کلمات تورکی معادل حمّام و آبگرم؛ و توپونیمهای اێلێجا، قاپلێجا، قاینارجا، آرێجا، قانلێجا و پێنار در تورکایلی و ایران
مئهران باهارلی
کلمات تورکی مربوط به حمام، آبگرم و ...
اێلێجا کلمهای تورکی است که در گذشته، هم به معنی چشمهی آبگرم و هم گرمابه - حمّام (از ریشهی حمّاء عربی به معنی آتش، تب، ...) به کار میرفت. در زبان تورکی کلمات متعددی مانند ایلیجا وجود دارند که به هر دو معنی گرمابه (حمام) و آبگرم (سپا) استفاده شدهاند[1]. اولیا چلبی در سیاحتنامهی خود مفصلا و به دفعات متعدد به موضوع آبگرم و گرمابه اشاره کرده و در این میان کلمات گوناگون مربوطه در لهجههای مختلف تورکی را ذکر نموده است. از جمله ایلیجاIlıca (آناتولی، تورکیستان)، قاینارجا Qaynarca (روم، در لسان اتراک روم)، قاپلیجا Qaplıca (بورسا اتراکی، یؤروکیستان)، ایلیقینIlıqın (تورکمان)، ایلیسیIlısı (تاتارستان)، کهرهنسه - کهرهنده Kerende - Kerense (لسان موغولی)، نیز «کؤسونجه» (صربی)؛ «بانا» و «بونلیجا» Bunluca (در رومائلی، بوسنا، صوفیا)؛ «قاوزا» (محرف کلمهی عربی «حوضة» در لادیک و آماسیا)؛ «حومما؟» (محرف کلمهی عربی «حَمّة») و «عین الحار» (العين الحارة) (به عربی، عربستان)؛ «گرماب» (به فارسی، دیار عجم)، «چرمیک Çermik» (در کوردستان)؛ ...[2].
کلمات معادل آبگرم و گرمابه در تورکی معیار:
در حالی که در زبان فارسی تنها یک کلمهی آبگرم و معکوس آن گرماب به معنی حمام وجود دارد، برای بیان این مفاهیم در زبان تورکی کلمات بیشماری موجودند. در طول تاریخ مردم تورک بسیاری از مناطق جوغرافیایی در ایران را که دارای حمام و آبگرم بودند با این کلمات تورکی نامیدهاند. اما از قرن گذشته با آغاز و اعمال سیاست نسلکشی زبانی و ملی تورک در ایران و در این راستا تغییر توپونیمهای تورکی، نام این گونه مناطق جوغرافیایی توسط دولت ایران و به طور سیستماتیک با نامهای جعلی و جدید فارسی تعویض میشوند.
میباید در زبان محاوره و مکتوب تورکی به جای کلمات فارسی و عربی آبگرم و حمام، از معادلهای متعدد تورکی آنها استفاده کرد. همچنین ضروری است که در نام بردن از آبگرمهای تاریخی و توریستی و تجارتی و درمانی و .... در مناطق تورکنشین و مخصوصا آنهایی که به فارسی تغییر داده شدهاند مطلقا از کاربرد نامهای جعلی و دولتی فارسی اجتناب نمود و مصرا نامهای تورکی را به کار برد. در زیر بخشی از معادلهای تورکی گرماب و گرمابه و حمام و .... را آوردهام:
گرمابه-حمام-بانیو:
مونچاق Munçaq – مونچا Munça (اصلینده سیخینتی وئرهن، بونالتیجی یئر؛
بونالتان نهسنه آنلامیندادیر، حامام ایستیلییینین اینسانا سیخینتی وئرمهسیندهن
