Sunday, February 26, 2023

حضور رضا پهلوی در هئیت رهبری فرضی حاکمیت آینده‌ی ایران، جنگ داخلی را آغاز و تجزیه‌ی این کشور را ضروری و قطعی خواهد ساخت

«کشتی‌بان (ملت تورک) را سیاستی دگر آمد!». 

حضور رضا پهلوی در هئیت رهبری فرضی حاکمیت آینده‌ی ایران، جنگ داخلی را آغاز و تجزیه‌ی این کشور را ضروری و قطعی خواهد ساخت


تورک دئموکراتیک پلاتفورمو – ت.د.پ.



Saturday, February 25, 2023

شاه اسماعیل یک بنیادگرای بسیار متعصب در مذهب قیزیل‌باشی و به شدت سنی‌ستیز بود.

 

شاه اسماعیل یک بنیادگرای بسیار متعصب در مذهب قیزیل‌باشی و به شدت سنی‌ستیز بود.

 

شاه اسماعیل یک بنیادگرای بسیار متعصب در مذهب قیزیل‌باشی و به شدت سنی‌ستیز بود. او که در نوجوانی توسط کشیش‌های کلیسای ارمنی وان اندوکترینه و مغزشویی شده بود از تورک‌های سنی چه در  ایران و قفقاز چه در عثمانلی و آناتولی و چه در تورکستان و آسیای میانه نفرت داشت. از اخلاف او شاه عباس اول ویا حقیر هم مخفیانه به دین مسیحیت کلیسای ارمنی درآمده بود. (اسناد مربوطه‌ی این دو موضوع فوق العاده مهم تاریخی، برای نخستین بار در سؤزوموز منتشر خواهد شد). شاه اسماعیل بنا به اصول مذهب تورکی قیزیل‌باشی (علی اللهی) قاعدتا برای زبان تورکی نوعی قداست و برای شوراندن تورکان آناتولی و بالکان بر علیه عثمانلی برای آن اهمیت ابزاری سیاسی قائل بود.

اما علی رغم این و در عمل مانند اغلب شاهان منسوب به خاندان صفوی و بر خلاف پیروان آن مذهب تورکی و یاسا و تؤره و یوسون‌های حکمرانان تورک عصرهای قبلی و بعدی (جهان‌شاه قاراقویون‌لو، سولطان اوزون حسن آغ‌قویون‌لو، نادرشاه افشار و شاهان قاجار)، مساله‌ی قومیت و تورکیت و تورکمانیت و میتولوژی و تاریخ حماسی تورک و موغول، هیچ اهمیتی برای وی نداشت. این حقیقت در نام‌های باستانی ایرانیک و شاهنامه‌ای که او برای فرزندانش انتخاب نموده هم آشکارا منعکس شده است: تهماسب، القاس، سام، بهرام، پری، مهین، فرنگیس.

در عرصه‌ی هویتی و سیاسی شاه اسماعیل اول ضرباتی تاریخی و مهلک و ماندگار بر جهان تورکیک، هم تورکان ساکن در ایران، هم تورکان آناتولی و عثمانلی و هم تورکان تورکستان و آسیای صغیر وارد آورده است.

 

Şah İsmail, Kızılbaş dininde aşırı fanatik bir köktendinci ve şiddetle Sünni karşıtıydı.

 

Şah İsmail, Kızılbaş dininde çok fanatik bir köktendinci ve şiddetle Sünni karşıtıydı. Ergenlik çağında Van Ermeni Kilisesi rahipleri tarafından beyni yıkanan Şah İsmail bundan dolayı da İran ve Kafkasya'daki, Osmanlı ve Anadolu'daki, Türkistan ve Orta Asya'daki Sünni Türklerden nefret ediyordu. Onun soyundan biri olan Şah Abbas I veya Alçak, gizlice Ermeni Kilisesi'nin Hıristiyan dinine geçmişti. (Son derece önemli olan bu iki tarihi konunun ilgili belgeleri ilk kez Sözümüz'de yayınlanacaktır). Kızılbaş (AliAllahi) Türk dininin esaslarına göre Şah İsmail, Türk dilini bir nevi kutsal saymış, Anadolu ve Balkan Türklerini Osmanlı aleyhine kışkırtmak için siyasi bir araç olarak önemli bulmuştur.

