Thursday, February 8, 2018

نحله‌های فکری مخدوش و هويتهای ملی معيوب

نحله‌ها‌ی فکری مخدوش و هويتهای ملی معيوب

من مواضع افراد تورک‌تبار مذکور در دفاع از توسعه‌طلبی، اشغال‌گری، پاک‌سازی قومی و جنایات جنگی دستجات مسلح کرد در شمال عراق و سوریه و تقدیم وارونه‌ی این تبهکاری‌ها به صورت مبارزه‌ای دمکراتیک و .... را -که کاملا مطابق مواضع پان‌ایرانیستها و سلطنت‌طلبان لس‌آنجلسی و جناحهای قومیت‌گرای افراطی فارس بنیادگرای شیعی حاکم بر ایران هم است- مواضعی منفرد و تصادفی نمی‌دانم. بلکه آنها را محصول نحله‌های فکری مخدوش و هویتهای ملی معیوب که ریشه‌ و عقبه‌ی آنها به اوایل قرن بیستم و دوران مشروطیت بر می‌گردد و ادامه‌ی خط خیانت تاریخی که پیشینیان فکری آنها از آن دوران آغاز کرده‌اند می‌دانم.

وجه مشترک این جریانات تاریخی آن است که «هویت ملی‌ انتخابی» آنها، هویت ملی «تورک» نیست، بر عکس ماهیت ضد تورک دارد. این ویژگی مشترک، دلیل اصلی حمایت جریانات مذکور از سیاستها و «جنگهای نیابتی-وکالتی» مراکز استعماری- مسیحی ضد تورک و ضد قاجاری، ضد عثمانی، ضد مساواتی و ضد تورکیه‌ای در ١٢٥ سال گذشته است.

هويتهای ملی تباری، انتخابی و سياسی

«هويت ملی» چند گونه است:

الف-«هويت ملی تباری»: هویت ملی اکتسابی فرد هنگام تولد از طریق پدر و مادر. فرزند یک پدر و مادر تورک، دارای هویت ملی تباری تورک است. مانند گوگوش، گلشیفته فراهانی و ...

ب-«هويت ملی انتخابی»: هویت ملی که شخص آنرا آگاهانه انتخاب می‌کند. هویت ملی انتخابی تقی‌زاده «ایرانی»، هویت ملی انتخابی جمشیدخان مجدالسلطنه «تورک» و هویت ملی انتخابی باقیروف «آزربایجانی» است.

ج-«هويت ملی سياسی»: کشور و یا ملتی است که یک شخص منافع ملی آن را حفظ می‌کند. هویت ملی سیاسی کسروی «فارس»، هویت ملی سیاسی استالین «روس»، ... است.


تقریبا همه‌ی فعالین سیاسی تورک‌تبار مذکور -حتی اگر خود ندانند- منسوب به جریانات تاریخی «تورکهای چپ ایرانی»، «آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست»، «آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا»، «آزربایجان‌گرایان استالینیست» و «آزربایجان‌گرایان سنتی» هستند. (البته اینها به جز شخصیتها و تشکیلات فارس موسوم به سراسری و ایرانی دولتی و غیر دولتی هستند که به طور تاریخی متفق استراتژیک نیروهای ضد تورک توسعه‌طلب و تروریست ارمنی و کردی و روم-یونانی و ... در منطقه‌ می‌باشند و از یک قرن پیش قلم و رسانه‌های خود را به خدمتگذار و بلندگوی تبلیغاتی این نیروها تبدیل کرده‌اند):

آزربايجان‌گرايان پان‌ايرانيست:

