تصحیح قرائت و معنی نمونههای تورکمانی داده شده از لهجهی تورکی تبریز در سیاحتنامهی اولیاء چلبی
مئهران باهارلی
Evliya Çelebi'nin Seyâhetnâmesi’nde Tebriz Türkçesinden verilen Türkman lehçesindeki örneklerin doğru okunuş ve anlamları
The accurate readings and correct meanings of examples from the Turkman dialect of Tebriz Turkish provided in Evliya Çelebi's Book of Travels.
Méhran
Baharlı
خلاصه
اولیاء چلبی سیاح عوثمانلی دو بار، یکی در سال ١٦٤٦ و دیگری به سال ١٦٥٥ در سیاحت تبریز بوده است. وی در کتاب معروف سیاحتنامهی خود گزارشی از مشاهدات و تثبیتهایش در بارهی تبریز را آورده و در آنها اطلاعاتی در بارهی ترکیب قومی و زبان مردم تبریز میدهد و سپس ٥ جملهی کوتاه را به عنوان نمونه از لهجهی تورکی مردم تبریز ذکر میکند. چاپهای سنگی سیاحتنامهی اولیای چلبی در دورهی عوثمانلی دارای اشتباهات اساسی و متعدد در قرائت و تلفظ و املا و معنای اسامی و نمونههای لهجهی تورکمانی مربوط به تورکی رایج در ایران و تورکان ساکن در آن است. در بازنشرهای این سیاحتنامه و بررسیها و نوشتههای معاصر که در تورکیه، جمهوری آزربایجان و ایران در بارهی این جملات تورکی منتشر شدهاند و در ترجمههای آن به زبانهای دیگر هم، اغلب اشتباهات مذکور تکرار و اشتباهات جدیدی بر آنها اضافه شده است. در این میان همهی ٥ جملهی مذکور نیز به اشتباه خوانده شده و سه جمله از آنها به اشتباه معنی گردیده است. در نوشتهی حاضر قرائت صحیح ٥ جمله و معانی درست سه جملهی مذکور را دادهام: دارێخمێشام (دارێلدێم)، ههله باخمامێشام (هنوز گؤرمهدیم)، یاووُنجموُشام (دشمن اوْلدۇم)، آپارگێلان چاخێرێ (گؤتور شرابێ)، مهنیمچون خاطری مهنده اوْلوپدۇر (بانا اینجینمیشدیر).
Özet
Osmanlı seyyahı Evliya Çelebi, Tebriz'i iki kez ziyaret etmiştir; ilk olarak 1646'da, ikincisi ise 1655'te. Ünlü eseri Seyahatnâme'de Tebriz hakkındaki gözlemlerini, şehrin etnik yapısı ve sakinlerinin diliyle ilgili bilgileri de içerecek şekilde kaydetmiştir. Ayrıca Tebriz halkının konuştuğu Türkçe lehçesine örnek olarak beş kısa cümle de eklemiştir. Osmanlı dönemine ait Evliya Çelebi'nin seyahatnamesinin taşbasmaları, İran'da yaşayan Türklerin konuştuğu Türkman lehçesindeki isimlerin ve cümlelerin okunması, telaffuzu, yazımı ve anlamı konusunda çok sayıda temel hata içermektedir. Bu seyahatnamenin Türkiye, Azerbaycan Cumhuriyeti ve İran'da yapılan yeni basımlarında, ve çağdaş incelemelerde, eleştirilerde ve yazılarda ve diğer dillere yapılan çevirilerinde de, orijinal el yazmadaki hatalar tekrarlanmış, bir sıra yeni hatalar da onlara eklenmiştir. Bu arada, Türkman lehçesinde verile beş Türkçe cümle de yanlış okunmuş ve bunlardan üçü yanlış yorumlanmıştır. Türkiye, Azerbaycan Cumhuriyeti ve İran'da bu Türkçe cümleler hakkında yayınlanan çalışmalarda ve yazılarda, yukarıda belirtilen beş cümlenin tamamı yanlış okunmuş ve bunlardan üçü yanlış yorumlanmıştır. Bu makalede, daha önce bahsedilen beş cümlenin doğru okunuşlarını ve üç cümlenin doğru anlamlarını verdim: Hele baxmamışam (henüz görmedim), Menimçün xatırı mende olupdur (bana incinmiştir), Darıxmışam (darıldım), Yavuncmuşam (düşman oldum), Apargılan çaxırı (götür şarabı).
Abstract
The
Ottoman traveler Evliya Çelebi visited Tebriz twice, once in 1646 and again in
1655. In his renowned book, Seyâhatnâme, he documented his observations about Tebriz,
including information about the ethnic makeup and language of its residents. He
also included five brief sentences as examples of the Turkish dialect spoken by
the people of Tebriz. The lithographic prints of Evliya Çelebi’s travelogue during
the Ottoman period contain numerous fundamental errors in reading,
pronunciation, spelling, and the meaning of names and sentences in the Turkman
dialect of Turkish spoken by Turks residing in Iran. In reprints of this
travelogue, as well as in contemporary studies, reviews, and writings published
in Turkiye, the Republic of Azerbaijan, and Iran about it, and in its
translations into other languages, errors from the original manuscript have
been repeated. Furthermore, new errors have been introduced. Meanwhile, all
five of the aforementioned Turkish sentences in Turkman dialect have been
misread, and three of them have been misinterpreted. In this article, I have provided
the accurate readings of the five sentences and the correct meanings of the
three sentences mentioned earlier: Hele baxmamışam (henüz görmedim), Menimçün
xatırı mende olupdur (bana incinmiştir), Darıxmışam (darıldım), Yavuncmuşam (düşman
oldum), Apargılan çaxırı (götür şarabı).
