آیا باخ اولدوزا باخ، دامدا دوران قیزا باخ
ترانههای مردمی تورکی از روستای ازندریان ملایر - تورکایلی و ریشهشناسی نام شهر تورک ازندریان
Thursday, January 28, 2010
اهزهندهرییان شهههر قورولونون اؤز رسمی سایتیندا پایلاشدیغی
تورکجه یازیلی تانیتما گؤروتو -همدان – تورکایلی
عکس معرفی با نوشتهی تورکی در سایت رسمی شورای شهر ازندریان – استان همدان
– تورک ایلی
سؤزوموز
نوشتهی زیر به قلم محمدرضا شاهسوند، از فصلنامهی نجوای فرهنگ، سال چهارم، شمارهی دوازدهم، تابستان ١٣٨٨، صص ٥٥-٥٣ گرفته شده است. نوشته در بارهی چند «تورکو» و یا ترانهی مردمی تورک از ازندریان است. ازندریان در جنوبیترین بخش تورکایلی در استان همدان قرار دارد و دومین شهر برزگ شهرستان ملایر است. محل سکونت حاکم و مرکز حکومتی ازندریان تا دورهی قاجار، «نارین قالاNarın Qala» (به معنی قلعه و روستای خُرد و کوچک) بود. جنگل مشهور ازندریان «حاجی خان تورکمان اورمانی Hacı Xan Türkman Ormanı»، بزرگترین جنگل تفریحی در غرب ایران، توسط حاجی محمد ابراهیم خان تورکمان مؤمن در اوائل ۱٩٠٠ ایجاد شده است. (دولت ایران، در راستای سیاست فارسسازی اسامی جوغرافیایی، نام تورکی «نارین قالا» را به اسم جعلی «ناریان قلعه» تغییر و آن را با یک تاریخسازی جعلیتر به «نار» عربی و از آن جا به آتشکدهی زرتشتی ربط داده، و نام «حاجی خان تورکمان اورمانی» را نیز پارک توریستی، تفریحی الوند نامیده است).
چند توضیح:
۱- محمدرضا شاهسوند در مقابل هر بند تورکی آوانگاری آن را با حروف لاتینی و ترجمهی فارسی آنها را نیز داده است. تنها تغییر داده شده در این بازنشر از سوی اینجانب تبدیل الفبای لاتینی آوانگار متون فارسی به الفبای لاتین تورکی و دادن متن اشعار به تورکی معیار با دو الفبای عربی و لاتینی در داخل کروشه است.
۲-کلمهی «اوزین» در بند چهارم (اوزین چندر بیزه باخ)، فورم محلّی تلفّظ لهجهای «اوزویون»، معادل «اوزونو» (رویت را) در تورکی معیار است. در اینجا حرف «نگÑ » تورکی قدیم و شرقی بر خلاف تورکی معیار که به «نN » تبدیل میشود، به «یY » تبدیل، و سپس حروف «ی» حاصله و «ن» (نو: را) جابهجا شده است: اوزونگنوÜzüñnü ← اوزوینوÜzüynü ← اوزویونÜzüyün . این حادثه علاوه بر بعضی از لهجهها در تورکایلی مانند اورمو (اورمیه) و دیگر نقاط ایران، در بسیاری از لهجههای «ساحهی تورکمانی – تورکمان آلانیTürkman alanı » در تورکیه (آناتولی شرقی، جنوبی و جنوب شرقی، ترکمه -قاراپاپاق، بعضی از نقاط آناتولی شمال شرقی و آناتولی غربی) هم دیده میشود: اهلینیElini ← اهلییینEliyin ، بابانیBabanı ← بابایینBabayın ، ....[1]
٢-کلمهی «آق - آغ»: در زبانها، اسطورهشناسی و فرهنگ ملل و اقوام تورک «آق-آغ»، که در نام اوجاق – یاتیر (مقبره) و گؤروشگه (زیارتگاه) «آق ایمام» هم وجود دارد، مفهومی فراتر از صرفِ رنگ است. «آق-آغ» هنگام اشاره به اشخاص و امکنه بیانگر و نماد تقدس، پاکی، الوهیت، والایی شأن و منزلت، عروج، ماهیت آسمانی، عدالت، حقیقت، خرد، عظمت، نور الهی، بهشت، امر متعالی (یوکسهکلیک، اوجالیق، یوخاریلیق، اوستونلوک، آریلیق، قوتساللیق، آغارلیق، کؤنیلیک، چینلیق، گؤکسهللیک، تانریداملیق، دوغرولوق، بیلگهلیک، اولولوق، ...)، و به معنی پاک و شریف و عالی و بلندمرتبه و فاضل و مقدس و ... است[2].