 

Ancak buna rağmen uygulamada,  Safevi ailesine mensup kralların çoğu gibi ve bu dinin mensuplarından farklı olarak, önceki ve sonraki Türk hükümdarlarının (Cihanşah KaraKoyunlu, Sultan Uzun Hasan Akkoyunlu, Nadirşah Afshar ve Kacar krallarının) Yasa, Töre ve Yosunlarına ters olarak, Etnisite, Türklük, Türkmenlik, Türk ve Moğol mitoloji ve tarihi onun için hiç bir önemi yoktu. Bu gerçek, çocukları için seçtiği eski İranik Pers ve Shahnameh isimlerinde de açıkça yansıtılmaktadır: Tahmasb, İlqas (?), Sam, Behram, Peri, Mehin, Firengiz

 

Kimlik ve siyaset alanında I. Şah İsmail, gerek İran'da yaşayan Türkler, gerek Anadolu ve Osmanlı Türkleri, gerekse Türkistan ve Orta Asya Türkleri olmak üzere Türk dünyasına tarihi, ölümcül ve kalıcı darbeler indirmiştir.

 

Shah Ismail was a very fanatical fundamentalist in the Qizilbash religion and strongly anti-Sunni.

 

Shah Ismail was a very fanatical fundamentalist in the Qizilbash religion and strongly anti-Sunni. He was indoctrinated and brainwashed by the priests of the Armenian Church of Van as a teenager. He hated the Sunni Turks in Iran and the Caucasus, in Osmanli and Anatolia, and in Turkestan and Central Asia. One of his descendants, Shah Abbas I or Inferior, had secretly converted to the Christian religion of the Armenian Church. (The relevant documents of these two extremely important historical issues will be published for the first time in Sozumuz). According to the principles of Qizilbashi (Ali Allahi) Turkish religion, Shah Ismail considered the Turkish language to be a kind of sacredness, and important as a political tool to incite Anatolian and Balkan Turks’ revolts against Osmanli.

 

But in spite of this and in practice, like most of the kings belonging to the Safavid family and unlike the followers of that Turkish religion, and against Yasa, Tore, and Yusons of the Turkic rulers of the previous and later eras (Cihanşah Qaraquyunlu, Sultan Uzun Hasan Ağquyunlu, Nadirşah Afşar and Qacar kings), the issue of Turkish Ethnicity, Turkishness, Turkmanishness, mythology, and the epic history of Turkics and Mongolics were of no importance to him. This fact is clearly reflected in the ancient and pure Iranic and Shahnameh names that he chose for his children: Tahmasb, İlkas (?), Sam, Behram, Peri, Mehin, Firengiz

 

In the field of identity and politics, Shah Ismail I has inflicted historical, fatal and lasting blows on the Turkic world, both Turks living in Iran, Anatolian and Osmanli Turks, and also Turk of Turkestan and Asia Minor.



Thursday, February 23, 2023

انعکاس شعور ملی تورک در نام‌های اشخاص خانواده‌ی جمشیدخان سوباتای‌لی افشار اورومی مجدالسلطنه

 

انعکاس شعور ملی تورک در نام‌های اشخاص خانواده‌ی جمشیدخان سوباتای‌لی افشار اورومی مجدالسلطنه

 

مئهران باهارلی


سؤزوموز


سوباتای‌لی: اسمی که جمشید خان به عنوان اسم خانواده‌گی خود داوطلبانه انتخاب کرده است. این نام مرکب است از اسم «سوباتای» موغولی به اضافه‌ی پسوند تورکی –لی (لو)، جمعاً به معنی منسوب و یا وابسته به و یا دارای خصائل و ویژه‌گی‌های «سوباتای». محتملا جمشید افشار اورومی این نام را خود و در سال‌های اقامت در استانبول (بین ١٩١٥-١٩١٨) و با الهام از نام «سوباتای باهادیر»، ۱۱۷۶-۱۲۴۸ میلادی یکی از اعیان امراء موغول و فرماندهان نظامی مجرب و فوق العاده دلیر و کاردان چنگیزخان که از جمله توسط اوگتای‌خان به همراه یمه (جبه) نویان به تعقیب سلطان محمد خوارزمشاه و فتح ایران و روسیه مامور شده بود، انتخاب نموده است. پس از آن نام سوباتای در میان تورکان و موغولان به عنوان لقب و به معنی فرمانده‌ی تورک دلیر، دانا و مجرب و در مقام اعزاز بکار رفته است. (سوبیتای - سبتای، همچنین نام پسر نهم از پسران ده‌گانه‌ی تولی - تولوی چنگیز خان است).