کسانی هستند که به گفته‌ی خود معتقد به «قوم آزربایجانی» منسوب به «ملت ایران» و دارای «وطن ایران» با «زبان ملی فارسی» بوده و از «فارس‌سازی سخت‌افزاری» تورکهای ساکن در ایران حمایت می‌کنند. هویتهای ملی انتخابی و سیاسی این دسته «ایرانی» و یا «فارس» است. مانند تقی‌زاده، فیوضات، کسروی، برادران ایرانشهر، ارانی، شفق، ناصح ناطق، اسماعیل امیرخیزی، رضا تربیت، رضا افشار، ... در گذشته؛ محمد ارسی، سایت آزری‌ها و .... در دوره‌ی جمهوری اسلامی. این جریان (مانند آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا) در دوره‌ی مشروطیت با ایجاد «انجمن آزربایجان»-تقی‌زاده در تهران، «انجمن ایالتی آزربایجان» در تبریز، «نشریه‌ی آزربایجان جزء لاینفک ایران» در باکو، فرقه‌ی دمکرات ایران»، «فرقه‌ی استقلال ایران» در باکو، «فرقه‌ی دمکرات آزربایجان-اول» در تبریز، نشریات «کاوه» و «ایرانشهر» در برلین، «جمعیت آزربایجانی‌ها» در تهران و ... ایجاد شد و فرم گرفت. در ادبیات مشروطه و آزادی‌ستان (و تورک چپ ایرانی و ...) هر جا که سخن از «آزربایجانی» می‌رود (مثلا در نامهای انجمن ایالتی آزربایجان و یا سخنان شیخ محمد خیابانی)، بدین معنی است. یعنی قومی که جزئی از «ملت ایران» با «میهن ایران» و «زبان ملی فارسی» است.

از آن زمان تاکنون افراد دسته‌بندی شده در این مقوله، به منظور انکار هویت ملی تورک و تجزیه‌ی ملت تورک ساکن در ایران، با منتشر کردن دهها هزار نشریه و کتاب و مقاله و ... با نام «آذربایجان» به ایجاد «هویت قومی آزربایجانی» که بخشی از «ملت ایران» و نافی و جانشین «هویت ملی تورک» است تلاش نموده‌اند. (مانند «دانشمندان آزربایجان»-تربیت، «تاریخ هجده ساله‌ی آزربایجان»-کسروی، «آزربایجان، یا یک مسئله‌ی حیاتی و مماتی در ایران»-ارانی، «قیام آزربایجان در انقلاب مشروطه‌ی ایران»-طاهرزاده بهزاد، «آزربایجان در سیر تاریخ ایران»-رئیس‌نیا، «آزربایجان تورک نیست (تورک‌زبان است)»- کیامهر فیروزی، «آذری یا زبان باستان آزربایجان»-کسروی، «مطالعاتی در باره‌ی تاریخ، زبان و فرهنگ ‌آزربایجان»- فیروز منصوری، «قیام آزربایجان و ستارخان»- اسماعیل امیرخیزی، «تاریخ فرهنگ آزربایجان»-محمد علی صفوت؛ «آذربایگانی چطور ترک‌زبان شد؟»-رسام ارژنگی تبریزی؛ نشریات متعدد فارس‌گرا با نام آزربایجان-آذرآبادگان، ....). آنها همچنین با عَلَم کردن نام و منطقه‌ی جغرافیایی-اداری «آزربایجان»، عامدا از ایجاد مفهوم «وطن تورک» که شامل همه‌ی مناطق تورک‌نشین آزربایجان و نواحی مجاور در خارج آزربایجان (عراق عجم، جبال، دیلمستان و ... سابق) در شمال غرب ایران است جلوگیری کرده و آنرا به دو بخش آزربایجانی و غیر آزربایجانی تجزیه‌ نموده‌اند.

