کلمات تورکی معادل حمّام و آبگرم؛ و توپونیمهای اێلێجا، قاپلێجا، قاینارجا، آرێجا، قانلێجا و پێنار در تورکایلی و ایران
مئهران باهارلی
کلمات تورکی مربوط به حمام، آبگرم و ...
اێلێجا کلمهای تورکی است که در گذشته، هم به معنی چشمهی آبگرم و هم گرمابه - حمّام (از ریشهی حمّاء عربی به معنی آتش، تب، ...) به کار میرفت. در زبان تورکی کلمات متعددی مانند ایلیجا وجود دارند که به هر دو معنی گرمابه (حمام) و آبگرم (سپا) استفاده شدهاند[1]. اولیا چلبی در سیاحتنامهی خود مفصلا و به دفعات متعدد به موضوع آبگرم و گرمابه اشاره کرده و در این میان کلمات گوناگون مربوطه در لهجههای مختلف تورکی را ذکر نموده است. از جمله ایلیجاIlıca (آناتولی، تورکیستان)، قاینارجاQaynarca (روم، در لسان اتراک روم)، قاپلیجاQaplıca (بورسا اتراکی، یؤروکیستان)، ایلیقینIlıqın (تورکمان)، ایلیسیIlısı (تاتارستان)، کهرهنسه - کهرهندهKerende - Kerense (لسان موغولی)، نیز «کؤسونجه» (صربی)؛ «بانا» و «بونلیجا» Bunluca (در رومائلی، بوسنا، صوفیا)؛ «قاوزا» (محرف کلمهی عربی «حوضة» در لادیک و آماسیا)؛ «حومما؟» (محرف کلمهی عربی «حَمّة») و «عین الحار» (العين الحارة) (به عربی، عربستان)؛ «گرماب» (به فارسی، دیار عجم)، «چرمیکÇermik » (در کوردستان)؛ ...[2].
کلمات معادل آبگرم و گرمابه در تورکی معیار:
در حالی که در زبان فارسی تنها یک کلمهی آبگرم و معکوس آن گرماب به معنی حمام وجود دارد، برای بیان این مفاهیم در زبان تورکی کلمات بیشماری موجودند. در طول تاریخ مردم تورک بسیاری از مناطق جوغرافیایی در ایران را که دارای حمام و آبگرم بودند با این کلمات تورکی نامیدهاند. اما از قرن گذشته با آغاز و اعمال سیاست نسلکشی زبانی و ملی تورک در ایران و در این راستا تغییر توپونیمهای تورکی، نام این گونه مناطق جوغرافیایی توسط دولت ایران و به طور سیستماتیک با نامهای جعلی و جدید فارسی تعویض میشوند.
میباید در زبان محاوره و مکتوب تورکی به جای کلمات فارسی و عربی آبگرم و حمام، از معادلهای متعدد تورکی آنها استفاده کرد. همچنین ضروری است که در نام بردن از آبگرمهای تاریخی و توریستی و تجارتی و درمانی و .... در مناطق تورکنشین و مخصوصا آنهایی که به فارسی تغییر داده شدهاند مطلقا از کاربرد نامهای جعلی و دولتی فارسی اجتناب نمود و مصرا نامهای تورکی را به کار برد. در زیر بخشی از معادلهای تورکی گرماب و گرمابه و حمام و .... را آوردهام:
گرمابه-حمام-بانیو:
مونچاق Munçaq – مونچا Munça (اصلینده سیخینتی وئرهن، بونالتیجی یئر؛
بونالتان نهسنه آنلامیندادیر، حامام ایستیلییینین اینسانا سیخینتی وئرمهسیندهن
دولایی؛ مون- بون: سیخینتی، اوزونتو)، یوُنقوُق Yunquq – یوُنوُق
Yunuq، یوُناق Yunaq – یوُووُناق
Yuvunaq، یوُناقلیق Yunaqlıq، ایسیدام
Isıdam، ایلیسو Ilısu، ایسیقسو
Isıqsu، چیمهلگه Çimelge ...
