Thursday, July 21, 2016

تصحیح قرائت و معنی نمونه‌های تورکمانی داده شده از لهجه‌ی تورکی تبریز در سیاحت‌نامه‌ی اولیاء چلبی

تصحیح قرائت و معنی نمونه‌های تورکمانی داده شده از لهجه‌ی تورکی تبریز در سیاحت‌نامه‌ی اولیاء چلبی 

مئهران باهارلی 

Evliya Çelebi'nin Seyâhetnâmesi’nde Tebriz Türkçesinden verilen Türkman lehçesindeki örneklerin doğru okunuş ve anlamları 

The accurate readings and correct meanings of examples from the Turkman dialect of Tebriz Turkish provided in Evliya Çelebi's Book of Travels. 

Méhran Baharlı

خلاصه

اولیاء چلبی سیاح عوثمان‌لی دو بار، یکی در سال ١٦٤٦ و دیگری به سال ١٦٥٥ در سیاحت تبریز بوده است. وی در کتاب معروف سیاحت‌نامه‌ی خود گزارشی از مشاهدات و تثبیت‌هایش در باره‌ی تبریز را آورده و در آن‌ها اطلاعاتی در باره‌ی ترکیب قومی و زبان مردم تبریز می‌دهد و سپس ٥ جمله‌ی کوتاه را به عنوان نمونه از لهجه‌ی تورکی مردم تبریز ذکر می‌کند. چاپ‌های سنگی سیاحت‌نامه‌ی اولیای چلبی در دوره‌ی عوثمان‌لی دارای اشتباهات اساسی و متعدد در قرائت و تلفظ و املا و معنای اسامی و نمونه‌های لهجه‌ی تورکمانی مربوط به تورکی رایج در ایران و تورکان ساکن در آن است. در بازنشرهای این سیاحت‌نامه و بررسی‌ها و نوشته‌های معاصر که در تورکیه، جمهوری آزربایجان و ایران در باره‌ی این جملات تورکی منتشر شده‌اند  و در ترجمه‌های آن به زبان‌های دیگر هم، اغلب اشتباهات مذکور تکرار و اشتباهات جدیدی بر آن‌ها اضافه شده است. در این میان همه‌ی ٥ جمله‌ی مذکور نیز به اشتباه خوانده شده و سه جمله از آن‌ها به اشتباه معنی گردیده است. در نوشته‌ی حاضر قرائت صحیح ٥ جمله و معانی درست سه جمله‌ی مذکور را داده‌ام: دارێخمێشام (دارێلدێم)، هه‌له باخمامێشام (هنوز گؤرمه‌دیم)، یاووُنجموُشام (دشمن اوْلدۇم)، آپارگێلان چاخێرێ (گؤتور شرابێ)، مه‌نیم‌چون خاطری مه‌نده اوْلوپ‌دۇر (بانا اینجینمیش‌دیر).

Özet

Osmanlı seyyahı Evliya Çelebi, Tebriz'i iki kez ziyaret etmiştir; ilk olarak 1646'da, ikincisi ise 1655'te. Ünlü eseri Seyahatnâme'de Tebriz hakkındaki gözlemlerini, şehrin etnik yapısı ve sakinlerinin diliyle ilgili bilgileri de içerecek şekilde kaydetmiştir. Ayrıca Tebriz halkının konuştuğu Türkçe lehçesine örnek olarak beş kısa cümle de eklemiştir. Osmanlı dönemine ait Evliya Çelebi'nin seyahatnamesinin taşbasmaları, İran'da yaşayan Türklerin konuştuğu Türkman lehçesindeki isimlerin ve cümlelerin okunması, telaffuzu, yazımı ve anlamı konusunda çok sayıda temel hata içermektedir. Bu seyahatnamenin Türkiye, Azerbaycan Cumhuriyeti ve İran'da yapılan yeni basımlarında, ve çağdaş incelemelerde, eleştirilerde ve yazılarda ve diğer dillere yapılan çevirilerinde de, orijinal el yazmadaki hatalar tekrarlanmış, bir sıra yeni hatalar da onlara eklenmiştir. Bu arada, Türkman lehçesinde verile beş Türkçe cümle de yanlış okunmuş ve bunlardan üçü yanlış yorumlanmıştır. Türkiye, Azerbaycan Cumhuriyeti ve İran'da bu Türkçe cümleler hakkında yayınlanan çalışmalarda ve yazılarda, yukarıda belirtilen beş cümlenin tamamı yanlış okunmuş ve bunlardan üçü yanlış yorumlanmıştır. Bu makalede, daha önce bahsedilen beş cümlenin doğru okunuşlarını ve üç cümlenin doğru anlamlarını verdim: Hele baxmamışam (henüz görmedim), Menimçün xatırı mende olupdur (bana incinmiştir), Darıxmışam (darıldım), Yavuncmuşam (düşman oldum), Apargılan çaxırı (götür şarabı).

