Thursday, November 29, 2018

تحصیل تورکی در مدارس اصول جدید تهران، ده-١٠ سال قبل از امضای فرمان مشروطیت به گزارش ترجمان-قاسپیرالی

تحصیل تورکی در مدارس اصول جدید تهران، ده-١٠ سال قبل از امضای فرمان مشروطیت به گزارش ترجمان-قاسپیرالی

 

مئهران باهارلی


در این نوشته یک سند بسیار مهم در باره‌ی تحصیل به زبان تورکی در مدارس جدید در تهران پایتخت دولت تورک قاجار، ده سال پیش از امضای فرمان مشروطیت را معرفی کرده، پس از دادن اصل تورکی و ترجمه‌ی فارسی آن، تحلیل خود از این سند را هم داده‌ام. این سند عبارت است از یک نامه احتمالا به قلم میرزا حسن تبریزی رشدیه درج شده به شکل یک خبر ویژه‌ی نشریه‌ی ترجمان (شماره‌ی ١٣، ٣١ مارت ١٨٩٦)، چاپ باغچه سارای[1] در شبه جزیره‌ی قیریم (کریمه-اوکرائین کنونی) که توسط متفکر، معلم و محرر برجسته‌ی تورک، اسماعیل قاسپیرالی (İsmäğil Gasprinski - İsmâil Gaspıralı) منتشر می‌شد.

تورک‌له‌رین بویوک معلّم و محرّرله‌ری‌نده‌ن اسماعیل به‌ی قاسپیرانسکی
مجاهد ملی: اسماعیل به‌ی مرحوم

Türklerin büyük muallim ve muharrirlerinden İsmâil Bey Gaspiranski

Mücâhid-i milli: İsmâil Bey-i merhûm

ترجمانِ احوالِ زمان

هر گون چیخان سیاسی، ادبی و اجتماعی ملّی قزئته‌دیر

دیل‌ده، فکرده، ایش‌ده بیرلیک

Tercüman-i Ahvâl-i Zaman

Her gün çıkan siyâsi, edebi ve ictimâi milli gazetedir

DİLDE, FİKİRDE, İŞDE BİRLİK


برادریم فاتح افه‌ندی کریموف‌ون «قیریمه سیاحت» و عثمان افه‌ندی آق‌چوقراق‌لی‌نین «قیریم غنچه‌له‌ری» نام رساله‌ی مقبوله‌له‌ری‌نده عاجزله‌ری‌نین رسمی‌نه اهمّیت وئریلیپ درج ائتمیش ایسه‌له‌ر ده، غایبانه بیر چوخ دوست‌لاریمیز رسمیمیزی ایسته‌دیک‌له‌ری‌نده‌ن، بیر چوخ فوتوقرافیا چیخارتماق‌دان ایسه، بو محلّه درجی‌نه جسارت آلدیق.

ایشته گؤرونوز دوغان‌لاریم.... گؤروله‌جه‌ک بیر نرسه یوخ‌دور

دقّت ایله قاراسانیز، قصور و نقصانیم چوخ‌دور

دوغموشوم بن آوجی کؤی‌ده، ١٨٥١ده

مکانیم‌دیر باغچه‌سارای، مزاریم .... کیم بیلیر نه‌رده 

اسماعیل

آوجی: جوار باغچه‌سارای‌دا بیر قریه 

Birâderim Fâtih Efendi Kerîmof’un “Kırım’a seyâhet” ve Osman Efendi Akçokraklı’nın “Kırım Gonçaları” nam risâle-yi makbûlelerinde âcizlerinin resmine ehemmiyet verilip derc etmiş iseler de, gâibâne bir çok dostlarımız resmimizi istediklerinden, bir çok fotoğrafiya çıkartmaktan ise, bu mahale dercine cesâret aldık.