اولیاء چلبی در بارهی ترکیب قومی اهالی و لهجهی مردم تبریز میگوید:
نسخهی خطی:
«اوصَافِ
کبار اشراف اعیان یتمیش ایکي فرق ضالّدن آدمي فراواندر اما آوشاري و دوُمدوُمي و
دوُمْبولي و لَخِلَجانی و ترکَمه و کؤك دولٰاقي قومی چوُقدر و مال قارونه مالک
آدملردر جملَهسی شیعي و ملحدي مذهبلردر
در
تعریف اهالیي لسَان ترهکمه و اوشاري و کوک دُولٰاقلرك لهجۀ مخصوصَهلري بو کونهدر
کم تحریر اولندی
هزه تانمهمِشم – هٰنُوزْ کوُرمَدِم. منمچون خاطرمانده اولوپدر - بکا انجنمشدر. دارجخمشم -دَارِلْدِمْ. یَاوُونجبمشم – دشمن اولدوم. آپارکلن چاقري - کتر شرابي. امّا ارباب معارفی فارسی تکلّم ایدرلر».
نسخهی
چاپی:
«کبار
و اعیانی - کبار، اشراف و اعیان اولمق اوزره فرق ضالهدن آدمی فراواندر. اما اوشاری،
دومدومی، دومیولی، خلجانی، ترکمه، کوکدولاقی قومی چوقدر. تجارتله مال قارونه مالک
آدملردر. جملهسی شیعی مذهبدرلر.
اهالیسنک
لسانلری - ارباب معارفی فارسی تکلم ادیرلر. اما تره، اوشار کوه دولاقلرک لهجۀ
مخصوصهلری واردر که بر وجه آتی بر قاچ جمله نمونه کوسترهجکز:
هزه تانمه مشم – هنوز کورمدم، منمچون خاطرمانده اولوپدر – بکا اینجنمشدر، دارجنحمشم – دارلدم، پارونجشم – دشمن اولدم، آپارکلن چاقری – کتور شرابی».
قرائت اسامی:
١-
در نسخهی خطی در جملهی «آوشاري و دوُمدوُمي و دوُمْبولي و لَخِلَجانی و ترکَمه و
کؤك دولٰاقي قومی چوُقدر» پسوند «.ی» در آخر نام گروههای اوشار (افشار)، دومدوم،
دومبول، خلجان، ترکمه و کوکدولاق، پسوند تورکی اضافیت سوم
شخص مفرد و معادل کسرهی اضافه در زبان فارسی است و نه حرف «ی» اسم مصدرساز
فارسی و یا حرف «ی» نسبیت فارسی – عربی: [تبریز] «اوشاری» به معنی افشارِ
تبریز، «دمدومی» به معنی دومدومِ تبریز، «دومبولی» به
معنی دومبولِ تبریز، «خلجانی» به معنی خلجانِ تبریز، و «کوکدولاقی»
به معنی کوکدولاقِ تبریز است. همینطور حرف «ی» در آخر «قومی» پسوند
تورکی اضافیت سوم شخص مفرد و معادل کسرهی اضافهی فارسی است: « ... قومی: قومِ
....». اما پیش از کلمهی قوم نامی ذکر نهشده و ظاهرا از قلم افتاده است. از طرف
دیگر در آخر «ترکمه» میبایست پسوند .سی (حرف «ی» پسوند تورکی اضافیت سوم شخص مفرد
و معادل کسرهی اضافهی فارسی که به سبب اختتام کلمهی ترکمه به حرف صدادار به اول
آن حرف «س» افزوده شده)، و به صورت «ترکمهسی» به معنی ترکمهی تبریز نوشته میشد.
اما در سیاحتنامه این کلمه بدون «سی» نوشته شده و این املا هم از جهت گرامر تورکی
به جمله ظاهری نادرست داده است. اما با کمی دقت معلوم میشود که نه اشکالی در
گرامر این جمله وجود دارد و نه نام قوم ویا
مضاف الیه کلمهی «قومی» از قلم افتاده است. بلکه صرفا به علت اشتباه ناسخ، که تعداد
آنها در این متن، همان طور که در مورد جملههای پنجگانه در زیر خواهیم دید بسیار
است، کلمات ترکمه و کوکدولاقی پیش و پس گردیده، و کلمهی ترکمه اشتباها پیش از
کلمهی کوکدولاقی نوشته شده است: «... ترکمه و کوکدولاقی قومی ...». در حالی که میباید
بعد از آن نوشته میشد: «...، کوکدولاقی و ترکمه قومی ... ».
