عبدالله بهی تهکمهن سالماسلی (عبدالله بیک تکمن سلماسی) افسر اوردوی عوثمانلی در «جنگ رودخانهی چورغون» سال ١٨٥٥
مئهران باهارلی
ABDULLAH BEY TEKMEN SALMASLI, OSMANLI ORDUSU MÜLÂZIMI 1855
Méhran Baharlı
خلاصه:
در این مقاله یک خبر از نشریهی فارسیزبان اختر چاپ استانبول در سال ١٨٧٧ در بارهی عبدالله بیگ از شهر سالماس آزربایجان - تورکایلی را آوردهام. بنا به این خبر، عبدالله بیگ سلماسی که ۲۲ سال قبل با رتبهی ستوان به اوردوی عوثمانلی پیوسته بود و در جنگ «چورغون» سال ١٨٥٥ اشتراک داشت، در سال ١٨٧٧ به سفارت عوثمانلی در وین مراجعت کرده و خواستار شده بود که برای پیوستن دوباره به اوردوی عوثمانلی و شرکت در جبههی جنگ جدید، توصیهنامهای به او داده شود. اما سفارتخانهی عوثمانلی درخواست او را به دلیل «عجم» بودنش نهپذیرفته بود. این نامگذاری و مخالفت باعث ناراحتی عبدالله بیگ سلماسی شده بود. در قرن نوزده و ربع اول قرن بیستم، ولایت سالماس مانند بسیاری دیگر از مناطق تورکایلی مخصوصا غرب آزربایجان از مراکز مهاجرفرست به قلمروی عوثمانلی بود. گروه کثیری از تورکهایی که در این دوره، از ایران قاجاری به عوثمانلی مهاجرت میکردند، پناهنده میشدند و یا برای زندهگی در آنجا اقامت میکردند، یا قبلا نظامی بودند و یا در عوثمانلی به سلک نظامی درمیآمدند. تعداد زیادی از این تورکهای ایران قاجاری که به اوردوی عوثمانلی پیوسته بودند، در وقایع مهم تاریخی مانند جنگ جهانی اول در جبهههای خاورمیانهی عوثمانلی و اوروپای عوثمانلی و از جمله در نبرد چاناق قلعه شرکت کردهاند. اتحاد خاندان صفوی با دولتهای استعمارگر و ضد تورک صلیبی و اوروپایی و دشمنی مصرانهاش با جهان تورکیک و دنیای اسلام، علاوه بر ایجاد گسست در جهان تورکیک و دنیای اسلام، باعث ایجاد حس ناخشنودی عمیق و نفرت از تورکهای علوی و شیعی در جهان تورکیک و دنیای اسلام شده بود. در عوثمانلی هم تا مدتهای طولانی مقامات و عامهی مردم، تورکهای ایران قاجاری و قفقاز جنوبی و شیعیان و علویها را با اسامی توهینآمیز و یا منفی مانند «رافضی»، «عجم»، «قیزیلباش» مینامیدند.
Özet
Bu yazıda, 1877 yılında İstanbul'da yayımlanan Farsça Ahter dergisinden, Azerbaycan'ın Türkiye eyaletine bağlı Salmas şehrinden Abdullah Bey hakkında bir habere yer verdim. Habere göre, Abdullah Bey Salmasi Osmanlı ordusuna teğmen olarak katılmış ve 1855'teki Çorgun Muharebesi'nde yer almıştır. 22 yıl sonra 1877'de Abdullah Bey Viyana'daki Osmanlı büyükelçiliğine giderek Osmanlı Ordusuna yeniden katılmak ve yeni savaş cephesinde yer almak için bir tavsiye mektubu istedi. Ancak Osmanlı büyükelçiliği, "Acem" olduğu gerekçesiyle talebini reddetti. Bu nitelendirme ve muhalefet Abdullah Bey Salmasi'yi kızdırdı. 19. yüzyılda ve 20. yüzyılın ilk çeyreğinde Salmas, Türkili'nin diğer birçok bölgesi gibi, özellikle Batı Azerbaycan, Osmanlı İmparatorluğu'na göçün merkeziydi. Bu dönemde, Kacar İran'ından Osmanlı İmparatorluğu'na göç eden, sığınan veya yerleşen Türklerin önemli bir kısmı ya zaten askerdi ya da sonradan asker oldu. Osmanlı Ordusu'na katılan birçok İranlı Türk, Çanakkale Savaşı da dahil olmak üzere I. Dünya Savaşı gibi önemli tarihi olaylarda, hem Orta Doğu hem de Avrupa cephelerinde yer almıştır. Safevi hanedanlığının Türk karşıtı, Haçlı ve sömürgeci Avrupa devletleriyle ittifakı, aynı zamanda Türk ve İslam dünyasına karşı ısrarlı düşmanlığı, hem Türk dünyasında hem de İslam dünyasında Alevi ve Şii Türklere karşı derin bir hoşnutsuzluk ve nefret duygusunu yaratmıştır. Bu nenen dolayı uzun bir süre boyunca Osmanlı yetkilileri ve halkı da, Kacar İranı ve Güney Kafkasya Türklerini, Şiileri ve Alevileri "Rafizi", "Acem" ve "Kızılbaş" gibi aşağılayıcı veya olumsuz isimlerle anmıştır.
