Sözümüz is an online publication that features scientific and historical articles by Méhran Baharlı on Turkology, Turko-Mongol history, and Altaic etymology, specifically focusing on Iran. Sözümüz analyzes, rectifies and shares historical documents, records, ancient texts, manuscripts and inscriptions related to the life, history, language, culture, and heritage of the Turkish nation living in Iran, particularly in the country's northwest and neighboring provinces known as Türkili.
Wednesday, May 27, 2020
فارسی و تورکی دو زبان عمومی ایران هستند.غالب محاورات و مکالمات ناصرالدین شاه به فارسی و تورکی است.
Sunday, May 24, 2020
Friday, May 22, 2020
برپاکردن طاق نصرت در تبریز در پیشواز اوردوی تورک -اسلام، تقدیم دستههای گل از طرف دختران تبریزی به خلاصکاران تورک
توفیق همدانی:
برپاکردن طاق نصرت در تبریز در پیشواز اوردوی تورک - اسلام
تقدیم دستههای گل از طرف دختران تبریزی به خلاصکاران تورک
قتل شوهر خواهر تزار روسیه در قوشاچای و کونسول روسیه در ساووجبولاق
مئهران باهارلی
در این نوشته، یک مقالهی دیگر سید محمد توفیق بیگ همدانی، از رهبران و شخصیتهای ملی تورک در ربع اول قرن بیستم اصلا از ناحیهی همدان در جنوب تورکایلی، را دادهام[1]. توفیق بیگ همدانی که از تئوریسینهای حرکت اتحاد اسلام و استراتژیستهای نبرد بر علیه دولتهای متخاصم و متجاوز ائتلاف مثلث (روسیه، انگلستان، فرانسه) در سالهای جنگ جهانی اول بود، در آن سالها در نشریات گوناگون به اطلاعرسانی فعالانه و مداوم به افکار عمومی عوثمانلی در بارهی انعکاس این جریانات در عموما جهان اسلام و خصوصا ایران میپرداخت[2].
در این مقاله نیز سید محمد توفیق بیگ همدانی به تاثیرات اعلان جهاد امپراتور عوثمانلی بر علیه ائتلاف مثلث در عالم شیعه، و پیوستن گستردهی مردم و ایلات و روحانیون و روشنفکران و مقامات تورک در ایران به اوردوی اسلام - عوثمانلی پرداخته و در این میان به مطالب بسیار مهم تاریخی، از جمله آزادسازی تورکایلی توسط اوردوی متحد تورک اسلام [عوثمانلی و مجاهدین تورک بومی]، فتح تبریز، مراسم استقبال و پیشواز تاریخی مردم تبریز و برپا ساختن طاق نصرت در استقبال از اوردوی تورک اسلام و تقدیم دستههای گل از طرف دخترکان تبریزی به عساکر عوثمانلی و مجاهدین تورک بومی، گرفتن انتقام ثقه الاسلام که چند سال پیش به همراه یارانش توسط روسها در تبریز به دار آویخته شده بود، قتل شوهر خواهر تزار روسیه در قوشاچای و کونسول روسیه در ساووج بولاق اشاره کرده است.
در زیر نخست چند توضیح، سپس اصل تورکی مقالهی تاریخی سید محمد توفیق بیگ همدانی و در پایان ترجمهی کلمه به کلمهی آن به فارسی را آوردهام.
چند توضیح:
١- طاق ظفر مردم تبریز، دسته گلهای دخترکان تبریزی: سید محمد توفیق بیگ همدانی پیشواز مردم تبریز از طلیعهی اوردوی نجاتبخش تورک - اسلام را چنین توصیف میکند: «ترجمه: پذیرفته شدن واحدهای نظامی عوثمانلی و مجاهدین ایرانی با آغوش باز و مراسم پیشواز و گرامیداشت و مهماننوازیای که آنها در همه جا مخصوصاً در تبریز با آن مواجه شدند، به اندازهای فوق العاده است که با قلم نمیتوان آن را توصیف و بیان کرد. [در تبریز] مجاهدین و غازیان اسلام، از زیر یک طاق ظفر (تاق پیروزی) ساخته شده با شکوه و ظرافتی بینهایت و از میان صفوف پیشواز کنندهگان عبور کردهاند. از پرچمهای عوثمانلی و ایران [قاجار] با حرارت و صمیمیت و به طرزی بی سابقه با ابراز احساسات و دست زدنها استقبال شده، دخترکان کوچک و معصوم دستههای گل به افسران عوثمانلی تقدیم نموده، و این صحنههای عُلْوی و احساسات پاک و بی آلایش، هزاران تن حاضرین را از فرط سرور و شادمانی گریانده است. هزاران شکر و حمد و ثنا بر جناب حق باد!»
در مطبوعات تورک آن دوره اخبار و گزارشهای بسیار از استقبال تاریخی مردم تبریز از اوردوی نجاتبخش عوثمانلی آمده است. مانند گزارش زیر از روزنامهی تصفیر افکار، نومئرو ١٣٢٤، پازار ائرتهسی، ٢ ربیع الاول ١٣٣٣، ١٨ کانون ثانی [ژانویه] ١٩١٥[3]:
«ترجمه: ورود پیروزمندانهمان به تبریز؛ عبور عساکرمان از زیر طاق ظفر، شادمانی و سرورها
تبریز، ٣ کانون ثانی [١٦ ژانویه ١٩١٥]. از گزارشگرمان: اوردویمان در میان کفزدنها و تظاهرات مسرتآمیز اهالی، با گذشتن از زیر طاق ظفر – تاق پیروزی باشکوه، به شهر کاملا پاکسازی شده از قوای روس، وارد شد. تبریزیان با لا اله الا الله گفتن و تکبیر، پرچمهای عوثمانلی و قاجاری را تقدیس نمودند. اتباع و مامورین کونسولگریهای آلمان، اوتریش، مجارستان و آمریکا با تعظیم در مقابل پرچمهای مذکور، بدانها سلام دادند. مراسم استقبال از اوردوی پیروزمند عوثمانلی به درجهی غیر قابل وصفی با هیجان و با شکوه بود. تقدیم گل از سوی دختران شش هفت ساله به فرماندهانمان، منظرهای بسیار تاثیرگزار آفرید. فردای روز ورود به تبریز، کونسولگریهای عوثمانلی ، اوتریش و آلمان در تبریز، طی مراسم فوق العادهای دوباره گشوده شدند و در کونسولگریهای مذکور جشنهای ضیافت برگزار گردید. ع.»