Abstract

The Ottoman traveler Evliya Çelebi visited Tebriz twice, once in 1646 and again in 1655. In his renowned book, Seyâhatnâme, he documented his observations about Tebriz, including information about the ethnic makeup and language of its residents. He also included five brief sentences as examples of the Turkish dialect spoken by the people of Tebriz. The lithographic prints of Evliya Çelebi’s travelogue during the Ottoman period contain numerous fundamental errors in reading, pronunciation, spelling, and the meaning of names and sentences in the Turkman dialect of Turkish spoken by Turks residing in Iran. In reprints of this travelogue, as well as in contemporary studies, reviews, and writings published in Turkiye, the Republic of Azerbaijan, and Iran about it, and in its translations into other languages, errors from the original manuscript have been repeated. Furthermore, new errors have been introduced. Meanwhile, all five of the aforementioned Turkish sentences in Turkman dialect have been misread, and three of them have been misinterpreted. In this article, I have provided the accurate readings of the five sentences and the correct meanings of the three sentences mentioned earlier: Hele baxmamışam (henüz görmedim), Menimçün xatırı mende olupdur (bana incinmiştir), Darıxmışam (darıldım), Yavuncmuşam (düşman oldum), Apargılan çaxırı (götür şarabı). 




Thursday, July 14, 2016

فورم آزربایجان، آتاتورک و نشریه‌ی اراده‌ی ملّیه


فورم آزربایجان، آتاتورک و نشریه‌ی اراده‌ی ملّیه

 

مئهران باهارلی


نشریه‌ی اراده‌ی ملّیه، در سال ١٩١٩ هنگامی که تورکیه تحت اشغال نیروهای ائتلاف بود، به عنوان اورگان رسمی حرکت آزادی‌بخش که در آناتولی به رهبری غازی مصطفی کمال پاشا - آتاتورک آغاز شده بود در شهر سیواس منتشر شده است. این نشریه به تصویب کونگره‌ی سیواس برای آگاه‌سازی مردم در باره‌ی علل آغاز جنگ استقلال و دادن آخرین خبرها در باره‌ی آن به مردم تاسیس شد. نشریه‌ی اراده‌ی ملّیه دارای اهمیت فوق‌العاده برای تورکیه و به ویژه جنگ استقلال این کشور است.

یکی از نکات قابل توجه در این نشریه، کاربرد فورم آزربایجان با "ز" در آن است. همان طور که معلوم است به موازات رشد خودآگاهی ملی در میان تورکان آناتولی و قفقاز، انعکاس‌های آن در ادبیات، زبان، رسم الخط و خط هم دیده شد. در این بستر، کاربرد فورم تورکی آزربایجان به جای فورم فارسی آذربایجان، نقطه‌ی عطفی در رشد شعور ملی تورک، تقویت حس اعتماد به نفس و کسب استقلال فرهنگی و معنوی ملت تورک از فرهنگ تا آن زمان غالب و مسلط فارسی بود.

امروز در ایران هم به موازات رشد شعور ملی تورک و تقویت حس اعتماد به نفس ملی و درک ضرورت استقلال معنوی و فرهنگی از فرهنگ مسلط فارس و اهمیت سمبول‌ها در این امر، کاربرد فورم تورکی آزربایجان هر روز که می‌گذرد، عمومی‌تر، مقبول‌تر و ضروری‌تر می‌شود. این، یک علامت و نشان مثبت است که نشان می‌دهد این بار ملت تورک ما در مسیر صحیح تاریخ گام بر می‌دارد.

مخالفت دولت ایران و قومیت‌گرایان فارس با فورم تورکی آزربایجان کمابیش قابل درک است. اما مخالفت عده‌ای قلیل از تورکان با آزربایجان، احتیاج به آسیب‌شناسی و ریشه‌یابی دارد. در مقطع تاریخی فعلی، مخالفت با فورم تورکی آزربایجان، نتیجه و معلول اولاً مخالفت با هویت ملی تورک ملت ما و دوماً ترس از واگرائی و استقلال واقعی زبان و فرهنگ ملت تورک از ملت فارس است. زیرا فورم تورکی آزربایجان به عنوان یک سمبول و مفهوم، دارای هر دوی این کارکردها است. عمدتاً کسانی از تورکان در ایران و آزربایجان که با فورم منطقی، معقول، مفید و روشن‌گر و تورکی آزربایجان مخالفند و هنوز بر فورم فارسی آذربایجان اصرار می‌کنند، همان‌هائی هستند که با نام و هویت ملی ما که تورک بدون پیش‌وند و پس‌وند است هم مخالفند. این تورک‌ها که به لحاظ سیاسی اغلب به درجات گوناگون متاثر از پان‌ایرانیسم و آزربایجان‌گرایی استالینیستی و جریان تورک چپ ایرانی هستند، برای گریز از نام ملت تورک و ایجاد آشفته‌گی در اذهان و اختلال در ثبت نام و هویت ملی تورک، از هر اسم دیگری که می‌توان تصور کرد (آزری، آزربایجانی، ایرانی، تورک آزری، تورک آزربایجانی، تورک ایرانی، ...) استفاده می‌کنند، مگر نام و هویت ملی واقعی ما که تورک است. اصرار آن‌ها بر فورم فارسی آذربایجان نیز به همین دلیل است.