٣-نام مؤلّف «شاهسوند»، فورم فارسی شده و املای غلط نام ایل تورک «شاهیسئوهنŞahı Séven » (به معنی دوستدار شاه در تورکی) است که حرف پروتز «د»[3] به آخر «سئوهن» اضافه، و در نتیجه «شاهیسئوهن» به «شاهسوند» مبدّل شده است. این حادثه با تاثیرپذیری از پسوند ایرانیک «وند» که برای نشان دادن نسبت، تعلق، مالکیت در نامهای خانوادهگی و طوایف بهویژه در میان اقوام لور، بختیاری و لک استفاده میشود حادث شده است. تمام طوائف و خاندانهای لور، بختیاری و لک که اسامی آنها تورکی و موغولی اما دارای پسوند «وند» است، تورکها و موغولهای بعدا تغییر زبان داده هستند. مانند ترکاشوند، بیرانوند، دالوند، قلاوند، سالاروند، کاکاوند، ... (بعضی از وندها در اسامی تورکی – موغولی نیز محرف پسوند تورکی – آلتائیک «مان - من – مهن» هستند: من ← ون ← وند. مانند سکمن -سهکمهن ← سکوند).
٤-تعداد بندهای داده شده در این نوشته، هشت عدد است. از آن جائی که یک «بئش» علی القاعده دارای پنج بند دوبیتی است، هشت بند داده شده در این نوشته، از چند «بئش» متفاوت انتخاب شدهاند. بر اساس مضمون بندها به نظر میرسد بندهای ۱، ۲، ۳ متعلق به یک «بئش»، بندهای ٤، ٦، ٧ از یک «بئش» دیگر، و بندهای ٥ و ٨ نیز هر کدام از یک «بئش» جداگانه هستند.
ریشهشناسی تورکی نام شهر تورکنشین ازندیران
در این مورد چند نظریه وجود دارد:
-
ازندیران، محرف «اهسهنلهر» و یا «اهزهندهر» تورکی از ریشهی «اهسهن»
تورکی، «اهزهن» در لهجههای شمالی و شرقی زبانهای تورکیک به معنی سالم، مستحکم،
در عافیت و مصون از بلا و بیماری و .... است. از این ریشه مشتقّات متعدّدی در زبانهای
تورکیک وجود دارد: اهزهندهش (سلام)، اهزهندهشمهک (سلاملاشماق)، اهزهندهشدیرمهک
(سلاملاشدیرماق)، اهزهندیک (اهسهنلیک، ساغلیق)، ایزهن (سلام)، ایزهننهمهک
(اهسهنلهمهک، سلام وئرمهک)، ایزهننهشمهک (اهسهنلهشمهک، سلاملاشماق)،
اهزهنده (گهلهجهک گؤروشه دهک، گهلهجهک ایله دهک)، اهسهندیرEsendir که امروز در تورکیه به عنوان نام
خانوادهگی و به معنی دارای
صحت و سلامت استفاده میشود. ... «اهسهن» در
زبانها و لهجههای معاصر موغولی خالخا، اویرات، قالموق و بوریات هم به معنی سالم،
ایمن آرامش، دست نهخورده بدون آسیب، ... است.
-
ریشهی این نام «ازهندهر» و یا «ازهندور» و «اهزهندیک»[4] در زبان و لهجههای موغولی
معادل کلمهی تورکی «اهسهنده» و به معنی در سلامت است. مانند «کوجوندور» که تلفّظ
موغولی کلمهی «گوجونده»ی تورکی است.
- کلمهی اهزهندهر، فشردهی اسم مرکب «اهسهن اؤندهر» به معنی بلندی مستحکم (ساغلام هوندور) است. در زبان تورکی علاوه بر فورم موغولی «هوندور» به معنای بلندی و ارتفاع، فورمهای «اؤندهر» و «ایندیر» نیز رایج است که در نامهای جوغرافیایی تورک، مانند نام روستای «ایندیرقاش» در حوالی سالماس، به کار رفته است.