İşte görünüz doğanlarım … görülecek bir nerse yoktur

Dikkat ile karasanız, kusur ve noksanım çoktur

Doğmuşum ben Avcı Köy’de, bin sekiz yüz elli birde

Mekânımdır Bahçesaray, mezarım …. kim bilir nerde

İsmâil

Avcı: Civâr-i Bahçesarayda bir karye

سئوگی‌لی و مقدّس یوردوموز، اسیر قیریم

Sevgili Ve Mukaddes Yurdumuz, Esîr Kırım

Monday, November 26, 2018

سِنْجه بير طفلِ صغير، عقل و فطانت‌جه کبير؛ تختِ ايرانا جلوس ائتدی بو دم احمدشاه

سِنْجه بير طفلِ صغير، عقل و فطانت‌جه کبير؛ تختِ ايرانا جلوس ائتدی بو دم «احمدشاه»

مئهران باهارلی

سلطان احمدشاه قاجارین تخته اوتورماسی دولاییسی‌یلا، «اتحاد اسلام حرکتی»نین باشچی‌لاریندان و «تورک میللی موجادیله‌سی»‌نین اؤنجو و معنوی آتالاریندان «تورکه‌مپورلو معلم احمد فیضی افندی»نین (تبریزی سرابی،١٩١٠-١٨٤٢، ١٢٨٩-١٢٢١ گونه‌ش‌ایل)، سؤیله‌دییی تورکجه قوشوق:

(شعر تورکی سروده شده توسط «تورکه‌مپورلو معلم احمد فیضی افندی تبریزی سرابی»، ١٩١٠-١٨٤٢، از رهبران «حرکت اتحاد اسلام» و از پیشگامان و پدران معنوی «مجادله‌ی ملی تورک»، به مناسبت جلوس سلطان احمدشاه قاجار بر تخت سلطنت ایران):

سِنْجه بیر طفلِ صغیر، عقل و فطانت‌جه کبیر
شهِ احرارِ زمان، خسرویِ کیوانْ درگاه
پدرِ اخبثی‌نین خُبثونو پاک ائتمه‌ک ایچین
تختِ ایرانا جلوس ائتدی بو دم «احمدشاه»
مظهرِ نفرتِ مخلوق اولان والدی‌نین
مسلکینده‌ن اوماریز کیم ائده‌ره‌ک استکراه
لطف و رافت‌له اهالیسینی ائیله‌ر خشنود
هم اولور کندینه توفیقِ الهی همراه
عرفا گرچه دئمیش « الْوَلَدُ صِنْوُ أَبِيهِ »[1]
حُسن حالی بو سؤزو نقض ائده‌ر ان شااه[2]


غزل تورکی مرتضی‌قلی نامی خان، سفیر دولت قزلباشیه در عثمانلی و جمع‌آوری اشعار شعرای روم توسط او

غزل تورکی مرتضی‌قلی نامی خان، سفیر دولت قزلباشیه در عثمانلی و جمع‌آوری اشعار شعرای روم توسط او

 

مئهران باهارلی


١-در این نوشته غزلی از «مرتضی‌قلی خان نامی»، ایلچی دولت قزلباشیه به دوره‌ی شاه حسین صفوی (١٧٢٢-١٦٩٤) در «در سعادت» –استانبول پایتخت امپراتوری عثمانلی- به نقل از نشریه‌ی «عوثمانلی تاریخ و ادبیات مجموعه‌سی» را آورده‌ام. در توضیح نشریه، گفته می‌شود «مرتضی‌قلی خان نامی» در راه خود به استانبول (١٧٢١)، از والی ارزروم می‌پرسد که «سرآمد شعرای روم کیست». پس از شنیدن این پاسخ که «قبلا نابی افندی بود، اما پس از فوت وی کامی افندی ادیرنه‌ای است»، یک غزل تورکی و دو غزل فارسی سروده و در یک هل من مبارز طلبی، از شعرای روم می‌خواهد که بدان‌ها پاسخ دهند. غزل تورکی نامی خان مورد استقبال شعرای روم قرار گرفته و آن‌ها در پاسخ نظیره‌های متعددی می‌سرایند. استادانه بودن این نظیره‌ها باعث تعجب نامی خان می‌شود. نشریه‌ی «عوثمانلی تاریخ و ادبیات مجموعه‌سی» یکی از این نظیره‌ها (نظیره‌ی ندیم) را نیز داده است.