آزربايجان‌گرايان ايران‌گرا:

کسانی که به گفته‌ی خود معتقد به «قوم آزربایجانی» منسوب به «ملت ایران» و دارای «وطن ایران» با «زبان ملی فارسی» بوده، اما در گفتار و یا در عمل از «فارس‌سازی نرم‌افزاری» تورکهای ساکن در ایران حمایت می‌کنند. هویتهای ملی انتخابی و سیاسی این دسته «ایرانی» است. مانند صفوت، خیابانی، عباس جوادی، مرتضی نگاهی، اصغر فردی، رحیم رئیس‌نیا، بسیاری از مقامات دولتی در استانهای آزربایجانی، ... این جریان هم مانند آزربایجان‌گرایی پان‌ایرانیستی در دوره‌ی مشروطیت و با ایجاد «انجمن آزربایجان» در تهران، «انجمن ایالتی آزربایجان» در تبریز، «نشریه‌ی آزربایجان جزء لاینفک ایران» در باکو، «فرقه‌ی دمکرات ایران» -باکو، «فرقه‌ی استقلال ایران»-باکو، «جمعیت خیریه‌ی ایرانیان»-باکو (به منظور تاسیس مدارس ایرانی-فارس) و «فرقه‌ی دمکرات آزربایجان-اول» در تبریز، .... بوجود آمده است. از آنجائیکه آزربایجان‌گرایی ایران‌گرا، عینا به اهداف آزربایجان‌گرایی پان‌ایرانیستی معتقد است و صرفا با آنها در روش (نرم‌افزاری به جای سخت‌افزاری) ایجاد «ملت ایران» تفاوت دارد، «پان‌ایرانیستهای نقابدار» و یا «خجالتی» هم نامیده می‌شود.

تورکهای چپ ايرانی:

اشخاص تورک منسوب به جریانات چپ که به گفته‌ی خود هویت ملی‌شان را «ملت ایران» ایجاد شده در دوران مشروطیت می‌دانند. هویتهای ملی انتخابی و سیاسی این دسته نیز «ایرانی» است. بسیاری از سران و خیل اعضای گروههای چپ ایرانی در فرقه‌ی عدالت، فرقه‌ی کمونیست ایران، حزب توده، و سپس طیفهای گوناگون فدائیان، رنجبران، کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، راه کارگر، حتی سازمان مجاهدین خلق ایران، پیکار، ... در این مقوله جای می‌گیرند. مانند سلیمان میرزا، یوسف افتخاری، ایرج اسکندری، میر جعفر پیشه‌وری، سلام‌الله جاوید (مددزاده)، خلیل ملکی، بابک امیر خسروی، مریم فیروز، بیژن جزنی، حمید اشرف، ویدا حاجبی، پوران بازرگان، کرامت‌الله دانشیان، حسین جودت، انوشیروان ابراهیمی، فرج‌الله میزانی (جوانشیر)، رفعت محمدزاده کؤچری (مسعود اخگر)، فاطمه سعیدی (مادر شایگان)، .... و اکنون بهزاد کریمی-اکثریت، محمدرضا شالگونی-راه کارگر، مینا احدی-حزب کمونیست کارگری ایران، ....

تورکهای چپ ایرانی از همان ابتداء در فرقه‌های همت، عامیون-اجتماعیون و عدالت ایران، و دوره‌ی مشروطیت آلوده به ناسیونالیسم فارسی و حسیات و ذهنیات ضد تورک، و حتی مانند مورد میر جعفر جوادزاده (پیشه‌وری) به باستان‌گرایی ایرانی و مورد تقی ارانی تبریزی به نژادپرستی آریائی بودند[1]. این سنت در میان عده‌ی بی‌شماری از منسوبین غیر تورک چپ (عنایت‌الله رضا، انور خامه‌ای، احسان طبری، فریبرز رئیس دانا، ...) هم یافت می‌شود. (از طرف دیگر، بسیاری از تورکهائی که در سازمانهای سراسری ایرانی غیر چپ از جمله تشکیلات اسلامگرایانه حضور دارند، آلوده به ناسیونالیسم فارسی در لفاف ایرانی‌گری‌اند. مانند بازرگان، چمران و ... در نهضت آزادی، و موسوی تبریزی و .....)

