Friday, March 30, 2018

کوی (موسیقی)، ییر (آواز)، بییی (رقص)، قوشوق (شعر)، باغدا (تصنیف)، های (آهنگ)، اه‌زگی (ملودی)، تیرینگه (ترانه)، آشولا، آساناک، بوزلاق، رینگ، هارای، هالای، جالمان، یال‌لی، باری، ناری، ....

کوی (موسیقی)، ییر (آواز)، بییی (رقص)، قوشوق (شعر)، باغدا (تصنیف)، های (آهنگ)، اه‌زگی (ملودی)، تیرینگه (ترانه)، آشولا، آساناک، بوزلاق، رینگ، هارای، هالای، جالمان، یال‌لی، باری، ناری، .... 

مئهران باهارلی ٢٠٠٧

سؤزوموز

در زبان تورکی در گذشته و امروز برای نامیدن موسیقی به معنی عام اغلب سه کلمه‌ی «کوی
Küy»، «موسیقی Mûsiqî» و «موزیک Müzik» استفاده شده است. هر کدام از این کلمات مرحله و دوره‌ای تقریباً یک هزار ساله از تاریخ پیدایش، رشد، تغییر، تحول و تکامل موسیقی تورک را نماینده‌گی می‌کند. «کوی Küy» بیش‌تر به موسیقی مودال، «موسیقی Mûsiqî» به موسیقی مقامی، و «موزیک Müzik» به موسیقی تونال دلالت دارد. هم‌چنین «کوی Küy» نماد پیوسته‌گی و وابسته‌گی به فرهنگ باستان و ملی تورکیک – آلتاییک و گذشته‌ای آوراسیایی، «موسیقی Mûsiqî» نماد تاریخ اسلامی و گذشته‌ی خاورمیانه‌ای و تاثیرپذیری از فرهنگ‌های عربیک – ایرانیک، و «موزیک Müzik» نماد روی‌کرد ملل تورکیک به اوروپا، غرب و مودرنیته است.

موسیقی یک کلمه‌ی عربی – سوریانی - یونانی است. کلمات میزقان Mızqan – محرف کلمهی Musicante ایتالیائی، معادل Музыкант روسی و Musikant آلمانی - انگلیسی به معنی موسیقی‌نواز آماتور و سطح پائین مانند نوازنده‌ی قطعات فولکلور در فستیوال‌های عمومی و یا نوازنده‌گان خیابانی و ....، میزقان‌چی Mızqançı (با املاهای موزیکان‌چی، موزکان‌چی، موزیگان‌چی، مزگان‌چی، مزقون‌چی، ... به زبان فارسی وارد شده است) به معنی نوازنده، و میزقان‌چی‌لیق Mızqançılıq که در لهجه‌های گوناگون تورکی به کار می‌روند از این ریشه‌اند. در دوره‌ی قاجار این کلمه با املاهای موزکان، موزگان، موزیکان، مزکان، موزکند به معانی موسیقی، موسیقی نظامی به شیوه و با سازهای اوروپایی، دسته‌ی موزیک، دسته‌ی موزیک مجهز به سازهای اوروپایی، سازهای اوروپایی مورد استفاده در دسته‌ی موزیک نظامی، ساز، ... به کار می‌رفت.

از شواهد بسیار مهم تمدن و مدنیت تورک، فرهنگ موسیقیائی این ملت است. درهم بودن و هم‌پوشانی معانی کلماتی مانند «کوی»، «ییر» و «قوشماق» در تورکی قدیم، نشان از ارتباط نزدیک شعر و موسیقی و آواز در فرهنگ تورکی است. به واقع دو «فرهنگ موسیقیائی» و «فرهنگ زبانی» در ارتباطی متقابل باهم و متمم یک‌دیگر بوده و ترمینولوژی موسیقی، فصل مشترک این دو فرهنگ است. اما در هزاره‌ی گذشته موسیقی و ترمینولوژی موسیقی تورک مخصوصاً در نزد نخبه‌گان و به موازات زبان تورکی خاص این دسته از جمله ادبیات موسوم به «ادبیات دیوانی»، به شدت تحت تاثیر زبان و فرهنگ تاجیکی - دری - فارسی قرار گرفته است. نمونه‌ی سمبولیک این تاثیرپذیری یک‌طرفه اما همه‌جانبه، موسیقی موسوم به «موغامی» (مقامی، به تورکی: اوْرنام کۆیOrnam küy ) در جمهوری آزربایجان با هویت و خصلت غالب ایرانیک – فارسی، و در اوزبیکستان و اویغورهای تورکستان چین متاثر از فرهنگ تاجیکی است.

در حال حاضر وفور کلمات و تعبیرات فارسی در فرهنگ موسیقیائی تورک و کلاً در زبان تورکی، هم در قفقاز و هم در تورک‌ایلی و دیگر مناطق ملی تورک در ایران، به آن چنان ابعادی رسیده که هویت و تشخص زبان تورکی را در معرض خطر قرار داده است. و این در حالی است که برای بسیاری از این کلمات و تعبیرات مهاجم و خارجی فارسی موجود در زبان تورکی، در متون تاریخی و ادبی و لهجه‌های معاصر تورکی معادل‌های متعدد، دقیق و رسائی وجود دارند. این وضعیت ناخوشایند فارس‌مرکزی و ایرانیک‌محوری در فرهنگ لغات موسیقیایی تورک قفقاز و تورک‌ایلی می‌باید متوقف و اصلاح شود.

در فصل اول این مقاله توضیحاتی در باره‌ی انواع موسیقی - موزیک ووکال (موسیقی آوازی) تورک و  ریشه‌شناسی اسامی آن‌ها (کوی، های، ییر، قوشوق، ...)، در فصل دوم توضیحاتی در باره‌ی چند رقص تورک و ریشه‌شناسی اسامی آن‌ها، و در آخر مقاله لیست کوتاهی از واژه‌گان تورکی مربوط به فرهنگ موسیقیائی را عرضه کرده‌ام: 

 

فصل اول: ییرال کۆی چئشیت‌له‌ری – انواع موسیقی آوازی تورک


«ماهنی
Mahnı»، «تورکو Türkü»، «شرقی Şerqî»، «اه‌زگیEzgi »، ...

در زبان تورکی برای نامیدن آهنگ و ترانه کلماتی مانند «ماهنی Mahnı» (مانی Mâni)، «تورکو Türkü»، «شارکی Şarkı» (شرقی Şerqî)، و «اه‌زگیEzgi » به کار می‌رود. هر دو کلمه‌ی «ماهنی» (از ریشه‌ی «معنی») و «شارکی Şarkı» (محرف شرقی) کلماتی عربی، و حرف «ی» در آخر سه کلمه‌ی ماهنی و شرقی و تورکو، یای نسبت عربی – فارسی ‌است.

ماهنیMahnı : کلمه‌ی ماهنی در جمهوری آزربایجان به معنی آهنگ و ترانه است. اما این کلمه در تورک‌ایلی، میان دیاسپورای تورکان ساکن در عراق موسوم به تورکمان و در آناتولی به اشکال گوناگون «مانی Mâni»، «مانا Mâna»، «مه‌نی Meni»، «معانی Meâni»، «ماهنا Mahna»، «ایمانی İmâni» (زنجان) و ... تلفظ می‌شود و دارای معنی متفاوتی از ماهنی (ترانه)، و معادل آن چه در جمهوری آزربایجان بایاتی نامیده می‌شود است. خواننده‌گان ماهنی در این نواحی «مانی‌جی Mânici»، «مانی یاخی‌جیMâni yaxıcı»، «مانی‌باشی Mânibaşı»، «مانی‌دار Mânidar»،... نامیده می‌شوند. کلمه‌ی ماهنی محرف کلمه‌ی عربی «معنی» است[1]. این کلمه در بعضی از لهجه‌های تورکی به صورت «امانیAmani » هم تلفظ می‌شود که باعث شده بعضی از محققین احتمال ارتباط آن با صوت عربی «امان» (به معنی زینهار، فریاد از، ...) که آوازها با آن آغاز و در طول آواز تکرار می‌گردد را مطرح کنند‌‌. احتمالا فورم «ایمانی İmâni» رایج در زنجان محرف همین امانی است. مصادر مرکب «مانی یاخماق» و «مانی دوزمه‌ک» در زبان تورکی به معنی مانی خواندن است[2]. در زبان‌های باشقوردی و تاتاری کلماتی به شکل «مون Mon» و «مونگ Moñ» به معنی آهنگ و دست‌گاه موسیقی وجود دارند که ارتباطشان با ماهنی - مانی – معنی مذکور محتاج بررسی است.

شرقیŞerqi : در تورکیه شارقی، به معنی قول، تصنیف،  .... مانند مانی - ماهنی دارای ریشه‌ی عربی و محرف کلمه‌ی «شرقی» در این زبان است[3]. در آناتولی، «شرقی» در آغاز (تذکرة الشعرای لطیفی، ۱٥٤٦) به ترانه‌های تورکی مردمی خاص تورکمانان شرق یعنی تورک‌های آزربایجان، دیگر مناطق تورک‌ایلی و شرق آناتولی گفته می‌شد. از همین ریشه «شرقی‌جیŞerqiçi » نام نوعی ساز زهی تورکمانی (در سیاحت‌نامه‌ی اولیا چلبی، ۱٦٦٥) بود[4]. امروز در تورکیه شارکی‌جی به معنی خواننده است.


تورکو: «تورکو Türkü» به معنی ترانه و آهنگ فولکلوریک است. این کلمه از علاوه کردن پسوند نسبیت عربی – فارسی «ی ī » به نام قومی - ملی «تورک Türk» (به سیاق اصطلاحات موسیقیایی بایات بایاتی، وارساق وارساغی، تورکمان تورکمانی، افشار افشاری، آتاقورقوت آتاقورقودی[5]، امان امانی، .... که از اضافه شدن یای نسبت عربی – فارسی به اسم یک ایل و یا شخصیت تورک و یا یک کلمه ساخته شده‌اند) حاصل، و سپس بر اساس قانون هماهنگی اصوات به تورکو مبدل شده است (مانند تبدیل گورجی گورجوGürcü ، آسوری آسوروAsoru ، دَروز دَروزی دورزوDürzü  در تورکی).

اه‌زگیEzgi : یکی دیگر از کلمات به معنی آهنگ و نغمه در زبان تورکی، واژه‌ی «اه‌زگیEzgi » است که در لهجه‌های تورکی رایج در ایران هم به کار می‌رود. برخی این کلمه‌ی تورکی را دارای ریشه‌ی چینی Shēng به معنی صدا دانسته‌اند[6].

کوی KÜY: موسیقی

کلمه‌ی «کوی Küy» در تورکی قدیم به معنی موسیقی بوده، بیش از ١٢٠٠ سال بی انقطاع در زبان تورکی به کار رفته است. بعضی از صاحب‌نظران کلمه‌ی کوی تورکی را اصلاً چینی دانسته‌اند. کلاوسن فورم کۆگ را از کلمه‌ی (k’iok) در چینی میانه به معنی ترانه، معادل (ch’ü) در چینی مودرن؛ و گیلس فورم کۆ را از کلمه‌ی (gau) در چینی میانه  به معنی صدا کردن می‌داند. در زبان چینی کلمه‌ای به شکل کو (kǒu) به معنی دهان هم وجود دارد که در ترکیب بسیاری از کلماتی که به معنی هر نوع صدای ساخته شده با دهان باشند به کار می‌رود[7]. اما با توجه به تفاوت معنایی، به نظر می‌رسد کلمه‌ی تورکی کوی، مستقل از کلمه‌ی چینی کو باشد. در لهجه‌ها و منابع تاریخی زبان تورکی فورم‌های کوی، کو، کوگ، کؤغ، کوغ، کوو (Göğ, Gök, Göy, Gü, Güğ, Gük, Güv, Köğ, Kök, Köy, Kü, Küğ, Küg, Kük, Küy) به معانی موسیقی کلامی با آلات، عموماً هر نوع صدا، شهرت و آوازه، خبر (دیوان لغات تورک)، آواز است. مصادر این کلمه «کؤغ‌له‌نمه‌ک Köğlenmek، کوی‌له‌نمه‌ک Küylenmek» و «کویه‌مه‌ک Küyemek» (مانند اویون Oyun اویناماق Oynamaq، بوش Boş بوشاماق Boşamaq، آد Ad آداماق Adamaq، قان Qan قاناماق Qanamaq، ییر Yır ییراماق Yıramaq) هستند. از همین ریشه است در تورکی قدیم «کولوگ Külüg» (مشهور، معروف)، «کوکه‌مه‌ک Kükemek» (مشهور شدن)؛ و در تورکی جدید «کوک‌ره‌مه‌ک Kükremek» (غرش شیر)، «کوک‌ره‌ییش Kükreyiş»، «کوک‌ره‌شمه‌ک Kükreşmek»، «کولو Külü» (موسیقی‌دار).

کلمه‌ی کوی در بسیاری از زبان و لهجه‌های تورکیک معاصر مانند اوزبیکی، تاتاری، باشقیردی، قاراچای بالقار (مالقار)، قوموق، قازاقی، چوواشی و خلجی هنوز به معانی‌ای مانند صدا، موسیقی، مقام، آهنگ، ترانه و ملودی، آثاری زیبائی که با سازهای مردمی نواخته می‌شود، ... به کار می‌رود. در اوزبیکی کوی‌له‌مه‌ک Küylemek به معنی آواز و آهنگ خواندن و ترنم کردن؛ و فورم چوواشی کلمه‌ی کوی تورکی عمومی، که‌وه Keve به معنی ملودی و آهنگ است. به گفته‌ی علی اصغر جمراسی فراهانی تورکولوق، محقق و شاعر خلجی از خلج‌اوردا (خلجستان) - ایران، در بین تورک‌های خلجی کلمه‌ی کوکورتمه‌ک Küküretmek به معنای آواز خواندن با صدای بلند هم‌راه با نوای نوت‌دار است.

در جمهوری مودرن تورکیه به هنگام جستجو برای یافتن معادلی برای کلمه‌ی سامی - یونانی «موسیقی»، با کلمه‌ی تورکی باستانی «کوی» که به ویژه در لهجه‌های نواحی شرق این کشور (تورکمانیای سابق) بسیار رایج است مواجه شدند. از جمله مصدر گویومه‌ک Güyümek (صدا کردن) در منطقه‌ی بایبورت - بایبورد؛ گؤی چیخارتما Göy Çıxartma (خواندن ترانه و آواز) در منطقه‌ی اییدیر - ایغدیر، در ریزه، ایکیزده‌ره، تیرابزون - طرابزون، آرده‌شه‌ن، اوف؛ کوییس Küyis (آواز، فریاد، گریستن با صدای بلند، سر و صدا کردن، فریاد برآوردن، صدا کردن)، کوییس ائتمه‌ک Küyis étmek (فریاد، ندا)، کوییشمه Küyişme (فریاد کردن در هیجان‌زده‌گی)، کوی باسماغی basmağı Küy (متقابلاً سر و صدا راه انداختن)، کوی دوشمه‌ک Küy düşmek (فریاد زدن از سر هیجان؛ کوی در ترکیب «های کوی سالماق» Küy salmaq (فریاد بر آوردن، داد و فریاد کردن، سر و صدا در آوردن) در شال‌پازاری و تورک‌ایلی، .... در لهجه‌ها و زبان محاوره‌ای امروزی تورکی تورک‌ایلی کوی Küy به تنهایی و یا در ترکیب «سه‌س کویses küy » با تغییر معنی هم‌چنین به معنی هیاهو، سر و صدا، جار و جنجال، هیاهوی دعوا، فریاد کسانی که در حال نزاع هستند است.

احتمالا کلمه «خُجاو» به معنی آواز و صدا و بانگ، یک کلمه‌ی تورکی مرکب از خو (مخفف - محرف کۆی) و جاو (محرف چاو، موجود در کلمه‌ی چاووش) است.: کوی Küy + چاو Çav کوچاو کوجاو خوجاو خجاو. کلمه‌ی دیگری در زبان فارسی که محتملا دارای ارتباط ریشه‌شناسیک با کلمه‌ی تورکی کوی می‌باشد کلمه‌ی کووس Kuus – کوس Kus – کؤس  Kösبه معنی دهل و طبل[8] و نقاره‌ی بزرگ، یکی از سازهای ضربی نظامی قدیم است. ایرانیک‌شناسان کلمه‌ی کوس را به سبب بدنه‌ی کاسه یا نیم کاسه‌ مانند آن با کوسا در زبان‌های ایرانیک قدیم به معنی ظرف و آوند، به سبب پوشاندن دهانه‌ی آن با چرم و پوست خام حیوانات با کائوسا در زبان‌های ایرانیک قدیم به معنی پوشاندن و ...، با کائو به معنی گرد و قوسی کردن، و نهایتا با کوفتن و کوبیدن و .... مرتبط دانسته‌اند. اما هیچ‌کدام از این ریشه‌شناسی‌ها قانع کننده و قطعی نیست. در بعضی منابع ارتباط کلمات تورکی قودوک Quduk (صدای نی، در اوزبیکی)، قولاق Qulaq (قو+.لاق، از مصدر قدیمی «قوماق» به معنی شنیدن)، «دئدی قودو» (غیبت) و قونوشماق Qonuşmaq هم با بن «کو » مطرح شده است[9].

کلمه‌ی تورکی «کؤک Kök» به معنی پرده‌ی موسیقی و آکورد، معیار معتبر و لازم ارتفاع صوت برای یک ساز، و مصدر کؤک‌له‌مه‌ک Köklemek در تورکی معاصر به معنی آکورد کردن ساز و عمل تنظیم و میزان سازی و کاراندازی ساعت و اسباب‌بازی و ... با پیچاندن فنر است. یکی از فورم‌های این کلمه در تورکی قدیم کؤغKöğ  به معنی عروض شعر، معیار آواز (بو ییر نه کؤغ اوزه اوْل؟Bu yır ne köğ üze ol  - وزن این شعر، مقام این آهنگ چیست؟)، صعود و نزول صدا در هنگام آوازخوانی (اه‌ر کؤغ‌له‌ندی Er köğlendi - مرد با بالا بردن و پائین آوردن صدایش آواز خواند) است. کلمه‌ی کؤک بی ربط با کلمه‌ی تورکی کۆی به معنی موسیقی، بلکه مربوط به مصدر کؤک‌له‌مه‌ک در تورکی قدیم (دیوان لغات تورک) به معانی محکم بستن و اصیل و غنی شدن، از ریشه‌ی تورکی کؤک به معنی بیخ و ریشه و بن و ....، و بخیه‌ی درشت و با فاصله که دو تکه‌ی پارچه را موقتا به هم متصل می‌کند، آماده‌سازی و مهیا کردن لباس و .... است. کلمه‌ی کؤک تورکی به هر دو معنی آکورد کردن ساز و بخیه زدن، به زبان فارسی داخل شده است.

میرینMırın :

در لهجه‌های آناتولی زبان تورکی کلمه‌ای به صورت «میرین» و از این ریشه کلمات «میریلتیMırıltı »، «میریلداماقMırıldamaq »، ... وجود دارد. اصطلاح «میرین قیرین ائتمه‌ک» به معنی بی‌میلی به انجام کاری، نشان دادن عدم تمایل، بهانه آوردن یا مخالفت کردن با تردید و زیر لب غر زدن است. تورکولوق ریشه‌شناس ائره‌ن، میرین در این اصطلاح را محرف بورون به معنی ‌بینی، و قیرین را به معنی رقص (مرتبط با قر دادن[10] و ....) دانسته است. پروفسور دوکتور ثریا اولکه‌ر از تورکی سره‌گرایان، میرین را به جای موزیک به کار می‌برد و با استفاده از آن نوواژه‌گان «میرین‌بیلیم‌جی» (موزیکولوق)، «میرین‌ساغالتیم» (موزیکوتراپی)، .... را ساخته است. [11]

های HAY: ترانه

در زبان تورکی معاصر در تورک‌ایلی، کلمه‌ی های (هوی، هوو) به معنی فریاد کومک، و هاوارHavar  (از ریشه‌ی خبر عربی) است. هم‌چنین ترکیبی به شکل «های کوی Hay Küy» و به معنای هیاهو وجود دارد. ظاهرا واژه‌ی «هیاهو» در زبان فارسی محرف این کلمه‌ی ترکیبی تورکی است: های + ا + هوی Haya huy هایاهوی هیاهو. قالب «اسم + ا + اسم» در زبان تورکی دو چیز معادل و مساوی هم را بیان می‌کند. مانند کلمه‌ی دیگر تورکی در زبان فارسی پای + ا + پای Paya pay پایاپای،  و باشا باشBaşa baş ). جزء دوم این ترکیب و یا هو - هوی از ریشه‌ی کوی Küy، به معنی موسیقی؛ و جزء اول آن «های Hay» به معنی ترانه‌ای که از گلو و حنجره خوانده شود است. احتمال دارد فعل «آییتماقAyıtmaq » به معنی گفتن و هشدار دادن نیز هم‌ریشه با «های» باشد (هاییتماق آییتماق).

