و منحصر به محل و منطقه‌ی خاصی از ایران نیست. صحبت از تدریس و رسمی شدن زبان تورکی در سرتاسر ایران ، هر جا که تورک‌ها در آن پخش‌اند و مخصوصاً پایتخت تهران و در سطح دولت مرکزی است.

١٠- گفته می‌شود «به دلیل نه‌بودن امکانات و کادرهای لازم، تاسیس دانشگاه‌ها و فرهنگستان‌های تورکی غیر عملی است». در جواب می گوئیم:

-آن‌چه برای ایران از این پس غیر عملی است حاکمیت و هژمونی انحصاری زبان و فرهنگ و قوم فارس به قیمت مرگ و نابودی زبان و فرهنگ ملت‌های ساکن در ایران و با پول و ثروت‌های آن‌ها است، نه تاسیس دانشگاه‌ها و فرهنگستان‌های تورکی. در ایران در مقابل هر آن‌چه برای زبان فارسی وجود دارد و مشابه آن‌ها، برای زبان تورکی هم باید وجود داشته باشد. این شامل فرهنگستان زبان تورکی، بنیاد گسترش زبان تورکی، دانشگاه‌ها و دانشکده‌های تورکی، روزنامه‌ها و رادیو تلویزیون‌های سراسری تورکی و ..... . و البته در درجه‌ی نخست، رسمی و دولتی اعلام نمودن زبان تورکی توسط قانون اساسی در مقیاس کشوری می‌باید تحقق یابد.

-ملت تورک خود کاملاً قادر و توانا به تاسیس دانشگاه‌ها و فرهنگستان‌های تورکی و تهیه‌ی امکانات و کادرهای لازم برای آن‌ها است. کافی است که به ممنوعیت‌های موجود در این عرصه، تحمیل زبان قوم همسایه‌ی فارس بر وی، و به غصب و اختصاص ثروت ملی ملت تورک و کاربرد آن برای تحمیل و گسترش زبان قوم همسایه‌ی فارس و تاسیس دانشگاه‌ها و فرهنگستان‌های فارسی در مناطق غیر فارس و .... پایان داده شود. 

-همانند نظام تحصیلی تورک و رسمیت سراسری و دولتی زبان تورکی و ... مساله‌ی فرهنگستان‌ها و دانشگاه‌های تورک هم مساله‌ی ملت تورک است. جامعه‌ی فارس می‌باید از دخالت بی‌جا در امور دیگر ملل و در راس آن‌ها ملت تورک اکیدا اجتناب کند. تنها مرجع صلاحیت دار برای تصمیم‌گیری در باره‌ی فرهنگستان‌ها و دانشگاه‌های تورک، ملت تورک است. ملت فارس می‌باید از عادت زشت دخالت در امور ملل دیگر، جدا اجتناب کند.

گئرچه‌یه هو!!!

همه‌ی زبانهای رایج در ایران، بلا استثناء می‌باید رسمی شوند
رفع بعضی از شبهات در باره‌ی رسمیت زبان تورکی
باز هم معضل رسمیت زبان تورکی
دهکده‌ی جهانی و زبان فارسی
رسمی بودن انحصاری زبان فارسی در تضاد با حقوق بشر، دمکراسی و مدرنیته
افول ستاره‌ی زبان فارسی به عنوان زبان رابط. فارسی می‌باید به مرزهای طبیعی خود عقب‌نشینی کند
عقبگرد به سنگر ملی، مشترک و سراسری
اعلامیه جهانی حقوق زبانی  Universal Declaration of Linguistic Rights
در دفاع از تاتها، تالشها، گیلکها و حقوق و زبانشان
مصوبه‌ی حکومت احمدی‌نژاد در باره‌ی تدریس اختیاری دو واحد درسی اختیاری زبان و ادبیات تورکی در دانشگاهها

Monday, July 10, 2017

تهاجم ارامنه به فرماندهي ژنرال آندرانيک اوزانيان به خوي به روايت ابوالقاسم امين الشرع خويي


تهاجم ارامنه  به فرماندهي ژنرال آندرانيک اوزانيان به خوي

به روايت ميرزا ابوالقاسم امين الشرع خويي

حاضيرلايان: مئهران باهارلي

منبع: تاريخ تهاجمات و جنايات ارامنه، اسماعيل سيميتقو و سردار ماکو در آزربايجان. تاليف ابوالقاسم امين الشرع خويي (ميرزا ابوالقاسم بن اسدالله تسوجي خويي) (۱۸۶۱-۱۹۳۰ م.). ويرايش مئهران باهارلي



