Sunday, February 2, 2025

موللا نصرالدین: شاهِ‌ قاجارین یئری‌نده ‌پَهلَوی خان اولدو شاه

 

موللا نصرالدین: شاهِ‌ قاجارین یئری‌نده ‌پَهلَوی خان اولدو شاه 

مئهران باهارلی


آنچه ‌در تاریخ‌نگاری‌های ایرانی و آزربایجانی و ایران‌شناسی غربی با نام «انقلاب مشروطیت ایران» مشهور است، یک حرکت ضد تورک با سردم‌داری اوروپای صلیبی و ناسیونالیست‌های فارس، برای ساقط کردن دولت تورک قاجار در ایران، و آخرین مرحله ‌از کشمکش تاریخی «توران – ایران» و یا «تورک – تاجیک» (فارس) در این کشور بود. جنبش مشروطیت («مشروطه‌طلبی غیر بومی و افراطی پان‌ایرانیست و ضد تورک»، در مقابل «مشروطه‌طلبی بومی و معتدل قاجاری و تورک‌گرا») با اشغال تهران توسط قوای نیابتی دولت‌های صلیبی (داشناک‌ها، مانقورت‌های انجمن آزربایجان، بختیاری‌ها، مازنی‌ها، تروریست‌های قفقازی، ازلی‌ها، ماسون‌ها، پارسی‌های هندوستان، ....) و خلع محمدعلی شاه‌ از سلطنت، عملا دولت حاکم بر ایران – قاجار – را از یک دولت تورک به ‌یک دولت فارس مبدل ساخت. اما هنوز در راس آن سلطان احمد شاه‌ که ‌کودکی صغیر بود، به ‌طور اسمی و فیگوران قرار داشت. این مساله ‌هم با کودتای سردار سپه‌ در سال ١٩٢١ و سپس ساقط کردن سلسله‌ی قاجار و تاسیس سلسله‌ی پهلوی در سال ١٩٢٥ حل قطعی خود را پیدا کرد.

یکی از بزرگ‌ترین خیانات تاریخ‌نگاری آزربایجانی و جریان آزربایجان‌گرایی، تقدیم حرکت شدیدا ضد تورک مشروطیت («مشروطه‌طلبی غیر بومی و افراطی پان‌ایرانیست»)، به ‌صورت یک حرکت مترقی و رهبران گؤزقامان و مانقورت آن به صورت شخصیت‌های ملی برای مردم تورک است. حال آن که‌ هویت ملی انقلاب مشروطه‌ی ایران به‌ عنوان یک حرکت ناسیونالیستی ایرانی-فارسی، و ماهیت ضد تورک آن در آن دوره ‌اظهر من الشمس بود. از دیگر مغلطه‌هایی که‌ انجام گرفته‌ آن است که ‌ظهور سردار سپه ‌و سپس رضا شاه، به‌ عنوان توقف و پایان یافتن مشروطیت عرضه ‌می‌شود. حال آن که‌ کودتای سردار سپه‌ و تاسیس سلسله‌ی پهلوی، ادامه‌ و نتیجه‌ی طبیعی جنبش ضد تورک مشروطیت («مشروطه‌طلبی غیر بومی و افراطی پان‌ایرانیست و ضد تورک»)، و متحقق کردن اهداف استراتژیک آن یعنی پایان دادن به‌ حاکمیت تورک بر ایران، تبدیل دولت ایران به ‌یک دولت فارس و تمام ایران به مستعمره‌ی فارسستان، نسل‌کشی زبانی و ملی ملت تورک ساکن در ایران و فارس‌سازی کامل او بود.

در این مقاله‌ نوشته‌ای در تائید تثبیت‌های فوق را از نشریه‌ی موللانصرالدین نقل کرده‌ام. در این نوشته ‌که‌ مطلبی طنز شامل دو قسمت شعر ترکی و فارسی و نثر است، گفته ‌می‌شود مطبوعات ملیت‌گرای فارس در ایران می‌نویسند «ما احمد شاه ‌را به ‌سبب آن که ‌سلاله‌ی قاجار تورک بودند، از تخت سلطنت به ‌زیر کشیدیم و به‌ جای او رضا خان فارس را بر تخت نشاندیم». قبلا در همین موضوع یک مطلب دیگر از نشریه‌ی موللانصرالدین را منتشر کرده ‌بودم[1]. فرق این نوشته‌ با آن مطلب قبلی آن است که‌ در قسمت نثر این نوشته‌ به ‌نقش باستان‌گرایی ایرانی در ظهور رضا شاه‌ اشاره و به‌ صراحت اعتراف می‌شود تاسیس سلسله‌ی فارس پهلوی توسط رضا خان سردار سپه میوه‌ای بود که‌ هسته‌ی آن را مشروطه ‌(«مشروطه‌طلبی غیر بومی و افراطی پان‌ایرانیست و ضد تورک» کاشته ‌بود. نکته‌ی جالب توجه‌ دیگر ذکر این مطلب در قسمت شعر تورکی است که ‌رضا شاه‌ به ‌قتل و غارت، دادن امتیاز نفت به ‌دولت‌های استعماری و فروختن کشور به‌ دولت‌های آنتانت (بریتانیا، فرانسه، ...)[2] اقدام خواهد کرد.

اما ‌در این ارتباط نه‌باید از یک واقعیت تلخ غافل شد، و آن مسئولیت خود نشریه‌ی موللانصرالدین و آزربایجان قفقاز در فاجعه‌ی پایان دادن حاکمیت تورک بر ایران و ساقط کردن دولت تورک قاجار و تاسیس دولت ضد تورک پهلوی است. نخبه‌گان آزربایجان قفقاز (مانند آخوندزاده، ....) نقش مهمی در تدوین ایدئولوژی ضد تورک مشروطیت مخصوصا تشکل مفهوم ملت مودرن ایران بر مبنای زبان ملی فارسی و نژادپرستی آریایی بر اساس ضدیت با تورک داشتند. در دوره‌ی مشروطیت مجاهدین و اوباش و تروریست‌های قفقازی (مانند حیدر خان عموغلو) با به ‌راه‌ انداختن حمام خون و ایجاد جنگ داخلی و ترور شخصیت‌های قاجاری و تورک، به‌ عنوان نیروی نیابتی دولت‌های صلیبی و امپریالیستی غرب و کلیسا و ناسیونالیست‌های افراطی ارمنی عمل کردند، آن‌ها در اشغال تهران با نیروهای نیابتی صلیبی و داشناک‌ها و در تبریز با عصیان ستار خان که در آن ماجرا بازیچه‌ی داشناک‌ها و پان‌ایرانیست‌ها بود همراه‌ بودند. بعد از آن هم با ظهور سردار سپه، این بار آزربایجان شوروی و در متابعت از او چپ روسی در قفقاز با این توجیه که او متجدد و ضد دین و جمهوری‌خواه و .... است حمایت از او برخاست. رهبران نظامی اولیه‌ی سلسله‌ی پهلوی هم، مانند خود رضا شاه اصلیت قفقازی داشتند .... نشریه‌ی موللانصرالدین در تمام این مدت از جنبش مشروطیت پان‌ایرانیستی و داشناکی ضد تورک و تجدد رضا خانی حمایت و به شدت با دولت تورک قاجار مخالفت می‌کرد. به‌ عبارت دیگر نوشته‌های موللا نصرالدین بر علیه ‌رضا شاه، نوش‌داروی بعد از مرگ سهراب بود که‌ بسیار دیر آمد، و علاوه ‌بر آن صمیمی و جدی هم نه‌بود. این نوشته‌ها نوعا طنز هستند و هیچ‌کدام یک تحلیل و آنالیز جدی و علمی نیستند، در آن‌ها مساله ‌با سطحی‌نگری به ‌صورت تعویض یک شاه ‌تورک با یک شاه‌ فارس عرضه ‌می‌شود، بی آن که ‌در مورد ریشه‌ی مساله ‌یعنی کشمکش تاریخی تورک – تاجیک (فارس)، سیاست‌های امپریالیستی دولت‌های صلیبی غرب در ضدیت با عنصر تورک در ایران، و استعمار داخلی فارسستان و نژادپرستی آریایی و ... روشن‌گری شود. هم‌چنین در نشریه ی موللا نصرالدین و عموما تاریخ‌نگاری آزربایجانی در جمهوری آزربایجان هرگز به خطاها و مسئولیت موللا نصرالدین و نخبه‌گان و سیاسیون آزربایجان قفقاز در پایان دادن به حاکمیت تورک بر ایران و تاسیس دولت ضد تورک پهلوی و  تدوین و آغاز سیاست نسل‌کشی زبانی و ملی تورک ... اشاره و اعتراف نه‌می‌شود (جریان مانقورتی آزربایجان‌گرایی هنوز هم به تقدیس مشروطیت ضد تورک و رهبران پان‌ایرانیست آن، و دشمنی با دولت قاجار و تورک‌گرایان دوره‌ی مشروطیت و سال‌های جنگ جهانی اول ادامه می‌دهد).

