Thursday, August 26, 2021

ریشه‌شناسی و معنی نام‌های طوائف تورکمان استاجلو (اوْستاج‌لی -اؤسته‌ج‌لی)، پرناک (پؤرنه‌ک – پۆرنه‌ک)، و ذوالقدر (دوُلقادار - توُلقاتای)

ریشه‌شناسی و معنی نام‌های طوائف تورکمان استاجلو (اوْستاج‌لی -اؤسته‌ج‌لی)، پرناک (پؤرنه‌ک – پۆرنه‌ک)، و ذوالقدر (دوُلقادار - توُلقاتای)

تورکمان اوْستاج‌لی -اؤسته‌ج‌لی، پؤرنه‌ک – پۆرنه‌ک و دوُلقادار - توُلقاتای بوی آدلاری‌نین کؤکه‌ن‌له‌مه‌سی 

مئهران باهارلی 

Ostaclı, Pornak ile Tulgadar Türkman boy adlarının kökenlemesi

The Etymologies of the Türkman Tribal Names Ostaclı, Pornak and Tulgadar 

‌Méhran Baharlı








 ١-ریشه‌‌شناسی و معنی نام استاجلو، اوْستاج‌لیOstaclı  (اوْستاچ‌لی Ostaçlı) – اؤسته‌‌ج‌لی Östecli  (اؤسته‌‌چ‌لی Östeçli):

طائفه‌ی اوستاج‌لی اصلا از ناحیه‌‌ی ارزینجان در آناتولی عوثمان‌لی، یکی از هفت ایل اولیه‌‌ی تورکمان بود که ‌‌به ‌‌حرکت سیاسی قیزیل‌باش پیوست. تاکنون فورم صحیح و معنی این نام معلوم نه‌بود. محققین و مولفین مختلف فارس این نام را بر اساس شباهت ظاهری به کلماتی فارسی و عربی، به صورت‌های گوناگون  نوشته و معنی کرده‌‌اند که‌‌ همه ریشه‌شناسی‌های غیر علمی بعضا مردمی هستند .از جمله‌‌ «اوستاجالی» (با ربط دادن به ‌‌کلمه‌‌ی فارسی اوستا و یا اوستاد و گویا به معنی متعلقان و تابعان استاد کوچک)، مخفف «استاد حاج خواجه‌لو»، «ازتاجلو» (اؤزتاج‌لو با ربط دادن به ‌‌کلمه‌‌ی تاج ایرانیک -ارمنی، به معنی تاج‌دار و تاج‌بخش)، ... در اینجا پیشنهادات ریشه‌شناسی خود را به اختصار ذکر می‌کنم.

الف- قسمت اوستاج در نام اوستاج‌لو، کلمه‌ی اوْستاجOstac  - اؤسته‌‌جÖstec   در تورکی قدیم، آن هم نهایتاً محرف کلمه‌‌ی اؤستیک Östik (اؤستیک = اؤس + تیک) - اؤسته‌‌کÖstek  در تورکی باستان و قدیم به ‌‌معنی حرص، اشتها و ولع بسیار و فوق‌العاده؛ از مصدر اؤستیکمه‌‌کÖstikmek ، اؤسته‌کمه‌‌کÖstekmek  به معنی حمله ‌‌کردن و هجوم آوردن، شتافتن و عجله ‌‌کردن به ‌‌چیزی به ‌‌سبب اشتها و ولع زیاد است: اؤستیک ← اؤسته‌‌ک ← اؤسته‌‌ج ← اوْستاج ← اوْستاچ. بنا به این ریشه‌شناسی، اؤسته‌‌ج‌لی – اوْستاج‌لی به ‌‌معنی حریص، دارای حرص، طماع، بسیار علاقه‌‌مند، فوق‌العاده‌‌ مشتاق، و نام شخصی است که اسم خود را به طائفه داده است.

