Saturday, September 28, 2019

ورود پیروزمندانه‌مان به تبریز، عبور عساکرمان از زیر طاق ظفر، شادمانی و سرورها

 ورود پیروزمندانه‌مان به تبریز، عبور عساکرمان از زیر طاق ظفر، شادمانی و سرورها 

مئهران باهارلی


در زیر گزارشی به تورکی از آزادسازی تبریز توسط اوردوی نجات‌بخش عوثمان‌لی در سال ١٩١٥، استقبال باشکوه و تاریخی مردم تبریز و برپا کردن طاق نصرت - پیروزی[1] از طرف مردم تبریز برای اوردوی عوثمان‌لی، و ترجمه‌ی فارسی  را آورده سپس چند توضیح مختصر داده‌ام:

ته‌بریزه ‌دخولِ مظفّرانه‌میز

عسکریمیزین طاقِ ظفر آلتی‌ندان مرورو، شه‌ن‌لیک‌له‌ر

ته‌بریز، ٣ کانون ثانی [١٦ ژانویه ١٩١٥]، مخابریمیزده‌ن:

اوردوموز اهالی‌نین آلقیش‌لاری و تظاهراتِ مسرّت‌کارانه‌سی آراسی‌ندا روس‌لاردان کاملاً تطهیر ائدیلمیش اولان ته‌بریز شه‌هری‌نه ‌محتشم بیر طاقِ ظفر آلتی‌ندان گئچه‌ره‌ک، داخل اولدو. ته‌بریزلی‌له‌ر تهلیل‌له‌ر و تکبیرله‌رله‌ عوثمان‌لی و ایران [قاجار] بایراق‌لاری‌نی تقدیس ائتدی‌له‌ر.

آلمانیا، آووستوریا، ماجاریستان و آمئریقا تبعه‌سی و مذکور دولت‌له‌رین قونسولوس‌خانه‌ مامورلاری ایشبو رایت‌له‌ری تعظیم‌له‌رله ‌سلام‌لادی‌لار. مظفّر اوردویِ عوثمان‌لی‌نین استقبال مراسمی توصیف ائدیله‌مه‌یه‌جه‌ک درجه‌ده‌ مطنطن و مهیّج اولدو. آلتی یئدی یاشی‌نداکی قیزلارین قوماندان‌لاریمیزا چیچه‌ک تقدیم ائدیش‌له‌ری، په‌ک مؤثّر بیر منظره ‌تشکیل ائتدی.

 ته‌بریزه‌ دخولون ائرته‌سی گونو عوثمان‌لی، آووستوریا و آلمانیا قونسولوس‌خانه‌له‌ری مراسمِ فوق‌العاده‌ ایله ‌تکرار آچیلدی و بو وسیله ‌ایله ‌مذکور قونسولوس‌خانه‌له‌رده ‌شه‌ن‌لیک‌له‌ر یاپیلدی. ع.

ترجمه: ورود پیروزمندانه‌مان به تبریز

عبور عساکرمان از زیر طاق ظفر، شادمانی و سرورها

تبریز، ٣ کانون ثانی [١٦ ژانویه ١٩١٥]. از گزارش‌گرمان: اوردویمان در میان کف‌زدن‌ها و تظاهرات مسرت‌آمیز اهالی، با گذشتن از زیر طاق ظفر – تاق پیروزی باشکوه، به شهر کاملا پاک‌سازی شده از قوای روس، وارد شد. تبریزیان با لا اله الا الله گفتن و تکبیر، پرچم‌های عوثمان‌لی و قاجاری را تقدیس نمودند.

اتباع و مامورین کونسول‌گری‌های آلمان، اوتریش، مجارستان و آمریکا با تعظیم در مقابل پرچم‌های مذکور، بدان‌ها سلام دادند. مراسم استقبال از اوردوی پیروزمند عوثمان‌لی به درجه‌ی غیر قابل وصفی باهیجان و باشکوه بود. تقدیم گل از سوی دختران شش هفت ساله به فرماندهانمان، منظره‌ای بسیار تاثیرگزار آفرید.

فردای روز ورود به تبریز، کونسول‌گری‌های عوثمان‌لی، اوتریش و آلمان در تبریز، حین مراسم فوق العاده‌ای دوباره گشوده شد و در کونسول‌گری‌های مذکور جشن‌های ضیافت برگزار گردید. ع.


Thursday, September 26, 2019

سید محمد توفیق بیگ همدانی

سید محمد توفیق بیگ همدانی

مئهران باهارلی

سید محمد توفیق بیگ همدانی متفکر، محرر، ژورنالیست و سیاست‌مدار تورک، اصلا از بخش «عراقستان» تورک‌ایلی («علی شوکور بیگ» سابق، مطابق با استان‌های امروزی همدان و مرکزی و نواحی مجاور) است. سید محمد توفیق بیگ همدانی از اندیشه‌پردازان، تئوریسین‌ها و استراتژیست‌های حرکت اتحاد اسلام، عوثمانلی‌جی‌لیق (عثمانی‌گرایی)، الهام‌بخش سیاست‌های خاورمیانه‌ای و هندوستانی کومیته‌ی اتحاد و ترقی، و از رهبران فکری و معنوی قیام ضد استعماری مسلمانان افغانستان و هندوستان و ایران بر علیه دولت‌های روسیه و بریتانیا در ربع اول قرن بیستم بود. سید محمد توفیق بیگ همدانی پس از جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی، برجسته‌ترین شخصیت ملی تورک در تورک‌ایلی و ایران است.

سید محمد توفیق همدانی دارای صدها مقاله‌ی مهم به زبان تورکی در باره‌ی تجدد و احیای اسلامی، حرکت اتحاد اسلام، مسائل جهان اسلام، مسلمانان افغانستان و هندوستان و ایران، و .... با امضاهای س.م.ت.، سید محمد توفیق همدانی، سید محمد توفیق سلیمانیه‌ای، ... است که حتی یکی از آنها در ایران و آزربایجان منتشر نشده است.

این شخصیت تورک که موضوع چندین مقاله‌ی علی‌حده‌ی این‌جانب است، متولد عثمانی (احتمالا بصره در عراق) و تبعه‌ی عثمانی، بزرگ شده در استانبول، از اعضای انجمن سعادت ایرانیان، مدتی معلم و مدیر دبستان ایرانیان، چندی مدیر مسئول روزنامه‌ی شمس استانبول، سپس مجله‌ی ماهانه‌ی علمی، ادبی و اقتصادی خاور بود. وی در انتشار نشریه‌ی سروش در استانبول نیز نقش داشت.