ارتباط مردم تورک ازندریان با قریهی ازندرلر واقع در منطقهی ارزینجان آناتولی شرقی: سیاح عوثمانلی اولیاء چلبی در سال ۱۶۴۷ از منطقهی ترجان - تهرجان Tercan (در آن زمان با نام «ماما خاتون» شناخته میشد) از ایل ارزینجان بازدید کرده و نام روستاهای آن از جمله قریهی «ازندرلر» (اهزهندهرلهر) را در کتاب سیاحتنامهاش ثبت نموده است. اولیاء چلبی خاطرنشان میکند که نامگذاری روستاهای آن دیار عموماً بر اساس اقلیم محلی، وضعیت آب یا ویژهگیهای مردمان صورت گرفته است. در همین راستا، نام «ازندر» (Ezender) هم به ماهیت «سالم، حاصلخیز و آرامبخش» آن روستا اشاره دارد:
«.... بو زیارتلهردهن
سونرا بارو کؤیوندهن قالخیپ یینه قوزئیه ٨ ساعت گیدهرهک اهزهندهرلهر کؤیونه
واردیق. تهرجان بؤلگهسی ایچینده معمور بیر کؤیدور».
"Bu ziyâretlerden sonra Baru köyünden kalkıp yine kuzeye sekiz saat giderek Ezenderler köyüne vardık. Tercan bölgesi içinde ma’mur bir köydür."
-با توجه به عینیت صوری و معنایی اسم اهزهندهرلهر در ارزینجان و ازندریان در ملایر، همچنین خصوصیات مشترک لهجههای تورکی این دو منطقه، مهاجرت تورکهای ازندریان از ناحیهی ازندرلر آناتولی به ناحیهی ملایر در استان همدان تورکایلی احتمالی قابل تامل است.
سؤزلوک
چوبان Çoban: شبان یک کلمهی فارسی، اما چوپان به عنوان رتبه و اسم یک کلمهی
تورکی به معنی محافظ، رئیس یک منطقه، یاور سرکرده و بزرگ روستا و ... است که در
دولتهای تورکیک قدیم و باستان و تورکان باستان آسیا و اوروپا از قبیل پچنک - پئچهنهکها
و بولقارهای وولگا، مجارها، کتاب دیوان لغات التورک، ... دیده میشود. بنا به
دوئرفر کلمهی چوْپان تورکی بی ربط با کلمهی شبان فارسی؛ و مرکب از بن چینی «زو،
جو، چو، ژو» به معنی ولایت و بخش و ناحیه و یا شهر و مرکز اداری درجهی دوم ...
و–بان، -پان محرف پسوند تورکی –مان است. عدهای هم چوپان را کلمهای مرکب از همان
ریشهی چینی «زو، جو، چو، ژو» + پسوند ایرانیک (پارتی، سوغدی و یا خوتنی) «–پان،
-بان» به معنی محافظت و مراقبت کننده، جمعا به معنی اولیهی نگهبان ولایت دانستهاند[5].
قشنگ Qeşeng: قهشهنگ Qeşeñ، ناز (قشنگ به معنای ناز، گؤزهل به معنای زیبا است)
چولاق Çolaq: سَقَط و معلول، آن که دارای یک دست و یا یک
پا است.
چولماق Çolmaq: دوچار نقص عضو یا معلولیت شدن
چؤندهرمهک Çöndermek: دوبلئت «چؤندهرمهک Çöndermek ⟷ دؤندهرمهک Döndermek» معادل دوبلئت «چئویرمهک Çévirmek ⟷ دئویرمهک Dévirmek» است[6].
بئز Béz: پارچهی روپوش، روانداز، پیراهن، پارچهی کتان، محرف پار Par و یا بهر Ber در دیگر زبانهای آلتائیک
اهرهک Erek: مراد
اؤرتگون Örtgün: خرمن
باشرا Başra: امام
سؤیله Söyle: بهگو، بهسرای
بئزچی Bézçi: بزّاز
چیراغ Çırağ: آلت روشنایی
چیراق Çırak: کارآموز، شاگرد
قندیل Qendil: چیزی است که در آن
چراغ میافروزند
مئهران باهارلی
--------------------------------------
ترانهها
و اشعار عامیانهی ازندریان ملایر
محمدرضا شاهسوند
فصلنامهی نجوای فرهنگ، سال چهارم، شمارهی دوازدهم، تابستان ١٣٨٨، صص ٥٥-٥٣
در بین روستانشینان ازندریان (Ezenderyan) و روستاهای اطراف آن، زبان مردم [تورک] زبان شعر است. شعرهائی [تورکی] که سرایندهی مشخصی نهدارند و به مرور زمان مردان و زنان سرد و گرم چشیده، آن را به تکامل رساندهاند. این شعرها اغلب در قالب چهاربندی (دوبیتی) سروده شدهاند، اما به نام "بیش بند" (béş bend) به معنای پنج بند معروفند. هنگامی که در یک مراسم از هنرمندان محلّی خواسته شود که اصطلاحاً "بیر بیش بند سوله"[7] (bir béş sole) یعنی یک شعر پنجی بهسرای، او در پاسخ مهمانان پنج دوبیتی میخواند. "سز" (soz) [söz] به معنای سخن نغز و "سولماق" (sulemaq) [söylemek] به معنی سرودن نیز معروف است.