Tuesday, July 12, 2016

سلیمان نظیف: ای تورکِ اسیرِ فارس! مقاله‌ای تاریخی از سلیمان نظیف: برادران و خواهران یتیم ما (یتیم قاردشلریمز)-١٩٢٤

سلیمان نظیف: ای تورکِ اسیرِ فارس!

 

مقاله‌ای تاریخی از سلیمان نظیف:

برادران و خواهران یتیم ما (یتیم قاردشلریمز)-١٩٢٤

 

مئهران باهارلی

 

سلیمان نظیف:

خصومت و جدال ازلی ایران و توران، شامل آزربایجان نیز می‌شود....

تبار، زبان، ادبیات، تاریخ، جوغرافیا، اقتصاد، نظامی‌گری، خلاصه همه‌ی روابطی که فرد فرد یک جامعه را ابدیا به یک‌دیگر پیوند می‌دهند، تورک‌هائی که در ایران مانده‌اند را به سوی ما جلب می‌کند....

ادبیات مشعشع فارس نیز نتوانست باعث شود تورک آزربایجان زبان خویش را فراموش کند. حتی امروز، ادبیات تورک بر ادبیات قدیم و جدید فارسی به مراتب برتری دارد....

آن‌ها [تورک‌های مانده در ایران] خواه حکومت مستقلی تاسیس کنند و چه مستقیما به ما ملحق شوند، دیگر پس از این نمی‌توانند مدتی طولانی‌ با فارس‌ها دارای سرنوشت مشترکی باشند....

ای تورک اسیر فارس! آغوش برادران و خواهران حقیقی‌ات همواره باز خواهد ماند. تو هم وظیفه و حقوق خود را فراموش نکن!


سلیمان نظیف و مقاله‌ی «یئتیم قارداشلاریمیز» (برادران و خواهران یتیم و بی‌صاحب ما)

سلیمان نظیف (دیار بکیر ۱۸۷۰ـ ایستانبول ۱۹۲۷)، از منسوبین جریان ادبی ثروت فنون و از بزرگان ادبیات تورک عثمانلی و اوائل دوره‌ی جمهوریت است. وی فرزند سعید پاشا تاریخ‌نویس و ادیب مشهور عثمانلی و عایشه بیگم دختر یکی از بیگ‌های ایل آغ‌قویون‌لو و متولد دیاربکر – که در مقاطعی از تاریخ جزء جوغرافیای آزربایجان هم شمرده می‌شد-  از مراکز دولت‌های تورکمان قاراقویون‌لو و آغ‌قویون‌لو در تورکمانیا است[1]. سلیمان نظیف خود را تورک آزربایجان شمرده و در آثار خود از این امر با افتخار یاد می‌کند[2]

یکی از مهم‌ترین نوشته‌های سلیمان نظیف در باره‌ی تورکان ساکن در تورک‌ایلی و ایران مقاله‌ی «یتیم قاردشلریمز- یئتیم قارداش‌لاریمیز» (برادران و خواهران یتیم و بی‌صاحب ما)، که در آن وی برای اولین بار در تاریخ معاصر خواهان استقلال تورک‌های ساکن در جنوب آزربایجان از ایران و رهائی از قید بنده‌گی فارس‌ها شد است. این مقاله‌ی تاریخی و مشهور در نشریه‌ی «رسیم‌لی غزته»ی استانبول که سلیمان نظیف خود سردبیر آن بود منتشر شد.

تاریخ انتشار این مقاله سال ١٩٢٤ و یا یک سال پیش از انقراض سلسله‌ی قاجار و تاسیس سلطنت پهلوی است. در آن موقع ایران اسما تحت حاکمیت سلسله‌ی تورک قاجار و دارای یک پادشاه تورک و حتی به اعتباری تورک‌گرا، احمد شاه بود. اما به واقع پس از انقلاب مشروطیت سال‌های ١٩٠٦-١٩٠٥ دولت ایران کاملا تحت کونترول و تسلط فارس‌ها و پارسی‌های هندوستان-زرتشتی‌ها-بختیاری‌ها-گیلک‌ها ، قومیت‌گرایان فارس، ازلی‌ها، آنگلوفیل‌ها و پان‌ایرانیست‌های ضد تورک در آمده بود.

سلیمان نظیف در این مقاله که تنها سه بند کوتاه آن در باره‌ی تورکان ساکن در ایران و آزربایجان ایران است، آن‌ها را تورک‌های اسیر تحت اسارت قوم بیگانه‌ی فارس می‌نامد[3] و وضعیت آن‌ها را سبب نگرانی و اندیشیدن در باره‌ی سرنوشت‌شان را وظیفه‌ی تورکان عثمانلی قلم‌داد می‌کند. سلیمان نظیف می‌گوید زمان نشان داد که پیوندهای تباری بین تورک‌های ایران و عثمانلی بسیار محکم‌تر از پیوندهای مذهبی بین دسته‌ی اول با فارس‌هاست. وی می‌گوید در گذشته مجتهدین فارس به خاطر منافع خود اختلافات مذهبی بین دو خاندان سلطنتی قیزیل‌باشیه (صفوی) و عثمانلی که هر دویشان تورک بودند را تشدید می‌کردند و امروز هم قرن‌ها پس از اضمحلال آن دو خاندان تورک به این امر ادامه می‌دهند. وی اعلام می‌کند تورک‌های ساکن در ایران، بعد از این چه مستقل شوند و چه به تورکیه التحاق یابند، دیگر نمی‌توانند شریک مقدرات و سرنوشت فارس‌ها باشند. او آزربایجان را میدان جدال ازلی ایران و توران معرفی کرده و در پایان نوشته‌ی خود گوشزد می‌کند که: «ای تورک اسیر فارس، آغوش برادران و خواهران حقیقی‌ات همواره گشوده است. تو هم وظیفه و حقوق خود را فراموش نکن!».