دولایی؛ مون- بون: سیخینتی، اوزونتو)، یوُنقوُق Yunquq – یوُنوُق
Yunuq، یوُناق Yunaq – یوُووُناق
Yuvunaq، یوُناقلیق Yunaqlıq، ایسیدام
Isıdam، ایلیسو Ilısu، ایسیقسو
Isıqsu،
دوش: چیمهک Çimek
ایلیقIlıq : ولرم
ایلیق
سوIlıq su : آب
ولرم
ایسیIsı (ایسی، ایسسی، ایستی): گرم
ایسی
سوIsı su : آب
گرم
ایسیتیجیIsıtıcı : آبگرمکن
یونماق Yunmaq : خود را شستن. مصدر انعکاسی یوماق، مانند قوماق ← قونماق
یووونماق Yuvunmaq : مصدر انعکاسی یوماق، به علت حرف آخر و در بن یو، یک حرف اضافهی
و قبل از پسوند –ون افزوده شده است. مانند سو ← سووارماق: سو + و + ارماق
ییخانماق Yıxanmaq : یونماق، یووونماق
ایلیقین Ilıqın - ایلیخین: آبگرم
ایلیجاIlıca : (ایلیق
+ جاق)، اوستو آچیق دوغال سیجاق - ایسی سولو قایناقلار، ییخانما - یووونما یئرلهری،
آبگرم روباز، Spa
قاپلیجاQaplıca : (قاپالی
+ ایلیقجاق)، اوستو قاپالی ایلیجا، اوستو اؤرتولو مینئراللی سیجاق - ایسی سولو ییخانما
- یووونما یئرلهری، آبگرم معدنی سرپوشیده، Spa
قاینارجا Qaynarca : ایسی
سو قایناغی، چشمهی آب گرم
آریجا Arıca - آریقجا Arıqca : از آری - آریق (پاک، تمیز)، و یا محرف ایلیجا، در تورکی خلجی: آریغچا
قانلیجاQanlıca : مرکب از قانلی + جا. قانلی صفتی به معنای خروشنده، جوشان، مواج، لبریز و سرازیر شونده، متلاطم، موج زننده، اشباع کننده، پرقدرت و شدید و متلاطم و ... است و بیشتر برای رودخانهها، چشمهها، دریاچهها، نهرها، دریاها، آسیابها و غیره که مربوط به آب و ... هستند، به کار میرود. مانند «قانلی گؤل»، «قانلی دهییرمهن»، ... قانلی غیر از کلمهی قانقلی Qañlı - قِنقِلی، قانقلی، کانگلی، قنغلی، قانقالی، کانگالی به معنی ارابهی چرخدار از ریشهی قانگ – قانق، قانگا - قانقا به معنی چرخ و تایر است (ارابه – آرابا هم کلمهای تورکی است)[3]. اصل این کلمه قانیقلی از مصدر قانماق به معنی بسیار آب نوشیدن، سیر، سیراب و اشباع شدن است. از همین ریشه است اصطلاح «قانا قانا Qana qana» (قانینجایا، دویونجا، دویا دویا، بول بول، دویاسییا، گهرهیی قهدهر، کئییفله، راحاتلایاراق؛ تا زمان تطمین شدن، به کمال رضایت، به وفور، به کمال، با لذت شدید، لذت بردن بیش از حد، ...). کلمهی قانلی به سبب شباهت به کلمهی قالین (انبوه و پرقدرت و ...) در مورد اشخاص و طوائف تورک هم به کار رفته و به سبب شباهت به کلمهی قان (به معنی خون)، به عنوان صفت تاکید و تشدید در اشاره به مرگ و جنگ و دشمن و اشیاء و رویدادهای با خصلت منفی هم استفاده شده است. مانند قانلی کافیر ائلی، قانلی دهنیز (دریایی که باعث غرق شدن کشتیها میشود)، ...[4]