Abstract
In
this article, I have included a news item from the Persian-language magazine
Akhtar, published in Istanbul in 1877, about Abdullah Bey from the city of
Salmas, Azerbaijan - Türkili. According to the news item, Abdullah Bey Salmasi joined
the Ottoman Army as a lieutenant and took part in the Battle of Chorghun in
1855. In 1877, he returned to the
Ottoman embassy in Vienna and requested a letter of recommendation to rejoin the
Ottoman Army and participate in the new war front. However, the Ottoman embassy
rejected his request on the grounds that he was an "Ajam." This
designation and opposition upset Abdullah Bey Salmasi. In the 19th century and the first quarter of the 20th
century, Salmas, like many other regions of Turkili, especially West
Azerbaijan, was a center of immigration to the Ottoman Empire. During this
period, a significant number of these Turks who migrated from Qajar Iran to the
Ottoman Empire, or took refuge or settled there, already were or later became military men. Many of Iranian Turks who joined the Ottoman Army, took
part in important historical events, such as World War I in both the Middle
East and European fronts, including the Battle of Çanakkale. The Safavid
dynasty's alliance with anti-Turkish, Crusader and colonial European states,
along with its insistent hostility towards the
Turkic and Islamic worlds, fostered a profound sense of discontent and hatred towards
Alevi and Shiite Turks in both the Turkic and the Islamic world. For a long
time, Ottoman officials and the public referred the Turks of Qajar Iran and the
South Caucasus, the Shiites, and Alevis with insulting or negative names like
"Rafidhi", "Ajam", and "Qizilbash".
مقدمه
در این مقاله یک خبر کوتاه از نشریهی فارسیزبان اختر چاپ استانبول در ١٤١ سال پیش (٢٧ دسامبر ١٨٧٧) [٦ دی ١٢٥٦] در بارهی عبدالله بیگ سلماسی از شهر سالماس آزربایجان - تورکایلی که با رتبهی «ملازم» (تهکمهن، ستوان) در «صنف ردیف» (ذخیره) به اوردوی عوثمانلی پیوسته بود آوردهام. در این خبر گفته میشود عبدالله بیگ سلماسی که در جنگ رودخانهی «چورغون» به سال ١٨٥٥ (١٢٣٤ شمسی) اشتراک داشت، در برههای برای مرخصی به گرمابهای (ایلیجا) لهستان آمده بود. او بعد از جنگ به ایران بازگشته بود، اما در سال ١٨٧٧ بعد از ٢٢ سال به سفارت عوثمانلی در وین پایتخت اوتریش مراجعت کرده و خواستار شده است که سفارت گرفتن برای پیوستن دوباره به اوردوی عوثمانلی و شرکت در جبههی جنگ توصیهنامهای به او بهدهد. سفارتخانهی عوثمانلی در مراجعت اول با درخواست او موافقت کرده بود، اما در بار دوم بیان کرده است که درخواست عبدالله بیگ سلماسی به دلیل تابعیت ایرانی او نهمیتواند پذیرفته شود. و این امر باعث تاسف عبدالله بیگ سلماسی شده است.
متن خبر اختر:
شماره ٦٨، سال سوم، صفحه ٥٠٥، پنجشنبه، ٢٧ دسامبر ١٨٧٧) [٦ دی ١٢٥٦]
«شخصی عبدالله بیگ نام سلماسی که برای تبدیل هوا به گرمابهای لهستان آمده بود، و در جنگ سال ١٣٧٣ در سلک نظام ردیف عوثمانلی داخل شده و منصب ملازمی داشته، [و] بعد از جنگ به ایران رفته بوده است؛ این روزها در وین به سفارت عوثمانلی رفته اظهار کرده بود که سپارشنامه به او بهدهند و به مواقع حربیه بهرود و حقوق خدمت قدیمه را هم به جا بیاورد. روز اول قبول کرده بار دیگر که رجوع به سفارتخانه کرده بود، گفته بودند چون تو عجم هستی، ما نهمیتوانیم تو را قبول نماییم. مومی الیه مایوسانه از اینجا روانه شد».