مقاله‌ی مختصر یئتیم قارداش‌لاریمیز که سلیمان نظیف در آن خواهان استقلال تورک‌های آزربایجان از ایران و رهائی از قید بنده‌گی فارس‌ها شده بود، در محیط فرهنگی و سیاسی آن روز ایران طوفانی به پا کرد و ولوله‌ای ماندگار در جبهه‌ی فارسی و پان‌ایرانیستی و در عرصه‌ی دیپلوماتیک ایجاد نمود. مقامات دولتی فارس و فارس‌گرا، نشریات متعدد، چهره‌های فرهنگی و سیاسی پان‌ایرانیست و قومیت‌گرایان افراطی فارسی، از رشید یاسمی کورد و عارف قزوینی تات گرفته تا تورکان ‌هویت‌باخته و ضد تورک اغلب تبریزی چون کسروی تبریزی، ارانی تبریزی، کاظم‌زاده ایرانشهر تبریزی، رضازاده شفق تبریزی، غنی‌زاده دیلمقانی ، و ... ده‌ها نقد و ردیه و فحش‌نامه بر علیه سلیمان نظیف نگارش و منتشر کردند. (اکنون آشکار شده است تالیف و نشر یک‌باره و هماهنگ و هم‌زمان نوشته‌جات شخصیت‌های تورک ساکن برلین موسوم به «مانقورتیسم برلینی» و نیز فارس‌های ساکن در این شهر بر علیه سلیمان نظیف و روشنی بیگ، به توصیه و حمایت سفارت ایران در برلین بوده است). رضازاده شفق تبریزی، از آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست یک مقاله‌ی مفصل تخریبی در جواب به سلیمان نظیف تخصیص داد. عارف قزوینی نژادپرست تورک‌ستیز معروف فحش‌نامه‌ای مستهجن  با مطلع «ز من بگو به سلیمان نظیف تیره‌ضمیر» سرود. حمله به سلیمان نظیف امروز نیز همچنان ادامه دارد، حتی به سنت و ژانری در ادبیات فارسی پان‌ایرانیستی و ضد تورک تبدیل شده است.

آنگونه که از کتب منتشر شده در سال‌های اخیر معلوم می‌شود در آرشیوهای وقت وزارت خارجه‌ی وقت ایران در مورد سلیمان نظیف اسناد و نامه‌نگاری‌های بی شماری وجود دارد. اما وزارت خارجه‌ی وقت ایران، این مقاله‌ی کوتاه را آن چنان خطرناک شمرد که انتشار آن را در ایران ممنوع اعلام کرد. این سانسور به مدت٩٠ سال ادامه داشت. اینجانب به منظور پر کردن این خلاء تاریخی و شکستن سد سانسور دولتی و پان‌‌ایرانیستی، ترجمه‌ی کامل فارسی این مقاله‌ی بسیار مهم و تاریخی سلیمان نظیف را به همراه اصل تورکی آن به هر دو خط عربی و لاتینی برای نخستین بار منتشر می‌کنم. بدنبال آن جهت آشنائی خواننده‌گان با برداشت پان‌ایرانیستی از شخصیت و فعالیت‌های سلیمان نظیف در رابطه با تورکان ساکن در ایران و نحوه‌ی برخورد تورک‌ستیزان به این موضوع، نخست بخش‌هائی از کتاب پان‌تورکیسم و ایران، نوشته‌ی تاریخ‌نگار دولتی تورک‌تبار و پان‌ایرانیست، کاوه بیات در رابطه با سلیمان نظیف و پس از آن فحش‌نامه‌ی نژادپرست ضد تورک عارف قزوینی خطاب به سلیمان نظیف را آورده‌ام.