حمام سنتی، تورک حامامی-Bath : ایسیدامIsıdam ، ایسیسوIsısu ، ایلیسوIlısu
حمام مودرن-Banyo، بانیو: یوناقYunaq ،
حمام عمومی: چیمهلگهÇimelge
دوش- Shower- Duş:
چیمهکÇimek
سونا-Sauna : مونجاMunca
اسپا- آبگرم سر باز-Spa : ایلیجاIlıca
اسپا- آبگرم سر پوشیده-Spa : قاپلیجاQaplıca
چشمهی
آب گرم مقدس و شفابخش: آریجاArıca
چشمهی آبگرم معدنی: قاینارجاQaynarca
پلاژPlaj : چیمهرلیکÇimerlik
ایلیقIlıq : ولرم
ایلیق
سوIlıq su : آب
ولرم
ایسیIsı (ایسی، ایسسی، ایستی): گرم
ایسی
سوIsı su : آب
گرم
ایسیتیجیIsıtıcı : آبگرمکن
یونماقYunmaq : خود را شستن. مصدر انعکاسی یوماق، مانند قوماق ← قونماق
یووونماقYuvunmaq : مصدر انعکاسی یوماق، به علت حرف آخر و در بن یو، یک حرف اضافهی
و قبل از پسوند –ون افزوده شده است. مانند سو ← سووارماق: سو + و + ارماق
ییخانماقYıxanmaq : یونماق، یووونماق
آریجاArıca - آریقجاArıqca : چشمهی آب گرم شفابخش و مقدس. از آری - آریق (پاک، تمیز)،
و یا محرف ایلیجا، در تورکی خلجی: آریغچا
ایلیقین Ilıqın - ایلیخین: آبگرم
ایلیجاIlıca : (ایلیق
+ جاق)، اوستو آچیق دوغال سیجاق - ایسی سولو قایناقلار، ییخانما - یووونما یئرلهری،
آبگرم روباز، Spa
قاپلیجاQaplıca : (قاپالی
+ ایلیقجاق)، اوستو قاپالی ایلیجا، اوستو اؤرتولو مینئراللی سیجاق - ایسی سولو ییخانما
- یووونما یئرلهری، آبگرم معدنی سرپوشیده، Spa
قاینارجاQaynarca : ایسی
سو قایناغی، چشمهی آب گرم
کهرهنلیKerenli ، کهرهنسو Kerensu: اسپا و حمام گل و لای
(Mud Bath) و استخرهای لجندرمانی
گؤلهمهچ، گؤلهمهز، گؤلمهچ، گؤلمهچه. نام روستا و تالاب «گؤلهمهچ Gölemeç» (به معنی تالاب در تورکی،
مرکب از «گؤل» به معنی دریاچه و پسوند اسمساز از اسم «-مهچ») در اطراف اورمو (اورمیه)،
با اضافه شدن حرف « ر » و تعویض « چ » با « ز » به صورت «گؤلهمهرز» (گولمرز،
گلمرز) در آمده است[3].
گؤلهمهچ ← گؤلهمهز ← گؤلهمهرز.
تالاب: کلمهی
تالاب ممکن است ریشهی تورکی داشته و مرتبط با کلمات تورکی - موغولی تالا – دالا به
معانی مرتبط با آب (دریاچهی کوچک، برکه، رود، جوی، آبگیر و ...) و یا تالای –
دالای دریا به معنی باشد. دالوو – دهلی (در شمال نقده، در جنوب غربی دریاچهی
اورمو و جنوب شهر اورمو) احتمالا محرف تالاب تورکی است.
مرداب: سولاق Sulaq
برکه: بیریکهBirike (از مصدر بیریکمهک: جمع شدن، تجمع، انبوه گشتن)
بیریکینتیBirikinti : محل تجمع آب (بر روی زمین)
آبشار: چاغلایانÇağlayan ، چاولان Çavlan
جویبار : آخارسو Axarsu
جوی: آرخArx
رودخانه: ایرماقIrmaq ، اؤزهنÖzen ، چایÇay (رود کم عمق)
آبخوری عمومی (در پارکها، مدارس و ادارات، ...): سووارقاSuvarga (Water fountain)
اوقیانوس: دالای، تالایDalay
دریا: دهنیزDeniz
دریاچه: گؤلGöl
دریاچهی کوچک، برکه: تالاTala
|
Türkçe تورکجه |
Yabancı یابانجی |
|
Isıdamایسیدام ،Isısuایسیسو ،Ilısuایلیسو |
Bath, Hamam حمّام سنتی، حمّام تورک |
|
Yunakیوناق |
Banyoحمّام
مودرن |
|
Çimekچیمهک |
Shower, Duşدوش |
|
Munca مونجا |
Saunaسونا |
|
Ilıcaایلیجا ،Ilıgınایلیقین |
Üstü açık Spa اسپا-آبگرم سر باز |
|
Kaplıca قاپلیجا |
Üstü kapalı Spa اسپا-آبگرم
سر پوشیده |
|
Kaynarca قاینارجا |
Minerallı Spa چشمهی آبگرم معدنی |
|
Çimerlik چیمهرلیک |
Plaj پلاژ |
قانلیجاQanlıca :