حمام سنتی، تورک حامامی-Bath : ایسیدام Isıdam ، ایسیسوIsısu ، ایلیسو Ilısu
بانیو، حمام مودرن-Banyo : یوناق Yunaq ، آریجا Arıca
حمام عمومی: چیمهلگه Çimelge
دوش- Shower- Duş:
چیمهک Çimek
سونا-Sauna : مونجا Munca
اسپا- آبگرم سر باز-Spa : ایلیجا Ilıca
اسپا- آبگرم سر پوشیده-Spa : قاپلیجا Qaplıca
چشمهی آبگرم معدنی: قاینارجا Qaynarca
پلاژPlaj : چیمهرلیک Çimerlik
اوقیانوس: دالای Dalay
دریا: دهنیز Deniz
دریاچه: گؤل Göl
دریاچهی کوچک، برکه: تالاTala
تالاب: گؤلهمهچ، گؤلهمهز، گؤلمهچ، گؤلمهچه. نام روستا و تالاب «گؤلهمهچ Gölemeç» (به معنی تالاب در تورکی، مرکب از «گؤل» به معنی دریاچه و پسوند اسمساز از اسم «-مهچ») در اطراف اورمو (اورمیه)، با اضافه شدن حرف « ر » و تعویض « چ » با « ز » به صورت «گؤلهمهرز» (گولمرز، گلمرز) در آمده است[5]. گؤلهمهچ ← گؤلهمهز ← گؤلهمهرز. خود کلمهی تالاب هم ممکن است ریشهی تورکی داشته و مرتبط با کلمات تورکی - موغولی تالا – دالا و تالای – دالای باشد.
مرداب: سولاق Sulaq
برکه: بیریکه Birike (از مصدر بیریکمهک: جمع شدن، تجمع، انبوه گشتن)
بیریکینتیBirikinti : محل تجمع آب (بر روی زمین)
آبشار: چاغلایان Çağlayan، چاولان Çavlan
جویبار : آخارسو Axarsu
جوی: آرخ Arx
رودخانه: ایرماق Irmaq ، اؤزهن Özen ، چای Çay (رود کم عمق)
آبخوری عمومی (در پارکها، مدارس و ادارات، ...): سووارقاSuvarga (Water fountain)
چشمه: بولاقBulaq ، پینارPınar
امروز در زبان تورکی رایج در ایران، معادل چشمه کلمهی «بولاق – بولاغ» است. کلمهی «پینار» عموما فراموش شده و صرفا در بعضی از لهجهها، زبان ادبی و استاندارد و در نامهای جوغرافیایی تاریخی باقی مانده است. کلمهی «پینار» در گذشته با کاف غنه - ڭ و املاهای پینگار - پیڭار (puñar, pıñar)، بونگار - بوڭار (buñar)، بینگار - بیڭار (bıŋar)، مینگار - میڭار (mıŋar) – مِنكارْ - مِنكَرْ، ... نوشته میشد. عدهای جزء «پو» در کلمات پینار – پونار و بولاق را مرتبط با کلمهی «پو» در زبان سومری به معنی چشمه و چاه و حوض دانستهاند. اما کلمهی بولاق از فعل بولقاماق ساخته شده (بولقا + ق ← بولقاق ← بولاق) و تقطیع آن به صورت «بو + لاق» نادرست است. در نتیجه ریشهی آن با جزء پو نهمیتواند تشریح شود. از طرف دیگر در زبان سومری دو کلمه به معنای چشمه وجود دارند که با دو کلمهی تورکی در زبان تورکی مشابهت دارند. یکی کلمهی «پو» که همانگونه که گفته شد بنا به نظری ممکن است مرتبط با پونار – پینار باشد. دیگری «تول» به معنی چشمه و چاه که با کلمات تورکی – موغولی تالا – تولا به معنی استخر و دریاچه، نیز با گؤل -کول (تبدیل «ت» و «ک» به یکدیگر) نزدیکی دارد[6].