 



Sunday, July 10, 2016

سياست انكار و سركوب هويت و ملت ترك ورشكست شده است

سياست انكار و سركوب هويت و ملت ترك ورشكست شده است

مئهران باهارلي

٢٠٠٥

سؤزوموز

ايران، كشور و جامعه‌ي آن به شدت از ذهنيت و نرمهاي جهان معاصر دور افتاده‌اند. اسلام سياسي و بنيادگرائي شيعي امامي، دولت ديني و دين دولتي، حاكميت و اقتدار صنف روحاني و كاست ملايان، عدم درك زمامداران و شهروندان از مفاهيم اساسي مدرن و معاصري مانند حقوق بشر و آزاديهاي بنيادين و لائيسم-سکولاريسم و ضرورت جدائي مطلق دين و دولت از هم، خوف و دشمني ايشان با اين مفاهيم؛ سيستم پدرسالاري-مردسالاري و نبود حقوق برابر زنان با مردان، نبود سنن و نهادهاي پايدار و موثر دمكراتيك، بيگانگي با فرهنگ ديگرپذيري، تساهل و تسامح و همزيستي .... از ريشه‌هاي عقب‌ماندگي و توسعه‌نيافتگي شديد و مزمن دولت و جامعه‌ي ايران و در مقياس وسيعتر کل خاورميانه و جهان اسلام است.

يكي ديگر از مسائل ايران، بلكه به اعتباري مهمترين آن، مساله‌ي ملتهاي ساكن در ايران، حقوق اين ملل، چگونگي مديريت حل اين مساله و تحقق آن حقوق است. مساله‌ي ملتهاي ساكن در ايران، از ديگر مسائل ريشه‌اي اين كشور متفاوت است؛ زيرا بر خلاف مسائل ديگر كه نحوه و كيفيت زيست جامعه و دولت ايران را مشخص مي‌كنند، اين مساله اصل بقاء پديده‌اي بنام ايران و دولت ايران ويا فروپاشي و ممات آنها را رقم خواهد زد.

پديده‌ي گروههاي قومي ساكن در ايران و زبانهاي آنها تا انقلاب مشروطيت به سالهاي ١٩٠٦-١٩٠٥، صرفا واقعيتي جامعه‌شناسانه بود. اما بعد از انقلاب مشروطيت كه عنصر قومي فارس بر بدنه‌ي دولت ترك قاجار تسلط يافت و بويژه با تاسيس رژيم پهلوي پس از ساقط نمودن سلسله‌ي قاجار در سال ١٩٢٥، اين پديده‌ي جامعه‌شناسانه مبدل به دو مساله‌ي ملل ساكن در ايران و مساله‌ي زبانهاي ملي به معني مدرن گرديد. هم اكنون نيز با سوء مديريت مساله‌ي ملي و مساله‌ي زبانهاي ملي توسط دولت جمهوري اسلامي ايران، امنيتي-اطلاعاتي كردن آنها و اصرار بر ادامه و تشديد سياستهاي انكار و امحاء هويت، زبان و فرهنگ ملل مسلمان غيرفارس ساكن در ايران و در راس آنها ملت ترک از سوي دولت ايران، اين دو مساله در حال تبديل شدن به معضل و بحران ملي‌اند.

Sunday, July 3, 2016

ما تورک و افشاریم! از نامه‌ی دانش‌آموزان اورمو (اورمیه) به انجمن ملّی تبریز- ۱٩٠٧

ما تورک و  افشاریم!

از نامه‌ی  دانش‌آموزان اورمو (اورمیه) به انجمن ملّی تبریز- ۱٩٠٧ 

مئهران باهارلی

خلاصه

در شماره‌ی یازده نشریه‌ی فریاد چاپ اورمو (اورمیه)، آزربایجان، تورک‌ایلی، به تاریخ ٢١ مای ١٩٠٧ یک خطابه‌ی سیاسی تورکی و یک تلگراف فارسی از دانش‌آموزان مدرسه‌ی معرفت اورمو (اورمیه) به انجمن ایالتی آزربایجان تبریز درج شده است. در هر دوی این اسناد به یادگار مانده از دوره‌ی مشروطیت، بارها و صراحتا هویت قومی و ملی «تورک» و منسوبیت طایفه‌ای «افشار» تورکان اورمو (اورمیه) ذکر و تاکید شده است. در خطابه‌ی تورکی با غرور و افتخار گفته می‌شود قوم تورک دارای ودیعه‌ی فطری جلادت و دلیری ممتاز است. این خطابه‌ی تورکی با شعارهای یاشاسین افشار (زنده باد افشار) و یاشاسین اورمییه حمیّتی (زنده باد حیثیت و شرف اورمو) پایان می‌یابد. در آن دوره در غرب آزربایجان مخصوصا در اورمو (اورمیه)، هم‌آهنگ و هم‌سو با آناتولی و امپراتوری عوثمان‌لی، هویت ملی مودرن «تورک» تشکل یافته بود. تورکان منطقه بر هویت قومی - ملی تورک و هویت طائفه‌ای افشار خویش کاملا واقف بودند و مخصوصا به تورکیت افتخار می‌کردند. در حالی که در مرکز و شرق آزربایجان مخصوصا در تبریز، وضعیت کاملا متفاوتی برقرار بود. در این منطقه هویت ملی مودرن «تورک» فورم نه‌گرفته بود، و غالب نخبه‌گان و روشن‌فکران و سیاسیون و تحصیل‌کرده‌گان به هویت ملی تورک اعتقادی نه‌داشتند. به جای آن هویت‌های دینی اسلامی، مذهبی شیعی و ملی ایرانی و زبانی فارسی، هویت‌های اصلی و مقبول و دارای پرستیژ بودند. اکثر مشروطه‌طلبان و سران انجمن تبریز تورک‌ستیز و تورک‌هراس، و به شدت مدافع هویت ملی نوظهور ایرانی بودند. آن‌ها تورکیت را خوار و منفور و بیگانه و مهاجم می‌شمردند. با این پس‌زمینه بود که هدف اساسی مشروطه‌طلبان، ساقط کردن دولت تورک قاجار بود. به همین سبب است که جوانان تورک اورمو (اورمیه) خود را موظف دانسته‌اند که در خطابه و تلگراف خود، واقعیت تورک بودن را به سران انجمن ایالتی تبریز یادآوری کنند. در خطابه و تلگراف دانش‌آموزان اورمو (اورمیه)، گفته می‌شود هر وجب خاک ایران با خون اجداد تورکان سرشته شده است. بنا به گزارش روزنامه، خطابه‌های سیاسی دانش‌آموزان مدارس «معرفت»، «کمالیه»، «قدسیه» و «جلالیه‌»ی اورمو (اورمیه) همه به زبان تورکی بودند. این تثبیت‌ها نشان می‌دهند که در ربع اول قرن بیستم، زبان تورکی در غرب آزربایجان مخصوصا در اورمو (اورمیه) صرفا در شعر و مزاح استفاده نه‌می‌شد. بلکه زبان اصلی، یک زبان زنده و توانا و رابط بود که برای بیان امور روزمره و مسائل حیاتی اجتماعی و سیاسی مردم تورک به کار می‌رفت. استفاده از آن نیز محدود به عرصه‌ی شفاهی نه‌بود، بلکه عرصه‌ی مکتوب و نوشتاری را هم شامل می‌شد.