1
آقایمام آقاشلره Aqimam aqaşleré
[آقباشرا آغاجلاری Ağbaşra ağacları]
یاشلده یارپاقلره Yâşéldé yârpâqleré
[یاشیلدیر یاپراقلاری Yaşıldır
yapraqları]
خدا ورسن مرادم Xoda vérsén moradém
[تانری وئرسین اهرهییم Tanrı
vérsin ereyim]
یاندرم چراغلره Yandérém çérâqleré
[یاندیریم چیراغلاری Yandırım çırağları]
برگردان: درختان آق امام، برگهایشان سبز رنگند. اگر خداوند مرادم را بهدهد، چراغهایشان را روشن میکنم. (آق ایمام در معنای تحتاللفظی به معنای "امامزادهی سفید" است که بنا بر اظهار اهالی ازندریان، در میان کوههای این منطقه مقبرهای سفیدرنگ قرار دارد که تمامی سنگهای به کار رفته در سنگ قبر و دیوارههای آن سفید است. از این رو به این مکان اصطلاحاً "آق ایمام" گفته میشود. بعضیها برای دعا کردن به آن محل می روند. البتّه امروزه این مقبره تخریب شده است).
2
آقایمام یولم اوسه Aqimam yulém üse
[آقباشرا یولوم اوستدهAğbaşra
yolum üstde ]
بازوبند قولم اوسه Bazubend qulém üse
[قولباغیم قولوم اوستده Qolbağım qolum üstde]
خدا ورسن مرادم Xodâ vérsén moradém
[تانری وئرسین اهرهییم Tanrı
vérsin ereyim]
بیش قندیل گوزم اوسه Béyéş qendil guzom üse
[بئش قهندیل گؤزوم اوستده Béş qendil gözüm üstde]
برگردان: آق ایمام بر سر راهم، بازوبند بر بازوانم. (اگر) خداوند مرادم را دهد، پنج قندیل بر چشمانم. (اگر خداوند مرادم را بهدهد، پنج قندیلی را که نذر کردهام به روی چشم گذاشته و به امامزاده تقدیم میکنم).
3
آققویون، قرهقویون Aqquin qere quin
[آققویون، قاراقویون Ağqoyun qara
qoyun]
ایلده ورر بیر جوت قوزه İlde vérér bir cut quzé
[ایلده وئرهر قوشا قوزو İlde vérer
qoşa quzu]
بیره یسینین روزه Biré yesénin
ruzé
[بیری یییهسینین روزوسو Biri
yiyesinin rûzûsu]
بیره چوبانین موزه Biré çubânin muzé
[بیری چوبانین موزدوBiri çobanın müzdü ]
برگردان: گوسفند سفید، گوسفند سیاه. هر سال یک جفت بره میدهد. یکی روزی صاحبش، یکی مزد چوپانش.
4
آیه باخ، اولدوزه باخ Aya bâx olduze
bâx
[آیا باخ، اولدوزا باخ Aya bax,
ulduza bax]
دامده دورن قزه باخ Dâmdâ duren qâze bâx
[دامدا دوران قیزا باخ Damda
duran qıza bax]
قز قارداشین المسین Qéz
qârdâşin olmesén
[قیز! قارداشین اؤلمهسین Qız
qardaşın ölmesin]
اوزین چندر بیزه باخ Uzéyn çonder
bize bâx
[اوزونو چؤندهر بیزه باخÜzüyün-Üzünü çönder bize bax ]
برگردان: به ماه نگاه کن، به ستارهگان نگاه کن. به دختری که بر بام ایستاده نگاه کن. ای دختر برادرت هرگز نهمیرد. چهرهات را برگردان و به ما نگاه کن.