پایان مقدمه‌ی مئهران باهارلی      

تبریک‌نامه

موللانصرالدین، سایی ٢، صحیفه ‌٥. شنبه ‌٩ کانون ثانی (ژانویه)، ١٩٢٦، ٢١ نجی ایل.

موللا عمی ایران‌ین ملت‌چی فارس قه‌زئته‌له‌ری یازیرلار کی «قاجار نسلی تورک اولدوغو ایچون احمد شاه‌ی تخت‌ده‌ن سالیپ یئری‌نه ‌فارس ریضا خان‌ی تخته‌ چیخاردیق». به‌ن بیر ایران‌لی اولوپ، آتام فارس و آنام دا تورک قیزی‌دیر. ایمدی به‌ن بیلمیره‌م کی بیر شاه‌ین تخت‌ده‌ن دوشمه‌یی و او بیری‌سی‌نین چیخماغی مناسبتی‌یله‌ هانکی طرفی اه‌ل‌ده ‌ساخلاییم. آنا طرفیمی [می] یا آتا طرفیمی [می؟]. آنجاق آخیردا هر ایکی طرفی راضی سالماق ایچون همی دایی‌لاریا کاغیز یازدیم، همی ده‌ عمی‌له‌ریمه:

[ترجمه: موللا عمو، روزنامه‌های ملت‌گرای فارس ایران می‌نویسند: «ما به سبب آن که نسل قاجارها تورک بود، احمد شاه را از تخت ساقط کردیم و به جای او رضا خان فارس را بر تخت نشاندیم». من یک ایرانی، پدرم فارس و مادرم دختری تورک است. اکنون من نه‌می‌دانم به دلیل ساقط شدن یک شاه از تخت و نشستن یکی دیگر به جای او، طرف کدام یک را به‌گیرم، پدرم یا مادرم را؟ اما بالاخره برای راضی نگاه داشتن هر دو طرف، یک نامه به دایی‌ها و یکی دیگر به عموهایم نوشتم ]

به ‌خالوهایم:

شنیدم که ‌یک بار در دجله‌ای

سخن گفت با عابدی کَلّه‌ای[3]

که‌ من فرِّ فرماندهی داشتم

وز آن منصبِ پَهلَوی داشتم

گرفتم به ‌بازویِ قوّت عراق

چو طالع مدد کرد، بخت اتفاق

طمع کرده ‌بودم که ‌کرمان خورم

که‌ ناگه‌ به‌خوردند کرمان[4] سرم

(موللای رومی‌ده‌ن)[5]

یعنی: بیر گون بیر کله ‌بیر عابدله‌ صحبت ائدیردی که‌ به‌نیم ده‌ پَهلَوی قَدَر حکم‌ران‌لیغیم واردی. بختین کؤمه‌یی و قولومون قوّتی‌یله‌ عراق‌ی آلدیم. کرمان دائره‌سی‌نی ده ‌یئمه‌ک ایسته‌یوردوم کی بیرده‌ن جوجو‌له‌ر[6] باشیمی یئدی.

[ترجمه: یک روز یک فرد عاقلی به یک فرد عابد می‌گفت که من هم به اندازه‌ی پهلوی حکم‌رانی داشتم. با کومک شانس و زور بازوی خودم عراق (عجم) را تصرف کردم. قصد بلعیدن منطقه‌ی کرمان را هم داشتم که کرمان – کرم‌ها – مغزم را خوردند]

عمی‌له‌ریمه


مرحبا بیدار اولوپ‌دور طالعِ بی‌عاریمیز

چه‌ک[مه]دی بخت‌ده‌ن کنارا بیزله‌ری غم‌خواریمیز

شاهِ ‌قاجارین یئری‌نده ‌پهلوی خان اولدو شاه

کیم اولا بوندان سونرا [اوْل ملّته] پشت و پناه

یعنی کیم ایران زمین‌ده‌ بیرجه ‌کاسیب چه‌کمه‌ز آه

ایش‌له‌یور بین شوق‌یله ‌اولموش امانت‌داریمیز

 

ائیله‌سه‌ ایران‌زمین‌ی قتل [و] غارت حق‌لی‌دیر

یا ساتیپ آنتانتایا ائتسه‌ تجارت حق‌لی‌دیر

سونرا ائتسه ‌کربلا مولکون زیارت حق‌لی‌دیر

کربلایی، مومن [و] دین‌دار اولان سرداریمیز

 

صدرِ مبعوثان اولوپ چه‌کسین گه‌ره‌ک ملّت غمی

بوسبوتون گیزلی یارانین اولسون آخیر مرحمی

وئرمه‌یه‌ نفت امتیازین هم دایی‌دیر هم عمی

حق‌لی‌دیر هر باره‌ده‌ اولماز خیانت‌کاریمیز

موللا میل‌میل

[ترجمه: آفرین، طالع بی‌عار ما عاقبت بیدار شد، به غم‌خواری ما پرداخت و از دور کردن بخت و اقبال از ما دست کشید. خان پهلوی به جای شاه قاجار، شاه شد تا بعد از این پشت و پناه ملت باشد. یعنی بعد از این هیچ فقیری در ایران‌زمین آه نه‌خواهد کشید. زیرا امانت‌دار ما (رضا خان) با شوق به کار مشغول است. او حتی اگر ایران‌زمین را غارت و کشتار کند باز هم حق دارد. و یا در یک معامله با آنتانت کشور را به فروشد محق است. زیرا سردار ما کربلایی و مومن و دین‌دار است. او صدر مبعوثین شده و می‌باید که غم ملت را به‌خورد، و آخرین مرحم قطعی برای زخم پنهان باشد. او در مورد دادن حق امتیاز نفت (به خارجیان) هم صلاحیت‌دار است. او در هر موردی حق دارد زیرا خاین به ملت نه‌خواهد شد. موللا خط خطی]

وولادی‌قافقازدان

وولاد‌یقافقازدا رضا خان‌ین شاه ‌اولماسی مناسبتی‌یله ‌ایران قونسول‌خانه‌سی‌نده‌کی مجلس چوخ گؤزه‌ل گئچدی. معاون قونسول جناب‌لاری ایران‌دا بیری‌سی‌نین شاه‌لیق‌دان چیخیپ بیری‌سی‌نین شاه‌ اولماسی مناسبتی‌یله‌ حاضرونو تبریک ائتدی. سونرا «میرزا حسین موللا» ایران تاریخی‌نده‌ن پیشدادی‌له‌ری، ساسانی‌له‌ری، بیری بیری‌نه‌ قاریشدیریپ بونلارین آراسی‌ندا شجاعت‌ده‌ تازا ‌شاها برابر تاپمادی، سخاوت‌ده ‌ایسه‌ حاتم طائی اولدوغونو گؤسته‌ردی. سونرا «محمدآقا درخشان» اون‌ایکی ایل بوندان اول ایران‌دا مشروطه ‌چه‌رده‌یی‌نی اه‌کدی، جوان‌لار قانی ایله‌ سوواردی، سونرا گؤیه‌رتدی، آخیردا دا بوشقاب‌دا اولان یئتیشمیش میوه‌سی‌نده‌ن گؤتوروپ بیر آز اویناتدیق‌دان سونرا آغزی‌نا قویوپ میل ائتدی.

