رجاءنامهی تورکی شاه تهماسب اول، صوْفوُیِ قیزیلباش (پادشاه صفوی)
مئهران باهارلی
خلاصه:
در این
مقاله یک تقاضانامه به زبان تورکی از شاه تهماسب اول دومین صوْفوُی دولت قیزیلباش
(پادشاه صفوی) خطاب به سلطان عوثمانلی سلیمانخان قانونی را آوردهام. او در
مقابل تحویل دادن شهزاده بایزید، از دولت عوثمانلی چند درخواست میکرد از جمله ۹۰۰۰۰۰ سکهی
طلا از سلطان سلیمان و ۳۰۰۰۰۰ سکهی طلا از
سلطان سلیم، دادن مقام سانجاق بیگی و پاشالیق و ... به فرزندان شاه تهماسب در قلمروی عوثمانلی، واگذاری قلعهی قارس در
قلمروی عوثمانلی به دولت قیزیلباشیه (صفوی) و .... شاه تهماسب اول مطلقا فاقد شعور ملی تورک بود.
او رسما مذهب شیعهی فارسی را پذیرفته، در مکتوبات خود منکر وجود قومی به اسم تورک
شده، و تورکمان بودن خود و خاندان صفوی را انکار کرده است. قبل از او شاه اسماعیل
اول، در خیانت به علویان تورک، مذهب شیعهی امامی را که دین ملی فارس است، به عنوان دین رسمی دولت
خود انتخاب و آن را بر تورکها و مردم سرزمینهایی که اشغال میکرد تحمیل نموده
بود. در نتیجه، تورکمانهای علوی که به حرکت سیاسی قیزیلباش ملحق میشدند و به ایران
میآمدند، در اینجا به لحاظ اعتقادی به تدریج فارس میشدند. سران قیزیلباش، به
این اکتفا نهکرده، فارسی را هم به عنوان زبان مقدس خود پذیرفتند. تورکمانهای علوی
منبع اصلی تامین قوای نظامی و سیاسی دولت قیزیلباش بودند. اما آن تورکمانهایی
که در آناتولی و بالکان باقی مانده بودند، و نیز تورکمانهای جدیدالورود که در
ارتش و دولت قیزیلباش به کار گرفته میشدند، کلمهای فارسی نهمیدانستند. به
همین دلیل شاه تهماسب و دیگر شاهان و مقامات صفوی، به اجبار در خطاب به قیزیلباشها
از زبان تورکی استفاده میکردند. علاوه بر آن، آنها مطابق با سنت و عرف دیرینهی دولتهای
تورک – موغول قبلی حاکم بر ایران، بعضا در خطاب به مقامات و سلاطین عوثمانلی و دیگر
دولتها، از تورکی هم استفاده میکردند. اینها عمدهترین دلایل نگارش این تقاضانامه
به تورکی توسط شاه تهماسب است.
Özet
Bu makalede, Kızılbaş (Safevi) devletinin ikinci Sofu'su (Şahı) I. Tahmasp'ın Osmanlı Sultanı Süleyman Han Kanuni'ye hitaben yazdığı Türkçe bir ötünçlük’e (dilekçeye) yer verdim. Şah Tahmasp, Şehzade Beyazid'nin teslim edilmesi karşılığında Osmanlı evleti'nden çeşitli taleplerde bulunuyordur: Sultan Süleyman'ın 900.000 altın sikke ve Sultan Selim'in 300.000 altın sikke göndermesi, Şah Tahmasp'ın çocuklarına Osmanlı topraklarında sancak beyliği, paşalık vs. görevleri verilmesi, Osmanlı topraklarındaki Kars kalesinin Kızılbaş (Safevi) hükümetine teslim edilmesi ... Şah Tahmasp Türk milli bilincinden tamamen yoksundu. O, resmen Fars Şiiliğini benimsemiş, yazılarında Türk diye bir halkın varlığını reddetmiş ve kendisi ile Safevi hanedanının Türkman olduğunu inkar etmiştir. Ondan önce de Şah İsmail I, Türk Alevilerine hıyanet ederek, Farsların ulusal dini olan İmami Şiiliği devletinin resmi dini olarak seçmişti ve bunu Türklere ve işgal ettiği topraklardaki insanlara dayatmıştı. Sonuç olarak, Kızılbaş siyasi hareketine katılan ve İran'a gelen Alevi Türkmanlar, inanç açısından burada yavaş yavaş Farslaşıyorlardı. Kızılbaş başçıları bununla kalmayıp, Farsça'yı da kutsal dilleri olarak kabul ettiler. Alevi Türkmanlar, Kızılbaş hükümeti için başlıca askeri ve siyasi güç kaynağıydı. Ancak Anadolu ve Balkanlar'da kalan kısmı ile Kızılbaş ordusunda ve hükümetinde görev yapan Türkmanlar hiç Farsça bilmiyorlardı. Bu nedenle Şah Tahmasp ve diğer Safevi şahları ve yetkilileri Kızılbaşlarla iletişim kurarken Türkçe konuşmak zorunda kalıyorlardı. Ayrıca, onlar da İran'ı yöneten önceki Türk-Moğol devletlerinin yerleşmiş geleneğini takip ederek, Osmanlı İmparatorluğu ve diğer devletlerin yetkilileri ve sultanlarıyla iletişim kurarken zaman zaman Türkçe kullanıyorlardı. Şah Tahmasp'ın bu dilekçeyi Türkçe yazmasının başlıca nedenleri bunlardı.