چند نکته:
١- «جنگ سال ۱٨٥٥» که عبدالله بیگ سلماسی در آن شرکت داشت، جنگ رودخانهی چورغون (به تاتاری Çorğun، به اوکراینی Чорна، به روسی Чёрная) در شبه جزیرهی کریمه - اوکرایین فعلی در ١٦ آگوست ١٨٥٥ در دامنههای آقیار (سیواستوپول) و در مجاورت وادی بایدار است. در جنگ چورغون که مرحلهای از جنگهای کریمه است، اوردوی عوثمانلی در ائتلاف با نیروهای فرانسوی و ساردینیا (ایتالیا) بر علیه ارتش تزاری روسیه جنگید و به پیروزی رسید. «جنگ سال ۱٨٧٧» (به تورکی 93 Harbi، به روسی Русско-турецкая война)که عبدالله بیگ سلماسی خواستار شرکت در آن بود اما موفق نهشد، جنگ عوثمانلی با روسیهی تزاری در دو جبههی بالکان و قفقاز است که اوردوی عوثمانلی متحمل شکست بزرگی شد.
۲- در سرتاسر قرن نوزده و ربع اول قرن بیستم، ولایت سالماس و مرکز آن دیلماقان (دلمقان) مانند بسیاری دیگر از مناطق تورکایلی مخصوصا غرب آزربایجان از مراکز مهاجرفرست به قلمروی عوثمانلی بود. به طوری که حدود یک پنجم اهالی این شهر همواره در خارج، اغلب در عوثمانلی، و به مقدار کمتری در قافقاز اقامت داشتند. به عنوان نمونه در سال ١٨٨٠ میلادی، نمایندهی روزنامهی اختر چاپ ایستانبول در شهر ارزروم یک دیلماقانی - سالماسی به نام «آقا موللا صادق تاجر دیلماقانی»، و در بیروت عوثمانلی یک دیلماقانی - سالماسی دیگر با نام «حاجی بابا تاجر دیلماقانی»، (و در بغداد عوثمانلی «آقا محمد کاظم تاجر همدانی»، در ایزمیر «حاجی رسول آقا تاجر خویی»، در مصر عوثمانلی «آقا موللا نقی تاجر تبریزی»، همه از تورکایلی) بودند[1]. پنجاه سال بعد نیز وضعیت تغییر نهکرده بود. چنانچه در یک گزارش نشریهی «رسیملی غزئته»ی استانبول به سال ١٩٢٤ گفته میشود بسیاری از خرکچیها (کرایهدهندهگان خر و ...) و توتونچیها و چایچیهای استانبول از تورکهای خوی و سالماس هستند[2]: ترجمه: «... مخصوصا خرکچیها که اغلب با آنها در محلههای آسماآلتی، فینجانجیلار و ماحمودپاشا برخورد میکنیم اکثرا از خوی، و سالماس که پنج - شش ساعت آن طرفتر از خوی قرار دارد هستند. به غیر از اینها بسیاری از چایچیها و توتونچیهایی که در سر هر نبش میبینید، از اهالی این مناطق هستند»[3].
۳- گروه کثیری از تورکهایی که در قرن نوزده و ربع اول قرن بیستم از ایران قاجاری به عوثمانلی مهاجرت میکردند، پناهنده میشدند و یا در آنجا اقامت میکردند، در مسلک نظامیگری بودهاند (حیدرخان عموغلو، محمد تقی خان پسیان، میرزه صادق خان صادق الملک،...). این روند، به تعبیری ادامهی روند حرکت جنگجویان تورک از اراضی ایران امروزی به سوی آسیای صغیر در قرون قبلی است: سلجوقیان و .... در قرون ١١ میلادی، تورکمانها و قیزیلباشهای اصلا آناتولیائی ناراضی از خاندان صفوی در قرون ۱٥، ۱٦، ۱٧ که به عوثمانلی باز میگشتند (مانند امیرالامرای آزربایجان «اولامه سلطان تکلو» (اولاما سولطان تهکهلی)، «دیو سولطان روملو»، «حسین خان شاملی»، «چوخا سولطان تهکهلی»، «محمد خان شرفالدین اوغلو»، «حسین خان بوروناوغلو تهکهلی»، «غازی خان حسناوغلو تهکهلی»، «ذوالفقار خان قیزیلباش»، «علی بیگ تهکهلی»، «ولی خان تهکهلی»، ....).
