سؤزوموز
نوشتهی زیر که توسط یکی از دوستان بسیار عزیز بوجاقچی از استان کرمان ارسال شده، حاوی اطلاعاتی عمومی در بارهی ایل بوجاقچی و «حسین خان بوجاقچی شجاع السلطان» (۱۸۹۱-۱۹۵۰) رییس ایل بوجاقچی و فرزند و جانشین «اسفندیار خان» است. «حسین خان بوجاقچی» که در سالهای جنگ جهانی اول از سوی ژنرال پرسی سایکس مسئول کونسولگری بریتانیا در کرمان، رابین هود ایران لقب گرفته بود، دارای شعور قومی تورک و تمایلات تورکگرایانه بود. او به «حرکت اتحاد اسلام» سلطان عوثمانلی - مدتی بعد در خاورمیانه، قفقاز و قلمروی عوثمانلی به جریان تورکگرایی متحول شد - پیوسته بود و در ربع اول قرن بیستم به ویژه سالهای جنگ جهانی اول، مانند سران همهی طوائف تورک و رهبران تودهی تورک در سرتاسر ایران، به صورت متحد نظامی عوثمانلی و در همسوئی و هماهنگی با اوردوی نجاتبخش عوثمانلی در ایران عمل میکرد.
در آغاز قرن بیستم، ملت تورک قهرمانان و بهادران مردمیای مانند جمشید خان سوباتایلی افشار اورمویی - مجدالسلطنه (در تورکایلی، شمال غرب و غرب ایران)، جوْجی – جوْجوُ خان (در آفشاریورت، شمال خراسان)، صولت الدوله (قاشقاییورت، ولایت قشقایی در جنوب ایران)، عبدالحسین خان بهارلو، میرزه رفیع خان افشار و..... را به تاریخ تقدیم نموده است. حسین خان بوجاقچی (شجاع السلطان) هم یکی از این قهرمانان ملی ملت تورک در آغاز قرن بیستم، از نسل نخستین تورکگرایان، نامداران مجادلهی ملی تورک - حرکت ملی دموکراتیک تورک در ایران است. همچنین است بسیاری از اعضای خانوادهی حسین خان بوجاقچی، مانند داماد او [شکوهزاده ؟] که در جنگ با قوای انگلیسی کشته شد، و پسر عموی او «بیگ میرزه خان بوجاقچی» که توسط قوای انگلیسی دستگیر و با بستن به دهانهی توپ و شلیک آن اعدام گشت.
١-در سالهای جنگ جهانی اول، قاطبهی مردم شهری و روستایی و ایلاتی تورک در تورکایلی (مخصوصا در غرب آزربایجان و ناحیهی همدان و بیجار و سونقور و ...) و بسیاری از مقامات قاجاری و محلی تورک در کنار امپراتوری عوثمانلی و در مقابل ائتلاف دولتهای امپریالیستی - اوروپایی (انگلستان، روسیه، فرانسه) قرار گرفتند. اکثر ایلات تورک خارج تورکایلی نیز، و در میانشان قشقاییها به اوردوی اسلام - عوثمانلی ملحق شده و در هماهنگی با مقامات نظامی و سیاسی عوثمانلی، در منطقهی خود در نبردها بر علیه قوای نظامی دولتهای ائتلاف (روسیه، بریتانیا، فرانسه) شرکت عملی کردند.
٢-در میان ایلات تورک ایران، افشارهای اورمو - غرب آزربایجان و بوجاقچیها در جنوب ایران تماما و کاملا؛ اغلب ایلات دیگر مانند قاراپاپاقها در سولدوز و ...، افشارهای قسمتهای جنوبی تورکایلی در خمسه و همدان و .....، شاهیسئوهنها، قاشقاییها، ایلات تورک قاراداغ، خلخال، سونقور،... به درجهی بسیار تا قسما به اوردوی اسلام - عوثمانلی ملحق شده و متفق نظامی اوردوی عوثمانلی بودند.
٣- بوجاقچیها، در بستر جهاد سلطان عوثمانلی بر علیه دولتهای استعمارگر امپریالیستی و صلیبی و متجاوز روسیه – بریتانیا - فرانسه نقش بسیار قابل ملاحظه و مهمی در شورش ضد انگلیسی تورکان ساکن در جنوب ایران در ربع سالهای آغاز قرن بیستم و سپس جنگ جهانی اول بازی نمودهاند:
-
در ۱۹۰۰ ـ ۱۸۹۸ اسفندیار خان بوجاقچی شهر سیرجان را متصرف شد، ولی در آن شهر به
قتل رسید.
-در
جریان جنگ جهانی اول بوجاقچیها به رهبری حسین خان با انگلیسیها به جنگ
پرداختند و با نیروهای پلیس جنوب (S.P.R.) درگیر شدند.
-در
مرحلهی سیرجان شورش ضد انگلیسی تورکان ساکن در جنوب ایران، بوجاقچیها در آگوست -
اوکتوبر ١٩١٦ حسین خان عدهای از زندانیان آلمانی و اوتریشی را از زندان انگلیسیها
فراری داد و به یاری برخی از اسرا، عیدآباد مرکز سیرجان را به مدت کوتاهی تصرف
نمود.
-در
سال ۱۹۱۸ بوجاقچیها به رهبری «آقا مراد خان» معروف به شکوه السلطان پسر عموی حسین
خان، وارد شهر کرمان شدند.
-کشمکش
حسین خان بوجاقچی با انگلستان و کونسولگری او تا سالهای جنگ جهانی دوم ادامه
داشت.
-در سال ۱۹۴۳ حسین خان بوجاقچی دوباره طغیان کرد و مدت سه ماه با ارتش پهلوی به جنگ پرداخت.