Abstract
In this article, I have included a petition in Turkish from Shah Tahmasp I, the second Sofu (Shah) of the Qizilbash (Safavid) dynasty, addressed to Ottoman Sultan Suleyman Han Kanuni. Shah Tahmasp I had made several requests of Ottoman empire in exchange for handing over Prince Bayezid: 900,000 gold coins from Sultan Suleyman and 300,000 gold coins from Sultan Selim, granting the position of Sanjak Begi and Pashalik to his children in Ottoman territory, handing over the Kars fortress in Ottoman territory to the Qizilbaş (Safavid) government, ... Shah Tahmasp I absolutely lacked Turkish national consciousness. He officially adopted the Persian Shiite religion, denied in his writings the existence of a people called Turks, and refuted that he and the Safavid dynasty were Turkman. Before him, Shah Ismail I, in betrayal of the Turkish Alevis chose the Imami Shiism, the national religion of Persians, as the official religion of his state and imposed it on the Turks and the people of the lands he occupied. As a result, the Alevi Turkman who joined the political movement of the Qizilbash and came to Iran gradually became Persian in terms of belief. The Qizilbash leaders did not stop there, but also adopted Persian as their sacred language. The Alevi Turkman were the main source of military and political forces for the Qizilbash government. However, those Alevi Turkmans who stayed in Anatolia and the Balkans, along with the newcomer Turkmans serving in the army and government of the Qizilbash, did not speak Persian at all. Because of this, Shah Tahmasp I and other Safavid kings and officials had to speak Turkish when communicating with the Qizilbash. In addition, following the longstanding tradition of the previous Turko-Mongol states that ruled Iran, they occasionally used Turkish when communicating with officials and sultans of the Ottoman Empire and other states. These were the primary reasons why Shah Tahmasp wrote this petition in Turkish.
مقدمه
در زیر یک اؤتونجلوکÖtünclük (تقاضانامه، التماسنامه، رجاءنامه) به زبان تورکی تالیف شده توسط شاه تهماسب اول، صوْفویِ قیزیلباش (Qızlbaş Sofusu، پادشاه صفوی) خطاب به سلطان عوثمانلی سلیمانخان قانونی را آوردهام. این اؤتونجلوک یکی از نامههای متعدد به یادگار مانده از شاه تهماسب اول به زبان تورکی است و از منابع عوثمانلی در «منشات عتیق» (مولف نامعلوم. به هنگام تالیف این اثر، سلطان سلیمان خان هنوز در قید حیات بود)، و «دستورالانشاء »(تالیف ساری عبدالله افندی، نگاشته شده پس از فوت سلطان سلیمان خان) ثبت شده است. در این رجاءنامهی تورکی، این دومین شاه دولت تورک قیزیلباشیه (صفوی)، در مقابل تحویل دادن شهزاده بایزید به سلطان عوثمانلی، برآورده شدن چند مطالبهی خود را خواستار میشود.
۱-در منابع آرشیوی عوثمانلی (مجموعهی مکاتیب ملوک، منشات عتیق، دستورالانشاء، منشات السلاطین، ..) متن اصلی مکتوبات شاهان و مقامات قیزیلباشیه (صفوی)، افشار و قاجار با عباراتی مانند «شاهدان گهلهن مکتوبون صورتیدیر» معرفی میگردد. در صورت عدم وجود این تصریح و یا وجود عباراتی مانند «شاهدان گهلهن مکتوبون ترجومهسیدیر»، متن تورکی داده شده در کتاب، ترجمهی نامهی اصلی از زبانهای دیگر (عربی، فارسی) به تورکی است. در اینگونه موارد حسب معمول اصل مکتوب به زبانهای عربی و یا فارسی نیز به همراه ترجمهی تورکی آن داده میشود. در منابع عوثمانلی اشارهای به ترجمه بودن این التماسنامه نهشده، و هیچ متن فارسی به عنوان اصل نامه نقل نهشده است. بنابراین متن تورکی داده شده در کتاب مذکور، اصل التماسنامهی شاه تهماسب اول است.