Tuesday, May 19, 2020
تبلیغ نامها و مفاهیم پانایرانیستی آذری، آذرستان و آذرآبادی توسط حکومت ملی آزربایجان
تبلیغ نامها و مفاهیم پانایرانیستی آذری، آذرستان و آذرآبادی توسط حکومت
ملی آزربایجان
مئهران باهارلی
بر خلاف آنچه مشهور است، نام قومی جعلی و بی پایه و پانایرانیستی آذری برای نامیدن قسمتی از ملت تورک که در جوغرافیای آزربایجان ساکن است و زبان او، نه توسط کسروی و رضاخان، بلکه حکومت ملی آزربایجان در ایران رایج و شایع شده است. («آزری» کسروی مفهوم دیگری به معنی زبانی ایرانیک پیش از رایج شدن زبان تورکی در آزربایجان بود. کسروی و رضاخان همیشه در اشاره به مردم تورک و زبان آنها نامهای تورک و تورکی را به کار بردهاند). در این نوشته به این مساله پرداختهام.
در سال ١٩٣٧ حزب کومونیست روسیه به رهبری استالین اصلا گورجی با ملیت انتخابی روس - میکویان ارمنی به منظور سد کردن تاثیرات معظم فرهنگی و سیاسی تورکیه از جمله تورکگرایی و استقلالطلبی بر تورکان قفقاز، تصمیم به مهندسی هویت ملی تودهی تورک در قفقاز و از بین بردن و ریشهکن کردن هویت ملی تورک او گرفت، مانند آنچه در مورد رومنهای مولداوی اشغال شده کرده بود. در این راستا «ملت آزربایجان» با هویت ملی آزربایجانی، زبان آزربایجانی، ادبیات آزربایجانی، تاریخ آزربایجانی، وطن آزربایجانی، شخصیتهای ملی آزربایجانی و ایدئولوژی – دوکترین آزربایجانیگرایی و آزربایجانگرایی .... بر اساس مختصات بومی قفقازی مشترک با ارمنیان و .... و همه در تضاد با مفاهیم ملت تورک و هویت ملی تورک و زبان تورکی و ادبیات تورک و تاریخ تورک و وطن تورک و شخصیتهای ملی تورک، و با دشمنسازی و کینهورزی به تورک و عوثمانلی- تورکیه اختراع شد[1] و توسط متودهای بولشویکی – لنینی - استالینی (اعدام، تبعید، شکنجه، ترور روشنفکران و سیاسیون و اهل قلم تورک؛ دعویهای شبهایمانی و شبهعلمی، برجسته کردن بخشهایی از واقعیت و به حاشیه راندن بخشهای دیگر آن، وارونهنمایی، تخریب دیگری و شبهنقد، خشونت زبانی، ادبیات تکفیری، لجن مال کردن، مغزشویی، مانقورتسازی، و ....) بر تودهی تورک در آزربایجان شوروی تحمیل گردید.
در این مهندسی ملی روسی و ملتسازی استالینیستی، تغییر نام ملت «تورک» به «آزربایجانی» و نام زبان «تورکی» به زبان «آزربایجانی» جایگاهی مرکزی داشت. اما ظاهرا دولت شوروی-استالین دارای سیاست خاصی برای تبلیغ نام آذری نبود. با اینهمه پس از تاسیس حکومت ملی آزربایجان توسط استالین، ما شاهد آن هستیم که این حکومت در مقیاس بسیاری وسیع و برای اولین بار در تاریخ ملت تورک ساکن در ایران، شروع به تبلیغ نامها و هویتهای پانایرانیستی آزری، آزرستان، آزرآباد و ... در قلمروی تحت کونترول خود کرد.
SÖZÜMÜZ COMMENTING RULES AND GUIDELINES سؤزوموزده یوروم یازما ایلکه و قوراللاری-
Saturday, May 16, 2020
KARAMANOĞLU MEHMED BEY VE KONYA TÜRKMAN DÎVANI’NIN TÜRKÇE’Yİ RESMİ DEVLET DİLİ ETME GİRİŞİMİ
KARAMANOĞLU MEHMED BEY VE KONYA TÜRKMAN DÎVANI’NIN TÜRKÇE’Yİ RESMİ DEVLET DİLİ ETME GİRİŞİMİ
THE INITIATIVE OF KARAMANOĞLU MEHMED BEY AND KONYA TURKMAN DIVAN TO MAKE TURKISH THE OFFICIAL STATE LANGUAGE
MÉHRAN BAHARLI
Özet
1277de konyada Türkman Dîvanı aldığı kollektiv bir kararla Türkçeyi devlet kurumlarında sözel resmi dil ilan etmiştir. Dört gün sonra vezir Karamanoğul Mehmet Bey bir ferman yayınlayarak Türkçeye yazılı resmi dil statüsü vermiştir. Ardından Arap alfabesi temelinde Türkçe yazım kuralları oluşturmaya çaba gösterilmiştir. Ancak bu girişim başarısız olunca, yeniden Arapça ve Farsça yazmaya geri dönülmüştür. Türkçeye Anadoluda ilk kez resmi dil statüsü veren bu tarihi olay bir kaç aşamada gerçekleşmiştir. Türkiyede bu konu ile ilgili bazı yanlış yorumlar yapılmaktadır. Bunun başlıca nedeni bazı araştırmacıların olayı anlatan eski ve ilkin Farsça ve Türkçe kaynaklarda geçen bazı terimleri yanlış anlamlandırmasıdır. Makalemde bu tarihi olayı eski kaynaklar temelinde yeniden gözden geçirdim, ve bu bağlamda Erdoğan Meriç’in çıkardığı bazı sonuçlar ve yorumlarındaki dikkatsizlikleri ele aldım.
Abstract
In 1277, the Turkman Council in Konya made a collective decision to declare Turkish as the official spoken language in state institutions. Four days later, Vizier Karamanoğlu Mehmet Bey issued an edict, granting Turkish the status of the official written language. Then, efforts were made to create Turkish orthography rules based on the Arabic alphabet; However, when this attempt failed, they returned to writing in Arabic and Persian. This historical event, which granted Turkish its official language status for the first time in Anatolia, occured in several stages. There are some misinterpretations regarding this issue in Turkey. The main reason for this is that some researchers misinterpret certain terms used in old and primary Persian and Turkish sources that describe the event. In my article, I have reviewed this historical event based on old sources. In this context, I have discussed the inaccuracies in some of the conclusions drawn by Erdoğan Meriç.