[ترجمه: مجلس به مناسبت شاه شدن رضا خان در کونسول‌گری ایران در وولادی‌قفقاز بسیار زیبا برگزار شد. جناب معاون کونسول‌گری، حاضرین را به مناسب خلع یک نفر از سلطنت و شاه شدن یک نفر دیگر تبریک گفت. سپس میرزا حسین موللا، با زیرو کردن پیشدادیان و ساسانیان در تاریخ ایران، از نظر شجاعت هیچ‌کدام را مساوی شاه تازه نه‌یافت، در سخاوت هم او را به عنوان حاتم طایی تقدیم کرد. بعد از او محمد آقا درخشان (گفت) ١٢ سال پیش در ایران مشروطیت تخم را کاشت. جوانان با خون خود آبیاری کردند. سپس رشد داد و در نهایت (رضا خان) میوه‌ی رسیده‌ی آن در بوشقاب را – پس از کمی بازی کردن با آن – در دهان گذاشته میل فرمود.]

بخارادان

رضا خان‌ین شاه‌ اولماغی مناسبتی‌یله‌ بخارانین ایران تاجرله‌ری بؤیوک شادلیق گؤسته‌ردی‌له‌ر و سؤز وئردی‌له‌ر کی بو مناسبت‌له‌ بوندان سونرا آدلاری‌ندا اولان «قولو» کلمه‌له‌ری‌نی آتیپ «آقا» کلمه‌سی آرتیرسین‌لار. مثلا: حوسئین قولو، باقیر قولو، ماحمید قولو عوضی‌نه‌ آقا حوسئین آقا، آقا باقیر آقا، آقا ماحمید آقا، دیییپ چاغیرسین‌لار. چونکو تازا شاه‌ین قدم مبارکی‌نده‌ن ایران تاجرله‌ری‌نه ‌قول‌لوق یاراشماز، گه‌ره‌ک هامی‌سی آقا اولسون‌لار

کؤهنه‌ مخبر

[ترجمه: از بخارا- تاجران ایرانی بخارا به مناسبت شاه شدن رضا خان شادمانی بزرگی نشان دادند و قول دادند که به این مناسبت بعد از این کلمه‌ی قلی در نام‌ها را انداخته و کلمه‌ی آقا را به آن‌ها اضافه کنند. مثلا به جای حسین‌قلی، باقرقلی، محمودقلی، به‌گویند آقا حسین آقا، آقا باقر آقا، آقا محمود آقا. چونکه از قدم مبارک شاه تازه، قول‌لوق – خادم و عبد بودن - برای تجار ایرانی شایسته نیست، همه باید آقا به‌شوند. خبرنگار قدیمی]


[1] تعویضِ طائفه‌یِ قولدورآسای قاجاریانِ تورک با سلاله‌یِ طاهره‌یِ نجیبِ پهلوی فارس

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/02/blog-post_15.html

[2] آنتانت: پیمان اتحاد دفاعی جمعی بین بریتانیا، روسیه ‌و فرانسه ‌در سال‌های ١٩٠٤-١٩٠٧ بر علیه‌ حمله‌ی قریب‌الوقوع آلمان

[3] کَلّه: [عامیانه، مجاز] باهوش؛ بااستعداد

[4] ایلک کرمان، گونئی ایران‌داکی کرمان ایالتی، ایکینجی کرمان، کرم کلمه‌سی یعنی یئرقوردونون جمعی‌دیر.

[5] اصل این شعر از بوستان سعدي  باب اول است. نشریه‌ی موللا نصرالدین در آن تغییراتی داده، پهلوی را اضافه‌ و آن را اثر موللای رومی معرفی کرده ‌است:

شنیدم که‌ یک بار در حله‌ای - سخن گفت با عابدی کله‌ای

که ‌من فر فرماندهی داشتم- به‌ سر بر کلاه ‌مهی داشتم

سپهرم مدد کرد و نصرت وفاق- گرفتم به ‌بازوی دولت عراق

طمع کرده ‌بودم که‌ کرمان خورم- که‌ ناگه ‌به‌خوردند کرمان سرم

به‌کن پنبه‌ی غفلت از گوش هوش- که ‌از مرده‌گان پندت آید به‌ گوش

[6] جوجو: بؤجه‌ک‌له‌ر

برای مطالعه‌ی بیشتر:

نامه‌ی تشکر ستارخان به حزب ارمنی هونچاکیان

https://sozumuz1.blogspot.com/2024/06/blog-post_12.html

ستارخان چیزی نیست به جز یک ابزار مطیع در دست حزب داشناک. بر تبریز داشناک‌ها‌ حکومت می‌کنند. حمله به تهران و اشغال آن را داشناکسوتیون طراحی کرد.

https://sozumuz1.blogspot.com/2024/06/blog-post_9.html

حزب داشناک، رهبر جنبش مشروطه‌ در تبریز

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/01/blog-post_14.html

قتل ارشدالدوله‌ پدر معنوی و محرک تاسیس انجمن آزربایجان و داماد ناصرالدین شاه ‌به ‌دست مشروطه‌طلبان انگلیسی و داشناک‌ها

http://sozumuz1.blogspot.com/2020/01/blog-post_23.html

ماهیت ضد تورک حرکت مشروطیت ایران

سیر سسیل اسپرینگ سفیر انگلستان: مشروطیت حرکتی بر اساس نژاد و مذهب فارسی شیعی، و برضد تورک‌های بیگانه‌ی قاجار است.
رسول‌زاده: ناسیونالیسم ایرانی-فارسی خصلت همیشه‌گی حرکت مشروطیت؛ و ساقط کردن سلسله‌ی اشغال‌گر و بیگانه‌ی تورکمان قاجار هدف غایی آن بود.
مفهوم ملت آزربایجان در دوره‌ی مشروطیت، آنتی‌تز ملت تورک بود. امروز هم است.
انجمن ایالتی آزربایجان-تبریز و «کورش کبیر»، «نژاد ایرانی»، «زبان شیرین، ملی فارسی»، «ملت شش هزار ساله‌ی ایران» و «ملت آزربایجان»‌اش
محمدعلی شاه، خواستار و دوستدار مشروطیت که قربانی تباه‌کاری‌های دیگران (و خود) گشت....
محمدعلی‌شاه: در اورمیه جمعی کشته شده‌اند، سزاوار نیست من جشن مولود خود را بگیرم
دوکتور رضا نور: معنی ساقط کردن دولت قاجاری و تاسیس دولت پهلوی، پایان دادن به سنت حاکمیت خاندان‌های تورک بر این کشور است
دوکتور رضا نور: فعالیت بر علیه مشروطیت در ایران، وظیفه‌ی هر تورک بوده و است
تعویضِ طائفه‌یِ قولدورآسای قاجاریانِ تورک با سلاله‌یِ طاهره‌یِ نجیبِ پهلوی فارس
از خیانت‌های آزربایجان‌گرایان مشروطه‌طلب و دموکرات‌های آزربایجان: برآمدن رضاشاه

تحمیل زبان بیگانه‌ی فارسی بر تورک‌ها به منظور فارس‌سازی آن‌ها در دوره‌ی مشروطیت

تورکی‌گویی محمدعلی‌شاه و دربار قاجاری او
تبریز مرکز جنبش ملیت‌گرایی ایرانی بوده است
کتاب درسی مشروطیت: بعد از این تورکی حرف نزنیم. اگر او تورکی حرف زد جواب ندهیم
کتاب درسی دوره‌ی مشروطیت: زبان مردم تورک در آزربایجان قبل از غلبه‌ی موغول فارسی بود
مخالفت دولت مشروطه با تحصیل به زبان تورکی و ممنوع کردن آن در سال ١٩١٨
مغلوبیت‌مان در انقلاب مشروطه‌ی ایران و خبطمان در انجمن آزربایجان ویا تاریخ مختصر بی زبان شدنمان
دستور مظفرالدین شاه قاجار برای تدریس زبان تورکی در مدارس آزربایجان و اعتناء بایسته به تعلم آن

انجمن ضد تورک آزربایجان در دوره‌ی مشروطیت

پان‌ایرانیست‌های انجمن آزربایجان در دوران مشروطیت
قتل ارشدالدوله پدر معنوی و محرک تاسیس انجمن آزربایجان و داماد ناصرالدین شاه به دست مشروطه‌طلبان انگلیسی و داشناک‌ها
تقی‌زاده آفریننده‌ی پدیده‌ی محمود افشار یزدی، پدر پان‌ایرانیسم
سخنرانی تقی‌زاده در مجلس: همه چیز باید فارسی باشد
شعار فارسی کردن ایران تقی‌زاده و اعتراض حاج محمدجعفر افشار کنگاوری به آن
انتقاد از سید حسن تقی‌زاده به سبب توصیه‌ی او به فارس‌سازی تورک‌ها در ایران