۲-اوشار
همان نام تورکی آوشار و یا افشار است.
۳-لَخِلَجانی در نسخهی خطی املای اشتباه خلجانی است. در نشرهای جدید تورکیه این اسم به صورتهای اشتباه Lahicânî Hacani, هم نوشته شده است.
٤-ترکمه در نسخهی خطی یک بار به صورت ترکَمه و یک بار به صورت ترهکمه نوشته شده است.
٥- در نشر چاپی نام دومبولی به اشتباه دومیولی
نوشته شده است.
٦-در نشر چاپی نامهای «ترکمه» و «کوکدولاق» ذکر شده در پاراگراف مربوط به ترکیب قومی مردم تبریز، در پاراگراف مربوط به لسان اهالی به اشتباه به صورت «تره» و «کوه دولاق» ثبت شدهاند.
جملههای تورکی نمونهای که اولیاء چلبی ذكر کرده و تصحیح آنها
اولیاء چلبی ٥ جملهی تورکی را به عنوان نمونهی زبان تورکی تبریز ذکر میکند. تاکنون هر پنج تای این جملات، در بررسیها و چاپهای اثر سیاحتنامهی اولیاء چلبی به اشتباه خوانده و سه تا از آنها به اشتباه معنی شده است. در زیر خوانش و معنی صحیح این پنج جملهی نمونه، یک به یک داده میشود.
|
Evliya Çelebi Seyahetnamesi’nde Tebriz Lehcesi Örnekleri Sözümüz-Méhran
Baharlı
|
||
|
Yanlış Yazım |
Doǧru Yazım (Bugünkü Lehcede) |
Anlam (Köken) sözümüz |
|
دارخ/جمشم، دارجنحمشم - دارلدم |
داریخمشم- دارلدم (دارێخمێشام- دارێلدێم) سؤزوموز |
Darıxmışam – Darıldım (Dar.ıq.maq) |
|
هزه تانمهمشم - هنوز کورمدم |
سؤزوموز هله باقمهمشم- هنوز کورمدم (ههله باخمامێشام- هنوز گؤرمهدیم) سؤزوموز |
Hele
Baxmamışam - Henüz Görmedim (Hâla) |
|
یاوونجبمشم، پارونجشم - دشمن اولدم |
سؤزوموز یاوونجمشم-دشمن اولدم (یاوۇنجمۇشام، یاغێنجمێشام- دوشمان اوْلدۇم) سؤزوموز |
Yavuncmuşam -
Düşman oldum |
|
آپارکلن چاقری - کتر، کتور شرابی |
سؤزوموز آپارکلن چاقری- کوتور شرابی (آپارگێلان چاخێرێ- گؤتۆر شرابێ) سؤزوموز |
Apargılan
Çaxırı - Götür Şarabı (Apar.gılan) |
|
منمچون خاطرمانده اولوپدر- بکا اینجنمشدر |
سؤزوموز منمچون خاطری منده اولوپدر -بکا اینجنمشدر (مهنیمچون خاطیری مهنده اوْلۇپدۇر -بانا اینجینمیشتیر)
|
Menimçün
Xatırı Meñde Olup Bana
İncinmişdir (Meñde.mek:
Daǧılmaq, İncinmek) |
١- دارجخمشم، دارجنحمشم- دارلدم:
کلمهی بسیار معمول و آشنای داریخمیشامDarıxmışam (با املاهای قدیمی دارخمشم، دارقمشم) در آناتولی و آزربایجان و ایران معادل و مترادف «دارلدم» (به املای امروزی داریلدیم) و به معنی دلتنگ شدم است. فعل داریقماق - داریخماق از افزودن پسوند فعلساز از اسم «.یق» به ریشهی «دار» به معنی تنگ حاصل شده است. مانند آج ← آجیقماق، یاد ← یادیقماق (بیگانه شدن، بیگانهگی حس کردن)، دال ← دالیقماق (عقبنشینی کردن)، بیر ← بیریکمهک، گئج ← گئجیکمهک، یول ← یولوقماق (اوچراماق، توشاماق، مواجه شدن)، گؤز ← گؤزوکمهک، ایچ ← ایچیکمهک (تسلیم، تابع، مطیع شدن)، تاش ← تاشیقماق (خارج و به بیرون سرازیر شدن)، تات ← تاتیقماق (فارس شدن)، مصدر یاقیقماق (یاقوقماق ← یاغوقماق ← یاووقماق: دشمن شدن) .... معادل داریخماق تورکمانی در چاغاتایی تاریقماق (دلتنگ شدن، خفقان، منقبض شدن) است. در نسخهی خطی نویسنده نخست املای صحیح دارخمشم (داریخمیشام) را نوشته، اما بعدا به دلیلی نامعلوم، بر روی حرف «خ» خط کوچکی کشیده و بر بالای آن حرف «ج» را نوشته است. در نتیجه املای مشاهده شده شبیه «دارجخمشم» است. در نشر چاپی، ناشرین که احتمالا صرفا مالوف به لهجهی استانبولی تورکی و ناآگاه از فعل داریخماق بودند، املای مغلوط «دارجخمشم» در نسخهی خطی را به صورت مغلوطتر «دارجنحمشم» که بی معنی است نوشتهاند.