٢-از توضیح داده شده توسط نشریه‌ی «عوثمانلی تاریخ و ادبیات مجموعه‌سی»، علاقه و توجه مرتضی‌قلی خان نامی به شعر و ادبیات تورک آشکار است. چنانچه می‌گوید در طول اقامت مرتضی‌قلی خان نامی در استانبول، ضیافت‌های محتشم بسیاری از سوی مقامات عثمانی ترتیب داده شده و در آن‌ها با شرکت نامی خان مجالس مشاعره‌ی تورکی و فارسی برگزار می‌گردید. همچنین نامی خان که تحت تاثیر استادی و مهارت شعرای روم قرار گرفته بود، برای بردن تحفه‌ای به ایران، به جمع‌آوری اشعار تورکی شعرای روم اقدام کرده بود.

٣-در دوره‌ی دولت قزلباشیه‌ (صفوی)، مانند دیگر مقامات، اکثریت هیئت‌های نماینده‌گی این دولت هم از تورکان تشکیل می‌شد. این مقامات تورک نوعا علاقه‌مند و مسلط به ادبیات تورک نیز بودند. علاوه بر آن همان‌گونه که در مورد نامی خان دیده می‌شود، یک تبادل و بده بستان فرهنگی-زبانی-ادبی عمیق و پربار بین تورک‌های قلمروی دو دولت قزلباشیه و عثمانلی برقرار بود. هم‌چنین سرودن اشعار تورکی، شرکت در مجالس مشاعره‌ی تورکی، جمع‌آوری اشعار تورکی،.... از سوی مقامات دولتی قیزیلباش، نشان از موقعیت رسمی بودن زبان تورکی در آن دولت تورک دارد.

٤-از واژه‌گان جالب این دو غزل:

-«باش‌دا گزدیره‌ن» در غزل نامی خان، ترجمه‌ی استادانه‌ی «سرگردان کردن» فارسی است.

-در این دو غزل تورکی، ادات استفهام تورکی «مو» که امروز در آزربایجان‌جا تقریبا متروک شده، بکار برده شده است

-«کاکول»، کلمه‌ای موغولی وارد شده به زبان‌های تورکی و فارسی است

-«کره‌شمه»-اصلا «قیریشما» -کلمه‌ای تورکی از مصدر قیریشماق به معنی ناز و عشوه کردن، خرامیدن، تلاش برای مورد پسند جنس مخالف واقع شدن است که به شکل کرشمه به زبان فارسی نیز داخل شده است.

-ندیم، در یک بیت، استادانه چهار کلمه‌ی چهره، رخ، پنبه و گلگون را بکار برده است. چهره به فارسی به معنی رخ است. جالب آنکه چهره‌ای و پنبه در تورکی معنی صورتی و یا گلگون نیز می‌دهند و بر عکس، صورت در صورتی و گون-گونه در گلگونه هم به معنی رخ و چهره هستند.

-زبان این دو غزل عین هم، و تورکی بسیط مشترک است.

-عجم در این نوشته به معنی ایرانی بکار برده شده است


Saturday, November 24, 2018

آزربایجان عثمانی، کوردستان عثمانی، لورستان عثمانی، الاحواز عثمانی

آزربايجان عثمانی، کوردستان عثمانی، لورستان عثمانی، الاحواز عثمانی

مئهران باهارلی

در زیر سه نامه از سلطان سلیمان قانونی ویا محتشم (Kanunî or Muhteşem Süleyman, Suleiman the Magnificent, 1494 –1566) امپراتور عثمانی به شاه فرانسه فرانسیس اول (Francis I, François Ier, 1494 –1547) به سالهای ١٥٢٨- ١٥٢٦ را، مربوط به زمانی که غرب ایران کنونی شامل «آزربایجان»، «دیار عجم» (شامل بخشهایی از تورک‌ائلی و فارسستان)، «کوردستان»، «لورستان» و «دیار مشعشع» (الاهواز و بخشهایی از لورستان)، همچنین «ولایت تاتار» (احتمالا آزربایجان قفقاز) بخشی از ممالک محروسه‌ی عثمانی بودند را آورده‌ام.