Özet

Türkili, Azerbaycan'ın Urmu (Urmiye) şehrinde 21 Mayıs 1907 tarihinde yayımlanan *Feryad* gazetesinin on birinci sayısında, Türkçe bir siyasi söylev ve Urmu (Urmiye) Me’rifet Okulu öğrencilerinin Tebriz’deki Azerbaycan Eyalet Encümeni’ne gönderdikleri Farsça bir telgrafa yer verilmiştir. Meşrutiyet Dönemi’nden günümüze ulaşan bu belgelerin her ikisinde de, "Türk" etnik ve milli kimliği ile Urmu (Urmiye) Türklerinin "Avşar" boyuna mensubiyeti, defalarca ve açık bir şekilde dile getirilip vurgulanmıştır. Türkçe söylev, Türk halkının doğuştan gelen bir yiğitlik ve cesaret özelliğine sahip olduğunu gururla vurguluyor. Söylev; "Yaşasın Afşar" ve "Yaşasın Urmu'nun (Urmiye) onuru ve şerefi" sloganlarıyla sona eriyor. O dönemde Batı Azerbaycan'da, özellikle de Urmu'da (Urmiye), Anadolu ve Osmanlı İmparatorluğu ile uyum içinde modern bir Türk ulusal kimliği ortaya çıkmıştı. Bölgedeki Türkler, Türk etnik kökenlerinin ve Afşar boyuna mensubiyetlerinin gayet iyi farkındaydılar ve Türklükleriyle bilhassa gurur duyuyorlardı. Buna karşılık, Orta ve Doğu Azerbaycan'da, özellikle de Tebriz'de durum oldukça farklıydı; burada henüz modern bir "Türk" ulusal kimliği şekillenmemişti. Elitlerin, aydınların, siyasetçilerin ve eğitimli bireylerin büyük bir kısmı kendilerini Türk ulusal kimliğiyle tanımlamıyor ve özdeşleştirmiyordu. Bunun yerine; İslami dini kimlik, Şii mezhepsel kimlik, İran ulusal kimliği ve Fars dili temelli dilsel kimlik, kolektif kimliklerin baskın, kabul görmüş ve saygın biçimlerini oluşturuyordu. Meşruteçilerin ve Tebriz’deki Azerbaycan Eyalet Encümeni’i liderlerinin çoğu Türk karşıtı ve Türk düşmanıydı; ayrıca, o dönemde filizlenmekte olan Türk karşıtı İran ulusal kimliğini güçlü bir şekilde destekliyorlardı. Türklüğü; hor görülen, nefret edilen, yabancı ve istilacı bir olgu olarak görüyorlardı. Bu ortamda, Meşrutiyet yanlılarının temel ve nihai amacı Kacar Türk Devleti'ni devirmekti. İşte bu bağlamda, Urmu'nun (Urmiye) Genç Türkleri, yaptıkları söylev ve Tebriz’deki Azerbaycan Eyalet Encümeni liderlerine gönderdikleri telgraflarda, Türk kimliği gerçeğini onlara hatırlatmayı bir görev sayıyorlardı. Urmu (Urmiye) öğrencilerinin konuşmalarında ve telgraflarında, İran toprağının her karışının Türk ataların kanıyla kutsandığı ifade edilmektedir. Gazeteye göre, Urmu'daki "Me'rifet", "Kemaliye", "Kudsiye" ve "Celaliye" okullarının öğrencilerinin yaptığı siyasi söylevler Türkçe idi. Bu kanıtlar, yirminci yüzyılın ilk çeyreğinde Batı Azerbaycan'da —özellikle de Urmu'da (Urmiye)— Türkçenin yalnızca şiir ve mizahla sınırlı kalmadığını ortaya koymaktadır. Aksine Türkçe; hem gündelik işlerin hem de Türk halkının önemli sosyal ve siyasi meselelerinin ifade edilmesinde kullanılan, canlı ve güçlü bir dilin yanı sıra bir *lingua franca* (ortak iletişim dili) işlevi görmekteydi. Ayrıca Türkçenin kullanımı sözlü iletişimle sınırlı değil, yazılı alana da kapsıyordu.