سوباتای‌لی نامی بسیار بامسما برای جمشید خان است. به یقین جمشیدخان افشار اورومی با افزودن پسوند لی به سوباتای‌لی، خود را – همانگونه که به واقع هم بود - دارای اوصاف فرمانده‌ی کبیر موغول سوباتای باهادیر شمرده است. چرا که جمشیدخان هم یکی از اعیان و امرای تورک افشاری – قاجاری، و فرمانده‌ای فوق العاده مجرب و دلیر و کاردان بود. شاید هم جمشیدخان با انتخاب نام سوباتای‌لی بیان می‌کرد که او هم خود را - مانند سوباتای بهادیر که مامور به تعقیب سلطان محمد خوارمشاه و فتح ایران و روسیه بود –  موظف به دفع اوردوهای صلیبی روسیه و انگلیس و فرانسه و قوای مسلحه‌ی مسیحی آسوری و ارمنی از تورک‌ایلی و فتح و آزادسازی وطن تورک می‌دید.

مانند سوباتای، نام‌های فرزندان جمشیدخان اولجای (متولد؟)، تموچین (متولد؟) و نوه‌اش آلانقو (متولد؟) هم موغولی هستند. جمشید افشار اورومی و دخترانش در این سال‌ها تورکیست و به طور فعال در رابطه با جریانات ناسیونالیستی تورک (اتحاد و ترقی، تورک اوجاغی و ....) بودند[1]. در میان فرزندان وی، تنها اولجای نام خانواده‌گی سوباتای‌لی افشار را قانونا و در شناسنامه‌ی خود همچنان حفظ کرده است. اولجای سوباتای‌لی افشار از نخستین تورک‌گرایان دموکراتیک در تاریخ مودرن ایران و تورک‌ایلی شمرده می‌شود[2].

دلائل مخالفت پیشه‌وری با قوای ملی تورک و تورک‌گرایان در قفقاز و تورک‌ایلی؛ و هویت ملی ایرانی و مواضع سیاسی غیر ملی خانواده‌ی پیشه‌وری

 

دلائل مخالفت پیشه‌وری با قوای ملی تورک و تورک‌گرایان در قفقاز و تورک‌ایلی؛ و هویت ملی ایرانی و مواضع سیاسی غیر ملی  خانواده‌ی پیشه‌وری[1]

 

مئهران باهارلی

 





..... باستان‌گرایی و آریازده‌گی در انتخاب اسامی خاص، تنها محدود به نخبه‌گان تورک علناً فارس‌گرا و مدافعین هویت ملی مودرن ایران منسوب به جریانات غرب‌گرا و ملی‌گرا و یا ناسیونالیست نبود. بلکه اکثریت مطلق تورکان چپ‌گرا در ایران هم - اغلب از شرق و مرکز آزربایجان مخصوصا تبریز – اردبیل از همان آغاز به بیماری باستان‌گرایی و تورک‌ستیزی و عرب‌ستیزی و انعکاس آن‌ها در نام‌ها مبتلا بودند و هستند. زیرا چپ ایرانی ایجاد شده توسط این تورکان از ایران و قفقاز، مولود حرکت مشروطیت انگلیسی – پارسی - ازلی ضد تورک، وارث ذهنیت صلیبی و ماشه و خادم منافع ملی روسیه بود. اینگونه تورک‌های چپ که جملتاً معتقد به ‌هویت ملی ایرانی بودند، برای خود و فرزندانشان نام‌های فارسی – پارسی - ایرانی انتخاب می‌کردند. پربسامد بودن انتخاب نام‌هایی پارسی چون روزبه، بهروز، مزدک، کاوه، جوانشیر، اخگر، سیامک، .... در میان چپ تورک ناشی از این واقعیت است. مهم‌ترین نمونه‌ی این گونه تورک‌های چپ ایرانی، میر جعفر جوادزاده خلخالی است که برای خود نام‌های خانواده‌گی «پرویز» و «پیشه‌وری» و ‌برای تنها پسرش نام «داریوش» را انتخاب کرد. انتخاب این نام‌های پارسی سره و باستان توسط پیشه‌وری، منعکس کننده‌ی تمایلات ایران‌گرایانه ‌– باستان‌گرایانه‌ی این شخصیت کومونیست – بولشویک و مبتلا بودن تورک‌های چپ ایرانی به بیماری پروچیستانی - پروتیستایی بود.