-بن اؤس در مصادر اؤستیکمه‌‌ک Östikmek و اؤسته‌کمه‌‌ک Östekmek  به احتمال زیاد مرتبط با کلمه‌ی ایزİz  (به معنی ردّ، جا و اثر چیزی) و هم‌ریشه با ایسته‌مه‌کİstemek  (خواستن، طلب کردن) و ایزله‌مه‌کİzlemek  (رد کسی را گرفتن، تعقیب کردن)، و به احتمال کمتری مرتبط با کلمه‌ی اؤزÖz  (خود، خویشتن)[1] و هم‌ریشه با اؤزله‌مه‌کÖzlemek  (آرزو کردن، حسرت چیزی را داشتن، مشتاق بودن برای چیزی، دل‌تنگی کردن) است.

-پسوند تاق - داق، ته‌ک - ده‌ک موجود در اؤسته‌ک در کلمات اه‌نده‌کEndek  (دام، سقف بنا)، اؤزده‌ک Özdek (کُنده‌ی درخت، مرکز)، بوی‌داق Boydak (مستقل و خودمختار)، ساداق Sadaq (از مصدر موغولی سا به معنی تیر انداختن)، قویتاق  Qoytaq(تابوت)، قویتاق  Quytaq(قویتو یئر، مکان خلوت و دورافتاده)، کؤسته‌کköstek  (آیاق بوخاغی، بند پا)، ... هم وجود دارد.

-تبدیل حرف «ک-ق» به‌‌ حرف «چ» در آغاز، وسط و آخر کلمات، در بعضی لهجه‌‌های تورکی از جمله در آناتولی خاستگاه ایل اوستاجلو دیده می‌شود: بودوق Boduk (نوعی کوزه‌‌ی آب بدون دسته) ← ‌‌بودوچ Boduç، به‌‌له‌‌کBelek  (هدیه، ارمغان) ← به‌‌له‌‌چ Beleç. در لهجه‌های تورکمانی ما: کئچه‌لKéçel  (کچل) ← چئچه‌لÇéçel ، کوکهKüke  (نوعی نان بربری) ← چوچهÇüçe ، و شاید چاربۆرکÇarbürk  ← چار بورجÇarbürc  (نام شهری در جنوب آزربایجان غربی. چار: پوشش، سرپوش، کلاه مانند، قاپاق، اؤرتو، بؤرک. بۆرک: بؤرک، کلاه. جمعا چاربورک-چاربورج: بنای کلاه فرنگی). مشابه تبدیل پوک ← پوچ در فارسی.

-تلفظ «اوستاش‌لی» در اورمو، تلفظ محلی فورم آناتولیایی اوستاچ‌لیOstaçlı  با تبدیل «چ» به «‌‌ش» است. مانند تبدیل آغاج ↔ آغاش، یاخشی ↔ یاخچی، شوربا ↔ چوربا، چاخماق ↔ شاخماق، چام ↔ شام، شاه دانه ↔ چه‌ده‌نه، ....

ب-به احتمال کم‌تری کلمه‌ی اؤسته‌ج، فورم اصلی و اولیه، ساخته شده از بون اؤس به دو معنی که فوقاً ذکر شد، به علاوه‌ی پسوند تورکی اسم‌ساز از اسم تاج - تاچ، داج - داچ، ته‌ج – ته‌چ، ده‌ج – ده‌چ است. مانند کلمات آنداچ Andaç (خاطره: آنگ + داچ)، یاغداچ Yağdaç (ظرف روغن: یاغ + داچ). اؤس + ده‌ج ← اؤسده‌ج ← اوسداج ← اوستاج

