Monday, June 19, 2023

فرار اسماعیل نوجوان به‌ جزیره‌ی آقتامار دریاچه‌ی وان مقرّ جاثولیقوس ارمنی و مخفی شدن او به‌ مدت چهار سال در کلیسای ارمنی

 

سفرنامه‌ی کاترینو زنو:

فرار اسماعیل نوجوان به‌ جزیره‌ی آقتامار دریاچه‌ی وان مقرّ جاثولیقوس ارمنی و مخفی شدن او به‌ مدت چهار سال در کلیسای ارمنی 

مئهران باهارلی

یکی از منابع اولیه‌ی اوروپایی که ‌اطلاعاتی در باره‌ی دوران نوجوانی (١٣-١٧ ساله‌گی) شاه ‌اسماعیل اول و مخفی شدن او در جزیره‌ی آق‌تامار، مقر جاثولیقوس ویا اوسقوف اعظم کلیسای ارمنی با بیش از ٥٠٠ راهب ارمنی در دریاچه‌ی وان، و تربیت شدنش به مدت چهار سال توسط کشیشان و تحت نظر راهبان ارمنی می‌دهد سفرنامه‌ی کاترینو زنو است[1]. «کاترینو زنو»، سفیری ونیزی بود که ‌در ٧ مارس ١٤٧١ به ‌عنوان ایلچی به ‌دربار اوزون حسن پادشاه ‌دولت تورک – تورکمان آق‌قویون‌لو فرستاده ‌شد تا با او اتحادی بر علیه ‌سلطان عثمانلی محمد دوم ایجاد کند[2].

یکی از دلائل انتخاب کاترینو زنو به ‌عنوان ایلچی، آن بود که ‌گفته ‌می‌شد او خویشاوند یکی از زنان اوزون حسن، پرنسس بیزانسی تئودورا مئگاله‌ کومنئنئ (Theodora Megale Komnene, Θεοδώρα Μεγάλη Κομνηνή)[3] و یا دسپینا خاتون، دختر جان چهارم مئگاس کومنئنوس (John IV Megas Komnenos: Ιωάννης Μέγας Κομνηνός, Iōannēs Megas Komnēnos) امپراتور ترابزون است. بنا به ‌این گفته‌ها دسپینا خاتون، از یک طرف خاله‌ی وییولانته ‌(Violante) همسر کاترینو زنو، و از طرف دیگر مادر حلیمه‌ – عالم شاه‌ خاتون (Halima - Alamshah Hatun)[4] مادر شاه ‌اسماعیل – به‌ عبارت دیگر مادربزرگ مادری شاه‌ اسماعیل بود. (دسپینا کلمه‌ای یونانی به‌ معنی خاتون است. به‌ نظر می‌رسد عنوان عالم هم همان حلیمه ‌است که‌ حرف ح آن مانند بسیاری از کلمات به ‌حرف عین تبدیل شده‌ است.[5])

قابل توجه ‌است سفرنامه‌ی اصلی کاترینو زنو به ‌قلم خود او بدست نیامده است ‌(زنو در ژوئن ١٤٧٨ فوت کرد). آنچه که ‌به‌ نام سفرنامه‌ی کاترینو زنو در دهه‌ی ١٥٥٠ (٢٥ سال بعد از مرگ شاه ‌اسماعیل و ٧٥ سال بعد از فوت زنو) انتشار یافته، تالیف شخصی به ‌اسم جییوانی باتیستا راموزییو (Giovanni Battista Ramusio)[6]، و مرکب از دو کتاب است. کتاب اول را راموزییو بر اساس نامه‌های کاترینو زنو تالیف کرده،‌ و کتاب دوم که ‌در واقع ضمیمه‌ی کتاب اول است، مشمل بر وقایعی می‌باشد که ‌پس از ایلچی‌گری کاترینو روی داده ‌و راموزییو آن‌ها از منابع دیگری اخذ و تنظیم و روایت کرده‌ است.

سفرنامه‌ی کاترینو زنو: فرار اسماعیل نوجوان به‌ جزیره‌ی آقتامار دریاچه‌ی وان و مخفی شدن او به ‌مدت چهار سال در کلیسای ارمنی مقر جاثولیقوس

ترجمه‌ی کلمه‌ به ‌کلمه، از انگلیسی به ‌فارسی (مئهران باهارلی):

«شیخ حیدر[7]، وقتی خبر نزدیک شدن اوردوی الوند[8] را شنید، حمله ‌به ‌آن مکان [دربند] را متوقف کرد و در مصاف او قرار گرفت. درگیری شدیدی از هر دو طرف شروع شد. نبرد سرسختانه‌ای برای چندین ساعت - قبل از آنکه ‌به‌ نظر می‌رسید که ‌هر دو طرف دارند بهترین نتیجه ‌را می‌گیرند - ادامه‌ داشت. تا اینکه‌ در نهایت، شیخ حیدر به‌ سبب کثرت قوای دشمنانش تکه ‌تکه ‌شد. نفراتش، هرچند اندک، شگفتی‌های شجاعانه‌ای به‌ نمایش گذاشتند. حتی یکی از آن‌ها نبود که‌ کشته ‌یا به ‌شکلی مهلک مجروح نشده ‌باشد. سر بریده‌ی شیخ حیدر بر نوک یک نیزه، به‌ تبریز فرستاده‌ و در یک مکان عمومی در ملاء عام قرار داده شد تا همه‌ بتوانند آن را ببینند. و پس از شادی و جشن پیروزی بر او، سر او را پیش سگ‌ها انداختند.