در گزارشی از ستاد ارتش بریتانیا در سال‌های جنگ جهانی اول گفته می‌شود «سید محمد توفیق همدانی» روشنفکر و سیاستمدار تورک بنام و از تئوریسین‌ها و رهبران حرکت اتحاد اسلام؛ و دو مقام قاجاری بنام‌های «خان بابا خان صاحب جمع» پیشکار محمدعلی شاه و «میرزا محمودخان احتشام السلطنه» سفیر دولت قاجاری در استانبول، بر این عقیده هستند که دولت قاجار تنها با کومک تورانی‌ها و تورک‌ها و احزاب اتحاد اسلام‌چی می‌تواند از سقوط نجات یابد.

در گزارش مذکور ستاد ارتش بریتانیا در باره‌ی سید محمد توفیق همدانی اطلاعات زیر داده می‌شود:


ترجمه‌ی گزارش:

سید محمد توفیق، پیشکار محمدعلی میرزا- وی سابقا در مدرسه‌ی ایرانی (دبستان ایران) معلم بود. گزارش شده که حین جنگ کبیر [جنگ جهانی اول] برای آلمان‌ها و کومیته‌ی اتحاد و ترقی کار می‌کرده و تمایلات اتحاد اسلامی داشته است. او چندین سفر به افغانستان، ایران و هندوستان کرده است. در سال ١٩١٤-١٩١٣ وی مضطرب چندین اتحاد اسلامچی در هندوستان و به هنگام برگشت به تورکیه از نزدیک مرتبط با سید مظهر الحق (یک شورش‌گر هندوستانی) و شبلی نعمانی (تئولوق اسلامی) که اکنون فوت کرده، بود. گزارش شده که وی هنوز با مسلمانان ایرانی در هندوستان و به طور مشخصتر در کلکته، همچنین با حبل المتین، یک روزنامه‌ی اتحاد اسلامچی در تهران در حال مکاتبه است.

SAIYID MUHAMMAD TEWFIK CHAMBERLAIN TO MUHAMMAD ALI MIRZA- He was formerly a teacher in a Persian School (Dabistan-i-Iran). During the Great War he was reported to have been in the Pay of the Germans and the Committee of Union and Progress and to have had Pan-Islamic leanings. He has made several journeys to Afghanistan, Persia and India. In 1913-1914 he was concerned with several pan-Islamists in India and on his return to Turkey he was closely connected with Saiyid Mazzar-ul-Huq [Mazharul Haque] (an Indian seditionist) and with Shibli Namoani [Shibli Nomani] (pan-Islamic Theologian) who is now dead. He is reported to be still corresponding with Persian Moslems in India and more particularly in Calcutta and also with the Hablul Matin, a Persian pan-Islamic newspaper at Tehran.

برای مطالعه‌ی بیشتر:



صاحب جمع و توفیق همدانی: دولت قاجار تنها با کمک «تورانیان» و «تورک‌ها» می‌تواند نجات یابد
روزنامه‌ی شمس و خطبه‌ی تورکی آقا محمد‌رضا تبريزی در دبستان ايرانيان به سال ١٩٠٩
سید محمد توفیق بیگ همدانی
https://sozumuz1.blogspot.com/2019/09/blog-post_26.html

Sunday, September 22, 2019

پان‌ایرانیست‌های انجمن آزربایجان در دوران مشروطیت

پان‌ایرانیست‌های انجمن آزربایجان در دوران مشروطیت

مئهران باهارلی

بخش اول از سری مقالات «انجمن اتحادیه‌ی آزربایجان به مثابه‌ی یک تشکیلات تروریستی-مافیایی ضد تورک پان‌ایرانیستی-پارسی-ماسونی-ازلی-انگلیسی»   

اعلامیه‌ای از نشریه‌ی صور اسرافیل که پیوستن زرتشتیان به انجمن آزربایجان را اعلام می‌کند[1]:

اعلام

پارسیان محترم تهران به تازه‌گی داخل هئیت «انجمن اتحادیه‌ی آزربایجان» شده و جزو اعضای آن مجمع قرار گرفتند. عموم اعضای انجمن از این اتحاد و یگانه‌گی برادران وطنی خود کمال تشکر و امتنان را دارند و در همراهی و معاونت آنان تا همه‌ی مقام حتی به ایثار جان حاضرند. و نیز از تمام اخوان اسلامی خویش تمنا و درخواست می‌نمایند که بیشتر از بیشتر در اکرام و احترام این ملت قدیم محترم که یادگار «نیاکان ایرانیان»اند به منتها درجه‌ای که وجدان و حس انسانیت حکم می‌کند بکوشند. و در نیک و بد آنان خود را شریک و سهیم دانند.

انجمن اتحادیه‌ی آزربایجان

تاکنون هیچ تحقیق مستقلی در باره‌ی انجمن آزربایجان، کسان و یا مراکزی که آن را ایجاد کردند، روابط آن با دولت انگلستان، نقش شخصیت‌ها و تشکیلات زرتشتی ایرانی –پارسی هندوستانی در تامین مالی و تسلیح و مدیریت و هدایت آن، نقش شخصیت‌ها و جمعیت‌های بابی-ازلی و فراماسونی از جمله لوژ بیداری ایرانیان در هدایت و مدیریت آن، منابع مالی آن، فعالیت‌های آن در طول حیاتش، کومیته‌ی تروریستی دهشت آن و عملیات تروریستی و قتل‌های سیاسی-مخالفین توسط این کومیته، هویت ملی و ایدئولوژی آن، تاثیرات آن بر جریانات و تشکیلات سیاسی و حرکت مشروطیت از جمله گسترش فرهنگ خشونت، ارتباطات آن با دیگر انجمن‌ها و تشکیلات و احزاب مشروطیت در کل ایران و آزربایجان و قفقاز مخصوصا انجمن ایالتی تبریز، نقش آن در پیشبرد اهداف سیاسی بریتانیا در ایران، نقش آن در تضعیف دولت تورک قاجاری و ایجاد واگرایی و دشمنی بین دولت تورک قاجاری و جامعه‌ی تورک مخصوصا بخش ساکن در تبریز و آزربایجان، نقش آن در ایجاد آزربایجان‌گرایی ایران‌گرا و پان‌ایرانیستی و سد کردن روند ملت‌شوندگی توده‌ی تورک ساکن در ایران، جایگاه آن در مانقورتیسم آزربایجانی، .... انجام نگرفته و منتشر نشده است. عمده‌ی اسناد آرشیوی دولتی ایرانی و انگلیسی و ... در این باره هم به آسانی در دسترس عموم نیست.

این مقاله، به مثابه‌ی نخستین گزارش در کلیت این انجمن بر اساس کتب و خاطرات و روزنامه‌های در دسترس تالیف شد. هر چند با بسیاری از این‌ منابع به سبب یک جانبه‌بینی و وارونه‌نمایی مشروطه‌گرایانه‌ی آنها (مانند تقیه و دروغ‌گویی پاتولوژیک تقی‌زاده) باید با احتیاط برخورد کرد.

