توصیهی طنزآلود ناصرالدین شاه قاجار در سال ١٨٧٣ به برادران ثروتمند روتسچیلد
برای خرید یک مملکت و گرد آوردن همهی موسویان و یهودیان جهان در آنجا
مئهران باهارلی
خلاصه
ناصرالدین شاه قاجار نخستین رهبر و حاکم تورک و مسلمان است که ایدهی تخصیص یک سرزمین برای جمع آوردن تمام یهودیان – موسویان جهان، مدیریت آن توسط سران یهودی – موسوی و حتی طریق تحقق آن ایده را با خریدن سرزمین مطرح کرده است. ناصرالدین شاه در اولین سفر اوروپایی خود با بارون لییونئل دؤ روتسچیلد از رهبران یهودی - موسوی بریتانیایی ملاقاتی انجام داد. او در این ملاقات پیشنهاد کرد که برادران ثروتمند روتسچیلد به خریدن یک مملکت خاص برای جماعت موسوی و قوم یهود اقدام بهکنند، یهودیان و موسویان سراسر جهان را در آن جا گردهم آورند و خود ریاستشان را بر عهده بهگیرند. تا بدین ترتیب آسایش و رفاه جماعت موسوی - قوم یهودی را تامین کرده و آنها را از وضعیت پراکندهگی و پریشانیای که فعلا گرفتار آن هستند نجات دهند. این سخنان ناصرالدین شاه، طرح یک ایدهی جدی سیاسی نهبود، بلکه یک رفتار دیپلوماتیک و طعنهزنی مودبانه به روتسچیلد بود. او با این سخنان طنزآلود به او خاطرنشان میکرد و هشدار میداد که سران موسوی – یهودی اوروپایی نهباید در امور داخلی دیگر کشورها دخالت و طرز رفتار حکام با اتباعشان را به آنها دیکته کنند. آنها صرفا میتوانند در امور جماعت تحت مدیریت خودشان، آن هم اگر در سرزمینی که به ایشان تعلق دارد ساکن باشند، دخالت کنند. واقعیت طعنهآمیز بودن این بیانات را جملات بعدی ناصرالدین شاه هم تائید میکند. او میگوید بعد از بیان این مطلب، بسیار خندیدم و به روتسچیلد فهماندم که من خودم از اتباع خود و حقوقشان مدافعه و حفاظت میکنم. این، به زبان دیپلوماتیک یعنی دخالت روتسچیلد در مسائل جامعهی یهودی – موسوی که اتباع قاجاری بودند نابهجا است. به همه حال وضعیت یهودیان – موسویان قلمروی قاجاری پس از دیدارهای ناصرالدین شاه با سران یهودی - موسوی اوروپایی بهتر و حقوقشان بیشتر شد. البته ناصرالدین شاه مدتها قبل از آن، به انجام رفورمها در عرصهی اعطای حقوق شهروندی و رفتار عادلانه با اتباع ایرانی غیر مسلمان و در این میان حقوق یهودیان - موسویها شروع کرده بود. ناصرالدین شاه یک خاقان تورک بود و در برخورد با یهودیان - موسویان از تؤره – یوسونهای (سنن و عرف) سلاطین تورک - موغول ما قبل خود و اسلام تورکی جوامع تورک تبعیت مینمود که با روحی نوعدوستانه، عقاید دینی متفاوت و جماعات مذهبی گوناگون را یکسان میدانستند و با آنها عادلانه برخورد میکردند.
Özet
Kacar Şahı Nasıreddin Şah, dünya Musevi - Yahudi nüfusunun yerleşimi için onların kendi liderlerinin yönetimi altında bir bölge tahsis edilmesini öneren ilk Türk ve Müslüman hükümdardır. O, arazinin satın alınması yoluyla bu öneriyi hayata geçirmenin pratik bir yolunu da ortaya koymuştur. Nasıreddin Şah, ilk Avrupa gezisi sırasında önde gelen bir İngiliz Musevi - Yahudi lideri olan Baron de Rothschild ile bir araya gelmişti. Bu görüşme sırasında Nasırüddin Şah, varlıklı Rothschild kardeşlere Musevi - Yahudi halkı için belirli bir bölge satın almalarını, dünyanın dört bir yanındaki Musevi - Yahudileri orada bir araya getirmelerini ve onlara liderlik etmelerini önerdi. Böylece, Nasırüddin Şah’a göre, Musevi - Yahudi halkının refah ve güvenliği sağlanabilecek, ve o dönemde içinde bulundukları dağınıklık ve sıkıntı halinden kurtulabileceklerdi. Nasırüddin Şah'ın bu sözleri ciddi bir siyasi öneri niteliği taşımıyordu; aksine bunlar, diplomatik bir iğneleme ve Rothschild'e yöneltilmiş, incelikli bir sitemdi. Şah, bu iğneleyici önerisiyle Rothschild'e şunu hatırlatmak ve ona nazikçe bir uyarıda bulunmak istiyordu: Önde gelen Avrupalı Yahudi liderler, başka ülkelerin içişlerine karışmaktan ya da egemen hükümdarların tebaalarını nasıl yönetecekleri ve onlara nasıl muamele edecekleri konusunda ahkam kesmeye ve akıl vermeye çalışmaktan kaçınmalıdır. Şah'ın ima ettiği husus buydu: Yahudi liderlerin meşru etki alanı yalnızca kendi doğrudan yetkileri altında ve kendilerine ait topraklarda yaşayan toplulukları kapsıyordu. Bu önerinin bir iğneleme niteliği taşıdığı, Nasırüddin Şah’ın daha sonraki sözleriyle de doğrulanmaktadır. Şah, bir sonraki cümlede söz konusu yorumu yaptıktan sonra kahkahalarla güldüğünü belirtiyor ve tebaasının haklarını ve güvenliğini bizzat kendisinin savunduğunu ve koruduğunu Rothschild’in anlamasını sağladığını vurguluyor. Diplomatik açıdan bu durum, Şah’ın tebaası olan Kacar Musevi - Yahudi cemaatinin işlerine Rothschild’in müdahale etmesinin uygunsuz görüldüğü anlamına geliyor. Bununla birlikte Kacar topraklarındaki Musevi - Yahudi cemaatinin statüsü ve hakları, Nasıreddin Şah’ın önde gelen Avrupalı Musevi - Yahudi liderlerle yaptığı görüşmelerin ardından iyileşme gösterdi. Egerçi Şah, söz konusu temaslardan çok daha önce; Musevi - Yahudi cemaati de dahil olmak üzere Gayr-i Müslim İran tebaasına medeni haklar tanımayı ve onlara adil muamele edilmesini sağlamayı amaçlayan reformları zaten başlatmıştı. Nasırüddin Şah, Yahudiler ve Musevi inancına mensup kişilerle olan ilişkilerinde; hem Türk-Moğol hükümdar seleflerinin örf ve adetlerini temsil eden *Töre* ve *Yosun* ilkeleriyle hem de dini inanç ve toplulukları eşit gören ve hümanist bir ruhla hareket eden Türk toplumlarındaki Türk-İslam anlayışıyla yön bulan bir Türk Kağanıydı.
