بازی در بازی: منطقهی پرواز ممنوع
سناریوی دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی -
فرانسه و گروههای توسعهطلب و فاشیست کوردی برای غرب و شمال غرب ایران
مئهران باهارلی
شورش اخیر در ایران که به سبب قتل جنایتکارانهی مهسا ژینا امینی یک دختر جوان کورد توسط نیروهای انتظامی، مخالفت با حجاب اجباری و گشت ارشاد، و اعتراض به تحقیر زنان و کل مردمان ایران توسط دولت شیعی – فارس جمهوری اسلامی ایران آغاز شد و به عصیان عمومی در سطح کشور بر علیه سوء مدیریت و دولت دینی و دیکتاتوری – توتالیتاریسم، و گذر به نظامی سکولاریست – دموکراسی و در یک کلام تغییر رژیم ارتقاء پیدا کرد، دارای ماهیت اولیهی خودجوش، مردمی، دموکراتیک و مسالمتآمیز بود. در این وجه، «ملت تورک» تماماً در متن این روند، بلکه در صفوف نخستین آن قرار دارد. «حرکت ملی تورک» هم میباید با هویت مستقل «تورک» خود و به عنوان یکی از نمایندهگان «ملت تورک» ساکن در ایران، و کاملاً جدا از «حرکت ملی آزربایجان» که برآیند جریانات ضد تورک تاریخی آزربایجانگرایی پانایرانیستی، آزربایجانگرایی استالینیستی و چپ ایرانی است، همچنین با رد کامل رهبریت جریانات و تشکیلات و اوپوزیسیون فارسی موسوم به «سراسری»، مطالبات کشوری خود را با شفافیت و صراحت اعلام و بیان کند، و آنها را به اطلاع تودههای تورک در سراسر ایران و افکار عمومی جهانی بهرساند. مطالبات کشوری مانند: لغو حجاب اجباری، برچیدن گشت ارشاد، پایان دادن به تبعیض جنسی، لغو حکم اعدام، ممنوعیت دخالت صنف روحانیون در امور دولتی، اقتصادی، امنیتی، نظامی، قضایی؛ حذف دین اسلام و مذهب رسمی شیعه از قانون اساسی؛ گذر از دولت دینی – اسلامی- شیعی به یک دولت مودرن و سکولار، برچیده شدن حوزههای علمیهی شیعی – فارسی در تورکایلی و دیگر مناطق ملی تورک، ضرورت گذر به سیستم فدرالیسم ملی-زبانی، ارتقاء موقعیت زبان تورکی به عنوان زبان رسمی دوم دولت ایران در قانون اساسی، ....
٢-این بار هم گروهها و مراکز فرصتطلب، و به طور مشخص دستهجات ناسیونالیست فارس اغلب خارجنشین (مشروطهطلبان، سلطنتطلبان، جمهوریخواهان، مجاهدین خلق، چپها، ...) شروع به موجسواری و دزدیدن مدیریت و رهبری این شورش کردند. در این میان گروههای مسلح و تروریستی و فاشیستی و توسعهطلب کوردی و دولتهای امپریالیستی و استعمارگر غربی دارای ذهنیت صلیبی و در راسشان فرانسه و حاکمیت بایدین – ضد تورکترین رئیس جمهور تاریخ ایالات متحده - هم وارد گود شده و نقشه و طرحهای موازی خود که اهداف و غایههای کاملاً متفاوتی از اهداف و غایههای مردمان شرکت کننده در جنبش موسوم به « زن، زندهگی، آزادی» دارد را به اجرا گذارند.
مشابه این موجسواری و دزدیدن مدیریت و رهبری در دورهی مشروطه هم، اما به مدیریت انگلستان به اجرا گذاشته شده بود. در آن دوره جریان اصلاحات قاجاری و مطالبات تجددطلبانه و دموکراتیک مردمان ایران، توسط انگلستان دزدیده شد و تحت کونترول و مدیریت و رهبری عناصر ضد تورک ازلی و پارسی و زرتشتی و ناسیونالیستهای ارمنی و لور بختیاری و مازندرانی و گیلانی و اوباش و تروریستهای قفقازی و باستانگرایان و نژادپرستان آریایی و .... درآمد، به حرکت تورکستیز افراطی و براندازانهی «انقلاب مشروطیت» برای پایان دادن به حاکمیت سیاسی تورک بر ایران، و تاسیس دولتی فارس مبدل شد و در توانست با ساقط کردن دولت تورک قاجار و تاسیس دیکتاتوری فارسگرای پهلوی، به تاریخ یک هزار و دویست سالهی تورک ایران خاتمه دهد.