قای Qay به معنی از حنجره آواز خواندن، آهنگی که از حنجره خوانده شود فورم کلمه‌ی های Hay در تورکی شرقی است. از همین ریشه است «های‌جی Haycı: خواننده (خاکاس)؛ قای‌چی Qayçı: اوزان مردمی که با ساز موسوم به «توپشور» داستان‌های قهرمانی را می‌خواند (آلتای)، کسی که آهنگ‌ها را از حنجره و به همراه ساز قوپوز می‌خواند (شور)؛ قای‌لاماق Qaylamaq: از حنجره آواز خواندن (شور، تئلئوت، سیبری)، های‌لاماق Haylamaq: از حنجره خواندن (خاقاس)، قای‌داماق Qaydamaq: از حنجره خواندن (آلتای)؛ و کلمات قاییم Qayım به معنی مسابقه‌ی آهنگ و قاییرما Qayırma به معنی نقرات در آهنگ (قازاقی). معادل این دو کلمه‌ی اخیر در تورکی تورک‌ایلی هاییم Hayım (مسابقه‌ی آهنگ) و هاییرما Hayırma (نقرات) است.

در سواحل جنوب شرقی دریای سیاه در تورکیه اصطلاحی مربوط به موسیقی به شکل قایدا Qayda وجود دارد که عده‌ای آن را در ارتباط با کلمه‌ی های - قای و مصادر قای‌داماق – های‌لاماق مذکور دانسته‌اند. قایدا در میان تورکمانان یؤروک آناتولی به معنی کوک آلت موسیقی؛ و در حوالی دریای سیاه، ایکیزده‌ره، ماچکا، شیران، سورمه‌نه، شال‌پازاری، تیرابزون، ... به معنی آهنگ، ترانه، ملودی، نغمه و مقام است. از همین ریشه است ترکیبات قایدایا اویماق Qaydaya uymaq، قایدادان گئتمه‌ک Qaydadan gétmek (پیروی از ریتم ترانه)، قایدا توتدوروپ گئتمه‌کQayda tutdurup gétmek (هنگام راه رفتن با صدای بلند آوازهای شاد خواندن)، قایداسی‌ندا سؤیله‌مه‌ک söylemek Qaydasına (ترانه را بر اساس قوانین آن خواندن)، قایدایی پوزماق pozmaq Qaydayı (خواندن ترانه خارج از قاعده)، .... کلمه‌ی قایدا در ترکیبات فوق با مصدر قایداماق Qaydamaq (های‌لاماقHaylamaq ) به معنی از حنجره خواندن (آلتای) مرتبط است. هرچند نوعی تقارب و امتزاج و آلوده‌گی معنایی آن با کلمه‌ی «قاعده»ی عربی (به معنی قانون و ریتم و ...) نیز آشکار است.

در زبان تورکی از ریشه‌ی «های» کلمات، ترکیبات و کاربردهای زیر وجود دارند: های‌لاماق Haylamaq، های- هارای Hay haray، های‌لا گه‌له‌ن، هوی‌لا گئده‌ر Hayla gelen huyla géder، هایقیرماق Hayqırmaq (های + قیر هایقیر[12]، فریاد کشیدن).

ییر YIR: آواز

در تورکی معاصر کلمه‌ی «ییر Yır» به معنی آواز و در تورکی قدیم «ایر، ییر Ir, Yır, Yir, İr» به معانی نغمه، هوا (دستگاه)، شعر، آهنگ، ترانه و در بعضی موارد به معنی غزل و شکل نظم؛ مصادر ایرلاماق، ییرلاماق Yırlamaq, Irlamaq (در قیرقیزی: ییرداماق، در مالقاری: جیرلاماق) و «ییراماق Yıramaq» به معنی با نغمه خواندن، تغنی، آهنگ خواندن، شعرخوانی، آواز و ترانه‌خوانی، آهنگ را با مقامات خواندن (اول ییر ییرلادی Ol yır yırladı، او آواز خواند) است. از همین ریشه است «ییرلایی‌جی Yırlayıcı» (آوازخوان، مغنی، خواننده)، «ییرچی Yırçı» (کسی که ییر می‌خواند)، «ییراغو Yırağu» و  ییراو Yırav  (آوازخوان، نوازنده، خواننده)، «ییرلاییش Yırlayış» (طرز و اصول تغنی و آوازخوانی)، «ییر قوشماق Yır qoşmaq» (سرودن منظومه و شعر)، «ییراوچیYıravçı » («ییراوچی‌یانِ آیالقوپرداز، با مدّ و مرغولِ موغولی دل‌هایِ معتدل‌مزاج را به حرارت در آورده ....») .... باشقورت‌ها هنرمندانی که داستان‌های ملی‌شان را تصنیف و اجرا می‌کنند «ییراو» - «ژیراو» می‌نامند. در لهجه‌ی تورکی قاشقای‌ها از دیاسپورای تورکان در جنوب ایران، کلمه‌ی «ییر Yır» به معنی شعر و شعر آهنگ، «ییرچی Yırçı» به معنی شاعر و «ییرماق Yırmaq» به معنی سرودن شعر، و در لهجه‌های تورکی کوره‌سون‌لو (کره سنّی) در غرب آزربایجان «ییرلاماق» به معنی آوازخوانی به کار برده می‌شود. در زبان موغولی کلمات «ایراقو» و «یاروُوُ» به معنی صدای خوش، صدای ملودیک، آهنگ، ... از ریشه‌ی تورکی ییر ساخته شده‌اند[13]. فورم این کلمه در زبان‌های تورکیک مودرن ییر، ایر (اویغور، کامان، بارابان، سویونی، کویبال، چاغاتای، شاقای؛ در آزربایجان و آناتولی) و در تورکیک‌های شرقی «جیر» - «چئر» است: جیر (مالقاری)،  «جیراو» (قازاق، قاراقالپاق)، «جیرو» (قازان، قیرقیزی)[14].

«هارایHaray »: در متون فارسی، «ییراو» به صورت «هراو» هم نوشته شده که تلفظ تورکمانی آن است. شاید کلمه‌ی تورکی «هارایHaray » به معنی فریاد هم همان «هراو» و محرّف «ییراو» است[15].

سیرSır ، سئیرSéyr ، سه‌یرSeyr ، سیراSıra ، سئیرهSéyre ، سه‌یرهSeyre : ترانه، آواز:

از این ریشه است مصادر سیرماق، سیراماق، سه‌یره‌مه‌ک، سئیره‌مه‌ک (ترانه و آواز خواندن، تغنی کردن، ترنم، نغمه سرایی، آواز دادن، آواز خواندن پرنده‌گان)، سیره (پرنده‌ی آوازخوان مانند بلبل، صعوه، سار)، سئیر ائتمه‌ک (آواز دادن، تغنّی کردن، نغمه‌سرایی و خواندن) [16]. در زبان سومری هم (به نظر برخی یک زبان پیش‌تورکی) کلمه‌ای به شکل «شیر - شیرو» به معنی آوازخوانی، آواز غمناک خواندن وجود دارد. این کلمه‌ی سومری به بسیاری از زبان‌های سمیتیک از جمله عربی و عبری وارد و مشتقات جدیدی از آن ساخته شده است.[17]

سارSar ، سارین Sarin، ساریناماقSarınamaq :

کلمات «سار» در زبان‌های تورکیک شور، تئلئوت، قیرقیزی به معنی آهنگ و ترانه؛ و «سارناماق» (کوتاه شده‌ی ساریناماق) در تورکی قارائیم به معنی آواز خواندن، ... مرتبط با کلمه‌ی «سارین» در زبان پروتوتورکیک و بعضی زبان‌های تورکیک معاصر به معنی آواز و آهنگ غم‌انگیز است[18].

جار Car، چارÇar ، یار Yar:

در اویغوری مودرن مصادری به شکل «چار» (صدا کردن)، «چارقولاماق» (آواز خواندن) وجود دارد. در میان قازاق‌ها و از جمله قازاق‌های ساکن در ایران، «جار جار» و یا «یار یار» ترانه‌ای است که در زمان استقبال از عروس توسط شاعر آوازخوان با دومبرا (نوعی دوتار تورکی) به عنوان خوش‌آمد گوئی در جمع مهمانان اجرا می‌شود. احتمال دارد که چار اویغوری فورم تخفیف شده‌ی چاغیر تورکی (صدا کردن)، و یا چار اویغوری و جار - یار قازاقی هر دو مرتبط با کلمه‌ی جار تورکی به معنی ندا و صدا باشند. این احتمال هم وجود دارد که هر سه‌ی چار، جار - یار از ریشه‌ی مشترک سار و در نتیجه مرتبط با مصدر سارناماق و کلمه‌ی سارین در زبان پروتوتورکیک به معنی آواز باشند. اگر چه سار، سارین، سارناماق بر خلاف جار، چار، یار که در مورد آوازهای شاد به کار می‌روند، در مورد آوازهای حزین استفاده می‌شوند.

سایSay ، سایاSaya ، سایراماقSayramaq ، سایراقSayraq : 

سای Say: در تورکی معاصر به معنی صدای خوش مانند نغمه‌ی پرنده‌گان است. فورم اولیه‌ی سای، ساک – ساگ ساق – ساغ بوده به عنوان ریشه‌ی کلمات آتی پیشنهاد شده است: «ساقیزماق» در تورکی باستان و «شاقیماق» در تورکی معاصر به معنی ترانه‌خوانی پرنده، «ساقساغان» (پرنده‌ی زاغ، فورم قدیمی ساقیزقان)، فعل موغولی شاغسی (نغمه‌سرایی مانند ساقساغان)، کلمه‌ی ساکساها در زبان مانچو، ...[19] از بن «سای»، اسم «سایا»، مصدر «سایراماق» و از آن هم اسم «سایراق» به معنی نغمه‌سرا، پرنده‌ی خوش‌آواز ساخته شده که از زمان‌های قدیم و در اغلب زبان‌های تورکیک وجود دارند[20].

سایاSaya :  اسم مراسم و آئین تورک سایاچی – سایا گه‌زیمی، به معنی نغمه و آواز نیکو، سخن زیبا و خوش. کلمه‌ی «سایا» به صورت‌های متعددی ریشه‌یابی شده است. یکی از آن‌ها چنین است: سایا اسمی تورکی و ساخته شده از بن «سای» به معنی صدای خوش به علاوه‌ی پسوند اسم‌ساز از اسم –ه، -ا است. مانند گؤز (چشم)  گؤزه (چشمه‌ی آب)، ساو (ساب قدیمی)  ساوا (خبر خوش، مژده). پسوند -ه، -ا در کلمات آتی هم دیده می‌شود: یالازا (شعله)، توره - قوره‌ (خان‌زاده، امیرزاده، شاه‌زاده) و از کلمات معاصر: ایلکه (اصل، پرنسیب)، جوره ‌(نوع)، ...[21].

سایراماقSayramaq : از بن سای با افزودن پسوند فعل‌ساز از اسم -را حاصل شده و به معنی اؤتمه‌ک، چهچهه زدن، نغمه سرائیدن پرنده‌گان، آوازخوانی پرنده‌گان و آواز خواندن مرغان؛ و در مورد انسان صدای سازهای بادی را در آوردن، با صدای پرنده‌گان آوازخوانی کردن، به زیبائی و نیکویی آواز خواندن، به خوبی و نیکویی و ماهرانه صحبت کردن، سخنان زیبا و خوش بر زبان آوردن، ترانه و تورکی‌های زیبا و خوش را خواندن، نغمه‌سرایی، سخنوری، ... است[22]. بنا به بعضی محققین، کلمه‌ی «سارین» در تورکی باستان به معنی آواز و آهنگ و مصدر «ساریناماق» به معنی آوازخوانی هم از همین ریشه است.

سایراقSayraq : به معنی نغمه‌سرا، خوش اؤتوش‌لو، پرنده‌ی نغمه‌سرا و خوش‌آواز؛ با افزودن پسوند «ک» به مصدر سایراماق حاصل شده است. با استفاده از این پسوند از مصادر مختوم به -را در تورکی باستان و قدیم کلمات و اسامی متعددی ایجاد شده‌اند. مانند آم  آم‌راماق  آم‌راق (محبوب، دوست داشتنی، عزیز)، بای (هم‌ریشه با بایار موغولی به معنی شادی) بای‌راماق (جشن گرفتن، شادی کردن)  بای‌راق (مشتقات دیگر آن  بای‌رام = عید، جشن؛ بای‌راشماق، ...)، به‌‌ی (بگ)  به‌ی‌ره‌مه‌ک (بگ و آقا شدن)  به‌ی‌ره‌ک (حضرت آقا)، یئی (نیک، خوب) یئی‌ره‌مه‌ک (نیک و خوب شدن) یئی‌ره‌ک (خوب و نیکو، حسن، اعلاء و مکمل)، دای  دای‌راماق (مادر شدن)  دای‌راق (دایرک، مادرانه)؛ و سای  سای‌راماق  سای‌راق به معنی شخص و پرنده‌ای که بسیار خوب و نیکو آواز می‌خواند[23].

اورلاماقOrlamaq  – اورلاشماقOrlaşmaq :

در تورکی قدیم مصدری به شکل اورلاماق Orlamaq, Urlamaq – اوریلاماق Urılamaq, Orılamaq به معنی فریاد زدن، صدای خود را بلند کردن، داد زدن، و اورلاماق Orlaşmaq, Urlaşmaq – اوریلاماق Urılaşmaq, Orılaşmaq به معنی با هم داد زدن، به طور جمعی فریاد کشیدن وجود دارد. بن این مصدر اوریUrı  به معنی صدا، سر و صدا است[24]. عده‌ای نیز آن را هم‌ریشه با ایر - ییر فوق الذکر دانسته‌اند. امروز در تورکی مودرن «اورلاماق Orlamaq» به معنی با هم آواز خواندن، «اورلاشی Orlaşı» به معنی هم‌خوانی و «اور Or» به معنی گروه کوْر است.

اؤتمه‌ک  Ötmek:

مصدر تورکی اؤتمه‌ک Ötmek به معنی ۱-خواندن انسان و دیگر جان‌داران به ویژه آوازخوانی پرنده‌گان ۲-درآمدن صدای سازهای بادی، ۳-سخن گفتن و سوال و درخواست کردن است[25]. از همین ریشه است اؤتوم (آوازخوانی پرنده‌گان)، اؤتوجو قوش (پرنده‌گان آوازخوان)، ...

تیرینگهTİRİNGE  - تیرینقی TIRINQI (تیرینگی، ترنگ، درنگ، جیرینگ، ....):

تیرینگه - تیرینقی در تورک‌ایلی و شرق - شمال شرق تورکیه (ایریشلی، بایبورت، ساری قامیش، قارس، آرپاچای، ...) به معنی اویناق هاوا، نوعی موسیقی پرتحرک رقص، آواز رقص، ترانه، تصنیف، آواز تار و تنبور و ساز و رباب و امثال آن، چیلتیک، بشکن، نوعی رقص تک نفره، رقص به معنای اعم و .... است («دوعا، تیرینگه، ترانه قاریشدی بیربیری‌نه» - کریمی مراغه‌ای). از همین ریشه است تیرینقا Tırınqa (بشکن)؛ و تیرینگTiriñ  به معنی طنین، صدای جیرینگ، وِز وِز (دیوان لغات التورک، تورکی قدیم). در زبان تورکمنی کلمه‌ی هم‌ریشه‌ی تیرنگیلدی - Tırñıldı (و مصادر تیرنگیلداماق، تیرنگیلداتماق) برای توصیف صدای دوتار و یا آلات موسیقی مشابه استفاده می‌شود (Qias Asheri)[26]. در مناطق تورک و اوزبیک‌نشین افغانستان خصوصا شمال آن (تورکستان جنوبی) هنوز هم این کلمه رواج است و به صدای دنبوره یا رباب و یا تنبور «ترینگ» گفته می‌شود (حسن پیمان). تئرینگ – تیرینگهی تورکی در آغاز به معنی صدای زه کمان (یای چیله‌سی) هنگام انداختن تیر (اوخ)، صدای رسیدن پیکان و برخورد گُرز (چوماق) و شمشیر (قیلیج) به سپر (قالخان) و کلاه‌خود (تولقا) ... بود که به مرور زمان معنای آواز تار به هنگام نواختن ساز، آواز تار و رباب و امثال آن، در نهایت آواز به معنی عام را کسب کرده است.

ریشه‌شناسی تورکی ترانه: کلمه‌ی تورکی تیرینگ در فورم ترنگ به زبان فارسی وارد شده است. از بون تورکی تیرینگ، مصدر ترنگیدن در زبان فارسی ایجاد شده است. اصطلاح «ترنگا ترنگ» به معنی صدای پی‌درپی تیرها و آواهای مشابه نیز معادل اصطلاح تورکی «تیرینگ ها تیرینگ» (در قالب ... + ا + ....) است: مانند ترکیبات تورکی «پای‌ا پای»، «بیره بیر»، ..... کلمه‌ی تورکی تیرینگه با تبدیل حرف نگ (نون غنه) تورکی به حرف ن، ر فورم ساده شده‌ی «ترانه» به زبان فارسی وارد و سپس دوچار تحول معنایی شده است: تیرینگه ته‌ره‌نگه ته‌ره‌نه ته‌رانه ترانه. کلمه‌ی ترانه که در زبان فارسی معاصر به معنی دوبیتی و سرود و نغمه و ... است، دارای هیچ مشابه و یا ریشه‌ای در هیچ کدام از زبان‌های هند و اوروپایی به شمول خود فارسی نیست. در بعضی لغت‌نامه‌های فارسی بی هیچ دلیلی ادعا کرده‌اند که کلمه‌‌ی ترانه از ریشه‌ی تر به معنی خیس و مرطوب و تازه؛ و یا «تورونه‌» اوستائی به معنی خرد، تر و تازه؛ و یا مرتبط با توره و توله و .... است. این ادعاها از همه جهت و در درجه‌ی نخست به لحاظ سمانتیک نادرست هستند. هیچ ارتباطی بین مفاهیم خیس و کوچک و .... با مفاهیم صدا و آهنگ وجود نه‌دارد.

کلمه‌ی ترانه کاملا با ریشه‌ی تورکی تیرینگه هم به لحاظ فورم و هم معنا قابل توضیح و ریشه‌یابی است. فورم ترانه همانند ترنگ، در دری در آغاز در ارتباط با تورکان استفاده شده است. حتی بعضی از مولفین قدیم ترانه را محرف و مخفف «تورانه» به معنی خوبان منسوب به «توران» دانسته‌اند که اگرچه یک ریشه‌شناسی مردمی و نادرست است، اما نشان می‌دهد که آن مولفین هم بر ریشه‌ی تورانی - تورکی کلمه‌ی ترانه واقف بوده‌اند. نخستین نمونه‌های کاربرد ترنگ در زبان دری در ارتباط با کلمه‌ی چینی جنگ است که ریشه‌ی تورکی داشتن آن را تقویت می‌کند. به عنوان نمونه فردوسی «ترنگ» تورکی را با «جنگ» قافیه کرده است: «ز زخم تبرزین و از بس ترنگ - همی موج خون خاست از دشت جنگ» (فردوسی). قرائن دیگری هم اشاره به ریشه‌ی تورکی ترانه دارند. به عنوان مثال ترانه در زبان دری در آغاز به معنی نوعی آواز و وزن و نغمه و نوعی از سرود با اشعار دوبیتی و رباعی بود. بنا به یان کووالکسی، فؤاد کؤپرولو و دیگران، فورم رباعی و دوبیتی در ادبیات تاجیکی - دری – فارسی ماخوذ از ادبیات و شعر تورک است[27].