Abstract
Naser al-Din Shah Qajar is the first Turkish and Muslim ruler to propose allocating a territory for the settlement of the world’s Jewish – Judaist population under the administration of Jewish leaders. He also suggested the means of realizing this proposal through the purchase of the land. During his first European tour, Naser al-Din Shah met with Baron de Rothschild, a prominent British Jewish – Judaist leader. During this meeting, Nasser al-Din Shah suggested that the wealthy Rothschild brothers purchase a specific territory for the Jewish – Judaist people, gather Jews from across the world there, and assume leadership over them. In doing so, he believed they could ensure the well-being and security of the Jewish – Judaist people and rescue them from the state of dispersion and hardship in which they then found themselves. These remarks by Naser al-Din Shah did not constitute a serious political proposal; but rather, they were a diplomatic gesture and a subtle, courteous rebuke at Rothschild. Through this wry commentary, the Shah sought to remind and gently caution Rothschild that prominent European Jewish leaders should refrain from interfering in the internal affairs of other nations or attempting to dictate how sovereign rulers governed and treated their subjects. Jewish leaders’ legitimate sphere of influence, he implied, was extended only to the communities under their own direct authority, resided on territory that belonged to them. The fact that these statements were intended as a taunt is further confirmed by Naser al-Din Shah’s subsequent remarks. In the next sentence he states that he laughed heartily after making the comment and made clear to Rothschild that he himself defended and protected the rights and safety of his subjects. In diplomatic terms, this implied that Rothschild’s intervention in the affairs of the Qajar Jewish – Judaist community—who were subjects of the Shah—was considered inappropriate. However, the status and rights of the Jewish – Judaist community in the Qajar realm improved following Naser al-Din Shah’s meetings with prominent European Jewish – Judaist leaders. Although the Shah had already initiated reforms aimed at granting civil rights and ensuring the fair treatment of non-Muslim Iranian subjects—including the Jewish – Judaist community—well before those encounters. Naser al-Din Shah was a Turkish Khagan who, in his relations with Jews and followers of the Mosaic faith, was guided by the *Töre* and *Yosun*—the customs and traditions of his Turkic-Mongol royal predecessors—as well as the Turkic-Islam among the Turkic societies, which regarded religious beliefs and religious communities as equal and was guided by a spirit of humanism.
مقدمه
اولین سفر خارجی خاقان تورک، شاه شهید، ناصرالدین شاه، به امپراتوری تورک عوثمانلی – عراق عرب بود. ناصرالدین شاه قاجار، در سال ١٨٧٣ دومین سفر خارجی و اولین سفر خود به اوروپا را انجام داد. هدف ناصرالدین شاه از سفر دوم خارجی، که در ضمن اولین سفر یک سلطان تورک حاکم بر ایران امروزی به اوروپا بود، مشاهدهی پیشرفتها و نائلیتهای دولتهای اوروپایی در عرصههای اجتماعی، سیاسی، تکنولوژیک، دولتمداری، نظامی، هنری، فرهنگی، .... از نزدیک توسط او و رجال و مقامات دولتی همراهش، به غایهی تطبیق آنها در کشور قاجاری بود. همان گونه هم شد. پس از بازگشت ناصرالدین شاه، روند رفورمها و مودرنیزاسیون و دموکراتیزاسیون قاجاری در عرصههای گوناگون، موسوم به «اصلاحات ناصری» که با الهام از اصلاحات عوثمانلی از قبل آغاز شده و در جریان بود[1] شتاب گرفت. یکی از عرصههای اصلاحات ناصری، حقوق نابسامان و وضعیت پریشان گروهها و جماعات مذهبی و دینی غیر اسلامی و غیر شیعی امامی رایج در کشور بود. بدین منظور ناصرالدین شاه در سفر اوروپایی خود با رهبران و نمایندهگان جماعتها و گروههای مذهبی و دینی و قومی متعددی، از جمله آنهایی که پیروان و امتدادهایی در قلمروی قاجاری داشتند، مانند یهودیان - موسویان، زرتشتیان - پارسیان هند، ارامنه، نصارا، و احتمالا مسلمانان پونجاب، ... ملاقاتهایی کرد[2].
در این میان، ملاقاتی که شاه شهید ناصرالدین شاه با بارون لییونئل دؤ روتسچیلد از رهبران یهودی - موسوی بریتانیایی انجام داد، به لحاظ تاریخ منطقه و جهان دارای اهمیت است. زیرا ناصرالدین شاه در این ملاقات به او توصیه و پیشنهاد کرد که برادران ثروتمند روتسچیلد با نیمی از ثروت افسانهای خود به خریدن یک مملکت خاص برای جماعت موسوی و قوم یهود اقدام کنند، یهودیان و موسویان سراسر جهان را در آن جا گردهم آورند و خود ریاستشان را بر عهده بهگیرند. تا بدین ترتیب آسایش و حضور جماعت موسوی - قوم یهودی را تامین کرده و آنها را از وضعیت پراکندهگی و پریشانیای که فعلا گرفتار آن هستند نجات دهند. ناصرالدین شاه قاجار ماجرای این دیدار تاریخی را در خاطرات روزنامهی سفرش به اختصار نقل کرده است. او مینویسد توصیه و پیشنهادش با واکنش فوری روتسچیلد مواجه نهشد. هشتاد سال بعد از آن ملاقات، یک دولت و کشور موسوی – یهودی، با راهکارهایی بسیار متفاوت و پیچیدهتر از آن چه که هدف ناصرالدین شاه بود، تاسیس شد.
در زیر نخست بخش مربوط به این ملاقات را از خاطرات روزنامهی شاه شهید ناصرالدین شاه، همراه با ترجمههای تورکی و انگلیسی[3] آن آورده و سپس توضیحاتی چند دادهام. قابل ذکر است که به علت عدم دسترسی به نسخهی خطی اثر ناصرالدین شاه، این روایت را از نشر کتاب توسط عبدالله مستوفی[4] نقل کردهام. با قید این احتیاط که عبدالله مستوفی دارای تمایلات و جهتگیری ضد تورک بود و (بعضی از) نشرهای این خاطرات در ایران، دارای اشکالات و نقایص جدی، مانند حذف کلمات و جملات و پاراگرافها و یا تغییر دادن آنها از طرف مصححان و ناشرین .... است. به همین دلیل، بعد از دسترسی به نسخهی اصلی خطی، این نوشته در صورت لزوم، تصحیح و تکمیل خواهد شد.
ناصرالدین شاه قاجار: بهتر است برادران ثروتمند روتسچیلد مملکتی بهخرند، جماعت - قوم خود را از سراسر جهان در آنجا گرد آوردند و ریاستشان را بر عهده گیرند.