٤-تعداد قابل توجهی از نظامیان تورک از ایران قاجاری که در قرن نوزده و ربع اول قرن بیستم به اوردوی عوثمانلی پیوستهاند، در وقایع تاریخی و حوادث مهمی مانند جنگ جهانی اول در سرتاسر جبهههای خاورمیانهی عوثمانلی و اوروپای عوثمانلی و از جمله در نبرد چاناق قلعه شرکت کردهاند. قسمت دیگری از این نظامیان تورک و در راس آنها جمشید خان سوباتایلی افشار اورومی - مجدالسلطنه، رهبر و قهرمان ملی تورک در سالهای جنگ جهانی اول در ترکیب نیروهای متحد تورکایلی (بومی) - عوثمانلی به وطن خود باز گشتند و به استخلاص و آزادسازی شهرهای تورک اورمو و سالماس و خوی و تبریز و همدان و ... سرتاسر تورکایلی از قوای روس و متحدان ارمنی و آسوری آن پرداختند. شماری از تحصیل کنندهگان در موسسات نظامی عوثمانلی هم که فاقد شعور ملی تورک بودند، به ایران بازگشتند و به نیروهای نظامی قاجاری و بعدها پهلوی ملحق شدند (سرلشکر حسن ارفع، سرلشکر محمود امین تبریزی، سرلشکر محمد صادق کوپال خویی، ماژور ملکزاده هیربد تبریزی، ...).
٥-در دورهی مذکور مقامات عوثمانلی درگیر معضل وضعیت حقوقی اتباع خارجی مهاجر، پناهنده، شاغل و مقیم در قلمروی عوثمانلی بودند و اصلاحات و تغییرات متعددی در این عرصه انجام میدادند که بعضا مشکلاتی برای خارجیان میآفرید. موضوع اتباع قاجار در قلمروی عوثمانلی هم در مرکز این معضل قرار داشت و اخبار بسیاری از آنها مخصوصا در ارتباط با مشکلات و شکایاتشان در امور تجاری و پولی و استخدام در موسسات دولتی و اوردو، و ازدواج با اتباع عوثمانلی در نشریهها منتشر میشد.
٦-در خبر گفته میشود مقامات سفارت عوثمانلی عبدالله بیگ سالماسی را «عجم» نامیده و با پیوستن او به اوردوی عوثمانلی مخالفت کردهاند و این نامگذاری و مخالفت باعث ناراحتی او شده است. اتحاد خاندان صفوی با دولتهای استعمارگر و ضد تورک صلیبی و اوروپایی و دشمنی عنادآمیز وی با جهان تورکیک و دنیای اسلام، علاوه بر ایجاد گسست در جهان تورکیک و دنیای اسلام، باعث ایجاد حس عمیق ناخشنودی و نفرت از تورکهای علوی و شیعی در آن دو شد. به همین سبب در عوثمانلی تا مدتهای طولانی مقامات و مخصوصا عامهی مردم، تورکهای ایران امروزی و شیعیان را «رافضی» به معنی توهینآمیز از دین خارج شده مینامیدند. همچنین در عوثمانلی کلمهی «عجم» به معانی ایرانی، فارس، ایرانیکزبان، تورک ایران و آزربایجان، شیعه، تورک شیعه، تورک علوی، .... بسیار استفاده میشد. کاربرد کلمهی عجم که دارای بار منفی هم بود به معنی ایرانی در دورهی جمهوریت رسما ملغی شد. اما کلمهی عجم در زبان تورکی تورکیه در معانی دیگری هنوز استفاده میشود که بعضا دارای بار منفی هستند. (معنی اولیهی «عجم» در زبان عربی لال و بی زبان بود): ناشی و بی تجربه و ناآشنا به امور (در اصطلاح عجمیAcemî )، اغراق و گزافه (در اصطلاحات عجم آسلانیAcem aslanı ، عجمانهAcemâne ، عجم پالاوراسیAcem palavrası )، دو رو و منافق (عجم قیلیجیAcem kılıcı )، سفسطه و لفاظی (عجم قورنازلیغیAcem kurnazlığı ) و ....،
٧-با ظهور جنبش اتحاد اسلام در عوثمانلی و نهادینه شدن تولرانس و دوری از تعصبات و فاناتیزم فرقهای و مذهبی و سیاست برادرانه و دوستانهی ناصرالدین شاه و مخصوصا مظفرالدین شاه نسبت به عوثمانلی، مقامات آن دولت به توهین و تحقیر شیعیان و علویان و مخصوصا رافضی نامیدینشان پایان دادند. اما هنوز بعضی از مولفین و سیاسیون عوثمانلی بر حسب عادت، در اشاره به تورکان ساکن در ایران از اسم عجم استفاده میکردند. با پیدایش شعور ملی تورک و جنبش تورکگرا این بار تورکگرایان عوثمانلی به این افراد و عجم نامیدن تورکهای ساکن در ایران اعتراض کردند. نخستین نمونههای مخالفت تورکگرایان با عجم نامیدن تورکهای ساکن در ایران، در نوشتهجات قهرمان ملی تورک روشنی بیگ بارقین دیده میشود - ترجمه: «در نشریاتمان هیچ گونه تعریض و یا هیچ شکایتی از برادران تورکمان که تحت حاکمیت فارس به ناله در آمدهاند نهداریم. بر عکس، به سبب آن که ما آنها را فراموش کردهایم، آنها دارای حق شکایت و تعریضهای بسیار بر علیه ما هستند. در وطنمان عدهی زیادی از برادران تورک ما هستند که تحت نام ایرانی و مانند بیگانهگان در میان تورکها زندهگی میکنند. ما هنوز هم به این برادران گرامیمان، که به اندازهی ما تورک خالص هستند با نام عجم (فارس) خطاب میکنیم. این خطاب ما، به اندازهی خالی کردن گلوله بر قلب یک برادر، جنایتی فجیع است. به جای آن که این برادران عزیزمان را که در وطنها و آشیانههایشان به جز تورکی یک کلمه (فارسی) نیز نهمیتوانند صحبت بهکنند، با تربیت و تهذیب یک تورک مسعود و خوشبخت سازیم ...»[4].