Saturday, July 8, 2017

جوابيه‌ي روشني بيک به اعتراضات دو آزربايجاني (آزربايجان‌گراي پان‌ايرانيست): تورکان در آينده‌اي بسيار نزديک از اسارت فارسها رسته، آزاد و خوشبخت خواهند شد


جوابيه‌ي روشني بيک به اعتراضات دو آزربايجاني (آزربايجان‌گراي پان‌ايرانيست):

تورکان در آينده‌اي بسيار نزديک از اسارت فارسها رسته، آزاد و خوشبخت خواهند شد.

شنبه، ٦ فوريه- ٢٠٠٩

ائل‌گون، بوز آيي، سيغير ايلي  Elgün, Boz Ayı, Sığır İli

مئهران باهارلي

روشني بيک دوست حقيقي ملت تورک کائن در ايران و تورک‌ايلي-آزربايجان اتنيک

روشني بيک Hasan Rûşenî - Ruşeni Barkın، يکي از سياستمداران، ديپلماتها، نظاميان، محققين، خاورميانه‌شناسان و ژورناليستهاي تورک برجسته‌ي عثماني و از دوستان حقيقي ملت تورک ساکن در ايران و وطن تورک (تورک‌ايلي-آزربايجان اتنيک) در آغاز قرن بيستم است. تحليلها و آناليزهاي وي در باره‌ي خاورميانه، ايران و تورکهاي ساکن در ايران-تورک‌ايلي (آزربايجان اتنيک) که قريب به يک صد سال پيش نوشته شده‌اند بسيار کارشناسانه، واقع‌گرايانه، دقيق، منطقي و محکم‌اند و تاريخ درستي بسياري از آنها را در سالها و دهه‌هاي آتي يک به يک به اثبات رسانيده است. به عنوان مثال زمانيکه هنوز رضاخان وزير جنگ بود، وي مقالات متعددي در افشاء ماهيت رضاخان منتشر کرده و در آنها او را به عنوان مهره‌ي بي‌اختيار امپرياليسم انگليس، و دولت نوپاي ايران را دولتي که به کندن گور تورکها اقدام خواهد کرد معرفي مي‌نمود. اين در حاليکه بود که قاطبه‌ي مشروطه‌طلبان تورک، آزربايجان‌گرايان ايران‌گرا و آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست موسوم به احرار و آزاديخواهان و دمکراتهاي آزربايجان، به همراه چپ تورک ايراني (اراني، جعفرزاده خلخالي،...) به رضاخان نظر مثبت داشته، حتي حامي و پشتيبان جدي وي بودند.

در زير، مقاله‌اي از روشني بيگ بنام «جوابيه‌ي روشني بيک به اعتراضات دو آزربايجاني» را، نخست ترجمه‌ي آن به زبان فارسي، سپس متن آن با رسم الخط فونتيک سؤزوموز و در آخر به تورکي-عثماني با دو رسم الخط اصلي عربي و به لاتين را داده‌ام. کلمات داخل پارانتز ( ) از آن روشني بيک، و اضافات داخل کروشه [ ] از آن من است.

 

Friday, July 7, 2017

تورک‌جه‌یه یئنی کلیمه قازاندیرما یول‌لاری (آئین‌نامه‌ی واژه‌سازی تورکی)

تورک‌جه‌یه یئنی کلیمه قازاندیرما یول‌لاری

(آئین‌نامه‌ی واژه‌سازی تورکی)

مئهران باهارلی - ٢٠٠٧

 

 

TÜRKCEYE YÉNİ KELİME QAZANDIRMA YOLLARI

(TÜRKCE YÉNİDÉGİ YAPMA YÖNERGESİ)

MÉHRAN BAHARLI - 2007

 

« تورک‌جه‌نی قورومانین چاغی و یئنی‌دئگی‌له‌ر تؤره‌تمه‌نین دؤنه‌می، به‌لیرسیز بیر گه‌له‌جه‌ک دئییل، لاپ ایندی‌دیر. یارین دئییل، لاپ بوگون‌دور» 

TÜRKCE’Nİ QORUMANIN ÇAĞI VE YÉNİ DÉGİLER TÖRETMENİN DÖNEMİ, BELİRSİZ BİR GELECEK DÉYİL, LAP İNDİDİR. YARIN DÉYİL, LAP BUGÜNDÜR!