مرکب از قانلی + جا. قانلی صفتی به معنای پرقدرت و شدید، خروشنده، جوشان، متلاطم، مواج، موج زننده، لبریز و سرازیر شونده، اشباع کننده، ... است و بیشتر برای پدیدههای مرتبط با آب از قبیل رودخانهها، چشمهها، دریاچهها، نهرها، دریاها، آسیابها و غیره به کار میرود. مانند «قانلی گؤل»، «قانلی دهییرمهن»، «قانلی قانلی سولار»[4]، ... اصل این کلمه قانیقلی از مصدر قانماق به معنی بسیار آب نوشیدن، سیر، سیراب و اشباع شدن است. از همین ریشه است اصطلاح «قانا قاناQana qana » (به معنی قانینجایا، دویونجا، دویا دویا، بول بول، دویاسییا، گهرهیی قهدهر، کئییفله، راحاتلایاراق؛ تا زمان تطمین شدن، به کمال رضایت، به وفور، به کمال، با لذت شدید، لذت بردن بیش از حد، ...). کلمهی قانلی به سبب شباهت به کلمهی قالین (انبوه و پرقدرت و ...) در مورد اشخاص و طوائف تورک هم به کار رفته (مانند تعبیرات «قانلی اوغوز» و «قانلی اوغوز بهیگلهری» در کتاب دهده قورقوت)، و به سبب شباهت به کلمهی قان (به معنی خون)، به عنوان صفت تاکید و تشدید در اشاره به مرگ و جنگ و دشمن و اشیاء و رویدادهای با خصلت منفی هم استفاده شده است (مانند قانلی کافیر ائلی، قانلی دهنیز = دریایی که باعث غرق شدن کشتیها میشود)[5]. قانلی غیر از اسم طائفهی قانقلی Qañlı - قِنقِلی، قانقلی، کانگلی، قنغلی، قانقالی، کانگالی به معنی ارابهی چرخدار از ریشهی قانگ – قانق، قانگا - قانقا به معنی چرخ و تایر است (ارابه – آرابا هم کلمهای تورکی است)[6]. اگرچه در بعضی موارد، نام طائفهی قانقلی تخفیف یافته و به صورت قانلی تلفظ میشود. مانند نام «قانلی قوجا اوغلو قان تورالی» که بعضی از محققین قسمت قانلی آن را ایما به طائفهی قانقلی و یا قانقار-کنگر، ... میدانند. و یا نام تیرهی قانلی از اولو جوز ملت قازاق، تیرهی قاندی از اوچ قول ملت قیرقیز و ....
چشمه: بولاقBulaq ، پینارPınar
امروز در زبان تورکی رایج در ایران، معادل چشمه کلمهی «بولاق – بولاغ» است. کلمهی «پینار» عموما فراموش شده و صرفا در بعضی از لهجهها، زبان ادبی و استاندارد و در نامهای جوغرافیایی تاریخی باقی مانده است. کلمهی «پینار» در گذشته با کاف غنه - ڭ و املاهای پینگار - پیڭار (puñar, pıñar)، بونگار - بوڭار (buñar)، بینگار - بیڭار (bıŋar)، مینگار - میڭار (mıŋar) – مِنكارْ - مِنكَرْ، ... نوشته میشد. عدهای جزء «پو» در کلمات پینار – پونار و بولاق را مرتبط با کلمهی «پو» در زبان سومری به معنی چشمه و چاه و حوض دانستهاند. اما کلمهی بولاق از فعل بولقاماق ساخته شده (بولقا + ق ← بولقاق ← بولاق) و تقطیع آن به صورت «بو + لاق» نادرست است. در نتیجه ریشهی آن با جزء پو نهمیتواند تشریح شود. از طرف دیگر در زبان سومری دو کلمه به معنای چشمه وجود دارند که با دو کلمهی تورکی در زبان تورکی مشابهت دارند. یکی کلمهی «پو» که همانگونه که گفته شد بنا به نظری ممکن است مرتبط با پونار – پینار باشد. دیگری «تول» به معنی چشمه و چاه که با کلمات تورکی – موغولی تالا – تولا به معنی استخر و دریاچه، نیز با گؤل -کول (تبدیل «ت» و «ک» به یکدیگر) نزدیکی دارد[7].
پینار به معنی چشمه در نامهای جوغرافیایی ایران با املاهای پینار، پنار (پونار) و بنار (بونار) مشاهده میشود (فورم بونار در نام روستای تاتاربونار در بسارابی اوکرائین – مولداوی هم وجود دارد). مشهورترین آنها «پینار (پنار، بنار) دهرهسیPınar deresi » در ۴۵ کیلومتری جنوب غربی شهر اورمو – اورمیه، در دهستان مَرگَوَر از توابع بخش سیلوانا، آزربایجان غربی – تورکایلی است (پینار دهرهسی، اورمو، باتی آزهربایجان، تورکایلی Pınar deresi, Urmu, Batı Azerbaycan, Türkili). دیگری روستای بنارِ آبِ شیرین (bonar-é ab-é şirin) در بخش مرکزی شهرستان دشتستان در استان بوشهر که بی شک جزء بنار آن که با آب شیرین توصیف شده، همان بونار تورکی به معنی چشمه است. با این وصف اسم «بنار آب شیرین» ترجمهی تحتاللفظی اسم «ساووج بولاق» است (ساووج: شیرین، بولاق: چشمه). نام ده «پینارت» نزدیک اصفهان که در قسمت جی بر کنار رودخانه زاینده رود قراردارد و سرسبز خرم است و آب مورد نیاز آن از زایندهرود و چاه آب تأمین میشود هم ممکن است ماخوذ از پینار تورکی باشد: پینار + ت ← پینارت (برای اضافه شدن حرف «ت» به آخر پینار، به مبحث «کرند – کرمانشاه» در ادامهی مقاله مراجه کنید).