١-این مکتوبات که در اوج قدرت امپراتوری عثمانی نوشته شده‌اند در تاریخ دیپلماسی تورک و اوروپایی دارای اهمیت‌اند. یکی از نکات جالب این مکتوبات آن است که سلطان سلیمان قانونی که با تکبر و تبختر خود را در یک پاراگراف طولانی سلطان و خاقان قلمروی بسیار وسیعی در آسیا و اوروپا و آسیای صغیر و خاورمیانه و نسلا به نسل خاقان اوغلو و سلطان‌زاده توصیف می‌کند، در خطاب به شاه فرانسه با یک جمله‌ی بسیار کوتاه حقارت‌آمیز می‌گوید: «سن که فیرانسا ولایتی‌نین به‌یی‌ فیرانچئسکوسون» (تو که فرانچسکو، امیر ولایت فرانسه هستی). با اینهمه سلطان سلیمان قانونی و فرانسیس اول، اتحادی ایجاد کردند که در تاریخ دیپلماسی نخستین اتحاد غیر ایدئولوژیک بین یک دولت اوروپایی و غیر اوروپایی شمرده می‌شود. 





Wednesday, November 21, 2018

دوکتور رضا نور: معنی ساقط کردن دولت قاجاری و تاسيس دولت پهلوی، پايان دادن به سنت حاکميت خاندانهای تورک بر اين کشور است

دوکتور رضا نور: معنی ساقط کردن دولت قاجاری و تاسيس دولت پهلوی، پايان دادن به سنت حاکميت خاندانهای تورک بر اين کشور است

مئهران باهارلی

در زیر متن خبری را از روزنامه‌ی وقت استانبول (شماره ٢٨٢٥، ١٠ نوامبر ١٩٢٥) آورده‌ام. در این خبر گفته می‌شود بخشی در باره‌ی ایران از کتاب «تورک تاریخی» به قلم دوکتور رضا نور (Doktor Rıza Nur) در شماره‌ی بعدی روزنامه چاپ خواهد شد.

١-در توضیح علت نشر دوباره‌ی این بخش از کتاب تورک تاریخی به قلم دوکتور رضا نور در روزنامه‌ی وقت، مولف خبر چند تثبیت مهم کرده است:

الف-اولین معنی ساقط کردن دولت قاجاری و تاسیس دولت پهلوی، دور کردن احمدشاه از تخت سلطنت نیست. بلکه معنی صریح این تبدل، طرد و پایان دادن به سنت حاکمیت یک خاندان تورک بر این کشور است. بنا به تثبیت صائب مولف، پایان دادن به سنت حاکمیت تورک بر ایران، حادثه‌ای مهم و تاثیرگذار بر سرنوشت آزربایجان ایران، ایران و شرق است.

ب-مولف به نقل از دوکتور رضا نور وضعیت عمومی ایران را چنین ترسیم کرده است: «پریشانی و غرق در جهالت بودن، به افلاس کشانیدن مردم توسط موللایان و آخوندها از طریق گسترش تعصب مذهبی؛ ناله‌ی ایران در میان منگنه‌ی استیلای انگلستان و روسیه». قابل ذکر است که این تصویر سیاه، مخصوصا قسمت (پریشانی و غرق در جهالت بودن، به افلاس کشانیدن مردم توسط موللایان و آخوندها از طریق بسط تعصب مذهبی)، وضعیت فعلی ایران نیز است.

ج- مولف خبر، تثبیتهای آتی دوکتور رضا نور در کتاب تاریخ تورک او را بسیار جالب توجه می‌شمارد: «هر آنچه به نام ادبیات ایران و تمدن ایران شناخته شده، تقریبا تماما محصول تورک است. ادبیات ایران را پادشاهان تورک نویسانده، امکنه و معماریهای تاریخی آن را پادشاهان تورک بنا کرده‌اند». (دقیقتر آن است گفته شود چیزی به اسم ادبیات ایران و یا تمدن و فرهنگ ایران و ... وجود ندارد. ایران یک کشور چند ملتی است و در آن صرفا باید از ادبیات فارس و فرهنگ فارس، ادبیات تورک و مدنیت تورک و ... صحبت کرد).