سفرنامهی ناصرالدین شاه به فرنگ به قلم ناصرالدین شاه با مقدمهی عبدالله مستوفی، موسسهی انتشارات مشعل اصفهان با همکاری انتشارات غزل، چاپ دوم ١٣٦٢، صفحه ١٤١
«.... مسیو [اسحاق یعقوب آدولف] کرِمییو که یکی از وکلای ملت فرانسه و یهودیست و همیشه بر ضد ناپولیون سیّم بوده، و ناطق غریبی است به حضور آمد. مردی است پیر و بسیار کوتاه، حالا هم در مجلس پارلامنت فرانسه حرف میزند و باز بر ضد رؤساست. [بارون لیونل ناتان دو] روتسچیلد معروف یهودی هم که بسیار بادولت[5] است، به حضور آمد. صحبت شد. حمایت یهودیها را زیاد میکرد. و از یهودیهای ایران حرف میزد و استدعای آسایش آنها را مینمود. به او گفتم: شنیدهام شما برادرها هزار کرور[6] پول دارید. من بهتر میدانم که پنجاه کرور به یک دولت بزرگی یا کوچکی داده، مملکتی را خریده و یهودیهای تمام دنیا را در آنجا جمع کنید و خودتان رئیس آنها بشوید. و همه را آسوده راه بهبرید[7] که این طور متفرق و پریشان نهباشید. بسیار خندیدم و هیچ جوابی نهداد. و به او حالی کردم که من از جمیع ملل خارجه که در ایران هستند حمایت میکنم».
Türkçe Çeviri:
TÜRK HAKAN NÂSİREDDİN ŞAH KACAR - QACAR’IN 1873’TE ROTHSCHİLD KARDEŞLERİNE TAVSİYESİ:
PARAYLA HER HANGİ BİR DEVLETTEN BİR MEMLEKET ALIP, BÜTÜN DÜNYA YAHUDİLERİNİ ORAYA TAPLAYINIZ, KENDİNİZ DE ONLARIN BAŞINA GEÇİNİZ!
Fıransız milletinin ulussaylavlarından [milletvekillerinden] biri ve her zaman III. Napolyon'a karşı olan, Yahûdî ve ilginç aygucu [hatip] Mösyö [Isaac-Jacob Adolphe] Crémieuxç kat[ımız]a [huzûrumuza] çıktı. Yaşlı ve çok kısa boylu bir adamdır, hâlen de Fıransa keneşi [parlamentosu] oturumlarında konuşuyor ve yine de baştakilere [Hükümete] muhalefet ediyor. Son çaklı [derecede] zengin olan ünlü Yahûdî [Baron Lionel Nathan de] Rothschild de kat[ımız]a [huzûrumuza] çıktı. Konuşuldu. Yahûdîleri çok savunuyordu. İran Yahûdîlerinden bahsediyor ve onların erinç [huzûr] ve güvenliyini ötünüyordu [ricâ ediyordu]. Ona dedim: "Duyduğuma göre, siz [Rothschild] kardeşlerin on milyar paranız vardır. Bence, o paranın yarısını ister büyük ister küçük bir devlete ödeyip, bir memleket satın alın, barça [tüm] dünyadaki bütün Yahûdîleri orada toplayın, kendiniz de bizzat onların başkanı olun. böylece, hepsini güvenlik ve barış içinde yönetin ki artık böyle dağınık ve çileli bir durumda olmayasınız." Çok güldüm ve hiç bir yanıt vermedi. Onun İran'daki tüm yabancı dînî cemaatları koruduğumu anlamasını sağladım.
تورکجه چئویری:
تورک خاقان، ناصرالدین شاه قاجار- پاریس ١٨٧٣
فیرانسیز ملّتینین اولوس سایلاولاریندان (ملت وکیللهریندهن) بیری و هر زمان اوچونجو ناپولیونا قارشی اولان، یهودی و ایلگینج آیقوجو (خطیب) «مؤسیؤ [اسحاق یعقوب آدولف] کیرئمییوْ» قاتیمیزا (حضوروموزا) چیخدی. یاشلی و چوخ قیسا بویلو بیر آدامدیر، ههله ده فیرانسا کهنهشی (پارلامئنتوسو) اوتوروملاریندا قونوشور و یینه ده باشداکیلارا (حکومته) مخالفت ائدیر. سون چاخلی (درجهده) زهنگین اولان اونلو یهودی «[بارون لییونئل دؤ] روتسچیلد» ده قاتیمیزا (حضوروموزا) چیخدی. قونوشدولدو. یهودیلهری چوخ ساوونوردو. ایران یهودیلهریندهن بحث ائدیر و اونلارین اهرینج (حضور) و گووهنلییینی اؤتونوردو (ریجا ائدیردی). اونا دئدیم: «ائشیتدیییمه گؤره، سیز (روتشیلد - روتسچیلد) قارداشلارین اون میلیار پارانیز واردیر. مهنجه او پارانین یاریسینی ایستهر کیچیک ایستهر بؤیوک، بیر دولته اؤدهییپ، بیر مملکت ساتین آلین، بارچا (توم) دونیاداکی بوتون یهودیلهری اورادا توپلایین، کهندینیز ده بالذات اونلارین باشقانی اولوپ، هامیسینی گووهنلیک و باریش ایچینده یؤنهتین، کی آرتیق بؤیله داغینیق و چیلهلی بیر دورومدا اولمایاسینیز». چوخ گولدوم و هیچ بیر یانیت وئرمهدی. اونون ایرانداکی بوتون یابانجی دینی جماعتلهری قورودوغومو آنلاماسینی ساغلادیم.
چند توضیح
١-ناصرالدین شاه قاجار در طول سلطنت خود، سه سفر به کشورهای اوروپایی کرد. سفر موضوع این مقاله، دومین سفر خارجی و نخستین سفر اوروپایی او بود که وی آن را در تاریخ ۱۹ آوریل ۱۸۷۳، هنگامی که ٤٣ سال داشت و در بیست و پنجمین سال سلطنتش آغاز کرد. ناصرالدین شاه در خاطرات روزنامهاش تاریخ دقیق دیدار خود با روتسچیلد را قید نهکرده است. اما از بررسی خاطرات روزنامهی وی معلوم میشود ملاقات بین ٨ جولای تا ١٩ جولای ١٨٧٣ در عمارت پاله دؤ بوربون (Palais De Bourbon) - ساختمان مجلس شورای قدیمی - محلی که دولت فرانسه برای اقامت او در پاریس اختصاص داده بود انجام گرفته است. (اقامت او در کشور فرانسه جمعا سه هفته به طول کشید).
٢-ناصرالدین شاه نام دو شخصیت سرشناس یهودی - موسوی که در پاریس به حضور او آمده و با وی ملاقات کردند را ذکر کرده است. نفر اول اسحاق یعقوب آدولف کرِمییو (Isaac-Jacob Adolphe Crémieux) سیاستمدار و حقوقدان یهودی فرانسوی، که مدافع سرسخت حقوق یهودیان - موسویان بود و در دورهی جمهوریت دوم (١٨٤٨) و حکومت دفاع ملی (١٨٧٠-١٨٧١) وزیر عدلیهی فرانسه، و بین سالهای ١٨٦٣-١٨٨٠رئیس آلیانس بین المللی یهود (Alliance Israélite Universelle) بود. نفر دوم بارون لییونِل ناتان دؤ روتسچیلد (Baron Lionel Nathan de Rothschild) بانکدار، سیاستمدار و فیلانتروپیست یهودی بریتانیایی از خاندان بانکی مشهور روتسچیلد، از سران اتحادیهی آنگلویهودی (Anglo-Jewish Association) و اولین یهودی که عضو مجلس عوام پادشاهی بریتانیا شد، بود.