«ذهنیت صلیبیCrusader Mentality » در معنای عمومی ذهنیت و طرز تفکر افراد یا گروههایی است که دائماً در جستجوی نهضتی مقدس هستند که بهتوانند در آن بهجنگند. این اصطلاح از جنگهای صلیبی، مجموعهای از لشکرکشیهای نظامی اوروپای قرون وسطی که برای تصرف و خارج کردن سرزمین مقدس از کونترول مسلمانان طراحی شده بودند سرچشمه میگیرد. در ادبیات سیاسی معاصر اصطلاح ذهنیت صلیبی، به معنی محدودتر در مورد ذهنیت و طرز تفکر بعضی مراکز سیاسی و احزاب و دولتها در اوروپا و در دهههای اخیر در ایالات متحده (مانند رهبران حزب دموکرات) بهکار میرود که با سائقههای بنیادگرایی مسیحی، نژادپرستی آریایی و یا اوروپایی ضد عرب و ضد تورک، امپریالیسم و کولونیالیسم و میلیتاریسم اوروپایی، و به منظور ایجاد اتحاد بین اوروپایی – بین مسیحی از طریق آفریدن یک دشمن خارجی، و بدین ترتیب منحرف کردن افکار عمومی مردمان اوروپا و کشورهای خود از نقصانهای داخلی، مدام به دنبال دشمنتراشی از کشورها و مردمان مسلمان مخصوصاً تورکها و عربها، و شیطانسازی از آنها به صورت مردمانی وحشی و بددین و دارای نژاد پست هستند و به اشغال و الحاق سرزمینهای آنها از طریق برافروختن جنگهای مستقیم و یا نیابتی اقدام میکنند. در دوران معاصر، دولت فرانسه وارث و نمایندهی اصلی ذهنیت صلیبی در اوروپا و غرب است. این دولت در پشت پردهی تمام استراتژیها و دسیسههای ضد تورک در اوروپا، مدیترانه، خاورمیانهی عربی و غیر عربی، قفقاز و شمال آفریقا قرار دارد.
سناریوی دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی و فرانسه برای حاکمیت تهران:
دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی و فرانسه که متوجه شدهاند جمهوری اسلامی ایران به پایان عمر خود نزدیک شده، در صدد انتقال حاکمیت سیاسی در تهران از بنیادگرایان فارس غربستیز به سکولارهای فارس وابسته به غرب است. به عبارت دیگر، دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی و فرانسه میخواهند که در صورت فروپاشی جمهوری اسلامی ایران، امری که بنا به ارزیابی آنها دیر یا زود محقق خواهد شد، صرفا رویکردهای سیاسی حاکمیت فارس در تهران تغییر یابد، یک دولت مطیع غرب و حرف شنو از اسرائیل به جای دولت فعلی غربستیز و اسرائیلستیز در تهران مستقر شود، اما تیپولوژی ملی دولت ایران که فارس است همچنان حفظ و از تقسیم اقتدار سیاسی در تهران بین ملت فارس با دیگر ملل ایران مخصوصاً با ملت تورک جلوگیری گردد (این موضوع، در مقالهی دیگری جداگانه بررسی خواهد شد).
سناریوی دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی و فرانسه برای کوردهای ایران
دولت جمهوری اسلامی ایران به سبب ماهیت و عملکردهای خود عامل درجه اول در ایجاد و به خشونت کشانیده شدن قیام زن، زندهگی، آزادی، به خصوص در مناطق محروم و مظلوم و سنینشین است. این دولت که از اولین روز تاسیس بدون بهانه و بی مهابا از خشونت برای سرکوب همه از جمله گروههای ملی، اعتقادی و مخالفان سیاسیاش استفاده کرده، در جریان قیام زن، زندهگی، آزادی هم با ادوات جنگی و نفربر زرهی و خودروهای مسلح به تیربار و دوشکا به شهرهای بلوچنشین و کوردنشین هجوم آورد، و بدین ترتیب گامی عملی در جهت افغانستانسازی، سوریهسازی، و عراقسازی ایران برداشت.