۲-در میان انواع نامههای رسمی رد و بدل شده بین دیوانهای رسالت دولتهای تورک دورهی اسلامی، چند نوع نامهی کوتاه کتبی و شفاهی مانند رقعه و مشافهه نیز وجود داشت. «مشافهه» یک پیام رسمی بود که رسول سلطان از طرف او به سلطان دیگر به طور شفاهی میرساند. «رقعه» و یا «رقعت» نامهی کوتاه و کوچک یادداشتگونه و رسمیای بود که هنگامی که امکان بیان مطالب مهم به طور شفاهی موجود نهبود، بر روی کاغذی نوشته و داخل نامهی اصلی که لوله شده بود گذاشته و فرستاده میشد. شاه تهماسب اول در یک شفاعتنامهی تورکی که به سلطان سلیم خان فرستاده[1] به ارسال مشافههای توسط پیکش به همراه نامهی اصلی اشاره میکند: «و تبلیغِ رسالت اوچون قدوة الاعاظم و الاعیان سیف الدّین ارشنیآغا ذوالقدرلو که آتادان آتایا بختیار و صداقتشعار خدمتگذاریمیزدیر معتمد الخواص و الاعیان توراقآغا ایله روانه قیلیندی. عزِّ حضورِ موفور الحبوره ابلاغ و ایصال ائتمهک اوچون بعضی آغیز خبرلهری ایسمارلانمیشدیر. سمعِ رضای شریف ایله اصفا اولونماسی رجا اولونور....». به نظر میرسد التماسنامهی موضوع این نوشته نیز در آغاز در فورم یک مشافهه و یا رقعهی شفاهی و غیر مکتوب بوده است.
۳-تورکمانها در خاورمیانه، آسیای صغیر، و بالکان، آمیختهای از طوائف مختلف تورک و موغول و پاسدار زبان و فرهنگ تورک بودند. گروههایی از تورکمانها که عموما «علوی» (از غلات شیعه، شامل دو گروه قاراقویون، و بکتاشی) نامیده میشدند، علاوه بر این، اعتقادات پیش از اسلامی تورک و موغول را هم به درجهی بسیار حفظ کرده بودند. این وضعیت با ظهور حرکت سیاسی «قیزیلباش» که یک نیروی وکالتی دولتهای ضد تورک و استعمارگر صلیبی – اوروپایی بود به تدریج تغییر کرد. تورکمانهای علوی که به حرکت سیاسی قیزیلباش ملحق میشدند و به ایران میآمدند بعد از قبول مذهب شیعهی امامی که به اعتباری دین ملی فارس است توسط شاه اسماعیل اول، به لحاظ اعتقادی فارس شدند. سران قیزیلباش فارسی را هم به عنوان زبان مقدس پذیرفتند. اما از آنجائی که تورکمانهای علوی باقیمانده در آناتولی و بالکان که منبع اصلی تامین قوای نظامی و سیاسی دولت قیزیلباش بودند، و آنهایی که در ارتش و دولت قیزیلباش به کار گرفته میشدند نوعا کلمهای فارسی نهمیدانستند، شاهان و مقامات صفوی علی رغم تعمیم روزافزون عرصهی استفاده از زبان فارسی، همچنان به استفاده از زبان تورکی در خطاب به قیزیلباشها و بنا به سنت رایج در دولتهای تورک – موغول قبل از خود، بعضا در خطاب به مقامات و سلاطین عوثمانلی و دیگر دولتها ادامه دادند. این، یکی عمدهترین دلیل نگارش این تقاضانامه به تورکی است. زیرا شاه تهماسب مطلقا فاقد شعور ملی تورک بود. او که رسما مذهب شیعهی فارسی را پذیرفته بود، در مکتوبات خود منکر وجود قومی به اسم تورک شده، و تورکمان بودن خود و خاندان صفوی را انکار کرده است.
[بیرینجی شاه تاهماسبین اؤتونجلویو - رجاءنامهی شاه تهماسب اوّل]
منشات عتیق- ٢٠٦: بو مکتوب گهلدیکده شاهین پادشاهِ عالمپناه خلّدت خلافته حضرتلهریندهن التماس ائیلهدییی قضیهلهر بونلاردیر، کی ذکر اولونور .
دستورالانشاء- ٢٦٢: بو مکتوب گهلدیکده شاه تهماسبین مرحوم سلطان سلیمان خانِ جنّتمکاندان استدعاء و التماس ائیلهدییی قضیهلهر بونلاردیر، کی عرض اولونور.
بو محبِّ دولتخواهین اوْل عالیحضرت پادشاهِ سکندرجاه، سلطان البرّین و خاقان البحرین، خادم الحرمین الشّریفین خلّدالله ظلالِ مرحمته و احسانه و مکارم و امتنانه علیٰ کافّة العالمیندهن ملتمساتی بونلاردیر، کی انشاء الله تعالیٰ سامان و انجام بوُلا.