به جز پینار دهرهسی اورمو، همهی توپونیمهای دارای جزء بنار – بونار - بینار – پونار - پینار تورکی به معنی چشمه در خارج آزربایجان و تورکایلی - از جمله در جنوب ایران - قرار دارند و احتمالا یادگار تورکهای غزنهلی و سلجوقلو و خارزمشاهلی و دورههای موغول ایلخانلی و جالاییرلی و تورکمان قاراقویونلو -آغقویونلو قبل از قیزیلباشیه (صفویه) هستند: بوْنار پائین (جنوب قوم)، روستای بنار (مریوان)، بینار علیا و سفلی (جنوب پاوه، غرب کرمانشاه)، پوُنار (شرق سیرجان، ارزوئیه، بردسیر)، بوْنار مرد (جنوب یاسوج)، بوْناری بالا-علیا، بوْناری پائین - سفلی، بونار سلیمانی، بونار زیارت، بوْنار سفلی، بونار قائدی - قائد (غرب یاسوج، غرب برازجان)، بوْنار محمدجعفر (بین یاسوج و اهواز)، خنگ بنار (روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویراحمد)، ....
آریجا Arıca- و آراسان – Arasan
آریجا Arıca در زبان تورکی و آریغچا در خلجی به معنی چشمهی آبگرم شفابخش است. آریجاها در قدیم مقدس شمرده میشدند و اعتقاد بر این بود که استحمام و شست وشو در آنها همزمان با پاکیزهگی جسمانی، تنزه و صفای روحی و پاکی و تجدید حیات معنوی را هم سبب میشود. آریجا مخفف آریقجا Arıqca و از ریشهی تورکی آری - آریق به معنی پاک و تمیز، همریشه با مصدر موغولی آرچی (تمیز و پاک کردن)، و کلمهی موغولی آریون (تمیز، پاک، خالص، شفاف، مقدس، بهداشتی، سالم) است. از طرف دیگر «آرشان Аршаан» در زبانهای موغولیک بوریاتی و کالمیکی، «آراسان» در زبانهای قازاقی و قیرقیزی، «آرژان Аржан» در زبانهای آلتایی، شوری، خاکاسی، و تووایی به معنی «آب شفابخش» و «منبع شفا»، و یا چشمه و آبگرم معدنی طبیعی است که مقدس محسوب میشود و آب آن دارای خواص دارویی و درمانی و شفابخش بوده و برای درمان انواع بیماریهای جسمی و تطهیر معنوی مورد استفاده قرار میگیرد». این چشمهها از احترام بسیار و تقدس ویژهای برخوردارند. اعتقاد بر این است که این آبها توسط ارواح منطقهی آلتای متبرک شدهاند. باورها و سنتهای بومی - که آمیزهای از عناصر آنیمیسم، پرستش طبیعت باستانی، شامانیسم، تنگرییسم و بودیسم تبتی هستند - با «آرژانها» همچون موجوداتی زنده و مقدس رفتار میکنند و مردم محلی هنگام بازدید از آنها آیینهای خاصی را به جا میآورند؛ از جمله: پاکسازی چشمه و اهدای نذورات پیش از نوشیدن جرعهای از آب، بستن نوارهای آیینی سفید (لاما) به درختان اطراف، و خطاب قرار دادن روح آب با احترام و تکریم. علی رغم شباهت معنا و فورم آرشان با آریجا، این دو کلماتی همریشه نیستند. کلمهی آرشان از بن تورکی آری به معنی پاک و تمیز مشتق نهشده است، بلکه نهایتا به کلمهی سانسکریت «Rasāyana रसायन» (اکسیر یا معجون شفابخش) بازمیگردد که از طریق ادبیات بودیستی تبتی وارد زبان اویغوری باستان شده و از آن طریق تدریجا در امتداد جادهی ابریشم به بعضی از زبانهای مونقولیک و تورکیک آسیای مرکزی و جنوب سیبری و موغولستان راه یافته است[8].