و این در حالی است که در مورد مناطق کوردنشین ایران، تشدید خشونت و خونریزی و رسانیدن آن به ابعاد وحشتناک قتل عام و جنگ داخلی، استراتژی و طرح معلوم گروههای مسلح و تروریستی کورد و دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی حامی آنها و در راسشان فرانسه و ایالات متحده است. این همان طرحی است که در اواخر قرن نوزده و اوائل قرن بیستم، گروههای مسلح و تروریستی ارمنی نیز با تحریک و تشویق دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی و در راس آنها فرانسه و روسیه دنبال میکردند. رهبر ملی و فرماندهی کبیر تورک جمشید خان سوباتایلی افشار اورمویی – مجدالسلطنه یک صد و بیست و پنج سال قبل، این نکته را تثبیت و در اثر خود بدین صورت بیان کرده است: «تاکتیک رهبران ارمنی برای وصول به هدف تاسیس دولت ارمنی این است که مدام به وارد آوردن خسارت و کشتن عساکر عوثمانلی اقدام میکنند، و اهالی ارمنی را با دادن سلاح و آلات جنگی تحریک به برپا کردن قیامها و عصیانهای خونین مینمایند تا دولت عوثمانلی را وادار کنند اقدامات فوق العاده و تدابیر خشن و سیاستهای ظالمانهای را در مورد ارمنیان اتخاذ کند، حتی کار به قتل عام و کشتار اهالی ارمنی کشیده شود. تا بدین ترتیب دلیلی مشروع برای دخالت دولتهای اوروپایی و خارجه برای نجات ارمنیان قربانی، تجزیهی عوثمانلی و تاسیس دولت ارمنی بر خاک او ایجاد شود»[1].
همانگونه که دیده میشود اولا حرکت ملی کورد نه تنها از جنبهی چشمداشت به سرزمینهای تورکنشین، بلکه از جنبهی تاکتیکها هم، مانند توسل به خشونت و ایجاد جنگ داخلی، مشابه حرکت ارمنی در اواخر قرن نوزده است. این حرکت وارث و جایگزین حرکت ملی ارمنی در منطقه به عنوان یک نیروی وکالتی و ماشهای برای پیش بردن سیاست استراتژیک غرب صلیبی، تضعیف تورکان و قطع ارتباط تورکیه به تورکان شرق (قفقاز و تورکایلی و ....) است. دوما دولت جمهوری اسلامی، با نظامیگری و ایجاد جنگ داخلی در مناطق کوردنشین عملا در خدمت تحقق طرحهای دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی برای این منطقه و تجزیهطلبان کورد عمل میکند.
۱-منطقهی پرواز ممنوع در مناطق کوردنشین (و مناطق تورکنشین مجاور آنها)
ظاهراً هدف غایی طرح دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی در مورد کوردهای ایران که گام به گام در حال تحقق میباشد، تکرار سناریوی عراق و سوریه است:
گام اول:
-گسترش
حداکثری و فوق العادهی خشونت، کشت و کشتار متقابل و ترجیحاً قتل عامهای عمومی و
حمام خون در مناطق کوردنشین توسط دولت ایران به سبک بعثی حافظ و بشار اسد و صدام
حسین به طور داوطلبانه و یا با تحریک کردن او، و در نهایت ایجاد جنگ داخلی در
منطقهی ملی کوردنشین ایران
-بروز فجایع انسانی، در نتیجهی کشت و کشتار، مانند راها فتادن سیل مهاجرت و فرار داخلی و خارجی به عراق و تورکیه ....
گام دوم:
-آفریدن
تصویری از کوردها در غرب و افکار عمومی جهانی به صورت مردمی صلحجو که دولت
ایران صرفاً آنها را سلاخی و قتل عام میکند و در معرض نسلکشی قرار دارند. به همین
سبب، کشتار بلوچها در شورش اخیر، بر عکس مورد کوردها، مورد توجه رسانهها و
مراکز سیاسی و فرهنگی و هنری و .... اوروپایی - غربی قرار نهمیگیرد.
-آفریدن
تصویری از کوردها به صورت تنها نیروی پیشگام، متمدن و متحد غرب در منطقه که بر
علیه بنیادگرایی دینی و اسلامی - شیعی مبارزه میکنند، مدافع ارزشهای مودرن
غربی، و یگانه متفق و متحد واقعی غرب در باتلاق خاورمیانه و ایران هستند (در حالی
که ناسیونالیسم افراطی کوردی متفق غرب و دارای ارزشهای غربی مانند دموکراسی
لیبرال و .... نیست، بلکه نیروی نیابتی و ماشهی دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی
و یک حرکت فاشیستی توسعهطلب و نژادپرست است).