قرائت صحیح: «دارخمشم» (دارێخمێشام): «دارلدم» (دارێلدێم): دل تنگ شدم
٢-هزه تانمهمشم- هنوز کورمدیم:
در این جمله که اولیاء چلبی آن را به صورت «هنوز کورمدیم» (گؤرمهدیم) یعنی هنوز نهدیدهام معنی کرده، هر دو کلمه به اشتباه ثبت شدهاند.
الف-معادل «هنوز» استانبولی در لهجههای تورکی ما (تورکمانی) «هله - ههلهHele » است. در نسخهی خطی ناسخ به جای «هله» کلمهی «هزه» را نوشته است. کلمهی هزه به معنی هنوز در هیچ لغتنامه و متن و اثر مکتوب فارسی نیامده است. این کلمه در لهجههای تورکمانی رایج در آزربایجان و تورکایلی و دیگر نقاط ایران و آناتولی و قفقاز و منطقه و نیز در هیچ زبان تورکیک وجود نهدارد. به هزه به این معنی تنها در یک نسخهی خطی ترجمهی تورکی تذکرهی شیخ صفی تالیف محمد بن حسین الکاتب شیرازی متخلص به نشاطی (زیسته در دورهی شاه تهماسب اول) برخورد میشود. تورخان گنجهای در مقالهی تورکی عجمی، ادعا کرده که هزه به معنی هنوز در ترجمهی نشاطی، باقیمانده از زبان ایرانی آزری و یا الآذریه که پیش از آمدن تورکان در این ولایت به کار میرفت است[1]. اما معقول نیست که نشاطی شیرازی در اثر خود که دارای زبانی آمیخته از تورکی شرقی (در تورکستان) و تورکی غربی (در آناتولی) و خطاب به قیزیلباشهای مهاجر آناتولیایی نوشته شده، کلمهای از زبان ایرانیک الآذریه قدیم را که آنها نهمیدانستند–به کار بهبرد. علاوه بر آن زبان آزری و یا الآذریه که در متون قدیمی به آن اشاره شده چیزی نیست به جز زبانها و لهجههای ایرانیک تاتی و تالشی و .... اما در لغتنامههای تاتی و تالشی هم، کلمهی هزه به معنی هنوز وجود نهدارد. نهایتا آن که زبانها و لهجات تاتی و تالشی ذکر شده به صورت الآذریه زبانهایی محلی و غیر مکتوب و غیر ادبی بودند و کلمات آنها به زبانهای مجاور مانند تورکی راه نیافته بود. در نتیجه بسیار بعید است که نویسندهگان غیر بومی مانند نشاطی شیرازی بر ذخیرهی لغات آن زبانها آگاهی داشته باشند. بنا بر آن چه گفته شد، به نظر میرسد ناسخ ترجمهی تورکی نشاطی شیرازی به اشتباه هله را به صورت هزه نوشته و اولیاء چلبی هم این املای غلط را، به گمان درست بودن آن، از او اخذ و استفاده کرده است.
ب- همه کلمهی «تانمهمشم» را که چلبی آن را گؤرمهدیم (نه دیدم) معنی کرده، تانیمامیشام قبول کردهاند. در حالی که در زبان تورکی، تانیمامیشام به معنی نهدیدهام نیست، بلکه به معنی نهشناختهام و به ندرت به معنی نهدانستهام است. نگارش صحیح این کلمه باقمهمشم (باقمامیشام- باخمامیشام امروزی)، از فعل باخماق به معنی نگاه کردن و مربوط به معنی دیدن است. ناسخ دوچار اشتباه شده و با نوشتن « بر» به صوت « تر»؛ و « قر» به صورت « نر»؛ کلمهی «باقمهمشم» را به خطا به شکل «تانمهمشم» ثبت کرده است.
قرائت صحیح: «هله باقمهمشم» (ههله باخمامێشامHele baxmamışam ): «هنوز کورمدم» (هنوز گؤرمهدیمHenüz görmedim ): هنوز نهدیدهام.
٣- یاوونجبمشم، پارونجشم- دشمن اولدم:
در منابع تورکیهای ترانسکریپسیون این کلمه را به صورتهایی نادرست مانند Yavuncımışam در بررسی Yusuf Akçay، و Parun ceşem در نشر Zuhuri Danışman و ... دادهاند. کلید خوانش درست این کلمه خود اولیاء چلبی است که آن را به صورت «دشمن اولدوم» یعنی دشمن شدم معنی کرده است. فورم صحیح این کلمه «یاوونجمشم» - «یاوونجموشام» به معنی دشمن شدم است.