چون این خبر را به ‌اردبیل، جایی که ‌زن شیخ حیدر و فرزندانش در آنجا بودند، رساندند «فرقه‌ی صوفو» [علویان قیزیل‌باش]، به‌ شدت ناله ‌و ضجه ‌و زاری کردند. با این حال، آن‌ها سکوت نمودند و تقیه‌ کردند [غم خود را پنهان داشتند] تا باعث خشم پادشاه‌ علیه‌ خود نشوند. اما پسرانش که ‌ترس بر خود و جانشان آن‌ها را فراگرفته ‌بود، همانطور که ‌در مواقع اضطراری ناگهانی هر کس از همه ‌چیز می‌ترسد، فرار کردند. یکی به ‌آناتولی، و دیگری به‌ حلب و سومی [شاه ‌اسماعیل بعدی] به ‌جزیره‌ای در دریاچه‌ی آقتامار[9] مسکن مسیحیان ارمنی که ‌به ‌نام مادر مقدس خداوند ما نامیده ‌می‌شود گریخت. (آق‌قامار یا دریاچه‌ی وان، نامیده‌ شده ‌به‌ اسم جزیره‌ی آق‌تامار که ‌مقر جاثولیقوس ارمنیان است). جایی که ‌او چهار سال در خانه‌ی یک کشیش [ارمنی]، بدون اینکه‌ هیچ چیزی در باره‌ی او در ایران دانسته ‌شود در اختفا به ‌سر برد.

این جوان که‌ اسماعیل خوانده‌ می‌شد، سیزده ‌ساله ‌بود و منظری اشرافی و رفتاری واقعاً سلطنتی داشت. تو گویی در چشمان و پیشانی او چیزی بود. نمی‌دانم چه، اما آن قدر بزرگ و متحکّم که ‌به ‌وضوح نشان می‌داد که‌ او به ‌هر حال یک روز یک فرمان‌روای بزرگ خواهد شد. فضایل ذهنی او با زیبایی شخصش هم ناهمخوانی نداشت. زیرا او نبوغی والا و افکاری چنان بلند در باره‌ی مسائل داشت که‌ در چنین سن و سال نوجوانی باورنکردنی به ‌نظر می‌رسید.

این کشیش نیک [ارمنی] که ‌اظهار می‌کرد طالع‌بین است و سیر حوادث [آینده] را از دید آسمان‌ها [صور کواکب] می‌داند، زیج [رمل و اوستورلاب] خود را به کار انداخت و طالع‌بینی کرد که ‌او [شاه‌اسماعیل بعدی] حکم‌روای تمام آسیا خواهد شد. از این رو با اشتیاق بیش‌تری خود را وقف خدمت به ‌او کرد و در حد قدرتش با او به ‌تواضع و ادب، و با هر گونه‌ اغماض و مهربانی رفتار نمود. و بدین ترتیب برای او [شاه ‌اسماعیل بعدی] یک قرض و بدهی - بزرگ‌ترین منت و حق‌شناسی – باقی گذاشت [که‌ شاه‌ اسماعیل می‌بایست به ‌مسیحیان – ارمنیان پرداخت کند].

اسماعیل که ‌در آرزوی بازپس‌گیری دارایی‌های پدری‌اش بود، قبل از رسیدن به ‌سن هیجده ‌ساله‌گی، این مکان [جزیره‌ی آقتامار] را ترک کرد و به ‌قاراباغ[10] و سپس گیلان رفت و خانه‌ی یکی از دوستان بسیار قدیمی پدرش به ‌نام پیر کال [کار کیا میرزا] را پیدا کرد. ....

متن انگلیسی:

TRAVELS IN PERSIA BY CATERINO ZENO

Secheaidare, when he heard of the approach of the army of Alamur, left off attacking the place, and set himself in array against him; and, the fray beginning fiercely on both sides, a stubborn fight was kept up for several hours before either side appeared to be getting the best of it. At length Secheaidare, overcome by the number of his enemies was cut to pieces, and his men, although but few, performed prodigies of valour, and there was not one who was not dead or mortally wounded. The head of Secheaidare, fixed on the point of a lance, was sent to Tauris and kept in a public place that it might be seen by everyone; and after rejoicing and celebrating the victory obtained over him, they threw him to the dogs.