(پیشه‌وری در آغاز به جوادزاده معروف بود. او در بازجوئی‌هایش ادعا کرده که به هنگام سجل گرفتن با نام جوادزاده از آنجائی که این نام قبلا گرفته شده بود مجبور به انتخاب نام پرویز، و بعدا به دلیل گم شدن سجل پرویز مجبور به گرفتن سجل جدید با نام پیشه‌وری گشته است. اما به نظر می‌رسد این‌ها مانند بسیاری از مطالب دیگری که در خاطراتش نوشته واقعیت ندارند. پیشه‌وری در هر دو مورد به امر مقامات بولشویک روسیه برای گم کردن رد فعالیت‌های کومونیستی‌اش نام‌های خانواده‌گی جدیدی را انتخاب کرده است. نخست پس از فرارش در فاز فعالیت‌های افراطی و مخرب کومونیستی‌اش در ماجرای کودتای جنگل، و دیگری برای فاز جدید ماموریت - فعالیت‌هایش به عنوان فعال کارگری و ژورنالیست در دوره‌ی رضاشاه[1]. پیشه‌وری نام‌های مستعار و قلمی و امضاهای مختلفی را بکار برده است. این‌ها نیز همه غیر تورکی هستند. از جمله م.ج. جوادزاده خلخالی، م.ج. سیدجوادزاده خلخالی، م.ج. جوادزاده، م.ج. نادی، م.ج.، عجول، ع.ج.، پرویز، سیمرغ، سمندر، ج.پ.، پ. .... احتمالا راغب، سرگردان، که‌ندلی، ...)

بررسی اسامی‌ای که پیشه‌وری پس از بلوغ شخصیتی، برای خود و فرزندش آگاهانه انتخاب کرده و بکار برده است، یعنی خودنام‌گذاری‌های او برای پی بردن به هویت ملی انتخابی وی و جهت‌گیری‌های سیاسی متاثر از آن‌ها مفید است. این‌ها عبارتند از انتخاب «پرویز» به عنوان نام قلمی و مستعار خود، «داریوش» که در فرهنگ تورکی آن دوره ناشناخته بود (هر دو از نام‌های شاهان پرس)، و نام خانواده‌گی «پیشه‌وری» که مصوب فرهنگستان فارسی بود. این اسامی انتخابی توسط پیشه‌وری که به توصیه - پیروی از اوامر مقامات روسیه‌ی بولشویک و یا در نتیجه‌ی تمایلات و افکار خود او انتخاب شده‌اند، مطابق با هویت ملی انتخابی ایرانی تورک‌های چپ ایرانی در آن دوره و هویت ملی انتخابی ایرانی و حیات سیاسی شخص پیشه‌وری، همه فارسی و ایران‌گرایانه (اعتقاد به ملت مودرن ایران تعریف شده در دوره‌ی مشروطیت) و باستان‌گرایانه‌اند. ایران‌گرایی آمیخته با باستان‌ستایی و تورک‌ستیزی و عرب‌ستیزی، روند غالب در میان «تورک‌های چپ ایرانی» دهه‌های نخستین قرن بیستم بود. پیشه‌وری هم به عنوان یک چپ فاناتیک ایرانی در طول حیات سیاسی خود به هویت ملی تورک اعتقادی نداشت، بلکه با آن مخالف و دشمن بود.

ریشه‌شناسی کلمات تورکی قلی، کؤله؛ کلمات موغولی قولدور، هولیگان، قولئیلی؛ و کلمات سامی غلام، غلمان، غول

قلی، کؤله، قولدور، هولیگان، قولئیلی، غلام، غلمان، غول ..... 