٣-ناصرالدین شاه در حین این سفر با شخصیتهای موثر یهودی - موسوی دیگری هم دیدار داشته که در کتاب خاطرات روزنامهی خود نام آنها را نیاورده است. از جمله سیر موسِس مونتهفییوره (Sir Moses Montefiore) و سیر آلبرت عبدالله داوود ساسون (Sir Albert Abdullah David Sassoon). سیر موسِس مونتهفییوره یک بانکدار و آکتیویست و فیلانتروپیست یهودی انگلستانی ایتالیاییالاصل، رئیس نظمیهی لندن، صدر هیئت متولی نمایندهگان یهودی بریتانیا و بسیار فعال در زمینهی بهبود وضعیت اقتصادی و مالی و تجارتی و صنعتی و تحصیلی و بهداشتی یهودیان خارج مخصوصا لوانت (کشورهای شرق دریای مدیترانه شامل فلسطین، لوبنان، سوریه و اوردون) بود و در لغو قوانین اسلامی ضد یهودی مانند جزیه تأثیر بسیار زیادی داشت. سیر آلبرت عبدالله داوود ساسون یک تاجر و فیلانتروپیست یهودی بریتانیایی هندی اصلا عراقی بود.
٤-در منابع اوروپایی ادعا میشود ناصرالدین شاه در دیدار با کرمییو رئیس آلیانس بین المللی یهود، گفتهاست که «من فراموش نهمیکنم که این یک یهودی، حاج ابراهیم بود که کومک کرد قاجارها سلطنت را به دست آورند»[8]. حاجی ابراهیم خان کلانتر شیرازی - اعتمادالدوله نقش مهمی در شکست خوردن لطفعلی خان زند و صعود آقا محمد خان قاجار بر تخت سلطنت داشت. با شکست خوردن لطفعلی خان زند از آغا محمد خان قاجار، حاکمیت زندیه که مورد حمایت اوروپای صلیبی بود، به پایان رسید. حاجی ابراهیم خان کلانتر شیرازی - اعتمادالدوله بعدها اولین صدراعظم دولت قاجار شد. ادعا شده که او از نسل موسویان شیرازی به زور شیعی شده است.
٥-وضعیت یهودیان – موسویان قلمروی قاجاری پس از سالهای ١٨٧٣-١٨٨٣ یعنی دیدارهای ناصرالدین شاه با سران یهودی - موسوی اوروپایی بهتر و حقوقشان بیشتر شد. اما ناصرالدین شاه مدتها قبل از این دیدارها، خود شروع به انجام رفورمها در عرصهی اعطای حقوق شهروندی و رفتار عادلانه با اتباع ایرانی غیر مسلمان و در این میان حقوق یهودیان - موسویها کرده بود. او در سال ١٨٦٥ فرمانی خطاب به صدر اعظم صادر کرده و در آن خواستار رفتار برابر، عادلانه و با شفقت با یهودیان - موسویهای ایران شده بود. تحت حاکمیت ناصرالدین شاه، وضعیت و حقوق یهودیان - موسویان گام بهگام و به صورت تدریجی بهبود یافت. سرکوب و آزار یهودیان - موسویان در ایران کم شد، جزیه و یا مالیاتی که از غیر مسلمانان گرفته میشد، در چند مرحله برای زرتشتیان و یهودیان - موسویان و ... لغو شد. اجازهی دادن خدمات دینی از جمله تاسیس مدارس از طرف موسسات دینی خارجی برای همکیشان ایرانیشان داده شد، ... شاهزاده مسعود میرزا ظل السلطان حاکم اصفهان و بزرگترین پسر بالغ ناصرالدین شاه، صراحتا تهدید کرد هر شیعهای را که به یک یهودی - موسوی آزار بهرساند، شدیدا مجازات خواهد کرد.
٦-ناصرالدین شاه روابط خوب و دوستانهای با شخصیتهای یهودی - موسوی داشت. به عنوان نمونه دو تن از طبیبهای شخصی ناصرالدین شاه و استاد دارالفنون، دوکتور پولاک (Jakob Eduard Polak) یهودی اوتریشی[9]، و دوکتور ایسادور آلبو (Isidor Albu) یهودی برلینی[10] بودند. دو دندانساز در دربار ظل السلطان پسر ارشد ناصرالدین شاه هم، به نام میخاییل والد Dr. Michael (Max) Wagschal[11] و خواهر او Matilda Wald (Wagschal)[12] هم یهودی اوتریشی – روسی - آمریکائی بودند.
٧-تدابیر ناصرالدین شاه برای بهبود وضعیت جماعت یهودی - موسوی در ایران باعث خوشحالی و تقدیر رهبران اوروپایی آنها (و مخالفت روحانیون شیعی) شد. چنانچه در نامهای از طرف جماعت یهودی تهران در سال ١٨٧٥ گفته میشود: «ناصرالدین شاه یک سلطان عادل است و مقامات او دوستدار یهودیان هستند، و اما این تودههای مردم هستند که به بدرفتاری با یهودیان عادت کردهاند»[13]. سیر مونتهفییوره که ناصرالدین شاه در سفر اوروپاییاش با او هم دیدار کرده بود، نامهای از او خطاب به خود را ترجمه و منتشر کرد و نسخههایی از آن را برای نصب در ورودیههای سیناگوگها به ایران فرستاد و از یهودیان - موسویان ایرانی خواست که برای ناصرالدین شاه دعا کنند. زیرا ناصرالدین شاه در این نامه تمایلش را برای حفظ هر چه بیشتر حقوق یهودیان - موسویان ایران بیان کرده بود[14].
دلائل پیشنهاد تاریخی ناصرالدین شاه برای خرید یک مملکت و اسکان تمام یهودیان – موسویان جهان در آنجا تحت ریاست بزرگان ایشان
١- در آن دوره در اثر فعالیت بی انقطاع و موثر رهبران یهودی – موسوی، بسیاری از مقامات سیاسی اوروپایی (در بریتانیا، فرانسه، چکوسلوواکیا، ایتالیا، نروژ، ...) و آمریکایی، حتی چینی و آفریقای جنوبی و ... قائل به ضرورت تعیین یک سرزمین (به نظر قسمتی از آنها، در فلسطین موسوم به ارض موعود در ادبیات یهودی - موسوی) برای اسکان یهودیان – موسویان پراکنده در جهان و حتی تاسیس یک دولت برای ایشان در آن سرزمین شده بودند[15]. ناصرالدین شاه حاکمی واقف و دارای اِشراف بر مسائل مطرح سیاسی، ژئوپولوتیک و ژئواستراتژیک منطقهای و جهانی زمان خود، و بی شک خبردار از این افکار و نظرات و پیشنهادات در عرصهی حل معضل جهانی یهود بود. احتمالا حضور بعضی از یهودیان – موسویان اوروپایی (مانند دو طبیب شخصی او) در اطراف وی نیز، از کانالهای وقوف ناصرالدین شاه بر معضل جهانی یهود – موسوی، حضور بوده است.