٤-در این مقاله نام بزرگانی از تیرهی ساری سعدلوی بوجاقچی (اکبر خان، پسرش علیعسکر خان، پسر وی حیدرقلی خان) و تیرهی قارا سعدلوی بوجاقچی (امیرعلی خان، پسرش حسن خان، نوهی وی اسفندیار خان، پسرش حسین خان)، همچنین قهرمانان ملی ملت تورک «عبدالحسینخان بهارلو» و «صولت الدوله قشقایی» هم ذکر میشود. صولت الدوله قشقایی رهبر افسانهای قیام ایلات تورک ساکن در جنوب ایران بر علیه انگلیس در سالهای جنگ جهانی اول؛ و «عبدالحسین خان بهارلو» رهبر شجاع، سیاستمدار و کاردان ایل تورک بهارلو از ایلات خمسه (بئشاویماق) در شورش و نبرد بر علیه قوای انگلیس بود که در زندان رضا خان درگذشت.
٥- منابع فارسی فعالیتها و مبارزات رهبران ملت تورک در جنوب ایران را با تهی کردن از مضمون و ماهیت و ارتباطات تورکی آنها، با کلیشههای کلی و مجرد آزادیخواهی، مشروطهطلبی، استعمارستیزی و ... صرف و فاقد هویت ملی تورک تقدیم میکنند. این در حالی است که در منابع تاریخی، به عنوان نمونه «تعصب ایلی و اسلامی» حسین خان در میان دلائل فراری دادن عبیدلله افندی سفیر عوثمانلی در افغانستان توسط حسین خان و تحویل دادن وی به سفارت عوثمانلی در تهران، صراحتا ذکر شده است. «تعصب ایلی و اسلامی» شخصیتهای تورک که در آن دوره آگاهانه با نیروهای آزادیبخش عوثمانلی همکاری میکردند، نام دیگر «شعور ملی تورک» بود. در این اصطلاح، تعصب ایلی به معنی شعور قومی تورک، و تعصب اسلامی به معنی ملحق شدن به پروژهی اتحاد اسلام سلطان عوثمانلی است. بنابراین این گونه شخصیتها را باید در زمرهی نسل نخست تورکگرایان و حرکات تحت رهبری آنها را بخشی از «مجادله ی ملی تورک» و یا برههای از جنبش ملی دموکراتیک تورک (بین سالهای ۱۸۷۵-۱۹۴۰) به شمار آورد.
٦- مقالهی داده شده، علی رغم ارزش فوق العادهی آن، به درجهای متاثر از گفتمانهای قومیتگرایی فارسی و دیدگاه دولتی – تاریخنگاری ایرانی است، و در آن کاستیها و ادعاهائی نادرست هم وجود دارد. این گونه کاستیها و اشتباهات، به دلیل رسمی نهبودن زبان تورکی در ایران، نهبود مراکز تورکیشناسی و فرهنگستان زبان و ادب تورک و فرهنگستان تاریخ تورک و فقدان دانشکدههای تورکشناسی، شاید فعلا امری طبیعی بهشمار میروند. من برخی از این موارد را در داخل [ ] اصلاح نمودم. از جمله:
الف-
در مقاله نام ایل بوجاقچی، به سیاق اخیرا مرسوم شده در ایران، به صورت بچاقچی
نوشته شده است. حال آن که همانگونه که در مقاله - رسالهی مفصل دیگری[1] در
بارهی منشاء و ریشهی این نام نشان دادهام، نام صحیح، اصلی و تاریخی ایل مذکور «بوجاقچی»
است و نه بچاقچی، پیچاقچی، بجاقچی و ...
ب-در مقاله ادعا شده که ایل بوجاقچی به «لهجهی آذری»
سخن میگوید. این ادعا نادرست است. ایل بوجاقچی و هیچ شخص و گروه تورک دیگری در ایران
به لهجهی آذری سخن نهمیگوید. ملت تورک در ایران به «زبان تورکی» سخن میگوید
و علاوتا در ایران لهجهای به اسم آزری هم وجود نهدارد.
پ-
در مقاله گفته میشود که ایل قشقائی و بوجاقچیها «همه» از افشارها بودهاند. افشاریالاصل
بودن بوجاقچیها کاملا صحیح و قطعی، و ایل بوجاقچی یک تشعب (قوپشو) از ایل بزرگتر
افشار است. اما در بارهی کونفدراسیون ایلی تورک قشقایی درستتر آن است که گفته
شود تعدادی از طوائف ایل قشقائی افشارتبار هستند، نه همهی آنها.
ج- در
مقاله نامهای طائفهای ساری سعدلو - ساری ساییتلی، قارا سعدلو – قاراساییتلی و ...
به اشتباه به شکلهای فارسیزه شدهی سار سعیدلو، سوار سعید لو، قره سعیدلو و ... ثبت شده است.
چ- در
مقاله نام شهر ساووجبولاغ به صورت رسمی - دولتی فارسی مهاباد و بدون ذکر نام تورکی
اصلی - تاریخی آن که ساووجبولاغ – ساووجبولاق است نوشته شده است.
د- در مقاله در همه جا دولت قاجار به صورت ایران، و قوشون و اوردوی قاجاری به صورت سپاه و لشکر ایران و ... نوشته شده است. با توجه به این که مفهوم ایران به عنوان یک ملت جدید و دولت - ملت، محصول یک پروژهی ضد تورک استعماری – امپریالیستی - صلیبی اوروپایی – غربی است، دولتهای تورک و موغول حاکم بر ایران فعلی در گذشته از جمله قاجار، میباید به جای ایرانی با اسم خاص خود، و به صورت دولت و اوردوی قاجار و افشار و قیزیلباش و آق قویونلو و ایلخانلی و سلجوقلو و ... ذکر شوند.