پینار به معنی چشمه در نامهای جوغرافیایی ایران با املاهای پینار، پنار (پونار) و بنار (بونار) مشاهده میشود. مشهورترین آنها «پینار (پنار، بنار) دهرهسیPınar deresi » در ۴۵ کیلومتری شهر اورمو – اورمیه، در دهستان مَرگَوَر از توابع بخش سیلوانا، آزربایجان غربی – تورکایلی است (پینار دهرهسی، اورمو، باتی آزهربایجان، تورکایلی Pınar deresi, Urmu, Batı Azerbaycan, Türkili). دیگری روستای بنارِ آبِ شیرین (Bunar-é âb-é şîrîn) در بخش مرکزی شهرستان دشتستان در استان بوشهر که بی شک جزء بنار آن که با آب شیرین توصیف شده، همان بونار تورکی به معنی چشمه است. با این وصف اسم «بنار آب شیرین» ترجمهی تحتاللفظی اسم «ساووج بولاق» است (ساووج: شیرین، بولاق: چشمه). نام ده «پینارت» نزدیک اصفهان که در قسمت جی بر کنار رودخانه زاینده رود قراردارد و سرسبز خرم است و آب مورد نیاز آن از زایندهرود و چاه آب تأمین میشود هم ممکن است ماخوذ از پینار تورکی باشد: پینار + ت ← پینارت (برای اضافه شدن حرف «ت» به آخر پینار، به مبحث «کرند – کرمانشاه» در ادامهی مقاله مراجه کنید). اکثریت مطلق توپونیمهای دارای جزء پینار در خارج آزربایجان و تورکایلی قرار دارند، از جمله در جنوب ایران. این توپونیمهای پینار، به احتمال بسیار یادگار تورکهای غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهی و دورههای موغولی ایلخانلی و جالاییرلی و تورکمان قاراقویونلو -آغقویونلو قبل از قزلباشیه (صفویه) هستند. احتمالا جزء بنار – بونار - بینار – پونار در بعضی از نامهای جوغرافیایی زیر همان پینار تورکی و به معنی چشمه است: بوْنار پائین (جنوب قوم)، روستای بنار (مریوان)، بینار علیا و سفلی (جنوب پاوه، غرب کرمانشاه)، پوُنار (شرق سیرجان، ارزوئیه، بردسیر)، بوْنار مرد (جنوب یاسوج)، بوْناری بالا-علیا، بوْناری پائین - سفلی، بونار سلیمانی، بونار زیارت، بوْنار سفلی، بونار قائدی - قائد (غرب یاسوج، غرب برازجان)، بوْنار محمدجعفر (بین یاسوج و اهواز)، خنگ بنار (روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویراحمد)، ....
|
Türkçe تورکجه- |
Yabancı یابانجی- |
|
Isıdamایسیدام ،Isısuایسیسو ،Ilısuایلیسو |
Bath, Hamam حمّام سنتی، حمّام تورک |
|
Yunakیوناق ،Arıcaآریجا |
Banyoحمّام
مودرن |
|
Çimekچیمهک |
Shower, Duşدوش |
|
Munca مونجا |
Saunaسونا |
|
Ilıcaایلیجا ،Ilıgınایلیقین |
Üstü açık Spa اسپا، آبگرم سر باز |
|
Kaplıca قاپلیجا |
Üstü kapalı Spa اسپا، آبگرم سر پوشیده |
|
Kaynarca قاینارجا |
Minerallı Spa چشمهی آبگرم معدنی |
|
Çimerlik چیمهرلیک |
Plaj پلاژ |
ایلیجا، قاپلیجا، قاینارجا، آریجا و قانلیجاهای تورکایلی و ایران
در تورکایلی و دیگر نقاط فعلا و یا سابقا تورکنشین ایران، نامهای جوغرافی متعددی به صورت قینرجه - غینرجه – غنرجه (قاینارجا)، و مواردی ایلیجه - ایلجاق (ایلیجا)، قبلوجه (قاپلیجا)، ایلخی - ایلقهنه (ایلیقین)، ارجق (آریجاق)، کرندق (کهرهنده)، .... همه به معنای آبگرم وجود دارند[7]. معانی بسیاری از این توپونیمها به سبب ممنوعیت درازمدت زبان تورکی، رسمی نهبودن زبان تورکی، عدم وجود نظام تحصیلی تورک و رسانههای سراسری تورکی و .... فراموش و فورم آنها هم دوچار تحریف و تباهی شده است:
قاینارجا – اورمو: نام چشمهای که ایرج افشار در کتاب نگاهی به آزربایجان
غربی، آن را به صورت چشمهی «قی نجه» ثبت کرده، قینرجه و یا قاینارجا است.