And this news being brought to Arduil, where the wife of Secheaidare and his children were, all those of the Sufi faction lamented greatly; nevertheless, they kept silence and dissimulated in order not to give the king cause for anger against them. But his sons, seized with fear for themselves and their lives, as in sudden emergencies one is afraid of everything, fled, one to Natolia, another to Aleppo, and the third to an island in the lake Attaruar, inhabited by Armenian Christians and called by the name of the Holy Mother of God (Aktamar or Van Lake, so called from the island of Ak Tamar, where the Catholicos of the Armenians resides), where he remained four years concealed in the house of a priest, without anything being known of it in Persia.

This youth, who was called Ismail, was thirteen years old,3 of noble presence and a truly royal bearing, as in his eyes and brow there was something, I know not what, so great and commanding, which plainly showed that he would yet someday become a great ruler. Nor did the virtues of his mind disaccord with the beauty of his person, as he had an elevated genius, and such a lofty idea of things as seemed incredible at such a tender age.

Therefore, the good priest, who professed to be an astrologer and to know the course of events from the aspect of the heavens, cast his horoscope, and foresaw that he would yet become lord of all Asia. On this account he set himself with greater solicitude to serve him, and treated him to the extent of his power with every sort of indulgence and courtesy, thus leaving up a debt of the greatest gratitude from him.

Ismail, longing to recover his paternal possessions, left this place before he had reached the age of eighteen years, and went to Carabac, and then to Gillon, finding out the house of a very old friend of his father's, named Pircale.

برای مطالعه‌ی بیشتر

طبیب روتا: اسماعیل نوجوان مادر تنی‌اش را با دستان خودش کشت، به‌سبب بیداد و بی رحمی فوق العاده‌ای که در حق تورکمان‌ها نشان داد، آن‌ها از اسم صوفو وحشت داشتند.

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/07/blog-post_14.html

شاه ‌اسماعیل کودکان و زنان و طبیب‌ها را در تبریز تکه ‌تکه ‌کرد، مادر تنی خود را به‌ قتل رساند

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/07/blog-post_7.html

آنجییولئللو: مخفی کردن اسماعیل نوجوان در جزیره‌ی آقتامار وان مقرّ اوسقوف ارمنی و فراری دادن او به ‌قاراباغ توسط کشیشان ارمنی

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/07/blog-post.html

قتل مادر تنی شاه ‌اسماعیل توسط او، قتل عام انسان‌ها، کشتار سگ‌ها در تبریز و نبش قبر و سوزاندن اجساد سران و سرداران تورکمان آق‌قویون‌لو و جنایات فجیع بسیار دیگر

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/06/blog-post_29.html

تربیت ارمنی – تلمّذ مسیحی شاه ‌اسماعیل نوجوان بنا به منبعی دست اول، سیاحت‌نامه‌ی تاجر گمنام

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/06/blog-post_26.html

مغزشویی شاه اسماعیل جوان توسط راهبان ارمنی در کلیسای جزیره‌ی آختامار – اقتمر در دریاچه‌ی وان

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/05/blog-post_22.html

تمام گزارش‌های اصلی اوروپایی در باره‌ی برآمدن شاه اسماعیل، بر «ارتباط مسیحی ارمنی» او اصرار و پافشاری می‌کنند

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/05/blog-post_24.html

فرار اسماعیل نوجوان به‌ جزیره‌ی آقتامار دریاچه‌ی وان مقرّ جاثولیقوس ارمنی و مخفی شدن او به‌ مدت چهار سال در کلیسای ارمنی

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/06/blog-post_30.html


[1] Travels in Persia by Caterino Zeno. in Travels to Tana and Persia, by Barbaro and Contarini. A narrative of Italian travels in Persia in the 15th and 16th centuries. 139-207. London: Hakluyt society.

[5] افزودن حرف ع - عین عربی به ‌کلمات تورکی، آشیق-عاشق، اوراقات-آروات-عورت، آباقا-عمی جان، آیراکی-عرق، آتامان-تومان-عثمان، ...

https://sozumuz1.blogspot.com/2019/11/blog-post_18.html

[7]Secheaidare: شیخ حیدر، فورم ثبت شده ‌در متن لاتینی به ‌تلفظ تورکی آن «شێخ هایدار» Şéx Haydar بسیار نزدیک است.

[8] نام الوند بیگ در اثر به ‌صورت‌های آتی نوشته‌ شده ‌است: Alamur, Eluan Beg.  مئهران باهارلی

[9] در متن به‌ صورت اشتباه ‌Attaruar نوشته‌ شده‌که ‌ظاهرا به‌ سبب شباهت حروف ru– m در الفبای لاتینی است

[10] ظاهرا منظور قاراباغ در جمهوری آزربایجان، واقع بین رودهای ارس و کور که ‌آن را از شیروان جدا می‌کند است. این قاراباغ قفقاز غیر از قاراباغ اورمیه ‌در آزربایجان غربی در تورک‌ایلی است. مئهران باهارلی

در ریشه‌ی تورکی کلمات نسقچی (یاساق‌چی) و نسق (یاساق) و تلفظ‌های نومورتا (یومورتا)، نوموشاق (یوموشاق)، نووا (یووا) در استان‌های همدان و مرکزی و .... تورک‌ایلی