-آمادهسازی افکار عمومی جهان به دخالت نظامی، گشودن چتر حمایتی دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی برای کوردهای ایران با بهانههایی از قبیل:جلوگیری از کشت و کشتارشان توسط دولت ایران، متوقف کردن سیل مهاجرتهای گسترده به سبب جنگ داخلی، ضرورت حمایت از متفقین صادق غرب، ...
گام سوم:
-
تسلیح گروههای مسلح - تروریستی کورد ایرانی و وابسته به پکک و سازماندهی آنها
تحت نامهای خوشایندی مانند جبههی دموکراتیک، قوای مدافع خلق و ....؛ سپس به موازات
تضعیف دولت مرکزی در تهران، اشغال منطقهی کوردنشین (و مناطق تورکنشین مجاور آن)
توسط این گروهها
-پس
از رسیدن سطح خشونت و کشت و کشتار و خونریزی به درجهی معینی، اعلان منطقهی
پرواز ممنوع (No Fly Zone) در مناطق کوردنشین (و مناطق تورکنشین
مجاور آنها) مانند منطقهی پرواز ممنوع در شمال عراق به سال ١٩٩٦ که اولین نمونهی
خود در تاریخ بود. به عنوان مرحلهای از این سناریوهای امپریالیستی صلیبی که در
حال اجراست، ناسیونالیستهای افراطی کورد خواهان اعلان منطقهی پرواز ممنوع در
مناطق تحت اشغال کوردها در سوریه توسط دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی شدهاند.
در ایران نیز از هم اکنون بعضی صفحات اینترنتی کوردی از دولتهای امپریالیستی و
صلیبی غرب میخواهند که در شمال غرب و غرب ایران منطقهی پرواز ممنوع اعلام شود.
- در صورت ورود دولت ایران به روند فروپاشی کامل و آغاز از دست رفتن حاکمیت و کونترولش بر کشور (که بنا به ارزیابی دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی دیر یا زود تحقق خواهد یافت)، استقرار و ایجاد پایگاههای نظامی غربی در مناطقی از کوردستان ایران و یا مناطقی از سرزمینهای ملتهای همسایهی تورک و لک و لور و فارس و عرب که قوای تروریستی کورد اشغال خواهند کرد، مانند آن چه نیروهای آمریکایی در سوریه انجام دادند.
گام چهارم:
-در صورت فرو پاشیدن حاکمیت دولت مرکزی در منطقه و تحقق هر کدام از سه شق فوق (اشغال منطقه توسط گروههای مسلح – تروریستی کورد، اعلان منطقهی پرواز ممنوع، استقرار نیروهای نظامی غربی)، پس از مدتی تاسیس یک حاکمیت و دولت محلی کوردی دوفاکتو و متفق غرب مخصوصاً فرانسه و ایالات متحده در آن منطقه.
۲-الحاق مناطق تورکنشین مجاور مخصوصاً تمام استان آزربایجان غربی به منطقهی پرواز ممنوع – دولت دوفاکتوی بعدی کوردستان:
مهمترین نکته در این سناریو، آن است که طراحان سناریو مصمم هستند در هر سه حالت (اعلان منطقهی پرواز ممنوع، اشغال منطقه توسط گروههای مسلح – تروریستی کوردی و استقرار قوای نظامیغربی)، نواحی مجاور تورکنشین از تورکایلی مخصوصاً کل استان آزربایجان غربی، و قسمتهایی از مناطق غربی استانهای آزربایجان شرقی، زنجان، همدان را در داخل آن منطقهی پرواز ممنوع – که به زعم ایشان اراضی دولت دوفاکتوی بعدی کوردستان بزرگ خواهد شد - قرار دهند. به عبارت دیگر، این سناریوی غربی – کوردی، صرفاً معطوف و محدود به مناطق کوردنشین در ایران نیست، بلکه هدف نهایی طراحان و حامیان اصلی آن دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی و فرانسه و گروههای فاشیستی و توسعهطلب کورد (که تقریباً همهی گروههای سیاسی کورد موجود در ایران و تورکیه و عراق و سوریه را شامل میشود)، اشغال کل استان آزربایجان غربی و نهایتاً الحاق آن به کوردستان بزرگ است.