مخالفت احزاب دوره‌ی مشروطیت با تحصیل به زبان تورکی

مخالفت مرامنامه‌ی فرقه‌ی اجتماعیون عامیون (برنامه‌ی جمعیت مجاهدان) دوره‌ی مشروطیت با حقوق زبانی و ملی ملت تورک
مرامنامه‌ی فرقه‌ی اجتماعیون ایران (حزب دموکرات) در دوره‌ی مشروطیت و انکار مساله‌ی ملی و حقوق زبانی، و مخالفت با فدرالیسم در آن
مرامنامه‌ی فرقه‌ی سوسیالیست ایران و نفی فدرالیسم ملی و حقوق زبانی

سرکوب تورک‌گرایان و ممنوع ساختن آموزش به تورکی توسط دموکرات‌های آزربایجان-آزادی‌ستان

موضع منفی خیابانی نسبت به زبان تورکی  به ادعای عبدالله بهرامی
دستور موکد خیابانی برای تحمیل زبان فارسی به کودکان تورک و تنبیه آنان به جرم تورکی‌گویی به روایت ناصح ناطق
از خیانت‌های آزربایجان‌گرایان: ممنوع کردن تورکی توسط دموکرات‌های آزربایجان
از خیانت‌های آزربایجان‌گرایان: فیوضات و طراحی نسل‌کشی ملی و زبانی تورکی در ایران
مبارزه‌ی قهرآمیز و زدوخورد فیزیکی دموکرات‌های آزربایجان با تورک‌گرایان و قائلین به عدم مرکزیت (فدرالیست‌ها، آزادی‌خواهان و ملیون واقعی)
کومیته‌ی تروریستی خیابانی- دموکرات‌های آزربایجان
اخلال‌گری‌ها و سابوتاژهای دموکرات‌های آزربایجان در تبریز بر علیه نیروهای متحد تورک بومی-عثمانلی
خیانت عده‌ای از دموکرات‌های آزربایجان و اشغال اورمیه توسط سیمیتقو

Thursday, January 30, 2025

نامه‌ی موغولی آرغون خان، قاآن ایل‌خان‌لی از اورمو (اورمیه) به ‌پاپ نیکولاس چهارم – ١٢٩٠ میلادی

 

نامه‌ی موغولی آرغون خان، قاآن ایل‌خان‌لی از اورمو (اورمیه) به ‌پاپ نیکولاس چهارم – ١٢٩٠ میلادی 

مئهران باهارلی


١-آرغون خان[1]، چهارمین خاقان دولت موغول – تورک ایل‌خان‌لی، فرزند قاآن[2] ایل‌خان‌لی آباقا خان است[3]. او در سال ١٢٥٨ میلادی در منطقه‌ی بیلقان – بایلاقان (در جمهوری آزربایجان)[4] به‌ دنیا آمد، در سال ١٢٨٤ در ٢٦ ساله‌گی در منطقه‌ی دوزلوسو (شورسو) چای‌باغی در حوالی‌ یوزآغاج‌ ماراغا‌ (مراغه) در آزربایجان – تورک‌ایلی توسط خواتین و نویان‌های موغول به ‌عنوان خاقان دولت موغول – تورک ایل‌خان‌لی انتخاب شد. او در سال ١٢٩١ در ٣٣ ساله‌گی در آران (در جنوب جمهوری آزربایجان بین رودهای کورا و آراز- ارس) درگذشت‌ و دو روز بعد در كوه سوْجاس ‌(سجاس) بخش قیدار شهرستان زنجان (خمسه، تورک‌ایلی) به ‌سنت‌ موغولی‌ در مدفنی پنهان‌ به ‌خاک‌ سپرده ‌شد.

آرغون خان بر دین بودایی‌ و یک بودیست مومن بود، اما مانند تمام خاقان‌های موغول، به ‌پیروان ادیان و مذاهب گوناگون تسامح و تولرانس نشان می‌داد. او مانند دیگر خاقان‌های تورک و موغول، علاقه‌ی بسیاری به‌ علوم مخصوصا شیمی، هم‌چنین بنای شهرها داشت. آرغون خان بانی شهر «شارو یازی» (به ‌معنی چمن‌زار زرد. شارو-شار در موغولی: ساری، زرد. یازی: چمن‌زار، دشت. از املاهای نادرست: شارویاز، شرویاز، شهر دیاز، ...) در خمسه‌ – تورک‌ایلی که‌ بعدا توسط فرزند او اولجایتو گسترش یافت و به‌ «قونقور اؤله‌نگ» (به‌ معنی دشت زردکم‌رنگ، قونقور= زردکم‌رنگ، اؤله‌نگ: چمن‌زار)[5] و «سلطانیه» ‌معروف شد، هم‌چنین بانی شهر «آرغونیه» ‌(در حومه‌ی تبریز) است. سلاله‌ی تورک – موغول «آرغونیان» (دارای دو شاخه‌ی «آرغون» و «تارخان») که ‌در قرون ١٥-١٦ میلادی بر جنوب افغانستان و منطقه‌ی سند حاکمیت داشتند[6]، خود را منسوب به ‌آرغون خان می‌دانستند. ایل تورکمان قاجار نیز منسوب به‌ قاجار (قاراجار) نویان فرزند سارتاق نویان ‌از امرای آرغون خان است.

٢- آرغون خان اقلا ٤ نامه به پاپ‌های واتیکان و پادشاهان اوروپا فرستاده است. 

اولین نامه موسوم به نامه‌ی تبریز در سال ١٢٨٥ میلادی در تبریز خطاب به پاپ هونوریوس چهارم نوشته شده و توسط ایلچی‌ا او عیسی‌ که‌له‌مه‌چی (کلمه‌ای تورکی به معنی سفیر، سخن‌گو، دعاگو) به ‌پاپ تسلیم شده است. (امروز صرفا ترجمه‌ی لاتینی نامه‌ی تبریز در دست است). 

نامه‌ی دوم دو سال بعد در ١٢٨٧ نوشته شده و توسط یک سفیر از طایفه‌ی تورک‌ مسیحی بعدا موغول شده‌ی «اونقوت» به ‌پاپ تسلیم شده‌ است (این نامه‌ مفقود است). 

سومین نامه در سال ١٢٨٩ در روستای کؤنده‌له‌ن – كُندلان‌ (کلمه‌ای موغولی -تورکی: افقی، عرضی، به‌ پهنا) در دهستان تاموقا – تموغه (کلمه‌ای موغولی-تورکی. تاموقا: طمغا، مُهر ایلی و طائفه‌ای، توماقا: کلاه قوش، به عربی برقع الطیر) ‌در جنوب ساققیز – سقز (کلمه‌ای تورکی – موغولی، ساقیز: ١-یکی از طوایف موغول، نام دیگر آن نایمان است. در این معنی ساقیز همان کلمه‌ی سه‌کیز تورکی، و مانند نایمان موغولی به معنی ٨ است. ٢-شیره‌ی درخت ون، ٣-قوروناق، محل محافظه شده) و خطاب به ‌فیلیپ چهارم پادشاه ‌فرانسه ‌نوشته‌ شده است (رونوشت متن موغولی این نامه‌ در دست است. در سؤزوموز منتشر خواهد شد).

آخرین نامه‌ی آرغون خان موسوم به نامه‌ی اورمو در سال ١٢٩٠ در شهر اورمو – آزربایجان – تورک‌ایلی و در پاسخ به‌ نامه‌ی پاپ نیکولاس چهارم به ‌زبان و خط موغولی نوشته‌ شده و توسط ایلچی او چاغان – چَغان‌ (کلمه‌ای به تورکی به معانی براق و روشن کننده، جشن و عید، سفید، قوش-سونقور-نوعی شاهین، ...) که یک موغول مسیحی شده بود، در روم به پاپ تسلیم شده است. نامه‌ی اورمو در دست و توسط دو محقق به نام مستائرت و کیلیوز به‌ تفصیل بررسی شده‌ است[7].