اؤزهت:
١٢٧٧ده قونیادا تورکمان دیوانی آلدیغی کولئکتیو بیر قرارلا، تورکجهنی دولت قوروملاریندا «سؤزهل رسمی دیل» اعلان ائتدی. دؤرت گون سونرا وزیر قاراماناوغلو محمد بهی، بیر فرمان یایینلایاراق، تورکجهیه «یازیلی رسمی دیل» ایستاتوسو وئردی. آردیندان عرب الیفباسی تهمهلینده تورکجه یازیم (ایملا) قوراللاری اولوشدورمایا چاپا گؤستهریلدی. آنجاق بو گیریشیم باشاریسیز اولونجا، یئنیدهن عربجه و فارسجا یازمایا گئری دؤنولدو. تورکجهیه آنادولودا ایلک کهز رسمی دیل ایستاتوسو وئرهن بو تاریخی اولاق، بیر نئچه آشامادا گئرچهکلهشمیشدیر. تورکییهده بو قونو ایله ایلگیلی بیر سیرا یانلیش یوروملار یاپیلماقدادیر. بونون باشلیجا نهدهنی بعضی آراشدیرماجیلارین اولایی آنلاتان اهسکی و ایلکین فارسجا و تورکجه قایناقلاردا گئچهن بیر سیرا دهریمی (اصطلاحی) یانلیش آنلاملاندیرماسیدیر. مقالهمده بو تاریخی اولایی اهسکی قایناقلار تهمهلینده یئنیدهن گؤزدهن گئچیردیم. و بو باغلامدا اهردوغان مئریچین چیخاردیغی بعضی سونوجلار و یوروملارینداکی دقتسیزلیکلهری اهله آلدیم.
خلاصه:
در سال ١٢٧٧ در قونیا، دیوان تورکمان در یک قرار جمعی، تورکی را زبان رسمی شفاهی موسسات دولتی اعلان کرد. چهار روز بعد وزیر قاراماناوغلو محمد بیگ، با صدور یک فرمان، به تورکی موقعیت زبان رسمی مکتوب داد. پس از آن برای ایجاد املای تورکی بر اساس الفبای عربی سعی شد. اما بعد از ناکامی در این امر، دوباره به فارسینویسی و عربینویسی رجعت شد. این حادثهی تاریخی که برای نخستین بار در تاریخ به زبان تورکی در آناتولی موقعیت زبان رسمی عطا کرد، در چند مرحله متحقق شده است. در تورکییه بعضی تفاسیر و روایات نادرست در بارهی این موضوع وجود دارد. علت اصلی این امر، آن است که بعضی از محققین، کلمات و اصطلاحاتی در منابع قدیمی و اولیهی فارسی و تورکی که این ماجرا را روایت کردهاند را، به نادرستی معنی نمودهاند. در مقالهی حاضر، این حادثهی تاریخی را بر اساس منابع قدیمی مرور کردهام. و در این راستا، بعضی از تفاسیر و نتیجهگیریهای غیر دقیق اردوغان مریچ را بررسی نمودهام.
Monday, May 11, 2020
انجمن ایالتی آزربایجان-تبریز و «کورش کبیر»، «نژاد ایرانی»، «زبان ملی فارسی»، «ملت شش هزار سالهی ایران» و «ملت آزربایجان»اش
انجمن ایالتی آزربایجان-تبریز، و «کورش کبیر»، «نژاد ایرانی»، «زبان
شیرین، ملی فارسی»، «ملت شش هزار سالهی ایران» و «ملت آزربایجان»اش
مئهران باهارلی
١-در این نوشته نمونههایی از کاربرد تعبیرات «کورش کبیر»، «ایرانی نژاد»، «ملت ایران»، «زبان ملی فارسی»، «ملت آزربایجان»، «خاک پاک ایران»، «تاسیس مدارس منحصرا فارسیزبان»، «لزوم کاربرد انحصاری و اجباری و رسمی زبان فارسی»، ... از شمارههای گوناگون «جریدهی ملی» و یا «روزنامهی انجمن تبریز» اورگان رسمی «انجمن ایالتی آزربایجان» به زبان فارسی از سال ١٩٠٦-١٩٠٧ را آوردهام. [1]
این نمونهها دو چیز را نشان میدهند:
١-هویت ملی و تاریخنگاری و حرکت سیاسی و آمال این انجمن بی ارتباط با هویت ملی تورک و تاریخنگاری تورک و حرکت سیاسی مجادلهی ملی تورک و آمال تورک ، بلکه بر عکس همان هویت ملی، تاریخنگاری و ناسیونالیسم ایرانی – قومیتگرایی افراطی فارسی بوده، و در نتیجه انجمن آزربایجان تبریز یک انجمن ایرانی – پانایرانیستی بود.
٢-تاریخنگاری آزربایجانی و آزربایجانگرایی (و حرکت ضد ملی موسوم به حرکت ملی آزربایجان)، با ملی شمردن انجمن آزربایجان، غیر ملی و ضد ملی بودن خود از منظر هویت ملی تورک و زائده و در خدمت ناسیونالیسم ایرانی، و یک پدیدهی مانقورتی -گؤزقامانی بودنش را ثبوت میکند.
انجمن ایالتی آزربایجان تبریز (و کلا رهبران تورک جنبش مشروطیت)، با کاربرد این مفاهیم و تعبیرات - که کودها و بنیانهای ناسیونالیسم ایرانی و قومیتگرایی افراطی فارسی معاصر را تشکیل میدهند - در اورگان رسمی خود که منحصرا به زبان فارسی بود، در وجه ایجابی صراحتا اعلان میکند که به هویت ملی ایرانی، ملت ایران، زبان ملی فارسی، نژاد ایرانی، میهن مقدس ایران، تاریخنگاری فارس - ایرانی، باستانگرایی، نژادپرستی ایرانی، وطنی – ملی بودن زبان فارسی، لزوم رسمیت انحصاری و دوژور زبان فارسی، ضرورت تاسیس و گسترش شبکهی مدارس فارسیزبان در مناطق تورکنشین و غیر فارسنشین، هویت قومی آزربایجان ساختهی انگلستان - پارسیان، جنسیتزدهگی، ... معتقد است. قبول این مفاهیم در وجه سلبی نیز، آشکارا به معنی نفی تاریخ تورک، نفی دولتمداری تورک، نفی هویت ملی تورک، انکار وجود ملت تورک در ایران، نفی ملی بودن زبان تورکی برای ملت تورک، مخالفت با رسمی و زبان تحصیلی و آموزشی شدن زبان تورکی، نفی وجود وطن تورک (مجموعهی مناطق تورکنشین در شمال غرب ایران)؛ تلاش برای تجزیهی ملت تورک و وطن تورک، به حاشیه راندن و طرد زبان تورکی از عرصههای کتابت و ادبیات سیاسی و صحنهی اجتماع، جوانمرگ کردن مطبوعات تورک، برچیدن نظام تحصیلی تورک، عثمانلیستیزی - تورکستیزی، و..... است.