عیناً مشابه همین سناریو در سوریه پیاده و اجرا شد و در نتیجهی آن، کوردها که در ابتدای جنگ داخلی صرفاً در ٥٪ از اراضی سوریه ساکن بودند، با حمایت تبلیغاتی و سیاسی و نظامی دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی، بیش از ٣٠٪ از اراضی غیر کوردنشین سوریه، یعنی اراضی عرب و تورکمان و آسوری را اشغال و جزء قلمروی حاکمیت خود – کوردستان آینده – کردند. نمونهی دیگر، ارمنستان مستظهر به حمایت فرانسه و دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی است که پس از اشغال مناطق ارمنینشین قاراباغ، به آنها اکتفا نهکرده حدود ٢٠ در صد از مناطق مجاور جمهوری آزربایجان را هم اشغال و به آرتساخ خیالی الحاق نموده بود.
همانگونه که در نقشههای کوردستان بزرگ هم دیده میشود، گروههای فاشیستی و توسعهطلب کوردی و حامیان آنها در صدد کوردسازی و کوردستانسازی قسمتهایی از تورکایلی که در داخل اوستانهای کوردستان و کرمانشاه و همدان و زنجان و آزربایجان شرقی و .... قرار دارند، یعنی مناطق تورکنشین این استانها هم هستند. با این همه برای آنها اشغال و کوردسازی و کوردستانسازی استان آزربایجان غربی اولویت داشته، یک هدف اساسی و استراتژیک است. زیرا با کوردستانسازی استان آزربایجان غربی:
-
اتصال زمینی بین کوردستان ایران (و در نتیجه کوردستان عراق و سوریه) با ارمنستان،
متفق استراتژیک جریانات کوردی ایجاد و این منجر به تقویت اقتصادی، سیاسی و نظامی مناطق
کورد در ایران و عراق و سوریه خواهد شد.
-
اتصال خاکی و زمینی تورکیه با دیگر قسمتهای تورکایلی در شمال غرب ایران (استان
آزربایجان شرقی و ...) و همچنین با جمهوری آزربایجان تماماً قطع خواهد گشت. این امر
احتمال کومکرسانی تورکیه به تورکهای ساکن در شمال غرب ایران (مانند آن چه اوردوی
عوثمانلی در جنگ جهانی اول کرد) بر علیه کوردهای اشغالگر و مهاجم در آینده را از
بین خواهد برد.
-علاوه
بر ارمنستان سد جدیدی بین تورکیه و جهان تورک در شرق ایجاد خواهد شد. و این یک خوشخدمتی
بزرگ ناسیونالیسم کوردی به دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی خواهد بود.
- با کوردستانسازی تمام استان آزربایجان غربی یک کانون و جبهه ی ابدی بر علیه دولت تورکیه در شرق آن کشور ایجاد خواهد شد. فاشیسم کوردی به همین سبب خواهان حمایت همهجانبهی ادعاهای ارضی خود بر اراضی آزربایجان غربی توسط دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی است.
تلاش برای قطع کردن ارتباط زمینی تورکیه با قفقاز و شمال غرب تورک ایران، آرزو و هدف تاریخی و استراتژیک دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی و در راسشان فرانسه و متحدان منطقهای آنها از جمله ناسیونالیستهای فارس و کورد و ارمنی و یونانی؛ و نیز دولت فارس ایران است. مسالهی موجود کورد در خاورمیانه، به واقع فورم جدید مسالهی ارمنی است که دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی و مخصوصاً فرانسه بعد از منتفی شدن ماجرای تاسیس دولت ارمنی در شرق تورکیه، به آن استارت زدند. پروژهی کوردستان بزرگ تماما یک پروژه و دسیسهی دولتهای امپریالیستی صلیبی غرب است و تمام اهداف مسالهی ارمنی یک قرن پیش و یا ارمنستان بزرگ را عینا تعقیب میکند.