 

در ریشه‌ی تورکی کلمات نسقچی (یاساق‌چی) و نسق (یاساق) و تلفظ‌های نومورتا (یومورتا)، نوموشاق (یوموشاق)، نووا (یووا) در استان‌های همدان و مرکزی و .... تورک‌ایلی

 

مئهران باهارلی

 

در دولت‌های تورک – موغول حاکم بر ایران از عصر موغول و قیزیل‌باشیه ‌تا انتهای قاجاریه، منصبی به‌ اسم «نسقچی» وجود داشت که‌ در زمان‌های مختلف مسئولیت و وظائف آن عبارت بودند از رئیس ماموران انتظامات، مسئول نظم قوشون، ماموران نظامی که ‌به ‌هنگام جنگ در پشت سربازان پیاده ‌(ارات: ار + ات علامت جمع تورکی قدیم و موغولی) قرار می‌گرفتند و از فرار آن‌ها جلوگیری می‌کردند (معادل پولیس نظامی، دژبان)، مسئولین حفاظت اموال و تامین امنیت معابر (معادل پولیس راه، ژاندارمری)، و ... . رئیس نسقی‌چیان «نسقچی‌باشی» نام داشت.

کلمه‌ی نسقچی و بن نسق در آن، هر دو تورکی – موغولی هستند. نسق – ناساق تلفظ موغولی کلمه‌ی تورکی یاساق (در فارسی یسق، یساق) با تبدیل حرف «ی» به‌ حرف «ن» است. (کلمه‌ی تورکی – موغولی نسق، غیر از کلمه‌ی ایرانیک نسک به‌ معانی جزئی از زند و عدس و ...، و کلمات نسک و نسق در زبان عربی به ‌معانی نامربوط با نسق تورکی – موغولی، است). نسقچی مرکب از کلمه‌ی نسق + چی، تلفظ موغولی کلمه‌ی یسقچی – یساقچی - یاساقچی (مأمور دیوانی)؛ و نسقچی باشی هم در اصل کلمه‌ی تورکی یسقچی باشی – یاساق‌چی‌باشی است. پسوند اسم شغل‌ساز از اسم -چی در این کلمات هم تورکی است.

Wednesday, June 14, 2023

نوشته‌ای از ٢٢ سال پیش: گشایش کورسی زبان و ادبیات تورکی در دانشگاه تبریز توسط رئیس جمهور تورکیه احمد نجدت سزر

 

نوشته‌ای از ٢٢ سال پیش:

گشایش کورسی زبان و ادبیات تورکی در دانشگاه تبریز توسط رئیس جمهور تورکیه احمد نجدت سزر

 

مئهران باهارلی

 

شنبه ٨ تیر ١٣٨١ – ٢۹ ژوئن ٢٠٠٢

 

بنا به گزارش خبرنگار ایران از تبریز، دومین کورسی زبان و ادبیات تورکی در ایران پس از دانشگاه علامه طباطبایی تهران در دانشگاه تبریز دایر می‌شود. آقاى سبحان الهی استان‌دار آزربایجان شرقی در تشریح نتایج سفر رئیس جمهور تورکیه به کشور گفت علاوه بر ایجاد کورسی زبان و ادبیات تورکی در دانشگاه تبریز، نمایش‌گاهی از فرش‌های آزربایجان در شهرهای آنکارا و استانبول ایجاد می‌شود.

بنا به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران ایرنا، رئیس جمهوری تورکیه آقاى احمد نجدت سزر طی برنامه‌ی دو روزه‌ی سفر خود به ایران، روز سه شنبه ١٨, ٠۶, ٢٠٠٢ بخش زبان و ادبیات تورکی در دانشگاه علامه طباطبایی را گشوده است. رئیس جمهور تورکیه هم‌چنین به گسترش هم‌کاری‌های فرهنگی و آموزشی در زمینه‌ی زبان و ادبیات فارسی و تورکی بین دو کشور اشاره کرده، آماده‌گی کشورش برای تامین نیازهای مربوط به این بخش [زبان و ادبیات تورکی] برای گسترش بیش از بیش این هم‌کاری‌ها را خاطرنشان ساخته است.

رئیس جمهور تورکیه احمد نجدت سزر در همان روز به شهر تبریز مرکز آزربایجان سفر نموده است. خبرگزاری آژانس فرانس پرس به نقل از یک دیپلومات تورک سفر سزر به تبریز را، که نخستین سفر یک رئیس جمهور تورکیه بدین شهر تورک‌نشین می‌باشد، روی‌دادی دارای اهمیت تاریخی نامیده است. پیش‌تر از آن طی دیدار رسمی رئیس جمهور آزربایجان آقاى حیدر علی‌یئف، دولت ایران با سفر وی به شهر تبریز موافقت نکرده بود.