این مقاله در پاسخ به آئین‌نامه‌ی فرهنگستان زبان فارسی در باره‌ی واژه‌سازی در آن زبان نگاشته شده و علاوه بر تجربیات واژه‌سازی در زبان فارسی، با استفاده از تجربیات مثبت و منفی واژه‌سازی در توركیه، فرانسه، مجارستان، اسرائیل و آلمان حاضر گردیده است. در ضمن این مقاله نه فقط نخستین بلكه تنها نوشته‌ی منتشر شده در این زمینه و برای زبان توركی در ایران و تورک‌ایلی در طول تاریخ است. مئهران باهارلی

نوت: بو یازی دا «دئگی»، «سؤز» و «سؤزجوک» آشاغی‌داکی آنلام‌لاردا ایش‌له‌دیلمیش‌دیر:

«سؤز Söz»: گؤرکول (اد‌بی) و یازی‌لی دیل‌ده مه‌نیمسه‌نمیش فارس‌جا «کلیمه، واژه» آنلامی‌ندادیر.

«سؤزجوک Sözcük»: گؤرکول و یازی‌لی دیل دوزئیی‌نده ایش‌له‌دیلمه‌یه‌ن؛ قول‌لانیمی آغیزلار و سؤزه‌ل دیل‌له سینیرلی اولان؛ یا دا دیل‌ده‌کی یابانجی کؤکه‌ن‌لی کلیمه‌له‌ر آنلامی‌ندادیر (-جیک اه‌کی، کیچیک‌لیک، آشاغی‌لیق، فورمال اولماما آنلام‌لاری‌نی داشیییر). بیر «سؤزجوک»، یالنیز گؤرکول دیله قازاندیریلدیق‌دان سونرا، «سؤز» دوزئیی‌نه (سویه‌سی‌نه) یوکسه‌له‌بیله‌ر.

«دئگی Dégi»: سؤیله‌نه‌ن هر هانسی بیر سؤز و سؤزجوک؛ فارس‌جا «گفته، سخن» آنلامی‌ندادیر.

دیلیمیز تورک‌جه سون مین ایل و اؤزه‌ل‌لیک‌له سون یوز ایل ایچی‌نده فارس‌جانین آغیر و ته‌ک‌یؤن‌لو ائتگی‌سی آلتی‌نا گیرمیش‌دیر. بونا اه‌ک اولاراق گونوموز ایران‌ی‌ندا تورک‌جه توغرالی (رسمی) بیر دیل دئییل‌دیر و اه‌رکله‌ت (دولت) قوروم‌لاری، باسین ایله یایین و اؤیره‌تیم - ائییتیم دوزه‌نی‌نده ایش‌له‌دیلمیر. بونلارین سونوجوندا دیلیمیز فارس‌جا کلیمه‌له‌ری‌نین دئنه‌تیم‌سیز (کونترول‌سوز) و چوخ‌یؤن‌لو (هر طر‌ف‌لی) سالدیری‌سی‌نا (هوجومونا) اوغرایاراق، یوزلاشما (فاسید اولما)، پیجین‌له‌شمه و یوخ اولمایا اوز توتموش‌دور. بیز دیلی آغیر بیچیم‌ده فارس‌لاشمیش بیر خالق، دیلیمیز ایسه اؤلوم دؤشه‌یی‌نه دوشوپ بیتگی‌سه‌ل یاشاما گیرمیش بیر دیل‌دیر.