مطلبِ اوّل:
اوّلاً اوْل سلطان سلیمانِ حشمتِ عالیجاهین رأیِ عالمآرالارینا عرض اولونان بودور کی:
بو محبِّ خیرخواهین بعضی نذرلهری و وقفلهری واردیر کی آنین مصرفی حرمینِ شریفین زادهما الله تعالیٰ شرفاً و دیارِ بقیع و عراقِ عربده واقع اولان مَشاهدِ ائمّهیِ معصومین صلواة الله علیهم اجمعینین عمارت و سایر مصارفیدیر. اومید اوْلدور کی حکمِ شریف عنایت اولونا بو مُخلصین آداملاریندان ایکی نفر کیمسهنه، بیریسی امین و بیریسی کاتب اولا. اوْل نذورات و محصولِ موقوفات آنلارا گؤندهریلیپ، آنلار داخی مصارفینه صرف ائدیپ و حسابین[ی] ضبط ائدهلهر. تا بو خیراتین مثوّباتی اوْل سلطانِ ظلّ اللهین روزگارِ فرخندهآثارلارینا عاید و راجع اولا.
مطلبِ ثانی:
و اوْل سلطانِ سلیمان شأن حضرتلهریندهن بو داخی التماس و استدعاء اولونور کی:
بو محبِّ دولتخواهین اولادیندان بیریسینی یا ایکیسینی، هر نوعله کی خاطرِ عاطرِ مبارکه خطور ائدهر، ملازم بویورالار. اگر لایقِ علوفه بویورولورسا علوفه شفقت بویورالار. اگر تیمارا سزاوار ایسهلهر، تیمار لطف ائدهلهر. اگر لایقِ سانجاق ایسهلهر، سانجاق عنایت اولونوپ، و اگر پاشالیق لایق گؤرولورسه مرحمت بویوروپ پاشایانِ عظام زمرهسینه الحاق اولونوپ، حکمِ عالییِ سلطانی عنایت بویورولوپ، سانجاق ارسال اولونوپ، ملازمته قبول قیلالار. کی آنلارین اسامیسی دفاترِ دیوانییِ عالیده سلکِ ملازماندا ثبت اولونوپ، هر ییل درگاهِ عالمپناهِ حضرتِ سلطان سلیمانییه موریانه[وار] نیاز عرض ائدهلهر. و شو جهتدهن اوْل حضرتین کَرَم و فتوّتی در عنایت بویورولوپ، چاووشلارلا ارسال بویورولا، که خلعتِ شاهانه ایله سرافراز اولوپ، اوْل حضرته دعا ائدهلهر.
و اوْل سلطانِ عالیجاه کَفَرهیِ ملعونه اوزهره غزایا گئدهرلهرسه، هنوز آنلار خردسالهدیر، لشکر و خدم و حشملهرین[ی] اوْل حضرتین ملازمتینه گؤندهریپ، رکابِ ظفرانتسابدا اداءِ وظایفِ خدمتکارییه و کفّارِ فجّارا غزا و جهادا اقدام گؤستهرهلهر. «و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغماً کثیراً» مقتضاسینجا واسطهیِ همّت و دولتِ پادشاهِ ظل اللهِ غازی و مغتنم اولوپ، غزاوتدهن مراء اولوندوقدان سونرا، نه وقت دستورِ اجازت و عنایت بویورولورسا، عودت ائدهلهر. و اوْل حضرت کهندیلهری سَفَره بویورماییپ پاشایانِ عظامدان بیرینی سردار ائدیپ لشکر ایله گؤندهریرلهرسه، گئری لشکر و خدم و حشملهرین[ی] درگاهِ عالمپناها گؤندهرهلهر، کی ارسال اولونان پاشایلا واریپ، غزا ایله جهاد ائدهلهر.
غرض بودور کی اوْل پادشاهِ عالمپناهین بو مخلصه اولان کمالِ عنایت و شفقتلهرین[ی] خَلقِ عالَم آراسیندا ظاهر اولوپ بیلهلهر. و بو دولتخواهین اوغوللاری داخی بحرِ جود و احسان و انعام و لطف [و] شفقت و کَرَم و مرحمتلهریندهن متفیّض اولماقلا، سرافراز اولالار. و لوازمِ خدمتکاریده قیام گؤستهرهلهر. اگر بو شفقته قابلیتلهری یوخ ایسه، یینه امر اوْل حضرتیندیر. اگر سانجاق و علوفه و تیمار اولماز ایسه داخی، بیعلوفه یینه خدمتکارلاریدیر.