چند اسم مشابه

-نام اؤسته‌ک - اوستاچ تورکی با نام مشابه اوستیاک Остя́к و فورمی از آن ایستک – ایشتک که در روسیه – سیبری مرکز شمالی برای نامیدن اوستیاک‌ها از ملل اورالیک، هم‌چنین برای تسمیه‌ی تورک‌های باشقیر توسط قازاق‌ها و قیرقیزها به کار می‌رود بی ارتباط است. اوستیاک Остя́к مزبور در اصل تلفظ روسی کلمه‌ی آسیاخ Āsjaχ (as-jaχ) در زبان خانتی و یا اوستیاک از زبان‌های خانواده‌ی اورالیک و به معنی مردم رودخانه‌ی اوب؛ مرکب از دو کلمه‌ی آس (Ās) اسم محلی رودخانه‌ی اوب به زبان خانتی، و کلمه‌ی یاخ (jaχ) به معنی مردم و طائفه در همان زبان است.  

-نام اؤسته‌ک - اوستاچ تورکی با نام مشابه آستیاک (آستیاگ یا استیاج، آستیاژ، آستياگس، یا ایشتوویگو، ایختوویگو) که بنا به هرودوت چهارمین و آخرین پادشاه ماد و پدربزرگ مادری کوروش بود و پس از مرگ پدرش کیاکسار (هوخشتره، هووخشتره) به حکومت ماد رسید (فرمانروایی: حدود ۵۸۵ تا ۵۵۰ پیش از میلاد) بی ارتباط است. بنا به یک نظر، نام آستیاگ محرف کلمه‌ی ایرانیک باستان *Ṛšti-vaiga- به معنی «نیزه‌انداز» است. برخی از تألیفات باستان، آستیاگ را گاهی با مغ و گاهی با ضحاک (معرب آژدهاک، اژدهاک، اژی دهاک، آژی دهاک، یا اژدها) قیاس می‌کنند. شق دوم باعث شده است که عده‌ای احتمال وجود ارتباط ریشه‌شناسیک بین آسیتاگ و آژدهاک را مطرح کنند.

- مولف، محقق و مورخ تورک دوره‌ی قاجاری محمدحسن خان اعتماد السلطنه مراغه‌ای در صفحات ٧٦٤ و ٢٠٦٦کتاب مرآت البلدان هنگام شرح رودخانه‌ی کورا و تفلیس (گویا به نقل از معجم‌البلدان یاقوت حموی و خلاصه‌ی آن مراصدالاطلاع صفی‌الدین بغدادی)، استیاج را پادشاه تورکستان دانسته و در حاشیه گفته که استیاج ظاهرا افراسیاب است. اما اعتماد السلطنه استیاج را در صفحه‌ی٢٠٧٠ داریوش مداینی، در صفحه‌ی ٢٠٧١ پسر پادشاه مدی و جد آغراداد و همان آستیاژ، در صفحه‌ی ٢١٣٨ آخرین پادشاه مدی و همان آستیاژ، اژی دهاک، اژدهاک، و در صفحه‌ی ٢١٤٥ پسر کیاکسار که با آربینی دختر الیات ازدواج کرد دانسته است. بعضی محققین متاخر مانند محمدعلی سپانلو و جلال خالقی مطلق هم این فرضیه را مطرح کرده‌اند که استیاج همان افراسیاب است. این اشتباهات و خلطِ شخصیت‌های تاریخی تورکیک و ایرانیک ناشی از چند دلیل است: در دوره‌ی اسلامی، بخش‌های وسیعی از شمال و شمال‌غرب ایران امروزی مانند آزربایجان، قفقاز و مناطق اطراف رود کورا و تفلیس گاهی در بستر فتوحات و جابجایی اقوام، به مناطق تورکان یا تورانِ اساطیری منتسب می‌شد. در برخی متون سنتی هم، پادشاهان ماد به‌دلیل حکمرانی بر مناطق شمال غربی و هم‌مرزی با آناتولی و قفقاز، با شاهان تورانی خلط می‌شدند. دلیل دیگری که باعث شده گاهی دو نام استیاج و افراسیاب در کنار هم مطرح شوند، شباهت روایات داستانی آن‌هاست. در تاریخ هرودوت آمده که استیاج خوابی می‌بیند و به وزیرش (هارپاگ) دستور می‌دهد تا نوه‌ی در گهواره‌اش (کوروش) را به‌کشد، اما وزیر او را پنهان می‌کند. مشابه این داستان در شاهنامه برای افراسیاب رخ می‌دهد؛ او نیز خوابی سهمگین می‌بیند و دستور قتل نوه‌اش (کیخسرو) را می‌دهد، اما وزیرش (پیران ویسه) کیخسرو را نجات داده و نزد شبانان بزرگ می‌کند. در این داستان‌ها عاقبت استیاج و سقوطش نیز، شبیه به سرنوشت افراسیاب روایت شده است.