٨-سالماسی و اهل آزربایجان غربی بودن ملازم عبدالله بیگ تکمن، حائز اهمیت است. این منطقه از همه لحاظ، زبانی، لهجهای، تباری، فرهنگی، اقتصادی، .... همیشه ادامهی طبیعی و حتی قسمتی از آناتولی شرقی بوده است. علاوه بر آن در قرون اخیر مناطق بسیاری از غرب آزربایجان رسما و یا عملا در قلمروی عوثمانلی قرار داشت[5]. به همین دلائل بسیاری از اهالی این منطقه داوطلبانه به اوردوی عوثمانلی میپیوستند و یا در جنگها در صف اوردوی عوثمانلی بر علیه دولتهای صلیبی روسیه و بریتانیا و فرانسه میجنگیدند. هنگامی که عبدالله بیگ تمکن سالماسی در سال ۱٨٥٥ درجهی ملازمی داشت، میتوان گفت در حدود ۲٥ ساله بود. با این وصف در سال ۱٨٧٧ که او میخواست دوباره به اوردوی عوثمانلی بهپیوندد حدود ٤٧ سال داشت و در اواخر میانسالی بود. خواست عبدالله بیگ تکمن سالماسی برای خواستار پیوستن به اوردوی عوثمانلی در این سن و سال و جنگیدن بر علیه اوردوی روسیه بی شک نتیجهی از شعور قومی و ملی تورک اوست که در منطقهی غرب آزربایجان به صورت پررنگ همیشه وجود داشته است.
اصطلاحات نظامی تورکی - عوثمانلی در این خبر[6]
تکمن - تهکمهن: ریشهی این کلمه تهکمهکTekmek – دهیمهکDeymek به معنی زدن و ضربه زدن و هجوم آوردن، همریشه با کلمهی «تکیش - تهکیشTekiş » به معنی هجوم[7]، و اصطلاح نظامی «تکامیشی» به معنی تعقیب است. امروز در تورکی مودرن تورکیه به این رتبه تئیمهن Teğmen (تگمن، تهگمهن) - با الهام از رتبه و کلمهی سئیمهن Seymen (سکمن، سهکمهن) تورکی - گفته میشود. سهکمهن یک رتبهی نظامی در اوردوی سلجوقی و بعدها نام یک تشکیلات شبه نظامی در دورهی عوثمانلی و جنگهای استقلال تورکیه است. در غرب آزربایجان (شمال غرب خوی) دهستانی به نام «سهکمهن آواSekmenava » (سکمن آباد) وجود دارد. با توجه به وجود نامهای سهکهمن و تهکیش در تورکی ما، در این نوشته فورم تهکمهن را به جای رتبهی ملازم در عنوان وی به کار بردم (عبدالله بیگ تهکمن سالماسلی) .
جنگ: جهنگ - جنگ، Ceng - Ceñ: حرب، محاربه. تلفظ تورکی کلمهی چینی چهن – ژهن به معنی جدال، ستیز، جنگ، نبرد، کارزار. در چینی ساده zhan 战، در چینی سنتی 戦. در آغاز به معنی تبر نیزهدار، سپس نبرد با تبر نیزهدار ویا به تورکی «بالتالی قارقی ایله ساواش» بود که نهایتا معنی هرگونه نبرد را کسب کرد. کلمهی جنگ از جمله کلمات تورکی – آلتاییک بی شمار در عرصهی نظامی و جنگآوری است که از طریق تورکیکهای باستان و دیگر گروههای «تورانی» به زبانهای ایرانیک آسیای میانه مانند تورفانی و سپس تاجیکی – دری - فارسی وارد شده است[8].