٢-ناصرالدین شاه یک شخصیت فیلسوفمشرب، و سیاستمداری واقعگرا بود. او با مشاهدهی وضعیت اسفبار یهودیان - موسویان که به ویژه در اوروپا و روسیه و به درجهی کمتری در جوامع اسلامی و مخصوصا شیعی امامی مدام در معرض تحقیرات و تبعیضات و نفرت و قتل عامها با انگیزههای نژادپرستانه و دینی و ... قرار میگرفتند، بهترین، عاقلانهترین و واقعگرایاترین گزینه را برای سامان دادن به سرنوشت یهودیان – موسویان، در یک راه حل - تجارت بُرد - بُرد با رضایت طرفین میدید: فروش داوطلبانهی زمین از طرف دولتهایی که به پول احتیاج و در عین حال زمین قابل فروش داشتند، و صاحب مملکت و وطن شدن یهودیان – موسویان و نجاتشان از آوارهگی و تحقیرات و کشتارها و پوگرومهای بی انقطاع چند هزار ساله.
٣-ناصرالدین شاه تعصبات بنیادگرایانهی مذهبی نهداشت. به همین سبب در انتخاب راه حلها و چارهها و آلترناتیوها برای معضل یهودیستیزی، بر خلاف دیگر حاکمان و روسای دولتهای وقت، چندان مقید به کلیشهها و سنن و دارای محدودیت نهبود و قابلیت مانور بسیاری داشت.
٤- پیشنهاد بی سابقه و غیر اورتودوکس بلکه تابوشکن ناصرالدین شاه، مطابق با شخصیت رفورمیست و مودرنیست و آزاداندیش و نوآور و تولرانت وی بود، حتی آنها را پررنگتر میکرد و در نتیجه به لحاظ تبلیغاتی و محبوبیت و وجههی بین المللی هم برای او مفید بود.
٥-ناصرالدین شاه با نشان دادن تولرانس در رفتار با یهودیان و موسویان و .... به افکار عمومی جهان نشان میداد مشکلی با جماعات مذهبی مختلف نهدارد و من غیر مستقیم اعلام میکرد سختگیری او بر علیه بابیان - ازلیها به سبب اختلافات عقیدتی - فرقهای - مذهبی نیست، بلکه ناشی از تروریست و خرابکار و برانداز بودن بابیان ازلی است.
٦- ناصرالدین شاه در حالی که به سران یهودی – موسوی ثروتمند اوروپایی توصیه میکرد که سرزمینی خریده و یهودیان و موسویان جهان را در آنجا گرد هم آورند، با طرح مشابهی که پارسیان متمول هند به نمایندهگی اردشیر جی ریپورتور با حمایت ازلیان و ماسونها .... برای خرید عربستان ایران (خوزستان) و اسکان پارسیان هندوستان در آن جا (در «رسالهی خرید خوزستان و یا عمران عربستان») عرضه کردند مخالفت نموده است. یکی از دلائل این امر آن بود که ناصرالدین شاه مسالهی یهود را – به سبب در معرض قتل عامها و ظلم و ستم بودن یهودیان و موسویان جهان –، یعنی همانگونه که تا آن زمان بود، یک مسالهی انسانی میدانست. اما اسکان و مهاجرت پارسیان هندوستان که در معرض هیچگونه ظلم و ستم و قتل و کشتار نهبودند را در عربستان ایران، یک پروژه و دسیسهی استعماری و امپریالیستی تلقی میکرد.
یک بیان دیپلوماتیک و استهزاء و طعنه زدن به روتسچیلد
ناصرالدین شاه نخستین رهبر و حاکم تورک و مسلمان است که ایدهی تخصیص یک سرزمین برای جمع آوردن یهودیان – موسویان جهان، طریق تحقق آن با خریدن سرزمین، و تحت مدیریت سران یهودی – موسوی قرار گرفتن آنجا را مطرح کرده است. بدین سبب عدهای ناصرالدین شاه را در جرگهی حکام مسلمان صهیونیست طبقهبندی کردهاند. اما صهیونیسم حرکتی برای به وجود آوردن کشور و دولت یهود در فلسطین و ارض موعود و .... است. به همین سبب ناصرالدین شاه را نهمیتوان به معنی دقیق کلمه صهیونیست شمرد:
۱-ناصرالدین شاه اشارهای به فلسطین و ارض موعود نهمیکند و خریدن سرزمین از هر دولتی در هر جایی را چه کوچک چه بزرگ توصیه میکند.
۲- ایدهی ناصرالدین شاه برای خریدن یک سرزمین و مهاجرت یهودیان – موسویان جهان به آنجا و مدیریت جامعهی یهودی – موسوی ایجاد شده در آن سرزمین توسط سران و بزرگان خودشان، لزوما به معنی حاکمیت و تسلط یهودیان – موسویان مهاجر بر دیگر ملتها و ساکنین بومی آن سرزمین (در صورت وجود) و یا تاسیس یک دولت – ملت یهود – موسوی بر آن نیست.
۳-به نظر میرسد منظور ناصرالدین شاه از این سخنان (ثروتمندان یهودی – موسوی سرزمینی برای خود بهخرند و مدیریت (به راه بردن) آن را بهدست بهگیرند)، نه مطرح کردن یک ایدهی جدی سیاسی، بلکه یک رفتار دیپلوماتیک و در واقع استهزاء و طعنه زدن به روتسچیلد در واکنش به دخالت او در مسائل یهودیان – موسویان ساکن در ایران بود. او با این سخنان ایما میکرد که ثروتمندان یهودی – موسوی نهباید در امور داخلی کشور قاجاری دخالت و نحوهی رفتار او با اتباعش را به وی دیکته کنند. آنها صرفا میتوانند در مورد جماعتی که تحت مدیریتشان و ساکن سرزمینی که به آنها تعلق دارد است، اظهار نظر و دخالت کنند. واقعیت استهزائی و طعنهآمیز بودن این بیانات را جملات بعدی ناصرالدین شاه هم تائید میکند. یکی آن که او میگوید بعد از بیان این مطلب بسیار خندیدم و به روتسچیلد فهماندم که من خودم از اتباع خود و حقوقشان مدافعه و حفاظت میکنم. این رفتار آشکارا نشان میدهد که ناصرالدین شاه بیانات خود را غیر جدی بلکه استهزاءآمیز، و دخالت روتسچیلد در مسائل جامعهی یهودی – موسوی قاجاری که اتباع ناصرالدین شاه بودند را نابهجا تلقی میکرد.
مدارای سلاطین و حکام تورک – موغول با اتباع یهودی – موسوی خودشان
۱- سلاطین و حکام تورک – موغول حتی در صورت دیندار بودن، هیچگاه دینچی به معنی بنیادگرا و معتقد به ادارهی دولت بر اساس شریعت نهبودند. بسیاری از آنها به راحتی میتوانند به معنی امروزی سکولار و لائیک شمرده شوند. چرا که معتقد به لزوم عدم دخالت متولیان دین و صنف روحانیون در امور دولتی بودند، چه بهرسد به آن که حاکمیت بر دولت را حق و در انحصار ایشان بهدانند. به سبب همین سکولاریسم، سلاطین و حکام تورک – موغول، بر خلاف بنیادگرایان مسیحی و شیعی امامی، دارای هیچ گونه پیشداوری منفی بر علیه یهودیان و موسویان نهبودند و نهمیتوانستند تبعیضات سیستماتیک و نهادینه بر علیه آنها را برای مدت طولانی نادیده بهگیرند.