Monday, September 16, 2019

اعلان التحاق سنندج و توابع آن به دولت عثمانی

اعلان التحاق سنندج و توابع آن به دولت عوثمان‌لی

 

مئهران باهارلی


آزه‌ربایجان‌دا بیر شهر‌ین حکومت عوثمان‌لیه‌یه اعلان التحاقی

«نووییئه وئرئمییا»[1] قه‌زئته‌سی‌نده‌ن نقلاً «فیرانقفورتئر چایتونق»[2] قزئته‌سی‌نده اوخوندوغونا گؤره، کوردوستان داخلی‌نده بولونان و اهالی‌سی ایرانی اولان «صلنا» [صننا، سننه] شهری ایله ملحقاتی، تورکییه‌یه التحاق ائیله‌دیک‌له‌ری‌نی اعلان ائتمیش‌له‌ردیر. اورمییه‌نین ٣٠٠ کیلومئتر جنوبوندا کائن اولان بو شهرین نفوسو ٣٥،٠٠٠ راده‌سی‌نده‌دیر.

٥ ربیع الاول ١٣٣٣، ٢٤ کانون ثانی [ژانویه] ١٩١٥

ترجمه:

اعلان التحاق یک شهر در آزربایجان به دولت عوثمان‌لی

طبق گزارش روزنامه‌ی فرانکفورتر زایتونگ به نقل از روزنامه‌ی نوویه وریمیا، شهر سننه و توابع آن که اهالی آن‌ها ایرانی و در داخل کوردستان هستند، التحاق خود به دولت عوثمان‌لی را اعلان کرده‌اند. جمعیت این شهر که در ٣٠٠ کیلومتری اورمیه قرار دارد، حدود ٣٥٠٠٠ نفر است.

٥ ربیع الاول ١٣٣٣، ٢٤ کانون ثانی [ژانویه] ١٩١٥

چند توضیح:

١- در تیتر خبر گفته می‌شود شهر سننه - سنندج در داخل کوردستان و در آزربایجان قرار دارد. سنندج و کوردستان را جزئی از آزربایجان تلقی و معرفی کردن، اگر اشتباه چاپی روزنامه نباشد، شاید به این دلیل باشد که در گذشته، مخصوصا در منابع دوره‌ی اسلامی، سنندج (سنه، سِنَه، سننا، صلنا، سیسر، سیسر صدخانیه) به هم‌راه کل استان کوردستان و مناطق شمالی و شرقی استان کرمانشاه فعلی، جزئی از آزربایجان جوغرافیایی محسوب می‌شدند. علاوه بر آن، این مناطق مانند مناطق کوردنشین امروزی ساوجبلاغ (مهاباد)، اوشنو (اشنویه)، ... تا قرون اخیر عمدتا تورک‌نشین و به صورت مختلط تورک‌نشین – کوردنشین هم بودند:

Wednesday, September 11, 2019

شاه اسماعیل دوم، پادشاه سنّی خاندان صفوی و نواندیش دینی تورک

شاه اسماعیل دوم، پادشاه سُنّی خاندان صفوی

و نواندیش دینی تورک 

مئهران باهارلی

خلاصه

شاه اسماعیل دوّم، سوّمین شاه دولت تورک - تورکمان قیزیل‌باشیه، احتمالاً در سال‌های طولانی حبس در قلعه‌ی قهقهه‌ی پیشگین، به مذهب حنفی تسنن گراییده بود. علی رغم این، او حیاتی سکولار داشت و در زنده‌گی شخصی خود اصول و قواعد شرع را رعایت نه‌می‌کرد. دوره‌ی حاکمیت شاه اسماعیل دوم، دوره‌ی غلبه‌ی جبهه‌ی تورکمان – تورک بر جبهه‌ی غیر تورکمان – غیر تورک (مرکب از تاجیک‌ها، ارمنی‌ها، گورجی‌ها، تالش‌ها، ....) در ساختار و دربار دولت قیزیل‌باش است. شاه اسماعیل دوّم که هر دو مذهب شیعه‌ی امامی و علوی را بدعت در دین اسلام مى‌شمرد، در عرصه‌ی اعتقادی و دینی یک سری از اقدامات و اصلاحات را به اجرا گذاشت که در تضاد کامل با اهداف و برنامه‌های موسّس سلسله‌ی قیزیل‌باشیه شاه اسماعیل اول، پدر او شیخ حیدر و پسر او شاه تهماسب اول بود. اقدامات و اصلاحات رادیکال و تاریخی شاه اسماعیل دوّم موازنه‌ی محوری سیاست مذهبی که اجداد او نهادینه کرده بودند را تماماً برهم زد.

سیاست مذهبی شیخ حیدر، شاه اسماعیل اول و شاه تهماسب اول عبارت بود از: دشمنی با اهل سنّت، ماشه‌گی برای دولت‌های استعمارگر، امپریالیستی و صلیبی اوروپایی، دشمنی با جهان اسلام و دنیای تورکیک، برادرکشی بین تورک‌ها، بنیادگرایی شیعه‌ی امامی فارسی – عربی، دشمنی با تورکمانیت و انکار تورکمان بودن تبارشان، سرکوب تورکمان‌های علوی غیر قیزیل‌باش، مسلط کردن روحانیون شیعی فارس – عرب بر دولت، ارتقاء موقعیت غیر تورکمان‌ها مخصوصا تاجیک‌ها و ارمنی‌ها در مقامات کلیدی دولت، .... در حالی که اقدامات و اصلاحات شاه اسماعیل دوم موارد آتی را شامل می‌شد: اعتدال دینی و مخالفت با تنگ‌اندیشی و تعصب مذهبی، مسامحه نسبت به عقاید مذهب سنّی‌، حمایت از اهل تسنّن به منظور تصحیح عدم توازن ایجاد شده بر علیه اهل سنت تحت حاکمیت شاه اسماعیل اول و شاه تهماسب اول، مخالفت با غلو در مورد مقدسات و افراطی‌گری شیعه‌ی امامی متشرعه - فارسی و علویسم قیزیل‌باشی متصوفه – تورکی، تلاش برای کاهش ظواهر آن دو مذهب در جامعه، از بین بردن بدعت‌های دینی و زشت‌کاری‌هایی که شیخ حیدر، شاه اسماعیل اول و شاه تهماسب اول رواج داده بودند، کاهش قدرت و نفوذ طبقه‌ی روحانیون شیعی امامی فارس و رهبران حرکت قیزیل‌باش، دور کردن آن‌ها از دستگاه‌های دولتی و قدرت سیاسی و مصادر تصمیم‌گیری و جلوگیری از دخالتشان در امور کشوری، مخالفت با اصول و احکام اساسی شیعه‌ی امامی فارسی – عربی مانند ولایت امام علی، تلاش برای از بین بردن شیعه‌ی امامی فارسی و رواج دوباره‌ی تسنّن، جلوگیری از برادرکشی بین تورک، ارتقاء موقعیت سیاسی تورکمان‌ها، ... .