قوشوق QOŞUQ: شعر

در تورکی یکی از معانی مصدر «قوشماق Qoşmaq»، سرودن و خواندن سروده‌ها است. (اول ییر قوشدو Ol yır qoşdu، او غزل سرود؛ ییر قوشولدو Yır qoşuldu منظومه سروده شد). در اوزبیکی امروز «قوشوق Qoşuq» نوعی آهنگ در باره‌ی امور روزمره و «قوشوق‌چو Qoşuqçu» به معنی خواننده است. از همین ریشه است کلمه‌ی «قوشان Qoşan» به معنی سراینده، «قوشوق Qoşuq» به معنی شعر و قوشانتی Qoşantı در تورکی مودرن به معنی مقاله. عده‌ای «قوشان» را هم‌ریشه با «قوسان Qosan» - «اوسان Osan» - «اوزان Ozan» در تورکی باستان به معنی سراینده و خواننده‌ی مردمی دانسته‌اند. در تورکی معاصر، «قوشان Qoşan» به معنی سراینده، «قوشار Qoşar» به معنی شاعر (مانند «یازار Yazar» به معنی نویسنده)، «قوشوق Qoşuq» به معنی شعر عروضی، «قوشقو Qoşqu» به معنی شعر هجائی، «قوشاق Qoşaq» به معنی منظومه و پوئما، «قوشما Qoşma» به معنی نوعی شعر سنتی مرکب از چند بند هر کدام دارای دو بیت یازده هجایی، سیجیرSicir  به معنی شعرواژه (صورت اولیه‌ی ادبی که نه هنوز به مفهوم امروزی شعر و نه به مفهوم امروزی نثر است)، «آییتیم Ayıtım» به معنی سرود، آییتیش Ayıtış و آییتیشماAyıtışma  (آتیشما) به معنی مشاعره، ... است.

باغدا - تصنیف، باغدار BAĞDAR - آهنگ‌ساز

در تورکی مودرن مصدر باغداماق Bağdamaq (در تورکیه گاهاً به شکل باداماق تلفظ می‌شود) به معنی آهنگ‌سازی، سرودن و تصنیف قطعه‌ی موسیقی به کار می‌رود. از ریشه‌ی باغ Bağ به معنی بند، مانند آل Al آلداماق Aldamaq فریب دادن، اون Ün اونده‌مه‌ک Ündemek صدا کردن، اذان گفتن، ییرYır   ییرداماقYırdamaq  آواز خواندن. کلمه‌ی «بستهBeste » در تورکی عوثمان‌لی – تورکیه به معنی تصنیف، شبیه‌سازی و ترجمه‌ی تحت اللفظی کلمه‌ی تورکی «باغدا» (باغ: بند برای بستن) است[28]. از همین ریشه است باغدا Bağda (قطعه‌ی موسیقی)، باغدار Bağdar (آهنگ‌ساز)، باغدالاماق  (آهنگ‌سازی، ساختن اثر موسیقی) Bağdalamaq، ...

آیالقوAyalqu ، آیاAya ، آواAva ، آواواAvava :

کلمه‌ی آیالقو Ayalqu (ایالغو، ایلغو، ....) به معنی طولانی، کشیده و ممتد کردن (اوزالتما) به هنگام آوازخوانی، آهنگ خوش، آهنگین، هوا (در موسیقی)، صدای خوش، نغمه، ملودی، آواز؛ پرده‌ی صدا، پرده‌ی موسیقی، مقام، آهنگ رقص، لحن،  هماهنگ‌خوانی، سرود، لهجه و بانگ، .... در زبان‌های متعدد تورکیک است[29]. این کلمه که در زبان موغولی هم وجود دارد[30]، هم‌ریشه با آیلاد- و آیلدا- در این زبان به معنی گفتن و دانستن، از ریشه‌ی موغولی آیاAya  (صدا، زیر و بمی صدا، ترنم، نغمه، ترانه، ملودی، تلفظ، بیان، افاده، ...)، و ظاهرا مرتبط با کلمات تورکی آواوا Avava (صدای فراخوان جهت جمع شدن برای بازی پس از برداشت خرمن)، و آواAva  )ندایی که زنان به هنگام تعجب بر زبان می‌آورند؛ جار، بانگ، فراخوان( است. از طرف دیگر، کلمات موغولی آیا و تورکی آوا، بی ربط با کلمات مشابه «هاوا» (هوا) و «آوا» در زبان فارسی با ریشه‌ای غیر قطعی هستند و تشابه صوری و معنایی موجود بین آن‌ها امری تصادفی است. (هوا: آهنگ، آواز، صدا، نغمه، سرود، آهنگ، لحن. آوا: آواز، بانگ، صدا، صلا، صوت، لحن، ندا، نغمه، نوا، آواز، شهرت، بانگ، صوت، رأی، صدایی که به آواز خوانده می‌شود یا از آلات موسیقی به گوش می‌رسد، آوازه؛ در زبان‌شناسی واژه‌هایی که از صداهای موجود در طبیعت تقلید شده‌اند).

اؤله‌نگÖleñ : کلمه‌ای که در فورم‌های گوناگون در زبان‌های تورکیک تورکستان قدیم و سیبری به معنی آواز و ترانه و آهنگ، ترانه‌ی عروسی که دختران در خانه‌ی عروس در وصف داماد و پسران در خانه‌ی داماد در وصف عروس می‌خوانند است. اؤله‌نگ در زبان قازاقی علاوه بر ترانه و آهنگ، معنی شعر و نظم را هم کسب کرده و مشتقات بسیاری از آن ساخته شده است[31].  در زبان اوزبیکی اولانگ – اؤله‌نگ یک مقام موسیقی است و نوعی ترانه‌ی حزین در این مقام «بودای» نامیده می‌شود.

بوزلاقBozlaq : مصدر بوزلاماق و بوزداماق (قازاقی)، بوزدوماق (قیرقیزی)، بوزلیماق (اویغوری) به معنی فریاد کردن با ماتم، گریه و زاری کردن، به تلخی گریستن، فریاد شتر به هنگام صدا زدن بچه‌‌اش،  در آوردن صدا با یک ریتم واحد؛ معادل بویلا- در موغولی به معنی فریاد و گریه و زاری و ... است. از همین ریشه بوزلاقBozlaq  به معنی نوعی از ژانر «اوزون هاوا» در موسیقی محلی تورک است که ملودی آن عموماً با ریتم آزاد (نامنظم) خوانده می‌شود. دارای انواع «آفشار بوزلاغی» (بوزلاق افشار)، «اوروم بوزلاغی» (بوزلاق روم)، و ... است.

آشیقAşıq ، اوزانOzan : آشیق، از ریشه‌ی «آشماقAşmaq » تورکی به معنی عبور کردن و از حد و مرزی گذشتن - از جمله در سرعت و شتاب -، و احتمالا مرتبط با کلمه‌ی آشولاماق است. واژه‌ی تورکی «اوْزان» هم، از مصدر «اوْزماقOzmaq » به معنی سبقت و پیشی گرفتن است. آشیق به آن اوزان‌هایی گفته می‌شد که با چابوکی و سرعت سروده‌ها و ترانه‌های خود را می‌خواند و یا در آییتیشماها (آتیشماها) به سرعت و چالاکی به اوزان رقیب پاسخ می‌داد. کلمه‌ی تورکی آشیق به مرور زمان از سوی عربی‌گرایان «متعین» شده و به صورت نادرست «عاشق» در آمده است. در حال حاضر فعالین فرهنگی و سیاسی تورک در بخش‌های غربی و جنوبی تورک‌ایلی یعنی اوستان‌های آزربایجان غربی، زنجان، مرکزی، همدان، ... اغلب فورم «آشیق» تورکی را به کار می‌برند. زیرا آن را مشتق از آشولاماق و یا ایشیق تورکی می‌دانند. اما فعالین فرهنگی و سیاسی آزربایجان‌گرا در اوستان‌های آزربایجان شرقی و اردبیل اغلب فورم عاشق-عاشیق را به کار می‌برند. زیرا تحت تاثیر فرهنگ فارسی، آن را مشتق از «عشق» عربی گمان می‌کنند.[32]

آشولاAşula ، آساناکAsanak : دو کلمه به معنی نوعی آواز با ریشه‌ی نامعلوم. «آشولاماق» در تورکی جغتایی - تورکی شرقی به معنی ترانه‌خوانی؛ و کلمه‌ی‌ «آساناک» (آساناق) در لهجه‌ی قشقایی زبان تورکی به معنی نوعی ترانه‌ی دوبیتی هجایی فولکولوریک که هر مصرع آن‌ از هفت هجا تشکیل شده، است. شاید کلمه‌ی آشولاماق از ریشه‌ی «آشماق» تورکی به معنی عبور کردن و از حد و مرزی گذشتن - از جمله در سرعت و شتاب - و هم‌ریشه با کلمه‌ی آشیق به همان معنی است. کلمه‌ی تورکی آساناک نیز ممکن است فورم متحول شده‌ی «آشاناک» از بن آشماق به علاوه‌ی پسوند اسم‌ساز –اناک؛ و یا محرف «آشولاک» از مصدر آشولاماق فوق الذکر: آشولاک آشوناک آسوناک آساناک؛ ویا مربوط به کلمه‌ی ساریناق فوق الذکر باشد: ساریناق آساریناق آسریناق آسیناق آساناق. به همه حال، ریشه‌شناسی کلمه‌ی آساناک به صورت ترکیب دو واژه‌ی «آس» و «آنا» و به معنای دختری که مادرش اهل قبیله‌ی آس است، عامیانه و نادرست است.

بانگBan-Bang : بانگ-بانق-بان-مانگ-مان، ....: کلمه‌ای تورکی به معنی ندا و صدا و آواز؛ هم‌ریشه با بانگ‌قیرماق – بانق‌قیرماق - بانقیرماق - باغیرماق، بانقراماق – مانقراماق[33]، بان‌لاماق (به معنی بانگ زدن، اذان گفتن، آواز سر دادن خروس؛ با تبدیل حرف نگ تورکی به حروف نق، ن، غ، ... در لهجه‌های گوناگون)، بار بار باغیرماق - «بانقیر بانقیر باغیرماق» (باغیر باغیر باغیرماق)، بانقیرتی، ..... مصدر «بانگ‌قیرماقBañqırmaq  – بانق‌قیرماق» فورم اولیه‌ی مصدر «باغیرماق»از ریشه‌ی تورکی بانگ - بانق به علاوه‌ی پسوند اسم‌ساز –قیر؛ و مصدر مانقراماق از ریشه‌ی تورکی بانگ – بانق به علاوه‌ی پسوند اسم‌ساز –را ساخته شده است. کلمه‌ی «گلبانگ» در زبان فارسی، در اصل ترکیب تورکی «گوربانگ-گور بانگGürbañ » به معنی صدای بسیار بلند است (گورGür : بلند، شدید، قوی، محکم، انبوه، ...).

بن - کلمه‌ی تورکی بانگBañ ، یک اسم تقلیدی – صداواژه است. اسامی تقلیدی دیگری در قالب مشابه مختوم به -انگ، -اینگ در زبان تورکی وجود دارند: جینگ جینگ‌یلده‌مه‌ک، جینق جینق‌یلداماق، دینگ دینگ‌یلده‌مه‌ک، دانق دانق‌یلداماق، جیرینگ – تیرینگ (نگاه کنید به مبحث تیرینگه – ترانه در ادامه‌ی مقاله)، .... در زبان چینی کلمات مشابهی با بانگ تورکی و در ارتباط با صدا وجود دارند. اما به نظر می‌رسد این کلمات ارتباط ریشه‌شناسیکی و با بانگ تورکی  نه‌داشته و اسامی تقلیدی صدا (صداواژه) مستقل در آن زبان هستند. از جمله کلمات چینی «وه‌نگ» ( صدای وزوزو و همهمه و آوازه)، «وانگ» (صدای سگ)، «په‌نگ» (صدای بلند و تند)، «پانگ» (صدایی که از کوبیدن اشیا به یکدیگر تولید می‌شود)، ....[34]. در فارسی و دیگر زبان‌های ایرانیک معاصر و قدیم هم کلمه‌ی «بانگ» و یا کلمات هم‌ریشه با آن از قبیل وَنگ، وینگ (صدا، آواز) وجود دارند. اما این کلمات نیز به احتمال زیاد بی ربط با کلمه‌ی بانگ تورکی و کلمات مشابه در زبان چینی، و صداواژه‌هایی مستقلا ایجاد شده در زبان‌های جوامع ایرانیک مذکور (در معنای اولیه‌ی صدای گریه و ناله و گریستن و زِر زدن و ....) هستند.

زنگ، چنگ و زنگوله. چنگ – چان، در تورکی قدیم چانگ – سانگ – زانگ، یک تورکیسم از ریشه‌ی چینی ژونگ (Zhōng ) «چانگ؛ سانگ؛ چان، چینگ، چین، ...» به معنی صدا، صدایی که از زدن ضربه به آلتی فلزی و یا چوبی برخیزد است. کلمات فارسی «زنگ»، «چنگ» و «زنگوله» محرف به ترتیب کلمات تورکی چانگ – سانگ - زانگ و چینقیراو Çınqırav - زینقیرووZıqırov   هستند. از همین ریشه است کلمه‌ی تورکی «چان» به معنی زنگ کلیسا. کلمه‌ی «بورازان» (سازی بادی از مس، شیپور) مرکب از دو کلمه‌ی تورکی «بورو» (فورم قدیمی بورغوی. به معنی لوله، به شکل شاخ، سازی بادی، شیپور) و «زان» (مخفف و محرف چان و چانگ-سانگ-زانگ) است. ریشه‌شناسی این کلمه بر اساس زن فارسی (زننده، کسی که بورو را می‌زند) عامیانه و نادرست است.کلمه‌ی «چغانه» به معنی یک آلت موسیقی شبیه قاشق که به آن چند زنگوله آویخته (کلمات قاشق و زنگوله هم تورکی هستند) و آن را با دست تکان می‌دادند هم احتمالا از ریشه‌ی چانگ - چان چینی‌ فوق‌الذکر و یا بن چاغ - چاو - ساو تورکی به معنی صدا (هم‌ریشه با چاغیرماق - با صدای بلند صدا کردن، چاغلایان، چاغری، چایلاق، چاووش، چیغ‌لیق، چیغیرماق، و ...) است.[35]

رینگRing - Riñ : کلمهی رینگ در زبان تورکی و رِنگ در زبان فارسی، به معنی آهنگ مخصوص رقص، هر آهنگی که به‌توان با آن رقصید، از فورم‌های موسیقی دارای آهنگی موزون که برای همراهی رقص به کار می‌رود و غالبا در پایان یک اجرا می‌آید، نوعی موسیقی سازی که برای شادی و رقص نواخته می‌شود، ... است. کلمه و مفهوم رِنگ، ریشه در جنوب شرقی آسیا دارد و از طریق زبان هندی به زبان و فرهنگ‌های تاجیکی - دری - فارسی و تورکی وارد شده است. بنا به یک نظر کلمه‌ی رِنگ مرتبط با مراسم آیینی «کالون آرَنگ»، نبرد «بارون و رَنگدا» در میتولوژی بالی - اندونزی است. کالون آرَنگ یک کاراکتر (دختر) در فولکلور جاوه و بالی و اندونزی و ... [36] و رَنگدا فورم شیطانی او، رقاصه‌ای ترسناک[37] است. در میتولوژی بالی، جنگ ابدی بین رَنگدا و بارون (رهبر قوای نیک) با یک رقص بین این دو سمبولیزه شده است. از قدما میرزا محمد خان بن فخرالدین، «رِنگ بهم» را به معنی مکان رقص ذکر کرده است. به واقع کلمه‌ی «رَنگا بهومی» (Rangabhumi, Raṅgabhūmi, Ranga-bhumi, Ramgabhumi) در زبان هندی به معنی آمفی تئاتر، یا سِن، مکان اجرای موسیقی و رقص و تئاتر است. احتمالا ریشه‌ی نهایی رِنگ – رینگ، کلمه‌ی آرَنگ در زبان بیکول مرکزی از زبان‌های فیلیپین مرکزی، به معنی دعا و نیایش کرده به – برایِ .... است. آرَنگ هم‌چنین یک فیگور (دختر) در فولکلور کشور کوره است[38]. عده‌ای دیگر، رینگ را با کلمه‌ی «راگه» در زبان سانسکریت به معنی رنگ و لون و لحن و طنین و آهنگ مرتبط دانسته‌اند[39].

فصل دوم: بییی‌له‌ر – رقص‌ها

 بییی BİYİ: رقص. 

کلمه‌ی بییی Biyi در زبان تورکی به معنی رقص است. فورم‌های قدیمی این کلمه بؤدیک Bödig، بودیک Büdik از مصدر بودیمه‌ک Büdimek، بؤدیمه‌ک Bödimek، بیدیمه‌ک Bidimek، بودیمه‌ک Budimek، بئییمه‌ک Béyimek – بیییمه‌ک Biyimek (کومان)، بئیمه‌ک Béymek (قیپچاق) به معنی رقصیدن، دانس کردن می‌باشد. مشتقات دیگر این مصدر در تورکی قدیم عبارتند از بودیشمه‌ک Büdişmek (باهم رقصیدن)، بودیتمه‌ک Büditmek (رقصاندن). شکل مودرن مصدر بودیمه‌ک با تبدیل «د» به «ی»، «بیییمه‌ک» Biyimek است. در لهجه و زبان‌های گوناگون معاصر تورکیک مشتقات و ترکیبات مختلف و متعدد این مصدر به کار می‌روند: بیییمه‌ک Biyimek، بئیینمه‌ک Béyinmek، بیی‌له‌مه‌ک Biylemek (قیرقیز)، بی‌له‌مه‌ک Bilemek (قازاق)، بؤدیمه‌ک Bödimek (خاقاس)، بیییو Biyiv (باشقورت)، بیی Biy (قازاق، قیرقیز)، بییو Biyü (تاتار). این کلمه در زبان‌های مونقولیک نیز وجود دارد. از جمله به شکل بیی Bii-Бий، بیی‌ه‌لگه Биелгээ-Biyelgee به معنی دانس و رقص ملی و فولکلوریک موغولی.

در زبان و لهجه‌های گوناگون تورکی قدیم علاوه بر بییی، کلمات بسیار دیگری به معنی رقص و یا انواع گوناگون آن به کار رفته‌اند، مانند «قیرینKırın » به معنای رقص در آناتولی، همریشه با قرتی و ....[40]. برخی از آن‌ها که بعضی علاوه بر رقص، معانی دیگری از قبیل تفریح و ضیافت و ... نیز دارند عبارتند از: تالپیماق Talpımaq (تموج، به اهتزاز در آوردن، پریدن و ایستادن، حس، برخوردن)، تالبیماق Talbımaq (تئلئوت خارزم)، تالابیماق Talabımaq (عوثمان‌لی)، تالابیماق Talabımaq، تالبیماق Talbımaq، تاببالاتماق Tabbalatmaq، اؤگرونچ Ögrünç (سئوینج)، اؤگرونچوله‌مه‌ک Ögrünçülemek، ییرقاماق Yırqamaq (یئری‌نده‌ن اویناماق، ساللانماق، حر‌کت ائتدیرمه‌ک)، جیرقاماق Cırqamaq، ایرقال Irqal (شؤله‌ن)، مه‌نگی‌له‌تمه‌ک Méñiletmek، سورمه‌ک Sürmek (این کلمه در معنی ضیافت و جشن وارد زبان فارسی نیز شده است. در ترکیبات چهارشنبه سوری، سور دادن، ...)[41]، چوغیماق Çoğımaq، قوتروشماق Qutruşmaq، ایلینچوله‌مه‌ک İlinçülemek، شه‌وه‌که Şeveke، جورجونا Curcuna، سونگوکلیچ Süñükliç، توقورجون Toqurcun، سالماق Salmaq، گه‌نجه‌ر Gencer، ... در زبان تورکی برای اجرای رقص‌های جمعی، علاوه بر اویناماق، اصطلاحات توتماق، توتوشماق، چه‌کمه‌ک، گئتمه‌ک به کار می‌رود. مانند هالای توتماق، بار توتماق ، .... به سردسته و نفر اول گروه که اغلب دستمالی در دست دارد و آن را مانند پرچمی می‌چرخاند «باشی» و یا «چه‌که‌ن» گفته می‌شود. مانند بارباشی، هالای باشی، بار چه‌که‌ن، هالای چه‌که‌ن، ...