۲- در گذشته در قلمروی دولتهای تورک – موغول هم تبعیضات و تحقیرات و ادبیات نفرت با سائقههای نژادی و دینی و ظلم و ستم و آزار و اذیتهای مردمی و کشت و کشتارها و قتل عامها و تغییر دین دادنهای اجباری و مالیاتهای نژادپرستانه ... بر علیه اقلیتهای مذهبی و دینی و از جمله یهودیان - موسویان وجود داشته است. اما این قبیل رفتارها بر علیه یهودیان – موسویان:
- اغلب در آن نواحی دیده میشدند که حاکمیت و کونترول عملی دولتهای تورک - موغول در آنها کم و ضعیف، و بر عکس نفوذ و حاکمیت روحانیون شیعی امامی عرب و فارس، و نیز روحانیون کورد در آنها زیاد بود. روحانی اعظم شیعی در دورهی فتحعلی شاه یهودیان و موسویان را «کثیفترین نژاد بشر» میدانست و پزشک او آنها را «پستترین در نظر خداوند» میخواند[16]. امروز نیز بسیاری از دینداران شیعهی امامی، یهودیان و موسویان را نجس میدانند.
- در مناطق ملی گوناگون یکسان نهبود. این گونه رخدادها در تورکایلی، دیگر مناطق تورکنشین و در میان تورکها، علویان و سنیهای تورک به دور از شیعیگری و فارسیت بسیار اندک و استثنایی، اما در فارسستان، دیگر مناطق شیعیان امامی و در میان جوامع تاجیک - فارس، و کورد (مشهد، شیراز، اصفهان، بارفروش، یزد، بوشهر، کرمانشاه، همدان، سنندج، ....) اتفاقاتی معمول و رایج بودند.
-به لحاظ حاکمیت سیاسی، هر اندازه که دولتهای تورک - موغول از سیستمهای اعتقادی خاص خود مانند تنگریسم، شامانیسم، بودیسم، اسلام هترودوکس، اسلام تورکی، علویسم تورک (قاراقویون – بکتاشی)، ... دور و به اسلام اورتودوکس و شیعهی امامی نزدیک میشدند، به همان اندازه رفتارهای یهودیستیزانهشان افزایش پیدا میکرد. به عنوان مثال، بعد از این که غازان خان پسر آرغون خان در سال ۱۲۹۵ به دین اسلام گروید، وضعیت یهودیان - موسویان دوباره خراب شده، به ذمی بازگشت. جانشین غازان خان، اوْلجایتۇ خۇربان اۇۇدا (محمد خدابنده) که مذهب شیعی امامی فارسی - عربی را قبول نمود بعضی یهودیان را مجبور ساخت شیعی شوند. بدترین وضعیت یهودیان - موسویان با ظهور صفویسم، و رسمی کردن شیعهی امامی فارسی – عربی توسط شاه اسماعیل اول (تربیت شده توسط کلیسای ارمنی)، گرائیدن شاه تهماسب اول به شیعهی امامی فارسی – عربی، و حاکمیت شاه عباس اول (که یک کیریپتومسیحی وابسته به کلیسای ارمنی بود) تجربه شد. در این دوره موسویان و یهودیان به طور سیستماتیک سرکوب، از شهرها اخراج، مجبور به حمل نشان و پوشیدن لباس خاص، و تغییر دین به اسلام و ... شدند.
تؤره – یوسونهای (سنن و عرف) سلاطین تورک - موغول و یهودیان - موسویان
ناصرالدین شاه یک خاقان تورک بود و در برخورد با یهودیان - موسویان عموما از تؤره – یوسونهای (سنن و عرف) سلاطین تورک - موغول ما قبل خود و اسلام تورکی جوامع تورک و تورکمان، مبنی بر یکسان دانستن عقاید و جماعات مذهبی و نوعدوستی و .... تبعیت میکرد. به عنوان نمونه:
در دورهی موغول: با پایان یافتن حاکمیت عباسیان و آغاز حاکمیت موغول در سال ۱۲۵۵ میلادی، به سبب سکولاریسم و تولرانس دینی - مذهبیشان، وضعیت یهودیان – موسویان بهبود یافت. در ادامه به دورهی دولت موغول - تورک ایلخانلی آنها طبق تؤره - یوسونها تمامی دینها را یکسان میدانستند و بدین سبب مالیات ذمیها را لغو کردند. برخی از سلاطین موغول حتی به دلائلی تبعیض معکوس به نفع یهودیان - موسویان اعمال کرده و آنها را بر بقیه ترجیح میدادند.
در دورهی نادر شاه افشار: سالهای حاکمیت نادر شاه افشار دورهی بهبود دوبارهی حقوق و وضعیت موسویان - یهودیان است. نادر شاه به عنوان یک حاکم لائیک - سکولار مطلق، با یهودیان و موسویان هم روابط خوبی برقرار کرد، اجازهی اسکان دوبارهی آنها در شهرها و استخدامشان در مشاغل دولتی را که در دورهی صفویه ممنوع شده بود داد و صنف متولیان دین موسوی (خاخام، ...) را تعزیز کرد. به دستور او سیزده کنیسهی تعطیل شده دوباره گشوده شد و جامعهی موسوی - یهودی در کاشان آن چنان رشد کرد و مرفه شد که این شهر به اورشلیم کوچک تبدیل گشت.
بازسازی اورشلیم و جمع کردن فرزندان اسرائیل: نادر شاه دستور داد که تورات و زبور به فارسی ترجمه شود. در مقدمهی نسخهای از این ترجمه که فعلا در موزهی ملی یهودی در اورشلیم نگهداری میشود (و در سؤزوموز منتشر خواهد شد) نوت زیر آمده است: «بعد از اتمام ترجمه، نادر شاه به روحانیون اسرائیل هدایا و لباسهای زیادی تقدیم کرد و بعد از آن به آنان اجازهی مرخصی داد. در شبها، در دربار، موللای (خاخام) اعظم پادشاهی (موللاباشی) برای شاه تورات و زبور را میخواند و توضیح میداد و شاه از آن بسیار لذت میبرد. او قسم خورد که «من روسیه را میگیرم، من اورشلیم را بازسازی میکنم و من فرزندان اسرائیل را دوباره جمع میکنم، ...»[17]. آن چه از این بیان نادر شاه افشار مستفاد میشود، جمع آوردن یهودیان و موسویان پراکنده شده در جهان در اورشلیم، آفریدن یک خانه و کاشانهی معین و امن برای آنها و پایان دادن به پراکندهگی ایشان است، نه تاسیس دولت - ملت یهود و یا یک حاکمیت بنیادگرای موسوی در فلسطین. بنابراین نادر شاه افشار را به لحاظ تکنیکی نهمیتوان صهیونیست شمرد.