٢- ریشه‌‌شناسی و معنی نام بۆرنه‌کBürnek - بؤرنه‌کBörnek -پؤرنه‌کPörnek  -پورناکPornak  (به ‌فارسی پرناک، پورناک):

تاکنون هیچ نظریه‌ی علمی در ریشه‌شناسی نام طایفه‌ی تورکمان پورنه‌ک پیشنهاد نه‌شده است. در اینجا یکی از پیشنهادات ریشه‌شناسی خود را به اختصار ذکر می‌کنم. نام طائفه‌ی پۆرنه‌ک به معنی نوعی کلاه مردانه‌ی اغلب چرمی و بعضا پارچه‌ای که کاملا سر را می‌پوشاند و اطراف آن را احاطه می‌کند است[2]. کلمه‌ی پؤرنه‌ک مانند کلمات پاپاق، قالپاق و بؤرک به‌ معنی انواع کلاه، و دولقا به ‌معنی کلاه‌خوُد است که آن‌ها هم در ساختن نام طوائف قاراپاپاق، قاراقالپاق، قارابؤرک‌لو، دولقادار (ذوالقدر)، ....، به کار رفته‌اند. اما چرا نام این طائفه به جای پؤرنه‌ک‌لی به صورت پؤرنه‌ک است؟ ظاهرا طائفه‌ی پؤرنه‌ک با کلاه رایج در میانشان مشهور شده‌اند. مانند نام طائفه‌ی قاراپاپاق که به جای قاراپاپاق‌لی مشهور شده‌اند.

اسم پۆرنه‌کPürnek  محرف بۆرونه‌ک ← بۆرنه‌ک ← پۆرنه‌ک تورکی به معنی کلاهی اغلب چرمی و بعضا پارچه‌ای که کاملا سر را می‌پوشاند و اطراف آن را احاطه می‌کند، و معادل «بۆرله‌ک» موغولی به‌ معنی کلاه‌ و پوشش است. فورم پؤرنه‌کPörnek  محرف بؤرنه‌ک، مرتبط با «بؤرک» تورکی و هم‌ریشه‌ با «بۆرکۆ - بۆرخ» موغولی به ‌معنی کلاه‌ تابستانی، «بؤرکه‌نه‌کBörkenek » تورکی و هم‌ریشه‌ با «بۆرک‌له‌ک» موغولی به ‌معنی نوعی کلاه‌ و سرپوش مردانه؛ و کلمات موغولی بورکۆۆر، بۆرکه‌گۆل، بۆرکۆگۆل، بۆرخۆۆل، بۆرکۆل، بۆرکه‌گه‌ر، بۆرخه‌ار، ... به معنی نوعی کلاه قیفی شکل است. کلمات موغولی «بۆرله‌ک» (کلاه‌)، «بۆرکۆ» (کلاه‌ تابستانی) و «بۆرک‌له‌ک» (نوعی کلاه‌ مردانه) مشتق از مصدر موغولی بورکو به معنی پوشیدن روی چیزی، پوشیده شدن آسمان با ابر، ... مرتبط با مصدر تورکی بورومه‌ک Bürümek  (در بر گرفتن، پوشاندن، احاطه کردن، فرا گرفتن) هستند. فورم‌های گوناگون مصدر موغولی بورکو در زبان‌های مونقولیک چنین است: بۆرگۆ، بۆرکۆ، بۆرخیگ، بۆرکه، بۆرخه‌خ، بۆرخه‌خه، بۆره‌خ، پۆکۆتۆ، ....[3]. «بؤرکه» به زبان چینی هم داخل شده و در آن زبان به معنی یک لباس گرد چرمی است که اویقورها و قازاق‌ها در زمستان می‌پوشند[4].کلمه‌ی Bőr در زبان مجاری به معنی پوست و آنچه که بدن را احاطه می‌کند و می‌پوشاند هم از این ریشه‌ی آلتاییک است.