پاپ در نامه‌ی خود به آرغون خان بنا به ‌سنت سران اوروپایی وقت ادعا کرده‌ بود که‌ صرفا مسیحیت دین حق است، و پیروان دیگر ادیان در گم‌راهی هستند و بنابراین آرغون خان هم باید غسل تعمید کرده‌ دین مسیحیت را قبول کند. پاپ هم‌چنین یادآوری کرده ‌بود ‌از آن جائی که‌ آباقا خان پدر آرغون خان و دوقوز خاتون مادربزرگش (هم‌سر بزرگ هولاگو خان و مادر آباقا خان از قوم موغولی مسیحی کرائیت) بر دین مسیحی بودند، ایل‌خان می‌بایست از رسیدن هر گونه ‌آسیب و ضرر به ‌مسیحیان جلوگیری کند.

آرغون خان در پاسخ‌نامه‌ی اورمو جوابی مودبانه، فیلسوفانه ‌و دیپلوماتیک به ‌دعوت پاپ برای وارد شدن خویش به‌ دین مسیحیت می‌دهد و می‌گوید این امر که ‌از موغول‌ها (و اتباع او) چه‌ کسی با اراده‌ی آزاد خود دین مسیحی را می‌پذیرد و یا نه‌می‌پذیرد، صرفا در تقدیر و تصمیم منگو تانری است (بنابراین هیچ کس نه‌باید در این امر دخالت و ‌آن‌ها را مجبور و یا تشویق به‌ تغییر دین کند)، علاوتاً آن‌ها (چه ‌به‌ دین مسیحیت درآیند و یا نیایند) به‌ همه‌ حال به‌ مخالفت با فرامین منگو تانری و دین مسیحی بر نه‌خواهند خاست. سپس ادامه ‌می‌دهد در میان دیگر ملل افراد بسیاری هستند که ‌خداوند را فراموش کرده، کارهای ناشایست مانند دروغ‌گویی و دزدی می‌کنند. با این همه‌ (چرا) پاپ صرفا از این که‌ آرغون خان غسل تعمید نه‌کرده ‌و مسیحی نه‌شده‌ دلخور است. سپس از پاپ می‌پرسد آیا اگر شخصی صرفا منگو تانری را به‌پرستد و دارای افکار و اعمال شایسته ‌باشد، مانند آن نیست که ‌مسیحیت را قبول کرده ‌است؟ (چه ‌لزومی دارد همچو شخص موحد و نیک‌اندیش و نیکوکاری به‌ دین مسیحیت در آید؟).

٣-آرغون خان نامه‌های دیپلوماتیک خود را به ‌زبان موغولی که دارای تامقاهایی به ‌زبان چینی و عباراتی تورکی هستند نگاشته ‌است. زبان‌های موغولی و تورکی در دوران حاکمیت آرغون خان هم در تمام عرصه‌های رسمی از جمله‌ در ضرب سکه ‌و با دو خط عربی و اویغوری به ‌کار می‌رفت[8]. این روش مطابق با سیاست چندزبانی و تولرانس زبانی دولت‌های موغول – تورک حاکم بر ایران امروزی است. هم‌چنین نشان می‌دهد که ‌زبان موغولی (و تورکی و ....) از زبان‌های رسمی دوفاکتو در دوره‌ی امپراتوری موغول – تورک ایل‌خان‌لی بود. ادعای تاریخ‌نگاری ایرانی و ملیت‌گرایان فارس و ایدئولوژی رسمی دولت ایران مبنی بر این که در تاریخ ایران صرفا فارسی دارای موقعیت زبان رسمی و مکتوب دولتی بوده، بی اساس و دروغ، و به ‌لحاظ سیاسی مضر و مهلک است. زیرا عرف سیاسی دولت‌های تورک و موغول حاکم بر ایران تا سال‌های انقلاب ضد تورک مشروطیت، رسمی بودن دوفاکتوی چند زبان – که ‌همیشه‌ تورکی یکی از آن‌ها بود - در مقیاس دولت مرکزی بود.

نامه‌ی اورمو مانند دیگر نامه‌های آرغون خان به ‌زبان و خط موغولی است. اما بسیاری از کلمات به‌ کار رفته ‌در آن، کلمات مشترک بین زبان‌های موغولی و تورکی هستند. مانند: بیچیگ (نوشته، مکتوب. در تورکی: حرف الفبا. از مصدر بیتیمه‌ک: نوشتن، تحریر کردن. از همین ریشه است در تورکی بیتی: نامه، پیتیک: کتاب، ....)، ته‌نگری (خداوند، آسمان. در تورکی: تانری)، سایین (خوب. در تورکی: محترم)، اه‌چیگه (در تورکی: اه‌چی، مرد سالمند مقدس‌مآب،‌ معادل سنت و قدیس و عزیز در زبان‌های اوروپایی[9]، مترادف مفاهیم تصوفی بابا در فارسی و آتا و ده‌ده‌‌ در تورکی. عنوان «حاجی» در نام بسیاری از شخصیت‌های تاریخی تورک، مانند «حاجی بکتاش ولی»، در واقع همین عنوان تورکی اه‌چی است)، شیله‌م (غسل تعمید، وافتیز، باپتیسم. در تورکی: چیله‌م از مصدر چیله‌مه‌ک: در آب فرو بردن، خیس کردن[10])، اوروغود (اقوام سببی. جمع موغولی اوروق + ود. اوروق در تورکی: تبار، نسب، سلاله، و کلمه‌ی اویروق به معنی تابعیت است)، مؤ‌نگکو - مؤنگکه‌ (ابدی، جاودان، لایزال. در تورکی: به‌نگو، مه‌نگی)، بارس (ببر)، جیل (سال. در تورکی: ایل)، دالای (اوقیانوس، مجازاً حاکمیت جهانی. فورم اولیه در تورکی: تالوی. تالا به معنی دریاچه غیر از کلمه‌ی دالای است)، ایل‌قان (رئیس کشور. در تورکی: ایل‌خان)، ایلچین (سفیر. در: ائلچی)، ایرگه‌ن (مردم، در تورکی: ایلگون. اصطلاح «ائله گونهEle güne » در تورکی تورکیه به معنی هرکس، از همین ریشه است)، جالباری (التماس کردن، در تورکی: یالوار)، اه‌مه‌گه‌ن (زن مسن، مادربزرگ. در تورکی: آبا)، جرلق (فرمان مکتوب خاقان، در تورکی: یارلیق)، چه‌نگیز (چینگیز، دریا، مجازاً حاکمیت. در تورکی: ده‌نیز)، ....

نوت: اگر چه موغولی و تورکی دو زبان متفاوت هستند، با این همه عضو یک خانواده‌ی زبانی به نام آلتائیک، و دارای ریشه‌ی مشترک می باشند. تمام کلمات موغولی (و چینی و تبتی و کوره‌ای و دیگر زبان‌های آلتاییک) موجود در تورکی، خودی و تورک قلم‌داد می‌شوند. ایضا تمام دولت‌های موغول حاکم بر ایران به عنوان دولت‌های موغول – تورک و ذیل تاریخ تورک بررسی می‌گردند.

٤- آرغون خان آخرین نامه‌ی خود به ‌پاپ واتیکان را از اورمو نوشته ‌و در سطر آخر آن نام اورمو را با تلفظ «اورومی» و به ‌خط موغولی (ᠤᠷᠤᠮᠢ) ذكر کرده ‌است. در دوره‌ی حاکمیت دولت‌های تورک – موغول و از آن جمله ‌ایل‌خان‌لی، تورک‌ایلی مرکز و مقر آن خاندان‌ها و امپراتوری‌ها بود. از مناطق تورک‌ایلی، اورمو و اطراف آن به ‌سبب آن که‌ حد غربی امپراتوری ایل‌خان‌لی را تشکیل می‌داد از اهمیت خاصی برخوردار، و محل اسکان گروه‌های انبوه موغول – تاتار بود. وفور توپونیم‌های بی شمار موغولی در این منطقه ناشی از این واقعیت است. نام اصلی دریاچه‌ی اورمو – شاهو تالا نیز یک نام موغولی است[11] و نخستین بار در نامه‌ی ایل‌خان موغول اولجایتو به ‌‌پاپ به‌ کار رفته ‌است (این نامه‌ در سؤزوموز منتشر خواهد شد).