Thursday, May 7, 2020
حسین نیهال آتسیز: دولت ایران، باید رفتار متفاوتی با میلیونها تورک داخل در مرزهایش داشته باشد.
حسین نیهال آتسیز:
دولت ایران، باید رفتار متفاوتی با میلیونها تورک داخل در مرزهایش
داشته باشد.
این تورکها نوادههای حاکمان دیروز ایران هستند.
فارسها به دلیل آن که در مغزهایشان افسانههای «شاهنامه» جا خوش
کرده، نهمیتوانند خود را از توهم دیدن هر تورک به صورت یک «افراسیاب» و
آزربایجان به صورت «توران» رها سازند.
آیندهی ایران در گروی دوستی با تورک است.
دشمنی با تورک به نفع ایران نهخواهد بود.
مئهران باهارلی
خلاصه
در این نوشته اصل تورکی و ترجمهی فارسی مقالهی «تورکهای ایران» از حسین نیهال آتسیز، نویسنده، شاعر، معلم، تاریخنگار، متفکر و تئوریسین ملیگرای تورک را از شمارهی ٧۳ نشریهی اؤتوکن سال ۱٩٧٠ دادهام. این مقاله به سبب موارد مطرح شده در آن به صورتی منطقی، مستدل، واقعگرایانه و بهدور از افراط و تندروی حائز اهمیت سیاسی و تاریخی است. آتسیز پیششرطهای بهبود روابط ایران با تورکیه را به صورت آتی بر میشمارد: تجدید نظر ایران در تاریخنگاری و روایتهای تاریخیاش، تامین حقوق ملی تورکان ساکن در این کشور، و پایان دادن به افکار دشمنانهی مطبوعات ایران به تورکها و تورکیه. آتسیز میگوید ایران قرنها تحت حاکمیت تورک بوده و بسیاری از شخصیتها و سرداران ملی آن تورک هستند و این حقایق ایران را یک کشور تورک میسازد. بنا به آتسیز تورکها بزرگترین گروه اتنیک در ایران و وارثان همان حاکمات تورک در طول تاریخ هستند. وجود تورکهای ایران عاملی است که برادری بین ایران و تورکیه را ایجاد میکند. آتسیز به تبلیغات منفی مطبوعات ایران در بارهی تورکیه، حمایت از افسانهی نسلکشی ارامنه توسط تورکها و کشتار تورکهای قشقایی توسط دولت ایران اعتراض میکند. او ایدهی اتحاد بین تورکها – شامل تورکهای ایران - را دارای مبانی تاریخی واقعی میداند. اما ایدههای «پانایرانیسم» و «تاریخ ۲٥٠٠ سالهی دولتمداری ایران» را خیالبافی، و «آریامهر» نامیدن محمدرضا شاه را مضحک مینامد. نخبهگان و افکار عمومی تورکیه، ایران، تاریخ و هویت آن را به عنوان کشوری فارس پذیرفتهاند. تمام جریانات سیاسی عمده در این کشور هم، اعم از کمالیستها، اولوسالچیها، اسلامگرایان سنی، علویها، لیبرالها، سوسیال دموکراتها، مارکسیستها، اوروپاگرایان و ... حاکمیت فارس بر این کشور و تاریخنگاری ایرانی فارسمحور غربی را قبول کرده و آن را تبلیغ و مدافعه میکنند. تنها صدائی که هر از چندگاهی در بارهی تورکان ساکن در ایران و دفاع از حقوق انسانی و ملی آنها بلند میشود، صدای برخی افراد منتسب به طیفهای گوناگون تورکگرا و ملیگرایان تورک، مانند حسین نیهال آتسیز است.
Özet
Bu yazıda, Türk milliyetçisi bir yazar, şair, eğitimci, tarihçi, düşünür ve kuramcı olan Hüseyin Nihal Atsız’ın, ilk olarak 1970 yılında *Ötüken* dergisinin 73. sayısında yayımlanan "İran Türkleri" başlıklı makalesinin hem orijinal Türkçe metnini hem de Farsça çevirisini sunuyorum. Söz konusu makale; aşırılıktan veya radikalizmden uzak, mantıklı, sağlam gerekçelere dayalı ve gerçekçi bir üslupla ortaya koyduğu hususlar nedeniyle siyasi ve tarihi bir önem taşımaktadır. Atsız, İran'ın Türkiye ile ilişkilerini geliştirmesinin ön koşullarını şu şekilde sıralar: İran'ın tarih yazımını ve tarihsel anlatılarını gözden geçirmesi, ülke sınırları içinde yaşayan Türklerin ulusal haklarının güvence altına alınması ve İran basınında Türklere ve Türkiye'ye yönelik dile getirilen düşmanca tutumlara son verilmesi. Atsız, İran'ın yüzyıllar boyunca Türk yönetimi altında kaldığını ve ülkenin önde gelen pek çok şahsiyeti ile komutanının Türk olduğunu vurgulayarak; bu gerçeklerin İran'ı bir Türk ülkesi kıldığı görüşünü savunur. Atsız'a göre Türkler, İran'daki en büyük etnik grubu oluşturur ve tarih boyunca iktidarı elinde tutan Türk hükümdarların mirasçısıdır. Türklerin İran'daki varlığı, İran ile Türkiye arasındaki kardeşliği oluşturan bir unsur teşkil eder. Atsız; İran basınında Türkiye aleyhine yapılan olumsuz haberlere, Ermeni soykırımı iddiasının benimsenmesine ve İran hükümetinin Kaşkay Türklerine yönelik katliamına karşı çıkmaktadır. O, İran Türklerini de kapsayan Türk birliği kavramının sağlam tarihsel temellere dayandığı görüşündedir. Buna karşılık; "Pan-İranizm" fikirlerini ve "2.500 yıllık İran devlet geleneği" anlayışını birer hayal ürünü olarak görüp reddetmekte, Muhammed Rıza Şah'a verilen "Aryamehr" (Aryanların Işığı) unvanını ise gülünç bulmaktadır. Türkiye’deki seçkinler ve kamuoyu, İran’ı —tarihi ve kimliğiyle birlikte— bir Fars ülkesi olarak kabul etmektedir. Ülkedeki tüm başlıca siyasi kesimler —Kemalistler, Ulusalcılar, Sünni İslamcılar, Aleviler, liberaller, sosyal demokratlar, Marksistler, Avrupa yanlıları ve diğerleri— İran üzerindeki Fars hegemonyasının yanı sıra, İran’a dair Batı etkisindeki ve Fars merkezli tarih yazımını da benimsemekte, yaymakta ve savunmaktadır. İran’daki Türk nüfusuna ilişkin —onların insani ve ulusal haklarını savunan— zaman zaman yükselen tek sesler, Hüseyin Nihal Atsız gibi çeşitli Türkçü ve Türk milliyetçisi çevrelerle ilişkili şahıslara aittir.