شاه اسماعیل دوم شدیداً با بی احترامی به مقدسات اهل سنت و لعنت فرستادن به مقدسان مذهبی آنان مانند خلفای ثلاثه (ابوبکر، عمر و عثمان) و عایشه هم‌سر پیغام‌بر که توسط جدش شاه اسماعیل اول رایج گشته بود، مخالف بود. او فرمانی صادر کرد که طبق آن هر کس که به این عمل دست زند به قتل به‌رسد. او به شدت با تبرائیان به مقابله پرداخت، معاش آن‌ها را قطع و از فعالیت‌هایشان جلوگیری کرد. تبرائیان دسته‌جات تروریست دولتی در زمان شاه اسماعیل اول و تهماسب اول بودند که در ملاء عام به کسانی که سه خلیفه‌ی نخست مسلمانان را لعن و نفرین نه‌می‌کردند حمله می‌کردند و حتی را به قتل می‌رساندند. شاه اسماعیل دوم روحانیون شیعی که در مقابل اصلاحات و سیاست‌های جدید مذهبی‌اش مقاومت می‌کردند را مورد تحقیر، تعقیب و آزار قرار داد؛ بسیاری را خانه‌نشین، زندانی و یا تبعید کرد و تعدادی را به قتل رسانید. آنان را از دربار طرد و مستمری ایشان را قطع کرد؛ دستور داد کتاب‌های مربوط به مذهب شیعه و احادیث امامان شیعه را از مساجد و اماکن جمع‌آوری کنند. او عبارت « أشهَدُ أَنّ عَلیاً ولی َّالله » را از سکه‌ها حذف کرد.

سیاست‌ها و اصلاحات مذهبی تابوشکنانه و زیرو رو کننده‌ی شاه اسماعیل دوم، وی را علاوه بر یک مصلح، به یک آزاداندیش دینی و پیش‌گام در نواندیشی اسلامی تورک هم تبدیل کرده است. دویست سال بعد نادر شاه افشار، اقدامات و اصلاحات و سیاست‌های مذهبی شاه اسماعیل دوم را اخذ کرد و با افزودن مواردی جدید به آن‌ها به عنوان دوکترین رسمی دولت تورک افشاری قبول و به طور گسترده‌تر، اصولی‌تر، نهادینه‌تر، و در سطحی عالی‌تر ادامه داد. در تاریخ‌نگاری تورک و تورک‌ایلی شاه اسماعیل دوم و نادر شاه افشار، به سبب پایان دادن به صفویسم ضد تورک و برادرکشی میان تورک‌ها و ارتقاء تورکیت، شخصیت‌هایی ملی به شمار می‌روند. بر خلاف شاه اسماعیل اول و شاه تهماسب اول و شاه عباس اول که ماشه‌ی دولت‌های صلیبی و امپریالیستی اوروپایی ضد تورک بودند و در نتیجه شخصیت‌هایی غیر ملی هستند.

Özet

Türkman-Türk Kızılbaş devletinin üçüncü şahı olan Şah İsmail II, muhtemelen Pişgin'deki Kahkaha Kalesi'nde geçirdiği uzun hapislik yılları sırasında Sünni İslam'ın Hanefi mezhebine geçmiştir. Buna rağmen Şah İsmail II seküler bir yaşam tarzı benimsemiş ve kişisel hayatında şeriatın ilke ve kurallarına riayet etmemiştir. Şah İsmail II'nin saltanatı, Kızılbaş devletinin siyasi yapısı ve sarayındaki Türkman-Türk kanadının; Tacikler, Ermeniler, Gürcüler, Talışlar ve diğerlerinden oluşan Türkman ve Türk olmayan kesime karşı üstünlük sağladığı bir dönemi temsil eder. Hem İmami Şii hem de Alevi mezheplerini İslam'dan sapmış sapkınlıklar olarak gören Şah İsmail II; Kızılbaş akımının kurucuları ve başlıca mimarları olan Şah İsmail I, onun babası Şeyh Haydar ve onun selefi Şah Tahmasb I'in amaç ve politikalarıyla taban tabana zıt bir dizi dini tedbir ve reformu hayata geçirdi. Bu radikal ve tarihi öneme sahip olan tedbir ve reformlar, atalarının oluşturup kurumsallaştırdığı temel dini politika ve düzeni kökten sarstı.

Şeyh Haydar, Şah İsmail I ve Şah Tahmasb I'in dini ve ideolojik politikaları; Sünnilere yönelik düşmanlık; Avrupalı ​​Haçlı, sömürgeci ve emperyal güçlerle müttefik olma ve onlar adına bir piyon ve vekil güç işlevi görme; hem İslam dünyasına hem de Türkik dünyasına düşmanlık; Türkler arasında kardeş kavgası çatışmalarının körüklenmesi; Fars-Arap kökenli İmami Şii köktendinciliğinin teşvik edilmesi; Türkman kimliğine yönelik düşmanlık, kendi Türkman kökenlerinin inkârı; Kızılbaş olmayan Alevi Türkmanların baskı altına alınması; devlet işlerinde Fars ve Arap kökenli Şii din adamlarının ağırlığı; ve başta Tacikler ile Ermeniler olmak üzere Türkman olmayan grupların hükümet ve saray yönetiminde nüfuzlu konumlara getirilmesi ile karakterize edilebilir. Buna karşılık, Şah İsmail II tarafından getirilen tedbirler ve reformlar şunları içeriyor: dini ılımlılık ile mezhepsel dar görüşlülük ve bağnazlığa karşı duruş; Sünni inançlara hoşgörü; Şah İsmail I ve Şah Tahmasb I'in Sünnilere yönelik politikalarının yarattığı dengesizliği giderme çabasıyla onlara destek verilmesi; hem Fars-Arap İmamiyye Şiiliği'nin hem de Türk Kızılbaş Aleviliği'nin aşırılıklarına ve onların kutsal şahsiyetlerini aşırı yüceltilmesine karşı çıkılması; bu iki inançın kamusal alandaki tezahürlerinin ve uygulamalarının azaltılmasına yönelik girişimler; Şeyh Haydar, Şah İsmail I ve Şah Tahmasb I dönemlerinde teşvik edilmiş olan dini sapkınlıkların ve çirkinliklerin ortadan kaldırılması; Fars İmami Şii ruhani sınıfının ve Kızılbaş hareketi liderlerinin devlet kurumlarından, siyasi otoriteden ve kilit karar alma mevkilerinden uzaklaştırılarak güç ve nüfuzlarının azaltılması; devlet işlerine müdahalelerinin önlenmesi; İmam Ali'nin velayeti gibi Fars-Arap İmami Şiiliğinin temel ilke ve esas doktrinlerine karşı çıkılması; Fars İmami Şii mezhebinin ortadan kaldırılması ve Sünniliğin yeniden tesis edilmesi yönünde çabalar; Türkler arasındaki kardeş kavgalarının önlenmesi ve Türkmanların siyasi statüsünün güçlendirilmesi.