الف- فعل یاوونجماقYavuncmaq به معنی دشمن شدن، تلفظی از فعل یاغونجماقYağuncmaq (در نتیجهی تبدیل «غ» به «و») است. کلمهی یاغونجYağunc به معنی دشمنی و خصومت در تورکی قدیم و شرقی، از افزودن پسوند اسمساز از اسم «نج» به بن «یاغوYağu » به معنی دشمن حاصل شده است (یاغو.نج). کلمهی تورکی «یاغو» به زبان فارسی به شکل «یاغی» وارد شده است. مصدر «یاقیقماق» به معنی دشمن شدن در دیوان لغات التورک هم از بن «یاوو» - «یاغو» ساخته شده است (یاووقماق ← یاغوقماق ← یاقوقماق ← یاقیقماق). در چاغاتایی یاغیقماق (دشمن شدن، عداوت). (یاووق به معنی دشمن محرف یاغوق، و غیر از کلمهی مشابه یاووق به معنای نزدیک و قریب است).
ب- حرف «غ» در پایان کلمهی « یاغو » به معنی دشمن، خصم و عدو در بسیاری از زبان و لهجههای شرقی و شمالی تورکی همچنین در تورکی تورکمانی به «و» تبدیل میشود: «یاو» در جغتایی، «یوو » در تورکمنی و اوزبیکی معاصر، «جاو » در قاراچای بالکار، «ژاو» در قازاقی، «جاو» در موغولی. مشتقات فراوانی از فورم یاو در چاغاتایی وجود دارد: یاوا (دشمن، عدو)، یاولاق (دشمنستان)، یاولاماق (محاربه)، یاوماق (غلبه بر دشمن)، ...
نویسندهی نسخهی خطی، کلمهی «یاوونجمشم» را با اضافه کردن یک حرف ی، به صورت یاوونجیمشم نوشته است. این کلمه در نسخهی چاپی، به سبب ناآشنایی ناشرین به فعل یاوونجماق، با تبدیل حرف «یر» به «پر»، و حرف «و» به «ر»، به صورت تماما مغلوط و بی معنی «پارونجشم» نوشته شده است. ثبت «و» به صورت «ر»، و « یر» به صورت « پر» از اشتباهات معمول ناسخین است.
خوانش صحیح: «یاوونجمشم» (یاوۇنجمۇشامYavuncmuşam ← یاغۇنجمۇشامYağuncmuşam ): «دشمن اولدم» (دشمن اوْلدۇمDüşman oldum ): دشمن شدهام.
٤-آپارکلن چاقری- کتور شرابی
این جمله را به صورت آپار گلن چاقیری، یعنی شراب آورده شده را بهبر خواندهاند.
الف- «آپارکلن» فورم امری « آپارگلن » و یا به املاء امروزی « آپارگیلان »، یعنی بهبر! است. جزء آپار بن مصدر آپارماق به معنی بردن، و جزء -گێلان یکی از پسوندهای سازندهی قالب امر تاکیدی دوم شخص مفرد در لهجههای تورکمانی است. در بسیاری از لهجههای تورکمانی زبان تورکی در ایران و آزربایجان و شرق – جنوب - مرکز تورکیه، عراق، و ... این پسوند هنوز در فورم -گێنان موجود است: آپارگێنان.
ب- فورم «کتر - کتور» داده شده به عنوان معادل عوثمانلی، میباید به کوتور (گؤتور) به معنی بهبر تصحیح شود. زیرا کتور (گهتیر) به معنی بیاور است، نه بهبر.
ج-«چاقر» (چاخیر) در زبان تورکی به معنی شراب است.
قرائت و معنی صحیح: «آپارکلن چاقری» (آپارگێلان چاخێرێApargılan çaxırı ): «کوتور شرابی» (گؤتۆر شرابێGötür şarabı ): شراب را بهبر!
٥-منمچون خاطرمانده اولوپدر- بکا اینجنمشدر
در همهی نوشتههای مربوط به این جمله، ترکیب «خاطر مانده» مرکب از دو جزء خاطر عربی و ماندهی فارسی، گمان شده است. به واقع هم در زبان فارسی یک مصدر مرکب «خاطر ماندن» به معنی گرانی خاطر و آزردهگی بههم رسیدن وجود دارد. اما این مصدر مرکب همیشه همراه با ادات «از» استفاده میشود: خاطر خواجه عظیم از دل بماند(؟). (خواجوی کرمانی). اگر در این جملهی تورکی «خاطر مانده» همین فعل مرکب فارسی میبود، انتظار میرفت به صورت «مهندهن خاطرمانده اولوپدور» (و نه «مهنیم چون خاطرمانده اولوپدور») نوشته شود. از طرف دیگر بعید است گروهی از تورکان طائفهای تورکمان که به دور از تاثیرات زبانی تاجیکی - دری، هنوز زبانی نزدیک به تورکی سره با کلمات اصیل و قدیمی تورکی را به کار میبردند (یاوونجماق، چاخیر، داریخماق) در محاورهی روزمره به جای بیانی تورکی، یک ترکیب عربی - فارسی بسیار نامتعارف ساخته شده بر اساس دستور زبان فارسی مانند خاطرمانده، که صرفا در یکی دو متن ادبی تاجیکی قدیمی مشاهده میگردد را به کار برند. در زیر یک احتمال دیگر را مطرح میکنم.
الف- کلمهی اول، خاطر عربی به علاوهی .ی ویا پسوند مالکیت سوم شخص مفرد، جمعا به معنی خاطرش است.