دولت ایران که دارای کونسول‌گری در شهر نخجوان آزربایجان می‌باشد، هم‌چنین تاکنون با گشایش کونسول‌گری جمهوری آذربایجان در تبریز نیز موافقت ننموده است. این در حالى است که دولت تورکیه با گشایش کونسول‌گرى دولت آزربایجان در شهر قارس، در شمال شرقی تورکیه موافقت کرده است. از سوی دیگر کشور تورکیه فقط در دو شهر آزربایجانی تبریز و اورمیه دارای کونسول‌گری است. در حالی که دولت ایران دارای سه کونسول‌گری در شهرهاى استانبول، ارزروم و ترابزون در خاک تورکیه می‌باشد.

مردم تورک در ایران که شمارشان رقمی بین ٢٠ تا ٣٠ میلیون نفر است، عمدتا در استان‌های آزربایجان و دیگر استان‌های شمال غرب کشور ساکنند. این گروه که تبار  تورک دارند، دارای پیوندهای تاریخی مهمی با تورکیه بوده و به زبانی واحد با آن‌ها سخن می‌گویند. ایران به لحاظ شمار جمعیت تورک پس از تورکیه و پیش از اوزبکستان در رده‌ی دوم قرار دارد و زبان تورکی یکی از دو زبان عمده‌ی این کشور است.

پس از جنگ جهانی اول، این نخستین بار است که دولت ایران به طور رسمی با گشایش کورسی زبان و ادبیات تورکی در این کشور موافقت می‌نماید. گشایش کورسی زبان و ادبیات تورکی و فرهنگستان تورکی‌شناسی یکی از خواست‌های دیرین و پیوسته‌ی صاحبان قلم، ادبا، روشن‌فکران و سیاسیون تورک ایرانی بوده است.

یادآوری می‌شود که در جمهوری‌های آزربایجان و تورکیه که دارای اهالی فارس‌زبان نمی‌باشند، مراکز متعدد دانشگاهی و دولتی زبان و ادبیات فارسی و ایران‌شناسی دایر و مشغول به فعالیت می‌باشند. در حالی که علی رغم وجود ده‌ها میلیون تن تورک در ایران، مراکز زبان و ادبیات تورکی و تورکی‌شناسی در این کشور وجود ندارند. مقامات دو کشور جمهوری‌های آزربایجان و تورکیه ناخشنودی خویش از این عدم توازن را پنهان نکرده‌اند.

(در جمهوری آزربایجان از موسسات دولتی در دانشکده‌ی شرق‌شناسی باکو، فرهنگستان علوم آزربایجان، انستیتوی نسخ خطی، دانشگاه‌های تربیت معلم، دانشکده‌های علوم انسانی شهرهای باکو، گنجه، نخجوان و لنکران. از مراکز آموزشی خصوصی در موسسه‌ی آموزش عالی سیاسی، شعبه‌ی زبان‌های شرقی دانشگاه آسیا، دانشگاه سیاسی اجتماعی، دانشگاه زاده‌گان‌لار، دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی.....

در جمهوری تورکیه در دانشگاه آنکارا و دانشکده‌ی الهیات آن، دانشگاه‌های استانبول، سلجوق، حاجت تپه، ارزروم، انستیتوی علوم اسلامی و غیره.)


برای مطالعه‌ی بیشتر:

عشق يک طرفه‌ی تورکيه به ايران فارسی-پارسی

https://sozumuz1.blogspot.com/2018/04/blog-post_17.html

گشایش کورسی زبان و ادبیات تورکی در دانشگاه تبریز توسط رئیس جمهور تورکیه احمد نجدت سزر

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/06/blog-post_48.html

کورسی‌های زبان و ادبیات فارسی در تورکیه، یک تهدید امنیتی

https://sozumuz1.blogspot.com/2019/06/blog-post_21.html

سولطان بایزید دوم عثمانلی به شاه اسماعیل اول صوفوی قیزیل‌باش - پادشاه را با دین و مذهب، که از امور معنویه و اخرویه است، چه کار؟

 

در ضرورت جدایی دین از دولت. از توغرانامه‌ی سولطان بایزید دوم عثمانلی به شاه اسماعیل اول صوفوی قیزیل‌باش- ١٥٠٤: 

«مملکت پادشاه می‌خواهد، پادشاه مملکت و رعیت. و این هر دو به عدالت معمور و مرفه می‌شود. پادشاه با دین و مذهب، که از امور معنویه و اخرویه است، چه کار دارد؟»

 

Sultan Bayezid II, Dinle devlet işlerinin karıştırılmaması hakkında, Birinci Şah İsmail Kızılbaş Sofusuna yazdığı tuğranâmeden - 1504:

“Ülke kral ister, kral ülke ve tebaa. Ve bunların ikisi de adaletle mamur ve müreffeh olur. Manevi ve uhrevi meselelerden olan din ve mezheple kralın ne işi ve alakası var?”

چیزی که سلطان بایزید دوم عثمانلی به عنوان نصیحت به شاه اسماعیل اول، صوفوی قیزیل‌باش بنیادگرا می‌گوید کاملا واضح است: کشور و حاکم آن نباید در امر دین و مذهب دخالت کنند. زیرا بر عکس کشور و حاکم آن، این‌ها اموری معنوی و اخروی هستند. آنچه کشور و پادشاه باید در آن دخالت کنند امر عدالت است که در صورت برقراری آن، هر دو را مرفه و معمور می‌کند.