 (٭-تورکهای چپ انترناسيوناليست-روسی: برخی از چهره‌های تورک چپ مانند «حيدرخان عموغلو» (حیدر تانری‌وردیف افشار اورموی)، «عبدالصمد قاجار قزوینی کامبخش» (ملقب به شاهزاده‌ی سرخ)، ... را که بنظر می‌رسد فاقد هرگونه «هویت ملی انتخابی» بودند، ‌باید خارج از مقوله‌ی «تورکهای چپ ایرانی»، شاید تحت نام «تورکهای چپ انترناسیونالیست-روسی» دسته‌بندی کرد. این افراد، بر خلاف «تورکهای چپ ایرانی»، تمایلات ضد تورک و یا ایران‌گرایانه نداشتند، هرچند که هویت ملی سیاسی آنها «روسی» بود.)

آزربايجان‌گرايان استالينيست:

کسانی که به گفته‌ی خود معتقد به «ملت آزربایجان» ایجاد شده بر اساس مولفه‌های قفقازی توسط استالین و میکویان (ارمنی) با خصلت بنیادین ضد تورکی- ضد تورکیه‌ای هستند. شخصیتهای منسوب به این جریان به سبب آنکه در روسیه ایجاد شده است، اغلب اهل جمهوری آزربایجان و یا تربیت شده در آنجا هستند، مانند میرجعفر باقیروف، صمد وورقون، میرزه ایبراهیموف، و ... این جریان پس از ایجاد در روسیه به سال ١٩٣٧، توسط «تورکهای چپ ایرانی» (مهاجرین) و «آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا» به ایران ادخال گردید (فرقه‌ی دمکرات آزربایجان-دوم، غلام یحیی دانشیان، لاهردوی، و ...). حذف فیزیکی مخالفین و ترور شخصیت دیگراندیشان، مانند هر ایدئولوژی استالینیستی دیگر از بنیانها و علامتهای فارقه‌ی آزربایجان‌گرایی استالینیستی است (اعدام و قتل و سر به نیست کردن نزدیک به چهل هزار تن در دوره‌ی باقیروف در جمهوری آزربایجان).

آزربايجان‌گرايان سنتی و يا کلاسيک:

کسانی که به هر نوع «هویت قومی و یا ملی آزربایجانی مستقل» (در مقابل «دیگر تورکها» در ایران) و «حرکت سیاسی آزربایجان‌مرکز» (به جای «هویت ملی تورک» و «حرکت سیاسی تورک‌مرکز») معتقدند. گونه‌های میانی «آزری»، «تورک آزری»، «تورک آزربایجانی» و ... هم در این مقوله جای می‌گیرند. آزربایجان‌گرایی سنتی پس از فرار رهبران حکومت ملی آزربایجان به شوروی، از التقاط جریانات تورک چپ ایرانی، آزربایجان‌گرایی ایران‌گرا، آزربایجان‌گرایی پان‌ایرانیستی (هر سه مولود دوره‌ی مشروطیت-آزادی‌ستان) و آزربایجان‌گرایی استالینیستی (محصول استالین-میکویان در سال ١٩٣٧ میلادی) ایجاد شده است. البته در افراد و تشکیلات آزربایجان‌گرای سنتی متفاوت، وزنه‌ی هر کدام از جریانات تاریخی فوق می‌تواند متفاوت باشد. (برخی نزدیکتر به آزربایجان‌گرایی پان‌ایرانیستی، برخی نزدیکتر به آزربایجان‌گرایی استالینیستی ...). به عنوان نمونه آزربایجان‌گرایی سنتی رحیم رئیس‌نیا محل التقاء تورک چپ ایرانی، آزربایجان‌گرایی استالینیستی، آزربایجان‌گرایی ایران‌گرا و آزربایجان‌‌گرایی پان‌ایرانیستی است.

آزربایجان‌گرایی سنتی، اندیشه‌ی غالب در میان بسیاری از فعالین سیاسی تورک پس از جنگ جهانی دوم تا چندی قبل بود. مانند بسیاری از اعضای فرقه‌ی دمکرات آزربایجان (شاخه‌ی ایالتی حزب توده‌ی ایران)، اغلب تشکیلات سیاسی دارای پسوند «آذربایجان»، انجمن قلم آزربایجان؛ سایت ایشیق، نشریهی آذری، گوناز تی وی، و علیرضا نابدل، رحی.رئی.، محم.صدی.؛ علی.اصغ.؛ سیر.مدد.؛ هاد.قار.؛ علی.قره.؛ احم.اوبا.؛ صال.کام.؛ داو.تور.؛ محم.آزا.؛ لیل.مجت.؛ ائلش.بؤی.؛ محم.حسی.؛ یدا.کنع.؛ ...