۳-تلاش دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی و فرانسه برای تبدیل کوردها به بازیگری تعیین کننده در تحولات ایران
١- دولتهای دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی مشغول به آفرینش تصویری غیر واقعی از کوردها هستند: تنها نیروی پیشگام، متمدن، و متحد غرب در منطقه که بر علیه بنیادگرایی دینی و اسلامی - سنی و شیعی مبارزه میکند و مدافع ارزشهای مودرن غربی، متفق و متحد واقعی و یگانهی غرب در باتلاق خاورمیانه و ایران است. یکی از اهداف این سیاست، ایجاد مشروعیت و جلب رضایت افکار عمومی برای دادن پاداش به کوردها در مقابل گویا خدمتشان به بشریت و مدنیت و غرب، در شکل موافقت با و اعطای چک سفید به اشغال قسمتهایی بزرگ از تورکایلی – منطقهی ملی تورک در غرب و شمال غرب ایران و در راس آنها استان آزربایجان غربی توسط کوردها و الحاق این سرزمینهای تورک به دولت بالفعل کوردستان بزرگ است. این نوع برخورد، امر جدیدی نیست. دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی سیاست حمایت از اشغال اراضی تورکنشین توسط ماشهها و قوای نیابتی خود در منطقه را همیشه تعقیب کردهاند. در ربع اول قرن بیستم مناطق تورکنشین کریمه و بالکان و قبرس در نتیجهی این سیاست از حاکمیت تورک خارج و به تصرف ملل مسیحی در آمد. حمایت دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی از قوم فارس و گسترش حاکمیت سیاسی او بر مناطق غیر فارسنشین ایران در دورهی مشروطه و پهلوی، و وعدهی دولتهای انگلیس و فرانسه و ایالات متحده به آسوریان برای تشکیل دولت آسورستان در اراضی تورک سالماس و اورمو و سولدوز و ساووجبولاق در سالهای جنگ جهانی اول هم نمونهای از سیاست حمایت دولتهای امپریالیستی صلیبی غرب از اشغال اراضی تورکنشین توسط قوای وکالتی و ماشههای خود در منطقه است. در ربع اول قرن بیست و یکم هم دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی (شامل ایالات متحده) از اشغال یک سوم خاک عربنشین سوریه توسط گروههای مسلح کورد متفق غرب، از اشغال کرکوک و دیگر مناطق غیر کوردی توسط اقلیم کورد در عراق، از اشغال مناطق غیر ارمنی قاراباغ و دیگر نقاط جهموری آزربایجان توسط ارمنیان، و از اشغال مناطق تورکهای قبرس و بالکان توسط رومهای قبرس و یونان و .... هم حمایت فعال کردهاند.
٢- یکی از سیاستهای دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی آن است که کوردها را به لحاظ سیاسی و نظامی به آن حد تقویت کنند که در تحولات آیندهی ایران نقشی تعیین کننده و به مراتب بیشتر از وزنهی دموگرافیک ٥-٧ درصدیشان داشته باشند. دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی همین سیاست را در مورد تاجیکهای افغانستان هم تعقیب میکنند و در صدد نیرومند کردن نامتناسب تاجیکها و مسلط کردنشان بر سرنوشت و حیات سیاسی دولت افغانستان و مخصوصاً جوامع تورکیک آن کشور هستند. این سیاست در دورهی مشروطیت هم تعقیب میشد و در حالی که در آن زمان اکثریت نسبی مردم ایران تورک بود، دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی از حاکمیت سیاسی فارسها به عنوان ملت غالب و لورهای بختیاری به عنوان دومین ملت حاکم حمایت فعالانه میکردند. اکنون هم دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی در ایران به سیاست حمایت از فارسها به عنوان ملت غالب ادامه میدهند. تنها تفاوت، جایگزین شدن کورد در حرکت اخیر به جای لور بختیاری در حرکت مشروطه به عنوان ملت دوم در حاکمیت جدید است.
٣-فرانسه و دیگر دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی در اشغال و الحاق استان آزربایجان غربی به کوردستان موعود، بسیار جدی و مصر و ثابت قدم هستند. به همین سبب در رسانهها و آثار سیاسی و علمی و نقشهها و کتب درسی و ... غرب بر خلاف واقعیتهای میدانی، تمام استان آزربایجان غربی جزئی از کوردستان نشان داده میشود. حتی نقشههای گوگول، کل استان آزربایجان غربی را به صورت کوردستان نشان داده است.
٤- اشتراک ملت تورک و حرکت ملی تورک با هویت مستقل ملی تورک در جنبش زن، آزادی، زندهگی یک چیز است، قبول رهبریت گروههای فارس – ایرانی سراسری ضد تورک و مخصوصا تشکیلات مسلح و فاشیستی و تروریستی کوردی که ادعاهای ارضی بر وطن تورک دارند و وابسته به دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی ضد تورک هستند از طرف تورکها چیز دیگری. این دومی، هرگز رخ نهخواهد داد. شخصیتها و تشکیلات تورک، و حرکت ملی تورک هرگز رهبری گروههای فارس – ایرانی سراسری و کوردی و تبعیت از آنها و سخنگویی ایشان از طرف ملت تورک را، نه در جنبش زن، زندهگی، آزادی و نه در هیچ جنبش و حرکت دیگر نهخواهد پذیرفت. همکاری اورگانیک و مراودات با این گروهها هم منوط و مشروط به شناخته شدن هویت ملی تورک و خودنامگذاری ملی «تورک» از طرف آنها؛ دست برداشتنشان از ادعاهای ارضی بر مناطق و شهرهای تورک مخصوصاً در استان آزربایجان غربی، و پایان دادن به ماشه بودن برای سیاستهای ضد تورک پانایرانیستها – ناسیونالیستهای افراطی فارس و دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی – فرانسه است.