نوت: مناطق فعلا کوردنشین در جنوب استان آزربایجان غربی و شمال و شرق استان کوردستان و شرق استان کرمانشاه ‌و نواحی مجاور آن‌ها هم، در قرون گذشته مسکن گروه‌های انبوه‌ موغول -تورک، و سرزمین‌هایی تورک‌نشین و موغول‌نشین بودند. این امر باعث شده که غالب توپونیم‌های مناطق کوردنشین فعلی در شمال غرب و غرب ایران دارای ریشه‌ی موغولی و تورکی باشند. بسیاری از این گروه‌ها تدریجا زبان‌های موغولی و تورکی خود را فراموش کرده و متکلم به زبان‌های کوردی، لکی و لوری شده‌اند، در آن حد که اکثریت مطلق کوردهای بومی و نیز لورها و لک‌های این مناطق، موغول-تورک‌های تغییر زبان داده در قرون اخیر ‌به ‌کوردی و لوری و لکی هستند.

İLHAN ARGUN’UN URMU’DAN PAPA’YA YAZDIĞI MOĞOLCA BİTİNİN (MEKTUBUN) TÜRKÇE ÇEVİRİSİ:

[Mektubun üst bölümü yıpranmış, başlığı ve ilk bir kaç kelime veya cümlesi eksiktir]

.... Siz şöyle bir ileti gönderdiniz: "…. Evrenin öteki budunları, kim olurlarsa olsunlar, kendi bütemlerine ve kutsal pitiklerine göre tapınanlar, yanlış bir biçimde tapınıyorlar. Mesih bütemi uçmağa tapınır ve doğrudur. İlhan [Argun] artık Mesih bütemine girsin!" Siz iyi atamız İlhan Abaka'nın - çünkü Mesih'in bütemi gerçek bütemdir - ve [bizim] yakşı abamızın [Dokuz Hatun’un] da çileme girdiyini [vaftiz olduğunu] söyleyerek, birkaç kez bizimle iletişim kurdunuz, elçiler yıbardınız ve "Hıristiyan dirinlere yitem ve kor gelmesin!" diyen ivedi sözlü iletiler ıddınız. "[İlhan Argun Han] çileme girsin” [Hıristiyan olsun] dileyiniz könidir. Biz, Çingiz Kaan'ın torunları olarak diyoruz ki söz konusu kendi Moğollarımız ise, onların isteyerek çileme girip girmeyeceklerini, tekçe Bengi Tengri bilir!" [Siz bu işe karışmamalısınız]. Gerçekten çin gönüle yiye ve çıngay olan yalınıklar, çileme girmiş sizin gibi, Bengü Tengri'nin ve Mesih'nın bütemi ve buyruklarına karşı gelmezler. Başka budunlara gelince, Bengü Tengri'yi unutup ona bulgak olanlar, yalan söyleme ve oğruluk yapanlar, onlar çok sayıda deyil mi? Şimdi, [niçin sâdece] ben çileme girmedim diye, güceniyorsunuz ve [dargınlık] düşüncelerine kapılıyorsunuz. [Ayrıca] bir yalınık yalnız Bengü Tengri'ye tapınır ve uygun düşünceler taşırsa, bu, çileme girmiş gibi olmaz mı? [böyle iyi birinin Hırıstiyan bütemini tablamasına gerek yoktur].

Bitimizi bars yılında, yazın ilk ayının (Mayıs 14, 1290) beşinci günü, Urmu'de bulunduğumuz sırada yazdık.

[Bitinin Altı yazıdan oluşan Çince Al tamgası:] 輔國安民之寶 Fǔguó ānmín zhībǎo [Erkletin koruyucusu ve buduna barış sağlayan deyerli tamga].

ایل‌خان آرقونون‌ون اورمودان پاپایا یازدیغی موغول‌جا بیتی‌نین (مکتوبون) تورک‌جه چئوری‌سی

... سیز شؤیله‌ بیر ایله‌تی گؤنده‌ردینیز: «ائوره‌نین اؤته‌کی بودون‌لاری، کیم اولورلارسا اولسون‌لار، اؤز بوته‌م‌له‌ری‌نه‌ و قوتسال پیتیک‌له‌ری‌نه‌ گؤره ‌تاپینان‌لار، یانلیش بیر بیچیم‌ده‌ تاپینیرلار. مسیح بوته‌می اوچماغا تاپینیر و دوغرودور. ایل‌خان [آرغون خان] آرتیق مسیح بوته‌می‌نه ‌گیرسین!». سیز اییی آتامیز ایل‌خان آباقانین – چونکو مسیحین بوته‌می گئرچه‌ک بوته‌م‌دیر – و بیزیم یاخشی آبامیزین [دوقوز خاتین‌ین] دا چیله‌مه‌ گیردییی‌نی [خیریستییان اولدوغونو] سؤیله‌یه‌ره‌ک، بیر نئچه ‌کز بیزیمله‌ ایله‌تیشیم قوردونوز، ائلچی‌له‌ر ییباردینیز و «خیریستییان دیرین‌له‌ره ‌ییته‌م و کوْر گه‌لمه‌سین!» دییه‌ن ایوه‌دی سؤزلو ایله‌تی‌له‌ر ایددینیز. «[ایلخان آرغون خان] چیله‌مه‌ گیرسین [خیریستییان اولسون]» دیله‌یینیز کؤنی‌دیر. بیز چینگیز قاآن‌ین تورون‌لاری اولاراق دیییریک کی سؤز قونوسو اؤز موغول‌لاریمیز ایسه، اونلارین ایسته‌یه‌ره‌ک چیله‌مه‌ گیریپ گیرمه‌یه‌جه‌ک‌له‌ری‌نی، ته‌ک‌جه ‌به‌نگو تانری بیلیر [سیز بو ایشه‌ قاریشمامالیسینیز]. گئرچه‌ک‌ده‌ن چین کؤنوله ‌یییه‌ و چینقای اولان یالینیق‌لار، چیله‌مه‌ گیرمیش سیزین گیبی، به‌نگو تانری‌نین و مسیح‌ین بوته‌می و بویروق‌لاری‌نا قارشی گه‌لمه‌زله‌ر. باشقا بودون‌لارا گه‌لینجه، به‌نگو تانری‌نی اونوتوپ اونا بولقاق اولان‌لار، یالان سؤیله‌مه ‌و اوغرولوق کیمی پیس ایش‌له‌ری یاپان‌لار، اونلار چوخ سایی‌دا دئییل می؟ ایندی [نیچین یالنیز] مه‌ن چیله‌مه‌ گیرمه‌دیم دییه، گوجه‌نیرسینیز و دارقین‌لیق دوشونجه‌له‌ری‌نه ‌قاپیلیرسینیز. [آیری‌جا] بیر یالینیق یالنیز به‌نگو تانری‌یا تاپینیر و اویقون دوشونجه‌له‌ر داشیرسا، بو چیله‌مه‌ گیرمیش کیمی اولماز می؟ [بئله ‌یاخشی بیری‌نین خیریستییان دینی‌نی قبول ائتمه‌سی‌نه ‌گه‌ره‌ک یوخ‌دور]. 

بیتیمیزی بارس ایلی‌نده ‌یازین ایلک آیی‌نین [ماییس ١٤، ١٢٩٠] بئشینجی گونو، اورمودا بولوندوغوموز سیرادا یازدیق.

[بیتی‌نین آلتی یازی‌دان اولوشان چین‌جه آل‌تامقاسی: اه‌رکله‌تین قورویوجوسو و بودونا باریش ساغلایان ده‌یه‌رلی تامقا]

[the title and initial words in the manuscript are damaged] ...

You have sent [a message] stating: ". . . The other people of the universe, whoever they may be, who pray according to their own religion and scriptures, are praying falsely. The religion of Mesih (Messiah, the Christ) worships Heaven and is true. May the Ilkhan now enter into the religion of Mesih". Mentioning that our good father [Ilkhan Abaqa] - because the religion of Mesiha is the true one - as well as [our] good grandmother [Doquz Khatun] had silam (performed baptism, were Christians), you have also on several occasions, communicated with us, sent ambassadors, and dispatched messengers with urgent verbal messages saying, "May no harm be done to the Christian peoples!" Your statement that " [the Ilkhan] enter silam (convert to Christianity)" is valid. We, the descendants of Çinggis-qan, believe that whether "our Mongols (subjects), choose to willingly enter silam (convert to Christianity) or not, only the eternal Tengri can know (decide).!" People who have entered into silam and, like you, have a truly sincere heart and are pure, do not go against the religion and the commands of the eternal Tengri and the Mesih. As for other peoples, those who, forgetting the eternal Tengri and disobeying it, engage in lying and stealing, are they not numerous? Now, by saying that I have not entered into silam, you take offense and indulge in thoughts [of discontent]. [However] if one simply prays to the eternal Tengri and maintains righteous thoughts, is it not just as effective as entering into silam?