کهرهنسه Kerense و کهرهنده Kerende:
سیاحتنامهی اولیاء چلبی کلمهای با دو املای کهرهنسهKerense و کهرهندهKerende به معنی گرماب در لسان موغولی معرفی کرده است. در لغتنامههای موغولی جدید و میانه به این کلمات برخورد نهشد. احتمال دارد قسمت کرن – کهرهن در این دو کلمه محرف خالون به معنی گرم، جزء -ده همان پسوند موغولی -ته و یا -تای معادل پسوند تورکی -لی، و جزء -سه محرف اوس موغولی به معنای سو و آب باشد. به عبارت دیگر کهرهنده (کهرهنته - کهرهندهی) محرف و یا املای اشتباه کلمهی موغولی خالونتا (کهرونتهی، Халуунтай, Khaluuntai) به معنی داغ، گرم یا تبدار[9]، کهرهنسه نیز محرف و یا املای اشتباه کلمهی موغولی خالوناوس (کهرونوس، Халуунус Khaluunus,) به معنی آب گرم است. در این صورت فورم تورکی کلمهی کهرهنده «کهرهنلی Kerenli» (پسوند -ته در موغولی معادل پسوند -لی در تورکی است)، و فورم تورکی کلمهی کهرهنسه «کهرهنسو Kerensu»، و این دو به ترتیب معادل کلمات تورکی ایلیجا و ایسیسو خواهند بود. به نظر میرسد بین کلمات کهرهنسه و کهرهنده و کلمات تورکی کهرهنلو (Kerenlü)، گهرهنسی (Gerensi) و گهرهن (Geren) به معنی خاک گلآلود که در اثر حرارت خشک میشود و ترک میزند، خاک ترک خورده در خشکسالی[10] هم ارتباط وجود داشته باشد. با توجه به آن چه گفته شد، «کهرهنلی Kerenli» و «کهرهنسو Kerensu» میتوانند به معنای اسپا و حمام گل و لای (Mud Bath) و استخرهای لجندرمانی استفاده شوند. (نوت: کلمهی گل در نام «حمام قرمز گل» (اواخر دورهی قاجار، ثبتشده در آثار ملی) در شهرستان آذرشهر استان آزربایجانشرقی، بر خلاف ادعای منابع رسمی، ربطی به گِل فارسی نهدارد، گؤل تورکی به معنی دریاچه و استخر و حوض، و «قیرمیزی گؤل» به معنی استخر سرخ است).
عین - عَيْن:
کلمهی دیگری که در نامهای آبگرمها در تورکایلی و دیگر مناطق ملی تورک و تورکنشین در ایران بسیار دیده میشود، کلمهی عربی «عین» است. یکی از معانی عین در زبان عربی چشم است که معنای چشمه هم کسب کرده است. مشابه دوگانههای چشم – چشمه در فارسی و گؤز – گؤزه در تورکی به همان معانی. جمع عین به معنی چشم عیون، و جمع آن به معنی چشمه اعیُن و عیوان است. کلمهی عربی عین در ایران و تورکایلی در اسامی جوغرافیایی معمولا در ترکیب با کلمات تورکی به کار میرود. مانند قهرئین (محرف قاراعین = قارابولاق، چشمهی سیاه)، سهرئین (محرف ساری عین = ساری بولاق، چشمهی زرد)، عئینالی (محرف عین علی = علی بولاغی، چشمهی علی. «عین علی» مترادف اسم «علی بولاق» به معنی چشمهی علی واقع در گیلان است که اولئاروس سیاح آن را به اشتباه به صورت علی بالوق ثبت کرده است)، «آناوا» (محرف عین آوا = چشمهی قریه، ده دارای چشمه). اسامی روستاهای متعدد «عین آباد» در تورکایلی و دیگر نقاط ایران نیز همه دارای جزء عین هستند (در دهستان آتش بیک بخش سراسکند شهرستان تبریز، در دهستان درگزین علیا بخش شاهنجرین شهرستان درگزین استان همدان، در دهستان حاجیلو از بخش مرکزی شهرستان کبودرآهنگ استان همدان، در بخش قروه درجزین شهرستان رزن استان همدان، در بخش خرقان شهرستان زرندیه استان مرکزی، قلعه آقابیک در بخش مرکزی شهرستان تویسرکان استان همدان ایران، در دهستان ریوند بخش مرکزی شهرستان نیشابور استان خراسان رضوی، در دهستان قرانقو بخش مرکزی شهرستان هشترود استان آزربایجان شرقی، در دهستان قومرود بخش مرکزی شهرستان قوم، دهستان دربقاضی بخش حومه شهرستان نیشابور، در دهستان عشق آباد بخش فدیشه شهرستان نیشابور، ...). فورم اصلی آباد جزء دوم اسم روستاهای عین آباد، کلمهی تورکی «آوا» به معنی مرکز جمعیتی، محل اسکان مردم، قریه و ده است. چنانچه تلفظ تورکی و بومی عین آباد در بخش خرقان شهرستان زرندیه (ساوه) «آناوا» (Ānāvā) محرف عین آوا به معنی چشمهی قریه و ده دارای چشمه است.