Abstract

In the eleventh issue of the Feryad newspaper published in Urmu (Urmiye) city, Azerbaijan, Turkili, on May 21, 1907, a Turkish political speech and a Persian telegram from the students of the Urmu (Urmiye) Me’rifet School to the Azerbaijan Provincial Association of Tebriz were included. In both of these documents, which are relics of the Constitutional Period, the ethnic and national identity of the “Turk” and the “Afshar” clan affiliation of the Urmu (Urmiye) Turks are repeatedly and explicitly mentioned and emphasized. The Turkish speech proudly asserts that the Turkish people possess an innate disposition toward bravery and courage. The Turkish speech ends with the slogans Long live Afshar and Long live the dignity and honor of the Urmu (Urmiye). At that time, in western Azerbaijan, particularly in Urmu (Urmiye), a modern Turkish national identity had emerged in harmony with Anatolia and Ottoman Empire. The Turks of the region were fully aware of their Turkish ethnic and Afshar tribal affiliation, and they took particular pride in their Turkishness. In contrast, in central and eastern Azerbaijan, especially in Tebriz, the situation was quite different. A modern "Turkish" national identity had not yet taken shape. Most the elites, intellectuals, politicians, and educated individuals did not identify with a Turkish national identity. Instead, Islamic religious, Shiite sectarian, Iranian national, and Persian linguistic identities constituted the dominant, accepted, and prestigious form of collective identities. Most constitutionalists and leaders of the Tebriz Association were anti-Turkish and Turkophobic, and they strongly promoted the emerging Anti Turkish Iranian national identity. They viewed Turkishness as a despised, hated, alien and invader phenomenon. Against this background, the fundamental and ultimate objective of the constitutionalists was to overthrow the Qajar Turk State. It was in this context that the young Turks of Urmu (Urmia) considered it their duty to remind the leaders of the Tebriz Provincial Association of the reality of their Turkish identity in their speeches and telegrams. In the speeches and telegrams students of Urmu (Urmiye), it is asserted that every inch of Iranian soil had been sanctified by the blood of Turkish ancestors. According to the newspaper, the political speeches of students of the "Me'rifet", "Kemaliye", "Qudsiye" and "Celaliye" schools of Urmu (Urmiye) were in Turkish. This evidence demonstrates that, in the first quarter of the twentieth century, Turkish in Western Azerbaijan, particularly in Urmu (Urmiye), was not confined to poetry and humor. Rather, it functioned as the main vibrant and powerful language, as well as a lingua franca, employed in the expression of both everyday affairs and significant social and political concerns of the Turkish people. Its use was not restricted to the oral communication but also extended to written discourse.




Saturday, July 2, 2016

Divân-i Luqât-i it-Türk Diziniديوان لغات الترك ديزيني

Divân-i Luqât-i it-Türk Dizini
ديوان لغات الترك ديزيني

Hazırlayan: Türk Dil Kurumu
Édit ve PDFleşdirme: Méhran Baharlı – 2003
258 Yapraq

حاضيرلايان: تورك ديل قورومو
ائديت و پئدئفئله‌شديرمه: مئهران باهارلي ٢٠٠٣
٢٥٨ ياپراق

SÖZÜMÜZ VÉBLAQI
سؤزوموز وئبلاقي

link Dégi

Friday, July 1, 2016

ناسيوناليستهاي افراطي فارس و پان‌ايرانيستها، از چپ و راست و بنيادگرا و ... نازيستهاي ايران و خاورميانه‌اند.




ناسيوناليستهاي افراطي فارس و پان‌ايرانيستها، از چپ و راست و بنيادگرا و ... نازيستهاي ايران و خاورميانه‌اند.


مئهران باهارلي

وضعيت تحليلگران فارس و فارس‌زده که به دفاع آتشين از خلق کرد در ترکيه و منطقه، در متن دشمني هيستريک با ترکيه و ترک مي‌پردازند را تنها کلمه‌ي بي‌شرم مي‌تواند توصيف کند. روشنفکران قومي که توسط يک دولت استعمارگر اروپائي (بريتانيا) آنهم به روشي غيرقانوني (کودتا) به حاکميت رسانيده شده و اولين کارشان بعد از غضب حاکميت، تاسيس نظامي نژادپرست و استعمارگر در داخل و متعاقب آن ممنوع کردن زبان اکثريت نسبي مردم کشور يعني خلق ترک و تلاش سيستماتيک و نهادينه‌ي دولتي براي محو و نابود ساختن هويت ترکي است، و در اين مورد در طول يک صد و ده سال کلمه‌اي نگفته و اعتراضي نکرده‌اند، بايد در حد اعلاي بي‌شرمي باشند تا از حقوق کردان ترکيه گويا دفاع کنند.