اویونOYUN

کلمه‌ی «اویون Oyun» که در تورکی معاصر به طور گسترده‌ به کار می‌رود، هم به معنی رقص و هم به معنی هر نوع بازی (کودکانه، تفریحی، نمایشی، مسابقه‌ای، ...) است. کلمه‌ی اویون و فورم قدیمی آن اویوق Oyuq (رقص، دانس، موزیک، تفریح)، از ریشه‌ی اویماق Oymaq به معنی رقصیدن، جهیدن و پریدن، سرگرمی در اوقات بیکاری مشتق شده است. از همین ریشه است اویما اه‌ر Oyma er (در تورکی باستان، به معنی بازی‌گر)، اویناماق Oynamaq، اویناش Oynaş، اویالاماق Oyalamaq (سرگرم کردن)، اویونجاق Oyuncaq (بازیچه، اسباب بازی)، اویونج Oyunc (رقص)، .... بعضی از محققین بن اوی در کلمه‌ی اویون را مرتبط با کلمات«اوهواوخای» و «اونگکوو» به معنی دانس و رقص در زبان تورکیک یاکوت، از ریشه‌ی نهایی «اونگ» به معنی پرستیدن دانسته‌اند[42].

ناریNarı ، هالایHalay ، باریBarı ، جالمانCalman ، یال‌لیYallı  

در تورک‌ایلی و ایران انواع گوناگون رقص‌های دسته جمعی تورک مانند بار Bar (آراز باری Araz barı، ...) هالای Halay (قاشقای هالایی Qaşqay Halayı، شاهی‌سئوه‌ن هالایی Şahıséven Halayı، ...)، ناریNarı ، جالمانCalman ، ... وجود دارند.

«هالایHalay »:

از رقص‌های ملی و مشترک بین تورک‌های سراسر تورکیه، تورک‌ایلی و قاشقای‌یورت در جنوب ایران است و در هر منطقه دارای انواع متعددی است. در تورک‌ایلی رقص هالای در مناطق جنوبی عراقستانی رایج‌تر است: شاهسون هالایی، ساوه هالایی، همدان هالایی، ... این رقص با نام «هَلِیْ – هه‌لئیHeléy » معروف‌ترین رقص دسته‌جمعی در قاشقای‌یورت است. هه‌لئی قاشقایی که در آن، مردان و زنان با حرکت دستمال‌های خود، پاهای خود از بر زمین می‌کوبند دارای انواع گوناگونی مانند آغور هه‌لئی (آغیر هالای)، اورتا هه‌لئی (اورتا هالای)، یورغا هه‌لئی (یورقا هالای)، یئگین یورغا هه‌لئی (یئیین یورقا هالای)، ... است[43]. «هالای» تلفظ تورکمانی کلمه‌ی تورکی «آلای» است که به اول آن حرف «ه» اضافه شده است. مانند تبدیل اؤرمه‌ک به «هؤرمه‌ک» در لهجه‌ی تورکمانی ما. آلای در تورکی به معنای طایفه، گروه، فوج و جماعت و نیز اصطلاحی نظامی در سازمان سپاه عوثمان‌لی و ارتش نوین جمهوری تورکیه است. در لهجه‌ی تورکمانی ما هم کلمه‌ی هالای به عنوان یک اصطلاح نظامی به کار رفته است. مانند «هالای پوزانHalay pozan » که به معنی صف‌شکن، شکننده‌ی صفوف دشمن (احتمالا مربوط به مفهوم نظامی «سؤکمه‌نSökmen » در تورکی قاراخان‌لی) است. کلمه‌ی تورکی آلای را از ریشه‌ی بیزانسی - لاتینی آلاگییون (alágion, αλάγιον)[44] به معنی یک واحد نظامی دائمی ارتش بیزانس متشکل از ۵۰ تا ۴۰۰ سرباز دانسته‌اند. ریشه‌یابی‌های آلای - هالای بر اساس هال، آل، ائل، ... تورکی (جمعیت، سرخی، آتش، ...) و یا «ال‌له‌ی» یاکوتی (به معنی روح پدر - اولو آتا)، صحیح نیست. وجود نام و رقص هالای در مناطق شاهی‌سئوه‌ن‌نشین جنوب تورک‌ایلی و در قاشقای‌یورت، نشان‌گر ارتباطات تباری این گروه‌های تورک با آناتولی است.

بار Bar- باریBarı :

رقص‌های «بار» و یا «باری» از گروه رقص‌های هالای و ناری و .... هستند. این رقص‌ها که بیشتر در شمال تورک‌ایلی (آزربایجان و قفقاز) و نیز در شرق و شمال شرق تورکیه رایج‌ هستند (قارس، بایبورت، ارزروم، آرداهان، گوموش‌خانه، ارزینجان، آرتوین، ...)، رقص قهرمانی، جوان‌مردی، مردانه‌گی، دلاوری و جنگ شمرده می‌شود و هم‌بسته‌گی و شادمانی بعد از پیروزی در نبرد را تمثیل می‌کند. رقص‌های بار بی شمارند و در آخر نام بعضی از آن‌ها کلمه‌ی بار و یا باری هم آورده می‌شود: باش بار، سارقیچ (سرخوش) بار، خه‌نجه‌ر باری، تاووق باری، تورنا باری، کلمه‌ی بار امروز به معنی «دست به دست دادن، با هم بودن، مرتبط و مجتمع بودن، و با هم رقصیدن» است[45]. بنا به عده‌ای کلمه‌ی بار دارای ریشه‌ی ارمنی بار – پار (به معنی نوا) است[46]. به یک احتمال دیگر، کلمه‌ی «باری» در آخر نام رقص‌ها، ممکن است کلمه‌ی تورکی «به‌ری» (به معنی به این سو، به این طرف) باشد که در نام رقص‌های تورک «قارشی به‌ری« و اوزبیک «ناری به‌ری»، و «آی به‌ری باخ، به‌ری باخ» (به‌ری دوم) هم دیده می‌شود. شباهت نام باری به کلمه‌ی فارسی «بر» (پهلو، کنار) هم جالب توجه است. «یک بری» - «یک وری» در زبان فارسی به معنی کجکی، کج‌گونه، کج و وریب، به طور کج، حالتی غیر از حالت استقامت و راستی است. نام‌های رقص‌های یاللی در جمهوری آزربایجان و جالمان در آزربایجان غربی هم بنا به بعضی ریشه‌یابی‌ها به معنی کجکی هستند.

آهنگ و رقص آی بری باخ:

یک رقص زنانه‌ی تورک با نام «آی به‌ری باخ، به‌ری باخAy beri bax, beri bax » وجود دارد که نام خود را از آهنگی به همان اسم گرفته است. در عنوان این آهنگ و رقص، دو کلمه‌ی متفاوت «به‌ری» با دو معنی و دو ریشه‌شناسی متفاوت وجود دارد. کلمه‌ی بری (به‌ریBeri ) نخست، کلمه‌ا‌ی موغولی به معنای عروس، و مجازاً هر چیز بسیار زیبا، آراسته، خوب[47]، معادل گه‌لین – گلین (عروس) تورکی است. فورم‌های گوناگون این کلمه در زبان‌های مونقولیک چنین است: به‌ر، بئر، به‌ری، بئری، بیری، باروئی به‌ره، بیره، وئره، بئره، به‌ریگه‌ن، به‌رگه‌ن، به‌رگه‌نگ، بیرگه، به‌رگه‌نگ، وه‌رگانگ، وئرگانگ، ... (همسر خود مرد، همسر برادر بزرگ، ...)، مترادف اؤکین-هؤکین موغولی. کلمه‌ی موغولی بری (به‌ری) به معنی عروس از دیرباز وارد زبان تورکی و از آن طریق وارد زبان فارسی هم شده و از جمله در اصطلاحات آتی وجود دارد:

- اصطلاح «بلی برون»: به معنی هدیه‌ی عروس که در مراسمی اقوام و آشنایان به عروس و داماد تقدیم می‌کنند. ریشه‌شناسی جزء «برون» در این اصطلاح قطعی نیست. بنا به یک نظر، برون محرف کلمه‌ی تورکی «بارین»، هم‌ریشه با «باریقو-باریقی» به معنی سهمی از گنجینه‌ی سلطنتی که به عنوان هدیه گرفته شود، و از بن مصدر تورکی «باری» به معنی پیش‌کِش کردن، تقدیم کردن، عرضه داشتن، هدیه دادن و هدیه کردن است. (بنا به یک نظر دیگر، برون، یک کلمه‌ی محلی دری به معنی بردن است). و اما جزء «بلی» در این اصطلاح قطعا کلمه‌ای تورکی است. این کلمه یا محرف بری (به‌ری) موغولی – تورکی به معنی عروس، و یا مخفف بلیک - به‌لیکBelik  و بلک - به‌له‌کBelek  تورکی (در باشقورتی و تاتاری: بولاک) به معنی هدیه است. فورم بلگ – به‌له‌گBeleg  در زبان تورکی دقیقا به معنی «هدیه‌ی عقد که خانواده‌ی داماد به خانواده‌ی عروس می‌دهد، هدایای عروسی، هدایایی که به سوارکاران شرکت‌کننده در مسابقات اسب‌دوانی در مراسم جشن عروسی داده می‌شود، روسری که اقوام در عروسی روی سر عروس می‌اندازند، پارچه‌ای که برای دعوت‌نامه‌ی عروسی برای اقوام نزدیک فرستاده می‌شود» است. فورم باراک این کلمه در آناتولی به معنی گُل و یا گلدوزی است که خانواده‌ی عروس به عنوان هدیه به خانواده‌ی داماد می‌فرستد. در تورکی قدیم و شرقی مصادر به‌لیک‌له‌مه‌کBeliklemek  و به‌له‌ک‌له‌مه‌کBeleklemek  به معنی هدیه دادن هستند[48]. بنا به این ریشه‌یابی، فورم اولیه و اصلی اصطلاح «بلی برون»، یا «به‌لیک بارینBelik barın » مرکب از دو کلمه‌ی مترادف به لیک و بارین هر دو به معنی هدیه، و یا «به‌ری بارین(ی)Belik barını » به معنی هدیه ی عروس است.

- اسم مراسم «خون‌چا به‌ری – خنچه بری»: خون‌چاXonça  در تورکی به معنی هدیه‌ی نامزدی (اغلب میوه‌ی خشک، و یا پارچه‌های مختلف) است که خانواده‌ی داماد و یا عروس در شب چله، آستانه‌ی عید نوروز و یا مناسبت دیگری به خانه‌ی دیگری می‌فرستد. خون‌چا مرکب از کلمه‌ی تورکی «خونXon » به معنای میز سه‌پایه (دیوان لغات الترک) و -چا پسوند تورکی تصغیر است. (ظاهرا از کلمه‌ی ایرانیک خوان به معنی میز و سفره‌ی چیده). و اما جزء بری در این اصطلاح، به یک احتمال، مشابه مورد «بلی برون» یا کلمه‌ی موغولی – تورکی بری - به‌ری به معنای عروس، و یا مخفف - محرف کلمه‌ی تورکی بلیک – به‌لیک به معنی هدیه است (به احتمال دیگر، بری اسم مصدر فارسی به معنی بُردن است).

- بری در اسامی ترانه‌‌ی اوزبیکی «هئی به‌ری، به‌ری، دئگه‌مه‌سین نظری»، و ترانه‌‌ی تورکی «آی به‌ری باخ، به‌ری باخ».

در این دو عنوان، بری اول همان طور که گفته شد کلمه‌ی موغولی بری (به‌ری) به معنای عروس، و بری دوم کلمه‌ی تورکی بری – به‌ری به معنی این طرف، و در ترانه‌ها به معنی به نزد من و پیشم است (نگاه کنید به مدخل رقص بار – باری در همین مقاله). در نتیجه «آی به‌ری باخ، به‌ری باخ» به معنی ای دختر زیبا التفات کن، به این طرف، به من نگاه کن! و  «هئی به‌ری به‌ری، دئگه‌مه‌سین نظری» به معنی ای دختر زیبا، به این سو پیش من بیا که چشم بد نه‌خوری! است. بعضا کلمه‌ی موغولی – تورکی بری (به‌ری) با کلمه‌ی فارسی «پری» جای‌گزین و نام این ترانه و رقص به اشتباه به صورت «آی پری باخ» تلفظ می‌شود[49]. بعضا نیز «آی به‌ری باخ، به‌ری باخ» به صورت نادرست «مانند ماه نگاه کن» ترجمه می‌شود. در حالی که در ترکیب «آی به‌ری باخ»، «آی» ندا و خطاب معادل ائی، و هئی در نام ترانه‌ی اوزبیکی «هئی به‌ری به‌ری، دئگه‌مه‌سین نظری»، و همان‌طور که نشان داده شد، «بری» اول کلمه‌ی موغولی -تورکی بری (به‌ری) به معنی عروس، و «بری» دوم به معنی این طرف و نزد من ... است.

ناریNarı :

نوعی از رقص‌های باری و هالای به نام ناری در مقام حسینی در میان تورک‌های استان مرکزی و اطراف آن در جنوب تورک‌ایلی رایج است. در تورکیه هم این رقص وجود دارد که نوع مردانه‌ی آن نارئیNarey ، و نوع زنانه‌ی آن ناریNari  نامیده می‌شود. کلمه‌ی ناری در اسم یک ترانه‌ی فولکلوریک اوزبیک‌ به اسم «ناری به‌ری» (معادل «قارشی به‌ری» در ناحیه‌ی  قاراده‌نیز تورکیه) هم وجود دارد. ناری در این نام‌ها را می‌توان به صورت‌های آتی ریشه‌یابی کرد: ۱-فورم تغییر یافته‌ی «آنگارو» در تورکی قدیم به معنی آن طرف، بعد، پس از. از همین ریشه است کلمات آناری، آناری به‌ری، آنار به‌ری، ناری‌راق (آن طرف‌تر) ، آنارلاق، ... [50]. بنا به این ریشه‌شناسی «ناری به‌ری» مخفف «آناری به‌ری»، و «آناری» و «به‌ری» دو کلمه‌ی متضاد به ترتیب به معنی آن طرف و این طرف است که اشاره به ماهیت نوسانی این نوع رقص دارد  . ۲- مرکب از «نا» مخفف کلمهی موغولی «اینا» به معنی این، سو، این سو، این طرف[51]، به علاوهی پسوند تورکی مکان -اری: اینا + ری نا + ری ناری. (پسوند مکان -اری، -ه‌ری: ایچه‌ری، دیشاری، یوخاری، ایله‌ری، ...). طبق این ریشه‌شناسی نام رقص «آناری به‌ری»، مرکب از دو کلمه‌ی مترادف «آناری» و «به‌ری» هر دو به معنی این طرف است. نام و رقص ناری در استان مرکزی و همدان و ... از تورک‌ایلی یادگار انبوه تورک‌های شرقی – جغتایی‌ها و موغول‌ها در این قسمت است.

جالمان Calman: جَلمان – جلمان - جه‌لمان

(در انگلیسی بعضا Jalman)، مشهورترین و رایج‌ترین رقص دسته‌جمعی بومی تورک در اورمو و آزربایجان غربی (اورمو جالمانی، ماکی جالمانی، سالماس جالمانی، سولدوز جالمانی، چالدیران جالمانی، ....). «جالمان» یک رقص دسته‌جمعی نوسانی تیز و تند مرکب از چهار حرکت متناوب است: ۱-چرخیدن ۱٨٠ درجه‌ای به طرف چپ و راست، ۲-حرکت در حالت اریب و به پهلو، ۳-خم کردن بالا تنه‌ی بدن تقریبا ٩٠ درجه به جلو و عقب، ٤- زانو زدن و دوباره راست شدن است. حاصل ترکیب این چهار حرکت نوسانی و متناوب، تاب خوردن و حرکتی مانند حرکت به پهلوی خرچنگ ایجاد می‌کند. در زیر احتمالاتی را که به نظر من در ریشه‌یابی نام جالمان وجود دارند مفصلا تشریح کرده‌ام:

۱- جالمان مرکب از جال بن مصدر جالماق + پسوند اسم فاعلی -مان جال + مان جال‌مان. مصدر جالماقCalmaq  (در زبان و لهجه‌های گوناگون تورکیک: جالباق، چالپاق، یالپاق، یالماق، ...) به معنی راه رفتن با حرکت نوسانی، تلو تلو خوردن، خم شدن از یک طرف به طرف دیگر، کج شدن و بالا رفتن متناوب کشتی بین طوفان‌های مخالف به دلیل اثر امواج یا باد، کج شدن متناوب و خود به خودی هر چیز به سمت راست یا چپ، حرکت نوسانی پرتابه‌ای که در هوا در امتداد مماس بر محور خود حرکت می‌کند، حرکت نوسانی متناوب یک وسیله‌ی نقلیه‌ی ریلی موازی با محور طولی آن، .... است.

جال محرف کلمه‌ی تورکی «یان»: جال بن مصدر جالماق، محرف کلمه‌ی تورکی «یانYan » (در قاراچای بالقار و آلتایی: جان، قازاق و قیرقیز: ژان، تووا و خاقاس: چان، ...[52]) به معنی نزد، جنب، کنار، پهلو، کج و اریب، ... است.

-جال هم به عنوان اسم (نگاه کنید به مباحث جالامان و یال‌لی در ادامه) و هم بن مصدر (جالماق،...) استفاده شده است. مانند ساواش (جنگ) و باریش (صلح) که هم اسم و هم بن مصادر ساواشماق (جنگیدن) و باریشماق (صلح کردن) هستند.

-حرف «ی» در بسیاری از کلمات تورکی غربی، در تورکی شمالی و شرقی، مخصوصا در اول کلمات با حرف «ج» جایگزین می‌شود (مانند یوز به جوز، ...).

-تبدیل حروف «ل» و «ن» به یک‌دیگر در لهجه‌های تورکمانی دیده می‌شود. مانند ایناللی اینانلو، -له‌ن -نه‌ن، آلنیم آننیم، اونلار اول‌لار، آنلاماق آنناماق، آلین آنن، جان‌لار جاننار، ده‌ن‌لی ده‌ننی، ...؛ و در اول کلمه تبدیل لوْر (نوعی پنیر) نوْر، لوْدا (توده‌ی خاک) نوْدا، یئنگئج لئنگئج (در جغتایی، تورکمنی، ...)، ...