٧- یکی از اهداف نقل این نوشته و امثال آن که تالیف اشخاص دیگری است، فراهم آوردن امکان آشنائی مردم و محققین تورک با بزرگان و نامآوران و قهرمانان ملی و مشترک ملت تورک در ایران مانند صولت الدوله قشقایی، عبدالحسین خان بهارلو، حسین خان بوجاقچی، جوجو خان، کاظم خان و... است. این شخصیتهای ملی تورک به علت رواج تاریخنگاری ایرانی، تاریخنگاری آزربایجانی، بیماری محلیگرایی و آزربایجانزدهگی آزربایجانگرایان کلاسیک و استالینیست، و نیز طائفهگرایی برخی از منسوبین به طوائف تورک ساکن در خارج تورکایلی، حتی در میان محققین تورک ناشناخته – کم شناخته – بدشناخته مانده و یا ادراک کافی بر تعلق آنها به ارزشها و میراث تاریخی مشترک ملت تورک به وجود نیامده است.
٨- ناآگاهی و خودنهشناسی در مورد پارههایی از ملت تورک که در خارج از آزربایجان و تورکایلی ساکن هستند، بدان حد عمیق و گسترده است که ایدئولوژی - جریان سیاسی آزربایجان گرایی و آزربایجانگرایان که اغلب و منحصر به دو استان آزربایجان شرقی و اردبیل هستند، در همسوئی و هماهنگی با پانایرانیستها و صلیبیها و استالینیستها و فاشیسم کورد و شرقشناسی استعماری غربی اوروپایی، زیرگروههای ملت تورک در مرکز و در جنوب ایران و از جمله تورکهای ساکن در استان کرمان را اقوام و گروههای ملی جدا از خود گمان میکنند. حال آن که محل اقامت و اسکان ملت تورک، بزرگترین گروه ملی ساکن در ایران، صرفا جوغرافیای آزربایجان در شمال غرب ایران نیست. بلکه سرتاسر کشور - در مناطقی به صورت متراکم و به هم پیوسته، در مناطق دیگری به صورت پراکنده و منفرد و منقطع - است. طائفهی بوجاقچی (بچاقچی) هم، به همراه طوائف افشار و خمسه (ایناللو، بهارلو، نفر) و .... مانند همهی گروههای تورک مستقر در خارج آزربایجان، یکی از زیرگروههای طائفهای ملت واحد تورک (اوغوزهای غربی) میباشد که در جنوب شرقیترین ناحیهی ایران و فارسستان، یعنی استان کرمان ساکن مستقر است. (هر شخصیت و جریانی که با هر بهانه و اسمی از جمله آزربایجانگرایی و تورک ائللهری و ... به تجزیهی ملت واحد تورک (اوغوزهای غربی) ساکن در ایران اقدام کند و زیرگروههای جوغرافیایی ملت واحد تورک ساکن در ایران را به صورت ملتهای مستقل و جداگانهی تورکیک و یا غیر تورکیک تقدیم و معرفی کند، یک ضد تورک و در صورت تورک بودن، یک خائن است).
گئرچهیه هو!!
ایل بوجاقچی [در اصل مقاله بچاقچی، در همه جا به بوجاقچی اصلاح شد]
به
قلم علی اکبر بختیاری
به نقل از نشریهی نگارستان.
پیش از سلسلهی صفویه [قیزیلباش] و هم چنین در دورهی صفویه [قیزیلباش] اغلب حکام ایالات نظیر کرمان، شیراز، یزد، لورستان، اصفهان، ... از سران افشار بودهاند که سرگذشت جابهجایی این ایل بسیار مفصل و طولانی است. ایل قاشقایی و بوجاقچی نیز در سابق از افشار بودهاند. ایل بوجاقچی را که با لهجهی اذری [زبان تورکی] صحبت میکند در زمان شاه عباس صفوی ابتدا در اطراف اطراف حاجیآباد بندرعباس سکنی دادند. و چون این محل گرمسیر و با طبیعت آنان که سردسیری بودند سازگاری نهداشت، شکایتهایی به زمامداران وقت نموده بودند که ترتیب اثری داده نهشد. ناچار منطقه را به ناامنی کشاندند. در این موقع بلورد و چهارگنبد [چارگومبهت[2]] را که منطقهای سردسیری است در تیول – تییول[3] آنها قرار دادند. یکی از [افراد] این ایل، «اکبر خان» از طایفهی سار سعدلو [ساری سعدلی] که به دست شخصی به نام علیحسین خان که از احفاد سلیم خان دریابیگی و در قلعهی یحییآباد - که در اراضی کهن شهر واقع شده است و اکنون تخریب و با خاک یکسان گردیده - سکونت داشته، در یکی از شبهای ماه رمضان در بلورد کشته میشود و اموال و املاک بیحساب او توسط علیحسین خان مصادره میگردد. اکبر خان دو کودک داشته به نام «علیعسکر خان» و «...» (؟) که توسط باغبان باغ گریزانده و به کرمان برده میشوند. اکبر خان قبل از کشته شدن به «حسن پسر امیرعلی» که جد اسفندیار خان بوجاقچی است بدگمان میشود. که حسن ناچار سیرجان را ترک و در بم به خدمت سعد الدوله بمی در میآید که کاروانها را که مال التجاره از بم به کرمان حمل مینمودهاند محافظت میکرده است. چندی پس از کشته شدن اکبر خان، «محمدرضا خان کرمانی» که دایی علیعسکر خان بوده از حسن امیرعلی در خواست میکند که او نیز از بم آمده اوردویی از عشایر بوجاقچی در کورگاه تشکیل میدهند. در یکی از شبهای بسیار سرد زمستان که برف زیادی نیز روی زمین نشسته بود به خانهی علیحسین خان حمله میکنند. ابتدا نگهبانان را دستگیر، سپس علیحسین خان را به قتل رسانده و افراد او را خلع سلاح و زندانی و کلیهی اموال و املاک اکبر خان را آزاد میکنند.