قاینارجا در ٢٧ کیلومتری اورمو و در ٥٠ متری جادهی اورمو – سالماس واقع گردیده
است.
قینرجه – تیکان تپه: آبگرم و آبشار فصلی قینرجه در ٥ كيلومتری شمال
روستای قينرجه، دهستان بخش، در شهرستان تیکان تپه (تکاب)، استان آزربایجان غربی،
بالاتر از آبگرم قوتور (قطور)
قینرجه - پیشگین: چشمهی آبگرم در جنوب پیشگین (مشگین شهر) در ارتفاع ۱۲۴۰ متری دامنهی شمالی
ساوالان (سبلان)
قینرجه – خیاو: دهی از دهستان مشگین
باختری بخش مرکزی شهرستان خیاو
قینرجه – قوریچای مراغه: دهی از دهستان قوریچای بخش قرهآغاج
دهستان چاراویماق شهرستان مراغه. این ده در دو محل به فاصلهی ٥٠٠ گز به نام یوخاری
قاینارجا و آشاغی قاینارجا مشهور است
قینرجه – آجرلو مراغه: دهی از دهستان آجرلو
بخش مرکزی شهرستان مراغه
قینرجه - زنجان: روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان زنجان در استان زنجان
قینرجه - قزوین: دهی از دهستان دودانگه بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین
قینرجه، غینرجه - رزن همدان: چشمه و روستایی از توابع بخش
سردرود شهرستان رزن در استان همدان
قینرجه - بیجار: دهی از دهستان سپاه منصور شهرستان بیجار
غینرجه - خنداب: چشمهی آبگرم و روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خنداب
در استان مرکزی
غینرجه - کومیجان: دهی جزء دهستان چرّا (شراء) پایین بخش وفس شهرستان اراک
در جنوب کومیجان - کوموزان، سر راه عمومی کومیجان به خنداب
غینرجه - غنرجه قرچک: روستایی در شهرستان قرچک در جنوب استان تهران
قینردالی: موضعی در قزوین، احتمالا محرف قاینارجالی (دارای چشمهی آب) و یا محرف قاینار تالو (استخر جوشان)
قراجه – بوجنورد: احتمالا محرف قاینارجا است. زیرا اسم یک چشمهی آبگرم در روستای قراجهی بجنورد، مفید برای امراض پوستی و دارای خاصیت درمانی است
قینر - بناب: روستایی در دهستان بناب بخش مرکزی شهرستان مرند استان
آزربایجان شرقی
قینر - مرند: دهی از دهستان رودقات بخش مرکزی شهرستان مرند
قینر سفلی - خوی: آشاغی قاینار، روستایی از توابع بخش صفاییه دهستان سکمن
آباد شهرستان خوی استان آزربایجان غربی
قیرچه: ظاهرا این کلمه که نام یک ملک دارای چشمه و استخر طبیعی عاید به نظامالسلطنه بود مخفف قینرچه و یا قاینارجا و همان غینرجه – خنداب در استان مرکزی است: «در یک فرسخی دیزآباد من ملکی دارم که اسمش قیرچه است، چشمه و استخر طبیعی خوبی دارد» (نظامالسلطنه، جلد یک، ص ١٧٨/١٦).