-تبدیل حرف ب در بورله‌ک به‌ حرف پ در پورنه‌ک، به احتمال بسیار در آناتولی شرقی به ‌وقوع پیوسته ‌است. چنانچه‌ امروز هم در نواحی تاریخی موطن پورنه‌ک‌ها در آناتولی، کلمه‌ی «بؤرک» به‌ معنی کلاه‌ به‌ صورت «پؤرک» تلفظ می‌شود. کلمه‌ی بؤرک در بعضی از زبان‌های به لحاظ جوغرافیایی دور تورکیک هم با حرف پ ادا می‌گردد: پؤریک (خاقاسی)، پؤروک (شوْر)، پئریک (یوغور غربی) [5].

- پسوند «–نه‌ک» در نام پورنه‌ک، محرف پسوند «-له‌ک»، «-لاک»، «- لاخ» موغولی است که ‌انبوهی چیزی را می‌رساند و در کلماتی مانند سنگ‌لاخ و ... حفظ شده‌ است. پسوند «-لاک»، «-له‌ک» موغولی غیر از پسوند تورکی «-اناک» است که خود واریانت پسوند تورکی «-اماق» بوده به آخر فعل می‌آید و از آن اسم خاص و یا نام اشیاء می‌سازد: دگنک-ده‌یه‌نه‌ک (چوماق)، ییغیناق (تجمع)، درنک-ده‌ره‌نه‌ک (انجمن)، ....

در فرهنگ تورکی سنگلاخ اثر میرزه مهدی خان استرآبادی لغت‌شناس و تورکولوق تورک، بورکBörk  بر اساس مصدر تورکی بورکه‌مه‌کBürkemek  تشریح شده است: «بورک»: بر وزن تورک کلاه باشد، «بورکاماک»: سر را پوشاندن ... یعنی چیزی را به لباس پیچیدن و «بورک» به معنای کلاه ماخوذ از این معنی است که لفّافه‌ی سر است؛ «بورکادی»: سر را پوشید؛ «بورکادوک»: سر را پوشیدیم؛ «بورکاتماک»: مصدر متعدی است یعنی سر را پوشاندن ...؛ «بورکانماک»: مصدر انفعال است یعنی پوشانده شدن به طریق تلفّف.

پۆرنه‌ک‌ها- پؤرنه‌ک‌ها به ‌همراه‌ قاجارها دو ستون اصلی دولت تورک - تورکمان آق‌قویون‌لو بودند. بعدها بخشی از پؤرنه‌ک‌ها به قاجارها ملحق شدند و به «پؤرنه‌ک قاجار» معروف گشتند. خان‌های اولیه‌ی طایفه‌ی پؤرنه‌ک، مانند خان‌های اولیه‌ی طایفه‌ی قاجار، از نسل چنگیزخان و احفاد و نوْیان - امرای او بودند. این همه قراینی بر ریشه‌ی موغولی نام پؤرنه‌ک (و نام قاجار) است و احتمال وجود ارتباط ریشه‌شناسیک آن با اسامی بعضی از اوروغ‌های قیپچاق (بورلی، بورلیق، بورلیک، بورلاق، بورلاک، قره بروغلی، قره بورکلی، اولبورلیک، ایلبورلی، ...) و موغول (بورلوک، بارلیک، بورلوک، ...) گوناگون که در منابع تاریخی ذکر شده‌اند را نیز تقویت می‌کند.