محمد شاه قاجار تصمیم به آزاد کردن هرات میگیرد. در آن موقع ایران [دولت قاجار] قوشونی منظم نهداشت و سپاهیان ایران [اوردوی قاجار] را افراد عشایر تشکیل میدادند و سرباز موقت استخدام میکردند که پس از پایان جنگ سربازان به خانه و کاشانه خود باز میگشتند. در جنگ هرات افراد ایل بوجاقچی به فرماندهی علیعسکر خان که ضابط و حاکم سیرجان نیز بود، جزء سپاهیان اعزامی از کرمان بودند که حسن امیرعلی نیز جز سپاهیان بوده است. در موقع حمله به هرات عدهی زیادی از افاغنه از داخل هجوم آوردند. جنگ سختی در میگیرد که در نتیجه گوشهای از لشکر ایران [اوردوی قاجار] عقبنشینی میکند. در این جا حسن پایمردی کرده و ایستادهگی میکند و چند سوار افغانی را با تیر میزند و اقوام حسن نیز به کومک او میآیند و چون افغانها متوقف میشوند، سپاهیان ایران بازگشت نموده، افغانها گریخته و به قلعهی هرات بر میگردند. و شهر کلا در محاصرهی سپاهیان ایران [اوردوی قاجار] قرار میگیرد و به تصرف ایران [دولت قاجار] در میآید.
بعد از علیعسکر خان پسرش «حیدرقلی خان بوجاقچی» که او نیز ضابط و حاکم سیرجان بود، به ریاست ایل تعیین میگردد که بقعه و ضریح قدیمی حضرت امامزاده علی (ع) از بناهای اوست. بعد از حیدرقلی خان ایل بوجاقچی رییس نامآوری از طایفهی قره سوار سعیدلو [قره سوار سعیدلو اشتباه است. ساری سعدلو درست است] نهداشت. تا این که «اسفندیار خان» از طایفهی قره سعیدلو [قارا سعدلی] که نوادهی حسن بوده به ریاست ایل تعیین میگردد. این شخص نیز از افراد نامآور و نامی ایل بوجاقچی، حتی کرمان بوده است که تصرف سیرجان به دست وی در سال ۱۳۱۶ و بردن حاکم به کوهها و حکمرانی او در مدت نه یا ده روز با اقتدار در سیرجان مشهود و معروف آن عهد در ایران و کشورهای خارجی بوده که روزنامهی حبل المتین نیز این واقعه را ثبت نموده است. بعد از او پسرش «حسین خان بوجاقچی مشهور به شجاع السلطان» می باشد.
ایل بوجاقچی شامل ۱۸ تیره است که تیرههایی که با هم از قاراباغ [قفقاز] به این منطقه کوچ کردهاند از این قرارند: سوار سعیدلو [ساری سعدلی - ساری ساییتلی]، قره سعیدلو [ قارا سعدلی - قارا ساییتلی]، ارشلو [اهرهشلی – آراشلی]، عباسلو [آباسلی] و خرسلو [خهرسهلی]. سایر تیرهها بعدا جز ابواب جمعی این ایل قرار گرفتهاند.
حسینخان بوجاقچی- شجاع السلطان
در اردیبهشت ماه سال ۱۲۷۰ شمسی، «عبدالحسین خان بهارلو» با پدرش برای دیدار از اسفندیار خان رییس ایل بوچاقچی از بوجاقچی به تکیه در چهار گنبد آمدند. در تاریخ یازدهم همین ماه خداوند فرزندی به اسفندیار خان داد که به مناسبت نام میهمان، اسم او را حسین گذاشت. اسفندیار خان اولین رییس ایل از طایفهی قره سعدلو [قارا ساییتلی] است که ریاست را از اولاد حیدرقلی خان که قبلا پشت در پشت رییس ایل بوجاقچی و از طایفهی سار سعدلو [ساری ساییتلی] بودند، گرفت. موضوعی که لازم است گفته شود این است که ایل بوچاقچی از ایل افشار میباشند که ابتدا در سال ۱۰۳۶ه ق در مهاباد [ساووجبولاق] سکونت گزید و به «افشار اورومی [اورمولو]» معروف شدند. ولی آن چه مشهور است از قاراباغ آزربایجان [قفقاز] به این منطقه کوچانده شدهاند.
پس از کشته شدن اسفندیار خان که در مجلس روضهخوانی اتفاق افتاد، حسینخان رییس ایل بوچاقچی شد. وی از مردان نامدار و نامآور تاریخ معاصر سیرجان و کرمان بود. در سالهای ۱۲۹۰ و ۱۲۹۱ شمسی که سران عشایر بر علیه امیر اعظم حاکم متکبر که برادرزادهی عین الدوله بود و تکبر و طمع را از عموی خود به ارث برده بود قیام نمودند، «حسینخان شجاع السلطان» و «آقا مراد خان شکوه السلطان» از افراد موثر در این قیام بودند.
در سال ۱۲۹۵ در زمان جنگ بین الملل اول یک دسته آلمانی با «شیخ عبیدالله افندی» که سفیر تورکیه [عوثمانلی] در افغانستان بود، در کرمان بودند. آنان به منظور رفتن به شیراز به سوی سیرجان حرکت میکنند. حسین خان در سعادتآباد به کومک توفنگچییان زبدهی خود از قبیل «خورشید» که کلانتر طایفهی ناوکی و سیرجان کهنه و عزتآباد بود و با «بهروز» (محمد خان) پسران موللا عبدالله ناوکی راه را بر آنان میبندند. (البته کسان دیگر هم به این کار اقدام میکنند، ولی وقتی به سعادتآباد میرسند که بوچاقچی نفرات آلمانی و بار و بنهی آنها را به طرف بلورد برده بودند).