مشخصه‌ها‌ی آزربايجان‌گرايی سنتی:

-فتیشیسم آزربایجانی: يکي نمودن پنج مفهوم متفاوت نام ملت (Ethnonym اتنونيم) - «تورک»، نام زبان (گلوسونيم Glossonym) – «تورکي»، نام وطن (Patridonym پاتریدونیم) -«تورک‌ائلی»، نام دولت (Statonym استاتونیم)، نام لهجه (Dialectonym دیالکتونیم)-«تورکمانی»؛ نامگذاري کودکانه و تماميت‌خواهانه‌ی همه‌ی آنها به شکل آزربايجان
-فقدان شعور ملی تورک
-موجود نبودن درک «وطن تورک»: منطقه‌ی تورک‌نشین در شمال غرب ایران را وطن تورک نمی‌دانند
-موجود نبودن درک «ملت تورک»: اوغوزهای غربی ساکن در ایران را یک ملت واحد نمی‌دانند
-دشمنی با عثمانی-تورکیه؛
-نوعی چپ‌گرایی مبتذل؛
-سطحی بودن، هوچی‌گری، کاربرد ادبیات حماسی-شعاری، لاف‌زنی، گزاف‌گوئی
-مرده‌پرستی، قهرمان‌سازی
-دروغ‌پردازی، تاریخ‌بافی
- این جریان- بر خلاف آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا که نوعا اهل قلم‌اند- آلوده به لودگی، لات‌بازی، لمپنیزم، شارلاتانیسم، بی‌اخلاقی سیاسی و ترور شخصیت است. به درجه‌ای که آنرا «آزربایجان‌گرایی شارلاتانیستی-لمپنیستی» هم نامیده‌اند.


[1] بر خلاف عقیده‌ی عمومی که سوسیالیسم و کمونیسم را طبیعتا انترناسیونالیست می‌داند، در عمل یک سوسياليست و کمونيست مي‌تواند ناسیونالیست افراطی باشد. به واقع در قرن بيستم ناسيوناليسم افراطي – علاوه بر ملي‌گرائي کلاسيک- اغلب اوقات در قالب دو ايدئولوژي -دکترين سياسي «سوسياليستي- کمونيستي» و «ديني –مذهبي» ظاهر شده ‌است. کليساهاي ارمني، صربي و روسي؛ جريانات افراطي موسوي، بنيادگرايان هندو در هندوستان و بودیست در میانمار؛ روحانيون شيعي در ايران و مجاهدين خلق رجوي که مبلغ ناسيوناليسم افراطي فارسی و پان‌ايرانيسم در داخل و توسعه‌طلبي در خارج کشورند، نمونه‌ي ناسيوناليسم افراطي به پيش رانده شده توسط دين و مذهب‌اند. شوروي دوره‌ي استالين و به بعد و يوگوسلاوي صربي هم نمونه‌هایي از ناسيوناليسم در لباس سوسياليسم و کمونيسم بودند. در کره‌ي شمالي خاندان سونگ موفق شده است ترکيبي جالب از کمونیسم و نژادپرستي خالص بيولوژيک بوجود آورد. تشکیلات «پ‌ک‌ک» در ميان کردان و «وطن پارتیسی» («ايشچي پارتيسي» سابق) در ميان تورکان تورکيه، نمونه‌ي تلفيق چپ با ناسيوناليسم افراطي؛ و «ميللي گؤروش» و «ميللي حرکت» و ... نمونه‌ي آميختن اسلام با ناسيوناليسم افراطي‌اند.

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.