٣- ریشه‌‌شناسی و معنی نام تولقاتایTulqatay  – دولقادایDulqaday  - دولقادارDulqadar  (به ‌فارسی ذوالقدر):

نام طائفه‌ی تورکمان ذوالقدر در اصل محرف کلمه‌ی موغولی - تورکی «توُلقاتایTulqatay  – دولقادایDulqaday  - دوُلقادارDulqadar »، مرکب از تولقا به‌ معنی کلاه‌خوُد  (ریشه‌ی موغولی: توُقوُلقان ← دوُغوُلغا ← دوُوُلقا ← توُلقا[6]) به علاوه‌ی پسوند «–تای»، «-دای»، «-دار» موغولی به‌ معنی دارایِ و صاحبِ، جمعا به ‌معنی دارای کلاه‌خوُد جنگی است. -دار در نام طائفه‌ی تولقادار (دارای کلاه‌خود)، معادل و هم معنی با -لی در نام طائفه‌ی قارابؤرک‌لو (دارای بؤرک سیاه و یا بزرگ) است. اسم عربی ذوالقدر به ‌سبب شباهت به‌ اسم تورکی - موغولی دولقادای - تولقادار جای‌گزین آن شده ‌است: تولقاتای ← تولقادای ← دولقادار ← دولقادیر ← دول‌قدیر ← ‌ذوالقدر، ...[7]. یکی از معانی کلمه‌ی «تورک»، کلاه‌خود و یا مغفر است. تورک در این معنی، احتمالا محرف تولقا است (با تبدیل ر ↔ ل): تولقا ← تورقا ← تورک ← تَرْکْ.

هر چند پسوند «-دار» در بسیاری از کلمات مرکب که دارای بن عربی و فارسی هستند، دار فارسی به معنی دارنده و ... است (مانند پستان‌دار، آب‌دار، نام‌دار، هوادار، طرف‌دار، باردار، ...)، اما در اغلب کلمات مرکب دارای بن تورکی-موغولی، پسوند «-دار» در اصل پسوند موغولی «-دار» یا «–تای»، «-دای» معادل پسوند فاعلی «–لی» تورکی است که‌ بعدها به سبب شباهت و روند فارسیزه کردن کلمات و تعبیرات و ترکیبات، با دار فارسی تعویض شده ‌است. در همه‌ی این گونه کلمات، و حتی کلماتی که ابتدائاً با افزودن دار فارسی به یک بن تورکی-موغولی ایجاد شده‌اند، بهتر است به ‌جای دار فارسی، دای-تای تورکی-موغولی را به کار برد: بیرق‌دار، پرچم‌دار، توغ‌دار، سنجق‌دار، تونق‌تار (نگهبان قلعه)، امک‌دار، جبه‌دار، ذوالقدر –دولقادار، چوخادار، قوش‌دار، خانه‌دار، الاغ‌دار، ....


[1] VU?C östik- Kaş, is prob. right in describing this verb as a crasis of 1 ö:z and tik-. Apparently survives in NE Şor. Üstük- 'to attack' (Trans.) R I 1886; Sag. üstük- 'to hurry' (Intrans.) Bas. 257 and NC Kır. üstük-/üzdük- 'to be ravenously hungry', Xak. xt ol bu: uşka: östikti: 'he coveted (harisa) this thing and desired it (istāqa)'; originally ö:z tikti: Kas. I 244 (östike:r, östikme:k): KB biregü bay evlik tiler östikip 'one man seeks a rich wife out of greed' 4487 (two MSS. read öz tikip).