ژنرال پرسی سایکس در کتاب تاریخ ایران ص ۶۴۱ مینویسد: «دستهای آلمانی راه سیرجان در پیش گرفت. لیکن در وسط راه گرفتار ایل بوچاقچی که زیر فرمان سردار نصرت بودند شد». به سفارش سایکس تعدادی اسرای آلمانی و اوتریشی را از کرمان به بندر عباس میبردند و ژنرال پرسی سایکس میخواست آنان را از طریق بندر عباس به هندوستان بهفرستد. وقتی به سیرجان رسیدند حسین خان آنان را آزاد ساخت. چون شیخ عبیدالله مسلمان بود و آلمانیها هم به اسلام علاقه نشان میدادند، حسینخان آنها را به بلورد و چهار گنبد و گاهی به کوههای داراب میبرد که به چنگ قوای انگلیس گرفتار نهشوند. و چون انگلیسیها در تعقیب او بودند نگهداری آنان برای او مشکل بود. ناچار آلمانیها را آزاد و بعدا عبیدالله را به سفارت تورکیه [عوثمانلی] در تهران تحویل داد. داستان بردن عبیدالله از سیرجان به تهران حیرتانگیز است. در آن عهد نه ماشین بود و نه جادهی ماشینرو. برای این که مورد حملهی قوای انگلیس و یا حامیان آنها قرار نهگیرد، مسافت را با اسب و از بیراهه و در کویر میپیمود، تا سر از ورامین در آورد. در بعضی نقاط مخصوصا در نزدیکی یزد، مورد حملهی قوای حاکم یزد قرار گرفت که با جنگ و گریز از آنجا گذشت. حسین خان به کومک افراد دلیر بوچاقچی و مردم شهر سیرجان سنگربندی نمود تا مانع [ورود] قوای انگلیس به شهر شوند.
پرسی سایکس در کتاب تاریخ ایران ص ۶۵۴ مینویسد: «حسین خان پس از دو هفته از فرارش به مدد عدهای از مردان عشایر و اسرای آزاد شده ناگهان سعیدآباد را گرفت. بیشک او با سکنهی شهر در ارتباط بوده است. چه آنها وی را استقبال نموده و به روی اوردوی سپاهیان انگلیس تیر شلیک نمودند». سپاهیان انگلیس عبارت بودند از ۱۴۰ نفر هندی با یک تیپ کوهستانی و عدهای توپچی و نیز ۵۰ نفر تیرانداز به فرماندهی «ماژور ل. س. واگتسف». وی از شمال شهر که زمینهای حسنی بود و دیوارهای کوتاهی در میان اراضی داشت، استفاده کرد و شروع به حمله نمود. حسین خان نیز در همان طرف در برج منزل کربلایی حسین بختیاری و بالاخانهای که وصل به منزل حاج حمدالله ناوکی بود با افراد خود سنگر گرفتند. در این جنگ چهارده نفر از قوای انگلیس کشته شدند. و چون شهر را به توپ بستند حسین خان با افراد عشایر در تاریکی شب به بلورد فرار کرد. قوای انگلیس وارد شهر شدند. سایکس برای دستگیری حسین خان اعلام کرد که هر کس زنده یا مرده او را بیاورد مبلغ ده هزار تومان به او جایزه خواهد داد.
کمانچهنوازان دورهگرد که از عشایر تورکزبان [تورک] فارس میباشند و همهساله در ایام تابستان به سیرجان میآمدند، ضمن نواختن کمانچه اشعار زیر را که نشانگر شجاعت و یادآور جنگ حسینخان با قوای انگلیس بود میخواندند:
اسب خودت کردی قیار - هی کردی ممتازم بیار
از
جوانی گشتی سردار - شیرین جنگی خان حسینخان
اسب
خودت کردی قشو - توفنگ ده تیر گله ور شو
شو خون زدی در نصف شو - خوف نداشتی خان حسینخان
عملیات حسینخان بوچاقچی در زمان جنگ بین الملل اول با عدهی کم نفرات بر علیه انگلیسیها کمتر از عملیات صولت الدوله قشقایی با آن ایل بزرگ و تنگستانیها نهبود. شاید اگر آقای رکنزاده، نبرد صولت الدوله قشقایی را در کتاب فارس و جنگ بین الملل اول و نبرد دشتستانیها و تنگستانیها را در کتابی به نام دلیران تنگستان به رشتهی تحریر در نیاورده بود آن دلاوریها نیز فراموش شده بود.
حسین خان در ارتش
پس از رشادت حسین خان در مقابله با انگلیسیها زمینهی ورود حسین خان به ارتش (لشکر کرمان) فراهم شد. پس از این که تشکیلات ارتش در ایران به وجود آمد حسین خان با درجهی «نایب السلطان» به ارتش وارد شد که محل خدمت او سیرجان، کرمان، فارس و مرز افغانستان بود. حسین خان مدت سیزده سال در ارتش بود. که روزی جمعی از افسران لشکر کرمان به باغی رفته بودند هدفی را گذارده و به آن تیراندازی میکردند که تیر بعضیها به هدف نهمیخورده است. به حسین خان میگویند حال نوبت شماست، ببینیم چه کار میکنید. وی ده نخ سیگار را در فاصلهای دورتر روی زمین میگذارد و تمام سیگارها را با تیر میزند. سرهنگ اللهیار خان که فرماندهی هنگ بوده در آن جا میگوید: بوچاقچیها دزدی و تیراندازی را خوب آموختهاند. که این حرف باعث ناراحتی حسین خان میشود و فورا شمشیر را از غلاف کشیده و بر سر اللهیار خان میزند که خون جاری میشود. افسران مانع زدن ضربات دیگری میشوند. در ادامه حسین خان در جواب اللهیار خان میگوید: میخواهی بوچاقچیها مثل تو پالوندوز باشند؟ سرهنگ شکایت میکند و حسین خان به تهران احضار و دو روز بازداشت میشود. که شیخ الاسلام ملایری و سایر دوستان با خبر شده و وی را از بازداشتگاه بیرون میآورند. همین ماجرا باعث میشود که حسین خان از ارتش استعفا دهد.