ریشه‌شناسی کلمات تورکی قلی، کؤله؛ کلمات موغولی قولدور، هولیگان، قولئیلی؛ و کلمات سامی غلام، غلمان، غول 

مئهران باهارلی

قلی (قولو): «قوُل» (در کتیبه‌های اورخون و یئنی‌سئی) به معنی بنده، خادم، یاور، خدمت‌کننده، صادق، عبد، غلام، برده‌‌‌، سرسپرده، خود را وقف کرده، فدائی و جان‌باز، ... مجازاً به معنی وابسته‌گی، صداقت، وفاداری، تابع بودن، سرسپرده‌گی، عبودیت و جان‌بازی است. کلمه‌ی قول بن مصدر تورکی قوُلماق، کۆلمه‌ک، کیلمه‌ک، کؤلمه‌ک به معنی بند زدن، متصل کردن، پیوند کردن، وصل کردن، به یکدیگر پیوستن است. از کلمه‌ی قول مشتقات آتی حاصل شده‌اند: «قولو» (قول + -و): وابسته‌یِ، سرسپرده‌یِ ... در نام‌های ترکیبی مانند تانری‌قولو - تاری‌قلی (عبدالله)، یارادان‌قولو – یاردانقلی (عبدالخالق)، ایمام‌قولو - امام‌قلی (سرسپرده‌یِ امام، خادم امام)، قارین‌قولو (شکمو)، قول‌لوق (خدمت)، قول‌لوق‌چو (خدمت‌کار، خادم)؛ قول‌لانماق (به خدمت درآوردن، به کار بردن)؛ قول‌لانیلماز (غیر قابل استفاده و خراب)؛ قول‌لانیش‌لی (قابل استفاده)، و «قول‌لوق‌کار» («خادم»، یاور و کومک کننده به «خلیفه» مقام دینی علویان اهل حق تورک)، ...

کؤله: کلمات تورکی کؤله (برده)، کیلیم (زیرانداز بندی)، کیلکه و .... از دیگر مشتقات مصدر تورکی قوُلماق، کۆلمه‌ک، کیلمه‌ک، کؤلمه‌ک هستند. در این میان، کلمه‌ی «کؤله» هم مانند کلمه‌ی پاشا محصول تورکی بالکان – آنادولی در قرن ١٥، و مترادف و هم‌ریشه با قول است: قوُل کؤل  + ه کؤله، باش + ا باشا پاشا، مین بین + ه بینه (فرمانده‌ی هزاره در تورکی قدیم)، قوُر (رتبه) + ا قورا (طبقه‌ی اعیان و اشراف، بایارلار و بویوک‌له‌ر، به‌ی‌له‌ر و شهرین بؤیوک‌له‌ری).

غلام، غلمان، غول، قولدور

بر خلاف بعضی از ادعاها کلمات غلام، غلمان (سامی - اوقاریت و فنیقی و عبری و آرامی و سوریانی)، غول (سامی – آکادی)، قولدور (موغولی)، هم‌ریشه با قول و کؤله‌ی تورکی نیستند.

غلام: کلمه‌ای عربی نهایتا ریشه گرفته از عَلَمَ و عَلْمَهْ (‘alama, ‘almah)، و به خوبی ردیابی شده در زبان‌های سامی اوقاریت و فنیقی و عبری و آرامی و سوریانی ... اقلا از سه هزار و سیصد سال پیش است. معنی اولیه‌ی این کلمه باکره و بعدها خدمت‌کار نوجوان و نهایتا بنده و عبد مذکر و ... بود. این کلمه در زبان عربی و بر خلاف دیگر زبان‌های سامی، به جای عین، با غین (غُلاَمٌ) تلفظ می‌شود. غِلْمَانٌ و غِلْمَةٌ و أَغْلِمَةٌ جمع عربی غلام است[1]. هر چند بین معنی غلام به صورت خدمت‌کار بهشتی و قول تورکی به معنی خدمت‌کار تشابه معنایی وجود دارد، اما این تشابه تصادفی است. ادعای ریشه گرفتن کلمه‌ی غلام از قول تورکی (قول + ام: قول و بنده هستم، و یا قول + وم: قول و بنده‌ی من؛ ....)، تماما غیر علمی و عامیانه است[2].