٥-در مورد نقشه و اقدامات برای کوردسازی و کوردستانسازی استان غربی که در جنبش اخیر هم از طرف دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی - فرانسه و گروههای فاشیستی و توسعهطلب کوردی وابسته به آنها به پیش برده میشود، مانقورتها و گؤزقامانهای تورک به صورت ماشه و جاده صافکن آنها عمل میکنند. این مانقورت و گؤزقامانها که اغلب از استان سابق آزربایجان شرقی هستند عبارتند از: رهبران و اعضای تورک سازمانهای سراسری چپ ایرانی (طیفهای گوناگون فدائیان و راه کارگر و حزب توده و حزب رنجبران و ....)، سازمان مجاهدین، گروههای گوناگون جمهوریخواه و مشروطهطلب و سلطنتطلب؛ پانایرانیستهای خجالتی؛ آزربایجانگرایان استالینیست، بعضی از آزربایجانگرایان التقاطی، .... این افراد که نوعاً افرادی بیگانه بلکه دشمن با هویت ملی تورک و تاریخ و وطن تورک و منافع ملی او هستند، در حوادث اخیر هم بی آن که دغدغه و ملاحظهای در بارهی قدرتگیری نامتناسب داخلی و بین المللی و توسعهطلبی گروههای مسلح و فاشیستی کورد متفق و ماشهی دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی – فرانسه داشته و یا حتی از وجود همچو چیزهایی آگاه باشند، به تقدیس و بوتسازی از آنها پرداختهاند (علیرضا اصغرزاده سمپات پکک، فاخته زمانی - انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان (آداپ)، ، فرقهی دموکرات آزربایجان، بهزاد کریمی- حزب چپ، محمدرضا شالگونی- راه کارگر، مرتضی نگاهی، یونس شاملی، میثم بادامچی، آزربایجانگرایان استالینیست و التقاطی دنبالهروی سیاستهای جمهوری آزربایجان در ایران و منطقه مانند گونازتیوی، آذوح، منوچهر - گونتای جوانشیر - تؤلگه، .... این مانقورت آخری مبتلا به ناهنجاریهای خودکمبینی و نفرت از خود که جدیداً به مسلک پانایرانیسم نژادپرست ضد تورک و ضد عرب گرائیده، حتی خواهان کوردستان شدن کل ایران شده تا ایران گلستان شود).
تمام شخصیتها و تشکیلات سیاسی فوق الذکر آزربایجانگرا و ایرانگرا و چپهای ایرانی، که تهدید عملا موجود توسعهطلبی و اشغالگری و ادعاهای ارضی گروههای فاشیستی کورد نسبت به غرب تورکایلی و مخصوصا آزربایجان غربی را نادیده گرفته، و علی رغم این توسعهطلبی مردم تورک (به خیال خودشان «ملت آزربایجان») را به اتحاد و همبستهگی با گروههای توسعهطلب و فاشیستی و فالانژیست کورد که نیروی وکالتی و ماشهی دولتهای امپریالیستی و صلیبی غربی در منطقه هستند دعوت و یا تعلق شهرهای تورک مانند اورمو به وطن تورک را صراحتا و یا تلویحا نفی و انکار میکنند، مرتکب خیانت به ملت تورک و مخصوصا اهالی آزربایجان غربی شده و میشوند. اینها مانند خائنین فرقهی دموکرات آزربایجان تبریز در سالهای جنگ جهانی اول هستند که به هنگام اشغال اراضی وطن تورک و قتل عام مردم تورک در غرب آزربایجان به جای حمایت از مردم تورک و خلاصکار آنها اوردوی عوثمانلی، به حمایت از جانیان قوای مسلحهی مسیحی و حامیان امپریالیست آنها پرداختند.