جمشید خان سوباتایلی افشار اورمویی - مجدالسلطنه: رهبر ملی تورک جمشید خان افشار اورمویی مجدالسلطنه هم در مقابل یهودیستیزی و آنتیسمیتیزم موضع گرفته است. ٢٥ سال بعد از ملاقات و سخنان تاریخی ناصرالدین شاه در پاریس، جمشید خان سوباتایلی افشار اورمویی - مجدالسلطنه در یکی از حاشیههای تابوشکنانه و آموزنده که در تاریخ ژانویه ١٨٩٩ بر کتاب نسخهی دانشگاه لندن «تاریخ خروج اکراد و قتل [و] غارت شیخ عبیدالله بدبنیاد و اغتشاش و فتنهی زیاد در مملکت آزربایجان در سنهی ١٢٩٧، تالیف علی ابن امیر گونهخان افشار» نوشته، به شدت به یهودیستیزی مولف اعتراض میکند. او تفکرات و حسیات و بیانات ضد یهودی و پست شمردن موسویان را که عقیدهی غالب شیعیان امامی فارسی بود، تعصب جاهلیه و وحشیت مینامد و آثار مولفین و محررین استفاده کننده از این ادبیات نفرت را از اساس بی اعتبار و بی ارزش میشمارد: «لفظِ «بدتر از جهود» از الفاظِ وحشیانه محسوب میشود ... این نوع خطاباتِ ناشایست، این تاریخ را بالمرّه از اعتبار ساقط مینماید». (کتاب تاریخ خروج اکراد و قتل و غارت شیخ عبیدالله، و حاشیههای رهبر ملی تورک جمشید خان افشار اورمویی – مجدالسلطنه بر آن در یک مقالهی جداگانه، در سؤزوموز منتشر خواهند شد).
۳- در طول تاریخ یهودیان - موسویان و ملت تورک ساکن در ایران و قفقاز و آسیای صغیر و خاورمیانه خصوصا، و جهان تورکیک عموما، به یکسان در معرض دو تهدید حیاتی با منشاء اوروپایی، یعنی «هجوم دینی صلیبی» و «نفرت نژادپرستانهی آریایی» قرار گرفتهاند. علاوتا این دو گروه هیچگونه کشمکش هویتی، ارضی، تاریخی با یکدیگر نهداشتند. این دو عامل باعث میشد روابط بین یهودیان - موسویان با تورکها در گذشته دوستانه باشد و یهودیان - موسویان بومی مناطق تورکنشین، در کشمکشهای سیاسی به صورت متفق سنتی و متحد استراتژیک تورکان مسلمان (بر علیه شیعیان امامی و علویان قیزیلباش که متحد صلیبیان – ارمنیها یعنی دشمنان درجه یک یهودیان – موسویان بودند) عمل کنند. بیان ناصرالدین شاه در اشاره به نقش حاجی ابراهیم خان کلانتر شیرازی - اعتمادالدولهی یهودیالاصل نشان میدهد که او هم واقف بر اتحاد سیاسی عملی تورک - یهودی بوده است.
نمونهی دیگر همسرنوشتی: در سالهای جنگ جهانی اول، فاجعهی جیلولوق ویا قاراقیرقین (کشتار تورکان در غرب تورکایلی توسط نیروهای مسلح و شبهمسلح آسوری و ارمنی و حامیان صلیبی روسی و فرانسوی و بریتانیایی و آمریکاییشان) با قتل یک موسوی تورک در بازار اورمو آغاز شد. به دنبال آن موسویها در تورکایلی، همچنین یهودیهای قفقاز و شرق و جنوب تورکیه عینا مانند تورکها، توسط آسوریان - ارمنیان قتل عام شدند. از جمله ارمنیان نزدیک به سیصد نفر موسوی تورک غیر نظامی در قریهی سیر را کشتار و از لاشههای آنها یک تپه ساختند[18]. (موسویها در اورمو و شمال آن به لحاظ تباری تورک و زبان مادریشان تورکی، اما در دین موسوی، یعنی تورکهای موسوی بودند. در حالی که موسویها در قفقاز به لحاظ تباری ایرانیک – تات و زبان مادریشان تاتی و در دین موسوی، یعنی تاتهای موسوی هستند).
٤- وضعیت مساعد یهودیان - موسویان در اغلب جمهوریهای تورکیک مستقل و یا فدرال و اوتونوم معاصر (تورکیه، آزربایجان، قازاقستان، اوزبکستان،.... و جمهوریهای فدرال اوتونوم داخل در فدراسیون روسیه و مولداوی و ....) با توجه به موارد گفته شده، به ویژه سه عامل «تؤره و یوسونهای دولتهای تورک - موغول»، «لائیسم و سکولاریسم» و «همسرنوشتی درمقابل دو تهدید حیاتی «هجوم دینی صلیبی و نفرت نژادپرستانهی آریایی» با منشاء اوروپایی» قابل درک و توجیه است.
یهودیان – موسویان بومی در جهان تورکیک و دولت اسرائیل دو موضوع جداگانه هستند: موضوع یهودیان – موسویان بومی در جهان تورکیک مخصوصا قبل از تاسیس دولت اسرائیل، تماما جدا از موضوع دولت اسرائیل است و این دو را مطلقا نهمیبایست یکی گمان کرد. زیرا دارای ماهیت و تاریخ متفاوت و عملکردها و تاثیرات بعضا کاملا متضاد، از جمله در ارتباط با ملت تورک و تورکایلی، منطقه، جهان تورکیک و دنیای اسلام هستند. (موضوع یک مقالهی دیگر من).
برای مطالعهی بیشتر:
نسخهی
خطی روزنامه سفر فرنگستان = سفرنامه ناصرالدین شاه (از: ناصرالدین شاه قاجار)،
فعلا غیر قابل دانلود
دانلود
نسخهی فارسی خاطرات روزنامهی سفر اول ناصرالدین شاه به اوروپا
دانلود
ترجمهی انگلیسی خاطرات روزنامهی سفر اول ناصرالدین شاه به اوروپا
https://tehranbureau.com/how-paris-bedazzled-a-persian-king/
Strategy,
Security, Influence: Content Analysis of the Anti-Semitic Rhetoric
of Iran’s Supreme Leader A Working Paper by Emily Blout Institute for Iranian Studies, University of St. Andrews
November 2012
History of the
Jews in Iran
https://en.wikipedia.org/wiki/History_of_the_Jews_in_Iran
THE ZIONISM GAS
CONNECTION
http://thegodpress.blogspot.com/2013/01/a-simple-understanding-of-modern-judaism.html
[1] رفورمهای مذهبی و تدابیر اتحاد اسلامی ناصرالدین شاه: جعفری مذهب
پنجم اسلام، ممنوع کردن لعن خلفای راشدین، ریشه کن کردن جشن عمرکشان، قدغن کردن
جعلیات و خرافات شیعی، منسوخ کردن جنگ حیدری-نعمتی، ...
[2] روز بیست و هشتم .... رفتیم توی تالار از
شهرهای بزرگ انگلیس، وکلا آمده بودند تهنیت ورود عرض کردند. اجزای سفارت ایران
معرفی شدند. یهودیهای لندن، مجوسها، ارامنهی منچستر و غیره
همه آدرس و نطق داشتند عرض کردند. بعد وزیر هند اجزای خود را معرفی کرد ... (ص١٠١). روز دوشنبه چهارم، ..... بعد بعضی تجار هند و غیره
آمدند ترکیب و لباس عجیب داشتند، روسای ارامنه و یهود و نصاری
و بعد بعضی دیگر از اهل پنجاب هند و غیره آمدند ... (ص ١١٣)،
...