غول: به معنی هیولای وحشتناک، مشتق از مصدر غَالَ به معنی تصرف کردن در زبان عربی، با ریشه‌ی نهایی سامی، آکادی و بین النهرینی گاللو Gallu به معنی شیاطین و دیوهای زیر زمینی است. شاید کلمات عربی غول (به معنی هلاک، بلا و سختی)، غَول (به معنی هلاک کردن، کشتن)، و ... هم مرتبط با همین کلمه باشند. اما کلمات «غوُل» در فارسی و «کوُلا» در زبان‌های ایرانیک آشتیانی و بختیاری به معنی حرام‌زاده و بچه‌ای که از زنی بیوه زاده شده، بی ارتباط با این کلمه، بلکه احتمالا مرتبط با ریشه‌ی موغولی خول - قول به معنی دزد (نگاه کنید به مبحث قولدور در زیر) است.

قولدور: در زبان تورکی به معنی دزد و راه‌زن و اخاذ، یول که‌سه‌ن، سویقون‌چو، چاپاوول‌چو است که به زبان فارسی وارد و معنی زورگو و یکه به‌زن و گردن کلفت و قوی و پرزور و به‌زن بهادر ... را کسب کرده است. بعضی منابع تحول معنایی قولدور از دزد و راه‌زن به زورگو و یکه به‌زن و گردن کلفت را مشابه تحول معنایی کلمه‌ی تورکی قلتشن - قوْلتاشان که در آغاز معنی متفاوتی داشت و اکنون معنی خشن و درشت و زورگو و بی ادب را کسب کرده می‌دانند. بنا به این نظر، قلتشن - قوْلتاشان احتمالا مشتق از ١- کلمه‌ی تورکی قوْل به معنی دست و بازو و پسوند تاش-داش تورکی به معنی شریک و یاور و پسوند جمع موغولی -ان (قوْل‌تاش‌ها)، ٢- و یا مشتق از کلمه‌ی تورکی قوْل به معنی دست و بازو و تاشان تورکی به معنی لبریز شدن و بیرون ریختن و جاری شدن و سرایت کردن؛ جمعا به معنی دست‌دراز و آن که دست‌درازی می‌کند (قوْلو داشان) است. عده‌ای کلمه‌ی قولدور را به صورت «قوْل» تورکی به معنی مرکز قوشون و دور ماندن فارسی به علاوه‌ی پسوند -دور (؟) و جمعا به معنی عامل پایداری قوشون، و یا «قوُل دار» به معنای صاحب خادم ریشه‌یابی‌ کرده‌اند که هر دو عامیانه و نادرست است. 

از طرف دیگر دوئرفئر و منشی‌زاده و اسماعیل هادی این کلمه را از ریشه‌ی قوْلماق – قوْلتماق قدیم به معنی خواستن و طلب کردن و انتظار داشتن و متوقع بودن دانسته‌اند. اما این‌ ریشه‌یابی نیز نادرست است، زیرا کلمه‌ی قولدور موغولی‌الاصل بوده و ریشه‌ی آن در بسیاری از زبان‌های مونقولیک موجود است. ریشه‌ی نهایی قولدور، کلمه‌ی «خوُل- کوُل» موغولی، بن مصدر کولوخ در زبان‌های پروتومونقولیک به معنی دزدی و راه‌زنی است که به آن پسوند موغولی اسم فاعل‌ساز -دور اضافه شده است (مانند اسامی مشابه تورکی که با این پسوند موغولی ساخته شده‌اند: بایندر - بایاندور، هوندور، بهادر - باهادور، چاوولدور، چاودور، ...). علاوه بر مصدر کولوخ قدیمی، کلمات متعددی از بن خول- کول موغولی در زبان‌های گوناگون موغولیک معاصر و همه در ارتباط با دزدی و راه‌زنی وجود دارند. از جمله:

١-«خولقایلاخ» xulqaylax): دزدیدن، غارت کردن)؛ مرکب از خولقای : [3]xulqay) دزد، دزدی) + لاخ (له‌خ، لوخ، لؤخ lax پسوند مصدرساز مرتبط با پسوند تورکی مصدرساز لا، له)، در یوقوری شرقی «خولاغایلا». اصطلاح «قولئیلی» در بعضی از ترانه‌های تورکی در قفقاز به معنی پسری که قلب دختران را می‌رباید، احتمالا مرتبط با کلمه‌ی خولقایلاخ موغولی است.