این تؤره و یا عرف دولت‌مداری تورک، همان فلسفه‌ی دولت‌مداری مودرن و لائیسیزم است: دین‌داران حق دارند که در سیاست دخالت کنند و سیاسیون می‌توانند تمایلات و اعتقادات دینی داشته باشند. اما موسسه‌ی دین اورگانیزه و متولیان آن (روحانیون، موللاها، کشیش‌ها، کلیسا و مسجد و ....) نمی‌توانند در امور دولت دخالت کنند، چه برسد به این که در اقتدار سیاسی شریک و یا بر دولت حاکم شوند.

دولت مودرن بی دین است. زیرا دولت و دولت‌مداری امری دنیوی است، اما دین و اعتقادات و ... اموری معنوی و غیر دنیوی هستند. دین و مذهب و مخصوصا متولیان دین (روحانیون، موللاها، کشیش‌ها، کلیسا و مسجد و ....) ربطی به اقتدار سیاسی و تقسیم قدرت سیاسی ندارند و بالکل – مانند نظامیان و ارتش .... - باید خارج از این مقولات نگه داشته شوند. همانگونه که دولت و اقتدار سیاسی نباید در امور دین و مذهب دخالت کنند، متولیان دین و مذهب هم نمی‌باید در امر دولت و اقتدار سیاسی مداخله نمایند. دولت دینی و دولت تحت کونترول و حاکمیت متولیان دین، در جهان مودرن و مدنی و انسانی و توسعه یافته جایی ندارد. 

Osmanlı Sultan İkinci Bayezid’in köktendinci Kızılbaş Sofu Birinci Şah İsmail’e öyüt olarak söylediyi oldukça açıktır: Ülke ve onu yönetenlerin din ve mezhep işlerine karışmamaları gerekir. Çünkü ülke ve yönetimin tersine, bunlar manevi ve uhrevi konulardır. Ülke ve onu yönetenlerin karışması gereken, Adalet olayıdır ki bunu uygulayabilirlerse ikisi de müreffeh ve mamur olurlar.

Bu Türk töre ve devletçilik geleneyi, modern devletçilik ile laisizmin de felsefesidir. Dindarların siyasete girmeye ve karışmaya hakları vardır ve siyaset insanlarının dinsel inanç ve eyilimleri olabilir. Ancak organize din ve onun mütevellileri (Din adamları, Mollalar, Papazlar, Kilise, Cami, ...) devlet işlerine karışamazlar, hele siyasi iktidara ortak veya devlete hakim olamazlar.

Modern devlet dinsizdir. Çünkü devlet ve devletçilik dünyevi işlerdir. Oysa din ve inanç vs manevi ve dünyevi olmayan işlerdirler. Din ve mezhep ve özellikle din mütevellileri (Din adamları, mollalar, papazlar, kilise ve cami vs) siyasi iktidar ve siyasi iktidarı paylaşma ile her hangi bir ilgileri olmamalı ve askerlerle ordu gibi bütünüyle bu alanların dışında tutulmalıdırlar. Devletin din ve mezhep işlerine karışmaması gerektiyi gibi, din ve mezhep mütevellileri de devlet ve siyasi iktidara karışmamalıdırlar. Din devleti ve din mütevellileri hakimiyeti altında bulunan devletin, modern, uygar, insancıl ve gelişmiş toplumlarda yeri yoktur.

Tuesday, June 13, 2023

سرلشکر احمد زنگنه: قتل عام هفتاد هزار تورک به‌‌ دست جلوهای وحشی و خون‌خوار با وعده‌‌های متفقین برای تاسیس حکومت مستقل آسوری از طریق خالی کردن منطقه ‌‌از اهالی تورک

 

سرلشکر احمد زنگنه: قتل عام هفتاد هزار تورک به‌‌ دست جلوهای وحشی و خون‌خوار با وعده‌‌های متفقین برای تاسیس حکومت مستقل آسوری از طریق خالی کردن منطقه ‌‌از اهالی تورک 

مئهران باهارلی

 

در این نوشته ‌‌قسمتی از کتاب سرلشکر احمد زنگنه‌‌ به‌‌ نام خاطراتی از ماموریت‌های من در آزربایجان از شهریورماه‌‌١٣٢٠ تا دی ماه ‌‌١٣٢٥ در باری فاجعه‌‌ی تورک قیییمی – قارا قیرقین (جیلولوق) را نقل کرده‌‌ام. هر چند در این نوشته‌‌ داده‌‌ها و اطلاعات جدید و قبلا نادانسته‌‌ای وجود ندارد، اما به‌‌ سبب آن که ‌‌یک نظامی ارشد ارتش پهلوی که ‌‌با منطقه‌‌ی آزربایجان غربی آشنایی کافی داشت (احمد زنگنه‌‌ در زمان اشغال آزربایجان توسط ارتش سرخ و تشکیل حکومت فرقه‌‌ی دموکرات آزربایجان فرماندهی تیپ اورمیه ‌‌را به ‌‌عهده‌‌ داشت) به ‌‌مطالب آتی اشاره‌‌ کرده،‌‌ حائز اهمیت است: 

-سرلشکر زنگنه ‌‌مجریان اصلی «فجایع شوم و کشتارهای فجیع» حین قارا قیرقین را «جلوهای مسلح وحشی و خونخوار» می‌نامد. 