Saturday, November 17, 2018

تلاش معتبران و متنفذان اورمیه برای گرفتن تابعیت عوثمان‌لی

تلاش معتبران و متنفذان اورمیه برای گرفتن تابعیت عوثمان‌لی

 

مئهران باهارلی


در زیر سندی در باره‌ی مراجعت معتبران و متنفذان اورمیه در سال ١٩٠٨ به مقامات عوثمان‌لی و درخواستشان برای اعطای تابعیت عوثمان‌لی به آن‌ها از طرف آن دولت را آورده و سپس چند نکته‌ی تاریخی را یادآوری کرده‌ام.


Saturday, November 10, 2018

عبدالله به‌ی ته‌کمه‌ن سالماس‌لی (عبدالله بیک تکمن سلماسی) افسر اوردوی عوثمان‌لی در «جنگ رودخانه‌ی چورغون» سال ١٨٥٥

عبدالله به‌ی ته‌کمه‌ن سالماس‌لی (عبدالله بیک تکمن سلماسی) افسر اوردوی عوثمان‌لی در «جنگ رودخانه‌ی چورغون» سال ١٨٥٥ 

مئهران باهارلی

ABDULLAH BEY TEKMEN SALMASLI, OSMANLI ORDUSU MÜLÂZIMI 1855 

Méhran Baharlı

خلاصه:

در این مقاله یک خبر از نشریه‌ی فارسی‌زبان اختر چاپ استانبول در سال ١٨٧٧ در باره‌ی عبدالله بیگ از شهر سالماس آزربایجان - تورک‌ایلی را آورده‌ام. بنا به این خبر، عبدالله بیگ سلماسی که ۲۲ سال قبل با رتبه‌ی ستوان به اوردوی عوثمان‌لی پیوسته بود و در جنگ «چورغون» سال ١٨٥٥ اشتراک داشت، در سال ١٨٧٧ به سفارت عوثمان‌لی در وین مراجعت کرده و خواستار شده بود که برای پیوستن دوباره‌ به اوردوی عوثمان‌لی و شرکت در جبهه‌ی جنگ جدید، توصیه‌نامه‌ای به او داده شود. اما سفارت‌خانه‌ی عوثمان‌لی درخواست او را به دلیل «عجم»  بودنش نه‌‌پذیرفته بود. این نام‌گذاری و مخالفت باعث ناراحتی عبدالله بیگ سلماسی شده بود. در قرن نوزده و ربع اول قرن بیستم، ولایت سالماس مانند بسیاری دیگر از مناطق تورک‌ایلی مخصوصا غرب آزربایجان از مراکز مهاجرفرست به قلمروی عوثمان‌لی بود. گروه کثیری از تورک‌هایی که در این دوره، از ایران قاجاری به عوثمان‌لی مهاجرت می‌کردند، پناهنده می‌شدند و یا برای زنده‌گی در آن‌جا اقامت می‌کردند، یا قبلا نظامی بودند و یا در عوثمان‌لی به سلک نظامی درمی‌آمدند. تعداد زیادی از این تورک‌های ایران قاجاری که به اوردوی عوثمان‌لی ‌پیوسته‌ بودند، در وقایع مهم تاریخی مانند جنگ جهانی اول در جبهه‌های خاورمیانه‌ی عوثمان‌لی و اوروپای عوثمان‌لی و از جمله در نبرد چاناق قلعه شرکت کرده‌اند. اتحاد خاندان صفوی با دولت‌های استعمارگر و ضد تورک صلیبی و اوروپایی و دشمنی مصرانه‌اش با جهان تورکیک و دنیای اسلام، علاوه بر ایجاد گسست در جهان تورکیک و دنیای اسلام، باعث ایجاد حس ناخشنودی عمیق و نفرت از تورک‌های علوی و شیعی در جهان تورکیک و دنیای اسلام شده بود. در عوثمان‌لی هم تا مدت‌های طولانی مقامات و عامه‌ی مردم، تورک‌های ایران قاجاری و قفقاز جنوبی و شیعیان و علوی‌ها را با اسامی توهین‌آمیز و یا منفی مانند «رافضی»، «عجم»، «قیزیل‌باش» می‌نامیدند.