ب- کلمهی دوم، مهنده-مهنگده بن فعل تورکی اکنون آرخائیک شدهی مهندهمهک – مهنگدهمهک Meñdemek به معنی تکه پاره کردن، کندن، پاره پاره کردن، ریز ریز کردن، پریشان کردن، از هم باز کردن (در مورد مو، پشم و...)، ... است. در کتاب دیوان الغات تورک مصدر مهندهمهک (مهنگدهمهک) و مصدر مشارکتی آن مهندهشمهک (منگدهشمهک) به همین و معانی مشابه آمده است. در منابع تورکی مانند کلاوسون و دیگر متون تورکی، فورمهای مهندهمهک، مهندهشمهک، مهندهتمهک (بهنگدهمهک، بهنگدهشمهک، بهنگدهتمهک) و ... هم وجود دارند. اگر کلمهی دوم این ترکیب، کلمهی تورکی مهنده به معنی پریشان است، در این صورت مهنده یا بن مصدر تورکی مهنده.مهک که خود یک اسم میباشد (مانند اسم ساواش بن مصدر ساواش.ماق) است، و یا کلمهی مندک - مهندهک - مانداق مشتق از مهنده است که ناسخ حرف «ک» پایانی آن را به صورت «ه» نوشته است. (در نسخهی چاپی هم «کوکدولاق» در یکجا، با جایگزینی « ه » به جای « ک »، به اشتباه به صورت «کوه دولاق» نوشته شده است).
د-با
این قرائت پیشنهادی، ترکیب «مهنیم اوچون خاطری مهنده - مهنگده اولوپدور»، یعنی
به سبب من خاطرش پریشان شده، است. اولیاء چلبی این جمله را به صورت «بکا انجنمشدر»
(به من آزرده و رنجیده شده؟) معنی کرده است. این معنی به لحاظ گرامری مسالهدار
است، زیرا فعل تورکی
انعکاسی اینجینمهک همیشه با ادات -دان (از) استفاده میشود:
Nardan incinmedim
yardan incindim, Emden incinmedim elden incindim
ترجمهی صحیح آن به تورکی عوثمانلی میبایست «بندن انجنمشدر» - «بهندهن اینجینمیشدیر» (و نه «بانا اینجینمیشدیر») (از من آزرده و رنجیده شده است) میشد.
قرائت پیشنهادی: «منمچون خاطر منده اولوپدر (مهنیم اۆچۆن خاطری مهنده اوْلۇپدۇر)- «بکا انجنمشدر» (بانا اینجینمیشدیر): (به سبب من خاطرش پریشان و رنجیده شده است).
لیست پنج جملهی نمونهی داده شده از تورکی تبریز توسط اولیاء چلبی (در نسخهی خطی) با خوانش و معنی صحیح:
١-«دارخمشم
- دارلدم» (دارێخمێشام - دارێلدێم): دلتنگ شدم
٢-«هله باقمهمشم - هنوز کورمدم» (ههله باخمامێشام - هنوز
گؤرمهدیم): هنوز نهدیدهام
٣-«یاوونجمشم - دشمن اولدم» (یاووُنجموُشام - دشمن اوْلدۇم):
دشمن شدهام.
٤-«آپارکلن چاقری - کتر شرابی» (آپارگێلان چاخێرێ - گؤتور شرابێ):
شراب را بهبر!
٥-«منمچون خاطری منده اولوپدر - بکا انجنمشدر» (مهنیمچون خاطری مهنده اوْلوپدۇر - بانا اینجینمیشدیر): (خاطرش از من پریشان و رنجیده شده است).
قرائت، ترجمه و معنی صحیح دو پاراگراف اولیاء چلبی در بارهی اقوام و لهجهی تورکی تبریز:
نسخهی خطی با املای امروزی:
«اوصافِ کبار، اشراف، اعیان: یئتمیش ایکی فِرَقِ ضالّدان آدامی
فراواندیر. آمما آوشاری، و دومدومو، و دومبولو، و خهلهجانی، و گؤکدولاقی و تهرهکهمه
قوومو چوخدور. و مالِ قارونا مالِک آداملاردیر. جملهسی شیعی و ملحدی مذهبلهردیر.
در تعریفِ اهالیسینین لسانی: تهرهکهمه و آوشار و گؤک دولاقلارین
لهجهیِ مخصوصهلری بو گونهدیر کیم تحریر اولوندو:
ههله باخمامیشام (هنوز گؤرمهدیم)، مهنیمچون خاطری مهنده اولوپدور (بانا اینجینمیشدیر)، داریخمیشام (داریلدیم)، یاوونجموشام (دشمن اولدوم)، آپارگیلان چاخیری (گؤتور شرابی). امّا اربابِ معارفی فارسی تکلّم ائدهرلهر».
Elyazma nusha:
Evsâf-ı kibâr, eşrâf, a’yân: Yetmiş iki firak-ı zalldan adamı ferâvândır. Amma Avşarı ve Dümdümü ve Dümbülü ve Helecanı ve Gökdolakı ve Terekeme kavmi çoktur. Ve mâl-ı Kârûna mâlik adamlardır. Cümlesi Şiî ve Mülhidî mezheblerdir.