-سرلشکر زنگنه ‌‌می‌گوید ‌‌محرک و انگیزه‌‌ی جلوها در قتل عام و کشتار تورکان، وعده‌‌های متفقین (انگلستان، فرانسه، روسیه، آمریکا، ....) برای تاسیس یک دولت و کشور مستقل آسوری در غرب آزربایجان و شرق تورکیه ‌‌بود (امروز این سیاست به وعده برای تاسیس دولت کوردستان بزرگ تبدیل شده است).

-سرلشکر زنگنه می‌گوید ورود و اسکان جلوهای عثمانلی در غرب آزربایجان به اذن روسیه‌ی تزاری (و در واقع متفقین شامل فرانسه و بریتانیا و ....) بود.

-سرلشکر زنگنه ‌‌می‌گوید ‌‌سیاست متفقین تشکیل یک ارتش از مسیحیان در غرب آزربایجان بود. منظور وی همان «قوای مسلحه‌‌ی مسیحی» است که ‌‌فرانسه ‌‌و بریتانیا از مسیحیان آسوری و ارمنی تاسیس و مسلح کردند و نقش عمده‌‌ای در قتل عام تورکان منطقه ‌‌داشت (مشابه این سیاست امروز هم در تاسیس نیروهای مسلح کوردی وابسته به پ‌ک‌ک در شمال شرق سوریه توسط صلیبیان دیده می‌شود).

-سرلشکر زنگنه ‌‌می‌گوید ‌‌هدف از قتل عام و کشتار تورک‌ها توسط جلوها، خالی کردن منطقه ‌‌از اهالی تورک تا آنجا که ‌‌ممکن است – یعنی تغییر دموگرافی غرب آزربایجان از تورک به‌‌ آسوری – مسیحی[1] با کشتن و فراری دادن تورک‌ها بود تا زمینه‌‌ی تاسیس دولت مستقل موعود آسوری در جنوب آزربایجان غربی مهیا شود (مشابه این سیاست با کشتار تورکان بومی در قفقاز جنوبی و قاراباغ توسط ارمنیان در پایان قرن نوزده تکرار شد)[2].

-سرلشکر زنگنه‌‌ می‌گوید جنگ و جدال با آسوری‌ها و کشتارشان هم در طرف تورکیه‌‌ و هم در آزربایجان غربی، توسط کوردها انجام گرفته ‌‌است. (در چرخشی ١٨٠ درجه‌ای اکنون ناسیونالیسم کوردی به ماشه ی صلیبیان و متفق ناسیونالیسم ارمنی تبدیل شده است)

-سرلشکر زنگنه‌‌ می‌گوید ‌‌مردم تورک علی رغم آن که‌‌ در آن سال‌ها خود در سخت‌ترین شرایط زنده‌‌گی می‌کردند از جلوها که‌‌ خودسرانه‌‌ به‌‌ سرزمین آن‌ها وارد شده‌‌ بودند با مهمان‌نوازی برخورد کرده، آنان را که ‌‌لخت و گرسنه ‌‌و مریض بودند، از لباس و پوشاک و خوراک برخوردار ساختند. اما جلوها در پاسخ، به‌‌ قتل عام و کشتار پناه‌‌دهنده‌‌گان به‌‌ خودشان پرداختند. (این رفتار یادآور ساده‌دلی و ساده‌لوحی مردم تورک در آزربایجان غربی در واکنش به اسکان کوردهای عراقی در استان آزربایجان غربی در دوره ی شاهنشاهی پهلوی و جمهوری اسلامی توسط دولت ایران است).

-سرلشکر زنگنه ‌‌صراحتا می‌گوید ‌‌قوشون عثمانلی برای کومک به‌‌ مردم غرب آزربایجان «وارد» منطقه ‌‌شد و غائله‌‌ی جلوها را پایان داد. این بر خلاف ادعاهای تاریخ‌نگاری‌های ضد تورک پان‌ایرانیستی و آزربایجان‌گرایانه ‌‌است که ‌‌اوردوی نجات‌بخش عثمانلی را به ‌‌صورت ارتشی اشغال‌گر نشان می‌دهند.




Saturday, June 10, 2023

در ریشه‌شناسی تورکی کلمات قلعه، قلعه‌دار، کلا، کلات، دز، دیزه، دیزج، دژ، دزدار، ....

 

در ریشه‌شناسی تورکی کلمات قلعه، قلعه‌دار، کلا، کلات، دز، دیزه، دیزج، دژ، دزدار، .... 