آنچه از زندهگی حسین خان شجاع السلطان قابل ذکر میباشد:
یک. قلع و قمع شاه میرزا خان عرب که راهزنی مشهور و ۵۰۰ توفنگچی داشت. که آنچه را سرقت میکرد در کوههای سخت و صعب العبور نیریز، فرک و رستاق پنهان مینمود و خود نیز در آنجا پنهان میشد. دولت از دستگیری او عاجز شده بود و از حسین خان که افسر ارتش بود خواست که او را دستگیر کند. حسین خان گفته بود که با سرباز نهمیتوان او را دفع نمود و بایستی با افراد عشایر به جنگ او رفت. لشکر کرمان موافقت میکند و او ۳۰۰ نفر از مردان زبدهی جنگآزموده و چابوک بوچاقچی را انتخاب و به جایگاه شاه میرزا خان میرود. حسین خان برای او پیام فرستاد که اگر تسلیم شود به وی تامین خواهد داد. او در جواب میگوید: حسین بوچاقچی!، دولت نهتوانسته من را دستگیر کند. تو فکر کردی میتوانی! جنگ را حاضرم. نیروهای حسین خان، شاه میرزا خان را محاصره میکنند و جنگ سه روز طول میکشد. که آخرالامر شاه میرزا خان کشته میشود و جسد او را به اتفاق خانوادهاش که اسیر کرده بود تحویل لشکر کرمان میدهد. یک روایت دیگر نیز هست که دو افسر با صد سرباز نیز همراه او بودهاند که یکی از افسران در جنگ کشته میشود و دیگری به دست گلشن، خواهر شاه میرزا خان که زنی رشید و جنگجو بوده است و گلشن به تصور این که این افسر حسین خان است چند قبضه توفنگ را به شانه میاندازد و به عنوان تحویل این توفنگها به سوی این سنگر حرکت میکند و وقتی به سنگر میرسد فورا افسر را با تیر میزند. میگویند در یک شب از همه طرف روی سنگر حسین خان تیراندازی میکردهاند. افراد شاه میرزا خان از یک طرف و نیروهای خودی هم به تصور این که سنگر شاه میرزا خان است به آن تیراندازی میکردهاند. در صورتی که حسین خان خود را به سنگر شاه میرزا خان نزدیک کرده بود. حسین خان پس از آن که جسد و خانوادهی شاه میرزا خان را تحویل لشکر کرمان میدهد به جای این که از او سپاسگذاری نمایند و خدمتش را در ازاء کاری که از عهدهی نیروهای ارتش بر نیامده بود، بهستایند، او را متهم به غارت خانهی شاه میرزا خان کردند.
یکی دیگر از اقدامات او، تامین سید خان (سعید خان) رودباری است. سعید خان رودباری بزرگترین قدرت منطقهی جیرفت و کهنوج بود. تیپ کرمان بارها به سوی او نیرو فرستاده بود ولی نهتوانست او را مغلوب سازد. پیشنهاد به حسین خان داده شد. وی با تعدادی از توفنگچییان بوچاقچی به کهنوج میرود و برای او پیام میفرستد که تسلیم شود. سعید خان که جریان شاه میرزا خان عرب را شنیده بود به قاصد میگوید میخواهم در نقطهای با هم گفتگو کنیم. محلی را تعیین میکنند و دو به دو به صحبت مینشینند. سعید خان میگوید حاضر به تامین هستم. ولی میترسم دستگیر و اعدامم کنند. حسین خان در جواب میگوید: من مرد هستم و من به تو تامین میدهم و با تعهد زبانی سعید خان را به کرمان میآورد و چون قول داده بوده ترتیب تامین او را فراهم میکند.
تامین امنیت مرز افغانستان از دیگر اقدامات حسین خان است. چون همیشهی اوقات تعدادی از افاغنه از مرز عبور کرده و دهات مرزی و حتی روستاهای اطراف کرمان را غارت میکردند. حسین خان مامور قلع و قمع آنها شد و تعدادی از آنان را کشت و طوری مرزها را کونترول میکند که افغانها جرات عبور از مرز را پیدا نهمیکنند. به پاس همین خدمات، مدال درجه یک سپه به او داده شد. روزهایی که سید حسن مدرس در کاشمر تبعید و تحت نظر بود، حسین خان به وسیلهی شیخ الاسلام ملایری به او پیغام میفرستد چنان چه مایل باشد او را به کوههای سیرجان یا افغانستان منتقل خواهد نمود و خود محافظت وی را به عهده خواهد گرفت. ولی مدرس نهمیپذیرد.
در سال ۱۳۰۸ش، شیخ ابو الحسن نواگویی (؟) که گویند نسب او به یکی از انصار میرسیده، تصمیم داشت که ایالتهای فارس و کرمان را تصرف کند و چون احتیاج به نیروی عشایر داشت، نامهای توسط سید حاجی عرب برای حسین خان میفرستد و از او درخواست کومک و همراهی مینماید. شجاع السلطان که مرد فهمیدهای بود به این درخواست جواب نهمیدهد و نظر او را نهمیپسندد. ولی توفنگچییان شیخ ابوالحسن نواگویی به نام لشکر اسلام، سیرجان را غارت کردند و با فرستادن یک صلوات قالی را از زیر پای مردم میربودند.