ایلیجا، قاپلیجا، قاینارجا، آریجا و قانلیجاهای تورکایلی و ایران
در تورکایلی و دیگر نقاط فعلا و یا سابقا تورکنشین ایران، نامهای جوغرافی متعددی به صورت قینرجه - غینرجه – غنرجه (قاینارجا)، و مواردی ایلیجه - ایلجاق (ایلیجا)، قبلوجه (قاپلیجا)، ایلخی - ایلقهنه (ایلیقین)، ارجق (آریجاق)، کرندق (کهرهنده)، .... همه به معنای آبگرم وجود دارند[11]. معانی بسیاری از این توپونیمها به سبب ممنوعیت درازمدت زبان تورکی، رسمی نهبودن زبان تورکی، عدم وجود نظام تحصیلی تورک و رسانههای سراسری تورکی و .... فراموش و فورم آنها هم دوچار تحریف و تباهی شده است:
قاینارجا – اورمو: نام چشمهای که ایرج افشار در کتاب نگاهی به آزربایجان
غربی، آن را به صورت چشمهی «قی نجه» ثبت کرده، قینرجه و یا قاینارجا است.
قاینارجا در ٢٧ کیلومتری اورمو و در ٥٠ متری جادهی اورمو – سالماس واقع گردیده
است.
قینرجه – تیکان تپه: آبگرم و آبشار فصلی قینرجه در ٥ كيلومتری شمال
روستای قينرجه، دهستان بخش، در شهرستان تیکان تپه (تکاب)، استان آزربایجان غربی،
بالاتر از آبگرم قوتور (قطور)
قینرجه - پیشگین: چشمهی آبگرم در جنوب پیشگین (مشگین شهر) در ارتفاع ۱۲۴۰ متری دامنهی شمالی
ساوالان (سبلان)
قینرجه – خیاو: دهی از دهستان مشگین
باختری بخش مرکزی شهرستان خیاو
قینرجه – قوریچای مراغه: دهی از دهستان قوریچای بخش قرهآغاج
دهستان چاراویماق شهرستان مراغه. این ده در دو محل به فاصلهی ٥٠٠ گز به نام یوخاری
قاینارجا و آشاغی قاینارجا مشهور است
قینرجه – آجرلو مراغه: دهی از دهستان آجرلو
بخش مرکزی شهرستان مراغه
قینرجه - زنجان: روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان زنجان در استان زنجان
قینرجه - قزوین: دهی از دهستان دودانگه بخش ضیاءآباد شهرستان قزوین
قینرجه، غینرجه - رزن همدان: چشمه و روستایی از توابع بخش
سردرود شهرستان رزن در استان همدان
قینرجه - بیجار: دهی از دهستان سپاه منصور شهرستان بیجار
غینرجه - خنداب: چشمهی آبگرم و روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خنداب
در استان مرکزی
غینرجه - کومیجان: دهی جزء دهستان چرّا (شراء) پایین بخش وفس شهرستان اراک
در جنوب کومیجان - کوموزان، سر راه عمومی کومیجان به خنداب
غینرجه - غنرجه قرچک: روستایی در شهرستان قرچک در جنوب استان تهران
قینردالی: موضعی در قزوین، احتمالا محرف قاینارجالی (دارای چشمهی
آب) و یا محرف قاینار تالو (استخر جوشان)
قراجه – بوجنورد: احتمالا محرف قاینارجا است. زیرا اسم یک
چشمهی آبگرم در روستای قراجهی بجنورد ، مفید برای امراض پوستی و دارای خاصیت
درمانی است
قینر - بناب: روستایی در دهستان بناب بخش مرکزی شهرستان مرند استان
آزربایجان شرقی
قینر - مرند: دهی از دهستان رودقات بخش مرکزی شهرستان مرند
قینر سفلی - خوی: آشاغی قاینار، روستایی از توابع بخش صفاییه دهستان سکمن
آباد شهرستان خوی استان آزربایجان غربی
قیرچه: ظاهرا این کلمه که نام یک ملک دارای چشمه و استخر طبیعی عاید به نظامالسلطنه بود مخفف قینرچه و یا قاینارجا و همان غینرجه – خنداب در استان مرکزی است: «در یک فرسخی دیزآباد من ملکی دارم که اسمش قیرچه است، چشمه و استخر طبیعی خوبی دارد» (نظامالسلطنه، جلد یک، ص ١٧٨/١٦).