ایران‌دا تورک‌جه و عر‌ب‌جه کلیمه‌له‌رین فارس‌جادان آتیلماسی و بو دیل‌ده یئنی قاورام‌لارا فارس‌جا قارشی‌لیق‌لار آختارمانین ایکی یوز ایله یاخین بیر تاریخی واردیر. بوگون بیله ایران ایسلام جومهورییتی، یئنی فارس‌جا دئگی‌له‌ر تؤره‌تمه ایشی‌نی سورعت‌له قاباغا آپارماق‌دادیر. آنجاق سون یوز ایل‌له‌رده ایران و تورک‌ایلی‌ده تورک‌جه‌نین بیلیم، توپلوم، اوزلوق (هنر)، یؤنه‌تگی (سیاست)، قوراشدیریم (تکنولوژی) و ... گیبی آلان‌لاردا یئنی سؤزجوک تؤره‌تمه سوره‌جی بوتونویله دوراقسامایا اوغراییپ دورموش‌دور. آیری‌جا خالقیمیز و آیدین‌لار یاخین گئچمیشه ده‌ک، ایش‌له‌تدیک‌له‌ری تورک‌جه کلیمه‌له‌رین یوزده دوخسانی‌نی بوگون اؤز گون‌لوک و یازی‌لی دیل‌له‌ری‌نده ایش‌له‌تمیر و اونلارین یئری‌نه فارس‌جا آلینتی‌لاری قول‌لانیرلار. بو دوروم‌دا دیلیمیزی یاشاتماق اوچون، فارس‌جا کلیمه‌له‌رین تورک‌جه‌یه آخینی دوردورولمالی و دیلیمیزه داها اؤنجه سیزیپ گیره‌ن فارس‌جا سؤزجوک‌له‌ر، مومکون اولدوغو اؤلچوده، آریتلاناراق دیلیمیزده‌ن آتیلیپ، یئرله‌ری‌نه اویقون تورک‌جه قارشی‌لیق‌لار بولونمالی‌دیر. تورک‌جه‌میزده اوزون سوره‌ده‌ن به‌ری دورموش اولان یئنی قاورام‌لاری قارشی‌لایاجاق سؤز و کلیمه تؤره‌تمه سوره‌جی ایسه یئنی‌ده‌ن باش‌لادیلمالی‌دیر.

Thursday, July 6, 2017

صحنه‌ای از کشتار تورک‌ها در باکو توسط فدائیان ارمنی به روایت ابوالقاسم امین الشرع خویی

صحنه‌ای از کشتار تورک‌ها در باکو توسط فدائیان ارمنی 

به روایت ابوالقاسم امین الشرع خویی

 

حاضیرلایان: مئهران باهارلی

 

رفتار بی‌رحمانه‌ی ارامنه و روس‌ها با جماعت مسلمانان [تورک‌ها] بادکوبه [باکو]

و در این موقع انقلابات و فتنه‌ی روسیه، قوشون بولشویک بر سر بادکوبه [باکو] هجوم کرده و بعد از جنگ و جوشی بر مسلمانان [تورک‌های] آن صفحه مستولی شده، چندین هزار مسلمانان [تورک‌ها] را بر خاک هلاک ریختند. و بعد از آن‌ها جماعت ارامنه نیز استیلاء یافته و کردند آن چه را که در تاریخ‌ها نشان داده نشده است.

شخصی ایرانی در همان فتنه در بادکوبه [باکو] بوده و پای‌شکسته و پریشان‌حال خود را به خوی برسانید. وی حکایت می‌کرد که:

«ما قریب سی‌صد نفر ایرانی در کاروان‌سرایی منزل داشتیم که جمع کثیری از «فدایی‌ها»[ی ارمنی] بر سر وقت ما ریخته و ما را لخت کرده، هر چه داشتیم، از پول و ساعت و اسباب همه را گرفته، پس ما را به نظمیه درآوردند. و بعد از استنطاق، رخت و پَخت ما را هم از ما گرفته و از نظمیه بیرون آورده، گفتند: «حالا شما باید به قومیته‌ای که نزدیک دریا منزل‌گاه داشتند بروید، تا از آن جا بلیت آزادی به شما داده و مرخص بنمایند». ما به خیال این که حقیقتاً در قومیته به ما بلیت آزادی خواهند داد، رو به آن جا شب همی‌رفتیم.

ولیکن توفنگ‌چیان فدایی [ارمنی] از یمین و یسار ما دو جرگه همی‌آمدند. چون در میان باغات که سر راه ما بود رسیدیم، در آن بین یک مرتبه فدایی‌ها[ی ارمنی] بر ما شلیک کرده و جماعت را مانند برگ بید بر زمین بر زیر هم‌دیگر بریختند». می‌گفت: «چند فقره توفنگ‌ها را فشنگ کرده، مجدداً احتیاطاً شلیک کردند. چندان که دوازده تیر گلوله بر بدن من رسیده بود و تمام استخوان ساق را خرد خرد کرده بودند. پس ارمنی‌ها هورایی کشیده برفتند.

و به فاصله‌ی ربع ساعتی دیدم اتومبیلی آمده. چون به نزدیک اجساد کشته‌گان رسیدند، ایستاده و پیاده [شده] از حال آن‌ها یک یک تفتیش همی‌کردند. معلوم شد که انگلیس‌ها بودند. آمده‌اند تا ببینند که اگر کسی نمرده، وی را به جُثّه‌خانه برده مفاتحه بنمایند. از آن همه جماعت، چهار نفر نمرده بودیم. ما را با خود حمل کرده و به مریض‌خانه بردند. و دو نفر از ما هم در مریض‌خانه فوت شده، دو نفر از آن سی‌صد نفر صحت یافتیم. ولی پایم شکست و سقط شده بود».