Abstract
In this piece, I present both the original Turkish text and the Persian translation of the article "The Turks of Iran" by Hüseyin Nihal Atsız—a Turkish nationalist writer, poet, educator, historian, thinker, and theorist—originally published in issue No. 73 of the periodical *Ötüken* in 1970. This article holds political and historical significance due to the points it raises, which are presented in a logical, well-reasoned, and realistic manner, free from extremism or radicalism. Atsız outlines the prerequisites for improving Iran's relations with Turkey as follows: Iran’s revision of its historiography and historical narratives, the safeguarding of the national rights of Turks living within the country, and an end to the hostile sentiments toward Turks and Turkey expressed in the Iranian press. Atsız asserts that Iran was under Turkic rule for centuries and that many of its national figures and commanders were Turkic; he maintains that these facts render Iran a Turkish country. According to Atsız, Turks constitute the largest ethnic group in Iran and are the heirs to the Turkic rulers who held power throughout history. The presence of Turks in Iran serves as a factor fostering brotherhood between Iran and Turkey. Atsız objects to the negative press coverage in Iran regarding Turkey, the endorsement of the Armenian genocide narrative, and the Iranian government's massacre of Qashqai Turks. He views the concept of Turkic unity—encompassing the Turks of Iran—as resting on genuine historical foundations. Conversely, he dismisses the ideas of "Pan-Iranism" and the notion of a "2,500-year history of Iranian statehood" as mere fantasy, and regards the title "Aryamehr" (Light of the Aryans) given to Mohammad Reza Shah as ridiculous. Turkey’s elites and public opinion accept Iran—along with its history and identity—as a Persian country. All major political factions in the country—including Kemalists, *Ulusalcı*s (nationalists), Sunni Islamists, Alevis, liberals, social democrats, Marxists, pro-Europeans, and others—acknowledge, promote, and defend Persian hegemony over the country as well as the Western-influenced, Persian-centric historiography of Iran. The only voices occasionally raised regarding the Turkish population of Iran — advocating for their human and national rights — belong to individuals associated with various Turkist and Turkish nationalist circles, such as Hüseyin Nihal Atsız.
Monday, May 4, 2020
اختراع دیگرنامگذاری «آذری» توسط فرانسه، تغییر معنایی آن توسط انگلستان، رایج ساختن آن توسط ادبای قفقازی و مساواتیها در عوثمانلی و قفقاز، توسط فؤاد کؤپرولو در جمهوری تورکیه و مراکز تورکولوژی، و توسط حکومت ملی آزربایجان در تورکایلی و ایران
اختراع دیگرنامگذاری «آذری» توسط فرانسه، تغییر معنایی آن توسط انگلستان، رایج ساختن آن توسط ادبای قفقازی و مساواتیها در عوثمانلی و قفقاز، توسط فؤاد کؤپرولو در جمهوری تورکیه و مراکز تورکولوژی، و توسط حکومت ملی آزربایجان در تورکایلی و ایران
مئهران باهارلی
"Azeri" ekzonim-ksenoniminin Fransa tarafından icadı, Britanya eliyle anlamsal değişime uğratılması ve; Osmanlı toprakları ile Kafkasya'da Kafkasyalı aydınlar ve Müsavatçılar, Türkiye Cumhuriyeti ile Türkoloji merkezlerinde Fuad Köprülü ve Türkili ile İran'ın geri kalanında Azerbaycan Milli Hükümeti tarafından yaygınlaştırılması.
Invention of the exonym-xenonym "Azeri" by France, its semantic shift by Britain, and its popularization by Caucasian literati and the Musavatists in the Ottoman lands and the Caucasus, by Fuad Köprülü in the Republic of Turkey and Turkology centers, and by the National Government of Azerbaijan in Turkili and rest of Iran.