Şah İsmail II; büyükbabası Şah İsmail I döneminde yaygınlaştırılıp kurumsallaştırılan, Sünni kutsal şahsiyetlerin aşağılanması ve başta ilk üç halife (Ebû Bekir, Ömer ve Osman) ile Hz. Muhammed'in eşi Âişe olmak üzere saygı duyulan Sünni şahsiyetlere ritüel olarak lanet okunması uygulamalarına şiddetle karşı çıkmış, bu tür eylemlerde bulunanlar için ölüm cezası öngören bir ferman yayınlamıştır. Ayrıca, Tabarra'ilere karşı sert önlemler almış, onların gelirlerini ellerinden alıp faaliyetlerini yasaklamıştır. Tabarra'iler, Şah İsmail I ve Şah Tahmasb I dönemlerinde devlet destekli terör gruplarıydı. Bu gruplar, ilk üç halifeye lanet okumayı reddeden herkese saldırır ve hatta zaman zaman öldürürlerdi. Şah İsmail II, özellikle yeni dini reformlarına ve politikalarına direnen Şii din adamlarını aşağılıyor, taciz ediyor ve baskı yapıyordu. Bu doğrultuda çok sayıda Şii din adamını saraydan uzaklaştırdı ve maaşlarını kesti. Bazı Şii din adamlarını gözetim altında tuttu, hapse attırdı veya sürgüne gönderdi; kimi durumlarda ise idam ettirdi. Camilerden ve diğer kamu kurumlarından, Şii inancına ve Şii İmamların geleneklerine (hadislerine) dair kitapların toplatılıp el konulması talimatını verdi. Ayrıca, madeni paralar üzerindeki İmam Ali'nin velayetine (*wilāya*) atıfta bulunan ibarelerin kaldırılmasını emretti.

Şah İsmail II'nin tabuları yıkan ve çığır açan dini politika ve reformları, onu yalnızca bir reformcu olarak değil, aynı zamanda dini bir liberal ve Türk-İslam düşüncesinde yeniliğin öncüsü olarak konumlandırmıştır. Yaklaşık iki yüzyıl sonra Nadir Şah Avşar, Şah İsmail II'nin dini reform ve politikalarının birçoğunu benimsemiş; bunlara kendi girişimlerini de ekleyerek Türk Avşar devletinin resmi doktrinine dahil etmiş, onları daha geniş, daha sistematik, daha kurumsallaşmış ve daha kapsamlı bir ölçekte hayata geçirmiştir. Türk ve Türkili tarih yazımında Şah İsmail II ve Nadir Şah Avşar; Türk karşıtı Safevilik ideolojisi ve doktrinine son verme, Türkler arasındaki kardeş kıyımına bir son getirme ve Türkçülüğü yüceltme çabaları nedeniyle milli şahsiyetler olarak kabul edilirler. Bu isimler; Türk karşıtı Haçlı ve emperyalist Avrupa güçlerinin piyonu veya vekil gücü olarak hareket eden ve bu nedenle milli hain olarak görülen Şah İsmail I, Şah Tahmasb I, ve Şah Abbas I ile keskin bir zıtlık oluştururlar.

Abstract

Shah Ismail II, the third shah of the Turkman-Turk Qizilbash state, probably converted to the Hanafi sect of Sunni Islam during his long years of imprisonment in the Qahqaha fortress of Pishgin. Despite this, he led a secular lifestyle and did not observe the principles and rules of the Sharia in his personal life. The reign of Shah Ismail II represents a period I which the Turkman-Turk faction gained dominance over the non-Turkoman, non-Turk front (composed of Tajiks, Armenians, Georgians, Talysh, and others) whitin the political structure and court of the Qizilbash state.

Shah Ismail II, who regarded both the Imami Shi’i and Alevi sects as heretical deviations from Islam, implemented a series of radical and far-reaching religious measures and reforms that stood in complete contradiction to the aims and policies of the founders and principal architects of the Qizilbash dynasty, namely Shah Ismail I, his father Sheikh Haidar, and his predecessor Shah Tahmasp I. These measures and reforms fundamentaly distupted the pivotal religious policy that his ancestors had established and institutionalized.

The religious and ideological policy of Sheikh Haidar, Shah Ismail I, and Shah Tahmasp I was characterized by hostility towards Sunnis, alignment and functioning as pawn and proxy force for European crusader, colonial, and imperial powers; antagonism toward both the broader Islamic world and the Turkic world; encouragement of fratricidal conflict among the Turks; promotion of Persian-Arab Imami Shi’i fundamentalism; hostility toward Turkman identity and the denial of their own Turkman ancestry, suppression of non-Qizilbash Alevi Turkmans; the predominance of Persian-Arab Shi’i clerics in the affairs of the state; and elevation of non-Turkman groups, especially Tajiks and Armenians, to influential positions within the government and royal administration.

By contrast, the measures and reforms introduced by Shah Ismail II included religious moderation and opposition to sectarrian narrow-mindedness and fanaticism; tolerance toward Sunni beliefs; support for Sunnis in an effort to redress the imbalance created by the policies of Shah Ismail I and Shah Tahmasp I against them; opposition to the exaggeration of sacred figures and the extremism of both Persian-Arab Imami Shi’ism and the Sufi-Turkish Qizilbash Alevism; attempts to reduce the public manifestations and practices of those two religions; the elimination of religious heresies and abominations that had been promoted under Sheikh Haidar, Shah Ismail I, and Shah Tahmasp I; the reduction of the power and influence of the Persian Imami Shi’i clerical establishment and the leaders of the Qizilbash movement by removing them from government institutions, political authority, and key decision-making positions; the prevention of their interference in state affairs; opposition to the fundamental principles and core doctrines of Persian-Arab Imami Shi’ism, such as the doctrine of guardianship (wilāya) of Imam Ali; efforts to eliminate Persian Imami Shi’i sect and restore Sunnism; the prevention of fratricidal conflicts among the Turks; and strengthening of  the political status of Turkmans.