پسوند تورکی –مان، -مه‌ن: مبالغه ‌و شباهت را می‌رساند و از اسم و فعل و ... اسامی جدیدی به ‌معنی آلت و ابزار و یا اشخاصی که ‌دارای صفت و خصلت و وضعیتی در حد مبالغه‌آمیز زیاد (و گاها کم) هستند، و .... می‌سازد. مانند «قارامان» تورکی در معانی نه‌ترس و بی باک و قدرت‌مند و درشت اندام و ... «قوجامان»، «کؤله‌مه‌ن»، «آیامان» (محافظ)، «آلامان» (درنده، بی خانمان، کنده ‌‌شده‌‌ و بی ریشه[53] «چورامان»، «تورامان» (جوان درشت اندام‌تر نسبت به سن خود، ناشی و بی تجربه «آتامان» - «اوتامان» (رئیس و صدر و سرکرده‌، بعدها به‌ عثمان از جمله در نام امپراتوری عوثمان‌لی محرف شده ‌است، عنوان فرمانده‌ی عالی کاساک‌ها)، « بالابان – بالاپان – بالامان» (قهرمان و پهلوان)، «قالتامان» (در تورکمنی) – «قالتابان» (در تورکی ما) به‌ معنی اشقیا و حرامی؛ «سالامان» (رها و آزاد شده)، ...[54]

جالما-جالبا-یالپا، جالمالاماق-جالبالاماق-یالپالاماق: از مصدر جالماق، اسم مصدر جالما (جال: بن مصدر جالماق + ما: پسوند تورکی اسم مصدرساز. مانند دولما، چاتما، ...) ساخته شده است. این کلمه در تورکی شمالی به صورت جالبا، و در تورکیه به صورت یالپا[55] تلفظ می‌شود. پسوند اسم مصدرساز -ما در تورکی شمالی معمولا به -با و -پا تبدیل می‌گردد (مانند تبدیل «یازما» به «ژازبا» در قازاقی و قیرقیزی). تلفظ یالپا در تورکیه با حرف «پ» به جای حرف «م»، یادگار تورک‌های شمالی، قیپچاق‌ها و تاتارها در آناتولی و بالکان است. از اسم جالما هم، مصدر جالمالاماق ساخته شده است. مانند قازمالاماق: «قاز» (بن مصدر قازماق، به معنی کَندن) + ما  + لا + ماق (قازمالاماق نام کتاب شعری از شاعر تورک فاضیل حوسنو داغلارجا است)؛ و یامالاماق: «یا» (بن مصدر یاماق، به معنی بخیه زدن دو چیز با نزدیک کردن لبه‌هایشان به یک‌دیگر) + ما + لا + ماق: بخیه‌دار کردن. مصدر جالمالاماق (در تورکیه: یالپالاماق[56]، در تورکی شمالی جالبالاماق[57]) دارای معانی آتی است: راه رفتن با گام‌های لرزان، تلو خوردن، حرکت به جلو و عقب، حرکت غلتشی کشتی از یک طرف به طرف دیگر، حرکت نوسانی چرخ‌های جلو در اتومبیل، بالا و پایین رفتن سر، حرکت نوسانی خود به خودی در یک سیستم حرکتی با تعادل ضعیف، حرکت سیستولیک موجی ناحیه قدامی قلب حول محور طولی آن که در طول سمفیز قلبی دیده می‌شود، ...

۲- جالمان محرف چالپان از مصدر چالپالاماق: مصدر «چال‌پالاماق» (Çalpalamak) بیشتر در مورد مایعات و آب و ... به کار می‌رود، و به معنی تکان دادن، تلاطم داشتن، به هم زدن، حرکت دادن، لرزاندن، مخلوط کردن مواد در آب یا مایع، بازی کردن روی سطح آب یا مایع، حرکت سطح آب است و در گویش‌های محلی به ویژه در رابطه با ماست استفاده می‌شود. بعضی از دیگر کلمات مرتبط با این ریشه عبارتند از چالپ (Çalp): حرکاتی مانند تاب خوردن و تکان خوردن و تقلا کردن در آب یا مایعات دیگر، یا حرکاتی که توسط دست‌ها و پاها در این حین ایجاد می‌شود. چالپا (Çalpa): برخورد و پراکنده شدن امواج در ساحل، چالپاق (Çalpak): جایی که موج به ساحل، لبه ی آب، خط ساحلی برخورد می‌کند و یا به آن نزدیک و مماس می‌شود، چالپانماق (Çalpanmak): تکان خوردن، تاب خوردن، دست و پا زدن، تقلا کردن در آب[58]. بن چالپا در کلمات فوق الذکر، دارای ارتباط ریشه‌شناسیک و معنایی با بن چال در کلمات چالماقÇalmaq  (مایعات را به هم زدن)، چالخاماقÇalxamaq  و چالخالاماقÇalxalamaq  (به هم زدن مایعات در خیک و ظرف و ...)، چالخامÇalxam  (یک بار به هم زدن خیک دارای نهره به منظور کره گرفتن)، چالخانتیÇalxantı  (تموج)، چالیق Çalıq-چالیغ (سرکش و نافرمان، انسان و یا اسب چموش که نه‌می‌تواند ثابت و ساکن در جای خود به‌ماند)، چالیق‌لاماقÇalıqlamaq  (دست و پا زدن)،. .. دارد.

۳-جالمان مخفف جالامانCalaman  ساخته شده از اسم جال محرف یان + پسوند -امان. مانند کؤله‌مه‌ن ساخته شده از کؤل (محرف قول: خادم، خدمت‌گذار، جانن ثار، فدوی، بنده، چاکر، نؤکر، یاور، غلام، عبد، برده[59]) + ه‌مه‌ن: جمعا مملوک.

٤-جالمان تلفظ تورکی شرقی - شمالی کلمه‌ی یالمان در تورکی غربی به معنی کجکی: در تورکی تورکیه امروز «یالمانYalman » به معنی ۱- یاناکی (تورکی)، مورب و کجکی، جانبی، شیب‌دار، منحنی، مورب، کج، مایل، پهلو (در انجام هر عملی مانند بریدن، راه رفتن، سوراخ کردن، ...) ۲- سنگ لغزنده، ...[60]؛ یالپان  -YalpanیالپانگYalpañ  به معنی شیب لغزنده؛ یالپاقYalpaq  به معنی صاف و لغزنده، درخت کج، جای شیب‌دار، صخره، سراشیبی لغزنده، ... است[61] (در این دو کلمه امتزاج معنایی بین یال محرف یان به معنی کج و شیب‌دار، و یالانماق به معنی صاف و لغزنده شدن اتفاق افتاده است). تلفظ جالمان با حرف ج به جای یالمان با حرف ی، یادگار اسکان انبوه تورک‌های شرقی و تاتارها و موغول‌ها در اورمو و مناطق اطراف آن در آزربایجان غربی است.

٥-جلمن -جه‌لمه‌نCelmen  محرف چلمن – چه‌لمه‌نÇelmen : چل – چه‌لÇel  بن مصدر چه‌لمه‌کÇelmek  به علاوه‌ی پسوند تورکی اسم فاعل ساز -مان. مصدر «چه‌لمه‌ک» به معنی ۱- تغییر مسیر دادن به جسمی که در جهت خاصی حرکت می‌کند؛ جهت چیزی را عوض کردن، معکوس کردن ۲- بریدن لبه‌ی چیزی به صورت مورب، حکاکی کردن با زاویه. ۳- دراز کردن پا جلوی پای کسی به منظور زمین زدن او، (و از اینجا ٤- از راه به در کردن، عقل کسی را ربودن، اغوا کردن، با اغفال به سوی خود جلب کردن، با اغوا کسی را از تصمیم و راهش باز داشتن و به تصمیم و راه اغواگر کشاندن. در اصطلاحات تورکی گؤنلونو چه‌لمه‌ک، عقلی‌نی چه‌لمه‌ک، ...)[62]. با این ریشه‌یابی جه‌لمه‌ن به معنی رقصی است که رقصنده‌گان در آن پی در پی جهت خود را به چپ و راست بر می‌گردانند.

٦-جالمان محرف چالپانÇalpan  به معنی چابوک: بن چالپ (Çalp) به معنی چابوک، چست، چالاک، جلد، قیبراق و تند و سریع است. کلمات مرتبط با این ریشه: چالپانتی (Çalpantı) سرعت و عجله و شتاب، چالپان (Çalpan)، هوشیار و فِرز و ساعی و فعال[63].

٧-جالمان مخفف – محرف چالپانا به معنی خرچنگ: چالپانا (Çalpana) مخصوصا در ناحیه‌ی شرق دریای سیاه به معنی خرچنگ است[64]. منطقه‌ی آزربایجان غربی و بسیاری از طوائف تورک آن مانند چپنی‌ها و کوره‌سون‌ها و آق‌قویون‌لوها و .. ارتباطات تباری و لهجه‌ای عمیق و گسترده‌ای با این ناحیه دارند. بعضی از ریشه‌یابی‌های کلمه‌ی جالمان موید ارتباط آن با خرچنگ و طرز راه رفتن و حرکت کردن او است. از جمله فعل «جالماق» به معنی مانند خرچنگ به پهلو راه رفتن؛ و بن «جال» که محرف کلمه‌ی تورکی یان است و در کلمه‌ی «یان‌قاچ» – «یان‌قیچ» - یئنگه‌چ (این کلمه دارای تلفظ‌ها و ریشه‌یابی‌های غیر قطعی متعدد است) به معنی خرچنگ، و در کلمه‌ی مرکب «یان‌پوری – یان‌پیری» (Yanpüri, Yanpiri, Yantiri, Yanfiri, Yampiri، به معنی مثل خرچنگ به پهلو راه رفتن، راه رفتن و وضعیت بدن به شکل به پهلو، کج، کج و معوج، ناهموار یا نامتعادل، اریب (بنا به بعضی آلتائیست‌ها کلمه‌ی اریب هم دارای ریشه‌ی تورکی، اصل آن یؤره‌بYöreb  و هم‌ریشه با کلمه‌ی یؤرهYöre  است.

٨-جالمان مخفف جالامان، از فعل جالاماقCalamaq : جالاماق به معنی سرریز کردن آب، پاشاندن مایع. جالا + مان جالامان جالمان.

٩- جلمن – جه‌لمه‌ن محرف چلبن – چئلبه‌نÇélben ، یلپن – یئلپه‌نYélpen  به معنی وزنده مانند باد: بنا به این ریشه‌یابی جلمن – جه‌لمه‌ن محرف اسم فاعلی چئلبه‌ن، یلپن – یئلبه‌ن به معنی مانند وزنده‌ی باد و مجازا بادپا، بسیار سریعالسیر و تیزتک و تندرو و تیزرفتار است. از مصدر یئلپیمه‌کYélpimek ، یئلبیمه‌ک، یئلبه‌مه‌ک، ییلبه‌مه‌ک، چئلبه‌مه‌کÇélbemek ، .... به معنی باد زدن، باد ساختن. از همین ریشه مشتقات «یئلپیکYélpik » در لهجه‌ی تورکمانی ما، «یالپاغوجYalpağuç » (جغتایی)، یئلپیگیچYélpigiç  (اوزبیکی)، یئلپوگوچYélpügüç  (اویغوری جدید)، ییلبه‌زه‌کYilbezek  (تاتاری بارابا)، یئلپه‌واچYélpevaç  (تورکمنی)، «یئلپازهYelpaze » (تورکیه)، همه‌گی به معنای بادبه‌زن، مروحه .... هستند[65].  

۱٠-مرتبط با کلمات آلتاییک یل، ییلنگ، یلنگ، چالاک، جلد، جلایر: ارتباط کلمهی جالمان  و تلفظات مختلف آن با کلمات آتی نیز محتاج بررسی است: کلمه‌ی تورکیک- آلتاییک «یَل – یه‌لYel » (پهلوان، شجاع، دلیر، مبارز، جنگجوی پر زور، دلاور، و بهادر، مرد مبارز، تناور و جسیم و قوی و توانا و زوردار که به زبان فارسی هم وارد شده)، ییله‌نگ Yileñ, Yileng (مطلق العنان و بر سر خود گذاشته شده، یله و رهایافته و آزاد شده[66]ییله‌نگ Yėleñ، یه‌له‌نگ Yeleng (ایگیت، یییت، باهادیر، بهادر، دلاور، بی پروا، نه‌ترس)؛ کلمات موغولی یالاخYalax  (پیروز شدن، غلبه کردن، فتح کردن، سرنگون کردن، شکست دادن، مغلوب کردن)، چالاگوÇalagu  (دلاور و بهادر و گه‌نج، ده‌لی قان‌لی، ییییت، جوان، ...) و نام طائفه‌ی مشهور موغول – تورک جلایر – جالاییرCalayır  (بنا به یک نظر جالاییر مرکب از چالاگو به علاوه‌ی ایر – اه‌ر تورکی (شخص و حاکم، انسان، و مردم در نام قبائل) است: چالاگو + اه‌ر چالاگو اه‌ر جالاگور جالاگیر جالاییر[67]چالاکÇalak  تورکی (این نام به صورت هم‌ریشه با سالور و ... هم ریشه‌یابی شده است[68])، کلمه‌ی موغولی جلیتوCelitu  (جه‌لیتو) و کلمه‌ی تورکی جلتCelt  (جه‌لت) – جلیتCelit  (جه‌لیت) هر دو به معنی سریع و چابوک و چست و چالاک که ظاهرا ریشه‌ی کلمات جلد، جلید، جلدة، جلادت در فارسی و عربی هستند، جیلدامCıldam  (چابوک، تند و تیز، زیرک، ...) جیلاسونCılasun ، .... در فرهنگ تورک نام‌گذاری رقص‌ها با کلماتی مرتبط با دلاوری و جنگ‌آوری مرسوم است. مانند نام رقص سئیمه‌نSeymen ، رقص زئیبه‌کZeybek  در آناتولی غربی که محرف کلمات تورکی «سای به‌ک» (محافظ قدرتمند) و یا «سو به‌ک» (فرمانده‌ی ارتش و نظامیان) [69]، و به نظر من شاید مرتبط با ائجه – «ائزه به‌ک» (برادر بزرگ)  است، و داداش باری (رقص داداش) از ارزروم که معروف‌ترین رقص‌های جمعی در آناتولی شرقی است.

۱۱-جالمان محرف یالمانYalman : تیز، برنده، بران، تند، قسمت برّنده، سوراخ کننده و یا فرو رونده‌ی ابزارها و آلات برش، نوک نیزه[70]. احتمالا مرتبط با یالیمYalım  (قسمت برنده‌ی شمشیر و چاقو و ...) و یالینYalın  (برهنه، ....) ، نهایتا مشتق از فعل یالماق (کنده شدن، برهنه شدن).

۱۲-«جالمان» مخفف جالماقانCalmaqan . این آخرین ریشه‌یابی بر اساس یک مصدر فرضی جالماماقCalmamaq  به معنی به پهلو حرکت کردن و یا نزدیک شدن قابل توضیح است: مرکب از جال (محرف یال و یا یان) + ما (پسوند اسم مصدرساز) + پسوند قان (از اسم، اسم جدید می‌سازد). کلمه‌ی جالماقان دارای ساختاری مشابه کلمه‌ی تورکی آرماغان Armağan (در اوغوزی قدیم یارماغانYarmağan ، در اویغوری جدید آرمیغانArmığan ، در تاتاری کریمه آرماغالArmağal ) است که بنا به یک نظر مرکب از بن آر (به معنای هدیه) + ما + قان است[71]. پسوند اسم‌ساز از اسم قان که به ندرت استفاده شده در ساخت کلمات باشقان، توْیقان (توی قوشو)، قوْلقان (نوعی خار)، قارلیقان (گُلی که بعد از ذوب شدن برف جوانه میزند)،  آرپاغان (گیاه جوی وحشی) هم استفاده شده است[72].

در باره‌ی تلفظ جه‌لمان: در ریشه‌یابی‌های فوق به جز دو مورد حروف صدادار این کلمه الف (جالمان، چالپان، یالمان، ...) و در دو ریشه‌یابی فتحه (چه‌لمه‌ن، چه‌لپه‌ن) است. این تلفظ‌ها مطابق با قانون هماهنگی اصوات تورکی هستند. اما تلفظ رایج جه‌لمان با این قانون مطابقت نه‌دارد. عدول از قانون هماهنگی اصوات در لهجه‌ی تورکمانی ما و لهجه‌ی اورمو نسبتا رایج است. تبدیل الف اول (جالمان) به فتحه (جه‌لمان) مانند تبدیل آیاقAyaq   اه‌یاق، آیرانAyran   اه‌یران، بایاقBayaq   به‌یاق، تارلانTarlan  (در قازاقی) ته‌رلان در بعضی از لهجه‌های تورکمانی؛ آلماAlma   اه‌لما، مارالMaral   مئرال در لهجه‌ی استانبولی است. تبدیل فتحه‌ی دوم (جه‌لمه‌ن) به الف (جه‌لمان) هم مانند تبدیل سه‌کسه‌نSeksen  به سه‌کسان (هشتاد)، و رتبه‌ها‌ی نظامی «ته‌کمه‌نTekmen » (ملازم، ستوان)، «سه‌کمه‌نSekmen » (گارد، محافظ)[73] به ترتیب به ته‌کمان و سه‌کمان  در لهجه‌ی تورکمانی ما است[74].  

یاللی – یال‌لیYallı ، یالّی:

این رقص و نام آن در جمهوری آزربایجان و قفقاز جنوبی رایج است. یال‌لی نامیدن رقص‌های رایج در میان تورک‌های ساکن در تورک‌ایلی و دیگر نقاط تورک‌نشین ایران، مانند هالای و جالمان و باری و ناری و ... توسط فعالین سیاسی آزربایجان‌گرا نادرست است. اسم یاللی ظاهرا مرکب از بن «یال» + لی است. در زیر سه ریشه‌یابی محتمل بن یال در نام این رقص را ذکر کرده‌ام. هر سه ریشه‌یابی در مورد نام جالمان هم مطرح هستند و کلمات یاللی و جالمان را هم‌ریشه می‌کنند.

۱-یال محرف کلمه‌ی یان: یان‌لی یال‌لی. (نگاه کنید به مباحث جالمان). در اینجا یان‌لی به معنی متمایل و طرف‌دار، آن که راست نیست، و فورم یال‌لی به معنی رقصنده‌ی مایل و متمایل شونده، کج شونده هنگام رقصیدن است.

۲- یال (یا+ل) کلمه‌ای به معنی کنار. به این معنی یال مشتق از مصدر اولیه‌ی «یا»[75] به معنی نزدیک شدن، پهلو گرفتن است. مانند یاش + ل یاشیل، سوت + ول سوتول، .... از دیگر مشتقات مصدر یا: یاق (جانب، کنار، نزدیک)، یاخین،  یاووق، یان، یاماق، ... بنا به این ریشه‌شناسی یاللی به معنی آن که هنگام رقصیدن به پهلو حرکت می‌کند است.

۳-محرف «یئل» به معنی باد و نسیم: ییل – یئل تورکی (در قازاقی و قیرقیزی: ژیل، در چوواشی و خاقاس: چیل، در یاقوتی: تییال، تاتاری: جیل، قاراچای:ژئل، ...[76]). یئل‌لی در اصل به معنی بادگیر، محلی که در آن‌جا باد بسیار می‌وزد و مرتبط با  یئلینگ  Yéliñبه معنی مَهَب، محل بادخیز (در دیوان لغات تورک) است. اگر یال‌لی محرف یئل‌لی باشد، در این صورت با تحول معنایی، هم‌معنی و هم‌ریشه با - یئله‌نگ Yéleng Yéleñ, و یئلینگ Yéling Yéliñ, به معنی چست و چابوک، بادپا (در سنگلاخ و خلاصه‌ی عباسی) است.

به نظر می‌رسد ریشه‌یابی کلمه‌ی «یاللی» به معنی روح مادر- اولو آنا و ربط دادن این رقص به الهه‌ی آتش و انجام آن در اطراف آتش و ... که اخیر در جمهوری آزربایجان ادعا و توسط فعالین سیاسی آزربایجان‌گرا در ایران تبلیغ می‌شود، غیر علمی، عامیانه و نادرست، و محصول رسوبات پان‌ایرانیسم و زرتشتی‌سازی – ایرانیک‌سازی - آریاسازی هویت و تاریخ منطقه‌ی آزربایجان توسط پان ایرانیسم، صلیبی‌ها و استالینیزم و در انطباق با سیاست تبدیل آن به آذرآبادگان – سرزمین آتش‌ها است.

با توجه به آنچه در مورد کلمات تورکی مربوط به رقص گفته شد، تخصیص کلمه‌ی اویون Oyun برای هر نوع بازی و معادل Play, Game انگلیسی (مصدر اویناماق Oynamaq، بازی کردن؛ اویونچو Oyunçu = بازیکن مسابقه؛ اوینامان Oynaman = بازی‌گر، هنرپیشه)؛ بییی Biyi برای رقص معادل Dance انگلیسی (مصدر بیییمه‌ک Biyimek = رقصیدن؛ بیییتمه‌ک Biyitmek = رقصاندن؛ بیییشمه‌ک Biyişmek = باهم رقصیدن؛ بییی‌چی Biyiçi = رقاص)؛ تالپی Talpı برای باله (مصدر تالپیماق Talpımaq = اجرای رقص باله کردن؛ تالپی‌چی Talpıçı = بالرین) و سور Sür به معنی فستیوال پیشنهاد می‌شود.