٢-«خولقای» حاصل ترکیب خولقاخ xulqax): دزدیدن) + آیay (پسوند اسم فاعل‌ساز)

٣-«خولقاخ»، در قالموقی «خولخا» :دزد از مصدر موغولی کولوخ: دزدیدن به علاوه‌ی پسوند -قاخ (قه‌خ، قوْخ، قؤخ: مانند پسوندهای مشابه قا و آخ فقط به آخر بن‌های مختوم به بی صدا وارد می‌شود).

٤-«خولقایچ»: دزد، راهزن؛

٥-«خولاقچ(ین)»: فورم مونث خولقای.

٦-«خولاقان» جمع خولقای[4] (ریشه‌ی کلمه‌ی انگلیسی هولیگان)، 

.... 

همان گونه که فوقا ذکر شد کلمات «غوُل» در فارسی و «کوُلا» در زبان‌های ایرانیک آشتیانی و بختیاری به معنی حرام‌زاده و بچه‌ای که از زنی بیوه زاده شده، احتمالا مرتبط با ریشه‌ی موغولی «خوُل- کوُل» به معنی دزد هستند.

هولیگان: کلمه‌ی هولیگان hooligan در زبان انگلیسی به معنی گروه و دسته‌جات آشوب‌گر و وندال و باندیت و شرور و لات و اوباش، محرف «خولاقان» موغولی (جمع خولقای) و هم‌ریشه با قولدور تورکی است[5]. این کلمه به احتمال بسیار از طریق یک زبان مونقولیک مانند مونقولی کلاسیک و اویراتی - قالموقی قدیم که صدای خ دیگر زبان‌های مونقولیک در آن‌ها به صورت ق تلفظ می‌شود، از قفقاز شمالی در بخش اوروپایی روسیه و توسط مهاجرین روسی‌زبان به بریتانیا و با تبدیل حرف ق به حرف ه به زبان انگلیسی وارد شده است (در زبان روسی حرف ه وجود نه‌دارد و این حرف بسته به مورد به ق، خ، ... تبدیل می‌شود: مانند تبدیل حیدر قایدار، حاجی قادژی در روسی).


[2] محمدصادق نائبی یکی از «شاگردان خاص» محمدزاده صدیق در مقاله‌-کتاب «یک ‌هزار واژه اصیل ترکی در پارسی»، تورکی بودن غلام و غلمان را ادعا کرده؛ غلام را به صورت «قوُلام و قوُلوم یعنی خدمتکارم و خادم من مانند خانیم و بیگیم»؛ و غلمان را به صورت «غوُلمان و قوُلمان یعنی مانند قول و غلام ...» ریشه‌یابی کرده است. این‌ها ریشه‌تراشی‌هایی غیر علمی و غلط هستند.

[3] *Kulagaï ‘thief; theft’. See *kulagu- below.

MMo SH qulaqai H71, HY qulaqai M91, Muq qulaɣai P309a. WM qulaɣai L983b. Kh xulgay H685b ‘thief; theft; etc’. Bur xulgay C599b ‘theft’. Brg xʊlgai U115. Kalm xulxa M608b ‘theft’, xulxa-č M609a ‘thief’. Dag xw aləɣ E134. EYu χulăğai-čə B53, χulağai-čə J100a. MgrH xulġai: J100b, xʊlġai X78, xʊlġa X78. MgrM qʊarġai-ći C378. BaoD ġulġəi BL88b. BaoÑ ġɵlġəi CN87. Kgj ġulğai S288b. Dgx ġuği B84, ġuğəi S388, ġulağəi S388. Mog qulaɣɛi R32b, qɔlʌɣɛɪ W177a.

*Kulag- ~ *Kulagu- ~ *Kulau- ‘to steal’. For a similar set of variants cf. *hasagu- ~ *hasau- ‘to ask’. Related to *kulagaï above.

MMo SH qulah-, qulaqu- H71, HY---, Muq qulaq- P309a. WM qulaɣuL984a, qoloɣo- (?quluɣu-) L960a. Kh xulgax H686a, xuluux H687a, xulguux H686b. Ord χul(u)gu- M366b. Bur xuluuxa C600b. Brg xʊlgʊ:- U115. Kalm---. Dag xɔlɔ:- E118. EYu χulaġ- BJ348, χuləġ- J90. MgrH χʊlaġa- SM180, xʊlġa- X78. BaoD ġaləɣə- BL88a. BaoÑ laġ- (?=) CN101. Kgj ġulği- S288b. Dgx ġula- B84. Mog qulo:ɣu- R32b, qɔlɔğ- W177a.