این بود وضع رفتار بی‌رحمانه‌ی ارامنه و روس‌ها با جماعت مسلمانان [تورک‌ها]. «رَبُّ انْصُرْنَا عَلِی الْقَوْمِ الکافرین».

منبع:

تاریخ تهاجمات و جنایات ارامنه، اسماعیل سیمیتقو و سردار ماکو در آزربایجان. تالیف ابوالقاسم امین الشرع خویی (میرزا ابوالقاسم بن اسدالله طسوجی خوئی) (۱۸۶۱-۱۹۳۰ م.). ویرایش، مقدمه، لغت‌نامه و بازنویسی مئهران باهارلی

Monday, July 3, 2017

از خیانت‌های آزربایجان‌گرایان: ممنوع کردن زبان تورکی توسط فرقه‌ی دموکرات آزربایجان تبریز

از خیانت‌های آزربایجان‌گرایان: ممنوع کردن زبان تورکی توسط فرقه‌ی دموکرات آزربایجان تبریز 

مئهران باهارلی 

خلاصه

در سال ١٩١٨ فرقه‌ی دموکرات آزربایجان تبریز با تصویب یک بیانیه، زبان تورکی را ممنوع و فارسی را «زبان ملی» اعلام کرد. بیانیه، فرقه‌ی دموکرات آزربایجان را موظف نمود که سیاست ترویج «زبان ملی فارسی» («توحید لسان») در آزربایجان را به طور جدی اجرا کند. مصوبه اعلام می‌کرد که علاوه بر زبان نوشتاری حزب که از قبل هم فارسی بود، زبان تکلم در حوزه‌ها و نشست‌های حزبی، در مدارس و دبستان‌ها و در ادارات دولتی نیز صرفاً و مطلقا می‌باید فارسی باشد. این در حالی است که چند ماه قبل از صدور این بیانیه، «دولت تورک اتحاد» (تورک بیرلیک دولتی) به صدارت رهبر و قهرمان ملی تورک جمشید خان سوباتای‌لی افشار – مجدالسلطنه در تبریز تاسیس شده بود، تورکی را زبان ملی مردم تورک، و زبان رسمی و دولتی خود اعلام کرده بود. از منظر تاریخ تورک‌ایلی و ادبیات سیاسی تورک، مصوبه‌ی فرقه‌ی دموکرات آزربایجان تبریز که تکلم به زبان تورکی را ممنوع و فارسی را زبان ملی می‌نامد، و خواستار جایگزین کردن زبان تورکی با فارسی می‌شود، آن هم چند ماه بعد از فروپاشی دولت تورک اتحاد، یک خیانت ملی، و از منظر حقوق بشری مصداق نسل‌کشی زبانی (Linguicide)‌ است. این مصوبه‌ که در سال ١٩١٨، دو سال قبل از کودتای نظامی رضا خان و هفت سال قبل از تاسیس سلطنت پهلوی صادر شد، نشان می‌دهد که بر خلاف تبلیغات کذب تاریخ‌نگاری آزربایجانی، سیاست نسل‌کشی زبان تورکی در ایران، محصول حاکمیت رضا خان - سردار سپه – رضا شاه نیست. بلکه از طرف آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا و آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست که اغلب از مرکز و شرق آزربایجان (تبریزی - اردبیلی) بودند آغاز شده است. این آزربایجان‌گرایان ضد تورک، در سال‌های انقلاب مشروطیت و جنگ جهانی اول در تشکیلاتی مانند انجمن‌های معارف تهران و تبریز، انجمن آزربایجان تهران، انجمن ایالتی آزربایجان تبریز، فرقه‌ی دموکرات آزربایجان تبریز، حاکمیت آزادی ستان، و ... متشکل شده بودند.