ایلیجه: غار ی در روستای اسکندر در دهستان میدانچای بخش مرکزی
شهرستان تبریز
ایلجاق - زنجان: ایلیجاق، روستایی از توابع بخش زنجانرود شهرستان زنجان بین
ابهر و آوج غرب قیدار
ایلقنه چای، ایلگنه چای - کلیبر: محرف ایلیقین چای، یکی از رودخانه
های پر آب آزربایجان شرقی، شرق کلیبر
ایلخی: احتمالا مخفف ایلیقین - ایلیخین. چشمه و دهی از دهستان فریمان
بخش فریمان شهرستان مشهد
ایلیخ بلاغی - قوم: روستایی در استان قوم؛ بین اسلامشهر، ساوه و قوم
ایلی بلاغ: مخفف ایلیق بولاق. روستایی در دهستان ماهنشان در غرب زنجان و شمال حسن آباد یاسوکند
قبلوجه: محرف قاپلیجا، در منطقهی محسن ابن علی در جنوب شرق
شهرستان بروجرد
قالیچه بلاغ - زنجان: روستایی از توابع بخش زنجانرود شهرستان زنجان در
استان زنجان در دهستان غنیبیگلو. محتملا نام اصلی « قانلیجا بولاق» بوده که به مرور زمان
به قالیچه بلاغ تحریف شده است.
قالیچه – کرمانشاه: از توابع بخش مرکزی شهرستان ثلاث
باباجانی در استان کرمانشاه. احتمالا نام اصلی آن قانلیجا بوده است.
اروجعلی - قزوین: محرف آریجالی - آریقجاقلی (دارای آبگرم، حمام). در غرب
قزوین، شمال تاکستان
ارجلیک - میانه: محرف آریجالیق - آریقجاقلیق (دارای آبگرم، حمام)، در
شرق میانه (=داش اوغوز)
ارجق - اردبیل: محرف آریقجاق (آبگرم، حمام)
کرندق - اردبیل: محرف کهرهنده به زبان موغولی به معنی حمام و آبگرم، روستایی در استان اردبیل، شهرستان کوثر، بخش مرکزی، دهستان سنجبد
کرند – کرمانشاه: کِرِندِ و یا کَرَند غرب مرکز شهرستان دالاهو و از توابع استان کرمانشاه در غرب ایران است. این نام به احتمال بسیار مانند توپونیمهای متعدد دیگر در منطقه ریشهی تورکیک – موغولیک دارد و شاید مربوط به کلمهی کهرهنسه - کهرهنده Kerende - Kerense در سیاحتنامهی اولیاء چلبی که آن را به معنی گرماب در لسان موغولی معرفی کرده، است. (توپونیمهای متفاوت «کُرَند» در منطقه هم ریشهی تورکیک – موغولی داشته و مرتبط با توپونیم «کورهنگ» در استان همدان به معنی محل تجمع و .... هستند. از مصدر تورکی «کوریماق» به معنی جمع شدن و گرد هم آمدن (ریشهی کلمهی «قورولتای») که فورمهای اسمی آن با پسوند ن و یا م و با املاهای متعدد (کورن، کوران، کورآن، کوراآن، کران، کرن، گوران، کورین، کوریم، ...) در معانی متعدد نزدیک به هم (جمعیت، جماعت و اجتماع انسانی، کمپ چادرنشینها، ضیافت، مجلس صحبت، ...) در زبانهای تورکیک وجود دارد[8]. فورم کُرَند در نتیجهی اضافه شدن یک حرف «د» به آخر کلمهی تورکی «کورهن» حاصل شده است. در لهجههای تورکمانی گاها حرف «د» به آخر کلمات مختوم به «ن» افزوده میشود. مانند تبدیل آسان به «هاساند»، ساپان به «ساپاند»، «شاهیسئوهن» (نام ایل تورک به معنی دوستدار شاه در تورکی) به «شاهسوند»، که در آن قسمت «سئوهن» مبدل به «سئوهند» شده است. بنابراین در فورم جدید شاهسوند، پسوند فارسی-لوری «وند» وجود نهدارد[9]؛ و تبدیل گؤبه به گؤبهت – گومبهت، یاسوکن به یاسوکند، قاتاغان به قاتاوان – قطوند، سالماس به سالماست، ....[10]).