ملازم: ستوان، رتبهی ملازم نخستین درجهی افسری در اوردوی عوثمانلی، بالاتر از چاووش و پائینتر از یوزباشی بود. ضابطین اهن کوچوک رتبهسینی حائز اولان عسکری که چاووشون فوقوندا و یوزباشینین مادونوندا اولوپ اوّل (آست تهیمهن) و ثانی (اوست تهیمهن) عنوانلاری ایله ایکییه منقسمدیر؛ مکتبِ حربیّهدهن ملازمِ ثانی چیخیپ بعده ملازمِ اوّل اولورلار، مراتبِ عسکریّهده یوزباشی نائبی، مراتبِ عسکریهده یوزباشیدان بیر درجه آشاغی اولان ضابط که اهن آشاغی درجهدیر و بیرینین یا خود بیر محلّین خدمتینده اولان کیمسهنه، ضابطلییین اهن کوچوک رتبهسی، ابتداسی ملازمِ اوّل - ملازمِ ثانی، لوتئنانت، اوردودا سوبای اولاراق نصب ائدیلهن ایلک روتبه.
ردیف: نفر و سرباز ذخیره، آرخادان گهلهن آرخاداش، معاون مقامیندا عسکر، عسکرین صنفِ معروفی: عساکرِ ردیفه، خدمتِ نظامیهدهن سونرا گئچدییی صنف (صنفِ ردیف، افرادِ ردیفه، مدّتِ ردیفه، خدمتِ ردیفه)، وقتیله نظامیّه و احتیاطدان سونراکی صنفِ عسکری، خدمتِ نظامیهیی اکمالدان سونرا گئچدییی صنف؛ عساکرِ ردیفه، ردیف ظابطانی، عسکریّه نظامیّهدهن سونراکی احتیاطدان اوّلکی صنف. وظائفِ عسکریّه ایله مکلّف اولان افرادین نظامیّه خدمت و مدّتینی اکمال ائیلهدیکدهن سونرا گئچدییی صنف. بو صنفه منسوب ضابط.
تبدیلِ هوا: مرخّصی نیروهای نظامی برای تجدید قوا و روحیهشان، هاوا دهییشدیرمهک، اییی هاوا بولماق مقصدیله نقلِ مکان ائتمهک، وجودجا و صحّتجه استفاده مقصدیله هاواسی گؤزهل باشقا بیر محلّه گئتمهک.
[1] از دیگر مشاهیر تورک سالماسی که در عوثمانلی و ایستانبول موقتا و
یا دائما زیستهاند میتوان به نامهای زیر اشاره کرد:
-آقابالا (میرزه سعید خان) سالماسی، از انقلابیون و آزادیخواهان
و فرهنگییان مشهور که در ٢١ سالهگی در جنگ با نیروهای کورد کشته شد. او هموند
حزب اتحاد و ترقی عوثمانلی و شعب آن در قافقاز-ایران قاجاری و مولف نوشتهها و
اشعاری به زبان تورکی است.
مئهران باهارلی: شاعر ملّی معلّم فیضی افندی، سرایندهی مرثیهی سعید
سلماسی به مناسب قتل او توسط اشقیای کورد است
https://sozumuz1.blogspot.com/2019/08/blog-post_92.html
-آقا
میرزه عبدالرزاق خان سالماسی، معروف به «نبیره آقا حسین» که بعدها لقب «پیامیار» گرفت،
از سیاسیون، مطبوعاتیان، ادبا و محررین سالماس دورهی مشروطیت و جنگ جهانی اول بود.
او دارای اشعاری به زبان تورکی است که نمونهای از آن در سؤزوموز منتشر شده است.
اشعار
تورکی عبدالرزاق سلماسی در نشریهی اجتهاد استانبول-١٩١٤
https://sozumuz1.blogspot.com/2018/06/blog-post_11.html
-میرزه صادق خان صادق الملک، اهل سالماس، زمانی
حاکم اردبیل، عضو کومیسیون سرحدی و از نمایندهگان انجمن ایالتی آزربایجان بود. او
که تحصیلات نظامی را در مکتب حربیهی عوثمانلی اکمال کرده بود، به همراه ثقه
الاسلام در تبریز توسط روسها اعدام شد.