Méhran Baharlı
خلاصه:
در دهههای پایانی قرن نوزده و دو دههی
نخست قرن بیستم، روند ملتشوندهگی اوغوزهای غربی ساکن
در ممالک محروسهی ایران قاجاری و قفقاز در قالب یک ملت واحد با خودنامگذاری ملی
«تورک» آغاز، اما در مدتی کوتاه متوقف شد. یکی از مهمترین دلائل این امر، ابداع و
ترویج دیگرنامگذاریها و هویتهای قومی و ملی «آزری» و «آزربایجانی» از سوی دولتهای
امپریالیستی - صلیبی اوروپایی و غربی، پانایرانیستها و آزربایجانگرایان به جای
«تورک» و «تورکی» بود که بسیاری از نخبهگان تورک در ایران قاجاری و قفقاز را به
سردرگمی و پریشاناندیشی مزمن در عرصهی هویت ملی مبتلا کرد. در این مقاله به
اختصار به ماجرای اختراع و مراحل و عوامل دخیل در آفرینش و رواج نام و هویت قومی
و زبانی «آزری» برای نامیدن قسمتی از ملت «تورک» (اوغوزهای غربی) که ساکن در آزربایجان
ایران و قفقاز جنوبی است و زبان تورکی او پرداختهام. در مقاله نشان میدهم این
«آزری»، به غیر از اصطلاح «آزری»
در منابع عربی قرون ١٠-١٣، همچنین «آزری» کسروی است که به معنی یک زبان و یا لهجههای
ایرانیک مختص و منحصر به آزربایجان بود. بر
خلاف آنچه فعالین سیاسی آزربایجانگرا شایع ساختهاند، رضا شاه و نظام رضا خانی ایجاد
کنندهی آذری نه به معنی یک زبان و قوم ایرانیک، و نه به معنی یک زبان و قوم تورک
نیست، مبلّغ آنها هم نهبود. «آزری» به جای «تورک» پدیدهای فرانسوی - آلمانی،
«آزربایجانی» به عنوان یک قوم ایرانیک زیرمجموعهی «ملت ایران» با زبان ملی فارسی
پدیدهای انگلیسی – پارسی (زرتشتی) – بابی ازلی - فراماسونی، «آزربایجانی» به
عنوان یک ملت قفقازی غیر تورک با زبانی به اسم آزربایجانی پدیدهای روسی - ارمنی؛
و هر سه «دیگرنامگذاری»هایی محصول مهندسی قومی – ملی استعماری ضد تورک هستند. شرقشناسان و دیپلوماتهای
فرانسوی در سال ١٨٨٥مخترع آزری به عنوان جایگزین تورک؛ رهبران و مهاجرین
مساوات – قفقازی از سال ١٩١٢ به بعد شایع کنندهگان عمدهی آن در عوثمانلی و
قفقاز؛ حکومت ملی آزربایجان در سال ١٩٤٥ رایج کنندهی اولیه، و آزربایجانگرایان
و چپ ایرانی – صلیبی مروج بعدی آن در ایران هستند. اگر بهخواهیم به طور سمبولیک
سه شخصیت تورک را به عنوان رایج کنندهگان اصلی دیگرنامگذاری ضد تورک،
نژادپرستانه و استعماری آزری نام بهبریم، این سه نفر عبارت خواهند بود از: ۱-محمدامین
رسولزاده (در عوثمانلی و قفقاز)، ۲-محمد فواد
کؤپرولوزاده (در عوثمانلی، جمهوری تورکیه) ۳-سید
جعفر پیشهوری (در آزربایجان ایران و دیگر نقاط ایران). در حال حاضر آزربایجانگرایان پانایرانیست، آزربایجانگرایان
استالینیست، چپهای ایرانی – صلیبی، ناسیونالیستهای افراطی فارس، ارمنی و کورد، و
بنیادگرایان شیعی حاکم بر جمهوری اسلامی ایران در اتحادی نانوشته بر محور تورکستیزی،
در رسانهها و نوشتهها و ادبیات سیاسی و ... خود دیگرنامگذاری آزری را به طور
گسترده برای نامیدن قسمتی از ملت تورک که ساکن در آزربایجان است و زبان تورکی وی
به کار میبرند. هدف غایی این دستهجات از رایج ساختن دیگرنامگذاری
و هویت «آزری» (و آزربایجانی) را میتوان اینگونه خلاصه کرد: ایجاد سرگشتهگی هویتی
ملی در نخبهگان و مردم تورک ساکن در آزربایجان، زدودن خودنامگذاری «تورک» از
حافظهی تاریخی مردمان تورک ساکن در آزربایجان، بیریشه و بیهویتسازی آنها، تجزیهی
تودهی تورک ساکن در ایران به چند گروه قومی مجزا که نام یکی از آنها آزری (و
آزربایجانی) است، متوقف کردن روند ملتشوندهگی و جلوگیری از ادغام اوغوزهای غربی
ساکن در سرتاسر ایران در قالب یک ملت واحد تورک، تجزیهی سرزمین یکپارچهی تورکنشین
واقع در شمال غرب ایران - تورکایلی و یا وطن تورک به یک بخش آزربایجانی و چند بخش
غیر آزربایجانی، تسریع و تسهیل امر نسلکشی ملی تورک در ایران، و نهایتا ریشهکن
کردن و حذف ملت و وطن تورک از صحنهی جوغرافیا و تاریخ ایران. «آزری» (ایضا
آزربایجانی، تورک آزربایجانی، تورک آزری) نامیدن ملت تورک ساکن در ایران
از طرف دولتهای آزربایجان و تورکیه هم، عاملی بسیار مهم در رایج شدن این دیگرنامگذاریهای
استعماری در مراکز آکادمیک و سیاسی غرب و جهان، جلوگیری از تشکل تودهی پراکندهی
اوغوزهای غربی در ایران در قالب یک ملت واحد تورک، و احقاق حقوق ملی او در یک صد
سال گذشته بوده است. انکار و تغییر
دادن خودنامگذاری طبیعی و تاریخی ملت تورک ساکن در ایران که «تورک» است و تحمیل دیگرنامگذاری استعماری آزری (ایضا آزربایجانی، تورک
آزربایجانی، تورک آزری) بر او از خارج، عملی غیر اخلاقی و به لحاظ حقوق بشری و
حقوق گروههای زبانی و ملی مسالهدار و جنایتآمیز است. نهایتا این رفتار همسویی با سیاست انکار و امحاء ملت تورک توسط پانایرانیسم
و دولتهای غربی صلیبی، و اشتراک در تجزیهی
ملت تورک ساکن در ایران و وطن تورک و نسلکشی ملی و زبانی ملت تورک است.