5
اغلان، اغلان ناز اغلان Oqlan oqlan nâz
oqlan
[اوغلان، اوغلان، ناز اوغلان Oğlan
oğlan, qeşeng oğlan]
شیرازده بزاز اغلان Şiyrazde bezaz
oqlan
[شیرازدا بزّاز اوغلان Şîrâz’da bézçi
oğlan]
قلم دواتین گتیر Qelem devatin getér
[قلم داواتینی گهتیر Qelem davatını
getir]
من دئینه یاز اوغلان Men déiné yaz oqlan
[مهن دییهنی یاز اوغلانMen diyeni yaz oğlan ]
برگردان: ای پسر، پسر، نازنین پسر. ای پسری که در شیراز بزازی. قلم و دواتت را بیاور و گفتههای مرا بهنویس
6
بو داغدا جیران گزر Bu dâqde ciyrân gezér
[بو داغدا جئیران گهزهر Bu dağda céyran
gezer]
ال ایقننه داش ازر El eyeqém
dâş ezer
[اهل آیاغینی داش اهزهر El
ayağını daş ezer]
من نه ایلمیشم یاره Men ne éylemişem yâre
[مهن نئیلهمیشهم یارا Men
néylemişem yara
]
یار منن کنار گزر Yar mennen kénar
gezer
[یار مهندهن ایراق گهزهر Yar menden Iraq gezer]
برگردان: در این کوه آهو میگردد، دست و پایش را سنگ میبرد. من چه کردهام با او، که او از من جدا میگردد.
7
چخدم دام آرسنه Çéxdém dâm ârâséne
[چیخدیم دام آراسینا Çıxdım dam
arasına]
باخدم آی پارسنه Baxdém ay pârâséne
[باخدیم آی پاراسینا Baxdıma ay
parasına]
قزل گل غنچه ورب Qézél gol qonça véréb
[قیزیل گول غونچا وئریپ Qızıl gül
qonça vérip]
یار گیرب آرسنه Yâr giréb ârâséne
[یار گیریپ آراسینا Yar girip arasına]
برگردان: در میان بام ایستادم، به هلال ماه نگریستم. گل سرخ غنچه کرده، یارم در میان آن نشسته.
8
های ننه، های ننه Hây nene hây nene
[های نهنه، های نهنه Hay nene, hay nene]
دو چاینه قوی دمه Dur çâyné quy deme
[دور چایینی قوی دمهDur çayını qoy
deme ]
ایچم گدم خرمنه İçém gédém xermené
[ایچیم گئدیم اؤرتگونهİçim gédim
örtgüne ]
خرمنمیز اوزاخده Xermenémiz uzâxdé
[اؤرتگونوموز اوزاقدیرÖrtgünümüz
uzaqdır ]
آتم قچه چولاخده Âtém qéçé çulaxdé
[آتیمین قیچی چولاقدیر Atım qıçı çolaqdır]
برگردان: آی ننه، آی ننه. بلند شو و چای را دم کن. تا آن را بنوشم و سرخرمن بروم. خرمنگاه دور است و پای اسبم لنگ است.
Yashar Ostajloo Sadeghi
ماهم در فریدن این ترانه را داشتیم. بعد از بهمن ۵۷ و ممنوع شدن موسیقی موسیقی ما متاسفانه کلا به فراموشی سپرده شد. بعدا که یواش یواش موسیقی آزاد شد موسیقی ما مرده بود، موسیقی فارسی با در دست داشتن بی نهایت امکانات صحنه را تماما در اختیار گرفت.
برای مطالعهی بیشتر:
آیا
باخ اولدوزا باخ، دامدا دوران قیزا باخ. ترانههای مردمی تورکی از روستای
ازندریان ملایر- تورکایلی
http://sozumuz1.blogspot.com/2022/12/blog-post_26.html
آی
سهنی کی یاتمیشهی - یاتما، دور، آللانمیشهی. شعری از ازندریان - شهرستان
ملایر، استان همدان، تورکایلی
https://sozumuz1.blogspot.com/2017/11/blog-post_15.html
«اهسهن»:
عرهبجه «سلام» ایله «مرحبا» و فارسجا «درود»ون تورکجهسی
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/10/blog-post_59.html
[1] Türkiye Türkçesindeki "elini" (senin elini) ifadesinin "eliyin / eliñin / eliyin" şeklinde söylenmesi, dil bilimi açısından, Eski Türkçe ve Oğuzcadaki genizsi "n" (sağır kef - ñ) sesinin zamanla bu ağızlarda "y" sesine dönüşmesinden (-iñiz / -iñ > -iyin / -iy) kaynaklanır.