چند کلمه‌ی تورکی در باره‌ی موسیقی و فرهنگ موسیقیائی

آداب، تربیت: گؤرگو Görgü

آکورد کردن: کؤک‌له‌مه‌ک Köklemek

آکورد: کؤک Kök

آکوستیک: یانقی بیلیم Yanqı bilim، سه‌س داغیلیم Ses dağılım

آلت موسیقی آشیق‌ها: سازSaz

آلت موسیقی، ابزار: چالقی Çalqı، چالینجاق Çalıncaq

آلگرو: قیبراق Qıbraq

آهنگ فولکلوریک: تورکو Türkü

آهنگ موسیقی: ییرلامYırlam

آهنگ: اویوم Uyum

آهنگ‌ساز: باغدار Bağdar

آهنگ‌سازی: باغداما Bağdama

آهنگ‌های لیریک بزرگ، آهنگ مودرن: آشولا Aşula

آواز خواندن: ییرلاماق Yırlamaq، ییراماق Yıramaq، اؤتمه‌ک Ötmek (با صدای زیر)، های‌لاماق Haylamaq (از حنجره)

آواز: ییر Yır

آوازخوان: ییراغوYırağu ، ییراوYırav ، ییرچیYırçı ، ییرلاییجیYırlayıcı ، ییرار Yırar

آوازخوانی: ییرلاییش Yırlayış

اجرا کردن: ائدیمله‌مه‌کÉdilmek

ادبی: گؤرکول Görkül

ادبیات غرب: باتی گؤرک‌سؤزو Batı Görksözü

ادبیات کلاسیک: کؤک‌له‌شیک گؤرک‌سؤز Kökleşik Görksöz

ادبیات: گؤرک‌سؤز Görksöz

ادیب برجسته: سئچگین گؤرکول‌چو Séçgin Görkülçü

ادیب: گؤرکول‌چو Görkülçü

ارتجالی: دوغاچ‌لاما Doğaçlama

استتیزم: گؤرک Görk

استتیک، زیبا: گؤرک‌لو Görklü

انسترومانتاسیون: چالقی‌لاما Çalqılama، چالقی‌بیلیم Çalqıbilim

انسترومانتال: چالقی‌سال Çalqısal

الاهی: تانری‌دامTanrıdam

اوپرا: ییراماج Yıramac (-ماج mac و یا –پاچ paç پسوند بازی-نمایش است، کوتاه و محرف پسوند ماجا maca)

اورکستر مجلسی: اودا کویه‌شگه‌سی Oda küyeşgesi

اورکستر: کویه‌شگه Küyeşge

ایفا کردن: ائدیم‌له‌مه‌کÉdimlemek

ایفاء، اجرا کردن ائدیم‌له‌‌مه‌کÉdimlemek :

ایفاچی: ائدیم‌له‌ییجیÉdimleyici

بازی‌گر تئاتر: یانسیدار Yansıdar

بالرین: تالپی‌چی Talpıçı، تالپار Talpar

باله: تالپی Talpı

باندو: کوی تاخیمKüy taxım

بلندگو: سه‌س ایریلده‌ر Ses irilder

بوجاق: گوشه هر هانسی بیر موسیقی تیکه‌سی و یا ییری

پارچه‌ی موسیقی: تیکه Tike

پانتومیم: تومپاج Tumpaç (-ماج mac و یا –پاچ paç پسوند بازی-نمایش است)، توم اویون Tumoyun، توم گؤسته‌ری‌سی Tum gösterisi (از مصدر تومماق Tummaq)

پرده‌ی موسیقی: کؤک Kök

پوئما: قوشاق Qoşaq

تار (ساز): تئل‌لی Télli

تراژدی: بوزلاما Bozlama

ترانه: های Hay، ییرلامYırlam

ترانه‌خوانی: های‌لاما Haylama

ترانه‌ی خلقی: ائل‌ییریÊlyırı

ترانه‌ی میهنی: یورت‌لاماYurtlama

تصنیف کردن: باغداماق Bağdamaq

تصنیف: باغدا Bağda

تغنی: ییرلاییش Yırlayış

تفریح کردن: ائیله‌نمه‌ک Éylenmek

تفریح، سرگرمی: ائیله‌نجه Éylence

تک‌نوازی: ته‌ک‌کوی‌لو Tekküylü

تمپو: دیزه‌م Dizem

تمدن: اویقارلیق Uyqarlıq

تون، لحن: تینی Tını

تئاتر: یانسیماج Yansımac (-ماج mac و یا –پاچ paç پسوند بازی-نمایش است)، یانسیل Yansıl

تئوری موسیقی: کوی‌قورام Küyquram  

جشن و ضیافت همراه با آواز و غریو و موسیقی: سور Sur

چندنوازی: چوخ کوی‌لو Çoxküylü

خواندن: ییرلاماق

خواننده: ییراغوYırağu ، ییراوYırav ، ییرچیYırçı ، ییرلاییجیYırlayıcı ، ییرار Yırar، های‌چی Hayçı، های‌لار Haylar

دراکه: آنلاق Anlaq، قاناجاق Qanacaq

دستگاه:

دوتار: قوشاتئل‌لی Qoşatélli

دوئت: ایکیل İkil

ردیف: سیراSıra. در تئوری موسیقی ایرانی، ردیف مجموعه‌ای از آهنگ‌ها (ییرلام، تورکو، آشولا) و نغمات (اه‌زگی) موسیقی است، و به هر یک از این آهنگ‌ها یک گوشه (بوجاق) گفته می‌شود. هر گوشه جزئی از یک یا چند دستگاه یا آواز دانسته می‌شود.

رسیتال: کوی‌له‌تی Küyleti

رقاص: بییی‌چی Biyiçi، بییه‌ر Biyer

رقص: بییی Biyi

رقصیدن: بیییمه‌ک Biyimek، بییی‌له‌مه‌ک Biylemek، بیییشمه‌ک Biyişmek (با هم رقصیدن)

رول، نقش (بازیگری): اوینام Oynam

ریتم: تارتیم Tartım

زورنا: گوردودوکGürdüdük ، سوردودوکSurdüdük

زیبائی‌شناسی: گؤرک‌بیلیم Görkbilim

ژانر ادبی: گؤرکول چئشین Görkül çéşin

ژانر: چئشین Çéşin

ساز آشیقی-باخشی: قوپوز Qopuz، چؤگور Çögür

ساز بادی نظامی: بورو Boru (بورقو Burqu) (کوراوغلو بوروسو، عوثمان‌لی بوروسو)

ساز بادی: پوف‌له‌مه‌لی Püflemeli، اؤتدورمه‌لی Ötdürmeli

سبک، اسلوب، طرز: بیچه‌م Biçem

سراینده: قوشان Qoşan

سرود دینی، الهی: تانری‌دام Tanrıdam

سرود ملی: اولوسال آییتیم Ulusal ayıtım

سرود: آییتیم Ayıtım

سرودن: قوشماق Qoşmaq

سروده: قوشقو Qoşqu

سه تار: اوچ تئل‌لی Üçtélli

سوپرانو: اؤته‌ر Öter

سولیست: ییراوYırav ، ییراغو Yırağu

شاعر: قوشار Qoşar، قوشوق‌چو Qoşuqçu

شاعرانه: قوشارجا Qoşarca

شعر تورکی (نوعی قالب شعر آشیقی): قوشما Qoşma

شعر معاصر: دیزه‌له‌ک Dizelek

شعر: قوشوق Qoşuq

شعرگونه: قوشاریمتیل Qoşarımtıl، قوشارسی Qoşarsı

شعرواژه: سیجیر Sicir، سیجیرله‌مه Sicirleme (صورت اولیه‌ی ادبی که نه هنوز به مفهوم امروزی شعر و نه به مفهوم امروزی نثر است).

صدا (معادل Sound): سه‌س Ses

صدا (واضح و روشن): آوارد Avard

صدای جان‌داران (معادل Voice): اؤتوم Ötüm

صنایع ظریفه: اینجه اوزلوق‌لار İnce Uzluqlar

طبل، دهل: تونگورTüngür

عمل (موسیقی): ایشİş

غزل: سئوگی قوشوقSévgi qoşuq

فراخوان: آواوا Avava (در اصل صدای فراخوان جهت جمع شدن برای بازی پس از برداشت خرمن)

فرهنگ: اه‌کینج Ekinc

فستیوال موسیقی: کوی سورو Küy sürü

فستیوال: سور Sür، سورول Sürül

قصیده: سارناوSarnav  (تورکی قاراچای)

قطعه (موسیقی): تیکهTike

قطعه‌ی آوازی: ییرال تیکه Yıral tike

قطعه‌ی سازی: چالقی‌سال تیکه Çalqısal tike

قطعه‌ی موسیقی: تیکه Tike

کار (موسیقی): ایشİş

کلید: آچار Açar

کور خوانی: اورلام Orlama، اورلاشی Orlaşı

کور، خورو اوْرOr : گروه

کور، خورو: اور Or

کومدی موزیکال: کویه‌ل گولدورو Küyel güldürü

کونسرت: کوی‌له‌شی Küyleşi، کویه‌نتی Küyenti

کونسرواتوار، دانشکده‌ی موسیقی: کوی‌یورت Küyyurd

کۆی تاخێمKüy taxım : باندو، گروه موسیقی

گفته: قوشوقQoşuq  (عروض)، قوشقوQoşqu  (هجایی)، قوشماQoşma  (عاشقانه)، سیجیرSicir  (شعرواره)

گوینده: ییراغو Yırağu، ییراو Yırav، ییرچی Yırçı، ییرلاییجی Yırlayıcı

مارش نظامی سۆیێرSüyır :

مارش: سوییری Süyırı، یوروتYürüt

مجموعه: جؤنگCöng

مدنیت: اویقارلیق Uyqarlıq

مسابقه‌ی آهنگ و ترانه: هاییم Hayım

مسابقه‌ی بین آشیق‌ها: آییتیشما  Ayıtışma

مشاعره: آییتیش Ayıtış

مصراع: دیزه Dize

معرفت: اه‌رده‌م Erdem

مغنی: ییراغوYırağu ، ییراوYırav ، ییرچیYırçı ، ییرلاییجیYırlayıcı ، ییرار Yırar

مقام (در موسیقی): اورنام Ornam

مقام (دولتی، اجتماعی): قونام Qonam

ملودی: اه‌زگی Ezgi

منظومه: قوشاق Qoşaq

مهتر: توغ‌تاخیمیTuğtaxımı

موزیسین: کوی‌چو Küyçü، کویه‌مه‌ن Küyemen

موزیک راک: ساللار کوی Sallar Küy

موزیکال: کویه‌ل Küyel

موسیقی اجرا کردن: کویه‌مه‌ک Küyemek، کوی‌له‌مه‌ک Küylemek

موسیقی آیینی: تؤره‌سه‌ل کوی Töresel küy

موسیقی بی کلام، انسترومنتال: چالقی‌سال کوی Çalqısal küy

موسیقی پاپ: ائلگون کوی Élgün Küy

موسیقی سنتی: گه‌له‌نه‌ک‌سه‌ل کوی Geleneksel Küy

موسیقی علمی: بیلیم‌سه‌ل کوی Bilimsel Küy

موسیقی فولکلوریک: بودون کوی Budun Küy

موسیقی کلاسیک: کؤک‌له‌شیک کوی Kökleşik Küy

موسیقی محلی: یئره‌ل کوی Yérel Küy

موسیقی معاصر: چاغ‌داش کوی Çağdaş Küy

موسیقی مقامی: اورنام کوی Ornam Küy

موسیقی مودرن: یئنی‌جیل کوی Yénicil Küy

موسیقی نظامی سۆکۆیSüküy :

موسیقی نظامی: سوکوی Sü Küy

موسیقی، موزیک: کوی Küy

موسیقیائی: کوی‌سه‌ل Küysel

موسیقی‌دان: کویه‌ر Küyer

موسیقی‌شناسی: کوی‌بیلیمی Küybilimi

میم: توم Tum (از مصدر تومماق Tummaq)

میمیست: توم‌چو Tumçu

ندا (امداد و دادخواهی): هارای Haray

ندا: بانگBang, Ban  (تورکی است)

ندای بلند: گوربانگGürbang  (گور: شدید، قوی. گور بانگ به صورت گلبانگ به فارسی وارد شده است)

نغمه: اه‌زگیEzgi

نقرات: ییرلاشیم Yırlaşım، ییرلاشی Yırlaşı، هاییرما Hayırma

نمایش ایمائی: تومپاج Tumpaç (-ماج mac و یا –پاچ paç پسوند بازی-نمایش است)، توم اویون Tumoyun، توم گؤسته‌ری‌سی Tum gösterisi (از مصدر تومماق Tummaq)

نواختن آلت موسیقی (بادی): اؤتدورمه‌ک Ötdürmek

نواختن آلت موسیقی: چالماق Çalmaq

نواختن سازهای بادی نظامی: آغراتماق Ağratmaq، آغریلماق Ağrılmaq

نواختن موسیقی (خودمانی، غیر فورمال): کوی‌له‌نتی Küylenti

نواختن: کوی‌له‌مه‌کKüylemek

نوازنده: چالقی‌چی Çalqıçı

نوازنده‌ی ساز آشیقی (بدون آواز) : قوپوزچو Qopuzçü، چؤگورچو Çögürçü

نوبه: سیرالیSıralı

نوشته‌ی ادبی: گؤرکول یازی Görkül yazı

نوعی اوزون هاوا بوزلاق Bozlaq:

هم‌خوانی: اورلاما Orlama، اورلاشما Orlaşma، ییراشما Yıraşma

هم‌نوازی کردن: کویه‌شمه‌ک Küyeşmek

هم‌نوازی، گروه‌نوازی: کویه‌شیم Küyeşim، کوی‌له‌شمه Küyleşme، کوی‌له‌شیم Küyleşim

هنر: اوزلوق Uzluq

هنرپیشه: اوینامان Oynaman

هنرکده: اوزلوق‌یورت Uzluqyurd

هنرمند: اوزلو Uzlu، اوزمانج Uzmanc

هنرمندانه: اوزلوجا Uzluca

هنرهای زیبا: گؤزه‌ل اوزلوق‌لار Gözel uzluqlar، گؤرک‌لو اوزلوق‌لار Görklü uzluqlar

هنری: اوزلوق‌سال Uzluqsal

ووکال: ییرال Yıral، ییرسال Yırsal

ووکالیست: ییرامان Yıraman



[1] توفیق حاجییئف در مقاله‌ی «ده‌ده قورقود کیتابی، اولان و اولمایان بوی‌لار»، کلمه‌ی ماهنی - مانی را، به سیاق اصطلاحات موسیقیایی تورک ← تورکو، بایات ← بایاتی، وارساق ← وارساغی، تورکمان ← تورکمانی، افشار ← افشاری، آتاقورقوت ← آتاقورقودی، .... که از اضافه شدن یای نسبت عربی – فارسی به اسم یک ایل و یا شخصیت تورک ساخته شده‌اند، ماخوذ از نام ایل و طائفه‌ای به نام «ماهان»؛ و «سایا» اسم نوعی شعر و ترانه‌ی فولکلوریک بهاری تورک را ماخوذ از نام قوم باستانی ساکا دانسته است. هیچ کدام از این دو ادعا صحیح نیست. برای ریشه‌شناسی سایا مراجعه کنید به مقاله‌ی زیر:

نقاشی «سایاچی» – مراسم سنتی تورک «سایا گه‌زیمی» از اورمو (اورمیه‌) – آزربایجان - تورک‌ایلی، اثر پرکینز سال ١٨٣٩

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/12/blog-post_14.html

[2] MÂNİ: i. (Ar. ma‘nā > Fars. ma‘nі’den (?)) [Kelimenin Türkmānі’den veya Ar. Emān > aman’ın bâzı yörelerde mâni okumaya başlarken söylenen halk ağzındaki şekli Amani’den geldiği de ileri sürülmüştür] Türk halk şiirinde ekseriyetle hecenin yedili ölçüsü ile söylenen ve üçüncüsü serbest, diğerleri kāfiyeli dört mısrâdan meydana gelen nazım şekli: İstanbul şehrinde ramazan toplar, davullar ve mânilerle karşılanmadan çok evvel hazırlığı başlardı (Sâmiha Ayverdi). ѻ Mâni düzmek (yakmak): Mâni söylemek: Simitçi geceleri fener taşımıyor, hele mâni düzmesini hiç bilmiyor (Ahmet H. Tanpınar). Berâber yattık hapiste, berâber tezkere aldık ve mâniler yaktık hasret için (Enver Gökçe’den).

[4] Şarkı: Arapça şarḳ شرق “doğu” sözcüğünden +ī ekiyle türetilmiştir. Latifî tazkiresinde şarḳī sıfatı doğulu (Azeri?) veya Anadolulu olup şiirlerinde “uygunsuz” Türkçe kelime ve deyimler kullanan şairlerin eserlerini tarif eder.

doğulu ozanlara mahsus türkü” [Latifî, Tezkîretü'ş-Şuarâ, 1546]: El-ḥâṣıl şarḳîlerde şiˁr ile ferîd ü ferzâne ve vaḥîd ü yegânedür.

telli bir Türkmen çalgısı” [Evliya Çelebi, Seyahatname, 1665]: sāzendegān-ı şarḳīcıyān: bu sāz, çārtāya benzer tel sāzıdır, Türkmenler çalarak ˁubūr iderler.

https://www.nisanyansozluk.com/kelime/%C5%9Fark%C4%B1

[5] Tutsa âheng-i Ataqorqûdî, âvâz-i kobuz توتسا آهنگِ آتاقورقودی، آوازِ قوپوز

Erganun-i hükemâya ola hemrâz, qobuz ارغنونِ حکمایا اولا هم‌راز، قوپوز

Levent Gündüz. Atakorkutî Ataqorqûdî

 https://www.facebook.com/levent.guenduez1/posts/10222361735126564

[7] Onomatopoeia often have the (kǒu) radical in them. the (kǒu) radical is the mouth radical and words that contain it all relate to the mouth, so in onomatopoeia characters it symbolises a sound being made, to sound out

https://www.ltl-shanghai.com/chinese-onomatopoeia/

[8] معادل کؤس و طبل – ته‌بیل - داوول و دوهول در زبان تورکی کلمات کوره‌گه، بارابان، .... هستند:

کۆره‌کهKüreke  – کۆره‌گهKürege  - کۆیره‌گهKüyrege  - کؤپورگهKöpürge  (ساواش داوولو)، گۆۆرگهGüverge  – کۆۆرگهKüvürge  – کؤۆرگهKöürger  – کؤورۆگKövürüg  – کؤروکKövürük ، کۆنگۆرKöñür  – کۆنۆرKünür ، کۆورۆگKüvrüg  (بؤیوک داوول)، .... و تونگور Tüngür است. این کلمه در زبان‌های موغولیک هم در شکل کنگرگه، .... وجود دارد:

*keŋgerge ‘drum’. With some oddly distributed variants: Bur, Ord and BaoÑ have an alternative form *keŋgereg or *keŋgerig, Kalm *keŋkereg. EYu suggests *keŋgerkei.

MMo SH---, HY kenggerge M71 ‘small drum’, Muq---. WM kenggerge(n) L454a. Kh xengereg (xengergen) H721b. Ord keŋgerge, keŋgerik M414b. Bur xengereg C648a ‘drum’, cf. xengergee(n) (western) C648a ‘thunder’. Kalm keŋkrg M294b. Dag---. EYu keŋgerki: S343. MgrH kɜngɜrgɜ X85. MgrM---. BaoÑ keŋgərəg CN78 ‘one-sided hand drum’. Kgj---. Dgx---. Mog---.

کلمه‌ی بارابان барабан در زبان‌های اسلاویک روسی، اوکرایینی، لهستانی و .... به معنی طبل (و یا دسته‌ی موزیک نظامی متشکل از تعدادی طبال و شیپورچی) نهایتا ماخوذ از تورکی است. کلمه‌ی تورکی دیگری به صورت «بالابان» وجود دارد که به معنی نوعی ساز بادی کوچک است.