We wrote our letter in the year of the tiger, on the fifth day of the new moon in the first month of summer (May 14th, 1290), while we were in Urumi.

[Red seal imprints with the same six seal script Chinese characters:] 輔國安民之寶  Fǔguó ānmín zhībǎo ("Precious seal of the upholder of the state and the purveyor of peace to the people").

Original Middle Mongolian Transcription

… [da]l[a]i-yin. busud ali be irgen öber-ün nom biçig-iyer cal[bariqun] aran qudalçiğan calbarin bui. Misiqa-in nom tėñri-dür tayiğçi ünen bei. Edüge IIqan Misiqa-in nom-dur oratuğai kemecü ilecügü çi. Sayin eçige manu Misiqa-in nom ünen-ü tula. Sayin emege-yi ba silamtai kü büleyi keme[n] ta kiristan irgen-dür. ada buu kürtügei kemecü kedün-te ba duğulğan ilçin ileged [ü]g[ü]leçi kü ilen aba c-e. Silamdur oratuğai kemeküi çinu cob. Ba Çiñgis qan -u. uruğud öber-ün Moñğolcin durabar acu silam-dur orabasu ba esebesü ber. ğağça moñke tėñri mede kemecü ad. Silam-dur orağsad tanu metüs mağ-a ünen sedkilten ariğun aran. moñke tėñri-yin Misiqa-yin nom. cėrliğ busi ülü bolğan bui c-e. Busud irgen moñke tėñri-yi umartacu busi bolğacu qudal qulğai uiles uiledkün ülügü. [o]lan bui. Edüge namayi silam-dur es-e oracuğu kemen mağuilan ba sedkin aqu çi. Ğağça moñke tėñri-dür calbaribasu cugiger sedkicü abasu. silam-dur orağsan metü ülügü bei.

Biçigmanu bars cil cunu terigün sara-yin tabun sinede Urumi-da büküi-dür biçibei.

به ‌الفبای موغولی کلاسیک

… ‌ᠳᠠ‍ᠯ‌ᠠ‍ᠢᠶᠢᠨ᠃ ᠪᠤᠰᠤᠳ ᠠᠯᠢ ᠪᠡ ᠢᠷᠭᠡᠨ ᠣᠪᠡᠷᠤᠨ ᠨᠣᠮ ᠪᠢᠴᠢᠭᠢᠶᠡᠷ ᠵᠠᠯ‌ᠪᠠᠷᠢᠤᠨ‍ ᠠᠷᠠᠨ ᠤᠳᠠᠯᠴᠢᠭᠾᠠᠨ ᠵᠠᠯᠪᠠᠷᠢᠨ ᠪᠤᠢ᠃ ᠮᠢᠰᠢᠠ᠆ᠢᠨ ᠨᠣᠮ ᠲᠢᠩᠷᠢ᠆ᠳᠤᠷ ᠲᠠᠶᠢᠭᠾᠴᠢ ᠤᠨᠡᠨ ᠪᠡᠢ᠃ ᠡᠳᠤᠭᠡ ᠢᠢᠠᠨ ᠮᠢᠰᠢᠠ᠆ᠢᠨ ᠨᠣᠮᠳᠤᠷ ᠣᠷᠠᠲᠤᠭᠾᠠᠢ ᠺᠡᠮᠡᠵᠤ ᠢᠯᠡᠵᠤᠭᠤ ᠴᠢ᠃ ᠰᠠᠶᠢᠨ ᠡᠴᠢᠭᠡ ᠮᠠᠨᠤ ᠮᠢᠰᠢᠠ᠆ᠢᠨ ᠨᠣᠮ ᠤᠨᠡᠨᠤ ᠲᠤᠯᠠ᠃ ᠰᠠᠶᠢᠨ ᠡᠮᠡᠭᠡᠶᠢ ᠪᠠ ᠰᠢᠯᠠᠮᠲᠠᠢ ᠺᠤ ᠪᠤᠯᠡᠶᠢ ᠺᠡᠮᠡ‌ᠨ‍ ᠲᠠ ᠺᠢᠷᠢᠰᠲᠠᠨ ᠢᠷᠭᠡᠨᠳᠤᠷ᠃ ᠠᠳᠠ ᠪᠤᠤ ᠺᠤᠷᠲᠤᠭᠡᠢ ᠺᠡᠮᠡᠵᠤ ᠺᠡᠳᠤᠨᠲᠡ ᠪᠠ ᠳᠤᠭᠾᠤᠯᠭᠾᠠᠨ ᠢᠯᠴᠢᠨ ᠢᠯᠡᠭᠡᠳ ‌ᠤ‍ᠭ‌ᠤ‍ᠯᠡᠴᠢ ᠺᠤ ᠢᠯᠡᠨ ᠠᠪᠠ ᠵᠡ᠃ ᠰᠢᠯᠠᠮᠳᠤᠷ ᠣᠷᠠᠲᠤᠭᠾᠠᠢ ᠺᠡᠮᠡᠺᠤᠢ ᠴᠢᠨᠤ ᠵᠣᠪ᠃ ᠪᠠ ᠴᠢᠩᠭᠢᠰ ᠠᠨᠤ᠃ ᠤᠷᠤᠭᠾᠤᠳ ᠣᠪᠡᠷᠤᠨ ᠮᠣᠩᠭᠾᠣᠯᠼᠢᠨ ᠳᠤᠷᠠᠪᠠᠷ ᠠᠵᠤ ᠰᠢᠯᠠᠮᠳᠤᠷ ᠣᠷᠠᠪᠠᠰᠤ ᠪᠠ ᠡᠰᠡᠪᠡᠰᠤ ᠪᠡᠷ᠃ ᠭᠾᠠᠭᠾᠴᠠ ᠮᠣᠩᠺᠡ ᠲᠢᠩᠷᠢ ᠮᠡᠳᠡ ᠺᠡᠮᠡᠵᠤ ᠠᠳ᠃ ᠰᠢᠯᠠᠮᠳᠤᠷ ᠣᠷᠠᠭᠾᠰᠠᠳ ᠲᠠᠨᠤ ᠮᠡᠲᠤᠰ ᠮᠠᠭᠾᠠ ᠤᠨᠡᠨ ᠰᠡᠳᠺᠢᠯᠲᠡᠨ ᠠᠷᠢᠭᠾᠤᠨ ᠠᠷᠠᠨ᠃ ᠮᠣᠩᠺᠡ ᠲᠢᠩᠷᠢ᠆ᠶᠢᠨ ᠮᠢᠰᠢᠠ᠆ᠶᠢᠨ ᠨᠣᠮ᠃ ᠵᠢᠷᠯᠢᠭᠾ ᠪᠤᠰᠢ ᠤᠯᠤ ᠪᠣᠯᠭᠾᠠᠨ ᠪᠤᠢ ᠵᠡ᠃ ᠪᠤᠰᠤᠳ ᠢᠷᠭᠡᠨ ᠮᠣᠩᠺᠡ ᠲᠢᠩᠷᠢ᠆ᠶᠢ ᠤᠮᠠᠷᠲᠠᠵᠤ ᠪᠤᠰᠢ ᠪᠣᠯᠭᠾᠠᠵᠤ ᠤᠳᠠᠯ ᠤᠯᠭᠾᠠᠢ ᠤᠢᠯᠡᠰ ᠤᠢᠯᠡᠳᠺᠤᠨ ᠤᠯᠤᠭᠤ᠃ ‌ᠣ‍ᠯᠠᠨ ᠪᠤᠢ᠃ ᠡᠳᠤᠭᠡ ᠨᠠᠮᠠᠶᠢ ᠰᠢᠯᠠᠮᠳᠤᠷ ᠡᠰᠡ ᠣᠷᠠᠵᠤᠭᠾᠤ ᠺᠡᠮᠡᠨ ᠮᠠᠭᠾᠤᠢᠯᠠᠨ ᠪᠠ ᠰᠡᠳᠺᠢᠨ ᠠᠤ ᠴᠢ᠃ ᠭᠾᠠᠭᠾᠴᠠ ᠮᠣᠩᠺᠡ ᠲᠢᠩᠷᠢ᠆ᠳᠤᠷ ᠵᠠᠯᠪᠠᠷᠢᠪᠠᠰᠤ ᠵᠤᠭᠢᠭᠡᠷ ᠰᠡᠳᠺᠢᠵᠤ ᠠᠪᠠᠰᠤ᠃ ᠰᠢᠯᠠᠮᠳᠤᠷ ᠣᠷᠠᠭᠾᠰᠠᠨ ᠮᠡᠲᠤ ᠤᠯᠤᠭᠤ ᠪᠡᠢ᠃