[1] جماعت ارامنه و آخرین نقشهی آنها برای تاسیس دولت ارمنی، به قلم
جمشیدخان سوباتایلی افشار اورمویی مجدالسلطنه- سال ١٨٩٤
برای مطالعهی بیشتر:
«روژاوا» یک پایگاه امپریالیستی - پروژهای صلیبی – حرکتی اشغالگر، و «نیروهای دموکراتیک سوریه» (SDF)- «یگانهای مدافع خلق» (YPG) وابسته به پکک، فالانژیستهای سوریه هستند.
https://sozumuz1.blogspot.com/2024/12/sdf-ypg.html
ایجاد حاکمیت کوردی در سرزمینهای غیر کوردی، اشغال است
https://sozumuz1.blogspot.com/2018/02/blog-post_8.html
پروژهی غرب برای تاسیس دولت-ملت کوردستان بزرگ بر اراضی غیر کوردنشین
https://sozumuz1.blogspot.com/2019/10/blog-post_12.html
ما و چند کجروی در حرکت ملی کورد
https://sozumuz1.blogspot.com/2016/02/blog-post_9.html
اقدام و تلاش برای ایجاد کوردستان در سرزمینهای غیر کوردی
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/08/blog-post_25.html
تورکایلی است نه روژههلات: توسعهطلبی ارضی کوردستانی در پوشش دفاع از حقوق بشر
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/08/blog-post_97.html
برخورد با تهدید توسعهطلبی کوردی، با نگاهی بر مواضع تاتارهای کریمه، تورکهای قبرس، اویقورهای چین و کشمکش ایران-اسرائیل
http://sozumuz1.blogspot.com/2018/07/blog-post_14.html
مقاومت در مقابل توسعهطلبی گروههای اولتراناسیونالیست و مسلح-تروریستی کوردی، خدمت به خلق تورک است.
http://sozumuz1.blogspot.com/2018/05/blog-post_21.html
جنگهای نیابتی-وکالتی روسیان-اروپائیان-آمریکائیان بر علیه تورکان منطقه در قرن بیستم
http://sozumuz1.blogspot.com/2018/02/blog-post_8.html
منطقهی پرواز ممنوع، سناریوی غرب صلیبی - فرانسه و گروههای کوردی برای غرب و شمال غرب ایران
https://sozumuz1.blogspot.com/2022/11/blog-post_24.html
در فرانسه کتاب درسی دبیرستانی، شهرها و مناطق تورک آزربایجان غربی را به عنوان کوردستان نشان میدهد.
https://sozumuz1.blogspot.com/2020/09/blog-post_7.html
اسلامیستهای تورکیه و مشروعیت دادن به تأسیس دولت کوردستان بر روی سرزمینهای غیرکوردی
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/06/blog-post.html
موضع حرکت ملی دمکراتیک تورک در بارهی رفراندوم استقلال اقلیم کوردستان
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/09/blog-post_72.html
سورییه و عیراقین فئدئراللاشماسی و یا بؤلونمهسی، تورک خالقینین هابئله تورکییهنین میللی چیخارلارینا اویقوندور
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/09/blog-post_20.html
تركیب جمعیتی-ملی شهر اورمو و حومهی آن در سال ١٨٦٩
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/02/blog-post_64.html
بنا به لورد کرزون «اورموی سالهای ۱۸۹۲ سکنهی کورد نهداشت».
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/09/blog-post_4.html
خاطرهای از علیرضا نظمی افشار در رابطهی اورموی تورک با گروههای کورد و نهبود جمعیت قابل ملاحظهی کورد در آن در سال ۱۹۴۸
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/01/blog-post_20.html
خوی خیانتپیشهگی تورکهای چپ ایرانی و آزربایجانگرایان پانایرانیست
http://sozumuz1.blogspot.com/2018/02/blog-post_97.html
خیانت عدهای از دموکراتهای آزربایجان و اشغال اورمو توسط سیمیتقو
http://sozumuz1.blogspot.com/2018/02/1.html
تاریخ تهاجمات و جنایات ارامنه، اسماعیل سیمیتقو و سردار ماکو در آزربایجان. مقدمه، لغتنامه، ویرایش و بازنویسی مئهران باهارلی
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/09/blog-post_88.html
قساوت قلب، خونریزی و اوصاف ظالمانهی اسماعیل آقا سیمیتقو، به روایت ابوالقاسم امین الشرع خویی
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/07/blog-post_14.html
این صداها را بشنویم: از دهستان تورک دلبران (تالپیران)، بخش مرکزی شهرستان قروه، قرار داده شده در استان فعلی کوردستان









No comments:
Post a Comment