Özet
On dokuzuncu yüzyılın sonları ile yirminci yüzyılın ilk iki on yılında, Kaçar İranı ve Kafkasya'da yaşayan Batı Oğuz halkları arasında, onları "Türk" öz-tanımlaması (endoetnonim) altında tek bir ulus olarak birleştirme amacı güden bir uluslaşma süreci başladı. Ancak bu süreç kısa süre içinde kesintiye uğradı. Bu kesintiye yol açan başlıca etkenlerden biri; Avrupalı ve Batılı emperyalist ve Haçlı güçler, Pan-İranistler ve Azerbaycancılar tarafından, "Türk" ve "Türki" öz-tanımlamalarının yerini alması amacıyla —özellikle "Azeri" ve "Azerbaycanlı" gibi— alternatif tanımlamaların ve kimliklerin (eksoetnonim/zenoetnonim) icat edilip yaygınlaştırılmasıydı. Bu gelişme, Kaçar İranı ve Kafkasya'daki pek çok Türk aydınını, ulusal kimliklerine dair kalıcı bir kafa karışıklığı ve yönünü şaşırma hali içine sürükledi. Bu makalede, "Azeri" dış adının (eksoniminin) kökenlerini ve ardından İran Azerbaycanı ile Güney Kafkasya'da yaşayan "Türk" ulusunun bir kesimi (Batı Oğuzları) ve onların Türk dili için etnik ve dilsel bir tanımlama olarak yaygınlık kazanma sürecindeki aşamaları ve etkenleri kısaca ele alıyorum. "Azeri" ifadesinin bu modern kullanımının, hem 10. ila 13. yüzyıllara ait Arapça kaynaklarda geçen "Azeri" teriminden hem de Ahmed Kesrevi’nin Azerbaycan’a özgü bir İran dili veya lehçe grubunu ifade etmek için kullandığı "Azeri" teriminden farklı olduğunu ortaya koyuyorum. Azerbaycan yanlısı siyasi aktivistlerce dolaşıma sokulan iddiaların aksine, ne Rıza Şah ne de rejimi "Azeri" kavramını —ister İrani bir dil ve etnik kimlik, isterse de Türk kimliği olarak anlaşılsın— yaratmış ya da teşvik etmiştir. ("Türk"e bir alternatif olarak tanımlanan) "Azeri" dış adlandırması (*exonym*) Fransız kökenli bir kurgudur; (Farsçanın ulusal dil olduğu "İran ulusu" bünyesinde İrani bir etnik kimlik olarak tanımlanan) "Azerbaycanlı" kavramı Anglo-Parsi (Zerdüştî) – Ezeli-Babi – Masonik bir kurgudur; ve ("Azerbaycan" diliyle, Türk olmayan Kafkasyalı bir ulus olarak tanımlanan) "Azerbaycanlı" kavramı ise Rus-Ermeni kökenli bir kurgudur. Bu üçü de birer "dış adlandırma" (*exonymy* veya *xenonymy*) biçimi olup, etnik ve ulusal mühendisliğe dayalı, Türk karşıtı bir sömürgeci projenin ürünüdür. "Türk" yerine "Azeri" ifadesinin kullanılmasını ilk başlatanlar, 1885 yılında Fransız oryantalistler ve diplomatlar olmuştur. 1912'den itibaren bu terimin Osmanlı topraklarında ve Kafkasya'da yayılmasını sağlayan başlıca kesimler, Müsavat hareketi liderleri ve Kafkasyalı muhacirlerdi. İran'da ise terimin halk arasında yaygınlaşması ilk olarak 1945'te Azerbaycan Milli Hükümeti döneminde gerçekleşmiş; daha sonra Azerbaycançılar ve İran'daki "Haçlı Solu" (Crusader Left) tarafından daha geniş çapta teşvik edilmiştir. Türk karşıtı, ırkçı ve sömürgeci bir dış adlandırma (ekzonim) olan "Azeri" teriminin başlıca savunucuları ve yayıcıları olarak sembolik düzeyde üç isim öne çıkarılacaksa, bunlar şunlar olurdu: 1. Osmanlı toprakları ve Kafkasya'da Mehmed Emin Resulzade; 2. Osmanlı toprakları ve Türkiye Cumhuriyeti'nde Mehmed Fuad Köprülüzade; ve 3. İran Azerbaycanı ile İran genelinde Seyyid Cafer Pişeveri. Günümüzde Pan-İranist ve Stalinist Azerbaycancı çevreler, İranlı "Haçlı zihniyetli solcular", Fars, Ermeni ve Kürt aşırı milliyetçileri ve İran İslam Cumhuriyeti'ni yöneten Şii köktendinciler —ki bunların hepsi örtük bir Türk karşıtlığı paydasında birleşmektedir— Azerbaycan'ın Türk nüfusunu ve onların Türkçesini tanımlamak için medya organlarında, yazılarında ve siyasi söylemlerinde yaygın bir şekilde "Azeri" dış adını (eksonimini) kullanmakta ve yaygınlaştırmaktadır. Bu grupların "Azeri" ve "Azerbaycanlı" (Azerbaijani) dış adlarını yaygınlaştırmalarının altında yatan nihai amaç şöyle özetlenebilir: Azerbaycan'daki Türk aydınları, siyasi elitler ve geniş Türk nüfusu arasında ulusal kimliğe dair bir kafa karışıklığı yaratıp bunu kalıcı hale getirmek ve böylece onların İran'da yaşayan daha geniş Türk milletiyle olan aidiyet bağlarını zayıflatmak. Azerbaycan'da yaşayan Türk halkının tarihsel hafızasından "Türk" öz-etnonimini silmek; Azerbaycan'daki Türk nüfusunu tarihsel köklerinden ve ulusal kimliğinden koparmak; İran'daki Türk nüfusunu —bunlardan biri "Azeri" (veya "Azerbaycanlı") olarak adlandırılan— görünüşte birbirinden ayrı çeşitli etnik gruplara bölüp parçalamak; uluslaşma sürecini sekteye uğratmak ve İran'daki Batı Oğuz gruplarının birleşik bir Türk ulusu bünyesinde bütünleşmesini engellemek; İran'ın kuzeybatısındaki —*Türkili* ya da Türk yurdu olarak bilinen— kesintisiz Türk yerleşim bölgesini bir "Azerbaycan" bölümüne ve Azerbaycan dışı çeşitli bölümlere ayırmak; İran'daki Türklere yönelik ulusal soykırımı hızlandırıp kolaylaştırmak ve nihayetinde Türk ulusunu ve yurdunu İran'ın coğrafi ve tarihsel manzarasından silip yok etmek. İran'da yaşayan Türk halkının Azerbaycan Cumhuriyeti ve Türkiye tarafından "Azeri" (veya "Azerbaycanlı", "Azerbaycan Türkü" ya da "Azeri Türkü") olarak adlandırılması, bu sömürgeci tarzdaki dış adlandırmaların Batı ve dünya genelindeki akademik ve siyasi çevrelerde yaygınlaşmasında önemli bir etken olmuştur. Bu uygulama, İran'daki dağınık Batı Oğuz Türkleri topluluklarının geçtiğimiz yüzyıl boyunca birleşik bir Türk milleti olarak bütünleşmesini ve ulusal haklarını kolektif bir şekilde talep edip güvence altına almasını engelleyen önemli bir rol oynamıştır. İran'da yaşayan Türk milletinin doğal ve tarihsel öz-tanımlamasını (endoetnonimini) —yani "Türk" adını— reddedip değiştirmek ve ona sömürgeci bir dış-tanımlama (ekzoetnonim) olan "Azeri" adını dayatmak, etik dışı bir davranıştır. İnsan hakları ile dilsel ve ulusal grupların kolektif hakları açısından bakıldığında da bu tür bir uygulama sorunludur. Daha geniş bir perspektiften bakıldığında bu tutum; Pan-İranizm ve Batılı "Haçlı" devletleri tarafından Türk milletine yöneltilen inkâr ve silme politikalarına ortak olmayı, Türk milletinin parçalanmasına ve Türk yurdunun (yani Türkili'nin) bölünmesine iştirak etmeyi ve Türk halkına yönelik ulusal ve dilsel soykırıma (etnosid ve lingusid) dahil olmayı ifade eder.