[2] از مقاله‌ی مئهران باهارلی: در ریشه‌شناسی نام طائفه‌ی تورک پورنه‌ک- پرناک

[3]*bürkü- ‘to cover; to become cloudy’. Dgx pukutu- may represent a denominal verb *bürkügtü-. MMo SH burgu- H22, HY bürkü- M45, Muq bürkü- P127b ‘to be closed’, cf Ph burkh ig P121a ‘darkness’. WM bürkü- L150a, bürke- L149b. Kh bürxex H91b. 295 Ord bʉrkʉ- M105b. Bur bürxexe C125a. Brg burəx- U83. Kalm bürkx M129a. Dag---. EYu---. Mgr---. BaoD biġə- BL52 ‘to build (a house)’. Kgj pəgri- S284a ‘to become dark/overcast’. Dgx pugu- B48 ‘to cover up, to close the smoke-hole’, pukutu- B48 ‘(of the sky) to become overcast’. Mog bʉrkʉ- R25a.

*bürküer and *bürküür ‘lid, cover’. EYu and MgrH must be from *bükeer < *bürkeer < *bürküer.

MMo SH---, HY---, Muq bürkü:r P128a. WM bürkegül ~ bürkügül L150a/b, also bürkeger L150a. Kh bürxeer H91b ‘a kind of cone-shaped headgear, etc’, bürxüül H91b ‘cover’. Ord bʉrke:r M105a, bʉrkʉ:l M105b. Bur berxeer C134a. Kalm---. Dag---. EYu pʉke:r B40, puger J93b. MgrH puger X56. MgrM---, but cf. bərgəsï DS234a, bergesï P415b < *bürküesün. Remaining lgs---.

[4] 6. 标尔克 biào’ěrkè "Kazak ve Uygurların kışın giydikleri yuvarlak deri giysi" < Kaz. Uyg. börik/bök < Tü., HWC., s. 45

[5] Common Turkic *börük ~ *bürük. From *börü- +‎ *-ük. The vowel in the suffix disappeared early in most languages..[1]

→? Proto-Mongolic: *bürkü- (“to cover”) ⇒ Common Turkic: *börükgek

Khalaj: bürgək, Khalaj: bö̂rk, Azerbaijani: börk, Ottoman Turkish: بورك  (börk), Turkish: börk, Turkmen: bȫrik, Karakhanid: بُرْكْ  (börk), Uzbek: burk, Uyghur: بۆك  (bök), (obsolete) بۆرك  (börk), Kumyk: бёрк (börk), Karachay-Balkar: бёрк (börk), Karaim:  (bärik),  (b'ork), Bashkir: бүрек (bürek), Tatar: бүрек (bürek), Kazakh: бөрік (börık), Karakalpak: börik, Nogai: боьрк (börk), Kyrgyz: бөрүк (börük), Southern Altai: бӧрӱк (börük), Old Uyghur:  (börk), Yakut: бэргэһэ (bergehe), Dolgan: бэргэһэ, Tuvan: бөрт (bört), Soyot: бөърт (bö̀rt), Tofa:  (bö'rt), Shor: пӧрӱк (pörük), Western Yugur:  (perik), Khakas: пӧрік

[6] Tavulğa (تاوُوْلغا) / Davulğa / Duluğa (داوُوْلغا-دولوغه) “miğfer, tolga, demirden savaş başlığı” // SG: Tavulğa / Tavluğa / Davulğa / Davluğa (622/863) // AŞ: Tavulğa / Tavulğan / Davulğa / Davulğan / Duluğa (80b/117a/120b) // Kzk.Tr: Duvlığa (130) // Moğ-Les: Dugulga / Dulga [~Tr. Yaşuk. DLT: Aşuk “demir tolga” (561)] “tolga” (431)

[7] از مقاله‌ی مئهران باهارلی: در جای‌گزینی دا-دای-تای تورکی-موغولی با دار تاجیکی-فارسی

2 comments:

  1. Türkiye'de yaşayan bir Purnak bakiyesi olarak sizlere kalbi hislerimle selam ederim.

    ReplyDelete