مطلبِ ثالث:
بو داخی اوْل اعلاءحضرتین زیروهیِ ارضِ اشرفِ اعلاءلارینا رسانیده قیلینیر کی:
اگر قوُللاریندان بیریسی اوْل آستانهیِ سعادةآشیانا منسوب بیر خدمتی تقدیمه یئتیشدیرسه، شو جهتدهن کی اوْل پادشاهِ عالیجاهین اَنعامِ بیکران و فیض و احسانِ بیپایانلاریدیر، اوْل قوُللارینی اوْل خدمت مقابلهسینده، بیرینه یوز اولماق اوزهره، مراتبِ بلند و مناصبِ ارجمند ایله سرافراز ائدیپ، انواعِ تفقّداتِ شاهانه و عنای[ا]تِ بیغایتِ خسروانه ایله ممتاز قیلالار. شول کی قابلِ علوفهدیر علوفه ائدیپ، و شول کی قابلِ ترقّیدیر ترقّی عنایت بویورولوپ، و بعضی کی سانجاغا لایقدیر سانجاق ارزانی گؤروپ، و بعضی که پاشالار مرتبهسینه سزاواردیر، اوْل رتبهیِ عالی ایله سرافراز ائیله[یه]لهر.
بناءً علیه اوْل حضرت لطف و عنایة گؤستهریپ، لقبِ فرزندی ایله تلقیبه قبول بویورولوپ، بو رتبهیِ ارجمند و نامِ بلند ایله سرافراز قیلمیشلاردیر. چونکو بو اوقاتده توفیقِ حضرتِ الٰهی ایله بونون گیبی خدمتی تقدیمه یئتیشدیردی، کی سریرِ سلطنته جلوس ائتدیکلهری زماندان الیٰ هٰذه الآن، بیر کیمسهنه اوْل حضرته بونون گیبی خدمت ائتمهمیشدیر.
و تمامِ عالَمده اظهر من الشّمسدیر اگر عواطفِ خسروانی و مکارمِ مراحمِ سلطانی و شفقتِ پادشاهانهدهن شان و مرتبه و نام و آوازهلهرینه سزاوارِ شفقت و تربیت و بخششِ کلّی عنایت بویورولا، اوْل سلطان البرّین و الخاقان البحرینین ابرِ جود و دریایِ احسانیندان بیر قطره کم اولمایا.
[Birinci Şah Tahmasb’ın Ötünçlüğü – İltimâsnâmesi]
Bu mühibb-i devlethâhın ol âlîhazret Pâdişâh-ı Sikendercâh, “sultân el-berreyn ve hâkân el-bahreyn, hâdim el-haremeyn eş-şerîfîn Halledellâh zilâl-ı merhametehü ve ihsânehü ve mekârim ve imtinânehü alâ kaffet ül- âlemîn”den mültemesâtı bunlardır ki inşâallah taâlâ sâmân ve encâm bula:
Metleb-i evvel
Evvelâ ol Sultân-ı Süleymân hişmet-i âlîcâhın re’y-i âlemârâlarına arz olunan budur ki:
Bu mühibb-i hayırhâhın bazı nezirleri ve vakıfları vardır ki anın masrafı haremeyn-i şerîfîn “zâdehuma allâh taâlâ şerefen” ve Diyâr-i Baki’ ve Irâk-ı Arab’da vâki olan meşâhid-i eimme-y-i ma’sûmîn “salavât üllâh aleyhum ecmeîn” imâret ve sâir masârifidir. Ümid oldur ki hükm-i şerîf inâyet oluna bu mühlisin adamlarından iki nefer kimesene, birisi emîn ve birisi kâtib ola. Ol nuzûrât ve mahsûl-i mevkûfât anlara gönderilip, anlar dahı mesârifine sarf edip ve hesâbını zapt edeler. Tâ bu hayrâtın müsevvebâtı ol sultân-ı zillüllâhın rûzigâr-ı ferhünde âsârlarına âid ve râci’ ola.
Metleb-i sânî
Ve ol Sultân-ı Süleyman şan hazretlerinden bu dahı iltimas ve istid’â olunur ki:
Bu mühibb-i devlethâhın evlâdından birisini veya ikisini, her nevle ki hâtır-ı âtir-ı mübâreke hutûr eder, mülâzım buyuralar. Eger lâyık-ı ulûfe buyurulursa ulûfe şefkat buyuralar. Eger tîmâra sezâvâr iseler, tîmâr lütüf edeler. Eger lâyık-ı sancak iseler, sancak inâyet olunup, ve eger paşalık lâyık görürlerse merhamet buyurup paşayân-ı izâm zümresine ilhak olunup, hükm-i âlî-y-i sultânî inâyet buyurulup, sancak irsâl olunup, mülâzimete kabul kılalar. Ki anların esâmîsi Defâtir-i Dîvânî-y-i Âlîde silk-i mülâzimânda sebt olunup, her yıl dergâh-ı âlempenâh-ı hazret-i Sultan Süleymânîye mûriyânevâr niyâz arz edeler. Ve şu cihetten ol hazretin kerem ve fütüvveti der inâyet buyurulup, çavuşlarla irsâl buyurula, ki hal’at-ı şâhâne ile serefrâz olup, ol hazrete dua edeler.