مئهران باهارلی


در زبان فارسی دو کلمه‌ی کمابیش هم‌معنی قلعه ‌و دز وجود دارند. شواهد و قرائن به‌ ریشه‌ی تورکی قطعی قلعه ‌و ریشه‌‌ی احتمالی دز دلالت می‌کنند. فورم اصلی کلمه‌ی قطعیا تورکی قلعه، به‌ احتمال بسیار اسم تورکی قالا بن مصدر قالاماق تورکی به ‌معنی انباشتن، چیدن (اغلب به‌ طور عمودی)، و فورم اصلی کلمه‌ی دز به یک نظر اسم دیز بن مصدر تورکی دیزمه‌ک به معنی چیدن (اغلب به طور افقی) است. در این صورت در زبان تورکی معنی اولیه‌ی «قالا» «قلعه‌ی ساخته و برافراشته شده از انباشتن سنگ‌ها بر روی هم»، و معنی اولیه‌ی «دیز» «حصار دور روستا ساخته شده با چیدن سنگ‌ها در کنار هم» است.

این ریشه‌شناسی را وجود کلمه‌ی مترادف دز - دیز در زبان فارسی هم تایید و تثبیت می‌کند:

١- لغت‌نامه‌های ریشه‌شناسی فارسی، ریشه‌ی کلمه‌ی دز – دیز فارسی را نهایتا فعل‌های دئیز - دائز (daez, daiz) در زبان‌های ایرانیک باستان به‌ معنی «انباشتن، روی هم چیدن، برافراشتن» دانسته‌اند[1]. جالب توجه ‌است که‌ فعل «قالاماق» تورکی که ‌کلمه‌ی قالا از آن مشتق شده‌ هم، دقیقا به‌ معنی «انباشتن و روی هم چیدن» است.

٢- اگر کلمه‌ی تورکی قالا نه بر اساس فعل قالاماق، بلکه بر اساس احتمال دوم یعنی مصدر تورکی «قالیماق» ریشه‌شناسی شود (در ادامه‌ی مقاله)، باز هم فعل‌های دئیز - دائز در زبان‌های ایرانیک باستان که ‌یکی از معانی آن‌ها «برافراشتن» است، بر له‌ تورکی بودن ریشه‌ی قلعه ‌است. زیرا مصدر قالیماق تورکی هم، دقیقا به ‌معنی «برافراشتن» است.

٣-معنی سوم فعل‌های دئیز - دائز در زبان‌های ایرانیک باستان یعنی «چیدن» هم، اشاره‌ به ‌ریشه‌ی تورکی قالا – قلعه ‌دارد. زیرا بن دیز (تیز، دوز، ...) در زبان تورکی از مصدر دیزمه‌ک هم، دقیقا به ‌معنی «چیدن» است. وجود دائز – دئز در زبان‌های ایرانیک باستان و دیزمه‌ک در تورکی، هر دو به ‌معانی چیدن، یا بر اثر تصادف است و یا یکی از دیگری در زمان‌های باستان اخذ شده ‌است.

Friday, June 9, 2023

جام و چاناق، از ریشه‌ی چینی چان (پیاله‌ی کوچک شراب)

 

جام و چاناق، از ریشه‌ی چینی چان (پیاله‌ی کوچک شراب)


 جام: پیاله‌ی شراب، پیاله‌ی شراب‌خوری، ساغر، صراحی، گیلاس، کاسه، قدح، ساتگین، ساتگن، ساتگی، سایگی، ایاغ، کأس، پیمانه، طاس، ظرف، کوزه‌ و کدوی شراب، آوندی مانند کوزه ‌که ‌در آن شراب کنند. 

جامه: در اینجا به معنی صراحی، جام، پیاله، ظرف، کوزه‌ و کدوی شراب، آوندی مانند کوزه ‌که ‌در وی شراب کنند، آب‌جامه ‌(جام آب‌خوری)، شیرجامه ‌(پستان زنان). بدین معنی جامه‌ مرکب از جام و های نسبت، و مزید علیه ‌جام است. 

جام و گونه‌های دیگر آن جامه، چمان، چمانه در زبان فارسی، محرف کلمه‌ی چینی «چان» (Zhân, Chán) به معنی پیاله‌ی کوچک شراب هستند که از طریق زبان تورکی یا مستقیما به زبان‌های تاجیکی – دری - فارسی و یا نخست به زبان سوغدی و سپس از آن طریق به زبان‌های تاجیکی – دری - فارسی وارد شده‌، و بنابراین تورکیسم هستند. 

چاناق: کلمه‌ی چینی چان به ‌معنی پیاله‌ی کوچک شراب، هم‌ریشه ‌با چاناغ، چاناق تورکی (چان + اق پسوند تورکی تضغیر) به‌ معنی کاسه، ظرف کوچک، طبق، ظرف گلی، کاسه‌ی چوبین ته ‌گود و مقعر که به صورت چناق به زبان فارسی وارد شده است.