در شهریور ۱۳۲۰ که جنگ بین الملل دوم در اوروپا ادامه داشت ایران از همان شروع جنگ اعلام بیطرفی کرد. ولی متفقین به بهانهی این که تعدادی از مهندسین آلمانی در ایران مشغول کار میباشند بیطرفی را نادیده گرفته و از شمال و جنوب به ایران حمله و کشور را اشغال کردند. در آن زمان همهی امور به دستور اشغالگران انجام میشد و دولتمردان جرات اظهار وجود نهداشتند. در آن دوره کامیونهای خوار و بار و اسلحه و مهمات متفقین با اسکورت مرتبا روزها از بندر عباس میآمدند و از وسط شهر سیرجان میگذشتند. حتی کامیونهای مردم را نیز که در آن زمان شورلت ۳.۵ تن و انترناسیونالی پنج تون بود برای حمل بار در اختیار گرفته بودند. جریان رودر رویی حسین خان با نیروهای ارتش بعد از شهریور ۱۳۲۰ از این قرار بود که وی با خانمی که همسر منشی کونسولگری انگلیس در کرمان بود در یک ملک شریک بودند و او برای بالا کشیدن سهم حسین خان از موقعیت استفاده کرد و سابقهی جنگ بین الملل اول و نبرد حسین خان با قوای انگلیس در سیرجان را به اطلاع فولکنر کونسول انگلیس رسانید تا به وسیلهی آن، دولت او را از سر راه بردارد. و چنان فولکنر را فریفت که فولکنر وحشتزده شد و به تصور این که در این قسمت که محل حمل و نقل مهمات است مشکلی برای انتقال مهمات به وجود آید، از این رو از قوای انتظامی خواست که حسینخان را دستگیر کنند. نیروهای ارتش نهدانسته بر علیه حسین خان اقدام کردند و وی ناچار شد به رودررویی قوای دولتی بهایستد. در آن زمان مهدی فرخ استاندار کرمان بود. وی مینویسد: «روزی در دفتر کارم نشسته بودم که ناگهان کونسول انگلیسی با نگرانی و ناراحتی آشکار پیشم آمد و گفت: شما باید یک تیپ مجهز از مرکز به کرمان بیاورید تا بهتوانیم موجود خطرناکی را دستگیر کنیم. و چون زمانه هم به کام بیگانه بود و اگر به حرفشان گوش نهمیدادم متهم به خیانت و دشمنی با متفقین میشدم، تا آمدم بهپرسم این شخص کیست؟ کونسول گفت: این مرد در جنگ بین الملل اول نیز عدهی زیادی از سربازان ما را به کشتن داده است». چون قوای انتظامی نهتوانسته بودند حسین خان را دستگیر کنند فولکنر بیشتر خشمگین بود و فکر میکرد واقعا بر علیه قوای متفقین تحریکاتی میکند. فولکنر به استاندار میگوید: «من به شما صریحا اخطار میکنم که اگر چه زودتر از این یاغی رفع شر نهکنید، نه فقط برای شما، بلکه برای کشورتان نیز گران تمام خواهد شد». وضع و حالت استاندار معلوم است. اخطار سیاسی است، آنهم از دولتی که نیروهایش کشور را اشغال کردهاند. فرخ از این اخطار وحشتزده شد. پرسید نامش چیست؟ فولکنر گفت: حسینخان بوچاقچی! فرخ جواب میدهد: من آدمی به این نام میشناسم که آدم درستی است و آدم مخوفی نیست و بر علیه شما تحریکاتی نهدارد و چرا برای جنگ با او یک تیپ از من خواستهاید و از قوای انتظامی نهمیخواهید. کونسول میگوید: اقدام کردهام، ولی او اعتنایی به نیروهای انتظامی نهمیکند. فولکنر در موقع خداحافظی مرتبا عواقب این کار را، در صورت دستگیر نهشدن حسین خان، برای مملکت گوشزد میکرد. فرخ ابتدا میخواست که به تهران گزارش دهد. ولی چون میدانست که آنها گرفتارتر از او میباشند پشیمان شد و خود برای رفع این موضوع دست بهکار شد. پروندهای تشکیل داد و تحقیق زیادی به عمل آورد. روزی کونسول را خواست و قبلا نیز حسین خان را نیز خواسته بود. کونسول به محض وارد شدن به اوتاق موضوع را یادآور میشود که اخطار من اخطار سفارت انگلیس در ایران است. فرخ پس از لحظهای به پیشخدمت اطاق اشاره میکند و لحظهای بعد مرد تنومندی وارد اتاق میشود که با تعارف فرخ مینشیند. فرخ از فولکنر میپرسد: این شخص را میشناسید؟ وی نگاهی میکند و میگوید نه. فرخ میگوید این حسین بوچاقچی است. فولکنر ناگهان صندلی را عقب میکشد و میگوید غیر ممکن است. قوای انتظامی نهتوانستند او را دستگیر کنند و شما چهگونه توانستید این مرد خطرناک را دستگیر کنید؟! با اشارهی فرخ، حسین خان از اوتاق خارج میشود. آن وقت فرخ رو به کونسول میکند و میگوید: میل دارید حقایق را بهشنوید؟ او اظهار علاقه میکند و فرخ میگوید: من دورادور این شخص را میشناسم و در سابق نایب السلطان ارتش بود و در هنگی که همشیرهزادهی من فرماندهی آن بود خدمت میکرد و تاکنون او را نهدیدهام. کونسول میگوید: چگونه دستگیرش کردید؟ فرخ جواب میدهد: دستگیرش نهکردهام، به او تلگراف زدم که به دیدنم بیاید و اینک که میبینید او آمده است. سوال و جوابهایی بین فرخ و کونسول رد و بدل میشود. فرخ میپرسد چه کسی به شما گزارش داده که آدم مخوفی است؟ فولکنر میگوید خیلیها و منشی کونسولگری. فرخ پرونده را نشان کونسول میدهد که چهگونه منشی، فولکنر را اغفال کرده و از حسین خان آدم مخوفی ساخته تا با نابودی او ملک وی را بالا بهکشند. کونسول که ناراحت شده بود میگوید: پس چرا مخفی و متواری شده بود؟ فرخ جواب میدهد: از دست مامورین انتظامی ما که با تقاضاهای پی در پی و تهدیدهای شما باعث اذیت و آزار او شده بودند.