Ve ol sultân-ı âlîcâh kefere-y-i mel’ûne üzere gazaya giderlerse, henüz anlar hurdsâledir, leşker ve hidem ve hişemlerini ol hazretin mülâzimetine gönderip, rikâb-ı zafer intisâbda edâ-i vezâyif-i hidmetkâriye ve küffâr-ı füccâra gaza ve cihâda ıkdâm göstereler. “Ve men yuhâcire fî sebîl ellâh yucid fi-l-arz merâğimen kesîren” muktezâsınca vâsite-y-i himmet ve devlet-i pâdişâh-i zillüllâh-i gâzi ve müğtanem olup, gazâvetden merâ’ olunduktan sonra, ne vakit destûr-i icâzet ve inâyet buyurulursa, avdet edeler. Ve ol hazret kendileri sefere buyurmayıp paşayân-ı izâmdan birini serdâr edip leşker ile gönderirlerse, geri leşker ve hidem ve hişemlerini dergâh-ı âlempenâha göndereler ki irsâl olunan paşayla varıp gazâ ile cihâd edeler.
Garez budur ki ol pâdişâh-ı âlempenâhın bu mühlise olan kemâl-i inâyet ve şefkatları halk-ı âlem arasında zâhir olup bilineler. Ve bu devlethâhın oğulları dahı bahr-i cûd ve ihsân ve en’âm ve lütüf ve şefkat ve kerem ve merhametlerinden mütefeyyiz olmakla, serefrâz olalar. Ve levâzim-i hidmetkârîde kıyâm göstereler. Eger bu şefkata kâbiliyetleri yok ise, yine emir ol hazretindir. Eger sancak ve ulûfe ve tîmâr olmaz ise dahı, bî ulûfe yine hidmetkârlarıdır.
Metleb-i sâlis
Bu dahı ol a’lâ hazretin zirve-y-i arz-i eşref-i a’lâlarına resânîde kılınır ki:
Eger kullarından birisi ol âstâne-y-i saâdet âşiyâna mensûb bir hidmeti takdîme yetişdirse, şu cihetden ki ol pâdişâh-ı âlîcâhın en’âm-ı bîkerân ve feyz ve ihsân-ı bîpâyânlarıdır, ol kullarını ol hidmet mukâbilesinde birine yüz olmak üzere merâtib-i bülend ve menâsib-i ercümend ile serefrâz edip, envâ-ı tefekkudât-ı şâhâne ve inâyât-ı bîgâyet-i hüsrevâne ile mümtâz kılalar. Şol ki kâbil-i ulûfedir ulûfe edip, ve şol ki kâbil-i terakkîdir terakkî inâyet buyurulup, ve bazı ki sancağa lâyıktır, sancak erzânî görüp ve bazı ki paşalar mertebesine sezâvârdır ol rütbe-y-i âlî ile serefrâz eyleyeler.
Binâen aleyh ol hazret lütüf ve inâyet gösterip lakab-ı ferzendî ile talkîbe kabul buyurulup bu rütbe-y-i ercümend ve nâm-ı bülend ile serefrâz kılmışlardır. Çünkü bu evkâtda tevfîk-i hazret-i ilâhî ile bunun gibi hidmeti takdîme yetişdirdi ki serîr-i saltanata culûs ettikleri zamandan ilâ hâzihilel’ân bir kimsene ol hazrete bunun gibi hidmet etmemiştir.
Ve temâm-ı âlemde ezher min eş-şemsdir eger avâtıf-i hüsrevânî ve mekârim-i merâhim-i sultânî ve şefkat-i pâdişâhâneden şan ve mertebe ve nâm ve âvâzelerine sezâvâr-i şefkat ve terbiyet ve bahşiş-i külli buyurula, ol sultân el-berreyn v-el-hâkân el-bahreynin ebr-i cûd ve deryâ-y-i ihsânından bir katre kem olmaya.
چند توضیح در بارهی پناهندهگی، تسلیم و قتل شهزاده بایزید:
در دورهی سلطان سلیمان قانونی، بر سر تخت بین دو فرزند او شهزاده بایزید و شهزاده سلیم رقابت و جدال درگرفت. شهزاده سلیم مورد توجه و اعتماد سلطان سلیمان بود. اما رجال دربار عوثمانلی، بایزید پسر کوچکتر سلطان سلیمان را ترجیح میدادند. شهزاده بایزید در آناتولی نیز بین طبقات لشکری و کشوری دارای محبوبیت بیشتری نسبت به شهزاده سلیم بود. با مرگ خرم سلطان مادر شهزاده بایزید در سال ۱۵۵۸، وی که نیرومندترین پشتیبان خود را از دست داده بود، توسط سلطان سلیمان از حکومت کوتاهیا برکنار و به حکومت آماسیا منصوب شد. شهزاده بایزید این عزل و نزول رتبه را اهانتی بر خود تلقی کرد. حاضر به قبول امر سلطان سلیمان و ترک کوتاهیا نهشد و بر پدر عصیان نمود. سلطان سلیمان خشمگین از عصیان او، دستور داد سپاه بزرگی به فرماندهی شهزاده سلیم برای دفع شهزاده بایزید اعزام گردد. شهزاده بایزید نیز که در میان مردم آناتولی موقع خود را مستحکم نموده و حامیان بسیار پیدا کرده بود، برای دفاع از خود سپاه منظمی ترتیب داد. اما در جنگی که در نزدیک قونیا با برادر خویش شهزاده سلیم و اوردوی اعزامی پدرش به وقوع پیوست شهزاده بایزید شکست خورد.