Abstract:
During the final decades of the nineteenth century and the first two decades of the twentieth, the process of nation-formation began among the Western Oghuz peoples inhabiting the Qajar Iran and the Caucasus, with the aim of consolidating them into a single nation under the self-designation (Endoehnonym/Autoethnonym) "Turk". This process, however, was soon interrupted. A major factor contributing to its disruption was the invention and promotion of alternative designations and identities (Exonym, Xenonym) — particularly "Azeri" and "Azerbaijani" — by European and Western Imperialist and Crusader powers, Pan-Iranists, and Azerbaijanists, with the intention of replacing the endoethnonyms "Turk" and "Turki". This development plunged many Turkish elites in Qajar Iran and the Caucasus into a state of persistand confusion and disorientation concerning their national identity. In this article, I briefly examine the origins of the exonym of "Azeri", as well as the stages and factors involved in its subsequent popularization as ethnic and linguistic designation for a segment of the "Turkish" nation (the Western Oghuz) inhabiting Iranian Azerbaijan and the South Caucasus, and for their Turkish language. I demonstrate that this modern use of "Azeri" is distinct from the term "Azeri" found in Arabic sources dating from the 10th to 13th centuries, as well as from Ahmad Kasravi’s use of "Azeri", which referred to an Iranic language or group of dialects specific and exclusive toto Azerbaijan. Contrary to the claims circulated by Azerbaijanist political activists, neither Reza Shah nor his regime created the concept of "Azeri" — whether understood as an Iranic language and ethnic identity or as a Turkish one — nor did they promote it. The exonym "Azeri" (defined as a substitute for "Turk") is a French construct; "Azerbaijani" — defined as an Iranic ethnic identity within the "Iranian nation" with Persian as its national language — is an Anglo-Parsee (Zoroastrian) – Azali Babi - FreeMasonic construct; and "Azerbaijani" — defined as a non-Turkish Caucasian nation with its “Azerbaijani" language — is a Russo-Armenian construct. All three are forms of "Exonymy" (or *Xenonymy*), and products of an anti-Turkish colonial project of ethnic and national engineering. French Orientalists and diplomats in 1885 were the originators of "Azeri" as a substitute for "Turk". From 1912 onwards, leaders of Musavat movement and Caucasian émigrés were its principal disseminators in the Ottoman lands and the Caucasus. From 1912 onward, its principal disseminators in the Ottoman lands and the Caucasus were the leaders of the Musavat movement and Caucasian émigrés. In Iran, its initial popularization came in 1945 under the Azerbaijan National Government, after which it was further promoted by Azerbaijanists and the Iranian Crusader Left. If three figures were to be symbolically identified as the principal propagators of this anti-Turkish, racist, and colonial alternative exonym — "Azeri" — they would be: 1. Mehmed Emin Rasulzade, in the Ottoman lands and the Caucasus; 2. Mehmed Fuad Köprülüzade, in the Ottoman lands and the Republic of Turkey; and 3. Seyyed Jafar Pishevari, in Iranian Azerbaijan and Iran. At present, Pan-Iranist and Stalinist Azerbaijanists, Iranian "Crusader leftists", Persian, Armenian and Kurdish ultranationalists, and the Shiite fundamentalists ruling the Islamic Republic of Iran —all united, implicitly, by an anti-Turk convergence — widely promote and employ the exonym "Azeri" in their media, writings, and political discourse to designate the Turkish population of Azerbaijan and their Turkish language. The ultimate objective underlying the popularization of the Azeri and Azerbaijani exonyms by these groups can be summarized as follows: to create and perpetuate confusion concerning national identity among the Turkish intellectuals and political elites and the the broader Turkish population of Azerbaijan, thereby weakening their identification with the broader Turkish nation living in Iran. Erasing the endoethnonym "Turk" from the historical memory of the Turkish people inhabiting Azerbaijan; stripping the Turkish population of Azerbaijan of its historical roots and national identity; fragmenting and dividing the Turkish population of Iran into several supposedly distinct ethnic groups, one of which is designated "Azeri" (or "Azerbaijani"); interrupting the process of nation-formation and preventing the integration of Western Oghuz groups in Iran into a unified Turkish nation; partitioning the contiguous Turkish-inhabited territory of northwestern Iran— known as *Türkili* or the Turkish homeland — into an "Azerbaijan" section and several non-Azerbaijan sections; accelerating and facilitating the national genocide of Turks in Iran; and ultimately eradicating and eliminating the Turkish nation and homeland from the geographical and historical landscape of Iran. Reffering to the Turkish nation inhabiting Iran as "Azeri" (as well as "Azerbaijani," "Azerbaijani Turk," or "Azeri Turk") by the Republic of Azerbaijan and Turkey has also been a crucial factor in the subsequent popularization of these colonial-style exonyms within Western and global academic and political circles. This practice has, in turn, played a significant role in preventing the dispersed populations of Western Oghuz Turks in Iran from coalescing into a unified Turkish nation and from collectively asserting and securing their national rights over the past century. Denying and altering the natural and historical self-designation (endoethnonym) of the Turkish nation inhabiting Iran — namely, "Turk"—and imposing the colonial exonym "Azeri" upon it constitute an unethical act. From the standpoint of human rights and the collective rights of linguistic and national groups, such practice is likewise problematic. More broadly, this conduct represents complicity in the policies of denial and erasure directed against the Turkish nation by Pan-Iranism and Western "Crusader" states, participation in the fragmentation of the Turkish nation and division of Turkish homeland namely Türkili, and involvement in the national and linguistic genocide (ethnocide and linguicide) of the Turkish people.




















































.jpg)