[4] Moğolcada -an/-en çoğul eki genellikle -i ve -ay/-ey biçiminde biten sözlerin sonunda kullanılır. Örneyin: elçi-n (elçiler), ködelmüriçi-n (işçiler), biçigeçi-n (memurlar), moritay/moritan (atlı/lar), erdemtey/erdemten (erdemliler; bilgin/ler), ğakay/ğakan (domuz/lar), kulağay/kulağan (hırsız/lar)[17].

[5] این‌جانب در سال ٢٠٢٠ مستقلا به ریشه‌ی موغولی کلمه‌ی هولیگان پی بردم. به هنگام انجام تحقیقات مقاله‌ی حاضر، به نوشته‌ای در اینترنت از یک فرد بریتانیایی بنام راینهارد اف. هان از سال ١٩٩٧ برخوردم که عینا همان ریشه‌یابی صحیح موغولی را بیان کرده است. در زیر آن نوشته در ریشه‌یابی موغولی و صحیح کلمه‌ی هولیگان را از آن جائی که حق تقدم با ایشان است عینا نقل می‌کنم:

From: Reinhard. F. Hahn

Date: Mon, 27 Jan 1997 16:52:01 -0800 (PST)

Subject: Etymological challenge

Without leaving the general subject area but asking for feedback on another etymological proposal, I would like you to consider the following explanation in the “Concise Oxford Dictionary” (1976): "HOOLIGAN - n. Young ruffian; one of gang of young street roughs; hence ~ism (3) n. [perh. orig. name of ruffianly Irish family in S.E. London]"

Well, and here is my counter-proposal: As many of you will remember (especially from Soviet denunciations of anti-government demonstrators), “xuligan” (stress on -gan) is a frequently used word in Russian.  I used to suppose that it was an English loanword, except the initial /x/ (like Dutch/Afrikaans ch) made me suspicious, since foreign /h/ tends to be rendered as /g/ in Russian (e.g., “Gamburg” 'Hamburg', “gegemonija” 'hegemony').  Then I kept stumbling across what I believe to be the origin of the word in -- yes! -- Mongolian, including in medieval Mongolian literature: Written (="Classical") Mongolian “qulaGan” (q/G = uvular voiceless/voiced) '(thefts =) thievery', '(robberies =) robbery', '(banditries =) banditry'.

N.B.: Wr. Mong. <q> became /x/ in almost all Modern Mongolic varieties. Mongolian has word-initial stress, and Modern Mongolic varieties typically "reduce" or drop unstressed vowels, e.g., /a/ -> [I]. It is not unknown for Mongolian abstract nouns to be used to denote actors of deeds, though it is more common to use the “nomen actoris_ suffic _-ci”. I am therefore proposing that a word like *”xulagan” or *”xuligan” entered Russian from a Mongolic language (perhaps an older form of Kalmyk), and English "hooligan" is derived from that Mongolic loan in Russian.

Supportive evidence taken from Written Mongolian, with Khalkha (= Republic of Mongolia Standard) Mongolian forms in parentheses:

qulaGay (xulgay) ................. theft, robbery, banditry

narin qulaGay (n{ae}rn xulgay) ... ("skilled/good at theft" =) petty thief, petty theft

qulaGan .......................... (ancient plural of “qulaGay”)

qulaGayci (xulgayc) .............. thief, robber, bandit

qulaGayla- (xulgayla-)............ to commit theft, to commit robbery

qulaGu- (xulg-) .................. to steal, to rob, to pillage, to sack

This etymology seems a lot more plausible to me than the tentative one about the roudy Irish family.  The commonly used English dictionaries tend to do a fair job when it comes to Chinese, Japanese or Malay loans in English, but other Asian languages as donors tend to be ignored, certainly Central Asian ones, and certainly when words from Turkic or Mongolic languages reached English via an intermediary language, "tulip" and "turban" (< Turkic “tu"l(i)ban(d)” < Persian “tul(-i-) band” 'headband') being among the rare exceptions. Reinhard/Ron