پس از این شکست، شهزاده بایزید نامهای برای عذرخواهی و تقاضای عفو به پدر خویش سلطان سلیمانخان فرستاد. اما گویا سلطان سلیمان خان این نامه را به سبب دخالت جاسوسان شهزاده سلیم، دریافت نهکرد. متعاقبا سلطان سلیمان قانونی، که قبلا در سال ١٥٥٣ فرزند دیگرش شهزاده مصطفی را به سبب ناخشنودیاش اعدام کرده بود، شهزاده بایزید را هم به حضور خود احضار نمود. در عوض، شهزاده بایزید برای فرار از سرنوشت برادرش شهزاده مصطفی که قطعا در انتظار وی نیز بود، به تقویت سپاه خود پرداخت. سلطان سلیمان سپاه دیگری را برای سرکوب او فرستاد. این بار بایزید به طرف ارزروم عقبنشینی کرد. در آنجا مورد استقبال مردم قرار گرفت. پس از چند روز سپاهی دیگر با ۴۰۰۰۰ هزار سوار به جنگ او آمد. شهزاده بایزید که توان جنگیدن با سپاهی بدین انبوهی را نهداشت، به اتفاق چهار فرزندش اورخان، عثمان، عبدالله و محمود و ده هزار تن از سربازان و امرای خود در ماه مه ١٥٥٩، چهار سال پس از انعقاد صلح آماسیا بین دو دولت تورک قیزیلباشیه (صفوی) و عوثمانلی (این قرارداد در سال ۱۵۵۵ به زبان تورکی منعقد شده است)، در ناحیهی چوخور ساییت - سعد آزربایجان (بخشی از این منطقه اکنون در کشور ارمنستان قرار دارد) به قلمروی قیزیلباش داخل و به شاهقولو سلطان اوْستاجلی (شاهقلی اوستاجلو)، حاکم دولت تورک قیزیلباشیه (صفوی) پناهنده شد. شاه تهماسب پناهندهگی شهزاده بایزید به خود را به عنوان یک عطیه و فرصتی برای استفاده بر علیه و انتقام از امپراتوری عوثمانلی که قبلا در سال ۱۵۴۹ به برادرش شاهزاده القاس میرزا پناهندهگی داده بود مغتنم شمرد. وی در اواخر سال ١٥٥٩ در شهر قزوین تورکایلی از شهزاده بایزید با احتشام بسیار استقبال نمود و او را در یکی از کاخهای خود جای داد. پس از پناهندهگی شهزاده بایزید، سلطان سلیمان قانونی به دفعات خواستار عودت بدون قید و شرط وی از طرف شاه تهماسب شد. طبق معاهدهی صلح آماسیا نیز، پناهندهگان میبایست به طرف مقابل عودت داده میشدند. اما شاه تهماسب در آغاز مایل به اعادهی شهزاده بایزید نهبود. از این رو با فرستادن چندین نامه و نماینده به باب عالی در استانبول برای عفو شدن شهزادهی یاغی از طرف سلطان سلیمان قانونی تلاش نمود. شهزاده بایزید پس از آن به مدت سه سال مقیم دربار قیزیلباش بود. وی در طول اقامت خود در دربار قیزیلباش، همواره شاه تهماسب را به جنگ بر علیه پدر خود سلطان سلیمان قانونی تحریک میکرد. اما شاه تهماسب، آگاه از نتایج فلاکتبار و مخاطرات چنین جنگی برای خود و دولت قیزیلباش، در مقابل این تحریکات مقاومت مینمود.