Der te’rîf-i ehâlîsi[nin] lisan[ları]: Terekeme ve Avşar ve Gökdolakların lehce-y-i mahsûsaları bu gǖnedir kim tahrîr olundu: Hele baxmamışam: henüz görmedim, Menimçün xatırı mende olupdur: bana incinmiştir, Darıxmışam: darıldım, Yavuncmuşam: düşman oldum, Apargılan çaxırı: götür şarabı. Amma erbâb-ı maârifi Fârsî tekellüm ederler.
ترجمهی نسخهی خطی:
«اوصافِ کبار، اشراف، اعیان [تبریز]: دارایِ انسانهایِ فراوان از هفتاد
و دو فرقهیِ ضالّه است. اما افشار، دومدوم، دومبول، خلجان، کوکدولاق و قومِ
ترکمهاش زیاد است. انسانهایی دارایِ ثروتِ قارون هستند. همهگی شیعی و بر مذهبِ الحاد
میباشند.
در تعریفِ زبانهایِ اهالی [تبریز]: لهجهیِ مخصوصِ ترکمه، اوشار، کوکدولاقها این گونه است که تحریر شد: ... اما اربابِ معارفِ [تبریز] فارسی تکلّم میکنند».
نسخهی چاپی با املای امروزی:
«کبار و اعیانی - کبار، اشراف و اعیان اولماق اوزهره فرقِ ضالّهدن آدامی
فراواندیر. اما آوشاری، دومدومو، دومبولو، خهلهجانی، گؤکدولاقی، تهرهکهمه قومو
چوقدور. تجارتله مالِ قارونا مالِک آداملاردیر. جملهسی شیعی مذهبدیرلهر.
اهالیسینین لسانلاری - اربابِ معارفی فارسی تکلّم ائدیرلهر. آمما تهرهکهمه،
آوشار، گؤکدولاقلاری لهجهی مخصوصهلهری واردیر که بر وجهِ آتی بیر قاچ جمله
نمونه گؤستهرهجهییز:
ههله باخمامیشام – هنوز گؤرمهدیم، مهنیمچون خاطیری مهنده اولوپدور – بانا اینجینمیشدیر، داریخمیشام – داریلدیم، یاوونجموشام – دشمن اولدوم، آپارگیلان چاخیری – گؤتور شارابی.»
Basma nusha:
Kibâr ve a’yânı: Kibâr, eşrâf ve a’yân
olmak üzere firak-ı zalleden adamı ferâvândır. Amma Avşarı, Dümdümü, Dümbülü, Helecanı,
Gökdolakı ve Terekeme kavmi çoktur. Ticâretle mâl-ı Kârûna mâlik adamlardır. Cümlesi
Şiî mezhebdirler.
Ehâlîsinin lisanları: Erbâb-ı maârifi Fârsî tekellüm edirler. Amma Terekeme, Avşar, Gökdolakları lehce-y-i mahsûsaları vardır ki ber vech-i âtî bir kaç cümle numûne göstereceyiz: Hele baxmamışam: henüz görmedim, Menimçün xatırı mende olupdur: bana incinmiştir, Darıxmışam: darıldım, Yavuncmuşam: düşman oldum, Apargılan çaxırı: götür şarabı
ترجمهی نسخهی چاپی
«کبار و اعیان [تبریز]: دارای افراد فراوان از فرق ضاله، مرکب از کبار،
اشراف و اعیان میباشد. اما افشار، دومدوم، دومبول، خلجان، کوکدولاق و قوم ترکمهاش
زیاد است. از طریق تجارت، انسانهایی دارای ثروت قارون هستند. همهگی بر مذهب شیعی
میباشند.
زبانهای اهالی [تبریز]: ارباب معارفِ [تبریز] فارسی تکلم میکنند. اما ترکمه، اوشار، کوکدولاقهایش لهجهی مخصوص به خود دارند که چند جمله را به عنوان نمونه بر وجه آتی نشان خواهیم داد».
چند تحلیل در بارهی مضمون این جملات:
١- اولیاء چلبی در توصیف کبار، اشراف و اعیان شهر تبریز میگوید «افراد فراوانی منسوب به هفتاد و دو فرقهی ضاله (گروههای اعتقادی به زعم او گمراه) وجود دارند. اما گروههای منسوب به افشار، دومدوم، دومبول، خلجان،کوکدولاق، و ترکمه، زیاد هستند. همهگی بسیار ثروتمند و بر مذهب الحادی و شیعی هستند». معلوم نیست دو صفت منسوبیت به فرق ضاله و ثروتمند بودن، صرفا معطوف به اعیان و اشراف و اکابر تبریز است و یا این که همهی اهالی آن از جمله گروههای اوشار و دومدوم، و دومبول، و خهلهجان، گؤکدولاق و تهرهکهمه را هم شامل میشود.
۲- از نمونههایی که اولیاء چلبی داده معلوم میشود گروههای اوشار، گؤکدولاق و تهرهکهمه (و احتمالا دومدوم، و دومبول، و خهلهجان) تورک و تورکزبان هستند. اما از این جمله به تنهایی معلوم نهمیشود که کبار و اشراف و اعیان تبریز دارای چه قومیت و زبانی هستند.