Shah Ismail II strongly opposed the desecration of Sunni sacred figures and ritual cursing of revered Sunni personalities, such as the first three caliphs Abu Bakr, Umar, and Uthman, as well as Aisha, the wife of the Prophet Muhammed, practices that had been popularized and institutionalized under the rule of his grandfather Shah Ismail I. He issued an edict decreeing the death penalty for anyone who engaged in such acts. He also took severe measures against the Tabarra'is, depriving them of their incomes and prohibiting their activities. The Tabarra'is were state sponsored terrorist groups during the reigns of Shah Ismail I and Tahmasp I. They would intimate, assault, and sometimes kill anyone in the public who refused to ritually curse the first three caliphs. Shah Ismail II humiliated, harassed, and persecuted Shi’i clerics who resisted his new religious reforms and policies. He placed some under confinement, imprisoned or exiled, or in some cases executed others. He expelled a number of Shi’I clerics from the royal court and terminated their pensions. He ordered the confiscation and collection from the mosques and other public institutions of books relating to the Shi’i religion and the traditions (hadiths) of the Shi’i Imams. He ordered the removal from the coinage of inscriptions referring to the guardianship (wilāya) of Imam Ali.

The taboo-breaking and groundbreaking religious policies and reforms of Shah Ismail II established him, not only as a reformer but also a religious liberal and a pioneer of innovation in Turkish Islamic thought. Nearly two centuries later, Nader Shah Afshar adopted many of the religious measures, reforms, and policies of Shah Ismail II and, while introducing additional initiatives of his own, incorporated them into the official doctrine of the Turkish Afshar state.  Under Nader Shah, these policies were implemented on a broader, more systematic, more institutionalized, and more comprehensive scale. In Turkish and Turkili historiographies, Shah Ismail II and Nader Shah Afshar are regared as national figures because of their efforts to end anti-Turkish Safavism ideology and doctrine, to bring and end to fratricide among the Turks, and to promote Turkism. They stand in sharp contrast to Shah Ismail I, Shah Tahmasp I, and Shah Abbas I, who are portrayed as having served as the pawns or proxy forces of anti-Turkish crusader, and imperial European powers and are consequently regarded as national traitors.

Tuesday, September 10, 2019

خیانت

خیانت

 

مئهران باهارلی


سؤزوموز

 

در این نوشته‌ها من «خیانت» را، نه به معنی قانونی - حقوقی، بلکه مطابق با ادبیات سیاسی بین المللی روزمره و به معنی «هم‌سوئی و هم‌کاری با بدخواهان بر علیه حقوق و آزادی‌های مردم خود و با آگاهی بر زیان دیدن مادی و معنوی جمعیت خود در نتیجه‌ی این هم‌سوئی و هم‌کاری» بکار برده‌ام.

در فرهنگ سیاسی تورک معاصر، مفهوم «خیانت» تعریف نشده است. نبود مفهوم خیانت در فرهنگ سیاسی تورک، موجب ایجاد ابهام، مخدوش شدن مرزها، سیالیت و حتی عینیت بین رفتارهایی که در ادبیات سیاسی و عرف بین المللی «خیانت» و متضاد آن «خدمت» شمرده می‌شوند گردیده و باعث شده که آزربایجان‌گرایان (مخصوصا دو طیف آزربایجان‌گرایی پان‌ایرانیستی ایجاد شده توسط انگلستان و وابسته‌گانش در دوره‌ی مشروطیت – سال‌های جنگ جهانی اول، و آزربایجان‌گرایی استالینیستی ایجاد شده در اواخر دهه‌ی ١٩٣٠ توسط روسیه و وابسته‌گانش) به سهولت دشمنی با ملت تورک و وطن تورک و زبان تورکی و تلاش برای نابود ساختن آن‌ها در صف اقوام و ملل و دول متخاصم، و حتی آژان و اجیر و مزدور بودن آن دولت‌ها و سیاست‌های ضد تورکشان را به صورت یک رفتار و ارزش مثبت و متعالی و پسندیده و ملی تقدیم و تشویق کنند. چنانچه تقریبا همه‌ی شخصیت‌ها و قهرمانان ملی آزربایجان‌گرایان، افرادی هستند که نه تنها به هویت ملی تورک اعتقادی نداشته - ندارند، بلکه منکر و دشمن آن بوده و در عمل و حیات سیاسی و فرهنگی خود هم به ملت تورک و زبان تورکی و وطن تورک و تاریخ تورک علنا خیانت کرده‌اند. بسیاری از این قهرمانان ملی آزربایجان‌گرایان علاوتا عامل و مزدور دولت‌های متخاصم روسیه و انگلستان و ... بوده‌اند.

تعریف و کاربرد آگاهانه‌ی اصطلاح «خیانت» در باره‌ی مصادیق مفهومی و شخصیتی‌ای که خائن بودن آن‌ها برای اصحاب بصیرت امری بدیهی است، شاید تلنگری باشد به اذهان خمود و دماغ‌های منگ شده که با وارد کردن نوعی شوک، آن‌ها را به تعقل و بازبینی آن مفاهیم و شخصیت‌ها ترغیب و مجبور سازد؛ به آن‌ها یادآوری کند که اقدام مصرانه‌ی یک شخصیت و رهبر تورک بر علیه ملت تورک و وطن تورک و زبان ملی تورکی و هویت ملی تورک و ... به منظور نابود ساختن آن‌ها به هیچ وجه «اوکئی» نیست. بلکه بر عکس، زشت و قبیح و شرم‌آور و ننگین است.

من از جمله و به طور مشخص رفتارهای آتی را، به ویژه از طرف نخبه‌گان و روشن‌فکران و رهبران سیاسی تورک که دارای مسئولیت‌هایی ویژه بوده و هستند، مصداق خیانت به ملت تورک و وطن تورک و تاریخ تورک می‌دانم:

١- انکار یگانه‌گی ملی توده‌ی اوغوز غربی ساکن در ایران و تلاش برای تجزیه‌ی آن به چندین ملت و قوم مخصوصا «ملت آزربایجان» و ....

٢- تلاش برای تغییر خودنامگذاری ملی مردم ما و یا بخشی از آن که «تورک» است به ایرانی و آزربایجانی و آزری و ...

٣-انکار وطن بودن مجموع مناطق تورک‌نشین در شمال غرب ایران و تورک‌ایلی (تورکوستان سابق)، مخصوصا مناطق تورک‌نشین در خارج جوغرافیای آزربایجان در استان‌های امروزی زنجان و همدان و قزوین، کرمانشاه و کوردستان، گیلان، مرکزی، البورز، قوم و تهران و تلاش برای تجزیه‌ی آن مخصوصا در کسوه‌ی «وطن آزربایجان»

٤-بیگانه و تحمیلی نامیدن هویت ملی تورک و دشمن‌شماری تورک‌ها (از جمله توسط تورک‌های منسوب به جریان چپ ایرانی مانند ارانی و پیشه‌وری و ...)