در موضع فرهنگ و سنت سياسي فارسي در رابطه با ترکها، چپ و راست و بنيادگرا و ... فرقي باهم ندارند. همه نژادپرست و همه مبلغ نفرت بر عليه ترک و ترک‌هراسي، آنهم با ادبياتي که بهتر از همه مي‌دانند يعني فارسي چاله‌ميداني و لاتي‌اند. ناسيوناليستهاي افراطي فارس و پان ايرانيستها، چپ و راست و بنيادگرا و ... نازيستها و داعشهاي ايران و خاورميانه‌اند.

مساله‌ي ناسيوناليستهاي افراطي فارس و پان‌ايرانيستهاي آشکار و شرمگين، اردوغان و يا عليف نيست. آنها دشمن ذاتي ترک و هويت ملي ترک و دولتمداري ترک هستند و در آرزوي تبديل اين دو کشور همسايه به پاکستان و سوريه، جدا شدن اين دو از جهان مدرن و اروپائي، در غلطيدن آنها به افراطيگري خاورميانه‌اي و بنيادگرائي اسلامي و ديکتاتوري شرقي و جنگ خونين داخلي.... چرا که گمان مي‌کنند با ورشکست شدن و از بين رفتن اين دو دولت مدرن، سکولار، دمکراتيک و مرفه، خواهند توانست حاکميت اقليت فارس بر اکثريت ترک در ايران را ادامه دهند. غافل از آنکه: ...گهي لپ لپ خورد، گه دانه دانه ....


مورد ایران: نژادپرستی زبانی، نسل‌کُشی زبانی و زبان‌کُشی دولتی
اسناد دولتی در باره‌ی منسوخ کردن زبان تورکی و فارس‌سازی اجباری تورکها توسط مدارس فارسی‌زبان بنا به گزارشات رسمی سالهای ١٣٠٤-١٣٠١
زدن افسار الاغ به سر کودکان تورک و بستنشان به آخور تا مثل آدم به فارسی حرف بزنند
تکلم به لهجه‌ی اجنبی تورکی اکیداً ممنوع است. با زبان شیرین فارسی صحبت کنید!
یک سند تاریخی: تحمیل زبان فارسی به شاگردان تورک با توبیخ و اخطار و قدغن نمودن تورکی حرف زدن در مدارس
کتاب درسی مشروطیت: بعد از این تورکی حرف نزنیم. اگر او تورکی حرف زد جواب ندهیم
جلوگیری از جار زدن به زبان تورکی در مدارس شهر بین (بن)، استان چهارمحال بختیاری - ایران مرکزی
قومیتگرائی افراطی فارسی و مراسم کتاب‌سوزی ٢٦ آذر سال ١٣٢٥ در آزربایجان
بخشنامه‌ی اداره‌ی فرهنگ آزربایجان برای رایج ساختن نام و هویت قومی آذری و آذربایجانی به جای تورک
دستور مظفرالدین شاه قاجار برای تدریس زبان تورکی در مدارس آزربایجان و اعتناء بایسته به تعلم آن
٩٨مین سالگرد تاسیس مدرسه‌ی تورک خیر یوردو (صلاحیه) اورمیه و ١٠٧مین سالگرد مدرسه‌ی تورک بالو و یادی از حاجی میرزا فضل الله مجتهد اورمولو
رابینو: روستائیان همدان تورک‌اند و کلمه‌ای فارسی نمی‌دانند.
دانش‌آموزان تورک کوریجان- کبود راهنگ- همدان اصلاً زبان فارسی نمی‌دانند
همدان می‌خواست تورکی، زبان رابط بین المللی جهان اسلام شود
هویت‌پروری و برابری‌خواهی ملی تورک، مبارزه‌ای علیه نژادپرستی، نئوفاشیسم و نئوکولونیالیسم
تورکی‌خوانی و تورکی‌نویسی و رسمیت زبان تورکی، ضرورت مدرنیته و مدنی و معاصر شدن مردمان ایران است
سیاست انکار و سرکوب هویت و ملت تورک ورشکست شده است
ناسیونالیستهای افراطی فارس و پان‌ایرانیستها، از چپ و راست و بنیادگرا و ... نازیستهای ایران و خاورمیانه‌اند.
کانون مبارزه با نژادپرستی و تورک‌ستیزی در ایران
نه‌‌ای به آن چشمهای مهربان و پر امید
آقای آیت الله، شما چرا تورکی یاد نگرفته‌اید؟!
اشکالات اصل ١٥ قانون اساسی و مسئله‌ی خط و زبان تورکی
مطالبات بنیادین مردم تورک در سراسر ایران (فارغ از استان، لهجه، مذهب و گرایشات سیاسی)
تحریم مدارس فارسی در یک روز و یا یک ساعت مشخص در سراسر ایران
بهار تورکی‌زبانان ایران