۳- اولیاء چلبی میگوید «ارباب معارف تبریز» یعنی اهل دانش و دانشمندان آن شهر به فارسی تکلم میکنند. این بدین معنی است که به جز ارباب معارف کسی (شامل اعیان و اشراف و اکابر، و حتی افراد دارای سواد معمولی) به زبان فارسی تکلم نهمیکرد. از طرف دیگر توانائی ارباب معارف به تکلم فارسی و یا تکلمشان به فارسی، به معنی تورکی نهدانستن آنها و یا تورک نهبودن آنها نیست. ممکن است که زبان قومی ارباب معارف تبریز هم مانند ترکمه، اوشار، و کوکدولاقها تورکی بوده و آنها زبان تاجیکی – دری - فارسی را صرفا به عنوان زبان دانشی و ادبی و ... به کار میبردهاند.
٤-خوانش صحیح نشان میدهند که در این جملات صرفا دو کلمه «خاطر» و «حالا» (در صورتی که «هزه» املای نادرست «ههله» که محرف و تورکیزه شده «حالا» است باشد) با ریشهی عربی وجود دارد و هیچ کلمهی فارسی (اگر «مانده» محرف «مهنده»ی تورکی باشد) و یا اثری از دستور زبان فارسی وجود نهدارد. این نشان میدهد که لهجهی تورکمانی زبان تورکی رایج در تبریز آن دوره، سره و پیراسته از تاثیر زبان فارسی بوده است.
٥-در این جملات کلمات تورکی اصیل قدیمی و شرقی مانند یاوونجماق (یاغونجماق)، چاقر (چاخیر) و کلمهی تورکیزه شدهی ههله وجود دارند که در تورکی عوثمانلی به جای آنها کلمات فارسی و عربی دشمن و شراب و هنوز استفاده میشد. وجود فعل آرخائیک یاوونجماق و بن یاو در زبان تورکی رایج در تبریز آن دوره که در آنها حرف غ به و تبدیل شده جالب توجه است، و حکایت از وجود عناصری از تورکان شمال و شرق در ترکیب تباری مردم تبریز دارد.
منابع:
1-Evliya Çelebi Seyahatnamesiلینک دانلود کتاب سیاحتنامهی اولیاء چلبی به خط عربی-تورکی
https://openlibrary.org/books/OL23298666M/Evliya_%C3%87elebi_seyahatnamesi
2-Evliya Çelebi, Orhan Şaik Gökyay, Zekeriya Kurşun,
Topkapı Sarayı Müzesi. Kütüphane. Yapı Kredi Yayınları Ltd. Şti., 2001 -
History - 413 pages
3-Doǧumunun 400. yılında uluslararası Evliya Çelebi
Sempozyumu Bildirileri, Yusuf Akçay
4-Orhun Yazıtları, Talat Tekin, Ankara-1988
http://turuz.com/book/title/orhun-yazitlari
5- Divani Lüğat-it- Türk Tercümesi (Türkiye
Türkçesi)-I-II-III-IIII, Kaşgarlı
Mahmut, Besim Atalay. Ankara-1985
http://turuz.com/book/title/divanu-lugat-it-turk-tercumesi-turkiye-turkcesi-1-2-3-4
6-Eski Türk Yazıtları. Hüseyin Namık Orkun 1936
http://turuz.com/book/title/eski-turk-yazitlari-husen
7-İnceleme Orhun - Orxun Abideleri. Muharrem Ergin, Istanbul 2011
http://turuz.com/book/title/Inceleme+Orhun+Abideleri+-+Muharrem+Ergin
8-Ötüken Türkçe Sözlük (Orxun Yazıtlarından Günümüze Türkiye
Türkçesinin Söz Varlıǧı) (Istanbul-2007)
9-An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth-Century
Turkish. Oxford аt the Clarendon Press, Oxford University Press, Ely House,
Glasgow, New York, Toronto, 1972 Sir Gerard Clauson
http://turuz.com/book/title/an-etymological-dictionary-of-pre-thirteenth-century-turkis
10-Pavet de
Courteille, Dictionnaire Turc Oriental
https://ia902709.us.archive.org/10/items/dictionnairetur01courgoog/dictionnairetur01courgoog.pdf
11-Prof. Dr.
Mehmet Kara. Türkmen Türkçesi Grameri
12-Çobanoğlu, Ö. (2004), Türk Dünyası Ortak
Atasözleri Sözlüğü, Ankara: Atatürk Kültür Merkezi Başkanlığı Yayınları.
13-Ismail,
Z.; Gümüş, M. (1995), Türkçe Açıklamalı Kazak Atasözleri, Ankara: Engin
Yayınevi.
14-Öztopçu,
K. (1992), Uygur Atasözleri ve Deyimleri, İstanbul: Doğu Türkistan Vakfı
Yayınları
15-Büyük Türkçe Farsça Sözlük, Mehmet Kanar
[1] Tourkhan Gandjei: «Turcica Agemica», in: Wiener
Zeitschrift fuer die Kunde des Morgenlandes, Wien 1986



.png)
.png)




No comments:
Post a Comment