٥-زبان فارسی را زبان ملی و مشترک تورک‌ها، ادبیات فارسی را ادبیات ملی تورک‌ها، ... نشان دادن (از جمله توسط ساعدی و .....).

٦-اشتراک مقامات دولتی و روحانیون عالی‌رتبه‌ی شیعی و شخصیت‌های فرهنگی و هنری و .... تورک در سیاست‌های دولتی برای فارس‌سازی زبانی ملت تورک و ممنوع کردن زبان تورکی و ریشه‌کن کردن آن

٧-مبارزه‌ی سیاسی و یا مسلحانه در صف متخاصمین بر علیه دولت‌ها و حاکمیت‌های تورک و تلاش برای ساقط کردن آن‌ها و یا حمایت قلمی و تبلیغاتی از این گونه فعالیت‌ها (از جمله هم‌سوئی شاه اسماعیل و شاه تهماسب و شاه عباس و .... با دولت‌های صلیبی - استعماری اوروپایی بر علیه تورکان شرق و غرب؛ تلاش تروریست‌های تورک قفقازی و مشروطه‌طلب و ازلی و ...  برای ساقط کردن دولت‌های قاجار و جمهوری مردم آزربایجان در قفقاز و حاکمیت اتحاد – دولت تورک بیرلیک به رهبری جمشیدخان سوباتالی افشار اورومی در ربع اول قرن بیستم؛ همکاری فرقه‌ی دموکرات آزربایجان و رهبران آزادی‌سِتان با دول اوروپائی صلیبی و متفقین آن‌ها ارمنی‌ها و آسوری‌ها بر علیه اوردوی مشترک تورک بومی – عثمانلی در سال‌های جنگ جهانی اول ....)

٨-حمایت مخصوصا تورک‌های منسوب به جریانات چپ (نابدل، پارسا بناب، ....) از عناصر و تشکیلات توسعه‌طلب منسوب به ملل و اقوام همسایه مانند کورد و ارمنی و فارس و آسوری و .... که با تحریف تاریخ و تغییر دموگرافی و ارتکاب قتل عام و اشغال مناطق و شهرهای تورک مانند اورمیه و دیگر نواحی تورک در منطقه (عراق، سوریه، ...)، خواهان الحاق آن‌ها به قلمروی کشورهای موعودشان (فارسستان بزرگ و کوردستان بزرگ و ارمنستان بزرگ و آسورستان بزرگ و ...) بوده و هستند.

٩-تلاش روحانیون شیعی برای تحمیل شیعی امامی متشرعه که دین ملی فارسی است به خصوص گونه‌ی ولایت فقیهی آن بر مردم تورک و تغییر سیستم اعتقادی او که اسلام تورکی است، وابسته کردن مدارس تربیت خادمان دینی شیعی در مناطق تورک‌نشین به حوزه‌های علمیه‌ی فارسستان ...

Saturday, September 7, 2019

کشتار و ویرانی‌های ارتش سرخ در اورمیه

کشتار و ویرانی‌های ارتش سرخ در اورمیه

 

مئهران باهارلی


در زیر خبری را از یک نشریه‌ی فرانسوی در باره‌ی اشغال آزربایجان در سال ١٩٤٢ و تخریبات ارتش سرخ در اورمیه آورده‌ام. در خبر گفته می‌شود تهاجم ارتش سرخ باعث آتش‌سوزی در بازار اورمیه و تخریب ٣٠٠٠ مغازه در آن، از بین رفتن کل محصول و برداشت کشاورزی در منطقه، قطع درختان پارک‌ بلدیه و وارد آمدن خسارات چندین میلیونی (به ریال آن زمان) شد. خبر اضافه می‌کند بیش از ١٠٠٠ تن از اهالی اورمیه کشته شده و ١٥٨٠٠ تن از تورک‌های افشار منطقه، به شهرهای شرقی‌تر تبریز و زنجان و قزوین و تهران فرار کرده‌ و در آن شهرها در وضعیت سفالت (گدایی کردن) قرار دارند.

١-در خبر، موضوع فرار تورکان (افشار) از منطقه‌ی اورمیه به نواحی شرقی‌تر، تبریز، زنجان، قزوین و تهران ذکر شده است. کشتار و ویرانی ارتش سرخ به هنگام ورود و سپس ناآرامی‌ها و ترس و وحشت از حاکمیت کومونیست‌ها و روسیه‌ی استالینی و ... باعث فرار و مهاجرت جمعیت عظیمی از مردم تورک غرب آزربایجان مخصوصا از طبقه‌ی متوسط و دین‌داران و ... به مناطق شرقی‌تر و تهران شد. این نیز به نوبه‌ی خود از یک طرف درصد جمعیت تورک‌ها در غرب آزربایجان و اورمیه را کاهش و وزنه‌ی جمعیتی کورد را افزایش داد؛ و از طرف دیگر باعث شد مهاجرین و فراریان به تهران و دیگر شهرهای فارس در جمعیت فارس آسیمیله شوند و بدین ترتیب وزنه‌ی جمعیتی تورک در کل کشور هم کاهش و وزنه‌ی جمعیتی فارس در آن افزایش یابد.

عین این روند که قبلا در دوره‌های آشوب‌ها و ویران‌گری‌های اجامر و اوباش مشروطه‌طلب آزربایجان‌گرا و سپس در سال‌های پایانی جنگ جهانی اول تروریست‌های پان‌ایرانیست فرقه‌ی دموکرات‌ آزربایجان و آزادی سِتان هم تجربه شده بود، پس از جنگ جهانی دوم با فرار رهبران غیر ملی حکومت ملی آزربایجان و فروپاشی آن و سپس تهاجم ارتش شاهنشاهی و دست‌گیری‌های فله‌ای و تبعیدهای گسترده‌ی تورکان به خارج آزربایجان یک بار دیگر مشاهده شد. جمعیت کثیری از تورکان منطقه برای فرار از سرکوب دولتی و امنیت اجتماعی و اقتصادی و ... به مناطق فارس‌نشین و تهران کوچ کردند. همه‌ی این گروه‌ها در طول زمان فارس‌زبان شدند .... 