ایلیجه: غار ی در روستای اسکندر در دهستان میدانچای بخش مرکزی
شهرستان تبریز
ایلجاق - زنجان: ایلیجاق، روستایی از توابع بخش زنجانرود شهرستان زنجان بین
ابهر و آوج غرب قیدار
ایلقنه چای، ایلگنه چای - کلیبر: محرف ایلیقین چای، یکی از رودخانه
های پر آب آزربایجان شرقی، شرق کلیبر
ایلخی: احتمالا مخفف ایلیقین - ایلیخین. چشمه و دهی از دهستان فریمان
بخش فریمان شهرستان مشهد
ایلیخ بلاغی - قوم: روستایی در استان قوم؛ بین اسلامشهر، ساوه و قوم
ایلی بلاغ: مخفف ایلیق بولاق. روستایی در دهستان ماهنشان در غرب زنجان و شمال حسن آباد یاسوکند
قبلوجه: محرف قاپلیجا، در منطقهی محسن ابن علی در جنوب شرق
شهرستان بروجرد
قالیچه بلاغ - زنجان: روستایی از توابع بخش زنجانرود شهرستان زنجان در
استان زنجان در دهستان غنیبیگلو. محتملا نام اصلی « قانلیجا بولاق» بوده که به مرور زمان
به قالیچه بلاغ تحریف شده است.
قالیچه – کرمانشاه: از توابع بخش مرکزی شهرستان ثلاث
باباجانی در استان کرمانشاه. احتمالا نام اصلی آن قانلیجا بوده است.
اروجعلی - قزوین: محرف آریجالی - آریقجاقلی (دارای آبگرم، حمام). در غرب
قزوین، شمال تاکستان
ارجلیک - میانه: محرف آریجالیق - آریقجاقلیق (دارای آبگرم، حمام)، در
شرق میانه (=داش اوغوز)
ارجق - اردبیل: محرف آریقجاق (آبگرم، حمام)
کرندق - اردبیل: محرف کلمهی موغولیالاصل کهرهنده به معنی حمام و آبگرم، روستایی در استان اردبیل، شهرستان کوثر، بخش مرکزی، دهستان سنجبد.
کرند – کرمانشاه: کِرِندِ و یا کَرَند غرب مرکز شهرستان دالاهو و از توابع استان کرمانشاه در غرب ایران است. این نام به احتمال بسیار مانند توپونیمهای متعدد دیگر در منطقه ریشهی تورکیک – موغولیک دارد و شاید مربوط به کلمات کهرهنسه - کهرهنده Kerende - Kerense در سیاحتنامهی اولیاء چلبی است که آنها را به معنی گرماب در لسان موغولی معرفی کرده است. (توپونیمهای متفاوت «کُرَند» در منطقه هم ریشهی تورکیک – موغولی داشته و مرتبط با توپونیم «کورهنگ» در استان همدان به معنی محل تجمع و .... هستند. از مصدر تورکی «کوریماق» به معنی جمع شدن و گرد هم آمدن (ریشهی کلمهی «قورولتای») که فورمهای اسمی آن با پسوند ن و یا م و با املاهای متعدد (کورن، کوران، کورآن، کوراآن، کران، کرن، گوران، کورین، کوریم، ...) در معانی متعدد نزدیک به هم (جمعیت، جماعت و اجتماع انسانی، کمپ چادرنشینها، ضیافت، مجلس صحبت، ...) در زبانهای تورکیک وجود دارد[12]. فورم کُرَند در نتیجهی اضافه شدن یک حرف «د» به آخر کلمهی تورکی «کورهن» حاصل شده است. در لهجههای تورکمانی گاها حرف «د» به آخر کلمات مختوم به «ن» افزوده میشود. مانند تبدیل آسان به «هاساند»، ساپان به «ساپاند»، «شاهیسئوهن» (نام ایل تورک به معنی دوستدار شاه در تورکی) به «شاهسوند»، که در آن قسمت «سئوهن» مبدل به «سئوهند» شده است. بنابراین در فورم جدید شاهسوند، پسوند فارسی-لوری «وند» وجود نهدارد[13]؛ و تبدیل گؤبه به گؤبهت – گومبهت، یاسوکن به یاسوکند، قاتاغان به قاتاوان – قطوند، سالماس به سالماست، ....[14]).
[1]
OSMANLI ARAŞTIRMALARI – 2 Doğu ve Batı Türklüğünün Ortak Tarihî Devirleri ve
Münasebetleri EDEBİYAT ‐ KÜLTÜR VE SANAT
http://buludxan-xelilov.com/pdf/inocte2017.pdf
Bahaeddin Ögel, Türk Kültür Tarihine Giriş: Türklerde Ev Kültürü
(Göktürklerden Osmanlılara), III, Kültür Bakanlığı Yay., Ankara, 1991, s.107,
108. 2
[2]
Zekiye ÇAĞIMLAR. Evliya Çelebi’nin Seyahatnamesinde Yer Alan Tedavi
Yöntemlerinin Halk Kültürü Açisindan İncelenmesi
[3] ریشهشناسی کلمات
تورکی - موغولی «میرزه» و «میری»، و کلمهی عربی – پشتون «میرزا»
https://sozumuz1.blogspot.com/2022/08/blog-post_6.html
[4] در بویهای یکم و چهارم کتاب دهده قورقوت: «قانلی قانلی سولاردان گئچیت وئرسین» (باسات)، «قانلی قانلی سولاردان گئچهر اولسان، گئچیت وئرسین» (بئیرهک) .