[9] Mahmut R. Gazimihal. Musıki sözlüğü. MEB. İstanbul, 1999.

[10] قر، قرتی، کرشمه، قرشمال، قرناق، قرمساق، قیرجانماق، قیریلداتماق، ...

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/06/blog-post_14.html

[11] Prof. Dr. Süreyya Ülker. Küğ mü, mırın mı?

http://www.musikidergisi.net/?p=1820

[12] پسوند -قیر، -گیر، -کیر، ... در کلمه‌ی هایقیرماق، پسوند باستانی فعل‌ساز در ارتباط با تولید صدا است و رد آن در مصادر زیر هم دیده می‌شود: آیقیرماق - هایقیرماق، چیغیرماق - قیغیرماق، قیشقیرماق، آسقیرماق، اؤسکورمه‌ک، چاغیرماق - قاغیرماق، آلاقیرماق، فینقیرماق، آنقیرماق، فیشقیرماق، سومکورمه‌ک، پوسکورمه‌ک، توپورمه‌ک – توکورمه‌ک (توفکورمه‌ک - توفگورمه‌ک قدیم)، ایژقیرماق - هیچقیرماق، هینچقیرماق، هونکورمه‌ک، هؤنكور هؤنكور - اؤكور اؤكور، اؤگورمه‌ک - اؤیورمه‌ک، اوفگورمه‌ک - اوفورمه‌ک، بؤگورمه‌ک - بؤیورمه‌ک، پیسقیرماق، پوفکورمه‌ک - پوفقورماق، پاوقیرماق (آلوو آلوو اود یانماق)، تالقیرماق (دالقا گه‌لمه‌ک)، تیسقیرماق، تیشقیرماق، توزقیرماق، جه‌وکیرمه‌ک (یئنی دوغانین آغلاماسی)، چاوقیرماق، چه‌مکیرمه‌ک (ته‌رس‌له‌مه‌ک)، یانگقیرماق (یانقیلانماق)، فیشقیرماق، قوغورماق (گؤوه‌رچین‌ین اؤتمه‌سی)، قیچقیرماق، سومکورمه‌ک، گه‌گیرمه‌ک – گه‌ییرمه‌ک)، هووخورماق – هافقیرماق (سویوق‌دان اه‌ل‌له‌ری‌نی ‌هافقیریردی)، کیشگیرمه‌ک، اوشگورمه‌ک (ایتی آوی ایزله‌مه‌یه تحریک ائتمه‌ک)، ...

[13] *ïrau „melody, melodious; singing‟. CT *yïr-a-gu from CT *(y)ïr „song‟. Mongghul was derived from LT by Róna-Tas (1966, No. 780).

MMo SH---, HY---, Muq yira’u P390b. WM iraɣu L413a. Kh yaruu H881a. Ord iraġu: M386b, irġu M387b. Bur iraguu (←lit) C279b. Kalm irü: R219a (iru:, yaru: R216b) „clear (of voice)‟. Dag irɔ: E36 „melody accompanying a shamanic prayer‟. EYu---. MgrH yoro SM494, X236 „sound‟ (?=, see above). Bao---. Dgx---. Mog---.

[14] Proto-Altaic: *íru, Meaning: song, Russian meaning: песня, Proto-Turkic: *ɨr, Old Turkic: ɨr (OUygh.), Karakhanid: ɨr (MK), Turkish: ɨr (dial.), Tatar: ɨr (dial.), Middle Turkic: ɨr (Pav. C.AH), Turkmen: ɨr (dial.), Khakassian: ɨr, Oyrat: ɨr, Yakut: ɨrɨa, Dolgan: ɨrɨa, Tuva: ɨr, Tofalar: ɨr, Kirghiz: ɨr

Comments: EDT 192, VEWT 166, 201, Лексика 610, Stachowski 261. The root should be kept distinct from *jɨr, although actively contaminating.

Mongolian: *ira-ɣu, Proto-Mongolian: *ira-ɣu, Meaning: melodious sound, harmony, Russian meaning: мелодический звук, гармония, Written Mongolian: iraɣu (L 413), Middle Mongolian: jira'u (MA), Khalkha: jarū, Buriat: iragū ( < lit.), Ordos: iraGū, Monguor: joro 'bruit, son, voix' (SM 494)

Tungus-Manchu: *ir-ke-, Proto-Tungus-Manchu: *ir-ke-, Meaning: 1 to sing a song, versify 2 to cry, moan, Russian meaning: 1 петь, слагать стихи 2 кричать, Evenki: irkihin- 2, Even: ị̄rqъ- 2, Spoken Manchu: irǝxǝvǝ- (1339) 1, Literary Manchu: irgebu- 1

Comments: ТМС 1, 326, 327. Man. > Dag. irgēbu- (Тод. Даг. 146).

Korean: *ɨrp-, Proto-Korean: *ɨrp-, Meaning: to chant, sing songs, Russian meaning: петь, декламировать, Modern Korean: ɨp- [ɨlph-], Middle Korean: ɨrp-

Comments: Nam 396, KED 1302.

Japanese: *útá, Proto-Japanese: *útà, Meaning: song, Russian meaning: песня, Old Japanese: uta, Middle Japanese: útà, Tokyo: utá, Kyoto: útà, Kagoshima: úta

Comments: JLTT 564.

Comments: Mong. may be < Turk. (cf. Karakh. jɨraɣu 'singer', see TMN 4, 242, Щербак 1997, 164). Note also PJ *útá-p- 'sing' = Kor. *ɨr-p-.

https://starlingdb.org/cgi-bin/response.cgi?root=config&morpho=0&basename=%5Cdata%5Calt%5Caltet&first=641

[15] 1937. ییراو (yīrāṷ) ‘Sänger’, auch ‘Bezeichnung eines Vogels’ ~ هراوچی ~ یراوچی ~ ایرو ← tü. (čag.) yiraṷ bzw. yirauči̱ id. (Doerfer, Gerhard: Türkische und Mongolische elemente im neupersischen. Wiesbaden. 1963-1975)

[16] داستان احمد حرامی: هم اون‌ایکی مقامی «سئیر» ائده‌رله‌ر- دوازده و شش اونو «دور» ائده‌رله‌ر. بورادا «سئیر» کلیمه‌سی، دوغو و چاغاتای تورک‌جه‌سی‌نده آواز دادن، تغنّی کردن، نغمه‌سرایی و خواندن آنلام‌لاری‌ندا اولان «سئیره - سیرا» و «سیراماق» کلیمه‌له‌ری ایله باغ‌لانتی‌لی‌دیر. «دور» موسیقی‌ده «شَد»، «مقام» و یا «پرده» آدلانان قاورام؛ و چوخولو «ادوار»دیر (ادوارِ موسیقی).

داستان احمد حرامی- اؤن‌سؤز، دوزه‌لتمه‌له‌ریم، اؤنه‌ری‌له‌ریم

https://sozumuz1.blogspot.com/2017/09/blog-post.html

داستان احمد حرامی- متن

https://sozumuz1.blogspot.com/2017/09/blog-post_3.html

داستان احمد حرامی- سؤزلوک

https://sozumuz1.blogspot.com/2017/09/blog-post_57.html

[18] From Proto-Turkic *sarïn (“song, sad song”). Khakas, Kumyk, Shor, Southern Altai: сарын • (sarın), Yakut From earlier *čarïn < *ǰarïn

[21] یک تانیق‌لیق - استشهاد‌نامه‌ی تورکی در بخشودن کابین - مَهریه ‌از ١٣١٥-١٣٣٥ میلادی

https://sozumuz1.blogspot.com/2021/05/blog-post_15.html

[22] Sayra- 1.Güzel ve hoş ötmek. 2.Güzel konuşmak, ustaca konuşmak, güzel şeyler söylemek; güzel türkü, şarkı söylemek.

Sayramak: (kuş ve böcekler için) değişik tonda ses çıkarmak. (üflemeli çalgıların) sesi çıkmak.

D.L.T.; sayra-: şakımak, ötüşmek

sayrat- öttürmek, ötüşmek, ötmek: XXI  /4. <KB, FK, DH (sayra-).

[23] Sayrak. 1.Hoş öten, çok güzel, çok iyi öten, hoş ötüşlü. 2.M. Güzel ve ustaca ...

[24] Orılaşmak: bağrışmak, çağrışmak. I, 239 bkz> orlaşmak, urılamak, urılaşmak, urlamak, yurlamak  

Orlaşmak: bağrışmak, çağrışmak. I, 239 bkz> orılaşmak, urılaşmak, urlamak, urlaşmak, yurlamak 

Urı: ses, gürültü. I, 87, 88

Urı kıkı: gürültü, haykırı. III, 227 bkz> kıkı

Urılamak: bağırmak, sesini yükseltmek. I, 309 bkz> orılaşmak, orlaşmak, urılaşmak, urlamak, yurlamak

Urılaşmak: bağrışmak, çağrışmak. I, 239 bkz> orılaşmak, orlaşmak, urılamak, urlaşmak, yurlamak

Urlamak: bağırmak, ulumak. I, 189 bkz> orılaşmak, orlaşmak, urılamak, urlaşmak, yurlamak Urlaşmak: bağrışmak, çağrışmak. I, 239 bkz> orılaşmak, orlaşmak, urılaşmak, urlamak, yurlamak

Yurlamak: haykırmak. I, 189 bkz> orılaşmak, orlaşmak, urılamak, urlamak, urlaşmak 

Divan-i Luqat-i it-Türk Dizini.  Hazırlayan: Türk Dil Kurumu, PDFləşdirən: Mehran Bahari – 2003. SÖZÜMÜZ VEBLAQI

دیوان لغات الترک دیزینی. حاضیرلایان: تورک دیل قورومو، پئدئفئله‌شدیره‌ن: مئهران باهاری - ٢٠٠٣، سؤزوموز وئبلاگی

https://altaica.ru/LIBRARY/turks/Mahmud_turkish_index.pdf

[26] TYRŇYLDY: Dutar we ş. m. saz gurallary çalnanda çykýan sesi aňladýan söz.

https://enedilim.com/sozluk/soz/tyr%C5%88yldy?fbclid=IwAR2oH0lVV5wuoP64NxGX5q9LvxF2uWxN-m0CG4MyeviIhgzcM7GCZ76wGgc

[27] Fuad Köprülü, Türk Nazmında Rubai Şeklinin Eskiliği, Türkiyat Mecmuası, Cilt II, S. 427-440, İstanbul 1928

دیرینه‌گی قالب رباعی در شعر کلاسیک تورکی. نویسنده محمد فؤاد کوپرولوزاده، مترجم علیرضا سلیمان زاده

[28] از معانی دیگر باغداماق، در هم پیچیدن، چند چیز را پس از درهم کردنشان به هم بستن، وضعیت را به حالت معضلی غیر قابل حل در آوردن، پا روی پا انداختن، درشت و ناجور دوختن می‌باشد. از همین ریشه است باغداشیق Bağdaşıq (متجانس)، باغداشیم Bağdaşım (تجانس)، باغداشما Bağdaşma (امتزاج)، باغداشدیرماق Bağdaşdırmaq، باغدا آتماق Bağda atmaq (در ورزش کشتی)، باغداشماق Bağdaşmaq نوعی نشستن (پای چپ بر ران راست، پای راست بر ران چپ). بنا به نظری کلمه‌ی باستانی «باشماق» به معنی کفش نیز از همین ریشه بوده و ساده شده‌ی فورم اولیه‌ی آن به صورت «باغیشماق»، به معنی کفش بنددار بوده است. .ماق در اینجا پسوند اسم‌ساز باستانی بوده و در کلمات آتی هم موجود است: تخماق - توخماق، چوماق - چماق، یوماق (توپ پشم)، اوچماق (بهشت)، ...

[29] TÜRK MÜZİK TERİMLERDEN AYALGU SÖZCÜĞÜNÜN TARİHSEL GELİŞİMİ – 

Arş. Gör. Dursun ÜNÜVAR

Ayalgu: “ahenk, hoş ses” (Abuşka Sözlüğü), “bülbülün ötmesi ya da kalbi büyüleyen melodi gibi hoş ve tatlı müziğin notasında gördüğümüz medda, yani uzatma şeklindeki işaret” (Dictionnaire TurkOriental), nagamat (nağme), nota, ahenk, ton, öleng, güzel, uyumlu ses, ezgi, melodi (Şeyh Süleyman Efendi, Lügati Çağatayi ve Türkii Osmani, 1888:45), Orta Asya Türk boylarının Orta çağda kullandığı müzik yazısı (notasyon). (Ahmet Say Müzik Sözlüğü, 2002), aýalgu, “aýdyjynu ve Bülbülün sesi, avazı” (Gadumu Türkmen Dilinin Sözlügı, Aşurov, 2013: 71), ayalga: 1. Beste, 2. Şive. ayalgalıg: Besteli (Tuva Türkçesi Sözlüğü, Arıkoğlu ve Kuulor, 2003: 8).  

Bahaeddin Ögel, Türk Kültür Tarihine Giriş 9. Cild, Türk Ses, Melodi ve Musiki Sözlüğü:  Ayalgı, ayalgu: Ayalgı: (Teleüt, Kırgız): 1) Sesin tonu ve düzeni. 2) Güzel ses. 3) Bülbülün ötmesi. – (Kırgız): Söz ve üslub: “Özününg, sözününg ayalgısı”: (Radlof, Wb., s. 213), Ayalgu: (Çag.    Budagov, s. 175): 1) Musikide geçiş, ritm, modülasyon, şarkı, bülbül ötüşü, melodi, güzel ses. 2) Müzikte ton işaretleri: (A. eser, a. yer), Ayalgılama: (Teleüt): Koro halinde şarkı söyleme: (a. yer) – Ayatma: (Kızıl, Kys): (Krşl. Ayalgı, ayalgu): Sesini yükseltme, şarkı söyleme (a. eser, I, s. 214). Krşl. MogKalmuk: Ays: Ses, Ton melodi: (Ramstedt, Kalm. Wörtb., s. 46). (Ögel, 1991: 446).       

[30] (Ferdinad D. Lessing, Moğolca – Türkçe Sözlüğü) ayalgu, ayalgula, ayalgutay sözcükleri için şu açıklamalar yapılmıştır: Ayalgu/ АЯЛГУУ/ ayalgü is.: melodi, nağme, ezgi; ses perdesi, ses ahengi; makam; oynak şarkı, kıvrak makam; vurgu; telaffuz, ağız, aksan, şive, lehçe; nida, ünlem; kelime, söz – abhu: vurgulu bir biçimde heceleri uzun ve üstüne basarak söylemek, vurgulamak, ‐‐gargahu: nağme veya melodi çıkarmak, ezgi söylemek aman : ağız, diyalekt; söyleyiş, telaffuz, salburi ‐‐: dal şive, ağız, alt diyalekt.     

Ayalgula /АЯЛУУЛАХ/ ayalülah geçl. f.: ahenkli sesler çıkarmak, mırıldanmak, ezgilemek, terennüm etmek; bir müzik aleti çalmak, ‐‐n dagulahu: ahenkli      bir şekilde şarkı söylemek, ‐‐n ungsihu: ahenkli bir şekilde okumak; Ilahi okumak, dagu –hu: bir melodiyi, nağmeyi veya ezgiyi mırıldanmak ya da söylemek.

Ayalgutay /АЯЛГУУТАЙ/ ayalgütay sf. ezgili, ahenkli, ritimli; ezgisi veya ahengi olan, Melodic (Lessing, 2003: 38).    

https://dergipark.org.tr/en/download/article-file/2893206

[31] öleng biçiminde görülen “düğün şarkısı” “şarkı, türkü“bir tür şarkı; düğün şarkısı” anlamındaki sözcük, günümüzde Özbekçede ölen, Yeni Uygurcada öleð, ölen, yölen, Kırgızcada ölöng, Kazakçada öleng, Türkmencede öleð ve Sahacada (Yakutça) oloŋxo, oloŋo gelini, gelin odasına getirdikten sonra kızların toplanıp damadın vasıflarını türkü ve şarkılar eşliğinde yüksek sesle söyledikleri ve aynı şekilde damat evinde de genç erkeklerin toplanıp oynayarak gelini övdükleri ve Türkler arasında yaygın olan bir çeşit türküdür. Gelin ve çevresindekiler tarafından damadın vasıflarının söylendiği bir çeşit türküdür. düğün sırasında Türkler arasında söylenen türkü; genç kızlar, bu türküyle gelin evinde damadı ve damat evinde ise gelini överler. Clauson‟un da işaret ettiği gibi bugün Kırgızca ve Kazakçada “şarkı, türkü” anlamlarında kullanılan öleng, Kırgızcada ölöng I. “nemçe saparnası (ot)” II. “şarkı (Kırgız şarkısı olmayıp Kazak şarkısıdır), ölöngçö “ırcı, hanende, şarkı söyleyici”14 biçiminde görülür. Çağdaş Türk lehçeleri arasında bu sözcükle ilgili en fazla türetme ve kullanım ise Kazakçada görülmektedir: öleð I. “şarkı, şiir, nazım” 15, II. “bir çeşit ot”, öleñ ayt- “şarkı söylemek”, öleñ caz- “şiir yazmak”, kara öleñ “11 heceli şiir”, öleñdetüv “şarkı söylemek”, öleñ-cır “şiirle yazılmış eser”, öleñşi “şarkıcı, ozan”16, öleñ jolı “mısra”17, öleñ türü “mani, mesnevi”18, öleñ ölşemi “vezin”19, öleñmen jazılğan “manzum.”20

https://dergipark.org.tr/tr/download/article-file/264582

[32] افزودن حرف ع - عین عربی به کلمات تورکی، آشیق-عاشق، اوراقات-آروات-عورت، آباقا-عمی جان، آیراکی-عرق، آتامان-تومان-عثمان، ...

https://sozumuz1.blogspot.com/2019/11/blog-post_18.html

[33] mangradı: “bağırdı” < mang+ra-dı → [“mang “bağırma bildiren yansıma söz” (İT) +ra- (İFYE) -dı (GGZE)]

[34] (wēngwēng)        Buzz

(wāng)        Woof

(pēng) a hard, thudding sound, a loud deadened sound. play a tune enthusiastically but heavy-handedly.

(pāng) – The sound that happens when objects strike each other

(dāng) – The sound when metal strikes on metal, or porcelain on porcelain, also the sound of bells.

[35] توضیح و تشریح اشعار تورکی و ابیات و اشعار ملمع تورکی-فارسی شاه قاسم انوار سرابی قرائت و تصحیح شده توسط مئهران باهارلی

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/12/blog-post_79.html

[39] Raga also raaga or ragam or raag

https://en.wikipedia.org/wiki/Raga

[40] مئهران باهارلی: قر، قرتی، کرشمه، قرشمال، قرناق، قرمساق، قیرجانماق، قیریلداتماق، ...