[3]
As early as 1873, Turkish king of Iran Nasir el-Din Shah Qajar advised that the
Jews should buy a land, gather all the Jews of the world there, establish a country
for Jewish people and create their own state there and be in charge of
themselves so as to get some peace of mind and not be scattered around the
globe like this.
TURKISH
KING NASIREDDIN SHAH QAJAR-PARIS 1873:
M.
[Isaac-Jacob Adolphe] Crémieux, one of the French national deputies, and a Jew,
who was always in opposition to Napoleon III., and is a marvelous orator, came
to an audience. He is an old man, and very short. He still speaks in the
Assembly, and is in opposition to the Government. The celebrated [Baron Lionel
Nathan de] Rothschild, a Jew also, who is exceedingly rich, came to an
audience, and we conversed with him. He greatly advocated the cause of the
Jews, mentioned the Jews of Iran, and claimed tranquility for them. I said to him: "I
have heard that you, brothers, possess a colossal amount of money. I consider
the best thing to do would be that you should pay half of it to some large or
small State, and buy a territory in which you could collect all the Jews of the
whole world, you becoming their chiefs, and leading them on their way in peace,
so that you should no longer be thus scattered and miserable." We
laughed heartily, and he made no reply. I made him understand that I do protect
every alien religious community that is in Iran.
[4] سفرنامهی ناصرالدین شاه به فرنگ به قلم ناصرالدین شاه با مقدمهی
عبدالله مستوفی، موسسهی انتشارات مشعل اصفهان با همکاری انتشارات غزل، چاپ دوم
١٣٦٢، صفحه ١٤١
[5] بادولت که ناصرالدین شاه استفاده کرده، ترجمهی تحتالفظی کلمهی تورکی دولتلی
به معنای ثروتمند است.
[6] کرور: یک کرور هندی برابر ۱۰میلیون، و در ایران معادل ۵۰۰٬۰۰۰ بود.
[7] راه بردن: اداره کردن مؤسسه
یا ادارهای یا سرپرستی کردن کسانی
[8] "I shall not forget that it was a
Jew,1 Hajji Ibrahim, who had helped raise the Kajars to the throne." In
these words Nasser ad-Din Shah addressed Adolphe Cremieux in Paris, July 12,
1873 (Fischel, 1950:123)
Outcaste:
Jewish Life in Southern Iran, Lawrence Loeb, p32, 2012.
https://u1lib.org/book/18329760/4a6135
Fischel,
Walter J. (1950) The Jews of Persia: 1795-1940. Jewish Social Studies, 12,
119-160.
[9] ALBU,
ISIDOR
https://www.encyclopedia.com/religion/encyclopedias-almanacs-transcripts-and-maps/albu-isidor
[10] Jakob
Eduard Polak
[11]
Dr. Michael "Max" Wagschal was a globe-trotting 19th-century
American dentist who became famous for his adventurous dental practice across
multiple continents and a high-profile international lawsuit against Persian
royalty. Dr. Wagschal was a highly eccentric "itinerant dentist" who
practiced in several countries during the late 1800s and early 1900s,
including: Austria, Russia and Siberia, Qajar-era Persia (modern-day Iran), India,
China, and Japan/ The Persian Royalty Lawsuit: His most notable historical
mention occurred around 1903–1904. While practicing in Persia, Dr. Wagschal
treated a severe toothache for the Persian prince and monarch Mas'ud Mirza
Zell-e Soltan (the brother of Mozaffar al-Din Shah Qajar). When the royal
family refused to pay for his dental services, Dr. Wagschal hired a prominent
New York attorney and launched a highly publicized $3,200 lawsuit against the
Persian prince's brother. The news of an American dentist suing Middle Eastern
royalty was widely syndicated across major Gilded Age newspapers, such as The
New York Times and the New York Tribune. Following his travels, he eventually
returned to practice in New York.
[12] Matilda Wald (née Wagschal) was
a 19th-century European family member, known as the wife of Marcus Wald and the
mother of Harry Wald, born in Galicia, Austria around 1857. Married Marcus Wald
in 1875. Children: Mother of Harry Wald (born December 23, 1876) and siblings
including Michael Wagschal. Daughter of Chana Wagschal (née Keller).
دوکتور خانم ماتیلدا
والد (واگسچال)، خاطرات خود را با نام قلمی «خوشآمد» منتشر کرده است.
MEMOIRS OF A LADY DENTIST
AND HER EXPERIENCES IN THE EAST. BY "
KHUSH-AMED."
[13]
Between Foreigners and Shi‘is: Nineteenth-Century Iran and its Jewish Minority,
Daniel Tsadik, page 119 & 126, Stanford University Press, 2007.
[14]
Letter to Moses Montefiore from the Rabbis and Heads of the Isfahan Jewish
Community – Isfahan, 1873
[15]
Throughout the entire 19th century, the return of the Jews to the Holy Land
was widely supported by eminent figures as Queen Victoria, King Edward VII,
John Adams, the second President of the United States, General Smuts of South
Africa, President Masaryk of Czechoslovakia, British Prime Ministers Lloyd
George and Arthur Balfour, President Woodrow Wilson, Benedetto Croce, Italian
philosopher and historian, Henry Dunant, founder of the Red Cross and author of
the Geneva Conventions, Fridtjof Nansen, Norwegian scientist and humanitarian.
The French government through Minister M. Cambon formally committed itself to
“the renaissance of the Jewish nationality in that Land from which the people
of Israel were exiled so many centuries ago". Even in faraway China, Wang,
Minister of Foreign Affairs, declared that "the Nationalist government is
in full sympathy with the Jewish people in their desire to establish a country
for themselves."
[16]
Between Foreigners and Shii's: Nineteen century Iran and it's Jewish minority,
Daniel Tsadik, page 36, Stanford University Press, 2007.
[17]
The Jews of Iran in the nineteenth century, David Yeroushalmi, Brill, 2009,
Page xxxvi.
https://sohalibrary.com/item/download?id=47705
In one of
these manuscripts, which according to the information contained in it was
copied in 1760 by one of the rabbis who was closely involved in the translation
project, we read: ”Upon the completion of the translation, Nadir Shah
presented the sages of Israel with robes of honor and gifts and, thereafter, he
dismissed them. At nights, in the royal assembly, the
Chief Mulla of the kingdom [Mullabashi]28 would read and interpret for the
king, sometimes from the Torah and sometimes from the Psalms, and the king
enjoyed this greatly. He had sworn saying: ‘I will take Russia, I will rebuild
Jerusalem, and I will gather all the Children of Israel together.”
(See in the introduction to the Judeo-Persian translation of the
Hebrew Psalms, attributed to Baba’i Ben Nuri’el of Isfahan, in Ms. Heb. 8º
3068, in the possession of the Jewish National and University Library,
Jerusalem, f. 4a–4b.)
[18] پختن کودکان و
خوراندنشان به مادرانشان، گردن زندن بچهها و زنان: وحشیگریهای اشقیاء ارمنی در
قوْتۇر، یئستیکان (یزدکان)، آختاجێ، ... در غرب آزربایجان و وان

.png)

No comments:
Post a Comment