Thursday, September 5, 2019

تقی‌زاده، آفریننده‌ی پدیده‌ی محمود افشار یزدی پدر پان‌ایرانیسم، و آزربایجان‌گرایی پان‌ایرانیستی

تقی‌زاده، آفریننده‌ی پدیده‌ی محمود افشار یزدی پدر پان‌ایرانیسم، و آزربایجان‌گرایی پان‌ایرانیستی 

مئهران باهارلی


در زیر پاراگراف‌هایی از نامه‌های خصوصی سید حسن تقی‌زاده تبریزی به محمود افشار یزدی را از کتاب «سیاست اروپا در ایران»[1] آورده‌ام. در این مکتوبات که در سال ١٩٢١، چهار سال قبل از ساقط شدن سلطنت تورک قاجاریه نوشته شده‌اند، تقی‌زاده افکار نژادپرستانه و تورک‌ستیزانه‌ و مواضع ضد عوثمان‌لی و ضد اتحاد اسلام خود (دفاع از نژاد ایرانی، ادعای ایرانی‌نژاد بودن کوردها و افغان‌ستانی‌ها، موغول نامیدن عوثمان‌لی‌ها، نفرت و تحقیر و ناسزا به تورک‌های عوثمان‌لی و قفقاز، شیطان‌سازی از پروژه‌ی مترقی، مودرنیست و ضد استعماری اتحاد اسلام، ...) را به محمود افشار یزدی که در آن سال‌ها جوانی ٢٨ ساله بود، تلقین و تزریق می‌کند. این نامه‌ها نشان می‌دهند که تقی‌زاده قبل از تاسیس سلسله‌ی پهلوی در سال ١٩٢٥ به هنگام رهبری و عضویت در انجمن آزربایجان تهران و فرقه‌ی دموکرات ایران و انجمن ایالتی آزربایجان و فرقه‌ی اجتماعیون عامیون و .... در تهران و تبریز و باکو، بعدها به هنگام اقامت در استانبول و برلین و پاریس و نیویورک و ... دارای افکار و مواضع نژادپرستانه‌، پان‌ایرانیستی، ضد تورک، ضد اتحاد اسلام و ضد عوثمان‌لی بوده است.

١- تقی‌زاده استاد فکری و منبع الهام و مشوق محمود افشار یزدی در ایجاد و تدوین ایدئولوژی دوکترین پان‌ایرانیسم سیاسی و توسعه‌طلب بر اساس نژادپرستی ایرانی - آریایی و مخصوصار مولفه‌ی دشمنی شدید آن با تورک و عوثمان‌لی و تورکیه، به عبارت دیگر از آفریننده‌گان «پدیده‌ی محمود افشار یزدی» است. محمود افشار، در آغاز به هنگام اقامت در هندوستان نزد عموی خود، تمایلات ناسیونالیستی افراطی ایرانی – فارسی - ایرانی و باستان‌گرایانه و پارسی - زرتشتی‌زده‌گی داشت. تقی‌زاده با مکاتبه و تحت تاثیر قرار دادن محمود افشار هنگامی که وی در سوئیس دانشجوی دوکترا و بین انتخاب تجارت و سیاست به عنوان شغل متردد بود، او را به ورود فعالانه به سیاست، نوشتن و انتشار مقالات سیاسی و سرودن اشعار و .... تشویق و مخصوصا به اتخاذ مواضع و افکار ضد عوثمان‌لی، ضد اتحاد اسلام و ضد تورک هدایت و کانالیزه نمود. حمایت تقی‌زاده از محمود افشار در سال‌های بعدی هم ادامه یافت. به عنوان نمونه محمود افشار در سال ۱۳۰۵ به دعوت علی‌اکبر داور وارد تشکیلات نوین قضایی شد و به مستشاری استیناف تهران منصوب گردید. اما پس از چند سال بین وی و داور اختلاف سلیقه به وجود آمد و مجبور به ترک عدلیه شد. در این زمان تقی‌زاده وزیر دارایی شد، در این مساله دخالت و محمود افشار را به آن وزارت‌خانه جلب کرد و ریاست اداره‌ی اقتصادی و حقوقی را که از مهم‌ترین ادارات بود به او سپرد، ...

٢- تقی‌زاده ‌شخصیتی محوری در تاریخ معاصر ایران؛ پدر انقلاب مشروطه‌ی ایران («نظراتش از سوی تعدادی زیادی از نماینده‌گان آن دوره چون وحی منزل تلقی می‌شد»)؛ رهبر بالفعل جنبش مشروطیت در آزربایجان؛ موسس، رهبر، عضو برجسته و حلقه‌ی رابط بین چندین تشکیلات و جریان و روند تاریخی مهم ضد تورک در ربع اول و دوم قرن بیستم (انجمن آزربایجان در تهران، انجمن ایالتی آزربایجان در تبریز، فرقه‌ی دموکرات ایران در تهران، شعبه‌های آن‌ها و فرقه‌ی اجتماعیون و عامیون در باکو، کومیته‌ی تروریستی دهشت، کومیته‌ی ایرانیان در برلین، حلقه‌ی برلینیان پان‌ایرانیست، باستان‌گرایان نشریه‌ی کاوه و ...)؛ از عوامل اصلی منحرف کننده‌ی حرکت مشروطیت و تشکیلات فوق الذکر، آلوده کردن آن‌ها به باستان‌گرایی و پان‌ایرانیسم و خشونت و تروریسم و تورک‌ستیزی، و متصل و هم‌سو کردن آن‌ها آن با طرح‌های استعماری منطقه‌ای بریتانیا و مراکز پارسی - زرتشتی و فراماسونی و ازلی و داشناکی و ... است.

٣-تقی‌زاده علاوه بر نقش در ایجاد پان‌ایرانیسم در مقیاس کشوری ایران، در مقام رهبر انجمن پان‌ایرانیستی آزربایجان در تهران و رهبر عملی جنبش مشروطیت در آزربایجان، از آفریننده‌گان «هویت قومی آزربایجانی» به عنوان جزئی از «ملت مودرن ایران» با زبان ملی فارسی و تاریخ باستانی پارسی و هویت زرتشتی و نژاد آریایی و ... ؛ به عبارت دیگر پدر آزربایجان‌گرایی پان‌ایرانیستی و آزربایجان‌گرایی ایران‌گرایانه هم است[2]. «هویت قومی آزربایجانی» مذکور به معنی انکار وجود ملت تورک در ایران، انکار یک ملت واحده بودن همه‌ی تورک‌های اوغوزی غربی کائن در ایران، نفی وطن تورک بودن مجموعه‌ی مناطق تورک‌نشین در شمال غرب ایران - تورک‌ایلی، نفی تاریخ و دولت‌مداری و میراث تمدنی تورک، انکار ملی بودن زبان تورکی، و شدیدا ضد اتحاد اسلام - ضد عوثمان‌لی - ضد تورکیه‌ای بوده، مصداق بارز خیانت به ملت تورک و وطن‌فروشی است. تقی‌زاده هم از موضع آزربایجان‌گرایی پان‌ایرانیستی و با صفت نماینده‌ی مردم تبریز، برجسته‌ترین سیاست‌مدار و نخستین دولت‌مرد تورک در تاریخ ایران است که در صحن مجلس شورای ملی به طور رسمی خواهان ترویج زبان فارسی در میان تورک‌ها به مثابه‌ی زبان ملی، تغییر اجباری زبانشان به فارسی و نسل‌کشی زبانی آن‌ها شده است.