با این که فشار از جانب کونسولگری برداشته شد، مع ذالک لشکر کرمان مزاحم او بود. حسین خان مایل به درگیری با ارتش نهبود، اما به واسطهی ناامنی که عشایر بوچاقچی ایجاد کرده بودند و این عمل نیز بر خلاف میل او بود ناچار مجبور شد از خود دفاع کند.
وی آدمی قدبلند، لاغراندام، سبزه و اهل رزم و بزم بود. واقعا شجاع بود و شجاعتش در دل افسران ارتش نیز اثر کرده بود. جریان خلع سلاح گروهان ژاندارمری بافت بدین قرار بوده است. میگویند روزی حسین خان اظهار میدارد حیف که پس از من کسی نیست که جای مرا بهگیرد. این سخن به اسفندیار خان پسر کوچک وی که جوانی زرنگ و چابوک بود گران تمام میشود و بدون اطلاع پدر با شانزده نفر از توفنگچییان گروهان بافت را خلع سلاح میکند و چهل قبضه توفنگ برنو به گلنآباد میآورد. در آن زمان فرماندهی گروهان بافت سروان سلحشور بود. این عمل مثل توپ صدا کرد. نیروها از سیرجان و کرمان به سوی بافت حرکت کردند تا از آنجا به چهارگنبد بهروند. این جنگ که سرتیپ سیاهپوش نیز در آن حضور داشت در کوه یارقلی بگ رخ داد. اکبر خان پسر بزرگ حسین خان به محاصره سربازان در آمده بود که به حسین خان خبر میرسانند. وی فورا به کومک آمده و او را از محاصره بیرون میآورد. در این جنگ، شکوهزاده داماد حسین خان که دولتیها به اجبار او را آورده بودند، کشته میشود. گلوله از عقب به او زده شده بود که نشان دهندهی ناشیگری سربازان در فنون جنگی است. در ادامه یک درجهدار کشته میشود و سربازان فرار میکنند و یک قبضه مسلسل با یک قبضه توفنگ برنو به جای میگذارند. حسین خان توفنگ و مسلسل را به گوغر فرستاد که به نیروهای دولتی تحویل دهند و چند ماه پس از آن چهل قبضه توفنگ را هم تحویل ارتش داد.
خاطر نشان میسازد حسین خان بوچاقچی در تاریخ ۱۵/۳/۱۳۲۹ در سیرجان فوت نمود و در محل صحن ورودی امامزاده علی (ع) به خاک سپرده شد.
[1] فورم صحیح و ریشهشناسی نام ایل تورک بوجاقچی و موطن اولیهی آن در قلمروی
عوثمانلی
[2] چارگومبهت یک اسم
ترکیبی تورکی و به معنی گونبد سرپوشیده است.
ریشهشناسی کلمات گنبد و قبه، و کلمات تورکی هممعنی گؤبه و گؤمبهت
https://sozumuz1.blogspot.com/2025/05/blog-post.html
صورت جلسهی تورکی دادگاه تورک در «سردشت» آزربایجان به تاریخ ١٩١٢ هنگامی
که جزئی از «نواحی شرقی» عوثمانلی بود، و ریشهشناسی تورکی نام سردشت
[3]تییول Tiyül: کلمهای تورکی. در فارسی تیول، تَیول، تُیُول، ... هم نوشته شده است.
بنا به دوئرفر متاتز (گؤچوشمه)[2] کلمهی ییتول (Yitül) در تورکی شرقی (چاغاتای) به معنی اراضی،
ملک، زمین غیر زراعی، زمین، سرزمین، قلمرو.. ، و در اصل به معنی «آنچه که میرسد،
واصل میشود» است. از مصدر ییتمهک (رسیدن، وصول شدن، واصل شدن) به علاوهی پسوند
-ل که به آخر فعل اضافه شده و اغلب اسم مکان میسازد. مانند کلمات «چؤکول»
(محل رسوب رودخانه، از چؤکمهک)، «اؤکول» (دستهی گیاه و گل، از اؤکمهک[3])،
«چاپول» (یغما و تاراج، از چاپماق)، «اوخول» (مدرسه، از اوخوماق)، ....اصطلاح تییول در دولتمداری تورک به معنی
زمین اقطاع (ناحیه، ولایت، زمین دیوانی، خالصه، ملک خصوصی، زمین وقفی، قریه، ...)
بود که از طرف خاقان تورک به امیر اوردو یا سرکردهی طایفه یا دیگر ماموران
حکومت به سبب ابراز لیاقت اعطا میشد. تییولدار در تمام عمر به جای حقوق سالیانه
و مستمری از درآمد تییول زندهگی میکرد و همهی اختیارات دیوانیِ ناحیهای را که
به تییول گرفته بود در دست داشت. از جمله جمعآوریِ مالیاتهای دولتی، مصونیت
قلمروی تییول از ورود و دخل و تصرف مأموران حکومت مرکزی، فراهم کردن نیروی نظامی،
... با این وصف تییول، مصداق «مملکت» خودمختار در اصطلاح «ممالک محروسه» است.
تییولچهی
جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی – مجدالسلطنه با فرمان محمدعلی میرزا






















No comments:
Post a Comment