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/06/blog-post_14.html

[41] کلمه‌ی «سور»: از محققین معاصر دوکتور پرویز رجبی معتقد است «واژه‌ی سور به معنی مهمانی از زبان موغولی به پارسی راه یافته است». قسمت «سور، چیر» در نام چهارشنبه سوری کلمه‌ای تورکی-موغولی به معنی بزم، سرور، وجد، شادی، شادمانی، جشن، ضیافت و میهمانی است. از همین ریشه است کلمات «سیره، شیره، سیره‌گه، سیره‌گه‌ن»، ... به معنی سور و مهمانی و ضیافت، بزم، شادی، شادمانی، وجد، سرور؛ مصدر «جیرقا، چیرقا، سیرغا، چیرغا، جیرغا، جارقاخ، جارقاخا، جاراق، جیروخ، جاره‌غ، جه‌رغا، زارقال، جیرقال، ... » در زبان‌های مونقولیک به معنی شادمان بودن، مسرور بودن، به وجد آمدن، خوشحال بودن، فرخنده بودن، نیک انجام شدن؛ «سورچو، سورچی» (مهمان‌دار، در دوره‌ی دولت‌های تورکی-تورکمانی قاراقویون‌لو و آغ‌قویون‌لو و ...)، «سویورقا-سیورغا» (شادمانی)، «سویورگه» (ضیافت، جشن)؛ «سورنامه» و یا «سوریّه» اشعاری که در گذشته در قلمروی دولت‌های تورک در مراسم جشن عروسی و در مدح عروس و داماد خوانده می‌شد؛ سُرنا (سرنا، زرنا، زیرنا) به معنی «ساز جشن» مرکب از سور (تورکی-موغولی) + نی و یا نای( فارسی، معادل قامیش و قارغی و اوخ تورکی، از ریشه‌ی Nāḍá नाड سانسکریت به همان معانی)، «چیرغامیشی، جیرغامیشی، جرغامیشی، جیرقامیشی، یرغامیشی، سرغامشی، سوُرغامێشی، سورامیشی، سورمیشی، سیورمش،... » مرکب از بن «سور -جیرقا» موغولی و «میش» تورکی و «ی» فارسی (پسوند اسم مصدر)، معادل اسم مصدر سیراما - سوراما – سوره‌مه در تورکی به معنی جشن، شعف، شادی، سرور، عید، اعیاد، لذت، عیش و نوش، شادمانی، وجد و غریو:

اوْغوُز کرد در جشن جیرغامیشی، مر این شش پسر را سیورغامیشی (ظفرنامه)

و شاید «سویورقال-سیورغال» (التفات)، سیورغتمش-سویورقاتمیش (مشمول رحمت)؛ سورسات-سویورسات؛ «سورچرانی» محرف «سور چیراغال»ی موغولی (ربطی به چراندن فارسی نه‌دارد)؛ «چراغان» (در مراسم و ضیافت) محرف «چیراغال» موغولی (ربطی به چراغ فارسی نه‌دارد). کلمه ی موغولی چاغان هم مشابه با چیرقال و به معنی روز جشن است:

Çaġan (چاغان) “Moğ. beyaz; bayram günü”. Bk. SG (789), Moğ-Les (253)// YUyg.Tr: “Budistlerin yeni yıl bayramı” (67).

 «سور دادن»، «ختنه سوران»، «سوران» (غریو و آواز لشکریان به هنگام ازدحام):

کوورگه‌زنان سورن انداختند – فلک را به آواز کر ساختند

سپر پیش روها چو مه را خسوف - به خون تیغ چون چشم تورکان شغوف (کتاب دیار بکریه)

در زبان‌های ایرانیک (بلوچی، شغنی، تاجیکی-دری، کوردی، ...) هر جا که کلمه‌ی سور با معانی‌ای از قبیل عروسی، نامزدی، ضیافت جشن عروسی، مهمانی، شادی، هنگامه و مانند آن وجود دارد؛ کلمه‌ای دخیل و عاریتی از زبان تورکی است. مانند کلمه‌ی «توی-طوی» تورکی دخیل در فارسی با معانی مشابه، که مولف برهان قاطع کلمه‌ی سور تورکی را با کمک آن معنی کرده است.

[42] The Ohuokhai (Оhуохай) is a simultaneous round dance and song. The Ohuokhai dance has its roots in the period when the Sakha people lived further south and were cattle-breeders, termed "sun worshippers". It is a native dance that combines three forms of art: dancing, singing and poetry. The Sakha word for "dance", Üngküü (Yҥкүү) comes from the verb Üng (Үҥ), "to worship".

[46] Բառ • (Baṙ) (music) melody, tune

https://www.wordsense.eu/%D5%A2%D5%A1%D5%BC/

[47] бэр ᠪᠡᠷᠢmb

http://www.bolor-toli.com/dictionary/word?search=%D0%B1%D1%8D%D1%80&selected_lang=4-1&see_usages=true&see_variants=true

Proto-Altaic: *bĕ̀ré, Nostratic: Nostratic, Meaning: daughter-in-law, Russian meaning: невестка, младшая свойственница,

Mongolian: *beri-, Proto-Mongolian: *beri-, Altaic etymology: Altaic etymology, Meaning: 1 daughter-in-law, bride 2 wife of the elder brother, Russian meaning: 1 невестка, невеста 2 жена старшего брата, Written Mongolian: beri 1, bergen 2 (L 99), Middle Mongolian: beri (SH, HY 29) 1, berigen (SH, IM), berigan (HY 28) 2, Khalkha: ber 1, bergen 2, Buriat: beri 1, berigen 2, Kalmuck: berǝ 1, bergṇ 2, Ordos: bere 1, bergen 2, Dongxian: bieri 1, beGen 2 (Тод. Дн.), Baoan: vere 1 (Тод. Бн.), Dagur: beri (beŕ) 1, berigen 2 (Тод. Даг. 126, MD 122), Monguor: beri, jeri 'épouse, femme' (SM 25, 492), bergen (SM 25) 2, Mogol: bɛiri 1 (Weiers)

Comments: KW 42, TMN 1, 198, 209. Mong. > Evk. berigei etc., see Doerfer MT 101, Rozycki 29.

Tungus-Manchu: *bener, Proto-Tungus-Manchu: *bener, Altaic etymology: Altaic etymology, Meaning: younger relative-in-law, Russian meaning: младший свойственник, свойственница (шурин, свояченица), Evenki: bener, Even: benъr, Negidal: bene, Ulcha: bener, beneli, Nanai: bener, Oroch: bene, Udighe: bene

Comments: ТМС 1, 125.

Japanese: *bǝ̀tǝ́-, Proto-Japanese: *bǝ̀tǝ́-, Altaic etymology: Altaic etymology, Meaning: girl, Russian meaning: девушка, Old Japanese: woto-mje, Middle Japanese: wòtó-mé, Tokyo: otóme, òtome, Kyoto: òtómè, Kagoshima: otomé

Comments: JLTT 513. The root should be kept distinct from OJ wòtò-kwò 'man', which in all probability goes back to *bǝ̀-tu-kua 'male child' and is parallelled by OJ wono-kwo id. Comments: For TM one has to suppose a resonant metathesis: *bener < *bere-n.

*beri be:rə ~ bi:rə be:rə bər y daughter-in-law *beri ‘daughter-in-law; bride’.

MMo SH beri H14, HY beri M40, Muq beri P118a. WM beri L99b. Kh ber H97a. Bur beri C132. Brg bər U71. Kalm ber M95b. Dag bər y E77. EYu be:rə B32, bi:rə J98a. MgrH be:rə J98a. X46, ye:rə X234. MgrM beri JL466. BaoD uerə BL86a, BL54 ‘wife’. BaoÑ werə CN228 also ‘wife’. Kgj bere S283b, šinʉri (*sini ‘new’) S295a. Dgx bieri B41 also ‘wife’. Mog beiri R23b, bεiri W160b.

*berigen and *bergei ‘sister-in-law’. EYu perhaps from *bergei as Bolčuluu suggests but one would expect a long final vowel.

MMo SH bergen H14, berigen H15, HY bergen M40, Muq berigen P118a. WM bergen L99b. Kh bergen H97b ‘wife of older brother’, cf. bergey H97a. Ord bergen M66b. Bur berigen C132b, bergen C132b. Brg bərgəŋ U71. Kalm bergn M95b. Dag bərɣə:n E77. EYu be:rge B32, bi:rge J98a. MgrH bergen J98a, υergen 281 X243, burgen L55, urgen L616. MgrM---. BaoD urgaŋ BL86b. BaoGt vurgaŋ C116. BaoÑ werġaŋ CN228. BaoX orgaŋ BC64. Kgj bergɔ S283b. Dgx banğan B35, bənɣən L114a. Mog---.

[48] Belek: Armağan, konuğun hısımlara getirdiği armağan, bir yerden başka yere gönderilen armağan. DLT IV, s. 81; "Erkeğin kız tarafına verdiği düğün hediyesi" anlamında beleg şekli de vardır. DS II, s. 608; kelime Anadolu ağızlarında "düğün hediyesi; düğünde gelinin başına akrabalar tarafından konulan yazma; düğünde davet için yakın akrabalara yollanan kumaş; yeni bir ev yapıldığı zaman ev sahibi tarafından ustalara hediye etmek üzere evin çatısında bir sırığa bağlanan kumaş parçası; pehlivanlara veya düğünde at yarışlarına katılan binicilere verilen hediye, bahşiş." anlamlarıyla kullanılır. Derleme Sözlüğü (DS) II, s. 609.

Belekle: Armağan kılmak, vermek, hediye etmek. DLT 1, s. 307; DLT III, s. 340. Kelime "armağan kılmak" anlamında belikle şeklinde de geçer. DLT IV, s.82.

Barak: Kız evinden oğlan evine gönderilen çiçek; kız evinden oğlan evine gönderilen mendil üzerine yapılan süs. DS II, s. 524

A. Mevhibe COŞAR, Türk kültüründe hediyenin algılanışı

[49] قرائت کامل و تصحیح قصیده‌ی موغولیه از پوربهاء جامی-قرن ١٣ میلادی، تکمیل نقصان‌ها و رفع اشتباهات مینورسکی و هَمِر

https://sozumuz1.blogspot.com/2024/02/blog-post.html

[50] ناری: آن طرف، بعد، پس از. ناری اه‌سکی تورک‌جه‌ده‌کی «آنگارو» کلیمه‌سی‌نین قیسالدیلمیشی‌دیر. بورادان آناری، آناری به‌ری، آنار به‌ری، ناری‌راق (آن طرف‌تر) ، آنارلاق، ... کلیمه‌له‌ری تؤره‌دیلمیش‌دیر.

[51]1-*naa- ‘this side’ see *ïna-

*ïnagsï ‘hither, to this place’. The loss of the initial vowel in some of the central Mongolic forms is unusual. Perhaps as compensation for the lost initial vowel, the *a is lengthened in some modern forms. From a root *ïna- ‘this side’ whose other derivates include EYu na:na J53 ‘here’, na:də B23, J60 ‘that one there’.

MMo SH inahši H82, HY inaqši- M63, Muq inaqši P196b. WM inaɣsi L410a, inasi L410b, naɣasi L557b. Kh naaš H342a, yanagš (lit. form) H878b. Ord na:š(i) M485a. Bur naaša C316b. Kalm [naa-ɣar] M364a. Dag---. EYu nagšə B23. MgrH naġʂə SM255. Remaining lgs---.

Mongolian Words and Suffixes, Comparative Supplement, pages 372-373

2-Proto-Mongolian: *naɣa- Meaning: on this side

https://starlingdb.org/cgi-bin/response.cgi?single=1&basename=%2Fdata%2Falt%2Fmonget&text_number=243&root=config

[53] دو نامه‌ی تورکی از سولطان مراد آغ‌قویون‌لو و درخواست کومک او از سولطان سلیم عوثمان‌لی برای مقابله با تهدید شاه اسماعیل اول، و ریشه‌شناسی تورکی نام‌های طوائف استاجلو، پرناک، ذوالقدر

https://sozumuz1.blogspot.com/2024/03/blog-post.html

[54] تورکستان نامیدن منطقه‌ی تورک‌نشین شمال غرب ایران در قصیده‌ی محمد قهرمان (قارامان)، ناخشنودی او از تورکی ‌ندانستن اعقاب قاجاری، و ریشه‌شناسی قارامان – قهرمان

https://sozumuz1.blogspot.com/2022/07/blog-post_26.html

[55] Yalpa: iki yana sallanarak veye eğilerek yürümek, dalgaların ya da rüzgar etkisi ile geminin karşılıklı boralar arasında ardışık yatıp kalkma durumu, sancağa, bir iskeleye yatıp kalkması, bir merminin havada yol alırken mermi ekseninin yöründe teğeti çevresinde yaptşğı salınım hareketi, bir demiryolu taşıtının boylama eksene parallel olarak yaptığı almaşık salınım hareketi,…

[56] Yalpalama(k): bedeni sağa sola eğerek, sallanarak yürümük, dengede duramayarak bir o yana bir buyana gidip gelmek, gemi için yalpa etkisi ile bir bordadan diğer bordaya doğru yatıp kalkmak, kararsızlık içinde kalarak ne yapacağını bilememek, kararsız davranmak, otomobillerde ön tekerleklerin salınım hareketi, kafa sallama, dengesi iyi kurulmamış hareketli bir sistemde kendiliğinden ortaya çıkan yalpa hareketi, kalp simfizi sırasında görülen, kalbin ön bölgesinin uzunlamasına ekseni etrafında yaptığı dalgalı sistol hareketi

[57] Calbalanmak: sıvılar için çalkalanmak, sallanmak

Calbalandırmak: su vb. Sıvıyı elle vurarak hareket ettirmek, çalkalandırmak

Calb: sıvılar içinde yağışlı havalarda ya da ıslak zemin üzerinde ayakla, elle oluşturulan hareketleri, bu tarz çabalamayı anlatan kök, buradan Calb Calb

[58] Çalp: su vb. Sıvı maddeler içinde sallanma ve çalkanma gibi hareketler sonucunda oluşan ya da el ve ayakla oluşturulan hareketleri ve bu biçimde çabalamayı anlatan kök.

Çalpa: dalgaların karaya vurup dağılması durumu DS

Çalpak, dalganın karaya vurduğu, yaladığı yer veya kıyı, suyun kenarı, kıyı şeridi

Çalpalamak, su veya sıvı içindeki maddeleri hareket ettirmek, çalkalamak, karıştırmak veya suyun yüzeyinde oynaşmak, Su yüzeyinin hareketlenmesi veya sıvının karıştırılması.  yöre ağzında özellikle yoğurtla ilişkilendirilerek kullanılmaktadır.

Çalpanmak: çalkanmak

[59] کؤله: کلمات تورکی کؤله (برده)، کیلیم (زیرانداز بندی)، کیلکه و .... از دیگر مشتقات مصدر تورکی قوُلماق، کۆلمه‌ک، کیلمه‌ک، کؤلمه‌ک هستند. در این میان، کلمه‌ی «کؤله» هم مانند کلمه‌ی پاشا محصول تورکی بالکان – آنادولی در قرن ١٥، و مترادف و هم‌ریشه با قول است: قوُل ← کؤل  + ه کؤله، باش + ا ← باشا ← پاشا، مین ← بین + ه ← بینه (فرمانده‌ی هزاره در تورکی قدیم)، قوُر (رتبه) + ا ← قورا (طبقه‌ی اعیان و اشراف، بایارلار و بویوک‌له‌ر، به‌ی‌له‌ر و شهرین بؤیوک‌له‌ری).

ریشه‌شناسی کلمات تورکی قلی، کؤله؛ کلمات موغولی قولدور، هولیگان، قولئیلی؛ و کلمات سامی غلام، غلمان، غول

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/02/blog-post.html

[60] Yalman: 1-yanlamasına (kesme, gitme, delme vb.), eğimli, eğri, eğik, eğik olarak, eğinik, mail, meyilli, 2-sarp, dik 3-kesici ve batıcı araçların kesen ve batan bölümü, mızrak ucu 4-düzgün, parlak ve yassı taş, kaypak, yumuşak, 5-ağaç parçası

Yalman çalmak, yalman çıkarmak,

[61] Yalpak: yassı, düz ve kaygan, eğri ağaç, sarp yer, uçurum, eğimli yer, kayan yamaç, ….

Yalpalatıcı: yalpa hareketi yaptıran, yalpa etkisinde bulunan

Yalpan, Yalpang: kayan yamaç

Yalpa attırmak: kalçalarını abartılı biçimde sağa sola sallamak, kırıtmak,

Yalpa vurmak: iki yana sallamak, yalpalamak, dağılmak, sağa sola yayılmak

Yalpacı: kaypak, kararsız

Yalpadak: birdenbire

[62] Çelmek. Belli doğrultuda giden cismi başka yöne sevketmek, Yön Değiştirme, Bir şeyin gidişini başka yöne çevirmek, geri çevirmek, Birini yere düşürmek için ayağının önüne ayak uzatma, Bir şeyin kenarını eğik olarak kesmek veya Yontmak

شعر نصیر باکویی به تورکی شرقی در مدح خاقان اوْلجای‌تۇ خۇربان اۇۇدا (خدابنده) ایل‌خان‌لی – ۱۳٠٠ میلادی، و نقدی بر نشرهای آن در جمهوری آزربایجان

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/06/xurban-uuda.html

[63] Çalpantı: acele, Çalp: çevik, tetik DS, Çalpan: Zeki, çalışkan.

[64] Çalpana: terimi, Doğu Karadeniz yerel sözlüğünde yengeç anlamına gelmektedir.

[65] Yelpimek, yelbimek, yelbemek, yilbemek, çelbemek: win machen, facheln. Buradan -güç, -giç ekiyle: yelpigiç (özbek), yelpügüç (Yeni uygur), yilbezek (baraba tatarları), yelpevaç (türkmen), ...

[66] یلنگ توش خان جلایر (یه‌له‌نگ توُش خان جالاییر): «افتخار قبایل اتراک» و «سردار سرحد تورکستان»

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/01/blog-post_4.html

[67] نام‌های جالاییر، ایلکا، نویان، ایلکا نویان، ایل‌خانیان و ایل‌خان

https://sozumuz1.blogspot.com/2017/05/blog-post.html

[68] ریشه‌شناسی کلمات تورکی سالغور، سالور، ساللار، سالار، سلحشور، چالش، چالاک، شلّاق، سلجوق، سالتوق و سلجان

https://sozumuz1.blogspot.com/2023/01/blog-post_84.html

[69] Some sources claim that it evolved from sübek, sü meaning "army, soldiers" and bek meaning "lord, bey" in old Turkic. According to Onur Akdogu, it evolved from saybek, meaning "strong guardian" in old Turkic.[14]

https://en.wikipedia.org/wiki/Zeybeks#:~:text=old%20Turkic)%20origin.-,Etymology%20of%20names,very%20similar%20to%20Ahi%20rituals.

Onur Akdoğu (1994), "Zeybek Kelimesinin Kökeni", Türk Kültürü, 374: 355-367.

[70] Yalman: Keskin, yiti, ötgür; kesici, delici ve batıcı araçların kesen, batan ya da bölümü, mızrak ucu

[71] Armağan. Etymology: From Old Anatolian Turkish (armağan), ultimately a derivation of Proto-Turkic *Ar- (“gift, present”).

[72] Arpağan: yabanı arpa. Buradaki gan eksi fiilden isim yapan gan eki deyildir.

[73] Seymen, seğmen ya da seyman, eski Türk boylarında göçebe kervanlarını koruyan silahlı birlik, kolcu. Yerleşik hayata geçilmesiyle Anadolu'da köyden köye gelin almaya giden damat tarafının atlı, davullu, zurnalı, silahlı ve cepken giyinmiş delikanlı alayına dönüşmüştür. Hakaniye Türkçesindeki Sökmen (سكمان yiğitlere verilen ünvân) sözcüğünden türediği var sayılır.

https://tr.wikipedia.org/wiki/Seymen

[74] رتبه‌ی ملازم نخستین درجه‌ی افسری در اوردوی عوثما‌ن‌لی بود. ریشه‌ی این کلمه ته‌کمه‌ک –ده‌یمه‌ک به معنی زدن و ضربه زدن و هجوم آوردن، هم‌ریشه با کلمه‌ی «ته‌کیش» به معنی هجوم، و اصطلاح نظامی «ته‌کامیشی» به معنی تعقیب است. امروز در تورکی مودرن تورکیه به این رتبه تئیمه‌ن Teğmen، با الهام از رتبه و کلمه‌ی «سه‌کمه‌ن» - سئیمه‌ن Seymen، گفته می‌شود. سه‌کمه‌ن یک رتبه‌ی نظامی در اوردوی سلجوقی و بعدها نام یک تشکیلات شبه نظامی در دوره‌ی عوثما‌ن‌لی و جنگ‌های استقلال تورکیه بود. امروز در غرب آزربایجان (شمال غرب خوی) دهستانی به نام «سه‌کمه‌ن آوا» (سکمن آباد) وجود دارد.

عبدالله بيگ ته‌کمه‌ن سالماس‌لی (عبدالله بيک تکمن سلماسی) در اوردوی عوثما‌ن‌لی

https://sozumuz1.blogspot.com/2018/11/blog-post_10.html

No comments:

Post a Comment