• Erzurum, Erzincan, Kars, Ardahan ve Iğdır ağızları: Bu bölgelerde "senin elin" anlamında "senin eliyin", "elini ver" yerine "eliyin ver" sıklıkla kullanılır.
• Adıyaman, Şanlıurfa, Gaziantep, Kilis, Diyarbakır yöreleri: Bölge ağızlarında "eliyin üstüne goy" (elini elinin üstüne koy), "eliyin artığı" gibi yerleşik deyimler ve kullanım kalıpları mevcuttur.
• Ağrı, Muş, Van, Elazığ ve Malatya ağızları: İç ve Doğu Anadolu geçiş ağızlarında da bu fonetik değişim (n > y) güçlü şekilde hissedilir.
• iç anadoluda Sivas, Yozgat, Kayseri ve Akdenizin iç kesimlerinde Toros köylerinde yaşlı kuşakların konuşmasında "eliyin" (elini / elin) gibi örneklere rastlanır.
• Türkiye'deki Terekeme / Karapapak şivelerinde "senin elin / elini" ifadesi sıklıkla "eliyin" biçiminde telaffuz edilir.
[2] "Ak" kelimesinin Türk dillerinde, mitolojisinde ve kültüründe doğrudan Kutsallık (Kut), Çınlık (Saflık), Tanrıdamlık (İlahilik), Yücelik, Ağarlık, Yükseliş, Göksellik, Könilik (Adalet), Doğruluk, Bilgelik, Arılık, Üstünlük, Ululuk ve Uçmak (Cennet) anlamları vardır. Türk dillerindeki "Ak", rengin ötesine geçerek kutsallığı, ilahi nuru, cenneti ve ulu olanı temsil eden en köklü kelimelerden biridir.
[3] «ت» در سردشت حرف پروتز اضافه شده به آخر کلمه است. این حادثه در توپونیمهای تورکایلی بسیار مشاهده میشود. مانند تبدیل نام شهر سالماس در غرب آزربایجان ← سالماست (در متون قدیمی: سلماست)، یاسوکن ← یاسوکند، شاهسون ← شاهسوند، نام روستای قطوند از توابعِ گلچیدر مریوان که در اصل نام طایفهی موغولی قاتاغان ← قاطاوان ← قَطَوَن← قطوند، است؛ و .... حذف و یا اضافه شدن حرف «ت» در آخر بعضی کلمات در زبانهای تورکیک و ایرانیک معاصر مانند یادداشت ← یادداش (در تورکی جمهوری آزربایجان)، خورش ← خورشت (در فارسی)، و نیز در تورکی قدیم و باستان هم مشاهده شده است. مانند: آوا-آبا (به معنی مرکز جمعیتی) ← آباد، قبّه ← گنبد (بنا به یک نظر ریشهی کلمهی قبّه، کلمهی تورکی گؤبهت به معنی قولومبه و برآمده از مصدر گؤبمهک - کؤپمهک به معنی برآمدن و باد کردن و قولومبه شدن است: کؤپمه - گؤبمه ← گؤببه ← گؤمبه ← گؤمبه + ت ← گؤمبهت ← گؤنبهت ← گنبد)، سۆیومبه (به معنی معبد) ← سؤیومبهت (نام بنای تاریخی سلجوقی – اویغوری در اورمو و سمبول این شهر) ، ....
صورت جلسهی تورکی دادگاه تورک در «سردشت» آزربایجان به تاریخ ١٩١٢ هنگامی که جزئی از «نواحی شرقی» عوثمانلی بود، و ریشهشناسی تورکی نام سردشت
https://sozumuz1.blogspot.com/2025/04/blog-post_13.html
قرائت صحیح و کامل کتیبههای کوفی مقبرهی قبّهای «سؤیۆمبهت» (سهگونبد) اوُرموُ (اورمیه)
[4] اهسهن: عربجه «سلام» ايله «مرحبا» و فارسجا «درود»ون تورکجهسی
[5] آغا محمدخان قاجار: خداوند ممالک توران و ایران و روم و روس و چین و ماچین و خاتا و خوتن و هندوستان را به دودمان بزرگ اتراک موهبت فرمود
[6] تورکیک دیل و لهجهلهری آراسینداکی ترجمه: «چؤندهری» و «دؤندهری»
[7] در مقاله به صورت sovәlә آوانگاری شده است



No comments:
Post a Comment