Özet

1918 yılında, Tebriz Azerbaycan Demokrat Fırkası, Türkçe dilini yasaklayan ve Farsçayı “ulusal dil” ilan eden bir kararname - bildiri yayımladı. Bildiri, Azerbaycan Demokrat Partisi’ni, Azerbaycan’da “Farsça ulusal dilin” kullanımını aktif bir biçimde teşvik etmeye mecbur kılıyor, partinin daha önceden Farsça olan yazı diline ek olarak, parti çevrelerinde ve toplantılarında, okullarda ve ilköğretim kurumlarında ve devlet dairelerinde kullanılan konuşma dilinin de münhasıran ve kesinlikle Farsça olmasını zorunlu kılıyordu. Bu durum; söz konusu bildirinin yayımlanmasından birkaç ay önce, Tebriz’de Türk ulusal lideri ve milli kahramanı Urmulu Cemşid Han Subataylı Afşar Mecdü’s-Saltane’nin başkanlığında “Türk Birlik Devleti”nin kurulmuş olmasına ve Türkçeyi Türk halkının ulusal dili, aynı zamanda “Türk Birlik Devleti”nin resmî ve devlet dili olarak ilan etmiş bulunmasına rağmen gerçekleşmiştir. Tebriz Azerbaycan Demokrat Partisi'nin — “Türk Birlik Devleti”nin çöküşünden birkaç ay sonra — Türkçe konuşmayı yasaklama, Farsçayı ulusal dil olarak kabul etme ve Türkçenin yerine Farsçayı ikame etme kararı; Türkili tarihi ve Türk siyasi literatürü açısından ulusal bir ihanet, ve İnsan Hakları bakımından bir dilkırım (dilsel soykırım) örneği olarak görülmektedir. Rıza Han’ın askeri darbesinden iki yıl ve Pehlevi hanedanlığının kuruluşundan yedi yıl önce, 1918 yılında yayımlanan bu kararname; Azerbaycan tarih yazımının asılsız propagandalarının aksine, İran’da Türk diline yönelik soykırım politikasının Rıza Han —Sardar Sepeh— Rıza Şah yönetiminin bir sonucu olmadığını ortaya koymaktadır. Tersine, İran’da Türk diline yönelik dilkırım (dilsel soykırım) politikası; çoğunluğu Orta ve Doğu Azerbaycan’dan (Tebriz-Erdebil bölgeleri) gelen, İranist Azerbaycancılar ve Pan-İranist Azerbaycancılar tarafından başlatılmıştır. Bu Türk karşıtı Azerbaycancılar; Meşrutiyet Devrimi ve I. Dünya Savaşı yıllarında, Tahran ve Tebriz Maarif Encümenleri, Tahran Azerbaycan Encümeni, Tebriz Azerbaycan Eyalet Encümeni, Tebriz Azerbaycan Demokrat Fırkası, Azadi Setan Hükümeti ve benzeri çeşitli gruplar çatısı altında örgütlenmişlerdi.

Abstract

In 1918, the Azerbaijan Democrat Party of Tabriz passed a statement banning the Turkish language and declaring Persian the “national language.” The statement obligated the Azerbaijan Democrat Party to actively promote the use of the Persian national language” in Azerbaijan. The statement mandated that, in addition to the written language of the party, which was already Persian, the spoken language in party circles and meetings, in educational system and elementary schools, and in state offices should also be exclusively and strictly Persian. This was despite the fact that a few months before the issuance of this statement, the "Turkish Unity Government" (Türk Birlik Devleti) was established in Tabriz under the presidency of the Turkish national leader and hero Jamshid Khan Subatayli Afshar Majdul-Saltaneh, and had declared Turkish as the national language of the Turkish people, and its official and state language of the "Turkish Unity Government" (Türk Birlik Devleti). The decision of the Azerbaijan Democrat Party of Tabriz to ban the speaking of Turkish, refer to Persian as the national language, and replace Turkish with Persian, a few months after the collapse of the Turkish Union government, from the perspective of Türkili history and Turkish political literature is seen as a national betrayal, and from Human Rights perspective an example of linguicide (linguistic genocide). This decree, issued in 1918, two years before the military coup of Reza Khan and seven years before the establishment of the Pahlavi dynasty, demonstrates that, contrary to the false propaganda of Azerbaijani historiography, the policy of genocide against the Turkish language in Iran was not a result of the rule of Reza Khan - Sardar Sepah - Reza Shah. instead, it was initiated by Iranist Azerbaijanists and pan-Iranist Azerbaijanists, who were mostly from central and eastern Azerbaijan (Tabriz-Ardebili regions). These anti-Turkish Azerbaijanists, during the years of the Constitutional Revolution and World War I, had organized themselves under various groups such as the Tehran and Tabriz Education Associations, the Tehran Azerbaijan Association, the Tabriz Azerbaijan State Association, the Tabriz Azerbaijan Democrat Party, the Azadi Setan government, and...