-میرزه محمود غنیزاده سالماسی، از پیشتازان جنبش
مشروطیت در ایران مولف نوشتهها و اشعاری به تورکی است. او از تورکگرایی به پانایرانیسم
رسید.
-حاج رسول صدقیانی، اهل روستای صدقیان
(در دهستان لکستان) از رهبران انجمن غیبی آزربایجان در تبریز و از اعضای انجمن
سعادت در ایستانبول. او که در ایستانبول تجارتخانه داشت در همان شهر فوت کرد.
-حسین افندی صدقیانی، فرزند حاج رسول صدقیانی
و اولین فوتبالیست ایران، معروف به پدر فوتبال ایران. وی که مقیم ایستانبول بود، شخصی
است که بازی فوتبال را از کلوب فنر باغچهی ایستانبول به ایران آورده است.
-میرزه جعفر دیلماقانی (متخلص به
رضائی)، در
سال ١٨٨٤ از دیلماقان به ایزمیر مهاجرت کرد. پس از ٢٠ سال اقامت در آنجا، به ایستانبول
رفت و تا آخر عمر خود در سال ١٩٢٠ در آن
شهر زیست. او که به تجارت تنباکو مشغول بود طبع شعری هم داشت و از او اشعاری به
فارسی مانده است.
-حاج میرزا علی اکبر صدقیانی، از تجار معروف و ریاست
اوتاق تجارت که چند سال در ایستانبول اقامت داشت. او موسس چرمسازی خسروی در تبریز
و از مؤسسین یک كارخانهی فرشبافی كه شهرت بسیار داشت است.
-پروفسور نازان برگشادیProf. Nazan Bergişadi ، رئیس
دانشکدهی داروسازی بیوتکنولوژی دانشگاه یئنی یوزییل ایستانبول تورکیه. پدر او اهل
روستای برگشاد سالماس و مادرش تبریزی است.
همچنین
حاج شیخ اسماعیل نجفی سالماسی از خادمان دین و فقهای شیعی، حسین پناهی
کلشانی محقق تاریخ و فرهنگ و ادب تورک، دوکتور ابراهیم جعفرپور محقق جوغرافیا،
....
[2] نشریهی رسیملی غهزئته. نومئرو ٦٥، سنه ۲، جمعه ائرتهسی، ۲٩
تشرین ثانی ۱۳٤٠ – (۱٩۲٤)، صص ٤-٥
مئهران باهارلی: خوی، شهر قهرمانی که همه چیز آن،
هر چیز آن «تورک» است
[3] در آن سالها، علاوه بر صدها هزار کارگر و تاجر که برای کار و
تجارت از ایران قاجاری به عوثمانلی سرازیر میشدند،
سیل بلاانقطاع روشنفکران و نخبهگان و خادمان دین (روحانیون)، سیاسیون و نظامیان مخالف
نیز در شکل تبعیدی، پناهنده، فراری، ... به عوثمانلی جاری بود. اکثریت مطلق این
افراد به لحاظ ملیت تورک و از اهالی تورکایلی بودند، و به طور موقت و یا برای
همیشه در شهر ایستانبول اقامت گزیدهاند. مانند سید جمالالدین اسدآبادی (شاید از
اسدآباد همدان-تورکایلی)، سید اسدالله خرقانی، جمشید خان سوباتایلی افشار اورمویی
مجدالسلطنه، سید حسن تقیزاده، میرزا محمد خان تربیت، میرزه عبدالرحیم طالبوف تبریزی،
سعید سالماسی، محمود غنیزاده، دهخدا، میرزاده عشقی (مادر وی تبریزی، پدرش تورک
افشاری از استان کوردستان)، علی موسیو، حاج رسول صدقیانی، حسین طاهرزاده بهزاد،
معجز شبستری، حبیب ساهر و .... ایستانبول، پایتخت امپراتوری عوثمانلی به دلیل
قرار گرفتن در خاک اوروپا، نفوذ عمیق و همهجانبهی تمدن اوروپایی و مظاهر وابسته
به آن، و حضور مردمانی از سرتاسر آسیا و اوروپا؛ حلقهی واسط بین دنیای شرق و جهان
غرب؛ مرکز ثقل مبادلات و تقابل و تعامل افکار و عقاید آن دوره؛ و یک «مادرشهر» به
حساب میآمد. مهاجرین تورک از ایران در نتیجهی زیستن در ایستانبول پایتخت
امپراتوری، تماس با روشنفکران و آزادیخواهان عوثمانلی و سایر ممالک، و مطالعهی
جراید و روزنامههای متفاوت و متنوع، از تنظیمات و مشروطیت عوثمانلی الهام میگرفتند
و با نهضت تورکهای جوان آشنا میشدند، به مرور زمان دارای افکار آزادیخواهی میگردیدند
و آنها را به تورکایلی و از آن طریق به دیگر نقاط ایران منتقل میکردند.