[5] قانلی Qanlı اؤنآدی، آشیب داشان، چاغلایان، چالخالانان، دالقالانان، لهپهنهنهن، جوشقون، دویوملو، گور و بول آنلاملاریندادیر. بو کلمه داها چوخ سولار و سو ایله ایلگیلی اولان چای، گؤل، دهره، تهپه، دهنیز و .... کیمی کلمه و قاوراملارلا ایشلهدیلیر. اؤرنهیین «قانلی گؤل»، «قانلی دهییرمهن». اصلی قانیقلی - قانیلی- قانلی اولان و «قانماق» فئعلیندهن تؤرهدیلهن «قانلی»، «قالین» کلمهسینه بهنزهدیییندهن دولایی شخص و ائل-اویماقلار اوچون ده ایشلهدیلمیش؛ تورکجه «قان» کلمهسینی چاغریشدیردیغی اوچون ده، اؤلوم و ساواشی چاغریشدیران دوشمهن و یاغیلار و هابئله اولومسوز یؤنلهری اولان نهسنه و اولایلار حاققیندا قوللانیلمیشدیر. اؤرنهیین «قانلی کافیر ائلی»، «قانلی دهنیز» (گهمیلهری باتیران دهنیز).
[6] قصیدهی «تورکانه – تورکیانا»، ملمّعی فارسی - تورکی از اوحدی مراغهای (فوت ١٣٣٨ میلادی)
[7] In Sumerian, the most common words for a
fountain, well, or cistern are túl and
pú.
pú: well, cistern, pool, fountain; depth [PU2 archaic
frequency: 37].
túl:
public fountain, well, cistern; lowland (tu5,17, 'bath', + to lift, be high,
deep; cf., pú-lá, deep well).
[8] The word Arshan (Аршан or its phonetic variants Arasan and Arasan) is widely
used in Turkic languages of Central Asia and Southern Siberia and Mongolic
languages. It translates to sacred healing spring, mineral or medicinal water,
or holy bath. It typically refers to a natural spring believed to have
spiritual and physical healing properties. While it refers to a "sacred
spring" rather than an indoor bathhouse, the connection to purity and
spiritual renewal is a strong theme. This term
is most prominent in the following languages: Kazakh: Arasan is used to
denote hot, healing, or mineral springs. Kyrgyz: Arasan (e.g., the
famous Altyn Arasan hot springs). Tuvan: Arzhaan refers to a sacred,
medicinal spring. Altaian: Arzhan is used for healing springs used for
sacred, therapeutic baths. Shor and Khakas: Arzhan specifically refers
to mineral springs considered holy or curative. This word is highly significant
in the Sayan-Altai and Central Asian regions. Etymologically, it traces back to
the Sanskrit word rasāyana (meaning elixir or healing potion), which was
historically borrowed into Old Uyghur, and eventually passed into both Turkic
and Mongolic languages (like Buryat and Kalmyk). across Siberia, Mongolia, and
Central Asia along the Silk Road
[9] Халуунтай (Khaluuntai), common Mongolian term
for hot, warm, or feverish.
[10] Geren (گرن) OS/ KAMUSİ TÜRKİ-1901i.
Kuruyunca çatlayan, balçıklı, gayr-i münbit Toprak, Kuraklıktan çatlamış sert,
killi toprak (bu anlam Rdl 154İye göre) VII 93a 13 (431) şuyı sebil şorakcadır
yanı geren acıdır* Krş, DS 1998 geren, 1999 gerensi; ayrıca TS 2440 kerenlü
Kerenlü: Killi ve çorak
toprak. (TS. C. IV, s. 2440)
Gerensi: boz renkte toprak.
(Eğmir * Elmalı -Ant.)
[11] Geographical Names. Iran. SOURCE: National
Geospatial-Intelligence Agency, Bethesda, MD, USA
[12] نکاحنامهی تورکی
جماعت شاهیسئوهن طبق مذهب علوی تورک در قرن شانزده میلادی
[13] رابینو: روستائیان
همدان تورکاند و کلمهای فارسی نهمیدانند.
[14] «ت» در گؤبهت حرف
پروتز اضافه شده به آخر کلمه است. این حادثه در توپونیمهای تورکایلی بسیار
مشاهده میشود. مانند تبدیل نام شهر سالماس در غرب آزربایجان به سالماست (در متون
قدیمی: سلماست)، یاسوکن ← یاسوکند، شاهسون ← شاهسوند، و نام روستای
قطوند از توابعِ گلچیدر مریوان که در اصل نام طایفهی موغولی قاتاغان ← قاطاوان ← قَطَوَن← قطوند، است
قرائت
صحیح و کامل کتیبههای کوفی مقبرهی قبّهای «سؤیۆمبهت» (سهگونبد) اوُرموُ
(اورمیه)




No comments:
Post a Comment