[1]
OSMANLI ARAŞTIRMALARI – 2 Doğu ve Batı Türklüğünün Ortak Tarihî Devirleri ve
Münasebetleri EDEBİYAT ‐ KÜLTÜR VE SANAT
http://buludxan-xelilov.com/pdf/inocte2017.pdf
Bahaeddin Ögel, Türk Kültür Tarihine Giriş: Türklerde Ev Kültürü
(Göktürklerden Osmanlılara), III, Kültür Bakanlığı Yay., Ankara, 1991, s.107,
108. 2
[2]
Zekiye ÇAĞIMLAR. Evliya Çelebi’nin Seyahatnamesinde Yer Alan Tedavi
Yöntemlerinin Halk Kültürü Açisindan İncelenmesi
https://dergipark.org.tr/tr/download/article-file/398091
[3] قصیدهی «تورکانه – تورکیانا»، ملمّعی فارسی - تورکی از اوحدی مراغهای (فوت ١٣٣٨ میلادی)
[4] قانلی Qanlı اؤنآدی، آشیب داشان، چاغلایان، چالخالانان، دالقالانان، لهپهنهنهن، جوشقون، دویوملو، گور و بول آنلاملاریندادیر. بو کلمه داها چوخ سولار و سو ایله ایلگیلی اولان چای، گؤل، دهره، تهپه، دهنیز و .... کیمی کلمه و قاوراملارلا ایشلهدیلیر. اؤرنهیین «قانلی گؤل»، «قانلی دهییرمهن». اصلی قانیقلی - قانیلی- قانلی اولان و «قانماق» فئعلیندهن تؤرهدیلهن «قانلی»، «قالین» کلمهسینه بهنزهدیییندهن دولایی شخص و ائل-اویماقلار اوچون ده ایشلهدیلمیش؛ تورکجه «قان» کلمهسینی چاغریشدیردیغی اوچون ده، اؤلوم و ساواشی چاغریشدیران دوشمهن و یاغیلار و هابئله اولومسوز یؤنلهری اولان نهسنه و اولایلار حاققیندا قوللانیلمیشدیر. اؤرنهیین «قانلی کافیر ائلی»، «قانلی دهنیز» (گهمیلهری باتیران دهنیز).
[5] ریشهشناسی کلمات تورکی - موغولی «میرزه» و «میری»، و کلمهی عربی – پشتون «میرزا»
https://sozumuz1.blogspot.com/2022/08/blog-post_6.html
[6] In Sumerian, the most common words for a fountain, well, or cistern are túl and pú.
pú: well, cistern, pool, fountain; depth [PU2 archaic frequency: 37].
túl: public fountain, well, cistern; lowland (tu5,17, 'bath', + to lift, be high, deep; cf., pú-lá, deep well).
[7] Geographical Names. Iran. SOURCE: National Geospatial-Intelligence Agency, Bethesda, MD, USA
https://geographic.org/geographic_names/iran/index.html
[8] نکاحنامهی تورکی جماعت شاهیسئوهن طبق مذهب علوی تورک در قرن شانزده میلادی
[9] رابینو: روستائیان همدان تورکاند و کلمهای فارسی نهمیدانند.
[10] «ت» در گؤبهت حرف پروتز اضافه شده به آخر کلمه است. این حادثه در توپونیمهای تورکایلی بسیار مشاهده میشود. مانند تبدیل نام شهر سالماس در غرب آزربایجان به سالماست (در متون قدیمی: سلماست)، یاسوکن ← یاسوکند، شاهسون ← شاهسوند، و نام روستای قطوند از توابعِ گلچیدر مریوان که در اصل نام طایفهی موغولی قاتاغان ← قاطاوان ← قَطَوَن← قطوند، است
قرائت صحیح و کامل کتیبههای کوفی مقبرهی قبّهای «سؤیۆمبهت» (سهگونبد) اوُرموُ (اورمیه)




No comments:
Post a Comment