ᠪᠢᠴᠢᠭᠮᠠᠨᠤ ᠪᠠᠷᠰ ᠵᠢᠯ ᠵᠤᠨᠤ ᠲᠡᠷᠢᠭᠤᠨ ᠰᠠᠷᠠᠶᠢᠨ ᠲᠠᠪᠤᠨ ᠰᠢᠨᠡᠳᠡ ᠤᠷᠤᠮᠢ᠆ᠳᠠ ᠪᠤᠺᠤᠢᠳᠤᠷ ᠪᠢᠴᠢᠪᠡᠢ᠃

Aba: Büyükanne

Bars:

Bengü: ebedi, sonsuz

Biçim: form

Biti: mektup, nâme

Budun: halk

Bulgak: isyancı, baş kaldırmış, kalkış ve kargaşa yaratan

Buyruk: emir, ferman, destur

Bütem: Din

Erklet: devlet

Çın gönül: çın yürekle, samim-i kalple

Çın: doğru, içten, düzgün, gerçek

Çıngay: sâdık

Çilem: Dînî Çimarın, gusül, dinsel ritüel olarak suya batma eylem ve töreni, burada vaftiz olmak, Hırıstiyanlığı kabul etmek

Çilemek: suya batırmak, ıslatmak

Çimarınmak: (çim + arın) gusül yapmak

Dargınlık: küskünlük, güceniklik, kırgınlık

Dirin: nufüs, ahali

Gücenmek: beklemediği bir davranış ya da söz karşısında gönlü kırılmak.

Idmak: göndermek, yollamak

İleti: mesaj

İletişim: komunikasyon

İvedi: Terk, çapar, çok hızlı

Kaan: Hâkan, Moğol imparatoru

Kor: Zarar, ziyan

Köni: insaflıca, adaletli

Könilik: dürüstlük, doğruluk, insaf ve adalet

Kutsal: mukaddes

Oğruluk: Hırsızlık

Pitik: Kitap

Tablamak: Kabul etmek

Tapınmak: ibâdet etmek

Tapuk: Hizmet, ibâdet

Torun: neve

Uçmak: cennet, firdevs

Yakşı: iyi, uygun, yakışan, yaraşan

Yalınık: insan

Yıbarmak (Yıparmak, Yibermek, Yubarmak): göndermek, yollamak, ıdmak, sevk etmek, ulaştırmak, iletmek, uzatmak

Yitem: kayıp, elden giden bir şey

Yiye: sahip

کلمات مشترک موغولی - تورکی در نامه ی اورمو – آرغون ایلخان:

اه‌چیگه (در تورکی: اه‌چی، مرد سالمند مقدس‌مآب،‌ معادل سنت و قدیس و عزیز در زبان‌های اوروپایی، مترادف مفاهیم تصوفی بابا در فارسی و آتا و ده‌ده‌‌ در تورکی. عنوان «حاجی» در نام بسیاری از شخصیت‌های تاریخی تورک، مانند «حاجی بکتاش ولی»، در واقع همین عنوان تورکی اه‌چی است)،

اه‌مه‌گه‌ن: زن مسن، مادربزرگ. در تورکی: آبا

اوروغود (اقوام سببی. جمع موغولی اوروق + ود. اوروق در تورکی: تبار، نسب، سلاله، و کلمه‌ی اویروق به معنی تابعیت است)،

ایرگه‌ن (مردم، در تورکی: ایلگون. اصطلاح «ائله گونهEle güne » در تورکی تورکیه به معنی هرکس، از همین ریشه است)،

ایلچین: سفیر. در تورکی: ائلچی

ایل‌قان: رئیس کشور. در تورکی: ایل‌خان

بارس: ببر

بیچیگ (نوشته، مکتوب. در تورکی: حرف الفبا. از مصدر بیتیمه‌ک: نوشتن، تحریر کردن. از همین ریشه است در تورکی بیتی: نامه، پیتیک: کتاب، ....)،

ته‌نگری: خداوند، آسمان. در تورکی: تانری

جالباری: التماس کردن، در تورکی: یالوار

جرلق: فرمان مکتوب خاقان، در تورکی: یارلیق

جیل: سال. در تورکی: ایل

چه‌نگیز: چینگیز، دریا، مجازاً حاکمیت. در تورکی: ده‌نیز

دالای: اوقیانوس، مجازاً حاکمیت جهانی. فورم اولیه در تورکی: تالوی. تالا به معنی دریاچه غیر از کلمه‌ی دالای است

سایین: خوب. در تورکی: محترم

شیله‌م: غسل تعمید، وافتیز، باپتیسم. در تورکی: چیله‌م از مصدر چیله‌مه‌ک: در آب فرو بردن، خیس کردن

مؤ‌نگکو – مؤنگکه: ابدی، جاودان، لایزال. در تورکی: به‌نگو، مه‌نگی

 ....


[1] Arghun Khan (Mongolian Cyrillic: Аргун; Traditional Mongolian

https://en.wikipedia.org/wiki/Arghun

[2] قاآن تلفظ موغولی میانه‌ی کلمه‌ی تورکی خاقان به معنی امپراتور و پادشاه است.

[3] نام آرغون در زبان موغولی به‌ معنی پاک، خالص، صاف، معادل آرێق-آرێ تورکی؛ «آرقۇن» در تورکی به ‌معنی دورگه؛ و آباقا در موغولی به معنی برادر پدر، معادل آن در تورکی تورکیه «آمجا» ‌است.

شعر نصیر باکویی به‌ تورکی شرقی در مدح سلطان اوْلجای‌تۇ خۇربان اۇۇدا (خدابنده) ایل‌خان‌لی

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/06/xurban-uuda.html

[4] در ۴ کیلومتری شهر کرج در استان البرز – تورک‌ایلی هم روستایی با نام بیلقان، در تلفظ گفتاری بیلاقان/ بیلِقون وجود دارد

[5] گنبد سلطانیه

https://kheshtazin.com/main/post/1774

[7] Letter from Arghun, Khan of the Mongol Ilkhanate, to Pope Nicholas IV, 1290.

Antoine Mostaert and Francis Woodman Cleaves. Trois documents Mongols des Archives secrètes vaticanes. Harvard Journal of Asiatic Studies, 15, 1952. (pp. 419-506)

https://www.jstor.org/stable/2718237

https://www.jstor.org/stable/2718237?read-now=1&seq=27#page_scan_tab_contents

[8] قرائت عبارات موغولی سکّه‌‌های ایل‌خان‌لی و جالاییرلی، و ریشه‌شناسی آلتاییک کلمه‌ی تورکی «زنگین – زه‌نگین»

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/07/blog-post.html

[9] اه‌م‌چی قادین (طبیب سنتی زن) و تداوی با قورت اه‌لی (دست گرگ) در روستای حاجی پیرلی اورمو‌

https://sozumuz1.blogspot.com/2022/12/blog-post_13.html

[10] عبارات و کلمات تورکی و موغولی نامه‌ی گویوک ‌خان خاقان موغول به‌ پاپ چهارم اینوسنت: منکو تنکری کوجندا

https://sozumuz1.blogspot.com/2015/12/blog-post_24.html

[11] ریشه‌شناسی و معنی «شاهو/شاها تالا»، نام تورکی-موغولی «اورمو گؤلو» (دریاچه‌ی اورمو)

https://sozumuz1.blogspot.com/2024/10/blog-post_12.html