[4] «وطنیمیزده، حالا ایرانلی نامینی داشییان و تورکلوک ایچینده یابانجی
یاشایان بیر چوخ تورک قارداشیمیز واردیر. بیزیم قهدهر خالص تورک اولان او محترم
قارداشلارا بیز، حالا «عجم» دییه خطاب ائدییوروز. بو خطابیمیز، قارداش قلبینه
قورشون آتماق قهدهر فجیع بیر جنایتدیر. وطنلهرینده و یووالاریندا تورکجهدهن
باشقا بیر کلیمه قونوشماق بیلمهیهن بو عزیز قارداشلاری بیز تورک حرثیله مسعود
ائتمهیه چالیشاجاغیمیزا، بونلارین یاورولارینی عجملهشدیرهن بیر مؤسسهیی
(دبستان ایرانیان مکتبی) حالا وطنیمیزده حالِ فعّالیتده بیراخییوروز ....»
مئهران باهارلی: باطن ایران- ایران`ین ایچ اوزو. روشنی بیگ
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/05/blog-post_26.html
[5] مئهران باهارلی: صورت جلسهی تورکی دادگاه تورک در «سردشت» آزربایجان به تاریخ ١٩١٢ هنگامی که جزئی از «نواحی شرقی» عوثمانلی بود، و ریشهشناسی تورکی نام سردشت
[6] عوثمانلی سؤزجوکلهر
[7]
Tegiş “çarpışma, hücum”
Orhun Yazıtları’nda; Sü [t]egişinde yitinç erig kılıçladı “Askerin
hücumunda yedinci eri kılıçladı.” (KT K5) Clauson, tegiş- fiilinin “savaşmak”
kavram alanını karşıladığını ifade ederek, sözcüğün tarihî ve çağdaş lehçelerde
açıklanabilir ses değişiklikleri ile dögüş-, teyiş- biçiminde kullanımını
örneklendirmiştir. teyiş- sözcüğünün ise “savaşmak” kavram alanını karşılamak üzere
değil, “karşılaşmak, hediye takdim etmek” kavram alanını karşılamak üzere
kullanıldığını söylemiştir (Clauson, 1972: 487). Eski Uygur Türkçesinde bu
sözcük “değme, temas, dokunma” kavram alanlarını karşılamak üzere
kullanılmıştır (Caferoğlu, 1968: 231). Kâşgarlı Mahmud, tegiş sözcüğünün
“çarpışma, hücum” gibi bir kavram alanını karşılamak üzere kullanıldığına değinmemiş, sözcüğün “bir şeyin
hedef veya bitiş noktası” anlamıyla kullanıldığını ifade etmiştir (Dankoff ve
Kelly, 1982, C I: 284; Ercilasun ve Akkoyunlu, 2014: 158). Türkiye Türkçesinde bu sözcük değiş biçiminde “değmek işi
veya biçimi” olarak yaşamaktadır (TS, 1998, C I: 540) ancak bünyesinde Orhun
Yazıtları’ndaki gibi “çarpışma, hücum” anlamlarını barındırmamaktadır.
[8]
Méhran Baharlı. Hoylu Geyikli Baba Arzı, Düzeltili Tam Metin
https://sozumuz1.blogspot.com/2019/05/hoylu-geyikli-baba-arz-duzeltmeler-ve.html
CENK:
savaş, vuruşma. Türkman lehçelerinde ceng, ceñ. Çince Zhàn kelimesinin (Basit
Çincede 战, geleneksel
Çincede 戦) Türkçe
telaffüzü. İlkin anlamı süngülü nacak ve balta, bunlarla vuruşmak, baltalı
kargı ile savaşmak idi. Daha sonralar genel savaş anlamını kazanmıştır. Çince
Zhàn 战 kelimesinin
ikinci bölümü olan 戈 tek başına
hançer baltasına benzer bir tür kargı (sırıklı ve gönderli silah) anlamındadır.
Benzer kelimeler Zhēng (征): uzun süreli
bir saldırıya çıkmak, birliklere saldırmak veya asker toplamak, ve Zhàn Zhēng (戰爭):
savaş veya çatışma anlamındadır. Cenk kelimesi, savaş ve askerî alanda çok eski
dönemlerde Türkik guruplarca Ortaasyadaki İranik dillere ve bu arada Turfân ve
daha sonra Tacikçe, Derice ve Farsçaya giren sayısız Türkçe-Altayik
kelimelerdendir.


No comments:
Post a Comment