Özet

Bu yazıda, 1877 yılında İstanbul'da yayımlanan Farsça Ahter dergisinden, Azerbaycan'ın Türkiye eyaletine bağlı Salmas şehrinden Abdullah Bey hakkında bir habere yer verdim. Habere göre, Abdullah Bey Salmasi Osmanlı ordusuna teğmen olarak katılmış ve 1855'teki Çorgun Muharebesi'nde yer almıştır. 22 yıl sonra 1877'de Abdullah Bey Viyana'daki Osmanlı büyükelçiliğine giderek Osmanlı Ordusuna yeniden katılmak ve yeni savaş cephesinde yer almak için bir tavsiye mektubu istedi. Ancak Osmanlı büyükelçiliği, "Acem" olduğu gerekçesiyle talebini reddetti. Bu nitelendirme ve muhalefet Abdullah Bey Salmasi'yi kızdırdı. 19. yüzyılda ve 20. yüzyılın ilk çeyreğinde Salmas, Türkili'nin diğer birçok bölgesi gibi, özellikle Batı Azerbaycan, Osmanlı İmparatorluğu'na göçün merkeziydi. Bu dönemde, Kacar İran'ından Osmanlı İmparatorluğu'na göç eden, sığınan veya yerleşen Türklerin önemli bir kısmı ya zaten askerdi ya da sonradan asker oldu. Osmanlı Ordusu'na katılan birçok İranlı Türk, Çanakkale Savaşı da dahil olmak üzere I. Dünya Savaşı gibi önemli tarihi olaylarda, hem Orta Doğu hem de Avrupa cephelerinde yer almıştır. Safevi hanedanlığının Türk karşıtı, Haçlı ve sömürgeci Avrupa devletleriyle ittifakı, aynı zamanda Türk ve İslam dünyasına karşı ısrarlı düşmanlığı, hem Türk dünyasında hem de İslam dünyasında Alevi ve Şii Türklere karşı derin bir hoşnutsuzluk ve nefret duygusunu yaratmıştır. Bu nenen dolayı uzun bir süre boyunca Osmanlı yetkilileri ve halkı da, Kacar İranı ve Güney Kafkasya Türklerini, Şiileri ve Alevileri "Rafizi", "Acem" ve "Kızılbaş" gibi aşağılayıcı veya olumsuz isimlerle anmıştır.

Abstract

In this article, I have included a news item from the Persian-language magazine Akhtar, published in Istanbul in 1877, about Abdullah Bey from the city of Salmas, Azerbaijan - Türkili. According to the news item, Abdullah Bey Salmasi joined the Ottoman Army as a lieutenant and took part in the Battle of Chorghun in 1855. In 1877, he returned to the Ottoman embassy in Vienna and requested a letter of recommendation to rejoin the Ottoman Army and participate in the new war front. However, the Ottoman embassy rejected his request on the grounds that he was an "Ajam." This designation and opposition upset Abdullah Bey Salmasi. In the 19th century and the first quarter of the 20th century, Salmas, like many other regions of Turkili, especially West Azerbaijan, was a center of immigration to the Ottoman Empire. During this period, a significant number of these Turks who migrated from Qajar Iran to the Ottoman Empire, or took refuge or settled there, already were or later became military men. Many of Iranian Turks who joined the Ottoman Army, took part in important historical events, such as World War I in both the Middle East and European fronts, including the Battle of Çanakkale. The Safavid dynasty's alliance with anti-Turkish, Crusader and colonial European states, along with its insistent hostility towards the Turkic and Islamic worlds, fostered a profound sense of discontent and hatred towards Alevi and Shiite Turks in both the Turkic and the Islamic world. For a long time, Ottoman officials and the public referred the Turks of Qajar Iran and the South Caucasus, the Shiites, and Alevis with insulting or negative names like "Rafidhi", "Ajam", and "Qizilbash".