پس از مدتی شاه تهماسب که همچنان به بهانههای مختلف از تسلیم کردن شهزاده بایزید به عوثمانلی تعلل میکرد، آغاز به استفاده از این مساله به عنوان ابزاری برای گرفتن امتیازات سیاسی و مادّی از عوثمانلی کرد. وی با فرستادن نامههای متعدد خواستها و مطالبات گاها نامعقولی را در مقابل تحویل دادن شهزاده بایزید، هم از سلطان سلیمان قانونی و هم از شهزاده سلیم فرزند خرم سلطان مطرح کرد. در میان این خواستها، درخواست ۹۰۰۰۰۰ سکهی طلا از جانب سلطان سلیمان و ۳۰۰۰۰۰ سکهی طلا از جانب سلطان سلیم در مقابل تسلیم شهزاده بایزید، دادن مقام والیگری و سانجاق بیگی به فرزندان شاه تهماسب در قلمروی عوثمانلی (همانگونه که در این التماسنامه آمده)، واگذاری قلعهی قارس در قلمروی عوثمانلی به دولت قیزیلباشیه (صفوی) و ... قرار داشت. عوثمانلییان که از تعلل شاه تهماسب و مطالبات روزافزون و نامعقول وی خشمگین شده بودند، وی را تهدید به حمله به دولت قیزیلباشیه (صفوی) کردند. چنانچه سلطان سلیمان در تهدیدنامهای خطاب به شاه تهماسب نوشت که بعد از انعقاد قرارداد صلح آماسیا، بعضی اوضاع ناشایسته و اطوار ناپسندیده از جانب شاه تهماسب ظاهر و آشکار شده و به همین جهت وی تصمیم دارد برای دفع ارباب فتنه و فساد اقداماتی بهنماید.
پس از این تهدید، شاه تهماسب که نهمیخواست این ماجرا تبدیل به بهانهای برای شروع مجدد جنگهای فلاکتآور بین دو دولت تورک قیزیلباشیه (صفوی) و عوثمانلی شود، و نیز در مقابل گرفتن امتیازات سیاسی و مادی شخصی در نهایت در سال ١٥٦٢ مجبور به موافقت با خواست سلطان سلیم قانونی و تسلیم کردن شهزاده بایزید به عوثمانلی شد. تمهیدی که شاه تهماسب برای توقیف شهزاده بایزید به کار برد این بود که او را به توطئهچینی برای مسموم کردن و قتل خویش با حلوایی که از آناتولی آورده بود و تسخیر قزوین توسط سردارانش به منظور بر سر مهر آوردن سلطان سلیمان قانونی متهم کرد. پس از این زمینهچینی شاه تهماسب دستور زندانی کردن شهزاده بایزید و چهار فرزندش در تبریز و خلع سلاح نمودن همراهیان و سربازانش را داد. از سوی دیگر نامهای با خط خود نوشته و به شهزاده سلیم فرستاد و در آن از وی خواست تا بعد از تسلیم، بایزید و فرزندانش را به قتل رساند.
در چهارم اوکتوبر ۱۵۶٢ یوزباشی علی پاشا و قاپیچیباشی حسن آقا از سرداران عوثمانلی با چند صد سوار و هدایای متعدد از جانب سلطان سلیمان قانونی به قزوین آمدند. شاه تهماسب هم علیرغم ضمانتی که قبلا به شهزاده بایزید دائر بر تسلیم نهکردن او به عوثمانلی داده بود، در مقابل دریافت مقادیر معتنابهی پول و طلا (۵۰۰ هزار سکهی طلا، ۴۰ اسب دونده با زینهای مرصع، هدایای دیگر، ...)، در ۲۵ اوکتوبر ۱۵۶٢ شهزاده بایزید اسیر را به همراه چهار فرزندش به هئیت ارسالی عوثمانلی در قزوین تسلیم نمود. از اعضای هئیت ارسالی خسرو پاشا بیگلهربیگی عوثمانلی در وان، فورا شهزاده بایزید و چهار فرزندش را در آت مئیدانی قزوین خفه کرده به قتل رسانید و جنازههایشان را به استانبول فرستاد. کوچکترین پسر شهزاده بایزید نیز که سه ساله و در بورسا بود، در آنجا به قتل رسید. بعدها جنازههای این پنج شاهزادهی عوثمانلی به سیواس منتقل و در بیرون باروی آن شهر به خاک سپرده شد.
قتل شهزاده بایزید و فرزندانش موجب نفرت شدید مردم به ویژه اهالی قزوین شد. شاه تهماسب بعدها در تذکرهی خویش، برای فرار از عذاب وجدان، توجیه عهدشکنی و فریفتهی نفس و طمع خویش شدن و به منظور رهایی از نفرت مردم، کلاهی شرعی تراشید و چنین گفت که من عهد کرده بودم شهزاده بایزید را به سلطان سلیمان خان تحویل نهدهم، نه به سرداران عوثمانلی ....
منبع:
İsa Şevik, Şah Tahmasb (1524-1576) ile
Osmanlı sarayı arasında teati edilen mektupları içeren “Münse’at-ı ‘Atik”in
edisyon kritiği ve değerlendirilmesi. İzmir, 2008, (metin 127, resim 244-245)
http://acikerisim.deu.edu.tr/xmlui/handle/12345/11371
http://turuz.com/book/title/shah-tahmasb-1524-1576-ile-osmanli-sarayi-arasindaki-mektuplar
[1] شفاعتنامهی
تورکی شاه تهماسب قیزیلباش (صفوی) در بارهی عفو شهزاده بایزید عوثمانلی



No comments:
Post a Comment